﻿1
00:00:13,930 --> 00:00:17,726
‫ حدود یک ساعت پیش، یه گروه بزرگ
‫از در ورودی هنرمندان وارد شدن.

2
00:00:17,892 --> 00:00:19,519
‫دلیلش کسی نیست جز جین منسفیلد.

3
00:00:20,854 --> 00:00:23,982
‫به افتخار تشریف‌فرمایی، جین منسفیلد گرانقدر.

4
00:01:33,676 --> 00:01:36,346
‫احساس می‌کنم «مامان غازه» شدم.
‫این‌همه بچه دارم.

5
00:01:36,513 --> 00:01:38,014
‫اسمشون چیه؟ این یکی کیه؟

6
00:01:38,181 --> 00:01:39,224
‫این میکلوسه.

7
00:01:39,390 --> 00:01:40,725
‫سلام، میکلوس.

8
00:01:40,892 --> 00:01:42,393
‫و... ماریا.

9
00:01:42,560 --> 00:01:43,895
‫ببخشید؟ سرکار خانم؟

10
00:01:48,274 --> 00:01:50,068
‫و این کوچولو؟ چطور؟

11
00:01:50,401 --> 00:01:51,486
‫زولی.

12
00:01:51,653 --> 00:01:53,530
‫- چی؟
‫- زولی!

13
00:01:53,696 --> 00:01:55,198
‫چی؟
‫تو برو برنامۀ کودک حرف بزن!

14
00:01:58,785 --> 00:02:00,120
‫اسمت چیه عزیزم؟

15
00:02:01,746 --> 00:02:03,790
‫ ماریا.

16
00:02:04,749 --> 00:02:06,251
‫ماریا.

17
00:02:12,423 --> 00:02:14,759
‫به نظرم وقتی آدم بچه داشته باشه،

18
00:02:14,926 --> 00:02:17,428
‫اولویتش همیشه بچه‌هاش هستن.

19
00:02:17,679 --> 00:02:20,807
‫فرقی نمی‌کنه ستاره سینما باشی یا ظرف‌شور.

20
00:02:20,932 --> 00:02:22,809
‫اگه تصادف کنم،

21
00:02:22,976 --> 00:02:24,978
‫اگه آسیب ببینم، پاهام رو از دست بدم...

22
00:02:25,812 --> 00:02:27,147
‫اگه یه اتفاق ناگوار و وحشتناک بیفته،

23
00:02:41,661 --> 00:02:44,455
‫دلمون برات تنگ شده، مامان

24
00:02:56,134 --> 00:02:59,554
‫مادرم، جیـــن

25
00:03:04,184 --> 00:03:07,604
‫ نیویورک

26
00:03:11,232 --> 00:03:13,610
‫من سه سالم بود که مادرم از دنیا رفت.

27
00:03:15,570 --> 00:03:18,114
‫و هیچ خاطره‌ی واضحی ازش ندارم.

28
00:03:21,534 --> 00:03:24,954
‫یادمه یه روز، داشتم یه
‫کاسه کورن‌فلکس می‌خوردم.

29
00:03:26,539 --> 00:03:29,751
‫و یادمه که داشت موهام رو نوازش می‌کرد.

30
00:03:31,961 --> 00:03:34,172
‫چون دلم می‌خواست اتفاق افتاده باشه.

31
00:03:37,884 --> 00:03:39,510
‫بعد از مرگش،

32
00:03:40,136 --> 00:03:41,721
‫اون لحظه‌ی خیلی مهم برای من،

33
00:03:41,888 --> 00:03:44,515
‫وقتی بود که دفترچه خاطرات بچگی‌هام رو پیدا کردم.

34
00:03:46,726 --> 00:03:48,645
‫برادرهام هر کدوم یکی داشتن...

35
00:03:48,937 --> 00:03:50,230
‫میکی جونیور آلبوم نوزادی

36
00:03:50,855 --> 00:03:54,901
‫ ...ولی وقتی رفتم سراغ
‫مال خودم، دیدم تقریباً خالیه.

37
00:03:58,363 --> 00:04:01,241
‫واسه همین، علاوه بر
‫اینکه چیزی ازش یادم نبود،

38
00:04:01,699 --> 00:04:06,329
‫فکر کنم این موضوع باعث شد
‫احساس فقدان عمیق‌تری داشته باشم.

39
00:04:08,122 --> 00:04:10,333
‫انگار یه حفره تو قلبم بود.

40
00:04:14,629 --> 00:04:15,964
‫بزرگتر که می‌شدم، پدرم بهم می‌گفت:

41
00:04:16,130 --> 00:04:18,007
‫«کتاب‌هایی که در مورد مادرت هست رو نخون.»

42
00:04:18,216 --> 00:04:21,010
‫«نخونشون. لازم نیست بخونیشون.»

43
00:04:22,095 --> 00:04:24,764
‫می‌گفت این کتاب‌ها پر از
‫دروغ و چرندیات زرد و جنجالیه.

44
00:04:24,764 --> 00:04:27,809
‫واسه همین، منم به حرفش گوش
‫کردم و هیچ‌وقت اون کتاب‌ها رو نخوندم.

45
00:04:31,896 --> 00:04:33,189
‫ولی با شروع کار حرفه‌ایم،

46
00:04:33,690 --> 00:04:36,442
‫که می‌دونستن من دختر جین منسفیلد هستم.

47
00:04:37,902 --> 00:04:41,656
‫یا می‌شناختنش، باهاش برخورد
‫داشتن یا یه عکسی ازش داشتن.

48
00:04:41,823 --> 00:04:44,158
‫و... خیلی عجیب و غافلگیرکننده بود.

49
00:04:44,993 --> 00:04:46,995
‫«من از دوستان پدر و مادرتون بودم.»

50
00:04:47,161 --> 00:04:48,204
‫«سلام، مارشکا.»

51
00:04:48,371 --> 00:04:53,668
‫«جین همسایه‌ی ما بود و هر
‫روز بعد از ظهر ویولن می‌زد.»

52
00:04:53,835 --> 00:04:57,505
‫«خانم هارگیتای، شما باید این
‫یادگاری‌ها رو از مادرتون داشته باشید.»

53
00:04:57,672 --> 00:05:01,134
‫«شامل آگهی تولد خودتون
‫و چیزهای دیگه می‌شه.»

54
00:05:01,301 --> 00:05:04,846
‫ در اوج شادمانی، تولد دخترشان
‫مارشکا ماگدولنا را اعلام می‌کنند

55
00:05:05,013 --> 00:05:06,681
‫هر چیزی که برام می‌فرستادن رو نگه داشتم.

56
00:05:08,266 --> 00:05:11,144
‫فکر کنم از همون‌جا بود که همه چیز شروع شد.

57
00:05:14,439 --> 00:05:17,734
‫مادرم تبدیل شد به یه فکر همیشگی تو ذهنم.

58
00:05:18,943 --> 00:05:22,530
‫حتی تو دوران قرنطینه (به‌خاطر
‫کرونا) براش جشن تولد گرفتم.

59
00:05:22,697 --> 00:05:29,537
‫برای دخترمون جین

60
00:05:29,704 --> 00:05:33,041
‫آدمای زیادی نیستن که برای
‫مادر فوت‌شده‌شون جشن تولد بگیرن،

61
00:05:34,167 --> 00:05:37,003
‫ولی یه جور شیرینی خاصی داشت.

62
00:05:39,922 --> 00:05:42,633
‫همون موقع‌ها بود که فکرم مشغول این شد

63
00:05:42,800 --> 00:05:45,511
‫که دلم می‌خواد واقعاً بشناسمش.

64
00:05:46,763 --> 00:05:48,890
‫پدرم، که تکیه‌گاه من بود،

65
00:05:50,099 --> 00:05:52,393
‫سال ۲۰۰۶ فوت کرد.

66
00:05:53,478 --> 00:05:56,731
‫و خیلی چیزا بود که هیچ‌وقت
‫فرصت نشد ازش بپرسم.

67
00:05:59,108 --> 00:06:01,444
‫همون‌طور که هیچ‌وقت با خواهر و برادرهام

68
00:06:01,611 --> 00:06:04,530
‫درباره‌ی تجربه‌های اون‌ها حرف نزدم.

69
00:06:06,240 --> 00:06:09,452
‫ولی حالا می‌خوام درکش کنم.

70
00:06:10,995 --> 00:06:15,333
‫چون اون بخشی از زندگی
‫من و بخشی از وجود خودمه

71
00:06:16,125 --> 00:06:20,671
‫که همیشه حس می‌کردم قفل و زنجیر شده.

72
00:06:30,014 --> 00:06:33,059
‫لس آنجلس، کالیفرنیا

73
00:06:43,194 --> 00:06:47,240
‫زولتان هارگیتای
‫برادرم

74
00:06:47,657 --> 00:06:50,451
‫- از بلوزت خوشم اومد.
‫- سفارشی دوزه.

75
00:06:54,122 --> 00:06:55,123
‫آماده‌ای؟

76
00:06:56,457 --> 00:06:58,042
‫من اونجا وایمیسم، مراقب باش.

77
00:07:01,754 --> 00:07:04,674
‫ جین ماری منسفیلد
‫خواهرم

78
00:07:04,841 --> 00:07:06,300
‫ درست مثل کاری که «ماما» می‌کرد.

79
00:07:09,887 --> 00:07:10,888
‫تو حاضری؟

80
00:07:12,807 --> 00:07:14,851
‫ میکی هارگیتای جونیور
‫برادرم

81
00:07:15,017 --> 00:07:17,186
‫ حاضرم. همه چیز آماده‌ست؟

82
00:07:18,438 --> 00:07:19,480
‫خب...

83
00:07:20,022 --> 00:07:22,108
‫از این آماده‌تر نمی‌شم. از این آماده‌تر...

84
00:07:22,900 --> 00:07:25,903
‫نمی‌دونم آخه تو چطوری منو
‫راضی کردی این کارو بکنم.

85
00:07:28,281 --> 00:07:30,950
‫می‌خوام ازت یه ستاره بزرگ بسازم.

86
00:07:31,117 --> 00:07:34,370
‫- با اون چشمای آبی کوچولوت.
‫- از این خبرا نیست.

87
00:07:36,080 --> 00:07:37,123
‫خب...

88
00:07:38,916 --> 00:07:40,501
‫- خب ما اومدیم.
‫- همه چی مرتبه؟

89
00:07:40,668 --> 00:07:43,254
‫بله قربان. ما اینجاییم.

90
00:07:44,672 --> 00:07:47,800
‫خیلی وقت بود که منتظر امروز بودم.

91
00:07:48,551 --> 00:07:50,803
‫و برای شروع،

92
00:07:51,095 --> 00:07:53,431
‫می‌خواستم تشکر کنم که قبول
‫کردی این کار رو انجام بدی.

93
00:07:53,598 --> 00:07:56,392
‫و حالا این منم که استرس گرفتم...

94
00:07:56,559 --> 00:07:58,644
‫چون می‌دونم که دوست نداری

95
00:07:58,811 --> 00:08:01,939
‫راجع به این موضوع صحبت کنی.

96
00:08:02,106 --> 00:08:04,192
‫ببینیم چی پیش میاد،
‫حالت چطور خواهد بود

97
00:08:04,358 --> 00:08:06,235
‫و هر وقت خواستی می‌تونی تمومش کنی.

98
00:08:06,402 --> 00:08:08,696
‫ممنونم مارِش. ممنون بابت دعوتت.

99
00:08:08,863 --> 00:08:11,115
‫واقعاً باعث افتخارمه.

100
00:08:11,282 --> 00:08:14,202
‫هر کاری داشتی،
‫می‌دونی که می‌تونی روی من حساب کنی.

101
00:08:14,368 --> 00:08:15,620
‫ممنونم.

102
00:08:16,579 --> 00:08:20,291
‫اول، دوست دارم یکم
‫راجع به بچگی‌مون صحبت کنیم.

103
00:08:21,334 --> 00:08:24,962
‫چون شماها کلی خاطره دارید
‫و من بهتون حسودیم می‌شه.

104
00:08:25,129 --> 00:08:26,839
‫من هیچ خاطره‌ای ندارم.

105
00:08:41,229 --> 00:08:42,688
‫خب، تو...

106
00:08:49,946 --> 00:08:51,572
‫می‌شه یه لحظه کات بدی؟

107
00:09:01,958 --> 00:09:06,170
‫فکر می‌کنم بیشتر از اینکه خاطره باشه،

108
00:09:07,129 --> 00:09:10,925
‫یه جورایی انگار
‫جوهرۀ وجودی یه آدم رو به یاد میارم.

109
00:09:12,385 --> 00:09:16,347
‫مثلاً اون ظرافت و لطافتِ اون آدم رو،
‫اگه منظورم رو متوجه بشی.

110
00:09:19,100 --> 00:09:21,519
‫حضورش رو یادمه.

111
00:09:23,396 --> 00:09:27,233
‫و یه سری از احساساتِ
‫اون دوران رو به خاطر میارم.

112
00:09:31,696 --> 00:09:34,115
‫باید خیلی کنکاش کنم تا پیداشون کنم،

113
00:09:34,865 --> 00:09:37,201
‫ولی حس کلیِ

114
00:09:37,368 --> 00:09:39,537
‫اون روزای اول، مثبت بود.

115
00:09:54,844 --> 00:09:57,138
‫اون زمان ما تو تگزاس زندگی می‌کردیم.

116
00:10:00,141 --> 00:10:02,059
‫فقط ما دوتا بودیم.

117
00:10:03,102 --> 00:10:04,604
‫جین ماری
‫۳ ساله

118
00:10:04,770 --> 00:10:06,272
‫می‌تونم تصورش کنم.

119
00:10:07,064 --> 00:10:08,065
‫مادر
‫۱۹ ساله

120
00:10:08,232 --> 00:10:09,692
‫چون خیلی جوون بود.

121
00:10:11,193 --> 00:10:12,737
‫پدرم

122
00:10:12,903 --> 00:10:14,572
‫اسمش پال منسفیلد بود.

123
00:10:15,865 --> 00:10:18,868
‫و اون موقع، اونا با هم ازدواج کرده بودن.

124
00:10:18,909 --> 00:10:22,788
‫یادمه وقتی بچه بودم،
‫اون همیشه فیلم‌های

125
00:10:22,955 --> 00:10:26,792
‫ستاره‌های سینما رو می‌دید
‫و دائم سینما می‌رفت.

126
00:10:26,959 --> 00:10:28,252
‫من رو هم با خودش می‌برد.

127
00:10:31,297 --> 00:10:34,175
‫و می‌خواست یکی از اون ستاره‌ها بشه.

128
00:10:35,968 --> 00:10:40,806
‫پال منسفیلد یه مرد تگزاسی
‫خیلی سنتی بود

129
00:10:40,973 --> 00:10:43,184
‫و شهرت و ستاره شدن براش اهمیتی نداشت.

130
00:10:44,644 --> 00:10:46,729
‫ولی اون کمر همت بسته بود.

131
00:10:48,689 --> 00:10:50,775
‫تو کلاس‌های بازیگری سرمایه‌گذاری کرد.

132
00:10:53,444 --> 00:10:55,363
‫یه اشتیاق شدید داشت
‫که بازیگر بزرگی بشه.

133
00:10:55,363 --> 00:10:58,574
‫و کاملاً مصمم بود
‫که این تلاش رو به ثمر برسونه.

134
00:11:01,994 --> 00:11:06,499
‫بنابراین، تصمیم گرفت که:
‫«من میرم کالیفرنیا. این کار رو می‌کنم.»

135
00:11:08,626 --> 00:11:10,961
‫پال منسفیلد هم با ما اومد.

136
00:11:12,296 --> 00:11:14,173
‫ولی متوجه شد

137
00:11:14,340 --> 00:11:16,717
‫که اون خیال برگشتن نداره.

138
00:11:17,385 --> 00:11:19,970
‫در نتیجه، بابا رفت
‫و من و مامان اونجا موندیم.

139
00:11:27,770 --> 00:11:30,898
‫اوایل،
‫هر کاری از دستش برمیومد انجام می‌داد.

140
00:11:32,608 --> 00:11:35,569
‫تو تئاتر ویلتون شکلات می‌فروخت.

141
00:11:36,362 --> 00:11:38,322
‫هر کاری می‌کرد تا دیده بشه.

142
00:11:40,074 --> 00:11:43,911
‫خلاصه اینکه، من رو هم همه‌جا
‫با خودش می‌برد.

143
00:11:44,036 --> 00:11:45,621
‫از اون روزا خاطرات زیادی دارم.

144
00:11:46,539 --> 00:11:48,124
‫چون (مامان) فقط برای خودم بود.

145
00:11:51,043 --> 00:11:55,881
‫ولی بعد، یه ایجنت (مدیر برنامه) پیداش کرد
‫و براش چندتا تست بازیگری جور کرد.

146
00:12:00,094 --> 00:12:02,388
‫اگه درست خاطرم باشه،
‫وقتی اومدی اینجا،

147
00:12:02,555 --> 00:12:04,765
‫برای نقش ژان دارک تست دادی.

148
00:12:05,766 --> 00:12:07,893
‫نه، من برای اون نقش تست ندادم.

149
00:12:08,060 --> 00:12:11,564
‫من یه مونولوگ از نمایشنامه ژان دارک رو
‫برای میلتون لوئیس،

150
00:12:11,731 --> 00:12:14,483
‫مدیر انتخاب بازیگر
‫استودیو پارامونت، اجرا کردم

151
00:12:14,650 --> 00:12:16,402
‫تا بتونم یه تست بازیگری بدم.

152
00:12:16,861 --> 00:12:20,906
‫و به نظر اون، من داشتم
‫استعداد بارزم رو هدر می‌دادم،

153
00:12:21,073 --> 00:12:22,533
‫این اصطلاح خودِش بود.

154
00:12:22,700 --> 00:12:25,411
‫اون موهام رو رنگ کرد،

155
00:12:25,578 --> 00:12:28,122
‫لباسم رو تنگ‌تر کرد
‫و نتیجه‌اش این شد.

156
00:12:36,046 --> 00:12:39,884
‫اون زمان، ما تو یه آپارتمان
‫تو لس آنجلس زندگی می‌کردیم،

157
00:12:40,050 --> 00:12:41,093
‫و به سختی روزگار می‌گذروندیم.

158
00:12:42,178 --> 00:12:43,971
‫و همون موقع بود که یهو،

159
00:12:45,514 --> 00:12:47,600
‫پیشنهادهای کاری شروع شد.

160
00:12:49,810 --> 00:12:51,187
‫من جنایتکار نیستم

161
00:12:51,979 --> 00:12:53,355
‫کی زنگ زده بود؟

162
00:12:53,522 --> 00:12:54,565
‫رِی بوردِن.

163
00:12:56,984 --> 00:12:58,778
‫- مطمئنی؟
‫- کاملاً.

164
00:12:58,944 --> 00:13:02,740
‫اسمش رو بهم گفت.
‫تازه، خیلی هم بی‌ادب بود.

165
00:13:03,407 --> 00:13:05,159
‫داشتیم حرف می‌زدیم

166
00:13:05,326 --> 00:13:07,620
‫که بهم می‌گه عاشق جان فاسِنداست.

167
00:13:07,787 --> 00:13:08,788
‫جان فاسِندا؟

168
00:13:08,954 --> 00:13:11,248
‫گوینده خبر تلویزیون، یه برنامه داره.

169
00:13:11,415 --> 00:13:13,000
‫ساعت ۱۱ شب، کلاً یه ربعه.

170
00:13:19,840 --> 00:13:23,427
‫نیویورک
‫۱۹۵۵

171
00:13:23,594 --> 00:13:27,348
‫از کِی متوجه شدی
‫که چه اتفاقی داره میفته؟

172
00:13:29,350 --> 00:13:33,270
‫فکر کنم حدوداً پنج، شش سالگی
‫کم‌کم متوجه شدم.

173
00:13:35,064 --> 00:13:38,108
‫اون ۲۲ سالش بود و تو برادوی کار می‌کرد.

174
00:13:40,653 --> 00:13:42,029
‫بازیگران

175
00:13:44,740 --> 00:13:49,161
‫اون نمایشنامه،
‫«موفقیت بزرگ راک هانتر»،

176
00:13:49,328 --> 00:13:50,996
‫اون بود که سکوی پرتابش شد.

177
00:13:52,915 --> 00:13:55,793
‫یادمه. ما تو هتل پلازا زندگی می‌کردیم.

178
00:13:57,711 --> 00:14:02,466
‫یه بار عید پاک بود،
‫فقط ما دوتا بودیم و اون گفت:

179
00:14:02,633 --> 00:14:05,511
‫«برات یه سورپرایز دارم.
‫برو تو حموم.»

180
00:14:07,513 --> 00:14:10,933
‫من میرم اونجا، در رو باز می‌کنم
‫و صدها جوجه رنگی می‌بینم.

181
00:14:11,100 --> 00:14:16,063
‫یادمه روی زمین می‌نشستم و
‫از ته دل قهقهه می‌زدم.

182
00:14:16,939 --> 00:14:18,274
‫الان گریه‌م می‌گیره.

183
00:14:28,242 --> 00:14:31,954
‫قشنگ یادمه که بغلم می‌کرد،
‫لبخند می‌زد و می‌خندید.

184
00:14:42,172 --> 00:14:44,925
‫لس آنجلس، کالیفرنیا

185
00:14:48,012 --> 00:14:51,140
‫وقتی مادرم در ۳۴ سالگی فوت کرد،

186
00:14:51,891 --> 00:14:54,977
‫خانواده‌مون مجبور شد با مشکلات
‫زیادی دست‌وپنجه نرم کنه.

187
00:14:56,270 --> 00:15:00,190
‫یکی از اون مشکلات این بود
‫که وصیت‌نامه نداشت.

188
00:15:02,067 --> 00:15:06,363
‫به‌خاطر همین، دولت اموالش رو فروخت
‫تا بدهی‌هاش رو صاف کنه.

189
00:15:07,323 --> 00:15:12,328
‫برای همین، من و خواهر و برادرهام
‫فقط تونستیم چندتا وسیله‌ی ناچیز نگه داریم.

190
00:15:13,913 --> 00:15:15,289
‫من کفشای نوزادیشو دارم.

191
00:15:15,706 --> 00:15:17,499
‫خدای من!

192
00:15:17,499 --> 00:15:20,002
‫- پوشیده هم شدن.
‫- آره، عاشقشونم.

193
00:15:20,920 --> 00:15:22,296
‫این کفشای کوچولو رو ببین.

194
00:15:25,674 --> 00:15:27,259
‫- خیلی خوشگلن.
‫- ببینین آخه.

195
00:15:27,426 --> 00:15:28,844
‫- فوق‌العاده‌ن.
‫- آره.

196
00:15:34,016 --> 00:15:38,062
‫بخش بزرگی از کاری که می‌کنم،
‫برای به دست آوردن چیزاییه که از دست دادیم.

197
00:15:39,355 --> 00:15:41,106
‫حتی وسایل فیزیکی.

198
00:15:42,316 --> 00:15:43,859
‫واسه همین، بالاخره تصمیم گرفتم
‫انباری خونوادگی رو زیر و رو کنم،

199
00:15:45,486 --> 00:15:50,658
‫چون از سال ۱۹۶۹ تا حالا
‫هیچ‌کس در اون جعبه‌ها رو باز نکرده.

200
00:16:12,888 --> 00:16:16,392
‫کاش خواهر و برادرهام هم اینجا بودن
‫که اینو ببینن.

201
00:16:24,274 --> 00:16:25,943
‫عکس‌ها

202
00:16:29,029 --> 00:16:30,030
‫یا عیسی مسیح!

203
00:16:31,156 --> 00:16:33,450
‫این خودشه با پاول منسفیلد.

204
00:16:34,159 --> 00:16:35,494
‫یکی عکسشو بریده.

205
00:16:36,203 --> 00:16:37,788
‫خیلی از عکسا اینجوری شدن.

206
00:17:05,983 --> 00:17:07,818
‫یادم نمیاد اینو داشته باشم.

207
00:17:10,195 --> 00:17:11,196
‫میکی.

208
00:17:13,866 --> 00:17:14,867
‫الن هارگیتای
‫نامادریم

209
00:17:14,867 --> 00:17:17,286
‫از اون دوران چی یادت میاد؟

210
00:17:17,453 --> 00:17:21,206
‫می‌دونم وقتی با هم آشنا شدیم،
‫هنوز با مرگ اون کنار نیومده بود.

211
00:17:21,373 --> 00:17:26,587
‫چون اون ۲۹ ژوئن ۱۹۶۷ از دنیا رفت...

212
00:17:26,754 --> 00:17:30,507
‫...و من و میکی آوریل ۱۹۶۸
‫ازدواج کردیم.

213
00:17:30,674 --> 00:17:31,967
‫ما همیشه اینا رو نگه داشتیم.

214
00:17:32,134 --> 00:17:36,972
‫وقتی عاشق کسی باشی،
‫محاله قلبت فراموشش کنه.

215
00:17:37,139 --> 00:17:40,726
‫هر کی می‌خواد باشه، هر کاری کرده باشه،
‫هیچ‌کدومش مهم نیست.

216
00:17:40,893 --> 00:17:44,396
‫اگه واقعاً عاشق کسی باشی،
‫هیچوقت از قلبت بیرون نمی‌ره.

217
00:17:44,563 --> 00:17:45,898
‫یالا، رفیق کوچولو.

218
00:17:56,283 --> 00:17:57,826
‫میکی اهل مجارستان بود.

219
00:18:01,288 --> 00:18:05,375
‫تو ۲۰ سالگی، قهرمان
‫اسکیت سرعت بود.

220
00:18:07,086 --> 00:18:09,546
‫عضو تیم ملی فوتبال بود.

221
00:18:12,174 --> 00:18:15,761
‫و اینا همه قبل از این بود که تمریناتش رو
‫برای بدن‌ساز شدن شروع کنه.

222
00:18:18,388 --> 00:18:21,391
‫اون آقای ایندیاناپلیس، آقای ایندیانا،

223
00:18:22,184 --> 00:18:23,352
‫آقای غرب میانه‌ی آمریکا،

224
00:18:24,311 --> 00:18:25,604
‫و آقای جهان شد.

225
00:18:29,983 --> 00:18:31,735
‫میکی همیشه می‌گفت:

226
00:18:31,902 --> 00:18:33,654
‫«خواستن توانستن است.»

227
00:18:34,571 --> 00:18:36,073
‫ذاتش این‌جوری بود.

228
00:18:40,327 --> 00:18:42,371
‫بعد از اینکه تاج آقای جهان رو،
‫روی سرش گذاشت،

229
00:18:42,538 --> 00:18:44,456
‫تونست روی صحنه کار پیدا کنه...

230
00:18:44,623 --> 00:18:47,209
‫...تو یکی از نمایش‌های «مِی وست» در نیویورک.

231
00:18:50,129 --> 00:18:51,213
‫و یه شب،

232
00:18:51,713 --> 00:18:53,841
‫جین منسفیلد بین تماشاچیا بود.

233
00:18:54,925 --> 00:18:57,427
‫بعد از نمایش، همدیگه رو ملاقات کردن.

234
00:18:59,972 --> 00:19:02,182
‫و اونجا بود که...

235
00:19:04,434 --> 00:19:05,894
‫...دوران خوشی تو زندگیشون شروع شد.

236
00:19:20,367 --> 00:19:21,535
‫آره، خوشحال بودم.

237
00:19:24,121 --> 00:19:26,540
‫اوضاع خیلی سریع
‫تغییر کرده بود.

238
00:19:31,086 --> 00:19:33,338
‫جین منسفیلد و میکی هارگیتای...

239
00:19:33,505 --> 00:19:37,176
‫...همین الان از این هواپیمای
‫امریکن ایرلاینز پیاده شدن.

240
00:19:38,177 --> 00:19:40,721
‫جمعیت زیادی اینجا جمع شده.

241
00:19:42,973 --> 00:19:46,351
‫جین منسفیلد به‌طور کامل
‫از گمنامی خارج شده...

242
00:19:46,518 --> 00:19:49,021
‫و یکی از پر سر و صداترین ستاره‌های
‫امروزه.

243
00:19:51,732 --> 00:19:55,027
‫در حال حاضر، اون زنیه که بیشترین عکس‌ها
‫ازش در دنیای ستاره‌ها گرفته شده.

244
00:19:55,527 --> 00:20:00,032
‫این صعود برق‌آساتون
‫به قله‌ی شهرت رو چطور توضیح می‌دین؟

245
00:20:00,073 --> 00:20:00,991
‫جویس دیویدسون
‫مجری تلویزیون

246
00:20:01,074 --> 00:20:02,201
‫خب، جویس،

247
00:20:02,367 --> 00:20:04,453
‫کاری که من کردم این بود:

248
00:20:04,620 --> 00:20:08,582
‫از تبلیغاتم به عنوان مدل پین‌آپ استفاده کردم
‫تا بتونم پامو تو این حرفه باز کنم،

249
00:20:08,749 --> 00:20:09,958
‫اگه بشه این‌جوری گفت.

250
00:20:10,125 --> 00:20:12,753
‫چون مدل پین‌آپ بودن هدف من نبود.

251
00:20:12,920 --> 00:20:14,171
‫از این کار خوشتون میاد؟

252
00:20:14,796 --> 00:20:16,924
‫وسیله‌ایه برای رسیدن به هدف.

253
00:20:17,090 --> 00:20:18,842
‫نمی‌تونم بگم ازش خوشم میاد،

254
00:20:19,343 --> 00:20:20,928
‫ولی فکر کردم به نفعمه...

255
00:20:21,094 --> 00:20:23,889
‫...که خودم رو تو موقعیتی قرار بدم
‫که بتونم ازش استفاده کنم...

256
00:20:24,056 --> 00:20:26,016
‫...و به چیزی که واقعاً می‌خواستم برسم.

257
00:20:36,652 --> 00:20:38,612
‫گلدن گلوب امشب

258
00:21:06,181 --> 00:21:10,310
‫من در خانه‌ی جین منسفیلد
‫و همسرش میکی هارگیتای هستم.

259
00:21:10,644 --> 00:21:12,813
‫- می‌شه یه گشتی تو خونه بزنیم؟
‫- حتماً!

260
00:21:12,980 --> 00:21:15,190
‫- از اتاق پذیرایی شروع کنیم؟
‫- من پذیرایی رو نشونتون می‌دم.

261
00:21:16,108 --> 00:21:18,652
‫اون پلاک اون بالا چیه، جین؟

262
00:21:18,819 --> 00:21:21,488
‫این نشان خانوادگی ماست،
‫«جِی» و «اِم» اول اسم جِین و میکی.

263
00:21:21,655 --> 00:21:23,573
‫گلن هولس کشیدتش، مگه نه؟

264
00:21:23,740 --> 00:21:26,243
‫آره، اون نقاشی روی پیانو رو هم کشیده،

265
00:21:26,410 --> 00:21:27,494
‫اون کوپیدهای (فرشته‌های عشق) اون پشت.

266
00:21:27,661 --> 00:21:29,079
‫- شما سه تا بچه دارین.
‫- بله.

267
00:21:29,246 --> 00:21:31,415
‫- این میکی جونیوره.
‫- سلام، میکی جونیور.

268
00:21:31,581 --> 00:21:34,001
‫- ببخشید ترتیبشون به هم ریخت.
‫- از دیدنتون خوشبختم.

269
00:21:34,167 --> 00:21:35,711
‫جِین ماری، دخترمون.

270
00:21:35,877 --> 00:21:36,878
‫خیلی خوشبختم.

271
00:21:37,045 --> 00:21:39,631
‫و اینم از همه کوچیک‌تره، زولتان آنتونی.

272
00:21:46,388 --> 00:21:48,140
‫از اون روزا چی یادت میاد؟

273
00:21:49,349 --> 00:21:52,644
‫یادمه که باهامون بازی می‌کرد...

274
00:21:52,769 --> 00:21:54,855
‫- و این چیزا براتون عادی بود.
‫- آره.

275
00:21:57,357 --> 00:21:59,401
‫یه عالمه حیوون هم داشتیم.

276
00:22:00,569 --> 00:22:02,279
‫عاشق حیوونا بود.

277
00:22:02,446 --> 00:22:05,282
‫اون اوسلاته یادت میاد؟
‫یه اوسلات (نوعی گربه‌سان وحشی) داشتیم.

278
00:22:05,407 --> 00:22:07,576
‫- یعنی ما تو بچگی‌مون یه باغ وحش تو خونه داشتیم؟
‫- آره، داشتیم.

279
00:22:07,743 --> 00:22:09,911
‫میگم «داشتیم»، ولی خودم یادم نمیاد.

280
00:22:10,454 --> 00:22:11,663
‫آره.

281
00:22:16,001 --> 00:22:20,422
‫وای خدای من، این...
‫چه حسی داشتی وقتی اینا رو می‌دیدی...

282
00:22:20,672 --> 00:22:22,632
‫عظمت و بزرگی هم براش کمه.

283
00:22:24,676 --> 00:22:25,552
‫هیچ‌وقت اینا برات جا افتاد؟

284
00:22:26,386 --> 00:22:28,347
‫سخته، چون وقتی بچه‌ایم،

285
00:22:28,513 --> 00:22:33,143
‫هیچی از دنیا نمی‌دونیم،
‫هیچ معیار و استانداردی نداریم.

286
00:22:34,102 --> 00:22:35,812
‫- آره.
‫- ما ...

287
00:22:35,979 --> 00:22:39,191
‫«همینه که هست.
‫زندگی همینه. زندگی من همینه.»

288
00:22:41,735 --> 00:22:45,238
‫اما حس می‌کردم دوستم دارن و هوامو دارن.

289
00:22:46,490 --> 00:22:48,700
‫و این بود که بیشترین تأثیر رو روم گذاشت.

290
00:22:56,833 --> 00:23:00,796
‫یادمه اومد تو اتاقم
‫که بهم شب‌بخیر بگه.

291
00:23:03,882 --> 00:23:04,966
‫و...

292
00:23:09,179 --> 00:23:11,390
‫... حدود ده دقیقه بعد برگشت...

293
00:23:11,556 --> 00:23:15,060
‫و یه... یه بغل فوق‌العاده گرمی ازم کرد.

294
00:23:16,978 --> 00:23:19,940
‫ولی چشمم باز بود، در حدی که...

295
00:23:20,107 --> 00:23:23,568
‫...خودمو به خواب زدم
‫و بلافاصله بعدش خوابم برد.

296
00:23:29,950 --> 00:23:30,951
‫آره.

297
00:23:35,372 --> 00:23:37,916
‫همت، کالیفرنیا

298
00:23:44,798 --> 00:23:45,966
‫ممنونم.

299
00:23:46,633 --> 00:23:49,594
‫هیچ‌کس باور نمی‌کنه من
‫این سن و سال رو داشته باشم.

300
00:23:50,720 --> 00:23:53,223
‫سال دیگه صد ساله می‌شم.

301
00:23:58,270 --> 00:23:59,688
‫راستی صداتون کنم یا رِی؟

302
00:23:59,855 --> 00:24:01,064
‫- راستی.
‫- آها.

303
00:24:01,231 --> 00:24:04,693
‫هر چی دوست دارین،
‫فقط برای شام دیر صدام نکنین.

304
00:24:06,153 --> 00:24:07,696
‫تلفن‌ها رو جواب می‌دادم،

305
00:24:08,196 --> 00:24:10,365
‫قرارها و این‌جور چیزا رو هماهنگ می‌کردم.

306
00:24:10,407 --> 00:24:13,618
‫کارهای تبلیغاتی‌ش رو انجام می‌دادم.
‫می‌دونین، کار و بار تبلیغات.

307
00:24:18,165 --> 00:24:20,208
‫به افتتاح کردن فروشگاه‌ها معروف بود.

308
00:24:23,920 --> 00:24:24,921
‫می‌گفت:

309
00:24:25,088 --> 00:24:27,924
‫«هیچ‌وقت کسی رو که
‫امضای منو می‌خواد رد نکنین،»

310
00:24:28,091 --> 00:24:30,469
‫«چون بدون اونا، من الان اینجا نبودم.»

311
00:24:32,387 --> 00:24:35,807
‫برام سؤاله که آیا این تبلیغات
‫هنر شما رو تحت‌الشعاع قرار نمی‌ده؟

312
00:24:36,016 --> 00:24:38,810
‫دو تا چیز مهم در زندگی
‫یه بازیگر زن وجود داره.

313
00:24:38,977 --> 00:24:41,688
‫مهم‌ترینش اینه که بازیگر خوبی باشه،

314
00:24:41,855 --> 00:24:43,732
‫یه ستاره‌ی درخشان باشه.

315
00:24:44,441 --> 00:24:46,151
‫این فوق‌العاده مهمه.

316
00:24:46,318 --> 00:24:48,487
‫دومیش اینه که شناخته‌شده باشه.

317
00:24:51,656 --> 00:24:55,577
‫پس، کاری که با هم می‌کردین
‫خیلی موفقیت‌آمیز بود.

318
00:24:56,161 --> 00:24:57,412
‫بله، بدون شک.

319
00:24:58,914 --> 00:25:01,625
‫و اینو بهتون بگم، اون تک‌تک مقاله‌ها رو می‌شمرد.

320
00:25:01,791 --> 00:25:03,084
‫خیلی دقیق بود.

321
00:25:03,251 --> 00:25:04,669
‫معلومه.

322
00:25:04,836 --> 00:25:06,421
‫«این یکی چی شد؟ اون یکی چی؟»

323
00:25:06,588 --> 00:25:08,423
‫یعنی آمار همه‌چیز رو داشت؟

324
00:25:08,590 --> 00:25:09,591
‫مو به مو.

325
00:25:14,596 --> 00:25:17,474
‫به گروچو بگو

326
00:25:18,558 --> 00:25:19,976
‫سلام، جِین.

327
00:25:20,143 --> 00:25:23,146
‫من اینو از قبل می‌دونستم،
‫وقتی داشتیم اون فیلم رو بازی می‌کردیم...

328
00:25:23,313 --> 00:25:24,981
‫...«آیا موفقیت راک هانتر را خراب می‌کند؟»

329
00:25:25,148 --> 00:25:26,191
‫آره، فیلم باحالی بود.

330
00:25:26,358 --> 00:25:30,070
‫- تو خوش‌تیپ‌ترین بازیگری بودی که باهاش کار کردم.
‫- و پیرترین‌شون هم بودم.

331
00:25:30,820 --> 00:25:33,865
‫می‌دونی، تو...
‫اینو به خیلی‌ها گفتم.

332
00:25:34,032 --> 00:25:36,284
‫اون بلوند احمقی که تظاهر می‌کنی نیستی.

333
00:25:36,451 --> 00:25:39,287
‫فکر می‌کنم مردم باید بدونن
‫که تو یه آدمِ...

334
00:25:39,454 --> 00:25:42,123
‫...باهوش، احساساتی و دلسوزی هستی.

335
00:25:42,290 --> 00:25:44,209
‫و این ظاهر فقط یه نقابه...

336
00:25:44,376 --> 00:25:47,295
‫...که هیچ ربطی به
‫شخصیت واقعی خودت نداره.

337
00:25:47,671 --> 00:25:49,214
‫شما خیلی لطف دارین. ممنونم.

338
00:25:49,381 --> 00:25:50,966
‫فکر کنم خودت هم اینو می‌دونی.

339
00:25:51,132 --> 00:25:54,052
‫این یه جورایی یه نمایشه،
‫مگه نه؟

340
00:25:54,511 --> 00:25:56,012
‫خب، آره...

341
00:25:56,179 --> 00:25:57,639
‫خیلی‌ها اینو نمی‌دونن.

342
00:25:57,806 --> 00:25:59,891
‫من فکر می‌کنم قضیه اینه:

343
00:26:00,058 --> 00:26:05,438
‫مردم پول خوبی تو گیشه می‌دن
‫تا یه وجه خاصی از من رو ببینن،

344
00:26:05,605 --> 00:26:06,606
‫و...

345
00:26:06,773 --> 00:26:08,567
‫و تو هم پولشون رو حلال می‌کنی.

346
00:26:09,818 --> 00:26:13,822
‫فکر کنم همه‌ش بخشی از نقشیه
‫که به عنوان یه بازیگر بازی می‌کنم.

347
00:26:16,116 --> 00:26:20,912
‫می‌شه بیشتر در مورد نقشی که بازی
‫می‌کرد، اون شخصیت، صحبت کنین؟

348
00:26:22,455 --> 00:26:24,291
‫فکر می‌کنین از کجا اومده بود؟

349
00:26:25,333 --> 00:26:26,710
‫کار استودیوها بود.

350
00:26:26,876 --> 00:26:28,461
‫بهتر از مرلین مونرو

351
00:26:28,461 --> 00:26:30,213
‫اون از مرلین مونرو تقلید می‌کرد.

352
00:26:31,006 --> 00:26:33,133
‫فکر کنم خود جین هم دوستش نداشت،

353
00:26:33,300 --> 00:26:36,678
‫ولی همون بود که این‌قدر موفقش کرد،
‫برای همین قرار نبود...

354
00:26:36,845 --> 00:26:38,555
‫وقتی راه رو باز می‌کنه، چاره‌ای نیست.

355
00:26:38,722 --> 00:26:42,392
‫- دیگه چی تو خونه دارین؟
‫- یه اُسلات داریم. (گربه‌سان وحشی)

356
00:26:42,559 --> 00:26:44,019
‫و یه مرغ مینا.

357
00:26:44,185 --> 00:26:46,354
‫- اُسلات، مثل بچه ببر؟
‫- آره.

358
00:26:47,272 --> 00:26:50,150
‫«من یه اُسلات و یه مرغ مینا دارم.»

359
00:26:50,317 --> 00:26:52,235
‫«و یه فیل هم داریم و...»

360
00:26:52,402 --> 00:26:53,486
‫این صداشه.

361
00:26:54,112 --> 00:26:55,739
‫ولی همیشه این‌جوری حرف نمی‌زد.

362
00:26:55,905 --> 00:26:58,074
‫یه جورایی... تقریباً مثل یه شخصیت بود.

363
00:26:58,241 --> 00:26:59,242
‫آره، بود.

364
00:27:00,201 --> 00:27:01,745
‫شخصیتِ جین بود.

365
00:27:03,538 --> 00:27:05,915
‫در مورد کارایی که می‌کرد باهاتون حرف می‌زد؟

366
00:27:06,041 --> 00:27:08,418
 نه موهاشو می‌بست، می‌رفت زیر آفتاب،  

367
00:27:08,585 --> 00:27:11,630
‫تو خونه نه آرایشی داشت نه از این خبرا بود.

368
00:27:11,796 --> 00:27:14,758
‫اونجا، اون خالصانه و ساده، فقط جین بود.

369
00:27:16,676 --> 00:27:18,762
‫حس شوخ‌طبعی فوق‌العاده‌ای داشت.

370
00:27:19,888 --> 00:27:22,057
‫کل خونه آیفون داخلی داشت

371
00:27:22,223 --> 00:27:25,185
‫و وقتی یکی از دوستاش می‌اومد دیدنش،

372
00:27:25,352 --> 00:27:29,898
‫از تو آیفون داد می‌زد
‫و صداهای عجیب غریب درمی‌آورد.

373
00:27:30,023 --> 00:27:31,858
‫فرانسوی، ایتالیایی،
‫اسپانیایی و مجارستانی حرف می‌زد.

374
00:27:33,109 --> 00:27:37,656
‫و می‌خواست ما با چیزهای بیشتری

375
00:27:37,822 --> 00:27:40,241
‫آشنا بشیم.

376
00:27:41,743 --> 00:27:44,120
‫من رو می‌برد بیمارستان والتر رد
‫(بیمارستان ارتش آمریکا)

377
00:27:44,287 --> 00:27:46,790
‫تا سربازایی که از جنگ برگشته بودن
‫رو ببینم.

378
00:27:48,833 --> 00:27:51,127
‫نسبت به اونا خیلی دلسوزی نشون می‌داد.

379
00:27:52,796 --> 00:27:57,217
‫و می‌خواست روی دیگه‌ی زندگی
‫رو بهم نشون بده.

380
00:27:58,385 --> 00:28:00,679
‫اونجا دراز کشیدن... و تنهان.

381
00:28:00,845 --> 00:28:03,598
‫کسی کنارشون نیست
‫که بهشون بگه «دوستت دارم».

382
00:28:04,432 --> 00:28:06,768
‫یه نفر خاص بود...

383
00:28:07,143 --> 00:28:10,271
‫خیلی روم تأثیر گذاشت چون پاشو از دست داده بود،
‫می‌فهمین؟

384
00:28:11,856 --> 00:28:14,442
‫چیزی که بیشتر از همه
‫تکونم داد این نبود، این بود که اونا...

385
00:28:15,860 --> 00:28:17,070
‫هر‌کدومشون...

386
00:28:17,821 --> 00:28:19,656
‫به کاری که کرده بودن افتخار می‌کردن.

387
00:28:20,865 --> 00:28:23,618
‫هیچ حس تلخی و کینه‌ای نداشتن، می‌فهمین؟

388
00:28:26,496 --> 00:28:30,709
‫اون یه نقاب نبود که
‫تظاهر کنه کسیه که نیست.

389
00:28:31,543 --> 00:28:32,919
‫«خودِ» واقعی و اصیلش بود.

390
00:28:33,044 --> 00:28:35,630
‫و در انظار عمومی چقدر متفاوته.

391
00:28:37,799 --> 00:28:41,261
‫به نظرم طبیعی نبود. به نظرم درست نبود.

392
00:28:43,054 --> 00:28:46,808
‫برای همین فکر کنم سعی می‌کردم نادیده‌ش بگیرم
‫وقتی می‌شنیدم...

393
00:28:46,975 --> 00:28:48,601
‫...صدای عمومی‌ش رو.

394
00:28:50,228 --> 00:28:53,898
‫چون می‌دونستم که خیلی، خیلی باهوشه.

395
00:29:08,413 --> 00:29:11,708
‫شو اِد سالیوان
‫سال 1957

396
00:30:00,048 --> 00:30:02,091
‫این‌که من ویولن می‌زنم، و حالا پیانو،

397
00:30:02,258 --> 00:30:06,012
‫شاید شما رو یاد یه داستان معروف در مورد
‫دکتر ساموئل جانسون بندازه.

398
00:30:06,179 --> 00:30:09,891
‫یه روز یه سگ رو دید که روی دوتا پای عقبش
‫راه می‌رفت و گفت:

399
00:30:10,058 --> 00:30:14,813
‫«تعجب از این نیست که کارش بی‌نقصه،
‫تعجب از اینه که اصلاً می‌تونه انجامش بده.»

400
00:30:15,313 --> 00:30:16,606
‫این فقط نشون می‌ده

401
00:30:16,773 --> 00:30:19,025
‫که من نه تنها بلدم ویولن و پیانو بزنم،

402
00:30:19,192 --> 00:30:22,195
‫بلکه اینم می‌دونم که
‫دکتر ساموئل جانسون کیه.

403
00:30:49,264 --> 00:30:52,267
‫ورا پیرز
‫مادربزرگم («دَن‌ماما»)

404
00:30:52,433 --> 00:30:55,728
‫فکر کنم شما بهش آواز و رقص یاد دادین،
‫خانم پیرز.

405
00:30:55,895 --> 00:30:57,730
‫بله یاد دادم، رالف.

406
00:30:57,897 --> 00:31:02,986
‫و وقتی بزرگ‌تر شد،
‫کلاس پیانو و ویولن رفت.

407
00:31:03,152 --> 00:31:07,740
‫اتفاقاً، فیلیپ ویلیامز از دانشگاه اس‌ام‌یو
‫(دانشگاه متودیست جنوبی) به جینی درس می‌داد.

408
00:31:08,199 --> 00:31:11,619
‫و امیدوار بود که اون رو تو کارنگی هال
‫(سالن کنسرت معروف در نیویورک) ببینه.

409
00:31:11,786 --> 00:31:13,162
‫این‌قدر بااستعداد بود.

410
00:31:25,216 --> 00:31:27,802
‫می‌دونی چرا پیانو و ویولن

411
00:31:27,969 --> 00:31:31,973
‫در نهایت اون‌قدر تو مسیری که برای
‫حرفه‌ش انتخاب کرد، برجسته نشدن؟

412
00:31:33,975 --> 00:31:36,144
‫نمی‌دونم، نمی‌تونم از طرف اون حرف بزنم.

413
00:31:38,521 --> 00:31:41,357
‫ولی می‌دونم که هدفش

414
00:31:41,524 --> 00:31:43,985
‫این بود که یه بازیگر جدی بشه.

415
00:31:45,820 --> 00:31:48,281
‫از همون اول این رو بهم گفته بود.

416
00:31:49,574 --> 00:31:51,075
‫و براش سخت تلاش کرد.

417
00:31:52,410 --> 00:31:53,578
‫به من ربطی نداره،

418
00:31:53,745 --> 00:31:56,456
‫ولی می‌تونم بهت بگم با یه مردی
‫که عاشقش بودم چی کار کردم؟

419
00:31:56,623 --> 00:31:57,957
‫اتوبوس سرگردان
‫۱۹۵۷

420
00:31:58,124 --> 00:32:02,503
‫وقتی دیدم داره یه نفر رو  نگاه میکنه 
‫یه صندلی رو تو سرش شکوندم.

421
00:32:05,089 --> 00:32:07,175
‫شرط می‌بندم دیگه از این غلطا نکرد.

422
00:32:07,926 --> 00:32:10,386
‫نمی‌دونم، بعد از اون دیگه هیچ‌وقت ندیدمش.

423
00:32:11,179 --> 00:32:14,474
‫ولی الان ازدواج کرده. ازدواج کرده و خوشه.

424
00:32:15,892 --> 00:32:17,727
‫منم که دارم پولمو درمی‌آرم.

425
00:32:19,312 --> 00:32:23,316
‫باور کن، شکوندن یه صندلی
‫تو سر یه مرد معجزه می‌کنه.

426
00:32:24,233 --> 00:32:28,154
‫از اون معجزه‌هایی که
‫زندگی آدم رو زیر و رو می‌کنه.

427
00:32:31,658 --> 00:32:34,619
‫چرا نقش‌های بیشتری مثل این بازی نکرد؟

428
00:32:36,913 --> 00:32:38,623
‫چون پیشنهادایی که بهش می‌شد این‌جوری نبود.

429
00:32:40,750 --> 00:32:42,669
‫اون کاری رو می‌کرد که لازم بود.

430
00:32:42,794 --> 00:32:44,963
‫در ۳۶ سالگی به شکلی دراماتیک درگذشت.

431
00:32:45,922 --> 00:32:48,508
‫پیکر او از خانه‌اش در هالیوود
‫بیرون برده می‌شود،

432
00:32:48,675 --> 00:32:51,511
‫که کنار یک شیشه قرص خواب پیدا شد.

433
00:32:53,846 --> 00:32:55,640
‫و حدوداً همون موقع‌ها بود

434
00:32:56,349 --> 00:32:58,142
‫که بهم گفت

435
00:32:58,643 --> 00:33:01,187
‫که می‌خواد اون تصویر رو تغییر بده.

436
00:33:04,273 --> 00:33:05,274
‫خانم منسفیلد،

437
00:33:06,109 --> 00:33:09,070
‫سؤالی هست
‫که دوست نداشته باشید ازتون بپرسن؟

438
00:33:09,237 --> 00:33:14,367
‫بله، وقتی سایز لباس  رو می‌پرسن
‫خیلی خوشم نمیاد،

439
00:33:14,534 --> 00:33:17,036
‫چون این سؤالیه که قبلاً ازم پرسیدن

440
00:33:17,203 --> 00:33:19,580
‫و دوست ندارم ازم پرسیده بشه.

441
00:33:19,872 --> 00:33:23,418
‫فکر می‌کنم به اندام من

442
00:33:23,584 --> 00:33:26,004
‫خیلی بیشتر از عقلم پرداخته شده.

443
00:33:26,170 --> 00:33:27,880
‫و دوست دارم این رو تغییر بدم.

444
00:33:28,172 --> 00:33:30,258
‫«منسفیلد» جدید به روی صحنه می‌رود

445
00:33:33,970 --> 00:33:36,764
‫جین، تو یه بلوند خوشگل احمق دیگه‌ای.

446
00:33:37,348 --> 00:33:39,183
‫تو دنبال جلب توجه رسانه‌ها هستی.

447
00:33:39,559 --> 00:33:42,478
‫نظرت راجع به این تصویری که ازت ساخته شده چیه؟

448
00:33:42,645 --> 00:33:44,564
‫خب، این با واقعیت جور درنمیاد.

449
00:33:44,897 --> 00:33:47,942
‫اوایل، من با واحدهای تبلیغاتی خیلی همکاری می‌کردم.

450
00:33:48,651 --> 00:33:50,278
‫ولی اخیراً این کار رو نکردم،

451
00:33:50,445 --> 00:33:52,613
‫به خاطر این روند جدیدی

452
00:33:52,780 --> 00:33:55,908
‫و مسیری که کارم در پیش گرفته.

453
00:33:56,075 --> 00:33:59,787
‫جین منسفیلد «جدید» می‌خواهد ارزشش را ثابت کند

454
00:34:00,872 --> 00:34:03,875
‫جین، ما همین الان یه گفتگوی
‫خودمونی و تمرین‌نشده داشتیم.

455
00:34:04,042 --> 00:34:07,211
‫ولی من نگرانم... البته نه خیلی جدی.

456
00:34:07,378 --> 00:34:09,922
‫ولی این قضیه‌ی جین منسفیلد «جدید» چیه؟

457
00:34:10,089 --> 00:34:12,675
‫- این یه چیز جدیه؟
‫- بله، خیلی جدیه.

458
00:34:12,759 --> 00:34:18,765
‫من این شانس رو داشتم که سال‌ها به عنوان
‫یک مدل فیزیکی معرفی بشم.

459
00:34:18,931 --> 00:34:20,516
‫بله، باید باهات موافق باشم.

460
00:34:24,270 --> 00:34:27,106
‫ببخشید. اینم از تصویر جدید من که به باد رفت.

461
00:34:28,858 --> 00:34:29,942
‫ولی چطور می‌خوای تغییرش بدی؟

462
00:34:30,109 --> 00:34:32,403
‫مثل قایم کردن یه فیله. می‌فهمی؟

463
00:34:36,324 --> 00:34:37,325
‫بد پیش نرفت.

464
00:34:37,492 --> 00:34:39,702
‫همیشه یه خط قرمزی هست که...

465
00:34:39,869 --> 00:34:41,370
‫ببین، مشکل همینه.

466
00:34:41,537 --> 00:34:45,083
‫فکر می‌کنم این کاریه که قبلاً انجام شده
‫و من می‌خوام خودم باشم.

467
00:34:45,249 --> 00:34:48,503
‫سال‌ها یه آدم دیگه بودم
‫و حالا می‌خوام خودم باشم.

468
00:34:49,879 --> 00:34:51,506
‫این قضیه‌ی ویولن جدیه؟

469
00:34:51,672 --> 00:34:54,342
‫فقط می‌خوام چند تا نُت بزنم، اشکالی نداره؟

470
00:34:56,844 --> 00:34:59,305
‫- ویولن‌زن خوبی هستی؟
‫- بلدم بزنم.

471
00:35:03,935 --> 00:35:06,729
‫باید شلش کنم.
‫آرشه خیلی سفته.

472
00:35:08,856 --> 00:35:10,817
‫- من که میگم...
‫- چیش خنده‌داره؟

473
00:35:10,983 --> 00:35:12,693
‫خب، زیاد به خودت فشار نیار.

474
00:35:26,457 --> 00:35:27,708
‫بیخیالش بابا... بیا منو ببین 

475
00:35:32,380 --> 00:35:33,464
‫زود برمی‌گردیم،

476
00:35:33,631 --> 00:35:36,425
‫ولی شما رو با پیامی از طرف
‫«دیوید وایز مووینگ» تنها می‌ذاریم.

477
00:35:47,520 --> 00:35:48,896
‫شاید حتی بیشتر از بازیگریش،

478
00:35:50,022 --> 00:35:54,068
‫موسیقی اون برای من یه نماده.

479
00:35:54,235 --> 00:35:56,654
‫نمادی از اون «جین»ی که
‫خیلی وقته دلم می‌خواد بشناسمش.

480
00:35:59,115 --> 00:36:02,243
‫به خاطر همین، چند سال پیش
‫دنبال یه ویولن گشتم

481
00:36:02,410 --> 00:36:04,537
‫که فکر می‌کردم مال اون بوده.

482
00:36:05,746 --> 00:36:08,291
‫و شک دارم
‫که احتمالاً مال اون نبوده.

483
00:36:11,502 --> 00:36:15,590
‫من همچنین با کسی که خونه‌ی مادرم رو خریده بود
‫تماس گرفتم،

484
00:36:15,756 --> 00:36:18,134
‫ده سال بعد از مرگش.

485
00:36:18,301 --> 00:36:21,262
‫خواننده و ترانه‌سرا،
‫انگلبرت هامپردینک.

486
00:36:23,097 --> 00:36:27,018
‫اون خونه رو سال ۲۰۰۲ فروخت
‫و بعد از اون، خونه رو خراب کردن.

487
00:36:28,311 --> 00:36:32,732
‫اما اون بعضی از وسیله‌ها رو نگه داشته بود،
‫از جمله پیانوی مادرم.

488
00:36:35,443 --> 00:36:37,153
‫سلام، جان. مارشکا هستم.

489
00:36:37,320 --> 00:36:39,530
‫مارشکا، خدای من!

490
00:36:39,697 --> 00:36:41,282
‫هنوز با لوئیز در ارتباطی؟

491
00:36:41,449 --> 00:36:42,491
‫آره.

492
00:36:42,658 --> 00:36:44,368
‫اون بهم گفت

493
00:36:44,535 --> 00:36:47,872
‫که انگلبرت می‌خواد پیانو رو بفروشه،

494
00:36:48,039 --> 00:36:51,542
‫ولی الان یه ماهه که ازش خبری ندارم.

495
00:36:51,709 --> 00:36:53,920
‫بذار ببینم می‌تونم پیداش کنم.

496
00:36:54,086 --> 00:36:55,755
‫جان، این عالی میشه.

497
00:36:56,047 --> 00:36:57,381
‫خیلی ممنونم.

498
00:37:03,221 --> 00:37:06,224
‫سؤالی که مدام
‫توی ذهنم تکرار میشه اینه:

499
00:37:06,974 --> 00:37:10,478
‫«فکر می‌کنی ممکن بود مسیر دیگه‌ای رو بره؟»

500
00:37:12,396 --> 00:37:15,316
‫اون یه دختر ۲۱ ساله بود
‫که وارد این کار شد.

501
00:37:16,567 --> 00:37:19,320
‫و توسط همه‌ی آدمای دور و برش
‫شکل گرفت.

502
00:37:19,487 --> 00:37:22,782
‫اما متأسفانه،
‫آدمای بدی دور و برش بودن،

503
00:37:24,742 --> 00:37:26,452
‫به جز میکی.

504
00:37:30,122 --> 00:37:31,457
‫یه سؤال دارم.

505
00:37:34,502 --> 00:37:35,586
‫اینو پیدا کردم.

506
00:37:41,175 --> 00:37:43,010
‫همه‌ی این عکس‌ها رو پیدا کردم.

507
00:37:44,512 --> 00:37:45,513
‫این میکیه.

508
00:37:47,640 --> 00:37:51,602
‫یادمه می‌رفتم پیشش
‫و می‌دیدم که داره عکس‌ها رو قیچی می‌کنه.

509
00:37:51,727 --> 00:37:54,814
‫یادم نمیاد.
‫وقتی حالش خوب نبود، کاری به کارش نداشتم.

510
00:37:57,316 --> 00:37:59,151
‫خیلی دلم می‌خواد بدونم چی شده.

511
00:38:01,070 --> 00:38:02,280
‫برام سؤاله که از کی
‫اوضاع بین‌شون خراب شد.

512
00:38:03,155 --> 00:38:04,532
‫می‌دونی چی شد؟

513
00:38:07,368 --> 00:38:09,495
‫می‌دونم که اختلاف‌نظرهایی داشتن

514
00:38:09,662 --> 00:38:11,914
‫سر تربیت بچه‌ها.

515
00:38:12,081 --> 00:38:14,250
‫عاشقتم جین

516
00:38:14,417 --> 00:38:18,129
‫اما گذشته از اون،
‫زندگی حرفه‌ایش هم خوب پیش نمی‌رفت.

517
00:38:18,296 --> 00:38:20,923
‫فاکس منسفیلد را رد کرد

518
00:38:21,090 --> 00:38:22,633
‫... نگران آینده‌ی حرفه‌ای خود.

519
00:38:22,800 --> 00:38:25,553
‫برای همین دوباره برگشت
‫سراغ نقش‌های بلوند احمق.

520
00:38:25,636 --> 00:38:27,888
‫ولی فکر می‌کنم برای میکی هم
‫راحت نبود.

521
00:38:29,223 --> 00:38:32,184
‫کاملاً غرق در منفی‌بافی شده بود.

522
00:38:33,728 --> 00:38:37,773
‫چون اون کاری که آرزوش رو داشت، انجام نمی‌داد.

523
00:38:39,358 --> 00:38:43,654
‫و گمونم که گذاشت...

524
00:38:44,989 --> 00:38:46,407
‫...افسردگی از پا درش بیاره.

525
00:38:48,617 --> 00:38:51,454
‫وقتی افسرده میشیم، دیگه خودمون نیستیم.

526
00:38:53,831 --> 00:38:56,834
‫ولی میکی می‌گفت که اوضاع داشت کم‌کم

527
00:38:57,376 --> 00:38:59,003
‫خیلی خیلی سخت می‌شد،

528
00:39:00,212 --> 00:39:01,547
‫چون جِین...

529
00:39:02,715 --> 00:39:05,509
‫جِین واقعاً عاشق بازیگری بود.

530
00:39:06,135 --> 00:39:07,511
‫عاشق اجرا کردن بود.

531
00:39:08,429 --> 00:39:09,722
‫و با آدمای بیشتری آشنا شد.

532
00:39:09,889 --> 00:39:11,891
‫با مردهای دیگه‌ای آشنا شد، می‌فهمی؟

533
00:39:12,475 --> 00:39:14,769
‫و ازدواج‌شون از هم پاشید.

534
00:39:17,980 --> 00:39:21,942
‫فکر کنم میکی بدجوری از دست جِین دلش شکست.

535
00:39:23,861 --> 00:39:25,071
‫فکر کنم اون...

536
00:39:27,198 --> 00:39:29,950
‫با طلاق گرفتن از اون، به خودش ضربه زد.

537
00:39:30,117 --> 00:39:32,787
‫طلاق جِین مَنسفیلد

538
00:39:32,953 --> 00:39:36,290
‫میکی مثبت‌ترین تأثیر رو تو زندگی اون داشت.

539
00:39:37,792 --> 00:39:41,170
‫و با اینکه خیلی دل‌شکسته بود،

540
00:39:42,546 --> 00:39:43,547
‫عاشقش بود.

541
00:39:44,507 --> 00:39:46,300
‫همیشه عاشقش بود،

542
00:39:46,967 --> 00:39:49,345
‫حتی بعد از طلاق.

543
00:39:51,055 --> 00:39:52,973
‫بعد از طلاق چی شد؟

544
00:39:55,559 --> 00:39:58,938
‫اکتبر ۱۹۶۳

545
00:40:00,773 --> 00:40:04,568
‫جِین و میکی، به کالیفرنیا خوش
‫اومدید. برگشتن به خونه چه حسی داره؟

546
00:40:05,903 --> 00:40:08,823
‫خب، عالیه.

547
00:40:08,989 --> 00:40:10,366
‫فوق‌العاده‌ست. واقعاً.

548
00:40:17,331 --> 00:40:19,291
‫من بچه‌ی شماره چهارم.

549
00:40:21,752 --> 00:40:23,712
‫چیزی که من از نگاه کردن
‫به عکس‌ها برداشت می‌کنم،

550
00:40:26,006 --> 00:40:27,216
‫واقعاً نمی‌دونم.

551
00:41:03,335 --> 00:41:04,670
‫اینا بچه‌هام هستن.

552
00:41:05,463 --> 00:41:07,089
‫دوست دارید راجع بهشون حرف بزنید؟

553
00:41:08,466 --> 00:41:09,842
‫این میکلوسه.

554
00:41:11,260 --> 00:41:12,720
‫زولتان.

555
00:41:13,471 --> 00:41:15,556
‫ماریا ماگدانِلا.

556
00:41:22,771 --> 00:41:24,773
‫می‌تونم یه سؤال راجع به اسمم بپرسم؟

557
00:41:24,940 --> 00:41:29,236
‫- آره.
‫- تو شناسنامه‌م نوشته ماریشکا ماگدولنا.

558
00:41:29,403 --> 00:41:30,654
‫- آره.
‫- درسته؟

559
00:41:30,821 --> 00:41:33,240
‫ولی شما منو ماریا صدا می‌کردین.

560
00:41:33,866 --> 00:41:34,867
‫دقیقاً.

561
00:41:36,327 --> 00:41:38,245
‫اسمت اوایل ماریا بود.

562
00:41:38,412 --> 00:41:41,582
‫- همیشه ماریا بود؟
‫- آره. اوایل.

563
00:41:41,749 --> 00:41:43,834
‫تو «برنامه مِرو گریفین» منو ماریا صدا می‌کنه.

564
00:41:45,044 --> 00:41:46,587
‫اسمت چیه عزیزم؟

565
00:41:46,754 --> 00:41:48,464
‫اسم من ماریاست.

566
00:41:48,964 --> 00:41:50,299
‫مورین؟

567
00:41:53,886 --> 00:41:56,889
‫اون روی اسم تو خیلی حساس بود.

568
00:41:57,389 --> 00:41:59,391
‫«حال ماریشکای کوچولو چطوره؟»

569
00:41:59,558 --> 00:42:02,811
‫جِین جواب داد:
‫«اسمش ماریاست. می‌خوای برات هجی کنم؟

570
00:42:02,978 --> 00:42:05,564
‫«م-ا-ر-ی-ا. ماریا.»

571
00:42:08,526 --> 00:42:10,486
‫شاید برگشته. می‌تونیم صداش کنیم؟

572
00:42:10,653 --> 00:42:11,654
‫مَت!

573
00:42:12,571 --> 00:42:15,491
‫بهتره همه رو بیاریم اینجا. مت سیمبر!

574
00:42:17,117 --> 00:42:18,827
‫سلام مت!

575
00:42:18,994 --> 00:42:23,332
‫مت سیمبر
‫شوهر سوم مادرم

576
00:42:24,959 --> 00:42:28,504
‫یادمه که اون وارد زندگی ما شد

577
00:42:29,797 --> 00:42:34,760
‫و من بیشتر احساس ویرانی می‌کردم،
‫انگار که می‌گفتم: «پدرم کجاست؟»

578
00:42:37,012 --> 00:42:40,724
‫یهو، انگار ایتالیایی شده بودیم، مثلاً...

579
00:42:40,975 --> 00:42:43,686
‫«تو منو مامان صدا می‌کنی
‫و اونو بابا.»

580
00:42:43,852 --> 00:42:45,104
‫و من می‌گفتم: «این چه کوفتیه؟»

581
00:42:45,271 --> 00:42:47,940
‫- می‌فهمی چی میگم؟ خیلی عجیب بود.
‫- جدی؟

582
00:42:50,025 --> 00:42:54,196
‫و بعدش، زندگی خانوادگی‌مون
‫شروع کرد به بهم ریختن.

583
00:42:56,490 --> 00:42:57,866
‫یادمه ازش پرسیدم.

584
00:42:58,033 --> 00:43:01,370
‫«ما اختلاف نظرهایی داریم،
‫ولی حالمون خوبه.»

585
00:43:04,873 --> 00:43:08,627
‫ولی خب، می‌دونی،
‫با چشم و چال کبود پیداش می‌شد.

586
00:43:10,671 --> 00:43:12,339
‫چرا باهاش ازدواج کرد؟

587
00:43:12,506 --> 00:43:14,967
‫چون اون یه کارگردان بود.

588
00:43:17,761 --> 00:43:21,140
‫ولی این هیچ کمکی
‫به مسیر شغلی‌ش نکرد.

589
00:43:21,932 --> 00:43:24,184
‫این شد که رو آورد به کلاب‌های شبانه.

590
00:43:25,561 --> 00:43:27,187
‫آواز می‌خونم، یه کم می‌رقصم،

591
00:43:27,354 --> 00:43:29,356
‫جوک تعریف می‌کنم، اصولاً خوش می‌گذرونم.

592
00:43:31,900 --> 00:43:34,570
‫قرص هم همین‌طور.

593
00:43:35,321 --> 00:43:41,619
‫واسه همین، من پیش‌قدم شدم که  نوشیدنی  رو تو خونه قایم کنم و...

594
00:43:43,704 --> 00:43:46,415
‫...از شر قرصا و این‌جور چیزا خلاص شم.

595
00:43:47,875 --> 00:43:50,794
‫من مراقبش بودم.

596
00:43:54,131 --> 00:43:57,092
‫به نظر من، مَت بدترین اتفاقی بود که براش افتاد.

597
00:44:00,721 --> 00:44:03,057
‫تنها چیز خوب بین‌شون تونی بود.

598
00:44:09,438 --> 00:44:12,066
‫حالا نوزاد جدیدی رو معرفی می‌کنیم،

599
00:44:12,232 --> 00:44:14,693
‫که مادرش ستاره‌ی سینما، جین منسفیلده.

600
00:44:14,860 --> 00:44:15,861
‫چقدر خاص.

601
00:44:17,029 --> 00:44:20,532
‫خب، پس بریم پشت صحنه تا با این کوچولوی جدید آشنا بشیم.

602
00:44:24,119 --> 00:44:28,290
‫پدرم، مَت، هیچ‌وقت در موردش حرف نزد.

603
00:44:30,334 --> 00:44:32,753
‫فکر می‌کنم یه جورایی مایهٔ تأسفه،

604
00:44:32,920 --> 00:44:36,924
‫چون من هیچ‌وقت نپرسیدم و نمی‌دونم چرا.

605
00:44:38,092 --> 00:44:40,803
‫ولی پدر تو و مادر ما...

606
00:44:42,012 --> 00:44:45,057
‫یه چیزایی شنیدم که خیلی...

607
00:44:46,558 --> 00:44:50,270
‫- می‌ترسم باهات در موردش حرف بزنم.
‫- خب...

608
00:44:51,313 --> 00:44:54,900
‫- چیزای خیلی زشت.
‫- آره.

609
00:44:56,652 --> 00:44:59,780
‫- در مورد رابطه‌شون.
‫- حتماً. البته.

610
00:45:02,032 --> 00:45:03,033
‫ولی...

611
00:45:04,493 --> 00:45:06,829
‫من نمی‌دونم چه اتفاقای زشتی افتاده.

612
00:45:06,995 --> 00:45:09,581
‫نمی‌دونم اصلاً می‌خوام بدونم یا نه.

613
00:45:10,916 --> 00:45:14,920
‫چون نمی‌خوام این بار رو با خودم حمل کنم.

614
00:45:16,922 --> 00:45:19,133
‫نمی‌دونم این کار چه فایده‌ای داره.

615
00:45:33,856 --> 00:45:37,693
‫پن آرگیل، پنسیلوانیا

616
00:45:53,959 --> 00:45:57,546
‫۱۱ آوریل ۱۹۳۶.

617
00:45:58,297 --> 00:46:01,216
‫هربرت دبلیو. پالمر، ۳۲ ساله،

618
00:46:01,383 --> 00:46:05,554
‫وکیل اهل فیلیپسبورگ و
‫متولد پن آرگیل، پنسیلوانیا،

619
00:46:05,721 --> 00:46:08,182
‫ناگهان در اتومبیل خود درگذشت،

620
00:46:08,348 --> 00:46:11,643
‫در حالی که شنبه شب در
‫خیابان موریس هیل در فیلیپسبورگ

621
00:46:11,810 --> 00:46:13,479
‫در حال رانندگی بود.

622
00:46:15,189 --> 00:46:17,566
‫هنگام بالا رفتن از تپه، به یک سمت افتاد.

623
00:46:18,734 --> 00:46:20,903
‫همسرش بلافاصله خودرو را متوقف کرد.

624
00:46:22,029 --> 00:46:26,700
‫پزشک، آقای پالمر را به دلیل
‫سکته قلبی، فوت شده اعلام کرد.

625
00:46:28,327 --> 00:46:31,455
‫از او یک همسر به نام خانم ورا پالمر،

626
00:46:32,331 --> 00:46:35,501
‫و یک دختر به نام ورا جین به جا مانده است.

627
00:46:37,461 --> 00:46:41,173
‫مادرم در ۳ سالگی

628
00:46:43,592 --> 00:46:45,844
‫فکر کنم برای پیدا کردن مادر واقعیمون

629
00:46:46,595 --> 00:46:49,056
‫باید از همین‌جا شروع کنم.

630
00:46:50,474 --> 00:46:53,560
‫این دختر کوچولویی که پدرش رو از دست داد

631
00:46:53,727 --> 00:46:56,188
‫وقتی فقط سه سالش بود،

632
00:46:57,397 --> 00:46:59,733
‫اونم در حالی که با پدرش تو ماشین بوده.

633
00:47:02,694 --> 00:47:04,655
‫می‌خوام جستجو برای پیدا کردن
‫«جین» رو از اونجا شروع کنم.

634
00:47:05,656 --> 00:47:07,866
‫با اون درد و رنج بزرگ شروع می‌کنیم.

635
00:47:09,368 --> 00:47:12,329
‫قدم اول رو برمی‌دارم: «من این عکس رو می‌شناسم.»

636
00:47:15,499 --> 00:47:19,503
‫بگو ببینم، اون هیچ‌وقت از بچگیش حرف می‌زد؟

637
00:47:21,630 --> 00:47:23,549
‫نه، هیچ‌وقت از بچگیش حرف نمی‌زد.

638
00:47:26,218 --> 00:47:29,263
‫ولی می‌دونم که پدرش رو از دست داده بود.

639
00:47:30,722 --> 00:47:33,934
‫این چیزی بود که تمام زندگیش باهاش کنار اومد.

640
00:47:34,852 --> 00:47:38,981
‫چندین بار دیدم که با نگاه
‫کردن به عکساش گریه می‌کرد.

641
00:47:41,525 --> 00:47:43,360
‫شماها کل داستان رو نمی‌دونید.

642
00:47:43,777 --> 00:47:46,029
‫فقط همون چیزی رو می‌دونید که می‌بینید.

643
00:47:47,948 --> 00:47:51,285
‫اون همیشه تو انتخاب مردا درست عمل نمی‌کرد.

644
00:47:52,703 --> 00:47:54,204
‫اما یه چیزی رو می‌دونی؟

645
00:47:55,038 --> 00:47:59,376
‫من معتقدم که تمام رنج‌هاش از مرگ پدرش شروع شد.

646
00:48:01,378 --> 00:48:03,964
‫اون بقیهٔ عمرش رو دنبال یه پدر گشت.

647
00:48:04,131 --> 00:48:06,049
‫یه دختربچه بود که دنبال باباش می‌گشت.

648
00:48:10,721 --> 00:48:12,431
‫ژوئیه ۱۹۶۶

649
00:48:12,598 --> 00:48:15,309
‫خلاصه، سال ۱۹۶۶،

650
00:48:16,768 --> 00:48:20,606
‫جین بالاخره تصمیم گرفت از مَت سیمبر طلاق بگیره.

651
00:48:20,772 --> 00:48:23,275
‫جین منسفیلد خواهان طلاق جدید

652
00:48:23,442 --> 00:48:25,903
‫همین موقع‌ها بود

653
00:48:26,612 --> 00:48:30,157
‫که با وکیل طلاقش وارد رابطه شد،

654
00:48:30,324 --> 00:48:32,367
‫مردی به اسم سَم برودی.

655
00:48:33,285 --> 00:48:36,830
‫سَم برودی، وکیل طلاق مادرم

656
00:48:37,831 --> 00:48:41,209
‫اصلاً ازش خوشم نمی‌اومد.
‫خیلی خشونت تو کارش بود.

657
00:48:43,712 --> 00:48:47,382
‫یه روز صبح، رفتم تو اتاق مامانم

658
00:48:47,549 --> 00:48:50,761
‫و یادمه که عینک آفتابی زده بود.

659
00:48:50,928 --> 00:48:53,055
‫و من یه کم، می‌دونی...

660
00:48:53,221 --> 00:48:55,307
‫از این موضوع تعجب کردم.

661
00:48:55,474 --> 00:48:59,186
‫بچه بودم. آخه چرا مامانم باید عینک آفتابی بزنه؟

662
00:48:59,353 --> 00:49:03,065
‫ولی بالاخره یه جایی عینکش
‫رو برداشت و دیدم چشماش کبوده.

663
00:49:03,231 --> 00:49:06,360
‫یادمه که چقدر روم تأثیر گذاشت.

664
00:49:09,738 --> 00:49:13,033
‫می‌دونستم آدم بدیه. همون لحظه فهمیدم.

665
00:49:16,703 --> 00:49:20,791
‫قضیه این بود... اون فکر می‌کرد چیز زیادی نداره.

666
00:49:22,751 --> 00:49:24,002
‫ولی...

667
00:49:24,795 --> 00:49:26,380
‫پدرم، مصاحبه سال ۱۹۸۹

668
00:49:26,546 --> 00:49:30,092
‫چشمش رو روی یه چیز بسته
‫بود اونم اینکه خودش رو داشت.

669
00:49:32,052 --> 00:49:36,556
‫و وقتی یه نفر خودش رو گم می‌کنه، خب...

670
00:49:37,307 --> 00:49:39,017
‫...همه چیزش رو از دست می‌ده.

671
00:49:41,269 --> 00:49:44,147
‫من سعی کردم بهش بگم که خودش رو داره.

672
00:49:44,314 --> 00:49:46,525
‫که این مهم‌ترین چیزه.

673
00:49:47,818 --> 00:49:50,028
‫اون من رو داشت و اینو می‌دونست.

674
00:49:50,737 --> 00:49:53,240
‫ولی بعضی وقتا، این کافی نبود.

675
00:49:54,241 --> 00:49:57,661
‫جین با سَم برودی تو نیویورک بود

676
00:49:57,828 --> 00:50:01,206
‫و به میکی زنگ زد که بره اونجا.

677
00:50:03,041 --> 00:50:05,961
‫اون موقع، من و میکی با هم تو رابطه بودیم.

678
00:50:07,212 --> 00:50:09,381
‫واسه همین با هم رفتیم.

679
00:50:11,133 --> 00:50:16,013
‫و حال و روز خوبی نداشت، اصلاً تو حال خودش نبود.

680
00:50:17,347 --> 00:50:21,309
‫و قرار بود نصفه‌شب یه پرواز
‫به مقصد نیواورلئان داشته باشه.

681
00:50:23,186 --> 00:50:26,398
‫تو، میکی و زولی همراه جین توی ماشین بودین،

682
00:50:32,029 --> 00:50:34,823
‫می‌خوام یه چیزی بگم،
‫ولی نمی‌خوام در موردش حرف بزنم،

683
00:50:34,990 --> 00:50:37,993
‫چون اونا آخرین لحظه‌های زندگیش بودن.

684
00:50:40,120 --> 00:50:42,039
‫خیلی دردناکه.

685
00:50:49,588 --> 00:50:50,881
‫مامانم...

686
00:50:52,215 --> 00:50:53,425
‫آره...

687
00:50:59,347 --> 00:51:00,849
‫خلاصه...

688
00:51:01,016 --> 00:51:04,186
‫مامان داشت با اونی که صندلی جلو نشسته بود
‫جروبحث می‌کرد.

689
00:51:06,104 --> 00:51:07,272
‫سم بود.

690
00:51:08,315 --> 00:51:10,108
‫می‌خواست از سم فاصله بگیره.

691
00:51:12,027 --> 00:51:14,571
‫و یادمه که اومد نشست صندلی عقب.

692
00:51:14,738 --> 00:51:16,323
‫و رفت به یه پمپ بنزین.

693
00:51:16,490 --> 00:51:19,201
‫فکر کنم به باباش زنگ زد، چون اون گفت...

694
00:51:20,452 --> 00:51:22,287
‫...که مامان بهش زنگ زده بوده.

695
00:51:24,539 --> 00:51:26,625
‫من یه ساعت قبلش باهاش حرف زدم.

696
00:51:28,752 --> 00:51:31,213
‫پشت تلفن بهم گفت:

697
00:51:31,379 --> 00:51:34,382
‫«یه ساعت دیگه تو راهیم.

698
00:51:34,549 --> 00:51:36,259
‫«شایدم یک ساعت و نیم.

699
00:51:37,385 --> 00:51:38,929
‫«دیروقت شده.

700
00:51:41,098 --> 00:51:43,183
‫«بچه‌ها رو می‌خوابونم صندلی عقب

701
00:51:43,850 --> 00:51:45,143
‫«و میذارم بخوابن.»

702
00:51:46,436 --> 00:51:49,689
‫بعدش خودش رفت نشست صندلی جلوی ماشین.

703
00:51:51,858 --> 00:51:55,529
‫خیلی وقتا از خودم پرسیدم که چرا اون

704
00:51:55,695 --> 00:51:57,739
‫همون صندلی عقب پیش ما نموند.

705
00:51:59,407 --> 00:52:02,160
‫ولی یادمه که داشت بهم دلداری می‌داد.

706
00:52:02,994 --> 00:52:04,621
‫می‌گفت که حالم خوب می‌شه.

707
00:52:05,956 --> 00:52:08,792
‫۲۰ دقیقه، نیم ساعت، هرچقدر که گذشت،

708
00:52:10,043 --> 00:52:11,795
‫صداشو شنیدم که خیلی بلند جیغ کشید.

709
00:52:14,923 --> 00:52:17,467
‫و تموم شد. سکوت همه‌جا رو گرفت.

710
00:52:30,814 --> 00:52:34,192
‫یه لایه‌ی خشک روی دست‌ها و بازوهام بسته بود.

711
00:52:35,777 --> 00:52:37,779
‫انگار پوستم تکون نمی‌خورد

712
00:52:37,946 --> 00:52:40,240
‫چون خون روشون خشک شده بود.

713
00:52:40,407 --> 00:52:43,076
‫و بالا رو نگاه کردم و...

714
00:52:44,828 --> 00:52:47,455
‫به نظرم اومد که مامانم رو صندلی جلوئه.

715
00:52:49,875 --> 00:52:51,877
‫یه خانم مو بلوند بود.

716
00:52:52,043 --> 00:52:54,671
‫سرشو برگردوند و ما رو نگاه کرد،

717
00:52:54,838 --> 00:52:56,590
‫ولی مامانم نبود.

718
00:52:56,756 --> 00:52:59,926
‫کسی بود که ما رو کنار جاده پیدا کرده بود.

719
00:53:04,264 --> 00:53:07,142
‫یادت میاد بعد از اینکه بردنت چی شد؟

720
00:53:09,352 --> 00:53:10,478
‫خوابم برد.

721
00:53:12,397 --> 00:53:14,357
‫داشتیم می‌رفتیم بیمارستان.

722
00:53:15,942 --> 00:53:18,278
‫ولی یه جایی بیدار شدم.

723
00:53:20,322 --> 00:53:23,992
‫دور و برم رو نگاه کردم و نتونستم پیدات کنم.

724
00:53:25,785 --> 00:53:28,205
‫و پرسیدم: «ماریا؟»

725
00:53:29,956 --> 00:53:31,958
‫و اونا گفتن: «ماریا کیه؟»

726
00:53:33,627 --> 00:53:37,505
‫واسه همین، برگشتیم.

727
00:53:40,884 --> 00:53:43,386
‫زیر صندلی شاگرد گیر کرده بودی.

728
00:53:45,138 --> 00:53:46,514
‫و به‌شدت آسیب دیده بودی.

729
00:53:48,934 --> 00:53:50,143
‫و...

730
00:53:53,313 --> 00:53:54,564
‫خدا رو شکر.

731
00:53:59,819 --> 00:54:01,780
‫خدا رو شکر که زولی بیدار شد.

732
00:54:21,049 --> 00:54:22,926
‫جین منسفیلد در یک تصادف درگذشت

733
00:54:23,093 --> 00:54:26,012
‫مرگ بازیگر، وکیل و راننده

734
00:54:28,807 --> 00:54:31,518
‫فرزندان در صندلی عقب زنده ماندند

735
00:54:45,615 --> 00:54:49,619
‫زنده‌ایم تا هر روز بیشتر دوستت بداریم

736
00:55:10,557 --> 00:55:12,225
‫دختر مجروح منسفیلد

737
00:55:12,392 --> 00:55:13,852
‫...میکی زنگ زد.

738
00:55:15,895 --> 00:55:19,232
‫و گفت که برم بیمارستان.

739
00:55:22,027 --> 00:55:24,863
‫میکی جونیور
‫۸ ساله

740
00:55:26,573 --> 00:55:28,742
‫زولی
‫۶ ساله

741
00:55:29,617 --> 00:55:32,370
‫من
‫۳ ساله

742
00:55:33,330 --> 00:55:36,041
‫وقتی خدا جین رو از ما گرفت،

743
00:55:37,083 --> 00:55:39,544
‫خوابش رو دیدم.

744
00:55:40,670 --> 00:55:44,758
‫توی یه... توی یه زمین فوتبال بودیم.

745
00:55:45,925 --> 00:55:47,469
‫و یه استیج هم اونجا بود.

746
00:55:48,136 --> 00:55:51,097
‫و یه لیموزین اومد توی زمین.

747
00:55:51,514 --> 00:55:54,851
‫«خیالم خیلی راحته که داری
‫از بچه‌هام مراقبت می‌کنی.

748
00:55:55,018 --> 00:55:56,936
‫«کارت حرف نداره.»

749
00:55:59,856 --> 00:56:00,857
‫فقط یه خواب بود،

750
00:56:02,400 --> 00:56:04,319
‫ولی خیلی معنی داشت.

751
00:56:05,653 --> 00:56:09,157
‫خیلی برام ارزش داشت. خیلی اتفاق عجیبی بود.

752
00:56:09,324 --> 00:56:13,328
‫ولی معتقدم که من و میکی
‫یه خونه‌ی پر از عشق بهشون دادیم.

753
00:56:16,414 --> 00:56:19,501
‫خانواده‌مون سعی کرد یه زندگی جدید بسازه.

754
00:56:20,543 --> 00:56:23,088
‫جین ماری رفت با عموش زندگی کنه،

755
00:56:24,214 --> 00:56:26,174
‫تونی رفت پیش باباش زندگی کنه

756
00:56:27,300 --> 00:56:29,052
‫و ما هم به یه خونه‌ی دیگه اسباب‌کشی کردیم.

757
00:56:30,387 --> 00:56:33,473
‫یادمه که دور میز آشپزخونه غذا می‌خوردیم.

758
00:56:34,349 --> 00:56:35,767
‫سر میز یه بازی می‌کردم.

759
00:56:35,934 --> 00:56:39,562
‫اگه نمی‌خواستم چیزی رو بخورم،
‫بابام یواشکی اونو می‌خورد.

760
00:56:41,523 --> 00:56:45,527
‫از ته دل می‌خندیدیم.
‫بهترین دوران بود.

761
00:56:48,530 --> 00:56:51,074
‫ولی وقتی تابستون می‌شد،

762
00:56:51,241 --> 00:56:53,159
‫خانواده‌م می‌رفتن اروپا.

763
00:56:54,911 --> 00:56:58,873
‫و بعضی وقتا منو تنها
‫می‌فرستادن خونه‌ی مادربزرگم.

764
00:56:58,915 --> 00:57:03,420
‫چون باعث می‌شد حس کنم
‫از بقیه‌ی خانواده‌م جدا افتادم.

765
00:57:06,923 --> 00:57:09,968
‫یه بار که ۱۲ سالم بود،

766
00:57:11,594 --> 00:57:13,138
‫پیش اون بودم.

767
00:57:14,139 --> 00:57:19,185
‫داشتم با همون احترام و ستایش همیشگی
‫در مورد پدرم حرف می‌زدم.

768
00:57:20,979 --> 00:57:24,274
‫و اون با یه حالت عجیبی بهم نگاه کرد

769
00:57:24,441 --> 00:57:27,819
‫و گفت: «تو فقط منو داری.»

770
00:57:30,238 --> 00:57:32,574
‫می‌دونستم این حرفا یه چیزی پشتشونه،

771
00:57:34,325 --> 00:57:36,077
‫ولی نمی‌دونستم چی.

772
00:57:49,507 --> 00:57:51,885
‫خلاصه، وقتی ۲۱ سالم بود،

773
00:57:53,178 --> 00:57:54,846
‫یه آقایی به اسم سبین گری،

774
00:57:54,971 --> 00:57:56,973
خیلی اصرار داشت:

775
00:57:57,140 --> 00:57:59,517
‫«اگه بیای، واقعاً برامون باعث افتخاره.»

776
00:57:59,684 --> 00:58:01,102
‫آخرش دیگه قبول کردم: «باشه.»

777
00:58:02,145 --> 00:58:03,855
‫و ماکت‌های مقوایی در اندازه واقعی،

778
00:58:04,022 --> 00:58:06,649
‫و کلی چیزای دیگه
‫که جمع کرده بود.

779
00:58:08,276 --> 00:58:10,737
‫یه جورایی برام عجیب غریب بود.

780
00:58:11,863 --> 00:58:14,699
‫اما چند سال بعد،

781
00:58:14,866 --> 00:58:16,326
‫وقتی ۲۵ سالم شده بود،

782
00:58:17,452 --> 00:58:19,829
‫دوباره به خونه‌ی سبین دعوت شدم.

783
00:58:21,039 --> 00:58:22,749
‫و این بار دوتایی تنها بودیم.

784
00:58:24,292 --> 00:58:26,628
‫همون موقع بود که برگشت بهم گفت:

785
00:58:27,003 --> 00:58:28,922
‫«می‌خوای یه عکس از نلسون ببینی؟»

786
00:58:40,183 --> 00:58:42,477
‫منم پرسیدم: «نلسون کیه؟»

787
00:58:43,895 --> 00:58:45,605
‫همین که اینو گفتم...

788
00:58:46,105 --> 00:58:48,399
‫فکر کنم رنگش مثل گچ سفید شد

789
00:58:48,566 --> 00:58:51,402
‫و مثل روح، رنگ‌پریده شد.

790
00:58:51,569 --> 00:58:53,905
‫با یه نگاه وحشت‌زده بهم گفت:

791
00:58:54,656 --> 00:58:57,033
‫«خب، حتماً حقیقت نداره. احتمالاً.»

792
00:58:57,200 --> 00:58:58,785
‫گفتم: «چی حقیقت نداره؟»

793
00:59:01,746 --> 00:59:04,916
‫رفتیم تو یه اتاق کوچیک و اون یه کتاب برداشت.

794
00:59:06,543 --> 00:59:10,004
‫کتاب رو باز کرد و یه صفحه رو نشونم داد.

795
00:59:12,340 --> 00:59:16,636
‫و من...
‫اصلاً نمی‌تونستم چیزی که می‌بینم رو باور کنم.

796
00:59:19,472 --> 00:59:21,849
‫چون انگار خودم بودم، ولی در قالب یه مرد.

797
00:59:39,576 --> 00:59:42,704
‫انگار زمین زیر پام خالی شد.

798
00:59:45,623 --> 00:59:46,874
‫انگار...

799
00:59:48,835 --> 00:59:51,254
‫...دنیام از هم پاشید.

800
00:59:52,589 --> 00:59:55,758
‫انگار آسمون رو سرم خراب شد.

801
00:59:55,925 --> 01:00:01,180
‫انگار زندگیم برای همیشه زیر و رو شد.

802
01:00:05,184 --> 01:00:08,438
‫بعد از اون، راه افتادم رفتم
‫که پدرم رو ببینم.

803
01:00:10,815 --> 01:00:12,191
‫وارد خونه‌ش شدم.

804
01:00:12,358 --> 01:00:16,988
‫کاملاً خرد شده بودم و داشتم
‫زار می‌زدم، و...

805
01:00:17,697 --> 01:00:19,032
‫بهش گفتم:

806
01:00:19,907 --> 01:00:22,619
‫«چرا بهم نگفتی
‫که تو پدرم نیستی؟

807
01:00:22,785 --> 01:00:24,078
‫تو بهم دروغ گفتی.»

808
01:00:25,747 --> 01:00:28,625
‫و اون...

809
01:00:31,127 --> 01:00:34,255
‫...در جواب گفت:
‫«داری چی میگی؟

810
01:00:34,964 --> 01:00:37,508
‫من عاشقتم. تو دختر منی.

811
01:00:37,759 --> 01:00:40,219
‫این حرفا رو از کجا شنیدی؟ همش دروغه.»

812
01:00:42,555 --> 01:00:45,475
‫و اون از منم عصبانی‌تر شد،

813
01:00:47,560 --> 01:00:50,021
‫از منم متقاعدکننده‌تر حرف می‌زد.

814
01:00:52,065 --> 01:00:54,859
‫من داشتم درد وحشتناکی می‌کشیدم،

815
01:00:56,235 --> 01:01:01,908
‫ولی فهمیدم که دردی که اون می‌کشید،
‫تقریباً از درد منم بدتر بود.

816
01:01:04,827 --> 01:01:09,290
‫به خاطر همین، تصمیم گرفتم دیگه هیچ‌وقت
‫در این مورد حرفی نزنم.

817
01:01:10,875 --> 01:01:13,795
‫و دیگه هیچ‌وقت این موضوع رو باهاش مطرح نکنم.

818
01:01:15,672 --> 01:01:18,424
‫و همین کار رو هم کردم.

819
01:01:28,351 --> 01:01:29,686
‫اما واقعیت اینه که...

820
01:01:31,062 --> 01:01:33,815
‫...بعد از اون ماجرا، چند سال خیلی بد رو گذروندم.

821
01:01:34,899 --> 01:01:36,526
‫به هیچ‌کس چیزی نگفتم.

822
01:01:38,236 --> 01:01:43,282
‫هر شب با گریه می‌خوابیدم،
‫چون احساس می‌کردم...

823
01:01:43,616 --> 01:01:45,034
‫...گم شدم.

824
01:01:46,327 --> 01:01:48,996
‫دچار یه بحران هویت شده بودم.

825
01:01:50,748 --> 01:01:53,960
‫من ماریشکا بودم یا ماریا؟

826
01:01:54,544 --> 01:01:57,296
‫مجارستانی بودم یا ایتالیایی؟

827
01:01:58,631 --> 01:02:01,384
‫من دختر کی بودم؟
‫به کدوم خانواده تعلق داشتم؟

828
01:02:02,593 --> 01:02:04,011
‫و از همه بدتر اینکه،

829
01:02:04,303 --> 01:02:06,347
‫من حاصل یه رابطه‌ی که به طلاق کشیده بودم،

830
01:02:07,557 --> 01:02:10,268
‫که منو وسط این همه آشفتگی ول کرده بود.

831
01:02:11,978 --> 01:02:16,816
‫و به خاطر اینکه باعث شده بود
‫اینقدر احساس تنهایی و بی‌کسی کنم.

832
01:02:19,861 --> 01:02:22,655
‫برای همین، برای اینکه بتونم دووم بیارم،

833
01:02:23,948 --> 01:02:26,576
‫من اون بخشی از وجودم رو...

834
01:02:27,618 --> 01:02:30,705
‫...که دخترِ مادرم بود،
‫از خودم جدا کردم و انکارش کردم.

835
01:02:37,378 --> 01:02:40,506
‫اما بعدش فهمیدم که یه آدم دیگه‌ای هم وجود داره.

836
01:02:42,675 --> 01:02:45,344
‫اون یه شومن بود.

837
01:02:46,596 --> 01:02:51,017
‫برای همین، پنج سال بعد،
‫وقتی ۳۰ سالم شده بود،

838
01:02:51,184 --> 01:02:53,519
‫من و یکی از دوستام رفتیم آتلانتیک سیتی

839
01:02:54,729 --> 01:02:56,647
‫و رفتیم نمایشش رو دیدیم.

840
01:02:57,607 --> 01:02:59,650
‫و بعد از نمایش،

841
01:02:59,817 --> 01:03:01,861
‫رفتم پیشش و بهش گفتم:

842
01:03:02,028 --> 01:03:05,990
‫«سلام نلسون. من ماریشکا هارگیتِی هستم.

843
01:03:06,157 --> 01:03:08,075
‫فکر می‌کنم شما مادرم رو می‌شناختید.»

844
01:03:09,118 --> 01:03:12,914
‫اونم بهم نگاه کرد

845
01:03:13,080 --> 01:03:16,375
‫و یهو زد زیر گریه.

846
01:03:16,542 --> 01:03:18,211
‫گوشم رو گرفت.

847
01:03:19,462 --> 01:03:24,050
‫و با هیجان گفت:
‫«۳۰ سال منتظر این لحظه بودم.»

848
01:03:29,347 --> 01:03:33,559
‫و فکر کنم تا پنج صبح بیدار موندیم

849
01:03:33,726 --> 01:03:34,936
‫و فقط حرف زدیم.

850
01:03:36,729 --> 01:03:39,023
‫بهم توضیح داد که من دو تا خواهر دارم.

851
01:03:41,108 --> 01:03:43,069
‫و کل داستان رو برام تعریف کرد.

852
01:03:45,571 --> 01:03:47,198
‫این ماجرا مال ۳۰ سال پیشه.

853
01:03:49,116 --> 01:03:52,578
‫لاس‌وگاس، نوادا

854
01:03:56,332 --> 01:03:58,793
‫نلسون ساردلی

855
01:03:59,293 --> 01:04:00,920
‫تا صبح بیدار موندم...

856
01:04:02,255 --> 01:04:04,423
‫...دیشب، کل شب رو،

857
01:04:05,299 --> 01:04:09,428
‫داشتم به این فکر می‌کردم که من و
‫تو چطور با این راز زندگی کردیم.

858
01:04:09,595 --> 01:04:11,764
‫- از ۲۵ سالگیم.
‫- آره.

859
01:04:13,099 --> 01:04:16,602
‫خیلی وقت بود منتظر این لحظه بودم.

860
01:04:17,353 --> 01:04:18,771
‫از صبرت ممنونم.

861
01:04:18,938 --> 01:04:20,106
‫شوخی می‌کنی؟

862
01:04:20,273 --> 01:04:24,318
‫وقتی سال ۱۹۶۵ اومدم وگاس،
‫یه ستون‌نویس ازم پرسید:

863
01:04:24,694 --> 01:04:26,821
‫«شما همون نلسون ساردلی هستی

864
01:04:27,655 --> 01:04:30,992
‫که با جین منسفیلد رابطه داشته؟»

865
01:04:32,159 --> 01:04:34,996
‫منم جواب دادم: «باید یه لطفی در حقم بکنی.»

866
01:04:36,247 --> 01:04:37,790
‫پرسید: «چه لطفی؟»

867
01:04:37,957 --> 01:04:39,250
‫«بیا نمایش من رو ببین.

868
01:04:39,917 --> 01:04:42,628
‫اگه افتضاح بود، منو به صلیب بکش.

869
01:04:43,421 --> 01:04:45,256
‫کارم رو تموم کن.

870
01:04:46,048 --> 01:04:50,553
‫ولی به رابطه‌ی ما اشاره‌ای نکن.»

871
01:04:52,513 --> 01:04:54,640
‫نلسون ساردلی. یه تشویق جانانه.

872
01:05:25,838 --> 01:05:27,965
‫آتلانتا، جورجیا

873
01:05:30,259 --> 01:05:33,012
‫مارس ۱۹۶۳

874
01:05:35,723 --> 01:05:37,600
‫اوایل کارم بود

875
01:05:38,643 --> 01:05:41,145
‫و یه نمایش توی آتلانتا اجرا کرده بودم.

876
01:05:41,520 --> 01:05:44,982
‫اون شب خاص، تصمیم گرفتم برم یه قدمی بزنم.

877
01:05:47,860 --> 01:05:51,614
‫یهو دیدم جلوی کلاب یه شلوغ پلوغی شده.

878
01:05:52,531 --> 01:05:54,116
‫منم رفتم تو.

879
01:05:54,283 --> 01:05:55,826
‫خدمتکار دوید سمتم.

880
01:05:55,993 --> 01:05:57,995
‫گفت: «جین منسفیلد اینجاست!»

881
01:05:58,079 --> 01:06:00,623
‫جین هم من رو نگاه کرد
‫و ایتالیایی حرف زد.

882
01:06:00,790 --> 01:06:02,583
‫بهم گفت: «Buona sera.»

883
01:06:04,210 --> 01:06:05,962
‫برگشت گفت: «با ماشین تو بریم.»

884
01:06:07,338 --> 01:06:08,589
‫منم گفتم: «ایول!»

885
01:06:24,230 --> 01:06:28,109
‫یه سری اختلافات خانوادگی بین‌شون بود.

886
01:06:29,652 --> 01:06:31,904
‫دیگه با هم حرف نمی‌زدن.

887
01:06:33,239 --> 01:06:37,284
‫یعنی جدا شده بودن؟
‫چه اتفاقی برای بابام...

888
01:06:37,451 --> 01:06:39,203
‫آره، مشکلاتی داشتن.

889
01:06:39,370 --> 01:06:41,372
‫ولی توی جمع با هم دیده می‌شدن...

890
01:06:41,539 --> 01:06:42,915
‫خیلی زیاد.

891
01:06:44,458 --> 01:06:45,918
‫و برای طلاقش باهاش رفتم خوارز (Juarez).

892
01:06:46,627 --> 01:06:47,920
‫اونجا کنارش بودم.

893
01:06:48,087 --> 01:06:49,630
‫طلاق ثبت شد

894
01:06:49,797 --> 01:06:52,008
‫جین منسفیلد به ال پاسو رسید

895
01:06:52,174 --> 01:06:54,010
‫«امیدوار است به‌زودی ازدواج کند.»

896
01:06:54,176 --> 01:06:56,137
‫بعد از اون، رفتیم یه فیلم بسازیم

897
01:06:57,930 --> 01:06:59,640
‫این عکس‌ها رو کجا گرفتین؟

898
01:06:59,807 --> 01:07:01,100
‫این یکی توی کوه‌های آلپه.

899
01:07:03,060 --> 01:07:04,603
‫این یکی کجاست؟

900
01:07:05,271 --> 01:07:08,274
‫اینم ورودی ایتالیاست.

901
01:07:12,069 --> 01:07:14,447
‫کی فهمیدی حامله‌ست؟

902
01:07:15,281 --> 01:07:16,365
‫توی آلمان.

903
01:07:19,035 --> 01:07:21,162
‫این رو نمی‌دونستم. این...

904
01:07:22,872 --> 01:07:24,957
‫- عجب.
‫- آره، آره.

905
01:07:26,042 --> 01:07:28,878
‫«روز پدر، ۱۹۶۳.

906
01:07:29,587 --> 01:07:30,921
‫برای نلسون.

907
01:07:31,088 --> 01:07:35,426
‫این روز خاص حالا برای هردوی ما خاص‌تر شده.

908
01:07:35,676 --> 01:07:38,721
‫بذر عشق ابدی ما جوونه زده

909
01:07:38,888 --> 01:07:43,225
‫و به شکل جوانه‌ای در اومده که یه
‫روزی تبدیل به یه بلوط قوی می‌شه.

910
01:07:44,310 --> 01:07:47,980
‫دوستت دارم، فراتر از هرچیز (al di la)، جین.»

911
01:07:48,439 --> 01:07:50,066
‫«Al di la» یعنی...

912
01:07:51,776 --> 01:07:53,319
‫...«فراتر از هرچیز»، می‌فهمی؟

913
01:07:56,197 --> 01:07:57,198
‫«مامان عزیز،

914
01:07:58,240 --> 01:08:02,119
‫دارم شاید سخت‌ترین امتحان
‫زندگی‌ام رو پشت سر می‌ذارم.

915
01:08:02,745 --> 01:08:05,289
‫گیر افتادم بین میکی و نلسون.

916
01:08:06,582 --> 01:08:08,542
‫عشق دو تا مرد رو دارم.

917
01:08:09,710 --> 01:08:11,879
‫عشقی عمیق از طرف هردوشون.

918
01:08:12,838 --> 01:08:16,133
‫امیدوارم خدا زودتر جواب رو بهم نشون بده،

919
01:08:17,134 --> 01:08:19,720
‫چون خیلی افسرده شدم.»

920
01:08:25,101 --> 01:08:27,019
‫ژوئن ۱۹۶۳

921
01:08:27,686 --> 01:08:30,523
‫سه ماه بعد از شروع رابطه‌ی جدید

922
01:08:30,689 --> 01:08:33,067
‫خلاصه، آخر سفرمون،

923
01:08:33,734 --> 01:08:36,070
‫رفتیم کلیسای سن پیتر.

924
01:08:36,779 --> 01:08:38,197
‫رم، ایتالیا

925
01:08:38,364 --> 01:08:40,366
‫بهم گفت: «بیا با هم عهد ببندیم.»

926
01:08:42,868 --> 01:08:43,994
‫خیلی قشنگ بود.

927
01:08:46,247 --> 01:08:47,790
‫بعدش، من رو نگاه کرد و گفت:

928
01:08:47,957 --> 01:08:48,958
‫«نلسون،

929
01:08:50,042 --> 01:08:52,086
‫اگه ما با هم ازدواج کرده بودیم

930
01:08:54,713 --> 01:08:57,091
‫و من از یه مرد دیگه دوست می‌شدم،

931
01:09:00,594 --> 01:09:02,179
‫بازم من رو قبول می‌کردی؟»

932
01:09:05,057 --> 01:09:06,142
‫باورم نمی‌شد.

933
01:09:06,308 --> 01:09:10,771
‫«چطور جرئت می‌کنی همچین سؤالی از من بپرسی؟»

934
01:09:11,313 --> 01:09:12,439
‫می‌فهمی؟

935
01:09:13,315 --> 01:09:14,525
‫فقط...

936
01:09:16,485 --> 01:09:17,611
‫همه‌چی خراب شد.

937
01:09:19,363 --> 01:09:21,574
‫و دیگه نتونستم تحمل کنم.

938
01:09:23,033 --> 01:09:24,493
‫برام سنگین بود.

939
01:09:25,578 --> 01:09:30,541
‫بهش گفتم: «جین، تو فردا
‫برگرد آمریکا. من اینجا می‌مونم.

940
01:09:32,126 --> 01:09:36,130
‫بعد از اون هم، من و تو دیگه همدیگه رو نمی‌بینیم.»

941
01:09:39,758 --> 01:09:43,012
‫می‌دونستی دخترت رو باردار بود؟

942
01:09:44,388 --> 01:09:45,389
‫می‌دونستم.

943
01:09:46,974 --> 01:09:48,934
‫ماریشکا، انکارش نمی‌کنم.

944
01:09:50,644 --> 01:09:53,814
‫الان می‌فهمم که بزرگ‌ترین شرمندگی زندگی‌ام بود.

945
01:09:55,482 --> 01:09:56,775
‫اشتباه کردم.

946
01:09:59,695 --> 01:10:01,197
‫دوباره با هم حرف زدین؟

947
01:10:09,830 --> 01:10:11,165
‫خیلی احساس گناه می‌کنم

948
01:10:11,332 --> 01:10:14,418
‫به خاطر تصمیمی که گرفتم
‫و دیگه هرگز باهاش حرف نزدم،

949
01:10:16,629 --> 01:10:20,549
‫چون خیلی‌ها تاوان سنگینی دادن

950
01:10:20,716 --> 01:10:23,135
‫برای رابطه‌ی عاشقانه‌ای که ما داشتیم.

951
01:10:29,642 --> 01:10:33,229
‫جین و میکی، خوش برگشتین.
‫برگشتن به خونه چه حسی داره؟

952
01:10:34,188 --> 01:10:36,523
‫فوق‌العاده‌ست. واقعاً.

953
01:10:37,024 --> 01:10:39,902
‫از مارس گذشته به خونه برنگشته بودم.

954
01:10:40,486 --> 01:10:42,154
‫و به خاطر میکی برگشتیم،

955
01:10:42,321 --> 01:10:45,032
‫تا بتونه به کارش
‫برای تلویزیون ادامه بده

956
01:10:45,658 --> 01:10:47,284
‫و بچه‌دار بشیم.

957
01:10:47,451 --> 01:10:48,619
‫آره دیگه.

958
01:10:57,419 --> 01:11:00,381
‫نمی‌تونم تصور کنم
‫پدرت چه حسی داشته.

959
01:11:05,135 --> 01:11:06,845
‫ولی خیلی ازش ممنونم.

960
01:11:11,850 --> 01:11:14,311
‫چرا وقتی به دنیا اومدم
‫هیچ‌وقت با ما تماس نگرفتی؟

961
01:11:16,897 --> 01:11:18,732
‫وقتی مادرت فوت کرد،

962
01:11:19,817 --> 01:11:24,571
‫مادربزرگت ورا می‌خواست
‫که من سروصدا راه بندازم

963
01:11:25,781 --> 01:11:29,076
‫و بیام تو رو به عنوان بچه‌ام
‫معرفی کنم یا یه همچین چیزی.

964
01:11:30,703 --> 01:11:33,038
‫و برادرهات

965
01:11:33,831 --> 01:11:35,749
‫تنها برادرهایی بودن که داشتی.

966
01:11:36,792 --> 01:11:42,298
‫من با این کار به چی می‌رسیدم
‫که به نفع تو باشه؟

967
01:11:44,133 --> 01:11:45,592
‫و چند سال بعد،

968
01:11:46,969 --> 01:11:51,307
‫فرصتی پیش اومد
‫که با میکی هارگیتِی صحبت کنم.

969
01:11:53,058 --> 01:11:54,143
‫و اون بهم گفت:

970
01:11:55,561 --> 01:11:56,603
‫«نلسون،

971
01:11:57,521 --> 01:12:02,818
‫«هیچ‌کس لازم نیست به من بگه
‫پدر دخترم کیه.»

972
01:12:04,403 --> 01:12:05,863
‫که منم جواب دادم:

973
01:12:07,364 --> 01:12:09,950
‫«من به هیچ وجه
‫شرمنده‌ات نمی‌کنم.

974
01:12:11,744 --> 01:12:12,745
‫«هرگز.»

975
01:12:26,258 --> 01:12:28,218
‫جین منسفیلد سه فرزند داشت

976
01:12:28,385 --> 01:12:29,762
‫از میکی هارگیتِی.

977
01:12:29,928 --> 01:12:31,847
‫میکلوش، امیدوارم درست تلفظ کرده باشم،

978
01:12:32,014 --> 01:12:33,599
‫زولتان و ماریشکا هارگیتِی

979
01:12:33,766 --> 01:12:35,517
‫همگی بعد از مرگ مادرشون

980
01:12:35,684 --> 01:12:37,102
‫توسط پدرشون بزرگ شدن.

981
01:12:37,269 --> 01:12:39,063
‫- خیلی خوشوقتم.
‫- منم همینطور.

982
01:12:39,229 --> 01:12:41,440
‫- میکی، از دیدنت خوشحالم.
‫- روز بخیر.

983
01:12:41,607 --> 01:12:42,983
‫ممنون.

984
01:12:43,150 --> 01:12:45,944
‫ماریشکا،
‫پدرت در مورد مادرت چی بهت گفته؟

985
01:12:46,111 --> 01:12:47,863
‫چه چیزهایی بهت گفته؟

986
01:12:48,030 --> 01:12:51,700
‫راستش، هر چیزی که موقع صحبت کردن
‫پیش بیاد.

987
01:12:51,867 --> 01:12:53,202
‫ما در مورد همه چیز حرف می‌زنیم.

988
01:12:53,369 --> 01:12:56,830
‫حداقل من اینطور فکر می‌کنم.
‫وقتی که لازم باشه.

989
01:13:01,126 --> 01:13:03,212
‫قبل از اینکه من بفهمم،

990
01:13:03,379 --> 01:13:05,297
‫تو و پدر در مورد نلسون حرف زده بودین؟

991
01:13:05,464 --> 01:13:07,758
‫حتماً در موردش بحث کردین.

992
01:13:09,385 --> 01:13:12,471
‫اگه حرفش پیش می‌اومد،
‫جواب می‌داد:

993
01:13:13,180 --> 01:13:14,973
‫«من پدرشم.

994
01:13:15,516 --> 01:13:19,311
‫«من پدرشم.» تمام.

995
01:13:20,854 --> 01:13:25,359
‫و هرچقدر هم که
‫در مورد این موضوع سؤال داشتم،

996
01:13:26,527 --> 01:13:29,363
‫می‌خواستم به میکی این احترام رو بذارم

997
01:13:29,530 --> 01:13:34,201
‫که خودش باشه که در مورد
‫چیزی که واقعاً می‌دونست حرف بزنه.

998
01:13:36,078 --> 01:13:37,788
‫وقتی ماریشکا به دنیا اومد،

999
01:13:37,955 --> 01:13:40,290
‫من و مادرش به مجارستان رفتیم

1000
01:13:40,457 --> 01:13:43,168
‫و این خبر رو به پدر و مادرم دادیم.

1001
01:13:43,419 --> 01:13:47,381
‫مادرم خیلی دوست داشت
‫اسمش رو ماریشکا بذاره.

1002
01:13:48,590 --> 01:13:53,053
‫ولی فکر می‌کنم میکی
‫کاملاً این توانایی رو داشت

1003
01:13:53,345 --> 01:13:54,847
‫که دردش رو توی خودش بریزه.

1004
01:13:56,181 --> 01:13:58,767
‫کاری که حدس می‌زنم
‫در مورد جین هم خیلی انجام می‌داد.

1005
01:14:10,112 --> 01:14:12,781
‫«بهم یه اشاره کرد.
‫'اون ایتالیاییه رو صدا کن.'

1006
01:14:13,866 --> 01:14:15,117
‫«با صاحب اونجا حرف زدم

1007
01:14:15,284 --> 01:14:17,703
‫«و طولی نکشید که اروین
‫به میز نزدیک شد،

1008
01:14:17,870 --> 01:14:19,788
‫«و اون ایتالیایی خوش‌تیپ هم پشت سرش بود.

1009
01:14:20,330 --> 01:14:23,625
‫«اون، مرد ایتالیایی رو به عنوان
‫نلسون ساردلی معرفی کرد،

1010
01:14:23,792 --> 01:14:26,628
‫«هنرمندی که توی یه کلاب
‫اون سر خیابون اجرا می‌کرد.

1011
01:14:27,754 --> 01:14:29,923
‫«هرچند زیاد با هم حرف نزدن،

1012
01:14:30,090 --> 01:14:33,177
‫«ولی برای جین یه دیدار اول
‫خیلی به‌یادموندنی بود.

1013
01:14:33,343 --> 01:14:35,888
‫«وقتی از کلاب بیرون می‌رفتیم،
‫اعلام کرد: 'اون'

1014
01:14:36,054 --> 01:14:39,141
‫«'قراره پدر بامبینوی (بچه) من بشه،

1015
01:14:39,308 --> 01:14:43,729
‫«'همون بچه ایتالیایی بی‌نقصی
‫که همیشه دلم می‌خواست داشته باشم.'»

1016
01:14:47,608 --> 01:14:50,402
‫فکر می‌کنی اون راجع به کتابت چی می‌گفت؟

1017
01:14:51,445 --> 01:14:53,363
‫حتماً کلی ایراد می‌گرفت.

1018
01:14:53,530 --> 01:14:56,366
‫«چرا اینو گفتی؟
‫باید اونو حذف می‌کردی.»

1019
01:14:58,202 --> 01:15:01,079
‫فکر می‌کنی داستان پدر بیولوژیکی من

1020
01:15:01,246 --> 01:15:02,831
‫چیزی بود که تو باید تعریف می‌کردی؟

1021
01:15:04,625 --> 01:15:06,793
‫چیزهایی که من می‌دونستم، آره.

1022
01:15:08,170 --> 01:15:09,254
‫وقتی داشتی می‌نوشتیش،

1023
01:15:10,214 --> 01:15:14,885
‫به تأثیری که روی خانواده‌ی
‫من می‌ذاشت فکر کردی؟

1024
01:15:16,178 --> 01:15:17,221
‫نه.

1025
01:15:19,473 --> 01:15:22,351
‫متأسفم اگه از کتاب ناراحت شدین.

1026
01:15:24,102 --> 01:15:26,647
‫ولی همه چیز حقیقت داشت،
‫تا جایی که من می‌دونستم.

1027
01:15:26,813 --> 01:15:30,609
‫قصد نداشتم ناراحتتون کنم
‫و اگه این کارو کردم معذرت می‌خوام.

1028
01:15:37,407 --> 01:15:39,701
‫باز پس گرفتن داستانم.

1029
01:15:41,161 --> 01:15:43,413
‫برای من، اصل ماجرا اینه.

1030
01:15:45,249 --> 01:15:48,293
‫من ۳۵ سال رو صرف
‫مخفی کردن این داستان کردم.

1031
01:15:49,628 --> 01:15:50,963
‫برای احترام به پدرم.

1032
01:15:52,422 --> 01:15:54,550
‫ولی به این نتیجه هم رسیدم

1033
01:15:55,384 --> 01:15:59,137
‫که گاهی وقت‌ها پنهان کردن حقیقت
‫به کسی عزت و احترام نمیده.

1034
01:16:00,889 --> 01:16:02,933
‫و خیلی طول کشید تا اینو بفهمم.

1035
01:16:10,774 --> 01:16:12,317
‫داشتم فکر می‌کردم...

1036
01:16:14,861 --> 01:16:17,698
‫... به سفرهامون،
‫سفرهای طولانی‌مون.

1037
01:16:18,407 --> 01:16:19,533
‫آره.

1038
01:16:20,784 --> 01:16:22,953
‫فراز و نشیب‌ها، سختی‌ها

1039
01:16:23,120 --> 01:16:26,248
‫و شادی‌ها، و غم‌ها، و همه چیز.

1040
01:16:26,290 --> 01:16:29,376
‫جیووانا ساردلی و پیترا ساردلی
‫خواهرانم

1041
01:16:29,418 --> 01:16:32,045
‫و من می‌گم که شما خیلی منتظر موندین

1042
01:16:32,212 --> 01:16:33,422
‫برای این روز.

1043
01:16:33,589 --> 01:16:34,840
‫آره.

1044
01:16:35,507 --> 01:16:38,594
‫یادمه وقتی فهمیدم یه خواهر دارم.

1045
01:16:39,886 --> 01:16:42,889
‫فکر کنم سال‌های اول دبیرستان بود.

1046
01:16:43,849 --> 01:16:45,726
‫ما خانواده‌ی خیلی بازی بودیم،

1047
01:16:45,892 --> 01:16:49,563
‫ولی یه کشوی قفل‌شده توی میز تحریرش بود.

1048
01:16:50,314 --> 01:16:52,232
‫حقیقت...

1049
01:16:52,399 --> 01:16:56,069
‫...اینه که ما همیشه آخرش می‌فهمیم حقیقت کجاست،

1050
01:16:56,528 --> 01:17:00,073
‫چون همیشه دور و بر چیزی که حقیقت نیست می‌پلکیم.

1051
01:17:00,407 --> 01:17:03,702
‫برای همین، حتی وقتی بچه بودم، می‌دونستم.

1052
01:17:03,869 --> 01:17:06,747
‫نمی‌تونم توضیح بدم. یه چیزی اون وسط بود.

1053
01:17:07,914 --> 01:17:11,710
‫خلاصه، یه روز، قفل رو باز کردم

1054
01:17:11,877 --> 01:17:13,462
‫و کشو رو کشیدم بیرون.

1055
01:17:14,296 --> 01:17:17,090
‫و ته کشو یه پاکت پیدا کردم.

1056
01:17:18,300 --> 01:17:22,137
‫و یه نامه از طرف مادربزرگت
‫بود، درست بعد از مرگ مادرت.

1057
01:17:22,804 --> 01:17:25,349
‫و نامه اینطور شروع می‌شد: «نلسون عزیز...»

1058
01:17:25,557 --> 01:17:28,810
‫خب، بذار از دید یه بچه‌ی ۱۱ ساله برات تعریف کنم.

1059
01:17:29,311 --> 01:17:31,104
‫خلاصه‌اش این بود: «نلسون عزیز،

1060
01:17:31,688 --> 01:17:33,774
‫می‌دونم که چندتا دختر داری.

1061
01:17:35,025 --> 01:17:36,735
‫حتماً دخترای خوبی هستن،

1062
01:17:36,902 --> 01:17:40,572
‫ولی یه بچه‌ی فوق‌العاده هم هست که مال توئه.

1063
01:17:41,073 --> 01:17:43,825
‫اون از همه‌ی دخترای دیگه‌ات بهتره.»

1064
01:17:45,202 --> 01:17:47,704
‫البته می‌دونم که اینو ننوشته بود،

1065
01:17:47,871 --> 01:17:51,750
‫ولی داشتم نامه رو می‌خوندم و توش
‫نوشته بود که اونم جزو خانواده‌ی ماست.

1066
01:17:52,959 --> 01:17:56,672
‫بعدش، با نامه تو دستم دویدم تو آشپزخونه،

1067
01:17:56,838 --> 01:18:00,550
‫داشتم های‌های گریه می‌کردم و داد زدم: «این چیه؟»

1068
01:18:01,134 --> 01:18:04,137
‫اون خیلی جدی شد و بهم گفت:

1069
01:18:05,013 --> 01:18:07,057
‫«من این دختر رو نمی‌شناسم.»

1070
01:18:07,224 --> 01:18:10,018
‫«این دختر...» الان گریه‌ام می‌گیره.

1071
01:18:10,185 --> 01:18:13,480
‫«این دختر یه پدر داره که دوستش داره.

1072
01:18:13,647 --> 01:18:17,025
‫همون‌طور که من تو رو دوست
‫دارم. این دختر جاش امنه.»

1073
01:18:17,484 --> 01:18:20,737
‫«و حالا که جاش امنه، و تازه مادرش رو از دست داده،

1074
01:18:20,904 --> 01:18:23,740
‫نمی‌تونیم اون رو از خانواده‌ای که داره جدا کنیم.»

1075
01:18:24,116 --> 01:18:26,910
‫این تصمیمی بود که گرفتن و دلیل اون سکوت هم همین بود.

1076
01:18:28,120 --> 01:18:30,330
‫و برام منطقی بود.

1077
01:18:30,747 --> 01:18:33,834
‫برای همین، منم این قضیه رو تو دلم نگه داشتم.

1078
01:18:35,168 --> 01:18:38,547
‫و سال‌ها بعد، ما همدیگه رو دیدیم.

1079
01:18:39,214 --> 01:18:41,758
‫هنوز یادمه. جشن تولدت بود.

1080
01:18:41,925 --> 01:18:45,220
‫من و بابا اونجا بودیم، کیتی کوریک هم بود،

1081
01:18:45,554 --> 01:18:49,057
‫اون یه دوری می‌زد، برمی‌گشت
‫و می‌گفت: «درست متوجه نشدم.»

1082
01:18:51,143 --> 01:18:53,645
‫ولی من... این یه چیز خیلی...

1083
01:18:54,646 --> 01:18:55,981
‫خیلی سخته.

1084
01:18:56,148 --> 01:18:59,317
‫چون من نداشتم...

1085
01:18:59,568 --> 01:19:01,695
‫به نظرم اون عقل و درایت رو که همون موقع بگم:

1086
01:19:01,862 --> 01:19:04,698
‫«این چیزی نیست که شما
‫مجبور باشین به دوش بکشین.»

1087
01:19:05,615 --> 01:19:07,242
‫برای من خیلی حیاتی بود،

1088
01:19:07,409 --> 01:19:10,495
‫یه خواسته‌ی خیلی قوی بود که یاد
‫و خاطره‌ی میکی رو زنده نگه دارم.

1089
01:19:11,538 --> 01:19:13,206
‫اما واقعیت اینه که

1090
01:19:13,498 --> 01:19:14,833
‫من اشتباه کردم.

1091
01:19:16,668 --> 01:19:20,046
‫چون شما مجبور شدین این
‫همه سال با این راز زندگی کنین

1092
01:19:20,213 --> 01:19:23,842
‫و بی‌نهایت با من بزرگوار بودین.

1093
01:19:25,510 --> 01:19:27,888
‫به خاطر همین، ازتون ممنونم.

1094
01:19:43,320 --> 01:19:44,654
‫یه سؤال دارم.

1095
01:19:45,781 --> 01:19:49,242
‫چه حسی دارین از اینکه

1096
01:19:49,367 --> 01:19:50,744
‫خب، این دیگه الان...

1097
01:19:50,911 --> 01:19:52,913
‫پخش شده. دیگه هیچ رازی وجود نداره.

1098
01:19:54,289 --> 01:19:56,374
‫تمام این اتفاقاتی که داره می‌افته...

1099
01:19:57,751 --> 01:19:59,586
‫برای من، مثل اینه که...

1100
01:20:01,213 --> 01:20:04,007
‫...یه نیروی بزرگ‌تر و برتر

1101
01:20:04,174 --> 01:20:08,595
‫داره من رو به خاطر
‫اشتباهاتی که کردم می‌بخشه.

1102
01:20:11,598 --> 01:20:13,517
‫من نمی‌تونم گذشته رو تغییر بدم،

1103
01:20:14,267 --> 01:20:19,272
‫ولی پشیمونم که از زندگی مادرت بیرون اومدم.

1104
01:20:20,649 --> 01:20:23,109
‫چون به نظرم

1105
01:20:23,443 --> 01:20:26,112
‫اگه من بودم، بعضی اتفاق‌ها براش نمی‌افتاد.

1106
01:20:27,030 --> 01:20:29,199
‫آره. همینه.

1107
01:20:31,201 --> 01:20:33,870
‫ولی می‌دونی، می‌خواستم یه چیز دیگه هم بگم.

1108
01:20:34,621 --> 01:20:37,833
‫خیلی دوست داشتم که می‌تونستم
‫یه گفتگوی آخر با پدرت داشته باشم

1109
01:20:37,999 --> 01:20:39,209
‫قبل از اینکه از دنیا بره.

1110
01:20:39,918 --> 01:20:43,463
‫چون می‌خواستم از اون هم عذرخواهی کنم.

1111
01:20:45,423 --> 01:20:47,175
‫چون مطمئنم

1112
01:20:47,926 --> 01:20:52,597
‫که من هم یکی از دلایلی
‫بودم که اون اینقدر عذاب کشید.

1113
01:20:53,306 --> 01:20:54,558
‫ممنونم که اینو گفتی.

1114
01:20:54,724 --> 01:20:56,977
‫خب، این...

1115
01:20:58,353 --> 01:21:03,233
‫خیلی خوشحالم که فرصت
‫دارم این حرف‌ها رو بزنم.

1116
01:21:05,777 --> 01:21:07,946
‫نترس، ۸۹ سالته، به زودی خودت بهش می‌گی.

1117
01:21:11,283 --> 01:21:14,244
‫تو آگهی ترحیمم چی می‌نویسن؟

1118
01:21:14,411 --> 01:21:15,579
‫تو بهترینی!

1119
01:21:17,789 --> 01:21:19,332
‫خودِ خودشی!

1120
01:21:19,499 --> 01:21:21,418
‫- جدی؟
‫- معلومه.

1121
01:21:21,585 --> 01:21:23,795
‫معلومه. نه، آخه...

1122
01:21:23,962 --> 01:21:25,922
‫- خدای من!
‫- خدای من!

1123
01:21:26,381 --> 01:21:27,883
‫خدای من، تو فوق‌العاده‌ای.

1124
01:21:34,389 --> 01:21:35,724
‫خیلی خب.

1125
01:21:36,683 --> 01:21:39,352
‫- فردا زنگ می‌زنم.
‫- باشه.

1126
01:21:49,571 --> 01:21:52,365
‫الان، مدام به این فکر می‌کنم

1127
01:21:52,699 --> 01:21:54,659
‫که ما مادرمون رو از دست دادیم،

1128
01:21:55,911 --> 01:21:59,956
‫ولی با ساختن این فیلم،

1129
01:22:00,832 --> 01:22:02,667
‫داریم بهش زندگی دوباره می‌دیم.

1130
01:22:03,752 --> 01:22:09,007
‫برای همین، الان حضورش به
‫شکل فوق‌العاده‌ای حس می‌شه.

1131
01:22:09,758 --> 01:22:12,802
‫آره. داشتم از الکسا می‌پرسیدم...

1132
01:22:12,969 --> 01:22:17,182
‫پرسیدم: «الکسا، روح‌ها هم می‌میرن؟»

1133
01:22:18,308 --> 01:22:20,560
‫و الکسا... می‌خوای بشنوی؟ ببین.

1134
01:22:20,727 --> 01:22:22,187
‫الکسا، اون دستگاهه؟

1135
01:22:22,354 --> 01:22:24,564
‫الکسا، روح‌ها هم می‌میرن؟

1136
01:22:24,981 --> 01:22:28,360
‫به نقل ازکتاب روح نمی‌میره.

1137
01:22:28,526 --> 01:22:30,403
‫اون به کائنات برمی‌گرده.

1138
01:22:30,570 --> 01:22:33,490
‫به کائنات برمی‌گرده. روح نمی‌میره.

1139
01:22:38,036 --> 01:22:39,746
‫یه چیزی برات درست کردم

1140
01:22:39,913 --> 01:22:42,666
‫با یه سری از چیزایی
‫که توی انبار بود.

1141
01:22:43,083 --> 01:22:44,584
‫و می‌خواستم بهت بدمش.

1142
01:22:46,670 --> 01:22:49,130
‫همه‌ی اینا رو تو مرتب کردی؟

1143
01:22:49,673 --> 01:22:52,050
‫این منم؟
‫همه‌ش درباره‌ی توئه.

1144
01:22:52,509 --> 01:22:54,094
‫عجب.

1145
01:22:54,260 --> 01:22:57,722
‫شبیه اون زنه تو فیلم «گری گاردنز» شدم.

1146
01:23:01,351 --> 01:23:03,103
‫- متوجه منظورم شدی؟
‫- آره.

1147
01:23:03,269 --> 01:23:06,272
‫چندتا کارت‌پستال هم پیدا کردم
‫که برای مامان نوشته بودی.

1148
01:23:06,648 --> 01:23:09,859
‫«برای فوق‌العاده‌ترین مامانِ کل دنیا.»

1149
01:23:10,026 --> 01:23:12,821
‫«از طرف دختر عزیزت، جین ماری.»

1150
01:23:12,988 --> 01:23:16,616
‫کی فکرشو می‌کرد بعد از این همه دهه،
‫اینا هنوز اینجا باشن؟

1151
01:23:18,243 --> 01:23:19,828
‫بذار این یکی رو برات بخونم.

1152
01:23:20,912 --> 01:23:21,913
‫«مامان عزیزم،»

1153
01:23:22,372 --> 01:23:26,376
‫«صبح‌ها دوستت دارم و شب‌ها هم دوستت دارم،»

1154
01:23:27,293 --> 01:23:31,464
‫«اما وقتی جلوی چشمم نیستی
‫چیکار می‌تونم بکنم؟»

1155
01:23:32,132 --> 01:23:35,093
‫«چه خورشید بتابه، چه ماه،
‫دوستت دارم.»

1156
01:23:35,677 --> 01:23:37,929
‫«و اگه اونجایی باشی که من فکر می‌کنم،»

1157
01:23:41,433 --> 01:23:45,145
‫«امیدوارم با اون جک پارِ پیر نرفته باشی بیرون.»
‫(مجری معروف تلویزیون در اون دوره)

1158
01:23:45,311 --> 01:23:47,397
‫شوخی می‌کنی؟

1159
01:23:47,689 --> 01:23:48,815
‫داری سر به سرم می‌ذاری!

1160
01:23:48,982 --> 01:23:52,777
‫«امیدوارم با اون جک پارِ پیر نرفته باشی بیرون.»

1161
01:23:53,820 --> 01:23:55,822
‫این یکی از بهترین کارهاته.

1162
01:24:05,999 --> 01:24:08,043
‫خوشحالم که امروز اومدین.

1163
01:24:08,209 --> 01:24:10,211
‫اصلاً دلم نمی‌خواست این کار رو بدون شما انجام بدم.

1164
01:24:10,920 --> 01:24:13,173
‫- همه‌ی این جعبه‌ها؟
‫- خدای بزرگ!

1165
01:24:13,882 --> 01:24:15,175
‫- بذار من...
‫- صبر کن.

1166
01:24:18,428 --> 01:24:19,679
‫بریده‌های روزنامه!

1167
01:24:21,056 --> 01:24:23,099
‫«درست مثل مرلین.»

1168
01:24:23,266 --> 01:24:24,392
‫باورنکردنیه.

1169
01:24:25,852 --> 01:24:27,353
‫هلش بده.

1170
01:24:29,272 --> 01:24:30,440
‫امکان نداره.

1171
01:24:30,607 --> 01:24:32,776
‫اینو نگاه کن. چقدر نازه.

1172
01:24:34,277 --> 01:24:37,030
‫این بابانوئله رو باش! حتی منم می‌ترسونه.

1173
01:24:38,448 --> 01:24:39,908
‫چه ترسناک.

1174
01:24:40,075 --> 01:24:43,036
‫بچه‌ها تو این سن
‫از بابانوئل متنفرن.

1175
01:24:43,203 --> 01:24:45,455
‫- اون چیه روی پاش؟
‫- یه پتوئه.

1176
01:24:45,622 --> 01:24:46,998
‫نه، روی پاش.

1177
01:24:47,165 --> 01:24:48,750
‫لعنتی.

1178
01:24:48,917 --> 01:24:51,419
‫میکی می‌خواست بترسونتت.

1179
01:24:51,586 --> 01:24:54,589
‫اون اینو تو جعبه پیدا کرد. جعبه‌هه افتاد.

1180
01:24:54,756 --> 01:24:55,799
‫و اونم فیلم گرفت.

1181
01:24:55,965 --> 01:24:58,301
‫دوباره مثل
‫داداش کوچولوهای من رفتار کردن.

1182
01:24:58,426 --> 01:24:59,594
‫یالا، بیا!

1183
01:25:01,888 --> 01:25:03,389
‫این یه گلدن گلوبه.

1184
01:25:03,556 --> 01:25:06,142
‫انجمن خبرنگاران خارجی.

1185
01:25:06,309 --> 01:25:07,936
‫ببینین، بگیرینش دستتون.

1186
01:25:07,977 --> 01:25:10,271
‫جایزه‌ی ستاره‌ی بین‌المللی.
‫فاکس قرن بیست و یکم.

1187
01:25:10,438 --> 01:25:11,648
‫این باشکوهه.

1188
01:25:11,815 --> 01:25:14,025
‫می‌دونی چیه؟ می‌تونی بذاریش کنار اون یکی خودت.

1189
01:25:14,234 --> 01:25:15,235
‫آره واقعاً.

1190
01:25:15,401 --> 01:25:16,694
‫خوشحال می‌شم، اگه شماها اجازه بدین.

1191
01:25:17,028 --> 01:25:18,113
‫تو لیاقتش رو داشتی.

1192
01:25:51,062 --> 01:25:52,188
‫خدای من!

1193
01:25:53,773 --> 01:25:54,774
‫مال ماست؟

1194
01:25:56,192 --> 01:25:57,986
‫آره. تولدت مبارک.

1195
01:25:58,236 --> 01:26:02,699
‫پیتر هرمن
‫همسرم

1196
01:26:02,824 --> 01:26:03,867
‫ممنونم.

1197
01:26:06,452 --> 01:26:08,705
‫ممنونم، ممنونم، ممنونم.

1198
01:26:09,581 --> 01:26:11,374
‫باورم نمی‌شه این کارو کردی.

1199
01:26:40,486 --> 01:26:43,865
‫بیشتر عمرم رو
‫از مادرم خجالت می‌کشیدم.

1200
01:26:45,491 --> 01:26:48,203
‫کسی که هیچ خاطره‌ای ازش ندارم.

1201
01:26:49,412 --> 01:26:52,624
‫کسی که نمی‌خواستم صداش رو بشنوم.

1202
01:26:54,083 --> 01:26:59,172
‫کسی که مسیر شغلیش بهم انگیزه داد
‫تا راهم رو عوض کنم.

1203
01:27:01,049 --> 01:27:05,303
‫کسی که بیشتر از
‫چندتا اشتباه کوچیک مرتکب شد

1204
01:27:06,137 --> 01:27:10,183
‫و من رو با کلی درد و راز،
‫بی‌کس رها کرد.

1205
01:27:12,352 --> 01:27:16,648
‫اما حالا تو ۶۰ سالگی، دیدگاه دیگه‌ای دارم.

1206
01:27:18,191 --> 01:27:22,111
‫برای اولین بار، خودم رو در تو می‌بینم.

1207
01:27:23,863 --> 01:27:25,323
‫طوری که لبخند می‌زنی.

1208
01:27:25,323 --> 01:27:28,117
‫درست همونطور که من الان بهت
‫این حس مادرانه رو دارم.

1209
01:27:29,535 --> 01:27:32,872
‫یه بچه بودی
‫وقتی وارد این حرفه شدی.

1210
01:27:34,707 --> 01:27:35,959
‫کاملاً درکت می‌کنم.

1211
01:27:36,960 --> 01:27:40,338
‫در جستجوی چیزی که هیچوقت پیداش نکردی.

1212
01:27:40,797 --> 01:27:42,507
‫تو دردسر افتاده؟

1213
01:27:43,800 --> 01:27:46,636
‫اما تو وجودت خیلی چیزا داشتی.
