﻿1
00:00:12,125 --> 00:00:14,125
پدرم اگه بود، این حرکت رو
پیش بینی می‌کرد

2
00:00:14,125 --> 00:00:17,666
سلمینی هم همینطور. چطور اینقدر کور بودم؟

3
00:00:17,750 --> 00:00:19,500
برای چیزای بهتری تربیت شده بودی

4
00:00:20,041 --> 00:00:21,916
سال‌های زیادی از آخرین باری که به قلعه حمله کردم می‌گذره

5
00:00:22,000 --> 00:00:25,041
من تاحالا این کارو نکردم ولی توی لیستمه

6
00:00:25,125 --> 00:00:28,000
به قلعه ما حمله شد، می‌تونم بگم که جالب نیست

7
00:00:29,541 --> 00:00:31,916
نه، این جنگ منه

8
00:00:32,000 --> 00:00:33,791
به انکلیو سفر کنین

9
00:00:33,875 --> 00:00:36,250
برادرا و خواهرامون رو آزاد کنین -
خودت چی؟ -

10
00:00:36,375 --> 00:00:40,041
.اینجا باید به حساب لینا برسم
من برای چیزای بهتری تربیت شدم

11
00:00:40,125 --> 00:00:43,375
تجربه اخیرم منو برای بدتر از اینا هم آماده کرده

12
00:00:43,500 --> 00:00:45,625
وقتی کارم تموم بشه یه ارتش میارم

13
00:00:45,750 --> 00:00:49,791
وقتی پیش ما اومدی، یه دختر لوس بودی

14
00:00:49,875 --> 00:00:52,500
هیچوقت نفهمیدم الهه چی در تو دید

15
00:00:52,541 --> 00:00:53,375
حالا فهمیدم

16
00:00:54,625 --> 00:00:57,541
باعث افتخاره پرنسس صداتون کنم

17
00:02:25,625 --> 00:02:27,375
به نظرم این چیزیه که دنبالشی

18
00:02:27,500 --> 00:02:28,875
همینطوره

19
00:02:29,000 --> 00:02:31,875
سفر طولانی بوده -
خیلی طولانی -

20
00:02:45,625 --> 00:02:46,500
هیچی

21
00:02:47,750 --> 00:02:50,666
هیچی حس نمی‌کنم. جعلیه

22
00:02:53,416 --> 00:02:56,666
شاید جعلی نیست. شاید دروغی بیش نبوده؟

23
00:02:56,750 --> 00:02:59,791
.شبارا هیچوقت قدرت واقعی‌ای نداشت
اینش تابلو بود

24
00:02:59,875 --> 00:03:01,916
حالا برای همه هم باید واضح باشه

25
00:03:02,000 --> 00:03:04,875
.و حتی زال که قبلش امپراطور بود
برای کشتن یه خدا چی لازمه؟

26
00:03:04,916 --> 00:03:06,000
یه خدای واقعی؟

27
00:03:06,125 --> 00:03:08,375
.اگه اسلایرک بود، می‌دونست
بهم هشدار می‌داد

28
00:03:09,125 --> 00:03:11,625
برای ماه‌ها نتونستی منظور اسلایرک رو بفهمی

29
00:03:11,750 --> 00:03:14,000
ولی با یه سنگ آبی یه خوابی دیدی

30
00:03:14,041 --> 00:03:15,791
و یهویی برات منطقی اومد؟

31
00:03:15,875 --> 00:03:19,666
شاید از اولین چیزی که شبیه جواب بود
استفاده کرد

32
00:03:19,750 --> 00:03:21,291
شاید هیچی اونطور نیست که باید باشه

33
00:03:21,375 --> 00:03:25,291
و تنها چیزی که برات مونده
روبرو شدن با یه واقعیت ناراحت کننده ست

34
00:03:28,375 --> 00:03:30,125
یه چیزی رو داریم از قلم میندازیم

35
00:03:33,250 --> 00:03:35,916
.باید بری دویان رو پیدا کنی
باید جریان لینا رو بدونه

36
00:03:36,000 --> 00:03:38,375
باید بدونه دقیقا از کی حمایت می‌کنه

37
00:03:38,500 --> 00:03:41,166
باشه، حتما، این کارو می‌کنم

38
00:03:41,250 --> 00:03:45,125
سه بار موافقت کردی. حتما خیلی برای
این کار شوق داری

39
00:03:45,166 --> 00:03:46,750
هیجان زده‌ام

40
00:03:46,875 --> 00:03:50,000
شکی داری؟ -
معلومه که نه. اصلا نه -

41
00:03:51,000 --> 00:03:55,375
جز اینکه برام سواله که زود قضاوت نکردیم؟

42
00:03:55,416 --> 00:03:56,875
حقایق حقایقن

43
00:03:57,000 --> 00:03:59,500
قطعا. بدون شک همینطوره

44
00:03:59,541 --> 00:04:03,125
ولی... واقعا هستن؟ -
لونا می‌دونه چی دیده -

45
00:04:03,166 --> 00:04:06,416
ببین، لونا رو نمی‌شناسم
ولی لینا رو یکم می‌شناسم

46
00:04:06,500 --> 00:04:08,875
لونا، لینا... اصلا گیج کننده نیست

47
00:04:09,000 --> 00:04:11,000
بگذریم، به نظرم حتی اگه اونجا بوده

48
00:04:11,125 --> 00:04:14,375
...پیدا کردن قاتل‌ها وظیفشه
البته وظیفه قبلیش

49
00:04:14,500 --> 00:04:18,041
برای همینه که همه جا رو آتیش زد
و فرار کرد

50
00:04:18,125 --> 00:04:20,125
دویان امپراطور رو از آسمون انداخت

51
00:04:20,250 --> 00:04:22,000
و داشت با نگهبانان پراتوریان می‌جنگید

52
00:04:22,041 --> 00:04:23,625
نمی‌فهمم چرا داری ازش دفاع می‌کنی

53
00:04:23,750 --> 00:04:25,375
از لینا دفاع نمی‌کنم

54
00:04:25,500 --> 00:04:27,375
از دویان دفاع می‌کنم

55
00:04:27,416 --> 00:04:30,500
.اون درمورد بقیه قضاوت خوبی داره
اونا یه ارتباطی باهم دارن

56
00:04:30,625 --> 00:04:32,375
اگه لینا تونسته همچین کاری بکنه

57
00:04:32,500 --> 00:04:35,750
دویان باید می‌دونست و کنار می‌کشید

58
00:04:35,791 --> 00:04:38,666
ولی با اون حرف میزنم

59
00:04:41,500 --> 00:04:44,041
دروغ هاش رو انکار کن

60
00:04:45,000 --> 00:04:47,250
خودش رو انکار کن

61
00:04:54,166 --> 00:04:57,291
اگه دویان رو خونه میاوردی
الان تموم شده بود

62
00:04:57,375 --> 00:05:01,375
تو بهم دروغ گفتی. ازم استفاده کردی
حرفت رو باور کردم

63
00:05:01,500 --> 00:05:05,291
همه انتخاب‌هایی می‌کنن
بعضا عاقلانه، بعضا احمقانه

64
00:05:05,375 --> 00:05:08,416
ولی تو مهمترین درس رو یاد گرفتی

65
00:05:08,500 --> 00:05:10,541
مردم ناامیدت می‌کنن

66
00:05:11,500 --> 00:05:13,750
من می‌تونم خطاهامون رو جبران کنم

67
00:05:13,791 --> 00:05:15,875
سلمینی  اینجا توی برجه

68
00:05:15,916 --> 00:05:18,125
ناتوانه. اینو دیدم

69
00:05:18,166 --> 00:05:22,375
فقط ازت می‌خوام چیزی که به حق
مال توئه رو بگیری

70
00:05:22,416 --> 00:05:24,125
به حق مال منه؟

71
00:05:24,166 --> 00:05:27,041
تو نور الهیش رو می‌گیری

72
00:05:27,125 --> 00:05:29,875
تو منه هستی. الهه ماه

73
00:05:30,000 --> 00:05:31,125
از نو زاده شدی

74
00:05:33,625 --> 00:05:35,250
دوباره داری اونجوری نگام می‌کنی

75
00:05:35,291 --> 00:05:39,500
.نمی‌تونم بگم دلم براش تنگ شده بود
با هر چی که داشتم، تمام تلاشم رو کردم

76
00:05:39,541 --> 00:05:42,291
تو اینجا نبودی. تنها چیزی که
می‌خواستم یه راه خروج بود

77
00:05:42,375 --> 00:05:44,250
یه فرصت مبارزه

78
00:05:44,375 --> 00:05:47,291
.شاید قضاوتم اشتباه بوده
شاید اعتماد به نفس زیادی داشتم

79
00:05:47,375 --> 00:05:50,000
ولی اگه تو بودی می‌گفتی چیکار کنم؟
الان نمی‌تونم اینجا رو ترک کنم

80
00:05:50,041 --> 00:05:52,125
و نه، غرورم جلوی راهم رو نگرفته

81
00:05:53,250 --> 00:05:55,375
اون زن یکی رو اجیر کرد منو بکشه

82
00:05:55,416 --> 00:05:58,000
.نمی‌تونم ازش بگذرم
نمی‌تونم بذارم پیروز بشه

83
00:06:00,625 --> 00:06:03,250
حق با توئه، دقیقا مثل دویان شدم

84
00:06:05,375 --> 00:06:09,875
.قاتل ناپدید شده
یه شاهد هم یه محکوم فراریه

85
00:06:09,916 --> 00:06:14,250
اون یکی هم دشمن امپراطوریه -
نامربوطه. داستانشون واقعیه -

86
00:06:14,291 --> 00:06:17,416
اون سعی کرد برای مقام سیاسیش منو بکشه

87
00:06:17,500 --> 00:06:19,000
باور می‌کنم

88
00:06:19,041 --> 00:06:23,500
حتی اگه سنا هم حرفتون رو باور کنه
هیچوقت علیه اسلیر نمیشن

89
00:06:25,000 --> 00:06:28,750
متاسفم سان‌بیم، کاری از دستت ساخته نیست

90
00:06:29,666 --> 00:06:33,541
ولی شاید من بتونم کمک کنم

91
00:06:36,500 --> 00:06:38,291
فکر می‌کردم شاید مربوط به زمان روز میشه

92
00:06:38,375 --> 00:06:40,875
سحر جواب نداد. شاید عصر جواب بده

93
00:06:41,000 --> 00:06:44,416
کاش جواب می‌داد. واقعا میگم -
بیخیالش -

94
00:06:44,500 --> 00:06:47,000
چشم واقعی اون بیرونه و باید پیداش کنم

95
00:06:47,125 --> 00:06:49,375
همه‌اش دارم سعی می‌کنم بهت بگم -
که بیخیال بشم؟ -

96
00:06:49,500 --> 00:06:50,750
که با واقعیت روبرو بشم

97
00:06:50,791 --> 00:06:55,750
واقعیت؟ اینجا؟ هیچی اینجا واقعی نیست
همه دروغ میگن

98
00:06:55,791 --> 00:06:58,916
.همه یه جایی یه چاقو قایم می‌کنن
حتی منم مجبور کردی دروغ بگم

99
00:06:59,625 --> 00:07:03,375
داستان اصلی؟ لینا من یه نفرو کشتم

100
00:07:03,416 --> 00:07:04,750
یه جنگ شروع کردم

101
00:07:04,875 --> 00:07:08,291
تو و همه مشکلی نداشتین که
بگین من عاملش نیستم

102
00:07:08,375 --> 00:07:09,625
چون تو عاملش نیستی

103
00:07:09,666 --> 00:07:12,541
چشم قلابیه. میرانا باهام صحبت نمی‌کنه

104
00:07:12,625 --> 00:07:14,500
کل این دنیای کوفتی داره به آخر میرسه

105
00:07:14,541 --> 00:07:15,916
دویان

106
00:07:16,000 --> 00:07:18,625
تو عاملش نیستی، من هستم

107
00:07:18,666 --> 00:07:23,250
تو تنها چیزی هستی که توی این
شرایط مسخره منطقی به نظر میاد

108
00:07:23,375 --> 00:07:25,000
فکر می‌کردم اون کناره گذاری می‌کنه

109
00:07:25,041 --> 00:07:27,125
منظورت چیه؟ -
شبارا -

110
00:07:27,250 --> 00:07:29,125
وقتی پرنسست مرد

111
00:07:29,250 --> 00:07:31,875
فکر می‌کردم همه بالاخره می‌بینن که اون یارو کیه

112
00:07:31,916 --> 00:07:34,250
یه شیاد. فکر می‌کردم کناره گذاری می‌کنه

113
00:07:34,291 --> 00:07:36,125
فکر می‌کردم سنا مجبورش می‌کنه

114
00:07:36,250 --> 00:07:39,375
وقتی اونو کشتم این حق انتخاب رو گرفتم

115
00:07:39,416 --> 00:07:41,875
نمی‌فهمی چی میگم

116
00:07:42,000 --> 00:07:44,250
من اون قاتلی که سعی کرد میرانا رو بکشه
اجیر کردم

117
00:07:44,375 --> 00:07:48,125
چرت و پرت نگو. اگه اینجوری بود می‌فهمیدم
ازت حسش می‌کردم

118
00:07:48,250 --> 00:07:52,500
.شاپ کیپر جیم، عهد سکوت
نه، نمی‌فهمیدی

119
00:07:53,791 --> 00:07:54,750
اینو بهم نگو

120
00:07:54,875 --> 00:07:56,375
مجبورم

121
00:07:56,500 --> 00:07:59,750
کل زندگیم تنها بودم
بعدش تو واردش شدی

122
00:08:00,875 --> 00:08:02,541
فکر می‌کردم نقشه خوبی کشیدم

123
00:08:02,625 --> 00:08:05,250
.فکر می‌کردم خیلی زرنگم
فکر می‌کردم می‌تونم باهاش کنار بیام

124
00:08:05,291 --> 00:08:06,750
می‌تونم با خیلی چیزا کنار بیام

125
00:08:06,875 --> 00:08:10,000
می‌تونم حتی با اینکه از اینجا بری
و به همه بگی، کنار بیام

126
00:08:10,125 --> 00:08:14,000
ولی دروغ گفتن به تو باعث میشه
بازم حس تنهایی بکنم و با این نمی‌تونم کنار بیام

127
00:08:15,125 --> 00:08:18,666
 کل این مدت فکر می‌کردم بدترین اتفاق ممکن اینه که

128
00:08:18,750 --> 00:08:22,500
تروربلید دنیا رو هر جوری بخواد
از نو بسازه

129
00:08:22,541 --> 00:08:25,250
الان برام سواله که آیا شروعش کرده یا نه

130
00:08:40,125 --> 00:08:41,250
دویان

131
00:08:41,291 --> 00:08:44,291
گوش کن، یه چیزی هست باید بدونی

132
00:08:44,375 --> 00:08:47,125
.نمی‌دونم که حقیقت داره یا نه
ولی بهتره که بشنوی

133
00:08:47,166 --> 00:08:49,250
...درمورد

134
00:08:49,291 --> 00:08:51,375
انگار حالت خوب نیست

135
00:08:51,416 --> 00:08:55,041
.لینا اون قاتل رو اجیر کرده بود
همه چی رو بهم گفت

136
00:08:55,125 --> 00:08:59,625
.پس می‌دونی، خوبه
حداقل حقیقت رو گفت

137
00:08:59,750 --> 00:09:01,791
لطفا مارو تنها بذارین

138
00:09:07,791 --> 00:09:11,000
خیلی احمقم، خیلی متاسفم

139
00:09:12,625 --> 00:09:15,875
باورها تغییر می‌کنن، اعتمادها از بین میرن

140
00:09:15,916 --> 00:09:18,375
ایمان همیشه می‌مونه

141
00:09:18,416 --> 00:09:22,666
برای هزار سال، کوریل تاویِ تبعید شده
تاریکی رو می‌شناخت

142
00:09:22,750 --> 00:09:25,916
منه مرده بود. سلاخی شده بود

143
00:09:26,000 --> 00:09:29,666
.ولی مردمش هنوزم ستایشش می‌کردن
دوستش داشتن

144
00:09:30,750 --> 00:09:35,291
به یاد الهه‌ی از دست رفته‌شون
به «شراین»های تاریک ایمان آوردن

145
00:09:35,375 --> 00:09:37,541
ولی عشق جادوی قدرتمندیه

146
00:09:37,625 --> 00:09:40,875
بالاترین نوع ستودنه. الهیه

147
00:09:41,000 --> 00:09:43,291
حتی در نبود یه خدا

148
00:09:43,375 --> 00:09:47,625
عشق به الهه‌مون اکویی در
نوری که سلمینی دزدیده بود پیدا کرد

149
00:09:48,750 --> 00:09:52,125
در طول زمان، اکوی منه حالت گرفت

150
00:09:52,250 --> 00:09:54,375
و ظهور کرد

151
00:09:54,416 --> 00:09:57,541
یه تجلی جسمی خالص، اراده‌ای جمعی

152
00:09:57,625 --> 00:10:00,000
نیاز، عشق

153
00:10:00,041 --> 00:10:04,750
تبدیل به یک نوزاد شد، تبدیل به تو شد

154
00:10:04,875 --> 00:10:08,625
فقط... توانایی‌هایی دارم -
الهه هم توانایی‌هایی داره -

155
00:10:08,666 --> 00:10:11,291
راستش ضعیف شدن اما مال خودشن

156
00:10:11,375 --> 00:10:14,375
از کی این باور رو داشتی؟ -
از وقتی برجم رو دیدی -

157
00:10:14,416 --> 00:10:17,416
.باید همونموقع بهم می‌گفتی
اینو از من مخفی کردی

158
00:10:17,500 --> 00:10:20,750
.حرفام رو گوش نمی‌کردی
حاضر نمی‌شدی گوش کنی

159
00:10:20,875 --> 00:10:23,000
ولی حالا مردم ما بهت نیاز دارن

160
00:10:23,125 --> 00:10:26,416
کوریل تاوی از خشم خودشون دیوانه شدن

161
00:10:26,500 --> 00:10:32,750
خودت دیدی. اونا منتظر بازگشتت هستن
باور دارن که تو شراین‌هاشون رو پر می‌کنی

162
00:10:32,875 --> 00:10:36,416
عین باد پیروزی اونا رو نبرد به نبرد میسر می‌کنی

163
00:10:36,500 --> 00:10:39,375
در هر جا که ماه روی دنیاشون بتابه

164
00:10:39,500 --> 00:10:43,500
.سعی کردم جلوشون رو بگیرم
التماسشون کردم، حتی خونواده خودم

165
00:10:43,625 --> 00:10:46,000
الان دیگه براشون معنی نداره

166
00:10:46,125 --> 00:10:50,125
تنها صدایی که خواهند شنید
صدای الهه‌شونه

167
00:10:50,166 --> 00:10:52,416
کاش یه جور دیگه می‌بود

168
00:10:52,583 --> 00:10:54,291
تو روح نجیبی داری

169
00:10:54,416 --> 00:10:56,916
ولی باید سلمینی رو بکشی -
نمی‌تونم -

170
00:10:56,958 --> 00:10:59,958
پس مردم ما رو نگاه کن که
دنیا رو غرق در خون بی‌گناهان کنن

171
00:11:00,041 --> 00:11:03,291
تصمیمش با توئه -
حتی جادوی تو نمی‌تونه یه خدا رو بکشه -

172
00:11:05,041 --> 00:11:08,416
معلومه که می‌تونه. قبلا این کارو کردم

173
00:11:09,333 --> 00:11:11,708
کل عمرم با اصول خودم زندگی کردم

174
00:11:11,791 --> 00:11:15,541
اما از وقتی این اتفاقات شروع شد
اصول خودم رو بارها و بارها زیر پا گذاشتم

175
00:11:15,583 --> 00:11:19,333
هر دفعه به خودم می‌گفتم که مجبورم و ضروریه

176
00:11:19,416 --> 00:11:21,166
نمی‌دونستم دارم به کجا میرسم

177
00:11:21,291 --> 00:11:24,333
حالا همه چی عوض شده

178
00:11:24,416 --> 00:11:26,958
هیچوقت دوست نداشتی از جنگ فرار کنی

179
00:11:27,041 --> 00:11:30,583
با این احتمال، لازم نیست همیشه
با کله وارد جنگ بشی

180
00:11:30,666 --> 00:11:33,541
این چیزیه که کیدن گفت -
کیدن رو دیدی؟ -

181
00:11:33,583 --> 00:11:36,416
داستانش مفصله ولی باید حرفش رو گوش می‌کردم

182
00:11:36,541 --> 00:11:38,916
فکر کنم می‌تونم یه داستان مشابه بهت بگم

183
00:11:39,416 --> 00:11:42,416
چه زوجی هستیم ما

184
00:11:42,458 --> 00:11:46,541
.و حالا هیچی نداریم
نه تخت، نه چشم و نه فرصت

185
00:11:46,666 --> 00:11:48,708
اون چشم باید واقعی باشه

186
00:11:48,791 --> 00:11:52,291
.قدرت پدرم واقعی بود
دیدمش و حسش کردم

187
00:11:52,333 --> 00:11:55,291
.شاید واقعا یکی جایگزینش کرده
یکی که بهش دسترسی داشته

188
00:11:55,333 --> 00:11:58,041
یکی که امپراطوری عموت رو می‌تونست بپذیره

189
00:11:58,166 --> 00:11:59,958
اما از ته دل نمی‌خواسته

190
00:12:00,041 --> 00:12:02,291
نه واقعا، نه کاملا

191
00:12:02,416 --> 00:12:06,166
پس فقط یه فرصت هست

192
00:12:09,291 --> 00:12:09,833
کجا میریم

193
00:12:10,833 --> 00:12:12,333
که یه شاهد پیدا کنیم

194
00:12:21,583 --> 00:12:24,458
آزار؟ -
پرنسس -

195
00:12:25,750 --> 00:12:27,333
!ایول

196
00:12:27,375 --> 00:12:30,458
این حساب نبود. یه مسابقه دیگه می‌خوام

197
00:12:31,500 --> 00:12:36,000
.وضعیت منو ببخشید، علیا حضرت
خوب نیستم

198
00:12:36,083 --> 00:12:40,083
نه شما ببخشید که مزاحم شادی شما شدم، فرمانده

199
00:12:40,208 --> 00:12:43,125
و امیدوار بودم یه صحبتی باهم داشته باشیم

200
00:12:43,291 --> 00:12:46,250
با اینکه جثه کوچیکی داره، به طرز غیرعادی‌ای قویه

201
00:12:46,375 --> 00:12:49,916
.باید ازش بپرسی چی می‌خوره
شاید کمکت کنه

202
00:12:50,000 --> 00:12:51,875
خوب اون شب رو یادمه

203
00:12:52,000 --> 00:12:56,125
وحشتش، جنگ توی خیابوناش، آتیش

204
00:12:56,166 --> 00:12:59,000
بعدش سربازای شبارا داخل کاخ شدن

205
00:12:59,041 --> 00:13:03,250
.بعدش نایب السلطنه پیدام کرد
بهم دستور داد شما رو جای امنی ببرم

206
00:13:03,375 --> 00:13:06,500
اونموقع بود که فهمیدم توی جنگ شکست خوردیم

207
00:13:06,541 --> 00:13:08,875
نتونستم پدر و مادرتون رو نجات بدم

208
00:13:09,000 --> 00:13:12,750
ولی حاضر بودم جونم رو هم بدم
که نجاتتون بدم

209
00:13:12,875 --> 00:13:16,125
.تقصیر تو نیست، آزار
تورو سرزنش نمی‌کنم

210
00:13:16,166 --> 00:13:19,625
ولی باید بدونم. پدرم چطور مرد؟

211
00:13:19,750 --> 00:13:22,541
واقعا نمی‌دونم چطور این اتفاق افتاد

212
00:13:22,625 --> 00:13:25,625
فقط اون صدا رو یادمه. اون صدای وحشتناک

213
00:13:25,666 --> 00:13:27,666
اون صدای عجیب

214
00:13:27,750 --> 00:13:29,541
می‌تونستم توی دیوار حسش کنم

215
00:13:29,625 --> 00:13:33,291
روی زمین حس می‌کردم. استخونا و دندونم رو به لرزه درآورده بود

216
00:13:33,375 --> 00:13:38,041
.انگار کل دنیا خراب شده بود
نمی‌تونستم تکون بخورم

217
00:13:38,125 --> 00:13:41,875
اونموقع بود که فهمیدم امپراطور مرده

218
00:13:41,916 --> 00:13:44,625
چشم... اون هم از کاخ خارج شد؟

219
00:13:44,666 --> 00:13:48,125
نه، فقط امپراطور می‌تونه بهش دست بزنه -
فکر کنم یکی این کارو کرده -

220
00:13:48,250 --> 00:13:50,875
به نظرم با یه نمونه قلابی جایگزینش کردن -
محاله -

221
00:13:50,916 --> 00:13:54,125
.ولی به نظر حقیقت داره
کی می‌تونسته اونو برداشته باشه؟

222
00:13:54,250 --> 00:13:56,500
اصلا جز امپراطور کی می‌تونه نزدیکش بشه؟

223
00:13:56,625 --> 00:13:59,666
نایب السلطنه کاشورا؟ سنشال اکور؟

224
00:13:59,750 --> 00:14:02,750
شاید لگاتی؟ ولی نگهبان‌ها متوجه میشدن

225
00:14:02,791 --> 00:14:04,500
هیچکس جراتش رو نداره

226
00:14:06,541 --> 00:14:09,291
شبی که آزار منو از ایمپریوم خارج کرد

227
00:14:09,375 --> 00:14:11,375
بدترین شب زندگیم بود

228
00:14:11,500 --> 00:14:12,666
فقط می‌تونم  تصور کنم

229
00:14:12,750 --> 00:14:16,666
لازم نیست تصور کنی. می‌دونی چه حسی داره
توام مثل من عزیزانی رو از دست دادی

230
00:14:16,750 --> 00:14:19,416
انگار همیشه چیز جدیدی برای از دست دادن هست

231
00:14:19,500 --> 00:14:21,625
و دوباره پیدا کردن

232
00:14:21,750 --> 00:14:23,125
کاشورا باید بدونه

233
00:14:23,250 --> 00:14:27,250
فکر کنم می‌دونست شبارا یه شیاده
و به نظرم دلیلش رو هم می‌دونست

234
00:14:27,291 --> 00:14:29,750
وقتی بهش حمله کردم همینجوری اونجا وایساد
و هیچکاری نکرد

235
00:14:29,875 --> 00:14:31,375
حتی یه داستان جعلی هم درست کرد

236
00:14:31,500 --> 00:14:33,791
به نظرم همه این کارا رو
به خاطر وفاداریش به خونواده‌ات کرده

237
00:14:33,875 --> 00:14:37,875
اگه اون چشم رو داره، باید راضیش کنیم
که به ما نشون بده

238
00:14:37,916 --> 00:14:42,125
.تو باید راضیش کنی
به نظرم تو تنها کسی هستی که می‌تونه

239
00:15:03,375 --> 00:15:08,291
تو خودشی. سلمینی... الهه‌ی ماه تاریک

240
00:15:08,375 --> 00:15:12,500
الهه بدون ستاینده، بدون عشق

241
00:15:12,625 --> 00:15:15,500
بخشی از کلکسیون اینووکره

242
00:15:16,375 --> 00:15:18,041
تو اون دزد هستی؟

243
00:15:18,750 --> 00:15:23,166
همونی که نیلوفرهای منو دزدید -
 فقط می‌خواستم مردمم رو به خونه بیارم -

244
00:15:23,250 --> 00:15:25,375
خونه‌ای که هزار سال پیش از ما گرفتی

245
00:15:26,000 --> 00:15:31,250
.کوریل تاوی عشق منو رد کرد
نخواستن منو بپرستن

246
00:15:31,291 --> 00:15:34,291
من اونا رو از جنگل نایت سیلور تبعید نکردم

247
00:15:34,375 --> 00:15:36,375
با خواست خودشون رفتن

248
00:15:36,500 --> 00:15:40,750
کسایی که موندن، منو به عنوان الهه‌شون پذیرفتن

249
00:15:40,791 --> 00:15:44,125
.ما توی صلح و صفا زندگی کردیم
کاری به شما نداشتم

250
00:15:44,250 --> 00:15:46,666
این توی داستان‌ها نیست

251
00:15:46,750 --> 00:15:49,625
توی داستان‌های شما

252
00:15:49,666 --> 00:15:51,500
داری میگی داستان‌های ما دروغن؟

253
00:15:52,416 --> 00:15:54,375
همه داستان‌ها دروغن

254
00:15:56,000 --> 00:15:59,000
عجیبه، حس می‌کنم می‌شناسمت

255
00:15:59,041 --> 00:16:01,750
از نقاشی‌ها، مجسمه‌ها

256
00:16:01,791 --> 00:16:04,125
نوشته‌های اون، اتاق دخترت بود

257
00:16:06,666 --> 00:16:07,625
بله بود

258
00:16:08,166 --> 00:16:10,166
مدت‌ها پیش

259
00:16:10,875 --> 00:16:12,541
بیا جلو دزد

260
00:16:13,250 --> 00:16:15,375
بذار از نزدیک نگات کنم

261
00:16:16,375 --> 00:16:18,458
بگو ببینم، دیگه چی ازم می‌دزدیدی؟

262
00:16:20,625 --> 00:16:22,083
هیچی ازت نمی‌خوام

263
00:16:23,958 --> 00:16:26,333
دنبالم بیا -
کجا میریم؟ -

264
00:16:27,583 --> 00:16:28,583
پیش فیلومینا

265
00:16:35,791 --> 00:16:37,041
دخترم

266
00:16:38,416 --> 00:16:39,291
منو دوست داشت

267
00:16:42,083 --> 00:16:42,916



268
00:16:54,791 --> 00:16:56,375
!نه

269
00:17:03,750 --> 00:17:08,916
خیلی ممنونم، کودون کوچولو
که اوضاع رو درست کردی

270
00:17:09,000 --> 00:17:11,750
لطفت رو فراموش نمی‌کنم

271
00:17:16,750 --> 00:17:20,541
نمی‌دونی چه دیوانگی‌ای رو توی
دنیا آزاد کردی

272
00:17:28,166 --> 00:17:29,500
نایب السلطنه

273
00:17:29,625 --> 00:17:32,500
برای یه ورود نمایشی یکم دیروقته

274
00:17:32,625 --> 00:17:35,625
شما مرخص هستین، همه‌تون

275
00:17:35,750 --> 00:17:37,125
کار داشتیم

276
00:17:44,125 --> 00:17:47,000
تاحالا برات اینقدر شوق نداشتم، لینا

277
00:17:47,125 --> 00:17:49,500
تو قدرت بزرگی داری

278
00:17:49,625 --> 00:17:52,625
و این باعث شده بدون فکر عمل و زیاده روی کنی

279
00:17:52,666 --> 00:17:56,125
.غیرقابل پیش بینی هستی
برای یه رهبر ویژگی‌های ضعیفی هستن

280
00:17:56,166 --> 00:17:58,750
خیلی سریع جایگاهت رو فراموش کردی

281
00:17:58,791 --> 00:18:01,125
و تو پا از گلیمت بیشتر گذاشتی

282
00:18:01,250 --> 00:18:04,250
ایمپریوم یه دستگاهه

283
00:18:04,375 --> 00:18:08,000
هر دنده، هر چرخ دنده... باید کارشون رو درست انجام بدن

284
00:18:08,041 --> 00:18:12,166
این شامل امپراطور هم میشه که
صرفا بخشی از این دستگاهه

285
00:18:12,250 --> 00:18:14,625
و خودش شخصا این دستگاه رو کنترل نمی‌کنه

286
00:18:14,666 --> 00:18:20,500
امپراطورهای موفق اینو می‌دونستن
و این دستگاه درست کار می‌کرد

287
00:18:20,541 --> 00:18:24,375
امپراطورهای ناموفق غرق در چرخش چرخ‌ها میشدن

288
00:18:24,500 --> 00:18:27,375
دستگاه اونا رو نابود می‌کنه

289
00:18:27,500 --> 00:18:30,416
تو هر مشکلی که ایمپریوم داره رو توصیف کردی

290
00:18:30,500 --> 00:18:35,250
دستگاه کوفتیت رو نابود می‌کنم
!و یه دستگاه جدید می‌سازم! یه چیز بهتر

291
00:18:35,375 --> 00:18:36,875
هر امپراطوری اینطور فکر می‌کنه

292
00:18:37,000 --> 00:18:39,625
ولی من خودم می‌خواستم بهت یه فرصت بدم

293
00:18:39,666 --> 00:18:43,000
کمکت کنم خودتو وفق بدی ولی
اشتباه بدی کردی

294
00:18:43,041 --> 00:18:45,500
سعی کردی سان بیم منو بکشی

295
00:18:48,500 --> 00:18:49,750
ستاره صبح

296
00:19:11,500 --> 00:19:13,166
چی... تو چی هستی؟

297
00:19:13,250 --> 00:19:14,541
مرگ

298
00:19:18,000 --> 00:19:20,000
اون تنها بود

299
00:19:20,041 --> 00:19:21,041
ناراحت بود

300
00:19:21,125 --> 00:19:23,541
وقتی لحظه‌اش رسید، نتونستم بکشمش

301
00:19:23,625 --> 00:19:26,125
اون سزاوار دلسوزی تو نیست

302
00:19:26,166 --> 00:19:29,000
هیچکدوم ما سزاوار هستیم؟
و مگه مهم همین نیست؟

303
00:19:29,125 --> 00:19:33,250
میگی خونواده‌ام بهم گوش میدن
و اگه ازشون بخوام توی صلح زندگی می‌کنن

304
00:19:33,291 --> 00:19:35,750
ولی تنها راهی که گوش کنن
اینه که خون یکی رو بریزم

305
00:19:35,875 --> 00:19:36,875
نه

306
00:19:36,916 --> 00:19:39,791
باید یه راه دیگه باشه -
راه دیگه‌ای نیست -

307
00:19:39,875 --> 00:19:42,375
قبل از اینکه سعی کردم زندگی رو بهتر کنم
زندگی خودش خوب بود

308
00:19:42,500 --> 00:19:44,916
شاید سلمینی باید الهه ماه باشه

309
00:19:45,000 --> 00:19:47,375
شاید همه چی مثل سابق بشه

310
00:19:48,500 --> 00:19:52,250
هیچوقت هیچی مثل سابق نیست

311
00:20:00,375 --> 00:20:05,125
.عالیجناب بیرون یه کار ضروری داشتن
فعلا راحت باشین

312
00:20:08,000 --> 00:20:09,500
گنج زیباییه

313
00:20:10,000 --> 00:20:12,250
ما بهش میگیم کلکسیون

314
00:20:13,166 --> 00:20:17,375
اگه مقدس ترین رلیک ایمپریوم رو می‌دزدیدم
اینجا نگهش می‌داشتم

315
00:20:25,666 --> 00:20:28,916
حسش می‌کنی؟ -
حق با توئه. عجیبه -

316
00:20:29,000 --> 00:20:31,375
یه جورایی آشناست

317
00:20:31,500 --> 00:20:34,500
انگار که به یه آبشار کشیده بشی

318
00:20:34,541 --> 00:20:36,416
من که نه. هیچی حس نمی‌کنم

319
00:20:36,500 --> 00:20:39,500
من شک دارم -
منظورت اینه که اون پشته؟ -

320
00:20:39,541 --> 00:20:41,625
چطور می‌تونم کمک کنم، پرنسس؟

321
00:20:42,291 --> 00:20:45,750
می‌تونی با دادن چشم به ما
شروع کنی. چشم واقعی

322
00:20:45,791 --> 00:20:47,750
متاسفانه متوجه نمیشم

323
00:20:47,875 --> 00:20:50,541
.نمی‌دونم چی توی اتاق تخت شاهیه
ولی چشم واقعی نیست

324
00:20:50,625 --> 00:20:53,000
سیاست‌هات برام مهم نیست

325
00:20:53,125 --> 00:20:55,291
می‌تونستی بهم بگی و الان تموم شده بود

326
00:20:55,375 --> 00:20:59,166
ما معتقدیم که ممکنه شما شبی که پدر و مادرم
به قتل رسیدن، اونو برداشته باشین

327
00:20:59,250 --> 00:21:03,625
تا ازش محافظت کنین و قدرتش رو از
دست عموی من حفظ کنی

328
00:21:03,666 --> 00:21:06,125
ولی الان بهش نیاز داریم
خواهش می‌کنم

329
00:21:06,166 --> 00:21:10,166
بهتون اطمینان میدم چشم واقعی داخل کاخه

330
00:21:10,250 --> 00:21:12,250
هیچی برنداشتم -
کار نمی‌کنه -

331
00:21:12,375 --> 00:21:15,375
برای شبارا کار نکرد
برای منم نکرد

332
00:21:15,416 --> 00:21:16,375
معلومه کار می‌کنه

333
00:21:16,416 --> 00:21:19,166
ولی ساده‌ست، اون چیزی نیست که باور داری

334
00:21:19,250 --> 00:21:20,791
پس روشنمون کن

335
00:21:20,875 --> 00:21:25,625
چشم قدرت رو نمی‌بخشه
فقط تاییدش می‌کنه

336
00:21:25,750 --> 00:21:31,375
صبر می‌کنه، همونطور که همیشه صبر کرده
برای وارث اصلی تخت

337
00:21:31,416 --> 00:21:33,916
برای تو صبر کرده، سان بیم

338
00:21:34,000 --> 00:21:35,250
تو چشم رو ندزدیدی

339
00:21:35,375 --> 00:21:37,250
هیچکس نمی‌تونه چشم رو بدزده

340
00:21:39,750 --> 00:21:42,000
باشه. به لینا میگم

341
00:21:42,125 --> 00:21:43,291
لینا کمکت نمی‌کنه

342
00:21:43,375 --> 00:21:46,250
هر کاری هم که کرده، می‌دونه این مسئله
چقدر مهمه

343
00:21:46,291 --> 00:21:48,791
این دیگه مربوط به اون نمیشه

344
00:21:48,875 --> 00:21:52,000
گفتم می‌تونم کاری بکنم، سان بیم

345
00:21:52,125 --> 00:21:54,000
الان انجام شده

346
00:21:54,041 --> 00:21:56,250
کاری؟ چه کاری؟

347
00:21:57,250 --> 00:21:58,750
...اسلیر

348
00:22:01,750 --> 00:22:02,750
پاش رو از گلیم درازتر کرد

349
00:22:03,500 --> 00:22:05,750
تو کشتیش؟

350
00:22:05,875 --> 00:22:07,250
محاله

351
00:22:07,375 --> 00:22:09,791
.هیچکس نمی‌تونه کاری که لینا کرد رو بکنه
حتی من

352
00:22:09,875 --> 00:22:14,666
قدرتی در دنیا ورای رویاهای اژدها وجود داره

353
00:22:16,500 --> 00:22:18,125
باید بریم

354
00:22:19,000 --> 00:22:22,166
لینا روح امبر داشت

355
00:22:22,250 --> 00:22:26,125
اون بخشی از من بود. فرزند آتش

356
00:22:26,250 --> 00:22:27,541
!دویان، صبر کن

357
00:22:27,625 --> 00:22:31,250
با خون تو، خشمم رو فرو می‌کشم

358
00:22:31,375 --> 00:22:35,875
به نام لینا، از بدنت تغذیه می‌کنم

359
00:23:13,750 --> 00:23:17,916
...اسلحه‌تون رو بندازین. هیچوقت به شما آسیبی نمیزنم

360
00:23:19,000 --> 00:23:21,000
سان بیم کوچولوی من

361
00:23:31,541 --> 00:23:33,000
سربازها -
فرمانده -

362
00:23:34,000 --> 00:23:35,250
مشکلی پیش اومده

363
00:23:38,250 --> 00:23:39,875
حسش می‌کنم

364
00:23:41,291 --> 00:23:42,875
الهه
