﻿1
00:00:15,306 --> 00:00:17,809
‫پشیمونی دارم؟
‫معلومه که پشیمونی دارم

2
00:00:17,892 --> 00:00:20,812
‫اما این چیزی هم هست

3
00:00:22,355 --> 00:00:24,983
‫که بهم انگیزه میده
‫تا به پشیمونی‌هام غلبه کنم

4
00:00:24,983 --> 00:00:25,817
‫که مثلاً...
‫درستش کنم

5
00:00:25,817 --> 00:00:28,862
‫و با نقاشی و نوشتن این کار رو می‌کنم

6
00:00:28,945 --> 00:00:30,655
‫چون به‌طور فیزیکی
‫نمیشه کاریش کرد

7
00:00:30,739 --> 00:00:31,573
‫دیگه گذشته

8
00:00:31,656 --> 00:00:34,367
‫این چیز به اسم زمان

9
00:00:34,451 --> 00:00:35,744
‫فقط...

10
00:00:35,827 --> 00:00:39,497
‫یهو میره...
‫مثلاً اگه سوار یه قطار باشی،

11
00:00:39,581 --> 00:00:42,876
‫تو هر پنجره...
‫منظره سریع از کنارت رد میشه

12
00:00:42,959 --> 00:00:44,586
‫مثل یه عکس می‌مونه

13
00:00:44,669 --> 00:00:46,337
‫و دیگه هم تکرار نمیشه

14
00:00:46,421 --> 00:00:47,964
‫زندگی آدمیزاد هم همین شکلیه!

15
00:00:48,048 --> 00:00:51,092
‫تصاویر مثل یه شلاق رد میشن

16
00:00:51,176 --> 00:00:53,011
‫و دیگه نمیشه کاریش کرد.
‫گذشته.

17
00:02:20,515 --> 00:02:23,810
‫[اسلای]

18
00:02:33,403 --> 00:02:35,989
‫بیخیال شدن خیلی کار راحتیه

19
00:02:37,615 --> 00:02:40,160
‫با خودم گفتم،
‫«باید یه کار جدی بکنم

20
00:02:40,243 --> 00:02:42,871
‫همیشه‌چیز داره از پیش‌پا افتاده
‫و تکراری میشه»

21
00:02:42,954 --> 00:02:46,291
‫بعضی‌وقتا ممکنه یکم احساس پژمردگی
‫و خشک شدن داشته باشم،

22
00:02:46,374 --> 00:02:49,419
‫مثل یه انجیر گندیده
‫که از یه درخت می‌افته و خشک میشه

23
00:02:49,502 --> 00:02:52,130
‫ای خدا، مگه چقدر دیگه قراره اینجا باشم؟
‫بیست سال دیگه؟

24
00:02:52,213 --> 00:02:53,882
‫نمی‌خوام تا ۲۰ سال دیگه بیخیال باشم

25
00:02:53,965 --> 00:02:57,510
‫پس با خودم گفتم،
‫«واقعاً می‌خوای بدنت آدرنالین ترشح کنه؟»

26
00:02:58,011 --> 00:02:58,928
‫«برو»

27
00:02:59,762 --> 00:03:02,265
‫و برای همینه که باید برم شرق

28
00:03:03,474 --> 00:03:08,605
‫فکر کنم هیچی بیشتر از این که
‫خونه و خاطراتت رو برداری

29
00:03:09,480 --> 00:03:11,441
‫و بریزیش دور،
‫ الهام‌بخش‌تر نیست

30
00:03:16,696 --> 00:03:18,948
‫این سیلوستر استالونه کیه؟

31
00:03:19,032 --> 00:03:21,242
‫هنرمند، نویسنده، شاعر، مجری،

32
00:03:21,326 --> 00:03:22,952
‫سلبریتی مشهور

33
00:03:23,620 --> 00:03:25,079
‫چطوری اینطوری شده؟

34
00:03:25,705 --> 00:03:28,458
‫اسلای کسیه که
‫همیشه راه خودش رو میره

35
00:03:28,541 --> 00:03:31,836
‫و اگه همچین راهی وجود نداشته باشه
‫خودش یکی می‌سازه

36
00:03:32,670 --> 00:03:34,339
‫اون خودساخته بود

37
00:03:34,923 --> 00:03:37,842
‫بهش نمی‌خورد بازیگر خوبی باشه

38
00:03:37,926 --> 00:03:40,470
‫اون کاریزمای فاحش رو نداشت

39
00:03:40,553 --> 00:03:42,555
‫اما یه چیز دیگه خلق کرد

40
00:03:43,139 --> 00:03:46,684
‫بازیگری که خودش می‌نویسه و
‫خودش هم کارگردانی می‌کنه

41
00:03:46,768 --> 00:03:52,523
‫اولین کسی نیست که همچین کاری می‌کنه
‫اما اولین سوپراستاری بود که این کار رو کرد

42
00:03:52,607 --> 00:03:57,695
‫واقعاً فهمیده بود
‫که مردم می‌خوان چی ببینن

43
00:03:57,779 --> 00:04:00,448
‫جوری غرق داستان استالونه شدم

44
00:04:00,531 --> 00:04:02,492
‫که انگار داستان خودمه

45
00:04:02,575 --> 00:04:06,871
تصور همچین اتفاقی توی
سابقه‌ی کاری مثل رویاست

46
00:04:06,955 --> 00:04:12,001
‫تاحالا توی سه تا فیلم‌ دنباله‌‌دار بازی نکرده

47
00:04:12,502 --> 00:04:14,212
‫چه نابغه‌ای پشت این کارها بوده

48
00:04:16,005 --> 00:04:18,049
‫تصادفی نبوده

49
00:04:21,594 --> 00:04:25,306
‫میشه چندتا از اون نوار کاست‌هایی که
‫موقع جمع کردن وسایل پیدا کردی رو نشون بدی؟

50
00:04:25,306 --> 00:04:26,391
‫آره،
‫یه چندتاش اینجاس

51
00:04:27,684 --> 00:04:28,768
‫بذار ببینم

52
00:04:29,644 --> 00:04:31,604
‫این نیویورک تایمزه

53
00:04:39,529 --> 00:04:41,364
‫میشه یه لطفی بکنی؟

54
00:04:41,447 --> 00:04:43,825
‫من با یه نقل‌قول
‫ از بیانۀ مطبوعاتیت شروع می‌کنم

55
00:04:43,908 --> 00:04:47,036
‫بعدش هرجا ول کردم،
‫تو ادامش رو بگو، خب؟

56
00:04:47,036 --> 00:04:50,498
‫سیلور استالونه توی تابستون داغ سال ۱۹۴۶

57
00:04:50,498 --> 00:04:54,210
‫توی محلۀ خشن ِهلز کیچن ِنیویورک به دنیا اومد

58
00:05:04,971 --> 00:05:09,767
‫اصلاً و ابداً فکر نمی‌کردم
‫که یه روزی برگردم اینجا

59
00:05:10,393 --> 00:05:13,980
‫من توی هلز کیچن به دنیا اومدم.
‫نیویورکی بودم.

60
00:05:15,690 --> 00:05:18,359
‫۶۵ ساله که نیومدم اینجا.

61
00:05:19,652 --> 00:05:20,987
‫شماها اینجا زندگی می‌کنین؟

62
00:05:21,070 --> 00:05:22,739
‫نه،
‫من خیابون چهل و پنجمم

63
00:05:22,822 --> 00:05:24,198
‫- جدی؟
‫- آره

64
00:05:25,074 --> 00:05:27,618
‫- من قبلاً اینجا زندگی می‌کردم
‫- تو این بلوک زندگی می‌کردی؟

65
00:05:27,618 --> 00:05:30,371
‫- آره، مطمئنم
‫- اون‌موقع‌ها محله چطوری بود؟

66
00:05:30,455 --> 00:05:31,581
‫- خشن بود
‫- آره؟

67
00:05:31,664 --> 00:05:34,208
‫آره خب اون‌ موقع‌ها واقعاً آشپزخونۀ جهنم بود
(معنی هلز کیچن)

68
00:05:35,084 --> 00:05:37,587
‫یادمه اون پنجره همیشه باز بود

69
00:05:38,463 --> 00:05:40,840
‫اینطوری خیلی چیزا
‫ از طبیعت انسان یاد می‌گیری،

70
00:05:40,923 --> 00:05:43,051
‫و زندگی رو می‌بینی

71
00:05:43,134 --> 00:05:44,510
‫انگار داری فیلم می‌بینی

72
00:05:44,594 --> 00:05:47,263
‫«هی، میای این‌ور؟»
‫«فردا میام»

73
00:05:47,347 --> 00:05:48,639
‫«پنجره کوفتیت رو ببند»

74
00:05:48,723 --> 00:05:50,600
‫روبرو همدیگه‌ست

75
00:05:53,394 --> 00:05:57,148
‫یادمه که بابام همیشه
‫یه تی‌شرت ایتالیایی می‌پوشید

76
00:05:57,231 --> 00:06:01,611
‫مثل شخصیت‌ داستان‌های آرتور میلر بود

77
00:06:01,694 --> 00:06:04,447
‫نمایش «چشم‌اندازی از پل»...
‫زندگی من اینه

78
00:06:06,366 --> 00:06:09,202
‫بابام اومد نیویورک.
‫اونجا بود که با مامانم آشنا شد

79
00:06:09,285 --> 00:06:12,246
‫اول فقط مو کوتاه می‌کرد
‫اما بعد آرایشگر بزرگ تری شد

80
00:06:12,330 --> 00:06:14,791
‫چون پول توی آرایشگری بود

81
00:06:14,874 --> 00:06:19,796
‫پدرمون خیلی خجالتی هم بود
‫چون فکر نمی‌کنم که تحصیل کرده باشه

82
00:06:19,879 --> 00:06:22,882
‫هر توهین یا فحشی که می‌شنید...
[فرانگ استالونه، برادر]

83
00:06:22,965 --> 00:06:23,966
‫عصبانی می‌شد

84
00:06:24,050 --> 00:06:25,760
‫مامان‌مون هم خیلی خفن بود

85
00:06:25,843 --> 00:06:29,430
‫کارش با برس‌های قدیمی
‫و برس حموم خیلی خوب بود

86
00:06:29,514 --> 00:06:31,849
‫یه ناخن‌های بلندی داشت
‫که هیچوقت نمی‌شکست.

87
00:06:31,849 --> 00:06:33,810
‫می‌گفت «بیا ببینم!»

88
00:06:33,810 --> 00:06:38,606
‫مامانم تو رستوران «دایموند هورس‌شو» بیلی رز
‫سیگار می‌فروخت

89
00:06:39,357 --> 00:06:42,193
‫درآمد اصلیش از اونجا بود

90
00:06:43,277 --> 00:06:49,283
‫بابام بهم گفته بود...
‫که اون از بچه‌دار شدن می‌ترسید

91
00:06:50,034 --> 00:06:54,747
‫با این که ۹ ماهه حامله بوده
‫همش سوار اتوبوس می‌شده

92
00:06:54,831 --> 00:06:56,999
‫و همونجا دردش می‌گیره

93
00:06:57,083 --> 00:06:59,627
‫یکی اینقدر باهوش بوده
‫که از اتوبوس پیاده‌اش کنه

94
00:06:59,710 --> 00:07:01,921
‫بردنش به یه بخش بیمارستان خیریه

95
00:07:02,880 --> 00:07:06,217
‫و اونجا بود که من
‫به دنیا اومدم

96
00:07:06,300 --> 00:07:07,510
‫به‌خاطر این تصادف

97
00:07:07,593 --> 00:07:11,722
‫تموم عصب‌های این سمت دهنم
‫فلج شده

98
00:07:11,806 --> 00:07:14,016
‫و از وقتی به دنیا اومدم گرفتارش بودم

99
00:07:18,396 --> 00:07:20,898
‫یه زن عجیب، جالب

100
00:07:20,982 --> 00:07:24,986
‫و شدیداً رک و غیرقابل‌پیشبینی بود

101
00:07:26,696 --> 00:07:28,531
‫می‌دونم که یکم...

102
00:07:32,285 --> 00:07:35,329
‫وحشی‌گری رو از پدرم به ارث بردم،
‫شکی نیست

103
00:07:37,415 --> 00:07:40,168
جنگ و دعوای مامان و
بابا‌مون سر ساعت بود

104
00:07:40,251 --> 00:07:44,589
‫از خواب بیدار می‌شدم
‫و صدای جیغ و داد می‌شنیدم

105
00:07:44,672 --> 00:07:46,549
‫بابام این صداها رو در می‌آورد...

106
00:07:46,632 --> 00:07:51,095
‫و من مثل سگ می‌ترسیدم
‫چون اون لرز و صداها رو حس می‌کردم

107
00:07:54,307 --> 00:07:58,519
‫فکر می‌کنم پدر و مادرمون
‫ اینقدر سرگرم مسائل خودشون بودن

108
00:07:58,603 --> 00:08:00,188
‫که ما رو نادیده می‌گرفتن

109
00:08:00,271 --> 00:08:04,650
‫بیشتر وقتم رو توی پانسیون بودم

110
00:08:04,734 --> 00:08:06,652
‫عملاْ ۱۲ ماه سال رو اونجا بودم

111
00:08:06,736 --> 00:08:09,280
‫هیچوقت نمی‌رفتم خونه،
‫چون اونا وقت نداشتن

112
00:08:09,363 --> 00:08:10,740
‫جفت‌شون کار می‌کردن

113
00:08:10,823 --> 00:08:15,953
‫مردم میگن، «وای، بیچاره.
‫هیچوقت تربیت نشدی.»

114
00:08:16,037 --> 00:08:17,705
‫و من می‌گفتم،
‫«آره خب، درسته.»

115
00:08:18,748 --> 00:08:23,044
‫و شاید این تربیت رو

116
00:08:23,127 --> 00:08:25,171
‫از احترام و عشق غریبه‌ها یاد گرفتم

117
00:08:25,254 --> 00:08:27,798
‫این که مخاطب بهت عشق بورزه

118
00:08:28,424 --> 00:08:30,426
‫و در آغوشت بگیره،

119
00:08:30,510 --> 00:08:31,969
‫هیچوقت سیرت نمی‌کنه

120
00:08:33,137 --> 00:08:37,308
‫کاش میشد فراموشش کرد
‫اما نمیشه

121
00:08:42,605 --> 00:08:46,317
‫فکر می‌کنم که فیلم‌ها برای من و اون
‫تنها راه فرارمون از واقعیت بود

122
00:08:48,569 --> 00:08:52,198
‫من چندین ساعت رو تو سینما سپری می‌کردم
‫و برام هم مهم نبود چه فیلمیه،

123
00:08:52,281 --> 00:08:54,825
‫می‌نشستم اونجا
‫یه فیلم رو ۵، ۶ بار می‌دیدم

124
00:08:54,825 --> 00:08:57,578
‫و بعدش ساعت ۴ بعد از ظهر
‫می‌رفتم خونه

125
00:08:58,913 --> 00:09:02,542
‫این زندگی‌ای بود که می‌خواستم.
‫زندگی ایده‌آل و باشکوهم بود.

126
00:09:02,625 --> 00:09:06,754
‫سخت‌کوشی و پیروزی در برابر شر بود

127
00:09:08,422 --> 00:09:10,007
‫همیشه قهرمان‌ها رو می‌پرستیدم

128
00:09:10,007 --> 00:09:12,969
‫کاش کسی بودم
‫که یه اتوبوس پر از بچه رو نجات می‌داد

129
00:09:12,969 --> 00:09:19,600
‫دلم می‌خواد همچین کسی باشم.
‫می‌خوام همون کسی باشم که مردم رو نجات میده.

130
00:09:23,980 --> 00:09:26,649
‫تنهایی تو اتاق مامان بابام می‌موندم

131
00:09:26,732 --> 00:09:31,153
‫و اونا یه آینۀ وول‌ورث ارزون
‫ سه دلاری داشتن

132
00:09:31,946 --> 00:09:35,199
‫کل روز رو اونجا می‌موندم
‫و جلوی آینه کلی کار می‌کردم،

133
00:09:35,283 --> 00:09:36,993
‫یا تقلید می‌کردم...

134
00:09:37,076 --> 00:09:39,662
‫مثلا وقتی یکی آواز می‌خوند
‫لب‌ می‌زدم

135
00:09:39,745 --> 00:09:41,831
‫یا مثلا می‌رفتم یه فیلم مثل هرکول می‌دیدم

136
00:09:41,914 --> 00:09:44,875
‫و بعد برمی‌گشتم
‫و سعی می‌کردم از استیو ریوز تقلید کنم

137
00:09:49,714 --> 00:09:52,842
‫تو یکی از صحنه‌های فیلم «هرکول آزادشده»
‫که بلند میشه

138
00:09:52,925 --> 00:09:54,969
‫و معبد رو خراب می‌کنه،

139
00:09:55,052 --> 00:09:58,639
‫این مرد خوش‌هیکل و عضلانی

140
00:09:58,723 --> 00:10:02,685
‫تبدیل به الگوی من میشه...

141
00:10:02,768 --> 00:10:03,853
‫کار اون بود

142
00:10:04,562 --> 00:10:06,772
‫با خودم گفتم،
‫«همینه. مسیرم اینه.»

143
00:10:06,856 --> 00:10:10,276
‫چون بالاخره یه الگو
‫برای تقلید پیدا کرده بودم

144
00:10:10,860 --> 00:10:13,654
‫«برای تحقق سرنوشتم!»

145
00:10:13,738 --> 00:10:17,241
‫بابام فهمیده بود
‫که تو نیویورک دوام نمیاره،

146
00:10:17,325 --> 00:10:19,785
‫برای همین رفتن مریلند

147
00:10:22,330 --> 00:10:23,998
‫ما حاصل یه ازدواج شکست‌خورده بودیم

148
00:10:24,081 --> 00:10:26,959
‫وقتی از مدرسه میومدم
‫هیشکی خونه نبود

149
00:10:27,043 --> 00:10:28,669
‫مامانم رفته بود

150
00:10:29,462 --> 00:10:31,881
‫رفتن دادگاه.
‫خیلی بد بود.

151
00:10:32,715 --> 00:10:34,508
‫من با مامانم رفتم فیلادلفیا،

152
00:10:34,592 --> 00:10:37,053
‫و برادرم با بابام موندن توی مریلند

153
00:10:37,136 --> 00:10:40,514
‫یه روستای خیلی دور افتاده بود

154
00:10:41,182 --> 00:10:43,142
‫و تنها چیزی که می‌دیدی
‫اسب بود

155
00:10:54,362 --> 00:10:56,405
‫از وقتی که ۵، ۶ سالم بود

156
00:10:56,405 --> 00:10:59,367
‫بنا به دلایلی،
‫رابطۀ صمیمی‌ای با اسب‌ها داشتم

157
00:10:59,367 --> 00:11:02,036
‫اسب‌های خوب نه،
‫فقط اسب‌هایی که بابام می‌خرید

158
00:11:02,119 --> 00:11:03,871
‫۲۰ یا ۲۵ دلار

159
00:11:03,954 --> 00:11:09,293
‫پول زیادی نداشت
‫اما یه‌جوری با یه تیم چوگان رابطه داشت

160
00:11:11,337 --> 00:11:15,508
‫و هرکسی که تو کار چوگان بود،
‫اسب‌های خوشگل و بارکش‌های بزرگ و مزرعه داشت

161
00:11:15,591 --> 00:11:18,177
‫اون‌وقت ما...
‫تو دخمه زندگی می‌کردیم

162
00:11:18,177 --> 00:11:20,221
‫بیشتر اسب‌ها مشکلات پزشکی داشتن

163
00:11:20,304 --> 00:11:22,932
‫اگه زود افسار بعضی‌هاشون رو می‌کشیدی
‫کور می‌شدن

164
00:11:24,517 --> 00:11:26,018
‫من چوگان‌‌بازی رو شروع کردم

165
00:11:26,102 --> 00:11:28,771
‫اما غیرحرفه‌ای و آماتوری

166
00:11:28,854 --> 00:11:32,400
‫اما یاد گرفتم.
‫کم کم کارم بهتر و بهتر شد

167
00:11:32,483 --> 00:11:35,528
‫و وقتی ۱۳ سالم بود،
‫داشتم وارد رنکینگ می‌شدم

168
00:11:35,611 --> 00:11:37,154
‫قرار بود وارد رنکینگ ملی بشم

169
00:11:38,114 --> 00:11:39,281
‫بابام

170
00:11:40,199 --> 00:11:42,076
‫خیلی این از این کار خوشش نمی‌اومد

171
00:11:42,076 --> 00:11:44,120
‫و وسط یکی از بازی‌ها،

172
00:11:44,203 --> 00:11:46,038
‫و یه بار یه ضربۀ بک‌هند زدم

173
00:11:46,747 --> 00:11:49,583
‫و کاملاً هم درست انجام دادم

174
00:11:49,667 --> 00:11:52,128
‫گفتش که،
‫«افسار اسب رو خیلی محکم می‌کشی!»

175
00:11:52,211 --> 00:11:54,547
‫گفتم،‌ «خودم بلدم.»
‫گفت، «نه، بلد نیستی!»

176
00:11:54,547 --> 00:11:57,299
‫«نمی‌دونی سوار چی شدی.»
‫از روی صندلی‌ها داد می‌زد و اینا رو می‌گفت

177
00:11:57,299 --> 00:12:00,845
‫و بعدش افسار اسب رو کشیدم
‫که آمادۀ یه ضربه دیگه بشم،

178
00:12:00,928 --> 00:12:02,972
‫از روی صندلی‌ها اومد

179
00:12:03,055 --> 00:12:06,183
‫گلوم رو گفت
‫و پرتم کرد روی زمین

180
00:12:07,435 --> 00:12:09,937
‫اسب رو برد
‫و از زمین رفت بیرون

181
00:12:10,563 --> 00:12:12,815
‫همونجا که دراز کشیده بودم،
‫با خودم گفتم

182
00:12:12,898 --> 00:12:15,443
‫«دیگه هیچوقت دلم نمی‌خواد اسبی رو ببینم»

183
00:12:19,905 --> 00:12:21,949
من توسط پدری خشن

184
00:12:23,325 --> 00:12:25,661
که دستِ بزن داشت تربیت شدم.‏

185
00:12:27,204 --> 00:12:30,291
‫برای همین دردهای شدید برام ناآشنا نبود

186
00:12:30,833 --> 00:12:34,003
‫و به‌نظرم همین بود که من رو آدمی کرد
‫که هیچوقت شکست نمی‌خورد

187
00:12:34,086 --> 00:12:37,923
‫هرکاری که دلش می‌خواست می‌کرد
‫اما با خودم می‌گفتم که شکست نمی‌خورم

188
00:12:38,716 --> 00:12:40,885
‫به‌نظرم پدرم حسود بود

189
00:12:40,968 --> 00:12:43,220
‫برادرم بچۀ دردسرسازی بود

190
00:12:43,304 --> 00:12:45,014
‫مدرسه رو ول کرده بود.
‫همش دعوا می‌کرد.

191
00:12:45,097 --> 00:12:48,684
‫دانش‌آموز بدی بود
‫و از همه مدرسه‌ها اخراج می‌شد

192
00:12:49,852 --> 00:12:52,813
‫طی ۱۲ سال ۱۳ تا مدرسه عوض کردم

193
00:12:52,897 --> 00:12:56,150
‫تو یه مدرسۀ نظامی ثبت‌نامم کردن.
‫فکر کنم به یه ماه نکشید که اومدم بیرون.

194
00:12:56,150 --> 00:12:58,986
‫میشه گفت که آدم نمی‌شد.
‫خیلی دردسرساز بود.

195
00:12:59,069 --> 00:13:00,362
‫مدرسه دِوِروس رفت،

196
00:13:00,446 --> 00:13:03,532
‫که به گمونم یه مدرسه
‫واسه بچه‌های سرکش بود

197
00:13:03,616 --> 00:13:08,037
‫و اونجا بود که کم‌کم
‫جذب بازیگری شد

198
00:13:08,120 --> 00:13:09,538
‫بعدش وارد دانشکده شد

199
00:13:09,622 --> 00:13:12,333
‫و اونجا بود که دیگه به‌طور جدی
‫به بازیگری فکر می‌کرد

200
00:13:12,917 --> 00:13:15,002
‫یه تست بازیگری بود...

201
00:13:15,586 --> 00:13:18,047
‫که اصلاً نمی‌دونم چرا،
‫اما شرکت کردم

202
00:13:18,130 --> 00:13:19,548
‫برای نمایش «مرگ فروشنده» بود

203
00:13:19,882 --> 00:13:21,383
‫و قبول شدم

204
00:13:21,383 --> 00:13:24,428
‫روی استیج بودم
‫و احساسِ...

205
00:13:24,512 --> 00:13:26,138
‫اصلاً احساس نگرانی نداشتم

206
00:13:26,222 --> 00:13:30,100
‫اوضاع رو تحت کنترلم داشتم
‫چون این تو ذاتم بود

207
00:13:30,100 --> 00:13:32,353
‫خیلی برام راحته

208
00:13:32,436 --> 00:13:35,856
‫یکی از استادهای دانشگاه هاروارد
‫که بین بیننده‌ها بود اومد و گفت

209
00:13:36,524 --> 00:13:40,027
‫«باید به‌عنوان یه کار بهش فکر کنی»

210
00:13:40,110 --> 00:13:42,238
‫گفتم، «بیخیال.»
‫گفتش، «جدی میگم.»

211
00:13:42,780 --> 00:13:46,659
‫«باید درسش رو بخونی.
‫واقعاً استعدادش رو داری.»

212
00:13:46,742 --> 00:13:48,869
‫و اون لحظه بود که

213
00:13:49,870 --> 00:13:51,747
‫مسیر زندگیم رو تغییر داد

214
00:13:59,588 --> 00:14:03,676
‫تو روز «وودستاک»
‫وارد نیویورک شدم

215
00:14:03,759 --> 00:14:08,180
‫گفتم، «وقتشه که واسش تلاش کنم»

216
00:14:13,352 --> 00:14:16,856
‫اصلاً نمی‌دونستم تو چه شهری دارم زندگی می‌کنم.
‫جزو مردمش نبودم.

217
00:14:18,274 --> 00:14:22,820
‫خیلی تنها و متعهد بودم
‫تا مسیرم رو پیدا کنم

218
00:14:23,904 --> 00:14:27,449
‫تو این خیابون‌ها جون می‌کندم.
‫می‌دونستم چطوری باید اینجاها دووم بیارم.

219
00:14:27,533 --> 00:14:32,329
‫توی راهروها و ایستگاه‌ اتوبوس‌ها
‫و ایستگاه‌ قطار‌ها و کتابخونه‌ها می‌خوابیدم

220
00:14:32,413 --> 00:14:34,874
‫سرما رو با پوست و استخونم حس می‌کردم

221
00:14:36,458 --> 00:14:38,586
‫می‌رفتم به این آژانس‌های بازیگری

222
00:14:38,669 --> 00:14:42,089
‫می‌رفتم اونجاها.
‫می‌گفتم «من رو قبول کنین»

223
00:14:42,172 --> 00:14:43,883
‫می‌گفتن،
‫«کسی رو قبول نمی‌کنیم»

224
00:14:43,966 --> 00:14:46,802
‫عکسم رو می‌فرستادم،
‫پرتش می‌کردن بیرون

225
00:14:47,386 --> 00:14:50,014
‫می‌گفتن «نه، آشغال»

226
00:14:50,097 --> 00:14:52,349
‫«چشم‌هات آویزونه.
‫فلانی. بیساری.»

227
00:14:53,017 --> 00:14:55,769
‫بهترین کاری که گیرم می‌اومد
‫تو این تئاتر‌های فسقلی بود

228
00:14:55,853 --> 00:14:57,730
‫که مجبوری نیمه‌برهنه باشی

229
00:14:57,813 --> 00:15:00,774
‫فقط همین نقش‌های مزخرف گیرم می‌اومد.
‫افتضاح بود

230
00:15:00,858 --> 00:15:04,528
‫می‌گفتن، «نه نمیشه.
‫شاید بتونی سیاه‌لشکر باشی.»

231
00:15:04,612 --> 00:15:07,948
‫من هم باورم شده بود
‫ و قبول کرده بودم

232
00:15:08,032 --> 00:15:10,242
‫چون هروقت یه نقش گیرم می‌اومد،

233
00:15:10,326 --> 00:15:11,911
‫همیشه یه دزد بودم

234
00:15:11,994 --> 00:15:14,204
‫- حواست کجاس؟
‫- ببخشید بابا. ندیدمت!

235
00:15:14,288 --> 00:15:15,998
‫بهش نقش اصلی نمی‌دادن

236
00:15:16,081 --> 00:15:22,171
‫یا پشت‌صحنه کار می‌کرد
‫یا مسئول تدارکات می‌شد،
[جان هرتسفلد، کارگردان]
‫اما هیچوقت بهش احترام نمی‌ذاشتن

237
00:15:22,254 --> 00:15:26,008
‫خود درگیر و دور افتاده شده بودم،

238
00:15:26,884 --> 00:15:29,511
‫جان هم...
‫همینطوری بود.

239
00:15:31,889 --> 00:15:35,059
‫اسلای شروع به نوشتن کرد
‫چون نمی‌تونست به چیزی که می‌خواد برسه،

240
00:15:35,142 --> 00:15:37,019
‫برای همین خودش خلقش کرد

241
00:15:39,021 --> 00:15:40,689
‫اینطوری هم نبود

242
00:15:40,773 --> 00:15:44,109
‫که قبلاً بهش فکر کرده باشه.
‫یهو انجامش داد!

243
00:15:45,694 --> 00:15:48,614
‫گفتم این وضعیت خوب نیست.
‫نمی‌خوام دیگه بازیگری کنم.

244
00:15:48,697 --> 00:15:51,825
‫شاید بتونم تموم سرخوردگی‌هام رو بنویسم

245
00:15:51,909 --> 00:15:53,243
‫و فیلم‌نامه بسازم

246
00:15:54,578 --> 00:15:56,372
‫کار راهنما توی سینما گیرم اومد

247
00:15:56,455 --> 00:15:59,249
‫می‌تونستم کل روز بشینم
‫و فیلم ببینم

248
00:16:00,209 --> 00:16:02,628
‫یه ضبط صوت ارزون هم برداشته بودم

249
00:16:02,711 --> 00:16:05,339
‫و موسیقی فیلم‌ها
‫و دیالوگ‌ها رو ضبط می‌کردم

250
00:16:05,422 --> 00:16:07,841
‫و می‌رفتم خونه
‫و سعی می‌کدرم دیالوگ‌ها رو جایگزین کنم

251
00:16:07,925 --> 00:16:10,886
‫اولش این کار رو می‌کردم.
‫چندین و چند سال نوشتم

252
00:16:10,970 --> 00:16:13,430
‫تا این که تعداد فیلم‌نامه‌ها ۱۵، ۱۶ تا شده بود

253
00:16:18,352 --> 00:16:21,105
‫طرز تفکرات من و جان کاملاً متفاوت بود

254
00:16:21,188 --> 00:16:24,400
‫می‌خواستیم چیزای خودمون رو بنویسیم.
‫کارهای خودمون رو تولید کنیم.

255
00:16:24,483 --> 00:16:26,694
‫برای همین جمعه‌ها و شنبه‌ها و یک‌شنبه‌ها رو

256
00:16:26,777 --> 00:16:29,655
‫با یه نوشیدنی  می‌گذروندیم

257
00:16:29,738 --> 00:16:34,827
‫هیچوقت  رستوران یا کلوب نرفتیم.
‫اون‌موقع بود که نویسندگی‌مون واقعاً شروع شد.

258
00:16:37,287 --> 00:16:40,249
‫درمورد رویاها و آرزوهامون حرف می‌زدیم.

259
00:16:40,332 --> 00:16:42,042
‫اما درمورد فیلم‌ها هم حرف می‌زدیم.

260
00:16:42,543 --> 00:16:46,463
‫هرجوری که بود،
‫با زور یا یواشکی

261
00:16:46,547 --> 00:16:48,340
‫وارد تموم سینماهای نیویورک می‌شدیم

262
00:16:48,424 --> 00:16:51,093
‫هیچوقت پول بلیط نمی‌دادیم،
‫هیچوقت

263
00:16:56,223 --> 00:17:00,352
‫تو ذهن‌مون چیزی به اسم شکست
‫تعریف نشده بود

264
00:17:00,436 --> 00:17:04,148
‫مثلاً هیچوقت نمی‌گفتیم
‫«وای اگه موفق نشیم چی میشه؟»

265
00:17:04,231 --> 00:17:08,736
‫با این حرفم متوجه میشین
‫که چقدر مصمم بودیم...

266
00:17:08,819 --> 00:17:12,406
‫می‌گفتیم، «آره، حتماً باید یه جا واسه ما باشه،
‫چون ما خیلی عجیب‌غریبیم.»

267
00:17:12,489 --> 00:17:13,866
‫باید یه جوری خودمون رو جا کنیم

268
00:17:13,949 --> 00:17:16,952
‫باید کاری می‌کردیم.
‫باید خودمون سرنوشت‌مون رو رقم می‌زدیم.

269
00:17:17,453 --> 00:17:20,789
‫برای همین گفتیم،
‫«باید یه فیلم به اسم اسب‌ها بسازیم»

270
00:17:22,249 --> 00:17:25,711
‫یه گاوچرون و یه سرخپوست
‫صدسال بعد از این که اعدام شده بودن

271
00:17:25,794 --> 00:17:27,504
‫از قبرهاشون میان بیرون

272
00:17:27,588 --> 00:17:29,590
‫سوار یه ماشین شدیم،
‫رفتیم مریلند

273
00:17:29,673 --> 00:17:31,050
‫تفنگ اجاره کردیم

274
00:17:31,133 --> 00:17:34,053
‫مثل وقتی که داریم به ماشین شلیک می‌کنیم،
‫تیر واقعیه

275
00:17:34,136 --> 00:17:36,221
‫با خودم گفتم، «نکنه زده به سرم؟»

276
00:17:36,305 --> 00:17:41,810
پدرش در نقش کلانتری که مجسم شده بود
که برای پیدا کردن ما اومده بود

277
00:17:42,603 --> 00:17:45,022
‫البته، پدرمون تو فیلم بوده.
‫بهشون شلیک کرده.

278
00:17:45,105 --> 00:17:50,069
‫اونجا که ما رو می‌کشه،
‫بیش از حد حال می‌کنه

279
00:17:50,152 --> 00:17:53,322
‫می‌گفت، «می‌خوام بهتون شلیک کنم،
‫بعدش بیام و دوباره شلیک کنم»

280
00:17:53,405 --> 00:17:57,159
‫گفتم، «قضیه زیادی شخصی شده؟
‫مثل قصه‌های کتاب‌های آسمانی؟»

281
00:17:59,453 --> 00:18:02,706
‫این یه فیلم صامت بود.
‫گفتم، «اسلای، چرا فیلمت صدا نداره؟»

282
00:18:02,790 --> 00:18:03,916
‫گفت، «پول‌مون نمی‌رسید.»

283
00:18:03,999 --> 00:18:07,211
‫به‌نظرت کسی تو سال ۱۹۷۱،
‫فیلم صامت می‌خرید؟

284
00:18:09,379 --> 00:18:11,673
‫مهم نیست که تاحالا همچین کاری نشده.

285
00:18:11,757 --> 00:18:15,886
‫و مهم‌تر از همه اینه که اون صدا داشت.
‫می‌خواست صداش شنیده بشه.

286
00:18:16,720 --> 00:18:21,809
توی دبیرستان به سبک نوشتاری
ضعیفم معروف بودم

287
00:18:21,892 --> 00:18:24,812
‫می‌گفت، «سیلوستر، میای بریم یه چیزی بخونیم؟»
‫می‌گفتم، «نه، ممنون!»

288
00:18:24,895 --> 00:18:27,231
‫می‌گفت،
‫«نه، چون هیچکس دیگه هم نمی‌خواد»

289
00:18:28,232 --> 00:18:31,360
‫رد شدن بود که تشویقم می‌کرد

290
00:18:31,443 --> 00:18:32,486
‫یه چالش بود

291
00:18:32,569 --> 00:18:35,572
‫ارزیابی‌ای که ازت می‌کنن رو قبول می‌کنی

292
00:18:35,656 --> 00:18:37,324
‫یا خودت خودت رو ارزیابی می‌کنی؟

293
00:18:38,617 --> 00:18:42,538
‫اسلای همیشه می‌خواست بازیگر باشه،

294
00:18:43,330 --> 00:18:46,375
‫اما همیشه مجبور بود بنویسه

295
00:18:46,458 --> 00:18:47,876
‫می‌خواست بازیگر شه،

296
00:18:47,960 --> 00:18:50,462
‫یکی رو می‌خواست
‫که بهش نقشی بده

297
00:18:50,546 --> 00:18:58,804
‫هیشکی قبولش نمی‌کرد
[وسلی موریس، منتقد فیلم]
‫برای خودش نقش می‌نوشت چون 
احتمالاً
‫کسی به‌عنوان بازیگر قبولش نمی‌کرد

298
00:18:58,887 --> 00:19:01,598
‫بیخیال بازیگری شده بودم.
‫خسته شدم.

299
00:19:01,682 --> 00:19:05,269
‫اما جان هرتسفلد ازم خواست
‫که تو یه تست کمکش کنم

300
00:19:05,352 --> 00:19:08,939
‫بین تماشاگرها کسی نشسته بود

301
00:19:09,022 --> 00:19:12,526
‫که بعدها فیلم «ارباب فلتبوش» رو
‫نویسندگی و کارگردانی کرد

302
00:19:13,318 --> 00:19:15,279
‫اون شروع ماجرا بود

303
00:19:15,362 --> 00:19:19,283
‫مهمه که تو زمان درست
‫تو جای درستی باشی

304
00:19:19,283 --> 00:19:22,953
‫باری اولی که اسلای رو دیدم
‫سر صحنۀ فیلم «ارباب فلتبوش» بود
[هنری وینکلر]

305
00:19:23,495 --> 00:19:27,291
‫ما واقعاً...
‫میشه گفت زوج عجیبی بودیم

306
00:19:27,374 --> 00:19:30,294
‫اون یهودی، روشن‌فکر و درس‌خونده بود

307
00:19:30,377 --> 00:19:32,504
‫من هم...
‫همینی‌ام که هستم

308
00:19:33,088 --> 00:19:38,552
‫نمی‌تونی کسی رو پیدا کنی
‫که تا این حد با هم تفاوت فرهنگی داشته باشن

309
00:19:38,635 --> 00:19:43,515
‫من رو برد تو آپارتمان بدون آسانسورش
‫تو خیابون لکسینگتون

310
00:19:43,599 --> 00:19:45,893
‫با اون سگ گنده‌بکش

311
00:19:45,976 --> 00:19:51,023
‫پنجره رو سیاه کرده بود
‫تا بتونه بنویسه

312
00:19:53,192 --> 00:19:56,987
‫نمایش‌نامه رو خوندم.
‫خیلی ساده بود.

313
00:19:57,070 --> 00:20:00,949
‫گفتم، «بذار خودم تو صحنه باشم»

314
00:20:01,033 --> 00:20:03,619
‫مثلا، وقتی پشت دختره نشستم

315
00:20:03,702 --> 00:20:05,913
‫گفت، «آقای روزیو،
‫چی‌کار داری می‌کنی؟»

316
00:20:05,996 --> 00:20:07,623
‫گفتم،
‫«نمی‌دونم، من فقط نشسته‌ام»

317
00:20:07,706 --> 00:20:10,167
‫«نور خورشید داره میره توش چشمم...»

318
00:20:10,250 --> 00:20:11,960
‫«نمی‌تونم چیزی ببینم»

319
00:20:12,044 --> 00:20:14,171
‫بعد برمی‌گرده سر درس دادنش

320
00:20:14,254 --> 00:20:16,089
‫یه لحظه بعد به دختره نزدیک میشم

321
00:20:16,173 --> 00:20:18,508
‫دستم رو می‌گیرم دورش،
‫میگه «آقای روزیو!»

322
00:20:18,592 --> 00:20:21,053
‫میگم «نمی‌دونم چشه!
‫هرجا میرم آفتاب میاد دنبالم»

323
00:20:21,136 --> 00:20:24,890
‫«هی این‌ور و اون‌ور میشم.»
‫چرت و پرت میگم و حاضرجوابی می‌کنم

324
00:20:25,641 --> 00:20:27,476
‫و بعد که با خودم فکر می‌کنم...

325
00:20:27,559 --> 00:20:30,520
‫می‌بینم این فرصتیه که بهم دادنش

326
00:20:30,604 --> 00:20:33,523
‫پس می‌تونم تو کل فیلم
‫هرچی که دلم می‌خواد بگم

327
00:20:33,607 --> 00:20:37,819
‫اسلای همش نمایش‌نامه رو بازنویسی می‌کرد

328
00:20:37,903 --> 00:20:40,447
‫صحنه‌هایی که خودش توش بود رو
‫بهتر می‌کرد

329
00:20:40,530 --> 00:20:45,827
‫توی ارباب فلتبوش
‫ اولین باری قبل از راکی بود که
[کوئنتین تارانتینو]
‫که ما صدای سیلور استالونه رو می‌شنیدیم

330
00:20:45,911 --> 00:20:50,374
‫اگه نگم یکی از بهترین صحنه‌های دهۀ هفتاد سینماس،
‫میشه گفت بهترین صحنۀ فیلمه

331
00:20:50,374 --> 00:20:52,876
‫همون صحنه‌ای که نامزدش ماریا اسمیت
‫مجابش کرده که

332
00:20:52,876 --> 00:20:56,546
‫یه حلقۀ نامزدی بخره،
‫که البته این کودن پولش بهش نمی‌رسه

333
00:20:56,630 --> 00:20:58,840
‫اون دختره رو دیدی که همین حالا رفت بیرون؟

334
00:20:58,924 --> 00:21:01,927
‫اگه یه بار دیگه
‫اون حلقۀ ۱۶۰۰ دلاری رو نشونش بدی،

335
00:21:02,010 --> 00:21:04,471
‫می‌دونی چی رو سنگ قبرت می‌نویسن؟

336
00:21:04,554 --> 00:21:06,640
‫می‌دونی قراره چی رو سنگ قبرت بنویسن؟

337
00:21:07,349 --> 00:21:12,062
‫«اینقدر احمق بودم که به فرنی مالینکانیکو
‫ یه حلقۀ ۱۶۰۰ دلاری نشون دادم»

338
00:21:12,145 --> 00:21:14,731
‫استنلی تو اون فیلم کاراکتر جالبیه،

339
00:21:14,815 --> 00:21:16,525
‫اما لزوماً نمیشه دوستش داشت

340
00:21:16,608 --> 00:21:19,194
‫اون...
‫یه آدم کودنه

341
00:21:19,278 --> 00:21:21,530
‫اما تو اون صحنه یه کاری می‌کنه
‫که عاشقش میشی

342
00:21:21,613 --> 00:21:25,867
‫چون می‌بینیم که به‌خاطرش عشقش به فرنی
‫حاضره چیکارها بکنه

343
00:21:25,867 --> 00:21:26,827
‫لعنتی

344
00:21:26,910 --> 00:21:32,374
‫تو اون لحظه فهمیدم سرنوشت من
‫به چیزی که می‌نویسم گره خورده

345
00:21:32,457 --> 00:21:35,335
‫چون می‌دونستم که سخته
‫ کسی من رو بازیگرش انتخاب کنه

346
00:21:35,419 --> 00:21:37,546
‫همیشه نقش اراذل رو بازی می‌کردم

347
00:21:37,629 --> 00:21:39,965
‫با خودم می‌گفتم،
‫«خب آره دیگه، واقعیته»

348
00:21:40,048 --> 00:21:43,552
‫اما مهربون هم هستم...
‫آدم دل‌نازکی‌ام

349
00:21:43,635 --> 00:21:45,220
‫اگه بشه اون دوتا رو با هم ترکیب کرد،

350
00:21:45,304 --> 00:21:47,264
‫شخصیت خیلی خوبی ازش در میاد

351
00:21:47,347 --> 00:21:50,475
‫و توی راکی بود که این فرصت نصیبم شد،

352
00:21:50,559 --> 00:21:55,063
‫اما شروعش نقش استنلی روسیو
‫توی فیلم «ارباب فلتبوش» بود،

353
00:21:55,147 --> 00:21:57,482
‫چون تو اون شخصیت یه لات کله‌شق،

354
00:21:57,566 --> 00:22:01,611
‫ژاکت موتورسواری، موی چرب
‫و سیگار می‌دیدی اما دوست‌داشتنی هم بود

355
00:22:15,334 --> 00:22:16,960
‫همه‌چیز دست به دست هم داد

356
00:22:19,046 --> 00:22:21,882
‫اگه اون نقش رو بهم پیشنهاد نمی‌دادن،
‫اگه نقدهای خوب نمی‌گرفتم،

357
00:22:21,965 --> 00:22:23,800
‫هیچوقت نمی‌تونستم ۱۳۰۰ دلار در بیارم

358
00:22:23,884 --> 00:22:29,473
‫تا بتونم یه ماشین ۴۰ دلاری بگیرم
‫و توی ۱۱ روز به هالیوود برسم

359
00:22:31,892 --> 00:22:35,687
‫تنها کسی که توی لس آنجلس می‌شناختم،
‫هری وینکلر بود

360
00:22:36,229 --> 00:22:39,149
‫که حالا با بازی نقش فانز
‫ستارۀ بزرگی شده بود

361
00:22:42,194 --> 00:22:44,363
‫ماشینم توی «هالیوود و واین» خراب شد

362
00:22:44,446 --> 00:22:47,616
‫همینطوری یهو وایساد.
‫انگار خدا دستور داده بود.

363
00:22:48,533 --> 00:22:51,161
‫و به اولین کسی که زنگ زدم
‫هنری بود

364
00:22:53,997 --> 00:22:56,166
‫گفت، «آره، باید بیای دنبالم»

365
00:22:56,708 --> 00:22:58,210
‫«ماشینم خراب شده»

366
00:22:58,293 --> 00:23:01,129
‫«وسط بلوار سانست وایسادم»

367
00:23:01,213 --> 00:23:02,714
‫گفتم «الان میام»

368
00:23:02,798 --> 00:23:06,176
‫رفتم دنبال اون و سگ‌ گنده‌بکش

369
00:23:06,259 --> 00:23:11,056
‫همه لباس‌هاش رو گذاشتیم تو ماشین،
‫نشستیم رو چمدون‌ها

370
00:23:11,139 --> 00:23:14,601
معلوم بود نمی‌تونه منو ببره خونه‌اش.‏
زن داشت و منم یه سگ داشتم

371
00:23:14,684 --> 00:23:16,686
‫فقط آدرس یه مسافرخونه رو نشونم داد،

372
00:23:16,770 --> 00:23:19,856
‫و حدود سه شب اونجا موندم

373
00:23:19,856 --> 00:23:23,443
‫بعدش تو خیابون «ولی»
‫یه دخمه پیدا کردم

374
00:23:23,443 --> 00:23:26,029
‫یه خیابون با بلوار بالبوآ فاصله داشت

375
00:23:28,073 --> 00:23:29,449
‫خیلی‌خب

376
00:23:31,576 --> 00:23:35,705
‫من به جین کرک‌وود
‫که تهیه‌کننده‌ست معرفی شدم

377
00:23:35,789 --> 00:23:39,418
‫حرف زدیم
‫و من ایدۀ راکی رو بهش گفتم

378
00:23:39,501 --> 00:23:42,337
‫ما هم ساختیمش و با همه سختی‌هاش
‫رفت رو پردۀ سینما

379
00:23:42,421 --> 00:23:47,426
‫یه سری موقعیت‌ها و شرایطی بود
‫که به‌نظرم یکم غیر معمول بود

380
00:23:47,509 --> 00:23:50,011
‫چون من سابقۀ خیلی محدودی داشتم

381
00:23:50,095 --> 00:23:52,180
‫- برای همین...
‫- می‌گفتم سابقه نداشتم بهتر نبود؟

382
00:23:52,264 --> 00:23:55,517
‫و یه زنجیره‌ای از اتفاقات ناگوار بود
‫که باعث شد این فیلم اکران شه

383
00:23:55,600 --> 00:23:58,270
‫آره،
‫دارم همه‌چیز رو مختصر میگم

384
00:24:04,526 --> 00:24:07,404
‫رفته بودم تا تست بازیگری بدم،

385
00:24:07,487 --> 00:24:09,865
‫و اوضاع هم خیلی خوب نبود

386
00:24:11,032 --> 00:24:13,910
‫و وقتی که داشتم می‌رفتم بیرون
‫و در داشت بسته می‌شد

387
00:24:13,994 --> 00:24:15,579
‫لم میدم به در و میگم

388
00:24:15,662 --> 00:24:20,000
‫«راستی، من یه چیزایی می‌نویسم»
‫گفت، «جدی؟ برگرد»

389
00:24:21,460 --> 00:24:22,878
‫شروع به نوشتن کردم

390
00:24:24,463 --> 00:24:27,924
‫یه نمایشنامه برگرفته از فیلم
‫«خیابان‌های پایین شهر» نوشتم

391
00:24:28,008 --> 00:24:31,678
‫می‌‌خواستم واقعیت تلخ زندگی
‫ تو حومۀ شهر رو نشون بدم

392
00:24:31,761 --> 00:24:36,016
‫پشت میز می‌‌نشستم،
‫کارم رو می‌کردم

393
00:24:36,016 --> 00:24:39,186
‫سیگار می‌کشیدم
‫و پشت سر هم قهوه می‌خوردم

394
00:24:39,978 --> 00:24:41,730
‫داشت درست می‌شد

395
00:24:41,813 --> 00:24:43,899
‫داشت...
‫خوب پیش می‌رفت

396
00:24:44,399 --> 00:24:45,984
‫اما...

397
00:24:47,319 --> 00:24:50,614
‫اما راکی آدم رذلی بود

398
00:24:50,697 --> 00:24:53,492
‫اون موقع که دوستم داشت تایپش می‌کرد

399
00:24:54,451 --> 00:24:55,410
‫شروع به گریه کرد

400
00:24:55,494 --> 00:24:59,372
‫گفت،
‫«از راکی بدم میاد. ازش متنفرم. خیلی نامرده»

401
00:25:00,081 --> 00:25:02,542
‫«به مردم مشت می‌زنه.
‫کتک‌شون می‌زنه.»

402
00:25:02,626 --> 00:25:05,462
‫گفتم، «اگه فقط اداش رو در بیاره چی؟
‫کامل انجامش نده»

403
00:25:05,545 --> 00:25:08,215
‫«شاید شغلش همین باشه، مگه نه؟»

404
00:25:08,298 --> 00:25:09,633
‫گفت،
‫«اینطوری خیلی خوب میشه»

405
00:25:09,716 --> 00:25:12,010
‫گفتم، «اگه دوست داشته باشی چی؟»

406
00:25:12,093 --> 00:25:13,720
‫گفت،
‫«آره، خیلی خوبه»

407
00:25:13,803 --> 00:25:15,514
‫برگشتم سر کار

408
00:25:15,597 --> 00:25:17,432
‫نوشتمش.
‫«دوست‌. عالیه»

409
00:25:17,516 --> 00:25:22,312
‫اما حالا دیگه یه مبارز نیست.
‫یه آدم معمولیه. داستانی نداره.

410
00:25:22,395 --> 00:25:26,691
‫یه آدم معمولی تو حاشیۀ شهر بود

411
00:25:26,775 --> 00:25:28,527
‫و... ولگرده

412
00:25:29,236 --> 00:25:30,362
‫یه آدم ولگرده!

413
00:25:30,445 --> 00:25:34,366
‫که یاد فیلم «در بارانداز» افتادم.
‫اون تری مالویه.

414
00:25:35,408 --> 00:25:38,370
‫فیلم «مارتی»
‫«خیابان‌های پایین شهر». بوم!

415
00:25:38,453 --> 00:25:41,373
‫بوم.
‫همش رو با هم ترکیب کن.

416
00:25:41,456 --> 00:25:43,625
‫و به روش خودم درستش کردم

417
00:25:44,334 --> 00:25:47,504
‫و وقتی که تبدیل به یه مبارز شد
‫همه این‌ها با هم جمع شد

418
00:25:51,383 --> 00:25:53,927
‫۱۰۶ دلار داشتم.
‫پول اجاره ۳۰۰ دلار بود

419
00:25:54,010 --> 00:25:57,806
‫تو بد وضعی بودم.
توی کیف پولم چس‌مثقال هم نبود

420
00:25:59,266 --> 00:26:01,643
‫تو سه روز نوشتمش

421
00:26:03,103 --> 00:26:06,314
‫البته باز هم برگشتم
‫ و دوباره نوشتم و نوشتم و نوشتم

422
00:26:07,607 --> 00:26:10,527
‫وقتی می‌نویسم،
‫برام مهم نیست که

423
00:26:10,610 --> 00:26:11,945
‫متن کم و کاستی داشته باشه

424
00:26:12,028 --> 00:26:14,489
‫می‌دونم ۹۰ درصدش ارزشی نداره

425
00:26:14,573 --> 00:26:18,159
‫اما ایده‌ای که توی شروع،
‫وسط و پایان فیلم پیاده می‌کنی

426
00:26:18,243 --> 00:26:19,661
‫برای من خیلی مهمه

427
00:26:19,744 --> 00:26:23,707
‫تهیه‌کننده‌ها می‌گفتن، «این نقش به
رایان اونیل می‌خوره. بوکس دوست داره»‏

428
00:26:23,790 --> 00:26:25,500
‫«یا مثلاً برت رینولدز»

429
00:26:25,584 --> 00:26:28,587
‫اما من می‌گفتم،
‫«نه، این نقش رو واسه خودم می‌نویسم»

430
00:26:31,131 --> 00:26:34,467
‫از نمایش‌نامه خوش‌شون اومده بود
‫اما نمی‌خواستن تو توش بازی کنی،

431
00:26:34,551 --> 00:26:37,846
‫پول هنگفتی بهت پیشنهاد کردن که بکشی کنار،
‫درسته؟

432
00:26:37,929 --> 00:26:41,224
‫آره.
‫تا ۲۶۵ هزار دلار هم پیش رفت

433
00:26:41,308 --> 00:26:43,476
‫- که تو فیلم بازی نکنی
‫- درسته، که نزدیکش نشم

434
00:26:43,560 --> 00:26:47,522
‫می‌دونستم که اگه حتی
‫ ۵۰۰ هزار دلار هم بفروشمش

435
00:26:47,606 --> 00:26:49,232
‫بعد این که پول تموم میشد

436
00:26:49,316 --> 00:26:51,359
‫شدیداً دلم می‌شکست
‫که چرا فروختمش

437
00:26:51,443 --> 00:26:52,861
‫کدوم بهتره؟

438
00:26:53,903 --> 00:26:55,238
‫زندگی با این توهم

439
00:26:55,322 --> 00:26:59,534
‫که یه نیمچه امید داشته باشی
‫که بتونی یه کار عالی تحویل بدی،

440
00:26:59,534 --> 00:27:02,412
‫یا واقعاً فرصت این رو داشته باشی
‫که کار عالیت رو نشون بدی

441
00:27:02,412 --> 00:27:05,373
‫اما بعدش گند بزنی
‫و بفهمی که خراب کردی؟

442
00:27:06,333 --> 00:27:10,712
‫به‌نظر من راه ساده‌تر اینه
‫که با این توهم زندگی کنی و بگی

443
00:27:10,795 --> 00:27:14,758
‫«اگه این فرصت رو داشتم،
‫همه‌شون رو شکست می‌دادم»

444
00:27:16,468 --> 00:27:22,390
‫دفعه اولی که پام رو گذاشتم
‫ تو خیابون‌های سرد فیلادلفیا،

445
00:27:22,390 --> 00:27:24,643
‫می‌دونستم که لحظۀ سرنوشت‌ساز فرا رسیده

446
00:27:26,811 --> 00:27:29,064
‫گفتن،
‫«سیلوستر، آماده‌ای؟»

447
00:27:29,648 --> 00:27:31,441
‫گفتم «نه»

448
00:27:31,524 --> 00:27:32,776
‫«اما راکی آماده‌اس»

449
00:27:33,360 --> 00:27:39,407
‫اتفاقی که افتاد
‫بی‌نظیر بود
[تالیا شایر]
‫می‌دونستیم که تبدیل به واقعیت شده

450
00:27:41,576 --> 00:27:44,913
‫تموم بازیگرهایی که می‌خواستم
‫کنار رفتن

451
00:27:44,996 --> 00:27:48,416
‫و با بازیگرهای بی‌‌نقصی
‫جایگزین شدند

452
00:27:49,542 --> 00:27:52,545
‫آپولو کرید؟
‫فقط یه نفر تو دنیا هست که می‌تونه نقشش رو بازی کنه

453
00:27:52,629 --> 00:27:55,090
‫صدا و اندازه و غرور و همه‌چی رو داشت

454
00:27:55,173 --> 00:27:58,343
‫کن نورتون رو می‌خواستیم
‫اما دو شب قبل فیلم‌برداری کشید کنار،

455
00:27:58,426 --> 00:27:59,969
‫گفتم، «وای پسر»

456
00:28:02,180 --> 00:28:04,432
‫من واقعاً به کمک‌های الهی باور دارم

457
00:28:06,559 --> 00:28:12,315
‫تالیا شایر هم یه انتخاب دقیقه‌نودی بود
‫چون نمی‌تونستیم بازیگر مناسبی پیدا کنیم

458
00:28:14,734 --> 00:28:18,363
‫به محض این که در باز شد
‫و وارد شد

459
00:28:18,446 --> 00:28:21,116
‫مثل یه نور بود

460
00:28:22,033 --> 00:28:24,994
‫رفتم سمتش
‫و دیدم موهای آبی و مشکی

461
00:28:25,078 --> 00:28:27,914
‫و چشم‌های اینطوری داره

462
00:28:28,707 --> 00:28:30,625
‫گفتم،
‫«من عاشق این دخترم»

463
00:28:30,709 --> 00:28:33,795
‫عاشق این کاراکترم

464
00:28:33,878 --> 00:28:35,463
‫واقعاً بهش می‌خورد

465
00:28:35,547 --> 00:28:38,383
‫حتی سوال هم نکردم.
‫لازم نیست چیزی بخونی

466
00:28:38,967 --> 00:28:40,760
‫باید بازیش کنی

467
00:28:40,844 --> 00:28:43,847
‫تا آخرش همین قضیه تکرار شد

468
00:28:44,889 --> 00:28:48,435
‫راکی به هیچ‌وجه یه داستان ورزشی نیست

469
00:28:48,977 --> 00:28:51,104
‫مطالعۀ ساده از شخصیه...

470
00:28:51,187 --> 00:28:52,188
‫یه داستان عاشقانه‌اس

471
00:28:52,272 --> 00:28:53,440
‫...که باید بدگمان باشه

472
00:28:53,523 --> 00:28:55,608
‫- یه داستان عاشقانه‌اس
‫- اما نمی‌تونه

473
00:28:56,735 --> 00:28:58,403
‫- داستان عاشقانه
‫- زندگیش رو پذیرفته

474
00:29:00,029 --> 00:29:03,491
‫- میشه گفت سهمش از زندگی همینه
‫- بگو

475
00:29:04,576 --> 00:29:08,747
‫بیشتر از هرچیزی می‌خواد
‫وقتی پیر میشه، تنها نباشه

476
00:29:08,830 --> 00:29:09,873
‫بگو

477
00:29:10,957 --> 00:29:14,294
‫اون مرد جوان
‫ نتونست بحث عشق رو پیش بکشه

478
00:29:14,377 --> 00:29:16,755
‫- نتونست با صدای بلند اون رو بگه
‫- نه

479
00:29:16,838 --> 00:29:18,089
‫آره،
‫راست میگی

480
00:29:18,673 --> 00:29:20,884
‫اون‌موقع‌ها نمی‌تونستم بگم

481
00:29:27,515 --> 00:29:31,144
‫اونجا نشستم و منتظرم
‫تا با آدرین یه صحنه روی یخ بگیرم

482
00:29:33,062 --> 00:29:35,565
‫یهو فهمیدیم که
‫ اومدن ۳۰۰ تا سیاه‌لشکر لغو شده

483
00:29:35,648 --> 00:29:38,109
‫گفتم «چند نفر دارم؟»
‫گفت «هیچی»

484
00:29:38,193 --> 00:29:40,153
‫گفتم چقدر وقت داریم فیلم بگیریم؟

485
00:29:40,236 --> 00:29:41,488
‫«گفت احتمالاً ۲ ساعت»

486
00:29:43,281 --> 00:29:44,866
‫گفتم،
‫«وای»

487
00:29:45,492 --> 00:29:46,993
‫«اینطوری شاید بهتر هم باشه»

488
00:29:49,496 --> 00:29:54,167
‫راکی واقعاً چیزی رو می‌دید
‫که بقیه نمی‌دیدن

489
00:29:54,250 --> 00:29:55,460
‫می‌خواست نشونش بده

490
00:29:55,919 --> 00:30:02,217
‫داشت آسیب‌پذیری‌ها، رسیدگی‌ها و
تغییر و تحولات رو موشکافی می‌کرد

491
00:30:02,217 --> 00:30:05,261
‫باید یه کاراکتر رو اینجا شروع کنیم

492
00:30:05,345 --> 00:30:06,721
‫تا بره اونجا

493
00:30:06,805 --> 00:30:08,598
‫می‌دونی چطوری وارد مبارزه شدم؟

494
00:30:08,681 --> 00:30:10,600
‫- نه
‫- بابام

495
00:30:10,683 --> 00:30:14,312
‫باهوش نبود، بهم گفت،
‫«تو از بچگی عقل تو کله‌ت نبود،

496
00:30:14,395 --> 00:30:17,732
‫«پس بهتره از بدنت یه استفاده‌ای ببری»
‫برای همین بوکسور شدم

497
00:30:17,816 --> 00:30:19,734
‫- فهمیدی؟
‫- آره

498
00:30:19,818 --> 00:30:21,653
‫واسه چی...
‫واسه چی می‌خندی؟

499
00:30:23,029 --> 00:30:25,865
‫مامان من برعکسش رو می‌گفت

500
00:30:25,949 --> 00:30:28,076
‫چی می‌گفت؟
‫یعنی چی برعکسش رو می‌گفت؟

501
00:30:28,868 --> 00:30:31,246
‫می‌گفت،
‫«تو بدنت ضعیفه

502
00:30:31,329 --> 00:30:32,997
‫پس بهتره رو مغزت کار کنی»

503
00:30:33,081 --> 00:30:34,457
‫واقعاً این حرف رو زد؟

504
00:30:37,460 --> 00:30:39,003
‫آدرین بی‌نظیر بود

505
00:30:39,087 --> 00:30:40,880
‫اون این نقش رو نوشته بود

506
00:30:40,964 --> 00:30:43,675
‫زنی که مظلوم بود
‫و کنارش گذاشته بودن

507
00:30:45,134 --> 00:30:49,973
‫اون بود که آدرین رو
‫به اون آزادی و زیبایی...

508
00:30:51,057 --> 00:30:51,933
‫و عشق رسوند

509
00:30:52,016 --> 00:30:54,519
‫اون رو از یه فیلم بوکسی
‫به یه فیلم عاشقانه تبدیل کرد

510
00:30:54,519 --> 00:30:57,730
‫که حالا به‌طور اتفاقی
‫دوست‌پسرش هم یه بوکسوره

511
00:30:57,814 --> 00:31:01,067
‫راکی بالاخره یه انگیزه
‫برای مبارزه داشت

512
00:31:01,150 --> 00:31:03,903
‫به‌خاطر پول نبود.
‫به‌خاطر غرور بود

513
00:31:04,487 --> 00:31:07,115
‫«می‌خوام بهم افتخار کنی»

514
00:31:08,074 --> 00:31:11,870
‫می‌خوام بگی که،
‫«این مرد منه»

515
00:31:11,953 --> 00:31:13,663
‫و واسه همین آخرش میگه

516
00:31:13,746 --> 00:31:15,790
‫«من نمی‌خوام یه ولگرد تو محله باشم»

517
00:31:15,874 --> 00:31:19,794
‫«برام مهم نیست اینقدر کتک بخورم تا له شم.
‫می‌خوام بهم افتخار کنی»

518
00:31:21,796 --> 00:31:24,132
‫من فقط می‌خوام تا آخر مبارزه کنم

519
00:31:28,428 --> 00:31:33,308
‫این ویژگی از شخصیتش بود که دوستش داشتم.
‫همیشه تو دلش نگه می‌داشت

520
00:31:33,391 --> 00:31:37,061
‫هیچوقت غم و غصه‌هاش رو
‫ با کسی در میون نمی‌‌ذاشت

521
00:31:37,145 --> 00:31:38,521
‫فقط با خودش

522
00:31:38,605 --> 00:31:43,443
‫فقط وقتی این رو نشون داد
‫که میکی داشت از خونه می‌رفت

523
00:31:45,904 --> 00:31:48,489
‫موقع فیلم‌‌‌برداری من تازه از حموم اومده بودم

524
00:31:48,573 --> 00:31:50,617
‫و پکر بودم
‫که رفتم دنبالش

525
00:31:50,700 --> 00:31:54,954
‫گفتم،‌ «جان، یه لطفی بهم بکن.
‫دوربین‌ها و میکروفون‌ها رو روشن بذار،

526
00:31:55,038 --> 00:31:59,208
‫تا ببینم راکی می‌تونه
‫ تو دو دقیقه زندگیش رو خلاصه کنه؟»

527
00:31:59,709 --> 00:32:02,128
‫همون دفعه اول که فیلم گرفت عالی شد

528
00:32:02,211 --> 00:32:05,465
‫جان گفت،
‫«مگه این برداشت بود؟»

529
00:32:05,548 --> 00:32:06,966
‫گفتم،
‫«برداشت بود؟»

530
00:32:08,301 --> 00:32:09,260
‫«این که...

531
00:32:10,428 --> 00:32:12,430
‫بداهه بود»

532
00:32:13,348 --> 00:32:15,725
‫«دیگه هم نمی‌تونم انجامش بدم.
‫بداهه بود»

533
00:32:15,808 --> 00:32:18,811
‫اون انرژی دیگه وجود نداشت

534
00:32:18,895 --> 00:32:22,065
‫دفعۀ قبلی چی‌کار کردی؟
‫اینجای در رو کوبیدم؟

535
00:32:22,148 --> 00:32:25,151
‫گفتم،
‫« باید از اول شروع کنم. چی‌کار کردم؟»

536
00:32:25,652 --> 00:32:28,154
‫و بعدش به فکر بابام افتادم

537
00:32:28,237 --> 00:32:30,281
‫گوش کن.
‫می‌خوام مدیر برنامه‌ات بشم

538
00:32:30,365 --> 00:32:34,452
‫برای همین باید بیخیال بهترین برداشت می‌شدم...

539
00:32:34,535 --> 00:32:36,829
‫اما چیزی که من می‌خوام بهت بدم رو نمی‌تونی بخری

540
00:32:36,913 --> 00:32:39,290
‫من سختی این کار رو کشیدم

541
00:32:39,374 --> 00:32:41,501
‫من هم سختی این کار رو کشیدم

542
00:32:41,584 --> 00:32:45,129
‫و با یه چیزی که حتی ناراحت‌کننده‌تره
‫جایگزینش کنم،

543
00:32:45,213 --> 00:32:46,506
‫رابطه‌ام با پدرم.

544
00:32:46,589 --> 00:32:48,383
‫۱۰ سال پیش به کمکت نیاز داشتم

545
00:32:48,466 --> 00:32:50,677
‫که ده سال پیش هیچ کمکی بهم نکردی

546
00:32:50,760 --> 00:32:53,179
‫- برات مهم نیود
‫- خب، اگه کمک می‌خواستی...

547
00:32:53,930 --> 00:32:56,349
‫خب اگه کمک می‌خواستی
‫چرا چیزی نگفتی؟

548
00:32:56,432 --> 00:32:58,142
‫چرا ازم نخواستی بچه؟

549
00:32:58,226 --> 00:33:00,812
‫ازت خواستم
‫اما گوشت بدهکار نبود!

550
00:33:00,895 --> 00:33:03,606
‫وقتی نوشتمش،
‫فقط یه خط بود

551
00:33:03,690 --> 00:33:07,276
‫با خودم گفتم،
‫«باید درمورد خودم حرف بزنم»

552
00:33:07,944 --> 00:33:08,820
‫خودم

553
00:33:08,903 --> 00:33:10,989
‫و قراره با نقش راکی این رو اجرا کنم

554
00:33:11,072 --> 00:33:13,741
‫داشت سی‌سالم میشد
‫و گفتم

555
00:33:13,825 --> 00:33:18,663
‫«اومدی اینجا و این رو میگی؟
‫من دیگه از دوران اوجم فاصله گرفتم. کدوم اوجی؟»

556
00:33:18,746 --> 00:33:21,916
‫«می‌شینم اینجا و منتظر فرصت می‌مونم
‫و با صورت می‌خورم زمین»

557
00:33:22,000 --> 00:33:24,585
‫مثل همون فیلمی که قرار بود شکست بخوره

558
00:33:24,669 --> 00:33:27,547
‫«چرا وقتی بهت نیاز داشتم
‫اینجا نبودی؟»

559
00:33:28,589 --> 00:33:33,428
‫می‌تونم ناکامی‌هام رو تبدیل به صدا کنم،

560
00:33:34,137 --> 00:33:38,725
‫احساس می‌کن که میلیون‌ها نفر از مردم

561
00:33:39,350 --> 00:33:43,104
‫همین ناکامی رو دارن،
‫که نادیده گرفته شدن

562
00:33:43,813 --> 00:33:44,772
‫از قلم افتاد‌ن

563
00:33:44,856 --> 00:33:46,107
‫بهش می‌رسم!

564
00:33:47,608 --> 00:33:49,694
‫اون‌وقت تو می‌خوای کنار رینگ باشی
‫تا ببینی؟

565
00:33:49,694 --> 00:33:51,571
‫واقعاً؟
‫می‌خوای به من کمک کنی؟

566
00:33:51,654 --> 00:33:53,364
‫می‌خوای من رو ببینی که...

567
00:33:53,448 --> 00:33:56,200
‫هیچوقت نمی‌تونستم
‫تو صورتش اون حرفا رو بزنم

568
00:33:56,284 --> 00:33:59,537
‫بی‌احترامی بزرگی بود

569
00:33:59,620 --> 00:34:02,540
‫و برای این کار دیالوگ لازم نیست

570
00:34:06,669 --> 00:34:11,382
‫همه فکر می‌کنن
‫که کار این پیرمرد تموم شده

571
00:34:11,466 --> 00:34:13,468
‫که یهو...

572
00:34:13,551 --> 00:34:17,055
‫در باز میشه
‫و آهنگ بیل کانتی پخش میشه،

573
00:34:17,138 --> 00:34:19,182
‫و امید زنده‌اس

574
00:34:20,058 --> 00:34:23,895
‫این هم همون چیزی که همه می‌خواستن،

575
00:34:23,978 --> 00:34:27,023
‫لحظه‌ای برای تموم کسایی که
‫ اون فرصت ازشون گرفته شده بود

576
00:34:27,565 --> 00:34:29,525
‫«بیا.
‫برگرد داخل»

577
00:34:37,992 --> 00:34:42,872
‫ وای خدا. ‫این همون سینماییه که
 راکی برای اولین بار توش پخش شد

578
00:34:42,872 --> 00:34:44,916
‫همون سینمایی که خودم راهنماش بودم

579
00:34:44,999 --> 00:34:48,920
‫اولین نقد از روزنامۀ نیویورک
‫ از وینسنت کنبی خیلی تلخ بود

580
00:34:49,003 --> 00:34:50,963
‫نمی‌دونستم چه انتظاری داشته باشم

581
00:34:53,049 --> 00:34:56,177
‫ما تا ۵ روز قبل اکران
‫داشتیم راکی رو ضبط می‌کردیم

582
00:34:56,260 --> 00:34:58,387
‫سانس عصر بود

583
00:34:58,471 --> 00:35:01,766
‫نشسته بودم کنارش
‫که یهو گفت، «وای گندش بزنن»

584
00:35:03,518 --> 00:35:06,938
‫بیست دقیقه از فیلم گذشته
‫و سه‌چهارم مردم بلند شدن رفتن

585
00:35:08,564 --> 00:35:10,733
‫مدیران استودیو داشتن سر تکون می‌دادن...

586
00:35:11,609 --> 00:35:14,195
‫از خجالت داشتم آب بودم.
‫گفتم، «وای، گندش بزنن»

587
00:35:14,278 --> 00:35:16,906
‫وقتی حسابی ناامید شده بود،
‫گفت، «وای، خدا»

588
00:35:16,989 --> 00:35:19,575
‫با خودش می‌گفت،
‫«چه شکست بزرگی میشه»

589
00:35:22,036 --> 00:35:25,873
‫برای همین وقتی فیلم پخش شد
‫اعتماد به‌نفس بالایی نداشتم

590
00:35:26,833 --> 00:35:30,253
‫اینجا بود که راکی برای اولین بار پخش شد

591
00:35:30,336 --> 00:35:33,464
‫یادمه که با یه پالتوی نظامی
‫اون‌سمت خیابون وایساده بودم

592
00:35:33,548 --> 00:35:35,091
‫برادرم گفت،

593
00:35:35,174 --> 00:35:38,261
‫«این می‌تونه بدترین
‫ یا بهترین روز زندگیت باشه»

594
00:35:38,344 --> 00:35:40,513
‫گفتم،
‫«آره واقعاً»

595
00:35:40,596 --> 00:35:43,349
‫و اگه این فیلم موفق نمیشد،
‫فرصت دیگه‌ای در کار نبود

596
00:35:48,187 --> 00:35:52,233
‫همه تو سالن بودن
‫و من آخر سالن وایساده بودم

597
00:35:53,276 --> 00:35:56,028
‫صحنه مثل یه نقاشی بی‌حرکت بود

598
00:35:57,363 --> 00:36:01,200
‫هیشکی تکون نمی‌خورد.
‫همه داشتن به تک‌تک کلمات گوش می‌کردن

599
00:36:04,078 --> 00:36:05,913
‫میخکوب شده بودن

600
00:36:17,300 --> 00:36:19,051
‫وقتی آپولو رو ناک اوت می‌کنه،

601
00:36:20,720 --> 00:36:22,263
‫کل سینما از جاشون بلند شدن،

602
00:36:22,346 --> 00:36:25,641
‫تهیه‌کننده‌ها انگارتعجب کرده بودن

603
00:36:26,350 --> 00:36:30,188
‫بیننده‌ها یه‌جوری رفتار می‌کردن
‫که انگار یه مسابقۀ واقعی ورزشه

604
00:36:30,271 --> 00:36:32,064
‫انگار واقعیت با فیلم قاتی شده بود

605
00:36:33,274 --> 00:36:36,068
‫ما که تو خیابون وایساده بودیم

606
00:36:36,152 --> 00:36:38,070
‫صدای مردم رو از داخل سینما می‌شنیدیم

607
00:36:38,154 --> 00:36:43,743
‫فکر می‌کردیم وقتی قراره با کرید مبارزه کنه
‫اتفاق مضحکی می‌افته

608
00:36:44,493 --> 00:36:47,246
‫اما وقتی تو همون راند اول
‫اون رو ناک می‌کنه

609
00:36:47,330 --> 00:36:50,124
‫هیجان مثال‌نزدنی‌ای بهت دست میده

610
00:36:52,877 --> 00:36:55,379
‫هیشکی یادش نمیاد راکی باخته باشه

611
00:36:55,463 --> 00:36:59,717
‫فیلم جوری ساخته شده
‫که حس کنی برنده شده

612
00:36:59,800 --> 00:37:02,553
‫یکی از اون لحظات باشکوه بود

613
00:37:02,637 --> 00:37:05,765
‫که بیننده‌ها با داستانی که روی پرده بود
‫تعامل داشتند

614
00:37:05,848 --> 00:37:09,310
‫پرفروش‌ترین فیلم شده بود.
‫همه درموردش حرف می‌زدن...
[آرنولد شوارتزنگر]

615
00:37:09,393 --> 00:37:10,686
‫می‌گفتن،
‫«این فیلم جون داره»

616
00:37:10,770 --> 00:37:13,564
‫«احساسیه.
‫اشکم رو در آورده.»

617
00:37:13,648 --> 00:37:15,358
‫«برام الهام‌بخش بوده»

618
00:37:16,817 --> 00:37:21,906
‫دیدن این که این داستان افسانه تبدیل به واقعیت بشه
‫احساسات بیننده‌ها رو تحریک می‌کرد

619
00:37:22,490 --> 00:37:24,617
‫یه اتفاقی افتاد،
‫یه اتفاق جادویی

620
00:37:25,201 --> 00:37:27,703
‫این آخرین تصویر از وقتیه که دیگه معروف نیست

621
00:37:28,621 --> 00:37:31,832
‫دیگه باید فاتحۀ حریم شخصی رو می‌خوندم

622
00:37:32,500 --> 00:37:35,628
‫این شما و این، خودِ راکی،
‫سیلوستر استالونه!

623
00:37:36,837 --> 00:37:40,883
‫لحظه‌ای بود که عملاً زندگیم رو دگرگون کرد

624
00:37:40,967 --> 00:37:43,052
‫برای همیشه!

625
00:37:44,720 --> 00:37:46,514
‫و برندۀ جایزه...

626
00:37:47,348 --> 00:37:48,516
‫فیلم راکیه.

627
00:37:55,273 --> 00:37:57,817
‫ستارۀ راکی،
‫سیلوستر «اسلای» استالونه

628
00:37:57,900 --> 00:37:59,986
‫این شما و این آقای سیلوستر استالونه

629
00:38:15,459 --> 00:38:18,296
‫هم واسه بازیش تحسین می‌شد،
‫هم واسه نویسندگیش

630
00:38:18,379 --> 00:38:21,966
‫هم فقط واسۀ خیال‌پردازی
‫و همش

631
00:38:22,049 --> 00:38:23,426
‫همه‌جا بود

632
00:38:23,509 --> 00:38:26,387
‫از اون لحظه به بعد
‫امکان نداشت کار غلطی بکنه

633
00:38:31,934 --> 00:38:34,812
‫بعضی‌وقتا به فکر فرو میرم...

634
00:38:34,895 --> 00:38:37,315
‫که اصلاً قضیه چی بود؟
‫واقعاً ارزشش رو داشت؟

635
00:38:37,398 --> 00:38:40,943
‫دوران تاریکی رو پشت‌سر می‌گذاشتم
‫که شاید دارم خودم رو فریب میدم

636
00:38:41,027 --> 00:38:43,988
‫خودم رو آروم می‌کنم
‫و فقط به آینه نگاه می‌‌کنم

637
00:38:44,071 --> 00:38:48,993
‫انگار همون اتفاقی که برای راکی افتاد
‫برای منم افتاده

638
00:38:49,493 --> 00:38:51,162
‫ظرف یه هفته،

639
00:38:51,162 --> 00:38:54,498
‫ظرف یه هفته چیزایی درموردم می‌گفتن
‫که می‌دونستم نمی‌تونم از پسش بر بیام

640
00:38:54,498 --> 00:38:57,752
‫و حرفایی می‌زدن که...

641
00:38:58,919 --> 00:39:01,922
‫به گمونم...
‫یکم رو مخ بود

642
00:39:03,591 --> 00:39:07,219
‫اولین باری که یه چیزی درمورد راکی شنیدم
‫تو یه میان‌برنامۀ رادیویی بود

643
00:39:07,303 --> 00:39:11,390
‫«هر چند وقت یکبار
‫یه بازیگر جدید ظهور می‌کنه،

644
00:39:11,474 --> 00:39:14,977
‫و تبدیل به یکی از پدیده‌های تجارت فیلم میشه
‫که همه درموردش حرف می‌زنن»

645
00:39:15,686 --> 00:39:17,355
‫«مارلون براندو»

646
00:39:17,438 --> 00:39:20,191
‫«آل‌پاچینو.
‫رابرت دنیرو.»

647
00:39:20,274 --> 00:39:21,942
‫«و امسال...»

648
00:39:22,026 --> 00:39:25,613
‫«بازیگری که همه درموردش حرف می‌زنن
‫کسی نیست جز سیلستور استالونه»

649
00:39:25,696 --> 00:39:27,448
‫سیلوستر استالونه دیگه کدوم خریه؟

650
00:39:27,531 --> 00:39:29,408
‫بعدش یه برنامۀ تلویزیونی دیدم

651
00:39:29,492 --> 00:39:33,537
‫استنلی تو فیلم «ارباب فلتبوش».
‫سیلسوتر استالونه اونه؟!

652
00:39:34,121 --> 00:39:38,125
‫بعد از رابرت دنیرو و مارلون براندو
‫اون بهترین بازیگره؟

653
00:39:38,209 --> 00:39:39,543
‫وای.
‫خیلی‌خب.

654
00:39:39,627 --> 00:39:42,546
‫شما حتماً خیلی بی‌‌پروا بودین
‫که تونستین ستارۀ همچین فیلمی باشین،

655
00:39:42,630 --> 00:39:45,341
‫چون قبل اون فقط نقش‌های کوچیک
‫ بازی می‌کردین، درسته؟

656
00:39:45,424 --> 00:39:48,260
‫شما لطف دارین که
‫ حتی بهشون میگین نقش‌های کوچیک.

657
00:39:48,344 --> 00:39:54,350
‫گفتم اگه قراره
‫تو این حرفۀ نامعلومم غرق بشم

658
00:39:54,350 --> 00:39:58,020
‫می‌خوام حداقل با خودم بگم که
‫تلاشم رو کردم

659
00:39:58,104 --> 00:40:00,481
‫و حداقل فیلم خونگی خوبی ساختم

660
00:40:00,564 --> 00:40:02,316
‫که پدرمادرم ازش لذت می‌برن

661
00:40:04,944 --> 00:40:09,281
‫راکی پخش میشه.
‫چند ماه بعد، بابای اسلای بهم زنگ می‌زنه

662
00:40:09,365 --> 00:40:11,158
‫«جان، میشه بیام ببینمت؟»

663
00:40:11,242 --> 00:40:12,535
‫میگه،
‫«یه نمایشنامه دارم»

664
00:40:13,285 --> 00:40:16,205
‫«راکی واقعی رو پیدا کردم»
‫«منظورت چیه؟»

665
00:40:16,288 --> 00:40:18,249
‫«راکی واقعی رو من نوشتم»

666
00:40:19,834 --> 00:40:21,419
‫«یه فیلم بوکسوری نوشتی؟»
‫«آره»

667
00:40:21,502 --> 00:40:23,921
‫«دادیش به اسلای؟»
‫«نه، دادمش تو بخونی»

668
00:40:24,004 --> 00:40:26,173
‫«شاید بتونی بسازیش»
‫«نه فرنک»

669
00:40:26,257 --> 00:40:31,971
‫«چرا نمیدیش اسلای اون رو بخونه؟
‫البته یه بار این داستان گفته شده»

670
00:40:33,973 --> 00:40:36,267
‫هنوز داشت با اسلای رقابت می‌کرد

671
00:40:37,685 --> 00:40:40,187
‫گفت،
‫«هی، من یه نمایشنامه به اسم سانی نوشتم»

672
00:40:40,271 --> 00:40:41,939
‫اسلای میگه،
‫«موضوعش چیه؟»

673
00:40:41,939 --> 00:40:43,107
‫میگه، «سانی مثل راکیه»

674
00:40:43,107 --> 00:40:45,860
‫اسلای میگه،
‫«اینطوری که نمیشه بابا. این رو من ساختم»

675
00:40:47,361 --> 00:40:50,448
‫به‌نظرم بابام حسودی می‌کرد.
‫گفتم، «به چی حسودی می‌کنی؟»

676
00:40:51,198 --> 00:40:54,201
‫تو که کمکش نکردی. همش کار خودش بود»

677
00:40:56,871 --> 00:41:00,958
‫موفقیت می‌تونه یه خونواده رو
‫از همدیگه متلاشی کنه

678
00:41:01,041 --> 00:41:04,920
‫وقتی راکی پخش شد،
‫به یک‌باره کل سابقۀ من زیر و رو شد

679
00:41:04,920 --> 00:41:07,006
‫شده بودم برادر راکی

680
00:41:07,089 --> 00:41:10,176
‫برای برادرم سخت بود.
‫اون خیلی خلاق بود

681
00:41:10,259 --> 00:41:13,637
‫و از موفقیت من ضربه خورده بود

682
00:41:14,221 --> 00:41:17,683
‫هیشکی از اون انتظار نداشت
‫که یه نماد آمریکایی باشه

683
00:41:19,852 --> 00:41:21,770
‫وقتی به رویات می‌رسی

684
00:41:22,480 --> 00:41:24,440
‫با خودت میگی،
‫این رویای من نبود

685
00:41:24,523 --> 00:41:26,358
‫رویای من اینطوری نیست...

686
00:41:26,442 --> 00:41:28,402
‫اونطوری نشد که فکرش رو می‌کردم

687
00:41:28,486 --> 00:41:30,488
‫چون که...

688
00:41:31,572 --> 00:41:32,948
‫یا خودش طوفان به همراه میاره

689
00:41:34,158 --> 00:41:37,703
‫که باید دائم باهاش مبارزه کنی
‫چون ناامید شدی

690
00:41:37,786 --> 00:41:38,829
‫با خودت میگی،
‫ای بابا

691
00:41:38,913 --> 00:41:43,709
‫«فکر می‌کردم وقتی به نوک کوه می‌رسم،
‫چیزی جز آسمون صاف نمی‌بینم»

692
00:41:43,792 --> 00:41:45,252
‫اما اینطوری نیست

693
00:41:45,336 --> 00:41:48,631
‫نفس کشیدن سخت‌تره.
‫اونجا لغزنده‌تره.

694
00:41:49,381 --> 00:41:52,384
‫افراد زیادی نیستن که این بالا باشن.
‫خیلی احساس تنهایی داره.

695
00:41:52,468 --> 00:41:56,180
‫بعضی‌وقتا رسیدن به نوک کوه...
‫چیزی نیست که انتظارش رو می‌کشیدیم

696
00:41:56,263 --> 00:42:00,351
‫به‌نظر من وقتی استالونه
‫با راکی معروف شد

697
00:42:01,477 --> 00:42:06,273
‫انتظار جنبه‌های منفی شهرت رو نداشت

698
00:42:08,192 --> 00:42:11,237
‫به برنامۀ‌ داینا از هالیوود خوش اومدین!

699
00:42:11,237 --> 00:42:13,405
‫انتظار نداشت که مردم بگن

700
00:42:13,489 --> 00:42:16,075
‫«باید دوباره این کار رو بکنی
‫باید دوباره ثابتش کنی»

701
00:42:16,158 --> 00:42:17,660
‫شما هم به این مهمانی

702
00:42:17,660 --> 00:42:20,371
‫با بازیگر نقش راکی
‫یعنی سیلوستر استالونه، دعوتین

703
00:42:20,371 --> 00:42:23,082
‫این دومین فیلمته
‫و تموم مردم دنیا

704
00:42:23,082 --> 00:42:27,002
‫منتظرن تا ببینن
‫چه اتفاقی واسه سیلوستر استالونه می‌افته

705
00:42:27,086 --> 00:42:29,797
‫- بله
‫- فقط همون یه بار بود؟

706
00:42:29,797 --> 00:42:32,424
‫[راکی،‌
‫بعدش چی میشه؟]

707
00:42:32,424 --> 00:42:34,885
‫بعد از راکی،
‫مردم از من چیزی ساختن

708
00:42:34,969 --> 00:42:37,846
‫که احتمالاً از چیزی که باید می‌‌ساختن
‫بزرگ‌تر بود

709
00:42:39,139 --> 00:42:42,434
‫بعد از اون شروع کردن
‫ به زیر سوال بردن توانایی‌هام

710
00:42:42,518 --> 00:42:44,019
‫نمایشنامه‌های زیادی می‌دیدم

711
00:42:44,103 --> 00:42:46,355
‫چیز جالبی نبود.
‫اما بعدش فیلم «مشت» از راه رسید

712
00:42:46,438 --> 00:42:48,774
‫فرصت خوبی بود تا از دنیای راکی خارج بشم

713
00:42:48,857 --> 00:42:51,694
‫فیلمی درمورد جنبش کارگری آمریکاس

714
00:42:51,777 --> 00:42:54,780
‫که اتحادیه‌های خیلی قدرتمند باربری رو
‫ به تصویر می‌کشه

715
00:42:54,863 --> 00:42:58,117
‫به‌نظرم حماسۀ فوق‌العاده‌ایه

716
00:42:58,200 --> 00:43:04,081
‫در اون زمان و به دنبال موفقیت راکی،
‫استالونه دنبال راهی بود

717
00:43:04,164 --> 00:43:08,502
‫تا موفقیت دیگه‌ای رو
‫ خارج از قالب راکی، تکرار کنه

718
00:43:08,586 --> 00:43:15,926
‫تو اون زمان،
‫استالونه ستارۀ بزرگی بود
[صدای نورمن جویسون]
‫اولین کاری که می‌خواست بکنه
‫این بود که دوباره تصویرش رو نشون بده

719
00:43:16,010 --> 00:43:18,762
‫به‌نظرم خیلی از مشکلاتش
‫توی بعضی‌ از فیلم‌هاش

720
00:43:18,846 --> 00:43:21,807
‫به این موضوع مربوط می‌شد

721
00:43:21,890 --> 00:43:25,436
‫که اون می‌دونست چطوری یه فیلم موفق بسازه

722
00:43:25,519 --> 00:43:28,689
‫و این موضوع با افرادی که
‫ استودیوها استخدام می‌کردن

723
00:43:28,772 --> 00:43:30,065
‫در تضاد بود

724
00:43:30,065 --> 00:43:35,070
‫مشکل اساسی‌ای که اسلای داشت
‫این بود که نمی‌خواست آخر فیلم‌ها بمیره
[صدای جو استرهاس]

725
00:43:35,154 --> 00:43:36,822
‫به‌نظرم یه کارش خیلی اشتباه بود

726
00:43:36,905 --> 00:43:39,283
‫آخر بازی قهرمان داستان رو کشت

727
00:43:39,366 --> 00:43:41,702
‫و گذاشت که شر پیروز بشه،

728
00:43:41,785 --> 00:43:43,120
‫که نباید همچین کاری کرد

729
00:43:43,203 --> 00:43:44,830
‫شاید تو واقعیت این اتفاق زیاد بیفته،

730
00:43:44,913 --> 00:43:46,832
‫اما وقتی مردم پول خوبی میدن

731
00:43:46,915 --> 00:43:50,419
‫دوست دارن که ببین
‫عدالت برنده میشه

732
00:43:50,502 --> 00:43:53,005
‫برای تبلیغ فیلم «مشت»
‫با مجله ها مصاحبه می‌کنه

733
00:43:53,088 --> 00:43:57,009
‫جوری حرف می‌زنه که فکر می‌کنه
‫امکان نداره کار ضعیفی داشته باشه،

734
00:43:57,092 --> 00:43:58,927
‫که هیچوقت همچین اتفاقی نمی‌افته

735
00:43:59,011 --> 00:44:01,639
‫اصلاً امکان نداره کار ضعیفی داشته باشه

736
00:44:01,639 --> 00:44:04,558
‫با وجود نقص‌هایی که فیلم «مشت» داشت،
‫به‌نظرم من خیلی قابل احترام بود

737
00:44:04,558 --> 00:44:06,560
‫اما خیلی از منتقدها با من موافق نبودن

738
00:44:06,560 --> 00:44:09,605
‫و مخالفت‌شون برای سیلوستر
‫یه توهین شخصی بود

739
00:44:09,688 --> 00:44:12,816
‫وقتی به مشت می‌‌گفتن آشغال،
‫بهم برخورد

740
00:44:12,900 --> 00:44:16,070
‫من تموم تلاشم رو برای اون فیلم کردم

741
00:44:16,153 --> 00:44:17,404
‫سخت کار کردم

742
00:44:17,488 --> 00:44:22,159
‫و اونایی که با ۵۰۰ کلمه
‫تلاش کردن تا کارم رو بی‌اعتبار کنن

743
00:44:22,242 --> 00:44:26,163
‫حاضرم تو هرکوچه‌ای که خودشون بگن
‫باهاشون ملاقات کنم

744
00:44:26,246 --> 00:44:28,499
‫موفقیت راکی
‫و اشتباهات «مشت»

745
00:44:28,582 --> 00:44:32,169
‫سیلوستر رو ترغیب کرد
‫تا فیلم خودش رو بسازه

746
00:44:32,252 --> 00:44:34,880
‫همه‌چی با خودش.
‫نویسندگی، کارگردانی، بازیگری.

747
00:44:35,464 --> 00:44:38,175
‫«کوچه بهشت» در اصل مثل پدر راکی می‌موند

748
00:44:38,258 --> 00:44:40,678
‫تو سال ۱۹۷۲ نوشتمش

749
00:44:40,761 --> 00:44:42,930
‫و هیشکی نمی‌خواست حتی بهش دست بزنه

750
00:44:43,013 --> 00:44:44,431
‫زیادی عجیب بود

751
00:44:44,515 --> 00:44:46,350
‫برای همین رفتم و راکی رو نوشتم

752
00:44:46,433 --> 00:44:49,436
‫بعدش دوباره وقت این رسید
‫که بخوام «کوچه بهشت» رو بسازم

753
00:44:49,520 --> 00:44:51,647
‫و دوباره برم سراغ رینگ

754
00:44:51,730 --> 00:44:54,608
‫گفتم اگه این فیلم مثل راکی جدی نباشه

755
00:44:54,692 --> 00:44:57,194
‫و یکم هم شاد باشه...

756
00:44:57,277 --> 00:45:00,322
‫بارون و رنگ‌ها و شخصیت‌ها،

757
00:45:00,406 --> 00:45:03,951
‫یکم از یه مسابقه کشتی‌کج معمولی فراتره

758
00:45:04,034 --> 00:45:06,870
‫اون موقع یه پسر جوون بودم
‫که می‌خواستم یه فیلمِ

759
00:45:06,954 --> 00:45:08,872
‫هوشمندانه و سرگرم‌کننده بسازم

760
00:45:08,956 --> 00:45:11,166
‫خیلی تحقیق نکرده بودم

761
00:45:11,250 --> 00:45:14,545
‫و بعد فهمیدم که
‫فیلم عامه‌پسندی نیست

762
00:45:14,628 --> 00:45:17,589
‫فیلم همه‌جانبه‌ای نیست.
‫نسبتاً عجیب هم هست

763
00:45:18,132 --> 00:45:22,052
‫تو فضای سال  ۱۹۴۶ بود
‫و موسیقی و همه‌چیزش عجیب‌غریب بود

764
00:45:22,052 --> 00:45:26,140
‫داشتم خودم رو واسه یه فاجعه آماده می‌کردم

765
00:45:26,223 --> 00:45:27,391
‫که از راه هم رسید

766
00:45:28,142 --> 00:45:30,269
‫انتظار نداشت از «مشت» استقبال نشه

767
00:45:30,352 --> 00:45:32,813
‫و انتظار نداشت منتقدینی که
‫از راکی یه قهرمان ساختن

768
00:45:32,896 --> 00:45:35,899
‫اینطوری علیه «کوچه بهشت» بنویسن

769
00:45:35,983 --> 00:45:37,401
‫مدیریت خوبی نداشت

770
00:45:37,484 --> 00:45:41,238
‫همش منتقدین رو به مبارزه دعوت می‌کرد

771
00:45:43,073 --> 00:45:46,618
‫بعضی‌وقتا صبح از خواب بیدار میشم
‫و میگم، «می‌تونم»

772
00:45:46,702 --> 00:45:48,662
‫و روز بعدش میگم،
‫«نه، نمی‌تونم»

773
00:45:48,746 --> 00:45:50,873
‫چیزی رو حس نمی‌کنم

774
00:45:50,956 --> 00:45:51,999
‫هیچی نمی‌دونم

775
00:45:52,082 --> 00:45:55,294
‫مثل اینه وارد یه مبارزه بشی
و وایسی سر جات

776
00:45:56,545 --> 00:46:00,048
‫یاد گرفتم که این چیزها می‌گذره

777
00:46:00,132 --> 00:46:01,842
‫فقط باید دوام بیارم

778
00:46:01,925 --> 00:46:06,346
‫فقط باید محکم باشم
‫و حمله‌های عصبی و ترسم رو تحمل کنم

779
00:46:06,430 --> 00:46:10,058
‫همین که ازش می‌ترسیه
‫که جالبش می‌کنه

780
00:46:10,142 --> 00:46:12,728
‫داستان موفق شخصیت راکی بالبوآ

781
00:46:12,811 --> 00:46:16,774
‫با داستان موفق بازیگر سینما
‫یعنی سیلوستر استالونه، شباهت زیادی داره

782
00:46:16,857 --> 00:46:21,153
‫درحال‌حاضر استالونه درحال آماده‌سازی
‫ مراحل پایانی راکی ۲ هست

783
00:46:21,153 --> 00:46:23,489
‫که خودش نقش اول،
‫کارگردانی و نویسندگیش رو به‌عهده داره

784
00:46:23,489 --> 00:46:27,659
‫به‌نظر می‌رسه که ترسی از خطراتی که
‫این دنباله ممکنه داشته باشه، نداره

785
00:46:27,743 --> 00:46:31,205
‫در واقع، استالونه مثل همیشه
‫کاملاً اطمینان داشت

786
00:46:31,789 --> 00:46:33,916
‫«جان آویلدسن» می‌خواست
‫راکی عیاشی کنه

787
00:46:33,999 --> 00:46:37,336
‫بره عمارت،
‫مواد مخدر مصرف کنه

788
00:46:37,419 --> 00:46:40,339
‫به عبارت دیگه، جنبه‌ی منفی موفقیت

789
00:46:40,422 --> 00:46:42,299
‫این اون آدم نیست

790
00:46:42,382 --> 00:46:46,345
‫این آدمیـه که به تلاش ادامه میده و

791
00:46:46,428 --> 00:46:47,763
‫بقیه رو با خودش همراه می‌کنه

792
00:46:47,846 --> 00:46:50,557
‫یه شخص کاملاً آرمان‌گرا

793
00:46:50,641 --> 00:46:53,685
‫جان آویلدسن از فیلم‌نامه‌ی
‫«راکی دو» خوشش نیومد

794
00:46:53,769 --> 00:46:55,103
‫پس آخرش خودم کارگردانیش کردم

795
00:46:55,187 --> 00:46:57,523
‫- نمی‌دونم
‫- میشه یه اظهار نظری بکنی، راکی؟

796
00:46:57,606 --> 00:46:59,983
‫نمی‌دونم. زبونم بند اومده

797
00:47:00,651 --> 00:47:02,236
‫- راکی!
‫- برید عقب!

798
00:47:03,362 --> 00:47:06,782
‫یکی از دلایلی که فیلم‌های «راکی یک»
‫و «راکی دو» حسابی ترکوندن

799
00:47:06,865 --> 00:47:09,993
‫روش استالونه برای بیان داستانش این بود

800
00:47:10,077 --> 00:47:14,748
‫اون داستان زندگی خودش رو
‫توی راکی و آپولو کرید مجسم کرد

801
00:47:15,332 --> 00:47:19,294
‫آپولو کرید توی خونه‌اش قدم می‌زنه و نامه‌های
‫نفرت‌انگیزی که برای همسرش فرستادن رو می‌خونه

802
00:47:19,378 --> 00:47:22,673
‫احتمالاً این صحنه، خود سیلوستر استالونه
‫بوده که توی عمارتش قدم می‌زده و

803
00:47:22,756 --> 00:47:25,008
‫نقد «پاولین کیل» رو برای
‫فیلم «کوچه بهشت» می‌خونده

804
00:47:25,092 --> 00:47:27,678
‫اون کل مفهوم سلبریتی رو
‫زیر میکروسکوپ می‌بره،

805
00:47:27,719 --> 00:47:29,388
‫تا حدودی

806
00:47:31,765 --> 00:47:34,434
‫چون با موضوعات قابل لمس‌تری سر و کار داره

807
00:47:34,518 --> 00:47:37,980
‫راکی آدم گوشه‌گیری بود،
‫حالا یه نوع مسئولیت دیگه داره.

808
00:47:38,105 --> 00:47:40,732
‫هیچکس راکی رو یه فیلم خانوادگی نمی‎‌دونه

809
00:47:40,816 --> 00:47:45,612
‫با این حال، توی هسته‌ی این فیلم‌ها
‫رابطه‌ی اون و آدرینـه.

810
00:47:45,696 --> 00:47:50,075
‫کشمکش بین این رابطه و
‫ساختن این خانواده و

811
00:47:50,158 --> 00:47:53,453
‫این شغلی که باید بهش پایبند باشه.

812
00:47:55,831 --> 00:47:58,500
‫کِی اومدی خونه؟
‫فکر می‌کردم سر کاری

813
00:47:58,584 --> 00:48:01,044
‫نه، دیگه سر کار نیستم

814
00:48:01,128 --> 00:48:04,339
‫من... امروز اخراج شدم

815
00:48:05,299 --> 00:48:07,718
‫حالا، حاضری بابت «قولی» که دادی

816
00:48:08,719 --> 00:48:11,430
‫از خیرِ سرنوشتت بگذری؟

817
00:48:12,014 --> 00:48:13,098
‫حالا چیکار می‌کنی؟

818
00:48:13,181 --> 00:48:17,436
‫نمی‌دونم. داشتم به مبارزه فکر می‌کردم

819
00:48:19,605 --> 00:48:21,899
‫می‌تونی هر کاری بخوای بکنی.
‫دیگه مجبور نیستی مبارزه کنی.

820
00:48:21,982 --> 00:48:24,610
‫خب، می‌دونی، من یه مبارزم

821
00:48:24,693 --> 00:48:27,529
‫آنچنان خوب نیستم، ولی کارم همینـه دیگه

822
00:48:28,113 --> 00:48:29,823
‫توی بدترین مرحله زندگیش می‌بینیمش

823
00:48:29,907 --> 00:48:33,035
‫توی اون زیرزمین سگ‌دونی کوچیکـه

824
00:48:33,118 --> 00:48:34,745
‫زیر چراغ وایستاده

825
00:48:34,828 --> 00:48:37,372
‫یه نکته‌ای راجع به این آدم هست که...

826
00:48:37,456 --> 00:48:40,334
‫تقدیرش اینـه که یه کاری انجام بده

827
00:48:40,417 --> 00:48:44,379
‫ولی به دلایل غلط راه پیشرفتش بسته شده

828
00:48:44,463 --> 00:48:47,466
‫وقتی بالاخره میگه: «من هیچ‌وقت ازت
‫نخواستم که از زن بودنت دست برداری،

829
00:48:47,549 --> 00:48:49,801
‫لطفاً ازم نخواه که از مرد بودنم
‫دست بردارم. نمی‌تونم.»

830
00:48:49,885 --> 00:48:52,554
‫اون میگه که من این زن رو دوست دارم

831
00:48:52,638 --> 00:48:55,140
‫ولی اگه اقلاً تلاش نکنم،

832
00:48:55,223 --> 00:48:57,809
‫آدمی که بهش تبدیل میشم رو دوست نداره

833
00:49:02,689 --> 00:49:05,192
‫راکی دو هم حسابی ترکوند

834
00:49:05,275 --> 00:49:09,363
‫دو برابر فیلم قبلی فروش داشت و...

835
00:49:09,863 --> 00:49:12,866
‫یعنی، توی کل دنیا ترکوند

836
00:49:12,950 --> 00:49:15,661
‫حالا خیلیا دنبالش بودن که باهاش کار کنن

837
00:49:17,204 --> 00:49:23,919
‫باید بگم اسلای توی کار سینما
‫خیلی زود پله‌های ترقی رو طی کرد

838
00:49:25,087 --> 00:49:30,634
‫بازیگران خیلی کمی هستن که نظم و
‫انضباط کافی واسه کارگردانی و بازیگری دارن

839
00:49:30,717 --> 00:49:34,721
‫باید هفت روز هفته و 24 ساعت روز رو
‫بهش فکر کنی

840
00:49:38,058 --> 00:49:42,688
‫فیلم ساختن چیزیـه که درکش می‌کنم ‎‌‌و
‫باهاش کنار میام

841
00:49:44,147 --> 00:49:46,775
‫ولی بهای سنگینی داره

842
00:49:46,858 --> 00:49:50,946
‫ولی کاملاً توی فیلم‌سازی غرق شدی

843
00:49:51,029 --> 00:49:53,949
‫بازیگری، نویسندگی، کارگردانی و
‫تهیه‌کنندگی همگی هم‌زمان و باهم،

844
00:49:54,908 --> 00:49:56,326
‫هیچ وقتی واسه چیز دیگه‌ای نداری

845
00:49:56,410 --> 00:49:58,620
‫هیچ وقتی برای خانواده‌ات نداری

846
00:49:58,704 --> 00:50:00,706
‫«امروز چی شد؟»
‫«نمی‌خوام درموردش حرف بزنم.»

847
00:50:00,747 --> 00:50:03,792
‫این واقعیتـه. وقتی میای خونه،
‫تقریباً هنوز توی فیلمی

848
00:50:03,875 --> 00:50:06,336
‫معمای وحشتناکیـه

849
00:50:08,505 --> 00:50:10,590
‫وقتی جوون‌تری، با خودت میگی
‫«باید خونه رو با آثار هنری پر کنم.»

850
00:50:10,590 --> 00:50:12,092
‫«باید خونه رو پر از بچه کنم.»

851
00:50:12,175 --> 00:50:15,053
‫«باید...» خب، حالا پر شده

852
00:50:15,137 --> 00:50:16,805
‫بچه‌ها بزرگ شدن و رفتن

853
00:50:16,888 --> 00:50:19,850
‫و تو موندی و این خونه بزرگ و پوچ ِ...

854
00:50:20,684 --> 00:50:21,601
‫آه...

855
00:50:27,315 --> 00:50:31,069
‫مسأله اینـه که دیگه برات

856
00:50:31,153 --> 00:50:33,989
‫منبع الهام و انگیزه نیست

857
00:50:34,072 --> 00:50:38,201
‫دلیل خونه عوض کردنم این نبود که
‫یه منظره‌ی زیبای دیگه بخوام

858
00:50:38,285 --> 00:50:42,039
‫هر بار این الگویی که بهش
‫عادت کردی رو تغییر میدی

859
00:50:42,122 --> 00:50:47,878
‫به‌معنای واقعی واسه احیا کردن اون رونده

860
00:50:49,796 --> 00:50:52,132
‫ساختن فیلم‌های دنباله‌دار خیلی سختـه

861
00:50:52,215 --> 00:50:53,884
‫هر بار سخت‌تر و سخت‎‌تر میشه

862
00:50:53,967 --> 00:50:57,721
‫همیشه خسته‌کننده‌ست.
‫ملت همیشه‌ی خدا رو مخت هستن،

863
00:50:57,804 --> 00:50:59,723
‫بعدش ازت انتقاد هم میشه

864
00:50:59,806 --> 00:51:03,727
‫بعد با خودت میگی: «واقعاً لذتش
‫ارزش این همه درد و زحمت رو داره؟»

865
00:51:04,269 --> 00:51:06,605
‫هر فیلم سخت‌تر و سخت‌تر میشه

866
00:51:06,688 --> 00:51:11,401
‫چون طراوت یه هنرمند مشتاق رو نداری.

867
00:51:13,320 --> 00:51:16,364
‫قبل از «راکی سه» ترس به وجودم افتاد

868
00:51:17,074 --> 00:51:20,368
‫شاید من اونی که بودم نیستم.
‫شاید شانسی بوده.

869
00:51:20,452 --> 00:51:21,995
‫هیچ شور و اشتیاقی در کار نبود

870
00:51:22,079 --> 00:51:24,164
‫قرارداد خوبیـه، پول خوبیـه، فلان و بیسار...

871
00:51:24,247 --> 00:51:25,540
‫یواش یواش ازت محافظت میشه

872
00:51:25,624 --> 00:51:28,460
‫سازمان‌ها بهت دیکته می‌کنن: «اینو نگه دار،
‫اونو نگه دار و این فیلم رو بساز.»

873
00:51:28,543 --> 00:51:30,837
‫«این خطری نداره، این خطری نداره...»

874
00:51:30,921 --> 00:51:32,839
‫و بعد از مدتی می‌فهمی

875
00:51:32,923 --> 00:51:36,968
‫«هیچ کار خوبی انجام نمیدم چون
‫دارم حرف بقیه رو گوش میدم.»

876
00:51:37,052 --> 00:51:40,097
‫بعد چند سال بیدار میشی و
‫خیال می‌کنی یه برنده‌ای، ولی نیستی

877
00:51:40,180 --> 00:51:42,933
‫و راکی سه مثالی از همین بود

878
00:51:43,016 --> 00:51:45,477
‫ما کلی ماشین و پول داریم!

879
00:51:45,560 --> 00:51:47,646
‫همه چی داریم جز حقیقت

880
00:51:47,729 --> 00:51:49,189
‫اون حقیقت چیه لامصب؟

881
00:51:49,272 --> 00:51:51,108
‫من ترسیدم! خب؟

882
00:51:51,775 --> 00:51:54,528
‫می‌خوای از دهنم بشنوی؟
‫می‌‌خوای خُردم کنی؟ ترسیدم!

883
00:51:54,611 --> 00:51:55,904
‫چی؟

884
00:51:55,987 --> 00:52:00,242
‫هیچ‌وقت از یه مبارز نمی‌شنوی که بگه:
‫«من ترسیدم. من یه بزدلم.»

885
00:52:00,325 --> 00:52:03,411
‫بعدش همسرش با شجاعت وارد میشه

886
00:52:03,495 --> 00:52:05,539
‫«من هم ترسیدم.
‫ترسیدن هیچ اشکالی نداره.»

887
00:52:06,623 --> 00:52:10,001
‫و بعدش میشه از همون، شجاعت بیرون بیاد

888
00:52:10,085 --> 00:52:13,755
‫شاید شجاعت انجام ندادن
‫کارهایی که بقیه بهت میگن...

889
00:52:13,839 --> 00:52:18,760
‫مدیر برنامه بهت میگه این کار رو بکن،
‫آدمایی که باهاشون در ارتباطی.

890
00:52:18,844 --> 00:52:22,889
‫شاید شجاعت یه چیز دیگه‌ست.
‫مثلاً تا تهش رفتن؟

891
00:52:23,932 --> 00:52:27,310
‫گفتم: «اسلای، برگرد،
‫یه‌کم به ندای درونت گوش کن.»

892
00:52:27,394 --> 00:52:29,104
‫«فقط به غرایزت اعتماد کن.»

893
00:52:29,187 --> 00:52:33,692
‫هر تصمیمی که قصدش رو داشتم،
‫مثل استفاده از «آقای تی»

894
00:52:34,526 --> 00:52:37,529
‫می‌خواستم گروه «سوروایور»
‫موسیقی متن «چشم ببر» رو بسازن

895
00:52:37,612 --> 00:52:39,489
‫هالک هوگان رو می‌خواستم

896
00:52:39,573 --> 00:52:43,451
‫و مدام این رو می‌شنیدم:
‫«مسخره‌ست، مسخره‌ست.»

897
00:52:43,535 --> 00:52:45,787
‫جواب می‌دادم: «می‌دونم. مسخره‌ست.»

898
00:52:45,871 --> 00:52:49,749
‫ولی نمایشیـه. جالبـه. فرق داره.

899
00:53:00,677 --> 00:53:03,763
‫من کوشا هستم و هرگز
‫دست از تلاش برنمی‌دارم

900
00:53:03,847 --> 00:53:08,059
‫سعی می‌کنم از خودم پیشی بگیرم و
‫به نقطه ضعف‌هام غلبه کنم

901
00:53:08,143 --> 00:53:11,396
‫نسبت به تهدیدِ شکست بی‌تفاوت بشم

902
00:53:11,479 --> 00:53:13,648
‫چون می‌دونم در هر صورت

903
00:53:13,732 --> 00:53:15,942
‫حتی اگه موفقیت بزرگی هم نباشه

904
00:53:16,026 --> 00:53:19,196
‫واست خوبـه که اقلاً تلاشت رو ادامه بدی

905
00:53:19,988 --> 00:53:22,866
‫90 درصد مسیر پر فراز و نشیب و سختـه

906
00:53:22,949 --> 00:53:25,452
‫ولی برای رسیدن به موفقیت،
‫باید تحمل‌شون کنی

907
00:53:25,535 --> 00:53:27,078
‫شاید به هدفت نرسی

908
00:53:27,162 --> 00:53:29,414
‫ولی بازم بهتر از اینه که کاری نکنی

909
00:53:32,709 --> 00:53:36,046
‫اون مدام می‌خواد خلق کنه

910
00:53:36,546 --> 00:53:37,964
‫اصلاً خستگی نمی‌شناسه

911
00:53:38,048 --> 00:53:41,259
‫نمی‌خواد بگه: «پشیمونم. ای‌کاش
‫این کار رو می‌کردم و فلان.»

912
00:53:41,343 --> 00:53:43,303
‫«وای، کاش اون کار رو می‌کردم.»

913
00:53:46,056 --> 00:53:48,808
‫همیشه می‌دونست می‌خواد کجا باشه

914
00:53:49,351 --> 00:53:51,144
‫این تصادفی نیست

915
00:53:51,228 --> 00:53:53,647
‫تصادفی، ستاره فیلم‌های اکشن شدنش بود

916
00:53:55,565 --> 00:53:59,277
‫رمبوی اصلی یه قاتل روانی بود

917
00:53:59,361 --> 00:54:03,949
‫اون قربانی خشن جنگ بود

918
00:54:04,032 --> 00:54:05,909
‫وقتی از جنگ برگشت، فرو ریخته بود

919
00:54:05,992 --> 00:54:10,872
‫هیچ کاری از دستش بر نمی‌اومد که
‫دوباره مورد لطف آمریکا قرار بگیره

920
00:54:10,956 --> 00:54:12,999
‫پس گفتم: «اگه قراره توی این کار باشم

921
00:54:13,083 --> 00:54:14,834
‫می‌خوام فیلم‌نامه رو بازنویسی کنم.»

922
00:54:14,918 --> 00:54:17,254
‫«ضمناً می‌خوام تا مرز جنون پیش بره.»

923
00:54:19,881 --> 00:54:23,510
‫اضافه کردن یجور حس
‫وحشی‌گری و درنده‌خویی

924
00:54:24,177 --> 00:54:25,470
‫که حتی خودم رو هم شوکه می‌کنه

925
00:54:25,553 --> 00:54:30,183
‫وقتی عصبانی میشه، چهره‌اش فقط خشمـه

926
00:54:32,560 --> 00:54:35,814
‫لازم نیست واسه فهمیدنش خیلی بگردم

927
00:54:37,732 --> 00:54:40,986
‫پدرم رمبو بود، توی واقعیت

928
00:54:41,069 --> 00:54:44,030
‫هیچی با زبون و حرف زدن حل نشد

929
00:54:44,114 --> 00:54:46,992
‫معمولاً اتمام حجت فیزیکی بود

930
00:54:47,951 --> 00:54:49,661
‫اگه اینطوری چنگال دست می‌گیره

931
00:54:49,744 --> 00:54:51,579
‫اگه این شکلی غذا می‌خوره

932
00:54:54,207 --> 00:54:55,667
‫یعنی قراره درگیری بشه

933
00:54:57,335 --> 00:54:59,587
‫نباید سر به سر این یارو می‌ذاشتی

934
00:55:00,672 --> 00:55:04,259
‫این نگاهی که توی
‫چهره‌اش هست، ارثی‌ـه...

935
00:55:07,178 --> 00:55:09,764
‫من دیدم فرصتی هست که

936
00:55:09,848 --> 00:55:13,101
‫از نظر من، اولین فیلم اکشن خالص رو ساخت

937
00:55:13,184 --> 00:55:17,188
‫که یعنی کل فیلم پر از تب و تاب و اکشنـه

938
00:55:17,272 --> 00:55:19,149
‫اونقدر حرکت و جنبش زیاده

939
00:55:19,232 --> 00:55:21,901
‫که نمیشه دیالوگ‌ها رو
‫روی نقش اول متمرکز کرد

940
00:55:21,985 --> 00:55:24,195
‫بار دیالوگ باید روی دوش
‫سرهنگ تراتمن و بقیه می‌بود

941
00:55:24,279 --> 00:55:28,658
‫کاملاً مجذوب این شخصیت گوشه‌گیرِ

942
00:55:28,742 --> 00:55:31,703
‫تنها می‌‌شید که حس می‌کنه رهاش کردن

943
00:55:31,786 --> 00:55:34,456
‫عملکرد بازیگریش در اعماق وجودش بود

944
00:55:34,539 --> 00:55:37,459
‫خیلی عمیق‌تر از چیزی که توی فیلم‌نامه بود

945
00:55:38,209 --> 00:55:41,755
‫روش دیالوگ نوشتنش حرف نداره
‫طوری که هم کنایه‎‌‌ایـه و ریتمش خوبـه

946
00:55:41,838 --> 00:55:45,133
‫ولی ظاهراً تا حدی بداهه‌ست

947
00:55:45,759 --> 00:55:49,095
‫اسلای استعداد بی‌نظیری
‫توی نوشتن کلمات داره

948
00:55:49,179 --> 00:55:51,973
‫ساده و حقیقی هستن

949
00:55:52,057 --> 00:55:55,560
‫پشت چیزایی که می‌نویسه و میگه
‫هدفی نهفته‌ست

950
00:55:56,144 --> 00:56:00,899
‫شروع کردم درمورد کهنه سربازها خوندن،
‫حرف‌های واقعی‌شون

951
00:56:01,483 --> 00:56:04,319
‫مواضع و آسیب‌های روحی‌شون

952
00:56:05,195 --> 00:56:10,075
‫با خودم گفتم اگه بتونم
‫گزیده‌ای از زندگی بیست تا

953
00:56:10,825 --> 00:56:14,871
‫کهنه سرباز رو جمع کنم و
‫باهم ترکیبشون کنم

954
00:56:15,622 --> 00:56:18,917
‫چون رمبو سال‌هاست که حرف نزده

955
00:56:19,000 --> 00:56:21,795
‫پس حرف زدنش روان نیست

956
00:56:21,878 --> 00:56:25,757
‫این کنش‌گری و پاکسازی

957
00:56:25,840 --> 00:56:29,511
‫پس یادم میاد داستان‌هایی رو
‫راجع به یکی‌شون شنیده بودم

958
00:56:30,929 --> 00:56:35,016
‫که با یه جعبه واکس رفته سایگون ویتنام

959
00:56:35,100 --> 00:56:36,768
‫داد می‌زد: «واکسی‌ـه، واکسی!»

960
00:56:36,851 --> 00:56:38,853
‫گفتم نه. ولی اون همش اصرار می‌کرد

961
00:56:38,937 --> 00:56:42,982
‫و جویی گفت باشه.
‫من هم رفتم دو تا نوشیدنی بگیرم.

962
00:56:43,066 --> 00:56:44,734
‫و اون جعبه توش بمب بود

963
00:56:44,818 --> 00:56:47,779
‫«رفتم دو تا نوشیدنی بگیرم.
‫توی جعبه واکس بمب بود.»

964
00:56:47,862 --> 00:56:49,823
‫«اون بچه بازش کرد. جویی...»

965
00:56:49,906 --> 00:56:52,158
‫بدنش رو تیکه‌تیکه کرد

966
00:56:52,242 --> 00:56:54,536
‫افتاد روی زمین و گفت:
‫«پاهام کجان؟»

967
00:56:54,619 --> 00:56:56,621
‫دوستِ من! بدنت پاشیده روی من!

968
00:56:56,704 --> 00:56:59,707
‫همه جا پر خون بود.
‫سعی داشتم بدنش رو جمع کنم.

969
00:56:59,791 --> 00:57:03,002
‫جمعش کردم ولی دل و روده‌اش
‫همش می‌زد بیرون

970
00:57:03,086 --> 00:57:04,838
‫و هیچکس کمکمون نمی‌کرد!

971
00:57:05,463 --> 00:57:08,216
‫هیچکس کمک نکرد. داشت می‌گفت:
‫«خواهش می‌کنم، می‌خوام برم خونه...»

972
00:57:08,299 --> 00:57:11,010
‫«پاهام کدوم گوری هستن؟»
‫نمی‌تونی همچین چیزایی رو از خودت در بیاری

973
00:57:12,679 --> 00:57:15,557
‫همچین فیلم‌نامه‌ای رو نمی‌تونی از خودت در بیاری

974
00:57:16,057 --> 00:57:20,895
‫مدتی زمان برد تا همه
‫اون داستان‌ها رو هضم کنم

975
00:57:20,979 --> 00:57:27,652
‫و توی اون مونولوگِ دیوانه‎‌وار قرارش بدم

976
00:57:27,735 --> 00:57:29,946
‫که توی فیلم‌نامه هم نبود

977
00:57:30,029 --> 00:57:31,990
‫کتاب اصلی دیوید مورل رو خونده بودم

978
00:57:32,073 --> 00:57:33,867
‫کل نکته و تأکید کتاب این بود که

979
00:57:33,950 --> 00:57:36,828
‫متوقف کردن این اَبَر ماشین کشتار

980
00:57:36,911 --> 00:57:38,830
‫بعد از تموم شدن جنگ

981
00:57:38,913 --> 00:57:41,875
‫کار خیلی راحتی نیست

982
00:57:41,958 --> 00:57:45,503
‫کل این مفهوم توی فیلم
‫«اولین خون» کنار گذاشته شد

983
00:57:45,587 --> 00:57:48,882
‫تغییر دادن صحنه‌ی کشتن اون گروه مسلح

984
00:57:48,965 --> 00:57:51,009
‫به زخمی کردن گروه مسلح فکر استالونه بود

985
00:57:51,092 --> 00:57:54,429
‫توی آخر فیلم‌نامه اصلی، این شکلی بود که

986
00:57:54,512 --> 00:57:58,725
‫سرهنگ تراتمن بهم شلیک می‌کنه

987
00:57:58,808 --> 00:58:00,226
‫و با صحنه آهسته می‌میرم

988
00:58:00,310 --> 00:58:02,562
‫به کارگردان گفتم:
‫«این خوب نیست.»

989
00:58:02,645 --> 00:58:06,983
‫نمی‌خوام کهنه سربازهای ویتنام

990
00:58:07,066 --> 00:58:09,777
‫این فیلم و تیر خوردن منو ببینن

991
00:58:09,861 --> 00:58:14,574
‫و با خودشون بگن: «پس هیچ
‫امیدی برای من نیست. هیچی.»

992
00:58:15,200 --> 00:58:19,370
‫بعدش گذاشتم. داشتن داد می‌زدن
‫که اگه برنگردم

993
00:58:19,454 --> 00:58:21,206
‫نقض قرارداد حساب میشه

994
00:58:22,665 --> 00:58:25,001
‫توی لاس‌وگاس فیلم‌برداریش کردن

995
00:58:25,084 --> 00:58:29,631
‫اونقدر افتضاح بود که مجبور شدن
‫همین نسخه‌ای رو که می‌بینید بسازن

996
00:58:29,714 --> 00:58:35,220
‫چون اون موقع هر ماه بیست هزار
‫کهنه‌سرباز و جانباز خودکشی می‌کردن

997
00:58:35,303 --> 00:58:37,847
‫گفتم من نمی‌خوام بخشی از
‫این خودکشی‌ها باشم

998
00:58:37,931 --> 00:58:39,599
‫و این کار رو هم نمی‌کنم

999
00:58:46,022 --> 00:58:48,608
‫اواسط دهه هشتاد کار رمبو رو شروع کردم

1000
00:58:48,691 --> 00:58:51,694
‫و این کاراکتر یه‌جورایی جنبشی رو راه انداخت

1001
00:58:55,657 --> 00:58:58,826
‫اولین چیزی که به ذهن آدم
‫می‌رسه قدرت بدنی‌ـشـه

1002
00:58:59,994 --> 00:59:04,374
‫به‌نظرم چیزی که باعث شد استالونه
‫ستاره‌ی بی‌نقص دهه‌ی هشتاد بشه

1003
00:59:04,457 --> 00:59:08,503
‫این بود که ویژگی غالبِ
‫اون دهه اغراق و افراط بود

1004
00:59:13,550 --> 00:59:17,679
‫ولی با اون بدنش و هرج‌ومرج‌ها و
‫قتل‌عام‌هایی که راه می‌نداخت

1005
00:59:17,762 --> 00:59:21,474
‫مردم خیلی دوست داشتن روانی شدنش رو ببینن

1006
00:59:23,476 --> 00:59:26,521
‫حتی موقعی که تقریباً شبیه کتاب‌های
‫مصور شده بود، مردم دوستش داشتن

1007
00:59:26,604 --> 00:59:30,567
‫چون اون نسخه مافوق خودش بود

1008
00:59:32,569 --> 00:59:35,905
‫تنها رقیبش آرنولد شوارتزنگر بود

1009
00:59:38,449 --> 00:59:43,079
‫اسلای یهویی با فیلم رمبو
‫وارد زمین بازی من شد

1010
00:59:43,162 --> 00:59:46,416
‫سیکس پک داشت و همه داشتن
‫راجع به بدنش حرف می‌زدن

1011
00:59:48,334 --> 00:59:51,004
‫و البته این باعث شد رقابتی شکل بگیره

1012
00:59:51,629 --> 00:59:54,215
‫اون موقع، مثل بچه کوچیک‌ها بودیم

1013
00:59:54,299 --> 00:59:55,967
‫کی از چاقوی بزرگتری استفاده می‌کنه؟

1014
00:59:56,050 --> 00:59:59,470
‫کی از بزرگترین اسلحه‌ها استفاده می‌کنه و
‫یه دستی نگهشون می‌داره و

1015
00:59:59,554 --> 01:00:01,973
‫می‌زنه... اینطوری

1016
01:00:02,056 --> 01:00:05,059
‫کی عضلاتش بیشتره؟

1017
01:00:05,143 --> 01:00:06,769
‫کی چربی بدنش کمتره؟

1018
01:00:06,853 --> 01:00:10,231
‫داشتیم سر چیزای مسخره دعوا می‌کردیم

1019
01:00:10,815 --> 01:00:13,276
‫حالا که گذشته رو نگاه می‌کنیم
‫به همه‌شون می‌خندیم

1020
01:00:13,985 --> 01:00:17,280
‫تأثیر عضله داشتن رو فهمیدیم

1021
01:00:17,363 --> 01:00:21,409
‫تأثیرش روی ذهن مخاطب دو برابر بود

1022
01:00:21,492 --> 01:00:26,581
‫همین بود که به فیلم‌های اکشن یه جون تازه داد

1023
01:00:26,664 --> 01:00:28,499
‫یه نیروی محرکه جدید

1024
01:00:30,918 --> 01:00:33,087
‫واقعاً با خودم عهد بسته بودم که
‫این ژانر فیلم رو

1025
01:00:33,171 --> 01:00:34,839
‫سودآور کنم و

1026
01:00:34,922 --> 01:00:38,134
‫فیلم‌ها سرتاسر دنیا پخش بشن.
‫که موفق هم شدم.

1027
01:00:38,217 --> 01:00:40,845
‫یه چیز انکار ناپذیر راجع به
‫سیلوستر استالونه هست

1028
01:00:40,928 --> 01:00:42,555
‫از بازنده، شد قهرمان

1029
01:00:42,639 --> 01:00:47,268
‫و باعث شد استالونه هم در سطح جهان
‫مشهور بشه و هم حسابی ثروتمند

1030
01:00:47,352 --> 01:00:52,440
‫استالونه می‌دونه چطور به اینجا رسیده
‫چون می‌دونه بهای موفقیت چیه

1031
01:00:56,235 --> 01:00:57,862
‫من همیشه پشت سر اسلای بودم

1032
01:00:57,945 --> 01:00:59,280
‫همیشه یه قدم ازش عقب‌تر بودم

1033
01:00:59,364 --> 01:01:01,032
‫اون همیشه کارهای خفن‌تر می‌کرد

1034
01:01:01,115 --> 01:01:03,368
‫بعدش یه سال بعد،
‫من همون کار خفن رو می‌کردم

1035
01:01:03,451 --> 01:01:05,620
‫ولی تا اون موقع،
‫اون دوباره یه حرکت خفن‌تر می‌زد

1036
01:01:05,620 --> 01:01:06,621
‫قضیه این شکلی بود

1037
01:01:06,704 --> 01:01:08,665
‫و اون مدام داشت پیشرفت می‌کرد

1038
01:01:08,748 --> 01:01:11,876
‫اسلای دست بردار نبود

1039
01:01:11,959 --> 01:01:15,463
‫نه فقط یه بازیگر یا کارگردان،
‫بلکه یه نیروی قدرتمند توی هالیوود بود

1040
01:01:16,798 --> 01:01:19,467
‫مردم و طرفدارهات همیشه بهم میگن

1041
01:01:19,550 --> 01:01:22,053
‫یا باید راکی باشه یا باید رمبو باشه

1042
01:01:22,136 --> 01:01:24,514
‫این به‌عنوان بازیگر شما رو ناامید نمی‌کنه؟

1043
01:01:24,597 --> 01:01:25,598
‫مثل یه سکّه‌ی دو روئـه

1044
01:01:25,682 --> 01:01:30,269
‫درسته آدمو کلافه می‌کنه
‫ولی اینکه بتونی نه یکی

1045
01:01:30,353 --> 01:01:32,814
‫دو تا کاراکتر پیدا کنی که اینقدر بشه
‫باهاش همذات پنداری کرد

1046
01:01:32,897 --> 01:01:34,148
‫اینقدر درکش کرد

1047
01:01:34,232 --> 01:01:36,943
‫اون‌وقت می‌فهمی کار بزرگی کردی

1048
01:01:37,026 --> 01:01:38,319
‫یجورایی نادره

1049
01:01:38,403 --> 01:01:40,279
‫همیشه به فیلم‌های دنباله‌دار معتقد بودم

1050
01:01:40,363 --> 01:01:43,950
‫چون به‌نظرم اکثر اوقات
‫نمیشه قصه رو توی دو ساعت روایت کرد

1051
01:01:44,033 --> 01:01:46,661
‫چرا ادامه‌اش ندیم؟
‫اگه مخاطب دوستش داره، چرا که نه؟

1052
01:01:48,871 --> 01:01:51,541
‫به مردم میگم فیلم‌های
‫دنباله‌دار رو دست کم نگیرید

1053
01:01:51,624 --> 01:01:55,086
‫چون ساختن فیلمی که
‫هیجان و جذابیت فیلم قبلی رو

1054
01:01:55,169 --> 01:01:59,215
‫حفظ کنه ده برابر سخت‌تره

1055
01:02:01,801 --> 01:02:04,262
‫خب بعدش توی راکی سه و چهار

1056
01:02:04,345 --> 01:02:09,350
‫وقتی کاراکتر شباهتش به
‫سیلوستر استالونه واقعی کمتر میشه

1057
01:02:09,434 --> 01:02:11,686
‫و بیشتر شبیه یه شخصیت کامیک
‫و کتاب مصور میشه

1058
01:02:11,769 --> 01:02:13,896
‫و حالا نه تنها یه شخصیت کتاب مصوره

1059
01:02:13,980 --> 01:02:16,524
‫ظاهراً داره با ضد قهرمان‌های
‫کتاب مصور هم می‌جنگه

1060
01:02:16,607 --> 01:02:19,318
‫انگار رسماً از «مارول کامیکس»
‫اقتباس کرده باشی

1061
01:02:19,402 --> 01:02:24,157
‫پوچ بودن هدف اصلی توی
‫این فیلم‌ خودش رو تحمیل می‌کنه

1062
01:02:24,240 --> 01:02:27,618
‫هدف اینه که مخاطب تجربه نهایی استالونه رو

1063
01:02:27,702 --> 01:02:31,914
‫توی برند راکی ​​تجربه کنه.

1064
01:02:35,501 --> 01:02:38,755
‫اون مبارزه می‌کرد، کارگردانی می‌کرد
‫نویسندگی می‌کرد

1065
01:02:38,838 --> 01:02:40,673
‫همه کارها رو انجام می‌داد

1066
01:02:40,757 --> 01:02:44,218
‫که توی یه فیلم اکشن و جنبشی خیلی سخته

1067
01:02:45,178 --> 01:02:48,264
‫دولف لاندگرن منو ترکوند

1068
01:02:49,932 --> 01:02:52,226
‫اون شب بعد مبارزه قلبم متورم شد

1069
01:02:54,145 --> 01:02:56,773
‫وقتی این اتفاق میفته که
‫قلب به سینه برخورد کنه

1070
01:02:58,483 --> 01:03:01,235
‫بعدش فشار خونم رفت روی 260

1071
01:03:01,986 --> 01:03:06,032
‫فکر می‌کردن قراره ریق رحمت رو سر بکشم

1072
01:03:14,791 --> 01:03:16,876
‫به خودم که اومدم،
‫دیدم توی بخش مراقبت‌های ویژه‌ام

1073
01:03:16,959 --> 01:03:18,252
‫و یه مشت راهبه دورم رو گرفتن

1074
01:03:18,336 --> 01:03:20,379
‫با خودم گفتم: «خب، وقت رفتنـه.»

1075
01:03:21,631 --> 01:03:24,258
‫دولف لاندگرن نُه روز منو انداخت
‫گوشه بیمارستان

1076
01:03:24,342 --> 01:03:26,636
‫اینطور خلاصه کنم که توی راکی چهار

1077
01:03:26,719 --> 01:03:28,721
‫کتک خوردی و افتادی زمین

1078
01:03:28,805 --> 01:03:31,390
‫و دعا می‌کنی یکی بزنه زیر چونه‌ات

1079
01:03:31,474 --> 01:03:33,059
‫تا دیگه درد نکشی

1080
01:03:33,142 --> 01:03:36,521
‫ولی یه صدایی از درونت بهت میگه:
‫«یه راند دیگه هم مقاومت کن.»

1081
01:03:39,649 --> 01:03:42,401
‫به خودم فشار آوردم.
‫واسه همین پنج بار پشتم رو عمل کردن.

1082
01:03:43,069 --> 01:03:46,364
‫می‌دونستم که نباید بعد از
‫عمل اول این کار رو ادامه بدم

1083
01:03:48,324 --> 01:03:50,910
‫احتمالاً یه عمل دیگه هم لازم میشه چون می‌دونم

1084
01:03:50,993 --> 01:03:53,246
‫با خودم میگم دیگه هیچ‌وقت
‫این کار رو نمی‌کنم، ولی می‌کنم

1085
01:03:53,329 --> 01:03:55,498
‫می‌کنم. نمی‌دونم چرا ولی می‌کنم

1086
01:03:57,625 --> 01:04:01,379
‫همیشه توی دنیایی پر از تب و تاب و

1087
01:04:01,462 --> 01:04:05,383
‫چالش‌های فیزیکی بودم

1088
01:04:05,466 --> 01:04:06,968
‫گمونم بشه اسمش رو گذاشت خشونت

1089
01:04:29,115 --> 01:04:32,910
‫پدرم توی ارتش بود، سواره‌نظام بود

1090
01:04:32,994 --> 01:04:34,579
‫نمی‌دونم توی چه ارتشی بود

1091
01:04:34,662 --> 01:04:37,540
‫ولی حین جنگ جهانی دوم نزدیک
‫مرز مکزیک یه سواره‌نظام داشتن

1092
01:04:37,623 --> 01:04:39,709
‫پس چوگان بازی کردن رو آماتوری یاد گرفت

1093
01:04:39,792 --> 01:04:41,711
‫پس من هم زمان زیادی صرف کردم و

1094
01:04:41,794 --> 01:04:44,171
‫سوارکاری یاد گرفتمم و مدتی بازی کردم

1095
01:04:44,255 --> 01:04:46,257
‫عجب بازی سرگرم‌کننده‌ایـه

1096
01:04:46,340 --> 01:04:48,759
‫اسلای یه چوگان‌باز حرفه‌ای شد

1097
01:04:48,843 --> 01:04:51,095
‫اگه پدرم نمی‌ترسوندش

1098
01:04:51,178 --> 01:04:53,472
‫می‌تونست بازیکنی باشه که
‫شش هفت تا گل می‌زنه

1099
01:04:53,556 --> 01:04:54,974
‫واسه همین بود که چوگان رو کنار گذاشت

1100
01:04:57,018 --> 01:05:00,521
‫وقتی تقریباً چهل سالم شد
‫دوباره بازی رو شروع کردم

1101
01:05:01,439 --> 01:05:05,151
‫با خودم گفتم: «حالا که توی زندگیم موفق شدم
‫پدر، می‌خوام درست حسابی بازی کنم»

1102
01:05:05,735 --> 01:05:10,323
‫یه تیم فوق‌العاده جلوی پدرم جمع می‌کنم

1103
01:05:10,406 --> 01:05:12,158
‫و توی ولینگتون جلوی همدیگه بازی می‌کنیم

1104
01:05:12,241 --> 01:05:14,452
‫بهترین زمین بازی دنیا

1105
01:05:21,042 --> 01:05:25,087
‫اسلای استالونه به دنیا نشون داد
‫که چقدر اسب‌سوار و چوگان‌باز ماهریـه

1106
01:05:25,171 --> 01:05:27,465
‫طوری که بهترین‌های چوگان
‫انگشت به دهن موندن

1107
01:05:31,469 --> 01:05:34,013
‫داشتم خوب بازی می‌کردم

1108
01:05:34,931 --> 01:05:37,767
‫با پدرم رقابت تنگاتنگی داشتیم

1109
01:05:40,978 --> 01:05:42,939
‫رفتم نزدیکش

1110
01:05:46,067 --> 01:05:47,068
‫پدرم

1111
01:05:47,568 --> 01:05:49,570
‫با چوب چوگان زد پشتم

1112
01:05:51,113 --> 01:05:52,990
‫اونقدر محکم منو زد

1113
01:05:54,867 --> 01:05:56,202
‫که افتادم زمین

1114
01:05:56,285 --> 01:05:57,703
‫عوامل برنامه «تفریح امشب» هم اونجا بودن

1115
01:05:57,787 --> 01:06:00,581
‫اسب صاف از روم رد شد
‫نمی‌دونم چطوری منو نکشت

1116
01:06:00,665 --> 01:06:03,167
‫ولی بالاخره بلند شدم و اولش خیلی درد داشتم

1117
01:06:07,171 --> 01:06:09,507
‫و گمونم، پدرم همینطوری
‫سوار بر اسب دور شد

1118
01:06:10,549 --> 01:06:14,136
‫شاید امروز بهترین هیجان
‫زندگی‌مو تجربه کردم

1119
01:06:14,220 --> 01:06:17,473
‫بالاخره تونستیم با همدیگه

1120
01:06:17,556 --> 01:06:20,101
‫توی این سطح بالا چوگان بازی کنیم

1121
01:06:20,184 --> 01:06:24,438
‫اگه دقت می‌کردید، اولین ضربه ناجوانمردانه
‫و تنها ضربه ناجوانمردانه‌ی بازی رو

1122
01:06:24,522 --> 01:06:27,775
‫پدرم به پسرش زد

1123
01:06:30,861 --> 01:06:32,071
‫تهش همینجا بود

1124
01:06:32,154 --> 01:06:34,573
‫دیگه از اون به بعد هیچوقت چوگان بازی نکردم

1125
01:06:34,657 --> 01:06:36,033
‫همه چی رو فروختم

1126
01:06:36,117 --> 01:06:38,577
‫همه اسب‌ها و مزرعه و کامیون رو فروختم

1127
01:06:38,661 --> 01:06:40,329
‫و این پایانش بود

1128
01:06:51,632 --> 01:06:55,386
‫اصولاً انسان وقتی به دنیا میاد
‫مثل خمیر مجسمه‌سازیـه

1129
01:06:56,387 --> 01:07:00,891
‫و یه مجسمه‌ساز سنگین‌‌دست
‫روش کار می‌کنه

1130
01:07:00,975 --> 01:07:03,477
‫و شخصیتمون شکل می‌گیره

1131
01:07:03,561 --> 01:07:07,106
‫و نمی‌تونی اون کجی‌ها رو درست کنی

1132
01:07:07,732 --> 01:07:09,567
‫و همین شخصیتت رو شکل میده

1133
01:07:09,650 --> 01:07:12,445
‫بهش غلبه کردن کار هر کسی نیست.
‫تلاش زیادی می‌خواد.

1134
01:07:26,333 --> 01:07:31,005
‫گمونم هدفش توی راکی پنج این بود که

1135
01:07:31,088 --> 01:07:34,967
‫هویت و رگ و ریشه‌اش
‫رو فراموش نکنه

1136
01:07:35,051 --> 01:07:39,930
‫می‌خواست به ریشه‌اش برگرده ولی فکر
‫نکنم اونطوری که امیدوار بود از آب در اومد

1137
01:07:44,351 --> 01:07:46,812
‫وقتی می‌خواستم راکی پنج رو بسازم
‫با خودم گفتم

1138
01:07:47,605 --> 01:07:49,565
‫اگه همه چی رو از دست بدم

1139
01:07:49,648 --> 01:07:53,944
‫می‌تونم واقعاً برگردم و از نو شروع کنم؟

1140
01:07:54,862 --> 01:07:57,865
‫بدون اینکه کسی کمکم کنه

1141
01:07:58,407 --> 01:07:59,867
‫فهمیدم به آخر خط رسیدم

1142
01:07:59,950 --> 01:08:02,536
‫واسه همین تامی برام
‫از خانواده خودم مهم‌تر بود

1143
01:08:02,620 --> 01:08:06,082
‫چون دوباره برام شکوه و افتخار میاره

1144
01:08:06,832 --> 01:08:08,751
‫قضیه زیادی شخصی بود

1145
01:08:09,919 --> 01:08:14,131
‫پسرش سیج رو وارد قصه کرد.
‫آوردش توی فیلم‌نامه.

1146
01:08:15,466 --> 01:08:19,887
‫می‌خواست فرصتی رو بهش بده که
‫بدست آوردنش برای خودش خیلی سخت بود

1147
01:08:22,056 --> 01:08:24,767
‫چطوری توی زیر زمین همراه
‫پسرت اون صحنه رو نوشتی؟

1148
01:08:24,850 --> 01:08:27,853
‫میگه توی بوکس غرق شدی
‫ولی منو نمی‌بینی

1149
01:08:27,937 --> 01:08:30,981
‫اینو از زندگی و تجربه خودت الهام گرفتی؟

1150
01:08:31,065 --> 01:08:32,358
‫متأسفانه آره

1151
01:08:32,441 --> 01:08:35,444
‫گفتی من شماره یکت هستم.
‫اینو گفتی ولی دروغ گفتی.

1152
01:08:35,528 --> 01:08:37,530
‫به من و مامان دروغ گفتی!

1153
01:08:37,613 --> 01:08:39,782
‫من هیچوقت بهتون دروغ نگفتم

1154
01:08:39,865 --> 01:08:41,242
‫تامی به کمکم نیاز داشت

1155
01:08:41,325 --> 01:08:42,618
‫من هم داشتم

1156
01:08:44,161 --> 01:08:47,206
‫رفتم سراغ کاری که واقعاً

1157
01:08:48,165 --> 01:08:51,335
‫دوست داشتم توی زندگی واقعی انجام بدم

1158
01:08:52,002 --> 01:08:54,672
‫ولی نمی‌تونستم توی واقعیت انجامش بدم

1159
01:08:55,381 --> 01:09:00,636
‫بنابراین معمولاً این کار رو با جادوی سینما

1160
01:09:01,137 --> 01:09:02,179
‫و نمایشی انجامش میدم.

1161
01:09:03,556 --> 01:09:05,599
‫اگه می‌خوای چیزی رو به ارث بذاری

1162
01:09:05,683 --> 01:09:08,853
‫برای پسرت به ارث بذارش،
‫محض رضای خدا!

1163
01:09:08,936 --> 01:09:13,524
‫حرفاش، موقعی که دارم پسرم رو از دست
‫میدم و دچار شکست عصبی شدم

1164
01:09:13,607 --> 01:09:17,403
‫«من اینو نمی‌خواستم. فقط می‌خوام
‫برگردیم به نقطه شروع.»

1165
01:09:17,486 --> 01:09:19,071
‫دهنم رو سرویس کرد

1166
01:09:20,239 --> 01:09:21,782
‫«پسرت رو نجات بده.»

1167
01:09:22,825 --> 01:09:24,118
‫بیشترش درسته

1168
01:09:24,201 --> 01:09:27,872
‫متأسفانه گاهی بعضی چیزها
‫رو به خانواده‌ات ترجیح میدی

1169
01:09:28,831 --> 01:09:35,171
‫و تبعاتش ویرانگر و نابودکننده‌ست

1170
01:09:36,172 --> 01:09:38,674
‫سعی کردم عقاید و فلسفه‌هام رو بیان کنم

1171
01:09:38,757 --> 01:09:43,512
‫که اون همه شهرت و اعتبار جهانی و طرفدار

1172
01:09:43,596 --> 01:09:45,890
‫هیچ ارزشی ندارن وقتی
‫نتونی شب راحت بخوابی

1173
01:09:45,973 --> 01:09:50,102
‫وقتی کسی کنارت نیست،
‫کسی که از گوشت و خون خودتـه

1174
01:09:50,186 --> 01:09:54,690
‫راکی پنج شاید یه‌کم زیادی شخصی شد

1175
01:09:55,482 --> 01:09:58,485
‫مخاطب‌ها زیاد خوششون نیومد

1176
01:09:59,612 --> 01:10:02,239
‫قبلاً به مردم می‌گفتم:
‫«هرگز نیمه دوم بیوگرافی

1177
01:10:02,323 --> 01:10:04,491
‫یه ستاره رو نگاه نکنید.»

1178
01:10:04,575 --> 01:10:07,119
‫چون همیشه خلاصه‌اش اینـه:
‫«بالاخره به اوج رسیدی

1179
01:10:07,203 --> 01:10:10,497
‫دنیا توی دستتـه و بعدش...

1180
01:10:10,581 --> 01:10:12,917
‫خب، منتظر زمین خوردن باش.»

1181
01:10:13,000 --> 01:10:15,920
‫اسلای! اسلای!

1182
01:10:16,003 --> 01:10:20,507
‫اگه بهم می‌گفتن که در طول عمرم
‫فقط می‌تونم 25 تا فیلم بسازم

1183
01:10:23,052 --> 01:10:25,179
‫انتخاب‌هام خیلی متفاوت می‌بود

1184
01:10:25,262 --> 01:10:27,848
‫حالا یهویی رفتی سراغ
‫فیلم‌های خنده‌دار و لودگی

1185
01:10:27,932 --> 01:10:29,767
‫انگار 180 درجه تغییر کردی

1186
01:10:29,850 --> 01:10:31,894
‫لودگی. شکل از هنر که مُرده

1187
01:10:32,686 --> 01:10:36,106
‫لودگی کمدی نیست.
‫فقط هار هار خندیدنـه

1188
01:10:36,190 --> 01:10:37,358
‫خط داستانیش خیلی سریعـه

1189
01:10:37,441 --> 01:10:39,944
‫از محدوده‌ات خارج میشی

1190
01:10:40,027 --> 01:10:41,779
‫میری سراغ لودگی

1191
01:10:41,862 --> 01:10:43,322
‫انگار خودت دنبال شکستی

1192
01:10:43,405 --> 01:10:45,157
‫می‌گیری چی میگم؟

1193
01:10:45,741 --> 01:10:49,161
‫اگه حریص باشی
‫همیشه سعی می‌کنی پیشرفت کنی

1194
01:10:49,245 --> 01:10:52,915
‫طبیعی بود که اسلای بخواد
‫وارد کارهای کمدی بشه

1195
01:10:53,666 --> 01:10:55,709
‫کدوم یکی از فیلم‌هات تو رو از هویتت

1196
01:10:55,793 --> 01:10:57,002
‫- خیلی دور کرد؟
‫- آره

1197
01:10:57,086 --> 01:11:00,172
‫بدون شک. این. همین

1198
01:11:00,256 --> 01:11:01,966
‫فیلم «ایست! وگرنه مادرم شلیک می‌کند»

1199
01:11:02,049 --> 01:11:05,052
‫یه فیلم‌نامه رو به مدیر برنامه‌های من

1200
01:11:05,135 --> 01:11:07,429
‫و سیلوستر نشون دادن

1201
01:11:07,513 --> 01:11:10,891
‫موقعی که خوندمش گفتم:
‫«فکر نکنم بتونم این نقش رو بازی کنم.»

1202
01:11:10,975 --> 01:11:13,102
‫ولی عمداً تمایل نداشتنم رو بهشون نگفتم

1203
01:11:13,185 --> 01:11:16,480
‫اونا بلافاصله با سیلوستر تماس گرفتن و
‫گفتن «آرنولد فیلم رو می‌خواد.»

1204
01:11:16,563 --> 01:11:21,235
‫پس اسلای دیوونه شد که
‫من این فیلم رو می‌خوام

1205
01:11:21,318 --> 01:11:24,738
‫بعدش نقش رو قبول کرد و توش بازی کرد

1206
01:11:24,822 --> 01:11:25,823
‫و بقیش دیگه خاطراتـه

1207
01:11:25,906 --> 01:11:28,951
‫اون توی فیلم‌هایی بازی می‌کرد
‫که براش مناسب نبود

1208
01:11:29,034 --> 01:11:31,620
‫یا به نظر نمیومد براش مناسب باشه

1209
01:11:32,246 --> 01:11:36,208
‫توی اون فیلم‌ها همون سیلوستر
‫استالونه‌ای بود که می‌شناسیم

1210
01:11:36,292 --> 01:11:39,003
‫فقط محیطش جور نبود

1211
01:11:39,086 --> 01:11:43,632
‫نمی‌تونم خودمو از حقیقتِ هویتم جدا کنم،
‫هرچند مدتی تلاش کردم.

1212
01:11:43,716 --> 01:11:46,552
‫فیلم‌های کمدی بازی کردم،
‫با اینکه یجورایی مثل ماجراجویی بود

1213
01:11:46,635 --> 01:11:48,679
‫واقعاً تلاش بی‌خودی بود

1214
01:11:48,762 --> 01:11:50,681
‫می‌تونستم با وقتم کارهای خیلی بهتری بکنم

1215
01:11:50,764 --> 01:11:52,558
‫گمونم مردم خیلی ناامید شدن

1216
01:11:52,641 --> 01:11:55,853
‫مثلاً گفتن: «چرا کاری رو
‫نمی‌کنی که باید بکنی؟»

1217
01:11:55,936 --> 01:11:58,022
‫یعنی برگردم به ریشه‌هام

1218
01:11:58,105 --> 01:12:01,984
‫من به کم‌گویی معروف بودم

1219
01:12:02,067 --> 01:12:03,944
‫کمتر صحبت می‌کردم و

1220
01:12:04,028 --> 01:12:05,487
‫بیشتر کارهام اکشن و جنبشی بود

1221
01:12:05,571 --> 01:12:07,072
‫به همین معروف بودم

1222
01:12:07,698 --> 01:12:11,243
‫اون واقعاً مثل یه اکشن فیگور گنده‌ست

1223
01:12:11,327 --> 01:12:13,162
‫که اصلاً حرف نمی‌زنه

1224
01:12:13,245 --> 01:12:14,913
‫اون نقش اصلی یه فیلم اکشنـه

1225
01:12:14,997 --> 01:12:19,084
‫یکی توی زندانـه
‫اون یکی توی قطاره

1226
01:12:19,168 --> 01:12:23,213
‫رسیدم به جایی که گفتم:
‫«خیلی‌خب. اکشن اکشن اکشن.»

1227
01:12:23,297 --> 01:12:25,090
‫«چیکار داری می‌کنی؟»

1228
01:12:25,174 --> 01:12:27,051
‫و فیلم «سرزمین پلیس»
‫ما رو به همین برگردوند

1229
01:12:29,428 --> 01:12:32,014
‫دیگه توی کارم لذتی حس نمی‌کردم

1230
01:12:32,097 --> 01:12:36,018
‫حس کردم چالش‌هام فقط بدنی و فیزیکی هستن

1231
01:12:36,101 --> 01:12:39,396
‫و به ابعاد کاراکترهام هیچ ربطی ندارن

1232
01:12:39,480 --> 01:12:43,650
‫که کاملاً به مهارت بازیگری بستگی داره

1233
01:12:45,361 --> 01:12:47,488
‫بعدش با خودم گفتم باید جلوش رو بگیرم

1234
01:12:47,571 --> 01:12:50,491
‫باید سعی کنم به کاری برگردم که
‫بیشتر ازش لذت می‌برم

1235
01:12:50,574 --> 01:12:53,202
‫و محیطش ارتباط بیشتری با بقیه بازیگرها داره

1236
01:12:53,285 --> 01:12:55,496
‫و موقعی که شرکت «میرامکس»
‫فیلم‌نامه سرزمین پلیس رو نشونم داد

1237
01:12:55,579 --> 01:12:57,581
‫گفتن این فیلم قراره سخت باشه

1238
01:12:57,664 --> 01:13:00,584
‫چون باید خودت رو از تمام ویژگی‌هایی که

1239
01:13:00,667 --> 01:13:03,504
‫طی ده سال گذشته داشتی دور کنی

1240
01:13:03,587 --> 01:13:06,298
‫که یعنی باید 13 کیلو وزنت رو بیشتر کنی

1241
01:13:07,216 --> 01:13:09,927
‫وقتش بود از این رو به اون رو بشم

1242
01:13:10,010 --> 01:13:13,305
‫که به معنای واقعی شخصیتی که
‫درونم دارم رو بروز بدم

1243
01:13:13,389 --> 01:13:16,266
‫پس این شانس توئـه که
‫به‌عنوان یه بازیگر جدی گرفته بشی؟

1244
01:13:16,350 --> 01:13:20,854
‫خب، دلم می‌خواد بدونم فرصتش رو داشتم

1245
01:13:20,938 --> 01:13:23,816
‫با بازیگرهای بزرگ کار کنم و
‫ببینم می‌تونم از پسش بر بیام یا نه

1246
01:13:23,899 --> 01:13:26,443
‫- ببخشید
‫- مو، عذر می‌خوام. همینطوری اومد داخل

1247
01:13:26,527 --> 01:13:28,028
‫شرمنده که همینطوری
‫سرمو انداختم پایین اومدم تو

1248
01:13:28,112 --> 01:13:30,280
‫وقتی اون صحنه‌ رو با
‫رابرت دنیرو بازی کردم

1249
01:13:30,364 --> 01:13:32,282
‫بیست سال بود که منتظر اون صحنه بودم

1250
01:13:32,366 --> 01:13:36,370
‫همه می‌گفتن: «عجب افتضاحی از آب در میاد.»

1251
01:13:37,079 --> 01:13:39,415
‫این کارها چیه؟ اومدی سراغم و...

1252
01:13:39,498 --> 01:13:41,083
‫داشتم دیالوگ‌هام رو می‌گفتم

1253
01:13:41,166 --> 01:13:45,254
‫و حس کردم بابی با تمام
‫پتانسیلش باهام برخورد نمی‌کنه

1254
01:13:45,337 --> 01:13:48,132
‫می‌خواستم با تمام وجود باهام بازی کنه

1255
01:13:48,882 --> 01:13:52,636
‫می‌خواستم با تمام وجود بهم حمله کنه

1256
01:13:52,719 --> 01:13:55,347
‫طوری که حس کنم

1257
01:13:56,473 --> 01:13:58,100
‫دارم نقش رو درست بازی می‌کنم

1258
01:13:58,183 --> 01:14:01,019
‫باید با حال خراب از اون اتاق خارج بشم

1259
01:14:02,312 --> 01:14:07,192
‫با خودم گفتم: «خارج از فیلم‌نامه عمل می‌کنم
‫و سعی می‌کنم تحریکش کنم.»

1260
01:14:07,276 --> 01:14:09,945
‫داشتیم صحنه رو می‌گرفتیم
‫و رسیدیم به دیالوگ آخر

1261
01:14:10,028 --> 01:14:11,572
‫«دیگه نمی‌تونم کمکت کنم.»

1262
01:14:11,655 --> 01:14:13,740
‫حالا، می‌دونستم چی فکر می‌کنه

1263
01:14:13,824 --> 01:14:16,702
‫«خیلی‌خب، صحنه تموم شد.»
‫ولی من گفتم: «وایسا، یه لحظه وایسا.»

1264
01:14:16,785 --> 01:14:20,747
‫«تو گفتی اگه کمک خواستم کنارم هستی.»

1265
01:14:20,831 --> 01:14:21,832
‫«می‌تونم بیام اینجا و...»

1266
01:14:21,915 --> 01:14:24,168
‫اون گفت: «ببین تموم شد.
‫همه چی تموم شد.»

1267
01:14:24,251 --> 01:14:26,879
‫«نه. ولی تموم نشده.
‫کاری رو که می‌خواستی کردم.»

1268
01:14:26,962 --> 01:14:28,714
‫«دقیقاً همون کاری رو کردم که می‌خواستی.»

1269
01:14:28,797 --> 01:14:30,924
‫«حالا میگی که دیگه مهم نیست؟»

1270
01:14:31,008 --> 01:14:33,093
‫«فقط یه فرصت بهم بده.
‫ببین چی میگم.»

1271
01:14:33,177 --> 01:14:35,304
‫اون هم داد زد:
‫«گوش کن مرتیکه‌ی کـَر!»

1272
01:14:35,387 --> 01:14:36,930
‫گوش کن مرتیکه‌ی کـَر!

1273
01:14:37,014 --> 01:14:39,224
‫موقعی بهت فرصت دادم
‫که کاری از دستمون برمی‌اومد

1274
01:14:39,308 --> 01:14:42,436
‫بهت فرصت پلیس شدن دادم
‫و تو خرابش کردی!

1275
01:14:42,519 --> 01:14:44,897
‫آره لعنتی! ممنون بابی

1276
01:14:48,192 --> 01:14:49,735
‫ولی خوب نبود

1277
01:14:49,818 --> 01:14:51,028
‫جواب نداد

1278
01:14:51,862 --> 01:14:55,949
‫اون بار این فیلم رو به دوش کشید
‫ولی با قدرت کاراکترش

1279
01:14:56,033 --> 01:14:58,619
‫همه لحظات برجسته و
‫دیالوگ‌های مهم داشتن

1280
01:14:58,619 --> 01:15:03,540
‫بازیش بر اساس جزئیات کوچیک و
‫لحظات زودگذر توی توصیف شخصیتش بود.

1281
01:15:04,958 --> 01:15:08,879
‫انگار استالونه جلوی خودش رو گرفته

1282
01:15:08,962 --> 01:15:11,965
‫انگار یه راز عمیقی توی دلش داره

1283
01:15:13,425 --> 01:15:17,679
‫ای‌کاش جیمز منگولد بیشتر
‫به کار استالونه ایمان داشت

1284
01:15:17,763 --> 01:15:20,682
‫چون اون ناراحتی بی‌دلیل نبود

1285
01:15:20,766 --> 01:15:23,310
‫گمونم اون فیلم یجورایی ناامیدش کرد

1286
01:15:23,393 --> 01:15:26,563
‫فکر کنم بابت اون فیلم
‫به اندازه‌ای که حقش بود ازش تقدیر نشد

1287
01:15:26,647 --> 01:15:28,524
‫این خیلی ناامیدش کرد

1288
01:15:30,943 --> 01:15:33,779
‫داشتم از خودم مأیوس می‌شدم

1289
01:15:33,862 --> 01:15:39,284
‫شاید این مسیر طبیعیم رو به
‫فراموشی و از کار افتادگی باشه

1290
01:15:39,368 --> 01:15:41,203
‫شاید سفرم همینـه

1291
01:15:41,286 --> 01:15:45,082
‫نمیشه که همه تا ابد توی اوج‌شون باشن

1292
01:15:47,376 --> 01:15:49,836
‫اون موقع متوجه شدم

1293
01:15:49,920 --> 01:15:52,047
‫موندن توی حیطه‌ی خودت خیلی مهمـه

1294
01:15:52,130 --> 01:15:53,882
‫که متخصصش باشی

1295
01:15:55,342 --> 01:15:56,552
‫مثل یه هنرمند

1296
01:15:56,635 --> 01:15:59,012
‫تو اون سبک خاص رو داری،
‫مثل «مارک روتکو»

1297
01:15:59,096 --> 01:16:01,890
‫و هیچکس مثل روتکو نمی‌تونه
‫آثار روتکو رو خلق کنه

1298
01:16:03,308 --> 01:16:07,104
‫همه میگن: «می‌تونیم بازیگر
‫همه‌جانبه باشیم.»

1299
01:16:07,187 --> 01:16:08,981
‫«می‌تونیم هر نقشی رو بازی کنیم.»
‫نه نمی‌تونید

1300
01:16:09,731 --> 01:16:12,985
‫شما نقاط ضعف آشکار و
‫نقاط قوت بزرگی دارید.

1301
01:16:13,068 --> 01:16:15,112
‫من گفتم روی نقاط قوتم تمرکز می‌کنم

1302
01:16:15,195 --> 01:16:18,198
‫سعی نکن با نگاهت به من
‫شخصیت‌های شکسپیر رو مجسم کنی

1303
01:16:19,199 --> 01:16:23,287
‫اون این دو تا کاراکتر رو داره که
‫همیشه می‌تونه بهشون برگرده

1304
01:16:23,370 --> 01:16:26,748
‫تا هر تحسین یا حس مشروعیتی که
‫احساس می‌کنه از دست داده

1305
01:16:26,832 --> 01:16:28,083
‫دوباره بدست بیاره

1306
01:16:28,166 --> 01:16:30,586
‫هر باری که نقش راکی یا
‫رمبو رو بازی می‌کنه

1307
01:16:30,669 --> 01:16:32,004
‫می‌تونه بدستشون بیاره

1308
01:16:32,087 --> 01:16:34,548
‫اون کاراکترها تا ابد براش جاودانه هستن

1309
01:16:34,631 --> 01:16:37,467
‫اونا نقاطی هستن که اون همیشه می‌تونه
‫برای شروع دوباره بهشون برگرده

1310
01:16:37,551 --> 01:16:40,304
‫توی فیلمی مثل راکی شش

1311
01:16:40,387 --> 01:16:45,517
‫که برای من افتخارآورترین دستاورد زندگی‌مـه

1312
01:16:45,601 --> 01:16:49,021
‫چون دنباله راکی پنجـه

1313
01:16:49,104 --> 01:16:50,606
‫19 سال بعد

1314
01:16:51,148 --> 01:16:56,153
‫راکی یه نسل کامل رو از دست داد که
‫بزرگ شدن و اصلاً نمی‌دونستن اون کیه

1315
01:16:56,236 --> 01:17:00,616
‫اون کاراکتر اونقدر برای خودم
‫و خیلی‌ها با ارزش بود

1316
01:17:00,699 --> 01:17:04,286
‫و خداحافظی بی‌رحمانه توی راکی پنج

1317
01:17:04,369 --> 01:17:05,621
‫منو آزار می‌داد

1318
01:17:05,704 --> 01:17:09,708
‫پس ساعت‌های بی‌پایانی رو
‫صرف نوشتن و بازنویسی

1319
01:17:09,791 --> 01:17:11,918
‫فیلم‌نامه «راکی بالبوآ» کردم

1320
01:17:12,002 --> 01:17:15,297
‫تهیه‌کننده گفت: «مگه از رو نعش ما رد بشی.
‫بهت که گفتیم، محاله.»

1321
01:17:15,380 --> 01:17:16,632
‫رئیس استودیوها می‌گفتن

1322
01:17:16,715 --> 01:17:20,427
‫هیچکس قبولش نکرد.
‫«راکی کارش تمومـه و تو هم همینطور.»

1323
01:17:20,510 --> 01:17:23,180
‫بی‌رحمانه بود.
‫هیچکس نمی‌خواست این فیلم رو بسازه.

1324
01:17:23,263 --> 01:17:26,266
‫اونا خندیدن. حتی همسرم گفت
‫«خواهش می‌کنم بس کن.»

1325
01:17:26,350 --> 01:17:29,227
‫ولی نمی‌دونست هدفم چیه

1326
01:17:29,311 --> 01:17:30,979
‫نمی‌خواستم فیلم مربوط به بوکس بسازم

1327
01:17:32,064 --> 01:17:36,693
‫می‌خواستم فیلمی باشه که نشون بده
‫چطوری بعد از دست دادن

1328
01:17:36,777 --> 01:17:39,821
‫چیزهایی که خیلی دوستشون داریم،
‫راهمون رو ادامه بدیم

1329
01:17:40,447 --> 01:17:43,909
‫این همون چیزیـه که توی فیلم
‫با مرگ آدرین نشون داده شده

1330
01:17:43,992 --> 01:17:46,995
‫اون حس وحشتناک رو درونت داری

1331
01:17:47,079 --> 01:17:49,539
‫که چقدر زندگی ناقص شده

1332
01:17:49,623 --> 01:17:52,167
‫و دیگه نمی‌تونی بدون همسرت ادامه بدی

1333
01:17:52,250 --> 01:17:55,337
‫هرگز به چیزی که فکرشو می‌کردی نرسیدی

1334
01:17:55,420 --> 01:17:56,797
‫هیچوقت به اندازه کافی دوستش نداشتی

1335
01:17:56,880 --> 01:18:00,258
‫هیچوقت به مردم احترام نذاشتی،
‫هیچوقت نگفتی ممنون

1336
01:18:00,342 --> 01:18:03,428
‫درمورد این چیزها توی زیرزمین حرف زدی

1337
01:18:04,846 --> 01:18:06,223
‫که باعث پشیمونیـه

1338
01:18:07,057 --> 01:18:11,436
‫با خودم گفتم: «وای، چقدر از این
‫پشیمونی‌ها دارم.» و این شد موضوع فیلم.

1339
01:18:11,520 --> 01:18:15,315
‫اون می‌جنگه تا خودش رو از درد خالی کنه

1340
01:18:15,899 --> 01:18:16,983
‫از گذشته

1341
01:18:17,067 --> 01:18:20,696
‫اون میگه: «می‌خوام درد قدیمی رو
‫با درد جدید جایگزین کنم.»

1342
01:18:20,779 --> 01:18:22,948
‫یعنی می‌خوام ضربه بخورم

1343
01:18:23,573 --> 01:18:27,285
‫شاید اتفاقات زیرزمین رو فراموش کنم

1344
01:18:27,869 --> 01:18:31,039
‫داشتم با پسرم درمورد
‫چگونگی آینده حرف می‌زدم

1345
01:18:32,290 --> 01:18:36,044
‫با خودم گفتم، زندگی شکست‌ناپذیره.
‫نمی‌تونی شکستش بدی.

1346
01:18:37,045 --> 01:18:39,131
‫فقط باید بری توی حالت تدافعی

1347
01:18:42,050 --> 01:18:46,513
‫این الهام بخش این دیالوگ شد:
‫«هیچکس محکم‌تر از زندگی مشت نمی‌زنه.»

1348
01:18:48,014 --> 01:18:52,144
‫عادت دارم کلمه اضافه کنم

1349
01:18:52,227 --> 01:18:53,311
‫داشتیم صحنه رو فیلم‌برداری می‌کردیم

1350
01:18:53,395 --> 01:18:56,273
‫سه چهارم صحنه رو کامل کردم و اونا گفتن:

1351
01:18:56,356 --> 01:18:59,317
‫«چرا اون کلمه رو اضافه کردی؟
‫همینطوریش خوب بود.»

1352
01:18:59,401 --> 01:19:03,280
‫سر اون صحنه خیلی اصرار کردم

1353
01:19:03,363 --> 01:19:04,656
‫ساده‌ست

1354
01:19:04,740 --> 01:19:08,160
‫پیغامش خیلی واضحـه

1355
01:19:08,702 --> 01:19:11,496
‫هیجان‌زده و غیر قابل کنترل هم نبود

1356
01:19:11,580 --> 01:19:13,665
‫توی بغلم بودی

1357
01:19:14,499 --> 01:19:16,793
‫بلندت کردم و به مادرت گفتم

1358
01:19:16,877 --> 01:19:19,504
‫«این بچه باید بهترین بچه‌ی دنیا بشه.»

1359
01:19:19,588 --> 01:19:22,466
‫«این بچه باید بهتر از هر کسی باشه که دیدی.»

1360
01:19:22,549 --> 01:19:25,093
‫داره از روی محبت حرف می‌زنه

1361
01:19:25,177 --> 01:19:26,553
‫اون این بچه رو دوست داره

1362
01:19:26,636 --> 01:19:29,097
‫دنیا همه‌اش آفتابی و رنگین‌کمون نیست

1363
01:19:29,181 --> 01:19:31,266
‫جای خیلی کثافت و بدیـه

1364
01:19:31,349 --> 01:19:33,143
‫برام مهم نیست چقدر سرسختی

1365
01:19:33,226 --> 01:19:34,811
‫تو رو به زانو در میاره و

1366
01:19:34,895 --> 01:19:37,314
‫اگه جلوش رو نگیری
‫تا ابد همونطوری نگهت می‌داره

1367
01:19:37,397 --> 01:19:39,399
‫تو، من یا هیچکس

1368
01:19:39,483 --> 01:19:41,526
‫نمی‌تونه محکم‌تر از زندگی ضربه بزنه

1369
01:19:41,610 --> 01:19:43,653
‫ولی مسأله محکم ضربه زدن نیست

1370
01:19:43,737 --> 01:19:47,365
‫مسأله اینـه که چقدر توان داری بعد
‫از ضربه خوردن به راهت ادامه بدی

1371
01:19:47,449 --> 01:19:50,327
‫چقدر تاب و تحمل داری
‫و به راهت ادامه میدی

1372
01:19:54,414 --> 01:19:57,292
‫همیشه می‌خواستم فیلم راکی یک رو

1373
01:19:57,375 --> 01:19:59,503
‫با این فیلم ترکیب کنم

1374
01:19:59,586 --> 01:20:01,713
‫و نشون بدم زندگی چقدر سریع می‌گذره

1375
01:20:02,798 --> 01:20:07,552
‫زندگی تا چهل سالگی فرآیندش جمعـه،
‫بعدش میشه تفریق

1376
01:20:07,636 --> 01:20:09,638
‫بچه‌هات میرن دنبال زندگی‌شون

1377
01:20:09,721 --> 01:20:13,892
‫دوستات میرن، بعضیاشون می‌میرن،
‫دیگه شغلی نداری

1378
01:20:14,518 --> 01:20:15,393
‫تموم

1379
01:20:15,477 --> 01:20:16,645
‫همه چی

1380
01:20:25,445 --> 01:20:27,489
‫توی فیلم یه دیالوگی هست:

1381
01:20:27,572 --> 01:20:30,909
‫«خیلی خوشحالم که به دنیا اومدی چون
‫حالا می‌تونم از چشمای تو زندگی کنم.»

1382
01:20:30,992 --> 01:20:33,995
‫به‌نظرم این چیزیـه که والدین
‫از بچه‌هاشون می‌خوان

1383
01:20:34,079 --> 01:20:36,665
‫بچه‌ات رو توی سلسله‌ات می‌بینی
‫انگار زندگی تا ابد ادامه داره

1384
01:20:36,748 --> 01:20:39,000
‫تا وقتی که اون زنده‌ست،
‫خاطراتت همیشه زنده‌ست

1385
01:20:39,084 --> 01:20:41,586
‫که کار درستی کردی.
‫یعنی، امیدواری اینطور باشه

1386
01:20:55,934 --> 01:20:57,853
‫سری فیلم‌های راکی‌ـت موفق بود

1387
01:20:57,936 --> 01:20:59,855
‫همینطور سری رمبوت

1388
01:20:59,938 --> 01:21:02,816
‫ولی بعد از این همه موفقیت،
‫بالاخره یه جایی بقیه بهت میگن

1389
01:21:02,899 --> 01:21:06,111
‫«خب، شاید دیگه واسه بازی کردن
‫این نقش‌ها پیر شدی.»

1390
01:21:06,194 --> 01:21:09,114
‫و یهویی مدیر برنامه‌ات میگه:
‫«شاید نمی‌تونیم کمکی بهت بکنیم.»

1391
01:21:09,197 --> 01:21:11,283
‫این چهارمین دو راهیـه

1392
01:21:11,366 --> 01:21:15,078
‫خیلی‌خب؛ به حرفشون گوش میدم؟
‫یا چه حسی دارم؟

1393
01:21:15,161 --> 01:21:16,663
‫هنوز حس رقابت داری؟

1394
01:21:16,746 --> 01:21:20,500
‫به قول راکی که می‌گفت،
‫توی زیرزمین چیزی هست؟

1395
01:21:20,584 --> 01:21:24,212
‫و من جواب می‌دادم: «آره، ولی
‫باید متناسب با سنم انجامش بدم.»

1396
01:21:24,296 --> 01:21:26,715
‫همون موقع بود که به
‫فکر «بی‌مصرف‌ها» افتادم

1397
01:21:28,884 --> 01:21:32,262
‫به یه مهمونی یادبود ستاره‌های
‫راک اند رول رفتم

1398
01:21:33,430 --> 01:21:36,141
‫به همسرم گفتم:
‫«وای اینا چقدر محشرن.»

1399
01:21:36,224 --> 01:21:39,686
‫همسرم داشت نگاهم می‌کرد.
‫گفتم: «تازه بهترم میشه.»

1400
01:21:39,769 --> 01:21:40,854
‫بوم!

1401
01:21:40,937 --> 01:21:45,942
‫یهویی یه یارویی با شلوار داکرز گشادی که

1402
01:21:46,026 --> 01:21:49,779
‫اونقدر روش نشسته بود و
‫چروک شده بود اومد

1403
01:21:49,863 --> 01:21:52,824
‫یا خدا، چه فکر بکری

1404
01:21:52,908 --> 01:21:57,287
‫کل بلیط‌ها فروخته شده بودن.
‫همه آدمای روی صحنه از کار افتاده بودن

1405
01:21:57,370 --> 01:21:59,664
‫ولی اینکه هزاران نفر اومده بودن

1406
01:21:59,748 --> 01:22:04,044
‫تا این ستاره‌های سابق رو ببینن

1407
01:22:04,127 --> 01:22:06,630
‫گفتم: «باید یه چیزی اینجا باشه.»

1408
01:22:06,713 --> 01:22:09,174
‫گفتم: «بذار همین کار رو
‫با بازیگرهای اکشن بکنم.»

1409
01:22:10,884 --> 01:22:14,137
‫و این یه رویداد سینمایی ساخت

1410
01:22:15,722 --> 01:22:17,682
‫تبلیغ فیلم این نبود که بگیم
‫«استالونه در بی‌مصرف‌ها»

1411
01:22:17,682 --> 01:22:19,351
‫بلکه استالونه خودش یه بی‌مصرفـه

1412
01:22:19,392 --> 01:22:24,189
‫نه، اون عضو این گروهیـه
‫که قبلاً پرافتخار بود

1413
01:22:24,272 --> 01:22:29,402
‫«لعنتی، از روی کنجکاوی هم که شده
‫باید برم این فیلم رو ببینم.»

1414
01:22:30,195 --> 01:22:34,407
‫چه فکر خوبی!
‫اینکه همه این قهرمان‌های اکشن

1415
01:22:34,491 --> 01:22:37,202
‫از دهه هشتاد و نود و دوهزار رو

1416
01:22:37,285 --> 01:22:39,537
‫با هم توی یه فیلم جمع کنی.

1417
01:22:42,165 --> 01:22:44,751
‫استالونه توی این سن یه ویژگی خاص داره

1418
01:22:44,834 --> 01:22:46,962
‫اینکه تجربه‌اش رو قبول کرده

1419
01:22:47,045 --> 01:22:48,880
‫که اینقدر دووم آورده

1420
01:22:48,964 --> 01:22:52,968
‫یعنی، مطمئن نیستم که
‫اصلاً باید زنده باشه؟ نمی‌دونم!

1421
01:22:54,761 --> 01:22:57,597
‫واسه یه ستاره فیلم اکشن غیر عادی نیست

1422
01:22:57,681 --> 01:23:00,100
‫که حین فیلم‌برداری آسیب ببینه

1423
01:23:00,183 --> 01:23:04,104
‫ولی گمونم واضحـه که اسلای
‫تا سر حد مرگ پیش رفت

1424
01:23:05,105 --> 01:23:06,481
‫فکر می‌کردم زیادیـه

1425
01:23:08,525 --> 01:23:10,443
‫تمام مدت خانواده اونجا کنارم بود

1426
01:23:10,527 --> 01:23:12,028
‫براشون خیلی سخت بود

1427
01:23:12,028 --> 01:23:14,614
‫چون خیلی پریشون و داغون بودم و

1428
01:23:14,698 --> 01:23:17,701
‫برونشیت و عفونت داشتم و
‫گردنم ترک برداشته بود

1429
01:23:17,784 --> 01:23:19,577
‫همینطور ادامه داشت

1430
01:23:19,661 --> 01:23:21,830
‫پس اونا زیاد راضی نبودن

1431
01:23:22,372 --> 01:23:24,499
‫آره شب‌ها کار می‌کرد.
‫اصلاً نخوابیده

1432
01:23:24,541 --> 01:23:26,209
‫حالا دوباره باید کل شب رو کار کنه

1433
01:23:26,292 --> 01:23:29,546
‫باید بیاد خونه و بلافاصله عمل کنه

1434
01:23:30,422 --> 01:23:34,342
‫راستش رو بگم، هیچ‌وقت بعد از فیلم
‫بی‌مصرف‌ها یک حالم خوبِ خوب نشد

1435
01:23:34,426 --> 01:23:38,680
‫بلایی سر بدنم آورد که
‫دیگه هیچوقت مثل قبل نشدم

1436
01:23:38,763 --> 01:23:40,015
‫هیچوقت

1437
01:23:40,098 --> 01:23:42,183
‫و با خودت میگی:
‫«واقعاً ارزششو داشت؟»

1438
01:23:42,267 --> 01:23:44,811
‫این کار رو واسه تأیید مردم می‌کنی؟

1439
01:23:45,812 --> 01:23:50,442
‫واقعاً؟ مثل بچه‌ای که
‫نوازش پدرش رو می‌خواد

1440
01:23:50,525 --> 01:23:52,068
‫که مدام بهش دلگرمی بده

1441
01:23:52,152 --> 01:23:53,153
‫ولی این حقیقت بود

1442
01:23:58,700 --> 01:24:02,245
‫به این فیلم خیلی علاقه داری. چرا؟
‫(شیر در زمستان)

1443
01:24:03,329 --> 01:24:06,458
‫این فیلم منو یاد پدرم می‌ندازه

1444
01:24:08,043 --> 01:24:11,337
‫هیچوقت صدام نکردی.
‫هیچوقت اسمم رو نگفتی.

1445
01:24:12,922 --> 01:24:14,924
‫حاضر بودم راه برم، سینه‌خیز برم

1446
01:24:15,425 --> 01:24:16,968
‫حاضر بودم هر کاری کنم

1447
01:24:18,720 --> 01:24:22,265
‫تقصیر من نیست.
‫گردن من ننداز!

1448
01:24:25,018 --> 01:24:29,939
‫این فوق‌العاده‌ترین فیلمی

1449
01:24:30,023 --> 01:24:31,900
‫که خیلی دقیق به

1450
01:24:31,983 --> 01:24:38,948
‫جوهر واقعی نیاز انسانی می‌پردازه

1451
01:24:40,658 --> 01:24:43,369
‫عشق متقابل

1452
01:24:44,037 --> 01:24:45,663
‫تو پسر من نیستی!

1453
01:24:46,956 --> 01:24:48,541
‫ما ارتباطی نداریم!

1454
01:24:49,125 --> 01:24:50,293
‫شما رو انکار می‌کنم!

1455
01:24:51,377 --> 01:24:55,173
‫هیچکدومتون پادشاهی‌مو بدست نمیارید.
‫هیچی براتون نمی‌ذارم و نفرین‌تون می‌کنم!

1456
01:24:55,256 --> 01:24:58,051
‫امیدوارم همه‌ی بچه‌هاتون سقط بشن و بمیرن!

1457
01:24:59,928 --> 01:25:01,846
‫وقتی طرد میشی

1458
01:25:02,764 --> 01:25:06,476
‫عشق عامل خیلی قدرتمندیـه

1459
01:25:09,354 --> 01:25:11,356
‫من فرصتش رو نداشتم

1460
01:25:11,439 --> 01:25:14,192
‫موقع بچگیم، همه چی...

1461
01:25:15,443 --> 01:25:16,486
‫هممم

1462
01:25:16,569 --> 01:25:18,863
‫خوب نبود

1463
01:25:18,947 --> 01:25:22,367
‫پس توی دنیای من، دنیای فیلم استالونه

1464
01:25:23,618 --> 01:25:24,702
‫اتفاقی که معمولاً نمیفته
‫ممکنه بیفته

1465
01:25:26,788 --> 01:25:30,250
‫که این مبارز بازنده
‫یه روز برنده میشه

1466
01:25:33,419 --> 01:25:38,424
‫خدا بهم قابلیتی داده که این تلخی رو

1467
01:25:38,508 --> 01:25:43,096
‫به چیزی که دلم می‌خواست اتفاق بیفته مبدل کنم

1468
01:25:43,179 --> 01:25:46,558
‫ای‌کاش پدری مثل راکی داشتم

1469
01:25:46,641 --> 01:25:49,185
‫می‌تونی بشینی اونجا و
‫از خودت فیلم بگیری. نگاه

1470
01:25:50,645 --> 01:25:52,689
‫- چه جالب
‫- باحال نیست؟

1471
01:25:52,772 --> 01:25:55,275
‫گفتم: «بابا داره می‌میره. قراره بمیره.»

1472
01:25:55,358 --> 01:25:57,569
‫«تو هم خیلی وقتـه باهاش حرف نزدی.»

1473
01:25:57,652 --> 01:25:59,279
‫خب، دوستت دارم

1474
01:26:00,738 --> 01:26:01,739
‫مراقب خودت باش

1475
01:26:01,823 --> 01:26:03,449
‫- آره
‫- اینم از فرانک

1476
01:26:03,533 --> 01:26:08,705
‫ترتیبش رو دادم که چند هفته
‫قبل مرگ پدرم بره پیشش

1477
01:26:08,788 --> 01:26:10,165
‫بیا اینجا پسرم

1478
01:26:10,957 --> 01:26:14,377
‫اوه! این بهترین روز زندگیمـه

1479
01:26:14,460 --> 01:26:15,753
‫دوستت دارم، بابایی

1480
01:26:21,217 --> 01:26:22,802
‫در بستر مرگ بود

1481
01:26:22,886 --> 01:26:24,596
‫گفت: می‌دونی اسلای

1482
01:26:24,679 --> 01:26:26,055
‫جواب دادم: بله پدر؟

1483
01:26:27,390 --> 01:26:30,977
‫گفت: باید یاد بگیری آدم‌ها رو
‫دوست داشته باشی و ببخشی

1484
01:26:32,562 --> 01:26:33,563
‫گفتم: خدایی؟

1485
01:26:34,314 --> 01:26:35,732
‫الان که فرشته‌های لعنتی می‌خوان

1486
01:26:35,815 --> 01:26:38,568
‫توی گوشِت ندای مرگ بخونن،
‫این به ذهنت رسید؟

1487
01:26:38,651 --> 01:26:41,529
‫گفت: «آره باید یاد بگیری...»
‫زد زیر خنده

1488
01:26:41,613 --> 01:26:44,115
‫گفتم: «... الان داری

1489
01:26:44,199 --> 01:26:46,367
‫بهم میگی که مهربون باشم؟»

1490
01:26:46,451 --> 01:26:49,579
‫الان که داری از دنیا میری بهت الهام شد؟!

1491
01:26:49,662 --> 01:26:51,414
‫جواب داد: آره

1492
01:26:51,497 --> 01:26:53,666
‫«فقط این حرفام رو یادت باشه
‫ نیم‌وجبی!»

1493
01:26:53,750 --> 01:26:54,584
‫گفتم: ممنون

1494
01:27:07,305 --> 01:27:11,643
‫وقتی اسم بچه‌هام میاد
‫خیلی احساساتی میشم

1495
01:27:13,228 --> 01:27:14,854
‫همیشه اون پشیمونی رو دارم

1496
01:27:16,648 --> 01:27:17,815
‫من

1497
01:27:19,359 --> 01:27:21,277
‫می‌تونستم چیزای خیلی بیشتری یاد بگیرم

1498
01:27:22,278 --> 01:27:25,907
‫اگه اینقدر توی خودم غرق نبودم

1499
01:27:25,990 --> 01:27:29,994
‫و با بقیه آدما سر و کله نمی‌زدم

1500
01:27:30,078 --> 01:27:35,041
‫به این فکر می‌کنم توی
‫اون سن باید چیکار می‌کردم

1501
01:27:36,000 --> 01:27:38,586
‫و حالا اونا به همین سن رسیدن

1502
01:27:38,670 --> 01:27:39,963
‫چی رو گند زدم؟

1503
01:27:40,046 --> 01:27:43,132
‫دارم یه فیلم‌های احمقانه می‌سازم

1504
01:27:43,633 --> 01:27:45,927
‫جای اینکه زندگی اونا رو بسازم

1505
01:27:47,762 --> 01:27:50,807
‫اونا منو باعث خوشحالی و ناراحتیم هستن

1506
01:27:52,308 --> 01:27:56,396
‫زندگی چقدر بی‌رحمانه و خشنـه

1507
01:27:56,479 --> 01:28:00,692
‫یهویی میاد سراغت و میگه:
‫«خیلی‌خب، وقت رفتنـه اسلای.»

1508
01:28:00,775 --> 01:28:02,193
‫«یواش! من که تازه به دنیا اومدم!»

1509
01:28:02,277 --> 01:28:04,028
‫«نه. نه.»

1510
01:28:04,112 --> 01:28:08,199
‫حالا دلم می‌خواد مثل یه تردست باشم

1511
01:28:08,283 --> 01:28:10,535
‫یه تردست خیلی کار درست. می‎‌دونی...

1512
01:28:11,202 --> 01:28:14,330
‫خانواده، زندگی، بچه‌ها، همسر...

1513
01:28:14,414 --> 01:28:16,833
‫هنر، همه چی توی تعادل

1514
01:28:19,919 --> 01:28:22,171
‫یه نقل قول قدیمی هست که میگه

1515
01:28:22,839 --> 01:28:26,843
‫شخصیت هر کس در دوران کودکی تعیین میشه

1516
01:28:26,926 --> 01:28:29,470
‫و بچه‌هایی که من ساختم،
‫راکی و رمبو

1517
01:28:29,554 --> 01:28:31,723
‫الان شدن پدرم

1518
01:28:32,390 --> 01:28:34,434
‫ازم مراقبت می‌کنن

1519
01:28:34,517 --> 01:28:38,271
‫زیبایی بازی من توی اون دو نقش

1520
01:28:39,022 --> 01:28:42,233
‫این بود که به معنای واقعی
‫تمام ابعاد زندگی‌شون رو پوشش دادم

1521
01:28:42,317 --> 01:28:44,193
‫محرومیت از حق شهروندی

1522
01:28:44,277 --> 01:28:47,655
‫اونی که دوستی نداره و تنهاست

1523
01:28:47,739 --> 01:28:50,700
‫و اونی که همه چیز رو می‌پذیره

1524
01:28:51,534 --> 01:28:54,787
‫بشریت رو دوست داره و
‫بشریت هم اونو دوست داره

1525
01:28:54,871 --> 01:28:56,956
‫و من هر دو شخصیت رو خوب درک می‌کنم

1526
01:28:59,208 --> 01:29:01,586
‫توی دنیایی از مرگ زندگی کردم

1527
01:29:03,254 --> 01:29:05,590
‫سعی کردم بیام خونه

1528
01:29:07,300 --> 01:29:09,719
‫رمبو به طرز مرگباری زخمی شد

1529
01:29:10,345 --> 01:29:14,557
‫و حالا برگشته خونه تا روی
‫صندلی گهواره‌ای پدرش بشینه

1530
01:29:14,640 --> 01:29:17,643
‫زندگی داشت جلوی چشمش افول می‌کرد

1531
01:29:19,228 --> 01:29:22,482
‫داشتم از ایده‌ی اینکه این مبارز

1532
01:29:23,399 --> 01:29:26,778
‫این شکلی می‌میره پشیمون می‌شدم

1533
01:29:28,529 --> 01:29:29,906
‫وقتی دوربین رو عقب می‌برن

1534
01:29:29,989 --> 01:29:31,908
‫صندلی ثابت بود

1535
01:29:32,700 --> 01:29:38,623
‫بهشون گفتم با جلوه‌های ویژه
‫کاری کنن که صندلی یه‌کم تکون بخوره

1536
01:29:38,706 --> 01:29:40,291
‫که یعنی هنوز زنده‌ست

1537
01:29:40,375 --> 01:29:42,460
‫با اینکه صحنه رو اینطوری فیلم‌برداری نکردم

1538
01:29:42,543 --> 01:29:47,298
‫معتقدم که نمی‌بینم قهرمان‌هامون

1539
01:29:48,174 --> 01:29:51,219
‫جلوی چشممون بمیرن

1540
01:29:51,302 --> 01:29:56,891
‫همیشه یه راز عجیبی درون‌شون دارن

1541
01:29:58,684 --> 01:30:02,897
‫متوجه شدم که رمبو هیچ‌وقت قرار نیست
‫خونه‌ای داشته باشه

1542
01:30:03,731 --> 01:30:05,233
‫تراژدی این شخصیت همینـه

1543
01:30:10,196 --> 01:30:11,823
‫بدون خونه

1544
01:30:12,365 --> 01:30:17,203
‫بدون اون خانواده،
‫بدون عشق همسر و بچه‌ها

1545
01:30:19,580 --> 01:30:20,581
‫این چیه؟

1546
01:30:21,624 --> 01:30:24,335
‫اینا فقط تصاویر هستن

1547
01:30:25,086 --> 01:30:29,841
‫فیلم‌هایی از چیزی که هرگز وجود نداشته

1548
01:30:30,675 --> 01:30:32,343
‫زندگی این نیست

1549
01:30:33,678 --> 01:30:35,555
‫این کار هنریـه

1550
01:30:35,638 --> 01:30:38,683
‫این اَشکالی از تصوراتـه

1551
01:30:39,976 --> 01:30:41,310
‫اون واقعیـه

1552
01:30:42,395 --> 01:30:46,399
‫اون زندگی می‌کنه و نفس می‌کشه و
‫می‎‌‌میره و ازش خون میاد

1553
01:30:46,482 --> 01:30:48,276
‫و بهتره ازش مراقبت کنی

1554
01:31:02,623 --> 01:31:04,375
‫ولی اگه کسی نیست راهنماییت کنه

1555
01:31:04,459 --> 01:31:07,962
‫مجبور میشی زندگی رو طی کنی در حالی که
‫ارزشت با هر وجب از مسیرت کم میشه

1556
01:31:08,045 --> 01:31:09,547
‫این یه شکاف ایجاد می‌کنه

1557
01:31:10,882 --> 01:31:13,134
‫و اون شکاف هرگز پر نمیشه

1558
01:31:17,972 --> 01:31:22,643
‫کاری که من می‎تونم بکنم اینـه که
‫اون شکاف رو با تصورات پُر کنم

1559
01:31:25,271 --> 01:31:28,232
‫می‌خوام به نوعی امید رو نشون بدم

1560
01:31:29,108 --> 01:31:32,570
‫من تو کار امید دادنم

1561
01:31:32,653 --> 01:31:35,198
‫و از پایان‌های غم‌انگیز بدم میاد. شرمنده

1562
01:31:36,407 --> 01:31:37,533
‫همینـه که هست
