﻿1
00:01:40,725 --> 00:01:45,063
« خاندان اژدها »

2
00:02:30,942 --> 00:02:32,193
…این باعث افتخار ماست که

3
00:02:32,277 --> 00:02:34,904
در قلعۀ گولدن‌توث
از شما استقبال می‌کنیم، لُرد لنیستر

4
00:02:34,988 --> 00:02:39,200
…من ۵۰۰ تا سربازِ مسلح

5
00:02:39,284 --> 00:02:42,287
و با روحیۀ بالا دارم -
…من ۱۰۰۰ تا شوالیه -

6
00:02:42,370 --> 00:02:45,915
و هفت برابر اون تعداد
تیرانداز و سرباز با خودم آوردم

7
00:02:45,999 --> 00:02:48,710
بعد از پایان کارمون
…با تُفاله‌های ریورلندز

8
00:02:48,793 --> 00:02:51,129
،همه می‌فهمن چرا اسم اون رودخونه
رِدفورک گذاشته شده

9
00:02:52,046 --> 00:02:55,675
به فرمانِ شما آمادۀ حرکت هستیم، سرورم

10
00:02:56,467 --> 00:02:59,262
فکر می‌کنم مایل هستین
فوراً به سمت هارن‌هال حرکت کنین

11
00:02:59,345 --> 00:03:01,973
می‌خوام یه پیغام بفرستم بارانداز پادشاه

12
00:03:02,682 --> 00:03:05,852
که به برادرم بگم
…به محض اینکه شاهزاده ایموند

13
00:03:05,935 --> 00:03:09,022
…بتونن سوار بر ویگار بهمون ملحق بشن

14
00:03:09,647 --> 00:03:11,149
آمادۀ حرکت هستیم

15
00:03:12,066 --> 00:03:16,404
و تا وقتی که پاسخی
از طرف شاهزاده بدست‌مون برسه چی، سرورم؟

16
00:03:16,487 --> 00:03:18,698
افرادم مسیر طولانی‌ای رو سپری کردن

17
00:03:18,781 --> 00:03:21,242
…خیلی مشتاق‌ان بدونن توی قلعۀ شما

18
00:03:21,326 --> 00:03:22,410
چطور ازشون استقبال و پذیرایی میشه

19
00:03:37,050 --> 00:03:40,053
!چطور جرئت می‌کنه منو احضار کنه؟

20
00:03:40,762 --> 00:03:42,597
با عجله»؟»

21
00:03:43,223 --> 00:03:45,099
توانایی‌های لنیسترها
…انقدر محدوده که نمی‌تونن

22
00:03:45,183 --> 00:03:47,602
بدون اسکورت از توث
به سمت هارن‌هال حرکت کنن؟

23
00:03:49,771 --> 00:03:52,523
یه اژدهای بزرگ
توی ریورلندز وجود داره، اعلیحضرت

24
00:03:52,607 --> 00:03:54,525
…ارتشِ برادرم قویـه، اما به‌نظر می‌رسه

25
00:03:54,609 --> 00:03:55,818
…ناسلامتی من شاهزادۀ نایب‌السلطنه‌م

26
00:03:55,944 --> 00:03:57,946
!سگِ کسی نیستم که بخواد احضارم کنه

27
00:03:58,738 --> 00:04:00,907
…به برادرت بگو اگر ارتشش رو

28
00:04:00,990 --> 00:04:03,201
…با عجله» به هارن‌هال نرسونه»

29
00:04:03,284 --> 00:04:05,787
بدونه که فقط اژدهای دیمون تهدیدش نمی‌کنه

30
00:04:05,870 --> 00:04:07,664
…حق داری عصبانی بشی، ایموند

31
00:04:07,747 --> 00:04:09,624
…اما به‌نظر می‌رسه که -
…واسۀ تو هم -

32
00:04:09,707 --> 00:04:12,126
یه مأموریت دارم، سِر تایلند

33
00:04:18,258 --> 00:04:20,426
باید با سه‌سالاری متحد بشیم

34
00:04:21,386 --> 00:04:24,097
از این محاصرۀ لعنتی
به اندازۀ کافی خسته شدم

35
00:04:24,180 --> 00:04:27,934
شاهزادۀ من، خیلی عجیبـه که
پیشنهاد میدین با شهرهای آزاد مذاکره کنیم

36
00:04:28,309 --> 00:04:31,104
ناخداهای کشتی‌هاشون
…مُزدورهای خطرناکی هستن

37
00:04:31,187 --> 00:04:33,273
…بدتر از دزدهای دریایی هستن و -
…فاصلۀ زیادی باهامون ندارن -

38
00:04:33,356 --> 00:04:34,983
و اون طرفِ دریای باریک هستن

39
00:04:35,775 --> 00:04:38,695
اما ماه‌ها طول می‌کشه
تا کشتی‌های لنیستر و های‌تاور برسن

40
00:04:39,612 --> 00:04:43,908
سه‌سالاری از اینکه بتونه دوباره
موی دماغِ مار دریا بشه خوشحال میشه

41
00:04:43,992 --> 00:04:46,244
…بهتره اجازه بدیم محاصره‌ش رو تضعیف کنن

42
00:04:46,327 --> 00:04:48,663
در حالی که متحدهای واقعی‌مون
سفر طولانی‌شون به شرق رو تکمیل می‌کنن

43
00:04:49,914 --> 00:04:53,751
ممکنه سه‌سالاری وانمود کنه که شرایط‌مون رو
قبول می‌کنه، اما نباید بهشون اعتماد کرد

44
00:04:53,835 --> 00:04:55,670
پدرت این موضوع رو می‌دونست

45
00:04:56,629 --> 00:04:58,298
به نامه‌هایی که واسۀ
خاندانِ گِرِیجوی فرستادیم پاسخی داده نشده؟

46
00:04:58,298 --> 00:05:00,466
هیچ پاسخی دریافت نکردیم

47
00:05:00,550 --> 00:05:04,345
کِراکِنِ سُرخ منتظره تا بتونه
از این وضعیت به نفع خودش استفاده کنه
(لقبِ دالتون گِرِیجوی)

48
00:05:04,429 --> 00:05:08,141
،اما در صورت لزوم
شاید بتونیم یه جوری فریبش بدیم

49
00:05:08,224 --> 00:05:10,935
شاید مثلاً… پیشنهاد ازدواج با ملکۀ بیوه

50
00:05:11,853 --> 00:05:13,438
اصلاً حرفشم نزن

51
00:05:14,731 --> 00:05:15,732
حیف شد

52
00:05:16,691 --> 00:05:19,652
حرفِ ملکۀ بیوه منطقی و درسته، اعلیحضرت

53
00:05:19,736 --> 00:05:21,154
…حتی اگر محاصره شکسته بشه

54
00:05:21,237 --> 00:05:23,197
…درسته که این بیگانه‌ها رو به داخلِ

55
00:05:23,281 --> 00:05:25,783
آب‌های خودمون و انقدر نزدیک
به بارانداز پادشاه دعوت کنیم؟

56
00:05:25,867 --> 00:05:28,578
به‌نظرم وقتش رسیده بری هارن‌هال

57
00:05:31,497 --> 00:05:33,458
اعلیحضرت، اگر دیمون
…کنترل ریورلندز رو به دست بگیره

58
00:05:33,541 --> 00:05:35,668
نیروی کافی برای مقابله باهاش رو ندارم

59
00:05:37,462 --> 00:05:40,882
همونجوری که خودتون هم می‌دونین، سربازهای
زیادی رو توی روکس‌رِست از دست دادیم

60
00:05:43,634 --> 00:05:46,846
،هر چقدر بیشتر صبر کنیم
شانسِ دیمون ​​برای پیروزی بیشتر میشه

61
00:05:47,555 --> 00:05:50,016
ارتشِ لنسیتر داره از سمت غرب حرکت می‌کنه

62
00:05:50,099 --> 00:05:52,060
هر تعداد سرباز که داریم رو
…با خودت ببر و دیمون

63
00:05:52,143 --> 00:05:54,062
و لُردهای ریورلندز رو مجبور کن
تا توی دو تا جبهه بجنگن

64
00:05:54,145 --> 00:05:55,521
حرفِ اعلیحضرت منطقی و درسته

65
00:05:55,605 --> 00:05:57,648
…بهتره منتظر ارتشِ های‌تاور باشیم

66
00:05:57,732 --> 00:05:59,901
و در زمانِ مناسب حرکت کنیم -
وقت کمـه -

67
00:05:59,984 --> 00:06:01,944
حرکت به سمت هارن‌هال ۲ هفته طول می‌کشه

68
00:06:02,028 --> 00:06:03,905
باید قبل از اینکه ارتشش رو جمع‌وجور کنه
بهش حمله کنیم

69
00:06:03,988 --> 00:06:05,531
شما چی؟

70
00:06:06,324 --> 00:06:08,951
،وقتش که بشه
با اژدها میام و بهتون ملحق میشم

71
00:06:09,869 --> 00:06:12,288
روبرو شدن با عموم
…چالشیـه که ازش استقبال می‌کنم

72
00:06:13,331 --> 00:06:14,665
البته اگر عموم جرئت کنه باهام روبرو بشه

73
00:06:20,129 --> 00:06:21,130
فکر کنم همه موافق‌ان

74
00:06:26,803 --> 00:06:27,970
اعلیحضرت

75
00:07:13,307 --> 00:07:14,767
علیاحضرت

76
00:07:21,232 --> 00:07:22,483
بیارینیش

77
00:07:34,412 --> 00:07:36,831
سِر استفن دارک‌لین اومدن، علیاحضرت

78
00:07:39,917 --> 00:07:43,463
مشکلی پیش اومده، علیاحضرت، سرورانم؟

79
00:07:43,546 --> 00:07:48,217
توی شرایط بسیار سختی گیر افتادم، سِر استفن

80
00:07:50,720 --> 00:07:53,473
شاهدخت رینیس و اژدهاش رو از دست داده‌م

81
00:07:53,556 --> 00:07:56,684
حاکمِ یه جزیره هستم
اما ارتشی روی زمین ندارم

82
00:07:56,767 --> 00:08:00,897
و همونطوری که همیشه بهم گفته میشه
…شخصاً نباید در جنگ شرکت کنم

83
00:08:01,022 --> 00:08:03,274
…به‌خاطر اینکه ممکنه کشته یا دستگیر بشم

84
00:08:03,357 --> 00:08:06,569
،و اگر همچین اتفاقی بیافته
امیدمون برای رسیدن به پیروزی از دست میره

85
00:08:07,945 --> 00:08:12,408
ما هنوز دیمون، کاراکسس
و سربازهای ریورلندز رو داریم

86
00:08:13,409 --> 00:08:15,161
از این بابت مطمئن نیستیم

87
00:08:17,455 --> 00:08:21,626
به هر حال، الان باید طوری عمل کنم
که انگار تنها هستم

88
00:08:22,793 --> 00:08:26,506
و حالا واسه‌م مشخص شده که برای رسیدن
…به این هدف به اژدهاسوارهای بیشتری

89
00:08:26,589 --> 00:08:29,926
برای وِرمیتور، سیلوروینگ
…و سی‌اسموک نیاز دارم

90
00:08:30,009 --> 00:08:31,594
اژدهایی که فکر می‌کنم
دل‌تنگِ اژدهاسوارش شده

91
00:08:32,386 --> 00:08:36,057
اما اژدهاسوار دیگه‌ای
توی خانواده‌تون باقی نمونده، علیاحضرت

92
00:08:36,140 --> 00:08:37,517
پسرهای کوچیک‌ترتون هنوز بچه‌ن

93
00:08:40,561 --> 00:08:42,104
البته شاهدخت رِینا هستن

94
00:08:42,647 --> 00:08:45,608
…قبلاً تلاشش رو کرده، اما متأسفانه

95
00:08:45,691 --> 00:08:48,819
اژدهاهای اینجا رِینا رو
به عنوان اژدهاسوار قبول نکردن

96
00:08:48,903 --> 00:08:50,863
پس چه کسی می‌تونه اینکارو انجام بده؟ -
تو -

97
00:08:53,658 --> 00:08:56,118
تو آدمِ بااصالتی هستی

98
00:08:56,202 --> 00:08:58,287
…و همونجوری که می‌دونی، همیشه شنیده‌م

99
00:08:58,371 --> 00:09:02,625
که دارک‌لین‌ها و تارگریان‌ها
با همدیگه نسبتِ خونی دارن

100
00:09:02,708 --> 00:09:06,379
کتاب‌های تاریخی رو مطالعه کردم
و متوجه شدم که این موضوع درستـه

101
00:09:06,462 --> 00:09:11,384
،مادربزرگِ مادربزرگت، آریانا
یه شاهدختِ تارگریان بوده

102
00:09:11,467 --> 00:09:15,054
و داشتم به این موضوع فکر می‌کردم
که آیا امکانش هست؟

103
00:09:16,138 --> 00:09:19,058
…فقط فکر کردن به همچین چیزی

104
00:09:19,141 --> 00:09:22,895
،باید اعتراض کنم، علیاحضرت
…خطری که در انجام اینکار وجود داره

105
00:09:24,105 --> 00:09:26,107
من یه آدمِ عادی‌ام

106
00:09:26,774 --> 00:09:27,900
اژدهاها مثلِ خدایان هستن

107
00:09:29,819 --> 00:09:33,322
علیاحضرت، شایستۀ این افتخاری
که می‌خواین نصیبم کنین، نیستم

108
00:09:38,411 --> 00:09:43,040
متوجه هستی داری خودت رو
در معرض چه خطری قرار میدی، سِر استفن؟

109
00:09:43,416 --> 00:09:45,626
تو رو مجبور به انجام اینکار نمی‌کنم

110
00:09:46,294 --> 00:09:48,504
اینکار تا حالا هیچ‌وقت امتحان نشده

111
00:09:49,672 --> 00:09:53,634
،وقتی می‌خوای یه اژدها رو رام کنی
باید آمادۀ مُردن هم باشی

112
00:09:54,343 --> 00:09:57,305
ریسکِ اینکارو کاملاً درک می‌کنم
و با کمال میل انجامش میدم

113
00:09:57,388 --> 00:10:00,349
قسم خوردم که با تمام وجودم
…از ملکه‌م محافظت

114
00:10:00,433 --> 00:10:02,018
و خونم رو فداش کنم

115
00:10:03,352 --> 00:10:05,354
قسم خورده‌م، علیاحضرت

116
00:10:07,607 --> 00:10:09,817
پس شاید خدایان
روی خوش‌شون رو بهمون نشون بدن

117
00:10:39,639 --> 00:10:41,057
برادر؟

118
00:10:52,485 --> 00:10:54,695
واقعاً تو این حرف رو زدی؟

119
00:10:56,030 --> 00:10:58,449
«وارث یک روزه»

120
00:10:59,367 --> 00:11:01,077
واقعاً تو این حرف رو زدی؟

121
00:11:01,160 --> 00:11:04,330
چطور می‌تونی بابت اون قضیه
هنوز عصبانی باشی؟

122
00:11:04,997 --> 00:11:08,209
خانوادۀ من نابود شده

123
00:11:09,585 --> 00:11:11,796
…ولی جای اینکه کنار من باشی

124
00:11:13,506 --> 00:11:16,425
تصمیم گرفتی صعود خودت رو جشن بگیری

125
00:11:16,509 --> 00:11:18,177
و به من بخندی

126
00:11:18,260 --> 00:11:21,555
!با آدم‌هات و کاسه‌لیس‌هات به من بخندی

127
00:11:21,639 --> 00:11:22,640
نه

128
00:11:23,474 --> 00:11:25,476
توی دربار بجز من متحدی نداری

129
00:11:26,477 --> 00:11:28,479
من همیشه ازت دفاع کرده‌م

130
00:11:28,896 --> 00:11:32,066
،ولی با وجود همۀ چیزهایی که بهت دادم
!فقط نمک‌نشناسی می‌کنی

131
00:11:35,903 --> 00:11:38,489
…تصمیم گرفته‌م -
اینکارو نکن -

132
00:11:38,572 --> 00:11:40,199
وارث جدیدی رو اعلام کنم

133
00:11:40,908 --> 00:11:45,621
تو و همسرت فوراً به رون‌استون برمی‌گردین

134
00:11:45,705 --> 00:11:52,253
و به دستور پادشاهت
بدون جر و بحث اینکارو انجام میدی

135
00:12:15,484 --> 00:12:17,319
!نـه

136
00:12:18,112 --> 00:12:19,363
!در رو باز کنین

137
00:12:20,030 --> 00:12:21,198
!در رو باز کنین

138
00:12:35,004 --> 00:12:37,631
در رو باز کنین. خواهش می‌کنم

139
00:12:40,009 --> 00:12:41,010
خواهش می‌کنم

140
00:12:43,429 --> 00:12:44,597
خواهش می‌کنم

141
00:12:50,019 --> 00:12:52,229
کمکی از دستم برمیاد، اعلیحضرت؟

142
00:12:54,231 --> 00:12:56,317
چه بازی‌ای سر هم کردی، پیر مرد؟ -
…واسه‌م سؤالـه، اعلیحضرت -

143
00:12:56,400 --> 00:12:57,777
به اندازۀ کافی می‌خوابین؟

144
00:12:57,860 --> 00:12:59,904
…از اونجایی که اینجا یه قلعۀ قدیمیـه -
داری منو مسخره می‌کنی؟ -

145
00:13:00,029 --> 00:13:01,655
نه -
!بشینین سر جاتون -

146
00:13:04,283 --> 00:13:07,328
یا نکنه تو مسئول بهم خوردنِ آرامشم
توی این مدت هستی؟

147
00:13:07,411 --> 00:13:09,413
روزا دوستی و شبا دشمن؟

148
00:13:10,372 --> 00:13:12,374
از اینکار چه هدفی می‌تونم داشته باشم؟ -
شاید واسۀ اینکه از شر من خلاص بشی -

149
00:13:14,877 --> 00:13:19,882
شاید از بودنِ من در اینجا متنفری

150
00:13:21,300 --> 00:13:22,718
…شاید

151
00:13:23,969 --> 00:13:29,183
یکی از مأمورهای های‌تاورهای هستی

152
00:13:30,726 --> 00:13:32,728
یا نکنه هنوز با
برادرزادۀ پاچنبریت در ارتباطی؟

153
00:13:33,145 --> 00:13:36,315
!یا با خودِ رینیرا؟ -
…بهتون اطمینان میدم -

154
00:13:36,398 --> 00:13:38,275
بهتون اطمینان میدم، اعلیحضرت

155
00:13:50,120 --> 00:13:51,789
…هر نقشه‌ای که داشته باشی، استرانگ

156
00:13:53,332 --> 00:13:55,125
…مطمئن باش

157
00:13:56,001 --> 00:13:59,421
حواسِ پادشاهت کاملاً جمعـه -
بله، اعلیحضرت -

158
00:14:03,717 --> 00:14:05,719
و انقدر منو زیر نظر نداشته باش

159
00:14:43,966 --> 00:14:47,261
،اگر یادت باشه
ویسریس هم هیچ‌وقت دنبال تاج‌وتخت نبود

160
00:15:04,486 --> 00:15:06,906
اگر بتونی بهم مشاوره بدی که چطور
…با لُردهای ریورلندز ارتباط برقرار کنم

161
00:15:06,906 --> 00:15:08,073
خوشحال میشم

162
00:15:13,537 --> 00:15:16,332
دیمون تارگریان کمک می‌خواد؟

163
00:15:16,415 --> 00:15:17,625
مشاوره می‌خوام

164
00:15:22,671 --> 00:15:25,716
خاندانِ تالی
…بزرگ‌ترین خاندان در ریورلندز نیست

165
00:15:25,799 --> 00:15:28,886
،ثروتمندترین خاندان هم نیست
اما باثبات‌ترین خاندانـه

166
00:15:30,137 --> 00:15:31,722
خاندان‌های ریورلندز
…به لطف عقل و خردِ خاندانِ تالی

167
00:15:31,764 --> 00:15:33,349
،در طول قرن‌ها
نظم و انضباط‌شون رو حفظ کرده‌ن

168
00:15:33,432 --> 00:15:35,142
…اگر به‌خاطر کنترلِ ارباب‌هاشون نبود

169
00:15:35,225 --> 00:15:36,769
تا آخرین نفر همدیگرو می‌کشتن

170
00:15:38,354 --> 00:15:40,731
اون پیرِ خِرِفت فایده‌ای واسه‌مون نداره

171
00:15:41,440 --> 00:15:44,818
بدون اون، هیچ‌وقت متحد نمیشن

172
00:15:44,902 --> 00:15:46,320
مردم ریورلندز از گِل آفریده شده‌ن

173
00:15:46,445 --> 00:15:49,156
‫۳ روز دیگه، شرایط تغییر می‌کنه

174
00:17:38,348 --> 00:17:40,976
آروم، آروم

175
00:17:41,060 --> 00:17:42,061
آروم باش

176
00:17:42,144 --> 00:17:43,187
!یا خودِ خدایان

177
00:17:45,105 --> 00:17:46,899
خدمت کن

178
00:17:53,322 --> 00:17:54,948
…سی‌اسموک

179
00:17:56,867 --> 00:17:57,993
اطاعت کن

180
00:18:00,370 --> 00:18:02,539
آروم باش، سی‌اسموک

181
00:18:02,623 --> 00:18:03,832
!آروم باش

182
00:18:05,000 --> 00:18:06,001
!اطاعت کن

183
00:18:08,545 --> 00:18:10,172
ترس از خودتون نشون ندین

184
00:18:11,590 --> 00:18:12,925
!اطاعت کن

185
00:18:16,053 --> 00:18:17,930
خدمت کن، سی‌اسموک

186
00:19:29,168 --> 00:19:30,586
موفق شدم

187
00:19:34,673 --> 00:19:37,968
خدمت کن، سی‌اسموک

188
00:19:38,760 --> 00:19:39,928
نه

189
00:20:00,199 --> 00:20:01,366
!مادر

190
00:20:07,581 --> 00:20:10,209
!ببرینش بالا! بالا، بالا

191
00:20:13,712 --> 00:20:15,130
!آلین

192
00:20:15,839 --> 00:20:17,257
سرورم

193
00:20:19,092 --> 00:20:20,802
از پیشرفت‌مون راضی‌ام

194
00:20:21,220 --> 00:20:23,639
این کشتی تا چند روز دیگه آمادۀ حرکت میشه

195
00:20:24,431 --> 00:20:25,807
…قطعاً محاصره‌مون به چالش کشیده میشه

196
00:20:25,891 --> 00:20:27,434
حالا یا بوسیلۀ شیرها یا بوسیلۀ کِراکِن‌ها
(لقب خاندان‌های لنیستر و گِرِیجوی)

197
00:20:27,434 --> 00:20:30,145
،افرادتون از اینکه کنارشون هستین
خوشحال میشن

198
00:20:30,229 --> 00:20:31,688
ازت می‌خوام همراهم بیای

199
00:20:33,023 --> 00:20:34,650
به عنوان دستیار اولم

200
00:20:35,525 --> 00:20:38,070
…از پیشنهادتون ممنونم، سرورم، اما

201
00:20:38,153 --> 00:20:39,488
به سمت شارپ‌پوینت حرکت می‌کنیم

202
00:20:39,571 --> 00:20:43,283
لُرد بار اِمون مایلـه برادرزاده‌ش
به عنوان ملوانِ ارشد همراهی‌مون کنه

203
00:20:43,367 --> 00:20:45,994
شما نیروهای باتجربه‌تری تحت فرمان‌تون دارین

204
00:20:47,746 --> 00:20:51,708
،وقتی اولین سفر دریاییم رو انجام دادم
از تو کوچیک‌تر بودم

205
00:20:52,584 --> 00:20:54,878
…توی استپ‌استونز خودت رو نشون دادی

206
00:20:54,962 --> 00:20:57,172
و احترام خدمه رو بدست آوردی

207
00:20:58,715 --> 00:21:01,343
گزینۀ خوبی واسۀ این جایگاه هستی

208
00:21:04,346 --> 00:21:06,515
این یه دستوره یا یه درخواستـه؟

209
00:21:09,851 --> 00:21:13,480
ازت انتظار دارم فردا
آمادۀ انجام وظیفه‌ت باشی

210
00:21:15,148 --> 00:21:16,775
هر چی شما بگین، سرورم

211
00:21:30,706 --> 00:21:32,082
…از بین اعضای شوراتون، فقط من نیستم که

212
00:21:32,165 --> 00:21:34,543
فکر می‌کنه، اون ماجرا به نتیجۀ غم‌انگیزی
منتهی شد، علیاحضرت

213
00:21:34,626 --> 00:21:38,380
سی‌اسموک از دراگون‌استون فرار کرده
و سِر استفن یه شوالیۀ شجاع بود

214
00:21:41,717 --> 00:21:44,553
فکر می‌کنم مقصر خودم‌ام
که یادتون رفته ازم بترسین

215
00:22:25,927 --> 00:22:28,388
صرف نظر از نتیجه، ارزش ریسک کردن رو داشت

216
00:22:28,472 --> 00:22:30,515
به این قیمت که افرادِ خوبِ بیشتری کشته بشن؟

217
00:22:31,141 --> 00:22:33,435
تقصیر من بود -
سر استفن اینکارو به میل خودش انجام داد -

218
00:22:33,518 --> 00:22:35,312
ایدۀ اشتباه و بی‌پروایی بود

219
00:22:35,937 --> 00:22:37,397
اینکه فکر کردیم که
…یه جانورِ باستانیِ والریایی ممکنه

220
00:22:37,439 --> 00:22:38,857
یه نفر از خاندانِ دارک‌لین رو
به عنوان سوارکار خودش بپذیره

221
00:22:38,940 --> 00:22:41,193
مطمئناً سِر استفن تنها واجد شرایط نبوده

222
00:22:41,276 --> 00:22:43,904
یعنی هیچ آدم بااصالتِ دیگه‌ای
توی هفت قلمرو وجود نداره؟

223
00:22:43,987 --> 00:22:45,864
چه کسی انقدر احمقـه
…که بعد از شنیدن بلایی که

224
00:22:45,906 --> 00:22:47,741
،سَرِ سِر استفن اومد
دوباره حاضر باشه اینکارو انجام بده؟

225
00:22:54,373 --> 00:22:55,999
بازم می‌گردم

226
00:22:57,209 --> 00:23:00,128
اما دارک‌لین محتمل‌ترین گزینه بود

227
00:23:00,212 --> 00:23:02,130
خبرای خوب دارم

228
00:23:02,214 --> 00:23:04,841
مردمِ عادیِ بارانداز پادشاه دارن گوش میدن

229
00:23:04,925 --> 00:23:06,676
به اندازۀ کافی مایل به گوش دادن بودن

230
00:23:06,760 --> 00:23:08,678
غاصبانِ تاج‌وتخت رهاشون کرده‌ن

231
00:23:08,762 --> 00:23:11,973
گرسنه هستن
و باید یه نفر رو به‌خاطر این قضیه سرزنش کنن

232
00:23:13,392 --> 00:23:14,559
کافیـه؟

233
00:23:14,643 --> 00:23:16,228
تازه فقط هیزم ریختیم توی آتیش

234
00:23:16,228 --> 00:23:19,231
امشب روشنش می‌کنیم
و شعله‌ور شدنش رو تماشا می‌کنیم

235
00:23:19,356 --> 00:23:21,400
،و وقتی که این اتفاق بیافته
ایموند با زور خاموشش می‌کنه

236
00:23:21,483 --> 00:23:22,984
اونجوری آتیش بیشتر گُر می‌گیره

237
00:23:23,527 --> 00:23:25,779
نمی‌تونه شهرش رو نابود کنه که

238
00:23:25,862 --> 00:23:27,155
مردم هم که نمی‌تونن سرنگونش کنن

239
00:23:27,239 --> 00:23:30,450
شاید اینطور باشه، اما وقتی که
…حفظ صلح در سرزمین خودی ضروری باشه

240
00:23:30,534 --> 00:23:33,370
جنگیدن در خارج از کشور سخت میشه

241
00:23:35,080 --> 00:23:37,040
پس بهتره ببینیم نقشه‌مون چطور پیش میره

242
00:23:44,548 --> 00:23:46,925
آخریشـه -
ممنون -

243
00:23:47,008 --> 00:23:49,845
چی شده؟ تموم کرد، نه؟ -
هیچی ندارم -

244
00:23:50,720 --> 00:23:52,347
هیچی نمونده

245
00:23:52,431 --> 00:23:54,182
کُلِ روز رو اینجا بودم. هر چیزی داری می‌برم

246
00:23:54,224 --> 00:23:55,934
تَه‌موندۀ بارت هم تموم شده؟

247
00:24:05,652 --> 00:24:08,947
واسۀ اژدهاهاتون به اندازۀ کافی
گوسفند دارین، اما واسۀ ما نه

248
00:24:09,030 --> 00:24:11,992
سهم گوشتِ ما کجاست؟
!ما گوشت می‌خوایم

249
00:24:16,413 --> 00:24:20,625
اعلیحضرت، به‌نظر می‌رسه
طاقتِ مردمِ عادی طاق شده

250
00:24:21,126 --> 00:24:22,127
خب؟

251
00:24:22,210 --> 00:24:24,754
غذای کافی توی شهر وجود نداره

252
00:24:24,754 --> 00:24:27,674
‫کسانی که دست‌شون به دهن‌شون می‌رسه
‫بیشتر برای خودشون احتکار کردن

253
00:24:27,674 --> 00:24:30,427
‫دقیقاً به همین خاطر سِر تایلند
‫باید به محاصره پایان بده

254
00:24:30,427 --> 00:24:34,890
‫و تا اون‌موقع، مردم گرسنه می‌مونن
‫و شدت عصبانیت‌شون هرروز بیشتر میشه

255
00:24:36,266 --> 00:24:38,059
‫دشمن خارجی رو شاید بتونیم
‫با سلاح و شمشیر شکست بدیم

256
00:24:38,059 --> 00:24:40,437
‫اما دشمن داخلی مهلک‌تره

257
00:24:40,437 --> 00:24:42,314
‫چرا مردم از دست ما خشمگین‌ان؟

258
00:24:43,064 --> 00:24:45,358
‫رینیرای مدعی بود که فرمان داد
‫گالِت رو محاصره کنند

259
00:24:45,358 --> 00:24:47,152
‫و مردم رو ول کرد به حال خودشون
‫که گرسنگی بکشن

260
00:24:47,152 --> 00:24:49,821
‫بااین‌حال مردم هنوز برای تأمین رفاه‌شون
‫روی شما حساب می‌کنند

261
00:24:50,697 --> 00:24:52,240
‫این مسئولیتِ حاکم‌بودنـه

262
00:24:53,450 --> 00:24:55,452
‫اما شما نباید تنهایی باهاش دست‌وپنجه نرم کنید

263
00:24:56,912 --> 00:25:00,123
‫این‌طور که متوجه شدم
‫عالی‌جناب هنوز دست‌شون رو انتخاب نکردن

264
00:25:00,999 --> 00:25:02,876
‫البته که سِر کریستون
‫به برادرتون خدمت می‌کردن،

265
00:25:02,876 --> 00:25:05,629
‫اما شما به فردی احتیاج دارید
‫که اهداف‌تون رو

266
00:25:06,338 --> 00:25:08,048
‫با ظرافت و زیرکیِ خاصی جلو ببره

267
00:25:09,674 --> 00:25:11,426
‫منو خر فرض کردی؟

268
00:25:15,055 --> 00:25:16,932
‫- اتفاقاً برعکس، شاهزادۀ من
‫- من زیاد از

269
00:25:16,932 --> 00:25:18,934
‫آدمای مغرور و پرمدعا خوشم نمیاد، لرد لاریس

270
00:25:18,934 --> 00:25:21,686
‫و از آدم‌های چاپلوس و چرب‌زبون حتی کمتر

271
00:25:23,021 --> 00:25:24,564
‫اما در این مورد حق با شماست

272
00:25:25,565 --> 00:25:27,192
‫هر پادشاهی به یک دست نیاز داره

273
00:25:29,027 --> 00:25:30,362
‫مسئولیتش رو می‌سپرم به تو

274
00:25:33,573 --> 00:25:35,534
‫شاهزادۀ من، من هرگز خودم رو

275
00:25:35,534 --> 00:25:38,662
‫- شایستۀ این مقام نمی‌دونستم
‫- منظورم این نیست که تو دست بشی، احمق

276
00:25:38,662 --> 00:25:41,831
‫مسئولیت پیدا کردنش با توئه.
‫برای اوتو های‌تاور خبر بفرست

277
00:25:41,831 --> 00:25:43,542
‫پدربزرگ من شاید زیادی آدم محتاطی باشه،

278
00:25:43,542 --> 00:25:46,753
‫اما هیچ شک و شبهه‌ای در
‫وفاداریش به خاندانش وجود نداره

279
00:25:48,213 --> 00:25:49,589
‫راست و ریستش کن

280
00:25:49,756 --> 00:25:51,424
‫عالی‌جناب

281
00:25:52,634 --> 00:25:53,468
‫دیر اومدی

282
00:25:53,468 --> 00:25:56,888
‫خبر خوشی دارم
‫که اعلیحضرت همایونی

283
00:25:56,888 --> 00:26:00,934
‫امروز صبح هوشیاری‌شون رو به‌دست آوردن،
‫گرچه به مدت چند ثانیه

284
00:26:00,934 --> 00:26:02,978
‫شما که گفته بودی خیلی امیدی نیست

285
00:26:02,978 --> 00:26:05,230
‫ایشون قوی‌تر از اونیه که فکرشو می‌کردم

286
00:26:05,230 --> 00:26:07,440
‫از امروز صبح کمی راحت‌تر نفس می‌کشن

287
00:26:07,440 --> 00:26:10,277
‫امکانِ بهبودی‌شون وجود داره، خدایان رو شکر

288
00:26:10,694 --> 00:26:12,529
‫چه خبر فرخنده‌ای

289
00:26:30,547 --> 00:26:31,715
‫می‌خوام با برادرم صحبت کنم

290
00:26:33,049 --> 00:26:34,259
‫تنها

291
00:26:56,698 --> 00:26:58,116
‫چی به یاد داری؟

292
00:27:04,289 --> 00:27:05,123
‫هیچی

293
00:27:18,970 --> 00:27:20,972
‫رفته بودی با ملیس بجنگی

294
00:27:22,974 --> 00:27:24,601
‫تصمیم احمقانه‌ای بود

295
00:27:27,687 --> 00:27:30,649
‫هیچی یادم نمیاد

296
00:27:44,579 --> 00:27:45,830
‫جناب شاهزاده؟

297
00:27:45,830 --> 00:27:48,583
‫شما تحت درمانِ استاد بسیار توانایی
‫هستید، اعلیحضرت

298
00:27:56,341 --> 00:28:00,470
‫و به این نتیجه رسیدم که
‫نگرانی و کج‌خلقی هیچ فایده‌ای نداره

299
00:28:01,346 --> 00:28:05,684
‫به گمونم همه‌ی ما
‫برای کارهای بزرگ ساخته نشدیم

300
00:28:07,727 --> 00:28:09,938
‫بعضی‌ها باید خدمات کوچک‌تری انجام بدیم

301
00:28:11,022 --> 00:28:14,192
‫حتی اگر اون چیزی نباشه که
‫برای خودمون می‌خواستیم

302
00:28:16,111 --> 00:28:17,237
‫یعنی جسارت نباشه

303
00:28:18,154 --> 00:28:20,156
‫هیچ‌کدوم از این اتفاقا تقصیر تو نیست

304
00:28:22,617 --> 00:28:24,244
‫مادرم رو می‌خوام

305
00:28:25,620 --> 00:28:28,623
‫آره، خب...

306
00:28:29,874 --> 00:28:31,626
‫می‌دونم سخته، ولی...

307
00:28:57,694 --> 00:28:59,696
‫فکر می‌کردم خوشحال شی

308
00:29:01,239 --> 00:29:03,283
‫یا حداقل یکم اخماتو باز کنی

309
00:29:04,284 --> 00:29:05,869
‫تو که از اینجا منتفر بودی

310
00:29:09,080 --> 00:29:10,999
‫شما منو فریب دادید، بانوی من

311
00:29:13,460 --> 00:29:14,669
‫چی‌کار کردم؟

312
00:29:16,755 --> 00:29:19,591
‫یه اژدهای بزرگ توی وِیل هست

313
00:29:24,220 --> 00:29:27,223
‫شایعه‌ش کمی بعد از شروع جنگ زبان‌زد شد

314
00:29:27,724 --> 00:29:29,976
‫به‌خاطر غذا بیشتر و بیشتر شایع شد...

315
00:29:30,560 --> 00:29:32,562
‫طبق حدس استادهام

316
00:29:36,691 --> 00:29:42,280
‫اون اژدهای عظیم‌الجثه و سهمگینیـه،
‫اما متأسفانه وحشیـه

317
00:29:43,823 --> 00:29:45,116
‫بله متأسفانه

318
00:29:47,452 --> 00:29:51,664
‫یه کشتی تجاری به نام «گی اباندن»
‫می‌رسوندتون به پنتوس

319
00:29:54,209 --> 00:29:56,544
‫شش تا سرباز خوب همراه‌تون می‌فرستم
‫که تو این سفر ازتون محافظت کنن

320
00:30:05,512 --> 00:30:08,139
‫حتماً می‌دونی که کسی رو گول نزدی

321
00:30:10,225 --> 00:30:15,313
‫لرد کورلیس تصمیم گرفت تو رو بزرگ کنه
‫که شونه‌به‌شونه‌اش خدمت کنی

322
00:30:16,064 --> 00:30:19,692
‫اما تو هنوز داری بهونه می‌تراشی

323
00:30:20,276 --> 00:30:22,320
‫نمی‌خوام افرادم فکر بد بکنن

324
00:30:22,320 --> 00:30:23,613
‫درمورد چی؟

325
00:30:27,909 --> 00:30:29,160
‫تو هم عینِ اونی

326
00:30:30,787 --> 00:30:32,539
‫وای، تو استادِ تحریک‌کردن منی

327
00:30:32,539 --> 00:30:34,749
‫تو جون اونو نجات دادی، برادر

328
00:30:34,749 --> 00:30:37,043
‫هیچ‌وقت به این فکر نکردی که
‫چه چیزهایی می‌تونیم به‌دست بیاریم؟

329
00:30:37,919 --> 00:30:39,754
‫یا حداقل تو به‌دست بیاری

330
00:30:40,880 --> 00:30:44,384
‫ثروت، خدمتکار،

331
00:30:45,635 --> 00:30:46,845
‫تاج و تختِ دریفت‌وود

332
00:30:46,845 --> 00:30:48,263
‫ما تمام عمرمون رو

333
00:30:48,263 --> 00:30:51,474
‫زیر سایۀ کاخ بزرگِ «مار دریا» زندگی کردیم

334
00:30:51,474 --> 00:30:53,685
‫دیگه خوش ندارم بیشتر از این
‫اونجا بپلکم

335
00:30:54,269 --> 00:30:56,896
‫پس تو این موقعیت بی‌نظیر رو رد می‌کنی

336
00:30:57,772 --> 00:31:01,776
‫درحالی‌که من.. اون منو نادیده می‌گیره

337
00:31:02,569 --> 00:31:04,362
‫مثل همیشه

338
00:31:06,614 --> 00:31:12,245
‫مار دریا تسلیم کردنِ های‌تاید رو ترجیح میده
‫به این‌که ما رو پسر خودش بخونه.

339
00:31:14,163 --> 00:31:17,750
‫سر اتفاقی که هیچ‌وقت قرار نیست بیفته
‫انقدر عمرتـو تلف نکن

340
00:31:42,150 --> 00:31:43,651
‫کار جسورانه‌ای بود

341
00:31:44,444 --> 00:31:46,237
‫به‌خاطرش تحسینت می‌کنم

342
00:31:50,158 --> 00:31:52,368
‫میگن امروز زدید تو گوشِ لرد بارتیموس

343
00:31:53,411 --> 00:31:55,413
‫جلوی همه نگهبان‌ها و کارکنان

344
00:31:56,748 --> 00:31:58,750
‫سروصداش کل دربار رو برداشته

345
00:32:00,501 --> 00:32:02,420
‫شانس آورد ندادم زبونشـو ببُرن

346
00:32:03,379 --> 00:32:06,507
‫حالا مگه چی گفت که...

347
00:32:06,507 --> 00:32:08,259
‫مستحقِ این شد؟

348
00:32:11,137 --> 00:32:13,556
‫من دیگه خسته شدم از بس ازم مراقبت کردن،

349
00:32:14,015 --> 00:32:15,224
‫جیس

350
00:32:18,519 --> 00:32:20,855
‫من بیشتر اونا رو یادِ مادرهاشون

351
00:32:20,855 --> 00:32:22,565
‫یا دخترهاشون میندازم.

352
00:32:23,483 --> 00:32:25,735
‫اونا باید من رو به چشم یک حاکم قدرتمند ببینن

353
00:32:25,735 --> 00:32:28,112
‫و نماد حاکمیت و اقتدار
‫جواهر و لباس زنونه نیست،

354
00:32:28,112 --> 00:32:29,656
‫شمشیر و سپره.

355
00:32:29,656 --> 00:32:31,950
‫حاکم من، مادرمـه

356
00:32:32,700 --> 00:32:35,119
‫جور دیگه‌ای هم نمی‌خوام باشه

357
00:32:37,830 --> 00:32:39,624
‫خودتون ما رو در جنگ رهبری می‌کنید؟

358
00:32:39,624 --> 00:32:41,167
‫خب، صددرصد نمی‌تونم بشینم اینجا

359
00:32:41,167 --> 00:32:43,753
‫راهروهای قلعه رو متر کنم، و منتظر بمونم
‫شکست و ناامیدی گریبانم رو بگیرن

360
00:32:43,753 --> 00:32:46,339
‫- بابا حرفای مسخره نزن
‫- من دارم هرکاری ازم برمیاد رو می‌کنم

361
00:32:46,339 --> 00:32:48,675
‫به لرد موتون دستور دادم
‫به سمت روکس‌رست لشکرکشی کنه،

362
00:32:48,675 --> 00:32:50,426
‫و یه کلاغ دیگه هم به ویل فرستادم که...

363
00:32:50,426 --> 00:32:55,390
‫ما می‌تونیم قدرت‌های ویل،
‫میدنپول و دیگر متحدین‌مون رو یکی کنیم

364
00:32:55,974 --> 00:32:59,185
‫اما بازم زورمون به سپاهیان سبز نمی‌رسه

365
00:33:00,728 --> 00:33:03,898
‫ما به دیمون و اژدهاش نیاز داریم

366
00:33:03,898 --> 00:33:05,400
‫میشه لطفاً فقط یک ساعت

367
00:33:05,400 --> 00:33:07,652
‫از اشارۀ مداوم به دیمون و دیمون و دیمون
‫دست بردارین...

368
00:33:07,652 --> 00:33:09,153
‫علیاحضرت

369
00:33:10,029 --> 00:33:11,656
‫بانو میساریا تشریف آوردن

370
00:33:13,658 --> 00:33:16,869
‫ملکۀ من، هدیه‌مون ارسال شد

371
00:33:20,623 --> 00:33:22,041
‫چه هدیه‌ای؟

372
00:33:23,251 --> 00:33:25,586
‫بیاید دعا کنیم آسمونِ بلک‌واتر امشب ابری باشه

373
00:35:45,768 --> 00:35:47,353
‫تو گفتی وضعیتش بهبود پیدا کرده

374
00:35:49,480 --> 00:35:52,942
‫اعلیحضرت از هر ۱۰ ساعت ۹ ساعتش رو خوابن

375
00:35:53,693 --> 00:35:57,572
‫ولی چشماشون رو باز کردن و صحبت کردن،
‫هرچند کوتاه

376
00:35:57,572 --> 00:36:00,032
‫روند بهبودی‌شون ممکنه طولانی و دردناک باشه

377
00:36:00,158 --> 00:36:04,787
‫اما از صمیم قلب امید دارم که
‫اعلیحضرت جان سالم به‌در خواهند برد

378
00:36:04,787 --> 00:36:07,206
‫و در صورت زنده موندن، چی ازش می‌مونه؟

379
00:36:16,215 --> 00:36:19,552
‫نامه‌هایی که به پدرم فرستادم

380
00:36:21,679 --> 00:36:26,767
‫من مجدداً به های‌گاردن و اولدتاون
‫کلاغ نامه‌رسان فرستادم

381
00:36:26,767 --> 00:36:29,312
‫و الان هم به تمام خاندان‌های بزرگِ ناحیۀ «ریچ»

382
00:36:30,188 --> 00:36:32,481
‫تا به این لحظه هیچ خبری از

383
00:36:32,481 --> 00:36:33,983
‫سِر اوتو نرسیده

384
00:36:39,488 --> 00:36:42,658
‫منطقه ریچ الان درگیر جنگـه، والاحضرت

385
00:36:42,658 --> 00:36:46,579
‫خاندان بیزبری به جنگِ ارتش های‌تاور رفته

386
00:36:46,579 --> 00:36:50,082
‫برای گرفتن انتقامِ خون لردشون

387
00:37:51,102 --> 00:37:52,520
‫والاحضرت

388
00:37:55,523 --> 00:37:57,233
‫این یکی دیگه آواز نمی‌خونه

389
00:38:18,629 --> 00:38:20,047
‫هی، این غذاها رو از کجا آوردین؟

390
00:38:20,047 --> 00:38:21,632
‫- کشتی‌های رینیرا
‫- کشتی؟

391
00:38:21,632 --> 00:38:24,343
‫نصفه‌شبی رسیدن به ساحل
‫به همراه هدایا ملکه

392
00:38:24,343 --> 00:38:26,429
‫اون زن به فکرِمونـه، حتی تو این وضعیت!

393
00:38:41,110 --> 00:38:42,320
‫اونو بده من ببینم!

394
00:38:44,780 --> 00:38:46,407
‫گفتم بده‌ش من!

395
00:38:50,953 --> 00:38:52,872
‫برید کنار!

396
00:39:12,433 --> 00:39:16,145
‫والاحضرت‌های عزیز، همین‌الان باید از اینجا بریم

397
00:39:21,901 --> 00:39:23,903
‫ملکه‌ها رو برسونید به اتاق کشتی!

398
00:39:27,823 --> 00:39:30,242
‫حواس‌تون به طرفین باشه.
‫از گوشه‌ها مراقبت کنید

399
00:39:30,368 --> 00:39:31,369
‫حرکت کنید.

400
00:39:31,369 --> 00:39:32,578
‫زنده‌باد ملکه رینیرا!

401
00:39:33,662 --> 00:39:34,914
‫بریم به کشتی!

402
00:39:34,914 --> 00:39:36,207
‫زنده‌باد ملکه رینیرا!

403
00:39:37,166 --> 00:39:38,584
‫والاحضرت!

404
00:39:40,961 --> 00:39:42,546
‫نه! نه!

405
00:39:43,964 --> 00:39:45,633
‫شمشیرهاتونو غلاف کنید!

406
00:39:47,343 --> 00:39:48,844
‫شمشیرهاتون رو غلاف کنید!

407
00:39:52,723 --> 00:39:54,016
‫نه!

408
00:39:55,976 --> 00:39:58,104
‫- برید عقب!
‫- برو هلینا، تو برو!

409
00:39:58,104 --> 00:40:00,272
‫برید کنار! گم شین کنار!

410
00:40:07,446 --> 00:40:08,948
‫استرمونت!

411
00:40:10,074 --> 00:40:13,327
‫ملکه‌های من! از این طرف، برید داخل!

412
00:40:18,416 --> 00:40:20,584
‫زنده‌باد ملکه رینیرا!

413
00:40:22,420 --> 00:40:25,005
‫زنده‌باد ملکه رینیرا!

414
00:40:27,258 --> 00:40:28,926
‫اگر لازم شد زیرشون کن!

415
00:40:30,678 --> 00:40:33,055
‫حرکت کن! برو!

416
00:41:01,959 --> 00:41:03,627
‫فعلاً بسه

417
00:41:03,627 --> 00:41:07,465
‫سرورم. فقط دارم دستور استاد بزرگ رو اجرا می‌کنم

418
00:41:07,465 --> 00:41:11,677
‫پادشاه یک ساعت دیگه
‫عطش بیشتری برای نوشیدنی خواهند داشت

419
00:41:24,106 --> 00:41:28,652
‫اون نوشیدنی دردتون رو تسکین میده،
‫ولی ذهن‌تون رو کُند می‌کنه

420
00:41:29,695 --> 00:41:30,863
‫باید خوشحال باشید، اعلیحضرت،

421
00:41:30,863 --> 00:41:32,823
‫شما همین‌الان از خودتون افسانه ساختید

422
00:41:32,823 --> 00:41:35,117
‫از آتش اژدها جان سالم به‌در بردید

423
00:41:38,120 --> 00:41:39,955
‫اما متأسفانه هیچ‌وقت کامل خوب نمی‌شید

424
00:41:41,540 --> 00:41:44,168
‫استاد اوروایل تمام زورش رو زده.

425
00:41:45,127 --> 00:41:46,754
‫پاتون رو بسته،

426
00:41:48,756 --> 00:41:50,925
‫اما شما دیگه نمی‌تونید بدوئید

427
00:41:52,510 --> 00:41:53,719
‫ذهن و فکرتون،

428
00:41:54,386 --> 00:41:55,888
‫تنها چیزیه که براتون می‌مونه

429
00:41:56,514 --> 00:41:58,432
‫این رو اصلاً با خرسندی نمیگم

430
00:42:02,269 --> 00:42:04,230
‫من با جیغ و فریاد از شکم مادرم بیرون اومدم

431
00:42:04,230 --> 00:42:07,316
‫در اعماق یکی از برج‌های بزرگِ هارن

432
00:42:09,235 --> 00:42:14,448
‫ریه‌هام قوی بودن،
‫ولی پام چنان گِره خورده بود

433
00:42:15,533 --> 00:42:18,536
‫که پدرم می‌گفت سحر و جادوئه

434
00:42:19,870 --> 00:42:25,543
‫و یکی از اعضای خونه‌مون رو
‫به انجام جادوی سیاه متهم کرد

435
00:42:28,295 --> 00:42:29,713
‫خب.

436
00:42:30,548 --> 00:42:32,675
‫مردم برات دلسوزی می‌کنن

437
00:42:32,675 --> 00:42:34,343
‫حالا یا پشت سرت،

438
00:42:35,177 --> 00:42:36,929
‫یا جلو روت

439
00:42:38,806 --> 00:42:40,808
‫و بهت...

440
00:42:42,977 --> 00:42:44,979
‫زُل خواهند زد...

441
00:42:47,648 --> 00:42:48,816
‫یا روشون رو برمی‌گردونن

442
00:42:52,695 --> 00:42:55,114
‫و دست کم می‌گیرنت

443
00:42:57,116 --> 00:42:59,159
‫و این برتری‌ات خواهد بود

444
00:42:59,159 --> 00:43:01,370
‫نه، نه...

445
00:43:08,210 --> 00:43:10,170
‫الان برادرتون به جای شما داره حکومت می‌کنه

446
00:43:10,170 --> 00:43:13,257
‫و این یعنی جان شما در خطره

447
00:43:15,259 --> 00:43:17,386
‫اما فکر کنم خودتون اینو خوب می‌دونید

448
00:43:22,057 --> 00:43:23,475
‫کمکم کن

449
00:44:09,271 --> 00:44:10,481
‫برادر

450
00:44:13,108 --> 00:44:15,110
‫دیمون.. اون مُرده

451
00:44:28,248 --> 00:44:29,875
‫واقعاً متأسفم

452
00:44:35,923 --> 00:44:37,758
‫تو به من نیاز داشتی

453
00:44:40,052 --> 00:44:41,887
‫الان اینجام

454
00:44:51,188 --> 00:44:52,773
‫الان پیشتم

455
00:44:58,320 --> 00:44:59,947
‫اعلیحضرت

456
00:45:02,700 --> 00:45:06,036
‫خبر ناراحت‌کننده‌ای از ریورران
‫دریافت کردیم، پادشاه من

457
00:45:07,413 --> 00:45:09,540
‫لرد گروور فوت شده

458
00:45:13,627 --> 00:45:15,045
‫اون پیرمرده

459
00:45:15,045 --> 00:45:16,130
‫بله خودشه

460
00:45:16,964 --> 00:45:21,343
‫اسکار تالیِ جوان الان
‫فرماندار منطقۀ ریورلندز شده

461
00:45:23,971 --> 00:45:26,265
‫لرد گروور به چه شکلی از دنیا رفت؟

462
00:45:26,265 --> 00:45:28,976
‫خب، خیلی وقت بود که بیمار بود

463
00:45:29,810 --> 00:45:34,481
‫استادهای ریورران کاری ازشون برنمی‌اومد

464
00:45:34,481 --> 00:45:39,945
‫طبیب خودمون، آلیس ریورز،
‫داوطلب شد که مهارت‌های ویژه‌اش رو به کار ببره

465
00:45:39,945 --> 00:45:41,780
‫ابزارش رو به کار گرفت، اما

466
00:45:43,949 --> 00:45:45,951
‫کاری از دست کسی ساخته نبود

467
00:46:23,947 --> 00:46:25,532
‫هی، نگاه کنین!

468
00:46:27,659 --> 00:46:30,621
‫برید داخل! زود باشین!

469
00:48:04,006 --> 00:48:07,175
‫پرچم‌هاتون رو از کشتی به داخل شهر بردن

470
00:48:07,175 --> 00:48:09,344
‫حتی تا دروازۀ رِد کیپ هم بردن

471
00:48:09,344 --> 00:48:10,679
‫قبل اینکه بتونن جمع‌شون کنن

472
00:48:10,679 --> 00:48:12,931
‫همون‌طور شد که امیدوار بودیم،
‫هشداری برای اون غاصبین

473
00:48:12,931 --> 00:48:16,018
‫که قدرتِ شما بیشتر از چیزیه که
‫اونا ادعا می‌کردن

474
00:48:18,103 --> 00:48:19,938
‫فکر می‌کردم خوشحال بشین

475
00:48:21,815 --> 00:48:23,817
‫فکر نمی‌کنم بتونم تو این جنگ پیروز شم

476
00:48:26,153 --> 00:48:27,529
‫من فکر کنم شما خسته‌اید

477
00:48:27,529 --> 00:48:30,449
‫پسر خودم به توانایی‌هام شک داره

478
00:48:32,910 --> 00:48:34,912
‫اون فکر می‌کنه که به دیمون در کنارم نیاز دارم

479
00:48:43,420 --> 00:48:45,380
‫می‌ترسم برعلیه‌ام شده باشه

480
00:48:45,380 --> 00:48:47,758
‫اون بیشتر عادت داره ناپدید شه.

481
00:48:47,758 --> 00:48:50,260
‫درهرصورت، اون رو از دست دادم

482
00:48:51,178 --> 00:48:53,138
‫و همین‌طور کاراگس رو.

483
00:48:53,138 --> 00:48:55,265
‫رینیس و اژدهاش مُرده‌ان

484
00:48:55,265 --> 00:48:57,434
‫و من سایرگس و دوتا اژدهای جوون دارم

485
00:48:57,434 --> 00:48:59,686
‫ما تنهایی از پسِ ویگار برنمیایم

486
00:48:59,686 --> 00:49:00,854
‫درضمن، ارتشی هم ندارم

487
00:49:00,854 --> 00:49:03,941
‫شما ناوگان ولاریون
‫و جنگجوهاش رو در اختیار دارید

488
00:49:05,567 --> 00:49:06,985
‫کفایت نمی‌کنه

489
00:49:08,236 --> 00:49:10,781
‫و حتی اگر یک‌درصد هم پیروز شدیم

490
00:49:10,781 --> 00:49:14,159
‫چطوری می‌خوام به یک امپراتوری حکومت کنم
‫وقتی حتی پسر خودم بهم شک داره؟

491
00:49:14,868 --> 00:49:15,869
‫من رو داری

492
00:49:18,705 --> 00:49:22,125
‫منم ازت متشکرم. واقعاً میگم

493
00:49:34,763 --> 00:49:36,974
‫کار پدرم بود

494
00:49:42,562 --> 00:49:44,398
‫هنوز بچه بودم

495
00:49:44,856 --> 00:49:48,860
همیشه من رو میزد

496
00:49:49,528 --> 00:49:51,321
‫و بعد از چند ماه ادامه دادنِ اون کار

497
00:49:51,321 --> 00:49:56,034
‫مشخص شد که از نامزدم هم باردارم

498
00:50:03,792 --> 00:50:06,003
‫یه زخم هم روی تنم موند.

499
00:50:07,671 --> 00:50:09,881
‫من نمی‌تونم بچه‌دار شم

500
00:50:11,758 --> 00:50:13,385
‫اون منو ول کرد که بمیرم،

501
00:50:14,886 --> 00:50:16,096
‫ولی من زنده موندم

502
00:50:16,638 --> 00:50:17,806
‫خیلی متأسفم

503
00:50:17,806 --> 00:50:20,142
‫با خودم عهد کردم که
‫دیگه به احدی اعتماد نکنم

504
00:50:20,142 --> 00:50:23,645
‫و اون عهد تا الان خیلی به‌دردم خورده

505
00:50:24,438 --> 00:50:29,818
‫این دنیای بی‌رحم و ظالمیـه
‫و آدمای محکم و استوارِ کمی توش وجود دارن

506
00:50:30,736 --> 00:50:34,698
‫به‌نظر من شما آدم استواری هستید

507
00:50:35,407 --> 00:50:39,244
‫شما من رو لایق دونستید،
‫حتی برابر با خودتون

508
00:50:40,245 --> 00:50:42,664
‫و به همین خاطر من بهتون خدمت می‌کنم

509
00:50:43,248 --> 00:50:46,084
‫باور دارم که شما مستحق ملکه‌شدن هستید

510
00:50:57,971 --> 00:51:00,891
‫عذر می‌خوام مزاحم میشم، علیاحضرت

511
00:51:01,641 --> 00:51:05,353
‫اژدها «سی‌اسموک» در حال پرواز
‫بر فراز اسپایس‌تاون دیده شده

512
00:51:05,353 --> 00:51:07,147
‫آره، عادتشـه

513
00:51:07,147 --> 00:51:08,857
‫طبق چیزی که ما شنیدیم،

514
00:51:09,399 --> 00:51:10,817
‫یه سواره هم داشته

515
00:51:11,234 --> 00:51:14,446
‫- کی؟
‫- از روی زمین قابل تشخیص نبوده

516
00:51:15,197 --> 00:51:17,699
‫- از جناح سبز؟
‫- نمی‌دونم دیگه کی می‌تونه باشه

517
00:51:18,617 --> 00:51:20,160
‫برای شوراءتون فراخوان بفرستم؟

518
00:51:41,181 --> 00:51:42,641
‫مادر!
