﻿1
00:00:32,592 --> 00:00:34,650
!نه! نه

2
00:00:34,734 --> 00:00:36,036
.من مادرتم

3
00:00:36,120 --> 00:00:38,178
.تو یه عوضی هستی
[تمامی صداهای ضبط شده و تصاویر واقعی هستند]

4
00:00:38,262 --> 00:00:40,614
!اونکارو نکن
[تمامی صداهای ضبط شده و تصاویر واقعی هستند]

5
00:00:40,614 --> 00:00:41,202
[تمامی صداهای ضبط شده و تصاویر واقعی هستند]

6
00:00:45,108 --> 00:00:50,106
،چیزی که اینجا داریم تقابل بین خیر و شره

7
00:00:50,610 --> 00:00:53,340
.و جایی که شر انتخاب کرد کنتیکت بود

8
00:01:00,900 --> 00:01:02,412
.اسم من دیوید گلاتزله

9
00:01:03,756 --> 00:01:07,452
.وقتی یازده سالم بود، توسط شیطان تسخیر شدم

10
00:01:08,418 --> 00:01:11,148
.فردا در دانبری، کنتیکت یک دادگاه قتل عجیب برگزار میشه‌

11
00:01:11,190 --> 00:01:13,920
.محوریت این پرونده ادعای تسخیر شیطانیه

12
00:01:14,970 --> 00:01:17,952
وکیل یک نوجوان اهل کنتیکت
.درتلاشه که این مسئله رو ثابت کنه

13
00:01:18,960 --> 00:01:20,556
گفتم، "من چرا اینجام"؟

14
00:01:20,640 --> 00:01:22,782
".و اون گفت، "خب، تو دوستت رو کشتی

15
00:01:25,302 --> 00:01:28,158
مردی که ماه گذشته به خاطر قتل در کنتیکت بازداشت شد

16
00:01:28,200 --> 00:01:30,216
میگه که بی‌گناهه

17
00:01:30,300 --> 00:01:34,374
چون در زمان ارتکاب جرم
.توسط شیطان تسخیر شده بود

18
00:01:34,458 --> 00:01:35,340
شوخی می‌کنی؟

19
00:01:35,340 --> 00:01:37,860
.این یه پرونده‌ی ساده‌ست
.واقعاً مسخره‌ست

20
00:01:39,288 --> 00:01:43,110
،ماجرا درواقع در خونه‌ی انتهای این خیابون شروع می‌شه

21
00:01:43,194 --> 00:01:44,874
جایی که بچه‌ی 11ساله‌ی زوج بروکفیلد

22
00:01:44,958 --> 00:01:48,234
.رفتارهای عجیبی از خودش نشون می‌داد

23
00:01:48,318 --> 00:01:50,124
!بلند شو

24
00:01:50,208 --> 00:01:53,610
دوست ندارم به عنوان پسر یازده ساله‌ای که
...تسخیر شده بود ازم یاد بشه

25
00:01:53,694 --> 00:01:55,416
!تو می‌میری

26
00:01:56,424 --> 00:01:58,020
.اما هرروز باید باهاش روبرو شم

27
00:01:58,104 --> 00:01:59,658
.نمی‌تونی به فرزند خدا صدمه بزنی

28
00:01:59,658 --> 00:02:01,674
.عیسی توی جهنم می‌میره

29
00:02:02,766 --> 00:02:05,664
.هیچ‌وقت دراین باره با کسی صحبت نکردم

30
00:02:07,008 --> 00:02:09,444
.یه رازه، یه راز سیاه

31
00:02:09,528 --> 00:02:11,376
...ای پدر ما که در آسمانی

32
00:02:11,376 --> 00:02:13,350
.نان کفاف ما را امروز به ما بده

33
00:02:16,164 --> 00:02:18,138
!شما می‌میرید

34
00:02:18,222 --> 00:02:19,230
.آمین

35
00:02:34,644 --> 00:02:36,996
خیلی دوست دارم داستانم

36
00:02:37,080 --> 00:02:39,978
درباره‌ی تسخیر و قتل

37
00:02:40,986 --> 00:02:41,994
.و آرنی جانسون رو بگم

38
00:02:44,220 --> 00:02:47,370
می‌خوام مطمئن شم که خونواده‌م

39
00:02:47,454 --> 00:02:49,932
.با دقتی که باید باشه به نمایش کشیده بشن

40
00:02:50,646 --> 00:02:53,460
می‌دونم بعضیا
،یه سری داستان ساختن

41
00:02:53,964 --> 00:02:57,954
،و بابتش خوشحال نیستم
.برای همین می‌خوام درست ثبت بشه

42
00:03:15,846 --> 00:03:18,744
.وقتی یازده سالم بود، ساکت بودم

43
00:03:21,642 --> 00:03:22,734
.زندگی خوب بود

44
00:03:24,330 --> 00:03:27,522
،با برادرام بازی می‌کردم
.و بهترین دوران زندگیم بود

45
00:03:30,588 --> 00:03:33,318
.من بچه‌ی وسط بودم

46
00:03:34,326 --> 00:03:36,174
.سندرم معمول بچه‌های وسط

47
00:03:38,400 --> 00:03:40,122
.یه برادر بزرگ‌تر به اسم کارل داشتم

48
00:03:40,626 --> 00:03:42,222
...اون

49
00:03:42,306 --> 00:03:44,574
برادری نبود که بشه به راحتی
.باهاش همراه شد

50
00:03:45,624 --> 00:03:47,850
.بعضی‌وقتا شبیه احمقا رفتار می‌کرد

51
00:03:49,572 --> 00:03:51,084
.زندگی رو سخت کرد

52
00:03:53,688 --> 00:03:56,796
.الن، اون زمان متفاوت بود

53
00:03:57,678 --> 00:04:00,618
من و دیوید به پدرم کمک می‌کردیم
.و توی گاراژ کار می‌کردیم

54
00:04:00,702 --> 00:04:02,970
،و الن واقعاً نمی‌خواست کثیف بشه

55
00:04:03,054 --> 00:04:05,070
.برای همین بیش‌تر وقتا رو با مادرم بود

56
00:04:07,548 --> 00:04:10,026
.می‌دونی، می‌تونست کیک بپزه
.می‌تونم در این حد بهتون بگم

57
00:04:10,110 --> 00:04:12,630
.اما اه، فقط یکم با ما فرق داره

58
00:04:16,536 --> 00:04:19,854
اون زمان، خودمون یه خونواده‌ی
،کاملاً آمریکایی نمی‌دونستم

59
00:04:21,324 --> 00:04:23,634
اما می‌تونم بگم که تا جایی که می‌تونستیم
.عادی بودیم

60
00:04:26,994 --> 00:04:31,656
،همه‌ش زمانی شروع شد که خواهرم، دبی
.یه خونه توی نیوتاون پیدا کرد

61
00:04:31,740 --> 00:04:34,680
.می‌خواست بره پیش دوستش آرنی زندگی کنه

62
00:04:36,444 --> 00:04:39,342
.من و دبی خیلی برای باهم زندگی کردن هیجان‌زده بودیم

63
00:04:39,426 --> 00:04:41,694
.برنامه داشتیم که توی بهار باهم ازدواج کنیم

64
00:04:41,778 --> 00:04:43,248
.داشتیم کارای اونو انجام می‌دادیم

65
00:04:44,886 --> 00:04:46,356
.نمی‌تونستیم صبرکنیم. نمی‌تونستیم

66
00:04:47,154 --> 00:04:50,262
[2ام جولای، 1980]

67
00:04:51,060 --> 00:04:55,470
در دوم جولای، دبی یه خونه‌ی خیلی خوب
.برای اجاره توی نیوتاون پیدا کرد

68
00:04:59,712 --> 00:05:02,106
یکم ناراحت بودم که
.دارن از پیشمون میرن

69
00:05:03,912 --> 00:05:06,012
.یازده سالته، اون خواهر توئه

70
00:05:06,642 --> 00:05:12,396
،من و برادرای بزرگ‌ترم، الن و کارل
.داشتیم می‌رفتیم توی جابه‌جایی کمکشون کنیم

71
00:05:23,022 --> 00:05:24,912
.خونه‌ی عجیبی بود

72
00:05:26,970 --> 00:05:29,616
.یه چیزی درباره‌ش درست نبود

73
00:05:35,496 --> 00:05:37,848
.به هرکدوم از برادرام یه کار دادم

74
00:05:38,352 --> 00:05:40,368
،دیوید رو به اتاق خواب مستر فرستادم

75
00:05:40,452 --> 00:05:43,938
یه جارو بهش دادم و ازش خواستم
.اونجا رو جارو بکشه

76
00:05:46,290 --> 00:05:47,802
.اونجا تنهاش گذاشتم

77
00:05:48,726 --> 00:05:52,926
.و بعد کار خودم رو انجام دادم، شستشو و تمیزکاری

78
00:05:56,034 --> 00:05:59,226
.اما یکم بعد، دیوید دویید بیرون

79
00:05:59,730 --> 00:06:02,082
ناراحت به نظرمی‌رسید، و دلیلشو نمی‌دونستم

80
00:06:10,650 --> 00:06:13,212
".دیوید گفت، "مامان، می‌خوام برم خونه

81
00:06:13,296 --> 00:06:15,228
".اون گفت "نمی‌تونم برم. باید اینو انجام بدیم

82
00:06:15,312 --> 00:06:18,042
".زمانی که تموم شه، میریم خونه"
".و دیوید گفت‌" می‌خوام الان برم خونه

83
00:06:20,226 --> 00:06:22,116
،فقط می‌خواستم از خونه بیرون برم

84
00:06:22,200 --> 00:06:24,930
کلاً از ملک خارج شم و تا جایی که
.می‌تونستم دور شم

85
00:06:25,014 --> 00:06:27,660
.و ب...به کسی دلیلش رو نگفتم

86
00:06:48,324 --> 00:06:51,306
.برگشتیم خونه، شام خوردیم، همه‌چی خوب بود

87
00:06:54,120 --> 00:06:55,632
.مامانم یه آشپز فوق‌العاده بود

88
00:06:56,136 --> 00:06:59,034
،مجارستانی و ایتالیایی بود

89
00:06:59,076 --> 00:07:01,722
.برای همین می‌دونست چطور آشپزی کنه

90
00:07:03,024 --> 00:07:06,510
.اما دیوید روز بدی داشت
.یه چیزی اذیتش می‌کرد

91
00:07:07,728 --> 00:07:09,240
"و من این‌طوری بودم که" تو چت شده؟

92
00:07:10,962 --> 00:07:12,642
.یادمه که پشت میز نشسته بودم

93
00:07:13,230 --> 00:07:15,918
براشون توضیح دادم که
اون روز صبح چه اتفاقی افتاد

94
00:07:23,394 --> 00:07:25,284
.تنهایی توی اتاق بودم

95
00:07:32,340 --> 00:07:34,062
.اما می‌تونستم یه چیزی رو حس کنم

96
00:08:07,788 --> 00:08:10,350
.و بعد منو به سمت عقب روی تخت هول دادن

97
00:08:21,228 --> 00:08:22,572
.یه تصویر دیدم

98
00:08:25,806 --> 00:08:28,746
.شبیه لباس شیطان هالووین بود

99
00:08:28,830 --> 00:08:33,198
.چشماش سیاه بودن، سیاه مطلق، مثل یه تیکه زغال

100
00:08:33,786 --> 00:08:34,794
.و منو ترسوند

101
00:08:38,868 --> 00:08:41,808
".دیوید گفت" بعد این موجود حرف زد

102
00:08:43,362 --> 00:08:46,638
به دیوید گفتم که "این پیکر چی بهت میگه"؟

103
00:08:47,142 --> 00:08:49,116
".مدام بهم میگه آگاه باش"

104
00:08:50,334 --> 00:08:51,972
گفتم "آگاه از چی"؟

105
00:08:52,056 --> 00:08:55,920
".و همه‌ش می‌گفت که "اون روحم رو می‌خواد

106
00:09:02,472 --> 00:09:05,748
و گفت "می‌خواد بیاد سراغم. این چیزیه که
".مدام بهم میگه

107
00:09:05,832 --> 00:09:07,344
"باید کمکم کنید"

108
00:09:07,428 --> 00:09:11,334
"گفتم" دیو، توی کابینت دارو به چیزی دست زدی؟

109
00:09:11,376 --> 00:09:13,602
".و جواب داد که" نه، این واقعیه

110
00:09:15,366 --> 00:09:17,508
.اول حرفشو باور نکردیم

111
00:09:19,860 --> 00:09:21,372
،واکنش مامانم این بود

112
00:09:21,456 --> 00:09:24,816
.دیروقت بوده"
".شاید داشته خواب می‌دیده

113
00:09:26,622 --> 00:09:28,722
"جودی گفت "خب، دیگه کافیه

114
00:09:28,806 --> 00:09:33,384
وقتشه بری توی تخت، یکم استراحت کن
".و صبح دوباره بررسیش می‌کنیم

115
00:09:43,632 --> 00:09:47,034
.آخرای همون شب، یه حس عجیبی بهم دست داد

116
00:09:48,210 --> 00:09:49,932
یه تصویر دیدم

117
00:09:52,662 --> 00:09:54,258
.یه چیزی داشت میومد

118
00:09:56,610 --> 00:09:58,542
ترسیده بودم

119
00:09:58,626 --> 00:10:01,566
.چون می‌تونستم ببینم که داره به خونه نزدیک‌تر می‌شه

120
00:10:18,282 --> 00:10:20,214
.می‌تونی حس کنی که یه چیزی داره نگاه‌ت می‌کنه

121
00:10:27,648 --> 00:10:29,118
فکر کردم یکی رو دیدم

122
00:10:41,634 --> 00:10:42,978
...وقتی دوباره نگاه کردم

123
00:10:44,574 --> 00:10:45,834
.هیچی نبود

124
00:10:52,302 --> 00:10:56,334
بیش‌تر شب رو باز چشمای باز
.توی تاریکی بیدار موندم

125
00:11:03,558 --> 00:11:05,826
.جودی برای دیوید نگران بود

126
00:11:06,708 --> 00:11:11,538
برای همین به پدردنیس زنگ زد
تا بهش خبر بده که چه اتفاقی افتاده

127
00:11:12,042 --> 00:11:15,192
.ازش خواست که بیاد خونه رو تقدیس کنه

128
00:11:15,276 --> 00:11:16,410
.خدا نگهدارتون باشه، پدر

129
00:11:18,552 --> 00:11:20,274
.مامانم مذهبی بود

130
00:11:21,870 --> 00:11:26,700
به عنوان کاتولیک مجبورمون کرده بود که
آیین نان وشراب و تاییدیه رو بگذرونیم

131
00:11:28,002 --> 00:11:30,564
.ما به خدا و شیطان باور داشتیم

132
00:11:31,992 --> 00:11:37,284
،وقتی پدر دنیس به خونه اومد
،با خودش روغن مقدس و یکم آب مقدس

133
00:11:37,872 --> 00:11:39,132
...و چندتا عود آورد

134
00:11:39,216 --> 00:11:40,980
...به نام پدر

135
00:11:41,064 --> 00:11:43,752
،که باهاشون کل خونه رو تقدیس کرد

136
00:11:43,836 --> 00:11:46,398
.تمامی اتاق‌ها، طبقه‌ی بالا و پایین

137
00:11:48,120 --> 00:11:49,884
.فکرمی‌کردیم که همه‌چی تموم شده

138
00:11:49,968 --> 00:11:52,446
...من برعلیه شر دعا می‌کنم که

139
00:11:52,530 --> 00:11:55,008
.اما این تازه شروعش بود

140
00:12:05,256 --> 00:12:06,726
!اه خدای من

141
00:12:06,810 --> 00:12:08,658
.ساعت سه صبح بود

142
00:12:09,162 --> 00:12:11,556
.یهویی، دیوید داشت با صدای خیلی بلند جیغ می‌زد

143
00:12:11,556 --> 00:12:14,580
".داره میاد سراغم. داره میاد سراغم. می‌خواد مجازاتم کنه"

144
00:12:14,832 --> 00:12:15,798
...خونه به لرزش افتاد

145
00:12:17,604 --> 00:12:19,830
.انگار یکی با کامیون اومده توی خونه...

146
00:12:21,678 --> 00:12:24,828
یه جوری بود که انگار یه سفینه‌ی فضایی
روی خونه فرود اومده

147
00:12:26,508 --> 00:12:29,280
.هرچی که بود، می‌خواست اطلاع بده که حضور داره

148
00:12:31,296 --> 00:12:33,186
.چراغ‌ها شروع به خاموش و روشن شدن کردن

149
00:12:35,958 --> 00:12:38,940
.صدای شیشه، افتادن، و شکستن شنیده می‌شد

150
00:12:38,940 --> 00:12:40,704
،دیوید عصبی شده بود و جیغ می‌زد

151
00:12:40,788 --> 00:12:42,006
".اینجاست، اینجاست، توی خونه‌ست"

152
00:12:42,468 --> 00:12:45,450
".دیوید گفت "در رو باز نکنید. شیطانه

153
00:12:47,046 --> 00:12:50,112
...سروصدا 30، شاید 40ثانیه ادامه داشت

154
00:12:54,606 --> 00:12:56,580
.و بعد همه‌چی ساکت شد...

155
00:13:06,534 --> 00:13:08,256
.اوه خدای من

156
00:13:11,364 --> 00:13:12,372
.من خشکم زده بود

157
00:13:13,800 --> 00:13:16,320
،خب، ما یه مشکل روحی داریم

158
00:13:16,362 --> 00:13:19,890
.ام، و نمی‌دونستیم باید باهاش چیکار کنیم

159
00:13:22,704 --> 00:13:24,594
.می‌دونستیم باید کمک پیدا کنیم

160
00:13:28,500 --> 00:13:31,146
اون زمان، همسایه‌ی بغلیمون

161
00:13:31,650 --> 00:13:34,422
.اهل خوندن کارت تاروت و این چیزا بود

162
00:13:34,506 --> 00:13:36,354
و گفت "می‌دونی، مادرشوهرم گفته بود

163
00:13:36,438 --> 00:13:39,672
".که چندسال پیش رفته تا یه بازپرس روانی دیدار کنه

164
00:13:40,218 --> 00:13:41,394
".شاید اونا بتونن کمک کنن"

165
00:13:41,478 --> 00:13:43,704
".دبی گفت که "من از هرکسی کمک می‌گیرم

166
00:13:44,250 --> 00:13:46,770
،ما نمی‌خواستیم بذاریم هیچ موجودی

167
00:13:46,854 --> 00:13:51,348
هیچ ...هیچ روح یا شخصی مارو
.از اون خونه بیرون کنه

168
00:13:51,936 --> 00:13:53,028
،اون خونه‌ی ما بود

169
00:13:53,532 --> 00:13:56,640
و می‌خواستیم مطمئن شیم هرچی که اونجا بود رو

170
00:13:57,144 --> 00:13:59,790
.به یه روشی بیرونش کنیم

171
00:14:00,588 --> 00:14:04,494
،مهمانان ویژه‌ی امشب ما
کسانین که 32 ساله مشغول شکار ارواح هستن

172
00:14:04,578 --> 00:14:09,114
بیش از 3هزار پرونده‌ی خانه‌های تسخیرشده و
تسخیر شیطانی رو بررسی کردن

173
00:14:09,198 --> 00:14:13,062
.و توی جن‌گیری‌های زیادی در دنیا حضور داشتن

174
00:14:13,146 --> 00:14:16,422
،با دقت گوش کنید و تمرکز کنید

175
00:14:16,506 --> 00:14:20,202
.خانم‌ها و آقایون، شکارچیان روح، اد و لورین وارن

176
00:14:24,486 --> 00:14:27,888
وقتی داشتم بزرگ می‌شدم
خیلی به پدرومادربزرگم افتخار می‌کردم

177
00:14:30,534 --> 00:14:33,348
،اونا رو توی روزنامه و تلویزیون می‌دیدم

178
00:14:33,432 --> 00:14:35,028
.و این خیلی باحال بود

179
00:14:35,532 --> 00:14:36,876
،اما از طرف دیگه

180
00:14:37,380 --> 00:14:43,596
یه بچه‌ی عجیب بودم چون
این پدربزرگ و مادربزرگ عجیب رو داشتم

181
00:14:45,444 --> 00:14:49,140
حقیقت مسئله اینه که، اینطوری نبود که
،از خواب بیدار شم و بگم

182
00:14:49,224 --> 00:14:51,324
".من می‌خوام یه شیطان‌شناس باشم"

183
00:14:52,752 --> 00:14:54,726
.بلکه یه شیطان‌شناس به دنیا اومدم

184
00:14:55,356 --> 00:14:58,842
وقتی یه پسربچه بودم، از راهبه‌ها
و کشیش‌ می‌پرسیدم که

185
00:14:58,968 --> 00:15:02,118
.مادربزرگم تجربه‌ی متفاوتی داشت

186
00:15:03,042 --> 00:15:05,436
...خنده می‌شنوم و -
خنده؟ -

187
00:15:05,520 --> 00:15:09,048
...کامل متوجه نمی‌شم. می‌تونم بشنومش -
صدای خنده‌ی مذکره یا مونث؟ -

188
00:15:09,132 --> 00:15:11,946
منظورم اینه که، متوجه نمی‌شم
.که چرا شما اونو نمی‌شنوید

189
00:15:12,030 --> 00:15:15,474
.صداش خیلی... اون ... اون خیلی بلنده

190
00:15:15,558 --> 00:15:19,044
،گفت"خب، اگه می‌خوای ببر شکار کنی
".باید بری جایی که ببرها هستن

191
00:15:19,128 --> 00:15:21,270
.برو به سمت روشنایی، چاریسا

192
00:15:21,354 --> 00:15:23,412
.من برای کمک اینجام

193
00:15:23,496 --> 00:15:27,570
...اما به هیچ شهرتی نرسیدن تا این‌که

194
00:15:29,670 --> 00:15:33,954
،من و لورین توی صدها و صدها خونه‌ی تسخیر شده بودیم

195
00:15:34,038 --> 00:15:36,726
.و افراد بی‌شماری درسراسر دنیا مصاحبه کردیم

196
00:15:37,314 --> 00:15:38,952
،و درمقیاس یک از ده

197
00:15:39,036 --> 00:15:41,892
.باید بگم که آمیتی‌ویل 10بود

198
00:15:42,438 --> 00:15:45,924
.وحشت در آمیتی‌ویل همونی بود که بین‌المللی شد

199
00:15:46,008 --> 00:15:49,326
اونجا بود که پدربزرگ و مادربزرگم
.به صورت جهانی معروف شدن

200
00:15:49,410 --> 00:15:52,266
.و خب، شماره‌ی دوئه

201
00:15:55,584 --> 00:16:00,120
خنده‌داره که چنین چیز هولناکی
.می‌تونه به یه مسئله‌ی خیر تبدیل شه

202
00:16:00,876 --> 00:16:02,220
.ممنون، آقای وارن

203
00:16:02,304 --> 00:16:05,454
.و بعدش... واقعاً به خونواده‌های زیادی کمک کرد

204
00:16:06,546 --> 00:16:08,940
کلی نامه دریافت می‌کنیم

205
00:16:09,024 --> 00:16:12,930
.از افرادی که ... درباره‌ی مشکلاتشون می‌نویسن

206
00:16:13,014 --> 00:16:13,896
آدرس چیه؟

207
00:16:13,980 --> 00:16:17,424
،صندوق اداره‌ی پست... ارسال به وارن‌ها، اد و لورین وارن

208
00:16:17,508 --> 00:16:19,944
،صندوق پستی 41

209
00:16:20,028 --> 00:16:23,514
مونرو، کنتیکت 06468

210
00:16:25,950 --> 00:16:27,798
.دبی به وارن‌ها زنگ زد

211
00:16:29,352 --> 00:16:30,276
.اد جواب داد

212
00:16:30,318 --> 00:16:33,174
"دبی گفت که کیه و "می‌تونی کمکمون کنی؟

213
00:16:34,560 --> 00:16:37,206
"اد گفت، "دکتری بوده که دیوید رو معاینه کرده باشه؟

214
00:16:37,290 --> 00:16:38,214
"گفتیم "نه

215
00:16:38,298 --> 00:16:40,608
"بعد اد گفت" مشکلی ندارین که یه دکتر با خودم بیارم؟

216
00:16:47,706 --> 00:16:49,764
.با یه شورلت شوت اومدن

217
00:16:56,988 --> 00:16:58,710
.اد وارن واقعاً مرد خوبی بود

218
00:17:00,600 --> 00:17:03,120
.دلگرم کننده و مطمئن بود

219
00:17:04,086 --> 00:17:06,018
.باعث شد که بیش‌تر احساس امنیت کنیم

220
00:17:08,286 --> 00:17:12,948
.لورین توی کلماتش خیلی آروم و دقیق بود

221
00:17:13,032 --> 00:17:14,670
،جودی گفت، " اوه خدای من

222
00:17:14,754 --> 00:17:17,400
خیلی خوشحالم که اینجایی و خیلی خوشحالم
".که می‌بینمت

223
00:17:17,904 --> 00:17:20,088
...آه

224
00:17:20,172 --> 00:17:24,246
.دکتر دیوید رو برد کنار، فشارخون و این چیزا رو بررسی کرد

225
00:17:24,918 --> 00:17:28,740
از نظر روانی بررسی شد، و ثابت شد
.که کاملاً عادیه

226
00:17:30,042 --> 00:17:33,822
.دکتر تونی هیچ‌وقت نگفت که عقلمو از دست دادم

227
00:17:33,906 --> 00:17:35,544
.گفت من یه... بچه‌ی عادی بودم

228
00:17:38,568 --> 00:17:41,508
.اد و لورین خیلی محتاطانه باهامون صحبت می‌کردن

229
00:17:44,238 --> 00:17:47,598
،ازمون می‌خواستن که یه سری سوالات رو جواب بدیم
.تا بفهمن چه خبره

230
00:17:51,252 --> 00:17:52,260
.خیلی‌خب

231
00:17:52,260 --> 00:17:58,308
صدایی که می‌شنوید از صحبت بین وارن‌ها و گلاتزل‌ها]
[.درتابستان 1980 ضبط شده است

232
00:17:58,434 --> 00:18:00,576
.دیوید، اسم کاملت رو بگو

233
00:18:01,248 --> 00:18:04,482
.دیوید مایکل گلاتزل -
خب، چندسالته، دیوید؟ -

234
00:18:04,566 --> 00:18:06,708
.دوازده -
.دوازده سالته -

235
00:18:06,792 --> 00:18:08,892
نظرت درباره‌ی همه‌ی این اتفاقات چیه، دیوید؟

236
00:18:09,480 --> 00:18:11,412
دوست داری تموم شه، درسته؟ -
هوم؟ -

237
00:18:11,454 --> 00:18:12,966
می‌خوای تموم شه؟ -
اوهوم -

238
00:18:13,050 --> 00:18:15,318
نمی‌خوای ادامه پیدا کنه، درسته؟ -
.نه -

239
00:18:15,402 --> 00:18:17,166
.نه. خیلی‌خب

240
00:18:17,250 --> 00:18:19,728
لورین بهم گفت که
یه صحنه‌ی خشونت‌آمیز اینجا رخ داده

241
00:18:19,812 --> 00:18:21,786
بیش‌تر از یکی بود -
بیش‌تر از یکی؟ -

242
00:18:21,828 --> 00:18:23,592
!اوه خدای من، کل شب بود

243
00:18:23,676 --> 00:18:26,658
خب، پس به عبارت دیگه، خیلی شب
.پرتب‌وتابی بوده

244
00:18:26,742 --> 00:18:30,144
.اوه، آره، اما ببینید، واقعاً دیگه نمی‌تونیم تحمل کنیم

245
00:18:30,186 --> 00:18:33,126
ما بهتون دروغ نمیگیم چون
.هرچی کمک که ممکن باشه لازم داریم

246
00:18:33,210 --> 00:18:35,394
باورکنید که می‌خوایم
.تموم شه

247
00:18:36,318 --> 00:18:42,072
مامانم خیلی امیدوار بود که
این درمان همه‌چیه

248
00:18:44,130 --> 00:18:46,020
،می‌خواست که خونواده‌ش برگرده

249
00:18:46,104 --> 00:18:49,296
و می‌خواست زندگی مثل قبل از این
.اتفاق بشه

250
00:18:50,934 --> 00:18:52,698
،این مردم دارن این داستانای وحشتناک رو بهمون میگن

251
00:18:53,454 --> 00:18:55,386
.امروز به دیوید گفت که روحشو می‌خواد

252
00:18:56,142 --> 00:18:58,158
درباره‌ی روحت چی گفت؟

253
00:18:58,746 --> 00:19:01,224
.میگه که روحمو می‌خواد. همین

254
00:19:02,610 --> 00:19:03,618
الان اینجاست؟

255
00:19:06,180 --> 00:19:08,952
".اد گفت، "بیاید ببینیم خودشو نشون میده

256
00:19:09,036 --> 00:19:12,480
اون خیلی قدرت داره، لازم داره
".که ثابت کنه اینجاست

257
00:19:14,874 --> 00:19:18,570
باید اون چیزی که هست رو
.از طریق مذهب تحریک کنم

258
00:19:18,654 --> 00:19:21,174
.به عنوان یه مسیحی، از اسم عیسی مسیح استفاده می‌کنم

259
00:19:21,258 --> 00:19:24,534
.از آب مقدس استفاده می‌کنم
.از صلیب عیسی استفاده می‌کنم

260
00:19:24,660 --> 00:19:26,466
،حالا، شاید دراماتیک به نظر برسه

261
00:19:26,550 --> 00:19:30,540
.اما این روشیه که جن‌گیرها و شیطان‌شناس‌ها استفاده می‌کنن

262
00:19:31,632 --> 00:19:36,420
تا زمانی که بتونم شاهد یه اتفاق فیزیکی باشم
.تحریکش می‌کنم

263
00:19:37,344 --> 00:19:39,696
،اد گفت، "اگه قدرت داری

264
00:19:40,620 --> 00:19:42,930
".ازت می‌خوام که سه بار روی میز ضربه بزنی

265
00:19:52,338 --> 00:19:53,850
...یهویی

266
00:19:54,396 --> 00:19:57,462
!بنگ! بنگ! بنگ

267
00:19:58,638 --> 00:20:02,040
انگار یکی پتک رو برداشته و داره سعی می‌کنه
.کف آشپزخونه رو بشکنه

268
00:20:04,224 --> 00:20:06,366
.کل آشپزخونه شروع به لرزیدن کرد

269
00:20:07,584 --> 00:20:10,944
.چراغ‌ها سوسو می‌زدن
.همه حسش می‌کردن

270
00:20:17,496 --> 00:20:20,604
،اد به دیوید نگاه کرد و گفت
"این تورو می‌ترسونه؟"

271
00:20:21,990 --> 00:20:25,056
".دیوید گفت، "می‌ترسم چون می‌خواد بهم صدمه بزنه

272
00:20:25,560 --> 00:20:27,828
،چون دارم باهات حرف می‌زنم و تو اینجایی"

273
00:20:27,912 --> 00:20:29,718
".ما همه قراره برای این مجازات شیم

274
00:20:32,658 --> 00:20:35,178
.در اون نقطه، لورین داشت راه می‌رفت

275
00:20:36,480 --> 00:20:41,184
با رفتن توی خونه، اونجا هستم تا از طریق ارتعاشات

276
00:20:41,268 --> 00:20:43,662
.توی کل اتاق‌های خونه راه برم

277
00:20:44,544 --> 00:20:46,728
.چون باید یه قانون جذب باشه

278
00:20:46,812 --> 00:20:48,870
روح باید به یه عضو از

279
00:20:48,954 --> 00:20:50,802
.اون خونواده‌ جذب بشه

280
00:20:53,784 --> 00:20:56,094
،به سمت اون خم شد و زمزمه کرد

281
00:20:56,598 --> 00:21:00,714
".یه توده‌ی سیاه بزرگ کنار اون پسرکوچولو وایساده"

282
00:21:01,722 --> 00:21:02,730
".شیطانه"

283
00:21:05,082 --> 00:21:09,156
.برامون حس عجیبی داشت
هیچی نمی‌دیدیم

284
00:21:11,130 --> 00:21:13,566
.اد و لورین با والدینم صحبت کردن

285
00:21:14,406 --> 00:21:17,262
.این یه روح نیست"
".یه موجود شیطانیه

286
00:21:28,896 --> 00:21:30,282
.واقعاً منو ترسونده بود

287
00:21:30,996 --> 00:21:35,154
کل خونواده ترسیده بودن
چون هیچ ایده‌ای نداشتیم که چه خبره

288
00:21:37,800 --> 00:21:43,092
پدربزرگم این تصور رو داشت
که تسخیر توی پنج مرحله اتفا میفته

289
00:21:44,982 --> 00:21:46,536
.با اجازه شروع می‌شه

290
00:21:47,670 --> 00:21:50,358
که به ماوراطبیعه اجازه میده
.تا وارد بشه

291
00:21:54,810 --> 00:21:57,750
مثل تخته‌ی اوجیا یا جلسه‌ی احضار یا هرچی

292
00:21:58,254 --> 00:22:00,186
.بعد آلودگی رو دارید

293
00:22:00,270 --> 00:22:05,814
،اونجاست که ارواح توی خونه هستن
.اما کاملاً براتون خارجی هستن

294
00:22:05,898 --> 00:22:09,342
فقط یه روح یا یه عزیزی که برای بازدید اومده

295
00:22:09,426 --> 00:22:11,610
.و می‌خواد بدونید که اونجاست

296
00:22:11,694 --> 00:22:13,248
.اون... اون عادیه

297
00:22:14,004 --> 00:22:15,852
بعد مرحله‌ی فشار رو داریم

298
00:22:16,356 --> 00:22:21,942
اون زمانیه که موجود داره
سعی می‌کنه اراده‌ی شما رو به دست بگیره

299
00:22:22,026 --> 00:22:25,092
،اما شما انگیزه‌های خیلی تاریک‌تری رو نشون میدین

300
00:22:25,176 --> 00:22:26,940
.رفتارهای خیلی منفی‌تری

301
00:22:27,696 --> 00:22:33,324
.درشرایط فوق‌العاده نادر، به سمت مالکیت کامل میره

302
00:22:33,996 --> 00:22:37,818
.اونجاست که دیگه شما نیستین
کنترلی ندارین

303
00:22:37,860 --> 00:22:40,632
بدنتون کاملاً توسط یه چیزی
تسخیر شده

304
00:22:46,848 --> 00:22:50,166
اد از جلسه‌ی اول انقدر حس قوی‌ای گرفته بود

305
00:22:50,250 --> 00:22:53,400
که متوجه شد دیوید
توی مرحله‌ی فشاره

306
00:22:54,324 --> 00:22:55,332
اد برامون توضیح داد

307
00:22:55,416 --> 00:23:00,624
که شیطان باعث می‌شه که دیوید
.کاملاً متفاوت رفتار کنه

308
00:23:01,128 --> 00:23:04,530
افکارش رو کنترل می‌کنه، از طریق اون
.پیام‌هایی می‌فرسته

309
00:23:05,118 --> 00:23:07,344
.بی‌ثبات‌تر می‌شه

310
00:23:13,182 --> 00:23:16,542
.اد وارن بارها این رو دیده بود

311
00:23:16,626 --> 00:23:18,936
".گفت که "باید با کلیسا ارتباط برقرار کنید

312
00:23:19,020 --> 00:23:22,044
".مامانم گفت، "اونکارو کردیم. سعی کردیم

313
00:23:22,128 --> 00:23:25,110
".و اد اومد جلو و گفت، "نه، کمکتون می‌کنم تا انجامش بدین

314
00:23:26,454 --> 00:23:29,394
".شما باید شروع به ثبت و مستندسازی کنید"

315
00:23:29,478 --> 00:23:33,174
،و تا اونجا که می‌تونن مدرک جمع کنن
.تا به اسقف اعظم نشون بدن

316
00:23:33,678 --> 00:23:36,954
و اسقف اعظم بریجپورت تصمیم می‌گیره

317
00:23:37,542 --> 00:23:39,348
.که با چی طرفیم

318
00:23:40,608 --> 00:23:43,002
"فکرمی‌کردم، "این چیزا واقعی نیستن.اتفاق نمیفتن

319
00:23:43,086 --> 00:23:46,740
".فقط توی... کارتون‌ها و فیلم‌هاست"

320
00:23:49,260 --> 00:23:50,772
".اون رو ساده نگیرین"

321
00:23:52,032 --> 00:23:53,208
،از خودتون محافظت کنید"

322
00:23:54,552 --> 00:23:56,820
چون هیچ‌وقت نمی‌دونید
".که کی می‌تونه اتفاق بیفته

323
00:24:02,994 --> 00:24:06,144
.مامانم ضبط صوت رو برداشت

324
00:24:08,076 --> 00:24:12,066
خواهرم یه دوربین پولاروید
از اونایی که عکس فوری می‌گیرن خرید

325
00:24:13,830 --> 00:24:17,274
،از اون لحظه به بعد
ضبط تمامی اتفاقات رو شروع کردیم

326
00:24:20,802 --> 00:24:22,986
.توی تعطیلات تابستونی بودیم

327
00:24:23,070 --> 00:24:25,128
...عصر بخیر، خانم‌ها و آقایون

328
00:24:25,170 --> 00:24:26,346
.هیچ‌کس نخوابیده بود

329
00:24:26,430 --> 00:24:29,118
دو نامزد از جمهوری‌خواهان...

330
00:24:29,202 --> 00:24:31,428
.برای ریاست جمهوری ایالات متحده

331
00:24:31,890 --> 00:24:36,090
...فرماندار سابق رونالد ریگان از کالیفورنیا. سفیر سابق

332
00:24:36,510 --> 00:24:38,232
مسئولیت ماست که صلح دنیا رو حفظ کنیم

333
00:24:38,316 --> 00:24:40,248
.چون هیچ‌کس دیگه‌ای نمی‌تونه انجامش بده

334
00:24:41,214 --> 00:24:42,852
...نمی‌تونیم ادامه بدیم

335
00:24:45,624 --> 00:24:48,732
.اما بعد دیوید رفتارهای واقعاً عجیبی انجام داد

336
00:24:53,352 --> 00:24:54,318
!دیوید

337
00:24:54,780 --> 00:24:55,788
.اوه خدای من

338
00:25:07,086 --> 00:25:09,816
!تو می‌میری! تو

339
00:25:09,900 --> 00:25:11,622
کی هستی و چی هستی؟

340
00:25:12,126 --> 00:25:14,394
.به تو ربطی نداره -
.دیوید -

341
00:25:18,678 --> 00:25:21,030
.مامانی اینجاست. مامانی اینجاست
زودباش، بیدارشو

342
00:25:21,114 --> 00:25:24,348
زودباش، پاشو، برو بیرون
از پسرم برو بیرون. از پسرم برو بیرون

343
00:25:24,390 --> 00:25:26,826
!نه! نه

344
00:25:26,910 --> 00:25:28,128
.من مادرتم

345
00:25:28,212 --> 00:25:30,522
.تو یه عوضی هستی

346
00:25:32,622 --> 00:25:34,470
.تو می‌میری

347
00:25:40,140 --> 00:25:42,618
!اون‌کارو نکن

348
00:25:43,920 --> 00:25:47,280
...دیوید، فقط بیدارشو! خدای من! بیدارشو

349
00:25:47,364 --> 00:25:48,498
.به کشیش زنگ بزن

350
00:25:48,540 --> 00:25:51,312
بگو که همین الان بیاد خونه -
!از پسرم برو بیرون -

351
00:25:51,396 --> 00:25:53,370
!نه -
این پسر رو تنها بذار -

352
00:25:53,412 --> 00:25:54,210
.بیا. بیا

353
00:25:54,336 --> 00:25:56,142
.دارم سعی می‌کنم
دوباره دستاتو گرفتم

354
00:25:56,226 --> 00:25:59,418
گفتن دعاها رو شروع کنید -

355
00:25:59,502 --> 00:26:02,190
.ای پدرما، کسی که درآسمانی، نامت مقدس باد

356
00:26:02,274 --> 00:26:03,282
،ملکوت تو بیاید

357
00:26:03,324 --> 00:26:05,928
.اراده تو چنان‌که در آسمان است،بر زمین نیز برپا شود

358
00:26:06,054 --> 00:26:09,246
.نان کفاف ما را امروز به ما بده
و گناهان ما را ببخش چنان‌که ما نیز

359
00:26:09,330 --> 00:26:11,556
...آنانکه بر ما گناه کردند را می‌بخشیم

360
00:26:16,344 --> 00:26:17,562
...وحشتناک بود

361
00:26:17,646 --> 00:26:18,738
.این پسر رو رها کن

362
00:26:18,780 --> 00:26:21,300
چون یهویی، شروع به جیغ زدن و مبارزه کرد

363
00:26:21,384 --> 00:26:22,728
.و هیچ‌کس اونجا نیست

364
00:26:24,702 --> 00:26:27,390
یه جا تونستیم از دست‌هاش فیلم بگیریم

365
00:26:27,474 --> 00:26:29,868
،که توی هوا یه چیزی رو گرفته بود

366
00:26:30,582 --> 00:26:34,446
خفه‌ش می‌کرد، و با تموم توانش
فشار می‌داد تا این دستا رو

367
00:26:34,530 --> 00:26:36,588
از دور گردنش جدا کنه

368
00:26:38,394 --> 00:26:40,620
این پسر رو ول کن.این پسر رو ول کن

369
00:26:40,704 --> 00:26:43,392
لرزه به تنمون افتاده بود.

370
00:26:44,778 --> 00:26:46,458
،خیلی ترسناک بود

371
00:26:46,542 --> 00:26:49,062
.و نمی‌دونستیم که باید چطور کنترلش کنیم

372
00:26:56,790 --> 00:26:58,890
،یادمه که داشتم خفه می‌شدم

373
00:26:58,974 --> 00:27:01,368
اما وقتی بیهوش شدم دیگه هیچی یادم نمیاد

374
00:27:02,460 --> 00:27:05,064
.یا این‌که اصلاً بیهوش شدم یا چی شد

375
00:27:05,148 --> 00:27:06,912
.هیچ‌کس اصلاً نتونست اونو جواب بده

376
00:27:09,474 --> 00:27:12,288
،از نظر ذهنی برای همه خسته کننده بود

377
00:27:13,254 --> 00:27:15,900
.اما به تدریج بدتر می‌شد

378
00:27:19,596 --> 00:27:21,402
.از نظر فیزیکی با همه خشونت داشت

379
00:27:22,536 --> 00:27:24,762
.سعی کرد مادرم و خواهرم رو خفه کنه

380
00:27:24,846 --> 00:27:27,240
.برای چنددقیقه یا چندساعت ادامه پیدا می‌کرد

381
00:27:28,626 --> 00:27:30,936
.به صورت شیفتی و نوبتی می‌خوابیدیم

382
00:27:33,246 --> 00:27:35,136
.نمی‌خواستیم تنها بمونیم

383
00:27:35,724 --> 00:27:40,176
،می‌دونستیم که اگه تنها بمونیم
.احتمال حمله خیلی زیاد می‌شد

384
00:27:46,728 --> 00:27:48,996
.از نظر فیزیکی به کل خونواده حمله می‌شد

385
00:27:49,080 --> 00:27:50,298
.او روحم را احیا می‌کند

386
00:27:50,382 --> 00:27:54,498
.او ما را به مسیر عدالت  رهبری کرده

387
00:27:54,582 --> 00:27:56,850
.مدام داشتیم دعا رو می‌گفتیم

388
00:27:57,858 --> 00:28:01,554
،فکرمی‌کردیم اگه دعا رو بلند و بلندتر بگیم
.اون میره

389
00:28:04,662 --> 00:28:06,762
سخت‌ترین بخش برای مامانم این حقیقت بود

390
00:28:06,804 --> 00:28:10,206
.که بابام توی این ماجرا پشتش نبود

391
00:28:12,768 --> 00:28:13,776
.احساس تنهایی می‌کرد

392
00:28:15,624 --> 00:28:17,052
،پدرم، در موقعیت

393
00:28:17,136 --> 00:28:19,698
،فکرمی‌کرد دیوید مشکل سلامت راونی داره

394
00:28:20,202 --> 00:28:21,714
.فکرمی‌کرد ما داریم بهش پروبال میدیم

395
00:28:24,402 --> 00:28:27,426
.یه جورایی خودشو دور کرد

396
00:28:27,510 --> 00:28:31,752
.دوتا شغل داشت و میومد خونه و می‌خوابید

397
00:28:32,718 --> 00:28:35,364
.اوضاع تغییر کرد
از یه شام خونوادگی عادی

398
00:28:35,448 --> 00:28:37,968
.تبدیل شدیم به کار مداوم و خونه نیومدنش

399
00:28:39,354 --> 00:28:42,588
برای بابام یکم زمان برد
.تا متوجه بشه که چه خبر بوده

400
00:28:43,050 --> 00:28:47,628
.و اون موقع، دیگه خیلی دیر بود

401
00:28:51,744 --> 00:28:56,364
مامانم به وارن‌ها زنگ زد
و بهشون گفت که چه خبر شده

402
00:28:56,994 --> 00:28:58,212
.من مادرتم

403
00:28:58,296 --> 00:29:00,606
.تو یه عوضی‌ای

404
00:29:00,648 --> 00:29:03,210
!اون‌کارو نکن

405
00:29:05,688 --> 00:29:08,502
نمی‌دونست کی داره انجامش میده -
چشماش پلک می‌زد؟ -

406
00:29:08,586 --> 00:29:12,828
.نه هیچی
اونا کاملاً ثابت بودن

407
00:29:12,870 --> 00:29:15,558
اگه هوشیار بود، چشماش پلک می‌زدن، درسته؟

408
00:29:15,642 --> 00:29:18,582
منظورتون اینه که وقتی اینکارو انجام داده، هوشیار نبوده؟

409
00:29:19,086 --> 00:29:21,438
خب، این‌طور فکرمی‌کنم، آره

410
00:29:21,942 --> 00:29:24,882
.اد و لورین بهمون گفتن که دیوید تسخیر شده بوده

411
00:29:29,754 --> 00:29:31,266
،بعد از تسخیر

412
00:29:31,350 --> 00:29:36,138
.هدف نهایی نابودی خانواده و درنهایت، مرگه

413
00:29:36,768 --> 00:29:43,026
تو کشته می‌شی، یا ... جایی هستی
که یکی دیگه به قتل می‌رسه

414
00:29:43,530 --> 00:29:44,790
.اتفاق میفته

415
00:29:45,336 --> 00:29:47,184
پشت الن بود، اینو درآورد

416
00:29:47,226 --> 00:29:48,948
".و گفت، "از همه متنفرم

417
00:29:49,452 --> 00:29:52,644
".و اگه کسی بهم نزدیک بشه، می‌کشمت.هرکی

418
00:29:53,652 --> 00:29:55,668
.همون موقع مامانم وحشت کرد

419
00:29:55,752 --> 00:29:59,070
فکرمی‌کرد ممکنه پسرش خودش رو بکشه

420
00:30:00,666 --> 00:30:01,842
.یا مرتکب قتل بشه

421
00:30:03,690 --> 00:30:06,336
".گفت که، "باید جلوشو بگیریم

422
00:30:08,016 --> 00:30:10,494
".اد وارن گفت، "شما قطعاً یه جن‌گیر لازم دارین

423
00:30:15,072 --> 00:30:17,088
.اون احتمالاً ترسناک‌ترین چیز بود

424
00:30:19,020 --> 00:30:22,338
.ما مثل بخش پلیس ماوراطبیعه هستیم

425
00:30:22,842 --> 00:30:26,076
.باید فرد خطاکار رو به کلیسا بیاریم

426
00:30:26,664 --> 00:30:28,890
.باید خطاکاران رو برای جنگیری بیاریم

427
00:30:29,646 --> 00:30:31,116
،برای همینه که میگم

428
00:30:31,620 --> 00:30:35,862
،وقتی ارواح شیطانی و خبیث به صورت کثیفی مبارزه می‌کنن

429
00:30:36,450 --> 00:30:38,718
.شما هم باید همینکارو بکنید

430
00:30:43,254 --> 00:30:46,404
.کلیسا مثل آب‌نبات مراسم جن‌گیری نمیده

431
00:30:47,202 --> 00:30:50,268
نمی‌دونستم برای انجام جن‌گیری
چه مقدار کاغذکاری

432
00:30:50,352 --> 00:30:51,360
.لازمه که انجام بشه

433
00:30:53,208 --> 00:30:54,258
.مسئله‌ی بزرگیه

434
00:30:59,214 --> 00:31:02,280
روند درخواست جن‌گیری
توی کلیسای کاتولیک رم

435
00:31:02,364 --> 00:31:04,422
،لزوماً ساده نیست

436
00:31:04,506 --> 00:31:07,320
.مخصوصاً زمانی که اد و لورین در اوج خودشون بودن

437
00:31:07,404 --> 00:31:10,806
به تجربه‌ی من، روحانیون زیادی هستن
که نمی‌خوان با این چیزا طرف بشن

438
00:31:10,890 --> 00:31:12,948
...نمی‌خوان با نیروهای جهنمی سروکار داشته باشن

439
00:31:14,712 --> 00:31:17,106
.و می‌ترسن که توی اون خونه‌ها قدم بذارن...

440
00:31:17,190 --> 00:31:20,718
برای همین می‌تونم بفهمم که مردم کی
سراغ آدمایی مثل وارن‌ها میرن

441
00:31:20,802 --> 00:31:23,490
.فقط به خاطر این‌که روحانیون ردشون کرده

442
00:31:23,574 --> 00:31:25,506
.اما به عنوان یک روحانی وظیفه‌ست

443
00:31:25,590 --> 00:31:28,866
شما برای انجام این کار فرخوانده شدین
و فراخوانده شدین تا به اون آدما کمک کنین

444
00:31:32,940 --> 00:31:35,334
،با بزرگ شدن توی کلیسای کاتولیک رم

445
00:31:35,880 --> 00:31:37,224
،فرشته‌ها، شیاطین

446
00:31:37,308 --> 00:31:40,500
.این چیزا توی سیستم اعتقادی جا افتادن

447
00:31:40,584 --> 00:31:44,700
اما یه جورایی همیشه واقعیت این نیروهای معنوی رو
.زیرسوال می‌بردم

448
00:31:45,330 --> 00:31:46,716
برای همین ذهنم بازتر بود

449
00:31:46,800 --> 00:31:49,866
و دنبال مدرک بودم تا بفهمم
.واقعاً وجود دارن یا نه

450
00:31:52,680 --> 00:31:55,032
حالا، مردم می‌تونن هرچقدر که می‌خوان مسائل ارواح و

451
00:31:55,116 --> 00:31:58,098
خونه‌های تسخیر شده و شیاطین رو مسخره کنن

452
00:31:58,686 --> 00:32:00,618
.اما شیطان واقعاً وجود داره

453
00:32:00,702 --> 00:32:02,298
،شیاطین زیادی وجود دارن

454
00:32:02,382 --> 00:32:05,742
و جامعه‌ی شکاک
.بهترین محافظیه که شیطان داره

455
00:32:06,246 --> 00:32:08,472
...به نام عیسی

456
00:32:09,144 --> 00:32:10,152
!برو بیرون...

457
00:32:11,118 --> 00:32:13,134
کار کردن با وارن‌ها

458
00:32:13,218 --> 00:32:15,822
.واقعاً جذاب، و تاحدودی هیجان‌انگیز بود

459
00:32:16,662 --> 00:32:19,392
دیدم که چقدر واقعیه و چقدر می‌تونه
.خطرناک باشه

460
00:32:28,170 --> 00:32:31,068
کلیسا با تمام مدارکی که جمع کرده بودیم متوجه شد که

461
00:32:31,110 --> 00:32:33,756
.آره، این یه مسئله‌ی جدیه، و کمک لازم دارن

462
00:32:40,140 --> 00:32:43,038
.یه کاردینال از کلیسای کاتولیک پیداش شد

463
00:32:43,080 --> 00:32:46,818
.لباسشون کاملاً قرمز بود، و یه پورشه‌ی قرمز می‌روند

464
00:32:49,128 --> 00:32:50,934
.اوه، بودن توی کلیسا خوبه

465
00:32:52,950 --> 00:32:54,378
.با خونواده دیدار کرد

466
00:32:54,924 --> 00:32:58,998
تصمیم گرفتن که ما یه چیزی داریم
.که نیاز داریم درست بشه

467
00:32:59,208 --> 00:33:02,358
2سپتامبر، 1980]
[یک ماه بعد

468
00:33:04,626 --> 00:33:10,128
کلیسای کاتولیک به ما اجازه‌ی
.انجام یه جن‌گیری کوچیک رو داد

469
00:33:14,328 --> 00:33:17,856
.خونواده‌م رو به کلیسای سنت جوزف توی بروکفیلد دعوت کردن

470
00:33:19,914 --> 00:33:23,568
فکرنمی‌کردم اتفاق بدی بتونه رخ بده
چون توی خونه‌ی خدا هستم

471
00:33:25,332 --> 00:33:29,112
.کشیش، پدر ویرجولاک، بهمون هشدار داد
،گفت" این جن‌گیری‌ها

472
00:33:29,196 --> 00:33:33,060
می‌تونن انقدر شدید باشن که
".ممکنه مرگ اتفاق بیفته

473
00:33:34,782 --> 00:33:36,588
.و اون خیلی وحشتناک بود

474
00:33:38,520 --> 00:33:40,032
.اما چاره‌ای نداشتیم

475
00:33:40,116 --> 00:33:41,292
بیاید دعا کنیم

476
00:33:41,376 --> 00:33:44,358
.به نام پدر، پسر، روح القدس

477
00:33:44,946 --> 00:33:47,130
.مشابه با ... عشای ربانی شروع شد

478
00:33:47,214 --> 00:33:50,574
...ای پدر ما که در آسمانی،نام تو مقدس باد

479
00:33:50,658 --> 00:33:53,178
،فقط یادمه که اونجا، توی کلیسا بودم

480
00:33:54,228 --> 00:33:56,958
.و این‌که داشتن دعا رو می‌خوندن
اون تموم چیزیه که یادمه

481
00:33:57,042 --> 00:34:01,494
.نان روزانهٔ ما را امروز به ما عطا فرما
...و گناهان ما را ببخش

482
00:34:01,578 --> 00:34:04,770
.یهویی، کل اتاق به شدت سرد شد

483
00:34:10,986 --> 00:34:13,044
.بلافاصله متوجه شدیم که یه مشکلی هست

484
00:34:13,128 --> 00:34:16,740
...مریم مقدس، مادر خدا، برای ما دعا کن

485
00:34:16,824 --> 00:34:19,890
.توی چنددقیقه، رفتار دیوید شروع به تغییر کرد

486
00:34:27,576 --> 00:34:30,978
،شروع کرد به غرغر کردن، خش‌خش کردن
.و کشیش رو با اسم‌های مختلفی صدا می‌کرد

487
00:34:31,062 --> 00:34:33,414
. خوک گنده

488
00:34:33,498 --> 00:34:35,262
.تو می‌میری

489
00:34:36,186 --> 00:34:37,614
.دیوید تکون خورد و لرزید

490
00:34:39,798 --> 00:34:41,142
.ویژگی‌هاش تغییر کرد

491
00:34:43,452 --> 00:34:47,400
می‌بینی که بدنش
از یه طرف به طرف دیگه پرتاب می‌شه

492
00:34:47,484 --> 00:34:50,844
!لعنت بهتون عوضیا

493
00:34:54,288 --> 00:34:57,396
،بعد آزاد شد و ... سعی کرد به پدر ویرجولاک حمله کنه

494
00:34:57,480 --> 00:34:59,580
.برای همین مجبور شدیم روی زمین نگهش داریم

495
00:35:00,084 --> 00:35:02,562
.یادمه که پاش رو نگه داشته بودم

496
00:35:03,822 --> 00:35:05,712
اد وارن اون یکی پاش رو نگه داشته بود

497
00:35:05,796 --> 00:35:08,568
...حالا وقتشه با

498
00:35:08,652 --> 00:35:12,012
بدنش رو به جهاتی حرکت می‌داد
که شما اصلاً نباید بتونید خم کنید

499
00:35:13,020 --> 00:35:16,338
،وقتی نگهش داشته بودم
بهش می‌گفتم که چقدر عیسی دوستش داره

500
00:35:17,136 --> 00:35:19,824
.تو ضعیف هستی
.عیسی خیلی از تو قویتره

501
00:35:20,412 --> 00:35:22,512
.تو... خیلی ضعیف هستی

502
00:35:22,596 --> 00:35:25,746
.خدا، این فرزند خداست
.نمی‌تونی به فرزند خدا صدمه بزنی

503
00:35:25,830 --> 00:35:28,140
.عیسی توی جهنم می‌میره

504
00:35:28,224 --> 00:35:30,282
.مامانی دوستت داره

505
00:35:31,500 --> 00:35:34,104
.می‌دونست که این ضربه‌ی نهاییه

506
00:35:34,692 --> 00:35:37,968
.یه صلیب عیسی لازم داره
می‌تونی بدیش بهم. تقدیس شده‌ست

507
00:35:38,052 --> 00:35:41,286
آرنی صلیب رو برداشت
و روی پیشونیش قرار داد

508
00:35:41,370 --> 00:35:43,932
.اون روی سرته

509
00:35:44,016 --> 00:35:45,276
.می‌تونستی تقلا کردنش رو ببینی

510
00:35:45,780 --> 00:35:47,964
...به نام عیسی مسیح

511
00:35:49,014 --> 00:35:51,450
اون لحظه، زبونش انقدر ورم کرده بود

512
00:35:51,534 --> 00:35:53,928
.که نمی‌تونست نفس بکشه

513
00:35:54,012 --> 00:35:55,188
.آبی شد

514
00:35:55,230 --> 00:35:57,414
.همه جیغ می‌زدن. باید تمومش کنیم

515
00:35:58,884 --> 00:36:01,572
.احساس درماندگی و پوچی می‌کنی

516
00:36:02,958 --> 00:36:05,982
.با تموم وجودم سر این موجود داد زدم

517
00:36:06,066 --> 00:36:09,426
".گفتم " این بچه رو تنها بذار. منو بگیر

518
00:36:09,510 --> 00:36:11,484
".من اینجام. بیا سراغ من"

519
00:36:14,424 --> 00:36:16,692
حس کردم که یه سرما
تموم وجودم رو فرا گرفت

520
00:36:16,776 --> 00:36:17,616
.سرمای یخی

521
00:36:19,044 --> 00:36:22,362
"لورین گفت، " اوه خدای من، چیکار کردی؟

522
00:36:25,470 --> 00:36:27,780
".اد گفت، "اه، نمی‌تونی... این‌کارو کنی

523
00:36:27,864 --> 00:36:31,686
.هیچ‌وقت موجودات شیطانی روبه چالش نکشید

524
00:36:32,400 --> 00:36:33,450
.هیچی نمی‌دونستیم

525
00:36:33,534 --> 00:36:35,550
.فکرمی‌کرد که داره به دیوید کمک می‌کنه

526
00:36:37,944 --> 00:36:41,892
".یادمه که پدربزرگم بهش گفت که، "نباید اونو بگی

527
00:36:41,976 --> 00:36:45,588
اون یه درباز می‌کنه"
".که به تو حمله بشه

528
00:36:46,134 --> 00:36:47,184
.و حق با اون بود

529
00:36:50,082 --> 00:36:53,106
.اما ما حس کردیم که تموم شده

530
00:36:53,946 --> 00:36:55,626
.دیوید جن‌گیری شده بود

531
00:37:13,224 --> 00:37:15,408
.یادمه که خوشحال بودم

532
00:37:17,130 --> 00:37:20,322
کلی وقت گذاشتم بیرون بازی کردم

533
00:37:22,086 --> 00:37:25,194
،سعی کردم بچه‌ی خوبی باشم
.پسر خوبی برای خونواده باشم

534
00:37:28,176 --> 00:37:29,520
،مامانم آشپزی می‌کرد

535
00:37:30,486 --> 00:37:31,872
بهمون غذا می‌داد، خوشحال نگه‌مون می‌داشت

536
00:37:34,392 --> 00:37:37,752
.فکرمی‌کردیم قراره یه شروع جدید داشته باشیم

537
00:37:40,776 --> 00:37:42,666
.و اون‌طوری پیش نرفت

538
00:37:56,568 --> 00:38:00,348
،می‌دونستم یه سری چیزای عجیب

539
00:38:00,474 --> 00:38:03,750
.چیزای شیطانی، توی خونه‌ی گلاتزل درحال رخ دادنه

540
00:38:05,220 --> 00:38:08,832
.بعضی از مامورهای پلیس شکایات سروصدا گرفتن

541
00:38:08,916 --> 00:38:10,974
.من کاراگاه این مسئله بودم

542
00:38:11,058 --> 00:38:14,166
و اد و لورین وارن بخش اداره‌ی پلیس قدیمی

543
00:38:14,250 --> 00:38:15,762
توی جاده‌ی گریزبریج

544
00:38:17,106 --> 00:38:21,306
،اد وارن خودش رو به عنوان شیطان‌شناس معرفی کرد

545
00:38:21,390 --> 00:38:23,910
.و لورین وارن خودش رو به عنوان ماورای ذهنی معرفی کرد

546
00:38:26,262 --> 00:38:28,278
.لورین ناراحت بود

547
00:38:28,362 --> 00:38:32,898
،بهم گفت که توی یکی از جن‌گیری‌ها

548
00:38:32,982 --> 00:38:36,258
آرنی شاین جانسون شیطان رو به چالش کشید

549
00:38:36,342 --> 00:38:39,156
.تا دیوید گلاتزل رو ترک کنه و اونو بگیره

550
00:38:39,240 --> 00:38:41,550
.لورین خیلی بابتش ناراحت بود

551
00:38:41,634 --> 00:38:45,372
".میگه، " نباید اون‌کارو می‌کرد. نمی‌تونی اون‌کارو کنی

552
00:38:45,456 --> 00:38:47,934
".اون نمی‌دونه که با چی طرفه"

553
00:38:48,018 --> 00:38:53,436
".و گفت، "من جراحت جدی یا مرگ با چاقو دیدم

554
00:38:53,940 --> 00:38:56,796
می‌خواست بهمون اطلاع بده که
ممکنه یه جرم رخ بده

555
00:38:56,880 --> 00:38:58,602
...این‌که اون درواقع
می‌خوام واضح بگم

556
00:38:58,644 --> 00:39:01,542
".گفت، "به عنوان یه پیشگو این اتفاق رو می‌بینم

557
00:39:02,130 --> 00:39:05,490
.اون مطمئن بود
عجیب به نظر نمی‌رسید

558
00:39:05,574 --> 00:39:07,212
.رفتار عجیبی نداشت

559
00:39:08,094 --> 00:39:12,126
فکرمی‌کردم چیزی که واقعاً باور داره روبازگو می‌کنه

560
00:39:12,210 --> 00:39:14,436
.و براش ، واقعی بود

561
00:39:14,520 --> 00:39:18,888
.و خودتون ببینید، ظاهراً، واقعی بوده

562
00:39:26,448 --> 00:39:30,648
.خواهرم توی بروکفیلد توی بخش نگهداری‌سگ‌ها مشغول به کار شد

563
00:39:32,538 --> 00:39:34,302
.می‌خواست با آرنی یه زندگی شروع کنه

564
00:39:35,436 --> 00:39:36,528
.من یه آرایشگر سگم

565
00:39:36,654 --> 00:39:41,484
.رئیسم الن بونو بود، که با آرنی و من دوست شد

566
00:39:42,576 --> 00:39:44,760
،من و آرنی باهم یه آپارتمان گرفتیم

567
00:39:45,390 --> 00:39:47,574
.و درادامه آپارتمان کار اومد و الی آخر

568
00:39:50,934 --> 00:39:55,092
...اه، واقعاً هیجان داشتیم که می‌تونیم
باهم زندگی کنیم

569
00:39:55,218 --> 00:39:58,032
می‌تونستیم یه نفس عمیق بکشیم
و بذاریم بعد از

570
00:39:58,032 --> 00:40:01,182
.احساس آرامش می‌کردیم
".مثلاً، " اوه، بالاخره تموم شد

571
00:40:01,266 --> 00:40:02,568
".تمومه. حالا می‌تونیم آرامش داشته باشیم"

572
00:40:03,534 --> 00:40:07,398
.توی اون زمان خاص عمل نمی‌کنه

573
00:40:07,986 --> 00:40:11,388
،صبرمی‌کنه تا درآسیب‌پذیرترین حالت ممکن باشید

574
00:40:11,472 --> 00:40:13,236
.و بعد حمله می‌کنه

575
00:40:16,218 --> 00:40:21,006
16فبریه، 1981]
[پنج ماه بعد از جن‌گیری

576
00:40:21,384 --> 00:40:24,450
اون روز صبح، من و دبی که بیدارشدیم
خیلی حس خوبی نداشتیم

577
00:40:24,954 --> 00:40:26,466
.یکم احساس مریضی می‌کردم

578
00:40:27,516 --> 00:40:30,288
به بریجپورت رفتیم تا خواهرام رو برداریم

579
00:40:30,372 --> 00:40:33,228
چون برنامه داشتیم که اون آخر هفته رو
.با اونا بگذرونیم

580
00:40:35,622 --> 00:40:40,326
،ناهار رفتیم پیش الن بونو
باهم چندلیوان ,نوشیدنی خوردیم

581
00:40:40,830 --> 00:40:44,820
اما می‌تونستی متوجه شی که
الن یکمی مریض شده

582
00:40:44,904 --> 00:40:46,164
،و من به دبی گفتم

583
00:40:46,248 --> 00:40:48,222
،به دبی نگاه کردم و برگشتم و گفتم

584
00:40:48,306 --> 00:40:50,868
"دب، چرا نمیریم؟"
فکرمی‌کنم وقت خوبیه که بریم

585
00:40:50,952 --> 00:40:52,674
".و دخترا رو از این محیط خارج کنیم

586
00:40:52,716 --> 00:40:55,026
،هیچ اتفاق بدی نیفتاده بود

587
00:40:55,152 --> 00:40:57,126
اما اون داشت یکم بی‌ادب می‌شد

588
00:40:57,210 --> 00:41:00,150
.و نمی‌خواستم خواهرام اون اطراف باشن

589
00:41:00,864 --> 00:41:02,754
از پله‌ها پایین رفتیم

590
00:41:04,224 --> 00:41:08,046
و شخصاً هیچ‌کدوم از اتفاقات بعدش
رو یادم نمیاد

591
00:41:14,598 --> 00:41:17,034
.فکرمی‌کنم شاید ساعت هفت یا هشت شب بود

592
00:41:19,176 --> 00:41:20,898
.و یادمه تلفن زنگ خورد

593
00:41:27,870 --> 00:41:30,390
الو؟ -
خواهرم پشت تلفن گریه می‌کرد -

594
00:41:31,986 --> 00:41:36,732
،قبل از این‌که بتونه چیزی بگه
...تصویر یه مرد

595
00:41:37,782 --> 00:41:38,622
.مرده رو داشتم

596
00:41:41,142 --> 00:41:42,822
!دیوید، مامانو خبرکن! مامان

597
00:41:42,906 --> 00:41:46,938
،اتفاق بعدی حدوداً ده ثانیه بعد بود
"مامانم جیغ می‌زد. من این‌طوری بودم که "اوه خدا

598
00:41:51,600 --> 00:41:55,254
".به بابام گفت " سوار ماشین شو. باید به سگدونی بریم

599
00:41:57,312 --> 00:42:00,756
.دیوید بهم گفت که الن بونو مرده

600
00:42:02,016 --> 00:42:03,780
"چطور؟ چی؟ درباره‌ی چی حرف می‌زنی؟"

601
00:42:04,830 --> 00:42:07,854
".دیوید گفت، "آرنی شاین جانسون تسخیر شده

602
00:42:09,618 --> 00:42:11,676
".اون هیولاست. کشتش"

603
00:42:15,078 --> 00:42:17,220
.از بخش اعزام یه تماس داشتم

604
00:42:17,304 --> 00:42:19,488
.بهم گفتن که یه چاقوکشی جدی رخ داده

605
00:42:20,118 --> 00:42:22,050
.داریم تمام نیروها رو خبر می‌کنیم

606
00:42:24,444 --> 00:42:28,056
دبوراه گلاتزل به واحد‌های گشت‌زنی پلیس گفت که

607
00:42:28,560 --> 00:42:30,954
.آرنی و الن داشتن نوشیدنی می‌خوردن

608
00:42:31,836 --> 00:42:37,296
توی آپارتمان، یه بحث شد
و تبدیل به دعوای فیزیکی شد

609
00:42:37,338 --> 00:42:42,462
.و توی چمن جلویی ساختمون، حدود 13.15فیت جلوی در اصلی تموم شد

610
00:42:44,226 --> 00:42:48,090
توی این درگیری، آرنی چاقویی که
توی غلاف داشته رو بیرون کشیده

611
00:42:49,308 --> 00:42:53,130
.و بارها به الن بونو چاقو زده

612
00:42:54,810 --> 00:42:57,330
.الن بونو کاملاً مجروح شد

613
00:43:00,270 --> 00:43:03,546
،دبی گلاتزل، خیلی مضطرب بود

614
00:43:03,630 --> 00:43:06,150
،گفت که آرنی به جنگل رفت

615
00:43:06,234 --> 00:43:10,056
و این‌که فکرکرده که
می‌خواد به خونه‌ی خونواده

616
00:43:10,140 --> 00:43:12,996
توی جاده‌ی اوک‌گرو بره که خیلی دور نیست.

617
00:43:17,826 --> 00:43:20,094
.این تصویر از آرنی رو داشتم

618
00:43:21,564 --> 00:43:24,546
و می‌تونستم ببینم که داره
به سمت خونه‌م توی بروکفیلد میاد

619
00:43:26,100 --> 00:43:29,880
و کاملاً می‌دونستم که
آرنی توسط شیطان تسخیر شده

620
00:43:37,272 --> 00:43:39,204
.برادرم وحشت کرد

621
00:43:40,632 --> 00:43:44,160
.با من میز رو به جلوی در کشید

622
00:43:44,244 --> 00:43:47,520
،در رو قفل کردیم و با میز محکمش کردیم چون اون گفت

623
00:43:47,604 --> 00:43:49,116
".داره میاد منو بکشه"

624
00:43:53,358 --> 00:43:56,592
،هیچ‌وقت توی زندگیم از آرنی شاین جانسون نترسیده بودم

625
00:43:56,676 --> 00:43:57,558
.هیچ‌وقت

626
00:43:57,642 --> 00:44:00,498
،اما وقتی دیوید گفت که تحت تسخیر شیطانیه

627
00:44:01,296 --> 00:44:02,934
.با تموم وجود ترسیده بودم

628
00:44:07,092 --> 00:44:11,502
،راننده آمبولانس، وقتی داشت الن بونو رو به بیمارستان می‌برد

629
00:44:12,090 --> 00:44:15,072
،مظنونی رو دید که با توضیحات مطابقت داشت

630
00:44:15,996 --> 00:44:20,322
،به اداره‌ی پلیس زنگ زد
.و بازداشتش کردن

631
00:44:23,430 --> 00:44:28,260
،اگه راننده آمبولانس نبود
ممکن بود الان من یا برادرم مرده بودیم

632
00:44:33,804 --> 00:44:36,618
به من ماموریت داده بودن تا
آرنی شاین جانسون رو بررسی کنم

633
00:44:36,702 --> 00:44:40,608
.اثرانگشتش رو گرفتم
بهش حق سکوت دادم

634
00:44:42,078 --> 00:44:47,874
به قیافه‌ش می‌خورد که توی دردسر افتاده، درگیر شده
و ژولیده بود

635
00:44:47,958 --> 00:44:49,176
.اوضاع درست نبود

636
00:44:51,192 --> 00:44:53,544
.من کاملاً خسته بودم
حتی نمی‌تونستم وایسم

637
00:44:53,628 --> 00:44:54,762
.روی این نیمکت نشسته بودم

638
00:44:56,274 --> 00:45:00,768
"و ازش پرسیدم، گفتم، "چرا اینجام؟ جریان چیه؟ چه خبر شده؟

639
00:45:00,852 --> 00:45:03,918
".و اون گفت، "خب، تو دوستت رو کشتی

640
00:45:04,716 --> 00:45:05,976
"گفتم، "نکشتم

641
00:45:07,362 --> 00:45:11,394
.من... من اصلاً حرفشو باور نکردم
".گفتم، "کاملاً اشتباه می‌کنی

642
00:45:11,478 --> 00:45:13,494
".الن خوبه. از خونه بیرون اومدیم"

643
00:45:13,536 --> 00:45:16,560
".گفت، "نه، مرده و تو کشتیش

644
00:45:18,492 --> 00:45:21,600
.گریه‌ای درکار نبود
هیچ "متاسفمی" نگفت

645
00:45:21,684 --> 00:45:23,784
".فقط گفت "نمی‌دونم چه خبره

646
00:45:23,868 --> 00:45:27,312
.نمی‌تونست هیچ‌چیزی رو درباره‌ی قتل به یاد بیاره

647
00:45:29,580 --> 00:45:30,966
.من هیچ‌وقت به کسی صدمه نزدم

648
00:45:31,932 --> 00:45:32,940
.هیچ‌وقت

649
00:45:33,024 --> 00:45:35,754
.هیچ‌وقت برای چیزی بازداشت نشدم

650
00:45:36,552 --> 00:45:39,198
،و اینو بهشون گفتم. و گفتم

651
00:45:39,282 --> 00:45:41,718
.امکان نداره این کار من باشه"
".آدم اشتباهی رو گرفتین

652
00:45:47,472 --> 00:45:50,916
توی پرونده‌ی دیوید گلاتزل، وقتی آرنی جانسون درنتیجه‌ی کمک

653
00:45:51,000 --> 00:45:55,032
،و به چالش کشیدن موجود شیطانی تسخیر شد

654
00:45:55,116 --> 00:45:56,250
.این یه احتماله

655
00:45:56,334 --> 00:46:00,408
.توی ادبیات دیدم
"بهش میگن "تناسخ

656
00:46:00,954 --> 00:46:05,406
و اینجاست که ممکنه یک روح شیطانی
از یک شخص تسخیر شده

657
00:46:05,490 --> 00:46:07,716
.به کسی که در جلسه‌ی جن‌گیری حضور داره منتقل شه

658
00:46:11,160 --> 00:46:12,714
یک وکیل مدافع درکنتیکت

659
00:46:12,798 --> 00:46:15,654
تلاش می‌کنه تا ثابت کنه موکلش
مرتکب به قتل نشده

660
00:46:15,738 --> 00:46:17,460
چون متهم 19ساله

661
00:46:17,544 --> 00:46:20,820
گفته که در زمان کشتار
.توسط شیطان تسخیر شده بود

662
00:46:20,904 --> 00:46:23,550
،آرنی شاین جانسون نوزده ساله

663
00:46:23,634 --> 00:46:25,398
،بدون هیچ سابقه‌ی خشونتی

664
00:46:25,524 --> 00:46:28,842
متهم به قتل صاحب‌خانه‌ش، الن بونو، با چاقو شده است

665
00:46:28,926 --> 00:46:32,706
و ادعا می‌کنه که اون زمان توسط شیاطین تسخیر شده بوده
.و هیچ چیزی رو به یاد نمیاره

666
00:46:34,344 --> 00:46:37,326
معشوق او، دبوراه گلاتزل، که در زمان اتفاق حضور داشته

667
00:46:37,368 --> 00:46:39,594
،و کسی که برادر 11ساله‌ش تسخیر شده بود

668
00:46:39,678 --> 00:46:41,694
.گزارش خودش رو از اتفاق بیان کرده

669
00:46:41,778 --> 00:46:45,432
ندیدم که هیچ چاقوکشی‌ای صورت بگیره
درست اون وسط بودم

670
00:46:45,516 --> 00:46:46,902
شاهد چه چیزی بودی؟

671
00:46:47,406 --> 00:46:50,724
.ام، فقط کلی هل دادن و تنه زدن

672
00:46:50,808 --> 00:46:51,900
بعد چی؟

673
00:46:52,404 --> 00:46:54,546
.و یهو، همه‌چی بهم ریخت

674
00:46:55,638 --> 00:46:58,074
،دبی حس کرد که ثابت می‌شه

675
00:46:58,746 --> 00:47:03,156
حس خیلی مثبتی داشت که
.قراره تسخیر شیطانی رو ثابت کنیم

676
00:47:03,744 --> 00:47:05,760
،بعد ازچیزی که همه‌مون پشت سرگذاشتیم

677
00:47:06,474 --> 00:47:09,540
.باید به همه بگه که شیطان واقعیه

678
00:47:10,380 --> 00:47:12,396
،وکیل جانسون، مارتین مینلا

679
00:47:12,438 --> 00:47:14,454
.توی دادگاه هیچ اشاره‌ای به شیاطین نکرد

680
00:47:14,538 --> 00:47:16,974
،تا زمانی که به گزارش پاتولوژیست

681
00:47:17,058 --> 00:47:22,014
،گزارش پاتولوژیست خودمون، و بخش کالبدشکافی دست پیدا نکردیم
.نمی‌تونیم کاری کنیم

682
00:47:22,602 --> 00:47:25,836
.من به ماوراطبیعه اعتقادی نداشتم

683
00:47:25,920 --> 00:47:32,430
،برای همین قبل از این‌که خیلی درگیر بشم
گفتم که می‌خوام یکم تحقیق کنم

684
00:47:35,160 --> 00:47:37,764
،اد و لورین وارن بهم گفتن

685
00:47:37,806 --> 00:47:41,124
".اون خود آرنی جانسون نبوده"

686
00:47:41,208 --> 00:47:46,164
شیطان بوده که بدنش رو تسخیر کرده"

687
00:47:46,668 --> 00:47:48,642
".و الن بونو رو کشته

688
00:47:50,532 --> 00:47:53,388
شریکم فکرکرد که اونا دیوونه هستن

689
00:47:53,472 --> 00:47:57,504
و گفت، "گوش کن، تا جایی که می‌تونی
".از این پرونده دور بمون

690
00:47:57,588 --> 00:47:59,478
.اما می‌خواستم بیش‌تر بشنوم

691
00:47:59,562 --> 00:48:02,250
.از بیرون، شبیه یه خونه‌ی عجیب توی نیوانگلنده

692
00:48:02,334 --> 00:48:05,946
.و درداخل، شبیه یک مجموعه از فیلم ترسناک هالیوودیه

693
00:48:06,030 --> 00:48:08,886
.موزه‌ایه که فعالیت‌های ماوراطبیعه رو ثبت می‌کنه

694
00:48:09,390 --> 00:48:12,834
و اد و لورین وارن میگن
هرچی که می‌بینید از رویدادهای واقعی هستن

695
00:48:12,918 --> 00:48:17,118
درحال حاضر در ساختمونی هستین که احتمالاً

696
00:48:17,202 --> 00:48:21,192
.خطرناک‌ترین اقلام غیرطبیعی دنیا رو داره

697
00:48:22,914 --> 00:48:26,232
پایین توی یه اتاق
یه عالمه وسیله داشتن

698
00:48:26,736 --> 00:48:30,768
."که شامل یه عروسک می‌شد، که گفته بود"هیچ‌وقت به اون عروسک دست نزنید

699
00:48:30,852 --> 00:48:33,036
.فکرمی‌کنم اسم عروسک آنابل بود

700
00:48:34,254 --> 00:48:36,396
.این نوارها رو برام اجرا کردن

701
00:48:36,438 --> 00:48:38,664
!همونجا بمون

702
00:48:38,748 --> 00:48:41,730
.وارن‌ها تمامی مدارکی که داشتن رو نشونم دادن

703
00:48:43,578 --> 00:48:45,048
.چشمات رو باز کن، دیوید

704
00:48:45,678 --> 00:48:49,794
.و برای من، خیلی معتبر و قابل باور بود

705
00:48:51,138 --> 00:48:53,700
،به داستان باور داشتم

706
00:48:53,784 --> 00:48:56,304
،به دفاع باور داشتم

707
00:48:56,388 --> 00:49:00,756
و همچنین باور داشتم که احتمالاً هیچ وکیل دیگه‌ای توی ایالت نیست

708
00:49:01,260 --> 00:49:04,410
.که همچین دفاعی ارائه کنه

709
00:49:06,216 --> 00:49:07,812
".شیطان مجبورم کرد"

710
00:49:08,358 --> 00:49:12,222
این چیزیه که وکیل مجرم، مارتین مینلا، موقع اومدن موکلش به دادگاه

711
00:49:12,306 --> 00:49:14,154
.می‌خواد ثابت کنه

712
00:49:14,196 --> 00:49:20,454
ماهیت دفاعمون چیزیه که
توی انگلیس استفاده شده

713
00:49:20,496 --> 00:49:25,032
،هیچ‌وقت توی ایالات متحده استفاده نشده
دفاع از تسخیر شیطانی

714
00:49:25,116 --> 00:49:28,014
،کیفرخواست علیه آرنی جانسون، که درطبقه‌ی بالای این خونه زندگی می‌کرد

715
00:49:28,098 --> 00:49:29,820
.در 19مارچ برگزار می‌شه

716
00:49:29,904 --> 00:49:32,508
.درحال حاضر، سه پرونده توی انگلیس محاکمه شدن

717
00:49:32,634 --> 00:49:34,902
.دو اتهام به آتش‌زنی، یکی تجاوز

718
00:49:34,986 --> 00:49:39,396
.حکم درهمه‌ی پرونده‌ها، بی‌گناه به دلیل تسخیر شیطانی

719
00:49:39,900 --> 00:49:42,252
،در 15سال حرفه‌ی خبرنگاریم

720
00:49:42,336 --> 00:49:45,276
این عجیب‌ترین داستانی بود که
توی زندگیم پوشش داده بودم

721
00:49:45,444 --> 00:49:48,930
وارن‌ها استدلالشون اینه که
نفوذ موجود شیطانی در جانسون بوده

722
00:49:49,014 --> 00:49:50,568
.که اون رو به کشتن سوق داده

723
00:49:50,652 --> 00:49:54,684
کل موضوع تسخیر شیطان از نظر یک خبرنگار

724
00:49:54,768 --> 00:49:56,742
.به شدت سخته

725
00:49:56,868 --> 00:49:59,724
.اه، چون شما نمی‌تونید ثابتش کنید

726
00:49:59,808 --> 00:50:01,656
.نمی‌تونید ردش کنید

727
00:50:01,740 --> 00:50:06,024
بهترین کاری که به عنوان خبرنگار می‌تونید انجام بدین
تلاش برای پیدا کردن حقایقه

728
00:50:07,662 --> 00:50:11,484
،شش روز بعد از چاقوکشی
.من به وارن‌ها معرفی شدم

729
00:50:14,718 --> 00:50:15,852
.مقدمات رو آماده کردیم

730
00:50:15,936 --> 00:50:18,582
قراربود اجازه بدن که
چندتا نوارصوتی داشته باشم

731
00:50:18,666 --> 00:50:22,320
و این‌که آزادم که اگه خواستم بتونم اینا رو

732
00:50:22,404 --> 00:50:24,210
.توی ایستگاه‌های رادیویی قرار بدم

733
00:50:25,050 --> 00:50:27,150
.ظهربخیر. مایک الن هستم

734
00:50:27,192 --> 00:50:30,048
واین‌نیوز یه سری نوارهای نسبتاً دراماتیکی به دست آورده

735
00:50:30,132 --> 00:50:33,618
که گفته می‌شه با کل ماجرای چاقوکشی در بروکفیلد
..."معروف به "شیطان مجبورم کرد

736
00:50:33,702 --> 00:50:34,710
.ارتباط داره

737
00:50:35,214 --> 00:50:38,070
.به نام پدر، پسر، روح القدس

738
00:50:38,154 --> 00:50:39,834
.بهت دستور میدم که این پسر رو ترک کنی

739
00:50:39,918 --> 00:50:43,530
.صلیب درست روی پیشونی تو قرارداره
.نمی‌تونی به فرزند خدا صدمه بزنی

740
00:50:43,614 --> 00:50:45,798
.عیسی توی جهنم می‌میره

741
00:50:45,882 --> 00:50:48,024
.مامانی دوستت داره

742
00:50:49,830 --> 00:50:53,862
و انتظار داشتم که کلی تماس تلفنی دریافت کنیم

743
00:50:53,946 --> 00:50:56,046
"که مردم بگن "چرا اینو پخش کردین؟

744
00:50:56,130 --> 00:50:57,306
".شما وحشتناکید"

745
00:50:58,398 --> 00:51:01,422
"اما بیش‌تر تماس‌ها این بودن که، "کی می‌خواید دوباره پخشش کنید؟

746
00:51:03,942 --> 00:51:06,756
،از سراسر کشور نامه می‌گرفتم

747
00:51:06,840 --> 00:51:10,578
از پیشگو‌ها و... و مردم توی زمینه‌های ماوراطبیعه

748
00:51:10,662 --> 00:51:12,552
.که خدماتشون رو بهم پیشنهاد می‌دادن

749
00:51:12,636 --> 00:51:16,458
"بعد می‌رسیم به ناباورها که می‌گفتن "شوخیتون گرفته؟

750
00:51:16,542 --> 00:51:18,558
".الکل بوده. چاقوکشی بوده"

751
00:51:18,642 --> 00:51:20,112
".این یه پرونده‌ی ساده‌ست"

752
00:51:20,196 --> 00:51:22,800
اصلاً چرا برای این وقت می‌ذارید؟"
".واقعاً مسخره‌ست

753
00:51:23,430 --> 00:51:25,110
،توی بازدید از منطقه‌ی قتل

754
00:51:25,152 --> 00:51:28,218
هیچ‌کدوم از همسایه‌ها، از جمله یک کشیش که
توی پرونده نقش داشته

755
00:51:28,302 --> 00:51:29,436
.نمی‌خواستن درباره‌ش صحبت کنن

756
00:51:29,940 --> 00:51:35,526
.با کشیش‌هایی که توی به اصطلاح، جن‌گیری‌ها حضور داشتن تماس گرفتم

757
00:51:36,114 --> 00:51:39,894
خب چیزی که بهشون گفتن این بود، "ببینید، ادعاهایی هست

758
00:51:40,482 --> 00:51:44,178
،که در طول این مراسم، اثاثیه توی اتاق پرواز می‌کردن

759
00:51:44,262 --> 00:51:47,328
".و شناوری مشاهده شده

760
00:51:47,412 --> 00:51:51,234
،اه، تنها چیزی که ازتون می‌خوام اینه که فقط بگید"

761
00:51:51,318 --> 00:51:53,334
".اون مزخرفه، اتفاق نیفتاده

762
00:51:53,418 --> 00:51:56,988
".و بعد می‌تونیم هرکدوم راه خودمون رو بریم
اون رو نگفتن

763
00:51:58,206 --> 00:52:01,104
"اد، به کسی که میگه "هیچ‌کدوم از اینا رو باور ندارم

764
00:52:01,188 --> 00:52:04,254
چی داری بگی؟

765
00:52:04,338 --> 00:52:06,018
.خب، امیدوارم که توی هیئت منصفه نباشید

766
00:52:07,362 --> 00:52:11,142
می‌تونیم با چندین سوابق پرونده‌ی دیگه
از این پرونده حمایت کنیم

767
00:52:11,226 --> 00:52:14,460
،پرونده‌هایی که باهاشون درگیر بودیم
و بدون هیچ شکی ثابت می‌کنن

768
00:52:14,502 --> 00:52:17,400
.که اون پدیده غیرطبیعی اینجا رخ داده

769
00:52:29,706 --> 00:52:31,218
خب، نمی‌تونم دراینباره چیزی بگم

770
00:52:32,394 --> 00:52:36,048
اما وقتی اون درها بسته بودن
یه نیمه‌ی متفاوت هم وجود داشت

771
00:52:36,132 --> 00:52:37,644
.می‌تونم دراین حد بهتون بگم

772
00:52:38,862 --> 00:52:40,164
.مادرم دستورکار خودشو داشت

773
00:52:40,248 --> 00:52:43,482
،اگه اوضاع طبق خواسته‌ش پیش نمی‌رفت
عصبانی می‌شد

774
00:52:43,524 --> 00:52:45,750
اصلاً به کلیسا و این چیزا نمی‌رفت

775
00:52:45,834 --> 00:52:47,304
.تا زمانی که ماجرای دیوید اتفاق افتاد

776
00:52:47,388 --> 00:52:49,782
،و زمانی که لورین وارن وارد تصویر شد

777
00:52:49,866 --> 00:52:51,336
اونجا بود که همه اومدن جلو و گفتن

778
00:52:51,420 --> 00:52:53,520
.اه، باید نوارشونه‌ای بپوشیم"
".باید روسری بپوشیم

779
00:52:53,562 --> 00:52:54,570
...و

780
00:52:54,612 --> 00:52:55,746
.باور نمی‌کردم

781
00:52:57,888 --> 00:53:01,290
.15سالم بود که برادرم تسخیر شد

782
00:53:03,390 --> 00:53:06,078
،هیچ‌وقت جلوی دوربین و این چیزا صحبت نکردم

783
00:53:06,162 --> 00:53:11,706
و فقط می‌خواستم حقیقت مشخص بشه
.چون یه مرد بی‌گناه کشته شده

784
00:53:12,588 --> 00:53:14,940
و می‌خوان با "شیطان مجبورم کرد" جمعش کنن؟

785
00:53:15,486 --> 00:53:19,098
.این خیلی با واقعیت فاصله داره
می‌دونم چون زندگیش کردم

786
00:53:19,938 --> 00:53:23,634
14جولای، 1980]
[هفت ماه قبل از قتل الن بونو

787
00:53:29,892 --> 00:53:33,084
.بیرون بودم، و اد و لورین رسیدن

788
00:53:35,226 --> 00:53:38,166
"اد وارن میگه، "اینجا چه خبره؟

789
00:53:38,208 --> 00:53:41,442
".و گفتم، "راستش، فکرمی‌کنم خونواده‌م دیوونه‌ن

790
00:53:45,810 --> 00:53:47,700
.یادمه که اونو به اد وارن گفتم

791
00:53:51,774 --> 00:53:55,848
.اول نمی‌دونستم که برنامه‌ی اد و لورین وارن چی بود

792
00:53:57,864 --> 00:54:01,476
،فقط عقب نشستم و نگاه کردم
و اوضاع برام قابل پذیرش نبود

793
00:54:01,560 --> 00:54:03,324
اگه تو مسئولش بودی چیکار می‌کردی؟

794
00:54:03,408 --> 00:54:05,088
پشت میز آشپزخونه نشستن تا درباره‌ی

795
00:54:05,130 --> 00:54:06,264
مشکلات دیوید حرف بزنن

796
00:54:06,852 --> 00:54:08,238
از این چیزا خوشت نمیاد، درسته؟

797
00:54:08,280 --> 00:54:09,540
.نه -
نه؟ -

798
00:54:09,624 --> 00:54:10,632
،انگار داشتن می‌گفتن

799
00:54:10,716 --> 00:54:14,076
".خب، اون می‌تونه بهت فحش بده، بهت تف کنه"

800
00:54:14,118 --> 00:54:16,638
".مثل یه وحشی غرش کنه و غرغر کنه"

801
00:54:17,646 --> 00:54:18,654
،و مشکلم این بود که

802
00:54:18,738 --> 00:54:22,308
چرا وقتی ما اونجا نشسته بودیم
درباره‌ی موضوع حرف می‌زدن؟

803
00:54:23,946 --> 00:54:26,928
.بچه‌ها رو می‌فرستادین بیرون، طبقه‌ی پایین، پی یه کاری

804
00:54:26,970 --> 00:54:31,002
.اما می‌خواستن که مطمئن شن ما می‌شنویمش، و شنیدیم

805
00:54:31,800 --> 00:54:34,236
.مثل این‌که هدایتشون کنی که چیکار کنن

806
00:54:34,320 --> 00:54:36,672
وقتی دیوید نبود
چه کارایی انجام می‌داد؟

807
00:54:37,176 --> 00:54:39,612
.تف، فحش، فحش دادن -
خیلی فحش داد -

808
00:54:39,612 --> 00:54:42,678
فحش به کشیش؟ -
...و من. آره، یه عالمه بود -

809
00:54:42,762 --> 00:54:45,324
فکرنمی‌کنید دیوید انقدر باهوشه
که اونو از خودش بسازه؟

810
00:54:45,912 --> 00:54:49,440
چندروز بعد، دیوید داشت همونکارا رو انجام می‌داد

811
00:54:49,524 --> 00:54:50,784
.کلمه به کلمه

812
00:54:51,918 --> 00:54:54,606
.خیلی‌خب، پسر -
 عوضی -

813
00:54:54,648 --> 00:54:55,908
!مجازاتت می‌کنم

814
00:54:56,706 --> 00:54:57,546
.دیوید، تمومش کن

815
00:54:57,630 --> 00:54:59,730
!تو لایق مرگی

816
00:54:59,814 --> 00:55:02,880
!لیاقت زندگی کردن رو نداری -
دیوید، دیوید، آروم باش -

817
00:55:03,720 --> 00:55:05,106
!تو می‌میری

818
00:55:05,652 --> 00:55:07,794
.  عوضی آشغال

819
00:55:09,852 --> 00:55:12,960
،درابتدا، وارن‌ها خیلی میومدن

820
00:55:13,044 --> 00:55:14,598
.مثل روزای عادی

821
00:55:14,682 --> 00:55:16,656
.فکرمی‌کنم هفته‌ی اول، هرروز اومدن

822
00:55:16,740 --> 00:55:19,932
.مامانی اینجاست. مامانی اینجاست
زودباش، بیدارشو. زودباش، بلند شو

823
00:55:20,016 --> 00:55:22,158
هرشب دوربین‌هارو آماده می‌کردن

824
00:55:22,242 --> 00:55:24,510
از پسرم برو بیرون -
میکروفون‌ها آماده می‌شد -

825
00:55:24,552 --> 00:55:27,366
!نه! نه -
من مادرتم -

826
00:55:27,408 --> 00:55:29,508
.تبدیل به یه نمایش شد

827
00:55:29,592 --> 00:55:32,196
!اونکارو نکن

828
00:55:34,170 --> 00:55:38,202
!دیوید! فقط بلندشو
خدای من! زودباش بلند شو

829
00:55:38,958 --> 00:55:43,284
به جای متمرکز کردن انرژی روی
.کمک به دیوید، ضبطش می‌کردن

830
00:55:45,300 --> 00:55:47,358
.می‌دونید، همه‌چی می‌تونست متفاوت انجام بشه

831
00:55:49,290 --> 00:55:51,306
یه روز عصر یه حادثه رخ داد

832
00:55:51,390 --> 00:55:53,910
که مادرم داشت سر دیوید داد می‌زد

833
00:55:53,994 --> 00:55:57,018
.که تمومش کن، و تمومش کن، و آروم باش، بشین

834
00:55:57,060 --> 00:55:59,118
.و اونم در جواب خیلی چیزا بهش گفت

835
00:55:59,160 --> 00:56:01,092
.  عوضی آشغال

836
00:56:01,134 --> 00:56:03,486
.و یهویی، پدرم اومد

837
00:56:03,570 --> 00:56:05,628
!تو لیاقت زندگی کردن نداری -
...دیوید -

838
00:56:05,628 --> 00:56:06,552
!بلند شو

839
00:56:06,636 --> 00:56:07,644
صدای "سیلی" اومد

840
00:56:08,274 --> 00:56:10,038
.برو اونجا و بشین

841
00:56:10,038 --> 00:56:11,718
.گفتم که بسه

842
00:56:11,802 --> 00:56:14,028
کافیه! دیگه بسه. باید تموم شه

843
00:56:14,154 --> 00:56:19,404
.و البته، شیطان نشست و خیلی ساکت شد

844
00:56:20,370 --> 00:56:22,680
برای همین خوشحال شدم که حداقل
.به پدرم گوش می‌کنه

845
00:56:25,116 --> 00:56:27,468
...خب، یه ثانیه. یه ثانیه وقت

846
00:56:29,358 --> 00:56:32,802
شب قتل، من و بابام داشتیم بیرون کار می‌کردیم

847
00:56:32,928 --> 00:56:34,188
.و مادرم جیغ زد

848
00:56:35,784 --> 00:56:39,144
.باید به سگدونی بریم"
".یه اتفاقی افتاده. دبی هیستریک شده

849
00:56:39,228 --> 00:56:40,698
.باید بریم -
باشه -

850
00:56:49,686 --> 00:56:52,668
".رسیدیم اونجا و دبی گفت، "اوه یه دعوای بد اتفاق افتاد

851
00:56:52,752 --> 00:56:54,936
".الن چاقو خورد. اونجاست"

852
00:56:56,910 --> 00:57:00,816
دیدم که الن به پهلو افتاده. اون موقع بود که رفتم سمتش
و چرخوندمش

853
00:57:00,900 --> 00:57:02,118
...یادتون باشه که 15سالم بود

854
00:57:02,202 --> 00:57:05,142
.نمی‌دونستم باید چیکار کنم
هیچ‌وقت با همچین چیزی طرف نبودم

855
00:57:05,646 --> 00:57:08,880
.و یادمه که چهارتا زخم چاقو دیدم. ام، چهارتا بود

856
00:57:10,182 --> 00:57:13,752
.نفس‌نفس می‌زد
"همه‌ش می‌گفتم که "الن تحمل کن

857
00:57:18,792 --> 00:57:21,564
خب، می‌دونی، می‌خوای چیکار کنی؟

858
00:57:21,648 --> 00:57:25,764
.انگار که گیر افتادی

859
00:57:25,848 --> 00:57:27,864
...می‌دونید که چی میگم؟ فقط

860
00:57:28,956 --> 00:57:32,484
،حسی نیست که بخوام... می‌دونید
راستش، اصلاً درباره‌ش حرف نمی‌زنم

861
00:57:32,568 --> 00:57:36,348
...چیزیه که نمی‌خوام به یاد بیارم، چون این‌طوریه که

862
00:57:36,432 --> 00:57:40,464
.نمی‌تونی به کسی کمک کنی. می‌دونید، هیچ کاری نبود که بتونم انجام بدم

863
00:57:41,388 --> 00:57:43,908
.ناراحت کننده‌ست که ببینی یکی اون‌طوری می‌میره

864
00:57:49,074 --> 00:57:50,460
،قتل الن بونو

865
00:57:50,586 --> 00:57:53,484
.حتی فکرشم نمی‌کردم که به دیوید ارتباط داشته باشه

866
00:57:54,870 --> 00:57:57,138
.هیچ‌چیز شیطانی‌ای وجود نداره

867
00:57:58,482 --> 00:58:01,338
آرنی خیلی نسبت به دبی
سلطه‌گر بود

868
00:58:03,060 --> 00:58:06,672
یادمه که دبی گلاتزل به
اداره‌ی پلیس اومد

869
00:58:07,260 --> 00:58:09,696
و گفت، "من یه شایعه شنیدم که

870
00:58:10,200 --> 00:58:14,904
،این قتل سر یه مثلث عشقی بوده

871
00:58:15,030 --> 00:58:20,280
".یه مثلث بین من و الن بونو، اه با آرنی شاین جانسون

872
00:58:20,406 --> 00:58:24,060
"و گفت، "این‌طورنیست

873
00:58:24,144 --> 00:58:25,194
،اون تموم شده بود"

874
00:58:25,278 --> 00:58:28,890
".و این ماجرای چاقوکشی، و قتل هیچ ربطی به اون نداره

875
00:58:29,730 --> 00:58:32,628
فردا توی دانبری، کنتیکت، یک محاکمه‌ی قتل عجیب
.درجریانه

876
00:58:32,670 --> 00:58:35,568
.محوریت این پرونده ادعای تسخیر شیطانیه

877
00:58:35,652 --> 00:58:37,206
.گزارشی از جیم ون سیکل

878
00:58:38,130 --> 00:58:40,986
آیا شیطان فردا در دانبری کنتیکت، دراین دادگاه باستانی

879
00:58:41,070 --> 00:58:42,750
حاضر خواهد شد؟

880
00:58:43,338 --> 00:58:45,564
ممکنه که درجایگاه قرار بگیره؟

881
00:58:46,530 --> 00:58:49,386
.نمی‌دونستم که محاکمه داره شروع می‌شه

882
00:58:49,890 --> 00:58:53,376
و توی روز اول محاکمه، والدینم بهم پول دادن

883
00:58:53,460 --> 00:58:57,450
تا بتونم مدرسه رو بپیچونم
و برم هرکاری که می‌خوام انجام بدم

884
00:58:58,038 --> 00:59:02,700
،ترسیده بودن که من توی داستان درگیر بشم

885
00:59:04,338 --> 00:59:05,640
...چون می‌دونستم که

886
00:59:07,782 --> 00:59:09,126
.همه‌ش ساختگیه

887
00:59:30,168 --> 00:59:33,444
ما، به عنوان خونواده، فکرمی‌کردیم آرنی بی‌گناه شناخته می‌شه

888
00:59:34,956 --> 00:59:38,190
چون قراربود کشیش و وارن‌ها

889
00:59:38,274 --> 00:59:41,550
،و تمامی مدارکی که جمع کرده بودیم

890
00:59:41,634 --> 00:59:43,944
فایل‌های صوتی، تصاویر رو داشته باشیم

891
00:59:44,028 --> 00:59:49,194
و بتونیم به دادگاه نشون بدیم
که آرنی مرتکب قتل نشده

892
00:59:49,278 --> 00:59:52,764
.و ام، تسخیر شده بوده، چون هیولا رو به چالش کشیده

893
00:59:55,410 --> 00:59:59,148
دادگاه برای گناه مجرمانه روی

894
00:59:59,232 --> 01:00:00,744
.حداکثرمجازات اصرار داشت

895
01:00:00,828 --> 01:00:03,558
این موردیه که رسانه

896
01:00:03,642 --> 01:00:08,304
و وارن‌ها، از نظر مالی برای خودشون وقت زیادی رو صرف

897
01:00:08,388 --> 01:00:11,622
.تبلیغات کردن

898
01:00:11,706 --> 01:00:14,982
اما تا اونجایی که به من مربوطه، این یه

899
01:00:15,066 --> 01:00:18,090
امرعادی برای اتفاق افتادن
.یک قتله

900
01:00:18,174 --> 01:00:22,542
بیرون اومدیم و گفتیم
،اینا یه سری حرف احمقانه‌ست

901
01:00:22,626 --> 01:00:28,338
که ما سعی داشتیم
یه پرونده قتل ساده رو پوشش بدیم

902
01:00:28,422 --> 01:00:33,126
.اگه آرنی به قتل محکوم بشه، از 25سال تا ابد حکم می‌گیره

903
01:00:37,158 --> 01:00:40,266
.ورود به دادگاه واقعاً سخت بود

904
01:00:40,350 --> 01:00:41,736
.اینکه توی جایگاه قرار بگیری

905
01:00:44,340 --> 01:00:46,104
هیچ‌کس نمی‌دونست
که باید انتظار چیو بکشه

906
01:00:46,188 --> 01:00:49,128
تقریباً انگار... یه رویارویی داشت اتفاق میفتاد

907
01:00:49,212 --> 01:00:53,160
مارتین مینلا با دفاع از تسخیر شیطانی جلو اومد

908
01:00:53,244 --> 01:00:56,226
و قاضی رابرت کالاهان باید حکم صادر می‌کرد

909
01:00:56,310 --> 01:00:58,410
.که این مسئله رو می‌پذیره یا نه

910
01:00:59,502 --> 01:01:01,980
.بخوام صادقانه بگم، بررسی واقعیت بود

911
01:01:03,366 --> 01:01:06,642
.من برای اولین بار توی دادگاه قرار گرفتم

912
01:01:06,726 --> 01:01:08,154
.مواجهه با حکم 25سال تا ابد

913
01:01:09,456 --> 01:01:11,976
و سورئال بود. اوم

914
01:01:16,344 --> 01:01:20,628
باورداشتم که موکلم
قراره توی دادگاه موفق بشه

915
01:01:21,216 --> 01:01:26,340
هیئت منصفه اعتبار و صحت ماجرا رو بررسی می‌کنه

916
01:01:26,466 --> 01:01:28,482
،نه تنها از نظر ایمان باور داشتم

917
01:01:28,566 --> 01:01:32,892
بلکه به مدارک فیزیکی و شهادت هم باور داشتم

918
01:01:33,438 --> 01:01:36,294
.و فکرمی‌کردم ذهنشون رو براین اساس می‌چینن

919
01:01:36,882 --> 01:01:38,562
.اما هیچ‌وقت به اونجا نرسید

920
01:01:39,360 --> 01:01:42,594
قاضی به حرف‌ها و بحث‌ها گوش داد و گفت که

921
01:01:42,678 --> 01:01:46,458
.تسخیر شیطانی دفاع قابل‌قبولی نیست

922
01:01:46,542 --> 01:01:49,314
.درمورد این پرونده و دردادگاه‌های ایالات متحده غیرمرتبطه

923
01:01:49,398 --> 01:01:50,700
این یک علم نیست

924
01:01:50,742 --> 01:01:54,648
و اجازه نمیده هیچ مدرکی
از تسخیر شیطانی و شیاطین ارائه بشه

925
01:01:55,152 --> 01:01:57,420
جیم ون سیکل، اخبار4، دانبری

926
01:01:59,310 --> 01:02:00,444
.داغون شده بودم

927
01:02:02,460 --> 01:02:05,904
.و می‌تونستم صدای آه و ناله‌ی خونواده رو بشنوم
".مثل، "اوه‌خدای من

928
01:02:06,408 --> 01:02:09,684
توی دادگاه، باید دستت رو روی کتاب مقدس بذاری
و به کتاب مقدس قسم بخوری

929
01:02:10,188 --> 01:02:12,288
،این مشکلی نداره. اما به جز اون

930
01:02:12,372 --> 01:02:15,858
.اونا به هیچ ماوراطبیعه یا شیطانی باور ندارن

931
01:02:17,496 --> 01:02:18,840
خب این چطور می‌خواد جواب بده؟

932
01:02:19,680 --> 01:02:20,940
،درست جلوی من

933
01:02:21,402 --> 01:02:26,652
،پنج یا شیش کشیش کاتولیک همزمان بلند شدن

934
01:02:26,778 --> 01:02:28,626
،تقریباً انگار از قبل تمرین شده بود

935
01:02:28,710 --> 01:02:31,440
.و باهم بیرون رفتن و دیگه هیچ خبری ازشون نشد

936
01:02:31,524 --> 01:02:34,884
.و کلیسا دیگه درباره‌ی این پرونده نظری نداد

937
01:02:36,480 --> 01:02:38,034
.حس می‌کردم که رها شدم

938
01:02:39,168 --> 01:02:41,982
.هیچ‌وقت فرصتشو نداشتم که کل حقیقت رو بگم

939
01:02:43,410 --> 01:02:48,072
...اما اونا هیچ‌وقت به حقیقت اجازه نمیدن، برای همین
حس بازندگی می‌کردم

940
01:02:48,828 --> 01:02:50,214
حالا چیکار کنیم؟

941
01:02:50,802 --> 01:02:53,574
.دادگاه دانبری فردا ادامه پیدا می‌کنه

942
01:03:00,462 --> 01:03:05,166
تبدیل به پرونده‌ی خیلی سختی
برای دفاع یا بحث شده بود

943
01:03:06,216 --> 01:03:10,794
چون خواهرش اظهاراتی رو با پلیس امضا کرده بود

944
01:03:10,878 --> 01:03:13,734
.که می‌گفت دیده آرنی به الن چاقو زده

945
01:03:13,818 --> 01:03:15,624
و اگه نمی‌تونستی بگی، "آره، اما این‌کارو

946
01:03:15,708 --> 01:03:19,236
"،فقط به خاطر تسخیر شیطانی انجام داده
"و تنها جمله شد "بهش چاقو زد

947
01:03:22,050 --> 01:03:24,738
مارتین مینلا بهم گفت که تنها چیزی که
واقعاً می‌تونیم انجام بدیم

948
01:03:24,822 --> 01:03:26,292
.اینه که بگیم دفاع از خود بوده

949
01:03:28,224 --> 01:03:30,954
".و گفت ،" این درخواستیه که می‌خوایم ارائه بدیم

950
01:03:32,172 --> 01:03:35,406
.این‌طوری یعنی مقصر قتل نیستی، و غیرعمد بوده

951
01:03:37,548 --> 01:03:41,034
.مشکل اینه که دفاع از خود محدودیت داره

952
01:03:41,538 --> 01:03:44,100
،به عبارت دیگه، اگه کسی بیاد سراغتون

953
01:03:44,184 --> 01:03:48,804
شما یک یا دوبار می‌تونید چاقو بزنید، نه چندبار

954
01:03:48,888 --> 01:03:50,568
،چون اگه این‌کارو کنید

955
01:03:51,576 --> 01:03:53,886
.دفاع از خود کلاً حذف می‌شه

956
01:03:55,860 --> 01:03:58,926
این‌که یهویی به دفاع از خود اشاره کنیم

957
01:03:59,010 --> 01:04:02,916
،درحالی از اول مطرح نشده بود

958
01:04:03,000 --> 01:04:05,478
.مطمئناً غیرعادی به نظرمی‌رسید

959
01:04:06,528 --> 01:04:10,056
اون تنها راهی بود که ممکن بود

960
01:04:10,140 --> 01:04:11,652
.25سال حبس نگیرم

961
01:04:13,038 --> 01:04:14,550
.مجبور شدم توی جایگاه قرار بگیرم

962
01:04:16,398 --> 01:04:18,330
یه جورایی سخت بود

963
01:04:18,414 --> 01:04:20,598
چون واقعاً هیچی از اتفاقات رو
یادم نمیومد

964
01:04:21,606 --> 01:04:23,286
.و اون چیزی بود که بهشون گفتم

965
01:04:24,588 --> 01:04:25,680
فکرمی‌کنم همه این حس رو دارن

966
01:04:25,764 --> 01:04:29,376
که از خیلی جهات
این داستان واقعاً تاسف‌باره

967
01:04:29,460 --> 01:04:31,980
اما درعین حال، یکی مرده

968
01:04:32,064 --> 01:04:35,970
.و یکی مقصر اون مرگه، و عدالت باید انجام بشه

969
01:04:49,326 --> 01:04:51,300
.تنش توی خونواده زیاد بود

970
01:04:52,350 --> 01:04:56,214
،خواهرم... از محکوم شدن به قتل وحشت کرده بود

971
01:04:56,298 --> 01:04:58,734
.و باقی زندگیش رو توی زندون سپری کرد

972
01:05:01,338 --> 01:05:05,118
.منو به دادگاه بردن
اتاق پر شده بود

973
01:05:06,084 --> 01:05:09,780
.قاضی اومد، و نظر نماینده‌ی هیئت منصفه رو گرفت

974
01:05:11,838 --> 01:05:13,770
.خیلی عصبی و وحشت زده بودم

975
01:05:17,340 --> 01:05:21,372
حکم در درجه‌ی اول بی‌گناهی در قتل نبود

976
01:05:21,456 --> 01:05:23,976
.بلکه گناهکار در قتل غیرعمد می‌شد

977
01:05:26,580 --> 01:05:28,260
.بعد به صدور حکم رسیدیم

978
01:05:29,100 --> 01:05:32,166
.حرفای قاضی کالاهان رو تا همین امروز یادمه

979
01:05:36,408 --> 01:05:39,852
".چاره‌ای ندارم جز این‌که حداکثر مجازات رو بهت بدم"

980
01:05:39,936 --> 01:05:43,590
ده تا بیست سال حبس"
".در یک زندان فوق امنیتی

981
01:05:46,782 --> 01:05:50,898
،وقتی حکم صادر شد، دبی از جا پرید و گفت

982
01:05:51,612 --> 01:05:54,762
".کلاهان، تو مریضی، روانی‌ای"

983
01:05:55,854 --> 01:05:58,164
.و بعد با گریه شروع به دویدن کرد

984
01:06:01,398 --> 01:06:04,002
،وقتی از دادگاه خارج می‌شدم

985
01:06:04,086 --> 01:06:08,580
،دبی از دوربین‌ها رد شد
و اومد پیش من تا بوسم کنه

986
01:06:09,042 --> 01:06:10,596
".این‌طوری تو هنوز یه زندگی داری"

987
01:06:11,394 --> 01:06:13,998
.گریه کرد
".گفت " تو دوسم نداری

988
01:06:14,082 --> 01:06:16,728
".گفتم، "دوستت دارم. برای همین بهت آزادی میدم

989
01:06:17,358 --> 01:06:19,080
".گفت، "نه، هیچ‌وقت ترکت نمی‌کنم

990
01:06:21,726 --> 01:06:23,616
...همیشه از همون اول گفتم

991
01:06:24,918 --> 01:06:25,968
.آرنی بی‌گناهه

992
01:06:29,748 --> 01:06:31,386
.اون تا جهنم رفته و برگشته

993
01:06:40,080 --> 01:06:41,844
.مامانم خیلی بابتش ناراحت بود

994
01:06:43,062 --> 01:06:46,086
.می‌دونست که تحت تسخیر شیطانی بوده

995
01:06:47,598 --> 01:06:49,278
.اون فرد بی‌خشونتی بود

996
01:06:52,428 --> 01:06:55,704
درکنار من مادر بچه‌ای نشسته
که یک زمانی تسخیر شده بود

997
01:06:55,788 --> 01:06:57,762
.و حالا اینجاست که داستانش رو برامون بگه

998
01:06:57,846 --> 01:06:59,904
حالتون چطوره؟ -
خوشحالیم که اینجایی -

999
01:07:02,172 --> 01:07:05,658
.یه مرد جوان هست که درحال حاضر توی زندونه

1000
01:07:05,742 --> 01:07:10,404
اون درحال گذروندن حبس 10تا 20سال برای قتلیه

1001
01:07:10,908 --> 01:07:13,554
.که درواقع مسئول انجامش نبوده

1002
01:07:14,058 --> 01:07:19,098
.بعد از محاکمه، مادرم به... هالیوود رفت

1003
01:07:25,692 --> 01:07:27,078
.همه با یه جت پرواز کردیم

1004
01:07:29,052 --> 01:07:32,874
یه لیموزین اومد دنبالمون
و برای شام با دیک کلارک رفتیم

1005
01:07:33,672 --> 01:07:34,932
،داشت لذت می‌برد. خیلی هیجان‌زده بود

1006
01:07:35,016 --> 01:07:38,292
.و نمی‌تونست این اتفاقات رو باورکنه

1007
01:07:40,098 --> 01:07:43,332
.اما اد و لورین یه دستورکار داشتن

1008
01:07:45,180 --> 01:07:47,154
".گفتن، " شما میلیونر می‌شید

1009
01:07:47,406 --> 01:07:50,220
وارن‌ها بهم گفتن که
.قراره یه کتاب منتشر کنن

1010
01:07:50,724 --> 01:07:52,614
،قبلاً نویسنده رو آماده کرده بودن

1011
01:07:52,698 --> 01:07:55,218
فکرمی‌کنم قبلاً یه کتاب دیگه هم
.براشون نوشته بود

1012
01:07:56,856 --> 01:07:59,418
آقای بریتل رو آوردن
،تا باهامون صحبت کنه

1013
01:08:00,384 --> 01:08:03,450
.و اونا... یه سری سوال پرسیدن

1014
01:08:03,534 --> 01:08:04,878
".اد گفت، "ترسناکش کن

1015
01:08:04,962 --> 01:08:07,986
گفت، "اما من با افراد بررسی کردم، و گفتن
".این اتفاق نیفتاده

1016
01:08:08,070 --> 01:08:11,682
.اد گفت،" ترسناکش کن
".مردم جذب می‌شن. ترسناک رو می‌خرن

1017
01:08:12,186 --> 01:08:14,286
.اد و لورین وارن کنترل رو به دست گرفتن

1018
01:08:16,302 --> 01:08:19,536
شیش ماه بعد، وارن‌ها با برگه‌ها پیداشون شد

1019
01:08:19,620 --> 01:08:22,392
"و مامانم گفت، "باید وکیل بگیریم؟

1020
01:08:22,476 --> 01:08:24,618
".و لورین گفت، "نه عزیزم

1021
01:08:24,660 --> 01:08:27,222
آژانس ویلیام موریس"
".یه طبقه‌ی کامل وکیل داره

1022
01:08:27,306 --> 01:08:30,456
.آره، دارن
اما برای اونا نیست. برای شماهاست

1023
01:08:33,228 --> 01:08:35,286
سلام؟ -
سلام، لورین؟ جودی

1024
01:08:35,370 --> 01:08:36,882
.سلام، جودی -
حالت چطوره؟ -

1025
01:08:37,008 --> 01:08:37,848
.خوبم، عزیزم

1026
01:08:37,932 --> 01:08:40,074
هنوز چیزی پیدا نکردی؟ -
چی، عزیزم؟ -

1027
01:08:40,158 --> 01:08:42,930
درباره‌ی کتاب؟ -
همه‌چی عالیه -

1028
01:08:43,014 --> 01:08:44,064
.باشه، خوبه

1029
01:08:44,148 --> 01:08:48,138
.چون شما کلی برای این کار زحمت کشیدین
این همه تراژدی رو پشت سر گذاشتیم

1030
01:08:48,264 --> 01:08:50,658
.و باید بگم،ما هم مثل شما پول رو لازم داریم

1031
01:08:52,968 --> 01:08:56,370
،پدر و مادرم 4.500دلار دریافت کردن

1032
01:08:56,832 --> 01:08:59,310
.هنوز دارن با فیلم‌های "احضار" پول درمیارن

1033
01:09:02,460 --> 01:09:04,854
لورین بهم گفت که با این معامله‌ی کتاب

1034
01:09:04,938 --> 01:09:06,534
.قراره یه بچه‌ی پولدار بشم

1035
01:09:10,314 --> 01:09:11,910
.و اون دروغ بود

1036
01:09:14,808 --> 01:09:17,328
.وارن‌ها از طریق ما کلی پول درآوردن

1037
01:09:18,126 --> 01:09:21,234
.اگه بتونن ازتون سود ببرن، این‌کارو می‌کنن

1038
01:09:23,208 --> 01:09:24,888
.اون معامله رو رد نمی‌کنن

1039
01:09:26,820 --> 01:09:28,038
وقتی مادرم متوجه شد

1040
01:09:28,080 --> 01:09:31,020
،که ازشون فریب خورده

1041
01:09:32,490 --> 01:09:33,750
.باورش رو از دست داد

1042
01:09:34,926 --> 01:09:36,228
،اونا توی کارشون خوب بودن

1043
01:09:36,354 --> 01:09:39,336
و می‌دونستن که چطور با مردم صحبت کنن
و می‌دونستن چطور مردم رو بازی بدن

1044
01:09:41,814 --> 01:09:43,410
.کلاهبردارهای واقعاً خوبی بودن

1045
01:09:48,660 --> 01:09:51,768
.برادرم دیوید سرکل مصیبت احساس گناه می‌کرد

1046
01:09:52,440 --> 01:09:57,270
دلش شکسته بود چون می‌دونست که
.آرنی بی‌گناه بود

1047
01:10:01,848 --> 01:10:05,250
بدون حمایت دبی، هیچ‌وقت نمی‌تونستم
.این زمان رو پشت سر بذارم

1048
01:10:06,384 --> 01:10:07,854
.این حمایت بهم امید داد

1049
01:10:09,156 --> 01:10:09,912
،بعد، توی 1985

1050
01:10:09,912 --> 01:10:10,878
.توی زندون باهم ازدواج کردیم

1051
01:10:11,718 --> 01:10:14,238
.واقعاً خوشگل شده بود
درخشان بود

1052
01:10:15,666 --> 01:10:18,144
[آرنی شاین جانسون در 1986 از زندان آزاد شد]

1053
01:10:18,816 --> 01:10:24,402
او و دبی گلاتزل تا زمان مرگش در 2021]
[درکنار هم ماندن

1054
01:10:26,460 --> 01:10:30,534
،کل این مسئله زندگیم رو تغییر داد
منو بیش‌تر به دین نزدیک کرد

1055
01:10:32,928 --> 01:10:34,146
.من تسخیر شده نیستم

1056
01:10:34,818 --> 01:10:36,414
،هیچ‌وقت جن‌گیری نداشتم

1057
01:10:37,338 --> 01:10:40,782
،اما تسخیر نشدم
.و می‌دون که چطور باید از خودم محافظت کنم

1058
01:10:41,286 --> 01:10:45,192
،می‌دونم چه دعاهایی رو باید بگم
برای همین کاملاً تحت کنترلم

1059
01:10:45,738 --> 01:10:47,292
.ایمانم منو قوی نگه می‌داره

1060
01:10:48,384 --> 01:10:51,618
.برای همین همه‌چی خوب به نظرمی‌رسه
زندگی به جلو حرکت می‌کنه

1061
01:10:54,936 --> 01:10:58,800
فکرمی‌کنم کل این پرونده
روی کل خونواده تاثیر گذاشته

1062
01:11:00,984 --> 01:11:02,454
.همه رو زخمی کرد

1063
01:11:05,478 --> 01:11:11,232
کل زندگی‌هامون رو زیرو رو کرد
.و صحبت درباره‌ش سخته

1064
01:11:11,316 --> 01:11:12,954
...بیش از چهل سال گذشته

1065
01:11:14,718 --> 01:11:18,078
اما مارو تغییر داد...

1066
01:11:19,464 --> 01:11:21,648
.و اثرات طولانی مدتی روی کل اعضای خونواده داشته

1067
01:11:24,882 --> 01:11:27,822
.درنقطه‌ای هستیم که اساساً همه‌مون پراکنده شدیم

1068
01:11:27,906 --> 01:11:30,342
.واقعاً دیگه هیچ‌کدومم حرف نمی‌زنیم

1069
01:11:38,784 --> 01:11:40,212
...دیدن عکس‌ها

1070
01:11:41,976 --> 01:11:47,898
،دوباره باعث ترسیدن و ناراحتیم می‌شن
چون این یه پسر یازده‌ ساله‌ست

1071
01:11:47,940 --> 01:11:51,342
.که تا این اتفاق، بچگی‌ عادی‌ای داشت

1072
01:11:54,114 --> 01:11:55,962
.باید هرروز باهاش روبرو شم

1073
01:12:01,170 --> 01:12:04,446
خب، این داستان، می‌خواید بدونید که
.کی حقیقت رو میگه

1074
01:12:10,326 --> 01:12:14,064
بعد از این‌که والدینم مردن، من و همسرم
.وسایلشون رو بررسی کردیم

1075
01:12:14,904 --> 01:12:18,138
.مادرم همه‌چی رو نوشته بود
اون او‌سی‌دی داشت

1076
01:12:20,994 --> 01:12:24,648
.روی یه تیکه کاغذ، تقویم یا هرچی
کلی یادداشت نوشته بود

1077
01:12:29,142 --> 01:12:30,780
روی یکی از این یادداشت‌ها گفته بود

1078
01:12:30,864 --> 01:12:33,804
".خب، خونواده امشب داروشون رو خوردن، و همه‌چی خوب بود"

1079
01:12:34,308 --> 01:12:36,366
،همون‌طور که داشتیم به وسایل نگاه می‌کردیم

1080
01:12:37,542 --> 01:12:40,608
.متوجه شدیم که خیلی بیش‌تر از یه داروئه

1081
01:12:44,934 --> 01:12:48,714
فهمیدیم که توی غذامون
سامینکس قرار می‌داد

1082
01:12:50,478 --> 01:12:53,628
و برای مدت طولانی‌ای به خورد
.کل خانواده می‌داده

1083
01:12:54,720 --> 01:12:57,114
.بعضی از افراد هرجایی خوابشون می‌بره

1084
01:12:57,198 --> 01:12:59,928
اما یه تنش ساده دیشب بیدار نگهتون داشته؟

1085
01:13:00,012 --> 01:13:04,632
.امشب سامینکس بخورید و بخوابید
سامینکس مطلقاً عادت‌ساز نیست

1086
01:13:04,716 --> 01:13:07,110
فقط دوتا قرض سامینکس بخورید
و خواب 100درصدی راحت داشته باشید و سرحال بیدارشید

1087
01:13:07,110 --> 01:13:11,226
.یادمه که مادرم شام رو سرو می‌کرد
کاسه‌ش همیشه از ما جدا بود

1088
01:13:11,310 --> 01:13:13,998
.پس اگه اسپاگتی داشت، همه از کاسه می‌خوردن

1089
01:13:14,082 --> 01:13:15,048
.اون مال خودش رو جدا می‌خورد

1090
01:13:15,132 --> 01:13:17,064
"مثلاً، "بیش‌تر می‌خوای؟
".و اون می‌گفت، "نه، کافیه

1091
01:13:19,626 --> 01:13:25,128
فکرمی‌کنم مادرم از سامینکس
برای کنترل همه‌ی پسرا و پدرم استفاده می‌کرد

1092
01:13:25,128 --> 01:13:28,194
.حدس بزنید؟ همه استراحت می‌کنن و می‌شینن. و هیچ مشکلی نداریم

1093
01:13:30,882 --> 01:13:34,494
.اما سامینکس اثرات طولانی مدت داشت

1094
01:13:35,208 --> 01:13:40,332
.تغییر حال، افزایش وزن و توهمات

1095
01:13:42,264 --> 01:13:43,776
خیلی ممکنه که

1096
01:13:44,448 --> 01:13:48,900
برادرم دیوید انقدر درطول سال‌ها از این مواد خورده

1097
01:13:48,984 --> 01:13:50,412
.که یه سری چیزا می‌دیده

1098
01:13:50,496 --> 01:13:51,798
.می‌کشمت

1099
01:13:52,890 --> 01:13:54,906
.عیسی توی جهنم می‌میره

1100
01:13:55,452 --> 01:13:57,174
.یا حداقل فکرمی‌کرده که می‌بینه

1101
01:13:58,434 --> 01:14:00,786
.می‌کشمت

1102
01:14:01,290 --> 01:14:04,944
...بین دیوید، آرنی، و برادرم الن

1103
01:14:06,456 --> 01:14:08,976
.همه‌شون قربانی بودن

1104
01:14:12,714 --> 01:14:14,898
.مادرم به خونواده مواد نمی‌داده

1105
01:14:15,822 --> 01:14:19,686
.مامانم به خوبی ازمون مراقبت کرد

1106
01:14:21,408 --> 01:14:24,180
،حقیقت اینه وقتی یازده سالم بود

1107
01:14:25,314 --> 01:14:30,102
،توسط یک روح شیطانی تسخیر شدم
می‌دونید که چی میگم

1108
01:14:31,572 --> 01:14:34,974
.حقیقت اینه
دلیلی ندارم که درباره‌ی چیزی دروغ بگم

1109
01:14:40,644 --> 01:14:43,458
مثل بابام، میرم یه آشغال می‌خرم و درستش می‌کنم

1110
01:14:44,214 --> 01:14:46,944
.مشغول می‌مونم. کار می‌کنم

1111
01:14:48,750 --> 01:14:51,732
چون دستای بیکار
.کار شیطان رو انجام میدن
