﻿1
00:03:26,539 --> 00:03:29,959
‫پروردگارا،

2
00:03:30,084 --> 00:03:32,503
‫دستِ نیاز

3
00:03:34,047 --> 00:03:36,841
‫به درگاه تو دراز می‌کنم

4
00:03:39,886 --> 00:03:42,764
‫تا یاری‌ام کنی

5
00:03:43,890 --> 00:03:47,435
‫یاری‌ام کن تا از پس هر آنچه
‫امروز بر دوش من است،

6
00:03:47,560 --> 00:03:49,729
‫برآیم

7
00:03:53,149 --> 00:03:57,070
‫چرا که بارالهی،
‫زندگانی‌ام به خواستِ توست

8
00:03:57,237 --> 00:04:00,198
پس مگذار که امروز

9
00:04:00,240 --> 00:04:02,867
سستی بر من چیره یابد

10
00:04:02,951 --> 00:04:04,994
مگذار کاهلی در من راه یابد و

11
00:04:06,621 --> 00:04:11,876
‫مگذار در انجام آنچه به من سپرده‌ای،
‫ذره‌ای قصور ورزم

12
00:04:15,004 --> 00:04:18,758
‫بارالهی، حضور بی‌کرانت را شکر

13
00:04:18,841 --> 00:04:22,262
‫با توسل به عیسی،
‫به درگاهت دعا می‌کنم

14
00:04:22,387 --> 00:04:24,097
‫به نام پدر،

15
00:04:24,138 --> 00:04:26,140
‫پسر و روح‌القدس

16
00:04:28,309 --> 00:04:29,894
‫آمین

17
00:04:41,906 --> 00:04:44,867
‫یه چند روزی نیستم

18
00:04:44,951 --> 00:04:48,871
‫زود برمی‌گردم، ولی خب، مامانت پیشتـه و

19
00:04:48,955 --> 00:04:52,375
‫چیزه...

20
00:04:52,458 --> 00:04:54,961
‫خودت می‌دونی دیگه

21
00:04:55,003 --> 00:04:58,965
‫در کل فقط خواستم در جریان باشی که

22
00:04:59,048 --> 00:05:01,301
‫یه چند روزی نیستم و...

23
00:07:29,657 --> 00:07:32,285
‫« شقایق نُعمانی »
‫« در مواقع اضطراری، شیشه را بشکنید »

24
00:07:34,579 --> 00:07:39,792
‫« مختصات کلبه »

25
00:08:40,978 --> 00:08:42,939
‫نواحی وایکینگ، اوتسایر شمالی و جنوبی و

26
00:08:43,022 --> 00:08:44,023
‫فورتیز:

27
00:08:44,065 --> 00:08:46,234
‫وزش باد از جنوب غربی
‫در چرخش به شمال غربی

28
00:08:46,317 --> 00:08:50,279
‫با سرعت ۳۹ تا ۷۴ کیلومتر در ساعت و
‫احتمال افزایش آن به ۸۸ کیلومتر در ساعات آینده

29
00:08:50,404 --> 00:08:52,281
‫بارش باران و سپس رگبارهای زمستانی

30
00:08:52,406 --> 00:08:55,034
‫با میدان دیدِ متوسط تا ضعیف که
‫به تدریج بهبود خواهد یافت

31
00:08:55,034 --> 00:08:57,370
‫در نواحی کرومارتی، فورث، تاین و داگر:

32
00:08:57,411 --> 00:08:59,580
‫وزش باد از جنوب غربی در چرخش به سمت غرب

33
00:08:59,705 --> 00:09:02,458
‫با سرعت ۳۱ تا ۶۱ کیلومتر بر ساعت،
‫گاهی با تندبادهایی به سرعت ۷۴ کیلومتر

34
00:09:02,500 --> 00:09:04,210
‫بارش باران و در پی آن، رگبارهای پراکنده

35
00:09:04,293 --> 00:09:06,212
‫با میدان دیدِ متوسط تا مطلوب

36
00:09:06,254 --> 00:09:09,131
‫در منطقه‌ی فیشر: وزش باد از
‫جنوب غربی در چرخش به سمت غرب

37
00:09:09,215 --> 00:09:13,052
‫با سرعت ۳۹ تا ۷۴ کیلومتر بر ساعت و
‫احتمال افزایش آن به ۸۸ کیلومتر در ساعات آتی

38
00:09:13,219 --> 00:09:15,513
‫بارش باران و سپس رگبارهای زمستانی

39
00:09:15,555 --> 00:09:18,474
‫با میدان دید متوسط تا ضعیف که
‫به ‌تدریج بهبود خواهد یافت

40
00:09:18,558 --> 00:09:20,643
‫در مناطق جرمن‌بایت، هامبر:

41
00:09:20,685 --> 00:09:22,770
‫وزش باد از جنوب غربی در چرخش به سمت غرب

42
00:09:22,895 --> 00:09:24,772
‫با سرعت ۵۰ تا ۸۸ کیلومتر بر ساعت

43
00:09:24,855 --> 00:09:27,775
‫در ادامه در ناحیه‌ی هامبر
‫از شدت آن کاسته می‌شود

44
00:09:27,775 --> 00:09:29,527
‫بارش باران و در پی آن، رگبارهای پراکنده

45
00:09:29,569 --> 00:09:32,071
‫با میدان دیدِ متوسط تا ضعیف که
‫به‌تدریج بهبود خواهد یافت

46
00:09:33,030 --> 00:09:36,450
‫در مناطق تیمز، دوور، وایت،
‫پورتلند و پلیموث:

47
00:09:36,534 --> 00:09:38,744
‫وزش باد از جنوب غربی
‫با سرعت ۳۹ تا ۷۴ کیلومتر بر ساعت

48
00:09:38,786 --> 00:09:41,497
‫گاهی با تندبادهایی به سرعت ۸۸ کیلومتر
‫بر ساعت و در چرخش به...

49
00:16:46,213 --> 00:16:48,507
‫میراث‌مون

50
00:18:04,750 --> 00:18:06,418
‫ممنون

51
00:18:11,924 --> 00:18:14,968
‫بارالهی، ما و این نعماتت را که

52
00:18:16,428 --> 00:18:18,806
‫بر ما عطا فرمودی، متبرک بفرما

53
00:18:21,517 --> 00:18:23,769
‫با توسل به سرورمان، مسیح،
‫به درگاهت دعا می‌کنیم

54
00:19:18,824 --> 00:19:21,785
‫« رِی »

55
00:19:47,060 --> 00:19:49,188
‫بیست سالِ آزگار؟

56
00:19:53,025 --> 00:19:55,194
‫خدا حفظت کنه، برادر

57
00:19:55,360 --> 00:19:56,820
‫گمشو بابا

58
00:22:13,040 --> 00:22:14,666
‫برایان

59
00:22:23,592 --> 00:22:25,177
‫برایان

60
00:22:53,622 --> 00:22:55,415
‫قربونت برم

61
00:23:04,132 --> 00:23:06,134
‫کجا گذاشته رفته؟

62
00:23:06,176 --> 00:23:08,553
‫کی؟

63
00:23:08,637 --> 00:23:10,055
‫بابات؟

64
00:23:10,138 --> 00:23:12,349
‫رفته پیش اون؟

65
00:23:15,519 --> 00:23:18,522
‫اصلاً به اون مردک چه ربطی داره، مامان؟

66
00:23:20,107 --> 00:23:21,983
‫- به اون چه مربوط؟
‫- خیلی هم مربوطـه

67
00:23:22,109 --> 00:23:23,652
‫چرا؟

68
00:23:28,448 --> 00:23:30,075
‫چرا پسره رو زدی؟

69
00:23:30,158 --> 00:23:31,785
‫خودش تنش می‌خارید، مامان

70
00:23:31,827 --> 00:23:33,703
‫برایان

71
00:23:35,664 --> 00:23:37,833
‫راجع‌به بابات حرفی زد؟

72
00:23:37,916 --> 00:23:39,668
‫جم بابامـه

73
00:23:40,961 --> 00:23:42,712
‫در مورد رِی چیزی گفت؟

74
00:23:42,838 --> 00:23:45,298
‫خب، خودت که همه‌چی رو می‌دونی،
‫پرسیدنت دیگه چیـه؟

75
00:23:45,340 --> 00:23:48,093
‫واسه من زبون‌درازی نکن

76
00:23:48,218 --> 00:23:50,470
‫می‌خوام باهات حرف بزنم

77
00:23:55,976 --> 00:23:57,686
‫کم مونده بود پسرِ مردم رو به کُشتن بدی

78
00:23:57,727 --> 00:23:59,062
‫می‌فهمی چی میگم؟

79
00:23:59,187 --> 00:24:01,565
‫یه قاتل دیگه به خانواده اضافه می‌شد.
‫خب که چی؟

80
00:24:03,358 --> 00:24:05,444
‫ری قاتل نیست

81
00:24:06,695 --> 00:24:10,615
‫اصلاً گیریم که قاتل باشه،
‫تو هم باید باشی؟!

82
00:24:12,909 --> 00:24:14,327
‫ها؟

83
00:24:15,036 --> 00:24:16,830
‫بیا بغلم

84
00:24:23,837 --> 00:24:25,547
‫ری قاتل نیست

85
00:24:35,307 --> 00:24:37,100
‫ای پدر ما که در آسمانی،

86
00:24:37,225 --> 00:24:38,935
‫نام تو مقدس باد

87
00:24:39,060 --> 00:24:41,062
‫ملکوت تو بیاید،
‫اراده‌ی تو چنان‌که در آسمان است،

88
00:24:41,104 --> 00:24:42,564
‫بر زمین نیز کرده شود

89
00:24:42,689 --> 00:24:44,107
‫نان کفاف ما را امروز به ما عطا فرما و

90
00:24:44,149 --> 00:24:45,400
‫گناهان ما را ببخش

91
00:24:45,567 --> 00:24:47,611
‫چنان‌که ما نیز،
‫آنان‌که بر ما گناه کردند را می‌بخشیم

92
00:25:08,256 --> 00:25:10,175
‫رِی عزیزم،

93
00:25:10,258 --> 00:25:12,177
‫نمی‌دونم این نامه هرگز به دستت می‌رسه یا

94
00:25:12,260 --> 00:25:14,387
‫اگه برسه، می‌خونیش یا نه

95
00:25:17,516 --> 00:25:20,101
‫پس، به این امید که دعاهام مستجاب شده و

96
00:25:20,185 --> 00:25:21,478
‫تو قصدِ خوندنش رو کردی،

97
00:25:21,561 --> 00:25:24,648
‫اول از همه می‌خوام جویای حالت بشم

98
00:25:26,650 --> 00:25:29,319
‫با گذشتِ این همه سال،
‫هنوز داغ سکوتت آتیش به جونم میندازه

99
00:25:29,486 --> 00:25:31,863
‫همیشه از خودم می‌پرسم
‫اصلاً یادِ من هم میفته؟

100
00:25:31,947 --> 00:25:33,073
‫یادِ ما...

101
00:25:50,090 --> 00:25:51,716
‫خوندیش؟

102
00:25:56,304 --> 00:25:57,973
‫خوندیش یا نه؟

103
00:26:06,648 --> 00:26:09,734
‫نه، مرتیکه، نخوندمش

104
00:28:07,727 --> 00:28:18,071
‫« امثال، باب ۳۱، آیه‌ی ۶ »
‫«زهر را به آنانی که
‫مشرف به هلاکت‌اند دِه و
‫نوشیدنی را به تلخ‌جانان»
‫آمین

105
00:28:29,207 --> 00:28:31,126
‫به سلامتی علیاحضرت ملکه

106
00:28:37,757 --> 00:28:41,219
‫اینو نعمت نمی‌دونی که دعا نخوندی؟

107
00:28:48,143 --> 00:28:52,147
‫پس شکرگزاری‌هات فقط واسه قبل لُمبوندنـه؟

108
00:28:54,149 --> 00:28:57,861
‫واسه چند تا لیوان نوشیدنی 
‫لازم نیست ازش رخصت بگیری؟

109
00:29:12,834 --> 00:29:14,711
‫امروز صبح یادت رفت تنت رو پاک کنی

110
00:29:14,836 --> 00:29:17,672
‫دیدم لباست کثیفه

111
00:29:17,672 --> 00:29:20,175
‫نه، اون مال دیروزه

112
00:29:21,509 --> 00:29:23,803
‫کثافت بی‌همه‌چیز

113
00:29:29,642 --> 00:29:33,813
‫معتقدی پاکیزگی نشونه‌ی ایمانـه، درستـه؟

114
00:29:39,194 --> 00:29:40,862
‫از کجا معلوم خودش تمیز نباشه؟

115
00:29:40,945 --> 00:29:42,530
‫مگه جایی از انجیل نوشته

116
00:29:42,655 --> 00:29:45,492
‫خدا هفته‌ای سه‌بار نظافت می‌کنه؟

117
00:29:45,575 --> 00:29:47,494
‫یا هر روز زیرپوشش رو عوض می‌کنه؟

118
00:29:47,577 --> 00:29:48,912
‫خدا احتیاجی به زیرپوش نداره؛

119
00:29:48,995 --> 00:29:50,580
‫چون عین تو، وجودش رو لجن برنداشته

120
00:29:50,705 --> 00:29:52,248
‫نه بابا؟

121
00:29:52,373 --> 00:29:54,459
‫نکنه تولیدی داره؟

122
00:29:54,584 --> 00:29:57,545
‫غلط نکنم همه رو یه‌بار می‌پوشه میندازه دور

123
00:29:59,214 --> 00:30:01,382
‫شرط می‌بندم ابهتش

124
00:30:01,466 --> 00:30:03,343
‫کلیسای جامع کنتربری رو میگه زِکی

125
00:30:07,722 --> 00:30:10,058
‫جات وسط جهنمـه، برادرجان

126
00:30:11,017 --> 00:30:13,228
‫پس خانوادگی جمع‌مون جمعـه

127
00:30:20,735 --> 00:30:22,654
‫هفته‌ی پیش، پدر ریپون فوت کرد

128
00:30:22,695 --> 00:30:25,198
‫تو روزنامه دیدم

129
00:30:25,907 --> 00:30:28,076
‫روزنامه نمی‌خونم

130
00:30:30,954 --> 00:30:33,581
‫بعد اون ماجراها، دیگه ندیدیش؟

131
00:30:33,706 --> 00:30:35,625
‫این دیگه چه سؤالیـه؟

132
00:30:39,838 --> 00:30:43,633
‫فقط شنیدم چندسال پیش
‫انداختنش گوشه‌ی دیوونه‌خونه

133
00:30:49,514 --> 00:30:52,100
‫- خواهش می‌کنم اون نامه رو بخون، ری
‫- سومین دوره‌ی خدمتم که گذشت و

134
00:30:52,183 --> 00:30:55,436
‫اومدم مرخصی...

135
00:30:55,562 --> 00:30:58,398
‫بعدِ اینکه دوتا از
‫بچه‌هامون رو از دست دادیم،

136
00:31:01,109 --> 00:31:03,486
‫همش یاد ریپون می‌افتادم

137
00:31:04,654 --> 00:31:06,489
‫هر چی بیشتر بهش فکر می‌کردم،
‫بیشتر کِرمم می‌گرفت

138
00:31:06,614 --> 00:31:09,158
‫برم پیشش ببینم در چه حالـه

139
00:31:09,284 --> 00:31:12,495
‫بلکه تجدید خاطراتی هم بشه

140
00:31:13,621 --> 00:31:17,125
‫خلاصه، برگشتم خونه و پیگیرش شدم

141
00:31:17,292 --> 00:31:19,961
‫با هزار زور و زحمت پیداش کردم

142
00:31:20,086 --> 00:31:21,963
‫طبق معمول، واسه لاپوشونی کثافت‌کاری‌هاش

143
00:31:22,088 --> 00:31:24,257
‫منتقلش کرده بودن جای دیگه

144
00:31:24,340 --> 00:31:26,301
‫نشونیش رو توی هادزفیلد پیدا کردم

145
00:31:27,760 --> 00:31:30,346
‫اگه منو تو کت‌وشلوار رسمی ارتش می‌دیدی ها،
‫کَفت می‌بُرید

146
00:31:30,471 --> 00:31:32,599
‫با اینکه بیشتر روزهای هفته
‫شلخته‌پِلخته بودم،

147
00:31:32,724 --> 00:31:35,894
‫اون روز حسابی به خودم رسیده بودم

148
00:31:35,977 --> 00:31:39,147
‫از شب قبل،
‫شلوارم رو گذاشتم زیر تشک صاف بشه

149
00:31:39,272 --> 00:31:42,483
‫خط اتوش با آدم حرف می‌زد

150
00:31:42,483 --> 00:31:44,235
‫صبح اینقدر پوتین‌هام رو واکس زدم که

151
00:31:44,319 --> 00:31:45,945
‫برق افتاده بودن

152
00:31:45,987 --> 00:31:48,781
‫واسه میدون رژه از این کارها می‌کردیم، جم

153
00:31:48,865 --> 00:31:51,034
‫به‌قدری صاف و اتوکشیده بودم که
‫می‌تونستم عضو گارد سلطنتی کاخ باکینگهام باشم،

154
00:31:51,159 --> 00:31:52,785
‫در این حد

155
00:31:52,911 --> 00:31:54,329
‫کت‌وشلوار خاکی‌ با کُلی مدال روش

156
00:31:54,412 --> 00:31:56,998
‫اونقدر شَق‌ورَق بودم که

157
00:31:57,123 --> 00:31:59,167
‫حس می‌کردم خدابیامرز، مامان داره بهم میگه:

158
00:31:59,208 --> 00:32:00,960
‫«برگرد خونه، پسرم

159
00:32:01,044 --> 00:32:02,337
‫دیگه پاک و مُنّزه شدی»

160
00:32:02,462 --> 00:32:05,006
‫- آبی
‫- چی؟

161
00:32:05,131 --> 00:32:06,424
‫کت‌وشلوار کاخ آبیـه

162
00:32:06,507 --> 00:32:08,301
‫آره، آره، راست میگی. منظورم همینـه اصلاً

163
00:32:08,343 --> 00:32:10,345
‫اینقدر شیک شده بودم که
‫اصلاً آبی یا خاکی‌بودنش به چشم نمیومد

164
00:32:10,428 --> 00:32:12,805
‫دیگه طرف باید خیلی خر می‌بود

165
00:32:17,226 --> 00:32:20,188
‫خلاصه، رفتم دمِ خونه‌اش

166
00:32:20,313 --> 00:32:23,149
‫یه کلبه‌ی دِنج و نُقلی
‫واسه خودش دست‌وپا کرده بود

167
00:32:23,191 --> 00:32:25,818
‫از اون اعیونی‌ها که کلیسا خرج‌شون می‌کنه

168
00:32:25,985 --> 00:32:29,197
‫پنجره‌اش گل‌کاری‎شده،
‫چمن‌هاش هم همه صاف‌وصوف،

169
00:32:29,280 --> 00:32:30,823
‫پرچین‌ها یه‌دَست قرینه

170
00:32:30,949 --> 00:32:33,952
تا ‫در زدم، چشمم افتاد بهش

171
00:32:33,993 --> 00:32:37,330
‫تَر و تمیز، صورتش گُل انداخته بود

172
00:32:39,040 --> 00:32:40,875
‫پیر و فرتوت شده بود

173
00:32:42,043 --> 00:32:44,629
‫یادمـه عوضی تو جوونی‌هاش
‫چهارشونه بود و هیکلی

174
00:32:44,796 --> 00:32:46,047
‫ولی اون روز که دیدمش،

175
00:32:46,172 --> 00:32:49,050
پیری از ریخت و هیکل افتاده بود

176
00:32:49,092 --> 00:32:51,094
‫از بس شکسته شده بود که
‫اصلاً جا خوردم

177
00:32:51,219 --> 00:32:53,304
‫برگشتم گفتم:
‫«پدر ریپون شمایید؟

178
00:32:53,346 --> 00:32:55,431
‫بنده از طرف انجمن کهنه‌سربازان خدمت رسیدم.

179
00:32:55,556 --> 00:32:57,892
‫امکانش هست چند دقیقه‌ای
‫مصدع اوقات شریف بشم؟»

180
00:32:58,017 --> 00:32:59,143
‫قشنگ معلوم بود باورش شده

181
00:32:59,185 --> 00:33:01,229
‫گفت: «بله، بفرمایید. بفرما تو، شازده.

182
00:33:01,312 --> 00:33:04,065
‫قدمت روی چشم، پسرم. بفرما تو.»

183
00:33:04,190 --> 00:33:06,275
‫باد به غبغب انداخته بود و
‫رو پاش بند نبود

184
00:33:06,401 --> 00:33:07,485
‫کتری رو گذاشت رو گاز

185
00:33:07,568 --> 00:33:10,488
‫سرویس چینی‌اش رو در آورد و شیرینی و
‫بَندی و بساطی

186
00:33:10,571 --> 00:33:13,157
‫گفت: «یه فنجون چایی که می‌خوری، پسرم؟»

187
00:33:13,241 --> 00:33:15,034
‫خلاصه، نشستیم

188
00:33:15,076 --> 00:33:17,203
‫توی نشیمن جمع‌وجور و مرتبش نشستیم و

189
00:33:17,286 --> 00:33:18,705
‫شروع کردیم به حرف‌زدن

190
00:33:18,871 --> 00:33:21,749
‫پرسیدم:
‫«اینجا حوزه‌ی فعالیت شماست، پدرجان؟»

191
00:33:21,874 --> 00:33:25,336
‫جواب داد:
‫«فعلاً بین کلیساها تو رفت‌وآمدم.

192
00:33:25,420 --> 00:33:27,296
‫عرض کنم که نیمه‌بازنشسته‌ام.»

193
00:33:27,422 --> 00:33:29,757
‫من هم گفتم: «آخی، حتماً خیلی سختـه،

194
00:33:29,924 --> 00:33:32,677
‫اون هم بعد این همه سال خدمت!»

195
00:33:41,769 --> 00:33:43,479
‫گرم صحبت شدیم...

196
00:33:43,604 --> 00:33:45,815
‫از وضع و اوضاع مملکت،

197
00:33:45,940 --> 00:33:48,776
‫از جوون‌های افسارگسیخته و بی‌دین‌وایمون

198
00:33:48,818 --> 00:33:52,697
‫برگشت ازم پرسید:
‫«تو خدا و پیغمبر سرت میشه، پسرجان؟»

199
00:33:53,948 --> 00:33:56,451
‫من هم گفتم: «ما خانوادتاً،

200
00:33:56,492 --> 00:33:59,454
‫اهل دین و دیانتیم، پدرجان»

201
00:34:00,913 --> 00:34:03,041
‫اون هم گفت: «راستش، بیشتر از هر چیزی

202
00:34:03,082 --> 00:34:05,126
‫دل‌تنگِ سروکله‌زدن با جوون‌هام»

203
00:34:05,251 --> 00:34:07,920
‫نزدیک بود بیسکوئیت کِرِم‌داره بپره تو گلوم

204
00:34:09,297 --> 00:34:11,674
‫القصه، یهو سکوت حاکم میشه و

205
00:34:11,799 --> 00:34:13,760
‫آقا برمی‌گرده میگه: «با عرض معذرت، سرجوخه.

206
00:34:13,801 --> 00:34:16,721
‫یحتمل باید نوشیدنی قوی‌تری تعارفت می‌کردم.»

207
00:34:20,641 --> 00:34:23,478
‫من هیچی، من فقط نگاهش کردم

208
00:34:26,564 --> 00:34:29,567
‫گفتم: «شما چیز قوی‌تری میل داری، پدرجان؟»

209
00:34:34,030 --> 00:34:36,324
‫گُل از گُلش شکفت

210
00:34:36,407 --> 00:34:37,658
‫کُپ کرده بود

211
00:34:37,742 --> 00:34:41,370
‫صورتش گُر گرفت و چشم‌هاش برق زد

212
00:34:41,454 --> 00:34:43,122
‫گفت: «اگه تو بخوای، چرا که نه؟»

213
00:34:43,206 --> 00:34:44,373
‫بعد که رفت پا شه،

214
00:34:44,457 --> 00:34:48,586
‫گفتم: «من خیلی قوی‌ام ها، پدر ریپون»

215
00:34:49,712 --> 00:34:52,507
‫برق از سرش پرید،
‫سُست شد و نشست سر جاش

216
00:34:52,590 --> 00:34:54,133
‫بعد من گفتم:

217
00:34:55,134 --> 00:34:57,970
‫«می‌خوای نشونت بدم؟»

218
00:34:58,012 --> 00:34:59,430
‫بعد که رفتم شیشه نوشیدنی رو بیارم،

219
00:34:59,514 --> 00:35:01,140
‫گفتم الان سکته می‌زنه میفته رو دستم

220
00:35:01,224 --> 00:35:02,391
‫چشم‌هاش گِرد شده بود

221
00:35:02,517 --> 00:35:03,559
‫انگار دنیا رو بهش داده بودن

222
00:35:03,684 --> 00:35:06,395
‫خلاصه، بلند شدم و

223
00:35:06,437 --> 00:35:10,399
‫عینهو باریستاها
‫با دقت و ظرافت نوشیدنی رو باز کردم

224
00:35:10,441 --> 00:35:14,362
لیوانش رو گذاشت جلوم

225
00:35:15,863 --> 00:35:18,366
‫گفتم: «بفرما»

226
00:35:18,407 --> 00:35:21,077
‫«بفرمایید راحت باشید»

227
00:35:21,202 --> 00:35:24,872
‫اون هم از خداخواسته، وِلو شد

228
00:35:24,914 --> 00:35:26,415
‫گفتم: «دست‌هاتو عین صلیب باز کن.

229
00:35:26,541 --> 00:35:28,793
‫اینجوری هیجان انگیزتره

230
00:35:30,086 --> 00:35:31,879
‫آروم آروم رفتم جلو

231
00:35:31,921 --> 00:35:33,506
‫درست بالاسرش وایسادم

232
00:35:33,548 --> 00:35:36,676
‫وای، یه تیکه‌اش رو جا انداختم، جم

233
00:35:36,843 --> 00:35:39,303
‫چند روز قبل اینکه برم پیشش،

234
00:35:39,345 --> 00:35:42,515
‫فقط نوشیدنی زنجبیلی خورده بودم و کاری

235
00:35:42,557 --> 00:35:46,185
‫همون روز بعدازظهر هم،
‫یه مُشت مُلّین انداخته بودم بالا

236
00:35:48,896 --> 00:35:50,523
‫باید صبر می‌کردم وقتش برسه

237
00:35:50,606 --> 00:35:52,400
‫یکی دو ساعت بیرون خونه‌اش تو ماشین

238
00:35:52,525 --> 00:35:54,902
‫نشستم ولی انگار نه انگار

239
00:35:55,778 --> 00:36:00,158
‫تا اولین فشار رو حس کردم،

240
00:36:00,283 --> 00:36:02,493
‫پریدم بیرون و در زدم

241
00:36:03,578 --> 00:36:05,955
‫همون‌طور که جلوش نشسته بودم،
تو شیکمم غوغا بود

242
00:36:06,080 --> 00:36:08,541
‫به خدا قسم که داشتم منفجر می‌شدم

243
00:36:08,624 --> 00:36:11,169
‫تا مرزِ متلاشی‌شدن پیش رفتم

244
00:36:13,880 --> 00:36:17,550
‫قبول داری ارتش آدم رو
‫پوست‌کلفت می‌کنه، جم؟

245
00:36:18,801 --> 00:36:24,056
‫رنج و عذاب ریاضت‌کشیدن برامون دل‌نشینـه

246
00:36:26,100 --> 00:36:27,894
‫بعد...

247
00:36:27,935 --> 00:36:29,729
‫بالاسرش وایسادم

248
00:36:32,398 --> 00:36:36,861
‫گفتم: «نشناختی، نه؟»

249
00:36:36,944 --> 00:36:39,197
‫«چی؟»

250
00:36:39,322 --> 00:36:41,449
‫گفتم: «ری کوچولو دیگه،

251
00:36:42,450 --> 00:36:45,453
‫من همون رِی کوچولوتم از پرورشگاه»

252
00:36:48,372 --> 00:36:49,916
‫چند لحظه‌ای طول کشید،

253
00:36:49,999 --> 00:36:53,127
‫یکم چشم‌هاشو
‫این‌طرف و اون‌طرف چرخوند

254
00:36:53,252 --> 00:36:55,546
‫بالاخره دوزاریش افتاد و

255
00:36:55,671 --> 00:36:58,966
‫ترس تموم وجودش رو فرا گرفت

256
00:36:59,008 --> 00:37:01,510
‫بوی گندِ عرقش کل خونه رو برداشته بود

257
00:37:01,636 --> 00:37:04,055
‫«تو رو خدا با من کاری نداشته باش.
‫خواهش می‌کنم ولم کن.»

258
00:37:04,096 --> 00:37:06,599
‫بهش گفتم: «جُم نخور.

259
00:37:07,808 --> 00:37:09,685
‫یه سانت جابجا بشی، زبونت رو

260
00:37:09,810 --> 00:37:11,687
‫می‌بُرم و

261
00:37:11,771 --> 00:37:14,899
‫می‌کنم تو حلقومت...

262
00:37:14,982 --> 00:37:17,985
‫واسه تنوع هم که شده،
‫این بار خودت واسه خودت حرف بزن.»

263
00:37:18,069 --> 00:37:19,487
‫راستش رو بخوای،

264
00:37:19,528 --> 00:37:21,697
‫کاش چندسال پیش یاد می‌گرفت
‫همچین حرکتی بزنه

265
00:37:21,781 --> 00:37:24,158
‫شاید اینجوری خودکفا می‌شد

266
00:37:25,701 --> 00:37:30,790
‫کشون‌کشون رفتم جلو و
‫رفتم سمتش،

267
00:37:30,915 --> 00:37:33,125
با پاشنه رفتم ‫رو بازوهای لاغرمُردنیش

268
00:37:33,209 --> 00:37:37,296
‫خودش رو جمع کرد. معلوم بود
‫دردش اومده، منتها جرئت نداشت تکون بخوره

269
00:37:37,338 --> 00:37:40,174
‫«حالا به اتفاق مبارک نگاه کن، پدرجان»

270
00:37:41,259 --> 00:37:43,636
‫چمباتمه زدم و

271
00:37:44,595 --> 00:37:46,806
‫مستفیضش کردم

272
00:37:52,812 --> 00:37:54,939
‫خب...

273
00:37:58,776 --> 00:38:02,989
‫عملیات تخلیه ‫سه فاز مجزا داشت

274
00:38:03,030 --> 00:38:04,699
‫اول، بالا آوردم روش...

275
00:38:04,824 --> 00:38:07,660
‫یه دورِ کامل تخلیه شدم

276
00:38:07,743 --> 00:38:09,954
عین گِل رو دیوارِ کاه‌گِلی

277
00:38:12,915 --> 00:38:16,836
هُری، انگار یه دسته کفتر
‫ یهو دسته‌جمعی از زمین پَر زدن هوا

278
00:38:19,463 --> 00:38:23,634
‫بعدش، نوبت به قسمت خوبش رسید

279
00:38:25,094 --> 00:38:29,640
‫آخرش هم، چیز... چیز شد...

280
00:38:35,062 --> 00:38:40,568
پُر و پیمون عینهو ملات سیمان

281
00:38:40,568 --> 00:38:43,029
شالاپ بالا آوردم رو کله‌اش

282
00:38:44,030 --> 00:38:47,199
‫بدبخت هِی عُق می‌زد و تُف می‌کرد،
‫جرئت نداشت نفس بکشه،

283
00:38:47,325 --> 00:38:49,410
‫منتها چاره‌ای نداشت

284
00:38:49,410 --> 00:38:50,745
اینقدر خندیدم که

285
00:38:50,828 --> 00:38:54,582
‫یه لحظه ترسیدم نکنه چَپه شم
‫وسط گندوکثافتِ خودم

286
00:38:58,210 --> 00:38:59,962
همین

287
00:38:59,962 --> 00:39:01,672
‫پا شدم

288
00:39:02,590 --> 00:39:05,843
‫یه بسته دستمال‌مرطوب تو جیبم بود

289
00:39:05,885 --> 00:39:09,513
‫خودم رو تَر و تمیز کردم و

290
00:39:09,680 --> 00:39:13,017
‫سبک‌بال از اونجا زدم بیرون

291
00:39:31,619 --> 00:39:33,746
باور کردی؟

292
00:39:55,768 --> 00:39:57,937
تو رو هم موعظه کرده بود؟

293
00:40:05,403 --> 00:40:07,154
‫نه

294
00:40:08,447 --> 00:40:10,658
ندونسته میگم نه

295
00:40:10,783 --> 00:40:13,828
‫حتی تو اون سن‌وسال هم
‫ازت حساب می‌بُردن

296
00:40:19,208 --> 00:40:23,003
‫وقتی داشت کتکم میزد
‫کدوم گوری بودی تو؟

297
00:40:25,256 --> 00:40:27,216
‫نمی‌دونی که چطوری زجرم داد

298
00:40:29,260 --> 00:40:31,345
‫نمی‌دونی

299
00:40:51,157 --> 00:40:54,076
‫قبول داری از پدرمِدَر شانس نیاوردیم؟

300
00:41:09,592 --> 00:41:11,051
‫یه‌نمه آهنگ گوش بدیم؟

301
00:45:19,967 --> 00:45:21,635
‫لاکردار

302
00:45:21,760 --> 00:45:24,263
گوساله

303
00:45:30,144 --> 00:45:31,687
‫چتـه تو؟

304
00:45:35,315 --> 00:45:37,860
‫خوبی؟

305
00:45:37,901 --> 00:45:39,987
‫لامصب

306
00:45:41,488 --> 00:45:43,031
‫چتـه؟

307
00:45:46,410 --> 00:45:49,037
‫چتـه تو؟

308
00:45:49,079 --> 00:45:51,039
‫- چتـه؟
‫- چمـه مگه؟

309
00:45:51,039 --> 00:45:52,708
‫همه رو یه‌جا کردی تو حلقومت

310
00:46:03,260 --> 00:46:04,803
‫من که اشتهام کور شد

311
00:46:11,685 --> 00:46:13,729
‫خوبی خانم؟

312
00:46:13,729 --> 00:46:15,814
‫مگه کوری؟
‫نمی‌بینی دارم رد میشم، الاغ؟

313
00:46:15,898 --> 00:46:18,358
‫خودت جلوت رو نگاه کن، زنیکه‌ی...

314
00:46:23,614 --> 00:46:25,282
‫نسا؟

315
00:46:26,283 --> 00:46:27,659
‫نسا

316
00:46:28,577 --> 00:46:30,537
‫هتی؟

317
00:46:36,376 --> 00:46:38,212
‫ببین چه روپوشش بهش میاد!

318
00:46:38,212 --> 00:46:40,047
‫خیلی شلوغش نکن

319
00:46:40,172 --> 00:46:42,674
‫یه کارآموز ساده‌ام، نسا

320
00:46:42,716 --> 00:46:44,301
‫ولی خیلی بهت میاد

321
00:46:44,343 --> 00:46:46,720
‫خدماتی‌های داروخونه هم روپوش می‌پوشن

322
00:46:48,055 --> 00:46:50,015
‫دانشگاهت تموم شده؟

323
00:46:50,057 --> 00:46:51,308
این ترم دیگه ترم آخرمـه

324
00:46:51,350 --> 00:46:53,852
‫- کارآموزی رو اینجا مشغولم
‫- که اینطور

325
00:46:53,936 --> 00:46:55,312
‫خیلی خوشحالم که دیدمت، نسا

326
00:46:55,354 --> 00:46:57,689
‫خیلی وقتـه خبری از برایان ندارم

327
00:46:57,731 --> 00:46:59,316
‫حالش خوبـه؟

328
00:47:23,882 --> 00:47:25,425
‫چیـه؟

329
00:47:30,472 --> 00:47:31,849
‫چیـه؟

330
00:48:45,088 --> 00:48:46,840
‫زدم له و لورده‌اش کردم، هتی

331
00:48:50,802 --> 00:48:52,971
‫نمی‌دونم من...

332
00:48:54,806 --> 00:48:56,934
‫واقعاً نمی‌دونم

333
00:48:58,310 --> 00:49:02,189
‫فقط... خون جلوی چشمم رو گرفته بود

334
00:49:07,819 --> 00:49:09,696
‫من...

335
00:49:09,821 --> 00:49:11,865
‫بدجوری زدمش

336
00:49:14,534 --> 00:49:16,078
‫چی بهت گفت؟

337
00:49:16,119 --> 00:49:18,956
‫حتی یادم هم نمیاد، هتی

338
00:49:18,997 --> 00:49:21,375
‫راستش، یادم میاد

339
00:49:22,250 --> 00:49:23,835
‫ولی...

340
00:49:23,961 --> 00:49:28,715
‫همون دری‌وری‌های همیشگی

341
00:49:28,799 --> 00:49:31,343
‫در مورد بابات؟

342
00:49:31,510 --> 00:49:33,679
‫من فقط...

343
00:49:33,720 --> 00:49:36,515
‫لعنتی. فقط...

344
00:49:36,682 --> 00:49:38,767
‫فقط...

345
00:50:12,175 --> 00:50:14,553
‫تو توی «تایرونِ شرقی» بودی، درستـه؟

346
00:50:16,263 --> 00:50:19,683
‫بذار یه لحظه بهش فکر کنم

347
00:50:19,725 --> 00:50:21,393
‫اشتباه گفتی

348
00:50:23,186 --> 00:50:25,981
‫خودت خوب می‌دونی کجا بودم

349
00:50:26,106 --> 00:50:28,316
‫کراسمگلن

350
00:50:28,358 --> 00:50:30,485
‫قلمروی شورشی‌ها

351
00:50:35,115 --> 00:50:37,325
‫اونجا یه واحد فعال از
‫ارتش جمهوری‌خواه ایرلند

352
00:50:37,367 --> 00:50:39,703
‫توی ناحیه بود که
‫همه جور عملیاتی انجام می‌داد

353
00:50:39,745 --> 00:50:43,457
‫کسی رو دست‌شون نبود. ‫همه ماهر و کاربلد

354
00:50:44,750 --> 00:50:48,670
‫تیز مثل شبح از مرز رد می‌شدن

355
00:50:50,088 --> 00:50:51,548
‫موش و گربه‌بازی بود

356
00:50:51,590 --> 00:50:55,177
‫بعضی وقتا ما گربه بودیم،
‫بعضی وقتا اونا

357
00:50:55,218 --> 00:50:57,971
‫بعضی وقتا هم نمی‌دونستی کدومی

358
00:50:59,473 --> 00:51:01,058
‫ممکن بود دشمن تو تیررس باشه و

359
00:51:01,099 --> 00:51:02,476
‫تو هم آماده‌ی شلیک باشی و

360
00:51:02,642 --> 00:51:04,811
‫در عین حال، یه گلوله با سرعت زیاد،

361
00:51:04,978 --> 00:51:08,315
‫پروازکنان راهش رو
‫به پشت سرت باز کنه

362
00:51:12,652 --> 00:51:15,739
‫درست هفته‌ای که مستقر شدیم،

363
00:51:17,449 --> 00:51:22,037
‫سه‌تا از بمب‌های کنارجاده‌ایشون رو
‫پیدا و خنثی کردیم

364
00:51:22,037 --> 00:51:26,750
‫یکی از مربی‌های نظامی سگ و
‫خودِ سگه رو کشتن

365
00:51:26,833 --> 00:51:29,836
‫بعدش یکی از بالگردها رو هم ساقط کردن

366
00:51:29,836 --> 00:51:32,089
‫ظرف یه هفته

367
00:51:32,130 --> 00:51:35,509
‫شورای ارتش جمهوری‌خواه ایرلند
‫منتظر ماحصل عملیات بودن و

368
00:51:36,468 --> 00:51:39,471
‫ماحصل عملیات رو هم دیدن

369
00:51:42,849 --> 00:51:45,227
‫بمب‌های آتش‌زا،

370
00:51:45,268 --> 00:51:48,605
‫بمب‌های کنارجاده‌ای، نارنجک، خمپاره،

371
00:51:48,647 --> 00:51:51,983
‫تک‌تیراندازها، مسلسل‌های سنگین

372
00:51:52,150 --> 00:51:54,569
‫از ما مجهزتر بودن

373
00:52:05,747 --> 00:52:07,499
‫تهش چی شد؟

374
00:53:10,395 --> 00:53:12,397
‫« گیرنده: ریموند استوکر »

375
00:54:31,518 --> 00:54:36,481
‫« ملک شخصی »
‫« ورود ممنوع »

376
00:55:47,177 --> 00:55:49,971
‫اینا همون گل‌هایی هستن که
‫بابا پرورش می‌داد؟

377
00:55:51,431 --> 00:55:53,099
‫شقایق‌های نعمانی؟

378
00:56:21,961 --> 00:56:23,797
‫جوری برای تو می‌نویسم که

379
00:56:23,838 --> 00:56:26,341
‫انگار تمام نامه‌های من رو خوندی

380
00:56:26,341 --> 00:56:29,427
‫میل من به صحبت با تو و
‫باز کردن سفره‌ی دلم زیاده

381
00:56:29,469 --> 00:56:31,513
‫هر چند، مسئله من نیستم

382
00:56:31,554 --> 00:56:33,765
‫مسئله برایانـه

383
00:56:35,600 --> 00:56:37,644
‫برایان به تو نیاز داره

384
00:56:39,771 --> 00:56:42,816
‫هرگز همچین درخواستی ازت نداشتم

385
00:56:45,318 --> 00:56:47,070
‫اون توی دردسر افتاده

386
00:58:37,388 --> 00:58:39,265
‫میری؟

387
00:58:46,856 --> 00:58:49,776
‫منزل محقرمون باب دل جنابعالی نبود؟

388
00:58:58,535 --> 00:59:01,538
‫وقتی رفتی،

389
00:59:01,579 --> 00:59:03,581
‫نسا هر روز برات نامه می‌نوشت

390
00:59:03,665 --> 00:59:05,583
‫چند وقت پیش بود؟

391
00:59:07,085 --> 00:59:09,796
‫وقتی لنگ‌لنگان زدی به دل جنگل،

392
00:59:09,796 --> 00:59:13,466
‫نمی‌خواست توی تصمیمت دخالتی کنه

393
00:59:15,552 --> 00:59:17,178
‫چند سال اول فکر کردیم که

394
00:59:17,178 --> 00:59:19,222
‫یه روز بالاخره پیدات میشه

395
00:59:20,181 --> 00:59:22,684
‫روحش هم خبر نداشت
‫نامه‌ها به دستت رسیدن

396
00:59:22,809 --> 00:59:24,894
‫اینکه اونا رو خونده باشی که جای خود

397
00:59:27,814 --> 00:59:29,983
‫تو می‌دونستی حامله‌ست

398
00:59:31,067 --> 00:59:33,111
‫اما یه بار هم جوابش رو ندادی

399
00:59:40,243 --> 00:59:42,495
‫رفتی توی وسایلم سرک کشیدی؟

400
00:59:47,458 --> 00:59:51,546
‫گم شو و برگرد همون دنیای کوچیک خودت،
‫مرتیکه‌ی حیوون‌صفت

401
00:59:52,297 --> 00:59:55,883
‫هم زنم رو از من گرفتی،
‫هم پسرم رو، هم زندگیم رو

402
00:59:55,883 --> 00:59:58,303
‫دیگه چی می‌خوای؟

403
00:59:58,428 --> 01:00:00,638
‫تو بودی که ول کردی و رفتی. تو!

404
01:00:00,680 --> 01:00:03,474
‫جمع کن خودتو بابا

405
01:00:03,516 --> 01:00:06,644
‫واقعیت اینـه که مسئله تو نیستی

406
01:00:06,686 --> 01:00:08,021
‫مسئله برایانـه

407
01:00:08,104 --> 01:00:11,357
‫اون بیچاره بچه‌ی یه فراریِ روان‌پریشـه

408
01:00:12,775 --> 01:00:16,571
‫چرا چندتا خواهر و برادر براش
‫نیاوردی باهاشون هم‌بازی بشه؟

409
01:00:18,156 --> 01:00:20,950
‫تو که این همه دبدبه و کبکبه داری

410
01:00:20,992 --> 01:00:23,286
‫نگو وقت این کار رو نداشتی

411
01:00:27,332 --> 01:00:29,667
‫هر شب برات دعا می‌کرد، رِی

412
01:00:31,044 --> 01:00:32,670
‫هنوز هم برات دعا می‌کنه

413
01:00:32,795 --> 01:00:35,173
‫بگو خودش رو تو زحمت نندازه

414
01:00:35,214 --> 01:00:37,675
‫بابامون هم برات دعا کرد

415
01:00:37,759 --> 01:00:40,219
‫هر روز تا آخر عمرش

416
01:00:40,386 --> 01:00:42,513
‫دلت به رحم اومده؟

417
01:00:42,555 --> 01:00:44,682
‫اون یه‌لاقبای عوضی ؟

418
01:00:44,724 --> 01:00:48,102
‫اون برام دعا کرد؟
‫چقدر هم که برام دعا کرد، نه؟

419
01:00:48,144 --> 01:00:50,063
‫دعاهاش رو وقت‌هایی که
‫کمربندش رو در میاورد شنیدم

420
01:00:50,063 --> 01:00:51,564
‫بعدش هم دعا کرد؟

421
01:00:51,564 --> 01:00:53,775
‫وقتی که بعد از کتک زدنم خیس عرق شده بود؟

422
01:00:53,900 --> 01:00:55,693
‫یا فقط منظم دعا می‌کرد؟

423
01:00:56,694 --> 01:00:59,781
‫ما خشونت‌مون رو از
‫قهرمانِ شماره‌یک منطقه به ارث بردیم

424
01:00:59,947 --> 01:01:02,450
‫تازه اون حریف‌های خوبی داشت

425
01:01:02,492 --> 01:01:03,951
‫کسی چمی‌دونه، شاید توی...

426
01:01:04,077 --> 01:01:08,039
‫مسابقات دومینوی
‫«انجمن کهنه‌سربازان بریتانیا»

427
01:01:08,081 --> 01:01:09,415
‫همه براش سر و دست بشکونن

428
01:01:09,540 --> 01:01:12,085
‫«با یه بلیزر و نشان و
‫کراوات نظامی، با سینه‌ی سپر،

429
01:01:12,085 --> 01:01:13,920
‫همون گشت‌های طولانیِ توی بیابون»

430
01:01:13,920 --> 01:01:15,254
‫«جنگ به این میگن

431
01:01:15,254 --> 01:01:16,923
‫صبحونه، ناهار و شام ماسه داشتیم

432
01:01:17,006 --> 01:01:18,966
‫اگه ژنرال رومل گیرت نمینداخت،
‫مگس‌ها دخلت رو میاوردن»

433
01:01:19,008 --> 01:01:20,426
‫اینجوری حرف نمیزد

434
01:01:20,551 --> 01:01:22,970
‫راست میگی، اصلاً حرف نمیزد، مگه نه؟

435
01:01:23,012 --> 01:01:24,389
‫من کلی وقت داشتم تا

436
01:01:24,430 --> 01:01:27,100
‫جای اون سکوت کرکننده رو براش پر کنم

437
01:01:28,059 --> 01:01:30,311
‫چی از جون من می‌خوای، برادر؟

438
01:01:31,979 --> 01:01:33,648
‫اگه نامه‌ها رو خونده بودی می‌دونستی

439
01:01:33,690 --> 01:01:36,526
‫اون نامه‌های کوفتی رو خوندم.
‫اون کوفتی‌ها رو خوندم.

440
01:01:36,567 --> 01:01:37,902
‫مرگت چیـه؟

441
01:01:38,027 --> 01:01:40,279
‫بگو چی می‌خوای؟

442
01:01:51,958 --> 01:01:54,252
‫دیگه امیدی به من نیست، جم

443
01:01:55,545 --> 01:01:56,838
‫نه واسه تو، نه واسه نسا

444
01:01:56,963 --> 01:01:58,297
‫معجزه‌ای در کار نیست

445
01:01:58,464 --> 01:02:02,719
‫پس گم شو پیش خانواده‌ی کوچیکت و
‫هر مشکلی که هست حل و فصلش کن

446
01:02:04,011 --> 01:02:05,680
‫خودت هم نمی‌خوای که برم، ری

447
01:02:05,763 --> 01:02:07,306
‫اصلاً چرا از همون اول اجازه دادی

448
01:02:07,306 --> 01:02:09,016
‫اون بچه عضو ارتش بشه؟

449
01:02:09,016 --> 01:02:11,102
‫این تقصیر من نیست،
‫تقصیر خودتـه، رفیق

450
01:02:11,144 --> 01:02:14,105
‫ببین، درستـه که من بزرگش کردم،

451
01:02:14,147 --> 01:02:17,942
‫ولی اونم یه عوضی کله‌خر مثل خودتـه

452
01:02:17,984 --> 01:02:19,986
‫من تقصیری نداشتم

453
01:02:19,986 --> 01:02:22,321
‫گفتنی‌ها رو گفتم

454
01:02:22,321 --> 01:02:25,450
‫من هم مخالف بودم که جا پای خودمون بذاره

455
01:02:25,491 --> 01:02:28,619
‫فکر کردم فقط دنبال...

456
01:02:30,329 --> 01:02:33,499
‫بگذریم،
‫مهم نیست من چی فکر می‌کردم

457
01:02:33,624 --> 01:02:35,668
‫واقعاً فکر کردی پسرت

458
01:02:35,668 --> 01:02:38,588
از اونهاست که بکن‌نکن حالیش بشه؟

459
01:03:00,568 --> 01:03:04,363
‫ببین، فعلاً غیبت غیرموجه داره و

460
01:03:05,364 --> 01:03:07,825
‫هر چقدر هم که دوستش داشته باشن،
‫خودت خوب می‌دونی که

461
01:03:07,950 --> 01:03:11,537
‫توی وزارت دفاع
‫کسی باهات شوخی نداره

462
01:03:13,539 --> 01:03:16,375
‫شاید یه مدت کوتاهی رو نادیده بگیرن

463
01:03:17,210 --> 01:03:20,546
‫شانس بیاریم تهش یه هفته

464
01:03:21,798 --> 01:03:24,050
‫بعدش نیروها میان در خونه و

465
01:03:24,175 --> 01:03:26,135
‫می‌برنش

466
01:03:27,303 --> 01:03:29,472
‫ولی این تازه شروع ماجراست

467
01:03:30,890 --> 01:03:34,519
‫من سرباز سردرگم کم ندیدم تو زندگیم، ری

468
01:03:34,644 --> 01:03:38,231
‫در حال حاضر، پسرت توی تاریکیـه

469
01:03:38,314 --> 01:03:41,692
مؤمن و غیرِ مؤمن هم نداره‫،
یه ‫چیزهایی هست که دستِ من و تو نیست

470
01:03:41,734 --> 01:03:43,361
اینو بفهم

471
01:03:48,032 --> 01:03:49,951
‫من هیچی ازت نمی‌خوام، رِی

472
01:03:49,992 --> 01:03:52,161
‫هیچی نمی‌خوام

473
01:03:54,163 --> 01:03:58,167
‫نسا... نسا معتقده که
‫اگه یه سر به برایان بزنی و

474
01:03:58,209 --> 01:04:01,254
‫باهاش صحبت کنی،
‫یه سری سؤالاتش رو جواب بدی،

475
01:04:01,254 --> 01:04:02,964
‫ممکنـه وضعیت فرق کنه

476
01:04:03,005 --> 01:04:04,632
‫ممکنـه

477
01:04:10,304 --> 01:04:12,515
‫قبل از اینکه کار از کار بگذره

478
01:04:48,551 --> 01:04:52,263
‫برایان زد پسره رو له و لورده کرد.
‫آش و لاشش کرد.

479
01:04:53,764 --> 01:04:55,391
‫خودش هم باورش شده که...

480
01:04:55,433 --> 01:04:58,227
‫اگه جداش نمی‌کردن،
‫طرف رو می‌کُشته

481
01:04:59,562 --> 01:05:02,148
‫این قضیه از دوران ابتدایی
‫داره برایان رو اذیت می‌کنه

482
01:05:02,148 --> 01:05:04,942
هِی ‫«بابات اِل، بابات بِل»

483
01:05:04,984 --> 01:05:06,944
‫«بابات رو بُردن دیوونه‌خونه»

484
01:05:06,986 --> 01:05:09,155
‫«زندونیـه؟»

485
01:05:10,197 --> 01:05:13,326
‫مردِ غایب، ری استوکر

486
01:05:19,582 --> 01:05:21,626
‫خواهش می‌کنم

487
01:05:21,667 --> 01:05:23,794
‫فقط بهم بگو

488
01:05:23,836 --> 01:05:25,463
‫اگه قرار نیست کمک کنی،

489
01:05:25,504 --> 01:05:27,840
‫خودم دُمم رو میذارم روی کولم و میرم

490
01:05:54,075 --> 01:05:55,576
‫قبلش نوشیدنی لازمم

491
01:06:03,876 --> 01:06:06,587
‫هنوز هوشیاره؟ خب، خوبـه

492
01:06:08,631 --> 01:06:10,675
‫میشه از بچه‌ها بخوای برن کنار؟

493
01:06:10,758 --> 01:06:13,594
‫بهتره این صحنه رو نبینن، خب؟

494
01:06:13,636 --> 01:06:17,056
‫یه پتو... آره، یه پتو روش بکشید کافیـه

495
01:06:17,807 --> 01:06:19,392
‫جابجاش کنم؟

496
01:06:19,392 --> 01:06:21,560
‫- نه، تکونش ندید
‫- ولی سر راهـه

497
01:06:21,727 --> 01:06:23,521
‫تکرار می‌کنم، تکونش ندید، خانم

498
01:06:23,562 --> 01:06:26,273
‫کلاهش رو هم از سرش برندارید

499
01:06:26,273 --> 01:06:28,401
‫کارتون حرف نداره

500
01:06:28,401 --> 01:06:30,736
‫می‌دونم کلی خونریزی کرده

501
01:07:19,952 --> 01:07:21,787
‫اون موقع دیگه رد داده بود 

502
01:07:21,912 --> 01:07:23,414
‫عینهو یه هشت‌پای کوفتی

503
01:07:23,456 --> 01:07:25,207
‫من هم هی سرم رو تکون می‌دادم

504
01:07:25,249 --> 01:07:27,126
‫فقط می‌خواستم یه نفس درست و حسابی بکشم

505
01:07:27,126 --> 01:07:29,086
‫ولی حتماً فکر کرد
‫دارم با دقت گوش می‌کنم

506
01:07:29,170 --> 01:07:31,130
‫چون اون صورت کثیفش

507
01:07:31,130 --> 01:07:32,673
‫دائماً نزدیکم میشد

508
01:07:32,715 --> 01:07:35,801
‫خدایا... ول‌کن ماجرا نبود، ولی...

509
01:07:35,801 --> 01:07:37,678
‫دروغ چرا،

510
01:07:37,720 --> 01:07:40,639
‫نفسش بوی گوه می‌داد، نسا

511
01:07:40,806 --> 01:07:42,850
‫برات پیش اومده؟

512
01:08:00,659 --> 01:08:02,453
‫ممنون

513
01:08:07,666 --> 01:08:09,877
‫- بفرما
‫- مرسی، رفیق

514
01:08:12,004 --> 01:08:15,132
‫این هم یکم چیپس.
‫می‌دونم دوست داری.

515
01:08:15,216 --> 01:08:17,093
‫پنیری و پیازه

516
01:08:17,134 --> 01:08:18,719
‫این باتریش تموم شده، رفیق

517
01:08:18,844 --> 01:08:21,055
‫زودی برگشتم

518
01:08:21,097 --> 01:08:22,848
‫زودی برگشتم

519
01:08:57,341 --> 01:08:59,635
‫« گروهبان ری استوکر »

520
01:09:01,554 --> 01:09:04,473
‫« گیرنده: ری استوکر »

521
01:09:52,271 --> 01:09:53,981
هم خوش بَر و رو و هم مهربونـه

522
01:09:54,106 --> 01:09:55,608
‫بامزه و وفاداره

523
01:09:55,733 --> 01:09:58,152
‫از خیلی جهات شبیه خودتـه

524
01:09:58,194 --> 01:09:59,612
‫جالبـه، مگه نه؟

525
01:10:00,654 --> 01:10:03,657
‫بگذریم، بهت التماس می‌کنم،

526
01:10:03,699 --> 01:10:06,952
‫به خاطر برایان هم که شده،

527
01:10:06,952 --> 01:10:10,456
‫خواهش می‌کنم بیا خونه باهاش صحبت کن

528
01:10:25,387 --> 01:10:27,473
‫بذار لاأقل تو رو ببینه

529
01:10:27,473 --> 01:10:30,601
‫شاید، فقط شاید
‫بتونه به زندگیش ادامه بده و

530
01:10:30,601 --> 01:10:35,481
‫خودش رو از دست هر خشم تاریکی که
‫گرفتارش کرده رها کنه

531
01:10:35,481 --> 01:10:39,693
‫دعا می‌کنم که خوب باشی و
‫جوابم رو بدی

532
01:10:39,818 --> 01:10:41,737
‫خدا پشت و پناهت

533
01:10:41,862 --> 01:10:43,781
‫دوست‌دار همیشگیِ تو، نسا

534
01:11:20,609 --> 01:11:21,777
‫چیـه؟

535
01:11:25,864 --> 01:11:27,157
‫چیـه؟

536
01:11:29,868 --> 01:11:31,870
‫چتـه؟ چه مرگتـه؟

537
01:11:33,539 --> 01:11:35,624
‫مثل سیبی که از وسط نصف شده

538
01:11:35,749 --> 01:11:37,293
‫چی؟

539
01:11:37,334 --> 01:11:38,836
‫مثل سیبی که از وسط نصف شده

540
01:11:38,877 --> 01:11:40,713
‫کی رو میگی؟

541
01:11:43,382 --> 01:11:46,176
‫گم شو بابا

542
01:11:46,260 --> 01:11:48,554
‫گم شو از جلو چشمام

543
01:11:48,554 --> 01:11:50,681
‫پدرِ آسمونی‌مون رو میگی؟

544
01:11:50,806 --> 01:11:52,641
خفه شو

545
01:11:57,896 --> 01:12:00,482
‫گمونم یه کوچولو حق با تو باشه

546
01:12:01,775 --> 01:12:05,070
‫گمونم یه کوچولو شبیه
‫اون پیریِ عوضی هستم

547
01:12:11,744 --> 01:12:14,038
‫حالش خوبـه، مگه نه؟

548
01:12:15,247 --> 01:12:17,041
‫- کی؟
‫- پسره

549
01:12:17,082 --> 01:12:22,171
‫پسره؟ آره، برایان حالش خوبـه

550
01:12:23,088 --> 01:12:25,883
‫میگن جَوون آینده‌داریـه

551
01:12:25,924 --> 01:12:26,884
‫کاریش نمیشه کرد

552
01:12:26,925 --> 01:12:29,803
‫بقیه ازش حرف‌شنوی دارن

553
01:12:29,803 --> 01:12:31,764
‫- نه بابا؟
‫- آره

554
01:12:32,723 --> 01:12:35,559
‫خودت که می‌دونی چه حسیـه
‫وقتی سردتـه و گرسنه‌ای،

555
01:12:35,642 --> 01:12:37,186
‫سه شبـه که چشم رو هم نذاشتی

556
01:12:37,311 --> 01:12:39,229
‫هر کی باید کلاه خودش رو سفت بچسبه

557
01:12:39,313 --> 01:12:41,023
‫ولی برایان...

558
01:12:41,065 --> 01:12:43,359
‫اون هوای بقیه رو داره

559
01:12:43,400 --> 01:12:44,902
‫شاید به ته خط رسیده باشه،

560
01:12:45,027 --> 01:12:48,113
‫اما هنوز هوای بقیه رو داره و

561
01:12:48,238 --> 01:12:50,532
‫اونا هم ازش حرف‌شنوی دارن

562
01:13:08,967 --> 01:13:14,515
‫وقتی گزینش رو قبول شدی و
‫رسماً عضو هنگ شدی،

563
01:13:14,556 --> 01:13:16,725
‫خیلی بهت افتخار می‌کردم

564
01:13:18,811 --> 01:13:21,647
‫حسادت کورم کرده بود

565
01:13:21,772 --> 01:13:24,650
‫به خودم گفتم:
‫«من هم همین رو می‌خوام»

566
01:13:24,775 --> 01:13:26,985
‫«من هم می‌خوام تجربه‌اش کنم»

567
01:13:27,945 --> 01:13:31,323
‫گفتم با رفتن به یگان اطلاعاتی ۱۴

568
01:13:31,448 --> 01:13:34,660
‫حتماً به هدفم نزدیک‌تر میشم، می‌دونی؟

569
01:13:38,288 --> 01:13:40,958
‫فکر کردم با آموزش دیدن توی
‫پادگان «برَدبری لاینز» پیش بچه‌های شما،

570
01:13:40,999 --> 01:13:46,130
‫می‌تونم به چیزی که می‌خوام برسم، ولی...

571
01:14:03,856 --> 01:14:06,191
‫برایان به خاطر من عضو نشد

572
01:14:11,572 --> 01:14:13,282
‫به خاطر تو بود

573
01:14:18,078 --> 01:14:22,541
‫حتی با تموم سختی‌هایی که
‫طی این سال‌ها کشید،

574
01:14:22,541 --> 01:14:25,085
‫یه باوری داشت که...

575
01:14:26,253 --> 01:14:28,088
‫توی وجودش یه فضای خالی بود که
‫تو باید پُرش می‌کردی و

576
01:14:28,088 --> 01:14:31,633
‫برایان مجذوب و دنبال اون بود

577
01:14:33,802 --> 01:14:36,221
‫اما حالا از سایه‌ی خودش هم می‌ترسه

578
01:14:40,267 --> 01:14:41,977
‫نمی‌دونه کی هستی

579
01:14:43,562 --> 01:14:46,231
‫هیچی ازت نمی‌دونه

580
01:14:46,356 --> 01:14:49,568
‫غیر از خاطرات قدیمی‌مون
‫واسه وقتی که بچه بودیم

581
01:14:49,693 --> 01:14:54,281
‫از کوره در رفتن‌ها،
‫درگیری‌های خیابونی و خرابکاری‌هامون

582
01:14:54,323 --> 01:14:57,659
‫اون زمان جفت‌مون وبال گردن بودیم

583
01:14:58,452 --> 01:14:59,912
‫ولی الان اون...

584
01:15:00,913 --> 01:15:02,956
‫چطور بگم،
‫جوری به دست‌هاش نگاه می‌کنه که

585
01:15:02,956 --> 01:15:07,211
‫انگار متعلق به یکی دیگه‌ان

586
01:15:07,252 --> 01:15:08,879
‫چی؟

587
01:15:14,760 --> 01:15:16,970
‫شایعات، رفیق. شایعات

588
01:15:19,806 --> 01:15:22,893
‫تا نگی چی شد، وضع همینـه

589
01:17:44,785 --> 01:17:46,953
‫دقت کردم دیدم هیچوقت
‫اونجوری که باید باهات

590
01:17:46,953 --> 01:17:48,914
‫در مورد پدرت صحبت نکردم و

591
01:17:49,915 --> 01:17:52,918
‫این اشتباهِ خودم بود، برایان

592
01:17:55,379 --> 01:17:58,715
‫من و جم فکر کردیم می‌تونیم
‫برات زندگی خوبی رقم بزنیم و

593
01:17:58,757 --> 01:18:01,593
‫به نظرم نسبتاً موفق بودیم

594
01:18:01,718 --> 01:18:05,806
‫اما می‌دونم که این سال‌ها بهت...

595
01:18:05,806 --> 01:18:07,516
‫خیلی سخت گذشته

596
01:18:07,683 --> 01:18:10,477
‫همه چی رو تحت الشعاع قرار داده

597
01:18:10,519 --> 01:18:12,646
‫تموم شام‌های خانوادگی‌مون رو

598
01:18:12,688 --> 01:18:14,564
‫تموم تولدها، کریسمس‌ها

599
01:18:14,606 --> 01:18:16,775
‫تموم مناسبت‌ها

600
01:18:19,444 --> 01:18:24,449
‫گمونم خواستم با
‫صحبت نکردن راجع‌بهش

601
01:18:27,828 --> 01:18:32,332
‫به نوبه‌ی خودم از تو محافظت کنم

602
01:18:48,849 --> 01:18:53,103
‫چقدر راجع‌به درگیری‌های
‫ابتدایی ایرلند شمالی می‌دونی؟

603
01:20:34,621 --> 01:20:36,665
‫امشب رو بیرون می‌خوابیم

604
01:20:47,968 --> 01:20:50,220
‫به مرور از دستش دادم

605
01:20:52,597 --> 01:20:54,683
‫به مرور از دستش دادم

606
01:20:56,434 --> 01:20:58,728
‫بعد از چندتا مأموریت توی ایرلند شمالی،

607
01:20:58,770 --> 01:21:01,523
‫دیگه سخت میشد پیداش کرد و

608
01:21:01,606 --> 01:21:04,276
‫وقتی که واسه چندتا
‫مأموریت ویژه داوطلب شد،

609
01:21:04,276 --> 01:21:06,111
‫لحظه‌ای که دستش رو برد بالا،

610
01:21:06,111 --> 01:21:08,613
‫انگار که رفت یه دنیای دیگه

611
01:21:09,614 --> 01:21:11,825
‫ولی مسئله فقط این نبود.
‫خودش هم دلش می‌خواست.

612
01:21:11,950 --> 01:21:14,661
‫احساس شور و سرزندگی می‌کرد

613
01:21:18,039 --> 01:21:20,584
‫خیلی قبل‌تر از رفتنش
‫باهامون خداحافظی کرده بود

614
01:21:20,625 --> 01:21:22,794
‫وقتی که برگشت،
‫دیگه نمیشد رفت نزدیکش

615
01:21:22,794 --> 01:21:24,379
باهاش می‌نشستی سر میز شام و

616
01:21:24,504 --> 01:21:27,090
یه جوری نگاهت می‌کرد که
انگار اون سر زمین فوتبالی و

617
01:21:27,215 --> 01:21:29,634
یکم قیافه‌ات آشنا می‌زنه و

618
01:21:29,634 --> 01:21:31,970
داره با خودش میگه

619
01:21:31,970 --> 01:21:33,722
من اینو قبلاً کجا دیدم؟

620
01:21:36,308 --> 01:21:39,185
تو رو حامله بودم

621
01:21:39,185 --> 01:21:41,021
هر روز شکم من بزرگ‌تر میشد و

622
01:21:41,021 --> 01:21:43,231
اون هم انگار داشت آب می‌رفت

623
01:21:43,273 --> 01:21:45,650
حس می‌کردم یه غول بی‌شاخ و دُمم که

624
01:21:45,775 --> 01:21:47,235
،یه آدم کوچولو هم‌خونمـه

625
01:21:47,277 --> 01:21:49,988
...می‌ترسیدم ناخواسته زیر پام لهش کنم

626
01:21:53,867 --> 01:21:56,745
...تا اینکه یه روز گذاشت رفت و

627
01:21:56,870 --> 01:21:59,331
همونجا فهمیدم که
انتظار اون لحظه رو می‌کِشیدم

628
01:22:07,797 --> 01:22:11,051
رِی هیچوقت واسم تعریف نکرد که
اونجا چه بلایی سرش اومده بود

629
01:22:11,092 --> 01:22:12,844
...سعی کردم با چندتا از

630
01:22:12,844 --> 01:22:15,180
،رفقاش که اونجا بودن تماس بگیرم

631
01:22:15,347 --> 01:22:17,933
،هم‌خدمتی‌هاش
ولی لام تا کام حرف نزدن

632
01:22:17,974 --> 01:22:19,351
وزارت دفاع دست‌شون رو بسته بود

633
01:22:19,476 --> 01:22:20,977
حتماً بهشون هشدار دادن که هیچی نگن

634
01:22:21,102 --> 01:22:24,314
پس جز چیزایی که الان دارم بهت میگم
چیز دیگه‌ای نمی‌دونم

635
01:22:25,565 --> 01:22:27,067
ولی رِی رو می‌شناختم

636
01:22:27,108 --> 01:22:29,694
از خودم هم بهتر می‌شناختمش

637
01:22:29,819 --> 01:22:33,823
،همونطور هم که گفتم
رفقاش اجازه نداشتن چیزی بگن

638
01:22:33,907 --> 01:22:35,533
...ولی در این حد بهت بگم که

639
01:22:35,533 --> 01:22:37,535
از ته دل دوستش داشتن و
بهش احترام می‌ذاشتن

640
01:22:37,661 --> 01:22:41,206
هرگز هم از رفتارهاشون
اینطور برداشت نکردم که

641
01:22:41,206 --> 01:22:43,708
پدرت کار شرم‌آوری انجام داده باشه

642
01:22:52,050 --> 01:22:54,052
ولی ترک‌مون کرد، نکرد؟

643
01:22:55,804 --> 01:22:57,430
تنهامون گذاشت

644
01:22:58,932 --> 01:23:01,559
اگه این کار شرم‌آوری نیست پس چیـه، مامان؟

645
01:23:05,146 --> 01:23:07,190
چرا از پیش‌مون رفت؟

646
01:23:08,024 --> 01:23:10,443
چرا ترک‌مون کرد؟

647
01:25:07,894 --> 01:25:09,729
جنایت جنگی

648
01:25:15,443 --> 01:25:18,321
اون اینجوری می‌گفت... جنایت جنگی

649
01:25:22,242 --> 01:25:24,577
من و جنایت جنگی آخه؟

650
01:25:25,537 --> 01:25:27,997
جنایت اصلی اون جنگِ لعنتی بود

651
01:25:30,208 --> 01:25:32,627
ما هم یه مشت سرباز نامرئی بودیم

652
01:25:39,676 --> 01:25:44,264
،اون بار مأموریت‌مون خیلی ساده بود
باید نظارت می‌کردیم و گزارش می‌دادیم

653
01:25:44,264 --> 01:25:46,057
شب‌ها سنگر می‌گرفتیم

654
01:25:46,057 --> 01:25:47,600
دوتا نقطه‌ی دیدبانی داشتیم

655
01:25:47,642 --> 01:25:50,854
ما کنار یه پرچین، تهِ یه جاده‌خاکیِ منتهی به

656
01:25:50,895 --> 01:25:53,189
ساختمون‌های مزرعه بودیم

657
01:25:53,231 --> 01:25:55,191
ساختمون هدف، یه اصطبل شیردوشی بود که

658
01:25:55,316 --> 01:25:59,279
ده دوازده متر با حیاطِ ما فاصله داشت

659
01:25:59,279 --> 01:26:02,532
،یه گزارش به دست‌مون رسیده بود
چند شب قبلش رفتیم محل رو بازرسی کردیم

660
01:26:04,242 --> 01:26:06,744
یکم بعد از طلوع آفتاب رسیدن

661
01:26:07,745 --> 01:26:10,498
بمب‌سازه رو خوب می‌شناختیم

662
01:26:10,540 --> 01:26:13,543
ولی اون جوونی که باهاش بود رو
تابحال ندیده بودیم

663
01:26:15,879 --> 01:26:18,339
...اطلاعات‌مون درست و مطمئن بود، ولی

664
01:26:18,381 --> 01:26:20,300
دو روز گذشت و هیچ خبری نشد

665
01:26:20,341 --> 01:26:22,385
کم‌کم به این فکر افتادیم که
،نکنه یه جوری از اونجا جیم زدن

666
01:26:22,427 --> 01:26:24,888
گفتیم شاید تونلی یا
یه ورودی مخفی‌ای چیزی هست که

667
01:26:24,929 --> 01:26:27,473
موقع بازرسی ساختمون از
چشم‌مون مخفی مونده

668
01:26:28,683 --> 01:26:32,437
من داشتم گزارشم رو می‌نوشتم که بمب منفجر شد

669
01:26:39,402 --> 01:26:43,281
صدای انفجار اونقدر بلند بود که
هیچی نمی‌شنیدیم

670
01:26:45,366 --> 01:26:49,078
ضربِ انفجار رو توی تک‌تک سلول‌هامون حس کردیم

671
01:26:49,120 --> 01:26:53,291
یه جوری تمام وجودمون رو در بر گرفت که
دیگه هیچی حس نمی‌کردیم

672
01:26:53,291 --> 01:26:55,376
هرج و مرج محض بود

673
01:26:56,628 --> 01:26:58,463
یه ابرِ بزرگِ سیاه از دود درست شد و

674
01:26:58,630 --> 01:27:01,633
سقف اصطبل رو از جا کند، عینهو انیمیشن‌ها

675
01:27:01,758 --> 01:27:04,469
دیوارها باد کردن و ترکیدن

676
01:27:04,636 --> 01:27:06,721
همینجوری آوار می‌ریخت رو سرمون

677
01:27:06,804 --> 01:27:09,307
بهمون حمله شده؟»
خبر داشتن ما اینجاییم؟

678
01:27:09,474 --> 01:27:10,934
«دارن مدارک رو از بین می‌برن؟

679
01:27:10,975 --> 01:27:12,810
.بعضی وقتا این کار رو می‌کنن
.خودت که می‌دونی

680
01:27:12,936 --> 01:27:14,562
،اگه خیال می‌کردن داری بهشون نزدیک میشی

681
01:27:14,604 --> 01:27:17,357
بمب رو منفجر می‌کردن و الفرار

682
01:27:17,357 --> 01:27:22,445
،منتظر حمله بودیم، ولی تا اون موقع

683
01:27:22,487 --> 01:27:24,739
هیچ خبری نبود

684
01:27:27,951 --> 01:27:30,995
فقط صدای داد و بیداد یه نفر میومد

685
01:27:35,500 --> 01:27:37,669
همونطور که گفتم، مأموریت ما نظارت بود، همین

686
01:27:37,794 --> 01:27:39,671
تجهیزات‌مون برای
درگیری‌های جدی‌تر مناسب نبود

687
01:27:39,796 --> 01:27:43,675
،فقط اسلحه‌ی کمری داشتیم
لوله‌بلند دو سه‌تا بیشتر نداشتیم

688
01:27:43,841 --> 01:27:46,344
،وقتی بمب منفجر شد
،باید گزارش می‌دادیم

689
01:27:46,344 --> 01:27:48,513
...کار رو می‌سپردیم به کاردون، ولی

690
01:27:48,638 --> 01:27:51,224
...نمی‌دونم چرا، ولی

691
01:27:51,266 --> 01:27:53,476
بنا به دلایلی، وارد عمل شدیم

692
01:27:53,518 --> 01:27:55,770
رفتیم که درگیر بشیم

693
01:27:57,105 --> 01:28:00,233
‫گمونم از اون شرایط‌ها بود که
‫ملت توش رد میدن و

694
01:28:00,275 --> 01:28:01,651
میرن سمت صدای گلوله

695
01:28:01,693 --> 01:28:03,736
آروم آروم رفتیم سمت اصطبل

696
01:28:03,778 --> 01:28:06,489
‫ممکن بود ما رو هدف گرفته باشن،
‫یا چندتا تک‌تیرانداز کمین کرده باشن

697
01:28:06,614 --> 01:28:08,324
ممکن بود چندتا بمب دیگه تو ساختمون باشه

698
01:28:08,449 --> 01:28:10,159
معلوم نبود

699
01:28:13,871 --> 01:28:18,042
خلاصه که، سرمون رو انداخته بودیم پایین و
یواش‌یواش نزدیک و نزدیک‌تر می‌شدیم

700
01:28:18,042 --> 01:28:19,794
...تنها صدایی که

701
01:28:22,297 --> 01:28:24,799
فقط صدای داد و بیداد می‌شنیدیم

702
01:28:26,384 --> 01:28:28,261
‫طبیعتاً می‌خواستیم یکی‌شون رو زنده بگیریم تا

703
01:28:28,303 --> 01:28:30,722
بعداً از زیر زبونش حرف بکِشیم

704
01:28:33,433 --> 01:28:35,018
با اون دودی که اونجا رو فرا گرفته بود

705
01:28:35,184 --> 01:28:37,478
جلوت رو به زور می‌دیدی

706
01:28:37,562 --> 01:28:39,814
،خب، تهش مشخص شد که کلاً دو نفر بودن

707
01:28:39,897 --> 01:28:42,442
استاد و شاگرد

708
01:28:42,442 --> 01:28:44,027
بمب‌ساز حتماً بینِ

709
01:28:44,068 --> 01:28:45,570
بمب و بچهه وایساده بوده

710
01:28:45,653 --> 01:28:47,739
هیچی ازش نمونده بود

711
01:28:48,573 --> 01:28:49,991
به جز دندون‌های لعنتیش که

712
01:28:50,033 --> 01:28:52,910
رفته بودن تو جمجمه‌ی بچهه

713
01:28:54,620 --> 01:28:57,415
چند روز بعد فهمیدیم که
برادرزاده‌اش بوده

714
01:28:59,000 --> 01:29:02,628
،حتماً وقتی رفتیم داخل
...پام رفته روی یه تیکه از بدنش و

715
01:29:02,628 --> 01:29:06,507
...سُر خوردم، چون وقتی از جام بلند شدم

716
01:29:06,591 --> 01:29:10,845
سر تا پام پُر از دل و روده‌اش شده بود

717
01:29:14,724 --> 01:29:16,559
بچهه افتاده بود رو زمین

718
01:29:16,601 --> 01:29:19,979
...بعضی از قسمت‌های بدنش

719
01:29:19,979 --> 01:29:25,068
،زنده بود ها
فقط یه تیکه‌هایی از بدنش قطع شده بود

720
01:29:25,109 --> 01:29:26,527
،دل و روده‌اش ریخته بود کف زمین

721
01:29:26,652 --> 01:29:28,946
گریه می‌کرد و مامانش رو می‌خواست

722
01:29:30,698 --> 01:29:34,077
دندون‌های بمب‌ساز فرو رفته بود تو جمجمه‌اش

723
01:29:36,162 --> 01:29:37,455
بالا سرش وایساده بودم

724
01:29:37,580 --> 01:29:41,042
سه‌تا از افرادمون داشتن
اتاق رو پاکسازی می‌کردن

725
01:29:41,084 --> 01:29:42,919
من بالا سرش وایساده بودم

726
01:29:43,086 --> 01:29:46,339
،پسره داشت می‌مُرد، جم
عمرش به دنیا نبود

727
01:29:46,464 --> 01:29:48,841
ترس تو چشماش معلوم بود

728
01:29:49,634 --> 01:29:52,095
اون نفرتِ تو چشماش

729
01:29:52,220 --> 01:29:54,847
با چنان نفرتی نگاهم می‌کرد که نگو

730
01:29:54,889 --> 01:29:57,683
شونزده هیفده سالش بیشتر نبود

731
01:29:57,725 --> 01:30:00,353
از الانِ برایان هم بچه‌تر بود

732
01:30:00,395 --> 01:30:02,480
داشت داد و فریاد میزد

733
01:30:04,982 --> 01:30:07,860
التماسم می‌کرد بهش شلیک کنم

734
01:30:07,860 --> 01:30:09,570
من هم بهش شلیک کردم

735
01:30:22,500 --> 01:30:24,043
رفتنی بود؟

736
01:30:24,085 --> 01:30:26,003
.آره، جم، معلومـه زنده نمی‌موند
...لامصب

737
01:30:26,129 --> 01:30:28,297
.من نکُشتمش لامصبو
.خودش خودشو کُشت

738
01:30:28,339 --> 01:30:30,299
لعنتی خودشو به کشتن داد

739
01:30:30,341 --> 01:30:32,301
من فقط کارش رو راحت کردم

740
01:30:32,343 --> 01:30:33,719
احمق لعنتی

741
01:30:33,845 --> 01:30:35,888
بمبه رو می‌خواستن بذارن کجا؟ تو کافه؟

742
01:30:35,888 --> 01:30:37,849
تو مرکز خرید؟ تو کلوبِ شبانه؟

743
01:30:37,849 --> 01:30:39,684
صد درصد چندتا آدم بیگناه رو به کُشتن می‌دادن

744
01:30:39,684 --> 01:30:40,935
چه لطف بزرگی

745
01:30:41,018 --> 01:30:42,562
آخرشم خودشون رو ناکار کردن

746
01:30:42,562 --> 01:30:44,439
اونوقت من قاتلم؟

747
01:30:44,480 --> 01:30:47,525
ای‌کاش می‌ذاشتم بمیره

748
01:30:50,027 --> 01:30:52,864
ای‌کاش می‌ذاشتم همونجا زجر بکِشه

749
01:30:52,864 --> 01:30:54,532
،افتاده بود رو زمین
،دل و روده‌اش ریخته بود کف اتاق

750
01:30:54,699 --> 01:30:55,908
گریه می‌کرد و مامانش رو می‌خواست

751
01:30:55,908 --> 01:30:58,035
باید همونجوری ولش می‌کردم

752
01:30:58,202 --> 01:30:59,912
باید آمبولانس خبر می‌کردم

753
01:30:59,912 --> 01:31:02,331
بهش می‌گفتم از مسیرِ خوش‌منظره بره

754
01:31:04,584 --> 01:31:07,378
،نمی‌خوام بگم در حقش لطف کردم

755
01:31:07,545 --> 01:31:08,921
ولی اگه لطف نبود پس چی بود؟

756
01:31:08,921 --> 01:31:11,007
التماسم می‌کرد که خلاصش کنم

757
01:31:11,048 --> 01:31:13,468
،هیفده سالش بود
،رو زمین داشت می‌لرزید

758
01:31:13,509 --> 01:31:15,761
من هم کارش رو تموم کردم

759
01:31:17,388 --> 01:31:19,557
فقط واسه اینکه دیگه جیغ نکِشه

760
01:31:30,526 --> 01:31:32,487
همین. کل ماجرا همین بود

761
01:31:32,612 --> 01:31:35,364
آره، ببین، بقیه می‌دونستن

762
01:31:35,406 --> 01:31:38,075
هم‌رزم‌هام خبر داشتن چیکار کردم

763
01:31:38,075 --> 01:31:39,619
«نگفتن «چرا این کار رو کردی؟

764
01:31:39,619 --> 01:31:40,953
می‌دونستن طرف رفتنیـه و

765
01:31:40,995 --> 01:31:43,039
چیزی هم ازش دستگیرمون نمیشه

766
01:31:43,080 --> 01:31:45,750
،تا بیایم برسونیمش بیمارستان
تو راه تموم کرده

767
01:31:45,917 --> 01:31:48,711
.هیچکس جیکش درنیومد
.هیچکس کارم رو زیر سؤال نبرد

768
01:31:55,343 --> 01:31:56,928
هیچکس هیچی نگفت

769
01:31:58,930 --> 01:32:01,766
ولی من قضیه رو به اتاق عملیاتِ
بخش جنوب گزارش دادم

770
01:32:01,766 --> 01:32:03,559
تو اون مرحله، کارمون تموم شده بود

771
01:32:03,684 --> 01:32:06,604
همه چی رو تحویل دادیم، برگشتیم پادگان و
گزارش عملیات رو دادیم

772
01:32:06,604 --> 01:32:08,439
با توجه به جراحات اون پسره

773
01:32:08,564 --> 01:32:10,942
...خیال نمی‌کردم مسئله‌ای پیش بیاد، ولی

774
01:32:12,944 --> 01:32:15,321
همشون گیج شده بودن

775
01:32:15,321 --> 01:32:17,865
افسرای ارشد، بالا‌دست‌ها

776
01:32:19,617 --> 01:32:22,703
...واسه همین، بعدش

777
01:32:22,745 --> 01:32:24,789
فرمانده من رو احضار کرد دفترش

778
01:32:28,084 --> 01:32:30,461
مشخص بود تحت فشاره

779
01:32:30,586 --> 01:32:34,298
اون سرِ گنده و خپلش داشت منفجر میشد

780
01:32:35,716 --> 01:32:37,843
،مطابق تمامی دستورالعمل‌های عملیاتی»

781
01:32:37,843 --> 01:32:40,263
،این یه جنایت جنگی محسوب میشه
«گروهبان استوکر

782
01:32:40,388 --> 01:32:41,806
ای بابا. عجب گیری افتادیم

783
01:32:41,931 --> 01:32:43,474
زل زده بود بهم

784
01:32:43,558 --> 01:32:46,477
.باید ماستمالیش کنیم»

785
01:32:46,561 --> 01:32:48,688
‫اون پسر تهدید محسوب میشد

786
01:32:48,688 --> 01:32:51,023
‫روت اسلحه کشید.»

787
01:32:54,819 --> 01:32:57,989
«نه، اسلحه کجا بود، قربان؟»

788
01:33:01,867 --> 01:33:06,038
:تو صورتش داد زدم
«نه، اسلحه کجا بود؟»

789
01:33:12,670 --> 01:33:15,047
«دستاش تیکه‌پاره شده بودن»

790
01:33:20,511 --> 01:33:22,305
«گفتم: «می‌خوام برم بیرون

791
01:33:22,346 --> 01:33:23,764
«گفت: «نمی‌تونی

792
01:33:23,889 --> 01:33:26,976
گفت: «خودت رو جمع‌وجور کن و
.قوی باش

793
01:33:27,018 --> 01:33:29,312
،یکی دو روز مرخصی بگیر
،برو پیش پزشک ارشد ارتش

794
01:33:29,353 --> 01:33:31,731
.دوباره روبراه میشی

795
01:33:31,856 --> 01:33:34,150
...قضیه رو ماستمالی می‌کنیم.» پس

796
01:33:34,191 --> 01:33:36,569
،همینجوری جلوش وایساده بودم

797
01:33:36,611 --> 01:33:38,487
،از چشمام اشک سرازیر شده بود

798
01:33:38,571 --> 01:33:40,448
،«اونجا اگه ازم می‌پرسیدی «اسمت چیـه؟

799
01:33:40,489 --> 01:33:42,241
نمی‌تونستم جوابت رو بدم

800
01:33:47,538 --> 01:33:49,624
...من هم

801
01:33:49,665 --> 01:33:52,335
...چند روز مرخصی گرفتم، ولی

802
01:33:52,376 --> 01:33:54,754
ولی طولی نکِشید که روان‌پزشک فهمید که

803
01:33:54,795 --> 01:33:59,467
چنان آسیب روانیِ عمیقی بهم
وارد شده که قابل ترمیم نیست

804
01:33:59,592 --> 01:34:01,510
...من، طبق گفته‌ی اون

805
01:34:01,552 --> 01:34:04,555
هی -
یه عنصر بی‌ثبات بودم -

806
01:34:05,556 --> 01:34:08,768
،واسه خودم و بقیه خطرساز بودم
،که توی حیطه‌ی کاریِ ما

807
01:34:08,768 --> 01:34:10,478
کلاً جنبه‌ی خوبی نداره

808
01:34:10,519 --> 01:34:11,854
وقتشـه برم خونه

809
01:34:11,979 --> 01:34:15,483
:اعلام کرد دیگه صلاحیت خدمت ندارم و گفت
«برو کارهای ترخیصت رو انجام بده»

810
01:34:15,524 --> 01:34:19,028
مرخصم کرد و با هواپیما فرستادم گردانِ خودم

811
01:34:20,655 --> 01:34:22,281
یکم بعد، به خودم اومدم و

812
01:34:22,323 --> 01:34:25,618
،دیدم تو خیابون‌های شفیلد وایسادم
زُل زدم به دَر خونه‌ی قدیمی‌ام

813
01:34:25,660 --> 01:34:27,620
...یه غیرنظامی

814
01:34:27,662 --> 01:34:29,413
...در عین حال

815
01:34:32,166 --> 01:34:37,171
یه جنایتکار جنگیِ مخفی

816
01:34:38,422 --> 01:34:42,426
،خب، دیگه داشتم به ۱۵ سال خدمت می‌رسیدم

817
01:34:42,426 --> 01:34:44,261
بهرحال بازنشست میشدم

818
01:34:53,562 --> 01:34:55,815
می‌تونستی نجاتش بدی؟

819
01:34:55,856 --> 01:34:59,402
.نجاتش دادم، جم
.نجاتش دادم

820
01:34:59,527 --> 01:35:02,071
نجاتش دادم که بیشتر درد نکِشه

821
01:35:02,113 --> 01:35:04,865
می‌تونستم بشینم نگاه کنم و
،از زجر کِشیدنش لذت ببرم

822
01:35:04,907 --> 01:35:07,785
...پس نجاتش دادم
نذاشتم به اون وضع بیفته

823
01:35:12,707 --> 01:35:14,583
چرا بهش شلیک کردی؟

824
01:35:15,835 --> 01:35:18,212
می‌تونستیم زنده نگهش داریم؟

825
01:35:21,841 --> 01:35:24,802
تو اون لحظه، می‌دونستم نمی‌تونیم

826
01:35:24,802 --> 01:35:26,887
اون لحظه

827
01:35:28,931 --> 01:35:31,016
اون لحظه

828
01:35:46,365 --> 01:35:48,451
هی

829
01:35:51,871 --> 01:35:54,081
هممون اشتباهاتی کردیم

830
01:35:55,708 --> 01:35:57,001
انسان ممکن‌الخطاست، ری

831
01:35:57,168 --> 01:36:00,212
بخشش تو به چه دردم می‌خوره، جم؟

832
01:36:01,589 --> 01:36:03,883
شاید می‌تونستم نجاتش بدم

833
01:36:03,883 --> 01:36:05,384
شاید نمی‌تونستم نجاتش بدم

834
01:36:05,426 --> 01:36:07,845
.شاید از کُشتنش لذت بردم
.شاید نبردم

835
01:36:07,970 --> 01:36:10,598
.شاید دلم به حالش سوخت
.شاید ازش بیزار بودم

836
01:36:10,639 --> 01:36:13,517
چمی‌دونم، جم. چمی‌دونم

837
01:36:14,935 --> 01:36:17,980
ولی بخشش تو به هیچ دردم نمی‌خوره

838
01:36:19,023 --> 01:36:22,526
یه غلطی کردم. هنوز دارم تاوانش رو میدم

839
01:36:22,610 --> 01:36:25,404
به هیچکس هیچ دِینی ندارم

840
01:36:26,238 --> 01:36:29,325
به هیچکس هیچ دِینی ندارم

841
01:36:29,366 --> 01:36:31,494
به تو یکی که اصلاً

842
01:36:35,873 --> 01:36:38,793
واسه این چقدر باید دعا کنم تا
خدا منو ببخشه؟

843
01:38:03,294 --> 01:38:06,255
یهو ساکت شد، سگرمه‌هاش رفت تو هم

844
01:38:06,297 --> 01:38:08,757
چشماش دنبال راه فرار بود

845
01:38:10,634 --> 01:38:12,803
خب، خودت هم خوب می‌دونی
شایعه شده بود که

846
01:38:12,928 --> 01:38:15,264
...اونجا عقلش رو از دست داده، که

847
01:38:15,389 --> 01:38:17,308
...می‌دونی، روانی شده، که

848
01:38:17,474 --> 01:38:20,019
درگیر کارهای خیلی ناجوری شده بوده

849
01:38:20,019 --> 01:38:22,646
حتی گفتن یه غیرنظامیِ غیرمسلح رو هم کُشته

850
01:38:23,564 --> 01:38:25,024
اون شرم و خجالت

851
01:38:25,065 --> 01:38:27,484
انگار زیر بار اون شرم و خجالتش لِه شده بود

852
01:38:27,484 --> 01:38:30,779
صرف نظر از اتفاقی که افتاده بود، خجالتش

853
01:38:32,323 --> 01:38:33,866
،تصورش هم سختـه، می‌دونی

854
01:38:33,908 --> 01:38:35,284
اینکه شرمندگی چه بلایی
می‌تونه سر آدم بیاره

855
01:38:35,326 --> 01:38:37,328
پدرت مرد خیلی باغیرتی بود، برایان

856
01:38:37,453 --> 01:38:39,496
خیلی آدم باغیرتی بود

857
01:38:39,496 --> 01:38:40,748
باغیرت؟

858
01:38:40,873 --> 01:38:43,125
تو متوجه نیستی

859
01:38:43,167 --> 01:38:45,419
روح و قلبش رو وقف کارش کرده بود -
باغیرت؟ -

860
01:38:45,461 --> 01:38:47,171
درست مثل بابات، جم، می‌دونی؟

861
01:38:47,296 --> 01:38:49,006
خودت می‌فهمی چی میگی، مامان؟

862
01:38:49,006 --> 01:38:50,674
،اینکه بیای اون رو ازش بگیری

863
01:38:50,674 --> 01:38:53,802
،اینکه غیرتش رو ازش بگیری
انگار داری آبروش رو می‌بری

864
01:38:53,969 --> 01:38:55,971
چطوری می‌تونی اینقدر
منطقی با قضیه برخورد کنی؟

865
01:38:56,013 --> 01:38:59,016
اون موقع خیلی منطقی برخورد نکردم

866
01:39:00,059 --> 01:39:01,518
می‌دونی، درضمن اگه به خاطر

867
01:39:01,644 --> 01:39:03,687
...بچه‌ی توراهیم نبود

868
01:39:03,687 --> 01:39:06,774
...اگه به خاطر تو نبود

869
01:39:06,815 --> 01:39:09,193
خدا می‌دونه چه بلایی سر خودم میاوردم

870
01:39:16,825 --> 01:39:19,370
پس، آره

871
01:39:19,370 --> 01:39:21,747
ترک‌مون کرد

872
01:39:21,747 --> 01:39:23,582
متأسفم

873
01:39:28,253 --> 01:39:30,714
اینایی که گفتی رو می‌دونی یا
صرفاً تصوراتتـه؟

874
01:39:35,219 --> 01:39:37,346
چون به نظر من قضیه اینجوریـه، مامان

875
01:39:37,388 --> 01:39:40,432
‫به نظرم بابا یه قاتل و

876
01:39:40,432 --> 01:39:42,351
یه بزدلـه

877
01:39:42,393 --> 01:39:44,812
چون فقط یه آدم بزدل و ترسوئـه که

878
01:39:44,937 --> 01:39:47,231
اینجوری خانواده‌اش رو ول می‌کنه

879
01:39:49,650 --> 01:39:52,069
.اینجوری در موردش صحبت نکن
.تو نمی‌شناسیش

880
01:39:52,069 --> 01:39:54,905
.نه، حق با توئـه
.نمی‌شناسمش

881
01:39:54,905 --> 01:39:56,991
مشکل همینـه، نه؟

882
01:39:57,032 --> 01:39:59,201
اصلاً نمی‌شناسمش

883
01:40:00,911 --> 01:40:02,538
هر چی در مورد اون عوضی لازمـه بدونم رو

884
01:40:02,579 --> 01:40:05,249
می‌دونم

885
01:40:07,418 --> 01:40:09,920
می‌دونم مثل یه گرداب بزرگ و غول‌پیکره که

886
01:40:09,920 --> 01:40:12,214
داره کل زندگی‌مون رو می‌کِشه تو خودش

887
01:40:17,261 --> 01:40:20,055
اینجوری در موردش صحبت نکن

888
01:40:20,097 --> 01:40:23,058
جلوی من در مورد هیچکس
اینجوری صحبت نکن

889
01:40:23,100 --> 01:40:24,977
مخصوصاً در مورد آدمی که
،بهت زندگی بخشیده

890
01:40:25,019 --> 01:40:26,478
که واقعاً اتفاق مقدسیـه

891
01:40:26,520 --> 01:40:28,355
مقدس؟ مقدس؟

892
01:40:28,397 --> 01:40:30,566
چرا همه چی تو این خونه اینقدر

893
01:40:30,607 --> 01:40:32,526
مقدسـه، مامان؟

894
01:40:33,652 --> 01:40:35,446
تو بهم زندگی بخشیدی

895
01:40:36,280 --> 01:40:38,657
...تنها یادگاری اون برام

896
01:40:41,660 --> 01:40:43,954
یه نفرین لعنتیه

897
01:41:06,810 --> 01:41:08,687
تموم این سال‌ها

898
01:41:12,775 --> 01:41:14,693
تموم این سال‌ها

899
01:41:47,976 --> 01:41:50,729
تموم این سال‌ها» چی خب؟»

900
01:41:53,690 --> 01:41:55,484
...چطوری تونستی

901
01:41:56,527 --> 01:41:59,863
زمستون‌ها، تنهایی

902
01:42:01,865 --> 01:42:03,742
چطوری تونستم چی؟

903
01:42:09,998 --> 01:42:12,417
چطوری بدون تو زنده موندم؟

904
01:42:23,387 --> 01:42:25,389
هنوز تموم نشده، جم

905
01:42:25,389 --> 01:42:27,891
...یه جوری رفتار می‌کنی انگار

906
01:42:28,058 --> 01:42:30,018
...خب

907
01:42:31,395 --> 01:42:35,232
تظاهر نمی‌کنم هر از گاهی
،به ذهنم خطور نمی‌کنه

908
01:42:35,232 --> 01:42:37,818
ولی همینـه دیگه، جم

909
01:42:37,860 --> 01:42:39,653
زندگی من همینـه

910
01:42:46,994 --> 01:42:48,871
مجبوری اینجوری به زندگیت ادامه بدی؟

911
01:42:59,089 --> 01:43:01,925
،و اما انسان»
(مزامیر، باب ۱۰۳، آیات ۱۵ و ۱۶)

912
01:43:01,925 --> 01:43:05,762
روزهای عمرش همچون علف است؛

913
01:43:05,929 --> 01:43:09,683
،مانند گل صحرا می‌شکفد

914
01:43:11,185 --> 01:43:14,062
اما به وزش بادی

915
01:43:14,146 --> 01:43:17,649
،از میان می‌رود

916
01:43:17,649 --> 01:43:20,944
«!و دیگر اثری از او بر جای نمی‌ماند

917
01:43:25,782 --> 01:43:28,076
فلان و بهمان و غیره

918
01:43:28,160 --> 01:43:30,287
آمین لامصب

919
01:43:34,958 --> 01:43:36,585
شب بخیر، رِی

920
01:45:24,860 --> 01:45:26,486
برایان؟

921
01:45:30,240 --> 01:45:31,742
برایان؟

922
01:54:13,513 --> 01:54:15,265
آهای

923
01:54:16,516 --> 01:54:18,142
من دیگه کم‌کم میرم

924
01:54:21,437 --> 01:54:23,773
!چیکار می‌کنی؟ دیوونه
