﻿1
00:01:12,708 --> 00:01:16,333
‫آخرین نفس

2
00:02:06,458 --> 00:02:08,458
‫روز بخیر آقا. بفرمایید داخل.

3
00:02:12,083 --> 00:02:13,625
‫جنابعالی هم میای.

4
00:02:20,166 --> 00:02:22,750
‫لطفاً به پشت دراز بکشید.

5
00:02:23,958 --> 00:02:25,833
‫سرتون رو روی بالش بذارید.

6
00:02:26,791 --> 00:02:27,791
‫باشه.

7
00:02:27,875 --> 00:02:30,375
‫لطفاً دست‌هاتون رو بذارید پشت سرتون.

8
00:02:30,458 --> 00:02:31,541
‫ممنون.

9
00:02:33,958 --> 00:02:36,541
‫- خوبی؟
‫- خوبم. بس کن!

10
00:02:40,166 --> 00:02:41,666
‫سرتون رو بلند کنید.

11
00:02:46,291 --> 00:02:48,375
‫- همه چی ردیف میشه.
‫- اینو نگه دارید...

12
00:02:48,458 --> 00:02:50,625
‫چند لحظه بیشتر طول نمی‌کشه.

13
00:02:52,166 --> 00:02:54,000
‫- نمی‌شنوم.
‫- مشکلی نیست.

14
00:03:02,750 --> 00:03:04,083
‫تحمل کن.

15
00:03:18,333 --> 00:03:20,791
‫فقط چند دقیقه طول می‌کشه. چی نگرانت کرده؟

16
00:03:21,375 --> 00:03:23,041
‫امیدوارم چیزی نباشه.

17
00:03:47,250 --> 00:03:50,041
‫قطعش کن.

18
00:03:54,958 --> 00:03:56,625
‫استرس‌زاست، مگه نه؟

19
00:03:58,666 --> 00:04:00,875
‫یه کم اذیت می‌کنه، ولی خوبه.

20
00:04:01,875 --> 00:04:03,833
‫- همه چی خوبه؟
‫- آره.

21
00:04:04,333 --> 00:04:06,125
‫میرم عکس‌ها رو بیارم.

22
00:04:06,875 --> 00:04:08,666
‫بریم یه نوشیدنی بخوریم...

23
00:04:11,625 --> 00:04:15,708
‫قلب. ریه. کلیه‌ها.

24
00:04:16,583 --> 00:04:19,000
‫کیسه صفرا جمع‌وجوره ولی عالیه،

25
00:04:19,083 --> 00:04:21,041
‫تازه با همه زیاده‌روی‌های فلسفی‌ت.

26
00:04:21,125 --> 00:04:22,166
‫خفه شو!

27
00:04:22,583 --> 00:04:24,166
‫بفرمایید!

28
00:04:24,833 --> 00:04:28,208
‫همگی کارتون عالی بود!
‫ممنون بابت عملکرد خوبتون.

29
00:04:28,375 --> 00:04:31,958
‫اجازه بدید فابریس رو بهتون معرفی کنم.

30
00:04:32,041 --> 00:04:35,000
‫شما قبلاً از نظر بالینی باهاش آشنا
‫شدید، ولی باید بگم از نظر بیولوژیکی...

31
00:04:35,125 --> 00:04:37,083
‫دوستش دارن، حتی اونایی که نمی‌فهمنش.

32
00:04:37,791 --> 00:04:39,958
‫البته تو کشور ما خیلی ازش حرف نمی‌زنن،

33
00:04:40,041 --> 00:04:43,458
‫ولی باید بگم من عاشق اون
‫مقاله‌تون در مورد جامعه مذهبی شدم.

34
00:04:43,541 --> 00:04:44,708
‫الحق که دارن خفه‌مون می‌کنن.

35
00:04:44,791 --> 00:04:46,541
‫خیلی ممنونم.

36
00:04:46,625 --> 00:04:48,875
‫- نتایج رو ببینیم؟
‫- همه چی خوبه.

37
00:04:48,958 --> 00:04:51,333
‫همونطور که عرض کردم،
‫شیطان در جزئیات نهفته‌ست،

38
00:04:51,416 --> 00:04:53,125
‫ولی اینجا جزئیات شیطانی‌ای در کار نیست.

39
00:04:53,208 --> 00:04:55,625
‫مگه نه، تد؟ هیچ جزئیات شیطانی‌ای نیست؟

40
00:04:55,708 --> 00:04:57,375
‫فابریس حقیقت رو دوست داره.

41
00:04:57,583 --> 00:05:01,250
‫منم رازدارى بين پزشک و بيمار رو دوست دارم.

42
00:05:03,083 --> 00:05:05,541
‫چه خوب شد که نوشیدنی آوردم... فرانسوی!

43
00:05:05,625 --> 00:05:07,000
‫بفرمایید.

44
00:05:07,083 --> 00:05:08,666
‫ما هم الان بهتون ملحق می‌شیم.

45
00:05:11,625 --> 00:05:14,958
‫یه نقطه سیاه کوچیک هست...

46
00:05:15,250 --> 00:05:16,750
‫...روی کبد.

47
00:05:16,958 --> 00:05:18,375
‫ببین...

48
00:05:19,083 --> 00:05:21,791
‫غیرفعاله... خوابه.

49
00:05:22,958 --> 00:05:25,833
‫باید زیر نظر داشته
‫باشیمش. هر ۶ ماه یه ام‌آر‌آی.

50
00:05:25,875 --> 00:05:28,125
‫سالی یه بار، آگراندیسمان نکن.

51
00:05:28,291 --> 00:05:29,583
‫هر ۸ ماه.

52
00:05:29,666 --> 00:05:32,541
‫اگه پیشرفت کنه، باید فوراً اقدام کنیم.

53
00:05:32,625 --> 00:05:34,875
‫همیشه خطر پیشرفت وجود داره.

54
00:05:34,958 --> 00:05:37,000
‫- خطر چی؟
‫- اینکه پیشرفت کنه.

55
00:05:37,083 --> 00:05:38,875
‫نمی‌تونیم همین الان برش داریم؟

56
00:05:38,958 --> 00:05:40,041
‫قطعاً نه.

57
00:05:41,083 --> 00:05:43,000
‫- بیا نمونه‌برداری کنیم.
‫- نمونه‌برداری؟

58
00:05:43,083 --> 00:05:46,041
‫- کمتر از ۲۴ ساعت طول می‌کشه.
‫- من امشب پرواز دارم به پاریس.

59
00:05:46,125 --> 00:05:49,875
‫مشکلی نیست. چکاپ‌ها
‫رو انجام می‌دیم... هر ۸ ماه.

60
00:05:50,333 --> 00:05:51,541
‫حالا، بریم سراغ نوشیدنی 

61
00:05:52,541 --> 00:05:54,000
‫اون از نمونه‌برداری حرف زد.

62
00:05:54,166 --> 00:05:56,541
‫تد همیشه مجبورت می‌کنه پول خرج کنی.

63
00:05:56,708 --> 00:05:58,125
‫بالاخره ما سهام‌دار هم داریم.

64
00:06:00,708 --> 00:06:03,875
‫برای اینکه خیال تو هم راحت
‫بشه، ۶ ماه دیگه یه ام‌آر‌آی می‌گیریم.

65
00:06:05,750 --> 00:06:10,208
‫پاریس، ۱۵ روز بعد

66
00:06:40,083 --> 00:06:42,041
‫خب. تموم شد.

67
00:06:45,875 --> 00:06:47,208
‫ممنونم.

68
00:06:47,291 --> 00:06:48,458
‫خواهش می‌کنم.

69
00:06:51,000 --> 00:06:53,041
‫- سردت نیست؟
‫- همه چی مرتبه؟

70
00:06:53,166 --> 00:06:55,583
‫- خب؟
‫- اون لکه کوچیک نگران‌کننده نیست.

71
00:06:55,750 --> 00:06:57,875
‫تو بوستون حرف از نمونه‌برداری زدن.

72
00:06:58,125 --> 00:06:59,500
‫تصمیم با خودتونه.

73
00:06:59,583 --> 00:07:02,875
‫همه‌چیز رو با یه سری اصطلاحات
‫علمی یه کم قلمبه سلمبه براتون ایمیل می‌کنم.

74
00:07:02,958 --> 00:07:05,625
‫بله، من حقیقت رو دوست دارم.
‫حتی اگه یه کم قلمبه سلمبه باشه.

75
00:07:08,583 --> 00:07:10,583
‫دکتر آگوستین ماسه رو بهتون معرفی می‌کنم.

76
00:07:10,833 --> 00:07:11,916
‫- سلام.
‫- روز بخیر.

77
00:07:12,000 --> 00:07:13,916
‫- همکار و دوستم هستن.
‫- از دیدنتون خوشوقتم، خانم.

78
00:07:14,000 --> 00:07:15,833
‫ایشون اصرار داشتن شما رو ببینن.

79
00:07:17,250 --> 00:07:20,083
‫۳ ماه دیگه منتظرتونم تا اون
‫لکه کوچیکتون رو بررسی کنیم.

80
00:07:20,166 --> 00:07:23,208
‫و برای اینکه حرفش رو نقض
‫کنم: شیطان تو جزئیات نیست.

81
00:07:23,291 --> 00:07:24,875
‫شیطان همونجاست که ما قرارش می‌دیم.

82
00:07:24,958 --> 00:07:26,916
‫- بسیار خب، دکتر. ممنونم.
‫- به زودی می‌بینمتون.

83
00:07:27,000 --> 00:07:28,083
‫به زودی می‌بینمتون.

84
00:07:28,500 --> 00:07:30,666
‫بهترین متخصص ام‌آر‌آی ما.

85
00:07:31,083 --> 00:07:33,166
‫می‌دونستم تو مؤسسه ماست.

86
00:07:33,625 --> 00:07:35,416
‫و می‌خواستم ببینمش.

87
00:07:35,833 --> 00:07:37,250
‫کتاب‌هاتون رو خوندم.

88
00:07:37,333 --> 00:07:39,916
‫«تازیانه اربابان» منو به خنده انداخت.

89
00:07:40,583 --> 00:07:42,208
‫کتاب‌های من شما رو به خنده میندازه؟

90
00:07:42,291 --> 00:07:44,375
‫نه. فقط «تازیانه اربابان».

91
00:07:44,500 --> 00:07:47,416
‫- خنده‌دار نیست.
‫- آخه موضوعش تخصص منه.

92
00:07:47,500 --> 00:07:48,916
‫تخصص شما؟

93
00:07:49,000 --> 00:07:52,875
‫پایان زندگی و مراقبت‌های تسکینی،
‫اون‌طور که امروزه بهش می‌گن.

94
00:07:52,958 --> 00:07:55,208
‫- اینجا از این چیزا هم دارید؟
‫- من مدیر بخشی هستم که خودم راه انداختم.

95
00:07:55,291 --> 00:07:57,916
‫۱۶ نفریم، با کلی تجهیزات فوق مدرن.

96
00:07:58,000 --> 00:08:01,375
‫ببخشید، اینجا کافه‌تریا داره؟
‫چون ایشون باید یه چیزی بخوره.

97
00:08:01,458 --> 00:08:03,875
‫بله، حتماً. البته. بیاین، مهمون من.

98
00:08:03,958 --> 00:08:05,000
‫ممنونم.

99
00:08:09,333 --> 00:08:10,666
‫بعد از...

100
00:08:11,000 --> 00:08:15,000
‫... کتاب معروف «تازیانه اربابان»،
‫به مراقبت‌های تسکینی علاقه‌مند شدید؟

101
00:08:15,958 --> 00:08:17,291
‫فلورانس، این میز خوبه؟

102
00:08:17,375 --> 00:08:18,791
‫- نه.
‫- نه؟ باشه.

103
00:08:26,625 --> 00:08:27,916
‫ممنون.

104
00:08:29,375 --> 00:08:30,875
‫می‌تونم...

105
00:08:30,958 --> 00:08:33,458
‫...یه سؤال خصوصی ازتون بپرسم؟

106
00:08:34,125 --> 00:08:36,958
‫به بیمارانتون، همیشه حقیقت رو می‌گید؟

107
00:08:37,125 --> 00:08:38,541
‫جمله‌ی لاکان رو شنیدید؟

108
00:08:38,625 --> 00:08:42,000
‫«حقیقت؛ من همیشه اون رو می‌گم،
‫ولی گفتن تمام حقیقت غیرممکنه.»

109
00:08:42,083 --> 00:08:44,750
‫- ولی اگه ازتون بخوان...
‫- بستگی داره کی بخواد،

110
00:08:44,833 --> 00:08:48,625
‫- و شرایط چی باشه.
‫- بیمار، خانواده...

111
00:08:48,750 --> 00:08:50,166
‫همه‌ی این‌ها در نظر گرفته می‌شه.

112
00:08:51,166 --> 00:08:52,458
‫وقتی کارم رو شروع کردم،

113
00:08:52,541 --> 00:08:55,291
‫برای ویزیت به یه خونه کنار جنگل رفته بودم،

114
00:08:55,375 --> 00:08:57,000
‫همسر بیمار منتظرم بود.

115
00:08:58,041 --> 00:08:59,791
‫«شوهرم حالش خیلی بده.»

116
00:09:00,666 --> 00:09:03,666
‫«بیمارستان فرستادش خونه.
‫فکر می‌کنم حالش بهتره.»

117
00:09:03,750 --> 00:09:05,250
‫من هیچی بهش نگفتم.

118
00:09:05,333 --> 00:09:06,625
‫جدی؟

119
00:09:07,416 --> 00:09:09,791
‫تو چی، به من حقیقت رو می‌گی؟

120
00:09:11,333 --> 00:09:13,333
‫- آره.
‫- من این‌جوری ترجیح می‌دم.

121
00:09:14,333 --> 00:09:17,458
‫توی راهرو، زنش هی تکرار می‌کرد:
‫«این مسخره‌بازی‌ها رو تمومش کن.»

122
00:09:17,750 --> 00:09:20,958
‫من آزمایش‌های شوهرش
‫رو نگاه کردم: فاجعه بود.

123
00:09:21,375 --> 00:09:23,000
‫نبضش رو گرفتم.

124
00:09:24,208 --> 00:09:26,458
‫نگاهش عین التماس بود.

125
00:09:28,291 --> 00:09:30,375
‫و همین‌طور که معاینه‌ش می‌کردم،

126
00:09:30,541 --> 00:09:32,458
‫یه صدای گرفته شنیدم.

127
00:09:32,541 --> 00:09:34,500
‫داره چه بلایی سرم میاد؟

128
00:09:34,916 --> 00:09:37,416
‫«دکتر، بهم بگو داره چه بلایی سرم میاد.»

129
00:09:37,583 --> 00:09:39,458
‫چشم‌هاش بیشتر از کلماتش حرف می‌زد.

130
00:09:39,500 --> 00:09:42,958
‫من... براش یه نسخه
‫نوشتم... همون کار همیشگی.

131
00:09:44,166 --> 00:09:46,208
‫و بهش گفتم: «همه‌چیز خوبه.»

132
00:09:47,125 --> 00:09:49,625
‫«اوضاع تحت کنترله.»

133
00:09:50,041 --> 00:09:51,666
‫شجاعتش رو نداشتم.

134
00:09:52,333 --> 00:09:55,250
‫درخواست زنش، نگاه خودش.

135
00:09:55,666 --> 00:09:58,000
‫با تردید و درد روحی تنهاش گذاشتم.

136
00:09:58,125 --> 00:09:59,500
‫بدتر از درد جسمی.

137
00:09:59,750 --> 00:10:01,416
‫و شما هنوز بهشون دروغ می‌گید؟

138
00:10:01,500 --> 00:10:04,166
‫ما تمایل داریم با ادامه
‫دادن درمان آرومشون کنیم،

139
00:10:04,250 --> 00:10:06,833
‫ولی بعدش تبدیل می‌شه به یه
‫جور درمان لجوجانه و بی‌فایده.

140
00:10:06,916 --> 00:10:09,458
‫و با وقت گذاشتن و حرف زدن با بیمار،

141
00:10:09,541 --> 00:10:10,916
‫می‌شه بهش حقیقت رو گفت؟

142
00:10:11,000 --> 00:10:13,000
‫بله، ولی محدودیت‌هایی هم وجود داره.

143
00:10:13,125 --> 00:10:15,541
‫با حضور خانواده‌ها معمولاً کار سخت می‌شه.

144
00:10:17,333 --> 00:10:20,833
‫یه سؤال شخصی:

145
00:10:21,125 --> 00:10:24,333
‫آدم چطور متخصص مراقبت‌های تسکینی می‌شه؟

146
00:10:26,083 --> 00:10:28,541
‫- یه دوره‌ی یادگیری طولانی داره.
‫- بله، قابل تصوره.

147
00:10:28,791 --> 00:10:31,125
‫من در برابر هر چیزی غیر
‫از درمان مقاومت می‌کردم.

148
00:10:31,208 --> 00:10:33,208
‫با تجربه‌م تو آفریقا شروع شد،

149
00:10:33,375 --> 00:10:36,083
‫جایی که... با مراسم بزرگداشت...

150
00:10:36,333 --> 00:10:37,375
‫جدی می‌گی؟

151
00:10:37,458 --> 00:10:40,458
‫...و احترام به... شخصی که
‫در پایان راه زندگیشه، آشنا شدم.

152
00:10:40,541 --> 00:10:42,458
‫شرمنده، ولی من باید برم خونه.

153
00:10:42,541 --> 00:10:45,208
‫نوه‌هام دارن می‌رسن که
‫برای مهمونی‌شون آماده بشن.

154
00:10:45,291 --> 00:10:48,291
‫- شما هم باید برید؟
‫- نه، نه، نه، شما ادامه بدید.

155
00:10:48,416 --> 00:10:51,250
‫- کروسان‌هات رو بخور.
‫- باشه، تو راحت باش برو.

156
00:10:51,583 --> 00:10:52,833
‫بعداً می‌بینمت.

157
00:10:53,333 --> 00:10:55,833
‫خب، می‌فرمودید...

158
00:10:56,041 --> 00:10:58,625
‫که توی آفریقا، برای
‫مرده‌هاشون جشن می‌گرفتن.

159
00:10:58,708 --> 00:11:00,833
‫برای مرده‌ها و برای پایان زندگی.

160
00:11:01,208 --> 00:11:03,583
‫بعد از ۱۵ سال کار به عنوان پزشک عمومی،

161
00:11:03,666 --> 00:11:05,708
‫یه شوک کاری بهم وارد شد،

162
00:11:06,041 --> 00:11:09,041
‫- شما دکتر جدید هستید؟
‫- نه، من یه دوستم.

163
00:11:09,541 --> 00:11:11,666
‫- تو چی؟
‫- من نوه‌ی انگلیسی‌شم.

164
00:11:11,750 --> 00:11:14,791
‫- ازم خواست بیام.
‫- تنها کسی که می‌تونه لبخند به لبش بیاره.

165
00:11:14,916 --> 00:11:16,583
‫فقط می‌خوام خوب بشه.

166
00:11:20,083 --> 00:11:22,208
‫سیدونی ازم خواسته بود بهش سر بزنم،

167
00:11:22,291 --> 00:11:24,625
‫با اینکه من پزشکش نبودم.

168
00:11:26,666 --> 00:11:27,958
‫به نظر حالتون خوبه.

169
00:11:28,250 --> 00:11:30,791
‫و مشخصاً، در حال تلاش برای فرار.

170
00:11:33,333 --> 00:11:34,750
‫آگوستین،

171
00:11:35,125 --> 00:11:36,791
‫شما می‌دونید من چمه.

172
00:11:37,875 --> 00:11:39,500
‫خودم می‌دونم چمه.

173
00:11:39,791 --> 00:11:42,916
‫و هر دومون می‌دونیم که چیز خوبی نیست.

174
00:11:44,041 --> 00:11:46,125
‫خیلی خوب دارن ازتون مراقبت می‌کنن،

175
00:11:46,208 --> 00:11:48,333
‫چون بهترین‌های این کار توی پاریس هستن،

176
00:11:48,541 --> 00:11:51,125
‫- و همراهان خیلی خوبی هم دارید.
‫- به من گوش کن، آگوستین.

177
00:11:52,000 --> 00:11:54,083
‫وقتی هوشیاریم رو از دست دادم،

178
00:11:56,000 --> 00:11:58,791
‫می‌خوام مثل یه دوست ازم مراقبت کنی.

179
00:12:01,250 --> 00:12:03,208
‫نذار برگردم.

180
00:12:04,875 --> 00:12:07,875
‫پزشک‌های برجسته‌ای دارن
‫ازتون مراقبت می‌کنن. من فقط یه...

181
00:12:07,958 --> 00:12:11,208
‫بله... توسط یه تیم کامل پزشکی و با حمایت

182
00:12:11,291 --> 00:12:13,291
‫استادهای همکار.

183
00:12:13,916 --> 00:12:15,416
‫همکاران هم‌جنس من.

184
00:12:21,000 --> 00:12:22,625
‫منو از این‌ور به اون‌ور می‌برن.

185
00:12:24,208 --> 00:12:25,500
‫از یه طرف،

186
00:12:25,708 --> 00:12:28,083
‫با اینکه گرسنه نیستم بهم غذا می‌دن.

187
00:12:31,208 --> 00:12:35,791
‫از طرف دیگه، خسته‌م
‫می‌کنن... و من از پا درمیام.

188
00:12:37,958 --> 00:12:39,916
‫مستأصل شدم.

189
00:12:41,916 --> 00:12:43,958
‫اون رذل‌ها آدم‌های معتقدی هستن.

190
00:12:44,291 --> 00:12:45,708
‫زندگی بهشون سخت نگرفته.

191
00:12:46,375 --> 00:12:48,208
‫از یه طرف، بهش غذا می‌دادن

192
00:12:48,500 --> 00:12:51,166
‫و از طرف دیگه، یه نوشیدنی
‫لیتیومی بهش تزریق می‌کردن

193
00:12:51,250 --> 00:12:52,541
‫که رفتنش رو تسریع می‌کرد.

194
00:12:52,708 --> 00:12:53,708
‫آگوستین،

195
00:12:55,791 --> 00:12:57,791
‫وقتی هوشیاریم رو از دست دادم،

196
00:12:58,000 --> 00:13:00,791
‫می‌خوام شما کارم رو
‫تموم کنین و سریع هم باشه.

197
00:13:10,250 --> 00:13:13,541
‫اونجا بود که فهمیدم آدم به آموزش
‫نیاز داره تا بدونه چطور حرف بزنه...

198
00:13:13,750 --> 00:13:15,291
‫...و تو اینجور مواقع چی‌کار کنه.

199
00:13:15,583 --> 00:13:17,291
‫- و حالا؟
‫- وضعیت‌مون بهتره.

200
00:13:17,500 --> 00:13:19,708
‫همیشه بیماری‌های لاعلاج وجود خواهند داشت

201
00:13:19,791 --> 00:13:21,416
‫و خانواده‌هایی که بعضاً
‫نمیشه باهاشون کنار اومد.

202
00:13:21,500 --> 00:13:23,166
‫فکر می‌کنن هر چیزی یه راه علاجی داره.

203
00:13:23,250 --> 00:13:26,291
‫فکر می‌کنن فقط یه نوع پزشکی وجود
‫داره، در حالی که در واقع سه نوعه.

204
00:13:26,333 --> 00:13:28,416
‫چهارتا، با احتساب پزشکی توانبخشی.

205
00:13:28,583 --> 00:13:31,625
‫درسته، ولی متأسفانه ما اینجا نداریمش.

206
00:13:32,375 --> 00:13:33,625
‫اول، پزشکی پیشگیرانه.

207
00:13:33,708 --> 00:13:35,166
‫که هیچ‌وقت بهش فکر نمیشه.

208
00:13:35,250 --> 00:13:37,000
‫بعد، پزشکی درمانی،

209
00:13:37,166 --> 00:13:39,333
‫«پزشکی فاتح».

210
00:13:39,708 --> 00:13:42,875
‫و در آخر، پزشکی تسکینی،
‫که کسی دوستش نداره.

211
00:13:42,958 --> 00:13:45,916
‫پزشکی درمانی که واسه آزمایشگاه‌ها یه معدن طلاست.
‫(نون دونیه)

212
00:13:46,041 --> 00:13:48,083
‫یک‌سوم داروهای تجویزشده...

213
00:13:48,166 --> 00:13:49,416
‫...هیچ تأثیری ندارن.

214
00:13:49,958 --> 00:13:52,291
‫مرخص کردن بیمار بدون نسخه...

215
00:13:52,375 --> 00:13:53,625
‫...واسشون وجهه‌ی خوبی نداره.

216
00:13:54,666 --> 00:13:57,375
‫ما در برابر یه بیمار، واهمه داریم.

217
00:13:57,625 --> 00:13:58,916
‫آدم هیچ‌وقت نمی‌دونه.

218
00:13:59,041 --> 00:14:02,333
‫مثلاً، مورد سرطان متاستاتیک آقای راویه.

219
00:14:02,500 --> 00:14:03,666
‫متاستاتیک؟

220
00:14:03,750 --> 00:14:06,875
‫بله. یعنی یه کانون
‫کوچیک اولیه وجود داره...

221
00:14:07,333 --> 00:14:09,208
‫...و چندین کانون ثانویه.

222
00:14:09,791 --> 00:14:11,416
‫هیچ راه درمانی نداره.

223
00:14:11,500 --> 00:14:13,333
‫بدون راه درمانی.

224
00:14:13,375 --> 00:14:15,208
‫پزشک‌هایی که از ترسِ سرزنش شدن،

225
00:14:15,291 --> 00:14:18,500
‫یا به امید «شاید فرجی شد»، یه
‫درمان سخت رو ادامه می‌دن...

226
00:14:18,583 --> 00:14:20,791
‫...تا بیمار و خانواده‌ش رو راضی نگه دارن.

227
00:14:21,333 --> 00:14:23,625
‫دکتر، من...؟

228
00:14:23,750 --> 00:14:25,416
‫تزریق خون؟

229
00:14:25,750 --> 00:14:28,041
‫دیروز درخواست دادم، ولی...

230
00:14:29,500 --> 00:14:32,958
‫- شما کم‌خونی دارن، به تزریق خون نیاز دارن.
‫- ولی دکتر، از دیروز...

231
00:14:33,041 --> 00:14:35,125
‫- به تزریق خون نیاز دارن.
‫- دیگه فایده‌ای نداره.

232
00:14:35,208 --> 00:14:36,416
‫تزریق خون.

233
00:14:40,625 --> 00:14:42,000
‫حالتون خوب میشه.

234
00:14:54,166 --> 00:14:56,333
‫صبح، پزشک شیفت برگشت.

235
00:14:56,416 --> 00:14:59,166
‫- صبح‌به‌خیر، آقای راویه.
‫- آه، دکتر.

236
00:15:00,958 --> 00:15:03,500
‫قرارمون این بود که دیگه
‫تزریق خون انجام نشه.

237
00:15:03,750 --> 00:15:07,000
‫ولی دکتر، پزشک من گفت که...

238
00:15:07,083 --> 00:15:09,208
‫وضعیت شما دیگه این رو
‫ایجاب نمی‌کنه، آقای راویه.

239
00:15:09,291 --> 00:15:12,208
‫ولی... یه تزریق خون دیگه...

240
00:15:12,333 --> 00:15:15,541
‫نه، این کار ضررش بیشتر از نفعشه براتون.

241
00:15:17,166 --> 00:15:19,041
‫- صبح‌به‌خیر.
‫- صبح‌به‌خیر.

242
00:15:20,625 --> 00:15:22,166
‫عزیزم...

243
00:15:22,625 --> 00:15:24,708
‫- حالت چطوره؟
‫- خوبم.

244
00:15:24,791 --> 00:15:26,708
‫ولی چرا دارن درش میارن؟

245
00:15:28,125 --> 00:15:30,166
‫باید این تزریق خون رو انجام بده.

246
00:15:30,333 --> 00:15:32,583
‫خانم، شوهرتون دیگه تحملش رو نداره.

247
00:15:33,125 --> 00:15:35,500
‫تو وضعیت ایشون، این کار دیگه ضرورتی نداره.

248
00:15:35,583 --> 00:15:37,958
‫وضعیت ایشون نیاز به آزمایش خون،

249
00:15:38,125 --> 00:15:41,166
‫کنترل کم‌خونی و ادامه‌ی درمان داره.

250
00:15:41,583 --> 00:15:43,000
‫شما، دست نگه دارین.

251
00:15:43,083 --> 00:15:44,375
‫اون رو دوباره وصل کنین.

252
00:15:44,458 --> 00:15:46,458
‫لازمه که تزریق خون رو ادامه بدیم...

253
00:15:46,541 --> 00:15:48,625
‫...و بهش غذا بدیم، حتی اگه اشتها نداره.

254
00:15:48,708 --> 00:15:50,625
‫خانم، ایشون نمی‌تونه غذا
‫بخوره، خودتون می‌دونین.

255
00:15:50,708 --> 00:15:52,583
‫چون به غذای مایع نیاز داره.

256
00:15:52,625 --> 00:15:55,083
‫و این فقط به شما و تیم‌تون بستگی داره.

257
00:15:55,166 --> 00:15:56,333
‫تیم ما...

258
00:15:56,416 --> 00:15:58,875
‫...داره تمام تلاشش رو برای
‫آسایش شوهرتون می‌کنه...

259
00:15:58,958 --> 00:16:02,041
‫...و سعی می‌کنه دردهای
‫جسمی و روحی‌ش رو تسکین بده.

260
00:16:02,125 --> 00:16:05,291
‫ولی ادامه‌ی این درمان کاملاً غیرمنطقیه.

261
00:16:05,375 --> 00:16:06,791
‫من منطقی هستم.

262
00:16:07,583 --> 00:16:10,625
‫من فقط می‌خوام... که شوهرم...

263
00:16:10,708 --> 00:16:12,750
‫...دوباره مثل قبل بشه.

264
00:16:12,875 --> 00:16:14,500
‫بیاید همه منطقی باشیم.

265
00:16:14,625 --> 00:16:17,000
‫اصرار روی این موضوع
‫بیشتر بهش آسیب می‌زنه تا کمک.

266
00:16:17,375 --> 00:16:18,500
‫کافیه.

267
00:16:19,875 --> 00:16:21,000
‫کافیه.

268
00:16:21,500 --> 00:16:23,500
‫می‌خوام تزریق خون رو متوقف کنین.

269
00:16:24,208 --> 00:16:25,500
‫دیگه نمی‌تونم تحمل کنم.

270
00:16:25,583 --> 00:16:27,958
‫اگه پزشک نتونه موضع خودش
‫رو به وضوح مشخص کنه،

271
00:16:28,041 --> 00:16:30,583
‫خانواده‌ها تمایل دارن
‫تزریق خون رو ادامه بدن،

272
00:16:30,666 --> 00:16:32,333
‫تزریق‌های بی‌فایده اما آرامش‌بخش.

273
00:16:32,416 --> 00:16:36,375
‫بیمار با نارسایی قلبی و
‫حال بدتر مرخص خواهد شد.

274
00:16:36,541 --> 00:16:37,708
‫ببخشید.

275
00:16:38,166 --> 00:16:40,416
‫اگه وقت داشته باشید، می‌تونم
‫بخش رو بهتون نشون بدم.

276
00:16:40,625 --> 00:16:42,125
‫آه، با کمال میل!

277
00:16:46,583 --> 00:16:49,458
‫من جسارتاً از فابریس توسان دعوت کردم.

278
00:16:49,541 --> 00:16:52,416
‫ایشون قراره در جلسه‌مون شرکت کنه.

279
00:16:52,708 --> 00:16:56,000
‫حتماً اسمشون به گوشتون خورده.

280
00:16:56,291 --> 00:16:58,333
‫به کاری که ما انجام می‌دیم علاقه‌مند هستن.

281
00:16:58,416 --> 00:17:00,625
‫قول می‌دم تا جایی که
‫ممکنه مزاحمتی ایجاد نکنم.

282
00:17:00,666 --> 00:17:02,166
‫یه کلمه هم حرف نمی‌زنم.

283
00:17:02,708 --> 00:17:04,083
‫شروع کنیم، دیلن.

284
00:17:04,166 --> 00:17:07,500
‫خب، بیاین با پرونده‌ی
‫آقای سایون شروع کنیم.

285
00:17:07,541 --> 00:17:10,375
‫می‌خواد قبل از اینکه ما بهش
‫رسیدگی کنیم، خانواده‌ش برن.

286
00:17:10,500 --> 00:17:12,833
‫با بعضی از مراقبت‌ها خیلی مشکل داره.

287
00:17:12,958 --> 00:17:16,125
‫ما کاری می‌کنیم که
‫غیرقابل‌قبول، قابل‌تحمل بشه.

288
00:17:16,250 --> 00:17:19,708
‫با کمک بیمار، می‌شه گفت
‫که مراقبت‌های تسکینی...

289
00:17:19,791 --> 00:17:22,166
‫یه جور ضدقدرته. این خودِ
‫بیماره که تصمیم می‌گیره.

290
00:17:22,291 --> 00:17:24,250
‫- اینطوریه؟
‫- بله، همینطوره.

291
00:17:24,791 --> 00:17:25,791
‫ادامه بدیم.

292
00:17:25,875 --> 00:17:28,458
‫خانم وبر: کارش به اُوِردوز مرفین کشید.

293
00:17:28,541 --> 00:17:29,625
‫خیلی استفراغ می‌کرد.

294
00:17:29,708 --> 00:17:32,250
‫از اونجایی که بیشتر
‫به‌خاطر مسائل روانی بستریه،

295
00:17:32,333 --> 00:17:35,208
‫مرفین رو کم کردیم و داروی
‫ضداضطراب و کورتون رو زیاد کردیم.

296
00:17:35,291 --> 00:17:37,125
‫- خوبه.
‫- با این کار، آروم شد.

297
00:17:37,208 --> 00:17:40,125
‫دوباره شروع به حرف زدن کرد.
‫اضطراب‌ها و ترس‌هاش رو بیان می‌کنه.

298
00:17:40,208 --> 00:17:43,416
‫آره، برای حمام کردن هم حالش
‫بهتره. معمولاً جابه‌جا کردنش...

299
00:17:43,500 --> 00:17:45,041
‫...برای حمام خیلی سخت می‌شه.

300
00:17:45,208 --> 00:17:47,750
‫معلومه که با بدنش مشکل داره.

301
00:17:47,833 --> 00:17:50,041
‫و حالا کاملاً عوض شده.

302
00:17:50,125 --> 00:17:51,791
‫آره، خیلی منعطف‌تر شده.

303
00:17:51,875 --> 00:17:55,083
‫در مورد آب بدنش، فکر
‫کنم از نوشیدن امتناع می‌کنه.

304
00:17:55,125 --> 00:17:58,416
‫دهنش خیلی خشکه. می‌تونیم
‫بهش چیزایی مثل یخ پیشنهاد بدیم...

305
00:17:58,500 --> 00:18:00,916
‫- حتی یه کمپرس مرطوب.
‫- یا لیمو.

306
00:18:01,000 --> 00:18:02,041
‫یا لیمو، آره.

307
00:18:02,125 --> 00:18:04,875
‫اگه لیمو دوست داره، براش لیمو بخریم.

308
00:18:04,958 --> 00:18:06,291
‫امکانش هست.

309
00:18:06,375 --> 00:18:08,375
‫می‌گم براش لیمو بخرن.

310
00:18:08,458 --> 00:18:10,333
‫خانم توتن از ما سؤال می‌کنه.

311
00:18:10,416 --> 00:18:13,000
‫ولی دخترش اجازه نمی‌ده در
‫مورد وضعیتش بهش چیزی بگیم.

312
00:18:13,083 --> 00:18:16,583
‫- فردا بهش زنگ می‌زنم.
‫- یه چیزی در مورد خانم توتن:

313
00:18:16,666 --> 00:18:20,125
‫کل بدنش خیلی درد می‌کنه. باید
‫دوباره وضعیتش بررسی بشه.

314
00:18:20,208 --> 00:18:23,625
‫آره، دخترش مضطربه، یه
‫جورایی تو مرحله‌ی انکاره.

315
00:18:23,708 --> 00:18:25,708
‫به نظرم نگران بودنش طبیعیه.

316
00:18:25,791 --> 00:18:26,791
‫آره، می‌رم ببینمش.

317
00:18:26,875 --> 00:18:29,750
‫آقای نوو اومد بخش، یه
‫آنکولوژیست ارجاعش داده،

318
00:18:29,833 --> 00:18:31,375
‫بعد از یه پیشرفت برق‌آسای بیماری.

319
00:18:31,458 --> 00:18:33,291
‫- برق‌آسا؟
‫- چیزی که گفتن اینه که...

320
00:18:33,375 --> 00:18:34,416
‫صبر کن، لوئیز.

321
00:18:34,500 --> 00:18:37,708
‫برق‌آسا یعنی اینکه نیاز به پیگیری
‫در بخش مراقبت‌های تسکینی داره.

322
00:18:37,791 --> 00:18:39,708
‫ببخشید که حرفتون رو قطع کردم.

323
00:18:39,791 --> 00:18:43,083
‫برق‌آسا به انگلیسی می‌شه
‫«lightning» (آذرخش)...

324
00:18:43,291 --> 00:18:46,041
‫این توی یه بیماری چطور معنی می‌شه؟

325
00:18:46,333 --> 00:18:49,125
‫چند روز، چند هفته، چند ماه؟

326
00:18:50,541 --> 00:18:51,916
‫مسئله اینه که...

327
00:18:52,083 --> 00:18:54,500
‫...بیمارایی بودن که درمان
‫شدن و به خونه برگشتن.

328
00:18:57,041 --> 00:18:58,666
‫آره، ولی قبلاً هم این اتفاق افتاده.

329
00:18:58,750 --> 00:19:00,416
‫آره، ولی نمی‌تونی اینو بگی.

330
00:19:03,708 --> 00:19:05,541
‫آره، آره، خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم.

331
00:19:05,625 --> 00:19:07,833
‫خیلی به خودِ بیماری بستگی داره.

332
00:19:07,916 --> 00:19:11,083
‫بعضی از انواع سرطان
‫پیشرفت غیرقابل‌کنترلی دارن.

333
00:19:11,166 --> 00:19:12,875
‫به خودِ بیمارها هم بستگی داره.

334
00:19:12,958 --> 00:19:15,291
‫مثلاً، خانم دورانژه، ۷۵ ساله،

335
00:19:15,375 --> 00:19:17,541
‫که به‌خاطر سرطان کولورکتال (روده بزرگ)...

336
00:19:17,625 --> 00:19:20,125
‫...با متاستازهای متعدد به بخش
‫مراقبت‌های تسکینی ارجاع شده،

337
00:19:20,208 --> 00:19:21,791
‫و با پیشرفت خیلی سریع،

338
00:19:21,916 --> 00:19:24,500
‫متأسفانه نتونست شیمی‌درمانی یا جراحی بشه.

339
00:19:25,250 --> 00:19:28,875
‫تو این موارد، بیماری پیشرفت
‫می‌کنه، پس امیدی نیست.

340
00:19:29,416 --> 00:19:32,375
‫خوبه یادمون باشه که فقط
‫با سرطان سر و کار نداریم.

341
00:19:32,416 --> 00:19:37,000
‫و خانم لئونی هم هست که وقتی اومد
‫اینجا، تو مراحل پایانی بیماری بود.

342
00:19:37,166 --> 00:19:40,625
‫سه هفته گذشته و هنوز اینجاست.

343
00:19:41,750 --> 00:19:43,750
‫آره، ولی گله کرده:

344
00:19:43,875 --> 00:19:45,625
‫امروز نرفتی بهش سر بزنی.

345
00:19:45,708 --> 00:19:47,416
‫آره، یادم رفت.

346
00:19:47,500 --> 00:19:49,333
‫توماس، می‌تونی ادامه بدی؟

347
00:19:49,416 --> 00:19:51,041
‫می‌خواین با من بیاین؟

348
00:20:07,500 --> 00:20:08,583
‫ببخشید.

349
00:20:09,708 --> 00:20:12,500
‫خیلی دیر شده.

350
00:20:13,500 --> 00:20:15,083
‫اینجاست، مگه نه؟

351
00:20:15,458 --> 00:20:17,666
‫کمکم کن یکم بلند شم.

352
00:20:20,791 --> 00:20:22,750
‫- خوبی؟
‫- آره.

353
00:20:22,833 --> 00:20:24,291
‫بعداً می‌بینمت؟

354
00:20:24,458 --> 00:20:25,916
‫چی می‌گی؟ نه، نه.

355
00:20:25,958 --> 00:20:27,625
‫بعداً برمی‌گردم...

356
00:20:27,708 --> 00:20:29,666
‫با من بازی نکن.

357
00:20:30,958 --> 00:20:33,125
‫چه مدل موی قشنگی!

358
00:20:33,375 --> 00:20:36,125
‫کار ماریه.

359
00:20:36,208 --> 00:20:38,875
‫منم ازش خواستم همون مدلی بزنه.

360
00:20:40,541 --> 00:20:43,416
‫میای جلو مورمورم میشه.

361
00:20:43,708 --> 00:20:45,166
‫ببخشید.

362
00:20:46,541 --> 00:20:48,916
‫شماها در مورد این چیزا چی فکر می‌کنین؟

363
00:20:49,541 --> 00:20:53,791
‫من از خدا در مورد اون دنیا سؤال کردم.

364
00:20:54,208 --> 00:20:56,125
‫من به‌زودی رفتنی‌ام.

365
00:20:57,041 --> 00:20:59,375
‫و درست نمی‌دونم چه چیزی در انتظارمه.

366
00:21:01,666 --> 00:21:04,000
‫بالاخره باید یه چیزی وجود داشته باشه.

367
00:21:04,375 --> 00:21:07,208
‫وگرنه خیلی ناامیدکننده می‌شه.

368
00:21:09,125 --> 00:21:10,750
‫«جان را تسلیم کردن».

369
00:21:11,125 --> 00:21:12,958
‫آره، جان را تسلیم کردن، خوبه.

370
00:21:13,041 --> 00:21:15,416
‫ولی بهم بگید، به کی؟

371
00:21:16,750 --> 00:21:20,166
‫چرا باید چیزی رو که مال خودته پس بدی،...

372
00:21:20,333 --> 00:21:22,750
‫...به کسی که نمی‌شناسید؟

373
00:21:23,500 --> 00:21:25,416
‫اون اهل اینجا نیست، نه؟

374
00:21:25,500 --> 00:21:27,541
‫نه... فیلسوفه.

375
00:21:28,625 --> 00:21:30,500
‫منم همین فکر رو می‌کنم.

376
00:21:30,583 --> 00:21:32,541
‫پس برش نگردونید.

377
00:21:33,916 --> 00:21:35,541
‫کاری که من می‌کنم...

378
00:21:36,416 --> 00:21:39,208
‫...هر روز، اینه که یه روز بیشتر عمر کنم.

379
00:21:40,083 --> 00:21:44,958
‫به لطفش، دیگه دردی نیست، جز این دلشوره‌ها.

380
00:21:45,708 --> 00:21:47,000
‫ولی از طرفی،

381
00:21:49,500 --> 00:21:51,500
‫دیگه هیچ‌چیزی درست کار نمی‌کنه.

382
00:21:52,291 --> 00:21:53,458
‫اما...

383
00:21:56,375 --> 00:21:59,750
‫صبح‌ها اینجا بیدار شدن خیلی لذت‌بخشه

384
00:22:00,458 --> 00:22:02,208
‫و اینکه می‌تونیم با هم حرف بزنیم.

385
00:22:04,250 --> 00:22:06,000
‫ما کاری نمی‌کنیم، لئونی.

386
00:22:06,083 --> 00:22:07,916
‫این خواست خودشه.

387
00:22:09,625 --> 00:22:12,458
‫من که یه یکشنبه تو دستمه.

388
00:22:12,916 --> 00:22:15,500
‫و دلم می‌خواد به یکشنبه‌ی بعدی هم برسم.

389
00:22:16,125 --> 00:22:17,583
‫شما آدم معتقدی هستین؟

390
00:22:18,541 --> 00:22:23,375
‫خب، تعالیم دینی همه‌چیز رو توضیح می‌داد.

391
00:22:24,500 --> 00:22:27,541
‫مرگ فقط یه اتفاق ناگوار بود
‫که باید پشت سر می‌ذاشتیمش.

392
00:22:28,291 --> 00:22:30,708
‫و بعدش، نوبت بهشت بود.

393
00:22:32,041 --> 00:22:36,708
‫الان دیگه اون ایمان قوی وجود نداره.

394
00:22:36,958 --> 00:22:39,166
‫بهشت به شما میاد.

395
00:22:39,916 --> 00:22:41,875
‫یه کم یکنواخت نیست؟

396
00:22:42,500 --> 00:22:44,375
‫ولی آرامش‌بخشه.

397
00:22:44,750 --> 00:22:46,333
‫گیج‌کننده هم هست.

398
00:22:47,875 --> 00:22:50,125
‫بهشت، برزخ، جهنم...

399
00:22:50,291 --> 00:22:52,333
‫برزخ رو که کلیسا حذفش کرد.
‫[برخی شاخه‌های مسیحیت، در قالب اصلاحات پروتستان، مفهوم برزخ را رد کردند]

400
00:22:52,791 --> 00:22:55,083
‫ولی گزینه‌های دیگه‌ای هم هست، ها؟

401
00:22:55,541 --> 00:22:57,291
‫مثلاً بودیسم.

402
00:22:57,541 --> 00:23:00,791
‫آره، نیروانا... نیروانا، آره.

403
00:23:01,291 --> 00:23:03,250
‫نه، نه، روح بدن رو ترک می‌کنه

404
00:23:03,375 --> 00:23:06,583
‫برای یه زندگی جدید

405
00:23:06,750 --> 00:23:08,791
‫انسانی، حیوانی،

406
00:23:09,041 --> 00:23:10,375
‫یا گیاهی.

407
00:23:10,833 --> 00:23:12,166
‫خیلی ریسکیه.

408
00:23:12,625 --> 00:23:14,625
‫با بودیسم آشنایی دارید؟

409
00:23:15,041 --> 00:23:17,791
‫من سه سال تدریس می‌کردم

410
00:23:17,958 --> 00:23:20,083
‫توی مؤسسه‌ی فرانسوی دهلی.

411
00:23:20,750 --> 00:23:22,250
‫آهان!

412
00:23:22,750 --> 00:23:25,958
‫ولی تناسخ اونقدرها هم بد نیست، نه؟
‫[بازگشت روح به یک بدن جدید]

413
00:23:26,125 --> 00:23:27,958
‫نه. اینکه از بدن من بره به یه بدن دیگه.

414
00:23:28,041 --> 00:23:29,083
‫آره.

415
00:23:29,291 --> 00:23:30,833
‫خب کی انتخاب می‌کنه؟

416
00:23:31,000 --> 00:23:33,083
‫اون رو نمی‌دونم. چیزی در موردش گفته نشده.

417
00:23:33,208 --> 00:23:35,208
‫پس فکرش رو هم نکن.

418
00:23:39,000 --> 00:23:41,250
‫پیشنهاد دیگه‌ای نیست؟

419
00:23:44,250 --> 00:23:47,041
‫تبدیل شدن به ستاره؟ مگه داریم همچین چیزی؟

420
00:23:47,166 --> 00:23:49,250
‫کتاستریسم.
‫[تغییرات ناگهانی در تاریخ زمین باعث نابودی در ساختارهای زیستی شده]

421
00:23:49,375 --> 00:23:50,375
‫جداً؟

422
00:23:50,916 --> 00:23:52,583
‫یه اسطوره‌ی یونانیه.

423
00:23:52,666 --> 00:23:53,958
‫جدی؟

424
00:23:56,166 --> 00:23:57,833
‫شعره...

425
00:23:58,166 --> 00:23:59,458
‫...برای رویاپردازی.

426
00:24:01,333 --> 00:24:03,208
‫بازگشت ابدی هم هست،

427
00:24:03,625 --> 00:24:05,208
‫مثل اون فیلمه.

428
00:24:05,458 --> 00:24:08,125
‫باوریه که داره دوباره با قدرت مطرح می‌شه.

429
00:24:08,541 --> 00:24:09,958
‫پاراژنزیس.
‫[روند تشکیل سنگ‌های معدنی]

430
00:24:10,041 --> 00:24:11,125
‫خودشه.

431
00:24:11,625 --> 00:24:13,375
‫بازم پای یونانی‌ها وسطه.

432
00:24:14,375 --> 00:24:16,000
‫بازگشت به زندگی.

433
00:24:17,708 --> 00:24:19,458
‫خب این خوبه، اما...

434
00:24:19,666 --> 00:24:21,750
‫اما توی یه بدن دیگه...

435
00:24:23,125 --> 00:24:26,750
‫هراکلیتوس اینو نمی‌گه،
‫ولی من بهش باور دارم.

436
00:24:28,166 --> 00:24:30,416
‫هیچ‌چیزی تکرار نمی‌شه.

437
00:24:34,583 --> 00:24:37,375
‫بهتره بذاریم استراحت کنن، باشه؟

438
00:24:38,875 --> 00:24:41,708
‫- ولی باید برگردین.
‫- حتماً. فردا.

439
00:24:43,750 --> 00:24:45,458
‫شما هم همینطور. برگردین.

440
00:24:45,541 --> 00:24:47,833
‫با کمال میل. ممنونم.

441
00:24:52,916 --> 00:24:54,916
‫من دیگه می‌رم بخوابم.

442
00:24:55,041 --> 00:24:56,166
‫خوبه.

443
00:24:56,666 --> 00:24:59,458
‫با رویاهای زندگی...

444
00:25:00,250 --> 00:25:03,916
‫نه با بهشت مرفینی‌تون.

445
00:25:05,750 --> 00:25:09,458
‫ما خیلی نزدیک باهاشون کار می‌کنیم،

446
00:25:09,541 --> 00:25:11,750
‫روی یه پروژه‌ی خیلی بزرگ،

447
00:25:11,833 --> 00:25:15,166
‫چون می‌خوان یه برنامه‌ی کامل رو اختصاص بدن

448
00:25:15,250 --> 00:25:18,125
‫به مناسبت تجدید چاپ «تازیانه اربابان».

449
00:25:18,208 --> 00:25:21,291
‫و قسمت باحالش اینه که
‫می‌خوان یه مناظره هم راه بندازن.

450
00:25:21,333 --> 00:25:22,375
‫حتماً.

451
00:25:22,458 --> 00:25:25,458
‫داریم روی بخش بصری کار می‌کنیم.

452
00:25:25,541 --> 00:25:27,416
‫اینجا، اسمش.

453
00:25:27,875 --> 00:25:30,250
‫و این عنوان رو برای برنامه پیشنهاد می‌دم.

454
00:25:30,750 --> 00:25:34,000
‫«کشتی‌شکستگی‌هایی که در کمین ماست
‫و آرمان‌شهرهایی که محقق می‌شوند».

455
00:25:34,666 --> 00:25:35,875
‫یا...

456
00:25:37,000 --> 00:25:38,916
‫«زندگی و پایان زندگی».

457
00:25:39,166 --> 00:25:40,916
‫عکس انتخاب خوبیه.

458
00:25:41,333 --> 00:25:43,875
‫ولی در مورد بقیه‌اش،
‫خودشه که باید تصمیم بگیره.

459
00:25:44,333 --> 00:25:46,000
‫هر چی زنگ می‌زنم جواب نمی‌ده.

460
00:25:46,291 --> 00:25:47,833
‫- داره می‌نویسه؟
‫- نه.

461
00:25:47,916 --> 00:25:51,291
‫نه، از ام‌آر‌آی بوستون به این‌ور
‫انگار خورده به یه بن‌بست...

462
00:25:51,375 --> 00:25:54,541
‫بن‌بست رو باید با نوشتن شکست.

463
00:25:55,541 --> 00:25:57,625
‫امروز صبح یه ام‌آر‌آی جدید داد.

464
00:25:57,750 --> 00:25:58,875
‫دوباره؟

465
00:25:59,000 --> 00:26:01,458
‫دو هفته بعد از بوستون؟ خب نتیجه چی بود؟

466
00:26:01,541 --> 00:26:03,541
‫نه، نه... همه‌چیز خوبه.

467
00:26:04,000 --> 00:26:06,791
‫مونده تا با رئیس بخش
‫مراقبت‌های تسکینی حرف بزنه.

468
00:26:06,875 --> 00:26:08,958
‫مراقبت‌های تسکینی؟

469
00:26:09,125 --> 00:26:11,083
‫میام پیشتون شام، منم دعوت می‌کنی؟

470
00:26:11,166 --> 00:26:13,458
‫نوه‌هام یه مهمونی گرفتن...

471
00:26:14,000 --> 00:26:15,541
‫- باشه.
‫- نه، نه، ولی بیا...

472
00:26:15,625 --> 00:26:17,791
‫بیا، چون خوشحال می‌شه ببینتت.

473
00:26:18,416 --> 00:26:19,583
‫خودشه.

474
00:26:19,791 --> 00:26:20,750
‫رسید.

475
00:26:22,291 --> 00:26:23,541
‫همه چی خوبه؟

476
00:26:23,625 --> 00:26:25,333
‫همه چی خوبه.

477
00:26:28,875 --> 00:26:32,041
‫می‌رم یه دوش بگیرم و برمی‌گردم.

478
00:26:36,083 --> 00:26:37,958
‫ام‌آر‌آی چطور بود؟

479
00:26:38,333 --> 00:26:40,750
‫تقریباً مثل مال شما بود،

480
00:26:40,833 --> 00:26:43,416
‫فقط متخصص ما حرفی از نمونه‌برداری نزد.

481
00:26:44,041 --> 00:26:45,333
‫بازم انجامش بده.

482
00:26:46,125 --> 00:26:48,000
‫بهم گفتن خیلی سخته.

483
00:26:48,083 --> 00:26:50,208
‫خلاصه، بهش فکر می‌کنم.

484
00:26:50,625 --> 00:26:53,083
‫فقط باید یه کتاب بنویسی در مورد...

485
00:26:53,208 --> 00:26:55,791
‫تشویش‌هات، مثل ژرار دو نروال.
‫[شاعر، نمایش‌نامه نویس و رمان‌نویس قرن نوزدهم]

486
00:26:55,875 --> 00:26:57,166
‫این کارت آزادت می‌کنه.

487
00:26:59,708 --> 00:27:00,916
‫هستی؟

488
00:27:01,000 --> 00:27:03,208
‫برو به جهنم با اون نروالِت، باشه؟

489
00:27:03,250 --> 00:27:04,416
‫قربانت، بعداً می‌بینمت.

490
00:27:13,375 --> 00:27:16,416
‫چیزی که نگرانش کرده اینه که
‫نظرت رو در مورد برنامه عوض کنی.

491
00:27:16,500 --> 00:27:19,375
‫- اون دیگه اعلامش کرده؟
‫- به اطرافیانش گفته.

492
00:27:19,666 --> 00:27:22,416
‫هی تکرار می‌کنه که نسخه‌ی
‫به‌روز شده‌ی «تازیانه اربابان»...

493
00:27:22,500 --> 00:27:23,541
‫مثل بمب صدا می‌کنه.

494
00:27:23,625 --> 00:27:24,916
‫می‌خوای؟

495
00:27:25,125 --> 00:27:26,875
‫نه ممنون. من سفید ترجیح می‌دم.

496
00:27:27,458 --> 00:27:29,625
‫و کی تماشاچی‌ها رو انتخاب می‌کنه؟

497
00:27:29,708 --> 00:27:30,791
‫خودش.

498
00:27:31,000 --> 00:27:34,166
‫که می‌شناسیش. سؤال‌ها رو هم
‫که خودت می‌تونی حدس بزنی.

499
00:27:34,250 --> 00:27:36,625
‫صحنه‌ها همیشه مرتبطن.

500
00:27:37,000 --> 00:27:38,625
‫می‌تونی در مورد همه چی حرف بزنی.

501
00:27:38,833 --> 00:27:40,708
‫اگه بخوای، در مورد پورن،

502
00:27:40,791 --> 00:27:42,250
‫یا مراقبت‌های تسکینی.

503
00:27:59,958 --> 00:28:01,541
‫دکتر ماسِه!

504
00:28:01,625 --> 00:28:03,958
‫آره، برای صبحانه دعوتش کردم.

505
00:28:04,041 --> 00:28:06,250
‫می‌تونستی بهم خبر بدی، یه چیزی بگی.

506
00:28:06,333 --> 00:28:08,375
‫تنها روز تعطیلشه، داره کروسان میاره.

507
00:28:08,458 --> 00:28:09,791
‫در رو باز کن، من الان برمی‌گردم.

508
00:28:12,583 --> 00:28:14,166
‫- روز بخیر.
‫- روز بخیر.

509
00:28:16,416 --> 00:28:18,250
‫امروز صبح از باغ چیدمشون.

510
00:28:18,333 --> 00:28:20,375
‫- خیلی خوشگلن، خیلی ممنون.
‫- و اینم هست.

511
00:28:20,458 --> 00:28:21,750
‫خیلی لطف کردین.

512
00:28:21,875 --> 00:28:23,958
‫- بفرمایید تو.
‫- چه خونه‌ی قشنگی!

513
00:28:24,041 --> 00:28:27,125
‫خونه‌ی خونوادگیمونه. البته
‫شوهرم همه چیو عوض کرد.

514
00:28:27,375 --> 00:28:29,458
‫- روز بخیر.
‫- روز بخیر. حالتون چطوره؟

515
00:28:29,500 --> 00:28:31,125
‫خیلی خوبم... خیلی خوب.

516
00:28:31,291 --> 00:28:34,875
‫فابریس بعد از دیدارتون
‫خیلی تحت تأثیر قرار گرفته.

517
00:28:34,958 --> 00:28:36,583
‫و بخصوص تحت تأثیر خانم لئونی.

518
00:28:36,625 --> 00:28:39,916
‫- من ادامه‌ی داستان رو می‌دونم...
‫- نه، نه، نه. اینجا نه.

519
00:28:40,000 --> 00:28:41,708
‫موقع صبحونه.

520
00:28:41,916 --> 00:28:45,000
‫می‌شه لطفاً اینا رو بذاری تو
‫گلدون و قهوه رو آماده کنی؟

521
00:28:45,083 --> 00:28:47,083
‫- بله، بله...
‫- قهوه‌هاش حرف نداره.

522
00:28:47,166 --> 00:28:49,291
‫«حرف نداره». آره، خوبه.

523
00:28:49,416 --> 00:28:50,708
‫راست می‌گین...

524
00:28:57,833 --> 00:28:59,291
‫- ببخشید...
‫- اینا رو از اینجا برمی‌دارم.

525
00:28:59,375 --> 00:29:01,208
‫داشتین درباره‌ی خانم لئونی می‌گفتین...

526
00:29:01,291 --> 00:29:03,166
‫ساعت پنج صبح بیدار شد،

527
00:29:03,250 --> 00:29:04,958
‫خواست که به خونواده‌ش زنگ بزنن

528
00:29:05,041 --> 00:29:08,291
‫که ساعت هفت، بدون تأخیر،
‫بیان پیشش، چون می‌خواست بره.

529
00:29:09,500 --> 00:29:11,291
‫رسیدن، خانم لئونی.

530
00:29:11,458 --> 00:29:12,958
‫بفرمایید تو، لطفاً.

531
00:29:13,125 --> 00:29:14,333
‫ممنون.

532
00:29:16,125 --> 00:29:18,708
‫بقیه هم دارن می‌رسن. تا
‫ساعت ۸:۱۰ وقت داریم.

533
00:29:18,791 --> 00:29:19,833
‫خیلی خب.

534
00:29:19,916 --> 00:29:21,041
‫روز بخیر.

535
00:29:22,208 --> 00:29:23,791
‫بیاین، بفرمایید بنشینید.

536
00:29:37,208 --> 00:29:39,916
‫خانم لئونی ساعت ۸:۲۸ رفت.

537
00:29:48,000 --> 00:29:50,375
‫بیمارانی که بر ترس از مرگ غلبه کردن

538
00:29:50,458 --> 00:29:52,583
‫اغلب حس می‌کنن که پایانشون نزدیکه.

539
00:29:52,875 --> 00:29:54,958
‫شما هیچوقت به مرگ فکر می‌کنین؟

540
00:29:55,166 --> 00:29:57,416
‫بیشتر به چیزایی که قبل از اون اتفاق میفته.

541
00:29:57,666 --> 00:30:00,583
‫به نظرم بیماران بیشتر از روی
‫رفتار ما به وضعیتشون پی می‌برن...

542
00:30:00,666 --> 00:30:03,333
‫...تا حرف‌های ما،

543
00:30:03,416 --> 00:30:04,583
‫که گاهی وقتا ملایمشون می‌کنیم.

544
00:30:04,666 --> 00:30:06,125
‫- ممنون.
‫- آخه...

545
00:30:06,208 --> 00:30:08,875
‫...هیچکس واقعاً نمی‌خواد
‫مرگ خودش رو باور کنه

546
00:30:08,958 --> 00:30:11,625
‫و همه یه ترس ذاتی ازش دارن.

547
00:30:11,708 --> 00:30:13,291
‫یه وضعیت هیستریکه.

548
00:30:13,625 --> 00:30:15,541
‫و فقط هنر روبرویی باهاش برامون می‌مونه،

549
00:30:15,625 --> 00:30:17,875
‫و اینکه چطور یاد بگیریم ازش نترسیم.

550
00:30:19,458 --> 00:30:22,833
‫داشتم به حرفاتون گوش می‌کردم، و به این
‫فکر افتادم که می‌شه در این مورد یه کتاب نوشت.

551
00:30:24,250 --> 00:30:27,208
‫کتابی درباره‌ی آدمای در حال
‫مرگ... این یه جور سرک کشیدنه.

552
00:30:27,625 --> 00:30:31,833
‫نه، یه ایده‌ای توش هست،
‫ولی... همه رو فراری می‌ده.

553
00:30:32,000 --> 00:30:34,041
‫کتابی درباره‌ی پایان زندگی،

554
00:30:34,416 --> 00:30:36,750
‫با تجربه‌ی یه پزشک

555
00:30:37,375 --> 00:30:39,666
‫و تأملات یه فیلسوف.

556
00:30:40,500 --> 00:30:43,833
‫شما به دروغ‌هایی که دور و بر
‫بیماران گفته می‌شه علاقه داشتین،

557
00:30:43,916 --> 00:30:46,458
‫به کلیشه‌های سیاستمدارا در این مورد،

558
00:30:46,541 --> 00:30:48,958
‫و به تعداد کم بخش‌های مراقبت‌های تسکینی.

559
00:30:49,041 --> 00:30:51,125
‫بله، بله، البته.

560
00:30:51,291 --> 00:30:52,291
‫ولی، نمی‌دونم...

561
00:30:52,375 --> 00:30:55,125
‫...چطور می‌شه با مرگ به عنوان
‫یه چیز روزمره و عادی برخورد کرد

562
00:30:55,208 --> 00:30:58,250
‫اونم تو شرایطی که کلمه‌ی «عادی»
‫کنار کلمه‌ی «مرگ» آدم رو می‌ترسونه؟

563
00:30:58,333 --> 00:31:01,833
‫این خودش یه ایده‌ست.
‫تقابل دروغ و عادی بودن.

564
00:31:01,916 --> 00:31:02,916
‫بله.

565
00:31:03,083 --> 00:31:06,250
‫برای اینکه از حالت
‫خاطره‌گویی خارج بشیم، باید به...

566
00:31:06,333 --> 00:31:09,250
‫...رابطه‌ی پزشک با بیمارش در پایان زندگی

567
00:31:09,333 --> 00:31:12,083
‫و رابطه‌ی بیمار در پایان
‫زندگی با بیماریش پرداخت.

568
00:31:12,166 --> 00:31:14,958
‫یه کتاب می‌تونه وسیله‌ای باشه
‫برای فهموندن این موضوع...

569
00:31:15,708 --> 00:31:17,541
‫...و برای رها شدن.

570
00:31:19,375 --> 00:31:22,666
‫می‌خوام داستان یه دختر جوون
‫و پزشکاش رو براتون تعریف کنم.

571
00:31:24,666 --> 00:31:26,541
‫- اجازه هست؟
‫- داری چیکار می‌کنی؟

572
00:31:26,625 --> 00:31:28,000
‫- دارم ضبط می‌کنم.
‫- الان؟

573
00:31:28,083 --> 00:31:29,375
‫آره.

574
00:31:30,625 --> 00:31:34,000
‫بهت می‌گم که این یه مرحله‌ی مثبته. فقط
‫به یه آب و هوا عوض کردن احتیاج دارم.

575
00:31:34,083 --> 00:31:36,708
‫قایق رو ردیف کن تا اون سفر رو بریم.

576
00:31:37,458 --> 00:31:39,541
‫ولی نه تو دریا، فقط نزدیک ساحل...

577
00:31:39,750 --> 00:31:41,625
‫اگه بخوای با نامزدت.

578
00:31:42,375 --> 00:31:45,458
‫باید قطع کنم، دکترم همین الان رسید.

579
00:31:45,583 --> 00:31:47,291
‫بعداً بهت زنگ می‌زنم. آره.

580
00:31:47,708 --> 00:31:49,125
‫برادرم بود.

581
00:31:50,041 --> 00:31:53,458
‫سال‌هاست بهم قول داده که با
‫قایق بادبانی از مارسی بریم ناپل.

582
00:31:54,250 --> 00:31:55,666
‫ببخشید...

583
00:31:57,041 --> 00:31:59,791
‫فکر کنم برای این سفر باید یه کم صبر کنین.

584
00:31:59,875 --> 00:32:01,416
‫حالا دیگه چی شده؟

585
00:32:02,708 --> 00:32:04,875
‫جواب آزمایش خونتون رو گرفتم،

586
00:32:04,958 --> 00:32:07,375
‫و گلبول‌های قرمزتون افت شدیدی داشته.

587
00:32:08,125 --> 00:32:09,666
‫باید استراحت کنین.

588
00:32:12,291 --> 00:32:16,041
‫- شیمی‌درمانی رو کنسل می‌کنیم.
‫- چی؟ امکان نداره. چرا؟

589
00:32:20,166 --> 00:32:22,875
‫فعلاً کنسلش می‌کنیم.

590
00:32:24,000 --> 00:32:25,541
‫باید استراحت کنین.

591
00:32:26,375 --> 00:32:30,083
‫نزدیک پاریس بستری‌تون
‫می‌کنیم تا حالتون بهتر بشه.

592
00:32:31,083 --> 00:32:32,916
‫به محض اینکه دوباره جون بگیرین،

593
00:32:33,291 --> 00:32:34,833
‫درباره‌ی شیمی‌درمانی صحبت می‌کنیم.

594
00:32:45,291 --> 00:32:47,416
‫چیز دیگه‌ای نداری؟

595
00:32:50,041 --> 00:32:53,000
‫- از این خوشت میاد؟
‫- نه، ولی صداشو بیشتر کن.

596
00:32:58,750 --> 00:33:01,583
‫وای! فوق‌العاده‌ست! ببین چه قشنگه.

597
00:33:01,958 --> 00:33:03,083
‫صبر کن.

598
00:33:11,333 --> 00:33:13,041
‫آروم، آروم...

599
00:33:48,500 --> 00:33:51,083
‫بخش مراقبت‌های تسکینی

600
00:33:51,708 --> 00:33:54,750
‫اینجا یه اشتباهی شده.
‫قرار نبود منو بیارن اینجا...

601
00:33:55,125 --> 00:33:57,416
‫همکارم این اطلاعات رو به من داد.

602
00:34:00,000 --> 00:34:01,666
‫اشتباهی نشده.

603
00:34:05,083 --> 00:34:08,791
‫- خوش اومدین، منتظرتون بودیم.
‫- منتظر من نبودین. مسئول اینجا کیه؟

604
00:34:09,541 --> 00:34:12,041
‫- نگران نباشین...
‫- می‌خوام همین الان ببینمش.

605
00:34:12,125 --> 00:34:13,291
‫یه اشتباهی شده.

606
00:34:13,500 --> 00:34:15,125
‫یه اشتباه خیلی بزرگ.

607
00:34:15,541 --> 00:34:17,375
‫باشه. قبوله.

608
00:34:17,458 --> 00:34:19,833
‫می‌تونی به رئیس خبر بدی؟
‫بفرمایید، من همراهتون میام.

609
00:34:19,916 --> 00:34:21,166
‫با من بیاید.

610
00:34:22,041 --> 00:34:24,125
‫با آسانسور می‌ریم، سمت راست.

611
00:34:27,916 --> 00:34:31,166
‫نگران نباشید، همه چی درست
‫می‌شه. می‌ریم دکتر رو ببینیم. باشه؟

612
00:34:33,625 --> 00:34:35,291
‫بله، بله. خیلی خوبه، خیلی خوب.

613
00:34:35,375 --> 00:34:36,500
‫ممنون.

614
00:34:37,166 --> 00:34:38,625
‫شما مسئول اینجا هستید؟

615
00:34:39,000 --> 00:34:40,875
‫بهم گفتن با وضعیت خیلی راحت نیستید.

616
00:34:40,958 --> 00:34:45,250
‫ببینید، این بخش مخصوص شرایط شماست.

617
00:34:45,458 --> 00:34:46,875
‫با من بیاید.

618
00:34:50,333 --> 00:34:52,458
‫نه، نه، نه. من اینجا هیچ کاری ندارم.

619
00:34:54,666 --> 00:34:56,041
‫می‌تونیم صحبت کنیم؟

620
00:34:58,041 --> 00:34:59,208
‫بشینید، لئا.

621
00:34:59,458 --> 00:35:00,500
‫نه.

622
00:35:01,375 --> 00:35:03,583
‫من اینجا کاری ندارم، این یه اشتباهه.

623
00:35:05,125 --> 00:35:07,125
‫باید استراحت کنم.

624
00:35:08,875 --> 00:35:11,875
‫باید برای شیمی‌درمانی
‫توانم رو به دست بیارم...

625
00:35:12,041 --> 00:35:14,833
‫...چون دوباره به تعویق افتاد...

626
00:35:15,666 --> 00:35:19,083
‫...به خاطر پایین اومدن گلبول‌های قرمزم.

627
00:35:20,583 --> 00:35:22,541
‫باید دوباره سر پا شم.

628
00:35:23,541 --> 00:35:26,000
‫با داداشم برنامه دارم.

629
00:35:27,833 --> 00:35:30,875
‫بعد از سال‌ها سختی
‫قبول کرده دوباره منو ببینه.

630
00:35:30,958 --> 00:35:33,500
‫و قراره بریم کنار دریا یه گشتی بزنیم.

631
00:35:33,583 --> 00:35:36,583
‫بالاخره همون سفری که برای
‫بیست سالگیم بهم قول داده بود.

632
00:35:39,125 --> 00:35:42,125
‫الان ۳۱ سالمه. به هیچ
‫قیمتی نمی‌خوام از دستش بدم.

633
00:35:42,958 --> 00:35:44,750
‫- بیاین.
‫- کمکتون می‌کنم.

634
00:35:44,833 --> 00:35:46,166
‫باشه... بریم.

635
00:35:51,916 --> 00:35:54,125
‫می‌خوابونمتون روی تخت.

636
00:35:54,666 --> 00:35:56,166
‫با احتیاط.

637
00:35:57,125 --> 00:36:01,041
‫نه مراقبت‌های تسکینی‌تون
‫برام مهمه، نه بخش ویژه‌تون.

638
00:36:02,291 --> 00:36:04,333
‫نمی‌دونم اینجا چیکار می‌کنم.

639
00:36:04,916 --> 00:36:06,333
‫اشتباه از سمت کیه؟

640
00:36:06,541 --> 00:36:10,041
‫شما یا دکتری که مدت‌هاست تحت نظرش هستم؟

641
00:36:11,000 --> 00:36:16,000
‫این ایمیلیه که متخصص
‫انکولوژیتون برام فرستاده.

642
00:36:16,875 --> 00:36:18,333
‫«دکتر ماسِه:

643
00:36:19,666 --> 00:36:23,083
‫می‌خواستم در جریان وضعیت
‫شما، که ساده نیست، قرارتون بدم.

644
00:36:24,583 --> 00:36:26,750
‫سرطان سینه‌ی شما...

645
00:36:27,333 --> 00:36:32,000
‫...وارد مرحله‌ی بسیار تهاجمی
‫شده و بی‌وقفه در حال پیشرفته...

646
00:36:32,291 --> 00:36:35,875
‫...و با وجود شیمی‌درمانی، متاستاز کرده.»

647
00:36:36,583 --> 00:36:39,625
‫من ازتون مراقبت می‌کنم،
‫ما ازتون مراقبت می‌کنیم.

648
00:36:40,541 --> 00:36:42,500
‫دکترا یه مشت عوضی‌ان.

649
00:36:43,208 --> 00:36:45,041
‫مرگ من رو ازم دزدیدن.

650
00:36:46,250 --> 00:36:48,583
‫این همه کار نکرده دارم...

651
00:36:55,166 --> 00:36:57,750
‫متخصص انکولوژیِ لئا به برادرش خبر داده بود،

652
00:36:57,833 --> 00:37:00,375
‫و اون هم به نوبه‌ی خودش، جرئت
‫نکرده بود حقیقت رو بهش بگه.

653
00:37:00,791 --> 00:37:02,833
‫بهش قول یه گشت و
‫گذار کنار دریا رو داده بود.

654
00:37:03,083 --> 00:37:06,500
‫و داستان لئا تو بخش مراقبت‌های
‫تسکینی چطور تموم می‌شه؟

655
00:37:06,750 --> 00:37:10,541
‫لئا در حالی که به آهنگ‌های مورد علاقه‌اش
‫گوش می‌داد، تو آغوش برادرش از دنیا رفت.

656
00:37:11,708 --> 00:37:14,833
‫اما همه‌ی داستان‌های ما
‫مثل داستان لئا غم‌انگیز نیستن.

657
00:37:15,625 --> 00:37:17,041
‫اینو دریافت کردم.

658
00:37:17,500 --> 00:37:18,666
‫عجب.

659
00:37:18,791 --> 00:37:20,458
‫یه پیام امیدبخش.

660
00:37:22,416 --> 00:37:23,583
‫هنوز نه.

661
00:37:30,375 --> 00:37:31,875
‫لعنتی!

662
00:37:33,541 --> 00:37:35,875
‫- خب چیکار کنیم؟
‫- نمی‌دونم.

663
00:37:36,416 --> 00:37:39,000
‫منتظر چی هستی؟ بغلش می‌کنیم می‌بریمش.

664
00:37:40,916 --> 00:37:44,000
‫بلند می‌شید و بعد دستتون
‫رو می‌ذارید روی شونه‌ی من.

665
00:37:44,125 --> 00:37:45,208
‫حله.

666
00:37:45,333 --> 00:37:48,500
‫یه «بیگودِن» (زن اهل منطقه‌ی بیگودن)
‫ که از «برتاین» اومده بود پسرش رو ببینه.

667
00:37:48,833 --> 00:37:51,125
‫دچار حمله‌ی قلبی شد. حین رسیدگی،

668
00:37:51,208 --> 00:37:53,708
‫متوجه یه سرطان مری
‫خیلی پیشرفته در اون شدن،

669
00:37:53,791 --> 00:37:56,125
‫و از اورژانس به بخش ما منتقلش کردن.

670
00:37:56,208 --> 00:37:57,875
‫مادرم بستری شده!

671
00:37:58,000 --> 00:38:00,875
‫پسر قنادش کارش رو ول کرد و
‫خودش رو به بیمارستان رسوند.

672
00:38:09,125 --> 00:38:11,250
‫اون زن بیگودن با خوشحالی
‫از پسرش استقبال کرد،

673
00:38:11,333 --> 00:38:14,791
‫و ازش معذرت خواست که
‫این مریضی سخت رو گرفته.

674
00:38:20,583 --> 00:38:22,125
‫خوبی؟

675
00:38:22,291 --> 00:38:23,541
‫تو چطور؟

676
00:38:23,625 --> 00:38:24,791
‫همه چی خوبه.

677
00:38:26,333 --> 00:38:28,500
‫می‌خوام برم خونه...

678
00:38:28,833 --> 00:38:31,041
‫...صدف تازه بخورم و...

679
00:38:31,125 --> 00:38:33,291
‫...یه لیوان نوشیدنی دبش بزنم.

680
00:38:33,791 --> 00:38:36,125
‫دکتر می‌گه باید اینجا بمونی.

681
00:38:36,416 --> 00:38:38,166
‫برات صدف میارم.

682
00:38:38,250 --> 00:38:39,458
‫با نوشیدنی سفید.

683
00:38:39,541 --> 00:38:42,250
‫صدف‌های پاریس هیچ طعمی ندارن.

684
00:38:43,500 --> 00:38:44,958
‫می‌خوام برم خونه.

685
00:38:48,000 --> 00:38:51,166
‫اینجا بود که دوی با مانع
‫طولانی پسر شروع شد.

686
00:38:51,666 --> 00:38:54,875
‫در هر صورت، مادرتون دم رفتنه.

687
00:38:55,500 --> 00:38:57,208
‫دیگه نمی‌شه منتقلش کرد.

688
00:38:57,291 --> 00:38:59,416
‫اجازه دادن به این کار، حکم قتل رو داره.

689
00:38:59,791 --> 00:39:01,750
‫نه، ولی گوش کنید، این امکان نداره.

690
00:39:02,000 --> 00:39:04,125
‫بهتون گفتم که نمی‌خواد اینجا بمونه.

691
00:39:04,208 --> 00:39:06,250
‫باید یه راهی وجود داشته باشه.

692
00:39:06,333 --> 00:39:09,583
‫پسر به اتاق مادرش، جایی
‫که من بودم، برمی‌گرده.

693
00:39:09,958 --> 00:39:12,000
‫و از ناامیدیش برام می‌گه.

694
00:39:12,250 --> 00:39:13,958
‫بهم مجوز نمی‌ده.

695
00:39:14,291 --> 00:39:16,375
‫می‌گه وضعیت مادرم...

696
00:39:16,541 --> 00:39:19,333
‫- که اینجا حالش خوبه...
‫- وکیل بیمارستان رو پیدا کنید،

697
00:39:19,416 --> 00:39:22,791
‫و بپرسید چطور می‌شه با
‫رضایت شخصی ترخیصش کرد.

698
00:39:22,916 --> 00:39:24,166
‫دکتر،

699
00:39:24,500 --> 00:39:27,750
‫بهتون قول می‌دم قبل
‫از رسیدن به خونه نمیرم.

700
00:39:27,833 --> 00:39:29,250
‫بله، حتماً، خانم.

701
00:39:29,791 --> 00:39:31,625
‫این درخواست رو امضا کنید،

702
00:39:32,000 --> 00:39:33,625
‫مادرتون هم همینطور.

703
00:39:34,125 --> 00:39:35,166
‫ممنون.

704
00:39:35,583 --> 00:39:38,500
‫- خودش می‌تونه امضا کنه؟
‫- آه بله، بله، کاملاً.

705
00:39:40,166 --> 00:39:42,583
‫یه نامه برای پزشک بخش بنویسید...

706
00:39:42,708 --> 00:39:45,708
‫...برای ترخیص با رضایت شخصی.

707
00:39:46,000 --> 00:39:50,458
‫نه قلنبه سلمبه، نه صدف و نه نوشیدنی سفید.

708
00:39:52,666 --> 00:39:57,125
‫بازم می‌خواید در مورد صدف و
‫نوشیدنی سفید با من حرف بزنید؟

709
00:39:57,208 --> 00:39:59,791
‫نه، نه. زنگ زدم آمبولانس بیاد.

710
00:40:00,958 --> 00:40:04,291
‫اگه اتفاقی برای مادرتون
‫بیفته، مسئولیتش با شماست.

711
00:40:09,916 --> 00:40:11,083
‫ممنونم.

712
00:40:11,166 --> 00:40:12,791
‫خداحافظ، خانم لوبلک.

713
00:40:14,416 --> 00:40:15,750
‫دلمون براتون تنگ میشه.

714
00:40:26,125 --> 00:40:28,000
‫ممنونم. ممنون برای همه چیز.

715
00:40:28,625 --> 00:40:30,041
‫ممنون از همگی.

716
00:40:36,541 --> 00:40:39,500
‫ده روز بعد، این کارت پستال به دستمون رسید.

717
00:40:39,791 --> 00:40:41,625
‫می‌خواید الان بخونیدش؟

718
00:40:43,958 --> 00:40:46,291
‫بذار ببینم... عینکم.

719
00:40:46,750 --> 00:40:48,541
‫«دکتر ماسه‌ی عزیز،

720
00:40:48,916 --> 00:40:51,500
‫اون تونست صدف‌های فاین
‫دِکلِر شماره ۳ خودش رو...

721
00:40:51,583 --> 00:40:54,875
‫...با یک لیوان نوشیدنی سفید
‫بخوره، قبل از اینکه ترکمون کنه.»

722
00:40:55,333 --> 00:40:57,625
‫«ممنون برای همه چیز و از همه.»

723
00:40:57,791 --> 00:41:00,541
‫«الوان. پسرش.»

724
00:41:02,166 --> 00:41:05,250
‫- پایانی که همه آرزوشو دارن.
‫- همینطوره.

725
00:41:08,041 --> 00:41:09,291
‫دقیقاً.

726
00:41:09,625 --> 00:41:12,041
‫رفتن، بدون اینکه امیدی رو زنده کنی،

727
00:41:12,875 --> 00:41:14,875
‫بدون اینکه به آسمون بری،

728
00:41:15,666 --> 00:41:18,708
‫با آدم‌هایی که ازت مراقبت
‫می‌کنن و هنر گوش دادن رو بلدن.

729
00:41:19,208 --> 00:41:22,041
‫و یه مرگ بدون درد رو بهت هدیه میدن.

730
00:41:22,666 --> 00:41:23,958
‫اینطور بگم،

731
00:41:24,500 --> 00:41:28,625
‫به بهترین شکل ممکن با چیزی
‫برخورد کنی که درمانی نداره،

732
00:41:28,708 --> 00:41:30,083
‫و علاجی هم نداره.

733
00:41:31,333 --> 00:41:33,791
‫ببخشید. یه مورد اورژانسی پیش اومده.

734
00:41:33,875 --> 00:41:35,375
‫مگه امروز روز تعطیلتون نبود؟

735
00:41:35,458 --> 00:41:38,916
‫در تئوری چرا، ولی یه بیمار
‫هست که اصرار داره منو ببینه.

736
00:41:40,291 --> 00:41:42,083
‫مایلید شما هم بیاید؟

737
00:41:42,583 --> 00:41:43,916
‫با کمال میل. بله.

738
00:41:44,041 --> 00:41:47,208
‫- میتونه با شما بیاد داخل؟
‫- بله، روپوش سفیدش رو نگه داشتم.

739
00:41:47,291 --> 00:41:48,416
‫بفرمایید.

740
00:41:59,041 --> 00:42:02,541
‫داره پرخاشگر میشه، حاضر
‫نیست با توماس حرف بزنه.

741
00:42:02,666 --> 00:42:05,333
‫مرحله‌ی پایانی بیماری
‫باعث تغییرات خلقی میشه.

742
00:42:05,500 --> 00:42:08,000
‫دوره‌هایی هست که ارتباطش با
‫واقعیت قطع میشه و مدام تکرار می‌کنه:

743
00:42:08,041 --> 00:42:10,041
‫«دارم از یه بیابون یخ‌زده رد میشم.»

744
00:42:10,125 --> 00:42:12,333
‫فرانسوا موریاک قبل از مرگش اینو می‌گفت.
‫[روزنامه‌نگار، نویسنده و شاعر فرانسوی و برنده جایزه نوبل ادبیات]

745
00:42:12,458 --> 00:42:14,875
‫توماس پیششه، ولی انگار که اصلاً وجود نداره.

746
00:42:14,958 --> 00:42:16,458
‫به خانواده‌اش خبر دادیم.

747
00:42:19,791 --> 00:42:21,541
‫صبح بخیر، آقای بروکه.

748
00:42:23,416 --> 00:42:25,375
‫هر وقت عشقتون می‌کشه پیداتون میشه؟

749
00:42:25,541 --> 00:42:28,375
‫مهربون، خنده‌رو، موذی،

750
00:42:28,458 --> 00:42:30,416
‫مثل دستیاراتون.

751
00:42:32,666 --> 00:42:35,958
‫ریاکارا، همیشه با همون
‫لبخند مسخره. خائن‌ها!

752
00:42:36,041 --> 00:42:37,833
‫آروم باشید، آقای بروکه.

753
00:42:38,375 --> 00:42:42,916
‫که گولم بزنید تا بخوابم...

754
00:42:43,000 --> 00:42:44,708
‫...و دست از سرتون بردارم!

755
00:42:44,791 --> 00:42:46,541
‫آروم باشید، همه چیز درست میشه.

756
00:42:47,083 --> 00:42:48,250
‫حقه باز!

757
00:42:49,416 --> 00:42:51,041
‫و شما؟

758
00:42:51,916 --> 00:42:53,291
‫و شما؟

759
00:42:55,500 --> 00:42:57,041
‫کافیه، آقای بروکه.

760
00:42:57,166 --> 00:42:59,416
‫به خودتون آسیب می‌زنید.
‫بیاین برگردیم روی تخت.

761
00:42:59,625 --> 00:43:01,500
‫یالا، بیاید، تقریباً رسیدیم.

762
00:43:02,041 --> 00:43:04,166
‫خیلی خب، دیگه رسیدیم.

763
00:43:04,333 --> 00:43:05,458
‫اینطوری خوبه؟

764
00:43:05,541 --> 00:43:06,625
‫آره، آره. ادامه بدید.

765
00:43:07,875 --> 00:43:09,125
‫خوبید؟ راحتید؟

766
00:43:10,250 --> 00:43:11,625
‫درد ندارید؟

767
00:43:12,333 --> 00:43:13,791
‫- آروم باشید.
‫- دردم میاد...

768
00:43:13,875 --> 00:43:15,166
‫باشه.

769
00:43:17,416 --> 00:43:19,583
‫سعی می‌کنم مؤدب باشم.

770
00:43:19,875 --> 00:43:21,625
‫میشه یکم بیشتر برامون بگید؟

771
00:43:23,458 --> 00:43:25,375
‫سگم رو ازم جدا کردن.

772
00:43:25,666 --> 00:43:27,333
‫این عصبیم می‌کنه.

773
00:43:28,125 --> 00:43:30,458
‫برای هر کاری به بقیه محتاجم.

774
00:43:30,708 --> 00:43:32,250
‫تحقیرآمیزه.

775
00:43:33,000 --> 00:43:35,375
‫اینکه اینطوری زندگی رو تموم کنی...

776
00:43:36,916 --> 00:43:38,500
‫...ناامیدم می‌کنه.

777
00:43:40,041 --> 00:43:41,958
‫درک می‌کنم که عصبانی باشید.

778
00:43:42,416 --> 00:43:45,250
‫میتونم چندتا سوال ازتون بپرسم؟

779
00:43:47,583 --> 00:43:49,333
‫می‌تونید شروع کنید.

780
00:43:49,916 --> 00:43:52,208
‫درباره‌ی بیماری‌تون چی می‌دونید؟

781
00:43:52,375 --> 00:43:56,541
‫که یه سرطان پیشرفته دارم و
‫از شیمی‌درمانی محرومم کردن،

782
00:43:56,625 --> 00:43:58,791
‫تنها راهی که می‌تونست
‫منو از این وضعیت دربیاره.

783
00:43:59,000 --> 00:44:01,166
‫می‌خواید واقعیت رو بهتون بگم؟

784
00:44:01,750 --> 00:44:05,208
‫بله، ولی راستش... از
‫جوابی که می‌شنوم هم می‌ترسم.

785
00:44:05,291 --> 00:44:06,750
‫می‌خواید...

786
00:44:07,291 --> 00:44:11,000
‫...پیشرفت بیماری‌تون رو با جزئیات
‫براتون بگم یا به همسرتون اطلاع بدم؟

787
00:44:11,041 --> 00:44:13,166
‫نه، نه. این کار اون رو می‌کشه.

788
00:44:14,250 --> 00:44:16,083
‫و منم از شما شکایت می‌کنم...

789
00:44:16,166 --> 00:44:17,708
‫...به جرم قتل.

790
00:44:20,375 --> 00:44:22,125
‫این موضوع فقط به خودم مربوطه.

791
00:44:23,666 --> 00:44:25,125
‫ولی می‌ترسم.

792
00:44:25,375 --> 00:44:28,000
‫می‌خواید این صحبت رو بذاریم برای بعد؟

793
00:44:28,166 --> 00:44:29,458
‫ادامه بدید، دکتر.

794
00:44:29,583 --> 00:44:32,041
‫در هر صورت، من...

795
00:44:34,458 --> 00:44:35,833
‫ادامه بدید.

796
00:44:38,791 --> 00:44:41,958
‫بیماری شما با وجود تمام
‫درمان‌ها پیشرفت کرده.

797
00:44:42,083 --> 00:44:44,958
‫متخصص ریه‌تون درمان‌های دیگه‌ای
‫رو بهتون پیشنهاد داده بود، مگه نه؟

798
00:44:45,208 --> 00:44:47,000
‫شاید. دیگه نمی‌دونم.

799
00:44:47,666 --> 00:44:49,166
‫با من حرف می‌زد...

800
00:44:49,500 --> 00:44:52,000
‫ولی به زمین نگاه می‌کرد.

801
00:44:55,458 --> 00:44:57,708
‫برای یه ماه دیگه بهم وقت داده بود.

802
00:44:57,875 --> 00:44:59,375
‫و بعد منو فرستاد پیش شما.

803
00:45:02,541 --> 00:45:05,250
‫شما هم متخصص هستید؟

804
00:45:05,750 --> 00:45:07,708
‫نه، من اینجا هستم تا...

805
00:45:08,291 --> 00:45:11,166
‫...یاد بگیرم و بفهمم.

806
00:45:14,291 --> 00:45:16,833
‫شما فکر می‌کنید ما می‌تونیم
‫بیماری‌تون رو درمان کنیم؟

807
00:45:16,916 --> 00:45:19,208
‫نه، باورش نمی‌کنم...

808
00:45:19,291 --> 00:45:22,541
‫درمان‌ها سنگینن، با عوارض جانبی.

809
00:45:22,625 --> 00:45:25,375
‫دکتر، من دیگه می‌خوابم.

810
00:45:37,333 --> 00:45:38,541
‫صبح بخیر.

811
00:45:38,625 --> 00:45:40,250
‫هوگو رو برام آوردین؟

812
00:45:42,958 --> 00:45:44,500
‫سگشونه.

813
00:45:44,583 --> 00:45:47,083
‫- می‌تونید بیاریدش... براش خوبه.
‫- ممنونم.

814
00:45:48,875 --> 00:45:51,833
‫چطوری؟ نگران نباش، حالت بهتر می‌شه.

815
00:45:51,958 --> 00:45:54,541
‫ببین، خواهرت اومده ببینتت.

816
00:45:55,416 --> 00:45:56,541
‫آه، رسیدن.

817
00:45:56,625 --> 00:45:58,083
‫- صبح بخیر.
‫- صبح بخیر.

818
00:45:58,166 --> 00:45:59,208
‫ممنونم.

819
00:45:59,583 --> 00:46:00,750
‫صبح بخیر.

820
00:46:01,750 --> 00:46:04,583
‫دکتر، شوهرم به اندازه‌ی کافی غذا می‌خوره؟

821
00:46:04,666 --> 00:46:07,291
‫چون ۱۵ روز دیگه باید
‫شیمی‌درمانی رو دوباره شروع کنه.

822
00:46:07,500 --> 00:46:10,916
‫توی اینترنت یه روش درمانی جدید
‫آمریکایی پیدا کردم، خیلی امیدوارکننده‌ست.

823
00:46:11,000 --> 00:46:13,041
‫و با مخترع‌هاش در تماسم.

824
00:46:13,125 --> 00:46:15,750
‫درمان‌های دیگه‌ای هم بهم پیشنهاد دادن.

825
00:46:15,791 --> 00:46:19,541
‫طب سوزنی، سوفورولوژی،
‫رایحه‌درمانی، همه‌شون هم تأیید شدن.

826
00:46:19,625 --> 00:46:21,750
‫برام سواله که اون اینجا چیکار می‌کنه؟

827
00:46:21,833 --> 00:46:23,375
‫می‌تونه مکمل باشه...

828
00:46:23,500 --> 00:46:25,750
‫می‌خوام سر ساعت‌های مشخص بهش غذا بدین.

829
00:46:25,833 --> 00:46:29,458
‫و تا زمان شیمی‌درمانی تو
‫بخش انکولوژی بستریش کنید.

830
00:46:29,583 --> 00:46:31,166
‫اینجا موندنش بی‌فایده‌ست.

831
00:46:31,250 --> 00:46:33,041
‫بحث رو تموم کنید.

832
00:46:33,791 --> 00:46:36,416
‫دکتر، لطفاً، شما باید به ما توضیح بدین.

833
00:46:36,500 --> 00:46:38,750
‫من واقعاً می‌خواستم...

834
00:46:38,833 --> 00:46:42,166
‫می‌خوام بدونم چه اتفاقی
‫داره برای شوهرم می‌افته.

835
00:46:43,000 --> 00:46:44,458
‫از این طرف، خانم.

836
00:46:50,666 --> 00:46:51,958
‫بفرمایید بنشینید، لطفاً.

837
00:46:57,333 --> 00:47:01,208
‫خانم، شوهرتون خیلی خیلی ضعیف شده.

838
00:47:01,708 --> 00:47:05,000
‫و پیشرفت بیماری داره از پا درش میاره.

839
00:47:05,958 --> 00:47:07,291
‫اشتها نداره.

840
00:47:07,500 --> 00:47:08,583
‫این درست نیست.

841
00:47:09,208 --> 00:47:11,875
‫اگه غذا نخوره، حالش خوب نمی‌شه.

842
00:47:11,958 --> 00:47:15,125
‫پرستارها بهم گفتن فقط برای اینکه
‫دل اون‌ها رو نشکنه یه چیزی می‌خوره.

843
00:47:15,500 --> 00:47:17,083
‫هیچی تو معده‌ش نمی‌مونه.

844
00:47:21,291 --> 00:47:24,250
‫باید تو بخش انکولوژی بستری بشه.

845
00:47:24,458 --> 00:47:27,416
‫و اگه حالش خوب نشه،

846
00:47:27,833 --> 00:47:29,791
‫مسئولیتش با شماست.

847
00:47:31,291 --> 00:47:33,375
‫خانم، باید قوی باشید.

848
00:47:33,541 --> 00:47:36,166
‫عمری که برای شوهرتون
‫باقی مونده، فقط مال خودشه.

849
00:47:37,000 --> 00:47:39,458
‫اون بهتون نمی‌گه، چون
‫می‌خواد ازتون محافظت کنه.

850
00:47:40,333 --> 00:47:41,625
‫ولی...

851
00:47:41,875 --> 00:47:44,000
‫شما باید خودتون رو برای رفتنش آماده کنید.

852
00:47:44,583 --> 00:47:45,875
‫نه.

853
00:47:46,958 --> 00:47:48,541
‫اون نمی‌تونه بره.

854
00:47:49,916 --> 00:47:51,666
‫اون نمی‌تونه منو تنها بذاره.

855
00:47:53,083 --> 00:47:55,041
‫شماها می‌خواین که اون بره.

856
00:47:55,250 --> 00:47:58,333
‫وضعیت سلامتیش فقط
‫نشون می‌ده که پایان نزدیکه.

857
00:47:59,500 --> 00:48:01,458
‫شاید شما...

858
00:48:01,666 --> 00:48:04,500
‫بتونید این وضعیت رو
‫بپذیرید و بهش اجازه بدین بره.

859
00:48:05,833 --> 00:48:08,500
‫چطور می‌تونید همچین حرفی بزنید؟

860
00:48:08,583 --> 00:48:10,458
‫این وحشتناکه!

861
00:48:13,291 --> 00:48:15,291
‫ازتون متنفرم!

862
00:48:20,916 --> 00:48:24,750
‫متأسفم که شما رو درگیر
‫چنین شرایط سختی کردم.

863
00:48:25,833 --> 00:48:27,041
‫خب حالا چی؟

864
00:48:27,166 --> 00:48:29,958
‫دوباره باهاش حرف می‌زنم،
‫به ناراحتیاش گوش می‌دم،

865
00:48:31,083 --> 00:48:33,583
‫سعی می‌کنم دوباره وضعیت رو براش توضیح بدم،

866
00:48:33,666 --> 00:48:36,916
‫- بدون اینکه بهش امید واهی بدم.
‫- که البته به نظر هم نمیاد امیدی داشته باشه.

867
00:48:37,000 --> 00:48:38,708
‫تمام تناقض قضیه همینه.

868
00:48:39,208 --> 00:48:41,250
‫امیدوارم کمی آرامش پیدا کنه.

869
00:48:41,333 --> 00:48:42,916
‫فکر می‌کنید بتونه؟

870
00:48:44,000 --> 00:48:46,791
‫- یه وضعیت...
‫- غیرانسانیه، برای هر دوشون.

871
00:48:46,875 --> 00:48:48,375
‫باید روش فکر کرد.

872
00:48:49,291 --> 00:48:51,166
‫خب، بریم شوهرش رو ببینیم.

873
00:48:51,250 --> 00:48:53,416
‫آگوستین، فکر کنم بی‌خیالش بشم.

874
00:49:02,375 --> 00:49:04,333
‫دارن می‌رسن.

875
00:49:04,958 --> 00:49:07,291
‫خودم رو می‌سپارم به
‫جریان، تا به دردسر نیفتم.

876
00:49:07,375 --> 00:49:10,583
‫از یه برنامه‌ی روشنفکری
‫و جغرافیایی که بهتره.

877
00:49:10,666 --> 00:49:13,541
‫- کی با الیزابت میاد؟
‫- دو سه نفر دیگه.

878
00:49:15,500 --> 00:49:16,708
‫ممنون.

879
00:49:20,125 --> 00:49:22,208
‫آره، داشتیم راجع به تو حرف می‌زدیم،

880
00:49:22,291 --> 00:49:24,666
‫سعی می‌کردیم حدس بزنیم مهمون‌هات کیا هستن.

881
00:49:24,750 --> 00:49:27,166
‫انتخاب‌شده بر اساس وابستگی‌شون، دین‌شون

882
00:49:27,250 --> 00:49:29,250
‫و چیزهایی که درباره‌ی فابریس نوشتن.

883
00:49:29,333 --> 00:49:31,916
‫- چند نفرن؟
‫- مثل همیشه، ۵ یا ۶ نفر.

884
00:49:32,250 --> 00:49:35,458
‫یکی روشنفکر، یکی بامزه، یکی سرسخت...

885
00:49:35,541 --> 00:49:39,083
‫اونایی که موقع چاپ کتابت در
‫موردش نوشتن، الان دیگه بازنشسته شدن،

886
00:49:39,208 --> 00:49:40,333
‫یا تو قبرستونن.

887
00:49:40,416 --> 00:49:44,583
‫فقط آدم‌هایی میان که بهت احترام می‌ذارن،
‫هرچند ممکنه همه‌شون دوستت نداشته باشن.

888
00:49:46,250 --> 00:49:49,166
‫خب، اسم برنامه چی؟

889
00:49:50,333 --> 00:49:53,541
‫«تازیانه اربابان»، خیلی انتزاعیه،

890
00:49:53,583 --> 00:49:56,875
‫- «بلای جان پیرمردها»، مبتذله.
‫- هر دوتاش بمبه.

891
00:49:57,291 --> 00:50:00,000
‫«تازیانه اربابان» با واقعیت همخونی داره،

892
00:50:00,083 --> 00:50:03,458
‫- که از ۲۰ سال پیش بدتره.
‫- محتوا مهمه، نه جلدش.

893
00:50:03,541 --> 00:50:07,375
‫- اسمش رو بذار «سالمندی و پایان زندگی».
‫- آره، خیلی جذابه.

894
00:50:07,458 --> 00:50:10,208
‫بیا راجع به محتوا حرف بزنیم.
‫اسمش رو بعداً انتخاب می‌کنیم.

895
00:50:11,083 --> 00:50:12,458
‫این تابلو جدیده.

896
00:50:12,541 --> 00:50:14,083
‫خوب دقت کردی، بیا بشین.

897
00:50:14,166 --> 00:50:15,750
‫افزایش جمعیت سالمندان،

898
00:50:15,833 --> 00:50:18,166
‫پایان زندگی، موضوعات کتاب اولت،

899
00:50:18,250 --> 00:50:18,916
‫وضعیت وخیم‌تر شده.

900
00:50:18,916 --> 00:50:21,000
‫می‌خوایم در مورد انفجار
‫جمعیت پیرها صحبت کنیم.

901
00:50:21,000 --> 00:50:24,458
‫بی‌رحمانه نیست، یه حقیقت
‫تلخه، درست مثل خود واقعیت.

902
00:50:24,541 --> 00:50:26,416
‫باید کلمات مناسبی پیدا کنیم،

903
00:50:26,500 --> 00:50:28,250
‫تا بیننده‌ها درک کنن...

904
00:50:28,333 --> 00:50:31,708
‫...این افزایش عظیم جمعیت
‫سالمندان و عواقبش رو.

905
00:50:31,791 --> 00:50:35,083
‫شما به سه تاشون با بی‌رحمی
‫و خشونت اشاره می‌کنید.

906
00:50:35,166 --> 00:50:38,166
‫در زمان مسیح، امید به زندگی ۳۵ سال بود.

907
00:50:38,250 --> 00:50:39,750
‫توی قرون وسطی، ۴۵ سال.

908
00:50:39,833 --> 00:50:42,625
‫امروز برای مردها ۸۰ و برای زن‌ها ۸۵ ساله.

909
00:50:42,708 --> 00:50:44,500
‫تا ۲۵ سال دیگه، می‌شه ۹۰ سال.

910
00:50:44,583 --> 00:50:48,041
‫عواقبش اقتصادی، اجتماعی
‫و مهم‌تر از همه، عاطفیه.

911
00:50:48,125 --> 00:50:51,416
‫توی برنامه همون چیزی رو می‌گیم
‫که تو کتابتون گفتید: که پیرها...

912
00:50:51,500 --> 00:50:53,916
‫نه، من نمی‌گم «پیرها»، می‌گم «سالمندان».

913
00:50:54,000 --> 00:50:58,125
‫...که سالمندان هیچی تولید نمی‌کنن،
‫کم مصرف می‌کنن و پرهزینه‌ان.

914
00:50:58,208 --> 00:51:01,125
‫این واقعیت جامعه‌ست: تعدادشون
‫از افراد زیر ۲۰ سال بیشتر می‌شه.

915
00:51:01,208 --> 00:51:03,958
‫به‌زودی تو فرانسه بیش از ۲۵۰
‫هزار نفر صدساله خواهیم داشت.

916
00:51:04,041 --> 00:51:08,958
‫ازمون می‌پرسن با این سونامی سالمندانی
‫که شما ازش خبر می‌دید، چی کار کنیم.

917
00:51:09,041 --> 00:51:12,083
‫صفت «سونامی» که شما به
‫کار بردید، هم غیردقیقه هم مبتذل.

918
00:51:12,166 --> 00:51:14,916
‫تحلیل من رو در حد یه انتقاد
‫یا مسخره‌بازی پایین میاره.

919
00:51:15,000 --> 00:51:17,708
‫بیش از ۱۴ میلیون سالمند توی فرانسه هستن،

920
00:51:17,791 --> 00:51:19,958
‫که اکثرشون برای جامعه ضروری‌ان.

921
00:51:20,041 --> 00:51:22,041
‫یه کتاب بهتون می‌دم...

922
00:51:23,500 --> 00:51:27,208
‫تو اون کتاب به نقش شگفت‌انگیز
‫این سالمندان پی می‌برید...

923
00:51:27,500 --> 00:51:29,000
‫...در حفظ تعادل کشور.

924
00:51:29,083 --> 00:51:31,500
‫جان از اغراق خوشش میاد.

925
00:51:31,958 --> 00:51:35,833
‫اغراق بیننده‌ها رو به وجد میاره

926
00:51:36,125 --> 00:51:37,708
‫و این باعث جذب مخاطب می‌شه

927
00:51:38,125 --> 00:51:39,250
‫و برنامه‌های خوب ساخته می‌شه.

928
00:51:39,250 --> 00:51:41,333
‫۲۰۰ هزار بیمار لاعلاج تو فرانسه

929
00:51:41,416 --> 00:51:44,583
‫و فقط ۲۰۰۰ نفرشون به
‫مراقبت‌های تسکینی دسترسی دارن.

930
00:51:44,750 --> 00:51:48,541
‫و شما به این کمبودهای دولت‌های
‫پی‌در‌پی اعتراض نمی‌کنید؟

931
00:51:48,791 --> 00:51:50,541
‫یکی دیگه ممکنه ازت بپرسه:

932
00:51:50,958 --> 00:51:54,916
‫برای سالمندانی که صددرصد
‫وابسته‌ان چی پیشنهاد می‌دی؟

933
00:51:55,000 --> 00:51:56,333
‫و این ماجرا می‌تونه ادامه پیدا کنه.

934
00:51:56,416 --> 00:51:58,708
‫روشنفکر محترم رو هم خواهی داشت:

935
00:51:58,791 --> 00:52:02,708
‫نویسنده‌ی بزرگ، آقای میشل ولبک،

936
00:52:02,833 --> 00:52:06,750
‫معتقده که پایان دادن به زجر
‫کشیدن، جنایت علیه تمدنه.

937
00:52:06,750 --> 00:52:08,708
‫باشه، جان. ایشون دیگه عادت کرده.

938
00:52:08,791 --> 00:52:10,250
‫با اجازه، ببخشید.

939
00:52:10,875 --> 00:52:13,583
‫اگوستینه، می‌بینی چی کار داره؟

940
00:52:15,958 --> 00:52:17,625
‫بله، فلورانس هستم.

941
00:52:17,750 --> 00:52:19,958
‫احساسات انسانی و نیروهای عشقی وجود دارن

942
00:52:20,041 --> 00:52:21,916
‫که انگار همه‌ی این
‫آدما نادیده‌شون می‌گیرن.

943
00:52:22,125 --> 00:52:24,541
‫بله، در موردش باهام صحبت
‫کرد. الان گوشی رو میدم بهش.

944
00:52:25,333 --> 00:52:26,500
‫با اجازه.

945
00:52:27,291 --> 00:52:29,041
‫بله، اگوستین.

946
00:52:32,958 --> 00:52:34,625
‫به این زودی؟

947
00:52:35,583 --> 00:52:36,833
‫چطوری؟

948
00:52:36,916 --> 00:52:38,208
‫خانم بروکه چی؟

949
00:52:41,666 --> 00:52:43,666
‫صبر کنید، اگوستین.

950
00:52:44,208 --> 00:52:47,041
‫صبر کنید... من تو یه جلسه‌ام،

951
00:52:47,166 --> 00:52:49,833
‫ولی فکر می‌کنم داستان خانواده‌ی بروکه

952
00:52:49,916 --> 00:52:51,750
‫برای این افراد جالب باشه.

953
00:52:51,833 --> 00:52:54,625
‫دوربین رو به کامپیوتر وصل می‌کنم،

954
00:52:55,166 --> 00:52:57,083
‫با ما همراه باشید.

955
00:52:57,416 --> 00:53:02,333
‫قراره با داستان همسر یه
‫مرد در حال احتضار آشنا بشید.

956
00:53:02,958 --> 00:53:07,458
‫پزشکی که روی صفحه
‫می‌بینید دکتر آگوستین ماسه هستن.

957
00:53:07,625 --> 00:53:10,333
‫ایشون مدیر یه بخش مراقبت‌های تسکینی‌ان.

958
00:53:10,541 --> 00:53:12,875
‫این خانم، خانم بروکه،

959
00:53:12,958 --> 00:53:16,416
‫گزارش پزشکی رو قبول نکرد
‫و من شاهد این ماجرای تلخ بودم.

960
00:53:16,583 --> 00:53:18,750
‫خب اگوستین، ما شما رو می‌بینیم.

961
00:53:18,875 --> 00:53:22,583
‫می‌شه گوشی رو افقی بگیرید؟

962
00:53:22,666 --> 00:53:23,791
‫باشه.

963
00:53:25,166 --> 00:53:27,666
‫- اینطوری بهتره؟
‫- عالیه، بی‌نقصه.

964
00:53:27,833 --> 00:53:30,083
‫- روز همگی بخیر.
‫- روز بخیر، دکتر.

965
00:53:30,166 --> 00:53:31,500
‫خب،

966
00:53:32,541 --> 00:53:36,916
‫خانم بروکه با سگش، هوگو، برگشت به کلینیک،

967
00:53:37,291 --> 00:53:40,500
‫و بعد از عذرخواهی از من
‫و همچنین از شما، فابریس،

968
00:53:41,208 --> 00:53:43,666
‫کنار تخت نشست،

969
00:53:44,583 --> 00:53:47,416
‫و با صدایی آروم...

970
00:53:48,416 --> 00:53:50,416
‫تو خیلی شجاع بودی.

971
00:53:51,708 --> 00:53:55,125
‫حالا می‌تونی بری، هر وقت که خواستی.

972
00:53:55,916 --> 00:53:57,875
‫من قوی می‌مونم.

973
00:53:58,833 --> 00:54:01,000
‫ماکت‌هات رو ادامه می‌دم.

974
00:54:02,083 --> 00:54:06,083
‫و اسم نوه‌مون هم همونی
‫می‌شه که تو می‌خواستی،

975
00:54:06,208 --> 00:54:07,875
‫داوود.

976
00:54:10,625 --> 00:54:12,000
‫نگران نباش.

977
00:54:12,083 --> 00:54:14,291
‫آقای بروکه می‌خواست
‫کل خانواده‌اش رو ببینه.

978
00:54:14,375 --> 00:54:17,208
‫ببین، همه اینجان.

979
00:54:17,500 --> 00:54:20,833
‫ساعت ۸ شب، تمام خانواده اونجا جمع بودن.

980
00:54:29,041 --> 00:54:33,583
‫ساعت ۹ شب، خواست با
‫بچه‌ها و نوه‌هاش تنها باشه.

981
00:54:40,291 --> 00:54:43,875
‫از همه خواست که با هوگو، سگشون، برن بیرون،

982
00:54:43,958 --> 00:54:46,875
‫تا بتونه با همسرش تنها باشه.

983
00:55:02,875 --> 00:55:05,250
‫سِویل یادت میاد؟

984
00:55:08,916 --> 00:55:11,666
‫یادت میاد من نمی‌خواستم بیام؟

985
00:55:13,666 --> 00:55:16,875
‫تو اصرار کردی، و من خیلی خوشحال بودم.

986
00:55:25,541 --> 00:55:27,750
‫من رو همه‌جا بردی.

987
00:55:28,541 --> 00:55:32,291
‫به باغ‌ها... به کلیسای جامع.

988
00:55:33,833 --> 00:55:37,375
‫نقاشی‌های فوق‌العاده‌ای بهم نشون دادی.

989
00:55:37,708 --> 00:55:40,458
‫همه‌جا پر از طلا و نقره بود.

990
00:55:42,666 --> 00:55:44,625
‫همه‌چیز رو برام توضیح دادی.

991
00:55:44,791 --> 00:55:47,416
‫با جزئیات، تک‌تک چیزها رو.

992
00:55:48,208 --> 00:55:50,333
‫من خیلی خوشحال بودم.

993
00:55:50,416 --> 00:55:52,208
‫سپیده‌دم، رفت.

994
00:55:52,791 --> 00:55:53,791
‫من بودم...

995
00:55:53,875 --> 00:55:55,166
‫کنار همسرش.

996
00:55:55,500 --> 00:55:57,833
‫دوست داشتم پیشتون باشم، اوگوستَن.

997
00:55:57,875 --> 00:55:59,625
‫شما فکر می‌کنید خودش تصمیم گرفت که بره؟

998
00:55:59,791 --> 00:56:01,958
‫بدون شک. خودش رو رها کرد.

999
00:56:03,375 --> 00:56:07,208
‫اون یه لحظه‌ی استثنایی رو
‫تجربه کرده که دیگه تکرار نمیشه.

1000
00:56:09,875 --> 00:56:13,166
‫خداحافظ... همگی.

1001
00:56:13,750 --> 00:56:16,166
‫- ممنونم اوگوستن.
‫- در تماسیم، فابریس.

1002
00:56:22,833 --> 00:56:25,000
‫فابریس، این مرد تکان‌دهنده‌ست.

1003
00:56:25,083 --> 00:56:26,500
‫یه فعالیت عجیب.

1004
00:56:26,541 --> 00:56:29,875
‫یه فعالیت فوق‌العاده،
‫نه برای ترمیم زنده‌ها،

1005
00:56:29,958 --> 00:56:33,166
‫بلکه برای همراهی کردن اون‌هایی
‫که قراره دیگه نباشن تا آخرین لحظه.

1006
00:56:33,250 --> 00:56:34,791
‫توی برنامه بهش احتیاج داریم.

1007
00:56:34,875 --> 00:56:37,458
‫فیلسوف و پزشک، در پایان زندگی.

1008
00:56:37,541 --> 00:56:41,250
‫- «پایان زندگی»، ترسناک به نظر میاد، نه؟
‫- ترسناک نیست، این زندگیه.

1009
00:56:41,333 --> 00:56:43,416
‫پایان زندگی هنوزم خود زندگیه.

1010
00:56:43,750 --> 00:56:46,625
‫برای دوست تو، مرگ چیه؟ نه
‫اون چرت و پرت‌های پزشکی.

1011
00:56:46,708 --> 00:56:49,916
‫اون معتقده بدن، مرگ رو مثل
‫هسته‌ی میوه با خودش حمل می‌کنه.

1012
00:56:50,083 --> 00:56:53,541
‫اونا نمی‌دونن از کجا شروع کنن...
‫فلسفه‌ورزی، یعنی یاد گرفتنِ مردن.

1013
00:56:53,625 --> 00:56:54,791
‫مزخرفات!

1014
00:56:54,875 --> 00:56:58,500
‫چیزی که یاد گرفته میشه اینه که
‫چطور به یه موجود زنده کمک کنیم بمیره.

1015
00:56:59,500 --> 00:57:02,333
‫تو از مرگ به عنوان یه قاره
‫برای فتح کردن حرف زدی،

1016
00:57:02,416 --> 00:57:03,583
‫منظورت چی بوده؟

1017
00:57:03,666 --> 00:57:06,958
‫در قرن بیستم، قاره‌ی سکس وجود داشت،

1018
00:57:07,041 --> 00:57:09,208
‫فروید و همکارانش کار رو انجام دادن،

1019
00:57:09,291 --> 00:57:11,125
‫با گذر از ماجراهای قلبی

1020
00:57:11,208 --> 00:57:13,875
‫به امیال نفسانی‌تر، اگه بخوایم بگیم،

1021
00:57:13,958 --> 00:57:16,166
‫با گذر از احساسات به میل جنسی.

1022
00:57:16,250 --> 00:57:20,416
‫اما در قرن بیست و یکم، این
‫مرگه که باید کشف و کاوش بشه.

1023
00:57:20,500 --> 00:57:23,583
‫ما از قصابی‌ها، کشتارها
‫و جنگ‌ها خسته شدیم.

1024
00:57:23,750 --> 00:57:27,541
‫اما در برابر فقط یک مرگ، وحشت می‌کنیم.

1025
00:57:27,916 --> 00:57:30,416
‫میخوای در مورد اضطرابت
‫با اوگوستن حرف بزنی؟

1026
00:57:31,375 --> 00:57:34,333
‫یا فقط در مورد کتاب و برنامه؟

1027
00:57:36,875 --> 00:57:38,875
‫اینو ببین...

1028
00:57:39,041 --> 00:57:41,125
‫این چیه؟

1029
00:57:41,333 --> 00:57:43,083
‫فوق‌العاده‌ست...

1030
00:57:47,333 --> 00:57:52,541
‫گوش کن... بهت زنگ
‫میزنم... من پیاده میشم.

1031
00:57:53,208 --> 00:57:54,375
‫فعلاً.

1032
00:57:56,375 --> 00:57:59,666
‫- اینجا نمی‌تونید پارک کنید.
‫- فقط دو دقیقه می‌مونم.

1033
00:58:06,250 --> 00:58:08,333
‫- امروز یه روز خاصه.
‫- بله، می‌بینم.

1034
00:58:08,416 --> 00:58:11,291
‫یکی از ساکنین ما از طرفدارای
‫پروپاقرص هارلی دیویدسونه.

1035
00:58:11,375 --> 00:58:13,166
‫رفقا اومدن بهش سلامی بکنن.

1036
00:58:13,250 --> 00:58:14,750
‫دکتر منتظر شماست.

1037
00:58:14,916 --> 00:58:16,416
‫سلام.

1038
00:58:21,208 --> 00:58:22,333
‫سلام.

1039
00:58:22,416 --> 00:58:26,125
‫ژان-پیر، با تمام اعضای کلوپ.

1040
00:58:26,208 --> 00:58:27,875
‫- خوشبختم.
‫- سلام.

1041
00:58:27,958 --> 00:58:30,875
‫- ادای احترام قشنگیه، نه؟
‫- آره، نمایش زیباییه.

1042
00:58:58,416 --> 00:59:01,375
‫این یکی رو امتحان کنید.
‫فکر کنم اندازه‌تون باشه.

1043
00:59:01,875 --> 00:59:04,541
‫فکر کنم سایزش درسته.

1044
00:59:05,250 --> 00:59:06,958
‫- عالیه.
‫- آره، خیلی خوبه.

1045
00:59:07,375 --> 00:59:10,625
‫خب، حالا می‌خوام یه دنیای
‫یکم متفاوت بهتون نشون بدم.

1046
00:59:11,125 --> 00:59:12,750
‫دیدنش اینجا عادی نیست.

1047
00:59:12,833 --> 00:59:15,708
‫حتی همه چیز برای رفتنش فراهمه.

1048
00:59:17,000 --> 00:59:19,916
‫این بیماریه که دیشب از بیمارستان اومده

1049
00:59:20,000 --> 00:59:21,875
‫با یه دوز بالای آرام‌بخش.

1050
00:59:22,291 --> 00:59:23,750
‫خانواده‌ش نمی‌خوان تنهاش بذارن،

1051
00:59:23,833 --> 00:59:26,291
‫با وجود آرامشی که اینجا پیدا کرده.

1052
00:59:29,708 --> 00:59:31,708
‫پزشک خانواده‌ی ما
‫مسئولیتش رو به عهده می‌گیره.

1053
00:59:31,791 --> 00:59:33,791
‫فقط باید نسخه‌ها رو مشخص کنید.

1054
00:59:33,875 --> 00:59:36,333
‫حضور یه نفر دیگه پیش
‫شوهرتون رو تضمین می‌کنید؟

1055
00:59:36,416 --> 00:59:37,583
‫طبیعتاً.

1056
00:59:38,041 --> 00:59:40,083
‫شوهرم توی خونه خوشحال خواهد بود،

1057
00:59:40,291 --> 00:59:42,333
‫در کنار عزیزانش و کسانی که دوستش دارن.

1058
00:59:46,000 --> 00:59:48,291
‫شما فابریس توسان، نویسنده هستید؟

1059
00:59:49,208 --> 00:59:50,541
‫با شمارش سه.

1060
00:59:50,625 --> 00:59:51,958
‫یک، دو، سه.

1061
00:59:53,666 --> 00:59:55,958
‫دارید یه کتاب می‌نویسید، یا یه گزارش؟

1062
01:00:00,041 --> 01:00:01,083
‫با ما میاید؟

1063
01:00:01,166 --> 01:00:04,458
‫آپارتمان رو تبدیل به
‫بیمارستان کردن. از اینجا بهتره.

1064
01:00:05,625 --> 01:00:07,083
‫خوبی؟

1065
01:00:07,541 --> 01:00:10,750
‫می‌بینی، خونه حالت بهتر
‫می‌شه. همه چی آماده‌ست.

1066
01:00:20,125 --> 01:00:21,666
‫اسم من اوژنیه.

1067
01:00:22,291 --> 01:00:24,250
‫فکر بابام بود. من دوستش دارم.

1068
01:00:24,416 --> 01:00:25,875
‫مثل اوژنی گرانده.
‫[رمانی از انوره دو بالزاک]

1069
01:00:26,750 --> 01:00:28,208
‫- نوشتۀ کی؟
‫- بالزاک.

1070
01:00:28,291 --> 01:00:29,458
‫بالزاک...

1071
01:00:34,125 --> 01:00:35,625
‫مادرت صداش می‌کنه.

1072
01:00:35,666 --> 01:00:37,541
‫اون مادرم نیست، نامادریم ـه.

1073
01:00:37,708 --> 01:00:41,458
‫وقتی بابا بمیره، قیامت می‌شه،
‫۱۰ میلیون و بدون وصیت‌نامه.

1074
01:00:46,375 --> 01:00:48,375
‫چی می‌خواست؟ همه چی خوبه؟

1075
01:00:48,708 --> 01:00:51,000
‫می‌خوام یه داستان قشنگ براش تعریف کنم.

1076
01:00:54,333 --> 01:00:56,125
‫خب، تموم شد.

1077
01:00:56,208 --> 01:00:58,041
‫- فابریس؟
‫- بله.

1078
01:00:59,750 --> 01:01:01,125
‫اینم مال تو.

1079
01:01:04,833 --> 01:01:06,958
‫به نظرم اون حکایت اوژنی عالی بود.

1080
01:01:07,750 --> 01:01:10,041
‫تراژیک، کمدی، از انسانی‌ترین
‫چیزهایی که وجود داره.

1081
01:01:10,125 --> 01:01:12,583
‫سطل آشغالای ناشرها پر از این چیزهاست.

1082
01:01:12,875 --> 01:01:14,666
‫حالا نوبت توئه که باهاش یه کاری بکنی، نه؟

1083
01:01:14,750 --> 01:01:17,208
‫من ازش یه داستان فلسفی
‫برای تلویزیون می‌سازم.

1084
01:01:18,750 --> 01:01:19,833
‫حله.

1085
01:01:19,958 --> 01:01:23,208
‫این برای آگوستینه.

1086
01:01:24,708 --> 01:01:25,833
‫بله؟

1087
01:01:29,416 --> 01:01:31,166
‫یه چیزی براتون دارم.

1088
01:01:31,625 --> 01:01:34,125
‫امروز می‌ریم به بچه‌های یه بیمار سر بزنیم.

1089
01:01:34,791 --> 01:01:36,833
‫وقتی بچه بودن با مادرشون فرار کردن.

1090
01:01:36,916 --> 01:01:38,333
‫ببینید، این جدیده.

1091
01:01:39,500 --> 01:01:42,875
‫این بیمار می‌خواد روزهای آخر عمرش
‫رو خونه، کنار خانواده‌اش بگذرونه.

1092
01:01:43,041 --> 01:01:45,750
‫آدم همیشه خونه راحت‌تره، حتی برای مردن.

1093
01:01:45,791 --> 01:01:49,166
‫آه، فلورانس صداهای
‫ضبط شده‌مون رو پیاده کرده.

1094
01:01:49,750 --> 01:01:51,375
‫بفرمایید بنشینید.

1095
01:02:01,333 --> 01:02:04,083
‫برای من، این موضوع جدیده، شگفت‌انگیزه.

1096
01:02:04,291 --> 01:02:05,500
‫برای شما چطور؟

1097
01:02:05,708 --> 01:02:08,125
‫لاروشفوکو گفته که نه خورشید و نه مرگ رو...
‫[یکی از برجسته‌ترین اخلاق‌گرایان و نویسندگان قرن هفدهم فرانسه]

1098
01:02:08,208 --> 01:02:09,708
‫...نمی‌شه مستقیم نگاه کرد.

1099
01:02:09,916 --> 01:02:14,458
‫و شما، با آدم‌های در حال مرگ
‫همراهی می‌کنید، رو در رو.

1100
01:02:14,875 --> 01:02:17,041
‫این یه کار شاق دائمیه؟

1101
01:02:18,041 --> 01:02:19,958
‫برای کتاب، باید یه روشی داشته باشیم.

1102
01:02:20,041 --> 01:02:23,041
‫من کلی چیز برای یاد گرفتن و
‫کلی سؤال برای پرسیدن دارم.

1103
01:02:23,125 --> 01:02:25,041
‫دیدن و شنیدن.

1104
01:02:25,833 --> 01:02:27,166
‫اولین سؤال.

1105
01:02:27,750 --> 01:02:29,875
‫بهترین نوع مرگ کدومه؟

1106
01:02:30,458 --> 01:02:32,083
‫از الان نگرانتون کرده؟

1107
01:02:34,375 --> 01:02:36,833
‫سؤال پرسیدن، شروع یه روشه.

1108
01:02:36,916 --> 01:02:38,458
‫نوبت شماست که جواب بدید.

1109
01:02:40,500 --> 01:02:43,083
‫پیش میاد به مرگ خودتون فکر کنید؟

1110
01:02:44,000 --> 01:02:46,625
‫گاهی وقتا. ولی نه اینکه شاهدش باشم.

1111
01:02:47,583 --> 01:02:49,750
‫- بله.
‫- خب، خودشه.

1112
01:02:49,833 --> 01:02:51,041
‫بله، بله...

1113
01:02:52,166 --> 01:02:53,916
‫باید روی این موضوع پافشاری کرد.

1114
01:02:58,916 --> 01:03:00,958
‫و نوبت شماست که جواب بدید.

1115
01:03:02,583 --> 01:03:04,083
‫- روز بخیر.
‫- روز بخیر.

1116
01:03:04,166 --> 01:03:05,458
‫- روز بخیر.
‫- روز بخیر.

1117
01:03:07,458 --> 01:03:08,750
‫- روز بخیر.
‫- روز بخیر.

1118
01:03:08,833 --> 01:03:10,833
‫خواهرمون یه کم دیر می‌رسه.

1119
01:03:10,916 --> 01:03:12,583
‫- عذرخواهی کرد.
‫- خیلی خب.

1120
01:03:13,166 --> 01:03:15,208
‫لطفاً بفرمایید بنشینید.

1121
01:03:18,875 --> 01:03:21,250
‫خب، پدرتون همیشه حرف‌هاش منسجم نیست،

1122
01:03:21,333 --> 01:03:22,875
‫ولی روی یه مسئله کاملاً شفافه:

1123
01:03:22,958 --> 01:03:25,625
‫می‌خواد روزهای آخر عمرش رو
‫خونه کنار همسر و بچه‌هاش باشه.

1124
01:03:28,041 --> 01:03:30,375
‫گفتید «کنار همسر و بچه‌هاش»؟

1125
01:03:33,541 --> 01:03:36,333
‫به لطف خانم، به محض
‫رسیدن رفتیم پدرمون رو دیدیم.

1126
01:03:36,708 --> 01:03:38,250
‫عمیق خوابیده بود.

1127
01:03:38,583 --> 01:03:40,458
‫پدرتون خیلی رنج می‌کشه،

1128
01:03:40,541 --> 01:03:42,041
‫هم از نظر جسمی و هم روحی.

1129
01:03:42,125 --> 01:03:43,333
‫توما.

1130
01:03:43,625 --> 01:03:46,208
‫برای دردهاش، به لطف مرفین،...

1131
01:03:46,291 --> 01:03:49,333
‫...تونستیم با ۱۲۰ میلی‌گرم در روز به
‫صورت تزریق زیرجلدی آرومش کنیم.

1132
01:03:49,416 --> 01:03:53,166
‫ولی الان بیشتر جنبه‌ی
‫روانی قضیه است که غالبه.

1133
01:03:53,625 --> 01:03:55,541
‫خواسته‌هاش غافلگیرکننده‌ست.

1134
01:03:57,791 --> 01:03:59,458
‫مادرمون ترکش کرد...

1135
01:03:59,750 --> 01:04:03,000
‫... یا بهتره بگم، سال‌ها
‫پیش با ما فرار کرد.

1136
01:04:03,708 --> 01:04:07,083
‫- ما هم که دنبالش نرفتیم.
‫- ببخشید دیر کردم.

1137
01:04:07,208 --> 01:04:08,500
‫- سلام.
‫- سلام.

1138
01:04:08,625 --> 01:04:09,750
‫سلام.

1139
01:04:15,041 --> 01:04:17,833
‫داریم در مورد پدرمون حرف
‫می‌زنیم که خواسته ما رو ببینه.

1140
01:04:18,458 --> 01:04:19,750
‫روی من حساب نکنید.

1141
01:04:20,500 --> 01:04:22,750
‫ازم خواستن بیام، ولی فقط همین.

1142
01:04:22,833 --> 01:04:26,708
‫ولی اگه پای دوباره دیدنش، مراسم ختمش
‫یا هر چیز دیگه‌ای وسط باشه، من نیستم.

1143
01:04:27,500 --> 01:04:30,625
‫چیزی که می‌خوایم بدونید،
‫دکتر، اینه که مادرمون ترکش کرد.

1144
01:04:30,833 --> 01:04:34,333
‫تنها چیزی که می‌خوایم بدونیم
‫اینه که... از ما چه انتظاری داره.

1145
01:04:34,750 --> 01:04:37,875
‫ما تمام تلاشمون رو می‌کنیم که به
‫خواسته‌ی بیمارانمون احترام بذاریم.

1146
01:04:39,000 --> 01:04:42,125
‫خونه هنوز بهترین جا برای
‫گذروندن روزهای آخر عمره.

1147
01:04:42,208 --> 01:04:44,000
‫و البته پیچیده‌ترین جا.

1148
01:04:45,291 --> 01:04:46,791
‫این انتخاب خودشه.

1149
01:04:47,708 --> 01:04:49,125
‫مشکل ما نیست.

1150
01:04:49,208 --> 01:04:51,708
‫وضعیتش نیاز به حضور دائمی یک نفر داره.

1151
01:04:53,458 --> 01:04:54,791
‫روی من حساب نکنید.

1152
01:04:55,166 --> 01:04:57,291
‫کارم یه دقیقه هم بهم وقت آزاد نمی‌ده.

1153
01:04:57,500 --> 01:05:01,000
‫پدرتون می‌تونه از خدمات
‫بیمارستان در منزل استفاده کنه.

1154
01:05:01,083 --> 01:05:03,333
‫پرستارها روزی دو بار بهش سر می‌زنن،

1155
01:05:03,416 --> 01:05:04,625
‫غذا هم تأمین می‌شه.

1156
01:05:04,708 --> 01:05:07,041
‫ولی این به معنی حضور دائمی یک نفر نیست.

1157
01:05:08,958 --> 01:05:10,791
‫و چقدر وقت داره؟

1158
01:05:10,875 --> 01:05:12,000
‫یک روز...

1159
01:05:12,208 --> 01:05:13,375
‫... یک هفته...

1160
01:05:14,125 --> 01:05:15,291
‫... کمتر از یک ماه.

1161
01:05:15,458 --> 01:05:17,250
‫بیماری ضعیفش کرده

1162
01:05:17,375 --> 01:05:20,750
‫و باعث می‌شه تعادلش رو از دست
‫بده که عواقب دردسرسازی داره.

1163
01:05:22,250 --> 01:05:24,666
‫می‌تونیم آخر هفته‌ها رو نوبتی بیایم.

1164
01:05:26,875 --> 01:05:30,083
‫متخصصی هست که بتونه
‫بقیه‌ی هفته رو مراقبش باشه؟

1165
01:05:30,208 --> 01:05:31,666
‫ما هزینه‌هاش رو پرداخت می‌کنیم.

1166
01:05:31,750 --> 01:05:32,916
‫امکانش هست.

1167
01:05:33,000 --> 01:05:36,250
‫بله، اجرای طرح بستری در منزل،

1168
01:05:36,333 --> 01:05:39,625
‫شامل نصب تجهیزات
‫پزشکی تو خونه‌ی بیمار می‌شه.

1169
01:05:39,708 --> 01:05:42,583
‫همین‌طور شامل پرستار
‫برای مراقبت‌های پزشکی...

1170
01:05:42,666 --> 01:05:44,166
‫...بر حسب نیاز می‌شه.

1171
01:05:49,583 --> 01:05:52,875
‫می‌شد گذشته‌ای پر از رازهای
‫نابخشودنی رو حس کرد.

1172
01:05:52,958 --> 01:05:54,750
‫حتی در آستانه‌ی مرگش.

1173
01:05:54,833 --> 01:05:56,583
‫حتی دخترش هم «پدر» صداش می‌کرد.

1174
01:05:56,666 --> 01:05:58,875
‫همه «پدر» صداش می‌کردن.

1175
01:05:58,958 --> 01:06:00,750
‫هیچ‌وقت «پدر ما» یا «بابا».

1176
01:06:00,833 --> 01:06:03,583
‫آره، انگار فقط می‌خواستن
‫به نقشش اشاره کنن،

1177
01:06:03,625 --> 01:06:05,291
‫تا هر نوع محبتی رو انکار کنن.

1178
01:06:05,958 --> 01:06:08,291
‫و دلیل فرار زن با بچه‌هاش چی بود؟

1179
01:06:08,375 --> 01:06:10,833
‫تو کار ما، هیچ‌وقت این سؤالا رو نمی‌پرسیم.

1180
01:06:10,916 --> 01:06:12,000
‫من می‌رم.

1181
01:06:12,125 --> 01:06:14,916
‫بدون شک، اتفاقی افتاده که
‫جای هیچ بخششی باقی نذاشته.

1182
01:06:15,000 --> 01:06:16,250
‫دوست ماست.

1183
01:06:19,208 --> 01:06:20,750
‫آگوستین ماسه.

1184
01:06:21,208 --> 01:06:23,583
‫شماها با سالمنداتون چی کار می‌کنید؟

1185
01:06:23,708 --> 01:06:25,500
‫اونا رو تو جعبه‌هایی حبس می‌کنید...

1186
01:06:25,583 --> 01:06:28,333
‫...با سالمندای دیگه‌ای که
‫اصلاً همدیگه رو نمی‌شناسن،

1187
01:06:28,416 --> 01:06:29,958
‫تا منتظر مرگ بمونن؟

1188
01:06:30,375 --> 01:06:32,208
‫اونجا، تو روستای من آباهیلا،

1189
01:06:32,291 --> 01:06:34,500
‫سالمندی هنوز یه مسیر خردمندی...

1190
01:06:34,583 --> 01:06:35,791
‫... و انتقال تجربه است.

1191
01:06:36,375 --> 01:06:38,416
‫اینجا... اونا رو تو
‫جعبه‌هایی زندانی می‌کنن...

1192
01:06:38,500 --> 01:06:40,666
‫...که سودجویی توش رخنه کرده...

1193
01:06:40,791 --> 01:06:43,541
‫...و سهام‌دارها حق الهی دارن.

1194
01:06:43,875 --> 01:06:45,250
‫آدامای عزیز، حقیقت داره.

1195
01:06:45,333 --> 01:06:48,000
‫ما با سالمندایی که کسی
‫نمی‌خوادشون چی کار می‌کنیم؟

1196
01:06:48,083 --> 01:06:51,291
‫دوستم فابریس ۲۰ سال پیش
‫یه کتاب در این مورد نوشت.

1197
01:06:51,458 --> 01:06:53,666
‫و دوباره به‌روز شده،
‫که خیلی نگران‌کننده‌ست.

1198
01:06:53,750 --> 01:06:56,583
‫پیشنهاد می‌کنم این بحث
‫رو سر میز ادامه بدیم.

1199
01:06:56,666 --> 01:06:58,333
‫ناهار آماده‌ست.

1200
01:07:01,208 --> 01:07:02,916
‫شما تو آفریقا طبابت کردین، آگوستین؟

1201
01:07:03,000 --> 01:07:06,208
‫یه کم با «پزشکان جهان» و
‫همین‌طور با آداما، تو روستاش.

1202
01:07:07,750 --> 01:07:10,125
‫و پزشکی واقعی رو کجا یاد گرفتین؟

1203
01:07:10,458 --> 01:07:12,083
‫من پزشک عمومی‌ام.

1204
01:07:12,416 --> 01:07:14,791
‫یه پزشک ساده‌ی شهرستانی.

1205
01:07:14,916 --> 01:07:17,541
‫من کنار تخت بیمارها تعلیم دیدم.

1206
01:07:17,708 --> 01:07:20,208
‫تو دانشکده، وقتی بهمون
‫پزشکیِ درمانی یاد می‌دادن،

1207
01:07:20,291 --> 01:07:22,166
‫من مرگ رو یه شکست می‌دیدم.

1208
01:07:22,541 --> 01:07:24,250
‫سال‌ها فرار می‌کردم.

1209
01:07:24,750 --> 01:07:28,000
‫پرستارها ازم می‌خواستن برم
‫تو اتاق یه بیمار در حال مرگ...

1210
01:07:28,125 --> 01:07:29,625
‫...و من فرار می‌کردم.

1211
01:07:29,708 --> 01:07:32,416
‫«دکتر، بیمارتون صداتون می‌کنه.»

1212
01:07:32,666 --> 01:07:35,708
‫من جواب می‌دادم: «نه، نمی‌تونم.
‫باید یه بیمار دیگه رو ببینم.»

1213
01:07:35,791 --> 01:07:38,041
‫اونا بهم می‌گفتن: «دکتر، فقط یه دقیقه.»

1214
01:07:38,125 --> 01:07:40,250
‫«فقط چند کلمه. اون به شما احتیاج داره.»

1215
01:07:40,333 --> 01:07:41,583
‫تو روستای ما هم...

1216
01:07:41,666 --> 01:07:44,250
‫...ازش خواستم بره یه مرد
‫در حال مرگ رو تو کلبه‌اش ببینه.

1217
01:07:44,333 --> 01:07:46,291
‫و اون وحشت‌زده جوابم رو داد:

1218
01:07:47,208 --> 01:07:49,833
‫«واسه چی برم ببینمش وقتی داره می‌میره؟»

1219
01:07:49,916 --> 01:07:51,791
‫اون فقط بیمارای واقعی رو ویزیت می‌کرد.

1220
01:07:51,875 --> 01:07:54,708
‫تو دانشکده، کلمه‌ی «مرگ»
‫به زبون آورده نمی‌شد...

1221
01:07:54,791 --> 01:07:56,125
‫... فقط «درمان کردن».

1222
01:07:56,208 --> 01:07:58,583
‫و وقتی دیگه نمی‌شد درمان کرد، دکتر می‌رفت.

1223
01:07:58,750 --> 01:08:01,958
‫تا اینکه یه روز، خواستم یاد
‫بگیرم که حضور داشته باشم.

1224
01:08:02,333 --> 01:08:04,208
‫صادقانه حرف بزنم.

1225
01:08:04,458 --> 01:08:07,333
‫و حالا، مسئول بخش مراقبت‌های تسکینی هستم.

1226
01:08:07,500 --> 01:08:09,291
‫تا هر وقت لازم شد خدمت کنم.

1227
01:08:10,416 --> 01:08:13,125
‫همیشه بهم می‌گن: «آخی، طفلکی!»

1228
01:08:13,208 --> 01:08:15,166
‫«حتماً هر روز خیلی سخته.»

1229
01:08:15,291 --> 01:08:17,291
‫ما لحظات پرشوری رو تجربه می‌کنیم.

1230
01:08:18,875 --> 01:08:20,541
‫و این فوق‌العاده‌ست.

1231
01:08:21,500 --> 01:08:24,833
‫ما تو بخشی از زندگی هستیم که
‫بیشتر می‌خندیم تا اینکه گریه کنیم.

1232
01:08:24,916 --> 01:08:26,500
‫کارت عالیه.

1233
01:08:26,583 --> 01:08:28,958
‫تو به چیزی که شاید انسانی
‫نباشه، وجهه‌ی انسانی می‌دی.

1234
01:08:29,833 --> 01:08:31,833
‫ما به آدمایی مثل تو احتیاج داریم.

1235
01:08:32,875 --> 01:08:35,041
‫بفرمایید. خواهش می‌کنم.

1236
01:09:01,250 --> 01:09:03,958
‫وضعیتیه که باید بهش عادت کرد.

1237
01:09:30,708 --> 01:09:32,083
‫دکتر...

1238
01:09:35,000 --> 01:09:37,666
‫با وجود مرفین دردهای وحشتناکی دارم،

1239
01:09:37,750 --> 01:09:39,208
‫و بقیه‌ی این کوفتی‌ها.

1240
01:09:39,291 --> 01:09:41,458
‫بهم گفتن شما می‌تونین کمکم کنین.

1241
01:09:42,541 --> 01:09:44,458
‫من به خوبی ازتون مراقبت می‌کنم.

1242
01:09:47,250 --> 01:09:48,583
‫روز بخیر، آقا.

1243
01:09:48,666 --> 01:09:50,000
‫شوهرم.

1244
01:09:50,958 --> 01:09:53,375
‫- فابریس توسان.
‫- روز بخیر.

1245
01:10:04,500 --> 01:10:08,708
‫اینجا حالتون خوب می‌شه، می‌بینین.
‫ما به خوبی ازتون مراقبت می‌کنیم.

1246
01:10:10,416 --> 01:10:12,083
‫یه اتاق قشنگ.

1247
01:10:13,166 --> 01:10:14,541
‫یه منظره‌ی قشنگ.

1248
01:10:15,625 --> 01:10:16,750
‫مواظب باشین.

1249
01:10:18,250 --> 01:10:19,916
‫- روز بخیر.
‫- روز بخیر.

1250
01:10:22,458 --> 01:10:24,166
‫ما حواسمون به همه‌چی هست.

1251
01:10:31,875 --> 01:10:34,166
‫شوهرم همه‌چیزو نمی‌دونه.

1252
01:10:36,958 --> 01:10:39,541
‫یه حمام درمانی می‌گیرید و بعدش یه ماساژ.

1253
01:10:39,625 --> 01:10:42,166
‫و بعدش با روانشناس ما صحبت می‌کنید.

1254
01:10:44,625 --> 01:10:46,958
‫اون روانشناس بالاسریِ من...

1255
01:10:48,416 --> 01:10:50,250
‫... همه‌چیو بهم گفته.

1256
01:10:51,375 --> 01:10:53,791
‫در مورد بیماری‌تون چی بهتون گفته؟

1257
01:10:56,083 --> 01:10:58,291
‫اینکه چیز خوبی نیست.

1258
01:10:58,583 --> 01:11:00,750
‫نه برای من، برای شوهرم.

1259
01:11:02,083 --> 01:11:04,833
‫قبول می‌کنید با روانشناس ما صحبت کنید؟

1260
01:11:05,875 --> 01:11:07,041
‫مَرده؟

1261
01:11:09,750 --> 01:11:11,791
‫نه، خانومه.

1262
01:11:13,916 --> 01:11:15,750
‫اینجوری راحت‌ترم.

1263
01:11:22,041 --> 01:11:23,833
‫من ازش خواستم...

1264
01:11:24,166 --> 01:11:26,208
‫... که بذاره برم.

1265
01:11:30,791 --> 01:11:32,916
‫و شما قراره کمکم کنید.

1266
01:11:36,416 --> 01:11:38,416
‫فردا در این مورد صحبت می‌کنیم.

1267
01:11:41,041 --> 01:11:42,375
‫باشه.

1268
01:11:45,875 --> 01:11:48,791
‫- اونا ازش مراقبت می‌کنن؟
‫- نه، فقط پرستارش، اینس.

1269
01:11:50,875 --> 01:11:54,250
‫نگران نباشید. دوزی که برای رفتن
‫استفاده میشه شما رو به خواب نمی‌بره.

1270
01:11:54,708 --> 01:11:57,333
‫اگه حالتون بد شد، اینس
‫دوز رو بیشتر می‌کنه.

1271
01:12:04,583 --> 01:12:06,750
‫وقتی توی کاروانتون بودید،

1272
01:12:07,541 --> 01:12:09,791
‫وقتی خودتون تصمیم گرفتید،

1273
01:12:11,833 --> 01:12:15,166
‫اینس جریان سرنگی که
‫علامت قرمز داره رو زیاد می‌کنه

1274
01:12:16,333 --> 01:12:20,208
‫تا طبق پروتکل، شما رو
‫به یه خواب عمیق ببره.

1275
01:12:21,250 --> 01:12:22,500
‫همین؟

1276
01:12:22,708 --> 01:12:25,083
‫بدون درد به خواب میرید،

1277
01:12:25,333 --> 01:12:27,666
‫آروم، کنار عزیزانتون.

1278
01:12:35,291 --> 01:12:36,916
‫به استف زنگ بزن.

1279
01:12:37,416 --> 01:12:38,916
‫و گریه نکن.

1280
01:12:39,791 --> 01:12:40,958
‫داریم می‌ریم.

1281
01:12:41,041 --> 01:12:42,166
‫باشه، الان میام.

1282
01:12:50,791 --> 01:12:52,708
‫آماده شید، داریم میریم.

1283
01:12:54,125 --> 01:12:56,750
‫داریم میریم. آماده شید.

1284
01:12:57,250 --> 01:12:59,541
‫عشقم، آماده شید، راه افتادیم!

1285
01:14:12,708 --> 01:14:15,125
‫ضایعه پیشرفت کرده.

1286
01:14:19,583 --> 01:14:21,625
‫لیلا، یه کپی از این برام بگیر.

1287
01:14:22,083 --> 01:14:24,708
‫ببخشید، «پیشرفت ضایعه» یعنی چی؟

1288
01:14:24,791 --> 01:14:26,416
‫تو دفترم منتظرتونم، باشه؟

1289
01:14:26,458 --> 01:14:29,750
‫باید تنها باهاتون صحبت
‫کنم. اونجا حرف می‌زنیم.

1290
01:14:36,916 --> 01:14:39,041
‫خیله‌خب، تموم شد.

1291
01:14:39,833 --> 01:14:42,250
‫- همه‌چی خوبه؟ خیلی سخت بود؟
‫- همه‌چی خوبه.

1292
01:14:43,416 --> 01:14:47,583
‫این حبس شدن منو یاد
‫«رویا» و فاجعه‌ش میندازه.

1293
01:14:47,750 --> 01:14:50,416
‫خوندنش حسابی تکونم داد.

1294
01:14:51,708 --> 01:14:53,750
‫آگوستین رفت؟ زنم چی؟

1295
01:14:53,833 --> 01:14:55,708
‫تو دفتر منتظرمونن.

1296
01:15:08,083 --> 01:15:09,875
‫یعنی... انقدر جدیه؟

1297
01:15:11,416 --> 01:15:13,750
‫هیچ‌وقت در مورد اون لکه‌های
‫کوچیک باهام حرف نزده بود.

1298
01:15:15,750 --> 01:15:19,125
‫ولی حتماً یه نگرانی دیگه هم
‫داشته، جدای از نگرانیِ یه نویسنده.

1299
01:15:19,791 --> 01:15:21,458
‫انقدر جدیه؟

1300
01:15:23,333 --> 01:15:26,041
‫- براش توضیح میدی؟
‫- تخصص توئه...

1301
01:15:29,333 --> 01:15:32,000
‫آگوستین میگه همیشه باید حقیقت رو گفت...

1302
01:15:32,083 --> 01:15:33,125
‫...به کسی که می‌خواد بدونه.

1303
01:15:33,208 --> 01:15:36,791
‫من درخواستش نمی‌کنم، مُصرّم که بدونم.
‫و لطفاً بدون مقدمه‌چینی‌های آرامش‌بخش.

1304
01:15:48,958 --> 01:15:52,583
‫شما می‌گفتید شیطان تو
‫جزئیات پنهان میشه، درسته؟

1305
01:15:52,666 --> 01:15:54,916
‫و تو اضطراب‌های منم همین‌طور، بله.

1306
01:15:57,458 --> 01:15:59,291
‫خب، پس خودتون رو آماده کنید.

1307
01:16:00,000 --> 01:16:01,750
‫اون لکه‌ی کوچیک بیدار شده.

1308
01:16:01,833 --> 01:16:03,875
‫باید فوراً درمانش کرد.

1309
01:16:23,625 --> 01:16:25,583
‫وقت جنگیدنه، فابریس.

1310
01:16:26,708 --> 01:16:29,500
‫با الئونور و همین‌طور با فلورانس،...

1311
01:16:29,583 --> 01:16:31,333
‫...یه نقشه داریم که بهتون پیشنهاد بدیم.

1312
01:16:38,708 --> 01:16:40,000
‫فابریس،

1313
01:16:41,916 --> 01:16:44,458
‫شیطان شاید تو جزئیات باشه،

1314
01:16:45,583 --> 01:16:49,250
‫اما لذت زندگی و جنگیدن
‫برای بقا هم همین‌طور.

1315
01:16:56,666 --> 01:16:58,500
‫بیاین تو باغ من.

1316
01:16:59,041 --> 01:17:01,166
‫بیاین در مورد آینده حرف بزنیم.
