﻿1
00:00:26,541 --> 00:00:28,166
‫امری داشتین؟

2
00:00:28,250 --> 00:00:30,125
‫دنبال دختری به همراه یه ویچر می‌گردیم.

3
00:00:30,250 --> 00:00:32,750
‫دختره موخاکستریه
‫و ظاهری اشرافی داره.

4
00:00:32,875 --> 00:00:34,875
‫ویچره رنگ‌پریده، بی‌ادب و خشنه.

5
00:00:35,500 --> 00:00:37,500
‫اگه بهمون بگین کجان،

6
00:00:37,541 --> 00:00:39,625
‫ارباب رینس پول خوبی بهتون می‌ده.

7
00:00:40,250 --> 00:00:41,041
‫هوم؟

8
00:00:43,041 --> 00:00:44,625
‫اگه دیده باشینشون،
‫بهتون پول می‌دیم.

9
00:01:09,791 --> 00:01:11,041
‫شما برین عقب استاد.

10
00:01:42,875 --> 00:01:43,875
‫اِم...

11
00:01:44,000 --> 00:01:47,375
‫مزاحمتون شدم ای بزرگوار مهربان...

12
00:01:48,250 --> 00:01:49,250
‫هوم.

13
00:02:01,416 --> 00:02:09,541
‫«ویچر»
‫«فصل سوم، قسمت یکم»

14
00:02:17,375 --> 00:02:21,375
‫سلام دوست عزیزم، طی مدتی
‫که در کائر مورن بودیم، ثابت شد...

15
00:02:21,500 --> 00:02:24,125
‫دنیای اطرافمون داره تغییر می‌کنه.

16
00:02:24,875 --> 00:02:29,125
‫زمان می‌گذره، اما خطرات متعدد
‫سریع و خشمگین از راه می‌رسن.

17
00:02:30,750 --> 00:02:33,666
‫گاهی اوقات با خودم می‌گم
‫یعنی اصلا قراره دست از فرار برداریم یا نه؟

18
00:02:37,375 --> 00:02:39,416
‫- بابت رازداریته.
‫- ممنون.

19
00:02:55,000 --> 00:02:57,416
‫شبح دیگه‌ای داره آزارمون می‌ده.

20
00:02:58,291 --> 00:02:59,500
‫کاری که باهات کردم رو می‌گم.

21
00:03:01,041 --> 00:03:03,166
‫خودم می‌دونم تغییر گذشته‌ام از توانم خارجه،

22
00:03:03,250 --> 00:03:07,250
‫ولی تمام تلاشم رو می‌کنم
‫که سیری مهارت جادوییش رو بهبود ببخشه.

23
00:03:07,875 --> 00:03:09,375
‫به تأمین امنیتش هم کمک می‌کنم.

24
00:03:14,875 --> 00:03:19,250
‫شاید اگه این مسئله رو بهت ثابت کنم،
‫دوباره اعتمادی بینمون شکل بگیره.

25
00:03:20,375 --> 00:03:22,916
‫فعلا واسه سیری آرزوی موفقیت کن.

26
00:03:23,875 --> 00:03:26,291
‫همه‌مون مسیر دور و درازی در پیش داریم.

27
00:03:27,375 --> 00:03:29,375
‫از طرف دوستت، ینیفر.

28
00:03:33,375 --> 00:03:35,500
‫اولین درس تیسیا به من همین بود.

29
00:03:43,625 --> 00:03:44,625
‫امتحان کن.

30
00:03:46,166 --> 00:03:49,166
‫سلام دوست عزیزم،
‫با این که سکوت پیشه کردی،

31
00:03:49,250 --> 00:03:52,541
‫خودم می‌دونم دلت می‌خواد از روند پیشرفت
‫تمرینات سیری خبر داشته باشی.

32
00:03:53,041 --> 00:03:55,750
‫پتانسیلش خیلی زیاده،
‫ولی استعداد زیادی نداره.

33
00:04:01,541 --> 00:04:03,625
‫اوضاعش به مرور زمان تغییر می‌کنه.

34
00:04:04,375 --> 00:04:06,916
‫روزی می‌تونه چیزی خوشمزه‌تر
‫از ماهی مرکبی...

35
00:04:07,000 --> 00:04:09,125
‫که احتمالا همین الان دست خودته،
‫احضار کنه.

36
00:04:09,250 --> 00:04:12,125
‫- هوم.
‫- از طرف دوستت، ینیفر.

37
00:04:13,125 --> 00:04:14,916
‫باید رو تنفست تمرکز کنی.

38
00:04:16,625 --> 00:04:18,041
‫از اینجا نفس بکش. خب؟

39
00:04:26,666 --> 00:04:27,666
‫دوباره شروع نکنین دیگه.

40
00:04:32,625 --> 00:04:34,375
‫سیری، ینیفر، باید بریم!

41
00:04:37,125 --> 00:04:38,000
‫بجنبین!

42
00:04:38,125 --> 00:04:39,000
‫وایستین!

43
00:04:40,250 --> 00:04:42,625
‫- بجنب، برو تو کارش.
‫- برین اون طرف!

44
00:04:45,125 --> 00:04:47,916
‫باز هم دیر رسیدیم!
‫کدوم گوری هستن؟

45
00:04:48,916 --> 00:04:50,000
‫همه‌چی رو به آتش بکشین!

46
00:05:23,125 --> 00:05:24,625
‫بابت رازداریته.

47
00:05:51,375 --> 00:05:53,375
‫حرف نداشت!

48
00:05:55,250 --> 00:05:57,125
‫سلام دوست عزیزم، ظاهرا...

49
00:05:57,250 --> 00:06:00,791
‫خودت و سیری دارین کلی از چهارمین خونه‌مون
‫طی چهار ماه اخیر لذت می‌برین...

50
00:06:00,875 --> 00:06:03,166
‫و فرصت کردین به شکل
‫خوش‌آیندی صمیمی بشین.

51
00:06:05,041 --> 00:06:07,500
‫اما بهت یادآوری می‌کنم
‫که خودت ازم خواستی...

52
00:06:07,500 --> 00:06:09,625
‫نه، التماسم کردی
‫بهش جادوگری یاد بدم.

53
00:06:10,541 --> 00:06:13,875
‫لطفا خسته‌اش نکن که بتونم
‫درست و حسابی بهش یاد بدم.

54
00:06:14,500 --> 00:06:17,625
‫ضمنا، کمتر گوشت بخور،
‫بیشتر نوشیدنی بخور.

55
00:06:18,166 --> 00:06:19,250
‫- از طرف ینیفر.
‫- هوم.

56
00:06:21,000 --> 00:06:23,125
‫آدم فقط با تکرار موفق می‌شه.

57
00:06:50,250 --> 00:06:52,375
‫از پسش برمیای. تسلیم نشو.

58
00:07:16,750 --> 00:07:18,291
‫از هم دور نشین! بجنبین!

59
00:07:18,375 --> 00:07:20,125
‫ساکنان روستان دیگه گرالت.

60
00:07:20,166 --> 00:07:21,125
‫بریم.

61
00:08:08,666 --> 00:08:09,625
‫سلام یارپن!

62
00:08:09,750 --> 00:08:12,125
‫اگه می‌خوای مخفی بشی،
‫باید موهات رو رنگ کنی.

63
00:08:12,166 --> 00:08:13,916
‫کسی که دنبال گرگ سیاه نیست.

64
00:08:14,000 --> 00:08:16,541
‫- سلام دوست قدیمی.
‫- وسایلم رو خراب نکنین!

65
00:08:16,625 --> 00:08:20,125
‫ضمنا، انتظار دارم بابت رازداریم پول بگیرم!

66
00:08:44,916 --> 00:08:46,125
‫سلام دوست عزیزم،

67
00:08:46,166 --> 00:08:48,041
‫الان دیگه اون‌قدر
‫به نقطه دورافتاده‌ای اومدیم...

68
00:08:48,041 --> 00:08:49,125
‫که شاید اصلا از اینجا نریم.

69
00:08:49,250 --> 00:08:50,875
‫وای!

70
00:08:50,916 --> 00:08:52,500
‫حالا که فکرش به ذهنم خطور کرد،

71
00:08:53,166 --> 00:08:54,875
‫اگه همین‌جا بمونیم خیلی بد می‌شه؟

72
00:08:55,750 --> 00:08:58,791
‫قول می‌دم پیش از آب شدن یخ‌ها
‫دروس جادوییمون رو ادامه بدیم؛

73
00:08:58,875 --> 00:09:01,416
‫ولی دختره حق داره فعلا استراحت کنه.

74
00:09:01,500 --> 00:09:03,875
‫شاید من و تو هم حق داشته باشیم.

75
00:09:07,625 --> 00:09:09,916
‫- از طرف دوستت، ینیفر.
‫- بیا دوباره امتحان کنیم.

76
00:09:10,000 --> 00:09:11,750
‫- از اول. آماده‌ای؟
‫- خیلی‌خب.

77
00:09:11,791 --> 00:09:13,125
‫یه پات رو...

78
00:09:24,541 --> 00:09:27,291
‫می‌تونم افکارت رو با جادو بخونم گرالت.

79
00:09:27,375 --> 00:09:30,625
‫از وقتی رسیدیم، می‌خواستی من رو
‫به صرف شام دعوت کنی.

80
00:09:31,375 --> 00:09:32,166
‫واقعا؟

81
00:09:32,250 --> 00:09:36,500
‫نه؛ ولی از پنجره‌ات دید زدم
‫و دیدم بیشتر از من نوشیدنی داری.

82
00:09:36,625 --> 00:09:38,500
‫من هم التماست می‌کنم برام پرش کنی.

83
00:09:56,916 --> 00:09:58,291
‫کمی از این می‌ریزیم.

84
00:09:59,333 --> 00:10:01,166
‫- حرف نداره.
‫- هوم!

85
00:10:01,416 --> 00:10:03,791
‫- این یکی شاهکار بود.
‫- دقیقا.

86
00:10:08,291 --> 00:10:10,541
‫- غذای سرآشپز سیریه.
‫- دهنت رو باز کن!

87
00:10:15,291 --> 00:10:17,291
‫گرالت ترب رو از هر غذایی بیشتر دوست داره.

88
00:10:18,750 --> 00:10:19,625
‫وای!

89
00:10:19,750 --> 00:10:22,416
‫همیشه همون رو درست می‌کردیم،
‫حالا حداقل یه بار هم که شده...

90
00:10:24,625 --> 00:10:25,416
‫وایستا...

91
00:10:26,000 --> 00:10:27,000
‫ممنون.

92
00:10:30,125 --> 00:10:32,291
‫- من دیگه می‌رم بخوابم.
‫- خیلی‌خب.

93
00:10:32,875 --> 00:10:34,250
‫- شب به خیر.
‫- شب به خیر.

94
00:10:46,000 --> 00:10:47,250
‫اِم... خب...

95
00:10:54,916 --> 00:10:55,791
‫شب به خیر.

96
00:11:03,750 --> 00:11:04,750
‫شب به خیر.

97
00:11:33,166 --> 00:11:34,500
‫جادوی آب قلق داره.

98
00:11:34,541 --> 00:11:37,250
‫جادوی خاک و جادوی هوا رو
‫هم همین‌طور توصیف کرده بودی.

99
00:11:37,291 --> 00:11:39,500
‫خب، به عمرم شاهد کسی
‫قدرتمندتر از تو نبودم.

100
00:11:40,375 --> 00:11:41,875
‫این‌جوری کار جفتمون دشوار می‌شه.

101
00:11:43,541 --> 00:11:44,916
‫امروز دیگه بسه.

102
00:11:45,000 --> 00:11:47,875
‫از اون‌جایی که با هر جادویی
‫گند می‌زنم،

103
00:11:48,375 --> 00:11:50,500
‫ممکنه جادوی آتش بدتر باشه؟

104
00:11:53,125 --> 00:11:54,416
‫رینس رو به خاطر داشته باش.

105
00:11:56,000 --> 00:11:58,875
‫نگاهش رو به خاطر داشته باش.
‫همیشه منشأیی در میونه.

106
00:11:59,625 --> 00:12:01,500
‫منشأ جادوی آتش خود آدمه.

107
00:12:02,125 --> 00:12:04,125
‫چیزی رو از آدم می‌گیره
‫و دیگه پسش نمی‌ده.

108
00:12:05,125 --> 00:12:06,166
‫جادوی آدم رو می‌گیره؟

109
00:12:07,416 --> 00:12:08,291
‫آره.

110
00:12:09,416 --> 00:12:10,875
‫ولی همه‌چی که جادو نیست.

111
00:12:13,750 --> 00:12:15,375
‫خودت می‌گی همه‌چی که جادو نیست،

112
00:12:16,166 --> 00:12:18,375
‫ولی حاضری جونم رو به پای جادو بدی.

113
00:12:19,041 --> 00:12:22,125
‫چیزی نمونده بود ولت میر من رو ازت بگیره.
‫چیزی نمونده بود گرالت رو از دست بدی.

114
00:12:22,250 --> 00:12:23,250
‫- خیلی...
‫- خودم می‌دونم.

115
00:12:24,500 --> 00:12:26,416
‫خب، اگه می‌دونستی،
‫واسه چی چنین کاری کردی؟

116
00:12:28,125 --> 00:12:29,500
‫چون... تسلیم شده بودم؛

117
00:12:33,125 --> 00:12:35,125
‫ولی دیگه مرتکب چنین اشتباهی نمی‌شم.

118
00:12:44,375 --> 00:12:45,625
‫کاش می‌تونستم
‫بیشتر براتون بیارم،

119
00:12:45,666 --> 00:12:47,541
‫ولی «سنجاب‌ها» به کاروان هنسلت
‫حمله کرده بودن.

120
00:12:48,458 --> 00:12:51,208
‫این‌ها رو باشین.
‫سیب‌زمینی‌هاش اندازه کوتوله‌ان.

121
00:12:51,750 --> 00:12:53,458
‫به کاروان خودت هم حمله کردن؟

122
00:12:53,500 --> 00:12:56,458
‫خوشحال می‌شم حمله کنن
‫که ببینن چه بلایی سرشون میاد!

123
00:12:56,583 --> 00:12:59,208
‫الف‌ها با پادشاهان خصومت دارن،
‫با ما کاری ندارن.

124
00:12:59,250 --> 00:13:02,250
‫صرفا می‌خوان شمال رو نرم کنن
‫که نیلفگارد توش جا بشه.

125
00:13:02,833 --> 00:13:06,208
‫نیلفگارد به الف‌ها پناه داده بود،
‫الان هم دارن تو جبهه‌شون مبارزه می‌کنن.

126
00:13:07,333 --> 00:13:10,208
‫اگه به ملت دوباره فرصت بدیم،
‫کارهای شگفت‌انگیزی از دستشون برمیاد.

127
00:13:15,333 --> 00:13:16,250
‫وایستین ببینم.

128
00:13:17,125 --> 00:13:18,083
‫وایستین ببینم!

129
00:13:18,625 --> 00:13:19,958
‫دوباره با همین؟

130
00:13:20,833 --> 00:13:22,333
‫چه زیرکی یارپن.

131
00:13:22,458 --> 00:13:24,833
‫حق دارین.

132
00:13:24,875 --> 00:13:26,458
‫داره بهار می‌شه.

133
00:13:26,500 --> 00:13:28,583
‫وای، کل دنیا داره برمی‌خیزه.

134
00:13:29,250 --> 00:13:32,208
‫پشت همین دره جشن بلتین رو برگزار می‌کنیم.
‫بهتره شما هم بیاین.

135
00:13:32,333 --> 00:13:33,250
‫من خیلی خوشحال می‌شم بیام.

136
00:13:33,333 --> 00:13:34,833
‫- خطرناکه.
‫- فکر بدیه.

137
00:13:35,333 --> 00:13:37,750
‫چندین ماهه کسی سراغم رو نگرفته.

138
00:13:37,833 --> 00:13:39,750
‫همه هم لباس مبدل می‌پوشن.

139
00:13:41,208 --> 00:13:44,208
‫تازه... تولد من روز جشن بلتینه.

140
00:13:44,333 --> 00:13:47,083
‫ای بابا! شاید می‌تونستی
‫ملکه جشن ماه مه بشی.

141
00:13:47,208 --> 00:13:50,208
‫ولی ریش خواهرزاده من
‫امسال خیلی پرپشت شده.

142
00:13:53,208 --> 00:13:54,500
‫قبول کنین دیگه!

143
00:13:54,750 --> 00:13:56,041
‫قول می‌دم بلایی سرم نیاد.

144
00:14:29,916 --> 00:14:32,416
‫خب، ببینیم از حیوان دست‌آموز جدیدم
‫خوشت میاد یا نه.

145
00:14:41,125 --> 00:14:43,125
‫- هوم!
‫- این دیگه چه جانوریه.

146
00:14:45,125 --> 00:14:48,041
‫بهتر بود از قبل بهت هشدار می‌دادم الف احمق.

147
00:14:48,666 --> 00:14:52,875
‫به این جاکاپیس یاد دادن
‫رد همنوعانت رو از یک و نیم کلیومتری بگیره.

148
00:14:54,000 --> 00:14:56,125
‫پس درست اومدم.

149
00:14:56,166 --> 00:14:58,375
‫خودت رو نشون بده.

150
00:14:59,000 --> 00:15:02,375
‫وگرنه بازش می‌کنم
‫که خوراک شامش بشی.

151
00:15:06,000 --> 00:15:08,375
‫باید دختری از نژاد الف‌ها رو پیدا کنم.

152
00:15:10,416 --> 00:15:12,750
‫کافیه جاکی عزیزم
‫بوش رو بگیره.

153
00:15:12,875 --> 00:15:15,000
‫دسته‌ای مو یا یکی از لباس‌هاش کافیه...

154
00:15:15,041 --> 00:15:16,500
‫چیز بهتری بهت می‌دم.

155
00:15:21,791 --> 00:15:23,750
‫درش رو ببند ببینم.

156
00:15:30,416 --> 00:15:31,375
‫چقدر می‌گیری؟

157
00:15:45,375 --> 00:15:48,500
‫گیج، به همراه بهترین جنگجویانت
‫روانه غرب شو و به ماریبور برو.

158
00:15:48,625 --> 00:15:51,416
‫فیلاواندرل، تو با جنگجویانت
‫راهی جنوب شو و به کید دو برو.

159
00:15:52,500 --> 00:15:53,500
‫همون‌جاهاست.

160
00:15:54,166 --> 00:15:57,291
‫کسی رؤیتش کرده یا باز هم داریم
‫طبق شایعات پیش می‌ریم؟

161
00:15:57,375 --> 00:15:58,541
‫ما که نمی‌دونیم...

162
00:15:59,791 --> 00:16:01,291
‫خون کهن تو رگ سیریلا جاریه یا نه.

163
00:16:01,375 --> 00:16:03,125
‫کلا داریم طبق حرف جادوگری پیش می‌ریم...

164
00:16:03,875 --> 00:16:07,291
‫که تو یه چشم به هم زدن اومد و رفت.

165
00:16:08,541 --> 00:16:10,041
‫بهتون دستور دادم.

166
00:16:15,750 --> 00:16:19,125
‫می‌خوام همه‌شون رو بابت بلایی
‫که سر بچه‌تون و امیدمون آوردن،

167
00:16:20,041 --> 00:16:21,000
‫بکشم.

168
00:16:21,875 --> 00:16:24,625
‫ولی کشتنشون هم کافی نیست خواهر.

169
00:16:25,875 --> 00:16:27,791
‫هدف من عین سابقه.

170
00:16:28,416 --> 00:16:30,041
‫دول بلاتانا رو پیدا می‌کنم.

171
00:16:30,125 --> 00:16:34,250
‫ولی چطوری؟ از کجا؟
‫اینجا که دیگه پناهگاهی واسه الف‌ها نمونده.

172
00:16:34,375 --> 00:16:38,291
‫سیریلا رو که پیدا کنیم، همه‌چی معلوم می‌شه.
‫الان دیگه امیدمون به اونه.

173
00:16:39,250 --> 00:16:40,291
‫به من شک داری؟

174
00:16:40,791 --> 00:16:43,375
‫- بیدار یشین! بجنبین!
‫- ارابه‌ها رو راه بندازین!

175
00:16:43,500 --> 00:16:45,125
‫بقیه دارن کم‌کم بهتون شک می‌کنن.

176
00:16:45,166 --> 00:16:48,250
‫گالاتین و اسکویاتل برگشتن!

177
00:16:48,875 --> 00:16:50,750
‫- اوضاع قشنگ نیست.
‫- باید کمکمون کنین!

178
00:16:52,125 --> 00:16:53,000
‫طبیبمون رو بیارین.

179
00:16:53,125 --> 00:16:54,875
‫- باید کمکم کنین!
‫- کمک کنین!

180
00:17:01,750 --> 00:17:04,041
‫نمی‌خواد پرستاربازی دربیاری.

181
00:17:04,125 --> 00:17:05,875
‫می‌خواد سرباز باشی.

182
00:17:11,166 --> 00:17:12,916
‫ولش کنین! از دست رفت.

183
00:17:13,000 --> 00:17:14,000
‫می‌خواست.

184
00:17:18,791 --> 00:17:21,750
‫اگه قصد دارین الان دیگه
‫سلاح به دست نگیریم...

185
00:17:21,791 --> 00:17:24,375
‫و «سنجاب‌ها» بی‌سلاح در راه
‫آزادیمون بجنگن، به اطلاعم برسونین.

186
00:17:24,500 --> 00:17:27,250
‫من که بهت گفته بودم.
‫کل جنگجویان اضافیم رو بهت سپرده بودم.

187
00:17:27,375 --> 00:17:29,125
‫جفتمون می‌دونیم چرت می‌گین.

188
00:17:29,250 --> 00:17:31,250
‫بهترین جنگجویانتون رو
‫فرستادین مأموریت سری...

189
00:17:31,375 --> 00:17:34,500
‫و معلوم نیست کدوم گوری‌ان،
‫ما هم می‌ریم طبق دستورات...

190
00:17:34,625 --> 00:17:36,750
‫عمل می‌کنیم،
‫به کاروان‌هاشون حمله می‌کنیم...

191
00:17:36,875 --> 00:17:39,000
‫و جون می‌کنیم که سرزمینمون رو پس بگیریم.

192
00:17:39,125 --> 00:17:42,250
‫باز هم دارین خواسته
‫انسان مغرور دیگه‌ای رو اجابت می‌کنین.

193
00:17:42,291 --> 00:17:45,125
‫خیال کردین اون مزخرفات شعله سفید
‫ذره‌ای برام اهمیت داره؟

194
00:17:45,166 --> 00:17:49,375
‫سیر شدن شکمم و خونه داشتن برام اهمیت داره.

195
00:17:49,416 --> 00:17:53,375
‫خودم برنامه‌هایی ریختم و مردن تو جنگل
‫پای خودخواهی شما رو شامل نمی‌شن.

196
00:17:53,416 --> 00:17:56,750
‫- با نیلفگارد برنامه ریختی؟
‫- کجاش رو نمی‌فهمین؟

197
00:17:56,791 --> 00:18:00,666
‫اگه نیلفگارد شمال رو فتح کنه،
‫الف‌ها همه‌جا آزاد می‌شن.

198
00:18:01,250 --> 00:18:03,416
‫کل این اقلیم دول بلاتانامون می‌شه.

199
00:18:03,500 --> 00:18:06,375
‫ما چندین قرن سعی کردیم
‫این اقلیم رو با بقیه سهیم بشیم.

200
00:18:07,375 --> 00:18:11,500
‫اگه قرار باشه باز هم قتل‌عام رخ بده،
‫این‌دفعه نوبت انسان‌هاست.

201
00:18:15,500 --> 00:18:19,500
‫مدام از دوران باستان و پیشگویی‌ها می‌گین.

202
00:18:20,250 --> 00:18:22,875
‫نمی‌دونم دنبال چی می‌گردین؛

203
00:18:22,916 --> 00:18:25,000
‫ولی می‌خواین جون الف‌ها رو حفظ کنین؟

204
00:18:26,375 --> 00:18:27,375
‫ما همین‌جاییم.

205
00:18:37,500 --> 00:18:40,791
‫بهم قول شاهدختی رو داده بودی.

206
00:18:40,875 --> 00:18:44,500
‫حالا به لطف تیسیا دی وریز
‫کل پادشاهان از وجودش خبر دارن.

207
00:18:44,625 --> 00:18:48,000
‫خوب جلوه نمی‌کنم دیکسترا.
‫خودت قسم خورده بودی سیریلا مال خودم می‌شه.

208
00:18:48,041 --> 00:18:50,416
‫شاید بهتر باشه کمی آروم‌تر
‫صحبت کنین اعلی‌حضرت.

209
00:18:50,500 --> 00:18:53,000
‫ما که نمی‌خوایم به گوش عزیز دلتون برسه.

210
00:18:58,750 --> 00:19:01,250
‫پادشاه بودن قبلا ارج و قربی داشت.

211
00:19:01,375 --> 00:19:03,875
‫شش ماه گذشته.
‫به کجا رسیدی؟

212
00:19:03,916 --> 00:19:05,625
‫مدام بهانه می‌تراشی و خرج می‌کنی،

213
00:19:05,666 --> 00:19:08,500
‫ولی از شاهدختی که می‌خواستی
‫باهاش ازدواج کنم خبری نیست.

214
00:19:09,000 --> 00:19:12,125
‫قربان، به خاطر «سنجاب‌ها»
‫درگیر مسائل دیگه‌ای شدیم.

215
00:19:12,166 --> 00:19:13,500
‫آها، باز هم بهانه می‌تراشی.

216
00:19:13,625 --> 00:19:15,750
‫اصلا حرف اونا رو پیش نکش.

217
00:19:15,875 --> 00:19:18,375
‫ما رو مقصر قتل اون الف نوزاد می‌دونن.

218
00:19:20,500 --> 00:19:22,000
‫قطعا کار ما نبوده دیگه؟

219
00:19:25,250 --> 00:19:28,250
‫بزرگ‌ترین ارتش و شبکه جاسوسان شمال
‫دست شماست.

220
00:19:28,791 --> 00:19:30,875
‫ما ترسناک‌ترین قلمرو شمالی هستیم.

221
00:19:30,916 --> 00:19:33,875
‫به چه دردم می‌خوره؟

222
00:19:33,916 --> 00:19:36,166
‫سرکرده جاسوسانم از پس
‫یافتن یه دختر برنمیاد.

223
00:19:36,250 --> 00:19:38,416
‫نه. وقتشه تغییری اعمال کنم.

224
00:19:38,500 --> 00:19:41,000
‫تصمیم گرفتم کار رو
‫به بهترین نیروم بسپارم...

225
00:19:41,041 --> 00:19:42,500
‫که بتونم بهش اعتماد کنم.

226
00:19:43,041 --> 00:19:44,125
‫رادوید!

227
00:19:45,666 --> 00:19:46,208
‫جانم؟

228
00:19:49,166 --> 00:19:50,250
‫عجب.

229
00:19:53,625 --> 00:19:55,750
‫برادر کوچک پادشاه؟

230
00:19:57,375 --> 00:20:00,375
‫دیگه باید از اونم درباری
‫هم محافظت کنیم؟

231
00:20:01,375 --> 00:20:03,125
‫نه، همه‌اش نمایشیه.

232
00:20:03,625 --> 00:20:06,625
‫ویزیمیر صرفا می‌خواد پادشاهیش رو
‫به همه یادآوری کنه.

233
00:20:07,291 --> 00:20:09,541
‫به لطف ما پادشاه شده.

234
00:20:11,000 --> 00:20:13,375
‫به خدایان قسم که خیلی وقته
‫مشغول این کاریم دیکسترا.

235
00:20:13,416 --> 00:20:15,666
‫اصلا این‌طور نیست.

236
00:20:16,166 --> 00:20:18,125
‫اتحادمون هرچقدر هم قدمت داشته باشه،

237
00:20:19,250 --> 00:20:20,250
‫موجب جوان موندن خودمون می‌شه.

238
00:20:21,875 --> 00:20:25,291
‫خب، حالا سر شاهزاده ...

239
00:20:26,166 --> 00:20:27,625
‫«سنگ، پوست، خنجر» بازی می‌کنیم.

240
00:20:28,666 --> 00:20:29,791
‫به هیچ وجه.

241
00:20:29,875 --> 00:20:33,250
‫خودم ماه پیش اون بارونس لیریایی رو
‫اغفال کرده بودم،

242
00:20:33,291 --> 00:20:35,875
‫ولی رازی جز سیفلیس نداشت.

243
00:20:35,916 --> 00:20:39,750
‫یعنی از هفته‌ای که دم خندقی
‫تو تمریا مونده بودم تا سر قسمت الوار...

244
00:20:39,875 --> 00:20:41,750
‫بحث کنن، بدتر بود؟

245
00:20:44,791 --> 00:20:45,666
‫قبوله.

246
00:20:47,250 --> 00:20:48,500
‫شاید بتونم به کسی دستور بدم...

247
00:20:48,541 --> 00:20:50,541
‫تا شاهزاده دنبال دختره می‌گرده،
‫پرستاریش رو بکنه.

248
00:20:50,625 --> 00:20:53,041
‫هوم. ما که به کس دیگه‌ای اعتماد نداریم.

249
00:20:59,125 --> 00:21:00,166
‫هوم.

250
00:21:01,625 --> 00:21:03,625
‫اگه چنین کاری بکنم،

251
00:21:05,750 --> 00:21:08,750
‫بعد از بازگشتم
‫فقط خودم دستور می‌دم.

252
00:21:23,500 --> 00:21:27,125
‫تا حالا خارج از سینترا
‫تو جشن بلتین شرکت نکردم.

253
00:21:27,875 --> 00:21:32,250
‫راستش، سر لازلو یه بار سعی کرده بود
‫با زره کامل از روی آتش بپره.

254
00:21:35,791 --> 00:21:36,875
‫نظرت چیه؟

255
00:21:39,166 --> 00:21:42,416
‫به نظرم باید موهات رو پنهان کرده
‫و چشمت رو بپوشونی.

256
00:21:45,000 --> 00:21:47,250
‫اگه صرفا بگی «خیلی خوشگل شدی» می‌میری؟

257
00:21:48,500 --> 00:21:49,541
‫سیری.

258
00:21:52,625 --> 00:21:54,375
‫خودم می‌دونستم فکر بدی بود.

259
00:22:05,791 --> 00:22:06,916
‫خیلی خوشگل شدی.

260
00:22:12,416 --> 00:22:14,291
‫تولد تو هم مبارک.

261
00:22:17,666 --> 00:22:18,958
‫یادت مونده بود.

262
00:22:19,041 --> 00:22:20,541
‫معمولا چیزی از یادم نمی‌ره.

263
00:22:20,666 --> 00:22:22,583
‫پس شب‌های خوش خودمون رو
‫هم به یاد داری.

264
00:22:23,708 --> 00:22:24,958
‫مثلا بعد از ماجرای جنه.

265
00:22:28,500 --> 00:22:30,083
‫یا کتابخونه کوویر.

266
00:22:32,500 --> 00:22:34,125
‫واقعا هم چقدر سروصدا نکردیم.

267
00:22:36,708 --> 00:22:37,708
‫اون مزرعه‌سرا رو هم یادمه.

268
00:22:38,583 --> 00:22:39,583
‫مزرعه‌سرای موریول رو می‌گم.

269
00:22:42,333 --> 00:22:45,458
‫ارابه‌سواری شبانه
‫از الاندور تا موئن رو هم یادمه.

270
00:22:46,500 --> 00:22:47,708
‫برگشتنیش رو هم یادمه.

271
00:22:49,833 --> 00:22:51,125
‫برگشتنیش رو از یاد نبر.

272
00:22:53,208 --> 00:22:54,875
‫اون شب‌ها حرف نداشتن.

273
00:22:55,875 --> 00:22:57,833
‫- ولی صبح‌ها...
‫- احساس تنهایی می‌کردم.

274
00:23:00,208 --> 00:23:01,583
‫معمولا قبل از سپیده‌دم می‌رفتی.

275
00:23:02,125 --> 00:23:03,333
‫گاهی هم خودت می‌رفتی.

276
00:23:07,000 --> 00:23:09,000
‫از دلیل رفتن خودم خبر دارم،
‫ولی تو واسه چی می‌رفتی؟

277
00:23:11,708 --> 00:23:13,833
‫از نتیجه احتمالی رابطه جدیمون می‌ترسیدی؟

278
00:23:21,458 --> 00:23:23,875
‫مطمئن نبودم واقعا دنبال رابطه جدی‌ام...

279
00:23:25,333 --> 00:23:28,000
‫یا صرفا گول جادوی جنه رو خوردم.

280
00:23:31,000 --> 00:23:31,958
‫الان چی؟

281
00:23:34,208 --> 00:23:35,625
‫بیاین بریم تو هزارتو!

282
00:23:37,208 --> 00:23:38,083
‫بیاین دیگه!

283
00:23:45,958 --> 00:23:46,750
‫بیاین دیگه!

284
00:24:50,208 --> 00:24:51,708
‫- فرار کنین!
‫- فرار کنین!

285
00:24:51,750 --> 00:24:52,833
‫سیری.

286
00:24:53,708 --> 00:24:54,666
‫سیری!

287
00:24:57,791 --> 00:24:58,666
‫سیری!

288
00:25:00,041 --> 00:25:01,041
‫ینیفر!

289
00:25:02,666 --> 00:25:03,458
‫گرالت!

290
00:25:08,041 --> 00:25:08,958
‫گرالت!

291
00:25:09,458 --> 00:25:10,541
‫ینیفر!

292
00:25:59,291 --> 00:26:01,291
‫گرالت!

293
00:26:26,791 --> 00:26:29,083
‫- خونه دیگه‌ای پیدا می‌کنیم.
‫- من از همین خونه خوشم می‌اومد.

294
00:26:29,958 --> 00:26:30,791
‫همه‌مون خوشمون می‌اومد.

295
00:26:32,416 --> 00:26:35,583
‫- اون موجود از کجا پیدامون کرد؟
‫- جاکاپیس‌ها رد بوی شکارشون رو می‌گیرن.

296
00:26:36,166 --> 00:26:39,291
‫- بوی سیری رو بلد بود که پیداش کرد.
‫- بوش رو بلد بود؟ از کجا؟

297
00:26:39,333 --> 00:26:42,333
‫وزمیر بهم گفته بود رینس خون سیری رو
‫از کائر مورن دزدیده.

298
00:26:43,166 --> 00:26:45,333
‫حتما بوی خونش رو به خوردش داده.

299
00:26:45,416 --> 00:26:47,416
‫یعنی هرجایی که بریم
‫پیدامون می‌کنه؟

300
00:26:47,458 --> 00:26:49,958
‫آره. مگه این‌که خودمون زودتر پیداش کنیم.

301
00:26:50,041 --> 00:26:51,083
‫بیرون می‌کشیمش.

302
00:26:53,791 --> 00:26:55,666
‫بزرگ‌ترین خواسته‌اش رو اجابت می‌کنیم.

303
00:26:57,416 --> 00:26:58,333
‫خودم رو می‌گم.

304
00:27:00,291 --> 00:27:04,583
‫ببینین، شرمنده‌ام. اگه می‌دونستم خطرناکه،
‫اصلا دعوتتون نمی‌کردم.

305
00:27:04,666 --> 00:27:08,166
‫خودمون می‌دونیم؛
‫ولی حالا می‌تونی کارت رو جبران کنی.

306
00:27:08,208 --> 00:27:10,291
‫کاروانت فردا حرکت می‌کنه، مگه نه؟

307
00:27:10,416 --> 00:27:12,666
‫- آره. می‌ریم هیگ.
‫- می‌خوام باهات بیام.

308
00:27:12,791 --> 00:27:14,666
‫- تنها بیای؟
‫- تنهای تنها نیست.

309
00:27:14,708 --> 00:27:16,041
‫ما هم میایم.

310
00:27:16,791 --> 00:27:18,958
‫ولی کسی اصلا نباید خبردار بشه.

311
00:27:19,041 --> 00:27:21,958
‫وگرنه نقشه‌مون عملی نمی‌شه.

312
00:27:22,541 --> 00:27:25,291
‫من پایه‌ام. بهم بگین چیکار کنم.

313
00:27:25,333 --> 00:27:29,208
‫یه هیولابان بی‌ملاحظه بیشتر نداریم
‫که بخواد جاکاپیسی رو حبس کنه.

314
00:27:29,291 --> 00:27:31,666
‫اسمش ولدهوکه.

315
00:27:31,708 --> 00:27:34,416
‫- وای...
‫- آدم کثیفیه و عادات کثیفی داره.

316
00:27:35,083 --> 00:27:37,166
‫رینس ولدهوک رو اجیر کرده بود
‫که پیدام کنه.

317
00:27:37,208 --> 00:27:39,166
‫حالا از شنیدن خبر
‫حرکت کاروانت خوشحال می‌شن.

318
00:27:40,916 --> 00:27:43,333
‫باید از دخترک لوسی
‫که جشن بلتین همه رو...

319
00:27:43,416 --> 00:27:44,958
‫خراب کرد، شکایت کنی.

320
00:27:45,041 --> 00:27:48,541
‫تازه بدتر هم شد، الان دیگه باید
‫اون دخترک رنگ‌پریده چشم‌سبز رو...

321
00:27:48,666 --> 00:27:50,666
‫با کاروانم تا ایدرین برسونم.

322
00:27:51,166 --> 00:27:54,583
‫اگه قرار باشه دم گوشم حرافی کنه،
‫ازش دوبرابر پول می‌گیرم.

323
00:27:57,916 --> 00:27:59,416
‫بیا دیگه الف احمق.

324
00:28:01,791 --> 00:28:03,583
‫خودشون می‌فهمن من رو می‌گی...

325
00:28:05,958 --> 00:28:08,041
‫و چه اطلاعات مهمی دستگیرشون شده.

326
00:28:08,083 --> 00:28:10,541
‫- جایزه‌ات نوش جونت.
‫- وایستا ببینم آلاله قشنگم.

327
00:28:10,666 --> 00:28:14,416
‫خیال کردین این جادوگر باور می‌کنه
‫که سیری رو بدون محافظ فرستادین بره؟

328
00:28:14,458 --> 00:28:16,791
‫با یکی از معتمدینمون سفر می‌کنه.

329
00:28:16,833 --> 00:28:17,958
‫همسفرش...

330
00:28:18,666 --> 00:28:20,041
‫به ظاهر بی‌خطره.

331
00:28:20,916 --> 00:28:22,666
‫وای، اذیت نکن دیگه! نه...

332
00:28:22,791 --> 00:28:24,958
‫یه بار بود دیگه!

333
00:28:25,041 --> 00:28:27,583
‫اعتراف می‌کنم با افراد متعددی بودم.

334
00:28:27,666 --> 00:28:29,208
‫ولی هیچ حسی بهشون نداشتم!

335
00:28:29,291 --> 00:28:32,208
‫آخه این که اصلا مال من نیست!

336
00:28:32,291 --> 00:28:35,708
‫خیال کردی فقط خودت
‫داشتی یواشکی عشق و حال می‌کردی...

337
00:28:35,791 --> 00:28:38,541
‫دروغگوی پست شیطان‌صفت؟

338
00:28:39,291 --> 00:28:40,166
‫خب...

339
00:28:40,958 --> 00:28:42,916
‫می‌شه گفت آره!

340
00:28:43,666 --> 00:28:47,416
‫کار ما همینه عسلم.
‫ما افراد خلاقی هستیم.

341
00:28:48,166 --> 00:28:49,416
‫آزاداندیشیم.

342
00:28:49,541 --> 00:28:51,458
‫- هیچ کاری از انصاف به دور نیست!
‫- واقعا نیست؟

343
00:28:51,541 --> 00:28:52,666
‫آخ! وای!

344
00:28:52,791 --> 00:28:57,916
‫وای! زنان جادوگر و جذاب کی می‌خوان
‫دست از ترسوندن من بردارن؟

345
00:28:57,958 --> 00:28:59,833
‫معمولا خودت از بالا بهم می‌توپی.

346
00:28:59,916 --> 00:29:02,083
‫- اون که تیرکمون نداره، مگه نه؟
‫- نه!

347
00:29:03,583 --> 00:29:05,708
‫ممکنه داشته باشه. آره، نه،
‫به نظرم احتمالش هست.

348
00:29:05,791 --> 00:29:07,041
‫تیرکمون برنداری‌ها!

349
00:29:07,083 --> 00:29:09,041
‫اصلا خود پاکس گرفته‌اش...

350
00:29:09,083 --> 00:29:10,708
‫مال خودت!

351
00:29:10,791 --> 00:29:12,791
‫حالا کی داره دروغ می‌گه وسپیولا؟

352
00:29:12,833 --> 00:29:15,458
‫کاسه صبرمون لبریز شده آبچلیک.

353
00:29:16,333 --> 00:29:19,833
‫- دارم تمام تلاشم رو می‌کنم. دارم...
‫- هیچ‌کاری نمی‌کنی.

354
00:29:19,916 --> 00:29:21,791
‫فقط مشغول گول زدن ملتی.

355
00:29:23,416 --> 00:29:25,541
‫ما کلی رو کارهات سرمایه‌گذاری کردیم،

356
00:29:25,583 --> 00:29:28,458
‫ولی چیزی نصیبمون نشد.

357
00:29:30,041 --> 00:29:32,666
‫خودم و دیکسترا آماده‌ایم کنار بذاریمت؛

358
00:29:33,958 --> 00:29:36,333
‫ولی پادشاه ویزیمیر از ما بخشنده‌تره.

359
00:29:36,416 --> 00:29:39,291
‫آماده خوش‌آمدگویی گرم به دختره است. بریم؟

360
00:29:39,791 --> 00:29:41,958
‫آره، یه شلوار گشاد هم با خودمون می‌بریم.

361
00:29:42,041 --> 00:29:43,291
‫آها... اِم، نه عزیز دلم...

362
00:29:43,416 --> 00:29:44,791
‫نه! ببین من رو.

363
00:29:44,916 --> 00:29:48,333
‫تو چشم من نگاه کن.
‫اذیت و آزار بیگناهان لزومی نداره!

364
00:29:48,416 --> 00:29:49,458
‫نه، نه، نه پرتش نکن!

365
00:29:49,541 --> 00:29:50,541
‫نه...

366
00:29:53,416 --> 00:29:57,041
‫مگه عقب‌تر مشغول ایل‌نوشی نبودی؟

367
00:29:57,666 --> 00:29:59,958
‫- بودم. حوصله‌ام سر رفت.
‫- هوم. عجب.

368
00:30:02,166 --> 00:30:06,166
‫چه خوب که حوصله‌ام سر رفت.
‫خیلی وقت بود که می‌خواستم از نزدیک ببینمت.

369
00:30:07,541 --> 00:30:09,208
‫من «نغمه هفت تن» رو
‫از همه بیشتر دوست دارم.

370
00:30:09,291 --> 00:30:12,333
‫آها. می‌شه گفت طنز تلخی
‫در علاقه‌ات نهفته است، ولی ممنون.

371
00:30:12,416 --> 00:30:14,166
‫دیدی؟ ملت باهام حال می‌کنن.

372
00:30:14,916 --> 00:30:17,291
‫طرفدار دارم.
‫شرمنده، گفتی اسمت چیه؟

373
00:30:17,416 --> 00:30:18,583
‫- اِم، رادوید هستم.
‫- که این‌طور.

374
00:30:18,666 --> 00:30:19,541
‫شاهزاده‌ام.

375
00:30:20,083 --> 00:30:22,708
‫وای. وای... وای. شما...

376
00:30:22,791 --> 00:30:26,041
‫وای! شاهزاده ردانیا هستین.

377
00:30:26,166 --> 00:30:28,708
‫ واقعا بلد نیستم
‫چیکار کنم... تعظیم کنم؟

378
00:30:28,791 --> 00:30:31,916
‫یا خم بشم؟ یا... دستتون رو
‫خیلی وقته گرفتم. واقعا شرمنده‌ام.

379
00:30:31,958 --> 00:30:35,541
‫ببین، واقعا کاش می‌تونستم کمکت کنم.
‫ولی...

380
00:30:35,583 --> 00:30:38,416
‫- ولی نداره آبچلیک...
‫- اگه می‌شه من پیشنهادی بدم.

381
00:30:38,916 --> 00:30:42,291
‫اِم، دشمنان این سیریلای بیچاره
‫همه‌جا پخش شدن...

382
00:30:42,333 --> 00:30:45,583
‫و راستش رو بخوای،
‫ردانیا جای بدی نیست.

383
00:30:46,416 --> 00:30:48,708
‫زمستون‌ها کمی سرد
‫و تابستون‌ها کمی مرطوب می‌شه،

384
00:30:48,791 --> 00:30:51,041
‫ولی غذاهاش حرف ندارن.

385
00:30:51,083 --> 00:30:53,208
‫برادرم هم آدم بدی نیست.

386
00:30:53,916 --> 00:30:55,041
‫از باقی پادشاهان بهتره.

387
00:30:57,416 --> 00:31:00,791
‫شاید ردانیا بی‌نقص نباشه،
‫ولی بهترین گزینه بدشه.

388
00:31:02,791 --> 00:31:04,791
‫تو می‌تونی آوازه‌خوان دربارمون بشی.

389
00:31:04,916 --> 00:31:05,916
‫اِم... هه‌هه!

390
00:31:05,958 --> 00:31:09,833
‫نه. نه، من اهل زندگی ثابت تو دربار نیستم.

391
00:31:09,916 --> 00:31:13,041
‫اگه تا حالا زندگیت تو دربار ثابت بوده،
‫اشتباه زندگی کردی.

392
00:31:16,541 --> 00:31:19,291
‫یا دختره رو تحویل می‌دی،

393
00:31:19,416 --> 00:31:22,291
‫یا خودمون تنهایی
‫کل کارهایی خوبی رو...

394
00:31:22,333 --> 00:31:25,083
‫که در حق الف‌ها کردی
‫خنثی می‌کنیم.

395
00:31:27,166 --> 00:31:28,291
‫همه‌شون رو می‌کشیم.

396
00:31:28,333 --> 00:31:30,041
‫- آها، آها، متوجه شدم.
‫- هوم.

397
00:31:30,958 --> 00:31:34,041
‫من تو شهر کار دارم و بعدش
‫به دریچه‌ای به ترتگور برمی‌گردم.

398
00:31:34,083 --> 00:31:36,666
‫پنج روز فرصت داری.

399
00:31:44,458 --> 00:31:47,041
‫آهای گنده‌بک لوت‌نواز!

400
00:31:47,666 --> 00:31:50,541
‫باز هم بدبختی...

401
00:31:50,583 --> 00:31:52,666
‫سلام آقای زیگرین!

402
00:31:55,541 --> 00:31:57,916
‫- جولیان آلفرد پانکراتز هستم.
‫- آره، می‌شناسمت. می‌شناسمت.

403
00:31:57,958 --> 00:31:59,666
‫خودم می‌شناسمت بابا!

404
00:31:59,708 --> 00:32:02,166
‫خودم می‌دونم من رو می‌شناسی.
‫به هر حال باید حتما اسمم رو کامل بگم.

405
00:32:02,208 --> 00:32:03,708
‫چه کاری از دستم ساخته است یارپن؟

406
00:32:03,791 --> 00:32:06,666
‫من هم گوش دارم، هم خوش‌سلیقه‌ام، پس...
‫کاری از دستت ساخته نیست.

407
00:32:07,791 --> 00:32:10,458
‫ولی باید به دوستانت کمک کنی.

408
00:32:15,291 --> 00:32:17,041
‫معلومه که باید کمکشون کنم.

409
00:32:17,958 --> 00:32:19,708
‫طعمه شدم!

410
00:32:20,291 --> 00:32:22,208
‫چندین روز تا اینجا سواری کردم،

411
00:32:22,291 --> 00:32:24,291
‫با گرسنگی و مشکلات مسیر کنار اومدم،

412
00:32:24,416 --> 00:32:27,791
‫ولی همین که رسیدم،
‫فهمیدم قراره...

413
00:32:27,916 --> 00:32:28,916
‫- یسکیر، خودم رو می‌گم.
‫- طعمه بشم.

414
00:32:28,958 --> 00:32:31,291
‫خودم طعمه می‌شم.
‫رینس دنبال منه.

415
00:32:31,333 --> 00:32:35,291
‫آره، یعنی تو رو زنده می‌خواد،
‫ولی اصلا نمی‌خواد من زنده بمونم.

416
00:32:35,416 --> 00:32:36,541
‫فهمیدی واسه چی مضطرب شدم؟

417
00:32:37,083 --> 00:32:39,166
‫نمی‌ذاریم بلایی سرت بیاد یسکیر.

418
00:32:39,291 --> 00:32:41,916
‫من یه بار جونت رو نجات دادم.
‫باز هم از پسش برمیام پانکراتز.

419
00:32:42,541 --> 00:32:44,166
‫تو که نجاتم ندادی...

420
00:32:44,291 --> 00:32:46,916
‫نجاتم نداده بود. نـ...

421
00:32:46,958 --> 00:32:48,041
‫نداده بود دیگه!

422
00:32:49,083 --> 00:32:51,083
‫ولی بی‌شوخی، قراره نجاتم بدین دیگه، مگه نه؟

423
00:32:51,833 --> 00:32:53,791
‫تا غروب به هیگ نمی‌رسیم.

424
00:32:56,083 --> 00:32:57,583
‫بهتره همین‌جا اتراق کنیم.

425
00:33:21,666 --> 00:33:22,958
‫اینجا کجاست؟

426
00:33:23,583 --> 00:33:24,916
‫کاخ شراوده.

427
00:33:25,416 --> 00:33:28,541
‫با احتیاط قدم بزنین.
‫اینجا مملو از روایاته.

428
00:33:29,708 --> 00:33:32,583
‫به عمرم این همه رز وحشی رو
‫یه‌جا ندیده بودم.

429
00:33:33,708 --> 00:33:34,833
‫خیلی قشنگن.

430
00:33:36,041 --> 00:33:37,791
‫متأسفانه داستانشون قشنگ نیست.

431
00:33:40,166 --> 00:33:41,291
‫آلیرن...

432
00:33:42,416 --> 00:33:46,166
‫الف جنگجوی شجاع و الهام‌بخشی بود
‫که خیال می‌کرد از پس شکست انسان‌ها برمیاد.

433
00:33:48,083 --> 00:33:49,166
‫اشتباه می‌کرد.

434
00:33:49,958 --> 00:33:52,458
‫می‌شه گفت داستانش رو خلاصه کردی.

435
00:33:54,541 --> 00:33:56,041
‫خب، خودت چطوری تعریفش می‌کنی؟

436
00:33:57,208 --> 00:33:59,958
‫انسان‌ها پس از پیوستگی سر رسیدن.

437
00:34:01,291 --> 00:34:04,541
‫الف‌ها خیال می‌کردن
‫انسان‌ها هم عین آفت ملخ...

438
00:34:05,208 --> 00:34:07,291
‫یا خشکسالی وبال گردنن.

439
00:34:07,791 --> 00:34:10,416
‫خیال می‌کردن نسبت به عمر خودشون،
‫تو یه چشم به هم زدن می‌میرن.

440
00:34:11,291 --> 00:34:13,333
‫ولی جمعیت انسان‌ها مدام افزایش یافت.

441
00:34:14,541 --> 00:34:15,541
‫کشتارشون هم افزایش یافت.

442
00:34:18,208 --> 00:34:20,541
‫آلیرن می‌دونست خطرشون رفع نمی‌شه.

443
00:34:21,416 --> 00:34:25,416
‫واسه همین کل الف‌های جوان رو جمع کرد
‫که تو شراود بجنگن.

444
00:34:28,541 --> 00:34:30,916
‫ظاهرا در راه عقایدش جنگیده بود.

445
00:34:31,833 --> 00:34:33,041
‫در راه محافظت از همنوعانش جنگیده بود.

446
00:34:33,791 --> 00:34:36,166
‫واقعا در راه عقایدش جنگیده بود.

447
00:34:36,916 --> 00:34:39,416
‫اون الف‌های جوان و مشتاق رو
‫راهی جنگ کرد.

448
00:34:41,916 --> 00:34:43,416
‫اینجا به شدت براشون محترم بود.

449
00:34:44,958 --> 00:34:46,666
‫همین‌جا جنگیدن.

450
00:34:47,583 --> 00:34:48,833
‫در راه اون جنگیدن...

451
00:34:49,333 --> 00:34:53,291
‫و بدون خدشه‌دار شدن وقار و شرفشون،
‫با نام و یاد خودش جون باختن.

452
00:34:55,916 --> 00:34:59,041
‫اما همنوعانشون رو با همین کارشون
‫به نابودی محکوم کردن.

453
00:35:02,833 --> 00:35:04,916
‫همه‌شون رو راهی مرگ کرد.

454
00:35:06,916 --> 00:35:08,416
‫اگه آدم بی‌طرف باشه،

455
00:35:08,458 --> 00:35:10,083
‫بعدا مجسمه‌اش رو نمی‌سازن؛

456
00:35:11,166 --> 00:35:13,666
‫ولی قطعا به نفع جون خودشه.

457
00:35:23,541 --> 00:35:25,583
‫- بجنگین!
‫- ای انسان‌های ضعیف!

458
00:35:26,541 --> 00:35:29,041
‫- آها! حالا ادب می‌شن!
‫- ایول!

459
00:35:29,083 --> 00:35:32,208
‫انسان‌ها کی یاد می‌گیرن
‫با نگهبانان بیشتری سفر کنن؟

460
00:35:32,291 --> 00:35:34,333
‫- چند نفر رو کشتین؟
‫- بخورین.

461
00:35:34,416 --> 00:35:36,208
‫- ایناهاشن.
‫- بیا.

462
00:35:36,291 --> 00:35:38,666
‫باید چاقت کنم.
‫باید دوباره بجنگی.

463
00:35:38,708 --> 00:35:40,541
‫- احسنت داداش.
‫- بیا.

464
00:35:42,083 --> 00:35:43,041
‫بخور.

465
00:35:46,166 --> 00:35:49,541
‫- فقط به جنگجویان غذا می‌دیم.
‫- ما هم عین شما می‌جنگیم.

466
00:35:49,583 --> 00:35:51,041
‫پس غنائم خودتون رو بخورین.

467
00:35:51,083 --> 00:35:53,541
‫سهم کل الف‌ها یکسانه.

468
00:35:54,166 --> 00:35:56,291
‫در غیر این صورت، با انسان‌ها فرقی نداریم.

469
00:36:04,458 --> 00:36:07,041
‫سهم کل الف‌ها از خطر هم باید یکسان باشه.

470
00:36:09,541 --> 00:36:10,541
‫درست می‌گفتی.

471
00:36:10,666 --> 00:36:13,583
‫باید گروه‌های اسکویاتلمون رو متحد کنیم.

472
00:36:14,291 --> 00:36:15,416
‫باید هدف...

473
00:36:16,041 --> 00:36:17,041
‫و اعمالشون واحد باشه.

474
00:36:17,791 --> 00:36:19,666
‫حتما امروز صبح پرماجرا بوده.

475
00:36:20,166 --> 00:36:22,291
‫چه مشاهداتی داشتین
‫که نظرتون عوض شد؟

476
00:36:22,333 --> 00:36:26,291
‫چیزی نشده. صرفا فرصت داشتم
‫موضعت رو بررسی کنم.

477
00:36:27,541 --> 00:36:30,416
‫برداشت ما از دول بلاتانا متفاوته؛

478
00:36:31,166 --> 00:36:32,416
‫ولی جفتمون دنبال خونه‌ایم...

479
00:36:33,166 --> 00:36:35,041
‫و با همدیگه زودتر بهش می‌رسیم.

480
00:36:43,791 --> 00:36:46,083
‫بهتره بیشتر از چادرتون بیرون بزنین.

481
00:36:46,166 --> 00:36:47,208
‫هوم.

482
00:36:48,708 --> 00:36:51,041
‫فردا عملیات بعدیمون رو انجام می‌دیم.

483
00:36:52,416 --> 00:36:54,916
‫من هرچقدر طول بکشه
‫کنارت می‌مونم.

484
00:37:18,791 --> 00:37:20,541
‫- سیری!
‫- سیری.

485
00:37:20,583 --> 00:37:23,041
‫واقعا شما دوتا خیال کردین
‫من چنین نگهبان بدی‌ام؟

486
00:37:27,541 --> 00:37:28,791
‫باز هم خواب دیدم.

487
00:37:30,916 --> 00:37:32,041
‫کابوس دیدی؟

488
00:37:33,416 --> 00:37:35,041
‫نه، ترسناک نبود.

489
00:37:35,541 --> 00:37:38,083
‫صرفا به فکر آلیرن و مادربزرگم بودم...

490
00:37:38,583 --> 00:37:39,708
‫و خوابم نمی‌برد.

491
00:37:40,541 --> 00:37:42,083
‫دوران زندگیشون چندین قرن فرق می‌کرد،

492
00:37:42,166 --> 00:37:44,166
‫ولی جفتشون با تکلیف یکسانی نابود شدن.

493
00:37:47,041 --> 00:37:49,291
‫می‌خواستن اون یکی گونه
‫ساکن اقلیم رو نابود کنن.

494
00:37:58,666 --> 00:38:00,291
‫بالاخره که خوابم برد،

495
00:38:01,541 --> 00:38:02,541
‫خوابش رو دیدم.

496
00:38:06,166 --> 00:38:08,208
‫شاید بتونم راه‌حل متفاوتی ارائه بدم...

497
00:38:10,708 --> 00:38:13,916
‫راه‌حلی پیشرو ارائه بدم
‫که موجب جدایی نشه و اتحاد به ارمغان بیاره.

498
00:38:15,458 --> 00:38:17,416
‫من نیمه‌الف و نیمه‌انسانم.

499
00:38:17,458 --> 00:38:21,291
‫جفتشون رو درک می‌کنم، آخه از جفتشون هستم
‫و نقطه قوتم همینه.

500
00:38:21,791 --> 00:38:23,833
‫متوجه منظورت می‌شم.

501
00:38:25,833 --> 00:38:27,291
‫تاریخ...

502
00:38:28,416 --> 00:38:30,208
‫معمولا تکرار می‌شه.

503
00:38:30,958 --> 00:38:32,666
‫حتی واسه آرمان‌گرایان هم تکرار می‌شه.

504
00:38:32,708 --> 00:38:36,541
‫خودت می‌گی آرمان‌گرایی آلیرن
‫به قتل‌عام الف‌های جوان منجر شد،

505
00:38:36,583 --> 00:38:40,916
‫ولی شاید اگه بزرگ‌ترهاشون تنهاش نمی‌ذاشتن
‫و ازش حمایت می‌کردن،

506
00:38:40,958 --> 00:38:41,916
‫می‌تونستن پیروز بشن.

507
00:38:43,541 --> 00:38:46,791
‫ین، الف‌ها که اسیرت کرده بودن،
‫اتفاقی حرفشون رو شنیده بودی.

508
00:38:46,833 --> 00:38:48,666
‫بهم گفته بودی ضرب‌المثلی دارن.

509
00:38:54,708 --> 00:38:56,791
‫لزومی نداره اوضاع همیشه ثابت بمونه.

510
00:38:58,541 --> 00:39:00,166
‫فرانچسکا، ملکه الف‌ها،

511
00:39:00,833 --> 00:39:03,541
‫معتقد بود می‌تونه شرایط بهتری
‫واسه مردمش فراهم کنه.

512
00:39:04,083 --> 00:39:05,208
‫من هم معتقدم.

513
00:39:07,166 --> 00:39:10,958
‫گرالت، تو بهم مبارزه یاد دادی.
‫عین کالانته.

514
00:39:11,041 --> 00:39:14,791
‫ین، تو هم داری کنترل
‫قدرتم رو بهم یاد می‌دی. عین موساک.

515
00:39:15,583 --> 00:39:18,791
‫اگه سرنوشت واسه همین
‫ما رو به هم رسونده باشه چی؟

516
00:39:20,666 --> 00:39:24,166
‫ننکه گفته بود تغییر روند
‫زنجیره نفرت در توانم هست.

517
00:39:25,291 --> 00:39:26,541
‫من هم می‌خوام تغییرش بدم.

518
00:39:28,291 --> 00:39:30,791
‫می‌خوام بین پادشاهان و جادوگران
‫تعادل برقرار کنم...

519
00:39:30,833 --> 00:39:31,833
‫و جای این که مدام...

520
00:39:31,916 --> 00:39:34,833
‫با هم درگیر باشن،
‫کل اقلیم رو همسو کنم.

521
00:39:35,416 --> 00:39:39,541
‫آخه حالم از نابودی و فقدان به هم می‌خوره.

522
00:39:44,666 --> 00:39:46,333
‫من به تو شک ندارم سیری.

523
00:39:49,041 --> 00:39:50,958
‫اما به دنیا شک دارم.

524
00:39:52,416 --> 00:39:54,416
‫دنیا...

525
00:39:58,791 --> 00:40:00,541
‫بریم. زود باشین.

526
00:40:05,583 --> 00:40:07,166
‫ما همین‌جاییم.

527
00:40:16,166 --> 00:40:17,166
‫آماده‌ای؟

528
00:40:18,791 --> 00:40:21,958
‫- چقدر صبر کنیم؟
‫- تا خودشون رو نشون بدن صبر می‌کنیم.

529
00:40:24,458 --> 00:40:26,458
‫از پسش برمیاد.

530
00:40:35,958 --> 00:40:37,541
‫سلام سیریلای سینترایی.

531
00:40:39,291 --> 00:40:40,666
‫بالاخره تنها شدیم.

532
00:40:41,583 --> 00:40:45,041
‫خب، اون‌قدرها هم تنها نشدیم.
‫این‌دفعه دوستان بیشتری همراهم آوردم.

533
00:41:00,916 --> 00:41:04,833
‫دفعه قبل با ذکاوت شکستت دادم.
‫این بار با جادوم آشنا می‌شی.

534
00:41:20,666 --> 00:41:22,458
‫- همراهم حمله کنین!
‫- حمله کنین بچه‌ها!

535
00:41:22,541 --> 00:41:23,791
‫به نظرم پیروز بشم.

536
00:41:24,291 --> 00:41:25,791
‫به نظرم احتمال پیروزی ما بیشتره!

537
00:41:30,416 --> 00:41:31,791
‫عین آب خوردنه!

538
00:41:37,708 --> 00:41:39,083
‫گرالت!

539
00:41:41,333 --> 00:41:42,583
‫برو!

540
00:41:59,875 --> 00:42:01,000
‫می‌تونی باز نگه داریش؟

541
00:42:01,125 --> 00:42:02,750
‫نوع جدیدی از جنون آشوب رو به کار برده.

542
00:42:03,875 --> 00:42:06,750
‫ولی باز نگه می‌دارم.
‫کافیه منتظر گرالت بمونیم.

543
00:42:07,666 --> 00:42:09,875
‫کماندار اومده! پناه بگیرین!

544
00:42:19,625 --> 00:42:22,500
‫- کاروانشون کدوم گوریه؟
‫- دختره مهم‌تره.

545
00:42:29,375 --> 00:42:32,291
‫- دستورم رو دادم. برین.
‫- چی؟

546
00:42:43,291 --> 00:42:44,291
‫باز نگه دارش.

547
00:42:44,375 --> 00:42:45,750
‫- دنبالم بیاین!
‫- باشه!

548
00:42:57,375 --> 00:42:58,875
‫بهت نمیاد فرد خیلی خاصی باشی.

549
00:43:07,666 --> 00:43:09,500
‫- بجنب!
‫- بیا.

550
00:43:09,625 --> 00:43:11,416
‫بیا، هوات رو دارم. هوات رو دارم.

551
00:43:15,250 --> 00:43:17,375
‫خودت رو الف محسوب می‌کنی.

552
00:43:17,875 --> 00:43:19,750
‫دختره هن ایکره.

553
00:43:19,791 --> 00:43:21,416
‫- جاش هم پیش...
‫- منه!

554
00:43:25,000 --> 00:43:27,125
‫باید از اینجا ببریمش!

555
00:43:27,166 --> 00:43:28,375
‫بجنب گرالت.

556
00:43:34,291 --> 00:43:36,000
‫جادوگرت پاش رو از گلیمش درازتر کرده.

557
00:43:58,625 --> 00:44:01,166
‫الف‌ها اومدن سیری رو ببرن.

558
00:44:04,541 --> 00:44:05,625
‫از این طرف!

559
00:44:06,875 --> 00:44:08,125
‫تکون بخورین!

560
00:44:38,375 --> 00:44:40,166
‫بجنبین. ممکنه اینجا باشه!

561
00:44:40,250 --> 00:44:41,375
‫شما دو نفر همراهم بیاین!

562
00:44:47,000 --> 00:44:49,375
‫عین سگ می‌میرین «سنجاب‌ها»!

563
00:44:49,500 --> 00:44:51,250
‫برو. عقب‌نشینی کنیم.

564
00:44:51,375 --> 00:44:53,166
‫- عقب‌نشینی کنین!
‫- عقب‌نشینی کنین!

565
00:44:53,250 --> 00:44:54,916
‫- عقب‌نشینی کنین! بجنبین!
‫- دنبالم بیاین!

566
00:44:55,000 --> 00:44:57,000
‫بجنب، بجنب. بلند شو.
‫بجنب، بلند شو.

567
00:45:01,666 --> 00:45:02,791
‫آخ!

568
00:45:02,875 --> 00:45:03,875
‫آخ، ای وای!

569
00:45:06,500 --> 00:45:08,125
‫گرفتمش! گرفتمش!

570
00:45:11,125 --> 00:45:12,166
‫نه! نه!

571
00:45:12,250 --> 00:45:13,375
‫نه!

572
00:45:13,875 --> 00:45:14,750
‫باید بریم.

573
00:45:14,875 --> 00:45:16,375
‫- عقب‌نشینی کنین!
‫- مواظب باش.

574
00:45:18,000 --> 00:45:21,875
‫وای، بهم قول بده اگه مردم،
‫والدو مارکس تو ختمم اجرا نکنه.

575
00:45:22,666 --> 00:45:23,625
‫چیزیت نمی‌شه.

576
00:45:24,750 --> 00:45:26,500
‫ولی وضع لوتت...

577
00:45:27,125 --> 00:45:28,500
‫چندان خوش‌آیند نیست.

578
00:45:29,500 --> 00:45:30,541
‫تو به افرادم کمک کردی.

579
00:45:31,125 --> 00:45:33,166
‫ازت ممنونم...

580
00:45:34,125 --> 00:45:35,250
‫یسکیر.

581
00:45:36,125 --> 00:45:39,291
‫- شجاع‌ترین طعمه تاریخی.
‫- پوف!

582
00:45:40,000 --> 00:45:42,250
‫یکی طلبم!

583
00:45:42,875 --> 00:45:45,125
‫بهم قول بده دیگه چنین کاری نمی‌کنیم.

584
00:45:46,166 --> 00:45:48,666
‫ممنون یسکیر.

585
00:45:56,666 --> 00:46:00,000
‫گفته بودی تا حالا تجربه مقابله
‫با چنین دریچه‌ای رو نداشتی.

586
00:46:01,375 --> 00:46:04,125
‫- منظورت چی بود؟
‫- شوم بود.

587
00:46:05,166 --> 00:46:06,250
‫بهم غلبه کرده بود.

588
00:46:08,500 --> 00:46:10,291
‫هنوز پس‌مونده‌اش رو حس می‌کنم.

589
00:46:11,250 --> 00:46:13,875
‫جادوگران سرکش دیگه‌ای هم
‫جز رینس هستن.

590
00:46:14,875 --> 00:46:16,625
‫بازیچه دست فرد به شدت قدرتمندیه.

591
00:46:17,500 --> 00:46:19,791
‫باید تمرینات سیری رو
‫بیشتر پیش ببری.

592
00:46:19,875 --> 00:46:21,500
‫- هوم...
‫- بیشتر تلاش می‌کنم.

593
00:46:22,125 --> 00:46:23,750
‫توان تو مطرح نیست.

594
00:46:24,541 --> 00:46:26,791
‫توان خودم مطرحه. کمک لازم دارم.

595
00:46:27,291 --> 00:46:29,375
‫- اگه بتونم با تیسیا صحبت کنم...
‫- نه‌خیر.

596
00:46:31,291 --> 00:46:35,125
‫تو نمی‌دونی در بر داشتن قدرت
‫و دسترسی نداشتن بهش چقدر دشواره.

597
00:46:35,250 --> 00:46:37,375
‫امکان نداره تنها راه‌حلمون
‫سفر به اریتوزا باشه.

598
00:46:37,416 --> 00:46:39,250
‫این‌جوری به صلاحشه.

599
00:46:39,291 --> 00:46:40,291
‫واقعا؟

600
00:46:42,625 --> 00:46:44,166
‫پس باهامون بیا.

601
00:46:44,250 --> 00:46:46,041
‫بمون و از امنیتش اطمینان حاصل کن.

602
00:46:47,500 --> 00:46:48,875
‫من فقط می‌خوام...

603
00:46:50,250 --> 00:46:52,000
‫همه‌مون پیش هم بمونیم.

604
00:46:56,375 --> 00:46:58,166
‫اگه بتونی به طریقی
‫بهم اعتماد کنی،

605
00:46:59,625 --> 00:47:01,500
‫می‌تونم درستش کنم.

606
00:47:09,000 --> 00:47:11,375
‫من باید رینس رو پیدا کنم
‫که کارش رو تموم کنم.

607
00:47:13,791 --> 00:47:15,250
‫نمی‌تونم باهاتون بیام.

608
00:47:18,125 --> 00:47:19,750
‫ما هم نمی‌تونیم باهات بیایم.

609
00:47:22,416 --> 00:47:24,166
‫پس مجبوریم جدا بشیم.

610
00:47:30,666 --> 00:47:35,875
‫♪ بالدرین جوان در خاکت آرمیده است ♪

611
00:47:36,625 --> 00:47:41,000
‫♪ طمع انسان‌ها زیر خاکت لانه کرده ♪

612
00:47:42,041 --> 00:47:45,791
‫♪ هوگال دلیر زانو زده و سوگند یاد می‌کند ♪

613
00:47:47,125 --> 00:47:51,125
‫♪ بگذار نیزارهایمان
‫با خون انسان‌ها سیراب شوند ♪

614
00:47:51,875 --> 00:47:55,500
‫♪ هوگال هنوز زیر خاک مرطوب... ♪

615
00:47:59,791 --> 00:48:02,500
‫برادرش رو از دست داده.

616
00:48:02,625 --> 00:48:04,625
‫من هم ده دوازده تن دیگه رو از دست دادم.

617
00:48:05,291 --> 00:48:08,000
‫قرار بود با همدیگه به کاروانشون حمله کنیم.

618
00:48:08,041 --> 00:48:10,541
‫بهمون دروغ گفته بود.

619
00:48:11,916 --> 00:48:13,250
‫به خاطر یه دختر...

620
00:48:13,916 --> 00:48:15,416
‫این همه تلفات دادیم.

621
00:48:31,500 --> 00:48:32,875
‫تو دختره رو می‌شناختی.

622
00:48:34,625 --> 00:48:37,250
‫شاهدخت سیریلای سینترایی بود.

623
00:48:38,541 --> 00:48:39,875
‫بهشون هشدار داده بودم.

624
00:48:40,375 --> 00:48:41,875
‫دختره ارمغانی جز مرگ نداره.

625
00:48:41,916 --> 00:48:43,500
‫مشکلمون با دختره نیست.

626
00:48:44,916 --> 00:48:46,250
‫با اون یکیه.

627
00:48:46,875 --> 00:48:49,250
‫دیگه بسمه. دیگه تلفات نمی‌دم.

628
00:48:53,250 --> 00:48:54,500
‫کجا می‌ری؟

629
00:48:55,416 --> 00:48:57,625
‫می‌رم از دوستی قدیمی کمک بگیرم.

630
00:48:59,291 --> 00:49:01,000
‫برو حیوان!

631
00:49:17,500 --> 00:49:18,291
‫گرالت.

632
00:49:22,916 --> 00:49:25,625
‫خواهش می‌کنم هرجا رفتی، برگرد.

633
00:49:27,916 --> 00:49:29,166
‫در اسرع وقت برگرد.

634
00:49:31,500 --> 00:49:33,500
‫یسکیر تو بن گلین منتظرمه.

635
00:49:34,750 --> 00:49:36,125
‫ولی به زودی دوباره همدیگه رو می‌بینیم.

636
00:49:56,375 --> 00:49:57,375
‫من هواش رو دارم.

637
00:49:58,375 --> 00:49:59,875
‫نمی‌دونم راجع بهم چه فکری می‌کنی،

638
00:50:00,625 --> 00:50:02,250
‫ولی بهت قول می‌دم.

639
00:50:04,375 --> 00:50:05,625
‫خودم می‌دونم هواش رو داری.

640
00:50:10,125 --> 00:50:12,791
‫- ین، اِم...
‫- فقط بگو آخرین خداحافظیمون نیست.

641
00:50:17,416 --> 00:50:19,416
‫بگو قراره باز هم شب‌های خوشی داشته باشیم.

642
00:50:22,875 --> 00:50:24,041
‫بگو به هر...

643
00:50:26,125 --> 00:50:27,375
‫شکلی هم که شده،

644
00:50:29,041 --> 00:50:30,375
‫به یادمی.

645
00:50:37,916 --> 00:50:39,750
‫بهت قول می‌دم.

646
00:50:59,000 --> 00:51:03,000
‫چند روز اخیر خیلی پرماجرا بود،

647
00:51:04,000 --> 00:51:07,125
‫من هم داشتم به پیشنهاد
‫سخاوتمندانه‌ات فکر می‌کردم.

648
00:51:07,166 --> 00:51:09,500
‫- خب، این‌دفعه چه بهانه‌ای می‌تراشی؟
‫- قبوله.

649
00:51:10,666 --> 00:51:12,875
‫سیری در خطره. اِم...

650
00:51:13,000 --> 00:51:14,916
‫اطرافیانش هم در خطرن.

651
00:51:15,875 --> 00:51:16,916
‫عزیزانم در خطرن.

652
00:51:18,000 --> 00:51:21,375
‫به صلاحشه جای امنی مستقر بشه.

653
00:51:21,416 --> 00:51:24,041
‫شما هم خیلی خوب از ردانیا تعریف کردین.

654
00:51:24,541 --> 00:51:28,625
‫واسه... ایشه... «ساکن شدن» مناسبه.

655
00:51:28,666 --> 00:51:30,000
‫چه عالی.

656
00:51:30,625 --> 00:51:33,000
‫- می‌تونیم امشب با خودمون ببریمش.
‫- نه.

657
00:51:35,625 --> 00:51:36,750
‫هنوز زوده.

658
00:51:38,666 --> 00:51:42,375
‫پای جادوگری شیفته آتش در میونه.

659
00:51:44,125 --> 00:51:45,000
‫اسمش رینسه.

660
00:51:45,875 --> 00:51:47,250
‫آوازه‌اش یه گوشم خورده.

661
00:51:47,375 --> 00:51:48,500
‫از شرش خلاص بشین.

662
00:51:51,250 --> 00:51:52,916
‫از شرش خلاص بشین تا...

663
00:51:54,750 --> 00:51:57,041
‫اعتماد سیری رو جلب کنین.

664
00:51:57,875 --> 00:51:58,916
‫اعتماد گرالت و خودم رو...

665
00:52:01,375 --> 00:52:02,500
‫هم جلب می‌کنین.

666
00:52:17,875 --> 00:52:19,375
‫این بازی خوراک خودته.

667
00:52:24,125 --> 00:52:25,500
‫هرچی تو بگی پیپ.

668
00:52:28,375 --> 00:52:29,375
‫پیپ!

669
00:52:47,000 --> 00:52:48,375
‫سلام دوست عزیزم...

670
00:52:50,250 --> 00:52:51,875
‫دلم به همین زودی برات تنگ شده.

671
00:52:52,875 --> 00:52:54,875
‫یا شاید بهتر باشه بگم
‫دلمون برات تنگ شده؟

672
00:52:56,625 --> 00:52:59,125
‫از طرف دوستت، ینیفر.

673
00:53:01,875 --> 00:53:05,000
‫پی‌نوشت: اگه سیری از اریتوزا خوشش نیومد،

674
00:53:06,250 --> 00:53:08,500
‫خونه بعدیمون رو نشون کردم.

675
00:53:10,041 --> 00:53:12,000
‫خونه‌ای عروسکی کنار پرورشگاه ماهی مرکبه.

676
00:53:23,041 --> 00:53:24,250
‫سلام دوست عزیزم...

677
00:53:27,375 --> 00:53:29,000
‫تو جشن بلتین ازم پرسیده بودی...

678
00:53:30,291 --> 00:53:34,041
‫پس از اون شب‌های خوش
‫از روی ترس می‌رفتم یا نه؟

679
00:53:36,250 --> 00:53:37,625
‫شاید همین‌طور بوده باشه.

680
00:53:40,250 --> 00:53:43,750
‫شاید همون موضوع باعث شد
‫الان در چنین شرایطی باشم.

681
00:53:46,166 --> 00:53:49,000
‫حالا اولین باره...

682
00:53:50,625 --> 00:53:53,125
‫که ترس واقعی رو درک می‌کنم.

683
00:53:56,000 --> 00:53:58,041
‫دیگه ندیدن تو و سیری ترس واقعیه.

684
00:54:00,666 --> 00:54:03,000
‫خیلی چیزها تو این اقلیم نامشخصه.

685
00:54:06,250 --> 00:54:10,500
‫خطراتی که شاهدشون بودیم
‫حاکی از آینده خطرناک‌تری‌ان.

686
00:54:26,000 --> 00:54:28,250
‫ولی خواهش می‌کنم بدون...

687
00:54:29,250 --> 00:54:31,250
‫یاد می‌گیرم دوباره بهت اعتماد کنم ین.

688
00:54:33,916 --> 00:54:37,875
‫جای من، تو و سیری
‫پیش همدیگه است.

689
00:54:40,375 --> 00:54:41,500
‫از طرف دوستت،

690
00:54:43,000 --> 00:54:43,916
‫گرالت.
