﻿1
00:00:56,625 --> 00:01:05,208
‫[جن زدگی در ونیز]

2
00:01:11,666 --> 00:01:15,625
‫[ونیز، ایتالیا،
‫۱۹۴۷]

3
00:02:05,166 --> 00:02:08,000
‫آقای پوآرو،
‫شیرینی‌هاتون رو آوردم.

4
00:02:10,875 --> 00:02:12,500
‫تخم‌مرغ‌ها رسیدن آقا.

5
00:02:17,500 --> 00:02:19,041
‫- پوآرو!
‫- پوآرو!

6
00:02:19,375 --> 00:02:20,791
‫آقای پوآرو،
‫باید کمکم کنین.

7
00:02:21,000 --> 00:02:23,208
‫سال گذشته پدر و مادرم
‫به‌طرز مرموزی فوت شدن.

8
00:02:23,333 --> 00:02:25,166
‫مدت کوتاهی بعدش هم
‫برادرم فوت شد.

9
00:02:25,291 --> 00:02:26,833
‫دکترمون دلیلش رو نمی‌دونه.

10
00:02:27,333 --> 00:02:29,750
‫خواهش می‌کنم قربان،
‫می‌ترسم جونم توی خطر باشه.

11
00:02:29,750 --> 00:02:31,333
‫مردم میگن نفرین شدیم.

12
00:02:37,125 --> 00:02:38,375
‫چی بهت گفتم؟

13
00:02:38,416 --> 00:02:40,791
‫فقط یه بار دیگه ایشون رو لمس کنی
‫ دستت رو قلم می‌کنم.

14
00:02:40,791 --> 00:02:41,791
‫ببخشید قربان.

15
00:02:45,375 --> 00:02:48,416
‫آقای پوآرو،
‫کار ضروری باهاتون دارم، خواهش می‌کنم.

16
00:02:57,583 --> 00:02:58,708
‫آقای پوآرو...

17
00:03:00,000 --> 00:03:01,083
‫یه خانمی اومدن.

18
00:03:01,125 --> 00:03:03,250
‫میگن به خاطر یه موضوع ضروری
‫به ونیز اومدن.

19
00:03:03,458 --> 00:03:04,875
‫میگن یکی از دوستان‌تون هستن.

20
00:03:05,000 --> 00:03:06,166
‫من دوستی ندارم.

21
00:03:06,166 --> 00:03:07,666
‫گفته بودن این رو میگین...

22
00:03:07,833 --> 00:03:09,875
‫برای همین گفتن که
‫این رو بهتون بدم.

23
00:03:10,791 --> 00:03:12,208
‫نویسنده.

24
00:03:14,583 --> 00:03:17,416
‫سلام آقای جوان.
‫مادرتون خونه‌ان؟

25
00:03:17,583 --> 00:03:20,125
‫محافظم رو ببخش.
‫از من دستور می‌گیره.

26
00:03:20,291 --> 00:03:22,416
‫هیشکی جز شیرینی‌پز حق وارد شدن نداره،
‫اون هم روزی دوبار.

27
00:03:22,500 --> 00:03:23,583
‫روزی دوبار؟

28
00:03:24,083 --> 00:03:26,500
‫- من رو که می‌شناسین. تا شام فقط سیب می‌خورم.
‫- بله.

29
00:03:26,958 --> 00:03:28,791
‫خدایا،
‫چقدر خوبه.

30
00:03:29,958 --> 00:03:31,416
‫شکلات کوشول مشولو.

31
00:03:31,916 --> 00:03:35,666
‫هرکول پوآرو واقعاً صداش در نمیاد.

32
00:03:35,833 --> 00:03:38,208
‫خودش رو بازنشست کرده.

33
00:03:38,333 --> 00:03:39,500
‫کیک به‌جای پرونده.

34
00:03:39,625 --> 00:03:40,916
‫خیلی راضی‌ام.

35
00:03:41,125 --> 00:03:42,208
‫نه.

36
00:03:42,375 --> 00:03:44,916
‫به این میگن خوشحالی،
‫نه راضی بودن.

37
00:03:45,166 --> 00:03:46,541
‫یه نویسنده باید فرق‌شون رو بدونه.

38
00:03:47,208 --> 00:03:49,416
‫حتی اگه ونیز رو واسه مخفی شدن
‫انتخاب کرده باشه.

39
00:03:49,583 --> 00:03:52,083
‫یک یادگاری زیبا،
‫به آرومی توی دریا غرق میشه...

40
00:03:52,250 --> 00:03:53,916
‫درست مثل ذهن شما
‫که هیچ انگیزه‌ای نداره.

41
00:03:54,916 --> 00:03:57,291
‫حالا به‌خاطر طرز بیان هوشمندانه‌ام
‫دست کمم نگیرین.

42
00:03:57,291 --> 00:03:59,250
‫من بهترین نویسندۀ داستان‌های معمایی‌ام.

43
00:03:59,416 --> 00:04:00,500
‫یا میشه گفت که بودم.

44
00:04:00,666 --> 00:04:03,541
‫۲۷ تا از ۳۰ تا کتابم پرتیراژترین بودن.

45
00:04:03,541 --> 00:04:06,958
‫لعنت به اون منتقدای سه کتاب آخرم.
‫به هیچ کدوم‌شون اهمیت ندادم.

46
00:04:06,958 --> 00:04:09,958
‫آریادنی اولیور،
‫از دیدن‌تون خیلی خوشحال شدم.

47
00:04:10,208 --> 00:04:11,208
‫بیاین دنبالم.

48
00:04:12,208 --> 00:04:14,416
‫وقتشه یکم روح به زندگی‌تون برگردونیم.

49
00:04:14,583 --> 00:04:15,750
‫خب پس.

50
00:04:15,791 --> 00:04:17,708
‫مگه نشنیدین؟
‫کار ضروریه.

51
00:04:17,833 --> 00:04:21,833
شما تنها کسی نیستین که اومدین من رو
‫با یه پروندۀ وسوسه‌انگیز اغوا کنین.

52
00:04:22,000 --> 00:04:24,708
‫پرونده نیست.
‫شیک‌تر از یه پرونده‌اس.

53
00:04:26,291 --> 00:04:29,375
‫اصلاً تو باغ نیستین.
‫مگه نمی‌دونین امروز چه روزیه؟

54
00:04:31,416 --> 00:04:32,625
‫شیک‌تر یعنی چی؟

55
00:04:37,958 --> 00:04:39,666
‫هالووین مبارک!
‫آره!

56
00:04:41,166 --> 00:04:43,833
‫ما آمریکایی‌ها آهنگ‌های جلف
‫و شکلات‌های مزخرف وارد کردیم...

57
00:04:43,958 --> 00:04:45,833
‫اما هالووین رو هم برگردوندیم.

58
00:04:45,958 --> 00:04:47,833
‫امشب یه مهمونی واسه بچه‌ها برگزار میشه.

59
00:04:48,000 --> 00:04:51,250
‫سلام بچه‌ها!
‫آمریکا میگه، «هالووین مبارک!»

60
00:04:51,708 --> 00:04:54,041
‫هی!
‫هالووین مبارک! ایول!

61
00:04:56,333 --> 00:04:59,166
‫پوآرو، یه چیزی پیدا کردم.
‫یه کسی رو.

62
00:04:59,333 --> 00:05:00,583
‫نمیشه توضیح داد.

63
00:05:00,750 --> 00:05:04,208
‫از هر جنبه‌ای بهش نگاه کردم
‫اما چیزی دستگیرم نشد.

64
00:05:04,375 --> 00:05:06,750
‫یه چیزایی تو سرتونه دوست من.

65
00:05:08,625 --> 00:05:10,333
‫«خانم رینولدز نامقدس.»

66
00:05:11,916 --> 00:05:14,583
‫به گفتۀ رسانه‌ها
‫ یا احضارکنندۀ ارواحه...

67
00:05:14,666 --> 00:05:16,916
‫«جویس رینولدز که به تازگی
‫ از زندان آزاد شده...

68
00:05:17,000 --> 00:05:20,208
‫آخرین زنی بود که
‫بر اساس قانون مصوب ۱۷۳۵ مجلس

69
00:05:20,208 --> 00:05:22,916
‫به دلیل جادوگری زندانی شده بود.»

70
00:05:23,333 --> 00:05:27,000
‫من تاحالا یه میلیون از این مثلاً پیشگوها رو دیدم
‫که همه‌شون کلاه‌بردار بودن.

71
00:05:27,250 --> 00:05:28,416
‫اما اون فرق داره.

72
00:05:29,000 --> 00:05:30,291
‫شگفت‌انگیزه.

73
00:05:30,500 --> 00:05:33,083
‫وقتی که با این خانم رینولدز
‫توی جلسه احضار روح نشسته بودم...

74
00:05:33,250 --> 00:05:34,541
‫یه اتفاقاتی افتاد.

75
00:05:34,666 --> 00:05:35,541
‫کلک زده.

76
00:05:35,625 --> 00:05:37,958
‫من باهوش‌ترین کسی‌ام که تاحالا دیدم
‫و از کارش سر در نیاوردم.

77
00:05:38,041 --> 00:05:39,333
‫برای همین اومدم سراغ نفر دوم.

78
00:05:39,791 --> 00:05:42,291
‫می‌خوام کاراگاه پوآرو
‫دلیلی برای این قضیه پیدا کنه...

79
00:05:42,458 --> 00:05:45,000
‫وگرنه بلا به دور،
‫باور می‌کنم.

80
00:05:45,208 --> 00:05:46,291
‫این کلکی که میگی رو پیدا کنین.

81
00:05:46,375 --> 00:05:48,291
‫با هم بریم به این جشن هالووین یتیم‌ها.

82
00:05:48,458 --> 00:05:51,875
‫بعدش به اون جلسه اخضار روح دعوت میشیم.

83
00:05:58,625 --> 00:06:01,625
‫از مهمونی لذت ببرین بچه‌ها.
‫حالا حالاها مونده تا بترسین.

84
00:06:53,083 --> 00:06:54,208
‫ایناهاش.

85
00:06:55,333 --> 00:06:57,208
‫کاخ لاکریم دی جیوانی.

86
00:06:58,250 --> 00:07:00,125
‫توی ونیز میگیم...

87
00:07:00,291 --> 00:07:02,250
‫«تموم خونه‌ها جن‌زده...

88
00:07:03,041 --> 00:07:04,375
‫یا نفرین شده‌ان.»

89
00:07:15,375 --> 00:07:17,625
‫حاضرین بچه‌ها؟

90
00:07:17,750 --> 00:07:19,916
‫آره!

91
00:07:25,250 --> 00:07:26,583
‫خیلی وقت پیش...

92
00:07:27,291 --> 00:07:30,125
‫این قصر یه یتیم‌خونه بود.

93
00:07:31,250 --> 00:07:35,958
‫دکترها و پرستاران خوبی
‫از بچه‌های خوب نگهداری می‌کردن.

94
00:07:36,625 --> 00:07:37,916
‫تا این که طاعون اومد.

95
00:07:39,583 --> 00:07:41,958
‫طاعون مردم رو می‌ترسوند...

96
00:07:42,583 --> 00:07:45,833
‫و ترس باعث میشد مردم
‫کارهای وحشتناکی بکنن.

97
00:07:49,666 --> 00:07:51,875
‫برای بچه‌ها بیش از حد ترسناک نیست؟

98
00:07:52,333 --> 00:07:54,458
‫داستان‌های ترسناک
‫ترس زندگی رو کمتر می‌کنن.

99
00:07:57,416 --> 00:08:00,416
‫طولی نکشید که
‫بچه‌ها فهمیدن تنهان.

100
00:08:01,125 --> 00:08:03,708
‫زندانی شده بودن تا بمیرن....

101
00:08:03,875 --> 00:08:06,916
‫گرسنگی می‌کشیدن،
‫صدا می‌زدن، چنگ می‌زدن.

102
00:08:09,625 --> 00:08:12,833
‫بعضی‌ها میگن که اون بچه‌ها
‫هنوز توی قصر مخفی شدن...

103
00:08:12,916 --> 00:08:15,416
‫و می‌خوان که بچه‌ها بیشتری
‫برن پیش‌شون.

104
00:08:15,625 --> 00:08:16,958
‫پس مواظب باشین...

105
00:08:17,208 --> 00:08:20,333
‫چون می‌خوان از دکترها و پرستارانی که...

106
00:08:20,541 --> 00:08:22,291
‫اونا رو تنها گذاشتن تا بمیرن،
‫انتقام بگیرن.

107
00:08:23,583 --> 00:08:27,375
‫مراقب علامت «انتقام کودکان» باشین.

108
00:08:29,958 --> 00:08:32,041
‫کسی که اینجا دکتر نیست،
‫هان؟

109
00:08:32,250 --> 00:08:33,250
‫نه.

110
00:08:33,375 --> 00:08:34,458
‫یا پرستار؟

111
00:08:34,583 --> 00:08:35,833
‫- نه.
‫- نه؟

112
00:08:35,916 --> 00:08:39,958
‫پس به گمونم دیگه می‌تونیم
‫مهمونی رو شروع کنیم!

113
00:08:51,166 --> 00:08:52,708
‫نه!
‫ندوین.

114
00:09:08,416 --> 00:09:09,500
‫لئوپولد.

115
00:09:09,958 --> 00:09:11,000
‫لئوپولد.

116
00:09:13,041 --> 00:09:16,791
‫یه مهمونی واقعی گرفتن
‫و تو همش سرت تو کتابه.

117
00:09:16,916 --> 00:09:19,250
‫گفتم شاید واسه یه بار هم شده
‫بخوای با بقیۀ بچه‌ها بازی کنی.

118
00:09:19,291 --> 00:09:20,791
‫بازی‌ها مسخره‌ان.

119
00:09:21,791 --> 00:09:23,666
‫هالووین دنبال داستان‌های ترسناکه.

120
00:09:23,916 --> 00:09:25,500
‫شما اینطوری فکر نمی‌کنین،
‫خانم اولگا؟

121
00:09:26,500 --> 00:09:28,250
‫حداقل یکم کیک بخور.

122
00:09:29,333 --> 00:09:30,875
‫واسه یتیم‌هاس.

123
00:09:34,583 --> 00:09:35,833
‫من برم یه سری به پدر بزنم.

124
00:09:36,000 --> 00:09:37,583
‫اصلاً اهل مهمونی نیست.

125
00:09:46,291 --> 00:09:47,333
‫راهبه اومد.

126
00:09:49,291 --> 00:09:53,916
‫خانم اولیور، خیلی خوشحالم که اومدین.
‫شما نویسندۀ موردعلاقمین.

127
00:09:54,083 --> 00:09:58,458
‫داستان‌های رازآلود شما به من اطمینان میدن
‫که حق اشرار کف دست‌شون گذاشته میشه.

128
00:09:58,458 --> 00:10:01,333
‫متاسفانه زندگی واقعی
‫مثل داستان‌های تخیلی کارآگاهی نیست.

129
00:10:11,833 --> 00:10:15,208
‫هرکسی که تاحالا اینجا زندگی کرده
‫قربانی یه مصیبت شده.

130
00:10:15,333 --> 00:10:16,916
‫به‌هرحال این فقط یه افسانه‌اس.

131
00:10:17,208 --> 00:10:18,875
‫«انتقام کودکان.»

132
00:10:19,375 --> 00:10:23,208
‫یکی سایۀ یه بچه رو روی دیوار می‌بینه
‫و بعدش اتفاق وحشتناکی می‌افته.

133
00:10:23,333 --> 00:10:24,500
‫مثل قضیۀ پارسال دخترش.

134
00:10:25,375 --> 00:10:27,291
‫من همچین چیزهایی رو باور نمی‌کنم.

135
00:10:28,083 --> 00:10:29,125
‫معلوم میشه.

136
00:10:29,833 --> 00:10:31,625
‫اوه عزیزم،
‫چیزی نمیشه.

137
00:10:35,541 --> 00:10:36,541
‫بابا؟

138
00:10:37,833 --> 00:10:39,000
‫حالت خوبه بابا؟

139
00:10:43,625 --> 00:10:44,666
‫قرص می‌خوای؟

140
00:10:46,291 --> 00:10:47,416
‫نه.

141
00:10:48,833 --> 00:10:50,625
‫یکم نوشیدنی چی؟

142
00:10:50,666 --> 00:10:52,583
‫اگه بخوای می‌تونیم بریم.

143
00:10:53,875 --> 00:10:54,833
‫چیزی نیست.

144
00:11:03,625 --> 00:11:05,000
‫خوشحالم.

145
00:11:05,666 --> 00:11:07,916
‫خیلی وقت بود که تو این خونه
‫صدای خنده نپیچیده بود.

146
00:11:08,166 --> 00:11:10,375
‫خب،
‫قصر چشمگیریه.

147
00:11:10,916 --> 00:11:12,083
‫قابل شما رو نداره.

148
00:11:13,666 --> 00:11:16,625
‫پول کافی برای تعمیرش ندارم
‫و تحمل ندارم اینطوری ببینمش.

149
00:11:17,833 --> 00:11:20,416
‫هیشکی هم به قیمت نمی‌خردش.
‫اون هم بعد از این که...

150
00:11:22,291 --> 00:11:24,791
‫تو رو خدا،
‫وای نه!

151
00:11:33,125 --> 00:11:34,125
‫من رو ببخشین.

152
00:11:36,500 --> 00:11:41,625
‫امیدوار بودم دیدن این چهره‌ها
‫دردی که دارم رو کمتر کنه.

153
00:11:42,750 --> 00:11:43,875
‫خانم رُونا؟

154
00:11:44,041 --> 00:11:44,916
‫بله؟

155
00:11:44,958 --> 00:11:46,208
‫مهمون‌تون اومدن.

156
00:11:49,625 --> 00:11:51,166
‫خدایا،
‫خیلی نگرانم.

157
00:11:53,750 --> 00:11:55,333
‫شما به پیشگویی اعتقاد دارین؟

158
00:11:58,708 --> 00:12:00,250
‫این خونه مجبورم کرده که باور کنم.

159
00:12:01,375 --> 00:12:02,416
‫صداهایی داخلش هست.

160
00:12:02,958 --> 00:12:03,958
‫پچ‌پچ‌ها.

161
00:12:04,750 --> 00:12:05,833
‫هق‌هق‌ها.

162
00:12:07,208 --> 00:12:09,791
‫دخترم عادت داشت
‫شب‌ها بیدار بمونه و حرف بزنه.

163
00:12:10,833 --> 00:12:12,375
‫فکر می‌کردم با عروسک‌هاش حرف می‌زنه.

164
00:12:13,541 --> 00:12:14,666
‫دخترم...

165
00:12:15,916 --> 00:12:17,541
‫برای این که یه بار دیگه صداش رو بشنوم...

166
00:12:18,875 --> 00:12:19,916
‫حتی یه کلمه...

167
00:12:21,958 --> 00:12:24,500
‫حاضرم هرچی دارم رو
‫به خانم رینولدز بدم.

168
00:13:03,375 --> 00:13:05,416
‫این یکی قراره خیلی غم‌انگیز باشه.

169
00:13:06,833 --> 00:13:07,833
‫خانم رینولدز.

170
00:13:09,833 --> 00:13:12,416
‫همه‌چیز داخل سالن براتون مهیاس.

171
00:13:12,625 --> 00:13:14,583
‫همونطور که دستیارتون گفته بودن.

172
00:13:16,291 --> 00:13:18,500
‫خونه‌تون چقدر پر سر و صداس.

173
00:13:18,666 --> 00:13:21,041
‫قبل این که شروع کنیم
‫بچه‌‌ها میرن.

174
00:13:22,291 --> 00:13:23,333
‫چقدر زیاده...

175
00:13:24,125 --> 00:13:25,125
‫همه‌جا هست.

176
00:13:27,000 --> 00:13:28,375
‫خاطرات وحشتناک.

177
00:13:31,458 --> 00:13:33,750
‫اتاق دخترتون طبقۀ سومه.

178
00:13:35,458 --> 00:13:36,583
‫از کجا...؟

179
00:13:36,750 --> 00:13:38,166
‫میشه اونجا انجامش بدیم؟

180
00:13:38,791 --> 00:13:40,041
‫حتماً.

181
00:13:50,750 --> 00:13:52,208
‫آریادنه اولیور.

182
00:13:52,375 --> 00:13:53,708
‫دشمن خونیم.

183
00:13:53,875 --> 00:13:56,750
‫دوباره همدیگه رو دیدیم.
‫خانم رینولدز نامقدس.

184
00:13:56,916 --> 00:13:58,750
‫اسمیه که مطبوعات اختراع کردن.

185
00:13:59,125 --> 00:14:00,166
‫مطمئن نیستم ازش خوشم بیاد.

186
00:14:00,291 --> 00:14:05,125
‫شب‌بخیر خانم،
‫انتظار داشتم شما...

187
00:14:05,250 --> 00:14:06,583
‫دراماتیک‌تر باشم؟
‫مسخره‌تر باشم؟

188
00:14:06,625 --> 00:14:07,625
یه عجوزۀ پیر باشم؟

189
00:14:07,791 --> 00:14:10,458
‫بله،
‫مناسب‌ترین کلمه همینه.

190
00:14:10,666 --> 00:14:12,041
‫عجوزه.
‫عجوزۀ پیر.

191
00:14:12,625 --> 00:14:14,666
‫چیزی که الان هستم
‫خواستۀ خودم نبوده.

192
00:14:14,833 --> 00:14:17,625
‫از کلمه احضارکننده خوشم میاد،
‫به ارواح هم نزدیک‌تره.

193
00:14:17,791 --> 00:14:21,125
‫من نه کوچیکم و نه بزرگ.
‫اصلاً هم جالب نیستم.

194
00:14:21,208 --> 00:14:24,041
‫اما می‌تونم با مرده‌ها حرف بزنم.

195
00:14:24,166 --> 00:14:25,250
‫شما کی باشین؟

196
00:14:25,458 --> 00:14:27,250
‫من هرکول پوآرو هستم.

197
00:14:27,375 --> 00:14:29,083
‫هرکول پوآرو بودین.

198
00:14:29,208 --> 00:14:30,291
‫جناب کارآگاه.

199
00:14:30,458 --> 00:14:33,208
‫شما هرچیزی هستین جز احضارکننده.
‫نسبتاً مشهور هم هستین.

200
00:14:33,375 --> 00:14:35,625
‫پروندۀ نسبتا مشهور بعدی‌تون منم؟

201
00:14:36,000 --> 00:14:37,708
‫من از پرونده‌ها بازنشسته شدم.

202
00:14:38,541 --> 00:14:41,458
‫اما اومدین اینجا
‫تا من رو بدنام کنین.

203
00:14:41,666 --> 00:14:44,000
‫به همین دلیل نیست که نویسندۀ بزرگ
‫شما رو آورده اینجا؟

204
00:14:47,250 --> 00:14:49,500
‫اومدم اینجا تا یه خانم اولیور
‫لطفی بکنم...

205
00:14:49,708 --> 00:14:52,125
‫که علاقه زیادی به روش‌های الهی شما
‫دربارۀ پیشگویی داشتن.

206
00:14:52,291 --> 00:14:53,208
‫خانم،
‫باید بهتون بگم که...

207
00:14:53,291 --> 00:14:56,791
‫توی تمام زندگیم
‫تحت‌تاثیر امثال شما قرار نگرفتم.

208
00:14:56,833 --> 00:14:57,541
‫امثال من؟

209
00:14:57,625 --> 00:15:00,416
‫فرصت‌طلب‌هایی که از درمانده‌ها
‫سوءاستفاده می‌کنن، درست میگم؟

210
00:15:01,041 --> 00:15:03,916
‫شما به زنده موندن روح پس از مرگ
‫باور ندارین؟

211
00:15:04,291 --> 00:15:05,500
‫ایمانم رو از دست دادم.

212
00:15:05,708 --> 00:15:06,750
‫چه غم‌انگیز.

213
00:15:07,166 --> 00:15:09,166
‫بله، همینطور هم هست.
‫حقیقت غم‌انگیزه.

214
00:15:12,833 --> 00:15:13,833
‫لطفاً درک کنین خانم...

215
00:15:14,000 --> 00:15:15,875
‫من با آغوشی باز از هرگونه نشونه....

216
00:15:16,041 --> 00:15:19,291
‫از شیطان یا اهریمن یا شبح استقبال می‌کنم...

217
00:15:19,458 --> 00:15:22,041
‫چون اگه شبحی باشه،
‫یعنی روحی هست.

218
00:15:22,208 --> 00:15:24,666
‫اگه روحی باشه،
‫یعنی خدایی هست که خلقش کرده...

219
00:15:24,791 --> 00:15:27,000
‫و اگه خدا وجود داشته باشه،
‫یعنی همه‌چی داریم.

220
00:15:27,125 --> 00:15:29,125
‫معنا، نظم، عدالت.

221
00:15:29,291 --> 00:15:31,375
‫اما من دنیا دیده‌ام.

222
00:15:31,625 --> 00:15:33,666
‫هزاران جرم،
‫دوتا جنگ...

223
00:15:33,833 --> 00:15:38,125
‫زیان بی‌تفاوتی انسان‌ها رو دیدم،
‫پس جواب آخرم «نه» هست.

224
00:15:38,250 --> 00:15:39,708
‫نه روحی هست
‫و نه شبحی.

225
00:15:39,916 --> 00:15:42,375
‫و با کمال احترام، نه احضارکننده‌ای
‫که بتونه باهاشون حرف بزنه.

226
00:15:54,916 --> 00:15:56,000
‫می‌گفتین؟

227
00:16:15,666 --> 00:16:17,708
‫حالا نه این که خیلی خونه تمیز بود.

228
00:16:17,833 --> 00:16:20,041
‫نباید بعد از تاریکی اینجا باشم.

229
00:16:20,208 --> 00:16:21,708
‫گمون نکنم اذیت‌مون کنن.

230
00:16:22,500 --> 00:16:23,500
‫کیا؟

231
00:16:25,750 --> 00:16:27,208
‫مگه بعد از تاریکی چی میشه؟

232
00:16:32,541 --> 00:16:34,625
‫اتاق خانم آلیسیا این بالاس.

233
00:16:36,708 --> 00:16:38,791
‫وقتی دوباره چراغ‌ها روشن بشن

234
00:16:40,291 --> 00:16:42,291
‫سرتاسر دنیا

235
00:16:43,125 --> 00:16:44,166
‫و...

236
00:16:49,083 --> 00:16:51,208
‫میشه لطفاً بگین
‫اون دخترخانم چطور فوت شدن؟

237
00:16:51,375 --> 00:16:52,916
‫از بالکن پرت شدن توی کانال آب.

238
00:16:53,083 --> 00:16:54,375
‫- غرق شد.
‫- خودکشی کرده.

239
00:16:54,500 --> 00:16:57,083
‫تقصیر اون نبوده.
‫تحت‌فشار گذاشتنش.

240
00:16:57,250 --> 00:16:58,375
‫خانم سمینوف،
‫خواهش می‌کنم.

241
00:16:58,500 --> 00:16:59,625
‫پس چی آقای دکتر؟

242
00:16:59,791 --> 00:17:02,208
‫شما که مراقبش بودین.
‫خودتون دیدین.

243
00:17:12,708 --> 00:17:13,750
‫صبر کنین لطفاً.

244
00:17:16,666 --> 00:17:18,250
‫امشب کی داخل اینجا بوده؟

245
00:17:18,416 --> 00:17:20,166
‫خانم رینولدز؟
‫دستیارشون؟

246
00:17:20,291 --> 00:17:22,500
‫هیچکس.
‫تنها کلیدش دست منه.

247
00:17:22,666 --> 00:17:25,583
‫از زمان مرگ خانم آلیسیا،
‫کسی جز من پاش رو اینجا نذاشته.

248
00:17:27,375 --> 00:17:29,666
‫اون هم برای گردگیری
‫و دیدن هری.

249
00:17:30,500 --> 00:17:31,500
‫هری کیه؟

250
00:17:35,291 --> 00:17:36,333
‫دوستش.

251
00:17:37,125 --> 00:17:38,416
‫همه‌چی رو بهش گفته.

252
00:17:40,291 --> 00:17:42,208
‫قبل این که بمیره حرف می‌زد.

253
00:17:43,666 --> 00:17:44,666
‫حالا فقط گریه می‌کنه.

254
00:17:48,583 --> 00:17:51,166
‫هیچ‌چیز بعد رفتنش تکون نخورده.

255
00:17:54,541 --> 00:17:56,750
‫خانم رُونا نذاشتن چیزی رو تکون بدم.

256
00:18:15,875 --> 00:18:18,375
‫اون و آلیسیا جدانشدنی بودن.

257
00:18:18,500 --> 00:18:20,500
‫- نمی‌‌تونی من رو بگیری!
‫- چرا، می‌تونم!

258
00:18:20,666 --> 00:18:22,541
‫این قصر جای دنج‌شون بود.

259
00:18:23,291 --> 00:18:26,041
‫بین سفرهاش برای اجرای اُپراش
‫یه هفته میومد خونه.

260
00:18:26,875 --> 00:18:29,958
‫اما اشباح همیشه کنار آلیسیا بودن.

261
00:18:30,541 --> 00:18:32,916
‫بعدش با نامزدش دعواشون شد.

262
00:18:34,041 --> 00:18:35,916
‫برگشت اینجا توی قصر.

263
00:18:36,083 --> 00:18:39,291
‫از این موقع بود که بچه‌ها رو دید.

264
00:18:39,458 --> 00:18:41,333
‫بچه‌ها اون رو برای خودشون می‌خواستن.

265
00:18:42,291 --> 00:18:44,916
‫هفته‌های آخر توی تختش زجر می‌کشید...

266
00:18:45,208 --> 00:18:46,333
‫یه چیزهایی می‌دید.

267
00:18:46,500 --> 00:18:48,000
‫یه سایه‌هایی.

268
00:18:48,166 --> 00:18:50,333
‫می‌گفت بچه‌ها صداش می‌زدن.

269
00:18:50,458 --> 00:18:53,000
‫«می‌خوان پیش‌شون باشی.»

270
00:18:53,166 --> 00:18:54,291
‫دیوونه‌اش کردن.

271
00:18:57,375 --> 00:18:59,916
‫خانم رُونا هیچوقت تنهاش نذاشت...

272
00:19:00,083 --> 00:19:02,583
‫به ارواح التماس می‌کرد که ولش کنن.

273
00:19:04,333 --> 00:19:05,375
‫اما نکردن.

274
00:19:09,791 --> 00:19:12,541
‫پلیس گفت اون بریدگی‌ها
‫بر اثر سقوط بوده.

275
00:19:13,541 --> 00:19:14,916
‫پلیس...

276
00:19:15,583 --> 00:19:17,291
‫گوش می‌کنم.

277
00:19:17,416 --> 00:19:20,541
‫حالا هم این زنه اومده،
‫می‌خواد مزاحم روح آلیسیا شه.

278
00:19:21,625 --> 00:19:22,666
‫گوش می‌کنم.

279
00:19:22,833 --> 00:19:25,208
‫و مطمئن باشین آقا،
‫این اصلاً‌ درست نیست.

280
00:19:26,750 --> 00:19:29,000
‫این بر خلاف طبیعت
‫و ضد پروردگاره.

281
00:19:30,041 --> 00:19:31,791
‫یکی تاوانش رو میده.

282
00:19:32,916 --> 00:19:34,916
‫گوش می‌کنم.

283
00:19:37,291 --> 00:19:39,500
‫اینجا پر از اندوهه.

284
00:19:51,708 --> 00:19:52,750
‫بابا.

285
00:19:53,875 --> 00:19:54,958
‫آره.

286
00:19:55,583 --> 00:19:57,000
‫بابا خرگوشه.

287
00:20:09,208 --> 00:20:10,500
‫مکسیم،
‫نه.

288
00:20:10,666 --> 00:20:15,083
‫«مکسیم، ساعت 10 شب توی قصر باش،
‫خبرهای مهمی درمورد آلیسیا دریک هست.»

289
00:20:15,291 --> 00:20:16,583
‫- من دعوت شدم.
‫- اما من نکردم.

290
00:20:16,708 --> 00:20:18,541
‫همیشه می‌خوای من رو پرت کنی بیرون،
‫رُونا.

291
00:20:18,708 --> 00:20:19,833
‫هیچوقت هم فایده نداشته.

292
00:20:19,958 --> 00:20:21,916
‫اگه موضوعی برای شنیدن هست،
‫گوش می‌کنم.

293
00:20:22,041 --> 00:20:23,750
‫خب این رو به نامزد جدیدت بگو.

294
00:20:23,916 --> 00:20:26,416
‫بعد این که آلیسیا مُرد
‫شیش ماه تموم منتظر موند.

295
00:20:26,666 --> 00:20:27,791
‫شنیدم ثروث زیادی داره.

296
00:20:27,958 --> 00:20:30,291
‫ثروتش بابت زمین‌های اهدا شده
‫توسط شاه جُرجه.

297
00:20:30,500 --> 00:20:32,708
‫تو خیابون مدیسون
‫واسم یه کافه رستوران خریده.

298
00:20:32,916 --> 00:20:36,041
‫قراره یه نیویورکی باشم،
‫تازه از اون وضع‌خوباش...

299
00:20:36,208 --> 00:20:38,000
‫که البته نیویورکی‌ها همه‌شون وضع‌خوبن.

300
00:20:38,000 --> 00:20:39,666
‫بیا یه سری بزن.
‫واست یه هات‌داگ می‌خرم.

301
00:20:40,041 --> 00:20:41,041
‫پرتش کنم بیرون؟

302
00:20:41,083 --> 00:20:42,083
‫امتحان کن.

303
00:20:43,541 --> 00:20:44,833
‫یه بهونه برام جور کن.

304
00:20:45,958 --> 00:20:48,750
‫هرکاری دلت می‌خواد بکن مکسیم.
‫مثل همیشه.

305
00:20:50,583 --> 00:20:51,916
‫من هم عزادارم،
‫رُونا.

306
00:21:04,208 --> 00:21:05,625
‫ماشین تحریر.

307
00:21:06,375 --> 00:21:08,958
‫خبری از تختۀ احضار
‫یا گوی شیشه‌ای نیست؟

308
00:21:09,625 --> 00:21:12,250
‫من خودم رو بیشتر یه منشی می‌دونم.

309
00:21:12,666 --> 00:21:14,333
‫صداها حرف می‌زنن...

310
00:21:16,708 --> 00:21:18,416
‫و من هم می‌نویسم.

311
00:21:23,583 --> 00:21:26,875
‫لئوپولد،
‫بهتره بری تو کتابخونه کتاب بخونی.

312
00:21:27,125 --> 00:21:28,541
‫می‌خوام آلیسیا رو ببینم.

313
00:21:29,291 --> 00:21:30,416
‫دوست من هم بود.

314
00:21:30,583 --> 00:21:32,125
‫از اشباح نمی‌ترسی؟

315
00:21:32,333 --> 00:21:34,125
‫من اینجا همیشه با اشباح حرف می‌زنم.

316
00:21:34,333 --> 00:21:35,333
‫واقعاً؟

317
00:21:37,000 --> 00:21:38,458
‫میگن کلاه‌برداری.

318
00:21:54,666 --> 00:21:57,875
‫تا وقتی که از حالت خلسه در نیومدم
‫کسی بهم دست نزنه.

319
00:21:59,625 --> 00:22:01,541
‫آلیسیا دریک...

320
00:22:01,666 --> 00:22:04,750
‫مطمئنم تو بودی
‫که من رو صدا کردی.

321
00:22:12,333 --> 00:22:14,000
‫ارواح زیادی هست.

322
00:22:14,541 --> 00:22:17,791
‫این خونه پر از مردگانه.

323
00:22:18,583 --> 00:22:21,208
‫بعضی‌هاشون آرامش ندارن.

324
00:22:21,375 --> 00:22:22,625
‫ادامه بدیم خانم رینولدز؟

325
00:22:22,958 --> 00:22:23,958
‫آره.

326
00:22:24,708 --> 00:22:28,750
‫اگه قراره صدای کسی شنیده بشه،
‫باید بشنویمش.

327
00:22:29,541 --> 00:22:30,541
‫گوش می‌کنیم.

328
00:22:31,916 --> 00:22:36,416
‫ای ارواح، شما جیغ و فریاد می‌کنین
‫اما کسی نمی‌شنوه.

329
00:22:36,583 --> 00:22:38,000
‫اما حالا می‌شنویم.

330
00:22:38,916 --> 00:22:40,541
‫آلیسیا دریک...

331
00:22:40,666 --> 00:22:42,958
‫صدات رو پیدا کن.

332
00:22:44,375 --> 00:22:46,625
‫یهو هوا سرد شد.
‫کس دیگه‌ای احساس خنکی می‌کنه؟

333
00:22:46,750 --> 00:22:48,500
‫کسی اونجاس؟

334
00:22:54,541 --> 00:22:55,541
‫«آ».

335
00:22:55,916 --> 00:22:56,958
‫آره.

336
00:22:57,666 --> 00:22:59,041
‫به خدا به کلیدها دست نزد.

337
00:22:59,208 --> 00:23:00,958
‫حتماً زده.
‫اینقدر احمق نباشین.

338
00:23:01,166 --> 00:23:03,000
‫اشتباهه.
‫خیلی هم اشتباهه.

339
00:23:03,208 --> 00:23:05,500
‫کی اونجاس؟
‫آلیسیا دریک.

340
00:23:06,208 --> 00:23:08,041
‫گوش می‌کنم.

341
00:23:08,250 --> 00:23:09,583
‫ما اینجاییم.

342
00:23:10,000 --> 00:23:11,375
‫گوش می‌کنم.

343
00:23:11,708 --> 00:23:13,458
‫عید مردگانه.

344
00:23:13,625 --> 00:23:14,625
‫نزدیکیم.

345
00:23:14,791 --> 00:23:16,583
‫روحت نزدیکه...

346
00:23:16,708 --> 00:23:18,125
‫صدات بلنده.

347
00:23:20,750 --> 00:23:21,791
‫آلیسیا.

348
00:23:22,458 --> 00:23:23,458
‫«آ».
‫آلیسیا.

349
00:23:23,666 --> 00:23:26,500
‫آلیسا،
‫رنجت رو حس می‌کنم.

350
00:23:26,625 --> 00:23:28,625
‫درد داره؟
‫لطفاً‌ بهم بگو.

351
00:23:29,833 --> 00:23:31,375
‫کسی بهت صدمه زده؟

352
00:23:32,375 --> 00:23:33,375
‫- آره.
‫- نه!

353
00:23:34,333 --> 00:23:35,833
‫پوآرو،
‫بذار کارش رو تموم کنه!

354
00:23:35,833 --> 00:23:39,208
‫نه! بیاین اول با همدست پنهونیش
‫توی دودکش

355
00:23:39,416 --> 00:23:40,833
‫آشنا شیم.

356
00:23:42,833 --> 00:23:44,291
‫نیکولاس،
‫چیزیت که نشد؟

357
00:23:44,500 --> 00:23:45,541
‫خوبم.

358
00:23:46,083 --> 00:23:49,416
‫نیکولاس.
‫دستیار دوم.

359
00:23:49,583 --> 00:23:50,666
‫از دیدنت خوشحال شدم.

360
00:23:50,875 --> 00:23:54,375
‫با توجه به شباهت
‫و چشمای تیزبین سبز رنگت...

361
00:23:54,541 --> 00:23:57,583
‫تو رو برادر ناتنتی دستیار اول
‫درنظر می‌گیرم.

362
00:23:58,458 --> 00:24:00,375
‫سوییچ مغناطیسی.

363
00:24:02,666 --> 00:24:04,958
‫این هم از ماشین تحریر سخن‌گو.

364
00:24:05,166 --> 00:24:06,125
‫یعنی الکیه؟

365
00:24:06,166 --> 00:24:08,875
‫خانم سمینف، تعهدتون به خانه‌داری
‫می‌تونه بهتر بشه.

366
00:24:09,000 --> 00:24:10,208
‫گفتین هیشکی جز شما
‫توی ابن اتاق نبوده...

367
00:24:10,291 --> 00:24:13,041
‫با این حال ردپای دوست جدیدمون
‫توی شومینه به جا مونده.

368
00:24:13,208 --> 00:24:16,333
‫خراش مشخص روی سوراخ کلید هم
‫نشون میده که قفل به تازگی باز شده.

369
00:24:16,833 --> 00:24:18,916
‫خانم اولیور،
‫باید یه موضوع جدید واسه کتاب‌تون پیدا کنین.

370
00:24:18,916 --> 00:24:20,666
خانم دریک
‫بهتون تسلیت میگم...

371
00:24:20,833 --> 00:24:23,375
‫اما این وحی‌ها همش الکیه.

372
00:24:25,833 --> 00:24:26,916
‫نه!

373
00:24:47,291 --> 00:24:48,208
‫بابا کجاس؟

374
00:24:48,291 --> 00:24:49,208
‫آلیسیا.

375
00:24:49,291 --> 00:24:51,291
‫تو برش داشتی؟
‫تو بودی؟

376
00:24:51,375 --> 00:24:52,416
‫من به هیچی دست نزدم.

377
00:24:59,666 --> 00:25:01,125
‫آلیسیا.

378
00:25:02,000 --> 00:25:03,083
‫مامان.

379
00:25:06,083 --> 00:25:07,125
‫مامان؟

380
00:25:09,416 --> 00:25:10,416
‫تشنمه.

381
00:25:12,000 --> 00:25:13,291
‫خیلی تشنمه.

382
00:25:14,875 --> 00:25:16,000
‫آلیسیا؟

383
00:25:19,583 --> 00:25:20,958
‫درد دارم.

384
00:25:21,750 --> 00:25:23,166
‫چرا تنهام گذاشتی؟

385
00:25:23,625 --> 00:25:24,708
‫نه.

386
00:25:25,416 --> 00:25:27,666
‫نمی‌خوام...

387
00:25:27,875 --> 00:25:29,958
‫نمی‌خوام بمیرم.

388
00:25:30,125 --> 00:25:31,166
‫چه اتفاقی داره می‌‌افته؟

389
00:25:31,958 --> 00:25:33,041
‫آلیسیا...

390
00:25:33,416 --> 00:25:34,916
‫داره نشونم میده.

391
00:25:35,083 --> 00:25:36,125
‫می‌بینمش...

392
00:25:36,541 --> 00:25:37,916
‫روی بالکنه.

393
00:25:38,083 --> 00:25:39,083
‫تنها نیست.

394
00:25:39,500 --> 00:25:40,625
‫اون نپریده.

395
00:25:40,875 --> 00:25:42,375
‫قاتل!

396
00:25:43,458 --> 00:25:45,500
‫تو من رو کشتی.
‫تو من رو کشتی.

397
00:25:46,250 --> 00:25:47,250
‫کی؟

398
00:25:48,541 --> 00:25:50,333
‫نشونم بده.
‫کی؟

399
00:25:50,500 --> 00:25:53,041
‫تو من رو کشتی!
‫تو من رو کشتی!

400
00:25:53,833 --> 00:25:56,166
‫- تو من رو کشتی!
‫- کی بهت آسیب رسونده؟

401
00:25:56,291 --> 00:25:57,666
‫تو من رو کشتی!

402
00:25:57,875 --> 00:25:59,458
‫- تو من رو کشتی!
‫- نشونم بده!

403
00:25:59,666 --> 00:26:00,666
‫تو من رو کشتی!

404
00:26:00,875 --> 00:26:01,875
‫کی بهت آسیب رسونده؟

405
00:26:02,250 --> 00:26:03,583
‫چیشده؟

406
00:26:04,875 --> 00:26:05,875
‫قاتل!

407
00:26:27,250 --> 00:26:28,583
‫زنیکه شیطان‌صفت.

408
00:26:28,958 --> 00:26:30,500
‫واقعاً نامقدسه.

409
00:26:31,500 --> 00:26:33,041
‫صدای آلیسیا بود.

410
00:26:34,166 --> 00:26:35,583
‫حتماً یکی اون رو کشته.

411
00:26:36,375 --> 00:26:37,958
‫نمیشه ثابت کرد
‫که این اتفاقات واقعی بوده.

412
00:26:37,958 --> 00:26:39,875
‫- پس جی بوده؟
‫- نقش بازی کردن.

413
00:26:40,041 --> 00:26:41,458
‫تئاتر.
‫که همه‌مون رو بترسونه.

414
00:26:41,625 --> 00:26:43,333
‫تو رادیو که برنامۀ «جنگ دنیاها» رو
‫ پخش نکرده بودن.

415
00:26:43,333 --> 00:26:45,625
‫درها یهو باز شدن.
‫من که توجیهی براش پیدا نمی‌کنم.

416
00:26:45,791 --> 00:26:46,791
‫اما من می‌کنم.

417
00:26:47,375 --> 00:26:48,958
‫اون دختر من بود.

418
00:26:51,291 --> 00:26:52,375
‫وای نه.

419
00:26:52,500 --> 00:26:54,500
‫جرات نداری بدون این که بگی
‫از اینجا بری.

420
00:26:54,666 --> 00:26:56,583
‫هرچی من دیدم رو دیدی
‫و چیزی که تو دیدی...

421
00:26:56,750 --> 00:26:57,791
‫الکی بود.

422
00:26:57,916 --> 00:27:00,708
‫واقعی بود.
‫اون زن مدرکه. یه مدرک زنده.

423
00:27:01,291 --> 00:27:02,625
‫عنوان کتابم هم انتخاب کردم.

424
00:27:02,666 --> 00:27:05,541
‫مطمئن باش که موضوع کتاب بعدیمه
‫و مطمئن باش که می‌ترکونه.

425
00:27:05,541 --> 00:27:07,083
‫کتاب محشری میشه.

426
00:27:07,500 --> 00:27:09,875
‫وای خدا،
‫باید از همین حالا شروعش کنم.

427
00:27:10,041 --> 00:27:12,083
‫زنی که هرکول پوآرو را هاج و واج کرد.

428
00:27:12,208 --> 00:27:16,125
‫قبول دارم که همین حالا نمی‌تونم از تموم روش‌هاش
‫ سر در بیارم اما مطمئن باش که میارم.

429
00:27:16,291 --> 00:27:17,208
‫نمیاری.

430
00:27:17,291 --> 00:27:19,041
‫بیخیال،
‫باید نفس راحت بکشی.

431
00:27:19,208 --> 00:27:23,166
‫باور کردن و دونستن این که
‫دنیا راز و سِر داره، شگفت‌انگیره.

432
00:27:23,333 --> 00:27:26,333
‫خدایی که اونقدر براش اهمیت داره
‫تا ارواح ابدی رو بعد از مرگ

433
00:27:26,375 --> 00:27:28,541
‫- بیافرینه...
‫- بعد مرگ هیچی نیست.

434
00:27:28,583 --> 00:27:29,791
‫یه چیزی هست.

435
00:27:31,291 --> 00:27:34,166
‫اگه خدایی در کار بود،
‫به‌خاطر اون قوانینش رو دور نمی‌زد.

436
00:27:43,041 --> 00:27:44,208
‫حالت خوبه.

437
00:27:45,458 --> 00:27:47,375
‫امیدوارم فردا برگردی.

438
00:27:47,541 --> 00:27:50,125
‫رُوِنا ازم قول گرفته
‫تا فردا باز احضار روح کنم.

439
00:27:55,916 --> 00:28:00,083
‫خانم اولیور هم میگن
‫که باید خودم رو برای شهرت آماده کنم.

440
00:28:00,250 --> 00:28:02,416
‫- دکتر، یه قایق پیدا می‌کنم.
‫- مرسی.

441
00:28:02,916 --> 00:28:05,625
‫این ارواح واقعاً‌ وحشی بودن.

442
00:28:06,583 --> 00:28:09,041
‫نشست‌های احضار
‫همیشه یه قیمتی دارن.

443
00:28:09,625 --> 00:28:11,208
‫که مطمئنم شما هم دارین.

444
00:28:12,500 --> 00:28:15,458
‫شما یه کلاه‌بردارین،
‫از اون با استعدادهاش.

445
00:28:15,958 --> 00:28:17,625
‫کاش کلاه‌بردار بودم.

446
00:28:18,500 --> 00:28:20,000
‫دردش کمتر بود.

447
00:28:21,041 --> 00:28:23,416
‫فکر کنم شما هم یه چیزایی ازش بدونین.

448
00:28:23,958 --> 00:28:26,416
‫یه نفر که می‌میره
‫ما به اطرفیانش تسلیت میگیم...

449
00:28:26,583 --> 00:28:28,958
‫اما از رازهاش خبر داریم.

450
00:28:29,458 --> 00:28:32,458
‫هردو آفریده شدیم
‫به نمایندگی مُردگان حرف بزنیم...

451
00:28:32,916 --> 00:28:35,666
‫که به گمونم مردگان رو هم
‫خیلی خوب می‌شناسیم.

452
00:28:37,083 --> 00:28:41,916
‫تصور کنین یه پرستار توی جنگ هست
‫که صدای اشباح رو می‌شنوه...

453
00:28:42,916 --> 00:28:45,333
‫و دورش پر از جیغ و فریاده.

454
00:28:46,458 --> 00:28:47,916
‫توی اتاقش...

455
00:28:48,041 --> 00:28:49,458
‫توی ذهنش.

456
00:28:50,208 --> 00:28:54,208
‫هرروز انبوهی از مردم می‌مردن.

457
00:28:55,291 --> 00:28:58,291
‫و تنها چیزی که این درد رو آروم می‌کنه...

458
00:28:58,958 --> 00:29:01,416
‫گفتن عزاداری‌هاییه که شنیده.

459
00:29:01,541 --> 00:29:04,833
‫تا اونجایی که می‌تونم
‫دردش رو آروم می‌کنم.

460
00:29:06,750 --> 00:29:08,083
‫شما ناراضی‌این؟

461
00:29:08,250 --> 00:29:12,375
‫کاری کردین که یه مادر باور کنه
‫ روح دخترش در عذابه.

462
00:29:12,583 --> 00:29:14,041
‫سخاوتمندانه نیست.

463
00:29:14,166 --> 00:29:15,541
‫خوشایند و متواضعانه نیست.

464
00:29:15,541 --> 00:29:16,583
‫دردش رو حس کردم.

465
00:29:16,791 --> 00:29:18,250
‫قاتل رو دیدم...

466
00:29:18,375 --> 00:29:20,541
‫دیدین که کی
‫آلیسیا دریک رو کشته؟

467
00:29:20,708 --> 00:29:22,833
‫مشخص نبود.
‫شاید فردا بشه.

468
00:29:23,041 --> 00:29:24,333
‫یه بهونه دیگه
‫واسه پول بیشتر.

469
00:29:24,375 --> 00:29:26,708
‫- واسه جی...؟
‫- بچه‌ها رو به وحشت انداختین،‌خانم رینولدز.

470
00:29:26,916 --> 00:29:28,541
‫شاید بهتر باشه ازشون یاد بگیرین.

471
00:29:29,625 --> 00:29:31,041
‫بچه‌ها هم زجر می‌کشن...

472
00:29:31,750 --> 00:29:33,583
‫به اندارۀ‌ همون یتیم‌ها...

473
00:29:33,750 --> 00:29:37,291
‫و با این حال می‌تونن بخندن و بازیگوشی کنن
‫و سیب‌بازی کنن.

474
00:29:37,875 --> 00:29:39,041
‫اون‌ها زنده‌ان.

475
00:29:39,750 --> 00:29:40,541
‫اما تو...

476
00:29:41,000 --> 00:29:43,041
‫هرجا رفتی آدم‌هاش
‫رو به نفرین مرگ دچار کردی!

477
00:29:43,791 --> 00:29:45,333
‫تمام طولِ عمرت.

478
00:29:46,416 --> 00:29:47,583
‫سربازها...

479
00:29:48,666 --> 00:29:49,666
‫دوست‌ها،

480
00:29:51,833 --> 00:29:52,833
‫کاترین،

481
00:29:57,166 --> 00:29:58,875
‫این آخرین دیدار ما بود.

482
00:30:01,000 --> 00:30:02,916
‫شما اصرار دارید که
‫حرف‌هاتون واقعیت داره.

483
00:30:03,583 --> 00:30:06,916
‫گیریم که واقعیت نداره؛
‫به کی آسیب رسوندم؟

484
00:30:07,083 --> 00:30:09,541
‫هیچ سحر و جادویی اگه آدم از ته قلب‌ش نخواد

485
00:30:09,708 --> 00:30:13,166
‫سر و کله‌ش پیدا نمی‌شه.

486
00:30:21,000 --> 00:30:22,625
‫سخت نگیر بابا.

487
00:30:23,875 --> 00:30:25,500
‫شاید خوشت اومد!

488
00:30:26,875 --> 00:30:28,416
‫می‌خواستم بگم فراموشم نکن،

489
00:30:30,208 --> 00:30:31,375
‫اما مطمئنم نمی‌کنی!

490
00:31:41,375 --> 00:31:42,500
‫سخت نگیر!

491
00:32:28,583 --> 00:32:29,791
‫آقای پوآرو!

492
00:32:31,250 --> 00:32:32,375
‫آقای پوآرو!

493
00:32:35,375 --> 00:32:37,875
‫آقای پوآرو، صدام رو می‌شنوید؟

494
00:32:38,041 --> 00:32:39,083
‫کی این‌کار رو باهاتون کرده؟

495
00:32:40,083 --> 00:32:42,708
‫پیشِ خانم رینولدز بودم که...

496
00:32:44,541 --> 00:32:46,833
‫اومدم بازی سیب‌ها رو انجام بدم.

497
00:32:49,250 --> 00:32:50,583
‫ماسک‌ام رو دادم بالا.

498
00:32:53,583 --> 00:32:54,958
‫ماسک اون بود.

499
00:32:57,000 --> 00:32:58,833
‫خانم رینولدز کجاست؟

500
00:33:03,750 --> 00:33:04,666
‫چی شده؟

501
00:33:04,833 --> 00:33:06,125
‫- صدای چی بود؟
‫- چه‌خبر شده؟

502
00:33:06,166 --> 00:33:07,458
‫- صدای اون بود؟
‫- چی شده؟

503
00:33:09,916 --> 00:33:10,791
‫چی شده؟

504
00:33:35,083 --> 00:33:36,333
‫زنگ می‌زنم به پاسگاه قبلاً توش کار می‌کردم.

505
00:33:36,583 --> 00:33:38,041
‫مسئول اون‌جا رو می‌شناسم.

506
00:33:43,166 --> 00:33:44,083
‫من ویتاله پروفولیو هستم.

507
00:33:44,291 --> 00:33:45,291
‫الان چیکار کنیم؟

508
00:33:46,083 --> 00:33:47,208
‫اون واسطه‌مون بود.

509
00:33:48,958 --> 00:33:50,208
‫بدون اون می‌ریم.

510
00:33:50,958 --> 00:33:51,833
‫قول می‌دم.

511
00:33:53,333 --> 00:33:55,083
‫هیچ‌کدوم‌تون کسی رو
‫توی راه‌پله‌ها ندید؟

512
00:33:55,416 --> 00:33:56,916
‫یه‌چیزایی وجود دارن که
‫نمی‌شه دیدشون.

513
00:33:57,083 --> 00:33:58,208
‫شاید خودش پریده!

514
00:33:58,791 --> 00:34:00,000
‫همچین کارهایی ازش بعید نبود.

515
00:34:00,083 --> 00:34:02,666
‫نه، نه. خانم رینولدز
‫اصلاً اهل این کارها نبود.

516
00:34:02,875 --> 00:34:04,125
‫راجع به یه قتل صحبت می‌کرد.

517
00:34:04,291 --> 00:34:05,291
‫حتماً یه‌چیزی می‌دونسته.

518
00:34:05,416 --> 00:34:07,000
‫هنوز فکر می‌کنی
‫حرف‌هاش واقعیت داشتن؟

519
00:34:07,000 --> 00:34:10,000
‫بی‌خیال. اون داستان‌ها رو از خودش
‫در آورده بود تا توجه نویسنده‌ها رو جلب کنه

520
00:34:10,083 --> 00:34:11,875
‫و بتونه پول در بیاره!

521
00:34:12,041 --> 00:34:13,791
‫- پس چرا الان مُرده؟
‫- قانون جاذبه!

522
00:34:13,916 --> 00:34:16,083
‫با صدای آلیسیا حرف می‌زد.

523
00:34:16,250 --> 00:34:19,208
‫اینطوری نگاهم نکنید. اون لحظه
‫خانم نویسنده‌تون داشت بازجویی‌ام می‌کرد

524
00:34:19,333 --> 00:34:21,583
‫ازش بپرسید.
‫اصلاً چرا از آقای دکتر نمی‌پرسید کجا بوده؟

525
00:34:21,833 --> 00:34:23,500
‫اون مرتیکه مریض قبلاً
‫هم آدم کشته!

526
00:34:23,666 --> 00:34:25,958
‫هیچکس مقصر نیست!
‫همه می‌دونیم قضیه از چه قراره!

527
00:34:26,333 --> 00:34:28,333
‫موجودات خبیثی توی این
‫خونه زندگی می‌کنن.

528
00:34:28,625 --> 00:34:30,916
‫اون احضارـشون کرد و اون‌ها
‫دست رد به سینه‌ش نزدن!

529
00:34:33,041 --> 00:34:35,625
‫توی جنگ، قبل از این‌که
‫توانایی‌هاش رو کشف کنه!

530
00:34:35,791 --> 00:34:37,250
‫خانم رینولدز تو ارتش بریتانیا بوده.

531
00:34:37,458 --> 00:34:39,916
‫تو یکی از اردوگاه‌های «مالت»
‫خدمت می‌کرده.

532
00:34:40,041 --> 00:34:41,833
‫- اون یه پرستار بود.
‫- پرستار؟

533
00:34:42,000 --> 00:34:44,083
‫انتقام کودکان!

534
00:34:45,833 --> 00:34:47,083
‫می‌گن تو این آب و هوا خطرناکه!

535
00:34:47,166 --> 00:34:49,291
‫تا وقتی طوفان آروم نشه نمی‌تونن
‫قایقی بفرستن.

536
00:34:49,416 --> 00:34:50,416
‫یعنی کِی؟

537
00:34:50,583 --> 00:34:51,750
‫پلیس که نمی‌دونه خانم

538
00:34:51,958 --> 00:34:53,875
‫منکه نمی‌تونم اینجا
‫بشینم و دست رو دست بذارم.

539
00:34:54,083 --> 00:34:56,666
‫هیچ‌وقت شب این‌جا نموندم
‫و الان هم نمی‌مونم.

540
00:34:58,958 --> 00:35:00,375
‫چی شده؟

541
00:35:00,541 --> 00:35:03,125
‫- حق ندارید این‌کار رو بکنید!
‫- نمی‌تونین ما رو این‌جا زندانی کنین!

542
00:35:03,250 --> 00:35:04,208
‫چیکار می‌کنی؟

543
00:35:04,250 --> 00:35:05,541
‫نمی‌تونی این‌جا
‫زندانی‌مون کنی.

544
00:35:08,875 --> 00:35:11,875
‫یکی ادعا می‌کنه شاهد یه قتل بوده
‫و بعدش می‌میره!

545
00:35:12,041 --> 00:35:13,541
‫یکی از شما احساس خطر کردید!

546
00:35:13,791 --> 00:35:15,333
‫کَشتینش و سعی داشتین
‫من هم بکشین!

547
00:35:15,458 --> 00:35:17,750
‫تا وقتی مشخص نشه کار کی بوده
‫کسی از این‌جا خارج نمی‌شه!

548
00:35:17,833 --> 00:35:20,208
‫کمیسر، این‌جا بایست و اجازه نده
‫کسی درها رو باز کنه.

549
00:35:20,291 --> 00:35:22,375
‫آقای جرارد، شما هم همون‌جا بمونید
‫و حواس‌تون به کمیسر باشه

550
00:35:22,458 --> 00:35:23,916
‫به منم شک داری؟
‫ من‌ خودم قبلاً پلیس بودم!

551
00:35:24,083 --> 00:35:25,833
‫واسه همین از همه مشکوک‌تری!

552
00:35:26,000 --> 00:35:27,083
‫ناسلامتی یکی رو این‌جا به قتل رسوندن.

553
00:35:27,250 --> 00:35:28,625
‫به همه‌تون فرصتِ صحبت داده می‌شه.

554
00:35:28,833 --> 00:35:30,333
‫دوباره به پلیس زنگ بزن.

555
00:35:30,541 --> 00:35:34,125
‫و بگو هرکول پوآرو خودش
‫این پرونده رو پیگیری می‌کنه.

556
00:35:48,333 --> 00:35:49,666
‫این‌جا همون جاییه که اون...

557
00:35:51,791 --> 00:35:53,083
‫زمانِ اقدام به قتل من حدوداً...

558
00:35:53,291 --> 00:35:57,041
‫دو دقیقه بعد از به صدا در اومدن
‫زنگِ نیمه‌شب بود.

559
00:35:57,208 --> 00:35:59,208
‫تو اولین نفری بودین که جسد رو...

560
00:36:00,791 --> 00:36:03,208
‫این‌طوری مثل مظنون‌های قتل
‫بهم نگاه نکن لطفاً.

561
00:36:03,375 --> 00:36:04,583
‫ما دوست‌های قدیمی هستیم.

562
00:36:05,125 --> 00:36:07,291
‫همه‌ی قاتل‌ها دوستِ قدیمی یکی‌ان.

563
00:36:07,458 --> 00:36:11,083
‫اما تو داستان‌های زیادی نوشتی و می‌دونی
‫در حضور من نباید کسی رو کشت.

564
00:36:11,250 --> 00:36:15,375
‫و سرآشپز تائید کرده که در زمان وقوع قتل
‫شما اون‌جا نبودید...

565
00:36:15,583 --> 00:36:18,333
‫پس برای همین ازت می‌خوام توی این پرونده
‫دستیار من باشی.

566
00:36:18,500 --> 00:36:19,458
‫کی شروع می‌کنیم؟

567
00:36:19,708 --> 00:36:21,500
‫هر موقع بری خانم میزبان رو بیاری.

568
00:36:26,791 --> 00:36:28,125
‫می‌دونستم هنوزم همون آدمی.

569
00:36:28,250 --> 00:36:30,416
‫فقط یه جنازه نیاز بود و نگاه‌ش کن...

570
00:36:30,625 --> 00:36:32,541
‫دوباره همون هرکول پوآرو معروف!

571
00:36:38,333 --> 00:36:39,625
‫بابا خرگوشه؟

572
00:36:40,375 --> 00:36:41,375
‫پـوآرو؟

573
00:36:42,083 --> 00:36:43,500
‫چطوری آخه؟

574
00:36:49,458 --> 00:36:50,791
‫بابا خرگوشه؟

575
00:36:51,375 --> 00:36:52,500
‫مطمئنین؟

576
00:36:53,833 --> 00:36:55,416
‫زیر اون نقاشی‌های قدیمی بود؟

577
00:36:55,833 --> 00:36:58,166
‫وقتی که خانم رینولدز به قتل رسید شما...

578
00:36:58,333 --> 00:36:59,708
‫ما تـوی اتاق موسیقی بودیم.

579
00:36:59,875 --> 00:37:01,166
‫دقیقاً کی؟

580
00:37:01,333 --> 00:37:03,833
‫حدود نیمه‌شب، قبل از وقوع قتل.

581
00:37:04,541 --> 00:37:06,000
‫بعدش اومدین سمت سالن؟

582
00:37:07,250 --> 00:37:09,833
‫می‌شه بدونم بالای این بالکن چه‌خبره؟

583
00:37:13,166 --> 00:37:15,416
‫این باغچه مخفی‌گاهمون بود.

584
00:37:17,291 --> 00:37:19,208
‫مکان مورد علاقه دخترم...

585
00:37:20,000 --> 00:37:21,583
‫دیگه این‌جا رو ول کردیم به حال خودش.

586
00:37:21,625 --> 00:37:24,500
‫چطوری شد که خانم رینولدز رو
‫به خونه‌تون دعوت کردید؟

587
00:37:24,666 --> 00:37:26,375
‫نظرتون چیه بریم داخل خونه حرف بزنیم؟

588
00:37:26,541 --> 00:37:29,541
‫بی‌خیال بابا، بذار از این باغ مخفی لذت ببریم.

589
00:37:29,666 --> 00:37:32,125
‫یه‌روز دیدم برام نامه فرستاده!

590
00:37:32,833 --> 00:37:33,958
‫نامه‌ای از طرف یه غریبه.

591
00:37:34,125 --> 00:37:36,500
‫اما احتمالاً شما رو از اُپرا می‌شناخته نه؟

592
00:37:36,666 --> 00:37:38,416
یه اسم برد که توجه‌ام رو جلب کرد

593
00:37:39,166 --> 00:37:42,166
‫می‌گفت «اَسپزیا» بهش گفته بیاد پیش من!

594
00:37:44,333 --> 00:37:46,625
‫دخترم همیشه من رو با اسم «اسپزیا»
‫صدا می‌کرد.

595
00:37:46,791 --> 00:37:50,083
‫اسپسیا، معشوقه معروفِ
‫پادشاه «پونتوس»

596
00:37:50,250 --> 00:37:51,250
‫در نمایشِ «مُدریتاته».

597
00:37:51,375 --> 00:37:52,708
‫اولین قطعه رسمی «موتزات».
‫[ آهنگ‌سـاز معروف ]

598
00:37:52,916 --> 00:37:54,208
‫و اولین نقشِ اصلی من در اُپرا.

599
00:37:55,125 --> 00:37:57,458
‫آلیسیا دو ماه قبل از نمایش به دنیا اومد،

600
00:37:59,958 --> 00:38:01,916
‫و من به واسطه اون صدام رو کشف کردم.

601
00:38:06,166 --> 00:38:07,500
‫و از اون موقع تا حالا...

602
00:38:09,000 --> 00:38:14,291
‫نتونستم بدون آلیسیایی که همیشه توی
‫اتاق گریم منتظرم بود، آواز بخونم.

603
00:38:15,125 --> 00:38:16,166
‫هنوزم نمی‌تونم.

604
00:38:16,291 --> 00:38:18,083
‫یعنی دیگه هیچوقت اجرا نمی‌کنید؟

605
00:38:18,708 --> 00:38:21,000
‫بدون اون، هیچ آوازی در کار نیست.

606
00:38:22,875 --> 00:38:25,791
‫من پیشنهاد ازدواج چه مردهایی رو
‫که بدون ذره‌ای درنگ رَد نکردم.

607
00:38:27,791 --> 00:38:30,333
‫اون به اولین مردی که از راه رسید
‫جواب مثبت داد.

608
00:38:31,333 --> 00:38:33,666
‫به سرآشپز دل‌فریب، ماکسیم جرارد.

609
00:38:34,125 --> 00:38:37,250
‫اون یه عوضیه که قرار بود با پول‌دار ترین
‫خانواده‌ای که در عمرش می‌بینه وصلت کنه.

610
00:38:40,000 --> 00:38:41,250
‫وقتی نامزد کردن...

611
00:38:43,083 --> 00:38:44,833
‫تک تک گل‌های باغ رو کَندم،

612
00:38:45,000 --> 00:38:46,708
‫و سوارِ یه قایق به سمت استانبول شدم.

613
00:38:47,458 --> 00:38:50,375
‫بعدش حتماً فهمیده بود که اونقدری هم
‫که فکر می‌کرده پولدار نبودیم.

614
00:38:51,791 --> 00:38:53,833
‫وقتی اون مرتیکه گفت از یکی دیگه خوشش اومده

615
00:38:54,125 --> 00:38:56,208
‫و نامزدی رو به‌هـم زد،
‫بهترین روزِ عمرم بود.

616
00:39:00,125 --> 00:39:03,083
‫اما از همون روز، بدترین دوران
‫زندگی‌ام شروع شد.

617
00:39:03,250 --> 00:39:04,416
‫بیماری آلیسیا...

618
00:39:05,250 --> 00:39:07,041
‫انگار که دیوونه شده بود.

619
00:39:10,291 --> 00:39:12,208
‫مثل یه دختر بچه کوچیک...

620
00:39:17,166 --> 00:39:18,333
‫ممنونم خانم دریک.

621
00:39:19,250 --> 00:39:20,250
‫خانم اولیور؟

622
00:39:27,041 --> 00:39:29,166
‫من خدمتکارِ افتضاحی‌ام.

623
00:39:29,291 --> 00:39:31,041
‫اما تنها کسی بودم که حاضر بود بیاد اینجا.

624
00:39:31,666 --> 00:39:33,083
‫به این شهر خرافات‌پرست.

625
00:39:33,708 --> 00:39:35,333
‫اما شما هم انسانِ خرافاتی‌ای هستید.

626
00:39:35,875 --> 00:39:39,291
‫این عمارت از نظر شما تسخیر شده‌ست،
‫اینطور نیست؟

627
00:39:40,333 --> 00:39:43,250
‫ممکن خانم رووینا مالک اینجا باشه،
‫اما این‌جا در اصل متعلق به ارواح‌ـه.

628
00:39:43,375 --> 00:39:45,125
‫خب وقتی که این ارواح خبیث می‌خواستن...

629
00:39:45,291 --> 00:39:49,500
‫خانم »جویس رینولدز» رو با خودشون ببرن
‫شما کجا بودین دوشیزه سمینف؟

630
00:39:49,916 --> 00:39:51,958
‫یه راست برو سر اصل مطلب دیگه!

631
00:39:53,000 --> 00:39:54,958
‫اصلاً چرا این سوال‌ها رو ازم می‌پرسین؟

632
00:39:55,583 --> 00:39:56,666
‫من هیچ کار اشتباهی نکردم.

633
00:39:56,875 --> 00:39:59,083
‫روند کارش اینطوریه.
‫یعنی اینطوری بوده.

634
00:39:59,750 --> 00:40:02,458
‫منم دارم کمکش می‌کنم،
‫برای یه مدت کوتاه برگشته سرکارش.

635
00:40:03,833 --> 00:40:04,583
‫جای نگرانی نیست.

636
00:40:05,250 --> 00:40:06,541
‫کارـتون دقیقاً چیه؟

637
00:40:07,333 --> 00:40:08,458
‫کارم چیه؟

638
00:40:10,500 --> 00:40:12,333
‫وقتی جنایتی صورت می‌گیره...

639
00:40:12,458 --> 00:40:15,458
‫من می‌تونم با استفاده از
‫طریقت و روش به‌خصوص خودم

640
00:40:15,625 --> 00:40:18,166
‫و همچنین توانایی آزمون‌وخطا هماندم مغزم‌ام...

641
00:40:18,291 --> 00:40:21,375
‫بدون هیچ شک و تردیدی مجرم رو شناسایی کنم.

642
00:40:22,000 --> 00:40:23,166
‫درست مثلِ داستان‌های شما

643
00:40:23,458 --> 00:40:25,458
‫اون کاراگاه مسخره‌ی فنلاندی...

644
00:40:25,666 --> 00:40:27,083
‫داره لیست درست می‌کنه.

645
00:40:28,625 --> 00:40:30,375
‫از نوشته‌های خانم نویسنده
‫الهام گرفتی؟

646
00:40:32,125 --> 00:40:35,458
‫می‌شه بی‌زحمت بگین زمان وقوع قتل
‫دقیقاً کجا بودین؟

647
00:40:35,583 --> 00:40:36,875
‫برای لیست لازم داریم.

648
00:40:36,875 --> 00:40:39,250
‫پیش خانم رووینا توی اتاق موسیقی.

649
00:40:39,375 --> 00:40:42,708
‫یعنی دقیقاً وقتی نیمه‌شب شد اومدن پیش شما؟

650
00:40:42,875 --> 00:40:44,708
‫مطمئنـین؟

651
00:40:44,916 --> 00:40:48,041
‫حواسم به ساعت بود و خوشبختانه دقیقاً
‫سر ساعت 12 سر و کله‌شون پیدا شد.

652
00:40:48,166 --> 00:40:50,750
‫شما اصلاً به اون پیش‌گو
‫اعتماد نداشتین!

653
00:40:51,291 --> 00:40:55,333
‫یادم میاد بهش می‌گفتین «زنیکه شیطان‌صفت».

654
00:40:55,958 --> 00:41:00,541
‫آدم رو یاد بخشی از کتاب «شموت» می‌اندازه

655
00:41:01,208 --> 00:41:02,541
‫جز 22، آیه 18

656
00:41:05,458 --> 00:41:08,291
‫«به جادوگران اجازه زندگی ندهید»

657
00:41:08,625 --> 00:41:10,583
‫کتاب مقدس با دلیلی موجه
‫در این‌باره هشدار داده.

658
00:41:10,750 --> 00:41:12,833
‫یه جادوگر تو مراسمِ هم‌نشینی با شیطان

659
00:41:14,083 --> 00:41:15,916
‫یا باید غرق بشه، یا باید سوزونده بشه...

660
00:41:16,083 --> 00:41:18,125
‫شاید هم باید از بالکن پرت بشه پایین؟

661
00:41:18,125 --> 00:41:19,375
‫من اهل این کارها نیستم.

662
00:41:19,416 --> 00:41:20,916
‫اما دستورِ کتاب مقدس‌تون
‫رو به خوبی حفظ بودید.

663
00:41:21,083 --> 00:41:23,375
‫اونم به زبان کاملاً عامیانه لاتین!

664
00:41:23,500 --> 00:41:25,541
‫این‌جور چیزها رو توی مدرسه عادی
‫تدریس نمی‌کنن.

665
00:41:27,125 --> 00:41:29,958
‫ مال صومعه‌ست...

666
00:41:34,916 --> 00:41:37,916
‫از دوران کودکی‌ام دلم می‌خواست
‫یه راهبه باشم.

667
00:41:39,291 --> 00:41:43,208
‫نه سال توی صومعه «پیتا» خدمت می‌کردم.

668
00:41:49,041 --> 00:41:50,833
‫همون‌جا با همسرم آقای «سمینف» آشنا شدم.

669
00:41:51,000 --> 00:41:52,583
‫اومده بود سقف رو تعمیر کنه.

670
00:41:55,916 --> 00:41:57,375
‫کار خداست دیگه!

671
00:41:57,416 --> 00:41:59,083
‫عاشق که می‌شی،
‫خدا رو فراموش می‌کنی.

672
00:41:59,166 --> 00:42:00,583
‫نه، به این سادگی‌ها نیست.

673
00:42:01,375 --> 00:42:02,625
‫سوال آخر.

674
00:42:02,833 --> 00:42:04,291
‫برای لیست‌مون یعنی.

675
00:42:20,083 --> 00:42:22,708
‫ببخشید، یه‌لحظه فکرکردم
‫یه صدایی شنیدم.

676
00:42:24,000 --> 00:42:26,500
‫شما که اینقدر از ارواح و شیاطین می‌ترسید...

677
00:42:26,666 --> 00:42:29,458
‫چرا باید تو یه جلسه احضار روح شرکت کنید؟

678
00:42:30,083 --> 00:42:33,875
‫از این‌جا بی‌زارین اما تو شبانه
‫تو همچین عملِ شنیعی شرکت کردید!

679
00:42:35,916 --> 00:42:38,166
‫من فقط به یک نفر جواب می‌دم!

680
00:42:40,500 --> 00:42:41,833
‫و اون شخص شما نیستید.

681
00:42:55,041 --> 00:42:56,041
‫پوآرو؟

682
00:43:05,458 --> 00:43:09,333
‫خانم «اولگا سمینف»، زمانی که راهبه بودین
‫اسم مقدس‌تون چی بود؟

683
00:43:09,375 --> 00:43:10,375
‫ماریا.

684
00:43:18,375 --> 00:43:20,500
‫با این پای شکسته‌ت نمی‌تونی
‫زیاد از این‌جا دور بشی.

685
00:43:27,625 --> 00:43:29,666
‫یه شیء تیز، البته نه خیلی.

686
00:43:31,458 --> 00:43:32,458
‫مثلاً ناخن.

687
00:43:32,625 --> 00:43:34,666
‫چیز دیگه‌ای روی بدنش نیست.

688
00:43:34,833 --> 00:43:36,708
‫به‌جز اون قسمتی که همه می‌بینین.

689
00:43:44,958 --> 00:43:47,833
‫مورد غیرطبیعی دیگه‌ای
‫به چشم‌تون نخورد؟

690
00:43:48,458 --> 00:43:50,833
‫همین که به سیخ کشیده شده
‫کافی نیست؟

691
00:43:51,750 --> 00:43:53,625
‫دست چپ‌شون چی؟

692
00:43:53,791 --> 00:43:55,458
‫اون زخم رو نادیده گرفتین...

693
00:43:55,666 --> 00:43:58,166
‫همینطور زمانِ دقیق مرگ‌شون رو.

694
00:44:08,166 --> 00:44:09,125
‫یادم رفت.

695
00:44:12,458 --> 00:44:13,500
‫چرا بهم زل زدید.

696
00:44:15,958 --> 00:44:17,000
‫کافیه.

697
00:44:18,291 --> 00:44:19,666
‫فکر می‌کنین من دیوونه‌ام؟

698
00:44:20,125 --> 00:44:20,916
‫دیوونه نیستم!

699
00:44:21,875 --> 00:44:22,875
‫بابا!

700
00:44:25,875 --> 00:44:27,000
‫حالت خوبه؟

701
00:44:29,000 --> 00:44:29,875
‫آره.

702
00:44:30,083 --> 00:44:31,791
‫اگه کمک نیاز داشتی
‫من این بالام.

703
00:44:39,000 --> 00:44:40,833
‫ای کاش ازم نخواسته بودین
‫جسد رو بررسی کنم.

704
00:44:42,291 --> 00:44:44,833
‫زخم‌های جنگ همیشه روی بدن نمایان نیستن.

705
00:44:46,541 --> 00:44:47,541
‫تو ارتش بودی؟

706
00:44:50,916 --> 00:44:53,458
‫15 آپریل سال 1945.

707
00:44:54,500 --> 00:44:56,541
‫قرار بود جنگ تموم بشه.

708
00:44:57,750 --> 00:44:59,375
‫از رودخانه «رین» عبور کرده بودیم.

709
00:44:59,791 --> 00:45:01,833
‫داشتیم می‌رفتیم سمتِ بریل.

710
00:45:03,958 --> 00:45:06,333
‫تا رسیدیم به کمپ «برگن بلسن».

711
00:45:06,541 --> 00:45:07,541
‫خدای من...

712
00:45:08,041 --> 00:45:09,166
‫کمپ رو آزاد کردیم.

713
00:45:10,166 --> 00:45:13,708
‫از یه مشت اسکلت پرستاری کردیم
‫تا دوباره جون بگیرن!

714
00:45:15,333 --> 00:45:18,625
‫دو نفر رو توی دو روز اول با شیر به کشتن دادیم.
‫خبر نداشتیم.

715
00:45:20,375 --> 00:45:21,625
‫بعدش هم تیفوس شیوع پیدا کرد.

716
00:45:23,166 --> 00:45:24,750
‫جز آسپرین هیچی نداشتیم.

717
00:45:28,041 --> 00:45:29,833
‫اون‌هایی که بیمار بودن
‫رو آتیش زدیم.

718
00:45:34,166 --> 00:45:35,833
‫برای لئو نامه نوشتم.

719
00:45:38,833 --> 00:45:41,166
‫و بعد به سینه‌ام شلیک کردم.

720
00:45:46,000 --> 00:45:48,666
‫وقتی برگشتم خونه بهم گفتن
‫باید پزشکی رو کنار بذارم.

721
00:45:48,791 --> 00:45:52,875
‫با این‌حال پارسال به وضعیت
‫یه بیمار رسیدگی کردی.

722
00:45:53,375 --> 00:45:54,458
‫آلیسیا دریک!

723
00:45:55,833 --> 00:45:57,416
‫رووینا ازم درخواست کرد.

724
00:46:00,083 --> 00:46:01,583
‫بقیه دکترها حتی نزدیک‌ش نمی‌شدن.

725
00:46:02,166 --> 00:46:03,166
‫تازه اونم این‌جا.

726
00:46:04,875 --> 00:46:07,416
‫برای مدت‌ها پزشک خانوادگی‌شون بودم،
‫اما نباید قبول می‌کردم.

727
00:46:07,541 --> 00:46:09,916
‫بر سر دوراهی گیر کرده بودی.

728
00:46:10,916 --> 00:46:13,250
‫چون تو عاشقِ رووینا دریکی!

729
00:46:13,791 --> 00:46:15,666
‫همین که تونستم تو زندگی‌ش باشم
‫باید کلاهم رو بندازم هوا.

730
00:46:19,041 --> 00:46:20,458
‫می‌دونم که...

731
00:46:25,375 --> 00:46:29,833
‫می‌دونم اوضاع به اندازه کافی سخت هست،
‫اما به‌نظرتون...

732
00:46:30,458 --> 00:46:32,208
‫ممکنه آلیسیا دریک به قتل رسیده باشه؟

733
00:46:33,250 --> 00:46:35,166
‫آلیسیا چیزهایی که دیده بود
‫رو برام تعریف کرد.

734
00:46:36,416 --> 00:46:39,041
‫گفت بچه‌ها دارن اذیت‌ش می‌کنن.

735
00:46:39,250 --> 00:46:40,250
‫من باور نکردم.

736
00:46:40,458 --> 00:46:43,541
‫دیوانگی‌ش رو گذاشتم پای
‫شکست عشقی‌ای که خورده.

737
00:46:45,041 --> 00:46:46,708
‫آلیسیا به کمک نیاز داشت.

738
00:46:48,458 --> 00:46:50,125
‫من بهش آرامبخش دادم بخوره!

739
00:46:51,583 --> 00:46:54,041
‫مثل کسی که گشنه‌ست
‫و بهش شیر می‌دن.

740
00:46:55,041 --> 00:46:57,250
‫چیزی به اسم عارضه‌های
روانی ‫وجود نداره.

741
00:46:57,416 --> 00:47:00,125
‫فقط درد روانی‌ـیه.

742
00:47:01,791 --> 00:47:03,791
‫یه روانی مثل من باید تشخیص می‌داد.

743
00:47:08,541 --> 00:47:09,666
‫تموم شد؟

744
00:47:18,166 --> 00:47:19,750
‫ممنون دکتر فریر.

745
00:48:34,458 --> 00:48:36,250
‫بعید می‌دونم من توی لیست‌تون باشم.

746
00:48:37,791 --> 00:48:39,375
‫لیست کسایی که بازجویی‌شون می‌کنی.

747
00:48:40,708 --> 00:48:42,250
‫منتظر می‌مونم قربان.

748
00:48:43,458 --> 00:48:46,083
‫«ادگار الن پـو وحشتناک»

749
00:48:46,625 --> 00:48:49,000
‫توی این سنت، بهتر نیست...

750
00:48:49,166 --> 00:48:51,541
‫کتاب‌های چارلز دکنز رو بخونی؟

751
00:48:51,708 --> 00:48:53,958
‫چالز دکنز خیلی مُضحک‌ـه.
‫شما اینطور فکر نمی‌کنید؟

752
00:48:56,833 --> 00:48:58,541
‫بابای منم مثل شما عصبیه.

753
00:48:59,208 --> 00:49:02,416
‫بهش می‌گن روان‌نژندی بعد از مرگ،
‫یا همون «رزم رنجوری».

754
00:49:03,125 --> 00:49:04,541
‫واقعاً ناعادلانه‌ست.

755
00:49:05,250 --> 00:49:06,500
‫اون خسته‌ نیست...

756
00:49:07,041 --> 00:49:08,041
‫از درون خُرد شده!

757
00:49:09,750 --> 00:49:11,625
‫زمان وقوع قتل پیش من بود،
‫اگه براتون سواله!

758
00:49:13,166 --> 00:49:15,791
‫راستش برام سوال بود.

759
00:49:16,125 --> 00:49:17,375
‫پس زمان وقوع قتل پیش تو بود نه؟

760
00:49:17,583 --> 00:49:19,541
‫توی آشپزخونه، منتظر خانم رووینا بودیم.

761
00:49:20,125 --> 00:49:21,541
‫می‌خواست بهشون شب‌به‌خیر بگه!

762
00:49:21,750 --> 00:49:22,833
‫درسته.

763
00:49:23,250 --> 00:49:27,416
‫دستیارانش بعدِ از خودش اومدن،
‫فکرکنم بهتره باهاشون یه صحبتی بکنی.

764
00:49:28,000 --> 00:49:29,625
‫همه رو توی لیستم نوشتم!

765
00:49:30,791 --> 00:49:32,041
‫شیر رو نبستی.

766
00:49:39,791 --> 00:49:42,958
‫متاسفم، امشب نمی‌دونم چـم شده!

767
00:49:43,458 --> 00:49:44,750
‫یه‌چیزایی اومدن سراغت!

768
00:49:46,375 --> 00:49:47,416
‫صداهایی می‌شنوی.

769
00:49:48,833 --> 00:49:50,458
‫به‌خاطر هالووین‌ـه.

770
00:49:51,541 --> 00:49:54,500
‫تو این شب مرده‌ها از هر زمانی بیشتر
‫به ما نزدیک‌ می‌شن.

771
00:49:56,166 --> 00:49:57,791
‫شما هم مُرده بودید قربان...

772
00:49:58,958 --> 00:50:00,916
‫حتی اگه چند ثانیه بوده باشه.

773
00:50:02,416 --> 00:50:04,208
‫الان دیگه شما رو جزو خودشون
‫محسوب می‌کنن.

774
00:50:05,000 --> 00:50:08,333
‫اگه کسی چیزی می‌دونه،
‫بهتره بیاد شخصاً به خودتون بگه.

775
00:50:09,500 --> 00:50:11,458
‫مثل خانم رینولدز حرف می‌زنی!

776
00:50:11,625 --> 00:50:13,500
‫اون تظاهر می‌کرد که
‫همه‌چی رو می‌دونه.

777
00:50:14,625 --> 00:50:16,208
‫تعجبی نداشت که افتادن دنبالش!

778
00:50:16,625 --> 00:50:18,625
‫چه خوب مُرده‌ها رو می‌شناسی.

779
00:50:18,791 --> 00:50:20,583
‫با بعضی‌هاشون دوستم.

780
00:50:23,000 --> 00:50:23,916
‫ببخشید.

781
00:50:26,458 --> 00:50:27,875
‫ممنونم آقای لئوپولد.

782
00:50:28,041 --> 00:50:29,083
‫خواهش می‌کنم.

783
00:50:31,666 --> 00:50:32,666
‫هرکول!

784
00:50:36,208 --> 00:50:37,208
‫چه آشفته.

785
00:50:37,416 --> 00:50:39,875
‫نیکولاس و دزدمونا آماده‌ان.

786
00:50:42,250 --> 00:50:43,500
‫می‌تونیم منتظر پلیس بمونیم‌ها.

787
00:50:43,875 --> 00:50:45,250
‫مگه من هرکول پوآرو نیستم؟ نه؟

788
00:50:45,458 --> 00:50:47,333
‫- نه، یعنی چرا.
‫- خب پس!

789
00:50:47,500 --> 00:50:48,750
‫اگه پلیس پرونده‌ای رو حل کنه
‫که من نتونستم،

790
00:50:48,875 --> 00:50:50,916
‫خودم رو از همون بالکن پرت می‌کنم پایین!

791
00:50:51,083 --> 00:50:52,625
‫الان شدی همون هرکول پوآرو قدیمی!

792
00:50:52,791 --> 00:50:53,791
‫نظرت چیه تا این‌جا؟

793
00:50:54,166 --> 00:50:55,208
‫من می‌گم کار اون خدمتکاره‌ست.

794
00:50:55,458 --> 00:50:57,541
‫سلیقه‌ش توی کتاب حرف نداره؛
‫اما خیلی آدم متعصب‌ـیه!

795
00:50:57,708 --> 00:50:59,750
‫رووینا دریک هم که به حضور خانم رینولدز
‫احتیاج داشته.

796
00:50:59,958 --> 00:51:01,166
‫اون پسر بچه هم...

797
00:51:02,083 --> 00:51:03,875
‫یه‌خورده رو عصابه!

798
00:51:04,041 --> 00:51:05,041
‫شاید، شاید.

799
00:51:05,208 --> 00:51:08,458
‫تا وقتی که تمام شواهد رو کنار هم نچیدیم؛
‫نمی‌شه رفت سمت تئوری‌سازی.

800
00:51:08,583 --> 00:51:09,583
‫طریقت و روش به‌خصوصم!

801
00:51:09,750 --> 00:51:10,791
‫- و تهیه لیست.
‫- تهیه لیست!

802
00:51:10,916 --> 00:51:13,166
‫باید بریم سراغ کسایی که بیشتر از
‫همه می‌شناختنش، دستیارهاش.

803
00:51:13,375 --> 00:51:14,875
‫به‌نظرت می‌تونن انگیزه خاصی
‫داشته باشن؟

804
00:51:15,041 --> 00:51:16,416
‫دستیارها همیشه یه انگیزه‌ای دارن...

805
00:51:16,416 --> 00:51:17,916
‫اولیش هم اینه‌ که بدشون میاد
‫بهشون می‌گی دستیار!

806
00:51:23,041 --> 00:51:24,125
‫بازم این!

807
00:51:24,333 --> 00:51:26,083
‫این دوتا خلافکار اصلاً
‫مورد اعتماد نیستن!

808
00:51:26,208 --> 00:51:28,791
‫خلافکار؟ اون بچه‌ها رو می‌گی؟
‫چرا زودتر نگفتی؟

809
00:51:28,916 --> 00:51:30,041
‫الان دارم می‌گم دیگه!

810
00:51:38,208 --> 00:51:39,750
‫نمی‌شد هم‌زمان با خواهرم
‫ازم بازجویی کنید؟

811
00:51:40,625 --> 00:51:42,375
‫خواهرت جاش امنه
‫و منتظرته.

812
00:51:42,750 --> 00:51:43,750
‫برادرم کجاست؟

813
00:51:43,875 --> 00:51:45,500
‫ جاش امنه و منتظرته.

814
00:51:45,666 --> 00:51:48,125
‫دزدمونا و نیکولاس هالند.

815
00:51:48,333 --> 00:51:49,708
‫پاسپورت‌هامون جعلیه.

816
00:51:49,833 --> 00:51:50,958
‫آره و اصلاً هم
‫خوب جعل نشدن.

817
00:51:51,125 --> 00:51:53,541
‫قبل اسم‌هامون هروات و دورنیا نیپکین بوده.

818
00:51:54,125 --> 00:51:55,125
‫تو لهستان به‌دنیا اومدیم.

819
00:51:55,541 --> 00:51:57,583
‫روستایی که توش زندگی می‌کردیم
‫سوخت و از بین رفت.

820
00:51:57,750 --> 00:51:59,458
‫همینطور کل خانواده‌مون.

821
00:52:00,250 --> 00:52:02,000
‫ما یه‌جوری زنده موندیم.

822
00:52:02,583 --> 00:52:03,750
‫هوای هم رو داشتیم.

823
00:52:03,875 --> 00:52:06,958
‫زمان وقوع قتل، یواشکی رفته بودیم
‫تو آشپزخونه نوشیدنی بخوریم.

824
00:52:07,666 --> 00:52:08,833
‫پسر عجیب‌غریبه هم اون‌جا بود.

825
00:52:08,958 --> 00:52:10,875
‫گفت شما یه ساعت بعد
‫از نیمه‌شب اومدین!

826
00:52:11,000 --> 00:52:12,083
‫اشتباه کرده.

827
00:52:12,291 --> 00:52:14,166
‫چند وقت دستیار خانم رینولدز بودین؟

828
00:52:14,375 --> 00:52:15,875
‫- یه سال و خورده‌ای.
‫- مطمئنی؟

829
00:52:16,041 --> 00:52:17,083
‫بهترین سال زندگی‌مون!

830
00:52:17,208 --> 00:52:19,833
‫وقتی پیشش شروع به‌کار کردیم،
‫دیگه خبری از شب گرسنه خوابیدن نبود.

831
00:52:19,958 --> 00:52:21,416
‫واقعاً نمی‌دونم اگه اون نبود
‫چه بلایی سرمون می‌اومد.

832
00:52:21,583 --> 00:52:23,750
‫- قبل اون یه‌جوری سر می‌کردیم.
‫- آره خب دزدی می‌کردید.

833
00:52:23,875 --> 00:52:25,750
‫دزد بودیم، قاتل که نبودیم!

834
00:52:25,875 --> 00:52:27,375
‫برای این‌که از جنگ جون سالم
‫به‌در ببریم هرکاری می‌کردیم.

835
00:52:27,541 --> 00:52:28,541
‫یه‌چیزایی می‌دونست.

836
00:52:28,666 --> 00:52:31,000
‫اگه می‌گفته آلیسیا دریک به قتل رسیده...

837
00:52:31,166 --> 00:52:32,208
‫حقه‌باز ماهری بود.

838
00:52:32,458 --> 00:52:33,416
‫خیلی خاص بود!

839
00:52:34,208 --> 00:52:36,875
‫خب توی این جلسات احضار روح
‫که شرکت می‌کردین...

840
00:52:37,000 --> 00:52:38,041
‫همه‌ش الکی بود! الکی!

841
00:52:38,208 --> 00:52:40,083
‫- الکی؟ ملاقات با ارواح و این‌ها الکی بود؟
‫- همه‌ش!

842
00:52:40,208 --> 00:52:41,958
‫- تمام اون جلسه‌ها؟
‫- چیزی جز یه نمایش نبود.

843
00:52:42,166 --> 00:52:44,250
‫نمایش بوده و الکی.
‫عجیبه!

844
00:52:44,416 --> 00:52:45,875
‫اینم جادویی‌ـیه؟

845
00:52:46,041 --> 00:52:47,875
‫کنترلِ ماشین‌تحریر سخنگوـتون؟

846
00:52:48,666 --> 00:52:50,208
‫یه‌سری حُقه‌های مخفی بلد بودیم.

847
00:52:50,416 --> 00:52:52,750
‫برای این‌که تواناهایی‌هاش
‫رو به همه اثبات کنیم.

848
00:52:53,250 --> 00:52:55,000
‫جوری بهم دستور می‌داد
‫که انگار بانوی عمارته!

849
00:52:55,166 --> 00:52:57,833
‫دائم هم با نیکولاس حرف می‌زد
‫تا کاملاً در اختیارش باشه.

850
00:52:58,583 --> 00:52:59,916
‫بدتر از این‌هاش رو پشت سر گذاشتیم.

851
00:53:00,041 --> 00:53:02,833
‫بدون اون می‌ریم.

852
00:53:03,083 --> 00:53:04,208
‫کجا می‌خواستین برین؟

853
00:53:05,000 --> 00:53:07,041
‫- قرار بود بریم میزوری!
‫- میزوری.

854
00:53:07,208 --> 00:53:08,125
‫میزوری؟

855
00:53:08,541 --> 00:53:11,333
‫مدت‌ها توی جنگل «ماردهارت» قایم
‫شده بودیم.

856
00:53:11,625 --> 00:53:13,875
‫وسط بوته‌ها زندگی می‌کردیم
‫و موش می‌خوردیم.

857
00:53:14,708 --> 00:53:16,416
‫یه مشت آمریکایی از «هیلبورن»
‫سر و کله‌شون پیدا شد

858
00:53:16,583 --> 00:53:18,333
‫با خودمون گفتیم کارمون ساخته‌ست.

859
00:53:18,500 --> 00:53:20,416
‫اما بهمون رقصِ «لیندی هاپ» یاد دادن.

860
00:53:20,791 --> 00:53:22,958
‫مثل‌شون ندیده بودیم...

861
00:53:23,458 --> 00:53:26,791
‫رنگ پوست‌های متفاوت،
‫با صداهای متفاوت.

862
00:53:27,666 --> 00:53:29,541
‫یه ملافه وصل کردن روی دیوار،

863
00:53:29,750 --> 00:53:32,416
‫پرژکتور فیلم داشتن،
‫اما فیلم‌شون نصفه بود.

864
00:53:32,583 --> 00:53:36,791
‫به مدت یک‌ماه، هرشب روی
‫یه ملافه ارتش...

865
00:53:38,041 --> 00:53:40,958
‫فیلم «مرا در سنت‌لوئیس ملاقات کن»
‫رو نصفه تماشا می‌کردیم.

866
00:53:41,166 --> 00:53:43,708
‫بارها و بارها تماشاش کردیم.

867
00:53:44,416 --> 00:53:45,958
‫هنوزم نمی‌دونم آخرش چی می‌شه.

868
00:53:47,750 --> 00:53:48,958
‫پایان خوشی داره.

869
00:53:50,291 --> 00:53:52,291
‫«سنت‌لوئیس، میزوری»

870
00:53:53,708 --> 00:53:56,208
‫خواهرم با رویاپردازی درباره زندگی
‫توی اون‌جا خوابش می‌برد.

871
00:53:56,875 --> 00:53:58,083
‫رنگ خاصش...

872
00:53:59,541 --> 00:54:01,125
‫آدم‌های به‌شدت مهربونش!

873
00:54:01,333 --> 00:54:03,375
‫می‌دونین، هیچکس مریض نبود

874
00:54:03,500 --> 00:54:07,166
‫هیچکس گرسنه نبود
‫یا نمی‌مُرد.

875
00:54:08,000 --> 00:54:10,791
‫خیابان کنسینگتون، پلاک 5135.

876
00:54:11,875 --> 00:54:13,666
‫می‌خواستیم بریم اون‌جا زندگی ‌کنیم.

877
00:54:14,708 --> 00:54:16,750
‫رویای خواهرمه،
‫رویای منم هست.

878
00:54:16,875 --> 00:54:20,958
‫باید خانم رینولدز رو تحمل می‌کردیم
‫تا بتونیم برای رفتن پول کافی دربیاریم.

879
00:54:21,375 --> 00:54:22,625
‫یه شروع دوباره داشته باشیم.

880
00:54:23,583 --> 00:54:25,208
‫رویاپردازی کردن کار احمقانه‌ایه.

881
00:54:25,916 --> 00:54:29,666
‫از این‌که به رویاتون نمی‌رسیدید خسته
‫شده بودین و تصمیم گرفتین ازش دزدی کنید.

882
00:54:30,416 --> 00:54:32,250
‫یه مدت جواب داد، اما لو رفتین!

883
00:54:32,458 --> 00:54:33,708
‫نه! ما ازش دزدی نکردیم!

884
00:54:33,833 --> 00:54:35,416
‫برادرتون اعتراف کرد که دزدی می‌کردید.

885
00:54:35,583 --> 00:54:36,375
‫احمق!

886
00:54:36,541 --> 00:54:38,166
‫خواهرتون اعتراف کرد که دزدی می‌کردید.

887
00:54:38,416 --> 00:54:40,083
‫جرئت نداشتیم از خانم رینولدز دزدی کنیم.

888
00:54:40,291 --> 00:54:43,041
‫شاید فهمیده دزدی می‌کردین
‫و تهدیدتون کرده.

889
00:54:43,166 --> 00:54:45,000
‫شاید می‌دونستین که پلیس رومانی...

890
00:54:45,125 --> 00:54:47,833
‫چه رفتار ظالمانه و وحشتناکی با
‫اتباع غیرقانونی داره

891
00:54:47,958 --> 00:54:50,791
‫و برای این‌که از کشور اخراج نشین یا
‫اتفاق بدتری نیفته، کُشتینش!

892
00:54:51,000 --> 00:54:52,250
‫توسط شما، دستیارهای مورد اعتمادش.

893
00:54:56,666 --> 00:54:57,625
‫نیکولاس!

894
00:54:57,791 --> 00:54:58,958
‫نیکولاس، کجایی؟

895
00:55:02,833 --> 00:55:04,750
‫اگه من نمی‌تونم از این‌جا برم،
‫تو هم نمی‌‌تونی!

896
00:55:12,500 --> 00:55:13,958
‫دلیل نمی‌شه من کشته باشمش!

897
00:55:14,125 --> 00:55:15,666
‫جوری فرار کرد که انگار اون کُشتتش!

898
00:55:15,791 --> 00:55:18,041
‫انگیزه مشخصی داشتن،
‫کسی هم زمان وقوع قتل ندیدتشون!

899
00:55:18,208 --> 00:55:19,416
‫حدس‌ام رو ایناست.

900
00:55:19,541 --> 00:55:22,541
‫ممکنه. آره. آره.

901
00:55:23,500 --> 00:55:26,166
‫باز هم داری وانمود می‌کنی که انگار
‫از همه بیشتر بارته!

902
00:55:26,416 --> 00:55:29,541
‫هنوز چیزی نمی‌دونم، حقیقت
‫بدون زحمت پدیدار نمی‌شه.

903
00:55:30,708 --> 00:55:33,875
‫بالا سر خرسی که از خواب بیدار کردن
‫غر نمی‌زنن!

904
00:55:34,041 --> 00:55:35,458
‫این اصطلاح تو هیچ زبانی
‫وجود خارجی نداره.

905
00:55:35,666 --> 00:55:37,083
‫ادامه می‌دیم.

906
00:55:43,958 --> 00:55:45,208
‫تو هم می‌شنوی؟

907
00:55:46,291 --> 00:55:47,791
‫این صدایی که داره میاد.

908
00:55:48,333 --> 00:55:49,625
‫من‌که چیزی نشنیدم.

909
00:55:51,291 --> 00:55:53,666
‫به‌نظر می‌رسه حال کاراگاهتون زیاد خوب نیست.

910
00:55:55,375 --> 00:55:59,041
‫پوآرو، بهتره به‌خاطر ضربه‌ای که به
‫سرت خورده امشب رو استراحت کنی.

911
00:55:59,875 --> 00:56:01,791
‫یه‌نفر دیگه این‌جا حضور داره.

912
00:56:04,458 --> 00:56:05,666
‫تو هم شنیدی؟

913
00:56:07,000 --> 00:56:08,000
‫آره.

914
00:56:09,000 --> 00:56:10,208
‫پس تنها نیستم!

915
00:56:12,208 --> 00:56:13,958
‫دارم گوش می‌دم.

916
00:56:16,833 --> 00:56:17,833
‫وایسا.

917
00:56:35,333 --> 00:56:36,333
‫هنوز خرابه.

918
00:57:22,041 --> 00:57:24,916
‫چیزی نیست. می‌تونی بیای بیرون.

919
00:57:32,708 --> 00:57:35,333
‫مشکلی برات پیش نمیاد.

920
00:57:36,166 --> 00:57:37,791
‫نیازی نیست بترسی.

921
00:57:38,625 --> 00:57:41,041
‫همراه بقیه بچه‌ها اومدی درسته؟

922
00:57:42,750 --> 00:57:46,458
‫تمام این مدت خودت رو مخفی کرده بودی.

923
00:57:52,250 --> 00:57:54,291
‫فهمیدی اون زن از بالای بالکن سقوط کرده؟

924
00:57:58,666 --> 00:58:00,041
‫اون صحنه رو دیدی؟

925
00:58:02,416 --> 00:58:03,666
‫کسی هلش داد؟

926
00:58:05,625 --> 00:58:06,875
‫با کی حرف می‌زنی؟

927
00:58:08,208 --> 00:58:09,208
‫یه بچه!

928
00:58:12,458 --> 00:58:13,458
‫واقعاً صداش رو نشنیدی؟

929
00:58:16,000 --> 00:58:17,000
‫این یکی رو شنیدم.

930
00:58:25,375 --> 00:58:26,333
‫ول‌مون کنید!

931
00:58:26,500 --> 00:58:27,416
‫آزادمون کن

932
00:58:28,583 --> 00:58:29,625
‫نمی‌‌تونی ول‌مون کنی به امون خدا!

933
00:58:34,000 --> 00:58:36,375
‫- صدا رو شنیدین! همه شنیدین...
‫- احتمالاً از لوله‌هاست.

934
00:58:36,583 --> 00:58:37,958
‫لوله؟ مثل صدای ترکیدن بمب بود!

935
00:58:38,083 --> 00:58:39,875
‫این همه سال که اینجا بودم،
‫هرگز همچین صدایی نشنیدم.

936
00:58:40,000 --> 00:58:41,833
‫من شنیدم.
‫وقتی عصبانی‌ان این صدا میاد.

937
00:58:41,958 --> 00:58:42,875
‫عصبانی‌شون کردیم!

938
00:58:43,000 --> 00:58:45,208
‫چطوری عصاب‌شون رو آروم کنیم حالا؟

939
00:58:45,375 --> 00:58:46,375
‫گوش کنید.

940
00:58:51,666 --> 00:58:53,333
‫صدا از زیرزمین میاد.

941
00:58:56,125 --> 00:58:58,166
‫این‌جا زیرزمین نداره!

942
00:59:24,000 --> 00:59:27,000
‫دکتر! دکتر!
‫انتقام کودکان!

943
00:59:27,625 --> 00:59:29,000
‫می‌خوای بری پایین؟

944
00:59:52,208 --> 00:59:54,166
‫- بابا؟
‫- بچه‌ها برگشتن خونه‌شون!

945
01:00:10,041 --> 01:00:12,791
‫این بچه‌ها رو این‌جا زندانی کردن
‫تا زنده زنده جون بدن.

946
01:00:13,458 --> 01:00:15,833
‫ولش کن.
‫حمله عصبی بهش دست داده.

947
01:00:16,000 --> 01:00:18,083
‫لعنت بهش فریر!
‫الان وقتش نبود!

948
01:00:18,250 --> 01:00:19,250
‫به خودت بیا.

949
01:00:19,750 --> 01:00:20,875
‫به پسرت فکرکن!

950
01:00:23,958 --> 01:00:24,791
‫- بابا؟

951
01:00:24,958 --> 01:00:26,083
‫ولش کن! ولش کن!

952
01:00:33,625 --> 01:00:35,583
‫صدای طوفانه،
‫نه ارواح!

953
01:00:36,125 --> 01:00:37,875
‫- توروخدا بس کن!
‫- ولش کن!

954
01:00:39,166 --> 01:00:40,041
‫بابا!

955
01:00:47,375 --> 01:00:48,083
‫ولش کن!

956
01:00:52,583 --> 01:00:53,416
‫بابا بس کن!

957
01:00:53,583 --> 01:00:54,791
‫خوبی؟ حالت خوبه؟

958
01:00:57,125 --> 01:00:58,125
‫بابا. توروخدا بس کن

959
01:00:58,333 --> 01:00:59,166
‫بابا خواهش می‌کنم.

960
01:01:07,125 --> 01:01:08,791
‫بابا؟ بابا؟

961
01:01:10,416 --> 01:01:12,000
‫بابا منم!

962
01:01:13,166 --> 01:01:14,125
‫منـم.

963
01:01:15,750 --> 01:01:17,125
‫من همینجام.

964
01:01:21,791 --> 01:01:23,083
‫تو پیشِ منـی.

965
01:01:24,875 --> 01:01:25,875
‫می‌بینی منو؟

966
01:01:26,375 --> 01:01:27,375
‫من رو می‌بینی؟

967
01:01:36,333 --> 01:01:37,583
‫چیزی نیست.

968
01:01:37,708 --> 01:01:38,791
‫می‌دونم.

969
01:01:46,458 --> 01:01:47,625
‫آروم باش بابا.

970
01:01:51,208 --> 01:01:52,416
‫چیزی نیست بابا.

971
01:01:53,416 --> 01:01:54,666
‫فقط باید استراحت کنی.

972
01:01:56,041 --> 01:01:57,125
‫مگه نه بابا؟

973
01:01:57,291 --> 01:01:59,458
‫من باید ازت مراقبت کنم، نه تو.

974
01:01:59,583 --> 01:02:00,583
‫همینطورم هست.

975
01:02:04,250 --> 01:02:05,125
‫استراحت کنید آقا.

976
01:02:06,250 --> 01:02:07,875
‫باید به حرفت گوش می‌کردم.

977
01:02:08,083 --> 01:02:09,083
‫با چشم‌های خودم دیدم.

978
01:02:09,708 --> 01:02:11,625
‫اهریمن‌ها و شیطان رو دیدم...

979
01:02:11,791 --> 01:02:13,708
‫این خونه پُر شده از این موجودات.

980
01:02:14,291 --> 01:02:17,583
‫من و تو، مثل همدیگه‌ایـم.

981
01:02:19,750 --> 01:02:21,166
‫هرکجا که بریم...

982
01:02:22,708 --> 01:02:24,041
‫مرگ سایه به سایه دنبالِ ماست.

983
01:02:24,208 --> 01:02:26,958
‫حتماً یه دلیل منطقی
‫برای همۀ این اتفاقات وجود داره.

984
01:02:27,375 --> 01:02:29,500
‫توی زیرزمین، زنبور بود.

985
01:02:30,250 --> 01:02:32,583
‫طبقۀ بالا،
‫یه قاتل داره راست راست می‌چرخه.

986
01:02:32,791 --> 01:02:33,708
‫نه.

987
01:02:35,208 --> 01:02:36,291
‫گوش کن.

988
01:02:38,541 --> 01:02:39,541
‫ایمان داشته باش.

989
01:02:52,000 --> 01:02:54,083
‫حالا می‌تونه
‫توی اتاق موسیقیـم استراحت بکنه.

990
01:02:54,208 --> 01:02:55,875
‫تقریباً دیوارش عایق صداست.

991
01:02:59,333 --> 01:03:01,250
‫به خاطر امنیت خودش،
‫باید درش رو قفل کنیم.

992
01:03:01,500 --> 01:03:04,375
‫اما لطفاً بخاطر ما،
‫این کلید پیش شما بمونه.

993
01:03:06,541 --> 01:03:07,541
‫مرسی.

994
01:03:13,125 --> 01:03:14,208
‫بریم لئوپولد.

995
01:03:14,958 --> 01:03:16,250
‫وقتِ کیک خوردنـه، مگه نه؟

996
01:03:16,416 --> 01:03:17,416
‫خیلی خوردم.

997
01:03:17,583 --> 01:03:18,750
‫خب من که نخوردم.

998
01:03:21,916 --> 01:03:23,583
‫معلومه که همچین حرفی می‌زنه.

999
01:03:24,333 --> 01:03:27,250
‫از نظرِ اون، آره من قاتلِ آلیسیام.

1000
01:03:28,166 --> 01:03:30,458
‫رووینا هرچیزی که دلـش بخواد
‫رو باور می‌کنه.

1001
01:03:31,333 --> 01:03:34,416
‫یه احضارکننده پیدا شده که می‌گه آلیسیا به قتل رسیده،
‫حتماً هم باید من رو قاتل جلوه بده.

1002
01:03:34,625 --> 01:03:36,583
‫قبول ندارید که ماشین تحریرِ خانم رینولدز...

1003
01:03:37,041 --> 01:03:41,333
‫وقتی که از سمتِ روح مرحومۀ شما
‫حرف «م» رو تایپ کرد...

1004
01:03:42,041 --> 01:03:43,041
‫منظورش اول اسمـتون «ماکسیم» بود؟

1005
01:03:43,708 --> 01:03:44,875
‫این خونه تسخیرشده؟

1006
01:03:45,708 --> 01:03:48,875
‫ملت انقدر بیکار شدن که از
‫بدبختی‌هاشون داستان‌سرایی می‌کنن...

1007
01:03:49,000 --> 01:03:50,666
‫و همینـم رنج و اندوهـشون رو مضاعف می‌کنه.

1008
01:03:51,625 --> 01:03:54,833
‫چرا از همه‌چیز داستان می‌سازید؟

1009
01:03:55,000 --> 01:03:58,083
‫اون نوری که توی عکس خونوادگیـشون بود هم
‫پس حتماً روح پدربزرگه‌ست.

1010
01:03:59,083 --> 01:04:01,333
‫آلیسیا از لحاظ روانی بیمار بوده.

1011
01:04:01,625 --> 01:04:03,208
‫همین از پا درآوردش.

1012
01:04:03,375 --> 01:04:04,416
‫لزومی نداشت همچین اتفاقی بیفته.

1013
01:04:04,625 --> 01:04:08,125
‫اگه یه دکتر دست و حسابی درمانش می‌کرد،
‫نه یه احمق بی‌خاصیت.

1014
01:04:16,000 --> 01:04:19,416
‫عسل واسه بُریدگی خوبه.
‫قبلاً به عنوان ضدعفونی کننده استفاده می‌شد.

1015
01:04:25,458 --> 01:04:27,458
‫ گل وحشی نیست.

1016
01:04:28,666 --> 01:04:29,666
‫نمی‌دونم.

1017
01:04:37,625 --> 01:04:39,208
‫آلیسیا دریک.

1018
01:04:39,833 --> 01:04:43,083
‫عجب چهرۀ شادابی.

1019
01:04:45,291 --> 01:04:46,291
‫پاره شده.

1020
01:04:47,083 --> 01:04:51,000
‫اون شبی که رابطه‌ـمون رو تموم کردم،
‫آلیسیا توی اتاقـش پاره‌ـش کرد.

1021
01:04:52,791 --> 01:04:54,291
‫آخرین باری بود
‫که با همدیگه صحبت کردیم.

1022
01:04:55,208 --> 01:04:57,750
‫پس واقعاً خودت نامزدیت رو به هم زدی.

1023
01:04:59,375 --> 01:05:01,958
‫شنیدی دیگه.
‫به اندازۀ کافی پولدار نبود.

1024
01:05:02,083 --> 01:05:05,875
‫عکسش رو توی جیبت نگه می‌داری.
‫امشب تا احضارت کردن، خودت رو رسوندی.

1025
01:05:06,041 --> 01:05:09,125
‫به نظرم که آلیسیا دریک رو
‫بیشتر از پول دوست داشتی.

1026
01:05:09,750 --> 01:05:11,000
‫و با این حال، ترکـش کردی.

1027
01:05:11,125 --> 01:05:14,166
‫ازدواج با بعضی دخترها
‫مساویـه با حضورِ همیشگیِ مادرشـون.

1028
01:05:14,333 --> 01:05:16,083
‫پس مادرش تاییدت نمی‌کرد.

1029
01:05:16,208 --> 01:05:17,916
‫مادرش پاپ رو هم تایید نمی‌کنه.

1030
01:05:19,375 --> 01:05:21,958
‫رووینا نمی‌دونست
‫چطوری تنهایی زندگی کنه.

1031
01:05:22,500 --> 01:05:24,458
‫با این حال باغچه رو نابود کرد،
‫و رفت خارج از کشور.

1032
01:05:24,666 --> 01:05:27,750
‫آلیسیا انقدر درگیر عذاب وجدان بود که
‫می‌خواست کل دنیا رو دنبالـش بره.

1033
01:05:27,916 --> 01:05:32,875
‫و بالاخره اونجا بود که فهمیدم
‫هرگز اولویتِ این دختر نخواهم بود.

1034
01:05:33,041 --> 01:05:35,375
‫بخاطر همینـم نامزدیتون رو به هم زدی
‫و قلبـش رو شکستی.

1035
01:05:35,583 --> 01:05:38,041
‫فقط بخاطر اینکه
‫یه زن تحقیرت کرد.

1036
01:05:38,416 --> 01:05:40,416
‫به ونیز برگشتم...

1037
01:05:40,583 --> 01:05:43,000
‫تا التماسش رو کنم
‫برگرده پیشـم.

1038
01:05:45,583 --> 01:05:47,166
‫وقتی شنیدم که مریض شده...

1039
01:05:48,458 --> 01:05:50,458
‫رووینا اجازه نمی‌داد که ببینمش.

1040
01:05:51,041 --> 01:05:52,708
‫نامه‌هامم بهش نشون نداد.

1041
01:05:55,250 --> 01:05:58,333
‫دفعۀ بعدی که آلیسیا رو دیدم،
‫توی تابوت بی‌جون افتاده بود.

1042
01:06:04,541 --> 01:06:06,125
‫شاید تقصیر من بوده.

1043
01:06:10,666 --> 01:06:13,708
‫اگه مشکلی نداره،
‫دعوتنامه‌اتـون رو بدید لطفاً.

1044
01:06:19,875 --> 01:06:20,958
‫خانم آلیور.

1045
01:06:24,791 --> 01:06:28,041
‫- یه یادداشتِ ساده‌ست.
‫- به زبان خاصی نیست.

1046
01:06:28,166 --> 01:06:32,333
‫تحریرش ساده‌ست.
‫واضحه که با ماشین تحریر نوشته شده.

1047
01:06:32,333 --> 01:06:35,041
‫به طرز حرفه‌ای خودش رو ناشناس حفظ کرده.

1048
01:06:47,166 --> 01:06:48,666
‫خب بسـه. دیگه بسه. بیا بریم.

1049
01:07:01,875 --> 01:07:04,041
‫مصاحبه‌اش تموم نشد.

1050
01:07:04,875 --> 01:07:07,041
‫تهش می‌خواستی دروغ‌هایی
‫که گفت رو برملا کنی...

1051
01:07:07,208 --> 01:07:09,166
‫احتمالاً هم متهمش کنی
‫به اینکه مخفیانه توی ویشی‌ـه.

1052
01:07:09,333 --> 01:07:12,166
‫بعد اونـم تهدید به کشتنت می‌کرد.
‫تلاش‌هامـون بی‌ثمر می‌شد.

1053
01:07:12,291 --> 01:07:13,250
‫حالش خوبه؟

1054
01:07:13,375 --> 01:07:15,250
‫به یه دردی بخور نگهبان،
‫یه صندلی براش بیار.

1055
01:07:15,375 --> 01:07:17,000
‫آره، صندلی خوبه.

1056
01:07:18,291 --> 01:07:20,583
‫خوبه که یه دوستی پیشم هست.

1057
01:07:21,458 --> 01:07:23,583
‫چند وقتـه که همدیگه رو می‌شناسیم؟

1058
01:07:24,333 --> 01:07:26,916
‫از پروندۀ قتل گرمابه‌های شهرداریِ
‫جادۀ کنینگ.

1059
01:07:27,541 --> 01:07:30,333
‫با عنوان تحقیقاتـم درمورد یک کتاب
‫تونستم راهـم رو برای مشاهدۀ فعالیت‌هات باز کنم.

1060
01:07:30,583 --> 01:07:31,875
‫نوشتم دستِ پوآرو رو شد.

1061
01:07:32,041 --> 01:07:33,875
‫به چشم بقیه اومد،
‫و معروف شدی.

1062
01:07:34,041 --> 01:07:35,041
‫بدنام شدی.

1063
01:07:36,500 --> 01:07:38,416
‫ببخشید. ممنونـم.

1064
01:07:41,791 --> 01:07:44,291
‫ممنونـم. برای من نیست.
‫برای شماست.

1065
01:07:46,333 --> 01:07:48,000
‫می‌خواید باهام مصاحبه کنید؟

1066
01:07:48,125 --> 01:07:49,000
‫ولـش کن.

1067
01:07:49,125 --> 01:07:51,583
‫یهویی شروع کردی،
‫داری به خودت آسیب می‌رسونی.

1068
01:07:51,750 --> 01:07:54,125
‫بیخیال این یکی شو.
‫بذار صبح بشه.

1069
01:07:57,666 --> 01:07:59,000
‫نزدیک بود اینجا...

1070
01:08:00,041 --> 01:08:01,041
‫بمیرم.

1071
01:08:03,208 --> 01:08:04,750
‫این قصر...

1072
01:08:05,708 --> 01:08:07,291
‫حقه و کلک سوار می‌کنه.

1073
01:08:08,416 --> 01:08:12,291
‫هی پشت‌سرهم چیزهای زیادی
‫رو سَر راهـم قرار می‌ده.

1074
01:08:13,541 --> 01:08:14,541
‫سیب.

1075
01:08:14,708 --> 01:08:15,666
‫حقۀ ذهنـه.

1076
01:08:15,791 --> 01:08:19,625
‫و بعدش ذهنـم می‌خواد
‫یه چیزی بهم بفهمونه.

1077
01:08:20,125 --> 01:08:22,625
‫چطور شد که پلیس شدی؟

1078
01:08:22,791 --> 01:08:25,041
‫ای کاش بیخیال این قضایا می‌شدی.

1079
01:08:25,250 --> 01:08:27,166
‫مشکلی نداره. جواب می‌دم.

1080
01:08:28,125 --> 01:08:29,375
‫پدرم پلیس بوده.

1081
01:08:29,958 --> 01:08:31,541
‫اساساً شغل خونوادگیـمون بوده.

1082
01:08:32,375 --> 01:08:33,375
‫مهارتِ دیگه‌ای نداشتم.

1083
01:08:33,541 --> 01:08:36,458
‫با این حال، زود بازنشسته شدی.
‫همین پارسال.

1084
01:08:36,625 --> 01:08:37,625
‫درسته.

1085
01:08:38,541 --> 01:08:40,375
‫دیگه این شغل خونوادگی
‫به دردم نمی‌خورد.

1086
01:08:40,583 --> 01:08:42,000
‫شاید از همون اولـم
‫مناسب من نبود.

1087
01:08:42,750 --> 01:08:44,916
‫توانـش رو داشتم، ولی بی‌تجربه بودم.

1088
01:08:46,000 --> 01:08:50,041
‫وقتی بی‌خوابی به سرم می‌زد نوشیدنی می‌خوردم
‫و دیگه اصلاً بعدش خوابم نمی‌بُرد.

1089
01:08:51,875 --> 01:08:53,125
‫خودت یه زمانی مامور پلیس بودی.

1090
01:08:53,958 --> 01:08:55,041
‫می‌تونی درک کنی.

1091
01:08:55,791 --> 01:08:57,208
‫یه روزی یه پرونده میاد زیر دستت...

1092
01:08:57,833 --> 01:09:00,791
‫و می‌فهمی که دیگه طاقتت طاق شده
‫و دیگه نمی‌تونی ادامه بدی.

1093
01:09:02,000 --> 01:09:03,833
‫واسه تو چه پرونده‌ای بود؟

1094
01:09:05,666 --> 01:09:10,083
‫چرا درمورد اینکه قبلاً اینجا بودی،
‫دروغ گفتی؟

1095
01:09:11,041 --> 01:09:14,666
‫دقیقاً می‌دونستی که کجا باید
‫تلفن مخفی شده رو پیدا کنی.

1096
01:09:16,458 --> 01:09:18,708
‫پروندۀ رقت‌باری بود.

1097
01:09:18,833 --> 01:09:21,208
‫این خونواده باید
‫حریم خصوصیـشون حفظ می‌شد.

1098
01:09:21,416 --> 01:09:25,416
‫ولی تو در حال انجام وظیفه بودی که...

1099
01:09:25,625 --> 01:09:28,125
‫جسد آلیسیا دریک پیدا شد.

1100
01:09:28,208 --> 01:09:29,541
‫روز بعدش بازنشسته شدم.

1101
01:09:29,625 --> 01:09:33,625
‫بعدش شدی محافظِ خِبره و
‫اژدهای نگهدارِ من...

1102
01:09:34,166 --> 01:09:37,125
‫که هرگز به کسی اجازۀ ورود ندادی.

1103
01:09:37,291 --> 01:09:40,541
‫ولی امروز صبح، مزاحمم شدی...

1104
01:09:40,666 --> 01:09:43,500
‫تا بپرسی می‌دونم زنی که
‫سیب داره کیه یا نه.

1105
01:09:44,958 --> 01:09:46,875
‫چند ماهی می‌شد که
‫آرامش خاطر داشتم...

1106
01:09:47,083 --> 01:09:50,583
‫بخاطر اینکه نذاشتی کنجکاویم گل کنه
‫یا مردانِ دیگه...

1107
01:09:50,750 --> 01:09:53,208
‫مزاحمم بشن.

1108
01:09:54,000 --> 01:09:55,500
‫ولی آدریادنه اولیور...

1109
01:09:56,208 --> 01:09:57,708
‫تونست ازت عبور کنه.

1110
01:09:57,833 --> 01:09:58,833
‫چرا؟

1111
01:10:02,208 --> 01:10:03,750
‫چون باهم هم‌دست بودید.

1112
01:10:03,791 --> 01:10:05,791
‫نویسنده و نگهبانی...

1113
01:10:05,916 --> 01:10:08,375
‫که به طور مخفیانه،
‫با احضارکننده دستـشون تو یه کاسه بود.

1114
01:10:09,791 --> 01:10:11,375
‫تظاهر به تحقیر کردن...

1115
01:10:11,583 --> 01:10:15,041
‫و با دسیسه و توطئه من رو
‫به جلسۀ احضار ارواح کشوندن تا گولـم بزنن.

1116
01:10:16,000 --> 01:10:17,333
‫دیگه خیلی نگرانتـم.

1117
01:10:17,500 --> 01:10:21,166
‫جزئیاتِ مرگ و زندگی آلیسیا دریک...

1118
01:10:21,291 --> 01:10:24,541
‫رو پلیسی که در صحنۀ مرگش
‫حضور داشت، ارائه داد.

1119
01:10:24,708 --> 01:10:28,500
‫فالگیرتون درمورد من
‫اطلاعاتی نداشت...

1120
01:10:28,666 --> 01:10:30,208
‫بلکه شما بهش کمک کردید.

1121
01:10:30,416 --> 01:10:32,541
‫و توی مراسم احضار،
‫وقتی که احضارکننده توی کانون توجه بود...

1122
01:10:32,750 --> 01:10:35,375
‫شما دستتــون باز بود.
‫مخفیانی هم‌دستی کردید...

1123
01:10:36,041 --> 01:10:39,125
‫تا غیرممکن‌ها باورم بشه.

1124
01:10:41,625 --> 01:10:43,250
‫با احضارکننده و جادوگری.

1125
01:10:43,375 --> 01:10:45,250
‫ارواح و خدایان.

1126
01:10:45,375 --> 01:10:46,500
‫شهرتِ احضارکننده...

1127
01:10:46,750 --> 01:10:47,833
‫برات مزیت به حساب می‌اومد...

1128
01:10:48,041 --> 01:10:50,458
‫و جایگاه ادبیت به حالت سابق برمی‌گشت.

1129
01:10:50,625 --> 01:10:52,625
‫«زنی که هرکول پوآرو را هاج ‌و واج کرد.»

1130
01:10:52,791 --> 01:10:57,083
‫جویس رینولدز نبود
‫بلکه آریادنه اولیور بود.

1131
01:11:03,375 --> 01:11:04,541
‫من رو نمی‌بخشی؟

1132
01:11:04,791 --> 01:11:06,708
‫ظاهراً بخشندگی واسه خداست.

1133
01:11:07,541 --> 01:11:08,750
‫پس دردسرساز شده.

1134
01:11:08,958 --> 01:11:11,458
‫حالا بیاید کشف کنیم
‫که چطوری کارت رو پیش بردی.

1135
01:11:11,583 --> 01:11:13,458
‫- بابا؟
‫- احسنت.

1136
01:11:13,583 --> 01:11:15,583
‫دعوتنامۀ نامزدِ دختره چی؟

1137
01:11:15,750 --> 01:11:20,458
‫با این حرکت شلوغ‌کاری رو شاخش بود.
‫سه بار زمین خوردم، باید یه بُرد می‌کردم.

1138
01:11:20,625 --> 01:11:21,958
‫ما دوستِ همدیگه بودیم.

1139
01:11:22,125 --> 01:11:24,541
‫تو هیچ دوستی نداری،
‫همه طرفدارهاتن.

1140
01:11:24,750 --> 01:11:26,625
‫و فقط هم بخاطر حضور من
‫این همه طرفدار داری.

1141
01:11:26,833 --> 01:11:28,333
‫من از تو با عنوان یه نابغه داستان‌سرایی کردم...

1142
01:11:28,500 --> 01:11:30,500
‫چرا نباید واسه فروشِ کتاب‌هام
‫ازت استفاده کنم؟

1143
01:11:31,250 --> 01:11:34,375
‫تو احمق و خودخواهی نابغه.

1144
01:11:34,541 --> 01:11:37,125
‫ابر سیاهی که مرگ رو به سمتِ خودش می‌کشونه.

1145
01:11:37,875 --> 01:11:39,583
‫و خودت هم خبر داری.
‫بخاطر همینـم هست که استعفا دادی.

1146
01:11:39,791 --> 01:11:41,916
‫بخاطر همینـه که جویس رینولدز رو کشتی؟

1147
01:11:42,083 --> 01:11:44,041
‫نه. کار من نبود.

1148
01:11:44,208 --> 01:11:46,208
‫کتابت تبدیل به یک افسانه شده.

1149
01:11:46,416 --> 01:11:47,833
‫بی‌خیال، دیگه داری طفره می‌ری.

1150
01:11:47,958 --> 01:11:48,958
‫با هم هم‌دست شدید...

1151
01:11:49,083 --> 01:11:50,083
‫اینطور نیست.

1152
01:11:50,208 --> 01:11:51,791
‫...تا یه قتل رو لاپوشونی کنید!

1153
01:11:52,750 --> 01:11:53,500
‫کلید رو بیارید، یالا بیاید!

1154
01:11:53,750 --> 01:11:55,125
‫یه نفرِ دیگه اونجاست!

1155
01:11:55,708 --> 01:11:56,541
‫پوآرو!

1156
01:11:56,708 --> 01:11:58,333
‫چیه؟ چی شده؟
‫چش شده؟

1157
01:11:58,541 --> 01:11:59,708
‫نمی‌دونم.

1158
01:12:37,291 --> 01:12:39,250
‫چرا باید تنها می‌بود؟

1159
01:12:41,833 --> 01:12:43,041
‫این اتاق فقط همین یه در رو داره.

1160
01:12:44,125 --> 01:12:45,541
‫کلید دستِ شما بود.

1161
01:12:45,708 --> 01:12:47,958
‫ممکن نیست.

1162
01:12:48,375 --> 01:12:50,291
‫داشت سرِ یکی داد و بی‌داد می‌کرد.

1163
01:12:52,916 --> 01:12:55,000
‫ازش متنفر بودم
‫ولی راضی به مرگشم نبودم.

1164
01:12:55,125 --> 01:12:57,458
‫بابا بچه داره‌ها.

1165
01:12:57,625 --> 01:12:59,833
‫به هر حال، من بیرون بودم...

1166
01:13:00,000 --> 01:13:01,000
‫با بقیه سعی داشتیم وارد بشیم.

1167
01:13:02,041 --> 01:13:03,166
‫راست می‌گه.

1168
01:13:03,333 --> 01:13:05,083
‫دکتر اینجا تنها بود.

1169
01:13:05,625 --> 01:13:06,666
‫تنها نبود.

1170
01:13:07,416 --> 01:13:08,666
‫توی این خونه از این خبرها نیست.

1171
01:13:09,416 --> 01:13:10,625
‫یه دکتر.

1172
01:13:11,916 --> 01:13:15,000
‫یه پرستار و یه دکتر،
‫انتقام کودکان.

1173
01:13:15,875 --> 01:13:17,208
‫دیگه هیچ راهی واسه
‫ورود به این اتاق وجود نداره.

1174
01:13:17,375 --> 01:13:18,875
‫من نمی‌فهمم.

1175
01:13:19,000 --> 01:13:22,208
‫اگه این اتاق امن نباشه،
‫یعنی هیچ اتاقِ دیگه‌ای هم امنیت نداره.

1176
01:13:22,833 --> 01:13:24,500
‫هیچ‌کدوم از ما در امان نیستیم.

1177
01:13:25,708 --> 01:13:28,416
‫چنین کاری از دستِ یه آدم برنمیاد.

1178
01:13:28,416 --> 01:13:30,708
‫بذارید کارآگاه کارش رو بکنه.
‫خودش از همه‌چیز خبر داره.

1179
01:13:30,875 --> 01:13:32,583
‫به زودی جواب همۀ این اتفاقات رو پیدا می‌کنه.

1180
01:13:32,791 --> 01:13:33,791
‫بیاید.

1181
01:13:34,750 --> 01:13:39,000
‫برای یک بار هم که شده توی زندگیت اقرار کن
‫که با چیزی فرای توانایی‌های خودت طرفی.

1182
01:13:40,125 --> 01:13:41,125
‫سوالی که پرسیدی...

1183
01:13:43,875 --> 01:13:47,375
‫ازم پرسیدی چرا وقتی که اون
‫ارواح رو احضار کردن، منـم موندم.

1184
01:13:48,208 --> 01:13:51,083
‫سلامتیِ آلیسیا با دیوونه شدنـش داشت بدتر می‌شد.

1185
01:13:53,250 --> 01:13:55,208
‫خانم رووینا شبانه روزی...

1186
01:13:55,750 --> 01:13:56,833
‫کنارش می‌موند.

1187
01:13:57,000 --> 01:13:59,750
‫یه روز، اصرار کردم
‫که یه استراحتی کنه.

1188
01:14:01,625 --> 01:14:03,666
‫قول دادم که بالاسرش بمونم.

1189
01:14:04,333 --> 01:14:06,041
‫بعد از تاریک شدن هوا، خوابش برد.

1190
01:14:06,875 --> 01:14:08,416
‫نصفه شب شده بود...

1191
01:14:08,541 --> 01:14:10,250
‫که یه صداهایی می‌شنیدم...

1192
01:14:11,791 --> 01:14:14,291
‫آلیسیا خیلی آروم خوابیده بود.

1193
01:14:14,666 --> 01:14:17,291
‫حتماً بعد از رفتنـم،
‫از خواب بیدار شده بود.

1194
01:14:18,958 --> 01:14:20,625
‫روی بالکن رفت.

1195
01:14:20,750 --> 01:14:23,666
‫و می‌خواستی از روحش طلب بخشش بکنی.

1196
01:14:25,375 --> 01:14:26,791
‫من اون دختر رو دوست داشتم.

1197
01:14:28,916 --> 01:14:30,125
‫بخاطر...

1198
01:14:31,791 --> 01:14:34,916
‫حماقت و ترسو بودنِ من،
‫جونـش رو از دست داد.

1199
01:15:15,041 --> 01:15:17,208
‫چرا جواب این مسئله رو پیدا نکردی؟

1200
01:15:18,916 --> 01:15:20,958
‫تو همیشه جواب همه‌چیز رو می‌دونی.

1201
01:15:52,291 --> 01:15:54,208
‫- اصلاً نباید به اینجا می‌اومدم.
‫- صبر کن.

1202
01:15:54,333 --> 01:15:56,625
‫همه‌ـتون باید از اینجا برید
‫و پشت‌سرتونـم نگاه نکنید.

1203
01:16:01,375 --> 01:16:03,750
‫دست رو دست نمی‌ذارم تا نفر بعدی باشم.

1204
01:16:07,125 --> 01:16:08,125
‫امشب...

1205
01:16:10,583 --> 01:16:11,916
‫همگیِ ما ترس برمون داشته.

1206
01:16:13,000 --> 01:16:16,291
‫دو قتل غیرممکن رخ داده.

1207
01:16:16,625 --> 01:16:20,750
‫ظاهراً هرکدوم از این قتل‌ها
‫فقط به دستِ یک موجود فراطبیعی ممکنه...

1208
01:16:20,958 --> 01:16:23,833
‫انگار که مُردگان این افراد رو کشتن.

1209
01:16:24,041 --> 01:16:26,000
‫ظاهراً؟ معلومه یه چیزی می‌دونی.

1210
01:16:26,250 --> 01:16:27,625
‫می‌دونید کی پدرم رو کشته؟

1211
01:16:27,708 --> 01:16:30,541
‫باید دستیارهای خانم رینولدز رو به حساب بیارم.

1212
01:16:30,916 --> 01:16:32,833
‫بازمانده‌ها درمونده و احساس خطر کردن.

1213
01:16:32,958 --> 01:16:36,000
‫هر دفعه که کمیسر سابق پلیس توی این خونه بوده...

1214
01:16:36,208 --> 01:16:37,958
‫هر بارش یه قتلی رخ داده.

1215
01:16:38,125 --> 01:16:41,875
‫نویسنده‌ای که مصمم و توانا،
‫و شدیداً زیرکـه.

1216
01:16:42,041 --> 01:16:45,083
‫فرشتۀ انتقامجوی ما، اولگا سمینف...

1217
01:16:45,291 --> 01:16:47,791
‫بسیار علاقمنده که به روشِ خودش
‫به عدالت برسه.

1218
01:16:48,000 --> 01:16:50,958
‫معشوق سابقی که
‫از دستِ دکتر شاکی بوده...

1219
01:16:51,208 --> 01:16:54,500
‫و تنها نیمی از عکسی رو داره...

1220
01:16:55,333 --> 01:16:59,541
‫که یادآورِ خوشبختیـشونه.

1221
01:17:01,291 --> 01:17:02,375
‫ولی...

1222
01:17:02,541 --> 01:17:07,000
‫قتل سومی وجود داره که
‫دو تای دیگه رو توجیه می‌کنه.

1223
01:17:07,208 --> 01:17:10,041
‫مرگِ آلیسیا دریک...

1224
01:17:10,708 --> 01:17:12,500
‫که به دستِ...

1225
01:17:16,916 --> 01:17:18,125
‫مادرش رخ داده.

1226
01:17:19,625 --> 01:17:21,000
‫قاتلِ دخترش.

1227
01:17:22,875 --> 01:17:26,916
‫مادری که فرزندِ خودش رو کشته و حالا جونِ
‫دو نفر دیگه رو برای مخفی کردنِ گناهِ وحشتناکش گرفته.

1228
01:17:27,083 --> 01:17:28,416
‫چطور جرئت می‌کنی!

1229
01:17:28,583 --> 01:17:33,375
‫بعد از همۀ درد و رنج‌هایی که کشیدم،
‫من رو متهم به آسیب رسوندن به دختر کوچولوم می‌کنی؟!

1230
01:17:33,541 --> 01:17:34,583
‫دختر کوچولوی شما بزرگ شده بود.

1231
01:17:34,708 --> 01:17:37,208
‫چشم دیدنِ اینکه پیشِ
‫کسِ دیگه‌ای جز شما بره رو نداشتید.

1232
01:17:37,375 --> 01:17:40,458
‫با همین خشم و عصبانیت باغچۀ خودتون
‫که پُر از گل‌های رنگارنگ بود رو نابود کردید.

1233
01:17:40,625 --> 01:17:42,125
‫گل؟ دیگه خیلی از موضوع اصلی دور شدی.

1234
01:17:42,333 --> 01:17:45,625
‫ولی دوباره توی باغچه‌ـتون گل کاشتید.
‫گل‌های رنگارنگ نه، بلکه فقط یک رنگ و یک دست.

1235
01:17:47,708 --> 01:17:50,875
‫تموم شب چیزهایی می‌بینم و می‌شنوم
‫که اصلاً واقعی نیستن.

1236
01:17:51,625 --> 01:17:54,875
‫کم کم حضور غیرممکنِ ارواح،
‫ داره باورم می‌شه.

1237
01:17:56,125 --> 01:17:59,458
‫درحالیکه در اصل با یک سم توهم‌زا...

1238
01:18:01,291 --> 01:18:03,041
‫چیزخور شدم.

1239
01:18:03,208 --> 01:18:04,375
‫مگه کابینت‌ها خالی نبودن؟

1240
01:18:04,791 --> 01:18:06,333
‫عسل‌ هم توی کمد لباس‌ها بود.

1241
01:18:09,916 --> 01:18:14,375
‫گل «خرزۀ هندی» سمی درش وجود داره.

1242
01:18:14,416 --> 01:18:16,416
‫بیشترین غلظتش در شهد گلش وجود داره...

1243
01:18:16,583 --> 01:18:21,291
‫و وقتی هم که زنبورها ازش عسل می‌سازن،
‫غلظتش بیشتر می‌شه.

1244
01:18:21,458 --> 01:18:24,291
‫این همه مرارت برای یه قاشق
 چای‌خوری عسل گل وحشی

1245
01:18:24,458 --> 01:18:26,291
‫که با شش لیر می‌شه خریدش.

1246
01:18:26,416 --> 01:18:28,375
‫گل وحشی نیست.

1247
01:18:29,791 --> 01:18:30,875
‫نمی‌دونم.

1248
01:18:31,083 --> 01:18:34,125
‫توی ترکیه وقتی که رشد می‌کنه،
‫بهش «زهر عسل» می‌گن.

1249
01:18:34,291 --> 01:18:36,958
‫جایی‌که رووینا با خشم و اندوه،
‫به تنهایی سفر کرد.

1250
01:18:37,458 --> 01:18:39,833
‫عسلِ دیوانه‌کننده.
‫مصرف یک قاشق چای‌خوری از این عسل...

1251
01:18:39,958 --> 01:18:43,625
‫مسبب ضعف، تب و توهم می‌شه.

1252
01:18:43,833 --> 01:18:48,541
‫باغت رو پُر از این گل سمی کردی
‫که عسل سمی تولید می‌کنه.

1253
01:18:49,125 --> 01:18:51,500
‫چنین کاری از من برنمیاد.
‫اصلاً حاضر نیستم چنین کاری بکنم.

1254
01:18:52,958 --> 01:18:54,875
‫دختر شما تسخیر نشده بود.

1255
01:18:56,166 --> 01:18:57,250
‫بلکه مسموم شده بود...

1256
01:18:57,375 --> 01:18:59,583
‫توسط مادری که دل نداشت
‫دخترش به دنبال زندگی خودش بره.

1257
01:19:00,708 --> 01:19:02,625
‫تا که یک اشتباه رخ داد.

1258
01:19:02,916 --> 01:19:06,416
‫خانم سمینف درحالیکه شما به خواب رفتی،
‫مراقب آلیسیا بود.

1259
01:19:06,625 --> 01:19:11,125
‫شب شد و وقتی که آلیسیا از خواب بیدار شد،
‫اولگا ترس برش داشت...

1260
01:19:11,291 --> 01:19:13,875
‫مطمئناً دوباره اذیت شده بود.

1261
01:19:14,041 --> 01:19:15,875
‫اما باید چیکار می‎‌کرد؟

1262
01:19:16,541 --> 01:19:19,333
‫و بدون اینکه بدونه داستان از چه قراره...

1263
01:19:19,750 --> 01:19:24,500
‫اولگا سمینف کاری رو کرد که
‫باور داشت شما انجام می‌دادی...

1264
01:19:24,666 --> 01:19:29,541
‫و به آلیسیا چای آرامبخشی
‫که با عسل شیرین شده بود، داد.

1265
01:19:30,875 --> 01:19:32,083
‫ولی زیادی شیرین شده بود.

1266
01:19:33,125 --> 01:19:34,708
‫من خبر نداشتم.

1267
01:19:35,416 --> 01:19:37,041
‫من خبر نداشتم.

1268
01:19:38,083 --> 01:19:41,750
‫آلیسیا دریک برای ارتکاب به خودکشی
‫به سمت بالکن خونه نرفت.

1269
01:19:43,333 --> 01:19:45,666
‫بلکه با اون سم مسموم شده بود.

1270
01:19:46,458 --> 01:19:49,416
‫و توی خواب دچار ایست قلبی شد.

1271
01:19:49,791 --> 01:19:52,791
‫بعد که از خواب بیدار شدید...

1272
01:19:52,916 --> 01:19:55,416
‫مُرده روی تخت افتاده بود.

1273
01:19:56,583 --> 01:19:57,750
‫و بعدش...

1274
01:19:59,458 --> 01:20:01,083
‫تصمیم بی‌رحمانه‌ای گرفتید.

1275
01:20:02,041 --> 01:20:05,333
‫قربانیِ افسانۀ ارواح شد.

1276
01:20:05,916 --> 01:20:08,958
‫دکتر دل‌باخته و ناتوان شما...

1277
01:20:09,083 --> 01:20:11,583
‫توی معایناتـش هیچ چیزِ مشکوکی پیدا نکرد.

1278
01:20:11,791 --> 01:20:15,416
‫پلیس هم که مستعد پذیرش خرافات بود،
‫به راحتی اظهاراتتون رو قبول کرد.

1279
01:20:15,583 --> 01:20:18,875
‫ظرف عسل سمی‌ای که خدمتکار حواس‌پرتت
‫توی کمد لباس‌ها جا گذاشته بود.

1280
01:20:19,000 --> 01:20:21,958
‫از قتل فرزند خودت قسر در رفتی...

1281
01:20:22,083 --> 01:20:26,000
‫تا اینکه خانم اولیور توجه‌ام
‫رو به چیزی جلب کرد.

1282
01:20:26,166 --> 01:20:27,791
‫اون همه پول چی شد؟

1283
01:20:29,625 --> 01:20:30,791
‫پول تعمیرش رو ندارم.

1284
01:20:30,958 --> 01:20:33,041
‫معمولاً همیشه یه جوابی هست.

1285
01:20:33,791 --> 01:20:34,583
‫اخاذی.

1286
01:20:35,166 --> 01:20:37,833
‫شک کردم که یکی از این داستان بو بُرده.

1287
01:20:38,000 --> 01:20:40,000
‫و تو هم بهش حق السکوت دادی.

1288
01:20:40,125 --> 01:20:41,625
‫بارها و بارها، بهش پول دادی.

1289
01:20:41,791 --> 01:20:45,458
‫اما حالا که کل ثروتت رو از دست دادی
‫و این خونه رو با هیچ قیمتی ازت نمی‌خرن...

1290
01:20:45,625 --> 01:20:48,041
‫چاره‌ای نداشتی جز اینکه از
‫شرِّ این باجگیر خلاص بشی.

1291
01:20:48,250 --> 01:20:49,458
‫ولی کارِ کی ممکنه باشه؟

1292
01:20:50,625 --> 01:20:52,458
‫مشخصاً به دکتر فریر شک کردی.

1293
01:20:52,666 --> 01:20:54,625
‫احتمالاً خیلی هم شاهدِ ساده‌لوحی نبوده.

1294
01:20:54,791 --> 01:20:58,666
‫احتمال داره که بالاخره
‫نشونه‌های مسمومیت رو شناسایی کرده باشه.

1295
01:20:58,833 --> 01:21:01,958
‫و بعدش نامه‌ای از
‫خانم رینولدز نامقدس به دستتون رسید...

1296
01:21:02,083 --> 01:21:04,375
‫که مدعی بوده پیامی از
‫سمتِ دختر از دست‌رفته‌ات داره.

1297
01:21:04,541 --> 01:21:06,583
‫جزئیاتِ بسیار زیادی وجود داشت...

1298
01:21:06,750 --> 01:21:10,833
‫که اشاره داشت از جنایت شما باخبره
‫و مبلغ هنگفتی رو طلب می‌کنه.

1299
01:21:11,000 --> 01:21:13,000
‫قطعاً باجگیرتون همین شخص بوده.

1300
01:21:13,166 --> 01:21:14,791
‫باید جلوش رو می‌گرفتید.

1301
01:21:14,916 --> 01:21:18,291
‫هم باید جلوی خانم رینولدز و هم دکتر فریر
‫رو می‌گرفتید. ولی چطوری؟

1302
01:21:18,541 --> 01:21:22,375
‫یه مراسم احضار توی
‫یه خونۀ تسخیر شده توی مراسم هالوین.

1303
01:21:22,625 --> 01:21:27,125
‫بهترین زمان برای مخفی کردنِ قتلِ
‫افرادی بود که به اخاذیـشون شک کرده بودی.

1304
01:21:27,833 --> 01:21:30,041
‫پشتِ خرافات، افسانه‌ها و ترس مخفی شدید.

1305
01:21:30,958 --> 01:21:32,083
‫زنگ ساعت که به صدا درمورد

1306
01:21:34,541 --> 01:21:35,541
‫تو هم وارد عمل شدی.

1307
01:21:36,958 --> 01:21:40,041
‫اما توی این گیر و دار،
‫ماسکی که زدی رو به اشتباه انتخاب کردی.

1308
01:21:41,208 --> 01:21:43,958
‫با خلاص شدن از دستِ من،
‫هدفت رو پیدا کردی.

1309
01:21:53,333 --> 01:21:55,666
‫من نیمه‌شب پیش خانم سمینف بودم.

1310
01:21:55,833 --> 01:21:56,833
‫همینطوره.

1311
01:21:57,625 --> 01:21:59,250
‫من ساعت رو دیدم،
‫پیش همدیگه بودیم.

1312
01:21:59,416 --> 01:22:02,375
‫شما ساعتِ توی اتاق موسیقی رو دیدی...

1313
01:22:02,833 --> 01:22:04,708
‫جایی که ازت خواسته بود منتظر بمونی.

1314
01:22:04,833 --> 01:22:07,125
‫اتاقی که عملاً عایق صداست.

1315
01:22:07,291 --> 01:22:08,958
‫که البته عایق کردنـش کار خودش بود.

1316
01:22:09,041 --> 01:22:12,333
‫و همینطور که خودش
‫ساعت رو دستکاری کرده بود...

1317
01:22:12,541 --> 01:22:16,708
‫اتاقی که حتی صدای واقعیِ
‫ساعت نیمه‌شب رو نمی‌شه شنید.

1318
01:22:16,916 --> 01:22:18,750
‫نیمه‌شب بود که واقعاً...

1319
01:22:18,958 --> 01:22:20,416
‫بعد از مرگِ جویس رینولدز.

1320
01:22:21,416 --> 01:22:24,916
‫شواهد غیرقابل‌انکار با یک حرکتِ
‫جادویی ناپدید شده بودن.

1321
01:22:25,083 --> 01:22:26,208
‫فریر چی؟

1322
01:22:26,625 --> 01:22:28,041
‫اصلاً نزدیکش نشده بود.

1323
01:22:28,208 --> 01:22:31,708
‫درواقع، الکی وانمود کرد که درِ اتاق رو قفل کرده،
‫و بعدش کلید رو به من داد.

1324
01:22:31,833 --> 01:22:33,750
‫ولی کار درستی نبود که
‫دکتر فریر رو با چاقو بکشی.

1325
01:22:33,833 --> 01:22:36,833
‫آلت قتاله‌ـت سیم تلفن بود.

1326
01:22:36,958 --> 01:22:39,875
‫درسته که سیم تلفن بخاطر طوفان،
‫از بیرون قطع شده بود...

1327
01:22:40,000 --> 01:22:43,250
‫اما خط داخلی همچنان کار می‌کرد.

1328
01:22:43,416 --> 01:22:46,375
‫نمی‌شد از بیرون با خونه تماسی برقرار کرد.

1329
01:22:48,041 --> 01:22:49,583
‫ولی از داخل مشکلی نداشت.

1330
01:22:49,791 --> 01:22:51,625
‫ایشون توی اتاق غذاخوری بود.

1331
01:22:51,791 --> 01:22:54,125
‫دکتر هم توی اتاق موسیقی حبس شده بود.

1332
01:22:54,333 --> 01:22:55,833
‫می‌دونم که تو داشتی ازم اخاذی می‌کردی.

1333
01:22:56,458 --> 01:22:59,875
‫همه‌چیز رو پیشش اعتراف کردی.
‫گفتی که قاتل جویس رینولدزی.

1334
01:23:00,333 --> 01:23:02,625
‫گفتی که خودکشی دختر خودت رو صحنه‌سازی کردی.

1335
01:23:02,791 --> 01:23:03,833
‫امکان نداره.

1336
01:23:03,958 --> 01:23:05,583
‫و بعدش تهدیدش کردی.

1337
01:23:05,750 --> 01:23:07,458
‫دقیقاً همون کاری که می‌گم رو انجام بده.

1338
01:23:07,666 --> 01:23:09,583
‫تهدیدش کردی که پسرش رو می‌کشی...

1339
01:23:09,791 --> 01:23:12,625
‫نه! نه، ولش کن. کاریش نداشته باش.

1340
01:23:13,333 --> 01:23:15,458
‫...تنها دلیلِ زندگیـش...

1341
01:23:16,541 --> 01:23:19,083
‫...اگه کاری که بهش گفتی رو انجام نمی‌داد...

1342
01:23:19,750 --> 01:23:21,708
‫و چیزی که بهش گفتی انجام بده...

1343
01:23:23,166 --> 01:23:24,833
‫این بود که چاقو رو برداره و...

1344
01:23:32,916 --> 01:23:34,166
‫پدرم رو کشته؟

1345
01:23:34,791 --> 01:23:35,916
‫همچنین خانم رینولدز.

1346
01:23:36,083 --> 01:23:37,916
‫- و آلیسیا.
‫- نه.

1347
01:23:39,083 --> 01:23:40,833
‫امکان نداشت که آسیبی بهش وارد کنم.

1348
01:23:41,500 --> 01:23:43,125
‫اتفاقی اینجوری شد.

1349
01:23:43,666 --> 01:23:45,375
‫تموم زندگیِ من بود.

1350
01:23:45,791 --> 01:23:47,916
‫- تو مسمومش کردی.
‫- برای محافظت از خودش بود.

1351
01:23:48,083 --> 01:23:50,791
‫- برای کنترل کردنش بود!
‫- برای اینکه از شرِّ تو حفظش کنم.

1352
01:24:11,708 --> 01:24:13,291
‫نمی‌تونستم بذارم از پیشم بره.

1353
01:24:15,541 --> 01:24:16,875
‫دخترِ من بود.

1354
01:25:08,500 --> 01:25:10,416
‫بهترین اتفاقِ زندگیم بود.

1355
01:25:11,958 --> 01:25:15,916
‫و اگه روحی وجود داشته باشه،
‫شما آرامش رو براش به ارمغان آوردید.

1356
01:25:42,083 --> 01:25:43,000
‫ممنون.

1357
01:25:43,125 --> 01:25:44,208
‫دکتر.

1358
01:25:46,333 --> 01:25:49,458
‫مرگ خانم دریک رو خودکشی اعلام می‌کنن.

1359
01:25:49,625 --> 01:25:52,333
‫مگر اینکه شما بخواید
‫اظهارات متفاوتی داشته باشید.

1360
01:25:54,125 --> 01:25:56,333
‫می‌شه حداقل قبل از اینکه به عنوان...

1361
01:25:56,958 --> 01:25:58,875
‫شیّاد تحویلـم بدی، تا خونه همراهیت کنم؟

1362
01:26:01,666 --> 01:26:03,666
‫توی روز روشن...

1363
01:26:03,833 --> 01:26:05,875
‫نیازی به هیچکدومـشون نیست.

1364
01:26:06,458 --> 01:26:08,833
‫در نهایت این شما هستی که
‫داری از من محافظت می‌کنی دکتر.

1365
01:26:17,166 --> 01:26:18,291
‫بریم دیگه لئوپولد.

1366
01:26:18,541 --> 01:26:19,916
‫بذار دکمۀ بالاییت رو ببندم.

1367
01:26:20,083 --> 01:26:21,250
‫می‌بندم خانم اولگا.

1368
01:26:21,416 --> 01:26:22,541
‫خیلی باهوشی.

1369
01:26:22,958 --> 01:26:24,666
‫- من پالتو نمی‌خوام بپوشم.
‫- سردت می‌شه.

1370
01:26:24,791 --> 01:26:25,750
‫سردم نیست.

1371
01:26:25,875 --> 01:26:27,791
‫می‌دونم هوا آفتابیـه،
‫ولی بازم سرده.

1372
01:26:27,916 --> 01:26:29,625
‫- حالا خیلی بهتر شد.
‫- من سردم نیست خانم اولگا.

1373
01:26:29,791 --> 01:26:31,166
‫- خیلی خوشتیپ شدی.
‫- ممنون.

1374
01:26:33,083 --> 01:26:34,208
‫خانم.

1375
01:26:34,875 --> 01:26:38,458
‫با من و آقای سمینف و هری زندگی می‌کنه.

1376
01:26:40,708 --> 01:26:42,416
‫مثل پسر خودمون بزرگش می‌کنیم.

1377
01:26:43,166 --> 01:26:45,166
‫خوشی و شادی رو به زندگیش برمی‌گردونیم.

1378
01:26:46,958 --> 01:26:48,958
‫درکت بیشتر از سنته پسرجون...

1379
01:26:49,583 --> 01:26:52,750
‫که بخاطر نیازت به توجه،
‫خودت رو سرزنش می‌کنی.

1380
01:26:53,666 --> 01:26:55,500
‫یه چیزهایی راجع بهش می‌دونم.

1381
01:26:57,583 --> 01:27:00,708
‫نباید بخاطر اتفاقاتی که توی این خونه رخ داده
‫خودت رو سرزنش بکنی.

1382
01:27:01,458 --> 01:27:02,625
‫چرا باید چنین کاری بکنه؟

1383
01:27:03,583 --> 01:27:05,375
‫ولی همه‌ـش تقصیر منه.

1384
01:27:06,375 --> 01:27:09,208
‫اون پول رو برای خودت نمی‌خواستی.

1385
01:27:09,750 --> 01:27:11,750
‫قصدت کمک به پدرت بوده.

1386
01:27:13,208 --> 01:27:14,541
‫بابام نمی‌تونست کار بکنه.

1387
01:27:15,666 --> 01:27:17,875
‫فقط برای پرداختِ قبض‌هامون
‫به اون پول نیاز داشتیم.

1388
01:27:19,291 --> 01:27:21,458
‫اصلاً نمی‌دونستم با
‫باقیش باید چیکار بکنم.

1389
01:27:21,666 --> 01:27:26,208
‫رووینا دریک فکر می‌کرد اون باجگیر
‫یا احضارکنندۀ قلابی بوده یا دکتر خونوادگی...

1390
01:27:27,166 --> 01:27:28,541
‫درحالیکه هیچکدوم نبودن.

1391
01:27:28,708 --> 01:27:31,333
‫فقط پسر دکتر بود
‫که سر از حقایق درآورد.

1392
01:27:31,500 --> 01:27:33,708
‫از یادداشت‌های بابا مشخص بود.

1393
01:27:34,833 --> 01:27:36,166
‫مسمومیتِ ناشی از عسل دیوانه‎کننده بود...

1394
01:27:36,333 --> 01:27:38,916
‫درست مثلِ میتریدیت اُپرا.

1395
01:27:39,041 --> 01:27:40,541
‫پادشاهِ زهرها.

1396
01:27:41,875 --> 01:27:44,583
‫توی یکی از کتاب‌های کتابخونه‌اش
‫راجع بهش خوندم.

1397
01:27:45,791 --> 01:27:49,250
‫و برای همینـم،
‫این فرضیه رو آزمایش کردم.

1398
01:27:49,458 --> 01:27:51,458
‫و براش نامۀ باج‌گیری فرستادی.

1399
01:27:55,000 --> 01:27:56,250
‫و به این کار ادامه دادی.

1400
01:28:02,833 --> 01:28:06,000
‫احتمالاً یه راهی برای استفاده از
‫پولی که توی تشکِ‌ـت گذاشتی باشه.

1401
01:28:08,125 --> 01:28:09,916
‫برای اینکه پشیمونی‌ات رو جبران کنی.

1402
01:28:12,958 --> 01:28:16,541
‫قبل از خانم رینولدز زندگی می‌کردیم.
‫حالا زندگیِ بهتری رو در پیش داریم.

1403
01:28:17,208 --> 01:28:19,166
‫قول می‌دم که حتماً
‫خودمون رو به آمریکا برسونیم.

1404
01:28:19,333 --> 01:28:20,958
‫شما دو تا، همراهـمون بیاید.

1405
01:28:23,041 --> 01:28:24,250
‫ادارۀ پلیس؟

1406
01:28:25,291 --> 01:28:28,916
‫ما که می‌ریم خونه، شمام می‌رید آمریکا دیگه.
‫گمونم مقصدتون میزوری باشه.

1407
01:28:29,041 --> 01:28:32,708
‫فکر کنم بتونم در حدِ دو تا بلیط
‫کمکـتون کنم.

1408
01:28:45,291 --> 01:28:46,500
‫ممنونم.

1409
01:28:50,541 --> 01:28:51,875
‫ممنون، خیلی ممنونم.

1410
01:28:52,000 --> 01:28:53,875
‫واسه لئوپولد هم جا نگه دارید لطفاً.

1411
01:28:58,958 --> 01:29:00,166
‫تو پرونده رو حل کردی.

1412
01:29:01,291 --> 01:29:02,500
‫ولی کمک گرفتی...

1413
01:29:02,958 --> 01:29:03,958
‫مگه نه؟

1414
01:29:05,166 --> 01:29:06,208
‫صداش رو شنیدی.

1415
01:29:08,291 --> 01:29:09,708
‫موفق باشی دوستِ من.

1416
01:29:10,375 --> 01:29:11,666
‫نگران نباش...

1417
01:29:12,125 --> 01:29:15,083
‫همۀ افرادی که توی این خونه زندگی می‌کنن
‫یه روزی سروکله‌ـشون پیدا می‌شه.

1418
01:29:15,958 --> 01:29:17,250
‫دوباره می‌بینمـشون.

1419
01:29:26,250 --> 01:29:27,916
‫به زودی می‌بینمت بابایی.

1420
01:29:50,875 --> 01:29:53,083
‫عذرخواهی نمی‌کنم.
‫تو کتابـم رو نابود کردی.

1421
01:29:53,291 --> 01:29:55,125
‫دیگه هیچ مدرکی واسه داستانـم نمونده.
‫باید همه‌چیز رو از سر بنویسم.

1422
01:29:55,333 --> 01:29:57,000
‫تا وقتی‌که مربوط به من نباشه،
‫مشکلی نیست.

1423
01:29:57,166 --> 01:29:59,000
‫دیگه نمی‌خوام چیزی ازت بشنوم.

1424
01:30:00,833 --> 01:30:03,416
‫حالا دیگه یه خونۀ معمولیـه.
‫همه‌چیز لو رفته.

1425
01:30:06,333 --> 01:30:07,958
‫اما چشم‌هات یه چیز دیگه می‌گن.

1426
01:30:08,708 --> 01:30:09,916
‫جدی می‌گم.
‫یه چیزهایی دیدی.

1427
01:30:10,083 --> 01:30:11,916
‫من تحت تاثیر دارو بودم.

1428
01:30:12,083 --> 01:30:17,041
‫ضمیر ناخودآگاهم جوری اتفاقات رو
‫درک می‌کرد که برای منطقـم عجیب بود.

1429
01:30:18,791 --> 01:30:19,791
‫تو یه چیزی دیدی.

1430
01:30:21,375 --> 01:30:22,625
‫خبر داری.

1431
01:30:26,625 --> 01:30:30,708
‫در همین حد می‌دونم که
‫نمی‌تونیم از ارواحِ خودمون مخفی بشیم.

1432
01:30:31,791 --> 01:30:34,166
‫حالا چه واقعی باشن یا که نه...

1433
01:30:37,375 --> 01:30:39,375
‫باید باهاشون مسالمت‌آمیز پیش بریم.

1434
01:30:40,750 --> 01:30:42,833
‫و یه جوری زندگی...

1435
01:30:43,000 --> 01:30:44,000
‫رو پیش ببریم.

1436
01:30:45,708 --> 01:30:47,500
‫چطوری می‌خوای زندگی بکنی؟

1437
01:31:31,125 --> 01:31:32,250
‫آقای پوآرو؟

1438
01:31:34,041 --> 01:31:35,083
‫آقای پوآرو؟

1439
01:31:37,000 --> 01:31:40,625
‫پدر و مادر شما
‫یکی پس از دیگری فوت شدن.

1440
01:31:40,750 --> 01:31:42,125
‫بعدشـم، برادرتون به رحمت خدا رفتن.

1441
01:31:42,333 --> 01:31:45,750
‫دکتر مورداعتمادتون
‫یکی از دوستانِ نزدیکِ خونواده‌ـتونه.

1442
01:31:45,916 --> 01:31:50,083
‫برادرتون هم مثل شما مجرد بوده.
‫دیگه هیچ فامیلی هم ندارید.

1443
01:31:50,333 --> 01:31:52,500
‫خونواده‌ـتون نفرین نشده.

1444
01:31:52,666 --> 01:31:56,083
‫شدیداً به این موضوع شک دارم
‫که برادرتون بعداً به وصیت‌نامه‌اش اضافه کرده...

1445
01:31:56,291 --> 01:31:58,291
‫که اگه همۀ اعضای خونوادۀ شما...

1446
01:31:58,458 --> 01:32:00,250
‫از دنیا برن،
‫پزشکـتون وارث قانونی خواهد بود.

1447
01:32:00,416 --> 01:32:03,166
‫حالا معتقدم که
‫پزشکتون با ادعای مرگـشون به دلایل طبیعی...

1448
01:32:03,333 --> 01:32:05,166
‫همه‌ـشون رو به قتل رسونده.

1449
01:32:05,333 --> 01:32:08,416
‫و حالا نفرِ بعدی شمایید و جونـتون در خطره.
‫شاید بهتر باشه که بشینید.

1450
01:32:20,291 --> 01:32:21,291
‫بفرمایید.
