﻿1
00:00:17,875 --> 00:00:20,625
‫ما زمان زیادی رو
‫صرف مخفی کردن خود واقعیمون می‌کنیم،

2
00:00:21,125 --> 00:00:24,166
‫که مطمئن بشیم هیچکس
‫نبینه واقعاً می‌خوایم کی باشیم

3
00:00:25,000 --> 00:00:27,500
‫پس سخته به یاد بیاریم یه زمانی بوده که

4
00:00:27,625 --> 00:00:32,666
‫واقعاً هیجان داشتیم که
‫چهره واقعیمونو به دنیا نشون بدیم

5
00:00:33,500 --> 00:00:35,000
‫خیلی چشمگیره

6
00:00:36,250 --> 00:00:38,125
‫اون یونیفرم بهت میاد

7
00:00:38,625 --> 00:00:41,625
‫به نظرت خوبه؟
‫با محافظ‌های شونه مشکل داشتم

8
00:00:44,375 --> 00:00:45,875
‫اینم از این. عالی شد

9
00:00:48,166 --> 00:00:49,666
‫- چیه... چی شده؟
‫- هیچی

10
00:00:49,750 --> 00:00:51,250
‫بگو دیگه

11
00:00:51,416 --> 00:00:54,666
‫دستکش‌هات رو اشتباه بستی،
‫ولی هیچکس متوجه نمیشه

12
00:00:54,750 --> 00:00:56,250
‫چی؟ کمک کن درستش کنم

13
00:00:58,291 --> 00:01:00,625
‫اولین جلسه شورای جنگ خودمو یادمه

14
00:01:00,750 --> 00:01:03,500
‫اون موقع مسائل کوچیکتر بودن.
‫خصوصی‌تر بودن

15
00:01:04,166 --> 00:01:07,250
‫ولی به نظر میاد اوزای
‫از داشتن مخاطب لذت می‌بره

16
00:01:07,291 --> 00:01:09,375
‫پدر میگه از نظرات مختلف استقبال می‌کنه

17
00:01:09,500 --> 00:01:14,041
‫توصیه می‌کنم همچین کاری نکنی.
‫فعلاً بهتره تماشا کنی و یاد بگیری

18
00:01:16,750 --> 00:01:18,250
‫اینم از این

19
00:01:21,500 --> 00:01:23,000
‫چطور شدم؟

20
00:01:23,750 --> 00:01:25,250
‫مثل یه شاهزاده

21
00:01:36,875 --> 00:01:39,000
‫چرا از مسیر خارج شدیم؟
‫کی جهت حرکت رو عوض کرد؟

22
00:01:41,875 --> 00:01:45,125
‫- ستوان جی، ازت سوال پرسیدم
‫- دستورات جدیدی بهمون داده شده

23
00:01:45,250 --> 00:01:47,291
‫- دستورات جدید؟ توسط کی؟
‫- توسط من

24
00:01:49,500 --> 00:01:52,250
‫خیلی وقته داریم تعقیبش می‌کنیم و
‫به جایی نمی‌رسیم

25
00:01:52,250 --> 00:01:54,958
‫به نظرم وقتشه
‫یه استراتژی جدید داشته باشیم

26
00:01:55,000 --> 00:01:56,500
‫تو فکر می‌کنی؟

27
00:01:57,666 --> 00:01:59,625
‫من کسی‌ام که دارم آواتار رو تعقیب می‌کنم

28
00:02:00,375 --> 00:02:02,250
‫من مسئول این مأموریتم

29
00:02:02,375 --> 00:02:04,916
‫من فرمانده این کشتی‌ام

30
00:02:06,125 --> 00:02:07,625
‫و من،

31
00:02:08,500 --> 00:02:10,000
‫یه دریاسالارم

32
00:02:11,541 --> 00:02:13,791
‫ارباب آتش اوزای، صلاح دیده که من رو

33
00:02:14,375 --> 00:02:18,041
‫مسئول تمام عملیات‌های
‫مربوط به گرفتن آواتار کنه

34
00:02:18,125 --> 00:02:20,666
‫البته از کمک تو هم استقبال می‌کنم

35
00:02:20,750 --> 00:02:22,625
‫در واقع، انتظار دارم بهم کمک کنی

36
00:02:22,666 --> 00:02:25,375
‫به تمام منابعی که در اختیارمه نیاز دارم،

37
00:02:26,500 --> 00:02:28,000
‫هر چقدر هم که کوچیک باشه

38
00:02:29,250 --> 00:02:30,750
‫بعداً برمی‌گردم،

39
00:02:31,416 --> 00:02:36,750
‫که در مورد بعضی تغییرات توی خدمه
‫با هم صحبت کنیم

40
00:02:37,625 --> 00:02:39,125
‫تا اون موقع، به کارت ادامه بدی

41
00:02:45,291 --> 00:02:46,791
‫چی شده؟

42
00:02:49,125 --> 00:02:51,250
‫ستوان جی،
‫برگرد به مسیر اصلیمون

43
00:02:54,250 --> 00:02:55,500
‫شنیدی چی گفتم؟

44
00:02:55,625 --> 00:02:57,791
‫برگرد به مسیر!

45
00:02:59,291 --> 00:03:01,375
‫ستوان، می‌دونی مجازات نافرمانی چیه؟

46
00:03:01,500 --> 00:03:04,041
‫می‌دونم، و برای همین نمی‌تونم
‫کاری رو که میگین انجام بدم

47
00:03:04,791 --> 00:03:07,125
‫دریاسالار ژائو
‫دستوراتش رو خیلی صریح داد،

48
00:03:07,250 --> 00:03:09,250
‫و گفت اگه اجراشون نکنیم
‫چه اتفاقی می‌افته

49
00:03:15,000 --> 00:03:18,750
‫واقعاً می‌خواین بذارین این ترسوی عوضی
‫بهمون بگه چیکار کنیم؟

50
00:03:19,250 --> 00:03:21,125
‫اون نمی‌دونه چی در خطره!

51
00:03:22,791 --> 00:03:24,666
‫نمی‌تونیم بذاریم بیاد
‫و همه چی رو ازمون بگیره

52
00:03:24,708 --> 00:03:26,583
‫نه بعد از چیزایی که از سر گذروندیم

53
00:03:39,625 --> 00:03:42,750
‫توی سه سال گذشته،
‫ما فقط همدیگه رو داشتیم،

54
00:03:42,875 --> 00:03:44,625
‫و هنوزم همینطوره

55
00:03:45,166 --> 00:03:48,375
‫فقط مایی که توی این کشتی بودیم
‫می‌دونم اوضاع چطور بوده

56
00:03:49,125 --> 00:03:51,791
‫اونی که سزاوار وفاداری شماست، ژائو نیست

57
00:03:53,125 --> 00:03:54,666
‫- زوکوئه
‫- وفاداری؟

58
00:03:54,750 --> 00:03:58,916
‫ژنرال با تمام احترام،
‫برادرزاده شما معنی این کلمه رو نمی‌دونه

59
00:03:59,000 --> 00:04:00,625
‫اگه می‌دونست،

60
00:04:00,750 --> 00:04:03,250
‫به ما که سه سال
‫شب و روز باهاش بودیم،

61
00:04:03,375 --> 00:04:04,875
‫احترام خیلی بیشتری می‌ذاشت

62
00:04:04,916 --> 00:04:09,375
‫در عوض، توهین‌ها و بدرفتاری‌ها و
‫کج‌خلقی‌هاش رو تحمل کنیم

63
00:04:10,000 --> 00:04:11,875
‫براش مهم نیست مجبور شدیم
‫چه چیزایی رو فدا کنیم،

64
00:04:12,000 --> 00:04:14,125
‫چون خودش هیچوقت مجبور نشیده
‫چیزی رو فدا کنه

65
00:04:14,166 --> 00:04:17,291
‫اگه اینجا هر کسی بپرسین،
‫بهتون میگن «اون شاید یه شاهزاده باشه،»

66
00:04:17,375 --> 00:04:19,000
‫«ولی شاهزاده ما نیست»

67
00:04:21,541 --> 00:04:23,041
‫قربان

68
00:04:30,916 --> 00:04:33,000
‫می‌دونم زوکو نقص‌های خودشو داره

69
00:04:34,000 --> 00:04:37,375
‫ولی باید درک کنی که
‫چیزای زیادی رو از سر گذرونده

70
00:04:38,250 --> 00:04:44,041
‫و در مورد فداکاری
‫خیلی بیشتر از چیزی که تو بدونی، می‌دونه

71
00:04:57,041 --> 00:05:03,041
‫« آواتار: آخرین بادافزار »

72
00:05:06,625 --> 00:05:11,625
‫« قسمت شش: نقاب‌ها »

73
00:06:05,000 --> 00:06:07,375
‫درود بر حکیمان فرزانه.
‫خوشحالم می‌بینمتون

74
00:06:08,875 --> 00:06:12,041
‫اسم من آنگه،
‫و اومدم زیارتگاه آواتار روکو رو ببینم

75
00:06:12,875 --> 00:06:14,375
‫می‌دونین،

76
00:06:14,541 --> 00:06:15,625
‫من آواتارم

77
00:06:15,750 --> 00:06:17,250
‫می‌دونیم

78
00:06:18,625 --> 00:06:20,125
‫صبر کن!

79
00:06:20,791 --> 00:06:23,250
‫قرار بود اهل صلح و آرامش باشین!

80
00:06:26,125 --> 00:06:27,625
‫برین دنبالش!

81
00:06:31,750 --> 00:06:33,291
‫من یه دوستم!

82
00:06:38,625 --> 00:06:41,000
‫این ما رو به زیارتگاه آواتار روگو می‌بره.
‫زود باش بیا

83
00:06:41,750 --> 00:06:43,500
‫باید نزدیک باشه

84
00:06:43,541 --> 00:06:45,041
‫همه جا رو بگردین!

85
00:06:50,083 --> 00:06:51,708
‫خیلی‌خب نایلا. بیا بریم

86
00:06:55,125 --> 00:06:56,708
‫اسم من شایوئه

87
00:06:56,750 --> 00:07:01,125
‫معتقدم آواتار
‫فقط نماد یک سرزمین نیست،

88
00:07:01,208 --> 00:07:03,375
‫بلکه مظهر کل جهان یکپارچه ست

89
00:07:04,625 --> 00:07:07,833
‫متأسفانه، حکیم بزرگ و بقیه معتقدن که

90
00:07:07,875 --> 00:07:10,708
‫ارباب آتش، رهبر معنوی واقعی اوناست

91
00:07:11,458 --> 00:07:13,083
‫اونا راهشون رو گم کردن

92
00:07:13,208 --> 00:07:16,708
‫پس همه اینا متلعق به روکو بوده؟

93
00:07:17,250 --> 00:07:19,208
‫اینا یادگاری‌هایی از آواتارهای قبلی‌ان،

94
00:07:19,250 --> 00:07:21,875
‫که پدربزرگم برای محافظت
‫جمع‌آوری کرده

95
00:07:25,833 --> 00:07:27,708
‫باید با آواتار روکو ارتباط بگیرم

96
00:07:27,750 --> 00:07:30,333
‫اون تنها کسیه که می‌تونه بهم بگه
‫چطور دوست‌هامو نجات بدم

97
00:07:32,708 --> 00:07:34,833
‫تا زمانی که بتونم جلوشونو می‌گیرن

98
00:07:40,125 --> 00:07:41,250
‫برو کنار

99
00:07:41,333 --> 00:07:45,750
‫حکیم بزرگ، این پسر آواتاره.
‫مایه امید دنیاست

100
00:07:46,458 --> 00:07:48,583
‫آموزه‌های آواتار روکو رو به یاد بیارین

101
00:07:48,708 --> 00:07:51,958
‫آتش به معنی تسلط به عناصر دیگه نیست

102
00:07:52,583 --> 00:07:54,250
‫باید در تعادل با اونا
‫وجود داشته باشه

103
00:07:54,333 --> 00:07:58,333
‫تنها کسی که می‌تونه تعادل رو برقرار کنه،
‫ارباب آتش اوزایه

104
00:07:58,458 --> 00:08:00,958
‫اون دنیا رو متحد می‌کنه، نه آواتار

105
00:08:01,000 --> 00:08:04,375
‫و اصلاً نمی‌دونی
‫اون به زودی چقدر قدرتمند میشه

106
00:08:06,625 --> 00:08:09,833
‫حالا، برای آخرین بار،

107
00:08:09,875 --> 00:08:11,375
‫برو کنار

108
00:08:12,708 --> 00:08:14,208
‫نمی‌تونم این کارو بکنم

109
00:08:14,875 --> 00:08:19,083
‫پس با بقیه کافران خواهی سوخت

110
00:08:29,375 --> 00:08:33,458
‫کی جرئت کرده آرامش آواتار رو به هم بزنه؟

111
00:08:34,750 --> 00:08:37,208
‫من. آنگ

112
00:08:37,333 --> 00:08:41,583
‫مگه رسم این نیست که
‫جلوی بزرگان تعظیلم کنی؟

113
00:08:43,583 --> 00:08:45,958
‫و مستقیم به من نگاه نکنی؟

114
00:08:48,458 --> 00:08:50,208
‫و روی یه پا بپری؟

115
00:08:56,000 --> 00:08:57,375
‫ببخشید!

116
00:08:57,458 --> 00:08:58,875
‫دست خودم نبود

117
00:08:58,958 --> 00:09:00,583
‫خوشحالم می‌بینمت، آنگ

118
00:09:00,708 --> 00:09:03,083
‫ولی چرا اینقدر طولش دادی؟

119
00:09:03,125 --> 00:09:05,625
‫فکر می‌کردم زودتر بیای ازم مشاوره بگیری

120
00:09:06,208 --> 00:09:07,583
‫آواتار کیوشی بهم گفت که

121
00:09:07,625 --> 00:09:09,625
‫باید خودم همه چی رو بفهمم

122
00:09:09,708 --> 00:09:11,333
‫که این بخشی از سفر منه

123
00:09:11,375 --> 00:09:13,208
‫بهش میاد اینجوری بگه

124
00:09:13,250 --> 00:09:15,208
‫کیوشی همیشه یه جورایی...

125
00:09:19,583 --> 00:09:23,375
‫فکر می‌کردم همه‌تون اینجوری باشین.
‫مگه آواتارها تجسم همدیگه نیستن؟

126
00:09:23,458 --> 00:09:27,083
‫سرمنشاء مشترکی داریم، ولی هرکدوم
‫شخصیت خاص خودمونو داریم

127
00:09:27,625 --> 00:09:28,708
‫من با کیوشی فرق دارم،

128
00:09:28,750 --> 00:09:31,208
‫همونطور که تو با بقیه‌مون فرق داری

129
00:09:31,708 --> 00:09:35,833
‫مثلاً کیوشی بهت گفت نقش آواتار چیه؟

130
00:09:35,958 --> 00:09:39,208
‫گفت باید یه جنگجوی خشن و بی‌رحم باشم

131
00:09:39,250 --> 00:09:43,833
‫آره، مواقعی هست که آواتار باید
‫به زور و ارعاب متوسل بشه،

132
00:09:43,958 --> 00:09:46,083
‫ولی علاوه بر جنگجو بودن،

133
00:09:46,125 --> 00:09:48,625
‫آواتار باید یه دیپلمات هم باشه

134
00:09:49,208 --> 00:09:52,958
‫یعنی می‌تونیم مشکلات دنیا رو
‫بدون آسیب زدن به کسی حل کنیم؟

135
00:09:53,000 --> 00:09:57,833
‫می‌تونیم تلاش کنیم،
‫ولی اگه شکست بخوریم، عواقب داره

136
00:09:58,500 --> 00:10:02,125
‫عواقبی دردناک

137
00:10:05,125 --> 00:10:09,083
‫ولی منم مثل کیوشی اینجام که
‫توی سفرت بهت کمک کنم

138
00:10:09,208 --> 00:10:10,458
‫هر چی نیاز داری بگو

139
00:10:10,500 --> 00:10:12,000
‫مربوط به کوه میشه

140
00:10:12,833 --> 00:10:14,208
‫هر چیزی جز اون

141
00:10:14,333 --> 00:10:16,583
‫- شما متوجه نیستین...
‫- نه، خودت متوجه نیستی

142
00:10:17,208 --> 00:10:18,958
‫کوه یه روح درنده ست،

143
00:10:19,083 --> 00:10:21,625
‫که می‌تونه جوری بهت آسیب بزنه
‫که حتی تصورشو نمی‌کنی

144
00:10:21,708 --> 00:10:23,250
‫از آواتار کورک بپرس

145
00:10:23,333 --> 00:10:26,125
‫چاره‌ای ندارم،
‫وقتم هم داره تموم میشه

146
00:10:26,208 --> 00:10:29,083
‫دوست‌هامو اسیر کرده،
‫و اگه کاری نکنم،

147
00:10:29,125 --> 00:10:30,625
‫برای همیشه از دست میرن

148
00:10:31,208 --> 00:10:32,083
‫خواهش می‌کنم

149
00:10:32,208 --> 00:10:34,000
‫شنیدم یه بار شکستش دادین

150
00:10:34,083 --> 00:10:35,583
‫نه، هیچوقت شکستش ندادم

151
00:10:36,208 --> 00:10:38,708
‫فقط تونستم یه چیزی ازش بگیرم

152
00:10:38,750 --> 00:10:43,083
‫شاید اومدی چیزی رو که
‫ازم دزدیدی پس بدی

153
00:10:43,125 --> 00:10:44,625
‫چی ازش گرفتی؟

154
00:10:48,708 --> 00:10:51,291
‫یه توتم که مظهر چیزیه که
‫کوه بهش نیاز داره،

155
00:10:51,291 --> 00:10:53,291
‫و نمی‌تونه فراموشش کنه

156
00:10:53,750 --> 00:10:56,083
‫این آویز متعلق به مادر چهره‌ها بود،

157
00:10:56,125 --> 00:11:00,500
‫روحی باستانی که
‫چهره همه موجودات زنده رو شکل داده

158
00:11:02,333 --> 00:11:06,958
‫به خاطر اون بود که
‫هویت به این دنیا پا گذاشت

159
00:11:07,000 --> 00:11:08,500
‫و اون،

160
00:11:08,750 --> 00:11:10,250
‫مادر کوهه

161
00:11:10,875 --> 00:11:13,083
‫کوه در آرزوی چیزیه
‫که همه‌مون آرزوش رو داریم

162
00:11:14,208 --> 00:11:15,333
‫خانواده

163
00:11:15,375 --> 00:11:16,875
‫یه توتم؟

164
00:11:18,375 --> 00:11:20,708
‫به نظر میاد چیزیه که
‫حاضره بابتش معامله کنه

165
00:11:21,833 --> 00:11:23,333
‫ممنون، روکو

166
00:11:24,083 --> 00:11:25,583
‫آنگ!

167
00:11:25,833 --> 00:11:27,833
‫امیدوارم بتونی دوست‌هاتو نجات بدی

168
00:11:27,875 --> 00:11:30,958
‫ولی حقیقت اینه که برای آواتار،
‫دوست‌ها می‌تونند...

169
00:11:33,125 --> 00:11:34,625
‫مایه دردسر باشن

170
00:11:34,833 --> 00:11:38,750
‫آواتار باید تصمیم‌های خیلی سختی بگیره،

171
00:11:38,833 --> 00:11:41,875
‫و نیازهای دنیا رو
‫به نیازهای خودش مقدم بدونه

172
00:11:41,958 --> 00:11:44,250
‫من و کیوشی، توی این مورد موافقیم

173
00:11:44,833 --> 00:11:46,333
‫بهم اعتماد کن

174
00:11:46,958 --> 00:11:49,583
‫این کار، تو و کسایی که دوستشون داری رو

175
00:11:50,250 --> 00:11:52,083
‫از درد و رنج زیادی نجات میده

176
00:12:29,583 --> 00:12:31,125
‫چه بلایی سر اونا اومده؟

177
00:12:44,083 --> 00:12:45,583
‫فلج شدن

178
00:12:56,208 --> 00:12:57,708
‫هیس!

179
00:12:58,625 --> 00:13:01,958
‫همه چی درست میشه

180
00:13:14,125 --> 00:13:18,000
‫پس آواتار تویی، آره؟
‫نمی‌دونم این همه هیاهو برای چیه

181
00:13:18,750 --> 00:13:20,000
‫باید بذاری برم

182
00:13:20,125 --> 00:13:22,750
‫نه، واقعاً میگم. باید آزادم کنی

183
00:13:22,791 --> 00:13:25,791
‫زندگی خیلی‌ها به من بستگی داره.
‫نمی‌دونی چه چیزایی تو خطرهه

184
00:13:25,791 --> 00:13:29,625
‫داستان‌هایی شنیدم
‫که قراره دنیا رو نجات بدی

185
00:13:30,125 --> 00:13:31,625
‫قضیه اینه

186
00:13:32,125 --> 00:13:33,750
‫بعضی‌هامون نیازی به نجات نداریم

187
00:13:33,791 --> 00:13:36,291
‫بعضی‌هامون فهمیدیم این دنیا چه‌جوریه

188
00:13:37,291 --> 00:13:39,375
‫آتش‌افزار داریم و خاک‌افزار و

189
00:13:39,416 --> 00:13:41,125
‫و هرچی‌افزار،

190
00:13:41,875 --> 00:13:43,500
‫و همه‌شون یه چیزی می‌خوان

191
00:13:44,291 --> 00:13:46,125
‫همه حاضرن برای به دست آوردنش بجنگن

192
00:13:46,625 --> 00:13:48,416
‫پس اگه باهوش باشی،

193
00:13:48,416 --> 00:13:50,875
‫یه گوشه می‌شینی و
‫منتظر میشی آب‌ها از آسیاب بیفته

194
00:13:50,916 --> 00:13:53,500
‫و بعد بین خرابی‌ها
‫دنبال چیزای باارزش می‌گردی

195
00:13:55,666 --> 00:13:58,833
‫تا جایی که به من مربوط میشه
‫دنیا همینجوری که هست خوبه

196
00:14:03,208 --> 00:14:05,000
‫وقت تموم شد، آواتار

197
00:14:12,000 --> 00:14:13,000
‫موفق شدی

198
00:14:13,458 --> 00:14:14,958
‫واقعاً گرفتیش

199
00:14:17,000 --> 00:14:18,625
‫تعارف نکن، بشمارش

200
00:14:21,875 --> 00:14:24,000
‫بهتون اعتماد دارم. می‌دونی چرا؟

201
00:14:24,125 --> 00:14:26,791
‫چون اگه چیزیش کم باشه،
‫میای سراغمون؟

202
00:14:27,708 --> 00:14:30,041
‫چون خیلی نازی!

203
00:14:31,083 --> 00:14:34,083
‫راستی مراقب باشین.
‫آدمای زیادی دنبالش هستن

204
00:14:34,208 --> 00:14:36,208
‫چند تا شکارچی این اطراف پرسه می‌زدن

205
00:14:36,250 --> 00:14:37,833
‫اونایی که نباید باهاشون در افتاد

206
00:14:38,708 --> 00:14:40,208
‫بعداً می‌بینمت، آواتار

207
00:14:46,125 --> 00:14:48,125
‫لطفاً بذارین کاری رو
‫که باید انجام بدم، انجام بدم،

208
00:14:48,166 --> 00:14:50,166
‫قسم می‌خورم خودم برمی‌گردم

209
00:14:50,708 --> 00:14:54,125
‫دوست‌هام توی خطرن،
‫من تنها کسی‌ام که می‌تونم نجاتشون بدم

210
00:14:55,625 --> 00:14:58,958
‫اگه زودتر برنگردم،
‫برای همیشه از دستشون میدم

211
00:15:01,000 --> 00:15:03,458
‫چرا؟ چرا بهم گوش نمیدین؟

212
00:15:04,458 --> 00:15:06,833
‫می‌دونین یعنی چی اگه
‫زندگی چند نفر به شما بستگی داشته باشه؟

213
00:15:06,958 --> 00:15:09,333
‫که جون کسی تو دست‌های شما باشه؟

214
00:15:09,375 --> 00:15:10,250
‫می‌دونم

215
00:15:10,333 --> 00:15:12,875
‫پس لطفاً بذار نجاتشون بدم!

216
00:15:14,583 --> 00:15:16,083
‫نه

217
00:15:19,083 --> 00:15:21,083
‫فکر نکنم همیشه اینجوری بودی

218
00:15:21,583 --> 00:15:23,458
‫چه اتفاقی برات افتاده؟

219
00:15:25,958 --> 00:15:29,083
‫نیروهای پادشاهی زمین
‫در امتداد ساحل جنوبی متمرکز شدن

220
00:15:29,125 --> 00:15:32,000
‫سعی کردیم از هر دو جناح بهشون حمله کنیم،
‫ولی مدام خط رو طولانی‌تر کردن

221
00:15:32,500 --> 00:15:34,000
‫حرکت گازانبری چطوره؟

222
00:15:34,500 --> 00:15:37,958
‫کنار صخره‌ها لنگر انداختن.
‫می‌تونن هر حمله‌ای رو پس بزنن

223
00:15:38,083 --> 00:15:38,875
‫تو اگه بودی چیکار می‌کردی؟

224
00:15:38,958 --> 00:15:41,041
‫- اعلی‌حضرت پیشنهاد می‌کردم که...
‫- تو نه

225
00:15:41,833 --> 00:15:43,333
‫زوکو

226
00:15:44,083 --> 00:15:45,583
‫تو اگه بودی چیکار می‌کردی؟

227
00:15:52,083 --> 00:15:54,250
‫تاکتیک شاخ.
‫جناحین رو محاصره می‌کنیم،

228
00:15:54,250 --> 00:15:56,458
‫و یه راه فرار باقی می‌ذاریم،
‫که بکشونیمشون بیرون

229
00:15:56,500 --> 00:16:00,208
‫نشنیدی ژنرال چی گفت؟
‫از یه طرف صخره‌ها محافظتشون می‌کنه

230
00:16:03,000 --> 00:16:05,333
‫تانک‌های توندرا
‫می‌تونن از صخره‌ها بالا برن

231
00:16:05,458 --> 00:16:07,458
‫اونا خاک‌افزارن

232
00:16:07,500 --> 00:16:10,625
‫تانک‌ها ما توی چند لحظه
‫زیر صخره‌ها مدفون میشن

233
00:16:11,958 --> 00:16:13,458
‫من...

234
00:16:15,208 --> 00:16:16,875
‫من...

235
00:16:16,958 --> 00:16:18,458
‫ژنرال

236
00:16:19,833 --> 00:16:22,833
‫می‌توانیم یه لشکر رو از اینجا بفرستیم

237
00:16:23,375 --> 00:16:25,750
‫وقتی دشمن قدرت آتشش رو
‫روی این حمله انحرافی متمرکز ‌کنه،

238
00:16:25,833 --> 00:16:29,833
‫می‌تونیم حمله‌های اصلی رو
‫از اینجا و اینجا شروع کنیم

239
00:16:31,125 --> 00:16:33,958
‫اگه اونا رو به قلب نیروهای دشمن بفرستین
‫چطور عقب‌نشینی کنن؟

240
00:16:35,083 --> 00:16:35,875
‫نمی‌کنن

241
00:16:35,958 --> 00:16:37,458
‫ولی اینجوری از بین میرن

242
00:16:40,958 --> 00:16:42,708
‫می‌خواین اونا رو قربانی کنین

243
00:16:43,583 --> 00:16:45,958
‫قربانی کردن بخشی از جنگه

244
00:16:48,833 --> 00:16:50,875
‫کدوم لشکر رو پیشنهاد می‌کنی؟

245
00:16:50,958 --> 00:16:53,458
‫لشکر چهل و یکم. اکثرشون تازه‌کارن.

246
00:16:53,500 --> 00:16:55,000
‫میشه ازشون صرف‌نظر کرد

247
00:16:56,833 --> 00:16:58,333
‫خوبه

248
00:17:09,833 --> 00:17:13,333
‫این چیزی نیست که
‫توی کتاب درسی یاد بگیری

249
00:17:14,333 --> 00:17:17,625
‫پسر بچه‌ها بهتره بدونن
‫جنگ مثل بازی نیست

250
00:17:21,833 --> 00:17:23,333
‫نقشه وحشتناکیه

251
00:17:25,333 --> 00:17:26,833
‫چی گفتی؟

252
00:17:30,458 --> 00:17:34,125
‫گفتم نقشه وحشتناکیه!

253
00:17:35,583 --> 00:17:37,625
‫کلی سرباز قراره بمیره،
‫و برای چی؟

254
00:17:38,333 --> 00:17:40,333
‫یه افسر ملت آتش مستحق این نیست

255
00:17:40,458 --> 00:17:41,833
‫چطور جرئت داری...

256
00:17:41,875 --> 00:17:43,375
‫کافیه!

257
00:17:43,958 --> 00:17:46,208
‫فقط یه راه برای حل مشکل وجود داره

258
00:17:48,208 --> 00:17:49,708
‫آگنی کای

259
00:18:06,125 --> 00:18:07,625
‫یه نفر اونجاست

260
00:18:18,500 --> 00:18:20,750
‫بذارین رد بشیم!
‫می‌دونین من کی‌ام؟

261
00:18:20,833 --> 00:18:22,333
‫البته که می‌دونیم

262
00:18:24,083 --> 00:18:28,208
‫همونطور که همه می‌دونیم
‫از دستوراتم سرپیچی می‌کنی،

263
00:18:28,250 --> 00:18:33,333
‫که یعنی با بی‌احترامی به من
‫به پدرت بی‌حرمتی می‌کنی،

264
00:18:33,458 --> 00:18:37,958
‫که با توجه به داستان‌هایی که شنیدم
‫برام جای تعجب نداره

265
00:18:39,958 --> 00:18:41,208
‫ما آواتار رو می‌بریم

266
00:18:41,250 --> 00:18:42,750
‫مگه از روی جنازه من رد بشی

267
00:18:45,708 --> 00:18:47,208
‫وسوسه‌انگیزه

268
00:18:48,000 --> 00:18:49,500
‫اگرچه...

269
00:18:53,875 --> 00:18:55,375
‫کماندارهای یویان

270
00:18:55,583 --> 00:18:58,458
‫اوزای خیلی سخاوتمند بود
‫و اونا رو بهم قرض داد

271
00:18:58,500 --> 00:19:03,583
‫میگن می‌تونن بال‌های یه کرم شب‌تاب رو

272
00:19:03,625 --> 00:19:05,500
‫از هزار قدم دورتر بزنن

273
00:19:06,833 --> 00:19:08,333
‫فکر کنم...

274
00:19:10,625 --> 00:19:12,958
‫این یکی خیلی براشون سخت نباشه

275
00:19:30,208 --> 00:19:31,708
‫کجا می‌برینش؟

276
00:19:33,083 --> 00:19:35,083
‫برای امشب می‌بریمش به قلعه پوهوای

277
00:19:35,125 --> 00:19:36,958
‫بعد مستقیم می‌بریمش به پایتخت

278
00:19:37,000 --> 00:19:40,833
‫مطمئنم ارباب آتش مشتاقه که
‫غنیمتش رو دریافت کنه

279
00:19:40,875 --> 00:19:45,000
‫خیلی وقته منتظر بوده،
‫و نمی‌خوام ناامید بشه،

280
00:19:45,833 --> 00:19:49,125
‫بیشتر از چیزی که الان هست

281
00:19:57,958 --> 00:20:00,541
‫اگه از گذرگاه شرقی بریم
‫می‌تونیم تا شب به پوهوای برسیم

282
00:20:00,583 --> 00:20:02,250
‫- شاهزاده زوکو
‫- باید مراقب کماندارها باشیم

283
00:20:02,333 --> 00:20:04,541
‫ولی ژائو احتمالاً اونا رو
‫در اطراف آواتار مستقر می‌کنه...

284
00:20:04,583 --> 00:20:05,750
‫زوکو!

285
00:20:05,833 --> 00:20:08,458
‫قلعه پوهوای غیر قابل نفوذه

286
00:20:08,958 --> 00:20:11,375
‫فکر می‌کنی چرا ژائو بهمون گفت
‫داره میره اونجا؟

287
00:20:11,958 --> 00:20:14,375
‫می‌دونه حمله به اونجا خودکشیه

288
00:20:14,458 --> 00:20:17,000
‫چندین ارتش تلاش کردن و شکست خوردن

289
00:20:17,083 --> 00:20:21,208
‫نه فقط این، بلکه پوهوای
‫درون مرزهای ملت آتش قرار داره

290
00:20:21,333 --> 00:20:23,375
‫رفتن به اونجا، تبعیدت رو نقض می‌کنه

291
00:20:24,583 --> 00:20:27,750
‫- برام مهم نیست!
‫- ولی برای اوزای مهمه، و اگه بفهمه...

292
00:20:27,833 --> 00:20:29,833
‫- ولی آواتار...
‫- دیگه از دستش دادیم!

293
00:20:30,875 --> 00:20:33,083
‫فعلاً

294
00:20:33,125 --> 00:20:35,208
‫الان ژائو دست بالا رو داره

295
00:20:35,333 --> 00:20:37,583
‫ولی دیر یا زود یه اشتباهی می‌کنه،

296
00:20:37,583 --> 00:20:39,833
‫و اون موقع می‌تونیم دست به کار بشیم

297
00:20:39,875 --> 00:20:41,375
‫تا اون موقع،

298
00:20:42,083 --> 00:20:43,583
‫صبور باش

299
00:21:04,458 --> 00:21:05,625
‫حتماً اینو یادداشت کن

300
00:21:05,708 --> 00:21:08,708
‫ارباب آتش می‌خواد
‫تمام جزئیات دستگیری آواتار رو بدونه

301
00:21:08,833 --> 00:21:12,833
‫واضح توضیح بده که از هیچ تلاشی
‫برای گرفتنش دریغ نکردم

302
00:21:13,458 --> 00:21:16,500
‫باید نظرات خود آواتار رو هم اضافه کنیم

303
00:21:17,000 --> 00:21:20,083
‫نه فقط برای ارباب آتش،
‫بلکه برای آیندگان

304
00:21:20,583 --> 00:21:22,083
‫خب،

305
00:21:23,083 --> 00:21:24,333
‫آواتار،

306
00:21:24,458 --> 00:21:27,583
‫قبل از اینکه اسیر بشی
‫اسم منو شنیده بودی،

307
00:21:27,625 --> 00:21:29,083
‫یا این اولین بار بود؟

308
00:21:29,125 --> 00:21:31,125
‫خواهش می‌کنم. باید بذارین من برم

309
00:21:31,208 --> 00:21:34,208
‫نه، نه. چهار تا نگهبان هست، نه سه تا

310
00:21:34,250 --> 00:21:38,833
‫هر دو تا دست و دو تا پاهاش
‫غل و زنجیر شده

311
00:21:38,875 --> 00:21:42,375
‫- مطمئن شو درست بنویسی
‫- جون آدمای بی‌گناه در خطره!

312
00:21:42,458 --> 00:21:44,875
‫نمی‌تونم دوباره همه رو ناامید کنم

313
00:21:47,208 --> 00:21:48,708
‫دوباره نه

314
00:21:52,583 --> 00:21:54,083
‫اگه جای تو بودم،

315
00:21:54,958 --> 00:21:57,250
‫کمتر به گذشته‌م فکر می‌کردم،

316
00:21:57,875 --> 00:21:59,458
‫و بیشتر به فکر آینده‌م بودم

317
00:22:00,500 --> 00:22:02,458
‫چیزی که نگرانشم، آینده‌م نیست

318
00:22:03,500 --> 00:22:05,000
‫واقعاً؟

319
00:22:05,750 --> 00:22:08,000
‫من اگه بودم یه کم نگران می‌شدم

320
00:22:09,000 --> 00:22:10,833
‫نه، کشته نمیشی

321
00:22:10,958 --> 00:22:12,708
‫اگه بمیری، دوباره متولد میشی

322
00:22:12,750 --> 00:22:15,250
‫ما هم مجبوریم دوباره همه جا رو
‫دنبال آواتار بگردیم،

323
00:22:15,333 --> 00:22:17,583
‫پس... زنده می‌مونی

324
00:22:19,375 --> 00:22:20,875
‫هرچند زندگی خوبی نخواهد بود

325
00:22:24,083 --> 00:22:25,583
‫خب...

326
00:22:40,458 --> 00:22:44,125
‫هرچقدر که می‌خوای هوای گرم فوت کن،
‫ولی سرنوشتت رو عوض نمی‌کنه

327
00:22:46,958 --> 00:22:49,125
‫داری چیکار می‌کنی؟
‫اینو ننویس

328
00:22:55,083 --> 00:22:59,583
‫ما پسران و دختران باوفای آتش هستیم،

329
00:23:00,500 --> 00:23:03,458
‫عنصر برتر

330
00:23:03,500 --> 00:23:08,458
‫تا الان فقط یه چیز
‫سر راه پیروزی ما قرار داشت

331
00:23:09,583 --> 00:23:11,083
‫آواتار

332
00:23:11,083 --> 00:23:16,875
‫و امروز، ما کاری رو کردیم
‫که هیچکس نتونسته بود انجام بده

333
00:23:17,458 --> 00:23:21,750
‫ما آواتار رو اسیر کردیم!

334
00:23:23,875 --> 00:23:26,333
‫این فقط اولین قدمه

335
00:23:26,458 --> 00:23:30,208
‫نبردهای بزرگی هست
‫که باید توشون بجنگیم

336
00:23:30,708 --> 00:23:31,833
‫ولی امشب نه

337
00:23:31,875 --> 00:23:33,375
‫امشب،

338
00:23:34,208 --> 00:23:38,083
‫جشن می‌گیریم!

339
00:23:38,833 --> 00:23:44,208
‫شکوه ملت آتش رو ستایش می‌کنیم!

340
00:24:23,583 --> 00:24:25,083
‫هی!

341
00:24:25,625 --> 00:24:27,250
‫همه چی رو آوردی؟

342
00:24:27,333 --> 00:24:30,333
‫معلومه. تا جایی که تونستم نوشیدنی آوردم

343
00:24:33,625 --> 00:24:35,625
‫قراره شب محشری بشه، نه؟

344
00:24:37,875 --> 00:24:40,833
‫امیدوارم کمتر از روز تولد آن
‫با دهن آتیش بپاشن

345
00:24:40,875 --> 00:24:43,208
‫ابروهام تازه داره در میاد

346
00:24:57,708 --> 00:24:59,500
‫- همه چی مرتبه
‫- دروازه رو باز کنین!

347
00:25:19,875 --> 00:25:21,375
‫هی!

348
00:25:28,458 --> 00:25:31,125
‫رفیق، خوشحالم که قیافه زشتت رو می‌بینم

349
00:26:09,583 --> 00:26:11,083
‫کی اونجاست؟

350
00:26:29,458 --> 00:26:30,958
‫زنگ خطر رو بزن

351
00:27:02,583 --> 00:27:04,083
‫تو کی هستی؟

352
00:27:06,833 --> 00:27:08,958
‫درسته. الان فرار می‌کنیم،
‫بعداً حرف می‌زنیم

353
00:27:31,458 --> 00:27:33,875
‫حتماً متن کامل سخنرانیم رو درج کن،

354
00:27:33,916 --> 00:27:36,875
‫ولی «باوفا» رو به «وفادار» تغییر بده

355
00:27:36,916 --> 00:27:38,000
‫به نظر بیشتر شخصیه

356
00:27:38,125 --> 00:27:40,125
‫همچنین مطمئن شو همه چیزایی که

357
00:27:40,125 --> 00:27:43,333
‫حکیم بزرگ برای تحقیقاتش نیاز داره،
‫درج کرده باشی

358
00:27:57,250 --> 00:27:59,291
‫گفتین بنویسم وفادار یا باوفا، قربان؟

359
00:28:07,125 --> 00:28:09,166
‫آواتار فرار کرده!

360
00:28:09,250 --> 00:28:11,125
‫آواتار فرار کرده!

361
00:28:11,125 --> 00:28:13,625
‫اونجا، روی دیوار!
‫نذارین به دروازه برسه!

362
00:28:14,500 --> 00:28:16,541
‫آواتار! جلوشو بگیرین!

363
00:29:13,875 --> 00:29:15,375
‫هی! بیا، اینو بگیر

364
00:29:20,041 --> 00:29:21,541
‫بپر!

365
00:29:43,500 --> 00:29:45,750
‫شلیک نکنین!

366
00:29:49,625 --> 00:29:52,791
‫آواتار رو زنده می‌خوام

367
00:29:57,791 --> 00:29:59,666
‫چی... داری چیکار می‌کنی؟

368
00:30:14,500 --> 00:30:16,000
‫دروازه رو باز کنین!

369
00:30:16,250 --> 00:30:17,041
‫قربان!

370
00:30:17,125 --> 00:30:18,125
‫زود باشین!

371
00:30:18,541 --> 00:30:20,041
‫حالا!

372
00:30:20,250 --> 00:30:21,750
‫دروازه رو باز کنین!

373
00:30:53,541 --> 00:30:55,041
‫می‌تونی بزنیش؟

374
00:30:56,916 --> 00:30:58,416
‫بکشش

375
00:31:17,500 --> 00:31:19,000
‫اون مزدور رو بکشین،

376
00:31:19,500 --> 00:31:21,125
‫و آواتار رو برگردونین!

377
00:31:22,000 --> 00:31:23,500
‫زود باشین!

378
00:31:57,000 --> 00:31:58,500
‫کجا رفتن؟

379
00:32:02,625 --> 00:32:04,125
‫اونجا رو بگردین!

380
00:32:04,250 --> 00:32:05,541
‫چیزی ندیدین؟

381
00:32:05,625 --> 00:32:07,000
‫قربان، رد پا!

382
00:32:07,041 --> 00:32:08,541
‫اینجا!

383
00:32:13,625 --> 00:32:15,125
‫این نزدیکی یه قایق کوچیک دارم

384
00:32:17,541 --> 00:32:20,666
‫نمی‌تونیم جایی بریم.
‫نه تا وقتی سربازها اون بیرونن

385
00:32:22,375 --> 00:32:23,625
‫از این طرف!

386
00:32:23,666 --> 00:32:25,166
‫نباید حرکت کنی

387
00:32:26,875 --> 00:32:28,375
‫زخمی شدی

388
00:32:32,250 --> 00:32:34,250
‫- من سعی دارم کمکت کنم
‫- نیازی به کمکت ندارم

389
00:32:36,041 --> 00:32:37,541
‫باشه

390
00:32:37,666 --> 00:32:39,166
‫هر جور راحتی

391
00:32:56,500 --> 00:32:57,625
‫چیه؟

392
00:32:57,666 --> 00:32:59,166
‫هیچی

393
00:33:05,416 --> 00:33:07,291
‫می‌تونم یه چیزی ازت بپرسم؟

394
00:33:08,250 --> 00:33:10,000
‫شاید یه کم شخصی باشه

395
00:33:14,125 --> 00:33:16,000
‫موی بزه یا خرگوش؟

396
00:33:18,666 --> 00:33:21,875
‫قلم‌موی خوشنویسیت.
‫موی بزه یا خرگوش؟

397
00:33:22,875 --> 00:33:27,125
‫کلمه‌هایی که می‌نویسی خیلی مرتبه.
‫هیچوقت نتونستم اونجوری بنویسم

398
00:33:27,250 --> 00:33:30,875
‫راهب‌ها می‌گفتن فضله‌های لمور
‫از نوشته‌های من خواناتره

399
00:33:39,125 --> 00:33:40,625
‫ببین،

400
00:33:41,041 --> 00:33:43,291
‫می‌دونم نباید دفترچه‌ت رو برمی‌داشتم،

401
00:33:43,875 --> 00:33:45,375
‫و متاسفم

402
00:33:46,791 --> 00:33:49,166
‫ولی نجاتم داد. واقعاً میگم

403
00:33:49,750 --> 00:33:51,875
‫تو اطلاعاتی در مورد
‫همه آواتارهای قبلی داری،

404
00:33:51,916 --> 00:33:53,666
‫که هیچکس دیگه‌ای نداره

405
00:33:55,500 --> 00:33:58,875
‫تمام راهب‌های عشایر باد، از بین رفتن

406
00:33:59,916 --> 00:34:01,750
‫پس تنها چیزی که داشتم دفترچه تو بود

407
00:34:03,250 --> 00:34:05,791
‫باورت نمیشه چند شب بیدار موندم و
‫همه‌شو خوندم

408
00:34:07,125 --> 00:34:08,625
‫خیلی کمکم کردی

409
00:34:09,250 --> 00:34:12,000
‫یعنی، اون خیلی کمکم کرد

410
00:34:24,625 --> 00:34:26,125
‫موی بز

411
00:34:26,291 --> 00:34:27,916
‫سفت‌تره و بیشتر میشه کنترلش کرد

412
00:34:29,541 --> 00:34:32,041
‫معلم‌هام مجبورم می‌کردن
‫هر روز صبح تمرین کنم

413
00:34:33,166 --> 00:34:35,958
‫تا وقتی ۱۰۰ ضربه عمودی و
‫۱۰۰ ضربه افقی تمرین نکرده بودم،

414
00:34:35,958 --> 00:34:38,000
‫اجازه نداشتم تمرینات جنگی انجام بدم

415
00:34:38,041 --> 00:34:39,541
‫منم همینطور!

416
00:34:39,875 --> 00:34:42,750
‫فقط برای من، مطالعه علوم معنوی بود

417
00:34:42,875 --> 00:34:46,291
‫خیلی از وقت‌هایی که قرار بود
‫مدیتیشن کنم، در واقع خواب بودم

418
00:34:46,375 --> 00:34:49,875
‫همیشه مچمو می‌گرفتن.
‫احتمالاً به خاطر اینکه خروپف می‌کنم

419
00:34:58,125 --> 00:35:01,041
‫آدمای اون بیرون، ملت آتش هستن

420
00:35:01,666 --> 00:35:03,166
‫آره

421
00:35:03,250 --> 00:35:06,125
‫پس طرف تو ان.
‫چرا باهاشون می‌جنگی؟

422
00:35:06,250 --> 00:35:07,750
‫اونا طرف من نیستن

423
00:35:08,750 --> 00:35:11,875
‫ولی میان طرفم.
‫وقتی تو رو اسیر کنم و برگردونمت...

424
00:35:20,625 --> 00:35:22,416
‫اگه بگیرمت، می‌تونم برم خونه

425
00:35:23,625 --> 00:35:26,416
‫اونوقت می‌تونم جایگاهمو به عنوان
‫وارث قانونی ارباب آتش پس بگیرم

426
00:35:26,500 --> 00:35:29,375
‫این چیزیه که می‌خوای؟
‫که ارباب آتش بعدی باشی؟

427
00:35:29,416 --> 00:35:32,750
‫آره. البته.
‫همه همین انتظار رو ازم دارن

428
00:35:37,000 --> 00:35:38,500
‫گیاتسو

429
00:35:38,875 --> 00:35:40,375
‫معلمم بود

430
00:35:41,041 --> 00:35:44,500
‫می‌گفت نباید نگران انتظارات بقیه باشیم

431
00:35:45,625 --> 00:35:47,750
‫می‌دونم. به این سادگی نیست

432
00:35:48,625 --> 00:35:53,000
‫ولی منم آواتارم،
‫و همه همین انتظار رو ازم دارن

433
00:35:54,416 --> 00:35:56,166
‫و تنها کاری که می‌کنم
‫نگرانی در مورد همینه

434
00:36:01,625 --> 00:36:04,250
‫شاید مجبور نباشی
‫شبیه بقیه آتش‌افزارها باشی

435
00:36:05,916 --> 00:36:07,625
‫شاید بتونی از اونا بهتر باشی

436
00:36:08,875 --> 00:36:11,250
‫می‌دونی کاری که
‫ارباب آتش انجام میده، اشتباهه

437
00:36:11,750 --> 00:36:13,750
‫پس مجبور نیستی مثل اون باشی

438
00:36:14,541 --> 00:36:16,750
‫می‌تونی یه کم همدردی نشون بدی

439
00:36:22,125 --> 00:36:23,625
‫چطور جرئت می‌کنی؟

440
00:36:23,750 --> 00:36:28,250
‫من ولیعهد ملت آتشم.
‫الگویی برای همه آتش‌افزارها هستم

441
00:36:28,375 --> 00:36:31,625
‫پدرم مرد بزرگیه

442
00:36:35,125 --> 00:36:36,500
‫دلسوزی؟

443
00:36:36,625 --> 00:36:40,500
‫دلسوزی نشونه ضعفه

444
00:36:49,750 --> 00:36:51,916
‫متاسفم. نمی‌خواستم بهت آسیب بزنم

445
00:36:53,875 --> 00:36:57,125
‫حس می‌کنم به اندازه کافی صدمه دیدی

446
00:37:05,250 --> 00:37:06,750
‫خودتو آماده کن

447
00:37:09,000 --> 00:37:10,500
‫پدر؟

448
00:37:11,000 --> 00:37:14,750
‫ولی... اینجام که با ژنرال لی دوئل کنم

449
00:37:14,791 --> 00:37:18,000
‫اینجایی چون برای ارتشمون
‫احترامی قائل نیستی

450
00:37:18,125 --> 00:37:20,041
‫- ولی این درست نیست
‫- واقعاً؟

451
00:37:20,125 --> 00:37:23,791
‫حتی وقتی نقشه‌های وحشتناکی می‌کشن؟

452
00:37:24,541 --> 00:37:26,041
‫نقشه‌های من!

453
00:37:26,625 --> 00:37:30,250
‫استراتژی من. ارتش من.
‫چیزایی که بهشون توهین کردی

454
00:37:31,250 --> 00:37:33,375
‫منو ببخشی، پدر.
‫قصد بی‌احترامی نداشتم

455
00:37:33,416 --> 00:37:35,250
‫- بلند شو
‫- نه! خواهش می‌کنم، پدر

456
00:37:35,375 --> 00:37:36,375
‫بلند شو!

457
00:37:36,500 --> 00:37:38,000
‫برادر!

458
00:37:38,541 --> 00:37:39,625
‫این کارو نکن

459
00:37:39,666 --> 00:37:41,166
‫اون پسرته

460
00:37:41,750 --> 00:37:43,250
‫خواهیم دید

461
00:37:51,625 --> 00:37:53,791
‫بلند شو و مبارزه کن، شاهزاده سوکو،

462
00:37:54,500 --> 00:37:56,541
‫تا بتونی یه کم احترام یاد بگیری

463
00:38:37,625 --> 00:38:40,625
‫این تمام توانته؟
‫تمام توانت رو بهم نشون بده

464
00:39:24,125 --> 00:39:26,666
‫دلسوزی نشونه ضعغه

465
00:39:55,000 --> 00:39:56,541
‫سربازها رفتن،

466
00:39:56,625 --> 00:39:59,041
‫پس می‌تونی بدون اینکه دیده بشی،

467
00:39:59,125 --> 00:40:00,625
‫به کشتیت برگردی

468
00:40:02,875 --> 00:40:05,875
‫می‌دونی بدترین چیز در مورد اینکه
‫صد سال پیش متولد شده باشی چیه؟

469
00:40:08,750 --> 00:40:10,250
‫دلم برای دوست‌هام تنگ شده

470
00:40:11,416 --> 00:40:12,916
‫مثلاً کوزان

471
00:40:13,791 --> 00:40:15,291
‫اون بهترین بود

472
00:40:16,000 --> 00:40:18,041
‫و از ملت آتش بود

473
00:40:22,666 --> 00:40:24,250
‫اگه اون موقع همدیگه رو می‌شناختیم،

474
00:40:27,375 --> 00:40:29,041
‫به نظرت می‌تونستیم دوست باشیم؟

475
00:40:54,125 --> 00:40:56,875
‫بهتره برین استراحت کنین قربان.
‫ما حواسمون هست

476
00:40:57,000 --> 00:40:58,916
‫هر نشونه‌ای از شاهزاده دیدیم،
‫خبرتون می‌کنیم

477
00:40:59,000 --> 00:41:02,000
‫ممنونم، ستوان،
‫ولی یه کم دیگه منتظر می‌مونم

478
00:41:05,916 --> 00:41:07,416
‫اشتباه می‌کنی، می‌دونی

479
00:41:07,916 --> 00:41:09,500
‫در مورد اینکه اهمیت نمیده

480
00:41:10,875 --> 00:41:13,041
‫اتفاقاً زوکو خیلی هم اهمیت میده،

481
00:41:13,125 --> 00:41:15,791
‫به خصوص به افرادی که
‫توی این کشتی هستن

482
00:41:17,041 --> 00:41:18,541
‫البته، قربان

483
00:41:18,666 --> 00:41:21,500
‫ستوان، تاحالا با خودت فکر کردی که

484
00:41:21,541 --> 00:41:24,500
‫چطور این مأموریت
‫به تو و بقیه محول شد؟

485
00:41:25,250 --> 00:41:28,916
‫پزشک داره یه پماد گیاهی خاص
‫برات تهیه می‌کنه

486
00:41:30,041 --> 00:41:33,125
‫و خبر خوب اینه که میگه
‫بیناییت خوب میشه،

487
00:41:33,166 --> 00:41:37,750
‫که یعنی این شانس رو داری که
‫همچنان از زیبایی من لذت ببری

488
00:41:47,416 --> 00:41:49,375
‫الان زمان خوبی نیست

489
00:41:49,416 --> 00:41:51,666
‫- می‌خوام با پسرم صحبت کنم
‫- اون آسیب دیده

490
00:41:51,750 --> 00:41:54,041
‫- زخم‌هاش خوب میشه
‫- ولی زخم‌های روحش نه

491
00:41:58,500 --> 00:42:00,875
‫دکتر گفت سریع خوب میشی

492
00:42:01,000 --> 00:42:03,166
‫این یعنی بدنت قویه. خوبه

493
00:42:04,166 --> 00:42:06,000
‫ولی روحیه‌ت،

494
00:42:06,125 --> 00:42:08,791
‫هنوز نیاز به تقویت داره

495
00:42:18,916 --> 00:42:20,416
‫امروز نیروت رو مهار کردی

496
00:42:21,875 --> 00:42:24,500
‫شاید اینو نشونه احترام می‌دونستی،
‫ولی اینطور نبود

497
00:42:25,000 --> 00:42:26,500
‫نشونه ضعف بود

498
00:42:27,541 --> 00:42:30,375
‫باید وجودت رو
‫از این ضعف پاک کنی

499
00:42:35,000 --> 00:42:38,125
‫باید حاضر باشی از ضعیف‌ها دست بکشی
‫تا خودتو قوی کنی

500
00:42:38,250 --> 00:42:40,125
‫این چیزیه که ما رو
‫به ملت آتش تبدیل کرده

501
00:42:40,166 --> 00:42:42,666
‫برای همینه که لشکر چهل و یکم رو
‫قربانی می‌کنیم

502
00:42:42,750 --> 00:42:45,125
‫این کاریه که باید انجام بدی

503
00:42:52,416 --> 00:42:55,250
‫گاهی اوقات،
‫ضعیف‌ها می‌تونن قوی‌تر بشن

504
00:42:58,750 --> 00:43:02,125
‫گاهی اوقات،
‫فقط باید یه فرصت بهشون بدی

505
00:43:05,875 --> 00:43:08,291
‫من اشتباه کردم

506
00:43:09,250 --> 00:43:12,750
‫زیادی ازت محافظت کردم،
‫و باعث شدم مثل مادرت دل‌رحم بشی

507
00:43:14,916 --> 00:43:18,666
‫از اونجایی که به نظر میاد
‫توی این قصر نمی‌تونی چیزی یاد بگیری،

508
00:43:18,750 --> 00:43:22,666
‫شاید نیازهای دنیای بیرون
‫برات بهترین معلم باشه

509
00:43:24,875 --> 00:43:29,875
‫فوراً اینجا رو ترک می‌کنی،
‫و حق نداری برگردی...

510
00:43:31,625 --> 00:43:33,125
‫تا وقتی که...

511
00:43:34,750 --> 00:43:39,125
‫تا وقتی که به بزرگترین تهدید باقی‌مونده
‫برای سرنوشت ملتمون غلبه کنی

512
00:43:40,500 --> 00:43:45,625
‫باید آواتار رو پیدا کنی،
‫دستگیر کنی و برای من بیاری

513
00:43:45,666 --> 00:43:48,125
‫تا وقتی این کارو رو نکردی،

514
00:43:48,166 --> 00:43:49,791
‫حق نداری پات رو توی مرزهای ما بذاری

515
00:43:49,875 --> 00:43:52,166
‫وگرنه به شدیدترین مجازات‌ها محکوم میشی!

516
00:43:52,250 --> 00:43:53,750
‫اوزای! نمی‌تونی این کارو بکنی!

517
00:43:53,791 --> 00:43:55,291
‫برادر، دیگه تموم شده

518
00:43:59,625 --> 00:44:02,416
‫و از اونجایی که
‫اینقدر نگران لشکر چهل و یکم هستی،

519
00:44:02,916 --> 00:44:04,416
‫اونا رو با خودت ببر،

520
00:44:05,041 --> 00:44:06,541
‫به عنوان خدمه‌ت

521
00:44:22,500 --> 00:44:24,000
‫چهل و یکم؟

522
00:44:24,625 --> 00:44:26,125
‫ما لشکر چهل و یکم هستیم

523
00:44:27,250 --> 00:44:30,375
‫و همه‌تون به خاطر
‫فداکاری برادرزاده من زنده هستین

524
00:44:34,250 --> 00:44:35,750
‫یه چیزی اون بیرونه

525
00:44:45,291 --> 00:44:47,500
‫خودشه. طناب‌ها رو بندازین!

526
00:44:55,666 --> 00:44:57,375
‫- مجروح شدی
‫- خوبم

527
00:44:57,416 --> 00:44:59,000
‫باید بگیم یکی معاینه‌ت کنه

528
00:44:59,666 --> 00:45:01,166
‫بدتر از اینا سرم اومده

529
00:45:02,625 --> 00:45:06,250
‫نمی‌خوام ازت بپرسم کجا رفتی،
‫ولی برادرزاده، در آینده،

530
00:45:06,291 --> 00:45:10,416
‫ممنون میشم اگه بهم خبر بدی
‫که هنوز زنده‌ای یا نه

531
00:45:11,375 --> 00:45:14,000
‫در واقع بعضی از ما هستن که...

532
00:45:16,125 --> 00:45:17,625
‫این چیزها براشون مهمه

533
00:45:23,250 --> 00:45:24,750
‫خبردار!

534
00:45:27,000 --> 00:45:29,875
‫شاهزاده ما برگشته

535
00:45:31,666 --> 00:45:33,166
‫خبردار!

536
00:45:38,750 --> 00:45:40,250
‫قضیه چیه؟

537
00:45:41,625 --> 00:45:43,500
‫حتماً توی شب موسیقی دلتنگت شدن

538
00:46:30,541 --> 00:46:34,500
‫شگفت‌انگیزه که تا کجا پیش میریم
‫تا خود واقعی‌مون رو از دنیا مخفی کنیم

539
00:46:38,375 --> 00:46:40,750
‫شاید به این دلیله که
‫نمی‌خوایم مردم بدونن،

540
00:46:40,875 --> 00:46:42,625
‫که واقعاً چقدر برامون ارزش دارن،

541
00:46:45,791 --> 00:46:50,625
‫که خنده داره، چون حقیقت اینه که
‫حاضریم هر کاری براشون انجام بدیم

542
00:47:00,750 --> 00:47:02,875
‫به جاهای دوردستی سفر می‌کنیم

543
00:47:04,625 --> 00:47:06,166
‫جونمون رو به خطر میندازیم

544
00:47:08,791 --> 00:47:10,375
‫حتی با هیولاها می‌جنگیم

545
00:48:03,791 --> 00:48:07,166
‫بعضی‌ها ممکنه اینو
‫به چشم یه ضعف ببینن، یه دردسر

546
00:48:14,875 --> 00:48:16,375
‫یا بدتر...

547
00:48:17,041 --> 00:48:18,541
‫گیاتسو؟

548
00:48:18,750 --> 00:48:22,375
‫فهمیدن اینکه کسی که دوستش داریم
‫رهامون کرده و رفته

549
00:48:26,000 --> 00:48:28,791
‫وقتی برگشتم
‫می‌تونیم در موردش حرف بزنیم؟

550
00:48:30,375 --> 00:48:31,625
‫البته

551
00:48:31,666 --> 00:48:34,750
‫وقتی دوستامو نجات دادم،
‫وقت بیشتری خواهیم داشت

552
00:48:49,541 --> 00:48:51,750
‫شاید به همین دلیله که حس می‌کنیم

553
00:48:51,750 --> 00:48:53,958
‫باید خودمونو پنهان کنیم
‫و از خودمون محافظت کنیم

554
00:49:27,875 --> 00:49:29,500
‫پس نقاب می‌زنیم

555
00:49:32,041 --> 00:49:34,250
‫درک دلیلش سخت نیست

556
00:49:36,041 --> 00:49:38,166
‫سخت، دونستن اینه که گاهی اوقات،

557
00:49:40,541 --> 00:49:43,500
‫نقاب همون چیزیه که واقعاً هستیم
