﻿1
00:00:33,116 --> 00:00:37,120
‫امروز پنج‌شنبه، ششم اوت سال ۲۰۱۵ است.

2
00:00:37,120 --> 00:00:39,664
‫قراره با سارا کوربت مصاحبه کنم.

3
00:00:41,082 --> 00:00:43,918
‫خب، سارا، می‌دونی امروز چرا اینجایی؟

4
00:00:43,918 --> 00:00:44,919
‫آره.

5
00:00:44,919 --> 00:00:46,379
‫بهم بگو چرا اینجایی.

6
00:00:46,379 --> 00:00:47,505
‫چون بابام مُرده.

7
00:00:47,505 --> 00:00:48,506
‫خب.

8
00:00:51,718 --> 00:00:53,511
‫فقط بشین عزیزم.

9
00:00:54,512 --> 00:00:59,100
‫و جک، اسم من بَرَندی‌ئه و کار
‫من اینه که امروز با تو صحبت کنم.

10
00:01:00,894 --> 00:01:02,979
‫گفتی بابات مرده. اسم بابات چیه؟

11
00:01:02,979 --> 00:01:05,982
‫جیسون پاول کوربت. ک-و-ر-ب-ت.

12
00:01:07,484 --> 00:01:09,027
‫اسم مامانت چیه؟

13
00:01:09,027 --> 00:01:10,653
‫مالی مارتنز.

14
00:01:12,614 --> 00:01:14,282
‫و اسم پدربزرگت چیه؟

15
00:01:14,282 --> 00:01:15,950
‫اسمش تام مارتنزه.

16
00:01:15,950 --> 00:01:17,577
‫باشه. و تو چی صداش می‌کنی؟

17
00:01:17,577 --> 00:01:19,120
‫بهش می‌گم پدربزرگ تام.

18
00:01:19,120 --> 00:01:20,538
‫- پدربزرگ تام.
‫- بسیار خب.

19
00:01:41,726 --> 00:01:45,188
‫مرکز ۹۱۱ شهرستان دیویدسون.
‫آدرس موقعیت اضطراری‌تون کجاست؟

20
00:01:45,980 --> 00:01:47,524
‫اسم من تام مارتنزه.

21
00:01:47,524 --> 00:01:49,734
‫تو خیابون پنتر کریک کورت هستم،

22
00:01:50,693 --> 00:01:53,655
‫و... ما کمک می‌خوایم.

23
00:01:53,655 --> 00:01:55,824
‫باشه، اونجا چه خبره؟

24
00:01:55,824 --> 00:01:58,535
‫شوهرِ... شوهر دخترم،

25
00:01:58,535 --> 00:02:00,286
‫امم... دامادم،

26
00:02:00,829 --> 00:02:03,665
‫اِ... با دخترم دعواش شد.

27
00:02:03,665 --> 00:02:06,417
‫من دخالت کردم، و من...

28
00:02:06,417 --> 00:02:07,544
‫...زدم تو سرش.

29
00:02:07,544 --> 00:02:09,629
‫- با چی؟
‫- با یه چوب بیسبال.

30
00:02:09,629 --> 00:02:12,173
‫- با چوب بیسبال؟
‫- بله خانم.

31
00:02:12,674 --> 00:02:13,633
‫کمک!

32
00:02:13,633 --> 00:02:15,969
‫- الان هوشیاره؟
‫- نه.

33
00:02:16,511 --> 00:02:17,679
‫نفس می‌کشه؟

34
00:02:18,346 --> 00:02:19,347
‫نمی‌تونم بگم.

35
00:02:20,932 --> 00:02:23,935
‫تو رختخواب خوابِ خواب
‫بودم که تلفن زنگ خورد.

36
00:02:23,935 --> 00:02:27,272
‫به عنوان یه کارآگاه می‌دونی که وقتی
‫تلفن ساعت سه صبح زنگ می‌خوره،

37
00:02:27,272 --> 00:02:28,314
‫هیچ‌وقت خبر خوبی نیست.

38
00:02:29,774 --> 00:02:32,694
‫خلاصه از تخت پریدم
‫بیرون و از خونه زدم بیرون،

39
00:02:32,694 --> 00:02:36,698
‫و راه افتادم به سمت
‫«مِدولندز» تو کارولینای شمالی.

40
00:02:39,993 --> 00:02:41,494
‫وارد خونه می‌شم،

41
00:02:41,494 --> 00:02:44,122
‫و یه نگاه به داخل اتاق
‫خواب اصلی می‌اندازم،

42
00:02:44,122 --> 00:02:46,082
‫و صحنه‌ی خیلی وحشتناکیه.

43
00:02:49,586 --> 00:02:53,089
‫یکی از خونین‌ترین صحنه‌های
‫جرمی‌ئه که تو این مدت دیده‌ام.

44
00:02:55,133 --> 00:02:58,803
‫خانمی که اونجا زندگی می‌کنه
‫بهم می‌گه که اسمش مالی کوربته...

45
00:02:59,721 --> 00:03:04,017
‫...و قربانی هم شوهرشه، جیسون کوربت.

46
00:03:08,688 --> 00:03:10,690
‫این اداره‌ها خیلی سردن.

47
00:03:10,690 --> 00:03:12,442
‫- ممنون.
‫- خواهش می‌کنم.

48
00:03:16,654 --> 00:03:19,073
‫خیلی خب. بگو ببینم امشب چی شد.

49
00:03:20,366 --> 00:03:21,659
‫داشتیم دعوا می‌کردیم.

50
00:03:22,160 --> 00:03:24,037
‫- کی داشت دعوا می‌کرد؟
‫- من و شوهرم.

51
00:03:25,121 --> 00:03:26,915
‫دخترم کابوس دیده بود.

52
00:03:27,790 --> 00:03:30,627
‫من یا اون بیدارش کردیم،
‫واسه همین عصبانی بود.

53
00:03:31,794 --> 00:03:33,338
‫داشت خفه‌م می‌کرد.

54
00:03:33,838 --> 00:03:35,173
‫چطوری داشت خفه‌ت می‌کرد؟

55
00:03:36,507 --> 00:03:39,552
‫اول، با دستش خیلی محکم اینجا رو فشار داد.

56
00:03:42,263 --> 00:03:45,516
‫یه لحظه ولم کرد و منم خیلی بلند جیغ زدم.

57
00:03:47,685 --> 00:03:50,772
‫بعدش رو دیگه یادم نمیاد
‫تا وقتی که بابام اومد تو.

58
00:03:50,772 --> 00:03:51,689
‫باشه.

59
00:03:51,689 --> 00:03:57,487
‫از طبقه‌ی بالا صدای
‫جروبحث و بوم بوم می‌شنیدم.

60
00:03:58,655 --> 00:04:00,365
‫و... اوضاع ناجور به نظر می‌رسید.

61
00:04:02,575 --> 00:04:05,286
‫چوب بیسبال رو برداشتم و دویدم بالا.

62
00:04:06,162 --> 00:04:08,081
‫خب، در اتاق خواب رو که باز کردم،

63
00:04:08,790 --> 00:04:11,834
‫دیدم این‌طوری گلوی مالی رو گرفته.

64
00:04:12,502 --> 00:04:13,878
‫تا من رو دید،

65
00:04:14,879 --> 00:04:19,133
‫این‌طوری دستش رو دور گلوش حلقه کرد.

66
00:04:20,343 --> 00:04:22,136
‫منم گفتم: «ولش کن».

67
00:04:22,136 --> 00:04:23,554
‫گفت: «می‌کشمش».

68
00:04:23,554 --> 00:04:25,098
‫- گفتم: «ولش کن».
‫- گفت: «می‌کشمش».

69
00:04:25,098 --> 00:04:27,141
‫و شروع کرد به کشوندنش سمتِ...

70
00:04:27,141 --> 00:04:29,852
‫...یعنی داخلِ، اِ... حموم.

71
00:04:33,564 --> 00:04:34,565
‫و من زدمش.

72
00:04:35,441 --> 00:04:37,527
‫با چوب بیسبال زدمش.

73
00:04:37,527 --> 00:04:40,071
‫و اونم دستشو دراز کرد و چوب رو گرفت.

74
00:04:40,071 --> 00:04:42,031
‫جیسون چوب بیسبال رو گرفت.

75
00:04:42,699 --> 00:04:46,244
‫و... سعی کرد بابامو بزنه.

76
00:04:46,244 --> 00:04:49,038
‫فکر کنم ضربه‌ش بهش نخورد و...

77
00:04:50,873 --> 00:04:52,417
‫من...

78
00:04:52,417 --> 00:04:53,501
‫امم...

79
00:04:54,627 --> 00:04:56,170
‫زدم تو سرش.

80
00:04:56,170 --> 00:04:57,839
‫با چی زدی تو سرش؟

81
00:04:57,839 --> 00:05:00,633
‫با... با یه آجری که روی پاتختی‌م بود.

82
00:05:00,633 --> 00:05:01,551
‫باشه.

83
00:05:01,551 --> 00:05:04,721
‫مطمئن نیستم. به سرش زدم یا شونه‌ش.

84
00:05:04,721 --> 00:05:06,764
‫چند بار به جیسون ضربه زدی؟

85
00:05:06,764 --> 00:05:08,057
‫نمی‌دونم.

86
00:05:08,558 --> 00:05:10,059
‫باشه. یادت نمیاد؟

87
00:05:11,185 --> 00:05:12,520
‫نمی‌دونم.

88
00:05:14,314 --> 00:05:16,482
‫نمی‌تونم بهتون بگم چند بار زدمش.

89
00:05:16,482 --> 00:05:18,860
‫نمی‌تونم بهتون بگم چند بار منو هُل داد.

90
00:05:18,860 --> 00:05:20,445
‫نمی‌تونم بگم. من...

91
00:05:21,779 --> 00:05:23,448
‫چون یه جنگ تمام عیار بود.

92
00:05:25,825 --> 00:05:30,079
‫این دو نفر به ما می‌گن که داشتن
‫برای نجات جونشون می‌جنگیدن.

93
00:05:30,872 --> 00:05:33,875
‫شوهرش جراحات وحشتناکی داره.

94
00:05:34,751 --> 00:05:37,337
‫و به نظر میاد اون‌ها هیچ آسیبی ندیدن.

95
00:05:39,213 --> 00:05:42,300
‫در کارولینای شمالی، اونا
‫حق دارن از خودشون دفاع کنن.

96
00:05:42,300 --> 00:05:44,385
‫اما آیا اون‌ها قربانی‌ان، یا اون مرد؟

97
00:05:45,386 --> 00:05:50,850
‫یک ازدواج مرگبار آمریکایی

98
00:05:54,437 --> 00:05:57,940
‫می‌دونی که شوهرت با این
‫جراحات دووم نیاورد، درسته؟

99
00:05:59,108 --> 00:06:01,069
‫نه... فکر نمی‌کردم زنده بمونه.

100
00:06:01,069 --> 00:06:03,654
‫نه، زنده نموند.

101
00:06:06,866 --> 00:06:08,785
‫چند وقت بود که با هم بودین؟

102
00:06:09,911 --> 00:06:12,538
‫احتمالاً هفت سال.

103
00:06:14,374 --> 00:06:17,126
‫بچه‌های من، بچه‌های بیولوژیکی خودم نیستن.

104
00:06:18,086 --> 00:06:21,381
‫بچه‌های همسر اولش هستن که فوت کرده.

105
00:06:22,715 --> 00:06:26,677
‫کسی از خانواده‌ی شوهرت هست
‫که بخوای باهاش تماس بگیریم؟

106
00:06:26,677 --> 00:06:27,762
‫اوه خدای من.

107
00:06:29,514 --> 00:06:31,891
‫اگه من از خانواده‌ش بترسم چی؟

108
00:06:34,018 --> 00:06:36,479
‫می‌ترسم سعی کنن بچه‌ها رو بگیرن.

109
00:06:36,479 --> 00:06:37,647
‫اِم...

110
00:06:37,647 --> 00:06:39,774
‫- شماها قانونی ازدواج کردین؟
‫- بله.

111
00:06:39,774 --> 00:06:42,193
‫- بچه‌ها رو به فرزندی قبول کردی؟
‫- نه.

112
00:06:42,193 --> 00:06:44,529
‫خب، پس همچین احتمالی کاملاً وجود داره.

113
00:06:44,529 --> 00:06:45,696
‫اوه!

114
00:06:46,906 --> 00:06:47,990
‫اوه!

115
00:07:01,421 --> 00:07:05,675
‫به برادرم زنگ زدن و گفتن که جیسون مرده.

116
00:07:06,175 --> 00:07:08,136
‫اون و مالی جر و بحث‌شون شده،

117
00:07:08,136 --> 00:07:12,306
‫مالی هلش داده، افتاده،
‫سرش خورده به جایی و مرده.

118
00:07:12,890 --> 00:07:16,978
‫برای همین من فوراً شروع
‫کردم به زنگ زدن به مالی،

119
00:07:16,978 --> 00:07:19,897
‫اِم، ولی اون موقع جواب نداد.

120
00:07:21,023 --> 00:07:24,444
‫درک نمی‌کنم. نمی‌تونم هضمش کنم.

121
00:07:24,944 --> 00:07:27,530
‫می‌دونی، اصلاً نمی‌تونستم باورش کنم.

122
00:07:29,323 --> 00:07:32,201
‫من و جیسون، خیلی با هم صمیمی بودیم.

123
00:07:34,912 --> 00:07:36,539
‫خانواده‌ی خیلی پرجمعیتی داشتیم.

124
00:07:37,582 --> 00:07:40,585
‫ما توی جینزبورو در لیمریک بزرگ شدیم.

125
00:07:40,585 --> 00:07:44,380
‫جیسون، وِین و من سه تا بچه‌ی آخر بودیم.

126
00:07:45,256 --> 00:07:48,426
‫جیسون همیشه بهترین دوستم بود.

127
00:07:51,846 --> 00:07:53,347
‫وقتی خبر رو شنیدم،

128
00:07:53,347 --> 00:07:56,851
‫اولین فکرم سلامتی و وضعیت جک و سارا بود.

129
00:07:59,979 --> 00:08:03,983
‫و این‌طوری شد که، چند ساعت بعدش،
‫وسایلم رو جمع کردم و راهی شدم...

130
00:08:03,983 --> 00:08:07,904
‫...تا به آمریکا پرواز کنم تا بفهمم
‫چه اتفاقی برای جیسون افتاده...

131
00:08:07,904 --> 00:08:10,156
‫...و مطمئن بشم که جک و سارا در امان هستن.

132
00:08:12,867 --> 00:08:16,496
‫فقط می‌دونستیم که باید خودمون رو
‫هرچه سریع‌تر به کارولینای شمالی برسونیم.

133
00:08:16,496 --> 00:08:19,624
‫من و تریسی توی وصیت‌نامه‌ی
‫جیسون به‌عنوان قیم معرفی شده بودیم.

134
00:08:20,666 --> 00:08:23,252
‫مستقیم رفتم دفتر وکیل جیسون.

135
00:08:23,252 --> 00:08:27,089
‫وصیت‌نامه رو گرفتم و چند
‫ساعت بعد به آمریکا پرواز کردم.

136
00:08:34,055 --> 00:08:36,933
‫شروع کردیم به هماهنگی
‫با دفتر دادستانی منطقه...

137
00:08:36,933 --> 00:08:40,019
‫...که تحقیقات از این به
‫بعد باید به چه سمتی پیش بره.

138
00:08:42,480 --> 00:08:43,814
‫چیزی که فوراً متوجهش شدم...

139
00:08:43,814 --> 00:08:47,985
‫...این بود که این پرونده با پرونده‌های
‫معمالی‌ای که باهاشون سروکار داریم فرق داره.

140
00:08:47,985 --> 00:08:50,238
‫من یه مأمور بازنشسته‌ی اف‌بی‌آی هستم.

141
00:08:50,821 --> 00:08:52,823
‫توی اف‌بی‌آی چیکار می‌کردی؟

142
00:08:52,823 --> 00:08:55,660
‫نیمه‌ی اول سابقه‌ی کاریم تو بخش جنایی بود.

143
00:08:56,786 --> 00:08:59,705
‫نیمه‌ی دومش تو بخش ضداطلاعات.

144
00:09:00,414 --> 00:09:03,042
‫تام مارتنز یه مأمور
‫بازنشسته‌ی اف‌بی‌آی‌ئه،

145
00:09:03,042 --> 00:09:05,044
‫و خودش هم آموزش دیده...

146
00:09:05,044 --> 00:09:07,421
‫...و هم به افسرهای دیگه آموزش داده...

147
00:09:07,421 --> 00:09:09,298
‫...در مورد هنر بازجویی.

148
00:09:11,551 --> 00:09:13,469
‫ما در انجام وظیفه‌مون کوتاهی کردیم...

149
00:09:13,469 --> 00:09:17,557
‫...اگه بخوایم حرف‌های هر کسی که
‫مرتکب قتل شده رو دربست و بدون بررسی...

150
00:09:17,557 --> 00:09:20,101
‫...قبول کنیم.

151
00:09:20,101 --> 00:09:24,438
‫شاید بهتر باشه که من یه
‫راست برم سر اصل ماجرا.

152
00:09:24,438 --> 00:09:25,398
‫باشه.

153
00:09:25,398 --> 00:09:27,608
‫چون به درک وضعیت روانی من کمک می‌کنه.

154
00:09:27,608 --> 00:09:28,526
‫باشه.

155
00:09:28,526 --> 00:09:32,405
‫من می‌بینم که تام داره سعی
‫می‌کنه روایت رو کنترل کنه...

156
00:09:32,405 --> 00:09:35,032
‫...و همه‌چیز رو اون‌طوری
‫که خودش می‌خواد نشون بده.

157
00:09:36,117 --> 00:09:42,790
‫تام هیچ‌وقت اعتراف نمی‌کنه که
‫اصلاً دیده باشه مالی جیسون رو بزنه.

158
00:09:43,457 --> 00:09:47,044
‫هیچ لحظه‌ای مالی هم توی
‫این ضربه زدن‌ها شرکت کرد؟

159
00:09:47,920 --> 00:09:52,425
‫وقتی کنترل چوب بیسبال از دستم
‫در رفت و اون خودش رو خلاص کرد،

160
00:09:53,301 --> 00:09:55,761
‫یه جوری حواسش رو پرت کرد، ولی نمی‌دونم.

161
00:09:55,761 --> 00:09:56,971
‫دست‌پاچه‌ام. نمی‌دونم چی بگم.

162
00:09:56,971 --> 00:09:58,764
‫هول شده بودم. نمی‌دونم.

163
00:09:58,889 --> 00:10:00,725
‫باور کردنش برامون سخته.

164
00:10:03,060 --> 00:10:05,938
‫شبِ حادثه، من خونه بودم،

165
00:10:05,938 --> 00:10:09,233
‫متوجه شدم که مادر مالی تو زیرزمین بوده.

166
00:10:09,734 --> 00:10:11,819
‫برای همین، ازش اظهارات گرفتیم.

167
00:10:12,653 --> 00:10:14,280
‫شارون مارتنز بهمون می‌گه...

168
00:10:14,280 --> 00:10:17,074
‫...که نصفه‌شب با یه سر و صدایی بیدار شدن،

169
00:10:17,074 --> 00:10:18,868
‫و صدای جیغ دخترش رو می‌شنوه.

170
00:10:20,119 --> 00:10:22,079
‫شوهرش از رختخواب بلند می‌شه،

171
00:10:22,079 --> 00:10:24,790
‫می‌ره بالا تا ببینه چه خبره،

172
00:10:24,790 --> 00:10:27,376
‫و اونم غلت می‌زنه و دوباره می‌خوابه.

173
00:10:29,962 --> 00:10:33,382
‫من... خشکم زده بود.

174
00:10:33,382 --> 00:10:35,301
‫آخه کدوم مادربزرگی این کارو می‌کنه؟

175
00:10:35,301 --> 00:10:36,636
‫کدوم مادری این کارو می‌کنه؟

176
00:10:37,553 --> 00:10:41,807
‫شارون مارتنز داره به ما می‌گه
‫که هیچ واکنشی نشون نداده...

177
00:10:41,807 --> 00:10:45,311
‫...به این اتفاق وحشتناک،
‫خشن و پر سر و صدا...

178
00:10:45,311 --> 00:10:49,106
‫...که درست طبقه‌ی بالا توی خونه‌ای پر از
‫آدمایی که دوستشون داشت، اتفاق افتاده بود.

179
00:10:49,106 --> 00:10:51,025
‫اصلاً با عقل جور درنمیاد.

180
00:10:51,984 --> 00:10:55,112
‫داریم تماس ۹۱۱ رو هم بررسی می‌کنیم.

181
00:10:55,696 --> 00:10:56,697
‫...سه، چهار.

182
00:10:56,697 --> 00:10:59,533
‫یک، دو، سه، چهار. خوبه.
‫- یک، دو، سه، چهار.

183
00:10:59,533 --> 00:11:02,203
‫یک، دو، سه، چهار. یک...

184
00:11:02,203 --> 00:11:06,165
‫نیروهای اورژانس دارن به
‫این مکالمه گوش می‌کنن و می‌گن،

185
00:11:06,165 --> 00:11:08,376
‫«فکر نکنم این آدما دارن
‫سی‌پی‌آر (احیای قلبی) می‌کنن.»

186
00:11:08,376 --> 00:11:09,460
‫کار خیلی سختیه.

187
00:11:09,460 --> 00:11:13,547
‫نمی‌تونی با اون دقت و ریتم،
‫این‌جوری با صدای بلند بشمری.

188
00:11:14,131 --> 00:11:17,677
‫یک... من می‌شمرم. من
‫می‌شمرم. یک، دو، سه، چهار.

189
00:11:17,677 --> 00:11:20,262
‫پرسنل اورژانس همچنین تعریف می‌کنن...

190
00:11:20,262 --> 00:11:23,349
‫...که بدن جیسون موقع معاینه کردن سرد بوده،

191
00:11:23,349 --> 00:11:26,519
‫و حتی یکیشون به اون یکی نگاه کرده و گفته،

192
00:11:26,519 --> 00:11:28,521
‫«گفتن کی حالش بد شده؟»

193
00:11:29,105 --> 00:11:30,940
‫این یه مدرک علمی نیست،

194
00:11:30,940 --> 00:11:35,653
‫و متغیرهای زیادی روی
‫سرعت سرد شدن بدن تأثیر دارن،

195
00:11:35,653 --> 00:11:37,822
‫ولی برای ما اطلاعات قابل‌توجهی بود.

196
00:11:38,989 --> 00:11:42,284
‫حالا این احتمال وجود داره که
‫خانواده‌ی مارتنز داشتن فکر می‌کردن،

197
00:11:42,284 --> 00:11:45,538
‫«باید بشینیم و حرفامون رو یکی کنیم...

198
00:11:45,538 --> 00:11:47,123
‫...قبل از اینکه به پلیس زنگ بزنیم.»

199
00:11:53,754 --> 00:11:57,383
‫فهمیدیم که چند ساعت بعد از مرگ جیسون،

200
00:11:57,383 --> 00:12:00,636
‫مالی و توماس مارتنز به خونه برگشتن،

201
00:12:00,636 --> 00:12:02,471
‫و در این مقطع،

202
00:12:02,471 --> 00:12:07,685
‫بچه‌ها تحت مراقبت و حضانت
‫مالی مارتنز و خانواده‌اش قرار داشتن.

203
00:12:08,394 --> 00:12:12,690
‫ظرف ۴۸ ساعت، خانواده‌ی
‫مارتنز درخواست قیمومیت،...

204
00:12:12,690 --> 00:12:16,277
‫...فرزندخواندگی و حضانت جک و سارا رو دادن.

205
00:12:17,236 --> 00:12:20,448
‫ازشون خواستم که با بچه‌ها
‫صحبت کنم، می‌دونی، تلفنی،...

206
00:12:20,448 --> 00:12:23,909
‫...یه ملاقات تحت نظارت
‫داشته باشم، اه، هرچیزی.

207
00:12:23,909 --> 00:12:26,454
‫فقط می‌خواستم بغلشون کنم.

208
00:12:26,454 --> 00:12:28,122
‫اونا پدرشون رو از دست داده بودن.

209
00:12:28,622 --> 00:12:31,917
‫ولی مالی اجازه نمی‌داد.

210
00:12:33,252 --> 00:12:36,922
‫همه‌چیز داشت با هم اتفاق می‌افتاد،
‫همزمان، همه با هم قاطی شده بود،

211
00:12:36,922 --> 00:12:39,675
‫و من می‌خواستم برادرم رو ببینم.

212
00:12:41,343 --> 00:12:44,388
‫ما با مسئول کفن‌ودفن صحبت
‫کردیم و سعی داشتیم جیسون رو ببینیم،

213
00:12:44,388 --> 00:12:48,267
‫و اون کلی عذرخواهی کرد،
‫ولی بهش دستور اکید داده بودن...

214
00:12:48,267 --> 00:12:50,352
‫...که ما اجازه‌ی دیدن جسد جیسون رو نداریم.

215
00:12:51,645 --> 00:12:54,774
‫مطمئنم که مالی می‌خواست
‫جسد جیسون رو بسوزونه...

216
00:12:55,733 --> 00:12:56,901
‫...قبل از اینکه من برسم اونجا.

217
00:12:58,027 --> 00:13:01,238
‫با خودم فکر کردم، «چیکار کردی؟»

218
00:13:04,742 --> 00:13:07,411
‫بعدش نتیجه‌ی کالبدشکافی به دستمون رسید.

219
00:13:08,162 --> 00:13:11,290
‫و یافته‌های کالبدشکافی...

220
00:13:13,501 --> 00:13:14,543
‫هولناک بود.

221
00:13:17,129 --> 00:13:20,758
‫جیسون روی پیشونیش خراشیدگی داشت،

222
00:13:20,758 --> 00:13:22,259
‫زیر چشمش،

223
00:13:22,259 --> 00:13:23,677
‫کتف‌هاش،

224
00:13:24,845 --> 00:13:28,098
‫و بعد... می‌رسیم به سرش.

225
00:13:30,726 --> 00:13:34,730
‫و تو... ۳۰ سال سابقه‌ی دادستانی...

226
00:13:40,194 --> 00:13:42,530
‫من هرگز عکس‌هایی مثل این ندیده بودم.

227
00:13:44,990 --> 00:13:46,075
‫اون...

228
00:13:49,245 --> 00:13:51,831
‫اونقدر به سرش ضربه خورده بود

229
00:13:52,706 --> 00:13:56,210
‫که پزشک قانونی نمی‌تونست بشمارتشون

230
00:13:57,461 --> 00:13:59,505
‫چون روی هم افتاده بودن،

231
00:14:00,089 --> 00:14:02,758
‫و یه تیکه از جمجمه‌ی جیسون

232
00:14:03,509 --> 00:14:05,344
‫افتاد روی میز.

233
00:14:08,138 --> 00:14:12,142
‫یه نیروی فوق‌العاده زیادی لازمه

234
00:14:12,810 --> 00:14:14,770
‫تا همچین آسیبی به وجود بیاد.

235
00:14:19,900 --> 00:14:25,030
‫چهار روز اقدام قانونی طول کشید
‫تا تونستم جسد جیسون رو ببینم.

236
00:14:26,073 --> 00:14:29,201
‫وحشتناکه که ببینی...

237
00:14:29,201 --> 00:14:32,496
‫...یه آدم چه بلایی می‌تونه
‫سر یه آدم دیگه بیاره.

238
00:14:34,832 --> 00:14:39,003
‫بچه‌هاش تو اتاق خواب، فقط
‫چند قدم اون‌طرف‌تر ازش بودن،

239
00:14:39,003 --> 00:14:42,631
‫و من می‌دونم که آخرین فکرش پیش اونا بوده.

240
00:14:45,301 --> 00:14:49,638
‫دستش رو می‌گیرم و بهش قول
‫می‌دم که بچه‌هاش در امان خواهند بود،

241
00:14:50,639 --> 00:14:54,268
‫و قول می‌دم که عدالت رو برای
‫بلایی که سرش اومد اجرا کنم.

242
00:15:02,526 --> 00:15:04,862
‫جک و سارا توی خونه بودن،

243
00:15:04,862 --> 00:15:06,196
‫توی تخت‌شون خوابیده بودن،

244
00:15:06,196 --> 00:15:08,282
‫وقتی که این اتفاق افتاد.

245
00:15:09,283 --> 00:15:11,201
‫باید ازشون مصاحبه بشه

246
00:15:11,201 --> 00:15:14,038
‫توسط کسانی که برای مصاحبه
‫با بچه‌های کوچیک آموزش دیدن.

247
00:15:14,038 --> 00:15:18,626
‫برای همین، اونا رو به "مرکز حمایت از کودکان دراگون‌فلای"
‫(مرکز تخصصی مصاحبه با کودکان قربانی آزار) بردن.

248
00:15:21,629 --> 00:15:25,215
‫بیا از همون اولین چیزی که بهم
‫گفتی شروع کنیم، اینکه پدرت مرده.

249
00:15:25,215 --> 00:15:26,675
‫پدرت چطوری مرد؟

250
00:15:26,675 --> 00:15:29,345
‫خب، خواهرم یه کابوس دید

251
00:15:30,471 --> 00:15:32,222
‫راجع به حشره‌هایی که
‫داشتن ازش بالا می‌رفتن.

252
00:15:32,222 --> 00:15:35,434
‫پتوهای طرح پری داشت و
‫همه جای تختش پر از حشره بود.

253
00:15:35,434 --> 00:15:37,311
‫بابام خیلی عصبانی شد،

254
00:15:37,311 --> 00:15:41,231
‫و داشت سر مامانم داد
‫می‌زد، و مامانم یه جیغ کشید،

255
00:15:42,024 --> 00:15:44,610
‫و بابابزرگم اومد بالا و شروع
‫کرد به زدنش با یه چوب بیسبال.

256
00:15:44,610 --> 00:15:49,323
‫بعد بابام چوب رو ازش گرفت،
‫و بابابزرگم رو با چوب زد.

257
00:15:49,323 --> 00:15:53,077
‫و بعد مامانم... اون رو... یعنی...

258
00:15:53,077 --> 00:15:56,830
‫ما می‌خواستیم یه آجری که اونجا
‫بود رو رنگ کنیم، مثل یه بلوک سیمانی،

259
00:15:56,830 --> 00:16:00,042
‫و اون خورد به شقیقه‌ش، درست اینجا،

260
00:16:00,584 --> 00:16:01,418
‫و اون مُرد.

261
00:16:01,418 --> 00:16:02,336
‫باشه.

262
00:16:02,336 --> 00:16:05,464
‫خب، خواهرت کابوس دیده
‫بود. تو از کجا می‌دونستی؟

263
00:16:05,464 --> 00:16:07,091
‫پدر... مامانم بهم گفت.

264
00:16:07,091 --> 00:16:08,092
‫باشه.

265
00:16:08,759 --> 00:16:11,679
‫مامان و بابات قبل از این هم دعوا می‌کردن؟

266
00:16:11,679 --> 00:16:16,266
‫اون سر مامانم خیلی عصبانی
‫می‌شد، اگه یه چراغ روشن می‌موند.

267
00:16:16,266 --> 00:16:20,062
‫- چیکار می‌کرد؟
‫- اون... اون سرش داد می‌زد.

268
00:16:20,062 --> 00:16:22,439
‫باشه. هیچ‌وقت دیدی که بزنتش؟

269
00:16:22,439 --> 00:16:23,732
‫اوم...

270
00:16:24,441 --> 00:16:25,442
‫یه بار.

271
00:16:26,485 --> 00:16:29,029
‫سر چیزای خیلی ساده خیلی عصبانی می‌شد.

272
00:16:31,782 --> 00:16:34,326
‫- و سر کی عصبانی می‌شد؟
‫- مامانم.

273
00:16:34,326 --> 00:16:36,745
‫- می‌دیدی که سرش عصبانی می‌شه؟
‫- بله.

274
00:16:36,745 --> 00:16:39,331
‫و وقتی عصبانی می‌شد، چیکار می‌کرد؟

275
00:16:40,499 --> 00:16:44,294
‫اون از نظر جسمی و کلامی آسیب می‌... از
‫نظر جسمی و کلامی به مامانم آسیب می‌رسوند.

276
00:16:44,294 --> 00:16:46,255
‫دیدی که از نظر جسمی بهش آسیب بزنه؟

277
00:16:46,255 --> 00:16:47,673
‫اوم، یکی دو بار.

278
00:16:47,673 --> 00:16:49,133
‫چی دیدی؟

279
00:16:49,133 --> 00:16:53,262
‫اوم، مشت زدن، ضربه زدن، هل دادن.

280
00:16:54,555 --> 00:16:58,100
‫بچه‌ها هر دوتاشون حرف‌هایی
‫در مورد جیسون می‌زنن.

281
00:16:58,100 --> 00:17:00,144
‫باید خیلی به این موضوع دقت کنیم.

282
00:17:00,686 --> 00:17:02,938
‫ولی از کلماتی هم استفاده می‌کنن

283
00:17:02,938 --> 00:17:06,400
‫که بچه‌های هشت ساله و ده‌
‫ساله معمولاً به کار نمی‌برن.

284
00:17:06,984 --> 00:17:10,696
‫اون از نظر جسمی و کلامی آسیب می‌... از
‫نظر جسمی و کلامی به مامانم آسیب می‌رسوند.

285
00:17:10,696 --> 00:17:12,322
‫این غیرعادیه و خیلی تو چشمه.

286
00:17:14,158 --> 00:17:16,368
‫و... و تو از کجا می‌دونی که ازش می‌ترسیده؟

287
00:17:17,077 --> 00:17:18,203
‫اون بهمون گفت.

288
00:17:18,203 --> 00:17:20,748
‫نه. مامانم بهم در موردش گفت.

289
00:17:20,748 --> 00:17:22,499
‫و کی اینو بهت گفته؟

290
00:17:23,042 --> 00:17:24,585
‫اه، مامانم.

291
00:17:24,585 --> 00:17:26,295
‫مامانم بهم گفت.

292
00:17:26,295 --> 00:17:27,337
‫اون بهم گفت.

293
00:17:27,337 --> 00:17:28,589
‫مامانت بهت گفته.

294
00:17:28,589 --> 00:17:31,842
‫این احتمال وجود داره که
‫به بچه‌ها تلقین شده باشه.

295
00:17:31,842 --> 00:17:35,596
‫خیلی جاها می‌گن: «اینو مامانم
‫در مورد اون شب بهم گفت

296
00:17:35,596 --> 00:17:38,807
‫و در مورد چیزایی که
‫در گذشته اتفاق افتاده بود.»

297
00:17:39,308 --> 00:17:40,726
‫مامانم بهم گفت،

298
00:17:40,726 --> 00:17:44,438
‫نه وقتی چهار سالم بود، نه وقتی پنج
‫سالم بود، بلکه وقتی شش سالم بود بهم گفت،

299
00:17:45,189 --> 00:17:47,524
‫«پدرت، پدر اونقدر خوبی نیست.»

300
00:17:48,358 --> 00:17:50,319
‫چرا داره این حرف رو به سارا می‌زنه؟

301
00:17:51,528 --> 00:17:54,073
‫کدومش راسته و کدوم دروغ؟

302
00:17:55,699 --> 00:17:58,285
‫ما دوباره مصاحبه‌های
‫مالی و تام رو بررسی کردیم.

303
00:18:00,329 --> 00:18:02,164
‫می‌دونم حریفش نمیشم.

304
00:18:02,164 --> 00:18:03,874
‫می‌دونم که رزمی‌کاره.

305
00:18:03,874 --> 00:18:05,501
‫می‌دونم که بوکسوره.

306
00:18:05,501 --> 00:18:09,129
‫تمام تلاشم اینه که به اندازه‌ی یه
‫چوب بیسبال از این آدم دور بمونم.

307
00:18:09,129 --> 00:18:10,130
‫درسته.

308
00:18:10,130 --> 00:18:12,216
‫داشتم از ترس می‌مردم.

309
00:18:13,092 --> 00:18:16,637
‫داریم سعی می‌کنیم هر آموزشی که
‫جیسون احتمالاً داشته رو تأیید کنیم،

310
00:18:16,637 --> 00:18:19,348
‫...چه در کاراته و چه در هنرهای رزمی.

311
00:18:19,348 --> 00:18:21,350
‫هر آموزش بوکسی که ممکنه دیده باشه.

312
00:18:24,144 --> 00:18:26,647
‫کمتر از یک هفته بعد از کشته شدن جیسون،

313
00:18:26,647 --> 00:18:31,318
‫اداره‌ی پلیس بخش دیویدسون با من تماس گرفت

314
00:18:31,318 --> 00:18:35,072
‫و سوال‌هایی از این قبیل می‌پرسید که:
‫«آیا جیسون مبارز ام‌ام‌ای (MMA) بود؟»

315
00:18:36,573 --> 00:18:38,158
‫«آیا بوکسور حرفه‌ای بود؟»

316
00:18:39,159 --> 00:18:42,663
‫«آیا خانواده‌ی ما عضو ارتش
‫جمهوری‌خواه ایرلند بودن؟»

317
00:18:43,705 --> 00:18:45,916
‫اما خب، این حرف‌ها مسخره بود.

318
00:18:47,251 --> 00:18:51,713
‫اونا فقط هر کاری از دستشون برمیومد
‫می‌کردن تا شخصیتش رو تخریب کنن.

319
00:18:53,132 --> 00:18:56,718
‫من می‌خوام تمام دنیا حقیقت
‫رو در مورد جیسون بدونن.

320
00:18:59,972 --> 00:19:03,016
‫اون مهربون‌ترین آدمی
‫بود که می‌شد پیدا کرد.

321
00:19:03,016 --> 00:19:04,935
‫هیچ‌وقت نمی‌شد اون مرد رو بدون لبخند دید.

322
00:19:05,644 --> 00:19:06,645
‫همه دوستش داشتن.

323
00:19:06,645 --> 00:19:09,481
‫همه جیسون رو دوست
‫داشتن. اون... رفیق همه بود.

324
00:19:13,485 --> 00:19:17,072
‫خیلی کاریزماتیک بود و صدای رسایی هم داشت.

325
00:19:17,072 --> 00:19:18,949
‫وقتی جیسون جایی بود، همه متوجه می‌شدن.

326
00:19:19,741 --> 00:19:21,577
‫خانواده براش همه چیز بود.

327
00:19:22,077 --> 00:19:24,705
‫بچگی‌هاش هیچوقت فکر
‫نمی‌کردم آدم رمانتیکی باشه،

328
00:19:24,705 --> 00:19:27,499
‫...تا اینکه با همسر اولش، مَگز، آشنا شد.

329
00:19:29,251 --> 00:19:33,338
‫یه شب با هم بیرون بودیم که من
‫مگز رو به جیسون معرفی کردم.

330
00:19:33,839 --> 00:19:37,676
‫و از همون اول، انگار
‫برای هم ساخته شده بودن.

331
00:19:37,676 --> 00:19:39,553
‫خیلی خیلی خوشبخت بودن.

332
00:19:39,553 --> 00:19:41,430
‫من، مارگارت، تو را، جیسون،

333
00:19:41,930 --> 00:19:43,515
‫به همسری خود می‌پذیرم،

334
00:19:43,515 --> 00:19:46,393
‫در سختی و آسایش، در فقر و ثروت،

335
00:19:47,311 --> 00:19:50,439
‫در بیماری و سلامتی، در
‫تمام روزهای زندگی‌مان.

336
00:19:52,357 --> 00:19:53,650
‫خونه‌شون رو ساخته بودن.

337
00:19:53,650 --> 00:19:55,319
‫مَگز یه مهدکودک جدید باز کرده بود و
‫جیسون هم تو کارش ترفیع گرفته بود،

338
00:19:55,319 --> 00:19:56,028
‫خلاصه که زندگی .

339
00:19:56,028 --> 00:19:57,279
‫درست مثل یه قصه بود.

340
00:19:57,946 --> 00:20:00,365
‫و بچه‌های جیسون همه چیزش بودن.

341
00:20:00,365 --> 00:20:03,285
‫وقتی به دنیا اومدن،
‫خوشحال‌تر از همیشه بود.

342
00:20:03,285 --> 00:20:05,996
‫همینه. پسر خوب. من سارا رو دوست دارم.

343
00:20:05,996 --> 00:20:08,582
‫- آخی! تو بهترینی جک.
‫- اون کیه جک؟

344
00:20:08,582 --> 00:20:11,210
‫جک، می‌دونی چی... می‌دونی سارا بهم چی گفت؟

345
00:20:11,752 --> 00:20:16,006
‫گفت قراره برای جک یه
‫تراکتور با تریلی هدیه بگیره

346
00:20:16,006 --> 00:20:17,216
‫چون تو داداششی.

347
00:20:17,216 --> 00:20:18,967
‫چون جک رو دوست داره.

348
00:20:19,968 --> 00:20:22,763
‫از رو صندلی من پاشو. از رو صندلی من پاشو.

349
00:20:23,847 --> 00:20:26,683
‫این تازه شروع کل زندگیش بود.

350
00:20:27,267 --> 00:20:28,477
‫داری چیکار می‌کنی؟

351
00:20:29,019 --> 00:20:30,062
‫داری می‌رقصی؟

352
00:20:33,732 --> 00:20:36,777
‫همه‌ی اینا یهو عوض شد، وقتی
‫یه شب تو خونه بهم زنگ زدن...

353
00:20:39,988 --> 00:20:41,782
‫...داشت التماسش می‌کرد که نره

354
00:20:43,116 --> 00:20:44,243
‫و تنهاش نذاره.

355
00:20:45,786 --> 00:20:49,998
‫جیسون، تو اون لحظه، کاملاً...

356
00:20:50,832 --> 00:20:52,292
‫...در هم شکسته بود.

357
00:20:55,462 --> 00:20:59,633
‫برای مَگز نامه می‌نوشت و
‫نامه‌ها رو سر مزارش می‌ذاشت.

358
00:21:04,346 --> 00:21:06,139
‫همه‌ی خانواده دورش جمع شدیم،

359
00:21:06,139 --> 00:21:09,643
‫ولی خب مشخصه که فرصت
‫خیلی کمی برای سوگواری داشت.

360
00:21:09,643 --> 00:21:12,562
‫اون یه پدر تنها با دو تا بچه بود،

361
00:21:12,562 --> 00:21:14,815
‫و مجبور بود هر روز بره سر کار.

362
00:21:20,028 --> 00:21:22,155
‫برای همین برای استخدام یه
‫پرستار بچه (او پِر) آگهی داد،

363
00:21:22,656 --> 00:21:27,160
‫و اینجوری بود که مالی
‫مارتنز وارد زندگی ما شد.

364
00:21:29,997 --> 00:21:34,751
‫اوایل ۲۰ سالگیم بود و چند
‫ماهی بود که تو یه رابطه بودم

365
00:21:34,751 --> 00:21:38,588
‫و، خب، ناخواسته باردار شدم،

366
00:21:38,588 --> 00:21:40,424
‫و، خب...

367
00:21:41,591 --> 00:21:44,344
‫کمی بعد، بچه‌م سقط شد.

368
00:21:44,344 --> 00:21:47,764
‫و فکر می‌کنم هر کسی که سقط جنین
‫رو تجربه کرده باشه می‌تونه بفهمه...

369
00:21:47,764 --> 00:21:51,518
‫...که تو اون لحظه چقدر ویران‌کننده‌س.

370
00:21:51,518 --> 00:21:53,437
‫من...

371
00:21:54,271 --> 00:21:56,189
‫با کسی تو رابطه بودم،

372
00:21:56,189 --> 00:22:00,193
‫و فهمیدم که نمی‌خوام
‫زندگیم رو با اون آدم بگذرونم.

373
00:22:00,193 --> 00:22:03,363
‫و حس کردم اگه از اونجا دور
‫بشم، ممکنه برام راحت‌تر باشه...

374
00:22:03,363 --> 00:22:05,115
‫...و از دنیا لذت ببرم.

375
00:22:05,115 --> 00:22:08,201
‫و برای من، کار کردن با
‫بچه‌ها یه انتخاب طبیعی بود.

376
00:22:08,201 --> 00:22:11,580
‫این بود که عضو یه مؤسسه‌ی
‫اعزام پرستار بچه شدم.

377
00:22:11,580 --> 00:22:15,167
‫و وقتی جیسون با من تماس گرفت،

378
00:22:15,167 --> 00:22:19,338
‫تو پروفایلش اشاره کرده بود
‫که همسرش رو از دست داده.

379
00:22:19,338 --> 00:22:21,590
‫فکر کنم این موضوع دلم رو به رحم آورد.

380
00:22:21,590 --> 00:22:23,425
‫دو تا بچه بودن

381
00:22:23,425 --> 00:22:25,302
‫که مادر نداشتن،

382
00:22:25,302 --> 00:22:28,722
‫و شاید منم یه حس درونی
‫برای پر کردن این خلأ داشتم.

383
00:22:29,973 --> 00:22:33,185
‫طبیعی بود که استعدادی...

384
00:22:33,769 --> 00:22:36,646
‫...در مراقبت از بچه‌های کوچیک پیدا کنه،

385
00:22:36,646 --> 00:22:39,649
‫چون دو تا برادر کوچیک‌ترش...

386
00:22:40,359 --> 00:22:44,696
‫...وقتی به دنیا اومدن که اون به سنی
‫رسیده بود که می‌تونست به مادرش کمک کنه.

387
00:22:44,696 --> 00:22:47,783
‫خیلی خوب بلد بود سرگرمشون کنه.

388
00:22:48,909 --> 00:22:53,538
‫من توی یه روز بارونیِ
‫معمولِ ایرلند، رسیدم اونجا.

389
00:22:54,039 --> 00:22:58,001
‫و جیسون رو دیدم و اون
‫باعث شد احساس راحتی کنم.

390
00:22:59,169 --> 00:23:01,129
‫جذاب بود، بامزه بود.

391
00:23:01,838 --> 00:23:03,548
‫کاری کرد که احساس خیلی خاصی داشته باشم.

392
00:23:05,342 --> 00:23:08,678
‫مالی هنوز خیلی وقت نبود
‫که به کشور اومده بود...

393
00:23:08,678 --> 00:23:10,764
‫...که من متوجه یه چیزایی شدم،

394
00:23:10,764 --> 00:23:14,726
‫همون سیگنال‌های کوچیک بین جیسون و مالی.

395
00:23:14,726 --> 00:23:17,229
‫داشتیم لب ساحل قدم می‌زدیم
‫و اونا از ما عقب می‌افتادن،

396
00:23:17,229 --> 00:23:19,022
‫و فکر کنم تریسی بهم گفت

397
00:23:19,022 --> 00:23:21,650
‫که، می‌دونی، فکر می‌کنه
‫رابطه‌شون فراتر از این حرف‌هاست.

398
00:23:21,650 --> 00:23:23,235
‫تا یه رابطه‌ی کارفرما-کارمندی.

399
00:23:23,777 --> 00:23:29,574
‫حس می‌کردم دارم به زندگی
‫جک، سارا و جیسون شادی می‌آرم.

400
00:23:29,574 --> 00:23:31,576
‫خب، برو صندلت رو بیار.

401
00:23:32,577 --> 00:23:34,663
‫باید از روی جوراب...

402
00:23:34,663 --> 00:23:35,580
‫سلام.

403
00:23:35,580 --> 00:23:38,291
‫...بپوشیشون، آخه گرم‌ترین روز
‫ایرلنده و تو هنوز جوراب‌شلواری پاته.

404
00:23:38,291 --> 00:23:40,127
‫سارا، چند سالته؟

405
00:23:40,127 --> 00:23:41,211
‫دو.

406
00:23:41,211 --> 00:23:43,338
‫- دو سال و نیم.
‫- آره.

407
00:23:43,338 --> 00:23:44,589
‫تو چند سالته؟

408
00:23:44,589 --> 00:23:45,674
‫چهار سال و نیم.

409
00:23:45,674 --> 00:23:48,301
‫- مطمئنی یک سال و نیمت نیست؟
‫- نه.

410
00:23:48,301 --> 00:23:49,469
‫مطمئنی؟

411
00:23:50,095 --> 00:23:52,722
‫ولی اون صدایی که از خودت
‫در میاری، بعضی وقتا اینجوریه...

412
00:23:54,057 --> 00:23:56,268
‫این بیشتر به یه بچه‌ی
‫یک سال و نیمه می‌خوره.

413
00:23:57,227 --> 00:24:01,690
‫و همون روزای اول بود که سارا
‫شروع کرد به «مامان» صدا زدنم.

414
00:24:02,190 --> 00:24:06,903
‫من واقعاً داشتم مادر اون بچه‌ها می‌شدم

415
00:24:06,903 --> 00:24:09,865
‫قبل از اینکه واقعاً مادر اون بچه‌ها بشم.

416
00:24:10,031 --> 00:24:11,992
‫و اون خیلی وقت بود که نخندیده بود.

417
00:24:13,410 --> 00:24:18,290
‫اما از ایمیل‌هایی که جیسون
‫به مالی می‌زد معلوم بود

418
00:24:18,290 --> 00:24:23,044
‫که جیسون می‌خواست
‫سرعت رابطه‌شون رو کم کنه.

419
00:24:24,754 --> 00:24:27,132
‫«نگرانی من بابت جک و ساراست.»

420
00:24:27,132 --> 00:24:29,843
‫«اونا تو زندگی کوتاه‌شون به
‫اندازه‌ی کافی تراژدی داشتن،»

421
00:24:29,843 --> 00:24:32,429
‫«و با اینکه می‌دونم بچه‌های مقاومی هستن،»

422
00:24:32,429 --> 00:24:35,515
‫«ولی می‌ترسم دوباره یه
‫چیز بدتری سرشون بیاد.»

423
00:24:35,515 --> 00:24:37,517
‫«واقعاً می‌ترسم، مالی.»

424
00:24:37,517 --> 00:24:38,935
‫«نمی‌خوام از دستت بدم،»

425
00:24:38,935 --> 00:24:41,980
‫«ولی بیشتر از اون، نمی‌خوام
‫جک و سارا رو در معرض خطر»

426
00:24:41,980 --> 00:24:44,608
‫«از دست دادن یه مادر دیگه قرار
‫بدم، اگه رابطه‌ی ما سر نگیره.»

427
00:24:46,151 --> 00:24:49,779
‫ولی مالی همیشه می‌خواست
‫رابطه‌شون رسمیت پیدا کنه.

428
00:24:49,779 --> 00:24:52,574
‫و مدام اصرار می‌کرد، اصرار، اصرار.

429
00:24:53,450 --> 00:24:56,203
‫«من که نمی‌خوام همین‌طور
‫بشینم و صبر کنم و صبر کنم.»

430
00:24:56,244 --> 00:24:59,706
‫«یا این‌که همین‌طور منو تو بلاتکلیفی
‫نگه داری تا بالاخره تصمیم بگیری.»

431
00:25:00,749 --> 00:25:05,378
‫بالاخره، جیسون کم‌کم شروع به
‫حرف زدن درباره‌ی این فرصت کرد

432
00:25:05,378 --> 00:25:07,964
‫که زندگی جدیدی رو برای جک و سارا شروع کنه،

433
00:25:07,964 --> 00:25:11,218
‫که بهشون اجازه بده یه محیط خانوادگی باثبات

434
00:25:11,218 --> 00:25:13,512
‫همراه با یه مادر و پدر داشته باشن.

435
00:25:15,472 --> 00:25:18,808
‫من یه شب معمالی با دوستام بیرون بودم.

436
00:25:18,808 --> 00:25:21,394
‫اول جیسون وارد شد، و مالی هم پشت سرش اومد،

437
00:25:21,978 --> 00:25:24,189
‫در حالی که حلقه‌ی توی
‫انگشتش رو نشون می‌داد.

438
00:25:24,189 --> 00:25:27,734
‫منم گفتم: «خیلی خوشحالم.
‫می‌خوام که خوشبخت باشی.»

439
00:25:27,734 --> 00:25:29,486
‫«مگز هم نمی‌خواست تو غمگین باشی.»

440
00:25:31,071 --> 00:25:34,032
‫در نهایت، تصمیم گرفتیم
‫به آمریکا نقل مکان کنیم.

441
00:25:34,032 --> 00:25:37,285
‫بیشتر به خاطر سبک زندگی بود،

442
00:25:37,285 --> 00:25:41,665
‫و به خصوص، سبک زندگی
‫از لحاظ بزرگ کردن بچه‌ها.

443
00:25:45,168 --> 00:25:47,963
‫برای شروع جدیدِ خونواده‌مون هیجان داشتم.

444
00:25:58,014 --> 00:26:01,268
‫اولین باری که خونه رو
‫دیدم، فکر کردم یه قصره.

445
00:26:04,312 --> 00:26:05,480
‫خیلی باحال بود.

446
00:26:05,480 --> 00:26:07,566
‫همه چی خیلی بزرگ‌تر از ایرلند بود،

447
00:26:07,566 --> 00:26:08,775
‫که من عاشقش بودم.

448
00:26:10,068 --> 00:26:11,945
‫یادمه اولین بار که رفتم تو،

449
00:26:11,945 --> 00:26:14,656
‫رفتم تو اتاقم و شروع کردم
‫به چرخیدن و دویدن دور خودم.

450
00:26:14,656 --> 00:26:16,575
‫و راضی بودم از اینکه باغچه‌مون خیلی بزرگه،

451
00:26:16,575 --> 00:26:19,536
‫چون بابام گفته بود می‌تونیم یه
‫ترامپولین و یه سگ هم بگیریم.

452
00:26:21,079 --> 00:26:22,080
‫خیلی خوشحال بودم.

453
00:26:22,080 --> 00:26:24,165
‫همه برای این ماجراجویی
‫جدید هیجان‌زده بودن.

454
00:26:24,165 --> 00:26:26,001
‫تازه به آمریکا اومده بودیم.

455
00:26:30,422 --> 00:26:32,632
‫احساس می‌کنم خیلی زود جا افتادیم،

456
00:26:32,632 --> 00:26:35,719
‫وقتی به منطقه‌ی «مدولندز»
‫تو کارولینای شمالی اومدیم.

457
00:26:36,219 --> 00:26:38,972
‫سریع مشغول فعالیت‌هایی مثل شنا شدیم،

458
00:26:38,972 --> 00:26:40,557
‫و عضو تیم‌ها شدیم.

459
00:26:40,557 --> 00:26:43,018
‫همه‌ی آدمای اونجا خیلی خوب و مهربون بودن.

460
00:26:44,269 --> 00:26:46,730
‫واقعاً جای خوبی برای زندگی بود.

461
00:26:48,690 --> 00:26:53,361
‫بعد از اینکه مالی، جیسون، جک
‫و سارا به کارولینای شمالی رفتن،

462
00:26:53,361 --> 00:26:56,281
‫ظرف چند هفته، قرار بود یه عروسی برگزار بشه

463
00:26:56,281 --> 00:27:00,243
‫و یه جشن شاد که همه‌مون منتظرش بودیم.

464
00:27:00,243 --> 00:27:04,164
‫ما فقط خوشحالی جیسون رو می‌خواستیم
‫و برای حمایت ازش به اونجا سفر کردیم.

465
00:27:05,624 --> 00:27:07,459
‫وقتی رسیدیم، همه هیجان‌زده بودن.

466
00:27:09,252 --> 00:27:10,378
‫رفتیم مسابقات نسکار (اتومبیل‌رانی)،

467
00:27:11,838 --> 00:27:13,089
‫مهمونی باربیکیو،

468
00:27:13,089 --> 00:27:14,758
‫کلی بازی، کلی خوش‌گذرونی.

469
00:27:17,552 --> 00:27:19,971
‫وظیفه‌ی من به عنوان ساقدوش
‫این بود که همه رو معرفی کنم،

470
00:27:19,971 --> 00:27:21,431
‫و همه‌مون خیلی زود با هم گرم گرفتیم.

471
00:27:22,057 --> 00:27:23,475
‫♪ ...توی یه تله افتادم ♪

472
00:27:25,727 --> 00:27:27,103
‫♪ نمی‌تونم بیرون برم... ♪

473
00:27:27,103 --> 00:27:30,273
‫آواز خوندیم، نوشیدیم و رقصیدیم.

474
00:27:32,233 --> 00:27:33,568
‫فضا فوق‌العاده بود.

475
00:27:35,195 --> 00:27:36,488
‫خوشحال به نظر می‌رسید.

476
00:27:43,495 --> 00:27:45,455
‫فردای اون روز، تو عروسی،

477
00:27:45,455 --> 00:27:47,999
‫کم‌کم داشتم متوجه می‌شدم

478
00:27:47,999 --> 00:27:49,959
‫که یه جای کار می‌لنگه

479
00:27:51,378 --> 00:27:53,296
‫من یه متن سخنرانی آماده کرده بودم.

480
00:27:53,296 --> 00:27:56,675
‫قبل از اینکه بخوام بخونمش،
‫داشتم با تریسی حرف می‌زدم،

481
00:27:56,675 --> 00:27:59,552
‫اونم شروع می‌کنه به گفتن اینکه
‫چقدر همه چی فوق‌العاده و رمانتیکه.

482
00:27:59,552 --> 00:28:01,888
‫که، می‌دونی، مالی میره اونجا

483
00:28:02,472 --> 00:28:05,517
‫تا مادرخونده‌ی بچه‌های جیسون بشه،

484
00:28:05,517 --> 00:28:08,561
‫چون خودش با مگز دوست دوران بچگی بوده.

485
00:28:08,561 --> 00:28:09,854
‫چی؟

486
00:28:09,854 --> 00:28:13,858
‫و حالا هم، می‌دونی، قراره نامادری‌شون بشه.

487
00:28:14,359 --> 00:28:17,028
‫م... من نمی‌دونم داری
‫درباره‌ی چی حرف می‌زنی.

488
00:28:17,570 --> 00:28:19,531
‫اِ... اون پرستار بچه‌ها بود.

489
00:28:20,031 --> 00:28:21,449
‫منم این‌جوری بودم که: «چی؟»

490
00:28:21,449 --> 00:28:23,201
‫می‌گم: «داری سر به سرم می‌ذاری.»

491
00:28:23,368 --> 00:28:25,078
‫که مهمونای آمریکاییِ عروسی
‫این داستان رو باور کردن.

492
00:28:26,287 --> 00:28:29,457
‫آخه چرا یکی باید همچین
‫داستان ساختگی‌ای سر هم کنه؟

493
00:28:34,129 --> 00:28:36,339
‫در جریان تحقیقات،

494
00:28:36,339 --> 00:28:39,634
‫شروع کردیم با اطرافیان مالی حرف زدن.

495
00:28:39,634 --> 00:28:42,345
‫دوستاش، خانواده‌اش، همسایه‌هاش.

496
00:28:44,431 --> 00:28:48,351
‫و چیزهایی که دستگیرمون شد
‫دیگه رسماً عجیب‌وغریب بود.

497
00:28:49,144 --> 00:28:52,647
‫یکی از همسایه‌ها بهمون گفت
‫که عضو یه کلوب کتابخونی بوده،

498
00:28:52,647 --> 00:28:55,316
‫و یکی از خانما میاد تو

499
00:28:55,316 --> 00:28:59,028
‫و کلی ذوق‌زده‌ست که فهمیده حامله‌ست.

500
00:29:00,572 --> 00:29:05,785
‫ظاهراً، مالی شروع می‌کنه برای
‫همه این داستان کشدار رو تعریف کردن

501
00:29:05,785 --> 00:29:08,413
‫که چطور سارا رو به دنیا آورده.

502
00:29:09,789 --> 00:29:13,585
‫و بعضی از آدمایی که اونجا بودن
‫می‌دونستن که این قضیه دروغ محضه.

503
00:29:13,585 --> 00:29:17,088
‫با این حال، داشت این داستان رو
‫برای بقیه جلوی چشم اونا تعریف می‌کرد.

504
00:29:19,340 --> 00:29:23,928
‫و به هم‌اتاقیش تو دانشگاه
‫درمورد یه خواهر مرده گفته بود،

505
00:29:23,928 --> 00:29:26,139
‫و اینکه خواهرش به خاطر سرطان مرده.

506
00:29:27,557 --> 00:29:29,476
‫فهمیدیم که اینم دروغه.

507
00:29:30,101 --> 00:29:34,230
‫یعنی، داره درمورد یه خواهری داستان‌سرایی
‫می‌کنه که اصلاً وجود خارجی نداره.

508
00:29:35,982 --> 00:29:38,693
‫چرا مهمه که مالی، بارها و بارها،

509
00:29:38,693 --> 00:29:43,156
‫این همه چیز گفته که مشخصاً دروغه؟

510
00:29:43,990 --> 00:29:47,994
‫مهمه چون اون شب فقط
‫سه نفر تو اون اتاق بودن.

511
00:29:48,620 --> 00:29:50,330
‫جیسون نمی‌تونه ماجرا رو تعریف کنه.

512
00:29:50,330 --> 00:29:53,249
‫دو نفری که باقی موندن، تام و مالی هستن.

513
00:29:54,042 --> 00:29:58,046
‫و ما به این نتیجه می‌رسیم که
‫حرف‌های مالی قابل اعتماد نیست.

514
00:30:02,175 --> 00:30:04,552
‫یه مسئله‌ی دیگه‌ای که رو میشه...

515
00:30:04,719 --> 00:30:06,304
‫...برای اینکه بتونه بچه‌های
‫جیسون رو به فرزندی قبول کنه.

516
00:30:08,765 --> 00:30:10,725
‫فقط چند ماه بعد از عروسی،

517
00:30:10,725 --> 00:30:15,688
‫رفته بود پیش یه وکیل طلاق تا در مورد
‫حقوقش نسبت به بچه‌ها پرس‌وجو کنه.

518
00:30:17,565 --> 00:30:20,318
‫می‌خواستم به فرزندی قبولشون
‫کنم چون بچه‌های من بودن.

519
00:30:20,318 --> 00:30:24,322
‫یعنی من مامانشون بودم. من
‫مادرشون بودم. بچه‌های عزیز من بودن.

520
00:30:24,322 --> 00:30:25,698
‫ولی این یکی خیلی بزرگ بود.

521
00:30:26,199 --> 00:30:27,826
‫چندین بار این موضوع رو پیش کشیدم...

522
00:30:27,826 --> 00:30:30,537
‫...و می‌گفتم: «پروسه‌ی
‫فرزندخواندگی به کجا رسید؟»

523
00:30:30,537 --> 00:30:32,121
‫«کاری هست من برای کمک انجام بدم؟»

524
00:30:32,121 --> 00:30:34,332
‫و اونم می‌گفت که، خب،
‫می‌دونی، داره روش کار می‌کنه،

525
00:30:34,332 --> 00:30:37,752
‫و، اممم... بعد هم هیچ اتفاقی نمی‌افتاد.

526
00:30:41,881 --> 00:30:46,386
‫با نگاه به نامه‌نگاری‌هایی که بعد از
‫مرگ جیسون بهش دسترسی پیدا کردیم،

527
00:30:46,386 --> 00:30:48,805
‫فهمیدیم جیسون سعی داشته به قولش عمل کنه

528
00:30:48,805 --> 00:30:51,015
‫و اجازه بده مالی بچه‌ها
‫رو به فرزندی قبول کنه.

529
00:30:53,268 --> 00:30:56,312
‫ما ایمیلی از جیسون به یک وکیل دیدیم.

530
00:30:56,437 --> 00:30:58,940
‫اگه یه روز طلاق بگیرم، حق
‫نگهداری بچه‌ها با منه، نه با مالی؟

531
00:30:59,023 --> 00:31:02,318
‫فکر کنم یه خط توی ایمیل
‫وکلا خیلی به چشم میاد.

532
00:31:02,443 --> 00:31:03,903
‫اگه یه وقتی از هم جدا بشیم،

533
00:31:03,945 --> 00:31:08,825
‫ممکنه قاضی تشخیص بده که به نفع بچه‌هاست

534
00:31:08,867 --> 00:31:11,202
‫اگه حضانت کاملشون با مالی باشه.

535
00:31:12,036 --> 00:31:13,997
‫جیسون هیچ‌وقت همچین ریسکی نمی‌کرد.

536
00:31:23,923 --> 00:31:26,634
‫پشت درهای بسته در دیویدسون،

537
00:31:26,634 --> 00:31:29,095
‫یک جنگ حضانت دیروز شروع شد.

538
00:31:29,095 --> 00:31:31,931
‫در مرکز این دعوا، جک کوربت ده ساله...

539
00:31:31,931 --> 00:31:34,183
‫...و خواهر هشت ساله‌اش، سارا، قرار دارند.

540
00:31:34,183 --> 00:31:36,352
‫این بچه‌ها تحت سرپرستی این زن هستند،

541
00:31:36,352 --> 00:31:38,813
‫همسر دومش، مالی پیج مارتنز.

542
00:31:39,564 --> 00:31:41,608
‫یادمه مالی بهم گفت که...

543
00:31:41,608 --> 00:31:44,319
‫...تریسی و دیوید دارن سعی
‫می‌کنن ما رو ازش بگیرن،

544
00:31:44,319 --> 00:31:46,362
‫و اینکه قراره بره دادگاه.

545
00:31:46,362 --> 00:31:48,197
‫و بهم گفت که داره برنده میشه.

546
00:31:48,823 --> 00:31:52,327
‫مالی داشت درمورد زندگی جدیدی که
‫قرار بود داشته باشیم بهمون می‌گفت.

547
00:31:52,327 --> 00:31:54,746
‫از همین حالا دنبال آپارتمان می‌گشت،

548
00:31:54,746 --> 00:31:57,457
‫دنبال ماشین جدید، مدرسه‌های
‫جدیدی که قرار بود بریم.

549
00:31:59,417 --> 00:32:01,586
‫اصلاً نباید کار به اینجا می‌کشید.

550
00:32:01,586 --> 00:32:05,673
‫این بچه‌ها دو تا شهروند ایرلندی‌ان.
‫پدرشون هم شهروند ایرلند بود.

551
00:32:05,673 --> 00:32:08,718
‫هیچی نیست. نه فرزندخواندگی‌ای
‫در کاره. نه تابعیت دوگانه‌ای.

552
00:32:08,718 --> 00:32:10,595
‫اونا فقط و فقط شهروند ایرلند هستن.

553
00:32:11,095 --> 00:32:13,306
‫ما مدارکی ارائه دادیم که من یک مادر بودم،

554
00:32:13,306 --> 00:32:17,894
‫و مشخصاً مادرشون بودم. من بودم که
‫می‌بردمشون به همه‌ی قرارهای دکتر و...

555
00:32:17,894 --> 00:32:22,565
‫و به غذاشون می‌رسیدم، و همه‌ی
‫کارهای روزمره‌شون رو انجام می‌دادم.

556
00:32:22,565 --> 00:32:25,818
‫و حس می‌کنم این رو بدون شک ثابت کردیم،

557
00:32:25,818 --> 00:32:30,073
‫و اینکه محیط خونه‌شون با من
‫بود و در امنیت و ثبات بودن.

558
00:32:31,658 --> 00:32:34,869
‫ما اینجا هستیم برای
‫رسیدگی به موضوع حضانت...

559
00:32:34,869 --> 00:32:39,290
‫...فرزندان خردسال، سارا و جک کوربت.

560
00:32:40,375 --> 00:32:42,543
‫والدین سارا و جک، تقریباً مطمئنم،

561
00:32:42,543 --> 00:32:46,339
‫می‌خواستند بچه‌هاشون در
‫سرزمین مادری‌شون بزرگ بشن،

562
00:32:46,881 --> 00:32:50,134
‫جایی که فرهنگ، مذهب، آداب و رسوم،

563
00:32:50,134 --> 00:32:54,180
‫و فامیل دورشون از هر دو طرف
‫آماده‌ان تا طوری ازشون مراقبت کنن...

564
00:32:54,180 --> 00:32:56,391
‫...که به نفع خود بچه‌ها باشه.

565
00:32:57,600 --> 00:33:01,062
‫این بچه‌ها به ایرلند برمی‌گردند.

566
00:33:02,355 --> 00:33:03,982
‫همه‌ی این آدما، می‌دونی، گفتن،

567
00:33:03,982 --> 00:33:07,694
‫«خب، جیسون می‌خواست بچه‌هاش
‫تو ایرلند با خانواده‌شون باشن.» چی؟

568
00:33:07,694 --> 00:33:09,112
‫جیسون می‌خواست زنده باشه.

569
00:33:10,071 --> 00:33:14,492
‫جیسون فکر نمی‌کرد قراره بمیره.
‫منم فکر نمی‌کردم قراره بمیره.

570
00:33:14,492 --> 00:33:19,414
‫و نمی‌دونم، اگه تو یه دنیای
‫دیوونه‌ای که فکر می‌کرد قراره بمیره،

571
00:33:19,414 --> 00:33:22,875
‫معتقدم دلش می‌خواست
‫بچه‌ها با مادرشون باشن.

572
00:33:22,875 --> 00:33:25,128
‫این چیزیه که بهش باور دارم.

573
00:33:28,673 --> 00:33:30,842
‫روزی که من رو از مالی گرفتن یادمه.

574
00:33:31,801 --> 00:33:34,220
‫یه ماشین پلیس جلوی خونه وایساد،

575
00:33:35,138 --> 00:33:36,639
‫و دو تا پلیس ازش پریدن بیرون،

576
00:33:36,639 --> 00:33:40,018
‫و یه ون هم با دو نفر
‫سرنشین پشت سرشون اومد.

577
00:33:41,853 --> 00:33:45,898
‫بهم گفتن که حکم دادگاه
‫برای بردن بچه‌ها صادر شده.

578
00:33:47,358 --> 00:33:49,652
‫می‌دونی، جک داشت لگد
‫می‌زد و جیغ می‌کشید و می‌گفت:

579
00:33:49,652 --> 00:33:51,904
‫«من باهاتون نمیام. من باهاتون نمیام.»

580
00:33:51,904 --> 00:33:53,156
‫«من نمیام،»

581
00:33:53,156 --> 00:33:54,782
‫و «شما نمی‌تونین منو ببرین.»

582
00:33:54,782 --> 00:33:58,077
‫و سارا داشت گریه می‌کرد.

583
00:34:00,246 --> 00:34:04,751
‫یادمه دست جک رو گرفته بودم، و
‫ازشون پرسیدم: «داریم کجا می‌ریم؟»

584
00:34:04,751 --> 00:34:07,920
‫«شما کی هستین؟ ما رو برگردونین.
‫دارین ما رو کجا می‌برین؟»

585
00:34:10,256 --> 00:34:14,594
‫و من... داشتم از هم می‌پاشیدم،
‫و، می‌دونی، داشتم گریه می‌کردم،

586
00:34:15,178 --> 00:34:18,473
‫اممم، ولی داشتم سعی
‫می‌کردم خودمو کنترل کنم.

587
00:34:18,473 --> 00:34:22,018
‫سعی می‌کردم از این قضیه سر
‫دربیارم، و داشتم سعی می‌کردم... نمی‌دونم.

588
00:34:22,018 --> 00:34:24,103
‫چطور ممکنه همچین اتفاقی بیفته؟

589
00:34:38,534 --> 00:34:40,244
‫خیلی دوستتون دارم.

590
00:34:40,912 --> 00:34:43,623
‫یادمه که فقط داشتم خداحافظی
‫می‌کردم و بهش می‌گفتم «دوستت دارم»،

591
00:34:43,623 --> 00:34:45,917
‫و اونم داشت می‌گفت که دوستم داره.

592
00:34:45,917 --> 00:34:47,251
‫من یه بچه‌ی ده‌ساله بودم،

593
00:34:47,251 --> 00:34:50,421
‫و این تنها کسی بود که هر
‫روز و هر روز کنارم بود.

594
00:34:51,255 --> 00:34:53,424
‫داشتم با کسی خداحافظی
‫می‌کردم که برام مثل مادر بود...

595
00:34:53,424 --> 00:34:54,967
‫...تا جایی که یادم میاد.

596
00:34:55,802 --> 00:34:56,803
‫من مالی رو دوست داشتم.

597
00:34:58,179 --> 00:35:00,723
‫برای من خداحافظی نبود، فقط یه ملاقات بود،

598
00:35:00,723 --> 00:35:02,683
‫و قرار بود به زودی ببینمشون،

599
00:35:02,683 --> 00:35:04,894
‫ولی اون آخرین باری بود که دیدمشون.

600
00:35:15,863 --> 00:35:18,491
‫جک یازده ساله و سارای هشت ساله...

601
00:35:18,491 --> 00:35:20,535
‫...دیروز به ایرلند بازگشتند.

602
00:35:20,535 --> 00:35:23,913
‫مالی مارتنز و پدرش،
‫توماس مارتنزِ ۶۵ ساله،...

603
00:35:23,913 --> 00:35:26,332
‫...از طرف پلیس به عنوان
‫افراد در مظان اتهام...

604
00:35:26,332 --> 00:35:28,835
‫...در پرونده‌ی مرگ جیسونِ
‫۳۹ ساله معرفی شدند.

605
00:35:29,335 --> 00:35:31,129
‫وقتی به ایرلند برگشتم،

606
00:35:31,129 --> 00:35:34,757
‫یه جو رسانه‌ای عظیم دور و بر
‫خانواده‌مون و پدرم راه افتاده بود.

607
00:35:37,718 --> 00:35:40,805
‫واقعاً شوکه‌کننده بود که ببینی
‫این همه آدم پیگیر ماجرا هستن،

608
00:35:40,805 --> 00:35:42,974
‫و این پرونده اینقدر تو کشورمون مهم شده.

609
00:35:45,852 --> 00:35:47,895
‫من به جیسون قول داده بودم...

610
00:35:47,895 --> 00:35:52,733
‫...که مطمئن بشم کنار
‫«مگز» به خاک سپرده می‌شه.

611
00:35:55,903 --> 00:35:58,698
‫اونجا آدمای خیلی زیادی بودن که پدرم
‫رو دوست داشتن و ازش حمایت می‌کردن،

612
00:35:58,698 --> 00:36:00,366
‫و از همه‌ی ما حمایت می‌کردن.

613
00:36:00,366 --> 00:36:04,245
‫و اون ۲۰۰ متر آخر رو، پشت تابوت راه رفتیم.

614
00:36:09,458 --> 00:36:12,587
‫خیلی سخت بود که بدونی
‫دیگه هیچ‌وقت قرار نیست ببینیش.

615
00:36:24,932 --> 00:36:29,187
‫یادمه شبا سارا رو تو تختم بغل
‫می‌کردم، و اون ازم می‌پرسید،

616
00:36:29,187 --> 00:36:32,231
‫که چطور، می‌دونی، سه تا
‫پدر و مادر رو از دست داده.

617
00:36:32,231 --> 00:36:35,193
‫دلم می‌خواست به تریسی و دیوید
‫اعتماد کنم. واقعاً دلم می‌خواست.

618
00:36:35,193 --> 00:36:36,861
‫و یادمه که به این موضوع فکر می‌کردم.

619
00:36:36,861 --> 00:36:38,529
‫یادمه با خودم می‌گفتم،

620
00:36:39,238 --> 00:36:41,866
‫«باید بهشون اعتماد کنی.
‫می‌دونی که دوستت دارن.»

621
00:36:41,866 --> 00:36:44,994
‫ولی برام خیلی سخت بود که به خودم اجازه بدم

622
00:36:45,578 --> 00:36:47,413
‫چون نمی‌خواستم دوباره آسیب ببینم.

623
00:36:49,415 --> 00:36:54,295
‫ما با دو تا بچه‌ی کوچیک
‫کاملاً آسیب‌دیده سروکار داشتیم.

624
00:36:55,213 --> 00:37:00,426
‫و اونا فقط به من احتیاج داشتن که
‫براشون مادری کنم، و منم همین کارو کردم.

625
00:37:01,552 --> 00:37:04,805
‫فکر کنم شانس آوردیم که من و تریسی
‫دوره دیده بودیم که قیم بچه‌ها باشیم.

626
00:37:04,805 --> 00:37:06,641
‫می‌دونستیم برای اون دوتا
‫بچه باید چه کاری انجام بشه...

627
00:37:06,641 --> 00:37:08,059
‫...تا بتونن با این قضیه کنار بیان،

628
00:37:08,059 --> 00:37:11,437
‫و مشاوره قرار بود بخش خیلی
‫مهمی از روند بهبودی‌شون باشه.

629
00:37:15,900 --> 00:37:18,402
‫خانواده‌اش اجازه‌ی هیچ تماسی نمی‌دادن.

630
00:37:18,402 --> 00:37:20,696
‫به هیچ تلفنی جواب نمی‌دادن.

631
00:37:23,157 --> 00:37:27,036
‫برای همین، از شبکه‌های
‫اجتماعی استفاده کردم...

632
00:37:27,036 --> 00:37:28,746
‫... پیام بفرستم.

633
00:37:28,746 --> 00:37:30,122
‫من از زمانی که...

634
00:37:30,623 --> 00:37:34,794
‫...باهاشون ملاقات کردم
‫دیگه باهاشون حرف نزدم...

635
00:37:35,544 --> 00:37:38,798
‫...که همه‌مون اینطور فکر می‌کردیم...

636
00:37:38,798 --> 00:37:40,967
‫...که این یه ملاقاته، نه یه خداحافظی.

637
00:37:40,967 --> 00:37:43,427
‫می‌خوام یکی بهشون بگه که دوستشون دارم.

638
00:37:44,220 --> 00:37:47,139
‫و تولدتون مبارک بچه‌ها، از صمیم قلبم.

639
00:37:48,307 --> 00:37:50,559
‫سعی کردن یه هواپیما بالای
‫مدرسه‌مون به پرواز دربیارن.

640
00:37:51,686 --> 00:37:56,107
‫و مالی داشت تو شبکه‌های
‫اجتماعی از مردم می‌خواست...

641
00:37:56,107 --> 00:37:58,484
‫...که فقط به ما بگن دوستمون داره.

642
00:38:03,614 --> 00:38:05,449
‫واقعاً یه بمباران تمام‌وقت بود.

643
00:38:06,075 --> 00:38:08,786
‫ما سعی داشتیم یه محیط
‫امن براشون درست کنیم،

644
00:38:08,786 --> 00:38:12,248
‫و اونا تلاش می‌کردن همه چیز رو خراب کنن.

645
00:38:12,248 --> 00:38:14,083
‫ما نمی‌خوایم اونا با
‫این بچه‌ها تماس بگیرن.

646
00:38:14,083 --> 00:38:16,335
‫اینا همون آدمایی‌ان که پدرشون رو کشتن.

647
00:38:21,674 --> 00:38:24,969
‫ما منتظر نتایج گزارش سم‌شناسی بودیم

648
00:38:25,511 --> 00:38:30,182
‫چون در مراحل اولیه‌ی
‫تحقیقات به ما گفته شده بود...

649
00:38:30,182 --> 00:38:32,643
‫...که جیسون حسابی احمق بوده.

650
00:38:33,394 --> 00:38:34,937
‫می‌دونم نوشیدنی خورده بود.

651
00:38:34,937 --> 00:38:39,567
‫منظورم اینه که، خیلی وحشی شده بود.

652
00:38:40,067 --> 00:38:42,570
‫شما می‌گید که فکر می‌کردین حالش بد بود 

653
00:38:42,570 --> 00:38:44,405
‫بله، بود.

654
00:38:44,405 --> 00:38:47,033
‫فقط یه حال بدی ساده نبود.

655
00:38:47,658 --> 00:38:50,244
‫حالا ما مدرک علمی قطعی داریم...

656
00:38:50,244 --> 00:38:52,455
‫...که این موضوع حقیقت نداشته.

657
00:38:54,707 --> 00:38:56,834
‫عددش ۰.۰۲ هست.

658
00:38:57,376 --> 00:39:00,755
‫حد مجاز رانندگی تو
‫کارولینای شمالی ۰.۰۸ هست.

659
00:39:00,755 --> 00:39:03,632
‫موقع مرگش، اون حالش بد  نبوده.

660
00:39:05,468 --> 00:39:07,595
‫علاوه بر مقدار کمی نوشیدنی 

661
00:39:07,595 --> 00:39:12,308
‫توی بدن جیسون مقداری از
‫قرص خواب آرام‌بخشِ مالی هم...

662
00:39:12,308 --> 00:39:13,309
‫...وجود داشته.

663
00:39:14,477 --> 00:39:16,270
‫اون رو داوطلبانه خورده،

664
00:39:16,270 --> 00:39:18,272
‫یا بدون اطلاعش بهش خورانده شده؟

665
00:39:18,356 --> 00:39:22,610
‫این سؤالیه که احتمالاً هیچ‌وقت
‫نمی‌تونیم بهش جواب بدیم.

666
00:39:23,778 --> 00:39:28,491
‫ولی این قضیه ذهن من رو درگیر
‫می‌کنه که اینجا واقعاً چه اتفاقی افتاده.

667
00:39:30,284 --> 00:39:32,536
‫با مرور مصاحبه‌ی تام...

668
00:39:32,536 --> 00:39:35,998
‫...درباره‌ی این که این دعوا
‫کجا و چطور اتفاق افتاده،

669
00:39:35,998 --> 00:39:37,625
‫حرف‌هاش اصلاً با عقل جور درنمی‌اومد.

670
00:39:38,125 --> 00:39:41,170
‫برای دفاع از خودش اون رو
‫سپر کرده بود جلوی خودش،

671
00:39:41,170 --> 00:39:42,880
‫بین ما دو نفر قرارش داده بود.

672
00:39:42,880 --> 00:39:44,799
‫اون رو جلوی خودش گرفته بود.

673
00:39:44,799 --> 00:39:46,509
‫می‌ترسیدم بهش ضربه بزنم.

674
00:39:46,509 --> 00:39:50,763
‫منم همش سعی می‌کردم دورش
‫بچرخم و حواسش رو پرت کنم،

675
00:39:50,763 --> 00:39:52,640
‫و مجبورش کنم که ولش کنه.

676
00:39:52,640 --> 00:39:57,520
‫بیشتر جراحات جیسون به
‫پشت و کنار سرش وارد شده.

677
00:39:57,520 --> 00:39:59,647
‫چطور می‌شه یه چوب بیسبال رو بچرخونی...

678
00:39:59,647 --> 00:40:03,150
‫...و اگه روبه‌روش وایسادی،
‫به پشت سرش ضربه بزنی؟

679
00:40:03,734 --> 00:40:06,570
‫منطقی‌تر به نظر می‌رسه که اون
‫یا داشته از دستت فرار می‌کرده...

680
00:40:06,570 --> 00:40:08,280
‫...یا تو از پشت بهش حمله کردی.

681
00:40:13,494 --> 00:40:17,331
‫در صحنه‌ی جرم، در بیش از یک
‫اتاق آثار پاشیدگی خون وجود داشت.

682
00:40:18,666 --> 00:40:20,000
‫اتاق خواب اصلی.

683
00:40:21,794 --> 00:40:23,337
‫توی راهرو.

684
00:40:24,338 --> 00:40:25,339
‫توی حمام.

685
00:40:25,923 --> 00:40:30,428
‫به خاطر ضربه‌های سلاح، روی
‫دیوارها فرورفتگی ایجاد شده بود.

686
00:40:35,141 --> 00:40:37,643
‫کارشناس پاشیدگی خون اشاره می‌کنه...

687
00:40:37,643 --> 00:40:40,980
‫...که جاهایی هست که به
‫نظر می‌رسه مطابقت داره...

688
00:40:40,980 --> 00:40:44,108
‫...با حالتی که جیسون در
‫حال افتادن ضربه خورده.

689
00:40:46,819 --> 00:40:48,863
‫به‌خصوص یه جای مشخص هست...

690
00:40:48,863 --> 00:40:52,992
‫جایی که وقتی سرش چند سانت با زمین
‫فاصله داشت، به جیسون ضربه خورده.

691
00:40:54,076 --> 00:40:58,205
‫واضحه که بعد از افتادن جیسون هم،
‫همچنان داشتن به سرش ضربه می‌زدن.

692
00:41:00,833 --> 00:41:05,504
‫همچنین، به این نکته اشاره می‌کنه
‫که پشتِ درِ اتاق خواب، خونه.

693
00:41:07,006 --> 00:41:12,303
‫این یعنی این احتمال وجود داره که
‫خشونت مرگباری توی اون اتاق...

694
00:41:12,303 --> 00:41:15,723
‫...قبل از رسیدنِ تام در
‫جریان بوده و در هم بسته بوده.

695
00:41:16,724 --> 00:41:19,101
‫یعنی مالی چیزی رو شروع کرده
‫که پای تام هم بهش کشیده شده؟

696
00:41:21,729 --> 00:41:23,939
‫حتی اگه شروعش برای دفاع از خود بوده،

697
00:41:24,982 --> 00:41:28,486
‫از لحظه‌ای که جیسون دیگه رفتار
‫خشونت‌آمیزی باهاشون نداشته،

698
00:41:28,486 --> 00:41:30,571
‫باید دست از زدنش می‌کشیدن،

699
00:41:30,571 --> 00:41:31,947
‫ولی این کارو نکردن.

700
00:41:31,947 --> 00:41:33,616
‫و اونقدر زدنش که کشتنش.

701
00:41:36,035 --> 00:41:38,829
‫در نتیجه‌ی همه‌ی اون بررسی‌ها،...

702
00:41:38,829 --> 00:41:42,625
‫...به این نتیجه رسیدیم که باید
‫اتهام قتل درجه دو رو مطرح کنیم.

703
00:41:42,625 --> 00:41:44,877
‫این فقط استفاده‌ی بیش از حد از زور نیست.

704
00:41:44,877 --> 00:41:46,504
‫این قتل با سوءنیت قبلیه.

705
00:41:48,339 --> 00:41:51,634
‫پرونده‌ی یک مدل سابق و پدرش،
‫که یه مأمور سابق اف‌بی‌آیه،...

706
00:41:51,634 --> 00:41:54,637
‫...که حالا هر دو به قتل همسرش متهم شدن.

707
00:41:54,637 --> 00:41:56,972
‫اونا باید اواخر این ماه
‫دوباره در دادگاه حاضر بشن...

708
00:41:56,972 --> 00:41:59,391
‫...و انتظار میره که ادعای بی‌گناهی کنن.

709
00:41:59,391 --> 00:42:01,644
‫اگه محکوم بشن، ممکنه
‫با حبس ابد روبه‌رو بشن.

710
00:42:01,644 --> 00:42:05,189
‫برای هر کدومشون باید وثیقه‌ی
‫۲۰۰ هزار دلاری پرداخت بشه.

711
00:42:05,189 --> 00:42:07,316
‫باید گذرنامه‌هاشون رو تحویل بدن،

712
00:42:07,316 --> 00:42:11,362
‫و باید موافقت کنن که هرگونه تماس
‫با خانواده‌ی کوربت رو متوقف کنن،

713
00:42:11,362 --> 00:42:14,365
‫مخصوصاً با دو تا بچه‌ی کوچیک جیسون کوربت.

714
00:42:24,083 --> 00:42:26,669
‫تو چند ماه اولی که به ایرلند برگشته بودم،

715
00:42:26,669 --> 00:42:28,629
‫فقط احساس می‌کردم خیلی وصله‌ی ناجورم.

716
00:42:29,129 --> 00:42:30,548
‫احساس تنهایی شدیدی می‌کردم.

717
00:42:31,549 --> 00:42:33,008
‫به هیچ‌کس اعتماد نداشتم.

718
00:42:33,008 --> 00:42:35,094
‫اون موقع دوستای زیادی نداشتم،

719
00:42:35,678 --> 00:42:38,055
‫و دلم برای دوستام تو آمریکا تنگ شده بود.

720
00:42:38,597 --> 00:42:41,684
‫دلمون برای همه تو "مدولندز" تنگ شده.

721
00:42:41,684 --> 00:42:44,645
‫و به همه بگیم که دلمون براشون تنگ شده.

722
00:42:44,645 --> 00:42:46,272
‫خداحافظ. دوستتون دارم.

723
00:42:47,439 --> 00:42:49,441
‫من و سارا تجربیات واقعاً متفاوتی داشتیم،

724
00:42:49,441 --> 00:42:51,485
‫با اینکه از یه شرایط مشابه اومده بودیم.

725
00:42:51,485 --> 00:42:54,738
‫اون خیلی بهتر با شرایط کنار
‫اومد. خیلی از من پُرحرف‌تر بود.

726
00:42:54,738 --> 00:42:56,282
‫اجتماعی‌تر بود.

727
00:42:56,282 --> 00:42:59,159
‫خب، حالا بریم اون‌طرف
‫ببینیم سارا داره چیکار می‌کنه.

728
00:42:59,702 --> 00:43:02,955
‫سلام بچه‌ها. من به این
‫میگم تاب‌تاب کوچولوها.

729
00:43:07,126 --> 00:43:09,336
‫خب، بذار دوباره امتحان کنم.

730
00:43:09,336 --> 00:43:12,006
‫اون تونست خیلی سریع‌تر
‫از من دوست پیدا کنه.

731
00:43:12,006 --> 00:43:15,259
‫و انگار راحت‌تر می‌تونست
‫با بقیه ارتباط برقرار کنه.

732
00:43:15,259 --> 00:43:18,470
‫خب، ناخوناشو ببین. لاک زده نیستن، نه؟

733
00:43:18,470 --> 00:43:19,805
‫خیلی وقته نزده.

734
00:43:19,805 --> 00:43:22,891
‫نه، مثل اینکه خیلی خوب درنمیاد.

735
00:43:23,851 --> 00:43:27,730
‫و دلم برای زندگی نرمالم تنگ شده بود،
‫دلم برای همه‌ی ورزش‌هام تنگ شده بود،

736
00:43:27,730 --> 00:43:29,440
‫دلم برای، اِمم، مدرسه،

737
00:43:29,440 --> 00:43:30,816
‫و دلم برای مالی هم تنگ شده بود.

738
00:43:38,073 --> 00:43:41,243
‫سلام مامان، جک هستم.
‫این تماس نباید لو بره.

739
00:43:41,243 --> 00:43:43,287
‫دلم برات تنگ شده و دوستت دارم.

740
00:43:43,287 --> 00:43:46,415
‫با تمام وجودت بجنگ.
‫می‌خوام بدونم حالت چطوره.

741
00:43:47,291 --> 00:43:48,959
‫خیلی دوستت دارم.

742
00:43:48,959 --> 00:43:51,295
‫بهم زنگ بزن، خواهش می‌کنم.

743
00:43:55,215 --> 00:43:57,426
‫و بعد یهو در اختیار رسانه‌ها قرار گرفت،

744
00:43:57,426 --> 00:43:59,970
‫و این همون موقعی بود که دیدگاهم عوض شد،

745
00:43:59,970 --> 00:44:01,472
‫و شروع کردم به تحقیق کردن،

746
00:44:01,472 --> 00:44:03,766
‫و فهمیدن اینکه واقعاً چه اتفاقی افتاده

747
00:44:03,766 --> 00:44:07,603
‫و نظر خودم رو شکل بدم
‫و ببینم حقیقت واقعاً چیه.

748
00:44:14,234 --> 00:44:16,236
‫همین‌طور که داشتیم
‫برای دادگاه آماده می‌شدیم،

749
00:44:16,737 --> 00:44:22,201
‫از ایرلند خبر رسید که جک
‫می‌خواد بیاد جلو و حقیقت رو بگه.

750
00:44:23,243 --> 00:44:26,747
‫برای همین یه مصاحبه‌ی
‫زنده‌ی ویدیویی ترتیب دادیم...

751
00:44:26,747 --> 00:44:30,626
‫...بین دفتر ما و جک در ایرلند.

752
00:44:31,585 --> 00:44:37,049
‫مالی منو مجبور کرد، اِممم، به آدمایی
‫که باهام مصاحبه می‌کردن دروغ بگم.

753
00:44:38,509 --> 00:44:40,886
‫و مالی چطور مجبورت کرد دروغ بگی؟

754
00:44:42,096 --> 00:44:43,347
‫امم...

755
00:44:43,347 --> 00:44:46,266
‫یه عالمه داستان درمورد
‫بابام از خودش درآورد.

756
00:44:47,017 --> 00:44:48,185
‫امم، که اون...

757
00:44:48,185 --> 00:44:51,563
‫گفت که بابام خیلی آزارش میده
‫و خودش هم داره راست میگه.

758
00:44:51,563 --> 00:44:55,109
‫بعدش شروع کرد به گریه کردن و
‫گفت: «دیگه هیچ‌وقت نمی‌بینمت.»

759
00:44:55,109 --> 00:44:56,652
‫من نمی‌دونستم چه خبره.

760
00:44:58,737 --> 00:45:04,827
‫خیلی وقته که این بار
‫سنگین گناه روی دوشم بوده.

761
00:45:05,494 --> 00:45:06,829
‫مالی بهم گفت،

762
00:45:06,829 --> 00:45:10,165
‫«باید بگی که بابات منو می‌زد،
‫وگرنه تو رو از من می‌گیرن.»

763
00:45:10,165 --> 00:45:11,875
‫«و دیگه هیچوقت منو نمی‌بینی.»

764
00:45:11,875 --> 00:45:13,877
‫بگو ببینم چرا اینجایی؟

765
00:45:13,877 --> 00:45:19,717
‫عمه و عموم از طرف بابام، دارن
‫سعی می‌کنن منو از مامانم جدا کنن.

766
00:45:21,927 --> 00:45:24,722
‫قاضی فایل‌های صوتی
‫«دراگن‌فلای هاوس» رو می‌شنوه،

767
00:45:25,472 --> 00:45:29,226
‫و همچنین اطلاعات مربوط به پس
‫گرفتن حرف‌های جک هم بهش داده میشه،

768
00:45:29,852 --> 00:45:33,897
‫و در این مرحله، قاضی با ما موافقت کرد...

769
00:45:33,897 --> 00:45:37,109
‫...که اظهارات جک و سارا
‫در «دراگن‌فلای هاوس»...

770
00:45:37,109 --> 00:45:39,319
‫...اظهارات غیرمستقیم
‫و غیرقابل استناد هستن،

771
00:45:39,319 --> 00:45:41,405
‫و حالا دیگه هیئت منصفه اونا رو نمی‌شنوه.

772
00:45:44,616 --> 00:45:46,910
‫من چیزی رو گفتم که مالی بهم گفته بود بگم.

773
00:45:46,910 --> 00:45:48,162
‫من تازه بابام رو از دست داده بودم،

774
00:45:48,162 --> 00:45:50,789
‫مامانمم که قبلاً از دست داده بودم،
‫نمی‌خواستم کس دیگه‌ای رو از دست بدم،

775
00:45:51,373 --> 00:45:52,875
‫امم... برای همین دروغ گفتم.

776
00:45:53,375 --> 00:45:57,880
‫من هیچ‌وقت ندیدم... بابام روی مالی
‫دست بلند کنه، حتی یک بارم تو زندگیم.

777
00:45:57,880 --> 00:46:01,133
‫من ترسیده بودم و وحشت
‫کرده بودم و خیلی بچه بودم،

778
00:46:01,133 --> 00:46:03,051
‫و هیچ‌کس دیگه‌ای رو تو این دنیا نداشتم،

779
00:46:03,051 --> 00:46:05,012
‫و می‌ترسیدم که مالی رو هم از دست بدم.

780
00:46:05,971 --> 00:46:07,306
‫خیلی عذاب وجدان دارم،

781
00:46:07,306 --> 00:46:10,350
‫چون یه جورایی، احساس
‫می‌کردم در حق بابام کوتاهی کردم.

782
00:46:11,226 --> 00:46:14,313
‫من آدمی رو توصیف کردم
‫که دقیقاً نقطه‌ی مقابل بابام بود.

783
00:46:18,275 --> 00:46:19,526
‫بووم!

784
00:46:19,526 --> 00:46:20,903
‫می‌خوام مردم حقیقت رو بدونن،

785
00:46:20,903 --> 00:46:23,489
‫و می‌خوام مردم بابام رو
‫به‌عنوان یک انسان بشناسن.

786
00:46:23,489 --> 00:46:26,158
‫اوم، پدرم یه آدم فوق‌العاده بود،

787
00:46:26,158 --> 00:46:28,660
‫و اتفاقی که براش
‫افتاد نباید براش می‌افتاد.

788
00:46:31,413 --> 00:46:34,625
‫پدرم طوری کشته شد که
‫هیچ‌کس نباید این‌طوری کشته بشه.

789
00:46:36,710 --> 00:46:41,215
‫اونقدر با بلوک سیمانی و
‫چوب بیسبال زدنش تا مُرد،

790
00:46:41,924 --> 00:46:47,387
‫و هیچ... هیچ آدمی نباید مجبور بشه
‫همچین... همچین دردی رو تحمل کنه.

791
00:46:47,888 --> 00:46:49,431
‫و، مثلاً، توی مدارک،

792
00:46:49,431 --> 00:46:51,767
‫می‌بینی که سعی می‌کنه از دستشون فرار کنه،

793
00:46:51,767 --> 00:46:53,644
‫ولی اونا به زدنش ادامه می‌دن.

794
00:46:53,644 --> 00:46:55,062
‫اونا... اونا دست‌بردار نیستن.

795
00:46:55,604 --> 00:46:58,649
‫و انقدر وحشتناکه که...
‫حتی فکر کردن بهش هم سخته.

796
00:47:04,655 --> 00:47:08,367
‫من دارم سعی می‌کنم
‫بفهمم چرا جیسون کشته شد.

797
00:47:10,035 --> 00:47:12,704
‫کلی ایمیل بین جیسون و مالی رد و بدل شده

798
00:47:12,704 --> 00:47:14,373
‫که نگران‌کننده‌ست.

799
00:47:14,414 --> 00:47:16,208
‫دیگه باید چیکار کنم که خوشحال بشی؟...

800
00:47:16,250 --> 00:47:18,085
‫من که هر کاری از دستم برمیومده کردم...

801
00:47:18,085 --> 00:47:20,087
‫ولی تو هنوز از خودت متنفری، خودتو می‌زنی،

802
00:47:20,087 --> 00:47:22,631
‫زیر دوش گریه می‌کنی، بالا میاری،
‫فحش می‌دی، سرم داد می‌زنی...

803
00:47:22,631 --> 00:47:24,216
‫خیلی احساس بی‌عرضگی می‌کنم مالز...

804
00:47:24,216 --> 00:47:29,263
‫من هرچیزی تو زندگیم داشتم
‫بهت دادم، قلب خودم و بچه‌هامو...

805
00:47:33,016 --> 00:47:34,935
‫جداً؟! پس نظر تو اینه. حس
‫می‌کنم یه چیزی این وسط غلطه.

806
00:47:34,935 --> 00:47:37,563
‫انگار هر کاری هم که بکنم، حتی اگه
‫خودم فکر کنم یه کار فوق‌العاده انجام دادم،

807
00:47:37,604 --> 00:47:40,315
‫بعداً می‌فهمم تنها چیزی که تو یادت مونده،
‫گندکاری‌ها و کارهاییه که نتونستم انجام بدم.

808
00:47:40,357 --> 00:47:44,278
‫به نظر میاد نشانه‌های خطرناکی
‫تو این رابطه وجود داشته.

809
00:47:45,279 --> 00:47:49,032
‫از اهالی محله‌ی «مدولندز»
‫هم پیام‌هایی دریافت می‌کنم.

810
00:47:49,533 --> 00:47:52,244
‫این یکی به طور خاص توی فیسبوک مسنجر اومده.

811
00:47:53,453 --> 00:47:57,040
‫نوشته: «جیسون و مالی جمعه شب
‫قبل از مرگش توی یه مهمونی بودن،

812
00:47:57,040 --> 00:48:00,002
‫و مالی داشت تحقیرش
‫می‌کرد، بهش می‌گفت خرس گنده،

813
00:48:00,002 --> 00:48:02,796
‫و می‌گفت حتماً تمام غذای
‫دوقلوش رو هم اون خورده

814
00:48:02,796 --> 00:48:04,965
‫چون انگار اندازه‌ی دو نفر غذا خورده بود.»

815
00:48:06,842 --> 00:48:11,054
‫جیسون در واقع مهمونی رو زودتر ترک
‫کرد و پکر به نظر می‌رسید، مثل همیشه نبود.

816
00:48:13,348 --> 00:48:16,977
‫اون با من در مورد برگشتن
‫به ایرلند صحبت کرده بود

817
00:48:16,977 --> 00:48:20,606
‫چون ازدواجشون اوضاع خوبی نداشت.

818
00:48:21,565 --> 00:48:24,151
‫و به دوستش هم یه پیامک فرستاده بود.

819
00:48:24,234 --> 00:48:25,611
‫خوبه، اوضاع چطور پیش میره؟

820
00:48:25,611 --> 00:48:28,322
‫بعضی روزا اینجا رو دوست دارم، بعضی
‫روزای دیگه هم لحظه‌شماری می‌کنم که از اینجا برم.

821
00:48:28,363 --> 00:48:30,490
‫کار خوبه، بچه‌ها عالین.
‫مالز هم هنوز دیوونه‌ست.

822
00:48:30,532 --> 00:48:34,286
‫هنوز دلت میخواد بیای خونه (ایرلند)؟

823
00:48:34,369 --> 00:48:36,246
‫خب امیدوارم...

824
00:48:36,413 --> 00:48:39,708
‫با مالی در موردش حرف زدی؟

825
00:48:39,791 --> 00:48:42,002
‫بعضی وقتا، ولی آخرش فاجعه به بار میاد.

826
00:48:42,294 --> 00:48:45,005
‫با کنار هم گذاشتن تیکه‌های این پازل،

827
00:48:45,005 --> 00:48:48,508
‫معتقدم که رابطه‌شون تموم شده
‫بود و اون می‌خواست برگرده خونه،

828
00:48:48,508 --> 00:48:51,011
‫و قرار بود این اتفاق خیلی سریع بیفته.

829
00:48:53,055 --> 00:48:56,266
‫و مالی نمی‌تونست اجازه بده
‫جیسون با بچه‌ها از اونجا بره،

830
00:48:56,266 --> 00:48:58,852
‫چون اگه این کار رو می‌کرد،
‫همه چیزش رو از دست داده بود.

831
00:49:06,985 --> 00:49:08,195
‫خبر امشب،

832
00:49:08,195 --> 00:49:10,322
‫یک معمای قتل که حالا توجه
‫ملی رو به خودش جلب کرده

833
00:49:10,322 --> 00:49:12,115
‫که در اون یک مدل سابق و
‫پدرش، یک مأمور سابق اف‌بی‌آی،

834
00:49:12,115 --> 00:49:13,450
‫من مرتکب جرمی نشدم.

835
00:49:14,076 --> 00:49:19,331
‫من تو اون درگیری فقط یک
‫لحظه از پدرم محافظت کردم،

836
00:49:19,331 --> 00:49:23,251
‫و اگه این کارو نکرده
‫بودم، مطمئنم اون مرده بود،

837
00:49:23,251 --> 00:49:25,796
‫و بعدش منم کشته می‌شدم.

838
00:49:25,796 --> 00:49:30,384
‫نمی‌دونم یه پدر می‌تونه
‫چیزی بدتر از این ببینه

839
00:49:30,384 --> 00:49:35,180
‫که جون دادن بچه‌ش رو جلوی چشمش تماشا کنه.

840
00:49:35,180 --> 00:49:39,059
‫من یا زندگیش رو نجات
‫می‌دادم یا سر این راه می‌مردم.

841
00:49:39,059 --> 00:49:40,936
‫و اصلاً پشیمون نیستم.

842
00:49:43,188 --> 00:49:47,609
‫اولین اولویت تام محافظت از مالی هست.

843
00:49:48,193 --> 00:49:51,196
‫اون می‌خواد مالی رو نجات بده،
‫پس مجبوره بگه که اون کُشتش.

844
00:49:51,196 --> 00:49:53,657
‫اما مالی رو کاملاً بی‌تقصیر نشون می‌ده.

845
00:49:54,908 --> 00:49:58,286
‫دادستان معتقده مالی هم در قتل گناهکاره.

846
00:50:00,205 --> 00:50:03,709
‫اون عصبانی بود چون بهش اجازه
‫نداده بودن بچه‌ها رو به فرزندی بگیره.

847
00:50:05,168 --> 00:50:08,380
‫شرایط طوری توصیف شده
‫که اون خونه رو خریده بود.

848
00:50:08,380 --> 00:50:09,840
‫تمام پول‌ها رو اون درمی‌آورد.

849
00:50:10,507 --> 00:50:11,508
‫اون گیر افتاده بود.

850
00:50:12,426 --> 00:50:17,597
‫خصومت این شکلیه، وقتی تام
‫مارتن با اون چوب بیسبال می‌زنه...

851
00:50:17,597 --> 00:50:19,099
‫...«ازش متنفرم!»

852
00:50:19,891 --> 00:50:22,227
‫این یعنی خصومت.

853
00:50:22,227 --> 00:50:24,187
‫می‌دونین خصومت چه شکلیه

854
00:50:24,187 --> 00:50:26,648
‫از اون آجری میاد که دست مالی بود؟

855
00:50:26,648 --> 00:50:28,066
‫حسش اینه که...

856
00:50:28,066 --> 00:50:30,819
‫...«ازش متنفرم! و من
‫اون بچه‌ها رو می‌خوام!»

857
00:50:31,820 --> 00:50:33,613
‫خصومت یعنی این.

858
00:50:34,239 --> 00:50:36,158
‫می‌دونین خصومت چه شکلیه؟

859
00:50:37,367 --> 00:50:41,204
‫خصومت شکل تمام اون عکس‌هاییه که از
‫جمجمه‌اش گرفتن و بلایی که سرش آوردن.

860
00:50:45,667 --> 00:50:49,004
‫همسر و پدر همسر جیسون
‫کوربت، مرد اهل لیمریک،

861
00:50:49,004 --> 00:50:52,924
‫به حبس بین ۲۰ تا ۲۵ سال محکوم شدند

862
00:50:52,924 --> 00:50:56,219
‫و دادگاه آن‌ها را در قتل
‫درجه دوم گناهکار تشخیص داد.

863
00:50:57,220 --> 00:51:01,683
‫من کاملاً در حالت شوک بودم.

864
00:51:01,683 --> 00:51:04,102
‫من به سیستم قضایی باور داشتم،

865
00:51:04,811 --> 00:51:07,773
‫و فکر می‌کردم که حقیقت اهمیت داره.

866
00:51:10,192 --> 00:51:13,361
‫و حس می‌کردم اگه اون
‫شب جیغ نزده بودم، اگه من...

867
00:51:14,071 --> 00:51:16,573
‫می‌دونی، شاید فقط خفه‌م می‌کرد،

868
00:51:16,573 --> 00:51:18,241
‫و شاید مشکلی پیش نمی‌اومد.

869
00:51:18,742 --> 00:51:19,785
‫و احساس می‌کردم که...

870
00:51:22,245 --> 00:51:26,083
‫که بعد از اینکه پدرم، می‌دونی، تمام
‫عمرش رو صرف خدمت به کشورش کرد

871
00:51:26,083 --> 00:51:27,751
‫و یه پدر فوق‌العاده بود،

872
00:51:27,751 --> 00:51:31,838
‫حالا تتمۀ زندگیش تموم شده بود،

873
00:51:31,838 --> 00:51:33,840
‫و این تقصیر من بود.

874
00:51:34,716 --> 00:51:38,720
‫ما نگران بودیم که هیئت منصفه
‫اون دو متهم رو گناهکار ندونه،

875
00:51:38,720 --> 00:51:41,306
‫ولی این کارو کردن، و ما ازشون ممنونیم.

876
00:51:41,306 --> 00:51:46,478
‫برای ما، این تازه شروع بهبود پیدا
‫کردن و ساختن دوباره‌ی زندگیمونه.

877
00:51:47,229 --> 00:51:50,065
‫زندگی دوباره برای ما معنا پیدا کرده.

878
00:51:51,149 --> 00:51:53,777
‫اولین بار بود که احساس آزادی مطلق می‌کردم

879
00:51:53,777 --> 00:51:56,738
‫و خیلی خالی بودم، اما یه خالی بودن خوب.

880
00:51:57,364 --> 00:51:58,740
‫چطور جرئت می‌کنی مخالفت کنی؟

881
00:51:58,740 --> 00:52:01,243
‫بیا. بازم باختی.

882
00:52:01,785 --> 00:52:03,912
‫کم‌کم داشتم تو خانواده‌م جا میفتادم.

883
00:52:03,912 --> 00:52:09,709
‫♪ تولدت مبارک سارا و پدربزرگ... ♪

884
00:52:09,709 --> 00:52:13,421
‫این مامانمه، این بابامه،
‫و اینا هم برادرهام هستن.

885
00:52:13,421 --> 00:52:15,257
‫یادمون بده ببینم چی بلدی!

886
00:52:15,257 --> 00:52:17,300
‫- نه، جک.
‫- فقط داری دستتو تکون می‌دی.

887
00:52:17,300 --> 00:52:18,677
‫یالا، یادمون بده ببینم.

888
00:52:19,970 --> 00:52:21,263
‫سارا!

889
00:52:24,015 --> 00:52:27,060
‫اولین باری که جک بهم گفت «بابا» رو یادمه.

890
00:52:27,060 --> 00:52:30,730
‫یه روز داشت از پله‌ها بالا می‌رفت،
‫و همینجوری گفت، «باشه، بابا.»

891
00:52:30,730 --> 00:52:33,108
‫و می‌دونی، خیلی...

892
00:52:34,234 --> 00:52:36,153
‫لحظه‌ی خیلی احساسی‌ای برام بود.

893
00:52:42,701 --> 00:52:46,413
‫در واقع مثل گردهمایی قبیله‌ی کوچیک ما بود،

894
00:52:46,413 --> 00:52:47,581
‫خانواده‌ی ترکیبی ما.

895
00:52:49,666 --> 00:52:53,420
‫همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت،
‫اما بعد اوضاع برگشت و بدتر شد

896
00:52:53,420 --> 00:52:55,172
‫و دوباره همه چیز خراب شد.

897
00:53:04,639 --> 00:53:06,808
‫می‌دونیم جیسون کوربت چطور مُرد.

898
00:53:06,808 --> 00:53:09,144
‫حالا می‌خوایم بهتون بگیم چرا مُرد.

899
00:53:10,937 --> 00:53:12,397
‫ما قراره این داستان رو تعریف کنیم.

900
00:53:12,397 --> 00:53:15,275
‫تو دادگاهِ اول این چیزا گفته نشد.

901
00:53:15,275 --> 00:53:18,361
‫ولی خدا شاهده، این دفعه گفته میشه.

902
00:53:23,491 --> 00:53:28,663
‫خانوادهٔ مالی کوربت اومدن پیشم و
‫ازم خواستن پرونده رو بررسی کنم...

903
00:53:28,663 --> 00:53:33,376
‫...تا دادگاه تجدیدنظر کارولینای شمالی رو
‫متقاعد کنیم که یه دادگاه مجدد برگزار بشه.

904
00:53:34,628 --> 00:53:38,548
‫یکی از اولین چیزایی که بهش
‫برخوردم یه مصاحبه بود...

905
00:53:38,548 --> 00:53:41,635
‫...که مالی، صبحِ همون روزی
‫که این اتفاق افتاد، انجام داده بود.

906
00:53:42,219 --> 00:53:46,389
‫قبل از امشب چند بار با
‫هم درگیری فیزیکی داشتین؟

907
00:53:46,389 --> 00:53:47,807
‫نمی‌دونم.

908
00:53:47,807 --> 00:53:49,142
‫اونقدر زیاد که نشه شمرد؟

909
00:53:51,519 --> 00:53:52,520
‫خیلی زیاد.

910
00:53:53,021 --> 00:53:54,689
‫بعدش می‌بینم...

911
00:53:55,315 --> 00:53:58,818
‫...که مقامات با بچه‌ها مصاحبه کردن،

912
00:53:58,818 --> 00:54:03,698
‫که از فردای همون روز با مراجعهٔ
‫ادارهٔ خدمات اجتماعی شروع شد،

913
00:54:04,574 --> 00:54:10,330
‫و هر دوتاشون پدرشون رو یه آدم
‫کنترل‌گر و بدرفتار توصیف می‌کنن.

914
00:54:11,081 --> 00:54:15,460
‫و بعد سه روز بعدش، تو دراگون‌فلای هاوس،

915
00:54:15,460 --> 00:54:18,338
‫همون حرفای اولیه رو تکرار می‌کنن.

916
00:54:18,338 --> 00:54:21,508
‫اون سر چیزای ساده خیلی عصبانی می‌شد.

917
00:54:22,092 --> 00:54:24,219
‫دو ماه اخیر بدتر هم شده بود.

918
00:54:25,720 --> 00:54:29,808
‫الان خیلی بیشتر فحش میده و داد و
‫بیداد می‌کنه، خیلی عصبانی‌تر شده.

919
00:54:31,309 --> 00:54:32,978
‫بدون اینکه کسی بدونه،

920
00:54:32,978 --> 00:54:35,730
‫دو هفته قبلش، جیسون پیش دکترش رفته بود،

921
00:54:36,481 --> 00:54:40,485
‫و گله کرده بود که بی‌دلیل عصبانی میشه.

922
00:54:41,319 --> 00:54:42,946
‫بی‌دلیل.

923
00:54:43,780 --> 00:54:47,284
‫تقریباً عین حرفای جَک.

924
00:54:47,284 --> 00:54:51,663
‫اینجا بود که با خودم گفتم:
‫«وای، پس یه خبرایی بوده.»

925
00:54:52,330 --> 00:54:54,791
‫من یه کلمهٔ رمز درست کردم.

926
00:54:54,791 --> 00:54:55,959
‫در موردش بگو.

927
00:54:55,959 --> 00:54:59,129
‫امم، مال من «کهکشان» بود
‫و مال خواهرم «طاووس».

928
00:55:00,338 --> 00:55:02,841
‫کی بهتون گفت این کلمه‌های
‫رمز رو درست کنین؟

929
00:55:03,508 --> 00:55:04,509
‫مادربزرگم.

930
00:55:04,968 --> 00:55:07,554
‫می‌تونستم فقط بگم «طاووس»
‫و بعد تلفن رو قطع کنم،

931
00:55:07,554 --> 00:55:09,139
‫و اونم میومد خونهٔ ما.

932
00:55:09,806 --> 00:55:11,516
‫- از تنسی؟
‫- آره.

933
00:55:11,516 --> 00:55:13,601
‫یادت میاد کِی اینو درست کرد؟

934
00:55:13,601 --> 00:55:18,273
‫چند هفته قبل از اینکه بابام
‫بمیره، قضیهٔ طاووس پیش اومد.

935
00:55:18,857 --> 00:55:21,651
‫شماره تلفنشون چی؟ جایی نوشته بودیش؟

936
00:55:21,651 --> 00:55:24,112
‫آره، یکیش زیر یه عروسکه.

937
00:55:26,531 --> 00:55:28,992
‫مادربزرگشون، شارون مارتنز، نگران بود...

938
00:55:28,992 --> 00:55:31,786
‫...چون از اتفاقایی که تو
‫خونه می‌افتاد خبر داشت،

939
00:55:31,786 --> 00:55:34,247
‫برای همین از بچه‌ها خواسته
‫بود یه کلمه رمز درست کنن

940
00:55:34,873 --> 00:55:39,169
‫و شماره تلفنش رو به بچه‌ها
‫داد و از جیسون قایمش کرد...

941
00:55:39,169 --> 00:55:41,296
‫...چون می‌دونستن چه واکنشی نشون میده.

942
00:55:41,296 --> 00:55:44,049
‫در مورد این بلوک سیمانی که میگی بهم بگو،

943
00:55:44,049 --> 00:55:46,384
‫یا آجری که مادرت استفاده کرد.

944
00:55:46,384 --> 00:55:50,347
‫امم، ما تازه چندتا گل
‫گرفته بودیم که می‌خواستیم...

945
00:55:50,347 --> 00:55:52,223
‫...تو حیاط جلو یا پشتمون بکاریم.

946
00:55:52,724 --> 00:55:55,685
‫و می‌خواستیم رنگش کنیم که خوشگل بشه.

947
00:55:56,519 --> 00:56:00,482
‫و چون قبلش بارون
‫میومد، تو اتاق مامانم بود.

948
00:56:00,482 --> 00:56:02,609
‫یه آجر روی پاتختی داری؟

949
00:56:03,318 --> 00:56:06,905
‫من و بچه‌ها می‌خواستیم رنگش کنیم...

950
00:56:09,366 --> 00:56:14,037
‫...این آجرها رو رنگ کنیم و با
‫گلها دور صندوق پست بذاریم.

951
00:56:14,037 --> 00:56:15,330
‫این تصادفی نیست...

952
00:56:15,330 --> 00:56:18,458
‫...که همهٔ شواهد فیزیکی و شواهد ضمنی...

953
00:56:18,458 --> 00:56:24,255
‫...حرفایی رو تأیید می‌کنن که تام و
‫مالی از همون اول به پلیس گفته بودن.

954
00:56:24,255 --> 00:56:27,801
‫من وقتی خوندم که دادستان...

955
00:56:28,593 --> 00:56:32,472
‫...موفق شده بود قاضی
‫دادگاه رو متقاعد کنه تا...

956
00:56:33,139 --> 00:56:35,141
‫...تمام حرفای بچه‌ها رو از
‫پرونده حذف کنه، شوکه شدم.

957
00:56:36,976 --> 00:56:39,396
‫چطور ممکنه یه دادگاه
‫عادلانه برگزار شده باشه...

958
00:56:39,979 --> 00:56:43,691
‫...وقتی هیئت منصفه اصلاً
‫مدارکی رو نشنیدن که...

959
00:56:44,192 --> 00:56:46,152
‫...حرفای مالی رو در مورد
‫اتفاقات اون شب تأیید می‌کنه؟

960
00:56:48,154 --> 00:56:50,573
‫یکی از استدلال‌های دادستان این بود...

961
00:56:50,573 --> 00:56:56,454
‫...که بچه‌ها حالا دارن حرفای
‫اولیه‌شون رو پس می‌گیرن.

962
00:56:57,414 --> 00:57:02,585
‫و اینکه پدرت بدرفتار بوده درسته یا غلط؟

963
00:57:03,670 --> 00:57:05,255
‫امم، غلطه.

964
00:57:06,214 --> 00:57:11,261
‫به نظر من این یک بی‌عدالتی خیلی بزرگه.

965
00:57:11,845 --> 00:57:16,307
‫وقتی مصاحبهٔ جک رو دیدم،
‫خیلی تمرین‌شده به نظر میاد.

966
00:57:17,058 --> 00:57:18,852
‫انگار شستشوی مغزی شدن.

967
00:57:20,270 --> 00:57:21,271
‫من حقیقت رو می‌دونم.

968
00:57:22,147 --> 00:57:24,482
‫می‌دونم چیزی که میگن حقیقت نداره.

969
00:57:26,276 --> 00:57:28,319
‫تو سرشون چی می‌گذره؟

970
00:57:28,319 --> 00:57:29,612
‫نمی‌دونم.

971
00:57:30,905 --> 00:57:34,492
‫یکی از مصاحبه‌ها توسط یه
‫مصاحبه‌گر آموزش‌دیدهٔ کودک...

972
00:57:34,492 --> 00:57:36,202
‫...و تو یه محیط کنترل‌شده انجام شده.

973
00:57:36,786 --> 00:57:37,829
‫اون یکی نه.

974
00:57:37,829 --> 00:57:41,166
‫اون بهمون گفت بابام اونجوری
‫مرده و به دادستان بگیم...

975
00:57:41,166 --> 00:57:42,584
‫اوه، صدات قطع شد.

976
00:57:44,169 --> 00:57:46,045
‫اشکالی نداره. هستی... برگشتی؟

977
00:57:46,045 --> 00:57:48,840
‫باید به دیوید زنگ بزنم.

978
00:57:48,840 --> 00:57:51,593
‫اگه این مصاحبه اینقدر مهمه،

979
00:57:51,593 --> 00:57:55,763
‫چرا شهرستان دیویدسون یه نفر
‫رو با هواپیما به ایرلند نمی‌فرسته...

980
00:57:55,763 --> 00:57:57,891
‫...تا یه مصاحبهٔ درست و حسابی انجام بده؟

981
00:57:57,891 --> 00:57:59,559
‫- سلام.
‫- خب. این بهتره؟

982
00:57:59,559 --> 00:58:01,936
‫من دیگه می‌رم بیرون. شما ادامه بدین.

983
00:58:02,937 --> 00:58:05,607
‫مالی کوربت داره توی زندان زنان حبس می‌کشه

984
00:58:07,192 --> 00:58:09,777
‫به ۲۰ تا ۲۵ سال زندان محکوم شده.

985
00:58:13,740 --> 00:58:15,533
‫و من فکر نمی‌کنم اون این کارو کرده باشه.

986
00:58:29,172 --> 00:58:30,548
‫صبح همگی بخیر،

987
00:58:30,548 --> 00:58:33,510
‫و به دادگاه استیناف
‫کارولینای شمالی خوش آمدید.

988
00:58:34,093 --> 00:58:37,931
‫باید این سه قاضی رو متقاعد
‫کنم که بی‌عدالتی صورت گرفته.

989
00:58:37,931 --> 00:58:40,558
‫قاضی محترم، می‌خواستم در مورد تصمیم...

990
00:58:40,558 --> 00:58:43,019
‫...مبنی بر نادیده گرفتن
‫اظهارات بچه‌ها صحبت کنم.

991
00:58:43,603 --> 00:58:48,066
‫به نظر من، نتیجه‌گیری
‫دادگاه بدوی آشکارا اشتباه بود.

992
00:58:49,442 --> 00:58:52,779
‫حکم دادگاه استیناف به
‫دستم رسید که ما برنده شدیم.

993
00:58:54,155 --> 00:58:58,868
‫و قاضی حکم داد که جیسون کوربت
‫اون شب شروع‌کننده‌ی درگیری بوده.

994
00:59:00,870 --> 00:59:03,164
‫اما دادستانی به این رأی اعتراض کرده و...

995
00:59:03,164 --> 00:59:05,416
‫...پرونده رو به دیوان
‫عالی کارولینای شمالی برده.

996
00:59:05,416 --> 00:59:07,669
‫و این‌طوری شد که من
‫دوباره از اول شروع کردم.

997
00:59:07,669 --> 00:59:10,630
‫بچه‌ها در موقعیت منحصر به فردی
‫بودن برای اینکه حقیقت رو بدونن...

998
00:59:10,630 --> 00:59:14,175
‫...در مورد اینکه آیا پدرشون
‫مشکل خشم غیرمنطقی داشته یا نه.

999
00:59:14,175 --> 00:59:18,304
‫و مشکل نادیده گرفتن اظهارات
‫بچه‌ها دقیقاً همین‌جاست.

1000
00:59:18,304 --> 00:59:20,848
‫جلسه دیوان عالی کارولینای
‫شمالی به پایان رسید.

1001
00:59:20,848 --> 00:59:22,725
‫خداوند این ایالت و این
‫دادگاه محترم را حفظ فرماید.

1002
00:59:28,356 --> 00:59:30,650
‫دیوان عالی حکم رو صادر کرد، و ما بردیم.

1003
00:59:32,277 --> 00:59:34,195
‫اون‌ها رأی به برگزاری
‫یک محاکمه‌ی مجدد دادن.

1004
00:59:34,195 --> 00:59:38,741
‫و این دفعه، اظهارات بچه‌ها در
‫حضور هیئت منصفه شنیده می‌شه.

1005
00:59:39,742 --> 00:59:42,912
‫حکم محکومیت قتل مالی
‫کوربت و توماس مارتنز...

1006
00:59:42,912 --> 00:59:45,123
‫...در دادگاه تجدیدنظر نقض شد.

1007
00:59:45,123 --> 00:59:48,918
‫دیوان عالی کارولینای شمالی
‫حکم دادگاه استیناف را تأیید کرد،

1008
00:59:48,918 --> 00:59:51,504
‫و به تام و مالی فرصت محاکمه‌ی مجدد داد.

1009
00:59:52,255 --> 00:59:54,924
‫مشکلات جدی‌ای در روند محاکمه وجود داشت،

1010
00:59:54,924 --> 00:59:58,011
‫و قرار بود که این مشکلات برطرف بشه.

1011
00:59:58,011 --> 01:00:00,805
‫هیجان‌انگیز بود. داشتم می‌رفتم خونه.

1012
01:00:03,182 --> 01:00:06,436
‫خب، امشب مالی کوربت و پدرش، تام مارتنز،

1013
01:00:06,436 --> 01:00:08,438
‫با قرار وثیقه آزاد هستند.

1014
01:00:08,438 --> 01:00:10,523
‫آقای مارتنز، چه حسی دارید که بیرون اومدید؟

1015
01:00:10,523 --> 01:00:12,609
‫خوشحالم که پیش خونواده‌ام برگشتم.

1016
01:00:12,609 --> 01:00:15,403
‫این پدر و دختر زندان
‫«دیویدسون کانتی» رو...

1017
01:00:15,403 --> 01:00:17,363
‫...فقط با یک ساعت اختلاف ترک کردن.

1018
01:00:18,948 --> 01:00:23,036
‫برای اولین بار بعد از سه سال و نیم،

1019
01:00:24,078 --> 01:00:27,790
‫مالی آزادانه از اون زندان اومد بیرون.

1020
01:00:30,752 --> 01:00:32,128
‫عادلانه نیست...

1021
01:00:33,796 --> 01:00:37,717
‫...که اون‌ها بیرون باشن و آزادانه بگردن.

1022
01:00:40,928 --> 01:00:42,722
‫نمی‌تونم تمرکز کنم.

1023
01:00:46,643 --> 01:00:49,979
‫و هیچ تاریخی برای محاکمه مشخص نشده.

1024
01:00:52,940 --> 01:00:53,941
‫هیچ...

1025
01:00:59,072 --> 01:01:04,077
‫هیچ چیزی نیست که بگی، «باشه،
‫این ماجرا این موقع تموم می‌شه.»

1026
01:01:04,744 --> 01:01:06,371
‫فقط باید اینجا بشینم...

1027
01:01:08,206 --> 01:01:12,168
‫...و بذارم زندگیم دوباره
‫به خاطر اون‌ها از دستم بره.

1028
01:01:14,420 --> 01:01:17,507
‫خیلی سخته آدم‌هایی رو ببینی
‫که خیلی چیزا رو ازت گرفتن...

1029
01:01:17,507 --> 01:01:19,092
‫...و زندگی پدرت رو گرفتن،

1030
01:01:20,051 --> 01:01:24,180
‫حالا آزادانه راه برن و بتونن
‫پدر و مادرشون رو بغل کنن...

1031
01:01:25,723 --> 01:01:30,019
‫...در حالی که ما برای دیدن پدرمون باید
‫بریم سر یه تیکه چمن که یه سنگ قبر روشه.

1032
01:01:32,939 --> 01:01:36,776
‫حالا باید برای یک محاکمه‌ی جدید با
‫یک هیئت منصفه‌ی جدید آماده بشیم.

1033
01:01:37,694 --> 01:01:41,698
‫تمام شواهد ارائه می‌شه، و
‫بالاخره کل داستان گفته خواهد شد.

1034
01:01:42,699 --> 01:01:46,869
‫قرار بود مسئله‌ی خشونت خانگی آشکار بشه.

1035
01:01:46,869 --> 01:01:48,329
‫منظورم، آزار خانگی‌ای که من می‌دیدم،

1036
01:01:48,329 --> 01:01:52,917
‫آزاری که من تحمل کردم و
‫کشیدم، قرار بود... قرار بود رو بشه.

1037
01:01:57,213 --> 01:02:00,383
‫فکر کنم ما در ظاهر یه خانواده‌ی
‫خیلی ایده‌آل به نظر می‌رسیدیم،

1038
01:02:00,967 --> 01:02:04,178
‫هر روز، یه جورایی یه بازجویی در کار بود...

1039
01:02:04,178 --> 01:02:07,807
‫...که اون روز چیکار کردم، با
‫کی حرف زدم، و چی پوشیده بودم.

1040
01:02:07,807 --> 01:02:11,436
‫و اگه موهامو یه مدل دیگه
‫درست می‌کردم، می‌پرسید،

1041
01:02:11,436 --> 01:02:13,271
‫«چرا موهاتو اینجوری درست کردی؟»

1042
01:02:13,271 --> 01:02:15,189
‫«می‌خواستی با کس خاصی حرف بزنی؟»

1043
01:02:16,607 --> 01:02:19,110
‫هر کاری پر از خطر و استرس بود.

1044
01:02:20,528 --> 01:02:24,407
‫بعضی وقتا همین‌جوری از عصبانیت می‌جوشید...

1045
01:02:24,407 --> 01:02:27,243
‫...چون به حرفش گوش نکرده بودم...

1046
01:02:27,243 --> 01:02:29,537
‫...یا جایی بودم که نباید می‌بودم.

1047
01:02:31,581 --> 01:02:33,750
‫و بعضی وقتا این قضیه منجر می‌شد، اااه،...

1048
01:02:34,959 --> 01:02:36,586
‫...به یه موقعیت خشونت‌آمیز.

1049
01:02:39,297 --> 01:02:43,634
‫مالی داشت تبدیل به پوسته‌ای
‫از خودِ سابقش می‌شد.

1050
01:02:45,011 --> 01:02:48,556
‫قطعاً دیگه مثل قبل خوشحال نبود.

1051
01:02:48,556 --> 01:02:51,142
‫قطعاً دیگه مثل قبل اعتماد به نفس نداشت.

1052
01:02:51,976 --> 01:02:54,479
‫انگار که روحش لگدمال شده بود.

1053
01:02:55,688 --> 01:02:59,776
‫من از وسعت یا جدیت این
‫خشونت خانگی خبر نداشتم...

1054
01:03:00,318 --> 01:03:01,694
‫...اون‌جوری که الان خبر دارم.

1055
01:03:01,694 --> 01:03:04,197
‫اینکه نمی‌ذاشت بچه‌ها رو به
‫فرزندی قبول کنم، یه روش کنترل بود.

1056
01:03:05,865 --> 01:03:09,535
‫می‌دونست که طلاق و حضانت...

1057
01:03:09,535 --> 01:03:13,623
‫...اگه بچه‌ها رو به فرزندی
‫قبول می‌کردم، یه احتمال ممکن بود.

1058
01:03:13,623 --> 01:03:17,168
‫و برای همین، می‌خواست
‫مطمئن بشه که این اتفاق نیفته.

1059
01:03:19,462 --> 01:03:22,006
‫اگه اون موقع می‌رفتم،

1060
01:03:22,006 --> 01:03:24,383
‫بچه‌ها اونقدر بزرگ نبودن که
‫حرفشون تو دادگاه خریدار داشته باشه...

1061
01:03:24,383 --> 01:03:28,262
‫...و به احتمال خیلی زیاد
‫بچه‌ها رو از دست می‌دادم.

1062
01:03:28,805 --> 01:03:31,933
‫و من... من حاضر نبودم بچه‌ها رو
‫از دست بدم، و اون اینو می‌دونست.

1063
01:03:31,933 --> 01:03:34,143
‫می‌دونست که من هیچ‌وقت
‫نمی‌تونم بچه‌ها رو ول کنم.

1064
01:03:37,230 --> 01:03:41,818
‫واسه همین، دوستم تو
‫محله که وکیل خانواده بود،

1065
01:03:41,818 --> 01:03:47,657
‫بهم پیشنهاد داد که نه تنها از
‫آزار و اذیت‌ها یه مدرک داشته باشم،

1066
01:03:47,657 --> 01:03:50,785
‫بلکه از مادر بودنم هم به
‫طور کلی مدرک جمع کنم.

1067
01:03:50,785 --> 01:03:55,414
‫می‌دونین، که اگه وقتی بچه‌ها
‫بزرگ‌تر شدن، طلاقی در کار بود،

1068
01:03:55,957 --> 01:03:59,919
‫سوابقی وجود داشته باشه که
‫نشون بده من مادرشون بودم.

1069
01:03:59,919 --> 01:04:03,840
‫و پیشنهاد داد که صدا ضبط کنم.

1070
01:04:06,592 --> 01:04:08,803
‫داشتم سعی می‌کردم با جک صحبت کنم.

1071
01:04:08,803 --> 01:04:11,681
‫می‌شه فقط دو دقیقه به من
‫وقت بدی با بچه‌هام حرف بزنم

1072
01:04:11,681 --> 01:04:13,391
‫وقتی تو تمام مدت پیششونی؟

1073
01:04:14,433 --> 01:04:16,143
‫- می‌تونی این کارو بکنی؟
‫- آره، ببخشید.

1074
01:04:16,143 --> 01:04:17,186
‫باید هم بگی ببخشید.

1075
01:04:18,437 --> 01:04:22,191
‫اونا دستگاه‌های ضبط کوچیکی
‫بودن که با صدا فعال می‌شدن،

1076
01:04:22,191 --> 01:04:24,986
‫و من اونا رو جاهای مختلف خونه گذاشتم.

1077
01:04:27,029 --> 01:04:28,739
‫زیر میز قهوه‌خوری.

1078
01:04:29,740 --> 01:04:31,117
‫زیر پیشخوان آشپزخونه.

1079
01:04:31,701 --> 01:04:34,036
‫یکی روی پاتختی.

1080
01:04:35,663 --> 01:04:39,041
‫نقشه‌ی من این بود که اوضاع رو کنترل کنم...

1081
01:04:39,041 --> 01:04:42,044
‫تا وقتی به سنی برسن که
‫بتونن تو دادگاه نظر بدن.

1082
01:04:42,044 --> 01:04:44,422
‫و وقتایی بود که با خودم فکر می‌کردم...

1083
01:04:45,673 --> 01:04:48,134
‫...که قبل از اینکه این
‫اتفاق بیفته، من می‌میرم.

1084
01:04:49,719 --> 01:04:52,263
‫اِم... ولی هیچ‌وقت پیش نیومد...

1085
01:04:52,263 --> 01:04:56,142
‫...که فکر کنم ممکنه جیسون
‫قبل از این اتفاق بمیره.

1086
01:05:02,231 --> 01:05:04,442
‫داگ کینگزبری بهم زنگ زد...

1087
01:05:04,442 --> 01:05:08,571
‫...و گفت یه پرونده داره که فکر
‫می‌کنه من می‌تونم توش کمک کنم.

1088
01:05:09,488 --> 01:05:13,326
‫ما یه مردی رو داریم که تاجر خیلی موفقیه.

1089
01:05:13,326 --> 01:05:14,869
‫با همه خوب کنار میاد.

1090
01:05:14,869 --> 01:05:17,538
‫اصلاً یه ذره هم آدم عصبانی‌ای نیست.

1091
01:05:18,664 --> 01:05:21,626
‫مسئله اینه که آزارگرها می‌تونن
‫تو اجتماع یه جور به نظر برسن...

1092
01:05:21,626 --> 01:05:23,377
‫...ولی تو خلوت خودشون کاملاً متفاوت باشن.

1093
01:05:24,086 --> 01:05:29,967
‫واسه همین، داگ یه فایل صوتی از
‫اون خونواده موقع شام برام فرستاد.

1094
01:05:29,967 --> 01:05:33,554
‫«می‌تونم با بچه‌ها شام بخورم؟» این
‫چیزی بود که پرسیدم، ولی تو نادیده گرفتیش...

1095
01:05:33,554 --> 01:05:34,931
‫...و با این حال رفتی بهشون غذا دادی.

1096
01:05:34,931 --> 01:05:37,099
‫من ده دقیقه پیش داشتم
‫باهات تلفنی حرف می‌زدم،

1097
01:05:37,099 --> 01:05:40,144
‫گفتم: «می‌خوام یکم سوپ درست
‫کنم. می‌خوای؟» و تو گفتی نه.

1098
01:05:40,144 --> 01:05:42,813
‫گفتم نه، چون فکر می‌کردم
‫می‌خوایم دور هم شام بخوریم.

1099
01:05:42,813 --> 01:05:44,690
‫ولی تو نادیده‌ش گرفتی،
‫عزیزم، چون کارت همینه،

1100
01:05:44,690 --> 01:05:46,317
‫چون کاری نبود که دلت بخواد انجام بدی.

1101
01:05:46,317 --> 01:05:48,903
‫من گفتم: «دارم برای
‫بچه‌ها سوپ درست می‌کنم.»

1102
01:05:48,903 --> 01:05:50,112
‫«تو هم می‌خوای؟»

1103
01:05:50,112 --> 01:05:52,698
‫دلیل اینکه گفتم نه این بود که تو
‫چیزی که خواسته بودم رو نادیده گرفتی.

1104
01:05:52,698 --> 01:05:54,075
‫من چیزی رو نادیده نگرفتم.

1105
01:05:54,075 --> 01:05:56,452
‫یادت رفت من چی خواستم. اصلاً برات مهم نبود.

1106
01:05:56,452 --> 01:06:00,039
‫یکی از ویژگی‌های آزارگرها اینه که
‫دوست دارن نقش قربانی رو بازی کنن.

1107
01:06:00,039 --> 01:06:03,376
‫و مالی هر چقدر هم سعی می‌کنه
‫آرومش کنه یا بهش اطمینان بده...

1108
01:06:03,376 --> 01:06:05,753
‫...که داشته پیشنهاد می‌داده
‫کاری براش انجام بده،

1109
01:06:05,753 --> 01:06:07,046
‫اون نمی‌خواد راضی بشه.

1110
01:06:07,046 --> 01:06:09,173
‫اون دنبال راه حل برای مشکل نیست.

1111
01:06:09,173 --> 01:06:11,050
‫اون یه مشکل می‌خواد که ازش گله کنه.

1112
01:06:11,050 --> 01:06:13,719
‫گفتم: «دوست دارم با خونواده‌م شام بخورم.»

1113
01:06:13,719 --> 01:06:15,596
‫این چیزی بود که بهت
‫گفتم. تو تصمیم گرفتی...

1114
01:06:15,596 --> 01:06:18,099
‫جک، از نرده‌ها آویزون نشو. برو تو اتاقت.

1115
01:06:18,099 --> 01:06:20,768
‫نه، نرو تو اتاقت، جک، لطفاً بیا پایین.

1116
01:06:20,768 --> 01:06:22,853
‫وقتی دارم باهاشون حرف
‫می‌زنم بهشون نگو برن.

1117
01:06:22,853 --> 01:06:25,731
‫من باید برم دستشویی.
‫- لطفاً همونجا بمون.

1118
01:06:25,731 --> 01:06:27,316
‫می‌تونی منو نگاه کنی؟ یکم احترام بذار.

1119
01:06:27,316 --> 01:06:30,361
‫ازت خواستم با خونواده‌م شام
‫بخوریم. گفتی داری به بچه‌ها غذا می‌دی.

1120
01:06:30,361 --> 01:06:33,572
‫برای همین گفتم نه، چون تو حرف منو در
‫مورد شام خوردن با خونواده‌م نادیده گرفتی.

1121
01:06:33,572 --> 01:06:35,992
‫بشین غذاتو تموم کن.
‫- کی به حرف اون اهمیت می‌ده.

1122
01:06:35,992 --> 01:06:38,494
‫وقتی من دارم حرف می‌زنم
‫نفرستشون برن. تو این حق رو نداری.

1123
01:06:38,494 --> 01:06:40,287
‫«تو این حق رو نداری.»

1124
01:06:40,955 --> 01:06:44,542
‫یعنی، آره، اون که... مادرخوانده‌شون نیست.

1125
01:06:45,501 --> 01:06:49,046
‫از نظر جیسون، این بهونه‌ی بیشتری بود...

1126
01:06:49,046 --> 01:06:51,257
‫...تا به مالی بفهمونه جایگاهش کجاست.

1127
01:06:51,257 --> 01:06:53,676
‫امروز «سه‌شنبه پنکیکی»ـه.
‫چرا یکم پنکیک درست نکنم؟

1128
01:06:53,676 --> 01:06:56,595
‫من از تو هیچی نمی‌خوام. صد بار ازت خواستم.

1129
01:06:56,595 --> 01:06:59,056
‫تو کاملاً نشون دادی که می‌خوای
‫سعی کنی منو از بچه‌هام جدا کنی.

1130
01:06:59,056 --> 01:07:00,099
‫نه، اینطور نیست، جِی.

1131
01:07:00,099 --> 01:07:02,018
‫منم همین کارو با تو می‌کنم.

1132
01:07:02,018 --> 01:07:04,186
‫فرقش اینه که من از پسش برمیام.

1133
01:07:04,186 --> 01:07:06,272
‫این یه تهدید خیلی واضح از طرف جیسونه.

1134
01:07:06,772 --> 01:07:10,026
‫«اگه سعی کنی بچه‌ها رو ازم بگیری،
‫منم خیلی راحت بچه‌ها رو ازت می‌گیرم.»

1135
01:07:10,860 --> 01:07:12,945
‫نباید مجبور باشم صد
‫بار یه حرفو تکرار کنم...

1136
01:07:12,945 --> 01:07:15,156
‫میشه شماها وسایل پنکیک رو بیارین بیرون؟

1137
01:07:15,156 --> 01:07:16,991
‫دوباره شروع کردی!

1138
01:07:16,991 --> 01:07:19,368
‫من دارم با تو حرف می‌زنم، و تو
‫داری در مورد یه چیز دیگه حرف می‌زنی!

1139
01:07:19,368 --> 01:07:21,620
‫صندلی‌تو نکوب!
‫- دعوا نکنین!

1140
01:07:21,620 --> 01:07:23,289
‫برین بخوابین.

1141
01:07:23,289 --> 01:07:26,042
‫برین بخوابین. برین.
‫- اون فقط ترسیده، جِی.

1142
01:07:26,042 --> 01:07:28,294
‫برین بخوابین.
‫- آره بابا. ترسید.

1143
01:07:28,294 --> 01:07:30,254
‫برو بخواب. برو بخواب. برو بخواب.

1144
01:07:33,674 --> 01:07:37,803
‫اگه هیئت منصفه این مدرک
‫خشونت خانگی رو بشنوه،

1145
01:07:37,803 --> 01:07:40,139
‫تام و مالی رو بی‌گناه تشخیص می‌ده.

1146
01:07:41,682 --> 01:07:45,436
‫چون مالی پنج سال پیش یه داستان
‫سر هم کرده، یا شایدم دو تا داستان،

1147
01:07:45,436 --> 01:07:49,190
‫معنیش اینه که اون از طرف جیسون آزار ندیده؟

1148
01:07:49,690 --> 01:07:51,609
‫دختر من دروغگو نیست.

1149
01:07:51,609 --> 01:07:52,735
‫منم دروغگو نیستم.

1150
01:07:55,029 --> 01:07:57,448
‫و اگه فکر می‌کنین هستیم، هر
‫کاری از دستتون برمیاد بکنین.

1151
01:07:58,365 --> 01:07:59,241
‫ثابتش کنین.

1152
01:08:02,787 --> 01:08:05,164
‫ما متوجه می‌شیم که صداهای
‫ضبط‌شده‌ی مخفیانه‌ای وجود داره...

1153
01:08:05,164 --> 01:08:07,958
‫...که مالی از جیسون ضبط کرده.

1154
01:08:07,958 --> 01:08:11,504
‫مالی تنها کسی بود که می‌دونست
‫داره صدایی ضبط می‌شه،

1155
01:08:11,504 --> 01:08:14,882
‫و این شرایطی رو به وجود میاره
‫که اون بتونه روایت رو کنترل کنه.

1156
01:08:16,342 --> 01:08:22,515
‫مالی داشت برای طلاق و
‫مراحل قانونی حضانت آماده می‌شد.

1157
01:08:22,515 --> 01:08:24,850
‫من از پس کاری که تو می‌خوای بکنی برمیام.

1158
01:08:25,601 --> 01:08:28,187
‫- من سعی نمی‌کنم کاری بکنم، جِی.
‫- چرا، می‌کنی.

1159
01:08:28,896 --> 01:08:30,815
‫اون واضحاً داره سعی می‌کنه یه کاری بکنه.

1160
01:08:31,482 --> 01:08:33,692
‫هر کسی که تو یه رابطه‌ی
‫شخصی مخفیانه صدا ضبط می‌کنه...

1161
01:08:36,946 --> 01:08:39,907
‫تو ماه‌های آخر قبل از اینکه پدرم کشته بشه،

1162
01:08:39,907 --> 01:08:42,118
‫حال و هوای خونه یه جورایی فرق کرده بود.

1163
01:08:42,118 --> 01:08:45,329
‫دیگه مثل قبل به عنوان یه
‫خانواده با هم فعالیتی نداشتیم.

1164
01:08:47,039 --> 01:08:49,458
‫وقتی که من واقعاً تازه داشتم
‫متوجهش می‌شدم این بود که...

1165
01:08:49,458 --> 01:08:53,212
‫...دستگاه ضبط صدا رو تو ماشین
‫بابام پیدا کردم و بهش نشون دادم.

1166
01:08:53,712 --> 01:08:56,924
‫و اون کاملاً از دیدن اون
‫دستگاه شوکه شده بود.

1167
01:08:56,924 --> 01:09:00,511
‫و گفت: «نظرتون در مورد
‫برگشتن به ایرلند چیه؟»

1168
01:09:01,011 --> 01:09:03,556
‫و سارا گفت: «بدون
‫مامانی؟» و بابام گفت: «آره.»

1169
01:09:03,556 --> 01:09:05,349
‫و من می‌دونستم مالی از
‫این موضوع خوشش نمیاد.

1170
01:09:06,725 --> 01:09:10,312
‫می‌دونست که اون می‌تونه ما رو ببره،
‫و مالی هم هیچ کاری از دستش برنمیاد.

1171
01:09:11,689 --> 01:09:14,608
‫با توجه به تمام چیزهایی
‫که در مورد مالی فهمیدیم...

1172
01:09:15,192 --> 01:09:19,613
‫...به نظر می‌رسه اوضاع در مورد
‫ازدواجشون داره به نقطه‌ی بحرانی می‌رسه...

1173
01:09:19,613 --> 01:09:24,160
‫...و از همه مهم‌تر، در مورد
‫حضانت بچه‌ها توسط اون.

1174
01:09:26,078 --> 01:09:29,540
‫برمی‌گردیم به اظهارات تام
‫در شبی که جیسون کشته شد،

1175
01:09:30,374 --> 01:09:34,128
‫و دلیل سر زدن تام و شارون.

1176
01:09:34,128 --> 01:09:35,880
‫یعنی، ما آدمای تقریباً اجتماعی‌ای هستیم.

1177
01:09:35,880 --> 01:09:38,507
‫و این آخر هفته واقعاً کار خاصی نداشتیم.

1178
01:09:38,507 --> 01:09:41,886
‫اون روز صبح شنبه، تصمیم گرفتیم:
‫«هی، چرا نریم یه سری به مالی بزنیم؟»

1179
01:09:41,886 --> 01:09:44,763
‫چهار ساعت راهه، و هوا هم عالیه.

1180
01:09:44,763 --> 01:09:47,683
‫ولی ما از کسایی تو تنسی فهمیدیم،

1181
01:09:47,683 --> 01:09:49,852
‫همونجایی که تام و شارون زندگی می‌کنن،

1182
01:09:49,852 --> 01:09:54,440
‫که تام و شارون اون شب
‫با رئیسش برنامه داشتن،

1183
01:09:54,440 --> 01:09:56,859
‫که لحظه‌ی آخر کنسلش کردن.

1184
01:09:59,945 --> 01:10:03,199
‫ما فکر نمی‌کنیم تام اومده
‫باشه کارولینای شمالی...

1185
01:10:03,199 --> 01:10:05,534
‫...تا جیسون رو با چوب
‫بیسبال اونقدر بزنه که بمیره.

1186
01:10:06,035 --> 01:10:11,999
‫نظریه‌ی ما اینه که مالی یک اتفاق
‫انفجاری رو برنامه‌ریزی کرده بود.

1187
01:10:13,334 --> 01:10:18,797
‫اگه مالی می‌تونست کاری
‫کنه جیسون از کوره در بره...

1188
01:10:19,924 --> 01:10:22,551
‫...اونم جلوی چشم پدر
‫و مادرش به عنوان شاهد،

1189
01:10:23,802 --> 01:10:27,014
‫می‌تونست درخواست حکم عدم
‫تعرض به خاطر خشونت خانگی بده،

1190
01:10:27,014 --> 01:10:29,350
‫که باعث می‌شد از خونه بندازنش بیرون.

1191
01:10:31,101 --> 01:10:34,897
‫و بعدش هم برای حضانت
‫فوری بچه‌ها اقدام کنه...

1192
01:10:35,397 --> 01:10:37,900
‫...و بچه‌هاش رو ازش بگیره.

1193
01:10:41,195 --> 01:10:44,657
‫ولی وقتی نقشه خراب شد
‫و ماجرا خشونت‌آمیز شد،

1194
01:10:45,574 --> 01:10:49,036
‫انگار دیگه براش فرقی نمی‌کرد
‫که اون زنده بمونه یا بمیره.

1195
01:11:02,883 --> 01:11:06,011
‫حالا، همه دارن راجع به تام
‫و مالی مارتنز حرف می‌زنن.

1196
01:11:06,011 --> 01:11:08,389
‫این پرونده باعث یه دودستگی بزرگ...

1197
01:11:08,389 --> 01:11:10,724
‫...بین آمریکا و ایرلند
‫برای مدتی طولانی شده.

1198
01:11:10,724 --> 01:11:15,229
‫الان وضعیت این‌طوریه که انتظار
‫می‌ره برای تجدید محاکمه برن...

1199
01:11:15,896 --> 01:11:18,440
‫...با همون اتهامات در سال ۲۰۲۲.

1200
01:11:19,817 --> 01:11:22,278
‫چقدر سخته شنیدن تمام حرف‌هایی...

1201
01:11:22,278 --> 01:11:25,114
‫...که می‌دونی پشت سر برادر مرحومت زدن...

1202
01:11:25,114 --> 01:11:27,116
‫...تا این‌طور نشون بدن که انگار حقش بوده؟

1203
01:11:27,116 --> 01:11:29,660
‫فکر می‌کنم یکی از دلایلی که
‫این کتاب رو نوشتم همین بود،

1204
01:11:29,660 --> 01:11:34,331
‫چون ما نمی‌تونستیم از جیسون دفاع کنیم.

1205
01:11:35,874 --> 01:11:41,463
‫من هفت ساله که دارم برای اجرای
‫عدالت در حق جیسون می‌جنگم.

1206
01:11:43,215 --> 01:11:45,050
‫حالا با یه تجدید محاکمه روبرو هستم،

1207
01:11:45,551 --> 01:11:48,345
‫و انتظار دارم که وکلای
‫مدافع من رو احضار کنن.

1208
01:11:48,846 --> 01:11:53,267
‫مطمئنم می‌خوان سعی کنن ادعا کنن که
‫من جک و سارا رو شستشوی مغزی دادم،

1209
01:11:54,310 --> 01:11:57,021
‫که کاملاً... دروغه.

1210
01:11:59,732 --> 01:12:02,860
‫اینکه به یه بچه بگی چی
‫بگه، یا بهش بگی دروغ بگه،

1211
01:12:02,860 --> 01:12:05,321
‫با هر ذره‌ی وجودم مغایرت داره.

1212
01:12:06,238 --> 01:12:07,740
‫همچین چیزی هرگز اتفاق نمی‌افته.

1213
01:12:13,162 --> 01:12:16,957
‫دارم وسایلمو جمع می‌کنم، آماده
‫میشم، چون فردا صبح راهی هستیم...

1214
01:12:16,957 --> 01:12:19,335
‫...برای جلسه‌ی پیش از محاکمه.

1215
01:12:19,835 --> 01:12:24,423
‫این اولین باریه که مارتنزها
‫رو از سال ۲۰۱۵ می‌بینیم.

1216
01:12:25,215 --> 01:12:28,135
‫واسه همین خیلی سخت خواهد بود.

1217
01:12:29,470 --> 01:12:31,472
‫دلیلی که با تجدید محاکمه‌شون موافقت شد...

1218
01:12:31,472 --> 01:12:33,807
‫...تا حد زیادی به مصاحبه
‫من با «دراگن‌فلای» ربط داره،

1219
01:12:33,807 --> 01:12:36,101
‫که اونجا گفتم بابام مالی رو زده بود.

1220
01:12:36,894 --> 01:12:38,979
‫این موضوع همیشه ته ذهنمه.

1221
01:12:40,939 --> 01:12:43,400
‫همه‌مون فقط امیدواریم که تاریخ
‫تجدید محاکمه هرچه زودتر مشخص بشه.

1222
01:12:43,400 --> 01:12:45,611
‫اینا بیشتر از یک ساله که آزادن،

1223
01:12:45,611 --> 01:12:50,491
‫و فکر می‌کنم وقتشه که این دفتر بسته بشه...

1224
01:12:50,491 --> 01:12:52,659
‫...و عدالت اجرا بشه.

1225
01:12:53,744 --> 01:12:56,622
‫فقط می‌خوام اونجا باشم تا از
‫پدرم و خانواده‌ام حمایت کنم.

1226
01:13:10,427 --> 01:13:13,680
‫خانواده جیسون کوربت، مرد ایرلندی
‫که جسدش در اثر ضرب و شتم پیدا شد...

1227
01:13:13,680 --> 01:13:16,517
‫...در خانه‌اش در کارولینای
‫شمالی در سال ۲۰۱۵،

1228
01:13:16,517 --> 01:13:20,562
‫اعلام کردند که امیدوارند تاریخ
‫تجدید محاکمه مالی و تام مارتنز...

1229
01:13:20,562 --> 01:13:22,648
‫...در جلسه‌ی استماع امروز مشخص شود.

1230
01:13:24,400 --> 01:13:28,195
‫اونا وارد دادگاه شدن و من
‫مالی رو دیدم، تام رو هم دیدم.

1231
01:13:29,238 --> 01:13:31,281
‫سرشون پایین بود. بهم نگاه نمی‌کردن.

1232
01:13:33,117 --> 01:13:35,536
‫و با خودم گفتم: «من دیگه نمی‌ترسم.»

1233
01:13:36,912 --> 01:13:38,831
‫من اون کسی نیستم که باید بترسه.

1234
01:13:38,831 --> 01:13:40,707
‫من... من کار اشتباهی نکردم.

1235
01:13:40,707 --> 01:13:42,543
‫دروغ گفتم، درسته.

1236
01:13:42,543 --> 01:13:44,086
‫اوم...

1237
01:13:44,086 --> 01:13:45,087
‫ولی من هشت سالم بود.

1238
01:13:45,671 --> 01:13:50,134
‫و واقعاً معتقدم که عدالت در
‫مورد پدرم اجرا خواهد شد.

1239
01:13:51,009 --> 01:13:53,554
‫و حالا یک خبر فوری که همین
‫چند لحظه پیش به دستمون رسید:

1240
01:13:53,554 --> 01:13:57,433
‫قاتلان جیسون کوربت، تاجر ایرلندی،
‫با یک تجدید محاکمه روبرو خواهند شد...

1241
01:13:57,433 --> 01:13:59,601
‫...به اتهام قتل در تابستان آینده.

1242
01:14:00,310 --> 01:14:01,812
‫خانواده امیدوار بودند...

1243
01:14:01,812 --> 01:14:03,939
‫...که این تجدید محاکمه
‫قبل از کریسمس برگزار بشه.

1244
01:14:03,939 --> 01:14:06,066
‫متأسفانه، اینطور نشد.

1245
01:14:07,067 --> 01:14:09,570
‫الان واقعاً فقط باید صبر کرد.

1246
01:14:13,031 --> 01:14:16,076
‫خیلی استرس‌زاست که با این قضیه که
‫بالای سرمون سنگینی می‌کنه کنار بیایم.

1247
01:14:17,578 --> 01:14:20,122
‫ولی اگه فرصت شهادت دادن
‫پیدا کنم، که امیدوارم اینطور بشه،

1248
01:14:20,122 --> 01:14:24,543
‫مطمئنم می‌تونم روایت کنم که
‫واقعاً تو اون خونه چی گذشت،

1249
01:14:24,543 --> 01:14:28,630
‫و به مردم و هیئت منصفه بگم
‫که مالی واقعاً چه جور آدمی بود،

1250
01:14:28,630 --> 01:14:31,091
‫و نسخه‌ی واقعی اتفاقات، یعنی حقیقت رو بگم.

1251
01:14:31,091 --> 01:14:33,844
‫خیلی وقته منتظرم تا همه‌چیز رو بگم،

1252
01:14:33,844 --> 01:14:39,141
‫و قبلاً کلمات مناسب رو برای
‫توضیح اتفاقی که برام افتاد نداشتم،

1253
01:14:39,141 --> 01:14:40,934
‫و برای برادرم، و قبل‌تر برای پدرم.

1254
01:14:46,482 --> 01:14:47,774
‫از بیرون که نگاه کنی،

1255
01:14:47,774 --> 01:14:50,569
‫خونه انگار گل و بلبله.

1256
01:14:52,404 --> 01:14:55,782
‫و از داخل، تاریک و سنگینه.

1257
01:14:59,536 --> 01:15:02,039
‫رابطه‌ام با مالی رفته رفته بدتر شد...

1258
01:15:02,039 --> 01:15:03,999
‫...از وقتی که به آمریکا اومدیم.

1259
01:15:05,959 --> 01:15:10,172
‫من و سارا توی اتاق‌هامون
‫عکس‌های مادر واقعی‌مون رو داشتیم،

1260
01:15:10,672 --> 01:15:13,342
‫و اون عکس رو از من گرفت و قایمش کرد.

1261
01:15:13,926 --> 01:15:17,804
‫سارا رابطه‌ی خیلی
‫نزدیک‌تری با مالی داشت تا من.

1262
01:15:18,931 --> 01:15:20,682
‫اونا همه‌کارو با هم می‌کردن.

1263
01:15:21,517 --> 01:15:23,060
‫من با بابام صمیمی‌تر بودم.

1264
01:15:25,229 --> 01:15:28,357
‫یادمه یه بار که پدرم سفر کاری بود،

1265
01:15:28,357 --> 01:15:30,442
‫و من بهش گفتم: «خداحافظ، دوستت دارم.»

1266
01:15:31,068 --> 01:15:33,153
‫اون دنبالم کرد تا توی اتاقم،

1267
01:15:33,153 --> 01:15:37,366
‫کل اتاقم رو به هم ریخت، همه
‫لباس‌هامو ریخت بیرون، تختم رو برگردوند،

1268
01:15:37,366 --> 01:15:38,825
‫کمد لباس‌هامو چپه کرد.

1269
01:15:42,871 --> 01:15:46,208
‫با مالی توی ماشین بودم که ازش پرسیدم،

1270
01:15:46,208 --> 01:15:50,462
‫«می‌تونم تی-بال (نوعی بیسبال) بازی
‫کنم؟ بابا مربیه، پس می‌تونه منو ببره.»

1271
01:15:50,462 --> 01:15:52,881
‫و مالی برگشت گفت: «تو منو دوست نداری؟»

1272
01:15:52,881 --> 01:15:55,968
‫«من برات مهم نیستم؟
‫نمی‌خوای با من وقت بگذرونی.»

1273
01:15:55,968 --> 01:15:58,178
‫«چرا می‌خوای با بابات وقت بگذرونی؟»

1274
01:15:58,762 --> 01:16:02,349
‫حس خیلی بدی بهم دست داد
‫چون فکر کردم واقعاً ناراحتش کردم.

1275
01:16:02,349 --> 01:16:04,893
‫حتی نمی‌تونستم چیزایی که
‫اتفاق می‌افتاد رو به بابام بگم،

1276
01:16:04,893 --> 01:16:08,647
‫و این باعث می‌شد خیلی برام سخت
‫باشه که بفهمم چی درسته و چی غلط.

1277
01:16:08,647 --> 01:16:12,442
‫چون تمام مدت فقط یه نفر
‫بود که تو گوشم می‌خوند.

1278
01:16:15,862 --> 01:16:18,865
‫من دائماً در حال جنگیدن برای
‫به‌دست آوردن محبتش بودم.

1279
01:16:19,866 --> 01:16:23,954
‫هر کاری می‌کردم تا فقط
‫توجهش رو به خودم جلب کنم،

1280
01:16:23,954 --> 01:16:25,247
‫حتی نه محبتش رو.

1281
01:16:25,247 --> 01:16:26,248
‫و من دوستش داشتم.

1282
01:16:28,333 --> 01:16:30,127
‫من و جک هر دو دوستش داشتیم.

1283
01:16:31,086 --> 01:16:34,965
‫ولی فکر می‌کنم اون من و
‫جک رو به جون هم می‌نداخت

1284
01:16:34,965 --> 01:16:36,383
‫تا برای محبتش بجنگیم.

1285
01:16:37,175 --> 01:16:39,511
‫فکر می‌کنم اگه کار به جایی می‌رسید...

1286
01:16:39,511 --> 01:16:42,139
‫...که تو ۱۳ سالگی ما رو می‌بردن پیش قاضی،

1287
01:16:42,139 --> 01:16:45,100
‫من بدون شک بابام رو انتخاب می‌کردم.

1288
01:16:46,184 --> 01:16:48,520
‫ولی سارا مالی رو انتخاب می‌کرد.

1289
01:16:50,689 --> 01:16:53,317
‫مالی دائم سارا رو از بابام دور می‌کرد.

1290
01:16:54,401 --> 01:16:55,402
‫اون هیچوقت...

1291
01:17:07,372 --> 01:17:10,125
‫اون هیچوقت رابطه‌ای رو که
‫باهاش می‌خواست، به دست نیاورد.

1292
01:17:10,709 --> 01:17:11,793
‫این تقصیر مالی‌ئه.

1293
01:17:11,793 --> 01:17:13,754
‫به نظر من، این تقصیر مالی‌ئه.

1294
01:17:24,890 --> 01:17:28,477
‫همین‌طور که برای
‫محاکمه‌ی مجدد آماده می‌شیم،

1295
01:17:29,019 --> 01:17:33,940
‫متوجه شدم که مالی چند
‫تا دوست صمیمی داشته...

1296
01:17:33,940 --> 01:17:38,904
‫که موقع عصبانیت شدید جیسون، شنیده بودن...

1297
01:17:39,905 --> 01:17:41,239
‫که تهدیدش می‌کنه،

1298
01:17:41,239 --> 01:17:44,368
‫یا شاهد رفتارای کنترل‌گرانه‌ی جیسون بودن،

1299
01:17:44,368 --> 01:17:47,204
‫و اینا حرفایی که مالی برام
‫تعریف کرده بود رو تأیید می‌کرد.

1300
01:17:48,205 --> 01:17:50,082
‫یکی از اون زن‌ها میگه،

1301
01:17:50,582 --> 01:17:54,878
‫«مالی بهم گفته بود جیسون
‫قبلاً تو اتاق خواب خفه‌م کرده.»

1302
01:17:56,630 --> 01:17:57,881
‫و اون زن گفت،

1303
01:17:58,757 --> 01:18:05,263
‫«مالی می‌ترسید که جیسون
‫همسر اولش رو خفه کرده باشه،

1304
01:18:05,847 --> 01:18:09,559
‫و داشت نگران می‌شد که ممکنه
‫این اتفاق برای خودشم بیفته.»

1305
01:18:09,559 --> 01:18:11,895
‫و من با خودم... با خودم فکر می‌کردم، «چی؟»

1306
01:18:13,146 --> 01:18:14,523
‫این موضوع از همون اول مطرح بوده،

1307
01:18:15,649 --> 01:18:17,526
‫از اولین بازجویی توسط پلیس.

1308
01:18:17,526 --> 01:18:21,780
‫همسر اولش در شرایطی مشکوک مرده بود.

1309
01:18:22,572 --> 01:18:27,077
‫امم، نتیجه‌گیری این بود
‫که دچار حمله‌ی آسم شده.

1310
01:18:27,577 --> 01:18:28,829
‫این موضوع جدیدی نبود.

1311
01:18:28,829 --> 01:18:32,124
‫تام از همون وقتی که با مایکی
‫فیتزپاتریک حرف زده بود، نگران بود.

1312
01:18:36,670 --> 01:18:39,423
‫پدربزرگ و مادربزرگِ
‫مادری اومده بودن پیش ما.

1313
01:18:39,423 --> 01:18:41,091
‫اونا خونه‌ی ما بودن.

1314
01:18:41,091 --> 01:18:43,009
‫فرصتی پیش اومد که بتونم
‫یه صحبتی داشته باشم...

1315
01:18:43,009 --> 01:18:46,805
‫...با پدرِ همسر اولِ مرحومش.

1316
01:18:46,805 --> 01:18:48,807
‫اسمش مایکی فیتزپاتریک بود.

1317
01:18:49,307 --> 01:18:53,311
‫آدم تحصیل‌کرده‌ای نیست.
‫حرف زدنش خیلی سخت بود.

1318
01:18:53,895 --> 01:18:56,231
‫لهجه‌ی غلیظ ایرلندی داشت.

1319
01:18:56,231 --> 01:18:58,191
‫ازش پرسیدم نظرش راجع به جیسون چیه.

1320
01:18:58,817 --> 01:19:03,613
‫...که دنبال یه مقصر
‫برای مرگ دخترش می‌گرده،

1321
01:19:04,573 --> 01:19:07,534
‫یا اینکه حرفش اساس و پایه‌ای داره.

1322
01:19:08,744 --> 01:19:10,162
‫کاملاً جدی بود.

1323
01:19:11,538 --> 01:19:13,373
‫شوخی نمی‌کرد.

1324
01:19:13,373 --> 01:19:18,170
‫هیچ‌کس بیشتر از این درباره‌ی
‫مرگ مَگز تحقیق نکرد...

1325
01:19:18,170 --> 01:19:20,839
‫و شرایط پیرامون مرگ مَگز.

1326
01:19:20,839 --> 01:19:23,967
‫همه یافته‌های کالبدشکافی رو قبول کردن،

1327
01:19:24,593 --> 01:19:27,220
‫تا اینکه داگ شروع کرد به تحقیق بیشتر.

1328
01:19:28,597 --> 01:19:32,184
‫من یک نسخه از گزارش رسمی
‫کالبدشکافی رو به دست آوردم،

1329
01:19:33,185 --> 01:19:35,187
‫مربوط به همسر اول جیسون.

1330
01:19:35,437 --> 01:19:39,608
‫علت احتمالی مرگ، ایست حاد
‫قلبی-تنفسی متعاقب انقباض شدید مجاری...

1331
01:19:39,608 --> 01:19:43,612
‫تنفسی (اسپاسم برونش) در فردی با
‫سابقه‌ی بیماری آسم قلمداد می‌گردد.

1332
01:19:43,945 --> 01:19:46,156
‫دادم یک کارشناس پزشکی این رو بررسی کرد.

1333
01:19:46,656 --> 01:19:50,243
‫میگه: «همسر اول جیسون
‫کوربت بر اثر حمله‌ی آسم نمرده.»

1334
01:19:51,411 --> 01:19:53,622
‫«شواهد به من نشون میده...»

1335
01:19:53,622 --> 01:19:57,083
‫«...که اون بر اثر جراحات
‫ناشی از خفگی با دست فوت کرده.»

1336
01:19:59,085 --> 01:20:03,840
‫ما فهمیده بودیم که خواهرِ
‫مَگز اون شب اونجا بوده.

1337
01:20:05,842 --> 01:20:11,264
‫و اون گزارش داده بود: «مَگز مدام
‫می‌گفت: 'دارم می‌میرم. دارم می‌میرم.'»

1338
01:20:13,683 --> 01:20:17,145
‫این دقیقاً اتفاقیه که برای
‫قربانیان خفگی با دست میفته

1339
01:20:17,145 --> 01:20:18,939
‫که از خود حادثه جون سالم به در می‌برن،

1340
01:20:19,773 --> 01:20:22,108
‫ولی ظرف یک ساعت بر اثر اون جراحات می‌میرن.

1341
01:20:24,945 --> 01:20:28,990
‫ولی طبق گزارش کالبدشکافی مَگز کوربت،

1342
01:20:29,574 --> 01:20:32,828
‫هیچ علامت مشخصی روی
‫قسمت بیرونی گردنش وجود نداشته.

1343
01:20:35,872 --> 01:20:40,335
‫کارشناس من میگه: «آدم به خاطر چیزی
‫که در قسمت بیرونی گردن هست نمی‌میره.»

1344
01:20:40,335 --> 01:20:42,712
‫«آدم به خاطر جراحتی می‌میره که دیده نمیشه،

1345
01:20:42,712 --> 01:20:44,256
‫یعنی در داخل گردن.»

1346
01:20:44,756 --> 01:20:45,882
‫این نکته مهمیه.

1347
01:20:47,092 --> 01:20:50,387
‫دادستانی داره این استدلال رو مطرح می‌کنه

1348
01:20:50,387 --> 01:20:52,848
‫که مالی اون شب نمی‌تونسته خفه شده باشه...

1349
01:20:52,848 --> 01:20:56,309
‫...چون جراحتی روی گردنش نبوده.

1350
01:20:57,018 --> 01:21:02,482
‫و اون بهم میگه: «یه نگاه به
‫عکس مالی کوربت بنداز...»

1351
01:21:02,482 --> 01:21:07,112
‫«...که همون صبح زود، دقیقاً
‫بیرون خونه توسط پلیس گرفته شده.»

1352
01:21:09,155 --> 01:21:11,283
‫«اون علامت خطی رو می‌بینی...»

1353
01:21:11,283 --> 01:21:14,244
‫«...روی سمت چپ گردن مالی، زیر گوشش؟»

1354
01:21:14,744 --> 01:21:16,580
‫من قبلاً متوجهش نشده بودم.

1355
01:21:17,122 --> 01:21:18,915
‫میگه: «این جای ناخنه.»

1356
01:21:20,041 --> 01:21:22,878
‫این اتفاقیه که موقع خفگی با دست میفته،

1357
01:21:23,420 --> 01:21:26,923
‫یعنی وقتی که یا ناخن‌های مهاجم...

1358
01:21:27,507 --> 01:21:29,426
‫...تو کنار گردن فرو میره،

1359
01:21:30,135 --> 01:21:34,431
‫یا بعضی وقتا خود قربانی سعی می‌کنه
‫دست مهاجم رو از گردنش جدا کنه.

1360
01:21:39,311 --> 01:21:40,645
‫و بهم میگه،

1361
01:21:40,645 --> 01:21:44,482
‫«لباس خوابی که اون شب
‫پوشیده بود رو بررسی کردی؟»

1362
01:21:44,983 --> 01:21:47,110
‫«نه. دنبال چی باید بگردم؟»

1363
01:21:49,529 --> 01:21:52,616
‫«اگه قربانی بیهوش بشه،...»

1364
01:21:53,617 --> 01:21:56,119
‫«...اِ، کنترل دستشویش رو از دست میده.»

1365
01:21:56,745 --> 01:21:59,039
‫«مطمئن باش،...»

1366
01:21:59,039 --> 01:22:01,875
‫«...اگه بری اونجا رو بگردی
‫یه لکه‌ی ادرار پیدا می‌کنی...»

1367
01:22:01,875 --> 01:22:04,085
‫«...تو قسمت فاق لباس خوابش.»

1368
01:22:06,922 --> 01:22:07,923
‫و پیداش کردم.

1369
01:22:10,050 --> 01:22:16,598
‫من معتقدم تنها دلیلی که همسر
‫شماره دو، قربانی شماره دو نشد...

1370
01:22:16,598 --> 01:22:19,559
‫...این بود که اون شب پدر ۶۵ ساله‌اش

1371
01:22:19,559 --> 01:22:22,270
‫اونجا بود تا مداخله کنه و جلوش رو بگیره.

1372
01:22:25,273 --> 01:22:29,778
‫شاهدان متخصص متعددی هم برای
‫دادستان و هم برای دفاع وجود دارن.

1373
01:22:30,612 --> 01:22:32,530
‫هر کارشناسی که کالبدشکافی
‫مَگز رو بررسی کرده،

1374
01:22:32,530 --> 01:22:36,117
‫یه لیست بلندبالا از بیماری‌های
‫احتمالی وجود داره...

1375
01:22:36,117 --> 01:22:39,955
‫...که می‌تونستن تو یه فردی که مبتلا به
‫آسم بوده شبیه به حمله آسمی به نظر بیان.

1376
01:22:41,790 --> 01:22:45,377
‫اما این ادعا که جیسون
‫حتماً اون رو خفه کرده...

1377
01:22:45,877 --> 01:22:48,838
‫...از اون مدل شهادت‌هایی نیست که
‫دلمون بخواد جلوی هیئت منصفه مطرح بشه.

1378
01:22:48,838 --> 01:22:51,967
‫نگرانیم که هیئت منصفه این رو
‫بشنوه و دیگه به بقیه‌ی حرفا گوش نده.

1379
01:22:53,969 --> 01:22:56,846
‫جک و سارا کاملاً مطمئنن...

1380
01:22:56,846 --> 01:23:00,433
‫که شهادت اونها همه چیز رو درست می‌کنه.

1381
01:23:01,351 --> 01:23:03,937
‫ولی حتی اگه شهادت‌شون عالی باشه...

1382
01:23:04,688 --> 01:23:06,690
‫...و بار خودشون رو به دوش بکشن،

1383
01:23:06,690 --> 01:23:08,066
‫و حتی بیشتر،

1384
01:23:09,442 --> 01:23:11,111
‫بازم ممکنه کار خراب بشه.

1385
01:23:13,363 --> 01:23:17,993
‫و برای همین، ما حاضریم مذاکره
‫برای تخفیف مجازات رو در نظر بگیریم.

1386
01:23:29,170 --> 01:23:31,172
‫امروز، مالی کوربت و توماس مارتنز...

1387
01:23:31,172 --> 01:23:33,133
‫...در دادگاه بخش دیویدسون حاضر شدن...

1388
01:23:33,133 --> 01:23:36,469
‫...تا برای کاهش اتهام به
‫قتل غیرعمد درخواست بدن.

1389
01:23:36,469 --> 01:23:40,765
‫مالی کوربت، اتهام قتل
‫غیرعمد رو نه رد کرد نه قبول.

1390
01:23:40,765 --> 01:23:44,936
‫و توماس مارتنز، به اتهام
‫قتل غیرعمد اعتراف کرد.

1391
01:23:44,936 --> 01:23:48,982
‫ضمناً، می‌گن که سابقه‌ی درخشانش
‫تو اف‌بی‌آی در حمایت از قانون...

1392
01:23:48,982 --> 01:23:51,109
‫...باید باعث بشه حکم سبک‌تری بگیره.

1393
01:23:52,569 --> 01:23:55,113
‫اصلاً دلم نمی‌خواست
‫معامله‌ای برای تخفیف بکنم.

1394
01:23:55,113 --> 01:23:56,990
‫آماده بودم که دادگاه برگزار بشه.

1395
01:23:56,990 --> 01:24:00,493
‫آماده بودم که حقیقت پیروز
‫بشه و آماده بودم که مقابله کنم.

1396
01:24:02,078 --> 01:24:05,457
‫ولی احتمال اینکه تو دادگاه ببازیم...

1397
01:24:05,457 --> 01:24:10,170
‫...و پدرم تا آخر عمرش زندانی بشه،

1398
01:24:10,170 --> 01:24:12,714
‫نمی‌تونستم مسئولیتش رو قبول کنم.

1399
01:24:13,631 --> 01:24:16,092
‫تیم‌های دادستان و وکلای مدافع قراره که...

1400
01:24:16,092 --> 01:24:19,512
‫تمام شواهد پرونده‌ای رو که این منطقه
‫خیلی خوب می‌شناسه، بررسی کنن...

1401
01:24:19,512 --> 01:24:20,889
‫و اون رو به قاضی ارائه بدن.

1402
01:24:20,889 --> 01:24:25,060
‫و بعد اون تصمیم می‌گیره
‫که مدت حبس‌شون چقدر باشه.

1403
01:24:26,394 --> 01:24:29,397
‫تمام دنیام دوباره زیر و رو شده،

1404
01:24:29,397 --> 01:24:32,609
‫و نمی‌دونم طی این هشت سال چندمین باره.

1405
01:24:32,609 --> 01:24:37,655
‫ممکنه آخر جلسه‌ی صدور حکم، به
‫خاطر مدتی که زندان بودن آزاد بشن.

1406
01:24:37,655 --> 01:24:39,574
‫این یعنی نهایت بی‌عدالتی.

1407
01:24:40,450 --> 01:24:44,120
‫این حق پدرم نیست. این حق من نیست.

1408
01:24:44,120 --> 01:24:46,122
‫اصلاً درست نیست. منصفانه نیست.

1409
01:24:47,540 --> 01:24:50,877
‫دادگاه در حال شنیدن
‫شهادت دوستان و همسایگان...

1410
01:24:50,877 --> 01:24:52,420
‫...مالی مارتنز کوربت بوده،

1411
01:24:52,420 --> 01:24:57,092
‫کسانی که گفته‌اند از وجود جر و بحث،
‫خشونت فیزیکی و رفتارهای کنترل‌گرایانه...

1412
01:24:57,092 --> 01:24:58,760
‫...در ازدواج کوربت‌ها باخبر بودند.

1413
01:24:59,344 --> 01:25:02,806
‫سوالاتی درباره‌ی علت مرگ همسر قبلی او،

1414
01:25:02,806 --> 01:25:04,057
‫مارگارت کوربت مطرح شد.

1415
01:25:04,057 --> 01:25:06,768
‫تیم دفاع پاتولوژیست‌هایی آورد
‫که می‌گفتن این احتمال وجود داره...

1416
01:25:06,768 --> 01:25:08,353
‫...که کسی او را کشته باشد.

1417
01:25:09,562 --> 01:25:11,523
‫احساس می‌کنم دارن پدرم رو محاکمه می‌کنن.

1418
01:25:12,023 --> 01:25:15,860
‫و احساس می‌کنم تمام تمرکز روی شخصیت پدرمه.

1419
01:25:17,654 --> 01:25:22,075
‫وکلای مالی می‌گن یه عامل
‫مشترک بین مرگ مادر من...

1420
01:25:22,075 --> 01:25:25,370
‫...و مرگ پدرم وجود داره.

1421
01:25:25,370 --> 01:25:27,372
‫مادرم داشته بهم غذا می‌داده...

1422
01:25:27,372 --> 01:25:30,500
‫...چون شبی که مرد،
‫من گریه کردم و بیدار شدم.

1423
01:25:30,500 --> 01:25:34,671
‫و شبی که پدرم مرد، من
‫بیدار شدم و رفتم پایین.

1424
01:25:36,506 --> 01:25:41,803
‫چطور می‌تونید من رو دلیل
‫مرگ هر دو تا پدر و مادرم بدونید؟

1425
01:25:47,600 --> 01:25:49,727
‫اونجا بود که فهمیدم...

1426
01:25:51,312 --> 01:25:53,982
‫...این پرونده فقط برای تیم دفاع مهمه.

1427
01:25:53,982 --> 01:25:57,152
‫اونا پدرم رو... پدر من رو
‫نمی‌شناسن و نمی‌خوانم که بشناسن.

1428
01:25:58,111 --> 01:26:03,032
‫هرچقدرم که شنیدن این
‫خبر براشون دردناک بود...

1429
01:26:03,032 --> 01:26:05,952
‫...که «مگز» از حمله آسمی نمرده،

1430
01:26:05,952 --> 01:26:09,664
‫که داستانیه که تمام عمر به خوردشون دادن،

1431
01:26:10,290 --> 01:26:14,836
‫راستش یکم امید داشتم که
‫این موضوع باعث بشه...

1432
01:26:14,836 --> 01:26:17,755
‫...اون شست‌وشوی مغزی‌شون از بین بره.

1433
01:26:17,755 --> 01:26:18,965
‫ولی خب...

1434
01:26:21,217 --> 01:26:23,595
‫اونا همچنان باور دارن که اونجوری مرده،

1435
01:26:23,595 --> 01:26:25,805
‫و شاید این چیزیه که باید باورش کنن.

1436
01:26:27,473 --> 01:26:31,477
‫من عصبانی‌ام چون می‌دونم
‫پدرم، مادرم رو نکشته.

1437
01:26:36,566 --> 01:26:39,402
‫اون شب عمه‌ام کاترین تو خونه بود.

1438
01:26:41,070 --> 01:26:44,699
‫چون من تنها کسی‌ام که
‫شب فوت مَگز اونجا بودم.

1439
01:26:47,410 --> 01:26:49,746
‫می‌شه گفت حدودای دو نصفه شب بود...

1440
01:26:49,746 --> 01:26:52,332
‫...که یه نفر به در اتاق
‫خواب زد و جیسون بود.

1441
01:26:52,332 --> 01:26:57,212
‫گفت: «مَگز حالش خوب نیست. یه
‫حمله شدید آسمی بهش دست داده.»

1442
01:26:58,296 --> 01:27:00,715
‫مَگز تو آشپزخونه بود و دستشو گرفته بود.

1443
01:27:01,466 --> 01:27:03,384
‫اسپری تنفسی‌ش دستش بود.

1444
01:27:05,220 --> 01:27:09,515
‫من دیدم که جیسون با چه تقلایی
‫هر کاری کرد که نجاتش بده.

1445
01:27:10,225 --> 01:27:14,354
‫تام مارتن می‌گفت که مایک
‫و اون باهم صحبت کردن...

1446
01:27:14,354 --> 01:27:17,982
‫...درباره اینکه چطور
‫مَگز تو دستای جیسون مرده.

1447
01:27:17,982 --> 01:27:22,904
‫وقتی اینو شنیدیم، تمام خانواده‌م
‫از کوره در رفتن، مخصوصاً پدرم.

1448
01:27:22,904 --> 01:27:25,531
‫گفت: «اصلاً همچین چیزی نبوده.»

1449
01:27:27,242 --> 01:27:30,328
‫«چطور می‌تونستم تا روزی
‫که زنده‌ام باور کنم جیسون...»

1450
01:27:30,495 --> 01:27:32,872
‫پدرم به خاطر سرطان از دنیا رفت،

1451
01:27:32,872 --> 01:27:35,291
‫برای همین ما از طرف پدرم حرف می‌زنیم.

1452
01:27:36,626 --> 01:27:38,962
‫«بیانیه‌ی مایکل فیتزپاتریک.»

1453
01:27:40,421 --> 01:27:44,259
‫«می‌خواهم رسماً اعلام کنم که من
‫فقط یک بار توماس مارتنز را دیدم.»

1454
01:27:44,759 --> 01:27:46,761
‫«همچنین می‌توانم قاطعانه بگویم...»

1455
01:27:46,761 --> 01:27:49,472
‫«...که ما هرگز در مورد
‫دخترم مارگارت صحبت نکردیم،»

1456
01:27:49,472 --> 01:27:51,683
‫«و من هرگز به توماس مارتنز نگفتم...»

1457
01:27:51,683 --> 01:27:53,977
‫«...که جیسون دخترم مارگارت را کشته است.»

1458
01:27:53,977 --> 01:27:58,022
‫«این اظهارات توماس مارتنز
‫کاملاً و مطلقاً دروغ است.»

1459
01:28:02,110 --> 01:28:05,113
‫قاضی بخش دیویدسون اظهارات
‫پایانی دادستان و تیم دفاع...

1460
01:28:05,113 --> 01:28:07,115
‫را خواهد شنید،

1461
01:28:07,115 --> 01:28:10,159
‫که می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری
‫نهایی در مورد حکم شود.

1462
01:28:10,660 --> 01:28:14,497
‫آخرین اتفاق قبل از اینکه قاضی
‫حکم خودش رو اعلام کنه...

1463
01:28:14,497 --> 01:28:18,209
‫...اظهارات اعضای خانواده‌ی
‫جیسون در مورد تأثیرات این اتفاقه،

1464
01:28:18,209 --> 01:28:21,504
‫و جک و سارا مهم‌ترین کسایی
‫هستن که قراره صحبت کنن.

1465
01:28:27,844 --> 01:28:29,429
‫اینو من نوشتم،

1466
01:28:29,429 --> 01:28:32,015
‫نه فقط به‌خاطر پدرم، بلکه به‌خاطر خودمم.

1467
01:28:36,060 --> 01:28:37,729
‫من ۱۹ سالمه.

1468
01:28:38,229 --> 01:28:40,440
‫خیلی وقته که نتونستم حرف بزنم،

1469
01:28:40,440 --> 01:28:44,652
‫و مجبور بودم تو این هشت سال
‫گذشته به یه مشت دروغ گوش بدم،

1470
01:28:45,153 --> 01:28:47,572
‫و این فرصت منه که حقیقت رو بگم.

1471
01:28:50,283 --> 01:28:53,619
‫دیگه به قدر کافی بزرگ شدم،
‫و الان به قدر کافی شجاعم.

1472
01:28:57,248 --> 01:28:59,959
‫همیشه یکی دیگه داستان من رو تعریف کرده،

1473
01:28:59,959 --> 01:29:03,713
‫و برام مهمه که بتونم خودم داستانم رو بگم.

1474
01:29:04,964 --> 01:29:07,592
‫می‌خوام به «چیکن فراید» گوش
‫بدم. (آهنگی از گروه زک براون)

1475
01:29:07,592 --> 01:29:09,844
‫آره، بذارش. اوه، گذاشتیمش؟

1476
01:29:09,844 --> 01:29:11,679
‫- گذاشتیمش؟
‫- آره، بذار. آره، بذار.

1477
01:29:12,555 --> 01:29:14,265
‫ما همیشه با هم پخشش می‌کردیم.

1478
01:29:17,393 --> 01:29:19,145
‫حس می‌کردم کنارمه.

1479
01:30:20,998 --> 01:30:24,377
‫ما وقتی با همیم از همه قوی‌تر و متحدتریم.

1480
01:30:24,377 --> 01:30:25,878
‫- آره.
‫- می‌دونی؟

1481
01:30:25,878 --> 01:30:28,089
‫- و می‌خوایم این کار رو با هم انجام بدیم.
‫- آره.

1482
01:30:28,673 --> 01:30:32,093
‫- حرف آخر با توئه.
‫- منو نگاه کن. همه چی درست می‌شه.

1483
01:30:32,093 --> 01:30:33,553
‫وقت گریه و زاری تموم شده.

1484
01:30:33,553 --> 01:30:37,223
‫الان وقتشه که عصبانی باشیم.
‫اون تو، سر بالا، شونه‌ها صاف.

1485
01:30:37,223 --> 01:30:39,851
‫- گور بابای اینا. برای ما هیچی نیستن.
‫- آره.

1486
01:30:39,851 --> 01:30:42,270
‫یالا سارا، بهمون انرژی
‫بده. می‌خوایم چیکار کنیم؟

1487
01:30:42,270 --> 01:30:43,938
‫بزن بریم!

1488
01:30:43,938 --> 01:30:46,732
‫خب، آره.

1489
01:31:09,422 --> 01:31:11,215
‫بچه‌ که بودم، شبا دعا می‌کردم

1490
01:31:11,215 --> 01:31:14,093
‫که وقتی بیدار می‌شم، بفهمم
‫همه‌ش یه خواب بد بوده.

1491
01:31:14,969 --> 01:31:17,305
‫من مجبور شدم بچگی، نوجوونی،

1492
01:31:17,305 --> 01:31:20,391
‫و شروع بزرگسالی رو بدون حضور
‫پدرم که راهنماییم کنه، تجربه کنم.

1493
01:31:20,391 --> 01:31:24,312
‫عالیجناب، فریب این نقاب
‫متمدنانه‌ی مالی مارتنز رو نخورید.

1494
01:31:24,896 --> 01:31:28,649
‫اون به‌طور سیستماتیک من رو درهم
‫شکست و با دروغ‌های تدریجی منو مسموم کرد.

1495
01:31:28,649 --> 01:31:29,692
‫می‌خوام شفاف بگم.

1496
01:31:29,692 --> 01:31:32,904
‫من هرگز ندیدم پدرم مالی
‫مارتنز رو بزنه، هرگز.

1497
01:31:34,447 --> 01:31:36,199
‫اینجا کی قربانیه؟

1498
01:31:36,199 --> 01:31:38,826
‫خانواده‌ی مارتنز درد من رو خیلی بدتر کردن

1499
01:31:38,826 --> 01:31:41,954
‫با این تلاش که دنیا فکر
‫کنه پدرم آدم بدی بوده.

1500
01:31:42,663 --> 01:31:46,501
‫چیزی که مالی و تام مارتنز از من
‫گرفتن رو هرگز نمی‌تونم پس بگیرم.

1501
01:31:47,668 --> 01:31:51,547
‫من رد دست خونی پدرم
‫رو روی در اتاق خوابش دیدم.

1502
01:31:52,256 --> 01:31:55,134
‫مرگ اون هیچ‌جوره داوطلبانه نبود.

1503
01:31:59,514 --> 01:32:02,683
‫اون انتخاب نکرد که ما رو
‫ترک کنه. اونو از ما گرفتن.

1504
01:32:03,601 --> 01:32:05,186
‫اون قربانی بود.

1505
01:32:10,149 --> 01:32:12,109
‫خوشبختانه، پدرم دو تا
‫والد فوق‌العاده انتخاب کرد

1506
01:32:12,109 --> 01:32:13,694
‫که تو زندگی راهنمای من باشن.

1507
01:32:14,195 --> 01:32:17,073
‫آسون نبوده، اما داشتن
‫اون‌ها خیلی آسون‌ترش کرد.

1508
01:32:18,991 --> 01:32:22,954
‫فقط وقتی که رفتم با تریسی
‫و دیوید تو ایرلند زندگی کنم

1509
01:32:22,954 --> 01:32:24,997
‫معنای واقعی خانواده رو فهمیدم.

1510
01:32:29,502 --> 01:32:32,797
‫مالی کوربت و توماس مارتن
‫دوباره به زندان برمی‌گردند

1511
01:32:32,797 --> 01:32:34,549
‫به‌خاطر مرگ جیسون کوربت.

1512
01:32:34,549 --> 01:32:39,428
‫امروز بعد از ظهر، قاضی آن‌ها را
‫به ۵۱ تا ۷۴ ماه حبس محکوم کرد...

1513
01:32:39,428 --> 01:32:41,973
‫که وقتی مدت زمانی که قبلاً در
‫زندان بودن رو در نظر بگیریم...

1514
01:32:41,973 --> 01:32:45,351
‫...یعنی زمانی که قبلاً به اتهام قتل
‫درجه دو مجرم شناخته شده بودند،

1515
01:32:45,351 --> 01:32:47,562
‫در مجموع فقط حدود هفت
‫یا هشت ماه دیگه می‌مونه.

1516
01:32:47,562 --> 01:32:50,022
‫قاضی صراحتاً گفت که براش سخت بوده

1517
01:32:50,022 --> 01:32:52,191
‫که در این پرونده حقیقت رو پیدا کنه،

1518
01:32:52,191 --> 01:32:54,652
‫اما خیلی واضح گفت که بچه‌ها بی‌گناه بودن.

1519
01:32:54,652 --> 01:32:56,028
‫یعنی جک و سارا.

1520
01:32:56,612 --> 01:33:00,199
‫فکر می‌کنم مالی برای بزرگ کردن اون
‫بچه‌ها بهترین کاری که می‌تونست رو کرد.

1521
01:33:00,199 --> 01:33:03,077
‫و فقط براش خیلی سخت بود

1522
01:33:03,077 --> 01:33:08,082
‫که بشنوه بچه‌ها میگن اون
‫به نحوی بهشون آسیب زده،

1523
01:33:08,082 --> 01:33:10,376
‫... که من واقعاً باور
‫نمی‌کنم حقیقت داشته باشه.

1524
01:33:10,376 --> 01:33:15,006
‫من به هیچ وجه، نه عاطفی، و
‫نه جسمی، بچه‌هام رو آزار ندادم.

1525
01:33:15,006 --> 01:33:19,135
‫از بچه‌ها به‌عنوان ابزاری
‫شیطانی استفاده شده.

1526
01:33:19,844 --> 01:33:22,722
‫اون‌ها رو علیه من تبدیل به سلاح کردن.

1527
01:33:22,722 --> 01:33:26,684
‫و... اونا می‌خواستن به
‫من صدمه بزنن، و زدن.

1528
01:33:28,561 --> 01:33:30,438
‫فکر می‌کنم اون بچه‌ها حقیقت رو می‌دونن؟

1529
01:33:30,438 --> 01:33:33,524
‫نمی‌دونم. چطور خاطرات
‫ساحل رو به یاد میارن؟

1530
01:33:33,524 --> 01:33:36,027
‫چطور مالی رو به عنوان مادر
‫نمونه‌ی مدرسه به یاد میارن؟

1531
01:33:36,611 --> 01:33:38,821
‫چطور غذاهایی که درست
‫می‌کرد رو به یاد میارن؟

1532
01:33:38,821 --> 01:33:41,282
‫چطور جشن تولدها رو به یاد میارن؟

1533
01:33:41,282 --> 01:33:44,619
‫چطور به یاد میارن که اون
‫بهشون شنا کردن یاد می‌داد؟

1534
01:33:44,619 --> 01:33:46,162
‫چطور اینا رو به یاد میارن؟

1535
01:33:48,080 --> 01:33:53,878
‫چطور می‌تونی این‌ها رو به
‫یاد بیاری و از مالی متنفر باشی؟

1536
01:33:55,421 --> 01:33:59,592
‫امروز، مالی کوربت و توماس مارتنز
‫آزاد از زندان‌هایشان بیرون خواهند آمد.

1537
01:33:59,592 --> 01:34:01,636
‫و اما در مورد اینکه،
‫می‌دونین، چه احساسی دارم...

1538
01:34:01,636 --> 01:34:04,722
‫...درباره‌ی اینکه آیا خودمو
‫مادرشون می‌دونم یا نه،

1539
01:34:04,722 --> 01:34:07,391
‫این حرف الان باعث درد و رنج شدیدشون می‌شه.

1540
01:34:07,391 --> 01:34:10,394
‫فکر می‌کنم اون‌ها از کسی که
‫فکر می‌کنن من هستم متنفرن،

1541
01:34:10,394 --> 01:34:13,564
‫و من رو یه آزارگر شرور می‌دونن،

1542
01:34:13,564 --> 01:34:15,775
‫و فکر می‌کنن پدرشون فوق‌العاده بوده.

1543
01:34:16,359 --> 01:34:18,694
‫من قطعاً الان مادرشون نیستم.

1544
01:34:18,694 --> 01:34:23,824
‫آیا همیشه به خودم به‌عنوان کسی
‫که مادرشون بوده فکر می‌کنم؟

1545
01:34:23,824 --> 01:34:26,118
‫بله، بودم. من مادرشون بودم.

1546
01:34:26,619 --> 01:34:30,998
‫من مادرِ اون جک و سارایی بودم
‫که توی یه زندگی دیگه وجود داشتن.

1547
01:34:33,000 --> 01:34:34,627
‫سارا، چند سالته؟

1548
01:34:34,627 --> 01:34:35,628
‫دو سال.

1549
01:34:36,045 --> 01:34:36,962
‫دو سال و نیم.

1550
01:34:36,962 --> 01:34:38,047
‫آره.

1551
01:34:38,047 --> 01:34:39,215
‫تو چند سالته؟

1552
01:34:39,215 --> 01:34:41,509
‫- چهار سال و نیم.
‫- مطمئنی یک سال و نیمت نیست؟

1553
01:34:41,509 --> 01:34:43,511
‫درسته که من مالی رو دوست داشتم.

1554
01:34:43,511 --> 01:34:47,848
‫ولی صرفاً چون دوستش داشتم،
‫دلیل نمیشه که مادر خوبی بوده باشه.

1555
01:34:48,432 --> 01:34:50,559
‫- بگو: «خداحافظ دوربین.» - خداحافظ دوربین.

1556
01:34:52,645 --> 01:34:55,690
‫دیگه هیچ حسی بهش ندارم. دیگه...

1557
01:34:55,690 --> 01:34:56,774
‫...ازش متنفر نیستم.

1558
01:34:57,358 --> 01:35:00,111
‫فقط دیگه نمی‌خوام هیچ
‫قدرتی روی من داشته باشه.

1559
01:35:03,906 --> 01:35:04,865
‫ممنونم.

1560
01:35:09,995 --> 01:35:12,957
‫می‌فهمم که چرا خیلی‌ها ممکنه بگن...

1561
01:35:12,957 --> 01:35:15,418
‫...اون دور و بر آدمایی بوده
‫که باباش رو دوست داشتن،

1562
01:35:15,418 --> 01:35:19,213
‫خانواده‌ی باباش، دوستای
‫باباش، اونم برای هشت سال،

1563
01:35:19,213 --> 01:35:21,424
‫واسه همینه که داره این حرف‌ها رو می‌زنه.

1564
01:35:24,468 --> 01:35:29,014
‫ولی همیشه آزاد بودم تا به
‫تصمیم‌ها و نظرات خودم برسم.

1565
01:35:31,559 --> 01:35:34,603
‫بابام قهرمان من بود. کسی
‫بود که بهش افتخار می‌کردم.

1566
01:35:34,603 --> 01:35:35,813
‫بهترین دوستم بود.

1567
01:35:36,814 --> 01:35:38,315
‫چه پسر خوشگلی.

1568
01:35:39,442 --> 01:35:41,527
‫جک، برای بابا بفرست.

1569
01:35:43,404 --> 01:35:45,156
‫پسر خوب.

1570
01:35:45,156 --> 01:35:46,323
‫اوه، یکی دیگه.

1571
01:35:47,116 --> 01:35:48,826
‫داری چیکار می‌کنی بابا؟

1572
01:35:49,493 --> 01:35:50,911
‫می‌رم دنبال سارا و مامان.

1573
01:35:51,704 --> 01:35:53,414
‫دارن میان خونه‌ی جک.

1574
01:35:53,998 --> 01:35:56,584
‫سلام بابایی! به بابا بغل میدی؟

1575
01:35:57,710 --> 01:35:59,462
‫- دلت برای بابا تنگ شده بود؟
‫- سلام!

1576
01:35:59,462 --> 01:36:02,631
‫- ببین بابا برات چی خریده.
‫- اوه، بابا برات کادو خریده؟

1577
01:36:03,132 --> 01:36:06,218
‫بابام یه آدم فوق‌العاده
‫بود. یه بابای خوب بود.

1578
01:36:07,428 --> 01:36:09,346
‫اون، انگار، بزرگترین مشوقم بود.

1579
01:36:09,346 --> 01:36:10,556
‫برو سارا!

1580
01:36:14,477 --> 01:36:19,064
‫می‌دونم که بابا و مامانم نمی‌خواستن
‫من یه گوشه بشینم و غصه بخورم.

1581
01:36:20,524 --> 01:36:24,236
‫پس، باید همین‌طور ادامه
‫بدی و باعث افتخارشون بشی،

1582
01:36:24,236 --> 01:36:27,031
‫و اون زندگی رو بکنی
‫که اون‌ها برات می‌خواستن.

1583
01:36:31,327 --> 01:36:33,621
‫بابام من و جک رو دوست داشت.

1584
01:36:34,622 --> 01:36:36,624
‫ما همه چیزش بودیم، و اینو می‌دونم.

1585
01:36:36,624 --> 01:36:40,085
‫و واقعاً افتخار می‌کنم که بگم
‫من دختر جیسون کوربت هستم.
