﻿1
00:00:14,291 --> 00:00:15,375
‫آهای؟

2
00:00:16,875 --> 00:00:18,166
‫آهای؟

3
00:00:18,916 --> 00:00:20,291
‫کسی هست؟

4
00:00:21,875 --> 00:00:24,125
‫سوءتفاهمی پیش اومده!
‫آتش‌سوزی‌ها تقصیر من نبودن!

5
00:00:24,250 --> 00:00:25,416
‫و همین‌طور درگیری که اتفاق اُفتاد!

6
00:00:25,500 --> 00:00:26,750
‫حنجره‌ات رو اذیت نکن

7
00:00:26,875 --> 00:00:30,000
‫سربازان پادشاهی زمین
‫در بهترین روزهاشون هم

8
00:00:30,041 --> 00:00:32,375
‫آدمای با گذشتی نیستن

9
00:00:33,125 --> 00:00:37,875
‫و الانم قطع به یقین بهترین روزهاشون نیستش

10
00:00:37,916 --> 00:00:39,166
‫ژنرال آیرو

11
00:00:39,666 --> 00:00:42,000
‫از دیدنت خوشحالم، آواتار جوان

12
00:00:42,125 --> 00:00:43,125
‫و زوکو؟

13
00:00:43,750 --> 00:00:45,000
‫اونو هم می‌گیرن؟

14
00:00:45,750 --> 00:00:50,041
‫امیدوارم که نکنن. اگه شانس باهاش یار بوده
‫باشه تا الان نصف مسیر تا کشتیش رو هم رفته

15
00:00:50,125 --> 00:00:51,750
‫همه این‌ها تقصیر اونه

16
00:00:51,875 --> 00:00:54,791
‫اون این الم شنگه رو راه انداخت
‫و تو رو جا گذاشت و در رفتش

17
00:00:55,291 --> 00:00:57,666
‫دیگه‌ کم‌کم داره دستم میادش که چجور آدمیه

18
00:00:59,000 --> 00:01:00,000
‫شک دارم

19
00:01:00,666 --> 00:01:02,291
‫به نظرت چه بلایی سرمون میادش؟

20
00:01:07,250 --> 00:01:08,250
‫چه‌بدونم

21
00:01:09,000 --> 00:01:10,791
‫ولی باتوجه به تجربه من،

22
00:01:10,791 --> 00:01:14,000
‫خاک‌افزارها چندان با دشمنان
‫شکست خورده‌شون خوش رفتار نیستند

23
00:01:19,541 --> 00:01:20,625
‫حقیقت داره؟

24
00:01:21,500 --> 00:01:23,250
‫با دشمن همدست بودی؟

25
00:01:25,750 --> 00:01:27,000
‫پیچیده‌ست

26
00:01:27,041 --> 00:01:30,750
‫نه، نیستش. یه سوال ساده‌ست
‫به آتش‌افزارها کمک می‌کردی یا نه؟

27
00:01:39,916 --> 00:01:40,916
‫آره

28
00:01:44,791 --> 00:01:45,875
‫تئو

29
00:01:47,541 --> 00:01:49,416
‫سعی داشتم که ازت محافظت کنم

30
00:01:49,500 --> 00:01:51,625
‫آتش‌افزارها گفتند که
‫نه تنها ما رو خواهند کشت

31
00:01:51,666 --> 00:01:54,375
‫بلکه بعدشم به شهر حمله می‌کنن
اگه ‫باهاشون همکاری نمی‌کردم

32
00:01:54,875 --> 00:01:59,250
‫تنها دلیلی که کاری به کار اوماشو نداشتند به
‫خاطر خدمت ناچیزی بوده که بهشون ارائه دادم

33
00:01:59,375 --> 00:02:02,500
‫خدمت؟ اسم دادن اسلحه به دشمن رو این گذاشتی؟

34
00:02:02,625 --> 00:02:05,166
‫اسلحه‌ها؟ نه، نه، نه، نه، نه،
‫فقط یه سری طرح‌های خرده‌پا بودن

35
00:02:05,250 --> 00:02:06,875
‫که هیچ ارزش خاصی تو جنگ ندارن

36
00:02:06,916 --> 00:02:09,541
‫هر چیزی رو میشه تو دستای
‫نااهلش تبدیل به سلاح کرد

37
00:02:10,416 --> 00:02:12,291
‫به خصوص وقتی با ملت آتش طرفی

38
00:02:13,625 --> 00:02:14,625
‫ساکا

39
00:02:15,916 --> 00:02:18,041
‫خودت خوب می‌دونی که
‫گرفتن‌ تصمیمای سخت چجوریه

40
00:02:18,125 --> 00:02:20,666
‫پدرت مجبور شد خونواده‌اش رو ترک کنه و بره جنگ،

41
00:02:20,750 --> 00:02:24,500
‫و تو رو، فقط یه پسرک رو،
مسئول همه چیز گذاشت و رفت

42
00:02:26,541 --> 00:02:28,750
‫همه‌مون هرکاری که از دستمون بر میاد رو

43
00:02:29,250 --> 00:02:30,500
‫برای زنده موندن می‌کنیم

44
00:02:30,625 --> 00:02:32,125
‫تا حدی کنار میایم

45
00:02:32,875 --> 00:02:34,125
‫تا فقط زندگی‌مون رو بگذرونیم

46
00:02:34,625 --> 00:02:36,750
‫پدرم هرگز کاری رو که تو کردی رو، نمی‌کرد

47
00:02:41,416 --> 00:02:43,000
‫پیداش کردم

48
00:02:43,500 --> 00:02:44,666
‫آنگ تو زندونه

49
00:03:17,125 --> 00:03:24,833
«آواتار: آخرین بادافزار»

50
00:03:28,541 --> 00:03:34,250
«قسمت چهارم: به‌سوی تاریکی»

51
00:03:36,791 --> 00:03:39,166
[صد سال قبل]
‫آنگ!

52
00:03:40,041 --> 00:03:41,041
‫هی، آنگ!

53
00:03:41,500 --> 00:03:44,250
‫عه، سلام، بومی. تمریناتت چطور پیش میره؟

54
00:03:44,375 --> 00:03:47,625
‫تو فرم‌ها وضعم خوبه ولی
هنوز تو شکل‌دهی مشکل دارم

55
00:03:47,666 --> 00:03:50,875
‫چی میگی تو؟
‫دقیقا شبیه یه گاومیش آسمونی‌ـه

56
00:03:50,916 --> 00:03:52,916
‫مثلاً قراره که یه گورکن باشه

57
00:03:53,000 --> 00:03:54,500
‫مطمئنی؟

58
00:03:59,041 --> 00:04:02,166
سنگ‌تراشی خاک‌افزارها دومی نداره

59
00:04:03,250 --> 00:04:04,500
‫ذره‌ای درز بینشون نیستش

60
00:04:05,750 --> 00:04:08,000
‫همین باعث شده که
شهرهاشون از عجایب دنیا باشه

61
00:04:08,041 --> 00:04:12,250
‫کاخ‌های هیبت انگیز،
‫برج‌هایی که جاذبه رو نفی می‌کنن

62
00:04:13,500 --> 00:04:15,500
‫زندان‌های غیر قابل نفوذ

63
00:04:16,000 --> 00:04:18,291
‫من از اون بخش‌های اوماشو خوشم
میاد ‫که در این حد افسرده کننده نیستن

64
00:04:18,375 --> 00:04:21,000
‫هوم. شهرها شبیه مردمشون هستن

65
00:04:21,041 --> 00:04:22,875
‫اون‌ها هم همیشه جنبه‌های تاریکی دارند

66
00:04:23,000 --> 00:04:25,541
‫این روزها که همه جنبه‌هاش
به نظر حسابی تاریک میادش

67
00:04:25,625 --> 00:04:28,750
‫آره،‌ بلایی که سر اینجا
اومده سر همه‌ی دنیا هم اومده

68
00:04:29,791 --> 00:04:31,750
‫از اثرات جانبی یه قرن جنگه دیگه

69
00:04:31,791 --> 00:04:33,875
‫جنگی که توسط ملت آتش آغاز شدش

70
00:04:34,875 --> 00:04:37,166
‫- و جنگی که ملت آتش می‌تونه بهش پایان بده
‫- هوم

71
00:04:37,708 --> 00:04:39,375
‫کاش به همین سادگی‌ای که می‌گفتی بود

72
00:04:40,875 --> 00:04:45,000
‫برادرم، ارباب آتش، صرفاً یه
‫دید تک بعدی نسبت به همه‌چیز داره

73
00:04:45,625 --> 00:04:47,750
‫پیروزی یا شکست

74
00:04:48,625 --> 00:04:50,250
‫هیچ‌چیز دیگه‌ای اهمیت نداره

75
00:04:55,041 --> 00:04:57,666
‫نه حتی، عزیزان و نزدیکانی
‫که تو این مسیر از دست رفتن

76
00:04:58,250 --> 00:05:00,625
‫واسه همینه که زوکو اینقدر
دلش ‫می‌خواد منو گیر بندازه؟

77
00:05:00,750 --> 00:05:03,750
‫تا که بتونه این جنگ رو واسه باباش پیروز بشه؟

78
00:05:05,000 --> 00:05:07,625
‫پیروزی زوکو تو بردن این جنگ نهفته نیستش

79
00:05:08,500 --> 00:05:10,375
‫بلکه در پس گرفتن زندگی‌شه

80
00:05:10,416 --> 00:05:13,875
‫می‌تونی بهش نشون بدی که این
راهش نیست. ‫اون به حرفت گوش می‌کنه

81
00:05:15,125 --> 00:05:18,291
‫یعنی، در این حدش رو بهت مدیونه

82
00:05:20,375 --> 00:05:21,541
‫کاملاً برعکس،

83
00:05:22,666 --> 00:05:25,041
‫این منم که بهش مدیونم

84
00:05:28,875 --> 00:05:30,750
‫اونم خیلی بیشتر از چیزی که بتونم جبران کنم

85
00:05:32,750 --> 00:05:34,000
‫غیرممکنه!

86
00:05:34,500 --> 00:05:38,250
‫زندان اوماشو درست تو اعماق ‫کوهه
و توسط سنگ‌های جامد محصور شده

87
00:05:38,291 --> 00:05:40,291
‫تنها راه ورود یا خروج ‫از طریق قصر‌ـه

88
00:05:41,500 --> 00:05:44,125
‫متاسفم. اما آواتار رو از دست دادیم

89
00:05:46,375 --> 00:05:47,875
‫ما آنگ رو جا نمی‌ذاریم

90
00:05:48,416 --> 00:05:50,291
‫تو می‌تونی ما رو وارد قصر کنی

91
00:05:52,500 --> 00:05:54,375
‫نه بعد از امروز. متاسفم. نمی‌تونم

92
00:05:54,416 --> 00:05:56,000
‫تونل‌ها چطور؟

93
00:05:58,166 --> 00:05:59,166
‫تونل‌ها؟

94
00:06:00,166 --> 00:06:02,375
‫تونل‌های مخفی که زیر کوه پنهون شدن

95
00:06:02,416 --> 00:06:04,541
گفته شده بنیانگذارهای این
شهر برای اینکه بدون مزاحم

96
00:06:04,583 --> 00:06:06,291
هم دیگه رو ببینن، ساختنش

97
00:06:06,375 --> 00:06:08,750
‫- یه افسانه‌ست
‫- بهم گفتی که دیدیشون

98
00:06:10,250 --> 00:06:11,875
‫مگه اینکه اونم دروغ بوده باشه

99
00:06:15,125 --> 00:06:17,625
‫بله، تونل‌هایی وجود داره،
‫ولی خیلی ناپایدار هستند

100
00:06:17,666 --> 00:06:19,416
‫کسایی که داخلش میشن دیگه هرگز بیرون نمیان

101
00:06:19,500 --> 00:06:21,375
‫اگه در این حد به افسانه‌ها
اعتقاد دارید، باید بگم که

102
00:06:21,416 --> 00:06:23,250
‫گویا اشباح کینه‌توزی هم از
ورودی‌هاش محفاظت می‌کنن

103
00:06:23,375 --> 00:06:26,375
‫پس فقط یه سری تونل‌های مخفی نیستش

104
00:06:26,416 --> 00:06:28,500
‫یه سری تونل‌های مخفی شبح زده هستن؟

105
00:06:29,125 --> 00:06:31,666
‫حتی اگه بتونم یه راهی واسه
‫رد کردنشون از تونل‌ها پیدا کنم،

106
00:06:31,666 --> 00:06:33,625
‫هیچ کاری راجع به نگهبان‌های
قصر از دستم بر نمیادش

107
00:06:33,666 --> 00:06:36,500
‫خودمون یه فکریش می‌کنیم
‫فقط کمک‌مون کن بریم تو

108
00:06:43,000 --> 00:06:44,625
‫کجا می‌برینش؟

109
00:06:45,291 --> 00:06:46,291
‫به گودال

110
00:06:47,375 --> 00:06:48,416
‫گودال؟

111
00:06:48,500 --> 00:06:51,500
‫اردوگاه کار اجباری پادشاهی
زمین برای اسرای جنگی‌ـه

112
00:06:52,000 --> 00:06:55,125
‫هر کسی که به اونجا فرستاده
شده ‫دیگه چیزی ازش شنیده نشده

113
00:07:02,291 --> 00:07:04,875
‫و تو... در اون حدها خوش‌شانس نیستی

114
00:07:06,416 --> 00:07:08,125
‫تو قراره که پادشاه رو ملاقات کنی

115
00:07:16,500 --> 00:07:19,916
.‫این نقشه‌ها اصلاً با عقل جور نمیگن
‫این یکی میگه که باید از شرق بریم

116
00:07:20,000 --> 00:07:21,541
‫این یکی داره یه مسیر جنوبی رو نشون میده

117
00:07:21,625 --> 00:07:25,500
‫و این یکی...
‫مارپیچی میره سمت بالا

118
00:07:26,625 --> 00:07:28,125
‫اوم... هوم...

119
00:07:32,500 --> 00:07:33,625
‫چیه؟

120
00:07:34,500 --> 00:07:36,500
‫رابط ملت آتش‌مه

121
00:07:40,125 --> 00:07:41,500
‫بهش بگو که میای به دیدنش

122
00:07:41,541 --> 00:07:44,500
‫بعدشم برو سراغ ژنرال‌های پادشاهی زمین
و ‫بهشون بگو می‌تونن یه تله خوب پهن کنن

123
00:07:44,500 --> 00:07:45,916
‫تا همه این جاسوس‌ها رو جمع و جورشون کنن

124
00:07:46,000 --> 00:07:49,250
.‫نه، نه، نه، نه
‫آتش‌افزارها خیلی واضح گفتن

125
00:07:49,291 --> 00:07:51,791
‫هر مقاومتی ازمون ببینند،
‫دار و ندارشون رو روی سرمون خراب می‌کنن

126
00:07:51,875 --> 00:07:53,041
‫بذار بیارن

127
00:07:54,250 --> 00:07:56,375
‫آواتار به دنیا برگشته

128
00:07:56,875 --> 00:07:58,375
‫دیگه وقتشه دست از مخفی شدن برداریم

129
00:07:59,375 --> 00:08:01,041
‫وقت مبارزه‌ست

130
00:08:15,125 --> 00:08:16,625
‫اعلی‌حضرت

131
00:08:16,666 --> 00:08:17,750
‫هوم؟

132
00:08:18,916 --> 00:08:20,875
‫زندانی که احضار کرده بودید

133
00:08:21,750 --> 00:08:24,750
‫در حال زد و خورد و
تخریب اموال مردم دستگیر شدش

134
00:08:25,250 --> 00:08:26,875
‫و موجب آزار و اذیت مردم شده بود

135
00:08:28,625 --> 00:08:31,375
‫و یه بادافزارـه

136
00:08:35,625 --> 00:08:36,625
‫عجب؟

137
00:08:38,000 --> 00:08:41,250
‫ریشه نیلوفر آبی، پوست
‫درخت کاج، گل یاس خشک

138
00:08:44,041 --> 00:08:45,041
‫هوم؟

139
00:08:46,750 --> 00:08:49,291
‫ریشه نیلوفر آبی، پوست درخت کاج، گل یاس خشک،

140
00:08:49,375 --> 00:08:52,125
‫آب داغِ داغ،
‫دو دقیقه باید توش خیس بخوره!

141
00:08:52,916 --> 00:08:53,916
‫چای؟

142
00:08:55,666 --> 00:08:56,500
‫باشه

143
00:08:56,625 --> 00:08:58,250
‫و راجع بهش اشتباه می‌کنی

144
00:08:58,875 --> 00:08:59,916
‫ما شاهد افزارش بودیم...

145
00:09:00,000 --> 00:09:01,375
‫اشتباه!

146
00:09:01,416 --> 00:09:04,500
‫اون فقط یه بادافزار نیستش

147
00:09:05,125 --> 00:09:07,541
‫اون استاد هر چهار عنصرـه

148
00:09:07,625 --> 00:09:09,541
‫منجی جهان‌ـه

149
00:09:10,166 --> 00:09:11,166
‫اون

150
00:09:12,166 --> 00:09:13,458
‫آواتار‌ـه

151
00:09:15,750 --> 00:09:18,166
‫و تو سنگ سٌرانی هم واقعاً مهارت بالایی داره

152
00:09:21,500 --> 00:09:22,500
‫اوه

153
00:09:23,916 --> 00:09:24,916
‫بومی؟

154
00:09:25,500 --> 00:09:26,750
‫سلام، آنگ

155
00:09:27,375 --> 00:09:28,375
‫بومی!

156
00:09:31,375 --> 00:09:32,750
‫چطوری هنوز زنده‌ای؟

157
00:09:32,791 --> 00:09:36,416
‫عه، زندگی سالم، رژیم غذایی
درست، ‫عه، و همین‌طور شانس

158
00:09:36,500 --> 00:09:38,416
‫البته به سختی میشه گفت که از
‫خوش شانسیم بوده یا بد شانسی

159
00:09:38,500 --> 00:09:41,416
‫اما مهم‌تر از اون، ‫خودت
چطوری هنوز زنده‌ای؟

160
00:09:42,125 --> 00:09:43,541
‫و هنوز یه بچه‌ای؟

161
00:09:44,791 --> 00:09:46,625
‫- قصه‌اش مفصل‌ـه
‫- عجب

162
00:09:46,666 --> 00:09:49,250
‫اوه

163
00:09:50,791 --> 00:09:51,791
‫آه

164
00:09:53,500 --> 00:09:54,625
‫آه!

165
00:09:55,541 --> 00:09:56,791
‫پوست درخت کاج؟

166
00:09:58,666 --> 00:10:02,250
‫کدوم احمقی بهت گفت که
‫پوست درخت کاج بریزی توش؟

167
00:10:04,375 --> 00:10:05,416
‫خودت گفتی

168
00:10:08,375 --> 00:10:09,750
‫هوم

169
00:10:09,875 --> 00:10:11,375
‫براش(بندازینش)...

170
00:10:15,041 --> 00:10:16,166
‫...یه ضیافت راه بندازید

171
00:10:54,541 --> 00:10:55,541
‫جت

172
00:10:57,375 --> 00:10:58,625
‫تو بهمون خیانت کردی

173
00:10:59,250 --> 00:11:00,250
‫بهتون خیانت کردم؟

174
00:11:01,041 --> 00:11:03,250
‫من مانع‌تون شدم تا آدمای بی‌گناه رو نکشین

175
00:11:03,291 --> 00:11:07,291
‫آدمای بی‌گناه؟ جاسوس‌ها و خائن‌ها
‫می‌خواستی این‌ها رو نجات بدی؟

176
00:11:07,375 --> 00:11:09,541
‫همه‌ی اون‌هایی که اون بیرونن دشمن‌مون نیستن

177
00:11:09,625 --> 00:11:11,291
‫اگه در مقابل ما قرار بگیری...

178
00:11:13,000 --> 00:11:14,208
تو هم دشمنی

179
00:11:17,416 --> 00:11:20,375
‫زندگی ممکنه که تو
‫قطب جنوب ساده باشه،

180
00:11:21,000 --> 00:11:23,250
‫ولی اینجا، باید تصمیمات سختی بگیری

181
00:11:23,750 --> 00:11:25,625
‫جنگیدن تو جنگ یعنی این

182
00:11:27,416 --> 00:11:28,916
‫فکر می‌کردم که طرف ما هستی

183
00:11:31,125 --> 00:11:32,375
‫من طرف خودمم

184
00:11:32,500 --> 00:11:35,541
‫جت، تو یادت رفته که داری ‫برای چی می‌جنگی

185
00:11:35,625 --> 00:11:38,500
‫تو گفتی که مادرم رو به یاد
بیارم و منم همینکار رو کردم

186
00:11:38,625 --> 00:11:41,666
‫یادم میادش که اون هرگز
‫نمی‌خواست من دلم پر از کینه بشه

187
00:11:42,625 --> 00:11:45,250
‫برای همینه که می‌دونم تو
اُفتادی سمت اشتباه ماجرا

188
00:11:45,375 --> 00:11:47,125
‫و برای چیزهای که دوست داری نمی‌جنگی

189
00:11:47,166 --> 00:11:48,875
‫بلکه داری از روی نفرتت می‌جنگی

190
00:11:51,000 --> 00:11:52,375
‫درست مثل آتش‌افزارها

191
00:11:53,541 --> 00:11:56,750
‫من هیچ شباهتی به
‫آتش‌افزارها ندارم

192
00:12:18,750 --> 00:12:19,791
‫خداحافظ، جت

193
00:12:21,250 --> 00:12:23,916
‫به قدرتی که داری نگاه کن
‫همه‌ش به لطف منه

194
00:12:24,000 --> 00:12:25,041
‫اصلاً هم اینطور نیست

195
00:12:25,875 --> 00:12:26,916
‫بخاطر خودمه

196
00:12:46,875 --> 00:12:48,000
‫تو!

197
00:12:48,666 --> 00:12:50,000
‫تو برای این بخش نیستی

198
00:12:50,875 --> 00:12:54,416
‫قربان من مامور شدم تا زندانی رو انتقال بدم،

199
00:12:54,500 --> 00:12:58,000
‫ولی من... خب دیر کردم

200
00:12:58,041 --> 00:13:02,416
‫و... و اگه فرمانده‌م بفهمه... همینجوریش
‫هم این ماه به اندازه کافی تو دردسر اُفتادم

201
00:13:04,041 --> 00:13:07,500
‫آتش‌افزار پیر رو بردن به گودال
‫اون یکی هم هنوز اینجاست

202
00:13:09,250 --> 00:13:10,125
‫اون یکی؟

203
00:13:10,250 --> 00:13:12,916
‫آره، بچه کچله. پادشاه
‫می‌خواست ببیندش

204
00:13:14,000 --> 00:13:15,916
‫خب، می‌خوای همونجوری اونجا وایستی؟

205
00:13:16,666 --> 00:13:18,000
‫می‌خوای چیکار کنی؟

206
00:13:24,000 --> 00:13:24,875
‫هوم

207
00:13:24,916 --> 00:13:27,416
‫واسه غذات، دوتا آپشن میدم بهت

208
00:13:28,916 --> 00:13:31,250
‫دنده‌های کوتاه از جزیره کانگورو

209
00:13:31,375 --> 00:13:34,416
‫که عملاً پا در میارن و می‌پرن تو دهنت!

210
00:13:40,250 --> 00:13:43,916
‫و دومی هم خورش جلبک دریایی‌ـه

211
00:13:44,000 --> 00:13:47,500
‫شنیدم که حسابی به تغییر رنگ و روت کمک می‌کنه
‫(تشابه تلفضی بین کلمه کمک و نوعی جلبک)

212
00:13:51,000 --> 00:13:52,750
‫چه باحالم من. این ‫یکی جوک خوبی بودش

213
00:13:52,875 --> 00:13:54,208
‫همون خورشت رو برای من محبت کنید

214
00:13:55,125 --> 00:13:55,916
‫هوم؟

215
00:13:56,250 --> 00:13:57,291
‫من گوشت نمی‌خورم

216
00:13:58,666 --> 00:14:00,041
‫درسته. تو گوشت نمی‌خوری

217
00:14:03,125 --> 00:14:04,458
‫انتخاب خوبیه

218
00:14:08,416 --> 00:14:10,500
‫وایستا. این الان یه تست بودش؟

219
00:14:10,541 --> 00:14:12,041
‫چی؟ تست؟

220
00:14:12,125 --> 00:14:15,500
‫نه. بیشتر شبیه یه بازی‌ـه

221
00:14:15,541 --> 00:14:17,625
‫همیشه خدا عاشق بازی کردن بودی، مگه نه؟

222
00:14:18,166 --> 00:14:22,750
‫خب، پس یه قرن تمام تو یه
کوه یخ گیر اُفتاده بودی، ها؟

223
00:14:23,250 --> 00:14:26,041
‫یحتمل... حسابی بهت حال داده

224
00:14:26,166 --> 00:14:27,666
‫نه، یه کابوس بودش

225
00:14:27,750 --> 00:14:30,541
‫آه، بی‌خیال چقدر ممکنه بد بوده باشه، ها؟

226
00:14:30,625 --> 00:14:33,500
‫دنیا در آتش‌ـه،
‫مردم دارن می‌میرند،

227
00:14:33,541 --> 00:14:37,916
‫و تو... در حین تمام این‌ها تو خواب خوش بودی

228
00:14:38,000 --> 00:14:40,291
‫همه بادافزارها کشته شدند

229
00:14:42,166 --> 00:14:43,875
‫و منم اونجا نبودم تا بهشون کمک کنم

230
00:14:44,000 --> 00:14:48,250
‫عه، اون راهب‌ها همیشه
‫یه خورده دمدمی مزاج بودن، نه؟

231
00:14:48,375 --> 00:14:49,916
‫ها؟

232
00:14:50,000 --> 00:14:51,666
‫یه تراژدی بودش

233
00:14:52,250 --> 00:14:54,000
‫و ممکنه دوباره هم اتفاق بیاُفته،

234
00:14:54,500 --> 00:14:57,250
‫برای همینه که باید خودم رو در اسرع وقت

235
00:14:57,291 --> 00:14:59,125
‫برسونم به قبلیه شمالی آب،

236
00:14:59,166 --> 00:15:01,250
‫و واسه همین باید آزادم کنید

237
00:15:01,750 --> 00:15:03,875
‫تا که بتونم آب‌افزارها رو نجات بدم

238
00:15:04,000 --> 00:15:05,000
‫هوم

239
00:15:05,416 --> 00:15:06,416
‫عجب

240
00:15:06,791 --> 00:15:09,416
‫بذارید رفع زحمت نماییم
‫(تشابه تلفظی با کلمه کاهو)

241
00:15:10,125 --> 00:15:12,250
‫نه، دا، دا، دا، دا، دا، دا

242
00:15:13,750 --> 00:15:16,750
‫بومی! این مهمه

243
00:15:16,791 --> 00:15:18,000
‫این‌ها برات اهمیتی نداره؟

244
00:15:20,416 --> 00:15:21,416
‫اهمیت؟

245
00:15:23,250 --> 00:15:27,750
‫جرأت داری بهم بگی ‫که چی باید
برام اهمیت داشته باشه و چی نه؟

246
00:15:28,541 --> 00:15:32,375
‫نکنه تو بودی که یه قرن گذشته
مشغول یه جنگ بی‌پایان بودی؟

247
00:15:32,875 --> 00:15:36,916
‫یا نکنه تو سوزونده شدن کل دنیات
رو جلوی چشمات تماشا کردی؟

248
00:15:37,625 --> 00:15:38,625
‫هوم؟

249
00:15:40,041 --> 00:15:42,666
‫بذار یه چیزی رو بهت بگم، آواتار

250
00:15:44,000 --> 00:15:46,625
‫شاید صد ساله باشی

251
00:15:48,375 --> 00:15:53,500
‫ولی تو این صد سال رو زندگی نکردی

252
00:15:54,000 --> 00:15:57,791
‫علی‌الخصوص این صده گذشته رو

253
00:15:58,750 --> 00:16:01,000
‫نمی‌تونی بهم بقبولونی که امیدت رو از دست دادی

254
00:16:03,125 --> 00:16:04,541
‫مخصوصاً تو، بومی

255
00:16:04,875 --> 00:16:07,250
‫عه، واقعا؟

256
00:16:09,250 --> 00:16:11,791
‫چالش پذیرفته شد

257
00:16:21,291 --> 00:16:22,625
‫این نمی‌تونه درست باشه

258
00:16:22,750 --> 00:16:24,750
‫اینجا تنها ورودی تو کوه بودش

259
00:16:25,416 --> 00:16:26,500
‫مطمئنی؟

260
00:16:27,666 --> 00:16:28,666
‫گوش کن

261
00:16:29,500 --> 00:16:32,541
صدای موسیقی می‌شنوی؟

262
00:16:37,958 --> 00:16:41,750
‫آره. دست به سازت خوبه‌ها. ‫خب
بگین ببینم اینجا چیکار می‌کنین؟

263
00:16:41,833 --> 00:16:44,458
‫‫مااینجا چیکار می‌کنیم؟
‫‫شمااینجا چیکار می‌کنید؟

264
00:16:45,250 --> 00:16:46,958
‫ما کاری رو که می‌کنیم، می‌کنیم

265
00:16:47,500 --> 00:16:50,333
‫درسته ولی... چرا
‫اینجا انجامش میدید؟

266
00:16:50,375 --> 00:16:51,708
‫بخاطر اکوش

267
00:16:52,250 --> 00:16:53,791
‫بهترین اکو رو تو اوماشو داره

268
00:16:54,458 --> 00:16:55,416
‫شنیدیش؟

269
00:16:56,041 --> 00:16:58,916
‫هارمونی. هدف ما هم همینه

270
00:16:58,958 --> 00:17:02,291
‫هارمونی، موسیقی، عشق

271
00:17:04,708 --> 00:17:08,833
‫اگه این‌ها اینجا چیزیشون نشده،
تونل‌ها هم یحتمل چندان بد نیستن

272
00:17:09,833 --> 00:17:13,375
‫تونل‌ها؟ ای‌بابا نه،
‫این‌ها تونل نیستند

273
00:17:15,125 --> 00:17:16,958
‫اون همون تونل‌هان

274
00:17:24,375 --> 00:17:26,458
‫آره، من بودم اون تو نمی‌رفتم

275
00:17:27,125 --> 00:17:28,666
‫ما چاره‌ا‌ی نداریم

276
00:17:30,333 --> 00:17:31,708
‫باید دوستمون رو پیدا کنیم

277
00:17:33,333 --> 00:17:34,833
‫خب، ‌در این صورت

278
00:17:35,583 --> 00:17:37,083
‫یحتمل باید اول اینو ببینید

279
00:17:37,208 --> 00:17:39,125
‫داستان دو عاشقه

280
00:17:43,208 --> 00:17:47,208
‫‫اوما و شو تو قله کوهی که روستاهاشون
رو ‫از هم جدا کرده بود هم دیگه رو دیدن

281
00:17:49,833 --> 00:17:52,875
‫‫روستاهاشون باهم دشمن بودند، ‫برای
همین اون‌ها نمی‌تونستند باهم باشن،

282
00:17:52,958 --> 00:17:55,875
‫‫اما عشقشون به هم قوی
بود، پس راهی پیدا کردند

283
00:17:57,333 --> 00:17:59,458
‫‫اون‌ها خاک‌افزاری رو از گورکن‌ها یاد گرفتند

284
00:17:59,583 --> 00:18:01,500
‫‫و تبدیل به اولین خاک‌افزارها شدند

285
00:18:05,458 --> 00:18:08,708
‫‫اون‌ها تونل‌های پیچیده‌ای ساختند
تا ‫بتونند مخفیانه با هم ملاقات کنند

286
00:18:11,458 --> 00:18:14,333
‫‫اما یک روز، اوما نیومدش

287
00:18:15,083 --> 00:18:16,958
‫‫اون تو یکی از حمله‌ها کشته شده بود

288
00:18:19,208 --> 00:18:22,333
‫‫شو که بهم ریخته بود از
قدرت‌های ‫خاک‌افزاریش استفاده کرد

289
00:18:22,375 --> 00:18:24,583
‫‫تا روستاها رو به زانو در بیاره

290
00:18:26,708 --> 00:18:28,708
‫‫اون می‌تونست همه‌شون رو نابود کنه

291
00:18:30,708 --> 00:18:33,625
‫‫اما در عوض، اعلام کرد که جنگ دیگه تموم شده

292
00:18:37,083 --> 00:18:39,041
‫هر دو روستایی‌ها بهش کمک
‫کردند تا شهری جدید بسازه،

293
00:18:39,083 --> 00:18:41,291
‫ جایی که همه‌شون در
صلح در کنار هم زندگی کنند

294
00:18:41,625 --> 00:18:46,208
‫‫اون شهر بزرگ به عنوان یادبود
عشق ‫اون‌ها، اوماشو نام گرفتش

295
00:18:52,250 --> 00:18:54,208
‫«عشق در سیاهی روشن‌ترین‌ـه»

296
00:18:55,833 --> 00:18:56,833
‫اینو به یاد داشته باشید،

297
00:18:57,500 --> 00:18:59,708
‫مخصوصاً اگر که می‌خواید
‫وارد خلاء تاریکی بشید که

298
00:18:59,750 --> 00:19:01,833
‫تا حالا هیچ موجود زنده‌ای ازش برنگشته

299
00:19:13,250 --> 00:19:16,916
‫یه گروه کامل از خاک‌افزارها
فقط برای همراهی یه پیرمرد

300
00:19:17,625 --> 00:19:18,625
‫کیفور شدم خدایی

301
00:19:19,916 --> 00:19:22,291
‫- نگه‌دار!
‫- همین‌جا نگه‌دار

302
00:19:22,375 --> 00:19:24,000
‫- نگه‌دار!
‫- نگه‌دار

303
00:19:29,625 --> 00:19:30,791
‫فقط محض احتیاطه

304
00:19:32,750 --> 00:19:35,041
‫آدمای زیادی اینجا هستن که توجهشون جلب میشه

305
00:19:35,041 --> 00:19:37,875
اگه بدونن که ‫اژدهای
مشهور غرب در میانشونه

306
00:19:38,000 --> 00:19:42,000
‫ژنرال ملت آتش که با سینگ سه
‫رو ۶۰۰ روز تو محاصره‌ نگه داشت

307
00:19:42,625 --> 00:19:45,375
‫یکی ممکنه وسوسه شده و
خودش دست به کار بشه

308
00:19:46,375 --> 00:19:48,416
‫نمی‌تونیم بذاریم همچین
اتفاقی بی‌افته، مگه نه؟

309
00:19:50,125 --> 00:19:53,541
‫حالا، کاری هست که بتونم انجام
‫بدم تا سفر راحت‌تری داشته باشید؟

310
00:19:56,250 --> 00:19:57,250
‫راحتم

311
00:19:57,875 --> 00:19:59,166
‫ممنون

312
00:20:05,375 --> 00:20:08,375
‫مطمئنید؟ یالا، ما رو از خواسته‌هاتون دریغ نکنید

313
00:20:10,125 --> 00:20:11,625
‫تا گودال سفر درازی‌ـه

314
00:20:14,500 --> 00:20:16,875
‫و منم تا قیامت وقت دارم

315
00:20:25,000 --> 00:20:26,541
‫خیله‌خب، آقایون. سوار بشین

316
00:20:40,875 --> 00:20:42,250
‫پس می‌خوای بری شمال

317
00:20:42,375 --> 00:20:43,875
‫شمال...

318
00:20:44,000 --> 00:20:45,125
‫...خوب نیستش

319
00:20:45,166 --> 00:20:47,125
‫همه‌جای شمال پر از آتش‌هاست

320
00:20:47,166 --> 00:20:49,750
‫چاره‌ای ندارم. باید برم اونجا

321
00:20:49,875 --> 00:20:53,375
‫یه نصیحت. مسیر مستقیم
‫لزوماً همیشه بهترین راه نیستش

322
00:20:53,500 --> 00:20:56,041
‫یعنی میگی مسیری رو برم که مستقیم نیستش؟

323
00:21:02,250 --> 00:21:05,166
‫یعنی که باید مراقب باشی
قدمات رو کجا می‌ذاری

324
00:21:05,250 --> 00:21:06,250
‫ها!

325
00:21:09,291 --> 00:21:11,166
‫بومی، این دیگه چیه؟

326
00:21:35,000 --> 00:21:36,875
‫بومی، می‌خوای چی رو اثبات کنی؟

327
00:21:37,000 --> 00:21:38,500
‫اثبات کنم؟ نه

328
00:21:38,625 --> 00:21:40,958
‫شاید دارم سعی می‌کنم بهت نشون بدم که

329
00:21:40,958 --> 00:21:43,291
هیچ ‫مسیر راحتی برای آواتار وجود نداره

330
00:21:43,541 --> 00:21:47,750
‫یا که شایدم می‌خوام مثل
ایام قدیم با هم دیگه بازی کنیم

331
00:21:48,541 --> 00:21:53,500
‫و اصلاً شایدم دلم هوس آب‌نبات سنگی کرده بود

332
00:22:21,625 --> 00:22:23,125
‫دارم میام،‌ عمو

333
00:22:32,750 --> 00:22:33,750
‫اینوری

334
00:22:34,791 --> 00:22:36,250
‫نقشه هم همین رو میگه؟

335
00:22:36,750 --> 00:22:40,125
‫هوم، نقشه خیلی نامفهومه،
‫ولی یه حس ششمی دارم

336
00:22:41,041 --> 00:22:42,875
‫حسس ششم؟

337
00:22:43,416 --> 00:22:46,541
‫آره، یه حس ششم، یه غریزه‌ای

338
00:22:49,875 --> 00:22:51,166
‫اونو می‌بینی؟

339
00:22:53,500 --> 00:22:55,041
‫چراغت رو خاموش کن

340
00:23:00,166 --> 00:23:01,750
‫خب، چی‌چی داریم اینجا؟

341
00:23:02,500 --> 00:23:05,750
‫«عشق در سیاهی روشن‌ترین‌ـه»
‫گرفتی؟ یه سرنخ بودش

342
00:23:07,125 --> 00:23:10,166
‫باید بذاری تاریک بشه تا بتونی نور رو دنبال کنی

343
00:23:10,250 --> 00:23:11,750
‫اینطوری می‌تونی مسیر رو پیدا کنی

344
00:23:12,500 --> 00:23:14,500
‫نور کریستال‌ها؟

345
00:23:15,541 --> 00:23:17,375
‫این چیزها همه‌جان

346
00:23:17,416 --> 00:23:19,500
‫روی دیوارها. روی زمین

347
00:23:19,541 --> 00:23:21,666
‫- جایگیریشون کاملاً رندومه
‫- یه مسیره

348
00:23:21,750 --> 00:23:24,541
‫گفتش: «عشق در سیاهی روشن‌ترین‌ـه»
‫نه «سنگ‌های درخشان»

349
00:23:24,625 --> 00:23:25,625
‫ضرورت شعری

350
00:23:25,666 --> 00:23:27,875
‫همانطور که اون شاعر
دوره گرد ‫گفتش، پاسخ عشق‌ـه

351
00:23:27,916 --> 00:23:30,041
‫عشق تمام چیزیه که لازم
داری. ‫دنیا رو عشق می‌چرخه

352
00:23:30,125 --> 00:23:31,750
‫حالا هم داری به حرف
شاعرهای دوره گرد گوش میدی؟

353
00:23:33,041 --> 00:23:35,750
‫- ساکا، صبرکن!
‫- کاتارا، مشکلت چیه؟

354
00:23:35,875 --> 00:23:38,000
‫مشکل من اینه که تو اصلاً
حرفای منو جدی نمی‌گیری

355
00:23:38,875 --> 00:23:39,666
‫بازم شروع کرد

356
00:23:39,750 --> 00:23:42,500
‫- من دیگه یه دختر کوچولو نیستم
‫- با این حال مثل یکیش رفتار می‌کنی

357
00:23:42,625 --> 00:23:44,416
‫و تو هم جوری رفتار می‌کنی
که انگار همه چی رو می‌دونی

358
00:23:44,500 --> 00:23:47,375
‫درحالی که حتی نمی‌تونستی بفهمی یه
‫خائن تو روز روشن داره بهت دروغ میگه

359
00:23:47,500 --> 00:23:50,208
‫- دختری میگه که عاشق یه تروریست شدش!
‫- اصلاً هم اینطور نیست!

360
00:23:50,250 --> 00:23:53,250
‫- هرگز نباید باهاش حرف می‌زدی!
‫- آقا بالاسرم که نیستی بهم بگی با کی حرف بزنم یا نزنم!

361
00:23:53,250 --> 00:23:56,000
‫- و تو هم نمی‌تونی همینجوری حرفام رو نادیده بگیری!
‫- می‌تونم اگه مثل یه احمق رفتار کنی!

362
00:23:56,041 --> 00:23:58,125
‫- بابا منو مسئل همه‌چی گذاشت!
‫- تو بابا نیستی!

363
00:24:13,916 --> 00:24:16,416
‫گمونم دیگه تو خلیج گرگ نیستیم، مگه نه؟

364
00:24:17,750 --> 00:24:18,750
‫گمونم نه

365
00:24:22,750 --> 00:24:25,041
‫تصور کن اگه ننه جون
می‌تونست وضع الان ما رو ببینه

366
00:24:28,791 --> 00:24:31,375
‫الان دلم واقعاً یکی از گوشتای
‫خشک شده‌ فک‌ش رو می‌خواد

367
00:24:31,375 --> 00:24:32,416
‫یا نودل‌هاش

368
00:24:33,375 --> 00:24:34,750
‫با آبگوشت داغ

369
00:24:34,875 --> 00:24:36,041
‫خیلی زود می‌تونیم بخوریمشون

370
00:24:37,750 --> 00:24:39,000
‫واقعاً این حرفت رو باور داری؟

371
00:24:43,625 --> 00:24:44,625
‫نمی‌دونم

372
00:24:50,375 --> 00:24:51,375
‫یالا

373
00:24:52,000 --> 00:24:53,166
‫بهتره راه بی‌افتیم

374
00:24:57,000 --> 00:25:00,250
‫گوش خشک شده‌ی فک. هیچ‌وقت نفهمیدم
‫چطور می‌تونی همچین چیزی رو بخوری

375
00:25:04,125 --> 00:25:05,875
‫بیارینش اینجا
‫بیارینش اینجا

376
00:25:07,916 --> 00:25:09,375
‫رو اون یکی یه زین بذار

377
00:25:18,916 --> 00:25:20,791
‫آتش‌افزارها به آب نیازی ندارند، نه؟

378
00:25:27,666 --> 00:25:29,125
‫می‌دونی، تو با سینگ سه،

379
00:25:29,750 --> 00:25:33,166
‫اهالی شهر مجبور شدن که بعد سال
اول ‫محاصره آب‌شون رو جیره بندی کنن

380
00:25:35,666 --> 00:25:37,000
‫ماهایی که تو ارتش بودیم،

381
00:25:37,875 --> 00:25:39,833
‫تونستیم از یه سری مزایای خاص بهره‌مند بشیم

382
00:25:43,541 --> 00:25:44,666
‫ولی بردارم...

383
00:25:46,666 --> 00:25:48,000
‫اون آدم رئوفی بودش

384
00:25:51,375 --> 00:25:53,041
‫از اعضای‌ جوخه‌ش آب و غذا جمع کرده

385
00:25:53,041 --> 00:25:54,625
‫و بین بچه‌ها پخش می‌کرد

386
00:25:57,250 --> 00:26:01,291
‫اون شبی که تو دیوار شرقی
رو به آتش کشیدی پست می‌داد

387
00:26:04,041 --> 00:26:08,250
‫تا بیاییم آتیش رو خاموش
کنیم، چیزی ازش باقی نمونده بود

388
00:26:13,416 --> 00:26:15,541
‫اون فقط ۱۹ سال داشت

389
00:26:19,125 --> 00:26:21,333
‫با وجود تمام اون
زندگی‌هایی ‫که از دست رفتن

390
00:26:21,666 --> 00:26:23,125
‫و تمام اون جنگیدن‌ها

391
00:26:24,000 --> 00:26:25,875
‫با سینگ سه، هنوزم هنوز پابرجاست

392
00:26:28,166 --> 00:26:29,791
‫ارزشش رو داشت؟

393
00:26:31,750 --> 00:26:33,041
‫ما تو جنگ بودیم

394
00:26:33,875 --> 00:26:34,875
‫من یه سرباز بودم

395
00:26:35,000 --> 00:26:36,375
‫تو یه قصاب بودی!

396
00:26:45,500 --> 00:26:46,500
‫می‌دونی...

397
00:26:49,250 --> 00:26:52,250
‫هنوزم شب‌ها که می‌خوابم
بوی دود به مشامم می‌رسه

398
00:26:55,166 --> 00:26:56,750
‫این بو همیشه همراهمه

399
00:27:13,250 --> 00:27:15,000
‫جنگ همه‌ی ما رو به لبه‌ی تیغ سوق میده

400
00:27:16,250 --> 00:27:18,625
‫و بعضی‌هامون هم از چیزی که
اونجا می‌بینن خوششون نمیادش

401
00:27:19,125 --> 00:27:22,166
‫الان مثلاً این شیوه رقت‌انگیزت
واسه معذرت خواهی بودش؟

402
00:27:23,500 --> 00:27:25,666
‫راجع به خودم نگفتم

403
00:27:35,916 --> 00:27:36,916
‫قربان

404
00:27:41,000 --> 00:27:42,000
‫عقب بمون

405
00:27:49,750 --> 00:27:51,291
‫عه، حقیقت داره، مگه نه؟

406
00:27:54,250 --> 00:27:56,125
‫تو هیچ انسانیتی درت وجود نداره

407
00:27:58,875 --> 00:28:01,875
‫تو هیچی از، از دست دادن نمی‌دونی

408
00:28:26,625 --> 00:28:28,333
‫حقیقت داره که اون محاصره شهر رو رها کرده؟

409
00:28:28,375 --> 00:28:30,625
‫بله، بعد از کشته شدن پسرش

410
00:28:30,666 --> 00:28:32,291
‫پس پسرش به عنوان یه قهرمان می‌میره،

411
00:28:32,291 --> 00:28:34,583
و از خودش هم برای همیشه
به عنوان یه بزدل یاد خواهد شد

412
00:28:39,000 --> 00:28:43,000
‫برادر، با دونستن اینکه لو تن برای
همیشه ‫به عنوان قهرمان ملت آتش

413
00:28:43,041 --> 00:28:45,875
‫مورد ستایش قرار خواهد گرفت، آسوده باش

414
00:28:46,625 --> 00:28:48,083
‫ممنونم، اوزای

415
00:28:51,000 --> 00:28:53,541
‫ایثار او برای همیشه در
افسانه‌ها ذکر خواهد شد

416
00:29:03,125 --> 00:29:04,125
‫عمو،

417
00:29:05,541 --> 00:29:08,750
‫چه افتخار بزرگی برای تو و لو تن‌ـه

418
00:29:09,666 --> 00:29:11,750
‫که در خدمت ملت آتش، از دنیا رفت

419
00:29:31,750 --> 00:29:36,875
‫وقتی که درس‌هام خوب پیش
‫نمی‌رفت و پدر ناراضی بود،

420
00:29:38,250 --> 00:29:40,666
‫لو تن اینو بهم داد

421
00:29:42,000 --> 00:29:46,625
‫اینو به عنوان نفر اول تموم کردن
‫کلاس افسریش جایزه گرفته بود

422
00:29:49,416 --> 00:29:54,416
‫گفت که باید متعلق به کسی باشه
‫که برای کار‌های بزرگی مقدر شده

423
00:29:54,500 --> 00:29:56,458
‫همین بهم روحیه و قدرت داد

424
00:30:13,375 --> 00:30:15,125
‫لو تن هرگز اینو لازم نداشت

425
00:30:15,166 --> 00:30:17,416
‫چون که قوی‌ترین آدمی بود که می‌شناختم

426
00:31:06,250 --> 00:31:07,500
‫داری تو این کار ماهر میشی‌ها

427
00:31:08,500 --> 00:31:10,916
‫کلی تمرین و یه‌کم راهنمایی خوب داشتم

428
00:31:11,666 --> 00:31:13,000
‫آره؟ از اون کتیبه؟

429
00:31:14,000 --> 00:31:15,000
‫آره

430
00:31:16,000 --> 00:31:19,166
‫و جت هم راجع به بعضی چیزهاش بهم کمک کرد

431
00:31:21,125 --> 00:31:23,916
‫اونم مثل ما خونواده‌ش رو از دست داده

432
00:31:24,000 --> 00:31:26,375
‫خوب میدونه که چطور خاطره از
دست دادنشون می‌تونه مانعت بشه

433
00:31:27,000 --> 00:31:29,750
کاری کرد که فقط راجع به اینکه مامان چطور

434
00:31:29,791 --> 00:31:32,500
مردش ‫فکرکنم و نه
اینکه زندگیش چطوره بوده

435
00:31:34,791 --> 00:31:38,625
‫جت ممکنه که در مسیر اشتباهی قدم گذاشته
باشه، ‫ولی به اون سمت سوق داده شدش

436
00:31:39,125 --> 00:31:40,250
‫درست مثل سای

437
00:31:45,041 --> 00:31:47,125
‫می‌دونی، سای بهم ‫گفتش
که باید یه مهندس بشم

438
00:31:48,291 --> 00:31:49,666
‫که پیشه من اونه

439
00:31:52,041 --> 00:31:53,791
‫- باور خودتم اینه؟
‫- نمی‌دونم

440
00:31:53,875 --> 00:31:57,416
‫اما اینکه بشنوم یکی بهم بگه که چیزی برای
ارائه ‫دادن به این دنیا دارم،‌ حس خوبی بود

441
00:31:57,750 --> 00:32:00,000
‫کنار مهارت‌های رزمی برترم

442
00:32:02,291 --> 00:32:03,291
‫ساکا

443
00:32:04,166 --> 00:32:07,125
‫چیزی که راجع به تو و بابا گفتم...

444
00:32:08,291 --> 00:32:09,291
‫فراموشش ‫کن

445
00:32:09,875 --> 00:32:13,500
‫تو قبیله رو رهبری کردی و
بدون کمک کسی حافظمون بودی

446
00:32:15,125 --> 00:32:17,666
‫بابا هیچ‌وقت مجبور نشد ‫همچین
باری رو به تنهایی تحمل کنه

447
00:32:20,125 --> 00:32:21,625
‫برای تو سخت‌تر از اون بودش

448
00:32:33,250 --> 00:32:36,166
‫عه، این درست نیستش

449
00:32:38,125 --> 00:32:40,916
‫کریستال‌ها چیزه خاصی نبودن،
‫درست همونطور که فکر می‌کردم

450
00:32:50,041 --> 00:32:53,625
‫این نباید اینجا باشه. ما قبلاً اینجا
بودیم، ‫ولی این دیوار اینجا نبودش

451
00:32:53,750 --> 00:32:55,000
‫چطور ممکنه؟

452
00:32:55,875 --> 00:32:56,916
‫ممکن نیست

453
00:32:58,375 --> 00:32:59,375
‫مگر اینکه...

454
00:33:01,000 --> 00:33:02,625
‫تونل‌ها دارن تغییر مسیر میدن

455
00:33:07,125 --> 00:33:11,625
‫آه، پشت این درها یه
‫چالش وحشتناک نهفته‌ست

456
00:33:11,750 --> 00:33:15,125
‫یه آزمون واقعی برای اینکه
بفهمی ‫برای آواتار شدن آماده‌ای یا نه

457
00:33:16,916 --> 00:33:18,375
‫- بومی؟
‫- ها

458
00:33:18,500 --> 00:33:21,875
‫همه این چالش‌ها، بازی‌ها،
‫تست‌ها، با عقل جور در نمیاد

459
00:33:21,916 --> 00:33:24,375
‫هیچ‌چیزی تو این صد ساله با عقل جور در نمیاد

460
00:33:25,625 --> 00:33:26,916
‫تو اینجوری نیستی

461
00:33:28,000 --> 00:33:31,750
‫بومی که من می‌شناسم یه
‫بچه سرگرم کننده و شاد بودش

462
00:33:31,875 --> 00:33:35,375
‫و دوست داشت سنگ سٌرانی
کنه و ‫همیشه به فکر دوستاش بود

463
00:33:36,250 --> 00:33:37,250
‫ها...

464
00:33:38,291 --> 00:33:40,625
‫من باور دارم که اون بچه هنوزم اونجاست

465
00:33:43,416 --> 00:33:44,625
‫چه زیرکانه

466
00:33:46,000 --> 00:33:49,541
‫همه چیز با تو راجع به بازی‌ـه ‫مگه نه، آواتار؟

467
00:33:49,625 --> 00:33:52,125
‫مسئولیت داشتن چه اهمیتی داره؟

468
00:33:52,166 --> 00:33:55,625
‫نجات دادن دنیا چه اهمیتی داره؟

469
00:33:55,666 --> 00:33:59,291
‫نه. مسخره بازی در آوردن
سرگم کننده‌تره. درست میگم؟

470
00:34:01,000 --> 00:34:02,000
‫خوب،

471
00:34:03,291 --> 00:34:07,375
‫بیا یه بازی نهایی هم انجام بدیم

472
00:34:26,250 --> 00:34:27,625
‫همونطور که قول داده شده بود،

473
00:34:29,125 --> 00:34:33,250
‫یه بازی نهایی دیگه، آواتار

474
00:34:33,375 --> 00:34:35,750
‫ساده‌تر از بقیه

475
00:34:36,375 --> 00:34:39,291
‫تو در مقابل من

476
00:34:45,166 --> 00:34:47,416
‫تا حد مرگ

477
00:34:51,750 --> 00:34:53,750
‫این دیوونگی‌ـه. چطوره
تونل‌ها دارن تغییر مسیر میدن؟

478
00:34:53,791 --> 00:34:56,666
‫- می‌دونستم که کریستال‌ها گمراه کنندن
‫- میشه «بهت گفته بودم» رو بذاریم بمونه بعد؟

479
00:35:01,000 --> 00:35:02,625
‫به نظرت احتمالش هست که این توهمم بوده باشه؟

480
00:35:16,250 --> 00:35:17,250
‫گورکن

481
00:35:33,125 --> 00:35:34,250
‫آه!

482
00:35:43,125 --> 00:35:45,125
‫کمکش کن

483
00:36:13,791 --> 00:36:14,791
‫ها؟

484
00:36:23,166 --> 00:36:24,250
‫یالا

485
00:36:26,125 --> 00:36:27,125
‫یالا!

486
00:36:28,750 --> 00:36:30,791
‫همه‌مون به اندازه کافی مرگ دیدیم

487
00:36:44,125 --> 00:36:47,166
‫این چیزیه که واسه شفقت نشون
دادن ‫به یه خاک‌افزار گیرت میادش

488
00:36:51,666 --> 00:36:53,750
‫آه!

489
00:36:53,875 --> 00:36:54,875
‫چیزیت نشده

490
00:36:56,250 --> 00:36:57,500
‫باید بریم

491
00:36:58,791 --> 00:37:00,500
‫- گمونم باید استراحت کنی...
‫- وقت نداریم

492
00:37:00,541 --> 00:37:02,541
‫به زودی سربازهای بیشتری می‌فرستند

493
00:37:02,625 --> 00:37:04,625
‫باید همین الان بریم

494
00:37:13,375 --> 00:37:14,625
‫آه!

495
00:37:15,250 --> 00:37:16,250
‫کاتارا!

496
00:37:24,375 --> 00:37:25,375
‫ممنون

497
00:37:35,250 --> 00:37:36,041
‫بن‌بسته

498
00:37:42,416 --> 00:37:43,500
‫کاتارا، متاسفم

499
00:37:44,791 --> 00:37:45,875
‫منم متاسفم

500
00:37:53,375 --> 00:37:55,125
‫چی شده؟ مردیم؟

501
00:37:57,833 --> 00:37:59,708
‫«عشق در سیاهی روشن‌ترین‌ـه»

502
00:38:01,208 --> 00:38:02,875
‫راجع به کریستال‌ها نبودش

503
00:38:02,958 --> 00:38:05,333
‫این راهنمای اوما و شو از درون کوه نبودش

504
00:38:13,958 --> 00:38:14,958
‫کوره

505
00:38:15,500 --> 00:38:18,458
‫اون‌ها با بینایی‌شون مسیریابی نمی‌کنن
‫بلکه با حواسشون اینکار رو می‌کنن

506
00:38:19,500 --> 00:38:21,750
‫اون‌ها احساسات رو حس می‌کنند
‫و بهش واکنش نشان میدن

507
00:38:22,458 --> 00:38:25,375
‫خشم، ترس، اما بیشتر به عشقه

508
00:38:27,875 --> 00:38:29,833
‫«عشق در سیاهی روشن‌ترین‌ـه»

509
00:38:31,958 --> 00:38:33,583
‫پس به عشق واکنش نشون میدن؟

510
00:38:35,625 --> 00:38:37,583
‫به نظرت واکنششون به
‫دستورات شفاهی چطوره؟

511
00:38:37,708 --> 00:38:40,458
‫آه، ببخشید، آقای گورکن

512
00:38:41,125 --> 00:38:44,083
‫ما واقعا ازتون ممنون می‌شیم
اگه ‫راه قصر رو بهمون نشون بدید

513
00:38:44,750 --> 00:38:45,750
‫لطفاً؟

514
00:38:57,458 --> 00:38:58,458
‫آه...

515
00:39:07,500 --> 00:39:09,708
‫آه!

516
00:39:25,208 --> 00:39:27,333
‫خواهش می‌کنم، بومی!
‫مجبور نیستی اینکار رو بکنی!

517
00:39:27,458 --> 00:39:28,833
‫عه، چرا خیلی هم هستم

518
00:39:29,375 --> 00:39:32,833
‫بعضی‌هامون محکوم به جنگیم
‫حتی زمانی که دلمون نمی‌خواد

519
00:39:32,958 --> 00:39:35,333
‫تو جنگ بودن یعنی این!

520
00:39:40,000 --> 00:39:42,208
‫نه!

521
00:39:43,833 --> 00:39:45,583
‫آه!

522
00:39:49,208 --> 00:39:52,750
‫اگه تمام این مدت اینجا بودی
تو ‫هم اینو می‌فهمیدی، اما نبودی

523
00:39:54,833 --> 00:39:55,875
‫تو ما رو ترک کردی

524
00:39:58,583 --> 00:40:00,833
‫تو آواتار بودی

525
00:40:02,083 --> 00:40:03,958
‫و ما رو ترک کردی

526
00:40:07,458 --> 00:40:10,333
‫تو این دنیا آدم نمی‌تونه
‫به کسی تکیه کنه،

527
00:40:11,250 --> 00:40:12,583
‫حتی دوستاش

528
00:40:19,708 --> 00:40:21,708
‫علی‌الخصوص دوستاش

529
00:40:31,500 --> 00:40:33,500
‫آه

530
00:40:52,458 --> 00:40:55,083
‫خوب، هر چقدر هم که
‫این بازی سرگرم کننده بودش

531
00:40:55,208 --> 00:40:59,458
‫زمان پایان دادن به همه بازی‌ها فرا رسیده

532
00:41:04,000 --> 00:41:05,000
‫آه!

533
00:41:06,333 --> 00:41:07,708
‫ها؟

534
00:41:19,583 --> 00:41:22,333
‫بومی، نمی‌تونم هر دوشون رو نگه‌دارم. کمکم کن!

535
00:41:22,458 --> 00:41:23,458
‫بذار بی‌افتن

536
00:41:23,875 --> 00:41:26,250
‫بذار بی‌افتن، تا برنده بشی

537
00:41:26,333 --> 00:41:29,333
‫- بومی، این یه بازی نیستش!
‫- چرا هستش

538
00:41:30,000 --> 00:41:33,458
‫یکی که لازمه‌ش اینه تا
تصمیمات رنج‌آوری بگیری

539
00:41:33,583 --> 00:41:36,583
‫این شهر رو نجات بدم یا اون یکی رو؟

540
00:41:36,708 --> 00:41:40,583
‫کی آخرین ته مونده‌های غذا رو
بخوره؟ یتیم خونه یا سربازها؟

541
00:41:40,708 --> 00:41:43,708
‫تو باید هر روز، سال به سال،

542
00:41:43,750 --> 00:41:48,083
‫همچین تصمیماتی رو بگیری

543
00:41:48,125 --> 00:41:51,958
‫و این‌ها فقط برای ‫نجات این شهره

544
00:41:52,083 --> 00:41:54,833
‫تو باید تمام دنیا رو نجات بدی

545
00:41:54,958 --> 00:41:56,208
‫بذار بی‌افتن، آنگ،

546
00:41:57,083 --> 00:42:01,125
‫تا یاد بگیری که آوتار بودن یعنی چه

547
00:42:01,958 --> 00:42:02,958
‫نه!

548
00:42:07,000 --> 00:42:10,000
‫پس یعنی دنیا محکوم به فناست

549
00:42:15,875 --> 00:42:17,083
‫ساکا، برو سراغ پادشاه

550
00:42:21,333 --> 00:42:22,750
‫ها؟

551
00:42:22,833 --> 00:42:24,083
‫آه!

552
00:42:24,208 --> 00:42:25,458
‫آنگ، حالا!

553
00:42:30,583 --> 00:42:31,458
‫حالت خوبه؟

554
00:42:33,750 --> 00:42:36,125
‫خوب، بچه‌جون، مطمئنا بلدی
چطوره آدما رو خانه خراب کنی

555
00:42:41,083 --> 00:42:44,083
‫متقلب! تو تقلب کردی!

556
00:42:44,583 --> 00:42:46,708
‫به تنهایی این کارو نکردی

557
00:42:46,750 --> 00:42:50,000
‫پس یعنی اصلا چیزی یاد نگرفتی

558
00:42:50,083 --> 00:42:51,333
‫تو اشتباه می‌کردی

559
00:42:51,375 --> 00:42:53,625
‫آدم می‌تونه به دوستاش تکیه کنه،

560
00:42:54,125 --> 00:42:57,500
‫و این تنها راهیه که قراره دنیا رو باهاش

561
00:42:58,708 --> 00:43:00,125
‫با کمک دوستام نجات بدم

562
00:43:00,208 --> 00:43:03,250
‫تو تفکراتت بچه‌گونه‌ست

563
00:43:05,583 --> 00:43:07,333
‫خب یعنی این اینقدر بده؟

564
00:43:09,458 --> 00:43:10,458
‫ها؟

565
00:43:13,125 --> 00:43:14,125
‫اینو یادته؟

566
00:43:15,208 --> 00:43:17,291
‫ازش برای فراخوندن
یه دوست استفاده می‌کنم

567
00:43:19,208 --> 00:43:20,583
‫الانم می‌خوام اینکار رو بکنم

568
00:43:23,250 --> 00:43:25,000
‫می‌خوام یه دوست قدیمی رو فرابخونم

569
00:43:31,500 --> 00:43:32,500
‫تو درست می‌گفتی

570
00:43:34,625 --> 00:43:37,708
‫من برای این دنیا یا برای تو، اینجا نبودم

571
00:43:40,000 --> 00:43:41,583
‫ولی الان اینجام

572
00:43:54,875 --> 00:43:55,958
‫اعلی‌حضرت،

573
00:43:56,958 --> 00:43:58,958
‫ما نیروهای پشتیبانی رو فراخوندیم

574
00:43:59,833 --> 00:44:02,250
‫و... و... و نگهبان‌های روی
دیوار رو ‫هم دو برابر کردی؟

575
00:44:02,333 --> 00:44:05,500
‫- بله، اعلی‌حضرت
‫- خوبه. بهشون بگو به زودی منم میام اونجا

576
00:44:07,000 --> 00:44:08,583
‫صبر کن، چه خبر شده؟

577
00:44:09,583 --> 00:44:13,500
‫نیروهای ملت آتش‌ حرکتشون
رو کردن. ‫تا سحر به اینجا می‌رسند

578
00:44:13,583 --> 00:44:15,000
‫دارن بهتون حمله می‌کنن؟

579
00:44:15,083 --> 00:44:19,000
‫آره، ولی آماده خواهیم بود

580
00:44:19,083 --> 00:44:22,083
‫خوشبختانه یه منبعی از قبل بهمون خبر دادش

581
00:44:24,250 --> 00:44:25,333
‫سای؟

582
00:44:25,458 --> 00:44:28,708
‫مکانیک به ژنرال‌ها راجع به
‫شبکه جاسوس‌ها تو شهر خبر دادش

583
00:44:28,833 --> 00:44:32,583
.‫کمک کرد تا تن لشه‌شون رو جمع کنیم
‫الانم دیگه بزنید به چاک

584
00:44:33,208 --> 00:44:37,958
‫آواتار باید جاهایی باشه. ‫ما
می‌تونیم از پس خودمون بر بیاییم

585
00:44:38,625 --> 00:44:41,833
‫وقتشه تا اوماشو
‫دوباره به جنگ بپیونده

586
00:44:43,250 --> 00:44:49,083
‫اوه، آه، ولی من یه چالش دیگه هم برات دارم

587
00:44:57,208 --> 00:44:58,750
‫کلم‌هام!

588
00:45:09,333 --> 00:45:11,250
‫آه

589
00:45:19,083 --> 00:45:22,125
‫به نظر می‌رسه که ما همه‌ش آخر کارمون به قایق‌ها ختم میشه

590
00:45:23,333 --> 00:45:26,416
‫شاید سرنوشت ما هم تو زندگی همینه، شاهزاده زوکو

591
00:45:58,625 --> 00:46:01,208
‫آه خوبه. هنوزم خیلی دیر نشده

592
00:46:02,333 --> 00:46:04,708
‫- عمو، اینجا چیکار می‌کنی؟
‫- مثل خودتم

593
00:46:04,708 --> 00:46:08,583
‫داره آماده میشم تا یه سفر خاطر انگیز رو شروع کنم

594
00:46:11,083 --> 00:46:12,458
‫می‌خوای با من بیای؟

595
00:46:13,000 --> 00:46:15,958
‫من با آمادگی کامل اومدم
‫تمام چایی که نیاز دارم اینجاست

596
00:46:18,583 --> 00:46:20,083
‫من پرستار بچه لازم ندارم

597
00:46:26,708 --> 00:46:28,125
‫یه دوست چطور؟

598
00:46:40,083 --> 00:46:42,083
‫پدرم خیلی واضح گفتش

599
00:46:43,083 --> 00:46:45,750
‫تا زمانی که آواتار رو پیدا نکنم،
‫قرار نیست برگردم...

600
00:46:47,750 --> 00:46:48,750
‫که یعنی

601
00:46:49,958 --> 00:46:53,208
‫ممکنه برگشتمون به خونه زمان خیلی زیادی طول بکشه

602
00:46:58,333 --> 00:46:59,333
‫خونه

603
00:47:03,333 --> 00:47:06,583
‫هر چیزی که من لازم دارم رو این قایق‌ـه

604
00:47:13,583 --> 00:47:16,833
‫همونطور که گفتم، تمام چایی
که لازم دارم اینجاست، هوم؟

605
00:47:37,458 --> 00:47:38,875
‫چی شده، زوکو؟

606
00:47:39,833 --> 00:47:41,208
‫هیچی

607
00:47:44,125 --> 00:47:45,625
‫بیا برتگردونیم خونه
