﻿1
00:01:29,625 --> 00:01:31,375
‫نه استرس ندارم.

2
00:01:31,583 --> 00:01:34,875
‫باید عجله می‌کردم، قراره...

3
00:01:37,875 --> 00:01:40,958
‫خوبی؟ می‌خوام که خوب باشی.

4
00:01:45,583 --> 00:01:47,500
‫الو؟ آرماند؟

5
00:01:49,125 --> 00:01:51,125
‫صدات میاد.

6
00:01:52,625 --> 00:01:54,625
‫دوستت دارم.

7
00:01:57,500 --> 00:01:59,583
‫دوستم داری؟

8
00:02:03,000 --> 00:02:05,000
‫آرماند؟

9
00:04:39,083 --> 00:04:44,000
‫[آرماند]

10
00:04:49,875 --> 00:04:51,875
‫- سلام.
‫- سلام.

11
00:05:00,250 --> 00:05:02,333
‫- شروع کنیم؟
‫- الان؟

12
00:05:02,500 --> 00:05:06,333
‫- طاقت سر و صدای اینجا رو ندارم.
‫- خیلی‌خب، اجازه بده...

13
00:05:16,500 --> 00:05:19,958
‫مدرسه ابتدایی که هشدار زنگ خطرش شکسته.

14
00:05:20,125 --> 00:05:23,250
‫- باید همه رو بفرستم خونه.
‫- خوب نمی‌شه که.

15
00:05:28,583 --> 00:05:30,875
‫خب دوباره قضیه‌ی آرمانده.

16
00:05:32,000 --> 00:05:36,708
‫- به الیزابت زنگ زدی؟
‫- وقت حرف زدن نداشت.

17
00:05:36,875 --> 00:05:43,000
‫نمی‌خواستم با پیام بهش بگم.
‫ولی زمانش رو تعیین کردم و لبخندک فرستادم.

18
00:05:44,500 --> 00:05:46,458
‫- لبخندک؟
‫- آره.

19
00:05:46,625 --> 00:05:51,875
‫نمی‌خواستم نگرانش کنم.
‫فقط جواب داد «باشه.»

20
00:05:53,833 --> 00:05:56,875
‫- یعنی این...
‫- سارا و آندرس؟

21
00:05:57,000 --> 00:06:02,875
‫دیروز باهاشون حرف زدم.
‫ولی به نظرم اثبات حرفی که بهمون زدن سخته.

22
00:06:03,000 --> 00:06:07,708
‫بچه‌ها... خیلی حرف نمی‌زنن.

23
00:06:10,375 --> 00:06:14,625
‫خب به نظرم بهتره ببینیم چطور پیش می‌ره.

24
00:06:14,750 --> 00:06:19,458
‫- خب؟
‫- اگه لازم باشه ما هم بهت کمک می‌کنیم.

25
00:06:19,625 --> 00:06:24,875
‫- آهان. پس خودم تنهام دیگه؟
‫- لازم نیست بزرگش کنی.

26
00:06:25,000 --> 00:06:29,625
‫الیزابت شخصیت معروفیه.
‫سختی زیاد کشیده.

27
00:06:29,750 --> 00:06:34,125
‫- پس به نظرم باید با احتیاط پیش بریم.
‫- بخاطر بچه‌ها هم هست.

28
00:06:34,250 --> 00:06:36,750
‫آره البته.

29
00:06:36,958 --> 00:06:40,833
‫- سعی می‌کنم هوشیار باشم و واقعیت رو بگم.
‫- هوشیار خوبه.

30
00:06:41,000 --> 00:06:42,958
‫گمونم از پسش بربیایم.

31
00:06:44,000 --> 00:06:49,625
‫فقط یه سوال دیگه دارم.
‫پروسه این‌جور شرایط چطوریه؟

32
00:06:49,833 --> 00:06:51,958
‫یعنی اگه رخ داده باشه.

33
00:06:53,083 --> 00:06:56,083
‫خب باید بگم که...

34
00:06:57,125 --> 00:07:01,000
‫یه سری پروسه‌هایی هست دیگه.
‫مگه نه آجسا؟

35
00:07:01,125 --> 00:07:05,833
‫باید سر اتفاقی که رخ داده به توافق برسیم.
‫قدم اول همینه.

36
00:07:06,000 --> 00:07:12,000
‫ممکنه... ممکنه جدی باشه.
‫از طرفی هم ممکنه واقعا چیزی رخ نداده باشه.

37
00:07:12,125 --> 00:07:16,083
‫ولی... وای. ای وای.

38
00:07:16,250 --> 00:07:18,250
‫در مجموع...

39
00:07:18,458 --> 00:07:23,625
‫در مجموع مهمه که هر دو طرف هم رو درک کنن.

40
00:07:23,833 --> 00:07:27,708
‫آره متوجه‌ام. ولی پروسه خاصی نداره؟

41
00:07:27,875 --> 00:07:30,708
‫چرا. ای وای. همه‌جا کثیف شد.

42
00:07:30,875 --> 00:07:35,625
‫- خب برو پاکش بکن دیگه.
‫- گمونم بهتره برم. ببخشید.

43
00:07:41,583 --> 00:07:43,500
‫درسته، اون...

44
00:07:43,708 --> 00:07:47,875
‫- اخیرا خیلی خونریزی می‌کنه.
‫- آهان.

45
00:07:48,000 --> 00:07:51,458
‫گمونم خودم باید پروسه‌ رو تنهایی انجام بدم.

46
00:07:52,875 --> 00:07:54,458
‫آره.

47
00:07:57,750 --> 00:07:59,750
‫راستی سونا...

48
00:07:59,875 --> 00:08:03,000
‫در مورد کلماتی که انتخاب می‌کنی احتیاط بکن.

49
00:08:03,125 --> 00:08:07,375
‫- رسمی و هوشیار رفتار کن. همون‌طور که گفتی.
‫- حتما.

50
00:08:07,583 --> 00:08:09,625
‫و سونا...

51
00:08:09,833 --> 00:08:14,333
‫تو از طرف مدرسه حرف می‌زنی.
‫نظراتت رو بذار واسه بعد.

52
00:08:14,500 --> 00:08:17,125
‫- بله حتما.
‫- و یه چی دیگه.

53
00:08:18,250 --> 00:08:20,958
‫این قضیه بین ما و کسایی
‫که بهشون مربوطه باقی می‌مونه.

54
00:08:21,000 --> 00:08:21,875
‫حتما.

55
00:08:22,083 --> 00:08:24,458
‫و یه چیز دیگه.

56
00:08:25,583 --> 00:08:28,500
‫اگه این قضیه پخش بشه همه‌چیز تمومه.

57
00:08:29,250 --> 00:08:32,000
‫آره.

58
00:08:32,125 --> 00:08:34,500
‫همه‌چیز درست می‌شه.

59
00:08:35,625 --> 00:08:38,583
‫حضور تو خیلی مثبته.

60
00:08:38,750 --> 00:08:40,750
‫ممنون.

61
00:08:43,000 --> 00:08:46,708
‫خیلی‌خب، از این زندان بریم بیرون دیگه.

62
00:10:17,500 --> 00:10:19,583
‫سلام.

63
00:10:32,875 --> 00:10:37,833
‫سلام. ممنون که انقدر زود اومدید.

64
00:10:38,000 --> 00:10:40,500
‫- چی شده؟
‫- بهتون می‌گم.

65
00:10:40,708 --> 00:10:44,500
‫ولی بیایید صبر کنیم که والدین یون بیان.

66
00:10:44,625 --> 00:10:48,458
‫- والدین یون؟ چرا؟
‫- همون‌طور که پشت تلفن گفتم...

67
00:10:48,625 --> 00:10:53,500
‫پشت تلفن هیچی نگفتی.
‫انقدر مهمه که سارا و آندرس...

68
00:10:53,708 --> 00:10:58,750
‫متوجه هستم، ولی باید منتظرشون بمونیم.
‫در همین حین بشینید استراحت کنید.

69
00:10:58,875 --> 00:11:01,000
‫کتتون رو در بیارید.

70
00:11:37,583 --> 00:11:41,500
‫سونا، جلسه گذاشتی و نمی‌گی که در مورد چیه.

71
00:11:41,708 --> 00:11:47,875
‫به زودی همه‌چیز رو می‌گم.
‫ولی الان باید صبر کنیم والدین یون بیان.

72
00:11:48,000 --> 00:11:51,875
‫متاسفم. متوجه هستم که حتما
‫کلی سوال واستون پیش اومده.

73
00:11:52,083 --> 00:11:56,583
‫خواهشا بشینید تا بیان.
‫کتتون رو در بیارید.

74
00:11:56,750 --> 00:11:59,250
‫قضیه جدی نیست.

75
00:12:01,583 --> 00:12:03,500
‫باشه.

76
00:12:03,625 --> 00:12:06,333
‫- جدی نیست؟
‫- نه.

77
00:12:06,500 --> 00:12:08,500
‫نه.

78
00:12:09,583 --> 00:12:11,625
‫بسیارخب.

79
00:12:26,625 --> 00:12:30,750
‫- می‌خوای کتت رو در بیاری؟
‫- آره.

80
00:12:37,875 --> 00:12:40,583
‫عجب هواییه امروز.

81
00:12:40,750 --> 00:12:42,750
‫هان؟ آره.

82
00:12:51,250 --> 00:12:54,625
‫خیلی‌خب، احتمالا اومدن.

83
00:13:52,750 --> 00:13:55,000
‫تو اینجا تنهایی؟

84
00:13:55,208 --> 00:14:00,125
‫آره، گفتیم بهتره اولش تنها باشم.

85
00:14:00,250 --> 00:14:02,333
‫خیلی‌خب.

86
00:14:03,250 --> 00:14:06,083
‫سلام. مطمئنم مشکلی پیش نمیاد سارا.

87
00:14:12,875 --> 00:14:16,000
‫- ببخشید. سلام الیزابت.
‫- سلام سارا.

88
00:14:17,833 --> 00:14:21,875
‫- چه خبره؟
‫- وای. ببخشید.

89
00:14:22,000 --> 00:14:23,958
‫سارا؟

90
00:14:24,125 --> 00:14:27,000
‫ببینیم سونا چی می‌خواد بگه.

91
00:14:29,750 --> 00:14:34,708
‫خیلی‌خب. اول ازتون تشکر می‌کنم...

92
00:14:34,875 --> 00:14:37,500
‫که انقدر زود خودتون رو رسوندید.

93
00:14:37,625 --> 00:14:42,750
‫با توجه به تعطیلات تابستانی
‫ تنها روزی که ممکن بود امروز بود.

94
00:14:43,875 --> 00:14:48,250
‫به نظرم بهتره شروعمون این باشه که
‫اهدافمون رو مشخص کنیم.

95
00:14:50,250 --> 00:14:52,000
‫درسته.

96
00:14:52,208 --> 00:14:57,458
‫گمونم باید بگم که امروز زنگ خطرمون
‫ هم به مشکل خورده بود.

97
00:14:57,625 --> 00:15:00,875
‫توی برخی اتاق‌ها یهویی روشن می‌شه.

98
00:15:01,000 --> 00:15:04,000
‫ولی به زودی تعمیرش می‌کنن.

99
00:15:04,208 --> 00:15:08,500
‫- نباید بریم بیرون؟
‫- نه، خطا می‌زنه.

100
00:15:08,625 --> 00:15:11,125
‫فردا درست می‌شه.

101
00:15:12,458 --> 00:15:15,250
‫خیلی‌خب، بسیارخب.

102
00:15:19,875 --> 00:15:23,875
‫امیدوارم که در هر صورت بتونیم به نوعی...

103
00:15:27,125 --> 00:15:31,083
‫توافق در آینده برسیم و با ذهنی روشن...

104
00:15:31,250 --> 00:15:33,833
‫این اتاق رو ترک کنیم.

105
00:15:35,958 --> 00:15:41,250
‫خب... شروع قضیه از جایی بود که
‫نظافت‌چیمون...

106
00:15:41,458 --> 00:15:45,375
‫یون رو گریان توی دستشویی پیدا کرد.
‫داشت گریه می‌کرد...

107
00:15:45,500 --> 00:15:49,125
‫و خراش کوچکی روی صورتش داشت.

108
00:15:50,375 --> 00:15:54,625
‫اولش نمی‌گفت که چی شده،
‫صرفا گفت...

109
00:15:54,750 --> 00:15:58,125
‫آرماند یه کاری باهاش کرده.

110
00:15:59,458 --> 00:16:03,375
‫یون با شما دو تا حرف زده.
‫با سارا و آندرس.

111
00:16:03,500 --> 00:16:10,000
‫اون‌ها اومدن پیش ما و خواستن
‫ که این موضوع رو...

112
00:16:10,208 --> 00:16:14,083
‫با جدیت مثل انحراف احتمالی بررسی کنیم.
‫یعنی...

113
00:16:15,250 --> 00:16:19,708
‫به نظر اون‌ها، که از دید ما هم جدی هست...

114
00:16:27,625 --> 00:16:31,500
‫آرماند و یون داشتن توی حیاط
‫ مدرسه بازی می‌کردن.

115
00:16:31,625 --> 00:16:35,875
‫یون می‌خواست با پیتر بازی کنه.
‫همین آرماند رو ناراحت کرد.

116
00:16:36,083 --> 00:16:40,750
‫به یون گفت که یه چیزی داره که می‌خواد
‫ توی دستشویی پسرانه به یون نشون بده...

117
00:16:40,958 --> 00:16:44,250
‫ولی آرماند چیزی نداشت که به یون نشون بده.

118
00:16:44,375 --> 00:16:50,000
‫یون گفت که ترجیح می‌ده با پیتر بازی کنه.
‫توافق کرده بودن که با هم بازی کنن.

119
00:16:50,125 --> 00:16:56,000
‫یون سعی کرد که بره ولی آرماند که قوی‌تره
‫جلوش رو گرفت و ولش نکرد.

120
00:16:56,125 --> 00:17:00,583
‫یون فریاد زد و کمک خواست. آرماند چسبوندش
‫به زمین و بهش چنگ زد و کتکش زد.

121
00:17:00,750 --> 00:17:05,375
‫بهش گفت که اگه یون ساکت نباشه...

122
00:17:34,208 --> 00:17:40,000
‫اول بذارید بگم که شنیدن
‫ چنین چیزی راحت نیست.

123
00:17:42,375 --> 00:17:46,500
‫و مشخصا درک می‌کنم که شنیدنش...

124
00:17:46,708 --> 00:17:51,083
‫از خود یون هم راحت نیست.

125
00:17:55,083 --> 00:17:57,500
‫ولی... مجبورم هم که بگم...

126
00:17:57,708 --> 00:18:01,875
‫به نظرم مدرسه باید قبل این‌که
‫ هم رو ببینیم به من اطلاع می‌داد.

127
00:18:02,000 --> 00:18:06,125
‫که بتونم صحبتی با آرماند داشته باشم...

128
00:18:06,333 --> 00:18:08,750
‫و داستان رو از سمت اون بشنوم...

129
00:18:08,958 --> 00:18:14,000
‫که بتونیم تمامی حقایق رو داشته باشیم.

130
00:18:17,125 --> 00:18:21,875
‫حتی در بدبینانه‌ترین افکارم هم...

131
00:18:22,000 --> 00:18:25,708
‫تصور نمی‌کنم که چنین کاری کرده باشه.

132
00:18:28,125 --> 00:18:31,500
‫اصلا از کجا ممکنه چنین چیزی
‫ به ذهنش رسیده باشه؟

133
00:18:33,250 --> 00:18:36,000
‫خب متوجه حرفتون هستم...

134
00:18:36,208 --> 00:18:41,000
‫و در دفاع از خودم،
‫یا بهتره بگم از طرف مدرسه...

135
00:18:41,208 --> 00:18:45,500
‫باید بگم که گفتیم بهتره که این
‫مسئله رو رو در رو بیان کنیم...

136
00:18:45,625 --> 00:18:49,125
‫و همه هم حاضر باشن.
‫چون خیلی جدیه...

137
00:18:49,250 --> 00:18:54,250
‫یا بهتره که بگم خیلی اتفاق دردسرسازیه.

138
00:18:54,375 --> 00:18:58,375
‫از نظر من کاملا جدیه.

139
00:18:58,500 --> 00:19:00,750
‫آره ولی...

140
00:19:00,958 --> 00:19:03,750
‫اثبات کردنش هم سخته.

141
00:19:03,875 --> 00:19:09,375
‫واسه همین خواسته‌ی ما اینه که جای اتهام
‫زدن به دیگری، درموردش حرف بزنیم.

142
00:19:09,583 --> 00:19:15,875
‫پیشنهاد ما بود که هم رو ببینیم و حرف بزنیم.

143
00:19:16,000 --> 00:19:20,000
‫- گفتیم منصفانه‌اش همینه.
‫- درسته.

144
00:19:20,208 --> 00:19:22,250
‫ولی...

145
00:19:23,875 --> 00:19:26,833
‫ولی در مورد این قضیه...

146
00:19:27,000 --> 00:19:30,458
‫چیزی به نظر شما عجیب نیست؟

147
00:19:32,458 --> 00:19:38,375
‫یعنی واقعا الان پذیرفتیم که
‫یه شش ساله به همکلاسیش اهانت کرده؟

148
00:19:41,333 --> 00:19:43,375
‫یعنی چطور...

149
00:19:43,500 --> 00:19:46,333
‫چطور شد که یون چنین چیزی
‫ رو واسه شما تعریف کرد؟

150
00:19:47,750 --> 00:19:51,041
‫با چه کلماتی بیانش کرد؟
‫طوری که شما می‌گید...

151
00:19:51,125 --> 00:19:54,250
‫گوش کن، یون اومد خونه.

152
00:19:54,458 --> 00:19:58,250
‫ترسیده بود. حالت تهوع داشت.

153
00:19:58,375 --> 00:20:02,125
‫- همه‌جای بدنش کبودی داشت...
‫- کبودی هم داشت؟

154
00:20:02,250 --> 00:20:04,750
‫این رو من نشنیده بودم.

155
00:20:06,750 --> 00:20:09,625
‫- تو هم دیدیشون آندرس؟
‫- آره.

156
00:20:09,833 --> 00:20:12,625
‫گمونم داشت. درسته.

157
00:20:14,625 --> 00:20:17,000
‫خیلی‌خب، زنگ می‌زنم به آرماند.

158
00:20:30,375 --> 00:20:35,625
‫خب گمونم بهتره یکم بهش وقت بدیم.

159
00:20:45,541 --> 00:20:47,791
‫بیا.

160
00:20:48,000 --> 00:20:50,416
‫آرماند نبوده.

161
00:20:51,541 --> 00:20:53,500
‫- شوخی می‌کنی؟
‫- نه.

162
00:20:53,666 --> 00:20:56,666
‫آرماند می‌گه نکرده. یون دروغ می‌گه.

163
00:20:56,791 --> 00:21:00,166
‫به نظرم کار درستی نیست که
‫ به یون تهمت دروغ‌گویی بزنیم.

164
00:21:00,291 --> 00:21:04,916
‫چرا؟ آرماند می‌گه یون دروغ می‌گه.
‫شما که با آرماند حرف نزدین.

165
00:21:05,041 --> 00:21:07,291
‫حرف زدن الیزابت.

166
00:21:07,416 --> 00:21:10,291
‫ببین، من واقعا یون رو دوست دارم.

167
00:21:11,291 --> 00:21:15,916
‫و خیلی مهربون...

168
00:21:16,125 --> 00:21:18,291
‫کنجکاو...

169
00:21:18,416 --> 00:21:21,791
‫و خلاقه.

170
00:21:23,041 --> 00:21:25,625
‫و بله...

171
00:21:25,791 --> 00:21:28,041
‫ممکنه یکم گیج شده باشه.

172
00:21:32,250 --> 00:21:36,041
‫و کاملا مطمئنید که کار آرماند بوده؟

173
00:21:36,166 --> 00:21:39,166
‫بله، واقعا سونا.

174
00:21:39,375 --> 00:21:42,166
‫آره. مطمئنیم. صد درصد مطمئنیم.

175
00:21:42,375 --> 00:21:46,500
‫می‌دونی چرا؟ چون یون بهمون گفت.
‫شما و همکارتون گفتید.

176
00:21:46,666 --> 00:21:50,625
‫- و چون حرفش رو باور کردید.
‫- اون هیچ‌وقت در این موارد دروغ نگفته.

177
00:21:50,791 --> 00:21:55,625
‫به نظرم شرم‌آوره که مدرسه
‫این موضوع رو جدی نمی‌گیره.

178
00:21:55,791 --> 00:21:58,041
‫آرماند بچه‌ی آرومی نیست.

179
00:21:59,166 --> 00:22:03,041
‫و یه چیز دیگه...
‫یون می‌گه وقتی میاد خونه‌ی شما...

180
00:22:03,166 --> 00:22:07,041
‫توی خونه لخت راه می‌ری و دائما بغلش می‌کنی.

181
00:22:07,166 --> 00:22:12,500
‫- چی؟ این دیگه چه حرفیه؟
‫- بیایید با حقایق پیش بریم.

182
00:22:12,666 --> 00:22:17,291
‫پسر ما ممکنه تحت آسیب روحی
‫و جسمی قرار گرفته باشه...

183
00:22:17,500 --> 00:22:22,041
‫ولی از چیزی مطمئن نیستیم.
‫شما دارید حرف یه بچه رو بهانه می‌کنید...

184
00:22:22,250 --> 00:22:26,125
‫که اتهامات غیرقابل قبولی بزنید.
‫ما از چیزی مطمئن نیستیم!

185
00:22:26,291 --> 00:22:31,166
‫شهادت یه کودک واسه بیست سال
‫ زندانی کردن یه آدم بزرگ کافیه.

186
00:22:31,291 --> 00:22:36,666
‫ثابت کردنش سخته. شما دائما
‫اتهامات جدید دارید.

187
00:22:36,875 --> 00:22:41,791
‫ما چطور درکش کنیم؟ منطقی نیست.
‫شما از برهنگی حرف می‌زنین.

188
00:22:41,916 --> 00:22:46,291
‫- این پیشرفتی حاصل نمی‌کنه.
‫- کاملا غیرمنطقیه.

189
00:22:46,416 --> 00:22:50,416
‫- یعنی من لخت دور می‌زنم؟
‫- گمونم ما... الیزابت؟

190
00:22:50,541 --> 00:22:55,125
‫گمونم بهتره یه استراحت کوتاهی
‫ داشته باشیم که آروم بشیم. من باید...

191
00:22:55,291 --> 00:22:59,166
‫باید بهتون یادآوری کنم که باید...

192
00:22:59,291 --> 00:23:03,041
‫بخاطر آرماند و یون این مشکل رو حل کنیم.
‫بخاطر هر دوشون.

193
00:23:08,125 --> 00:23:10,500
‫الیزابت؟

194
00:23:10,666 --> 00:23:12,666
‫نمی‌دونم.

195
00:23:28,500 --> 00:23:32,916
‫بقیه کجان؟ مدیر، پرستار و بازرس مدرسه.

196
00:23:33,041 --> 00:23:36,875
‫اشکالی نداره. بیایید خارج
‫ از تناسب حرف نزنیم.

197
00:23:41,666 --> 00:23:43,666
‫خیلی‌خب...

198
00:23:45,000 --> 00:23:47,041
‫پنج دقیقه استراحت کنیم.

199
00:23:55,625 --> 00:23:59,416
‫سونا؟ سونا می‌شه که...

200
00:23:59,625 --> 00:24:02,000
‫یه لحظه صبر کنی.

201
00:24:05,416 --> 00:24:08,791
‫باید از مدرسه بخوام که مسئله رو جدی
‫ پیگیری کنن.

202
00:24:08,916 --> 00:24:12,500
‫جدی پیگیری می‌کنیم سارا.
‫ واقعا قول می‌دم.

203
00:24:12,666 --> 00:24:16,416
‫ظاهرا الیزابت نمی‌تونه این موضوع رو بپذیره.

204
00:24:16,541 --> 00:24:22,000
‫به نظرم با توجه به شرایط فعلی
‫ باید نسبت بهش درک داشته باشیم.

205
00:24:22,166 --> 00:24:29,041
‫ولی به نظرم درست نیست که بشینیم و
‫بذاریم که اتفاقاتی که رخ دادن رو انکار کنه.

206
00:24:29,250 --> 00:24:34,416
‫شاید می‌شد یه جور دیگه پیش رفت.
‫یا یه نفر دیگه حضور داشت...

207
00:24:34,541 --> 00:24:39,375
‫که تاکید می‌کرد که درک این موضوع چقدر مهمه.

208
00:24:39,541 --> 00:24:42,750
‫- آره، هم...
‫- درسته.

209
00:24:42,916 --> 00:24:45,041
‫آره.

210
00:24:45,166 --> 00:24:50,291
‫- چطور پیش می‌ره؟
‫- خب چیزه...

211
00:24:50,416 --> 00:24:54,166
‫خیلی خوب پیش نمی‌ره.

212
00:24:54,291 --> 00:24:56,125
‫نه؟

213
00:24:56,291 --> 00:25:01,041
‫خب سخته. ولی گمونم داریم
‫پیشرفت می‌کنیم.

214
00:25:01,166 --> 00:25:03,250
‫آره.

215
00:25:04,625 --> 00:25:09,375
‫- می‌شه یه لحظه تنها با سونا حرف بزنم؟
‫- کاملا.

216
00:25:09,541 --> 00:25:14,416
‫ولی باید چیزی که بهش گفتم رو تکرار کنم.
‫امیدوارم که مدرسه این موضوع رو جدی بگیره.

217
00:25:14,541 --> 00:25:17,041
‫بله، طبیعتا.

218
00:25:30,125 --> 00:25:33,250
‫هی، چیزی نمی‌شه. مخالفت دارن.

219
00:25:33,416 --> 00:25:38,666
‫الیزابت نمی‌تونه اتفاقی که رخ داده رو
‫بپذیره. ولی قابل درکه.

220
00:25:38,791 --> 00:25:43,166
‫حساسه. سارا و آندرس کمتر حرفی
‫واسه گفتن دارن...

221
00:25:43,375 --> 00:25:47,625
‫- هیس!
‫- باید حرف بزنن و به حرف هم گوش کنن.

222
00:25:47,791 --> 00:25:51,500
‫به اونجا هم می‌رسیم.
‫ مطمئنم از پسش برمیاییم.

223
00:25:51,666 --> 00:25:58,375
‫اگه الان بیای شرایط تشدید می‌شه.
‫البته تنش هم وجود داره.

224
00:25:58,541 --> 00:26:01,000
‫ولی من از پسش برمیام.

225
00:26:03,041 --> 00:26:05,666
‫به نظرم بهتره بهت ملحق بشیم.

226
00:26:07,291 --> 00:26:09,291
‫باشه.

227
00:27:57,750 --> 00:27:59,666
‫سلام.

228
00:27:59,791 --> 00:28:01,916
‫بیشتر شدین پس؟

229
00:28:05,666 --> 00:28:10,416
‫- صندلی‌ها جا‌به‌جا شدن. چرا؟
‫- که نزدیک‌تر به هم بشینیم.

230
00:28:10,541 --> 00:28:13,916
‫- فکر خوبیه.
‫- لطفا بشین الیزابت.

231
00:28:14,125 --> 00:28:16,666
‫باشه، الان می‌شینم.

232
00:28:16,875 --> 00:28:18,791
‫بیا.

233
00:28:18,916 --> 00:28:22,541
‫حالا حاضریم. همه‌ی ما.

234
00:28:22,666 --> 00:28:27,125
‫اول باید از جانب مدرسه عذرخواهی کنم
‫ که از اولش...

235
00:28:27,291 --> 00:28:30,041
‫من و آجسا حضور نداشتیم.

236
00:28:30,166 --> 00:28:35,500
‫سونا یکی از بهترین آموزگارهای جوان ماست
‫و بهش اطمینان کامل داریم.

237
00:28:35,666 --> 00:28:37,791
‫و ما...

238
00:28:38,000 --> 00:28:42,666
‫ولی الان همه اینجاییم و همه می‌تونیم
‫همکاری کنیم.

239
00:28:42,875 --> 00:28:46,041
‫بله؟ موافقید؟

240
00:28:47,291 --> 00:28:49,125
‫بذارید ببینیم...

241
00:28:50,375 --> 00:28:52,625
‫خیلی‌خب، بریم سر اصل مطلب.

242
00:28:52,791 --> 00:28:59,125
‫مدرسه قبلا هم بخاطر چندین بار بخاطر
‫سهل‌انگاری رفتاری با بچه‌ها...

243
00:28:59,291 --> 00:29:03,916
‫با آرماند صحبت داشته.

244
00:29:04,125 --> 00:29:08,791
‫ولی موضوع جدی‌ای نبوده که بخواد بررسی بشه.

245
00:29:08,916 --> 00:29:12,791
‫شاید بهتر بود که انتظار چنین
‫ چیزی رو می‌داشتیم.

246
00:29:12,916 --> 00:29:17,416
‫ولی اتفاقات گذشته انقدر جدی نبودن.

247
00:29:17,625 --> 00:29:21,125
‫ولی... متوجه نمی‌شم.

248
00:29:21,291 --> 00:29:24,791
‫این اتهامات براساس حوادث گذشته زده شدن؟

249
00:29:24,916 --> 00:29:31,125
‫نه، این اتهامات و حوادث براساس چیزی ساخته
‫شدن که امیدوارم سونا در موردش حرف زده باشه.

250
00:29:31,291 --> 00:29:36,791
‫- بله. هر چی می‌دونم رو بهشون گفتم.
‫- گفتم بهتره که بهتون بگیم.

251
00:29:37,000 --> 00:29:41,125
‫در مورد این که آرماند بوده یا نه
‫عدم قطعیتی وجود داره.

252
00:29:41,291 --> 00:29:43,916
‫به نظرم حقایق به همین اشاره می‌کنن.

253
00:29:44,041 --> 00:29:49,041
‫چون آرماند با بقیه دانش‌آموزها
‫ بدرفتاری داشته؟ متوجه نمی‌شم.

254
00:29:49,166 --> 00:29:53,541
‫البته این ربطی به حادثه نداشته.

255
00:29:53,750 --> 00:30:00,000
‫نه، این انتقاد به خودی از جانب ما بود.
‫باید زودتر با آرماند صحبت می‌کردیم.

256
00:30:00,166 --> 00:30:02,375
‫خیلی‌خب پس...

257
00:30:03,666 --> 00:30:07,291
‫کلی کار کرده که به من نگفتید؟

258
00:30:07,416 --> 00:30:11,416
‫خیلی نه ولی یه سری کار کرده.
‫واسه همین از خودمون انتقاد کردیم.

259
00:30:14,791 --> 00:30:19,500
‫یعنی همه می‌دونن که
‫ به عنوان مثال یون...

260
00:30:19,666 --> 00:30:22,416
‫گاهی‌اوقات کنار آرماند
‫ احساس کرده راحت نیست.

261
00:30:23,166 --> 00:30:25,916
‫- این واسه من جدیده.
‫- نیست.

262
00:30:28,791 --> 00:30:30,750
‫خیلی‌خب، خیلی‌خب.

263
00:30:30,916 --> 00:30:35,166
‫پس هر باری که یون اومده خونه‌ی ما،
‫هر باری...

264
00:30:35,375 --> 00:30:41,500
‫تا دیروقت کار کردین و گذاشتم
‫یون بیاد خونه‌ی ما...

265
00:30:41,666 --> 00:30:45,416
‫واسش شام درست کردم و
‫توی تکالیفش بهش کمک کردم...

266
00:30:45,541 --> 00:30:49,750
‫اومده بوده جایی که واسش غیرقابل تحمل بوده؟
‫یعنی...

267
00:30:49,916 --> 00:30:55,250
‫در مورد مادر بودن من حرف زیاد می‌شه زد،
‫ولی اون‌ها بچه‌شون رو فرستادن توی دل ترسش.

268
00:30:55,416 --> 00:31:00,500
‫- لزومی نداره انقدر شدید بگی.
‫- پسر فعال و اجتماعی‌ایه.

269
00:31:00,666 --> 00:31:04,750
‫و بله. مثل هر پسر دیگه‌ای
‫توی اون سن هیجان داره.

270
00:31:04,916 --> 00:31:07,666
‫مگه دکتر بازی کردن چه مشکلی داره؟

271
00:31:07,875 --> 00:31:13,750
‫خب به نظر ما دکتر بازی کردن مال مهدکودکه.

272
00:31:13,916 --> 00:31:18,125
‫- خیلی‌خب شاید.
‫- و یون و آرماند اکثرا با هم...

273
00:31:18,291 --> 00:31:21,791
‫بدون مشکلی بازی می‌کنن.
‫و این چیز خوبیه.

274
00:31:21,916 --> 00:31:26,291
‫- ممنون سونا.
‫- با اون شرایطی هم پیش اومده.

275
00:31:26,416 --> 00:31:29,916
‫شرایط؟ شما دائما داستان رو عوض می‌کنید.

276
00:31:30,125 --> 00:31:33,541
‫واقعا خجالت‌آوره که قبلا بهم خبر ندادید.

277
00:31:33,666 --> 00:31:36,625
‫چرا فقط به حرف اون‌ها گوش می‌کنیم؟

278
00:31:36,791 --> 00:31:41,416
‫در شش ماه گذشته یون حدودا
‫ چهل باری اومده‌ خونه‌ی ما.

279
00:31:41,625 --> 00:31:44,791
‫یه چیزی اینجا مشکل داره.
‫انگار که...

280
00:31:45,000 --> 00:31:49,291
‫شما پیشاپیش من و آرماند رو قضاوت کردید.

281
00:31:50,875 --> 00:31:55,291
‫و من... راستش اصلا نمی‌فهمم
‫ داریم اینجا چیکار می‌کنیم.

282
00:31:58,125 --> 00:32:00,166
‫این چه وضعیه؟

283
00:32:01,291 --> 00:32:05,250
‫اون هم با بچه‌های کوچیک؟
‫اون صرفا یه بچه‌ست!

284
00:32:05,416 --> 00:32:07,541
‫این...

285
00:32:10,250 --> 00:32:12,291
‫وای.

286
00:32:14,125 --> 00:32:17,125
‫- وای. حالت خوبه؟
‫- آره.

287
00:32:17,125 --> 00:32:21,916
‫الان تمام می‌شه. توی جیبم دستمال دارم.

288
00:32:24,000 --> 00:32:27,375
‫متوجه حرفت هستیم الیزابت.

289
00:32:31,416 --> 00:32:33,541
‫بذار ببینم...

290
00:32:41,416 --> 00:32:44,375
‫- یعنی ادامه بدید.
‫- ولی...

291
00:32:44,541 --> 00:32:47,791
‫وای. ای‌وای. ببخشید.

292
00:32:48,000 --> 00:32:50,416
‫ادامه بدید. زودی تموم می‌شه.

293
00:32:50,625 --> 00:32:53,166
‫لطفا ادامه بدید.

294
00:32:59,916 --> 00:33:03,916
‫- بیا. تمومه.
‫- خیلی‌خب.

295
00:33:04,125 --> 00:33:10,541
‫واسه همین قصد داریم برنامه عملی‌ای بریزیم
‫ که واسه همه رضایت‌بخش باشه.

296
00:33:10,666 --> 00:33:13,041
‫آجسا، می‌شه که...

297
00:33:19,000 --> 00:33:24,291
‫چون موضوع دو بچه‌ست که همسن هستن...

298
00:33:24,500 --> 00:33:29,291
‫همچنین موضوع جلوگیری هم هست که دیگه رخ نده.

299
00:33:29,500 --> 00:33:36,166
‫هدف این جلسه صحبته که ما هم
‫الان داریم همین‌کار رو می‌کنیم.

300
00:33:36,291 --> 00:33:40,916
‫ولی همچنین باید به خاطر داشته باشیم
‫که موضوع جدیه.

301
00:33:41,041 --> 00:33:44,666
‫اگه این اطلاعات درست باشن...

302
00:33:44,791 --> 00:33:50,916
‫باید ترتیبات خاصی انجام بدیم.

303
00:33:51,041 --> 00:33:56,125
‫ولی وقتی بچه‌ها کم‌سن باشن
‫ مشکلات بیشتری به وجود میاد...

304
00:33:56,291 --> 00:34:01,041
‫و اثبات وقایع هم سخت‌تر می‌شن.

305
00:34:02,166 --> 00:34:04,541
‫ببخشید.

306
00:34:04,666 --> 00:34:08,416
‫گمونم... متاسفانه باید برم دستشویی.

307
00:34:08,625 --> 00:34:11,666
‫- کمک می‌خوای؟
‫- نه لطفا ادامه بدید.

308
00:34:11,791 --> 00:34:15,125
‫- گمونم بهتره اینجا باشی.
‫- می‌دونم ولی...

309
00:34:15,291 --> 00:34:18,000
‫می‌بینی که وضعیتم چطوریه.

310
00:35:11,291 --> 00:35:14,291
‫یعنی الیزابت بازیگره.

311
00:35:17,166 --> 00:35:21,375
‫کمابیش شغلش همینه که خودش رو جالب جلوه بده.

312
00:35:22,541 --> 00:35:25,041
‫زندگیش رو داستان جلوه بده.

313
00:35:25,166 --> 00:35:27,791
‫دور و بر خودش داستان درست کنه.

314
00:35:28,916 --> 00:35:31,750
‫هر کاری کنه که توجه جلب کنه.

315
00:35:35,666 --> 00:35:37,666
‫صرفا باید بگم...

316
00:35:37,791 --> 00:35:40,541
‫یارله متوجه حرفت هست.

317
00:35:44,125 --> 00:35:46,291
‫درسته؟

318
00:35:47,250 --> 00:35:50,500
‫در موردش اخباری وجود داشته.

319
00:35:50,666 --> 00:35:54,125
‫صرفا حرفم اینه که نباید ساده‌لوح بود.

320
00:35:54,291 --> 00:35:57,000
‫و باید گذشته‌اش رو یادمون باشه.

321
00:35:57,166 --> 00:36:03,666
‫مطمئنم که درک می‌کنید که من صرفا
‫می‌تونم در مورد شرایط فعلی حرف بزنم.

322
00:36:11,250 --> 00:36:13,333
‫آره.

323
00:36:18,625 --> 00:36:23,375
‫باید بخاطر آجسا عذرخواهی بکنم.
‫متاسفانه از کنترل من خارجه.

324
00:36:25,500 --> 00:36:27,875
‫آره.

325
00:36:28,083 --> 00:36:31,000
‫- سخته.
‫- آره، سخته.

326
00:36:31,208 --> 00:36:33,250
‫مشخصا.

327
00:36:33,458 --> 00:36:39,250
‫سارا و الیزابت حیف شدن.
‫قبلا خیلی دوست‌های خوبی بودن.

328
00:36:39,375 --> 00:36:44,000
‫آره ولی به نظر من الان هم خوب کنار میان.

329
00:36:45,125 --> 00:36:47,625
‫بعد اتفاقی که واسه توماس افتاد؟

330
00:36:50,833 --> 00:36:56,125
‫- حادثه‌ی... تراژدیکی بود.
‫- در هر صورت...

331
00:36:56,333 --> 00:36:58,458
‫همه‌چیز نابود شد.

332
00:36:59,375 --> 00:37:04,500
‫سارا نیتش پاکه. می‌خواد که که الیزابت
‫کمک کنه. همین‌طور هم به آرماند.

333
00:37:04,708 --> 00:37:08,750
‫هر چی باشه برادرزادشه.
‫برادرزاده‌ی من هم هست.

334
00:37:10,875 --> 00:37:14,875
‫ولی آرماند احتمالا نامتعارف بزرگ شده.

335
00:37:15,083 --> 00:37:19,250
‫یا هم تظاهر می‌کنه.
‫مطمئن نیتسم.

336
00:37:19,375 --> 00:37:24,250
‫- حدس زدنش وظیفه من نیست.
‫- نه، حدس و گمان نیست، فقط...

337
00:37:24,458 --> 00:37:28,125
‫- ما همه متفاوتیم، مگه نه؟
‫- واقعا؟

338
00:37:28,250 --> 00:37:31,500
‫بعد اون اتفاق به الیزابت خیلی سخت گذشت.

339
00:37:31,625 --> 00:37:34,583
‫که تنها باشه و... می‌دونی دیگه.

340
00:37:34,750 --> 00:37:37,583
‫طوری که حرفه کاریش یهویی نابود شد.

341
00:37:40,750 --> 00:37:47,708
‫فکر نکنم که این تزلزل و بی‌اطمینانی
‫حین آسیب‌پذیری واسه آدم خوب باشه.

342
00:37:47,875 --> 00:37:52,125
‫- همون‌طور که گفتم تصمیمش با من نیست.
‫- نه، ولی منطقیه.

343
00:37:52,250 --> 00:37:59,000
‫با صرف نظر از این، نگرانی اصلی
‫من اینه که این اتفاق دیگه رخ نده.

344
00:37:59,125 --> 00:38:03,708
‫که یه پسر قوی پیدا نشه که
‫ خودش رو به دیگران تحمیل کنه.

345
00:38:06,375 --> 00:38:08,458
‫فهمیدم.

346
00:38:14,875 --> 00:38:17,500
‫خیلی‌خب.

347
00:38:17,708 --> 00:38:19,750
‫خوبه.

348
00:38:30,375 --> 00:38:32,750
‫مرتیکه‌ی آشغال

349
00:39:19,250 --> 00:39:24,125
‫- نمی‌خواستم مزاحمت بشم.
‫- نه، اومدم یکم آروم بشم.

350
00:39:33,333 --> 00:39:35,708
‫انرژی می‌ده به آدم.

351
00:40:53,916 --> 00:40:57,166
‫- هی، بهتره برگردیم.
‫- آره.

352
00:41:04,833 --> 00:41:06,833
‫وای چقدر گرمه.

353
00:41:10,166 --> 00:41:13,708
‫یادمه چند سال پیش یه کتاب توی مدرسه خوندم.

354
00:41:13,916 --> 00:41:17,583
‫یکی از شخصیت‌هاش بخاطر
‫ سرطان‌خون خون‌دماغ می‌شد.

355
00:41:17,791 --> 00:41:21,208
‫- سرطان‌خون؟
‫- وای، حالا منظورم نیست که تو هم داری.

356
00:41:21,416 --> 00:41:24,583
‫کتاب مسخره‌ای بود.

357
00:41:26,291 --> 00:41:30,041
‫ولی شاید بهتر باشه بری دکتر که مطمئن بشی.

358
00:41:30,208 --> 00:41:33,083
‫- حتما.
‫- به نظرت چی شده؟

359
00:41:33,291 --> 00:41:37,958
‫من از کجا بدونم؟
‫گاهی اوقات خون‌دماغ شدن طبیعیه دیگه.

360
00:41:38,083 --> 00:41:43,583
‫- نه یعنی به نظرت آرماند این کار رو کرده؟
‫- اون قضیه؟ نمی‌دونم راستش.

361
00:41:43,791 --> 00:41:48,583
‫طرز برخورد الیزابت با این موضوع
‫واقعا آدم رو تحت‌تاثیر قرار می‌ده.

362
00:41:49,416 --> 00:41:53,041
‫زمان‌بندیش از دست ما خارج بوده.

363
00:41:53,208 --> 00:41:58,708
‫باعث می‌شه که جشن پایان
‫سال بچه‌ها نادیده گرفته بشه.

364
00:41:58,833 --> 00:42:04,708
‫ولی با این وجود معتقدیم که باید
‫با این مسئله برخورد جدی داشته باشیم.

365
00:42:04,916 --> 00:42:10,041
‫ما توی این مدرسه هدفمون ارتقای
‫ سلامتی و لذت و آموزش...

366
00:42:10,208 --> 00:42:13,833
‫و خلق محیطی امن واسه همه کودکانه.

367
00:42:13,958 --> 00:42:19,833
‫همون‌طور که گفتیم قصد داریم ترتیبی بدیم
‫ که چنین اتفاقی دیگه رخ نده.

368
00:42:19,958 --> 00:42:23,291
‫خوشبختانه واسه این برنامه داریم.

369
00:42:23,458 --> 00:42:25,833
‫- آجسا؟
‫- بله.

370
00:42:28,416 --> 00:42:32,458
‫ما قصد نداریم که آرماند رو مقصد بدونیم.

371
00:42:33,583 --> 00:42:38,708
‫وقتی چنین اتفاقاتی رخ می‌ده
‫معمولا در اثر چیز دیگه‌ایه.

372
00:42:38,916 --> 00:42:43,833
‫ممکنه بخاطر استرس یا اضطراب و خشم باشه.

373
00:42:43,958 --> 00:42:48,541
‫پس کاری که می‌خوایم بکنیم
‫ شامل هر دو پسر می‌شه.

374
00:42:48,708 --> 00:42:54,458
‫بعدتر می‌خوایم با هر دوی شما حرف بزنیم
‫و پیشنهادات فردی شما رو بشنویم.

375
00:42:56,041 --> 00:42:59,708
‫در مجموع می‌خوام بگم که ممکنه
‫عقلانی باشه...

376
00:42:59,916 --> 00:43:03,583
‫که آدم روتینی که در خونه
‫ داره رو مرور کنه...

377
00:43:03,791 --> 00:43:09,708
‫و این که چقدر بهتره که آدم کودکان
‫ رو درگیر مشکل بزرگسالان نکنه.

378
00:43:14,958 --> 00:43:18,666
‫- بله. درسته.
‫- ولی الان و از آینده...

379
00:43:18,833 --> 00:43:22,458
‫به نظر ما عقلانیه که...

380
00:43:22,583 --> 00:43:26,458
‫یون و آرماند رو از هم جدا کنیم.

381
00:43:26,666 --> 00:43:30,958
‫همین الانش هم یه دستیار توی کلاس
‫ واسه این داریم، شخصی که...

382
00:43:31,166 --> 00:43:35,708
‫حواسش بهشون هست، دنبالشون تا
‫دستشویی و رختکن می‌ره.

383
00:43:38,458 --> 00:43:40,458
‫ببخشید. ببخشید.

384
00:43:40,666 --> 00:43:43,208
‫ببخشید.

385
00:43:43,333 --> 00:43:48,666
‫درسته، دلایل زیادی ممکنه منجر
‫به این رفتار در کودکان بشه.

386
00:43:48,833 --> 00:43:51,208
‫ما اصلا و ابدا...

387
00:43:54,083 --> 00:44:00,041
‫اگه می‌شه جلوی خودتون رو بگیرید که کارمون
‫ تموم بشه که همه بتونن برن خونه.

388
00:44:01,166 --> 00:44:03,333
‫- حتما.
‫- خوبه.

389
00:44:04,458 --> 00:44:09,208
‫ولی ممکنه فکر خوبی باشه
‫ که از کلاس بپرسیم...

390
00:44:09,333 --> 00:44:11,833
‫که به جای دعوا کردن چیکار کنیم.

391
00:44:25,458 --> 00:44:28,833
‫راستش این اصلا خنده‌دار نیست.

392
00:44:38,333 --> 00:44:42,833
‫- به نظر خوب میاد.
‫- سوال اینه که کافیه یا نه.

393
00:44:42,958 --> 00:44:46,291
‫و چه بازه زمانی مدنظرتون هستش؟

394
00:44:57,833 --> 00:44:59,833
‫ببخشید.

395
00:45:15,958 --> 00:45:18,916
‫- دوباره داره تکرارش می‌کنه.
‫- بس کن.

396
00:45:31,666 --> 00:45:35,458
‫- خوبی الیزابت؟
‫- آره خوبم.

397
00:45:35,583 --> 00:45:37,708
‫خوبم. خوبم.

398
00:45:47,458 --> 00:45:49,708
‫خواهشا بس کن الیزابت.

399
00:45:50,791 --> 00:45:52,833
‫بس کن.

400
00:45:54,416 --> 00:45:56,458
‫کافیه.

401
00:46:01,416 --> 00:46:05,708
‫خیلی‌خب سارا. اول در مورد یون حرف بزنیم؟
‫قبل این‌که بریم سراغ...

402
00:46:05,916 --> 00:46:08,833
‫ولی این‌ها... این‌ها...

403
00:46:12,958 --> 00:46:15,458
‫ولی این‌ها... این‌ها...

404
00:46:16,708 --> 00:46:18,791
‫این‌ها...

405
00:46:25,958 --> 00:46:27,958
‫این‌ها صرفا...

406
00:46:33,083 --> 00:46:36,291
‫این‌ها...

407
00:46:36,458 --> 00:46:39,083
‫اقدامات عمومیه.

408
00:46:39,291 --> 00:46:43,833
‫دوست دارم بدونم اقدامات شخصی چطوره.

409
00:46:43,958 --> 00:46:46,791
‫خیلی‌خب الیزابت...

410
00:46:58,333 --> 00:47:02,083
‫بس کن الیزابت. بس کن!

411
00:47:14,791 --> 00:47:16,833
‫بسه.

412
00:47:24,583 --> 00:47:26,583
‫باشه.

413
00:47:33,833 --> 00:47:37,208
‫خنده دار نیست الیزابت.

414
00:47:40,083 --> 00:47:44,333
‫بهم نگاه نکن. بهم نگاه نکن!

415
00:48:04,708 --> 00:48:07,541
‫- واقعا خنده دار نیست.
‫- نه ولی...

416
00:48:07,708 --> 00:48:12,208
‫ولی بعدش ما...
‫بعدش ما مجبوریم...

417
00:48:12,416 --> 00:48:15,333
‫بعدش مجبوریم لیست رو مرور کنیم.

418
00:48:15,458 --> 00:48:20,208
‫باید لیست اقدامات رو مرور کنیم.

419
00:48:20,416 --> 00:48:23,333
‫- چند اقدام شخصی...
‫- حتما.

420
00:48:23,458 --> 00:48:28,041
‫چند اقدام شخصی هستش؟
‫من باید چیکار کنم؟

421
00:48:28,208 --> 00:48:30,958
‫می‌تونم فهرستی بهتون بدم.

422
00:50:10,958 --> 00:50:13,041
‫- هی...
‫- نکن!

423
00:50:57,958 --> 00:51:00,583
‫درسته.

424
00:51:00,791 --> 00:51:04,583
‫شاید بهتر باشه فعلا بی‌خیال بشیم.

425
00:51:06,916 --> 00:51:08,958
‫دوباره.

426
00:51:10,458 --> 00:51:13,166
‫دوباره.

427
00:51:13,333 --> 00:51:15,958
‫دوباره؟

428
00:51:16,666 --> 00:51:20,208
‫- دوباره داره تکرارش می‌کنه.
‫- چی؟

429
00:51:20,416 --> 00:51:22,666
‫همون کار رو.

430
00:51:25,416 --> 00:51:27,708
‫عمدی نیست.

431
00:51:29,791 --> 00:51:31,833
‫چرا هست.

432
00:52:30,708 --> 00:52:32,666
‫سونا؟

433
00:52:32,833 --> 00:52:35,166
‫سلام.

434
00:52:43,208 --> 00:52:45,333
‫خوبی؟

435
00:52:46,583 --> 00:52:50,333
‫آره. فقط یه جلسه داریم.

436
00:52:50,458 --> 00:52:52,666
‫- الان؟
‫- آره یا...

437
00:52:52,833 --> 00:52:58,458
‫الان مدتی هست که شروع شده.
‫یارله و آجسا هم هستن.

438
00:52:59,666 --> 00:53:01,708
‫خوبی؟

439
00:53:04,041 --> 00:53:05,958
‫چه خبر؟

440
00:53:08,583 --> 00:53:12,041
‫خب هیچی. فقط روز سختی بوده دیگه.

441
00:53:13,333 --> 00:53:15,416
‫خیلی‌خب.

442
00:53:20,958 --> 00:53:24,666
‫بابت کل این قضیه جشن پایان ترم پشیمونم.

443
00:53:24,833 --> 00:53:28,916
‫قرار بود ساده و راحت باشه،
‫ولی یه سری والدین بهشون برخورده...

444
00:53:29,083 --> 00:53:33,333
‫چون توی کلاس‌ها انیمیشن فروزن گذاشته
‫بودم که سرپرستی والدین حینش پیشنهاد می‌شه.

445
00:53:38,166 --> 00:53:40,791
‫دوباره آرمانده.

446
00:53:40,958 --> 00:53:44,458
‫جلسه الان و...

447
00:53:44,583 --> 00:53:46,708
‫الیزابت...

448
00:53:48,583 --> 00:53:50,791
‫کنترلش رو از دست داده.

449
00:53:55,916 --> 00:53:57,958
‫الو؟

450
00:54:14,666 --> 00:54:17,041
‫فقط یکم ناراحتم.

451
00:54:18,083 --> 00:54:20,083
‫موضوع بزرگی نیست.

452
00:54:28,458 --> 00:54:32,083
‫فقط می‌خواستم صدات رو بشنوم.

453
00:54:36,208 --> 00:54:38,208
‫خیلی‌خب.

454
00:54:58,583 --> 00:55:00,666
‫خوبی؟

455
00:55:03,208 --> 00:55:04,833
‫آره.

456
00:55:04,958 --> 00:55:07,208
‫صرفا خوبم.

457
00:55:10,208 --> 00:55:13,208
‫- تو خوبی؟
‫- آره.

458
00:55:13,333 --> 00:55:15,333
‫خوبه.

459
00:55:44,041 --> 00:55:46,083
‫می‌شه یه سوالی ازت بپرسم؟

460
00:55:49,041 --> 00:55:51,083
‫ولی به کسی نگو.

461
00:55:51,208 --> 00:55:53,583
‫حتما. چیه؟

462
00:55:55,416 --> 00:55:58,833
‫- قول می‌دی؟
‫- آره.

463
00:55:58,958 --> 00:56:01,791
‫می‌ترسم.

464
00:56:05,708 --> 00:56:09,333
‫می‌ترسم که آرماند چیزی دیده باشه.

465
00:56:10,458 --> 00:56:12,458
‫چی دیده باشه؟

466
00:56:14,208 --> 00:56:16,291
‫یه بار...

467
00:56:18,416 --> 00:56:20,958
‫که توماس...

468
00:56:21,083 --> 00:56:23,708
‫می‌دونی؟

469
00:56:23,833 --> 00:56:26,291
‫خیلی عصبانی بود.

470
00:56:32,666 --> 00:56:34,416
‫گمونم آرماند بیدار بود.

471
00:56:39,083 --> 00:56:41,333
‫جلوی در دیدمش.

472
00:56:44,583 --> 00:56:46,541
‫توماس همین‌طور من رو کتک می‌زد.

473
00:57:21,958 --> 00:57:24,166
‫این‌‌طوری بوده؟

474
00:57:24,333 --> 00:57:26,458
‫نه.

475
00:57:26,583 --> 00:57:30,083
‫یا هم آره. یه چنین چیزی بود.

476
00:57:30,250 --> 00:57:32,583
‫فیضل، هی. این...

477
00:57:32,750 --> 00:57:35,625
‫این، چیز. اشتباه بیان شده.

478
00:57:35,833 --> 00:57:39,625
‫نمی‌دونیم قضیه چقدر جدیه، خب؟

479
00:57:39,833 --> 00:57:44,000
‫یه سری می‌گن جدیه و یه سری می‌گن نیست.

480
00:57:55,375 --> 00:57:57,083
‫ای وای!

481
00:58:14,625 --> 00:58:16,708
‫خب، خب.

482
00:58:18,958 --> 00:58:21,958
‫حداقل زنگ خطر رو درست کردن.

483
00:58:29,333 --> 00:58:31,750
‫خب روز سختی بوده.

484
00:58:35,250 --> 00:58:37,958
‫بهتر نیست تمومش کنیم؟

485
00:58:47,333 --> 00:58:51,375
‫فقط یه دختر بچه بودی.

486
00:58:53,708 --> 00:58:56,583
‫فکر کنم تازه اومده بودین اینجا.

487
00:59:05,500 --> 00:59:08,000
‫این هم توماسه.

488
00:59:10,083 --> 00:59:12,458
‫و اون هم منم.

489
00:59:17,000 --> 00:59:19,458
‫توماس پسر خوبی بود.

490
00:59:24,125 --> 00:59:27,000
‫رابطه خیلی وحشتناکی داشتن.

491
00:59:29,208 --> 00:59:32,208
‫- کی؟
‫- توماس و الیزابت.

492
00:59:34,750 --> 00:59:37,708
‫خب زندگی کنار هم می‌تونه سخت باشه.

493
00:59:37,875 --> 00:59:41,000
‫می‌بینی که حالش خوش نیست.

494
00:59:41,208 --> 00:59:44,125
‫هیچی تقصیر اون نیست.

495
00:59:45,250 --> 00:59:47,708
‫گمونم مشکلات خودش رو داشته باشه.

496
00:59:49,000 --> 00:59:51,000
‫مشکلات؟

497
00:59:53,125 --> 00:59:55,500
‫اسمش رو می‌ذاری مشکلات؟

498
00:59:58,083 --> 01:00:00,458
‫اصلا خبر ندارم.

499
01:00:00,625 --> 01:00:03,833
‫الان باید در مورد همه‌چیز صبر داشته باشیم.

500
01:00:04,000 --> 01:00:07,625
‫آره، نمی‌تونیم چیزی بگیم و کاری کنیم. نه؟

501
01:00:09,833 --> 01:00:14,500
‫صبر کردن با بی‌مسئولیتی فرق داره.

502
01:00:17,625 --> 01:00:22,000
‫- موافقی؟
‫- آره، حتما. حتما. ولی...

503
01:00:22,125 --> 01:00:27,083
‫الیزابت دائما اصلا نبود.
‫مشغول سفر و خوش‌گذرونی بود.

504
01:00:27,250 --> 01:00:30,625
‫کلی آدم ناجور می‌دید. می‌بردشون خونه.

505
01:00:30,833 --> 01:00:34,250
‫پولش رو هدر می‌داد.
‫تو بودی تحمل می‌کردی؟

506
01:00:34,375 --> 01:00:37,625
‫کسی چه می‌دونه قبلا چه اتفاقی رخ داده؟

507
01:00:39,500 --> 01:00:45,125
‫توماس اونجا بود، در کنار خانواده.
‫در کنار آرماند. البته ما هم بودیم.

508
01:00:46,875 --> 01:00:52,583
‫بعد دیگه توماس به خودش فکر نکرد،
‫به نیازهای خودش فکر نکرد.

509
01:00:52,750 --> 01:00:55,375
‫و بعد...

510
01:00:55,500 --> 01:00:59,000
‫حاصلش دیگه اجتناب‌ناپذیر شده بود.

511
01:01:00,083 --> 01:01:02,583
‫دیگه رمقی براش نمونده بود.

512
01:01:05,500 --> 01:01:08,625
‫حادثه؟ حتما.

513
01:01:11,500 --> 01:01:17,083
‫- چی داری می‌گی؟
‫- الیزابت دائما دروغ می‌گه. دست خودش نیست.

514
01:01:17,250 --> 01:01:21,583
‫ولی نمی‌تونیم اجازه بدیم که
‫ سرنوشت آرماند مثل برادرم بشه.

515
01:01:23,000 --> 01:01:28,875
‫اگه همه اتفاقاتی که دور و بر آرماند
‫رخ می‌ده رو نادیده بگیرن چه بلایی سرش میاد؟

516
01:01:29,000 --> 01:01:32,583
‫اگه این خبر پخش بشه واسه همه بد می‌شه.

517
01:01:32,750 --> 01:01:37,458
‫و حرفم این نیست که می‌خوام که
‫عواقب غیرمنصفانه‌ای...

518
01:01:39,125 --> 01:01:41,708
‫واسه الیزابت داشته باشه.
‫من درکش می‌کنم.

519
01:01:42,833 --> 01:01:48,375
‫خودم بودم یا بهتره بگم ما بودیم که خواستیم
‫ بهش یه شانس دوباره بدیم.

520
01:01:48,583 --> 01:01:51,333
‫خواستیم حرف بزنیم. ولی رفتارش...

521
01:01:51,500 --> 01:01:54,750
‫دیگه چی می‌خواید ببینید؟

522
01:02:19,500 --> 01:02:22,583
‫آجسا... سونا...

523
01:02:22,750 --> 01:02:24,833
‫آجسا...

524
01:02:27,500 --> 01:02:30,500
‫کجا...

525
01:02:30,708 --> 01:02:32,750
‫هستید؟

526
01:04:07,583 --> 01:04:11,708
‫سارا و بقیه در مورد چی حرف می‌زنن؟

527
01:04:11,916 --> 01:04:16,208
‫سارا و الیزابت و...
‫در مورد چی حرف می‌زنن؟

528
01:04:16,416 --> 01:04:18,208
‫هم...

529
01:04:18,333 --> 01:04:22,083
‫خب الان یه جلسه دارن.

530
01:04:25,083 --> 01:04:29,583
‫چون بین پسرها اتفاقاتی رخ داده.
‫بین یون و آرماند.

531
01:04:29,708 --> 01:04:31,583
‫اوه.

532
01:04:31,708 --> 01:04:34,333
‫واسه همین...

533
01:04:34,458 --> 01:04:37,666
‫چی شده؟

534
01:04:37,833 --> 01:04:41,708
‫- چی شده؟
‫- آره. قضیه جدیه؟

535
01:04:44,833 --> 01:04:46,708
‫هم...

536
01:05:23,833 --> 01:05:27,583
‫- تصادفی نبوده.
‫- چی نبوده؟

537
01:05:28,166 --> 01:05:31,583
‫توماس. تصادفی نبوده.

538
01:05:32,708 --> 01:05:35,083
‫خودکشی بوده.

539
01:05:35,291 --> 01:05:39,208
‫باید می‌فهمیدم. چرا نفهمیدم؟
‫هیچی رو نفهمیدم.

540
01:05:39,416 --> 01:05:41,916
‫آرماند بیچاره.

541
01:05:42,083 --> 01:05:45,708
‫ولی این چه ربطی به مسئله داره؟

542
01:05:45,916 --> 01:05:48,416
‫باید منطقی باشیم سونا.

543
01:05:49,416 --> 01:05:53,666
‫پس باید اماره اتفاقی رو درنظر بگیریم.

544
01:05:53,833 --> 01:05:56,666
‫شاید این کار آرماند یه درخواست کمک بوده؟

545
01:05:57,708 --> 01:06:00,791
‫باید قبل تشدید شدن ماجرا جلوش رو بگیریم.

546
01:06:05,958 --> 01:06:08,583
‫- آهان تویی.
‫- خوبی؟

547
01:06:08,708 --> 01:06:10,791
‫آره.

548
01:06:27,041 --> 01:06:30,416
‫ببخشید که گریه کردم. چقدر زشت شد.

549
01:06:58,916 --> 01:07:02,333
‫این‌ها حدس و گمانه.
‫وظیفه ما این نیست که حدس و گمان بزنیم.

550
01:07:02,541 --> 01:07:05,208
‫ساده‌لوح نباش سونا.

551
01:07:05,416 --> 01:07:10,208
‫می‌دونم که از الیزابت خوشت میاد،
‫ولی موضوع سلامت کودکانه.

552
01:07:10,416 --> 01:07:12,958
‫از الیزابت خوشم نمیاد.

553
01:07:13,083 --> 01:07:17,791
‫و در مورد سلامت کودکان هم بگم
‫ که ما از حقایق مطلع نیستیم.

554
01:07:17,958 --> 01:07:22,083
‫حق با آجساست.
‫شاید مجبور باشیم به پلیس خبر بدیم.

555
01:07:23,208 --> 01:07:26,041
‫نمی‌تونیم همین‌طوری اقدامات
‫ رو به تاخیر بندازیم.

556
01:07:37,708 --> 01:07:40,458
‫چرا این‌طوری نگاهم می‌کنی؟

557
01:07:47,166 --> 01:07:49,208
‫سونا؟

558
01:07:50,833 --> 01:07:52,833
‫هم...

559
01:07:52,958 --> 01:07:55,958
‫نظرت در مورد این چیه؟

560
01:07:56,083 --> 01:07:59,166
‫یه حسی بهم می‌گه...

561
01:07:59,333 --> 01:08:01,333
‫من...

562
01:08:03,541 --> 01:08:06,291
‫یهویی بگو. یعنی...

563
01:08:06,458 --> 01:08:09,208
‫در هر صورت مشکلی نداره.

564
01:08:09,416 --> 01:08:11,458
‫من...

565
01:08:14,083 --> 01:08:16,708
‫حرفت رو باور می‌کنم.

566
01:08:35,458 --> 01:08:37,708
‫ببخشید.

567
01:08:38,833 --> 01:08:40,916
‫واسه چی عذرخواهی می‌کنی؟

568
01:08:43,291 --> 01:08:46,083
‫باید برگردیم.

569
01:08:51,291 --> 01:08:55,541
‫اونجا می‌بینمت الیزابت.

570
01:09:13,583 --> 01:09:15,666
‫صبر کن. نرو اونجا.

571
01:09:16,791 --> 01:09:21,166
‫- باید وسایلمون رو بیارم.
‫- ما... الان نمی‌ریم خونه.

572
01:09:21,333 --> 01:09:25,958
‫- باید با الیزابت حرف بزنن.
‫- با الیزابت؟ چرا؟

573
01:09:26,166 --> 01:09:29,416
‫پیششون تنهاست؟

574
01:09:29,583 --> 01:09:32,958
‫- زیاده‌روی نکردیم سارا؟
‫- اینجا نه.

575
01:10:22,333 --> 01:10:25,208
‫منظورت از زیاده‌روی چیه؟

576
01:10:26,833 --> 01:10:29,666
‫موضوع مهمیه.

577
01:10:29,833 --> 01:10:32,083
‫به یون فکر کن.

578
01:10:40,708 --> 01:10:43,208
‫توی وضعیت ناجوریه.

579
01:10:45,791 --> 01:10:48,208
‫پس به فکر اونی؟

580
01:10:51,041 --> 01:10:54,208
‫- نه.
‫- باهاش حرف زدی؟

581
01:10:56,958 --> 01:11:00,708
‫صرفا نمی‌فهمم چرا باید قضیه رو کشش بدیم؟

582
01:11:03,333 --> 01:11:05,833
‫چی رو کشش بدیم؟

583
01:11:08,416 --> 01:11:12,916
‫هدف من کمک به یونه.

584
01:11:13,083 --> 01:11:15,833
‫همین‌طور هم سعی می‌کنم به آرماند کمک کنم.

585
01:11:17,291 --> 01:11:19,333
‫آره.

586
01:11:21,333 --> 01:11:25,083
‫حالا قراره در موردش با حرف حرف بزنن.

587
01:11:25,208 --> 01:11:28,583
‫الیزابت کمکی که لازم داره رو دریافت می‌کنه.

588
01:11:28,708 --> 01:11:33,583
‫به آرماند و یون هم کمک می‌شه.
‫خوبه دیگه. همون‌طور که باید هم باشه.

589
01:11:47,166 --> 01:11:50,208
‫نمی‌دونم چرا به اون فکر می‌کنی.

590
01:11:53,958 --> 01:11:58,083
‫- شاید بهتر باشه بی‌خیالش بشیم؟
‫- موضوع یونه.

591
01:11:58,291 --> 01:12:00,916
‫ولی تو داری به اون فکر می‌کنی.

592
01:12:07,833 --> 01:12:09,833
‫هی؟

593
01:12:13,708 --> 01:12:15,791
‫چیه؟

594
01:12:20,208 --> 01:12:22,708
‫این...

595
01:12:22,916 --> 01:12:24,958
‫چیه؟

596
01:12:27,083 --> 01:12:29,083
‫بگو چی شده.

597
01:12:43,458 --> 01:12:46,875
‫باید تجربه‌ی یون رو جدی بگیریم.

598
01:12:48,750 --> 01:12:52,375
‫چیزی که واقعا رخ داده اهمیتش کم‌تره.

599
01:12:52,500 --> 01:12:55,250
‫چیزی که رخ داده اهمیت نداره؟

600
01:12:55,458 --> 01:12:57,833
‫مشکل اصلی اون نیست.

601
01:12:58,000 --> 01:13:02,000
‫حرف یارله اینه که هر کاری که
‫ یه کودک می‌کنه...

602
01:13:02,125 --> 01:13:04,833
‫بیانی از چیزیه.

603
01:13:05,000 --> 01:13:09,083
‫حتی وقتی دروغ می‌گن سعی می‌کنن
‫ که چیزی رو بهمون بگن.

604
01:13:09,250 --> 01:13:14,250
‫از لحاظ تئوری بعد از رخ داد این حادثه...

605
01:13:14,458 --> 01:13:19,375
‫لازم بود که ما سازمان سلامت کودکان
‫ و پلیس رو باخبر کنیم.

606
01:13:21,875 --> 01:13:24,375
‫ما میل نداریم که پای...

607
01:13:24,500 --> 01:13:29,000
‫قطعا میل نداریم که پای پلیس
‫رو وسط بکشیم ولی...

608
01:13:29,208 --> 01:13:33,750
‫الان وظیفه قانونی داریم
‫که این کار رو بکنیم.

609
01:13:41,083 --> 01:13:44,375
‫الیزابت عزیز، چطور کمکت کنیم؟

610
01:13:47,875 --> 01:13:49,958
‫خب هوم...

611
01:13:50,125 --> 01:13:54,250
‫واقعا مطمئن نیستم چیه.

612
01:14:07,708 --> 01:14:10,125
‫نمی‌دونستم که...

613
01:14:11,250 --> 01:14:14,375
‫که انقدر فوریه،
‫که...

614
01:14:17,875 --> 01:14:22,208
‫اصلا خبر نداشتم. پلیس،
‫سازمان سلامت کودکان...

615
01:14:27,125 --> 01:14:30,625
‫یعنی صرفا بازی‌ایه که از کنترل خارج شده.

616
01:14:37,625 --> 01:14:42,125
‫حتما، ولی اگه در منزل مشکلاتی باشه...

617
01:14:42,708 --> 01:14:44,750
‫یعنی آرماند...

618
01:14:44,958 --> 01:14:49,500
‫حتما واسش سخت بوده که پدرش رو از دست بده،
‫تو و آرماند...

619
01:14:49,625 --> 01:14:56,125
‫اصلا حتی نمی‌تونم تصور کنم.
‫دلیلی نداره که در این مورد مشکوک بشیم.

620
01:14:57,250 --> 01:15:00,000
‫وظیفه ما تحقیق نیست.

621
01:15:01,625 --> 01:15:06,208
‫و هدف ما اینه که این مسئله رو
‫ با هم حل کنیم.

622
01:15:06,375 --> 01:15:10,333
‫و شاید هم اقداماتمون اشتباه بوده.
‫شاید هم نه.

623
01:15:12,083 --> 01:15:16,583
‫ولی می‌خوام که بزرگی ماجرا رو درک کنید.

624
01:15:18,750 --> 01:15:20,833
‫می‌خواید که من چی بگم؟

625
01:15:27,625 --> 01:15:33,875
‫من تمام تلاشم رو کردم که شرایط
‫رو به خوبی ممکن...

626
01:15:34,000 --> 01:15:37,750
‫واسه خودم و آرماند پیش ببرم.

627
01:15:37,875 --> 01:15:42,750
‫درک می‌کنیم. نباید خودتون رو مقصر بدونین.

628
01:15:42,875 --> 01:15:46,625
‫ولی پذیرفتن کمک دیگران که عیبی نداره.

629
01:15:47,500 --> 01:15:50,625
‫ولی متوجه نمی‌شم.

630
01:15:50,750 --> 01:15:53,375
‫متوجه نمی‌شم.

631
01:15:53,583 --> 01:15:57,583
‫چرا باید پای سازمان سلامت کودکان بیاد وسط.

632
01:16:02,625 --> 01:16:06,000
‫چون ما مشکلی نداریم.
‫من و آرماند مشکلی نداریم.

633
01:16:09,250 --> 01:16:15,583
‫آره، ولی تعجبی نداره که اوضاعتون سخت بوده.
‫همه درکتون می‌کنن.

634
01:16:15,750 --> 01:16:20,000
‫آره، شما دائما تکرار می‌کنین که
‫ به آرماند سخت گذشته.

635
01:16:21,125 --> 01:16:24,875
‫در مورد توماس حرف می‌زنین.
‫متوجه منظورتون نمی‌شم.

636
01:16:26,458 --> 01:16:28,875
‫ما که مشکلی نداریم.

637
01:16:29,000 --> 01:16:32,750
‫آرماند مشکلی نداره. پس منظورتون چیه؟

638
01:16:34,250 --> 01:16:36,250
‫منظوری نداره.

639
01:16:38,458 --> 01:16:42,375
‫- منظورتون چیه؟
‫- مشخصه دیگه.

640
01:16:42,583 --> 01:16:44,583
‫جدا؟ مشخصه؟

641
01:16:45,875 --> 01:16:51,333
‫منظورم اینه که وقتی کسی رو از دست می‌دی،
‫پدرت رو از دست می‌دی، سخته.

642
01:16:51,500 --> 01:16:53,375
‫- واسه ما نیست.
‫- الیزابت...

643
01:16:58,125 --> 01:17:01,625
‫- توماس... من توماس رو می‌شناختم.
‫- نه نمی‌شناختی.

644
01:17:02,750 --> 01:17:05,375
‫من معلمش بودم و می‌شناختمش.

645
01:17:05,500 --> 01:17:08,875
‫وقتی اون اتفاق رخ داد خیلی ناراحت شدم.

646
01:17:09,000 --> 01:17:11,500
‫واقعا نمی‌تونستم باهاش کنار بیام.

647
01:17:11,708 --> 01:17:17,375
‫کلی به تو و آرماند فکر کردم.
‫به خانوادتون.

648
01:17:17,500 --> 01:17:21,000
‫به شیوه‌ی مرگش.

649
01:17:21,125 --> 01:17:23,375
‫به...

650
01:17:23,500 --> 01:17:26,583
‫به این‌که توماس چقدر درد کشید.

651
01:17:26,750 --> 01:17:30,875
‫که چقدر واسه هردوتون سخت بود.

652
01:17:32,000 --> 01:17:34,458
‫نمی‌دونستم.

653
01:17:34,625 --> 01:17:36,875
‫متاسفم.

654
01:17:48,708 --> 01:17:51,958
‫ولی در مورد پرونده چیز زیادی نمی‌دونیم.

655
01:17:52,125 --> 01:17:57,125
‫فیضل چیز زیادی بهمون نگفته.

656
01:17:57,250 --> 01:18:04,000
‫شاید یون و سارا صرفا خیالاتی شده باشن.
‫از کجا معلوم؟

657
01:18:04,125 --> 01:18:09,083
‫حتما. ولی اگه تو بودی حاضر بودی بعدا
‫ بذاری دیوید با آرماند بازی کنه؟

658
01:18:09,250 --> 01:18:13,625
‫- موضوع این نیست.
‫- موضوع دقیقا همینه.

659
01:18:13,750 --> 01:18:17,000
‫موضوع بچه‌هامونه، مدرسشون.

660
01:18:17,208 --> 01:18:22,458
‫بحث یه بچه شش ساله‌ست و داری قضاوتش می‌کنی.

661
01:18:22,625 --> 01:18:25,208
‫آره، باید احتیاط کنیم...

662
01:18:25,375 --> 01:18:28,875
‫اصلا متوجه هستی داری چی می‌گی؟

663
01:18:29,083 --> 01:18:33,333
‫همین که می‌گی قضاوتش کردیم
‫ یعنی داری ما رو قضاوت می‌کنی.

664
01:18:33,500 --> 01:18:37,875
‫داری می‌گی همه‌مون آرماند رو قضاوت کردیم.

665
01:18:38,000 --> 01:18:40,208
‫دارم احتیاط می‌کنم.

666
01:18:40,375 --> 01:18:45,125
‫و سوالم رو جواب ندادی.
‫ می‌ذاری دیوید با آرماند بازی کنه؟

667
01:18:45,333 --> 01:18:47,750
‫موضوع دیوید نیست.

668
01:18:47,875 --> 01:18:51,875
‫- این دفعه نیست.
‫- خیلی‌خب.

669
01:18:52,083 --> 01:18:56,208
‫راستش فکر نمی‌کنم که آرماند راه بیفته و...

670
01:19:12,500 --> 01:19:17,125
‫باید یادتون باشه که آرماند کل زندگیش
‫ رفتارش همین بوده.

671
01:19:18,250 --> 01:19:21,500
‫بالاخره وقتش رسیده که بهش اشاره کنیم.

672
01:19:22,375 --> 01:19:24,750
‫نمی‌شد جلوش رو گرفت.

673
01:19:26,833 --> 01:19:29,625
‫تمامی اعمال عواقب خودشون رو دارن.

674
01:19:31,333 --> 01:19:33,958
‫حتی اگه بهتون سخت گذشته باشه.

675
01:19:35,750 --> 01:19:37,750
‫به کی نگذشته؟

676
01:19:40,750 --> 01:19:45,833
‫حین مصرف رانندگی نکرده. اصلا نوشیدنی 
‫نمی‌خورده. هزاران بار اونجا رانندگی کرده.

677
01:19:46,000 --> 01:19:49,708
‫- یهویی از جاده منحرف شده.
‫- مهمه؟

678
01:19:49,875 --> 01:19:52,875
‫پس چرا در موردش دروغ می‌گه؟

679
01:19:53,083 --> 01:19:55,875
‫نمی‌تونه حقیقت رو بگه؟

680
01:19:57,250 --> 01:20:01,875
‫وقتی یه نفر رو انقدر زجر بدی که
‫خودش رو بکشه اسمش چیه؟

681
01:20:02,083 --> 01:20:03,125
‫بس کن.

682
01:20:03,166 --> 01:20:06,458
‫تمام سعیش رو می‌کنه که
‫خودش رو قربانی جلوه بده.

683
01:20:07,583 --> 01:20:09,583
‫همش مزخرفه.

684
01:20:09,750 --> 01:20:11,750
‫شیوه زندگیش همینه.

685
01:20:11,958 --> 01:20:15,125
‫نقش قربانی رو بازی کردن.
‫آسیب‌پذیر بودن.

686
01:20:16,250 --> 01:20:19,000
‫چرا تنها کسی که متوجه‌اش می‌شه منم؟

687
01:20:24,750 --> 01:20:26,750
‫هان؟

688
01:21:02,375 --> 01:21:04,458
‫فقط دارم اذیتت می‌کنم.

689
01:21:07,333 --> 01:21:09,875
‫می‌دونی دیگه آندرس؟

690
01:21:20,083 --> 01:21:22,125
‫حالا بریم؟

691
01:21:27,500 --> 01:21:31,250
‫بیا بریم. بقیه بهش رسیدگی می‌کنن.

692
01:21:34,833 --> 01:21:38,000
‫چی شد که بدن یون کبود شد؟

693
01:21:41,708 --> 01:21:44,083
‫خودت می‌دونی.

694
01:21:44,250 --> 01:21:46,375
‫آره.

695
01:21:46,500 --> 01:21:50,125
‫- ولی حرف تو این نبود.
‫- منظورت چیه؟

696
01:21:50,750 --> 01:21:55,750
‫وقتی با سونا و الیزابت حرف زدی
‫یه چیز دیگه گفتی.

697
01:21:55,875 --> 01:22:00,500
‫طوری جلوه دادی که انگار
‫ آرماند بدن یون رو کبود کرده.

698
01:22:00,708 --> 01:22:04,000
‫اون کبودی‌ها قبل برخوردش
‫با آرماند روی بدنش بود.

699
01:22:04,208 --> 01:22:06,250
‫حتما ولی اون...

700
01:22:07,250 --> 01:22:10,083
‫یعنی اون بخاطر این بود که...

701
01:22:14,458 --> 01:22:18,875
‫- یعنی می‌دونی که علتشون چی بود.
‫- نه.

702
01:22:21,250 --> 01:22:25,125
‫تو می‌دونی. خودت اونجا بودی.
‫من چیزی نمی‌دونم.

703
01:22:29,625 --> 01:22:32,000
‫منظورت از این حرف‌ها چیه؟

704
01:22:39,750 --> 01:22:42,208
‫چرا در موردش دروغ گفتی؟

705
01:22:48,000 --> 01:22:50,958
‫صرفا از دهنم در رفت.

706
01:22:51,125 --> 01:22:53,875
‫گمون نکنم مهم بوده باشه.

707
01:22:56,625 --> 01:22:59,375
‫خیلی‌خب.

708
01:22:59,583 --> 01:23:04,875
‫- چی شد که بدن یون کبود شد؟
‫- قرار نیست جواب بدم.

709
01:23:05,000 --> 01:23:10,708
‫بگو ببینم، کل خانواده کوفتیتون
‫ همین‌طوری با خشونت رفتار می‌کنن؟

710
01:23:10,875 --> 01:23:14,000
‫- آروم باش!
‫- به من نگو آروم باشم.

711
01:23:14,208 --> 01:23:16,583
‫می‌خوای به چی برسی؟

712
01:23:18,458 --> 01:23:21,250
‫چی می‌خوای؟

713
01:24:24,500 --> 01:24:26,708
‫داریم چیکار می‌کنیم؟

714
01:24:30,125 --> 01:24:32,500
‫چی شده؟

715
01:24:46,000 --> 01:24:47,625
‫الیزابت؟

716
01:24:58,458 --> 01:25:00,125
‫الیزابت؟

717
01:25:21,000 --> 01:25:22,083
‫گوش کنین.

718
01:25:47,000 --> 01:25:49,000
‫لعنتی.

719
01:33:24,208 --> 01:33:26,541
‫سلام.

720
01:33:26,708 --> 01:33:28,708
‫سلام.

721
01:33:35,458 --> 01:33:37,416
‫ببخشید.

722
01:33:37,583 --> 01:33:43,333
‫یعنی... من باید از طرف مدرسه عذرخواهی کنم.

723
01:33:49,541 --> 01:33:51,583
‫خوبه.

724
01:33:55,958 --> 01:33:58,458
‫می‌دونی...

725
01:33:58,666 --> 01:34:01,833
‫اگه به ما سطحی نگاه کنی...

726
01:34:03,583 --> 01:34:05,583
‫هرج و مرج زیاده.

727
01:34:07,958 --> 01:34:10,458
‫اگه عمیق کاوش کنی...

728
01:34:11,666 --> 01:34:14,583
‫چیزی که پیدا می‌کنی هم خوب نیست.

729
01:34:16,541 --> 01:34:20,083
‫ولی اگه درست به مقدار کافی بهمون نگاه کنی.

730
01:34:22,291 --> 01:34:24,333
‫نه خیلی زیاد.

731
01:34:26,291 --> 01:34:28,333
‫نه خیلی کم.

732
01:34:31,166 --> 01:34:33,541
‫می‌بینی که حالمون خوبه.

733
01:34:38,083 --> 01:34:39,833
‫خداحافظ.
