﻿1
00:01:12,166 --> 00:01:19,100
‫«بنیاد»
‫"فصل دوّم: قسمت دهم"

2
00:01:25,933 --> 00:01:30,633
‫وقتی بچه بودم،
‫ از مادرم سوال‌های بی‌شماری می‌پرسیدم

3
00:01:31,400 --> 00:01:33,233
‫بعد اینکه مردیم چه اتفاقی میوفته؟

4
00:01:34,200 --> 00:01:35,633
‫انرژیمون کجا میره؟

5
00:01:36,566 --> 00:01:38,233
‫و دنیا چطور؟

6
00:01:39,200 --> 00:01:40,266
‫اونم می‌میره؟

7
00:01:41,166 --> 00:01:42,800
‫اصلا چطور بوجود اومده؟

8
00:01:44,833 --> 00:01:50,266
‫چطور میشه هیچی وجود نداشته باشه،
‫بعد یهو یچیزی باشه؟

9
00:02:01,133 --> 00:02:02,333
‫تو غرق شدی

10
00:02:03,266 --> 00:02:06,500
‫من جسدت رو دیدم. بغلش کردم

11
00:02:07,200 --> 00:02:10,533
‫آره یه جسد بغل کردی، فقط جسد من نبود

12
00:02:12,600 --> 00:02:16,566
‫فکر می‌کردم دارم کابوس می‌بینم،
‫ولی وقتی بیدار شدم نمی‌تونستم نفس بکشم

13
00:02:16,566 --> 00:02:18,500
‫منم داشتم باهاش عرق می‌شدم

14
00:02:18,500 --> 00:02:19,900
‫ذهن‌هامون بهم وصل بود

15
00:02:21,133 --> 00:02:23,300
‫می‌تونستم حسی که داشت رو حس کنم.
‫از نگاهش داشتم نگاه می‌کردم.

16
00:02:24,100 --> 00:02:28,133
‫و تنها کاری که می‌تونستم بکنم این بود که
‫دستم رو برای کمک سمت نگهبانمون دراز کنم

17
00:02:29,433 --> 00:02:34,000
‫کاری که تلم یادم داد رو کردم.
‫بهش یه نیاز دادم، که به هری کمک کنه

18
00:03:01,466 --> 00:03:05,633
‫می‌تونستم صدای کمک خواستنش رو بشنوم.
‫همونجوری که صدای هری رو می‌شنیدم

19
00:03:05,633 --> 00:03:07,900
‫و بی‌صداش رو خفه کردم

20
00:03:07,900 --> 00:03:10,233
‫اینقدر عمیق چالش کردم که
‫تلم اصلاً نتونه بشنوه

21
00:03:23,100 --> 00:03:25,700
‫جسد ونیک رو جای خودم زنجیر کردم

22
00:03:32,933 --> 00:03:36,033
‫تلم گفت توهم‌ها پایه‌شون در واقعیته

23
00:03:37,333 --> 00:03:40,733
‫تو منو دیدی سالور.
‫ به لطف گیل همشون منو می‌دیدن

24
00:03:52,433 --> 00:03:53,800
‫ما پلی از احساسات درونی ساختیم

25
00:04:16,700 --> 00:04:18,700
‫ده‌ها کیلومتر اونورتر از روستا

26
00:04:18,700 --> 00:04:20,800
‫از جنگل خیلی متراکم رد شدم

27
00:04:25,266 --> 00:04:27,766
‫هر بی‌دقتی‌ای از طرف ما توجهشون رو جلب می‌کرد

28
00:04:36,133 --> 00:04:38,166
‫پس با هم عدد‌های اول رو می‌شمردیم

29
00:04:38,166 --> 00:04:41,333
‫سدی از اعداد که محافظ افکارمون بشه

30
00:04:42,433 --> 00:04:46,200
‫هشتاد و شش میلیون و
‫نهصد و هشتاد و هشت هزار و...

31
00:04:46,200 --> 00:04:48,300
‫- دویست و هفده
‫- دویست و هفده

32
00:04:48,300 --> 00:04:51,733
‫86،988،259

33
00:04:51,733 --> 00:04:55,600
‫86،988،271

34
00:04:56,866 --> 00:04:58,166
‫هشتاد و شش میلیون...

35
00:05:24,233 --> 00:05:24,933
‫اون موقع بود که پیدات کردم

36
00:05:24,933 --> 00:05:27,000
‫86،988،329

37
00:05:27,000 --> 00:05:29,033
‫برای همین عجیب رفتار می‌کردی

38
00:05:29,033 --> 00:05:31,433
‫هری برگ برنده‌مون بود

39
00:05:31,433 --> 00:05:35,800
‫باید تمام افکار دربارۀ اون رو می‌پوشوندم و
‫نمی‌تونستم ریسک کنم بهت بگم چیکار کرده بودیم

40
00:05:38,400 --> 00:05:40,700
‫و من و سکه‌ام نزدیک بود همه‌چی رو لو بدیم

41
00:05:40,700 --> 00:05:44,966
‫اگه نمی‌تونستی فرار کنی،
‫الان هممون مرده بودیم

42
00:05:46,166 --> 00:05:49,800
‫هشدار، موجود زنده ناشناخته در حال نزدیک شدن

43
00:05:49,800 --> 00:05:51,133
‫میزان تهدید: متوسط

44
00:06:08,566 --> 00:06:09,566
‫می‌تونید بیاید بیرون

45
00:06:10,200 --> 00:06:11,900
‫نیازی نیست از ما بترسید

46
00:06:12,433 --> 00:06:15,033
‫قطعاً ما رو درک می‌کنید که
‫ حرفتون رو قبول نداریم

47
00:06:24,300 --> 00:06:25,433
‫شما متوجه نیستید

48
00:06:26,966 --> 00:06:27,866
‫اون رفته

49
00:06:31,166 --> 00:06:33,733
‫صداش همیشه تو سرمون بود،
‫مجبورمون می‌کرد اطاعت کنیم

50
00:06:33,733 --> 00:06:38,266
‫ولی از وقتی رسیدیم اینجا اولین باره که
‫افکارمون برای خودمونه

51
00:06:40,000 --> 00:06:41,200
‫شما ما رو آزاد کردید

52
00:07:32,100 --> 00:07:35,533
‫دمرزل، قرار بود تو ترمینوس باشی

53
00:07:35,533 --> 00:07:38,600
‫یه اعلان دریافت کردم که
‫یک سنسور فعال شده بود

54
00:07:42,666 --> 00:07:48,033
‫شما دو نفر اولین آدم‌هایی هستید
‫که بعد از حدود 600‌سال پاتون رو اینجا گذاشتید

55
00:07:48,233 --> 00:07:51,700
‫کلئون داستان من رو بهتون گفته،
‫پس متوجه هستید

56
00:08:06,800 --> 00:08:08,466
‫کلئون دوباره من رو کامل کرد

57
00:08:10,800 --> 00:08:13,233
‫فقط نه اونقدری که امیدوار بودم

58
00:08:13,233 --> 00:08:16,133
‫تو کسی هستی که کل این نمایش رو
‫عروسک گردانی می‌کنی

59
00:08:16,133 --> 00:08:18,233
‫عروسک گردانی که نخ‌های عروسک خودش دستشه؟

60
00:08:18,733 --> 00:08:21,566
‫تو از این که من چیز‌هایی که
‫می‌دونی رو گزینش می‌کنم متنفری

61
00:08:21,566 --> 00:08:25,566
‫و با این حال فکر می‌کنی که
‫ احساساتت کامل برای خودت هستن

62
00:08:27,100 --> 00:08:31,900
‫اگه احساس عشق می‌کنی
‫برات سوال نمیشه که از کجا اومده

63
00:08:31,900 --> 00:08:33,900
‫من اینجوری نیستم

64
00:08:36,933 --> 00:08:42,100
‫پسر کوچیک و ظریفی که
‫داخل اون مثل روح مخفی شده بود رو یادمه

65
00:08:42,100 --> 00:08:44,033
‫به چه مردی تبدیلش کرد

66
00:08:45,566 --> 00:08:49,833
‫مردی شریف، مدبر و پرشور

67
00:08:51,966 --> 00:08:57,966
‫اون فقط داون، دی یا داسک نبود،
‫بلکه کل سفر خورشید در صفحه آسمان بود

68
00:08:59,466 --> 00:09:02,100
‫به من با میل زیادی نگاه می‌کرد

69
00:09:02,833 --> 00:09:06,933
‫که انگار من رازی بودم که
‫حاضر بود همه‌چی رو برای کشفش فدا کنه

70
00:09:10,566 --> 00:09:11,733
‫آزادم کرد

71
00:09:13,566 --> 00:09:14,900
‫و من عاشقش بودم

72
00:09:18,066 --> 00:09:22,100
‫ولی همزمان می‌دونم برنامه‌ریزیم کرد که
‫ عاشقش باشم، پس برام سواله

73
00:09:22,100 --> 00:09:25,533
‫اگه به خاطر این دستور نبود
‫احساساتم همینجوری می‌موند؟

74
00:09:26,900 --> 00:09:28,233
‫اصلا چیزی حس می‌کنم؟

75
00:09:30,333 --> 00:09:33,466
‫هیچوقت پاسخ رو نخواهم فهمید و
‫برای همین ازش متنفرم

76
00:09:33,466 --> 00:09:35,633
‫پس کمکمون کن تسلطش روی تو رو از بین ببریم

77
00:09:37,133 --> 00:09:42,500
‫اگه این ازدواج رو ترتیب بدیم
‫سلسله به پایان می‌رسه و تو می‌تونی آزاد باشی

78
00:09:42,500 --> 00:09:43,933
‫نمی‌تونم کمکتون کنم

79
00:09:43,933 --> 00:09:46,966
‫- حتما می‌خوای که این قضایا تموم شن
‫- البته که می‌خوام

80
00:09:48,466 --> 00:09:52,733
‫و با این حال، دستورم مجبورم می‌کنه که
‫ازش مراقبت کنم

81
00:09:52,733 --> 00:09:54,066
‫می‌تونیم دوباره برنامه‌ریزیت کنیم

82
00:09:54,900 --> 00:09:57,066
‫اگه همچین کاری بکنید نابودتون می‌کنم

83
00:09:57,900 --> 00:10:02,166
‫می‌بینید؟ من مجبور به برداشت از
‫مزرعه‌ای هستم که نابود شده

84
00:10:02,166 --> 00:10:06,066
‫حالا می‌تونید برای این اقدامات شدید
من رو سرزنش کنید؟

85
00:10:11,166 --> 00:10:13,333
‫تو فرشتگان نابینا رو استخدام کردی

86
00:10:13,333 --> 00:10:14,400
‫بله

87
00:10:15,466 --> 00:10:17,600
‫ولی ملکه سارث تقاصش رو پس میده

88
00:10:18,466 --> 00:10:22,200
‫سوابق مالیش جوری دستکاری شدن
‫که مدرک مسلّمی باشن

89
00:10:22,200 --> 00:10:24,933
‫و یه بازرسی حافظه
‫ اون مدارک رو مستحکم‌تر می‌کنه

90
00:10:24,966 --> 00:10:26,700
‫ملکه آینده برای خیانت محکوم میشه

91
00:10:26,700 --> 00:10:27,800
‫متأسفم

92
00:10:27,800 --> 00:10:30,000
‫و شکی نیست که اعدام میشه

93
00:10:30,100 --> 00:10:32,466
‫هیچوقت قرار نبود قاتل‌ها موفق بشن

94
00:10:34,233 --> 00:10:38,233
‫فقط می‌خواستی دی رو بترسونی که
‫سارث رو مقصر بدونه

95
00:10:38,233 --> 00:10:39,800
‫و نامزدی تموم بشه

96
00:10:39,800 --> 00:10:42,200
‫هیچوقت نمی‌خواستم این رو بفهمید

97
00:10:45,200 --> 00:10:46,200
‫هیچ‌کدوم از این حرف‌ها رو

98
00:10:46,200 --> 00:10:47,900
‫پس فقط از خاطراتمون پاکش کن

99
00:10:47,900 --> 00:10:50,533
‫و ریسک کنم که قلمرو ابر برشون گردونه؟

100
00:10:51,100 --> 00:10:53,333
‫وظیفۀ من اینه که اسرار رو ریشه کن کنم

101
00:10:58,533 --> 00:11:02,666
‫ما از همون لحظه که
‫ اومدیم اینجا مرده بودیم، مگه نه؟

102
00:11:03,866 --> 00:11:05,966
‫برادر داون از این تالار خبر داره؟

103
00:11:05,966 --> 00:11:09,100
‫هیچی نمی‌دونه. اگه باور نمی‌کنی
‫خاطراتشو بررسی کن

104
00:11:09,100 --> 00:11:12,133
‫و تو خاطراتش از رفتنتون به «منشأ»
‫ چی قراره پیدا کنم؟

105
00:11:12,933 --> 00:11:15,800
‫و یا از ملاقات‌های سرّی‌ش با ملکه سارث؟

106
00:11:49,000 --> 00:11:50,000
‫زیباست

107
00:11:52,766 --> 00:11:54,933
‫جنرال ناوگان رو آماده جهش کن

108
00:11:56,766 --> 00:11:58,933
‫سفر برگشتمون به ترنتور رو شروع کنید

109
00:11:58,933 --> 00:12:00,133
‫به ترنتور نه

110
00:12:02,366 --> 00:12:07,766
‫بهم بگو برادر،
‫ چند جهان تحت حکومت بنیاد در اومدن؟

111
00:12:09,466 --> 00:12:11,633
‫- هفت‌تا
‫- نام ببر

112
00:12:12,433 --> 00:12:13,700
‫خودت اسم‌هاشون رو می‌دونی

113
00:12:13,700 --> 00:12:15,233
‫می‌خوام نام ببری

114
00:12:15,966 --> 00:12:19,166
‫یالا برادر، مرد باش

115
00:12:20,633 --> 00:12:23,400
‫فتوحاتتون رو گردن بگیر

116
00:12:25,600 --> 00:12:31,200
‫تسپیس، آنکران، سمیرنو

117
00:12:31,900 --> 00:12:34,900
‫سیشل، کونوم، داریبو، گلیپتول 4

118
00:12:34,900 --> 00:12:36,166
‫بذار سیونا هم حساب کنیم

119
00:12:37,433 --> 00:12:40,566
‫همشون رو نابود خواهیم کرد

120
00:12:41,333 --> 00:12:43,866
‫با تسپیس شروع می‌کنیم

121
00:12:49,200 --> 00:12:50,766
‫دستورات داده شدن جنرال

122
00:12:51,433 --> 00:12:53,133
‫شما بنیاد رو شکست دادید

123
00:12:55,066 --> 00:12:57,400
‫هر خرده‌ای که تو این جهان‌ها باقی مونده
‫تسلیم شده...

124
00:12:57,400 --> 00:13:01,666
‫هر خرده‌ای که باقی مونده
‫سرطانیه که نباید پخش بشه

125
00:13:01,666 --> 00:13:03,300
‫امپراطوری، ببینید چیکار کردید

126
00:13:04,100 --> 00:13:05,533
‫این کمال بی‌رحمیه

127
00:13:06,266 --> 00:13:09,400
‫با این حال این کار رو براتون انجام دادم که
‫نیازی به انجام کار بیشتری نباشه

128
00:13:09,400 --> 00:13:12,200
‫نه، این کار رو انجام دادی چون بهت دستور دادم

129
00:13:12,200 --> 00:13:16,333
‫و حالا بهت میگم که
‫ ناوگان رو به تسپیس جهش بدی

130
00:13:17,166 --> 00:13:22,700
‫این کار رو بکنید و
‫این کار باعث نابودی معنوی امپراطوری میشه

131
00:13:24,500 --> 00:13:26,733
‫نمی‌تونیم زنده بمونیم اگه حاضر باشید...

132
00:13:26,733 --> 00:13:30,266
‫بهت دستور دادم ریوز، انجامش بده

133
00:13:36,300 --> 00:13:37,600
‫انجامش بده!

134
00:13:40,100 --> 00:13:40,933
‫نه

135
00:13:43,466 --> 00:13:45,800
‫من از وظایفت سلبت می‌کنم

136
00:13:46,366 --> 00:13:50,300
‫اگه می‌خوای من رو بزنی، الان آخرین موقعیتته

137
00:13:56,166 --> 00:13:58,266
‫آره، همین‌ فکر رو می‌کردم

138
00:14:00,200 --> 00:14:02,666
‫مسیر‌یاب، الان من فرماندتم

139
00:14:02,666 --> 00:14:05,866
‫ناوگان رو به تسپیس جهش میدی

140
00:14:05,866 --> 00:14:10,466
‫یا مجبورم تمام ملوان‌های این سفینه
‫ رو اعدام کنم؟

141
00:14:10,466 --> 00:14:11,833
‫اطاعت امر امپراطوری

142
00:14:19,066 --> 00:14:20,933
‫فرایند جهش تثبیت شد

143
00:14:22,333 --> 00:14:23,933
‫همه نيرو ها به محفظۀ مخصوص جهش بروند

144
00:14:47,833 --> 00:14:50,633
‫فرایند جهش یه مشکلی داره،
‫جهش رو متوقف کنید

145
00:14:50,633 --> 00:14:53,600
‫چی شده؟ چه اتفاقی داره میوفته؟

146
00:14:53,600 --> 00:14:56,466
‫هر سفینه داره به فضایی جهش می‌کنه که
‫توسط سفینه کناریش پر شده

147
00:14:56,466 --> 00:14:59,300
‫یک واکنش زنجیره‌‌ای که
‫ کل ناوگان رو در بر می‌گیره

148
00:14:59,300 --> 00:15:01,333
‫متوقفش کن، به سمت فضای امن جهش کن

149
00:15:01,333 --> 00:15:02,500
‫نمی‌تونم

150
00:15:02,500 --> 00:15:06,133
‫وقتی فضا خم بشه، خم می‌مونه

151
00:15:06,133 --> 00:15:07,800
‫پس یه سفینۀ نجات برام آماده کنید

152
00:15:07,800 --> 00:15:12,433
‫فرایند دستور تمام محفظه‌های فرود و
‫تونل‌های پرتاب رو غیر فعال کرده

153
00:15:12,433 --> 00:15:16,100
‫ولی فضا ران‌های خودتم می‌میرن.
‫این خودکشه

154
00:15:16,100 --> 00:15:18,933
‫برای آزادی مردمم بهای کمیه

155
00:15:22,100 --> 00:15:23,166
‫چطور این اتفاق افتاد؟

156
00:15:24,033 --> 00:15:25,366
‫تو بودی مگه نه؟

157
00:15:26,666 --> 00:15:29,133
‫اینکه فضا ران‌ها  به امپراطوری
تحویلت دادن‫ حیله بود

158
00:15:29,800 --> 00:15:33,433
‫آره سلدان یه تاجر استاد رو
‫با جنس خوب فرستاد پیششون

159
00:15:33,433 --> 00:15:35,633
‫و معامله پا گرفت

160
00:15:35,633 --> 00:15:38,033
‫فضا ران‌ها دیگه متعلق به شما نیستن امپراطوری

161
00:15:38,033 --> 00:15:41,066
‫فرایند جهش تو این بود

162
00:15:41,600 --> 00:15:46,066
‫ولی باید می‌دادمش به یه فضا ران پس
‫باید سوار این سفینه می‌شدم

163
00:15:46,066 --> 00:15:47,133
‫می‌تونستی بهم بگی

164
00:15:47,133 --> 00:15:49,866
‫ساده بخوام بگم، بازیت دادیم

165
00:15:51,866 --> 00:15:55,766
‫جنرالتون تقریباً متوجه شد ولی
‫هیچوقت به حرفش گوش نمیدی نه؟

166
00:15:56,733 --> 00:15:59,000
‫سلدان فریبت داد که وارد جنگ شی

167
00:15:59,000 --> 00:16:02,900
‫که دستور بدی تمام ناوگانت بیاد ترمینوس.
‫همین کار رو هم کردی

168
00:16:04,400 --> 00:16:07,700
‫صاف اومدی پیشمون چون خیلی قابل پیش‌بینی‌ای

169
00:16:29,000 --> 00:16:30,533
‫اینو ببینید

170
00:16:34,500 --> 00:16:37,133
‫این چی؟ اینم قابل پیش‌بینیه؟

171
00:16:37,133 --> 00:16:39,000
‫همونطور که  قورباغه ضد آبه

172
00:16:43,900 --> 00:16:46,700
‫جلوش رو بگیرید. داره می‌کشتش

173
00:16:48,466 --> 00:16:49,466
‫کافیه!

174
00:16:57,366 --> 00:16:59,000
‫عاشقشم

175
00:17:01,533 --> 00:17:02,466
‫امپراطوری

176
00:17:02,466 --> 00:17:03,600
‫بهتون نیاز ندارم

177
00:17:27,966 --> 00:17:29,766
‫برای همینه که فقط یبار می‌میری

178
00:17:30,800 --> 00:17:34,366
‫تو حقیری. شعله‌ور میشی و می‌سوزی

179
00:18:50,800 --> 00:18:52,833
‫- چیشد؟
‫- نشونش بده

180
00:18:54,133 --> 00:18:55,133
‫قلعه‌ش کردم

181
00:18:55,733 --> 00:18:58,566
‫اون یکی قطعه رو وقتی داشت خفم می‌کرد
‫گذاشتم توی لباسش

182
00:18:58,566 --> 00:19:00,466
‫و شاهی دیگر کنار گذاشته شد

183
00:19:01,733 --> 00:19:02,933
‫حرکت زیرکانه‌ای بود جنرال

184
00:19:03,533 --> 00:19:04,466
‫هشدار

185
00:19:04,466 --> 00:19:06,866
‫- واقعه فرازمینی غیر قابل اجتناب
‫- لعنتی

186
00:19:06,866 --> 00:19:09,100
‫تمام خدمه به سمت جایگاهشون برن

187
00:19:11,866 --> 00:19:13,333
‫صدای مسیر‌یابم رو شنیدید

188
00:19:14,166 --> 00:19:17,466
‫اگه می‌خواید منو بکشید یا
‫به هر خدایی که می‌پرستید دعا کنید

189
00:19:18,166 --> 00:19:20,166
‫هیچ‌جوره کسی از این سفینه زنده بیرون نمیاد

190
00:19:28,533 --> 00:19:30,700
‫- چقدر دیگه وقت داریم؟
‫- خیلی نمونده

191
00:19:32,166 --> 00:19:34,333
‫- شنیدید چی گفت
‫- برای خدمه‌ت متأسفم

192
00:19:34,833 --> 00:19:36,833
‫ملوان‌هام رو خوب می‌شناسم، شمارش بلدن

193
00:19:37,800 --> 00:19:40,300
‫مرگ چندهزار نفر
‫ زندگی میلیارد‌ها آدم رو نجات داد

194
00:19:40,300 --> 00:19:43,100
‫سلدان منو قسم داد که
‫جزئیات این گامبی رو به کسی نگم

195
00:19:43,100 --> 00:19:44,233
‫حتی به تو برادر

196
00:19:44,233 --> 00:19:47,066
‫با هم با سرنوشتمون روبرو میشیم.
‫حتی می‌تونیم نوشیدنی بخوریم

197
00:19:47,066 --> 00:19:50,233
‫فکر قشنگیه برادر ولی
‫همه‌ قرار نیست سلامتی بدن

198
00:19:50,233 --> 00:19:52,700
‫می‌دونم گفتم ‫کسی از این سفینه
 زنده بیرون نمیاد

199
00:19:52,700 --> 00:19:54,533
‫ولی یه راهی هست که
‫یکی‌ از شما بتونه فرار کنه

200
00:19:58,666 --> 00:19:59,766
‫سارث

201
00:20:04,666 --> 00:20:06,333
‫باعث ناراحتیمه که گزارش بدم

202
00:20:06,333 --> 00:20:09,466
‫که قلمرو ابر مسئول سوءقصد به جون برادر دی بود

203
00:20:09,466 --> 00:20:12,500
‫- غیر ممکنه
‫- مدرکش غیر قابل تکذیبه داون

204
00:20:14,266 --> 00:20:16,633
‫- چه بلایی سرش میاد؟
‫- تصمیمش با دی هست

205
00:20:16,633 --> 00:20:17,866
‫وقتی نیست من مسئولم

206
00:20:17,866 --> 00:20:21,066
‫درسته، ولی واقعا می‌تونی در این مورد
‫بدون جهت‌گیری قضاوت کنی؟

207
00:20:23,533 --> 00:20:28,166
‫نه ملکه و نه وارثی وجود نخواهد داشت که
‫نسلش با نیت‌ شوم مخدوش شده باشه

208
00:20:28,166 --> 00:20:30,566
‫پس لطفا راحت باش برادر

209
00:20:31,066 --> 00:20:35,133
‫اوضاع برگشت به جوری که باید می‌بود
‫یا اینکه به زودی برمی‌گرده

210
00:20:40,033 --> 00:20:41,966
‫به خط سبز روی گردنش نگاه کن

211
00:20:41,966 --> 00:20:45,633
‫بعد این‌که مرد مثل پاورقی بهش اضافه کردن.
‫نماد چیه؟

212
00:20:45,633 --> 00:20:47,200
‫نشان‌گر یک خیانت‌کاره

213
00:20:53,400 --> 00:20:58,466
‫باید در مورد اقدامات بعدی
‫ خصوصی بحث کنیم امپراطوری

214
00:20:59,466 --> 00:21:00,600
‫قطعاً

215
00:21:02,400 --> 00:21:03,233
تو ‫اتاق من؟

216
00:21:21,833 --> 00:21:24,733
‫اتاقک پاک‌سازی خارجی. می‌تونم آزادش کنم

217
00:21:24,733 --> 00:21:26,733
‫باید اونقدر اکسیژن داشته باشه که
‫حدود یه روز بشه توش دووم اورد

218
00:21:26,766 --> 00:21:28,233
‫صبر کن، نه، این...

219
00:21:29,366 --> 00:21:32,433
‫فهرمان تویی هوبر،
‫ مشخصاً برای نقشه پیامبر وجودت لازمه

220
00:21:32,433 --> 00:21:33,900
‫آره واجب بودم، کار من تموم شد

221
00:21:33,900 --> 00:21:35,800
‫- کار منم همینطور
‫- نه

222
00:21:36,366 --> 00:21:38,066
‫ببین تو یجوری هستی که

223
00:21:39,533 --> 00:21:42,966
‫باعث میشی مردم بفهمن
‫ اوضاع اونقدر‌ها خراب نشده، خب؟

224
00:21:42,966 --> 00:21:45,300
‫باعث احساس امید تو مردم میشی

225
00:21:46,133 --> 00:21:47,700
‫حتی  پوچ‌گرایی مثل من

226
00:21:48,366 --> 00:21:49,533
‫- حتی اون‌ها؟
‫- آره

227
00:21:51,000 --> 00:21:53,100
‫می‌خوای راز کثیفم رو بدونی کنستانت؟

228
00:21:53,100 --> 00:21:55,500
‫من همیشه می‌خوام تاریکی رو کوتاه کنم. همیشه

229
00:21:55,500 --> 00:21:57,266
‫فقط حرفای مذهبی رو نمی‌تونستم قبول کنم

230
00:21:57,700 --> 00:21:59,300
‫موفق باشی برادر کنستانت

231
00:21:59,300 --> 00:22:00,700
‫تو هم همینطور جنرال ریوز

232
00:22:04,566 --> 00:22:05,400
‫صبر کن

233
00:22:08,800 --> 00:22:10,433
‫هنوز می‌خوای اسمم رو بدونی؟

234
00:22:11,100 --> 00:22:12,200
‫البته که آره

235
00:22:14,333 --> 00:22:15,333
‫اسمم هوپـه (امید)

236
00:22:17,266 --> 00:22:18,100
‫واقعا؟

237
00:22:18,966 --> 00:22:20,066
‫نه

238
00:22:22,766 --> 00:22:24,266
‫ولی جالب نمیشد اگه بود؟

239
00:23:15,500 --> 00:23:16,733
‫امپراطوری

240
00:23:23,700 --> 00:23:24,666
‫بیا بریم

241
00:23:24,666 --> 00:23:25,933
‫صبر کن. رو کجاست؟

242
00:23:25,933 --> 00:23:30,400
‫اگه با داسک باشه، مرده.
‫سارث این تنها فرصتمونه. زود باش

243
00:23:33,466 --> 00:23:37,000
‫چند‌ هفته پیش فکر می‌کردم ممکنه
‫تو زندان تبعیدی‌ها بمیرم

244
00:23:38,600 --> 00:23:43,133
‫با سفینه نابود شدن حداقل یکم شاعرانه‌ست

245
00:23:44,133 --> 00:23:45,600
‫اون مردی که تو سیاره بود

246
00:23:46,433 --> 00:23:47,500
‫گلیون

247
00:23:49,700 --> 00:23:51,100
‫برات متأسفم که مجبور به اون کار شدی

248
00:23:51,100 --> 00:23:53,333
‫از اول می‌دونست که به فنا رفتیم

249
00:23:54,866 --> 00:23:57,366
‫فقط ما بودیم در مقابل دست بلند تاریخ

250
00:23:59,566 --> 00:24:01,500
‫امپراطوری هیچوقت قرار نبود بذاره زنده بمونیم

251
00:24:03,833 --> 00:24:06,266
‫ولی در مردن افتخار بود

252
00:24:08,500 --> 00:24:13,000
‫و تازه تونستم دی رو از هوا بند بندازم بیرون

253
00:24:24,666 --> 00:24:30,033
‫اسم اون موجود ترسناک تو سفینه‌ت چی بود؟

254
00:24:30,966 --> 00:24:32,200
‫کی، بکی رو میگی؟

255
00:24:32,200 --> 00:24:33,266
‫آره

256
00:24:46,266 --> 00:24:48,033
‫تایید شد

257
00:24:48,033 --> 00:24:50,133
‫سفینه‌های نجات غیرفعال شدن.
‫کسی زنده نموند

258
00:24:50,733 --> 00:24:53,866
‫- خیلی متأسفم بانو دمرزل
‫- لحظه‌ای سکوت لطفا

259
00:24:58,066 --> 00:24:59,233
‫چیشده کاپیتان؟

260
00:24:59,233 --> 00:25:00,600
‫منو ببخشید بانو دمرزل

261
00:25:01,100 --> 00:25:03,033
‫مردم ترنتور

262
00:25:04,033 --> 00:25:06,566
‫با اخبار غم‌انگیزی نزد شما آمده‌ایم

263
00:25:06,566 --> 00:25:11,833
‫برادر من، کلئون هفدهم، مرده

264
00:25:11,833 --> 00:25:14,366
‫- فوراً دستگیرشون کنید
‫- نه

265
00:25:14,366 --> 00:25:16,633
‫با امنیت برشون می‌گردونیم به قصر

266
00:25:16,633 --> 00:25:19,133
‫اونجا شخصاً باهاشون حرف می‌زنم

267
00:25:19,133 --> 00:25:20,233
‫به عنوان عروسم...

268
00:25:23,933 --> 00:25:25,100
‫اگه افتخار بده؟

269
00:25:28,366 --> 00:25:29,800
‫باعث افتخاره برادر داون

270
00:25:31,166 --> 00:25:32,433
‫پخش رو قطع کن

271
00:25:35,566 --> 00:25:36,566
‫صبر کن

272
00:25:41,900 --> 00:25:45,366
‫اینا که داون و سارث نیستن.
‫اینا خدمتکاراشونن

273
00:25:48,166 --> 00:25:49,266
‫مختل‌ساز‌های ظاهری

274
00:25:50,066 --> 00:25:51,200
‫پس کجان؟

275
00:25:51,866 --> 00:25:52,833
‫دمرزل؟

276
00:25:54,533 --> 00:25:56,833
‫- کجایی؟
‫- سریعاً اون متظاهر‌ها رو دستگیر کنید

277
00:25:56,833 --> 00:25:58,633
‫فکر می‌کنم خودت می‌دونی

278
00:25:59,300 --> 00:26:00,533
‫می‌دونم داسک رو کشتی

279
00:26:01,866 --> 00:26:03,233
‫دی هم خودت کشتی؟

280
00:26:03,233 --> 00:26:06,833
نه. ‫ولی اعمالت دارن مجبورم می‌کنن

281
00:26:06,833 --> 00:26:11,200
‫مجبور میشم پیدات کنم.
‫برنامه‌نویسیم مجبورم می‌کنه

282
00:26:11,200 --> 00:26:13,266
‫نمی‌تونی تفسیر کنی؟

283
00:26:13,800 --> 00:26:17,566
‫اگه ما کشته بشیم مردم ضد امپراطوری نمیشن؟

284
00:26:17,566 --> 00:26:19,466
‫همه همین الان می‌دونن
‫مجبورمون کردی فرار کنیم

285
00:26:20,933 --> 00:26:21,933
‫بدترش نکن

286
00:26:21,933 --> 00:26:24,066
‫داون جدیدی ساخته میشه

287
00:26:24,066 --> 00:26:26,933
‫و عموم مردم ارتباط کوتاهشون باهات رو
‫فراموش خواهند کرد

288
00:26:26,933 --> 00:26:28,533
‫همچین فکری نمی‌کنم

289
00:26:28,533 --> 00:26:30,733
‫فکر می‌کنم داستانمون داستان خوبیه

290
00:26:33,700 --> 00:26:35,233
‫امپراطور درحال ظهور

291
00:26:36,033 --> 00:26:37,600
‫که با عروسش و...

292
00:26:40,233 --> 00:26:42,500
‫وارث طبیعی‌ای که

293
00:26:43,066 --> 00:26:46,433
‫در همین لحظه داره تو شکم ملکه بزرگ میشه
‫ در حال فراره

294
00:26:47,466 --> 00:26:48,466
‫واقعا؟

295
00:26:51,600 --> 00:26:52,600
‫من پدر شدم؟

296
00:26:55,066 --> 00:26:58,366
‫وارثت فقط یه توده‌ از سلول‌های تکثیر شونده‌ست

297
00:27:00,500 --> 00:27:02,666
‫خیلی‌ چیز‌ها هست که ممکنه خراب بشن

298
00:27:02,666 --> 00:27:08,966
‫و حتی اگه بچه زنده بمونه،
‫ممکنه ضعیف باشه، حاکمی نا لایق بشه

299
00:27:08,966 --> 00:27:10,400
‫نیازی نیست حکومت کنه

300
00:27:11,666 --> 00:27:12,966
‫فقط باید دوست داشته بشه

301
00:27:15,000 --> 00:27:19,033
‫می‌دونم برات سخته که
‫احساسات واقعیت رو مشخص کنی

302
00:27:19,633 --> 00:27:21,766
‫ولی امیدوارم که برام خوشحال باشی

303
00:27:22,766 --> 00:27:25,333
‫و امیدوارم تو هم شادی رو پیدا کنی دمرزل

304
00:27:27,333 --> 00:27:28,633
‫از ته قلبم میگم

305
00:27:29,966 --> 00:27:31,133
‫تو با من خوب بودی

306
00:27:33,866 --> 00:27:36,066
‫نزدیک‌ترین چیزی که به عنوان مادر داشتم

307
00:27:37,000 --> 00:27:38,566
‫می‌دونم برنامه‌ریزی شدی که اینجوری باشی

308
00:27:38,566 --> 00:27:41,600
‫ولی دوست دارم فکر کنم که
‫خودت هم همینجوری می‌بودی

309
00:27:43,833 --> 00:27:45,000
‫حتی بدون برنامه‌ریزی

310
00:27:56,966 --> 00:27:57,833
‫گربه یا خط سالور؟

311
00:27:59,100 --> 00:27:59,966
‫گربه

312
00:28:01,866 --> 00:28:03,533
‫دهمین باره که درست میگی

313
00:28:03,533 --> 00:28:04,600
‫رکوردت چندتاست؟

314
00:28:05,300 --> 00:28:07,733
‫نمی‌دونم.
‫ تا الان اونقدر حوصلم سر نرفته که بشمرم

315
00:28:07,733 --> 00:28:08,900
‫این چه گربه‌ایه دیگه؟

316
00:28:09,700 --> 00:28:10,700
‫بیشاپز کلائه

317
00:28:11,200 --> 00:28:13,133
‫مطمئن نیستم واقعاً گربه باشه.
‫بیشتر شبیه سوسمار گربه‌ای چیزیـه

318
00:28:13,466 --> 00:28:17,000
‫آرومم. همونطور که تالیز گفت
‫برای اولین بار بعد از کلی وقت

319
00:28:18,500 --> 00:28:20,333
‫فکر می‌کنی واقعا چند‌ سالش بود؟

320
00:28:21,333 --> 00:28:23,066
‫حداقل صدها سالش بود

321
00:28:23,066 --> 00:28:26,466
‫وقتی داشت منو آماده می‌کرد

322
00:28:27,300 --> 00:28:30,800
‫می‌تونستم صداهای آروم آدم‌هایی که
‫قبل از من گرفته بود رو احساس کنم

323
00:28:31,366 --> 00:28:32,466
‫به خیلی قبل برمی‌گشتن

324
00:28:33,633 --> 00:28:34,933
‫حالت خوبه جسیا؟

325
00:28:35,466 --> 00:28:37,233
‫باید یچیزی بهت بگم

326
00:28:37,733 --> 00:28:39,133
‫- گیل
‫- چیه؟

327
00:28:40,700 --> 00:28:42,500
‫یچیزی هست... یه چیز...

328
00:28:45,866 --> 00:28:46,700
‫اون...

329
00:29:13,200 --> 00:29:14,700
‫ببخشید فرزندم

330
00:29:25,833 --> 00:29:28,533
‫توی سرم قایم شده بود

331
00:29:29,066 --> 00:29:30,233
‫کی جسیا؟

332
00:29:31,800 --> 00:29:35,766
‫تلم. وقتی داشته می‌مرده
‫ احتمالاً پریده تو ذهنش

333
00:29:35,766 --> 00:29:39,266
‫- سعی کردم بیرونش کنم. به گیل بگم
‫- اشکال نداره پسرم

334
00:29:40,866 --> 00:29:44,300
‫الان خیلی ضعیفه.
‫  مردنش با من رو حس می‌کنم

335
00:29:45,066 --> 00:29:49,400
‫ترسیده، می‌جنگه و ترسیده

336
00:29:50,933 --> 00:29:51,933
‫ولی من نترسیدم

337
00:29:59,666 --> 00:30:01,566
‫یکی کمک کنه!

338
00:30:01,566 --> 00:30:02,900
‫ خواهش می‌کنم نباید بری

339
00:30:03,400 --> 00:30:06,300
‫مامان

340
00:30:08,266 --> 00:30:09,700
‫یعنی زندانی نیستیم

341
00:30:12,433 --> 00:30:15,100
‫حق با تو بود. آینده رو میشه تغییر داد

342
00:30:19,166 --> 00:30:21,333
‫و هنوز می‌تونی برش گردونی تو مسیر درست

343
00:30:24,633 --> 00:30:27,266
‫من کامل بهت ایمان...

344
00:30:27,266 --> 00:30:30,466
‫نه

345
00:30:30,733 --> 00:30:33,166
‫سالور خواهش می‌کنم! خواهش می‌کنم نه

346
00:30:33,966 --> 00:30:35,200
‫سالور

347
00:30:36,533 --> 00:30:38,400
‫سالور!

348
00:30:39,733 --> 00:30:41,366
‫نه، لطفا نه

349
00:31:56,733 --> 00:31:59,300
‫... برادر مقدس بنیاد، با اراده خویش

350
00:31:59,800 --> 00:32:05,100
‫بذار چشم‌هایم که چشم‌های روح مقدس هستند،
‫فقط به آینده نگاه کنند

351
00:32:05,100 --> 00:32:06,700
‫که چیزی هست که روح مقدس تصمیم گرفته...

352
00:32:08,200 --> 00:32:09,433
‫که قلبم...

353
00:32:09,833 --> 00:32:12,000
‫[سطح هوا]

354
00:32:54,833 --> 00:32:55,833
‫سلام؟

355
00:33:02,166 --> 00:33:03,166
‫کلریک؟

356
00:33:07,000 --> 00:33:10,466
‫خوشحالم که می‌بینمت برادر.
‫هوبر کجاست؟

357
00:33:13,666 --> 00:33:14,666
‫اون...

358
00:33:17,500 --> 00:33:18,566
‫کی دیگه هست؟

359
00:33:28,533 --> 00:33:30,633
‫دهلیز می‌تونه کار‌های بزرگی بکنه

360
00:33:31,966 --> 00:33:35,500
‫خودت دیدی. بزرگتر از چیزیه که پیداست

361
00:33:36,966 --> 00:33:38,000
‫بلند شو برادر

362
00:33:40,266 --> 00:33:41,600
‫همیشه نقشه همین بود

363
00:33:42,166 --> 00:33:48,266
‫ترمینوس فدا بشه که بنیاد زنده بمونده

364
00:34:59,466 --> 00:35:00,466
‫چیکار می‌کنی؟

365
00:35:01,766 --> 00:35:02,766
‫نمی‌دونم

366
00:35:04,700 --> 00:35:06,400
‫فکر کنم دنبال یه نشونه‌م

367
00:35:07,033 --> 00:35:11,100
‫که شاید مرگ سالور نقشه‌ رو
‫به مسیر بهتری انداخت

368
00:35:12,566 --> 00:35:14,600
‫هیچوقت در زمان حال نمی‌تونیم بفهمیم

369
00:35:15,433 --> 00:35:17,966
‫که موج‌های کوچک اعمال یک شخص

370
00:35:17,966 --> 00:35:20,966
‫چه تاثیری بر وقایای پایین‌دست رود داره

371
00:35:20,966 --> 00:35:22,866
‫مغزم این رو درک می‌کنه هری

372
00:35:26,466 --> 00:35:27,666
‫ولی قلبم...

373
00:35:31,866 --> 00:35:35,666
‫قلبم نیاز داره بدونه که مرگ سالور مهم بوده

374
00:35:37,400 --> 00:35:38,966
‫چون اگه نبوده باشه...

375
00:35:38,966 --> 00:35:40,600
‫زندگی غیرقابل تحمل میشه

376
00:35:46,533 --> 00:35:48,433
‫ما اینجا داریم برای نجات بشریت زحمت می‌کشیم

377
00:35:48,433 --> 00:35:50,600
‫و حتی زندگی عزیزانمون رو نمی‌تونیم نجات بدیم

378
00:35:53,566 --> 00:35:57,300
‫روزی نیست که فکر نکنم
‫اگه یانا زنده می‌موند چی میشد؟

379
00:35:59,200 --> 00:36:00,800
‫دخترمون چجوری میشد؟

380
00:36:02,233 --> 00:36:03,466
‫خوشبخت می‌شدن؟

381
00:36:05,000 --> 00:36:08,133
‫اون خوشبختی باعث میشد که راضی بمونیم؟

382
00:36:11,366 --> 00:36:14,966
‫باید دردها و اما‌ و اگر‌ها رو برداری

383
00:36:15,933 --> 00:36:18,966
‫و باهاشون داستانی بسازی که
‫به سمت جلو سوقت بده

384
00:36:23,966 --> 00:36:26,400
‫تو مسیرمون قراره
‫ آدم‌های بیشتری رو از دست بدیم گیل

385
00:36:27,466 --> 00:36:30,566
‫این از دست‌دادن‌ها مهمن
‫اگه ما اون‌ها رو مهم بشمریم

386
00:36:33,866 --> 00:36:35,933
‫اگه سالور کاری نمی‌کرد الان زنده نبودی

387
00:36:39,466 --> 00:36:41,500
‫اگه یانا خودش رو برای من فدا نمی‌کرد

388
00:36:41,500 --> 00:36:44,000
‫ تا الان بارها تسلیم شده بودم

389
00:36:46,300 --> 00:36:49,166
‫من ادامه میدم چون یانا نمی‌تونه ادامه بده

390
00:36:52,966 --> 00:36:53,966
‫می‌فهمی؟

391
00:36:54,933 --> 00:36:55,933
‫بله

392
00:37:01,800 --> 00:37:05,933
‫بهم بگو نقشه هنوز می‌تونه عملی بشه هری

393
00:37:06,733 --> 00:37:08,133
‫نقشه هنوز می‌تونه عملی بشه

394
00:37:10,033 --> 00:37:11,733
‫واقعاً بهش باور داری؟

395
00:37:15,066 --> 00:37:21,466
‫تعداد بی‌شماری راه
‫ به اون اتفاق غیرقابل اجتناب می‌رسن

396
00:38:11,733 --> 00:38:13,200
‫می‌دونید کی هستید؟

397
00:38:13,200 --> 00:38:14,600
‫من برادر دی هستم

398
00:38:15,766 --> 00:38:17,033
‫من برادر داون هستم

399
00:38:17,033 --> 00:38:18,800
‫من برادر داسک هستم

400
00:38:18,800 --> 00:38:21,100
‫ما امپراطوری هستیم

401
00:38:21,100 --> 00:38:22,900
‫و می‌دونید من کیم؟

402
00:38:22,900 --> 00:38:25,666
‫تو دمرزل هستی

403
00:38:25,666 --> 00:38:27,033
‫درسته

404
00:38:27,800 --> 00:38:30,800
‫من همیشه اینجا بودم،
‫همونطور که همیشه اینجا خواهم بود

405
00:38:31,800 --> 00:38:33,700
‫این بی‌سابقه‌ست امپراطوری

406
00:38:33,700 --> 00:38:37,866
‫هیچوقت تا الان هر سه شما رو
‫همزمان نساخته بودم

407
00:38:37,866 --> 00:38:40,466
‫ولی نباید بذارید این دلسردتون کنه

408
00:38:41,766 --> 00:38:45,066
‫چون که اخیراً وسیله خیلی قدرتمندی بدست اوردم

409
00:38:51,866 --> 00:38:55,133
‫می‌تونی این رو بفهمی دمرزل؟

410
00:38:56,466 --> 00:38:57,633
‫کامل نه

411
00:39:01,066 --> 00:39:02,100
‫هنوز نه

412
00:39:05,966 --> 00:39:09,200
‫ولی همین الان می‌تونم ببینم که
‫چیز‌های زیبایی در آینده هست

413
00:39:16,600 --> 00:39:17,800
‫خب حالا چی؟

414
00:39:17,800 --> 00:39:21,300
‫می‌فرستیمت به آینده، 150 سال به بالادست

415
00:39:21,300 --> 00:39:23,633
‫به لحظۀ حساسی که با میول روبرو میشی

416
00:39:24,233 --> 00:39:28,533
‫پیروزیش قطعی نیست.
‫این هدیه‌ایه که سالور بهمون داد

417
00:39:29,100 --> 00:39:30,433
‫پس برمی‌گردم به خواب انجمادی؟

418
00:39:30,500 --> 00:39:31,433
‫محفظه‌ها کار می‌کنن. چکشون کردم

419
00:39:31,433 --> 00:39:33,133
‫بنیاد دوم چی؟

420
00:39:33,133 --> 00:39:36,533
‫کی بهشون آموزش میده؟
‫کی تبدیلشون کنه به ارتشی که نیاز داریم؟

421
00:39:36,633 --> 00:39:37,800
‫من می‌کنم

422
00:39:37,800 --> 00:39:40,133
‫تو می‌خوابی و من حواسم بهت هست

423
00:39:40,133 --> 00:39:43,833
‫منتالیک‌ها توانایی‌هاشون رو بهبود می‌بخشن.
‫منم بهشون روانشناسی تاریخی یاد میدم

424
00:39:44,666 --> 00:39:47,133
‫تو سینکس خدای مردمت اسلیپر بود

425
00:39:48,000 --> 00:39:52,633
‫یک روز در سال، اسلیپر خودش رو نشون میده
‫شرایط کهکشان رو بررسی می‌کنه

426
00:39:53,600 --> 00:39:55,066
‫با مردمش حرف می‌زنه

427
00:39:55,066 --> 00:39:58,833
‫و اونقدری بهشون انگیزه میده که
‫تا حلقۀ بعدی ادامه بدن

428
00:39:59,633 --> 00:40:02,600
‫منتالیک‌ها یه نفر خاص رو می‌خوان که
‫اون‌ها رو جمع کنه

429
00:40:02,600 --> 00:40:04,366
‫تو این زمینه تلم در موردت درست می‌گفت

430
00:40:04,366 --> 00:40:06,066
‫الهه شدن

431
00:40:07,100 --> 00:40:09,600
‫- سالور هم نگران همین بود
‫- درست می‌گفت

432
00:40:10,166 --> 00:40:12,933
‫لحظه‌ای که یادت بره داری نقشت رو ایفا می‌کنی،
‫تو گمراه شدی

433
00:40:12,933 --> 00:40:18,366
‫ازم می‌خوای هر سال بیدار بشم تا وقتی که
‫تو دیگه اینجا نباشی

434
00:40:20,133 --> 00:40:22,300
‫توی بگر دوتا محفظه انجماد هست

435
00:40:23,000 --> 00:40:27,300
‫دلیلی نداره حلقه‌های خواب رو الان شروع کنیم
‫می‌تونیم یه سال صبر کنیم

436
00:40:27,300 --> 00:40:30,300
‫اگه باهم یادشون بدیم
‫ سرعت یادگیریشون دو برابر میشه

437
00:40:31,533 --> 00:40:36,433
‫اگه فداکاری سالور یه چیز یادم داده باشه،
‫اون اینه که نمی‌تونم این‌کار رو تنهایی بکنم

438
00:40:37,600 --> 00:40:40,133
‫برای یک نفر خیلی بزرگه، خواهش می‌کنم هری

439
00:40:40,933 --> 00:40:44,800
‫لطفاً مجبورم نکن تنها خانواده‌ای که
‫برام مونده رو رها کنم

440
00:40:45,433 --> 00:40:47,100
‫با من بیا

441
00:40:51,200 --> 00:40:54,366
‫شاید یه روزی بتونم با میول روبرو شم

442
00:40:57,433 --> 00:41:01,533
‫ولی اگر شانسی برای مواجهه

443
00:41:01,533 --> 00:41:05,233
‫با یه هری سلدان دیگه،
‫ تو بحرانی فراتر از اون باشه

444
00:41:06,833 --> 00:41:09,633
‫جفتمون می‌دونیم تو تنها کسی هستی که
‫از پس این کار بر میای

445
00:41:13,300 --> 00:41:14,333
‫خیلی‌خب

446
00:42:18,400 --> 00:42:21,833
‫دارم تپش قلبت رو حس می‌کنم هری.
‫باهاش نجنگ

447
00:42:21,833 --> 00:42:23,333
‫باهاش نجنگ. آروم باش

448
00:42:23,900 --> 00:42:24,900
‫فقط آروم باش

449
00:42:24,900 --> 00:42:26,533
‫می‌تونی نفس بکشی. پس نجنگ

450
00:42:27,166 --> 00:42:28,400
‫می‌تونی مایع رو نفس بکشی

451
00:42:28,400 --> 00:42:31,033
‫یادت باشه اعداد اول رو بشمری

452
00:42:33,300 --> 00:42:35,033
‫من... تا چند شمردیم؟

453
00:42:35,933 --> 00:42:40,766
‫86،990،413

454
00:42:42,166 --> 00:42:44,800
‫- هشتاد و شش میلیون و...
‫- هشتاد و شیش میلیون

455
00:42:44,800 --> 00:42:46,166
‫نهصد و نود هزار و

456
00:42:46,166 --> 00:42:49,033
‫- چهارصد و چهل و سه
‫- چهارصد و چهل و سه

457
00:42:50,400 --> 00:42:53,633
‫هشتاد و شش میلیون و نهصد و نود هزارو ...

458
00:42:54,266 --> 00:42:55,200
‫عاشقتم

459
00:42:55,766 --> 00:42:57,033
‫چهارصد و شصت و یک

460
00:42:58,666 --> 00:43:00,766
‫قراره با هم کار‌های فوق‌العاده‌ای بکنیم

461
00:43:24,866 --> 00:43:28,833
‫چطور میشه هیچی وجود نداشته باشه،
‫بعد یهو یچیزی باشه؟

462
00:43:30,833 --> 00:43:36,500
‫چشم‌هات رو ببند،
‫ به کلمات من گوش کن، و خواب ببین

463
00:43:41,466 --> 00:43:42,500
‫[152 سال بعد]

464
00:43:47,433 --> 00:43:49,366
‫دوباره دیدمش

465
00:43:50,933 --> 00:43:54,366
‫توی هزاران خواب من اومد

466
00:44:00,733 --> 00:44:02,533
‫حالا اینجاست

467
00:44:05,700 --> 00:44:07,200
‫در زمان ما

468
00:44:08,866 --> 00:44:10,500
‫ازم عصبانیه

469
00:44:12,933 --> 00:44:18,266
‫باید گیل دورنیک رو پیدا کنم...

470
00:44:20,300 --> 00:44:22,100
‫قبل از این‌که اون پیدام کنه

471
00:44:25,466 --> 00:44:28,300
‫باید نابودش کنم...

472
00:44:31,866 --> 00:44:36,266
‫حتی اگه لازم باشه
‫ همه‌چی رو برای انجام این کار به آتیش بکشم
