﻿1
00:00:16,125 --> 00:00:18,625
‫وسپیولا؟ وسپیولا!

2
00:00:19,750 --> 00:00:21,125
‫گوشت با من هست اصلا؟

3
00:00:21,875 --> 00:00:24,625
‫اصلا منظور رادوید چیه
‫که من خود واقعی مردم رو می‌بینم؟

4
00:00:24,750 --> 00:00:28,041
‫اصلا از کجا خبر داره که من چی می‌بینم؟
‫آخه من که فقط دوبار دیدمـش.

5
00:00:28,375 --> 00:00:31,208
‫داره پنهون‌کاری می‌کنه،
‫و اگه قرار باشه به گرالت کمکی بکنم،

6
00:00:32,833 --> 00:00:34,958
‫باید بفهمم که داستان از چه قراره.

7
00:00:36,375 --> 00:00:39,250
‫چون گرالت...

8
00:00:40,708 --> 00:00:41,833
‫یه چکشـه.

9
00:00:42,625 --> 00:00:44,333
‫می‌دونی چی می‌گم؟

10
00:00:47,208 --> 00:00:48,208
‫خب متوجه نشدی پس.

11
00:00:48,833 --> 00:00:50,500
‫بسیارخب... وایسا... خب. آم...

12
00:00:51,083 --> 00:00:54,208
‫وقتی که یه چکش باشی،
‫همۀ مشکلات به چشمت مثل یه میخ هستن.

13
00:00:54,250 --> 00:00:57,208
‫وقتی یه میخی ببینی با خودت می‌گی
‫که «ای بابا، گور بابای این میخ».

14
00:00:57,333 --> 00:01:00,083
‫یا «رسما این یکی میخ».
‫و مثل یه چکش روی اون میخ می‌کوبی.

15
00:01:00,125 --> 00:01:01,875
‫اما گاهی‌اوقات مشکل چیز دیگه‌ست.

16
00:01:01,958 --> 00:01:05,583
‫گاها مشکل می‌تونه، آم...
‫مثل یه دسته‌گل اطلسی باشه،

17
00:01:05,625 --> 00:01:09,958
‫یا مثل یه کاسه... حلیم،
‫و نمی‌شه با کوبیدنـش حلّش کرد.

18
00:01:10,750 --> 00:01:13,875
‫یعنی می‌تونی تلاشت رو بکنی،
‫اما چکّشت کلا کثیف می‌شه،

19
00:01:13,958 --> 00:01:17,500
‫حلیمـم می‌پاشه همه‌جا،
‫و به همین ترتیب... دیگه حلیمی در کار نیست.

20
00:01:17,583 --> 00:01:20,333
‫راه چاره مستلزم

21
00:01:21,333 --> 00:01:23,000
‫استفاده از ابزار دیگه‌ای هست.

22
00:01:26,000 --> 00:01:28,958
‫و رادوید... همون ابزاره.

23
00:01:29,708 --> 00:01:33,500
‫رادوید... مثل یه قاشقـه.

24
00:01:35,000 --> 00:01:37,583
‫- مشخصه.
‫- آره، مشخصه.

25
00:01:38,500 --> 00:01:41,208
‫آم... آره، می‌دونم که حرف‌هام
‫زیاد با عقل جور درنمیادها.

26
00:01:41,333 --> 00:01:43,875
‫تموم حرفـم اینه که،
‫این مشکل با بقیۀ مشکلات فرق می‌کنه.

27
00:01:44,833 --> 00:01:46,875
‫راه چاره‌اش هم باید
‫متفاوت باشه.

28
00:01:49,125 --> 00:01:52,375
‫و رادوید... خودش متفاوتـه.

29
00:01:54,750 --> 00:01:59,250
‫باهوشـه.
‫سعی می‌کنه پنهانـش کنه اما زیرکـه.

30
00:02:00,250 --> 00:02:03,208
‫مثل یه چاقو... تیز و بُرنده‌ست.

31
00:02:05,208 --> 00:02:07,833
‫اگه یه چاقو باشه،
‫باید از گرالت دورش کنم.

32
00:02:08,375 --> 00:02:10,000
‫ازش خوشت میاد!

33
00:02:10,583 --> 00:02:12,708
‫کی، گرالت؟ آره گمونم.

34
00:02:12,750 --> 00:02:17,500
‫دوست‌داشتنم نسبت بهش مثل علاقۀ یه خونواده به بُزشونـه،
‫همونطور خالصانه و شدید.

35
00:02:17,583 --> 00:02:20,708
‫- وایسا ببینم، کِی آماده شدی تو؟
‫- منظورم همون یارو قاشقی‌ـه.

36
00:02:20,750 --> 00:02:22,708
‫چی، رادوید؟ نه بابا!

37
00:02:22,833 --> 00:02:23,833
‫- بله.
‫- نخیر!

38
00:02:24,333 --> 00:02:27,333
‫من، بخاطر دنبال کردن
‫هر نوع موجودی طلسمـت کردم.

39
00:02:27,458 --> 00:02:29,500
‫مرد، زن، دورف‌ها،

40
00:02:29,583 --> 00:02:31,333
‫الف‌ها، چندشکلی‌ها...

41
00:02:31,375 --> 00:02:34,583
‫فقط یک بار اینجوری شد و من...
‫اصلا هم پشیمون نیستم.

42
00:02:34,708 --> 00:02:35,875
‫فوق‌العاده بود.

43
00:02:35,958 --> 00:02:39,583
‫ولی تا حالا هیچوقت ندیدم
‫که به کسی نظر داشته باشی.

44
00:02:41,333 --> 00:02:42,708
‫نظر؟

45
00:02:43,708 --> 00:02:45,125
‫عه فکر می‌کنی به بقیه نظر دارم.

46
00:02:45,208 --> 00:02:45,250
‫اوهوم.

47
00:02:45,666 --> 00:02:48,375
‫منم از دیدنت خوشحالم.
‫چطور پیش رفت؟

48
00:02:48,416 --> 00:02:50,000
‫کاملا طبق انتظاراتـم نبود.

49
00:02:51,250 --> 00:02:53,000
‫قلعه رو پیدا کردی؟

50
00:02:53,041 --> 00:02:55,125
‫لطفا بگو که پنجه‌آتشین رو کشتی.

51
00:02:55,166 --> 00:02:57,625
‫رینس اونجا نبود.

52
00:02:58,500 --> 00:03:00,500
‫البته یه چیز دیگه پیدا کردم.

53
00:03:00,625 --> 00:03:02,250
‫عه، چی پیدا کردی؟

54
00:03:03,250 --> 00:03:04,625
‫ایشون.

55
00:03:04,666 --> 00:03:06,125
‫و ایشون کی باشن؟

56
00:03:06,666 --> 00:03:07,666
‫نمی‌دونم.

57
00:03:08,250 --> 00:03:09,750
‫اوه، اوه... اوه!

58
00:03:09,875 --> 00:03:11,375
‫ولی از نظر خودش سیری‌ـه.

59
00:03:11,416 --> 00:03:13,625
‫همیشه یه منشایی هست. جایی برای...

60
00:03:14,875 --> 00:03:16,250
‫ازت متنفرم. اوه!

61
00:03:16,375 --> 00:03:18,375
‫نترس... سیری.

62
00:03:18,916 --> 00:03:20,625
‫از دوست‌هامونه.

63
00:03:21,250 --> 00:03:22,500
‫من یسکیرم.

64
00:03:22,625 --> 00:03:25,291
‫همیشه یه منشایی هست.
‫جایی برای موجودات موذی نیست.

65
00:03:25,875 --> 00:03:28,416
‫- همیشه.
‫- لعنتی، حالـش خوبه اصلا؟

66
00:03:28,500 --> 00:03:30,375
‫جزوی از یک آزمایش بوده.

67
00:03:30,500 --> 00:03:32,166
‫- نـ...
‫- تنها بازماندۀ اون آزمایشـه.

68
00:03:33,541 --> 00:03:37,000
‫حالت هشیاری هم داره
‫ولی دوباره به همین حالت برمی‌گرده.

69
00:03:38,250 --> 00:03:40,041
‫هرچیزی که داره می‌گه،

70
00:03:40,916 --> 00:03:43,125
‫توی یه لوپ مسخره
‫توی ذهنـش گیر افتاده.

71
00:03:43,750 --> 00:03:45,375
‫باید دلیلـش رو پیدا کنم.

72
00:03:45,416 --> 00:03:47,625
‫لطفا بهم بگو که یه نقشه داری.

73
00:03:48,916 --> 00:03:50,666
‫می‌بریمش پیش آنیکا.

74
00:03:51,250 --> 00:03:54,000
‫این دختر طلسم شده‌ست،
‫اون می‌دونه چطوری درمانـش کنه.

75
00:03:54,041 --> 00:03:55,250
‫و آنیکا کیه؟

76
00:03:57,250 --> 00:04:00,291
‫یه کاهنـه و یکی از دوست‌های مادرمه.

77
00:04:08,541 --> 00:04:16,041
‫«ویچــــــر»
‫[فصل سوّم، قسمت سوّم]

78
00:04:24,250 --> 00:04:26,625
‫بعله، خودتی پس.

79
00:04:26,666 --> 00:04:28,875
‫از اون طرف تپه‌ها
‫بوی تو رو احساس کردم.

80
00:04:29,541 --> 00:04:31,500
‫اینجا چیکار می‌کنی آتو؟

81
00:04:31,625 --> 00:04:35,875
‫شامّۀ قویِ من رو سرزنش کن
‫ولی هردوی ما می‌دونیم که تو همون گستاخ همیشگی هستی.

82
00:04:37,416 --> 00:04:39,166
‫گمونم به یک دلیلی به اینجا اومدی.

83
00:04:41,750 --> 00:04:43,666
‫- سلام آنیکا.
‫- صبر کن، فقط...

84
00:04:43,750 --> 00:04:45,875
‫اونـم دلـش واست تنگ شده.

85
00:04:49,375 --> 00:04:50,375
‫بیاید.

86
00:04:57,625 --> 00:05:00,875
‫اوه، می‌سوزه.

87
00:05:00,916 --> 00:05:02,875
‫مثل پشت رارورگ می‌سوزه.

88
00:05:02,916 --> 00:05:05,875
‫- چیه این؟
‫- نمک خوراکیـه.

89
00:05:06,000 --> 00:05:07,791
‫آها.

90
00:05:07,875 --> 00:05:09,250
‫اوه اوه.

91
00:05:09,291 --> 00:05:11,875
‫بعله، فقط، آم...
‫فقط نمک خوراکیـه.

92
00:05:12,000 --> 00:05:14,375
‫هیچ، آم... هیچ چیز کاهن‌طوری نیست.

93
00:05:14,875 --> 00:05:16,625
‫- من که کاهن نیستم.
‫- آها درسته.

94
00:05:16,750 --> 00:05:17,625
‫من گرگ‌نما هستم.

95
00:05:17,750 --> 00:05:20,125
‫وای. چی؟ شما...
‫چی؟ آم، یه...

96
00:05:20,250 --> 00:05:23,791
‫توی دوران طاعون سال 21،
‫یه گرگ‌نما گازم گرفت.

97
00:05:23,875 --> 00:05:27,375
‫رفته بودم توی جنگل تنها زندگی کنم
‫تا به این بیماری مبتلا نشم.

98
00:05:27,500 --> 00:05:30,041
‫تا سرحد مرگ نگران
‫تاول‌های طاعون بودم،

99
00:05:30,125 --> 00:05:31,750
‫که اصلا گرگ‌نماها به ذهنـم خطور نکردن.

100
00:05:31,875 --> 00:05:33,125
‫اولویت‌ها، بله درک می‌کنم.

101
00:05:33,250 --> 00:05:35,875
‫روستایی‌ها گرالت رو آوردن
‫که من رو بکشه.

102
00:05:36,500 --> 00:05:37,916
‫در عوض یه درمانی واسم پیدا کرد.

103
00:05:39,000 --> 00:05:41,750
‫باید نزدیک سینه‌ام باشه،
‫اینطوری در امانـم.

104
00:05:42,500 --> 00:05:44,750
‫نزدیک بود توی این راه
‫خودش رو به کشتن بده ولی...

105
00:05:45,791 --> 00:05:47,375
‫جونـم رو نجات داد.

106
00:05:48,541 --> 00:05:51,000
‫آره، گرالت همینـه.

107
00:05:55,750 --> 00:05:57,125
‫نمی‌دونم...

108
00:05:58,791 --> 00:06:00,250
‫شما و آتو چطوری
‫با همدیگه آشنا شدید؟

109
00:06:00,875 --> 00:06:02,375
‫این قضیه مال یک سال پیشـه.

110
00:06:04,166 --> 00:06:06,750
‫توی معبد راستینگی
‫در حال سوگواری بودیم.

111
00:06:08,125 --> 00:06:11,416
‫همسرش ادوینا و بچه‌هاش
‫توی آتش‌سوزی کشته شده بودن.

112
00:06:15,000 --> 00:06:16,250
‫من بخاطر ویسنا اونجا بودم.

113
00:06:23,041 --> 00:06:24,125
‫مُرده؟

114
00:06:26,416 --> 00:06:28,416
‫لحظات آخر عمرش ‫خیلی از تو گفت.

115
00:06:38,125 --> 00:06:40,625
‫خب هرکسی که این کار رو کرده،
‫بدجور داغونـش کرده.

116
00:06:40,750 --> 00:06:42,750
‫طلسم کنترل ذهنـه.

117
00:06:43,416 --> 00:06:44,916
‫کنترل ذهن؟

118
00:06:45,000 --> 00:06:47,250
‫پس یکی می‌خواد که
‫باور داشته باشه سیری‌ـه.

119
00:06:48,375 --> 00:06:49,916
‫فوق‌العاده قدرتمنده.

120
00:06:51,000 --> 00:06:53,250
‫عناصر آشفتگی،
‫جادوی کاهنی،

121
00:06:53,291 --> 00:06:55,666
‫و حتی جادوی باستانیِ الف‌ها
‫هم توی این طلسم به کار برده شده.

122
00:06:56,750 --> 00:06:58,916
‫اوه این یه مسئلۀ دیگه‌ست.
‫یه رگـش الف‌ـه.

123
00:06:59,000 --> 00:07:01,625
‫شاید چند نسل دورتر باشه
‫اما همچنان الف‌ به حساب میاد.

124
00:07:02,500 --> 00:07:04,416
‫طفلکی ذهنـش مثل یه
‫کلاف در هم تنیده شده‌ست.

125
00:07:05,416 --> 00:07:07,291
‫چه کسی قدرت انجام چنین کاری رو داره؟

126
00:07:07,375 --> 00:07:10,000
‫من کسی رو نمی‌شناسم که
‫دانش انجام چنین کاری رو داشته باشه.

127
00:07:11,000 --> 00:07:13,625
‫یادگیری همۀ این ترفندها
‫یک عمر زمان می‌بره.

128
00:07:14,625 --> 00:07:18,041
‫این جادوگر هرکسی که هست،
‫واقعا علایق گوناگونی داره.

129
00:07:19,541 --> 00:07:21,125
‫معجون استخراج.

130
00:07:22,916 --> 00:07:24,375
‫احسنت آتو.

131
00:07:40,375 --> 00:07:42,750
‫مدتی طول می‌کشه
‫و هیچ تضمینی نیست که جواب بده.

132
00:07:43,625 --> 00:07:46,041
‫اگه جواب بده، می‌تونه بهمون بگه
‫که کی این کار رو باهاش کرده.

133
00:07:46,125 --> 00:07:48,041
‫و اینکه از سیری چی می‌خوان.

134
00:07:58,625 --> 00:08:01,000
‫این بانک دورف‌هاست.

135
00:08:02,375 --> 00:08:05,000
‫- فکر می‌کردم قراره به آریتوزا بریم.
‫- همینطوره.

136
00:08:05,041 --> 00:08:08,375
‫اما طبق گفتۀ خودت،
‫همیشه چیزهای بزرگتـری هست.

137
00:08:08,875 --> 00:08:11,041
‫- وای!
‫- چشم‌هام دارن گولم می‌زنن!

138
00:08:11,125 --> 00:08:14,000
‫مطمئنم، امکان نداره موجودی
‫چنین زیبا واقعی باشه.

139
00:08:14,000 --> 00:08:17,166
‫این مسرّت از آنِ منـه جیانکاردی.

140
00:08:17,208 --> 00:08:20,541
‫لطفا تا ما هماهنگی‌های شما رو
‫نهایی می‌کنیم، بفرمایید بنشینید.

141
00:08:21,416 --> 00:08:25,708
‫وحشت!
‫خونواده‌ام سراپا غرق در وحشت بودن،

142
00:08:25,791 --> 00:08:28,666
‫وقتی که می‌دیدن دارم
‫به سمتِ مرگِ حتمی پیش می‌رم،

143
00:08:28,708 --> 00:08:31,083
‫و سرنوشتـشون به مخاطره افتاده.

144
00:08:31,666 --> 00:08:34,791
‫حالا کی باید پیداش بشه؟
‫الهۀ بهشتی؟

145
00:08:35,416 --> 00:08:38,916
‫بهتر از اون اومد!
‫ینفر ونگربرگی.

146
00:08:39,041 --> 00:08:42,416
‫اون خبیث‌های شرور
‫رو به خاکستر تبدیل کرد.

147
00:08:42,458 --> 00:08:44,291
‫درمورد شجاتـم
‫داری غلو می‌کنی.

148
00:08:44,333 --> 00:08:45,541
‫نادرسته.

149
00:08:45,583 --> 00:08:48,666
‫بخاطر همینـم هست که بانک جیانکاردی،
‫اسمش رو خوب به خاطر بسپار،

150
00:08:48,791 --> 00:08:50,833
‫برای یک دوست از همه‌چیزش
‫مایه می‌ذاره.

151
00:08:53,416 --> 00:08:54,916
‫در بابِ اون یکی دیگه مسئله،

152
00:08:54,958 --> 00:08:57,791
‫ایمن‌ترین گاوصندوقـم
‫در اختیار شماست.

153
00:08:57,916 --> 00:08:58,916
‫متشکرم.

154
00:08:59,541 --> 00:09:02,666
‫اگه زحمتی برات نیست،
‫می‌خوام یه درخواست دیگه هم بکنم.

155
00:09:02,791 --> 00:09:05,291
‫- حتما.
‫- همراهـم به محافظ نیاز داره.

156
00:09:05,416 --> 00:09:06,916
‫- دیگه چیزی نگو.
‫- چی؟

157
00:09:07,041 --> 00:09:09,166
‫فابیو در خدمت شماست.

158
00:09:09,666 --> 00:09:11,916
‫فکر می‌کردم گفته بودی
‫این مسئله برای آینده‌ام اهمیت داره.

159
00:09:11,916 --> 00:09:13,625
‫همینطوره اما قبلـش باید
‫گذشته‌ام رو سر و سامون بدم.

160
00:09:14,666 --> 00:09:17,375
‫می‌دونم مضطربی.
‫بذار همراهت بیام.

161
00:09:32,750 --> 00:09:33,750
‫بیا.

162
00:09:34,250 --> 00:09:35,750
‫حالا مثل باقیِ آدم‌ها شدی.

163
00:09:36,541 --> 00:09:37,875
‫تمومش کن.

164
00:09:37,916 --> 00:09:41,416
‫اینجا کسی دنبالت نیست.
‫فقط یه دختر عادی هستی که داره خوش می‌گذرونه.

165
00:09:41,500 --> 00:09:43,875
‫این رو بگیر.
‫یه چیز قشنگ بخر.

166
00:09:44,875 --> 00:09:48,000
‫حالا بذار اون طلسمی رو که
‫مدام داری باهاش ور می‌ری رو ببینم.

167
00:09:59,375 --> 00:10:00,375
‫چی بود؟

168
00:10:01,000 --> 00:10:02,166
‫طلسم موقعیت‌یاب.

169
00:10:02,875 --> 00:10:06,500
‫اگه تو دردسر افتادی،
‫محکم بگیرش و تکرارش کن.

170
00:10:08,000 --> 00:10:09,916
‫ولی خودت رو قاطی هیچ ماجرایی نکن.

171
00:10:24,166 --> 00:10:26,083
‫اعلی‌حضرت...

172
00:10:26,625 --> 00:10:28,250
‫اعلی‌حضرت، آم...

173
00:10:29,000 --> 00:10:31,416
‫ظاهرا بین مشاورینـتون
‫سردرگمی پیش اومده.

174
00:10:31,916 --> 00:10:33,666
‫ایول!

175
00:10:33,750 --> 00:10:36,083
‫- دیدید؟
‫- بله، خیلی خوب بود.

176
00:10:36,166 --> 00:10:40,166
‫زمزمه‌هایی چو افتاده مبنی بر
‫اینکه شما با فرستاده‌ای از نیلفگارد ملاقات کردید؟

177
00:10:40,208 --> 00:10:41,291
‫آها اون، آره.

178
00:10:41,791 --> 00:10:43,666
‫یه توافقی کردیم.

179
00:10:44,541 --> 00:10:47,666
‫واقعا توافق خوبی بود. اگه حادثۀ اجتناب‌ناپذیری رخ بده،
‫و آن‌ها به سمت شمال پیشروی کنن،

180
00:10:47,791 --> 00:10:50,166
‫نیلفگارد موافقت کرده که
‫کاری به ریدینیا نداشته باشه.

181
00:10:50,208 --> 00:10:53,416
‫و نیمی از تمریا رو به عنوان
‫تبعۀ دولت ما پیشنهاد دادن.

182
00:10:53,541 --> 00:10:58,541
‫اوه سرورم، بفرمایید نیلفگارد برای چنین سرمایه‌گذاریِ
‫سخاوتمندانه‌ای چه می‌کند؟

183
00:10:58,583 --> 00:11:00,541
‫اوه، چیزی نیست که
‫استطاعتـش رو نداشته باشیم.

184
00:11:00,666 --> 00:11:01,541
‫«ما»؟

185
00:11:02,916 --> 00:11:06,583
‫و باید شاهدختِ سینترا رو،
بعد از اینکه پیداش کردیم بهشون تحویل بدیم‫.

186
00:11:06,666 --> 00:11:08,041
‫دارن فریبـتون می‌دن!

187
00:11:11,291 --> 00:11:14,291
‫با کمال احترام قربان،
‫نیلفگارد داره از شما سوءاستفاده می‌کنه.

188
00:11:14,416 --> 00:11:16,083
‫با کمال احترام دیکسترا،

189
00:11:16,166 --> 00:11:18,708
‫شما مشاوره‌تون رو ارائه می‌دید
‫و تصمیم‌گیرنده منم.

190
00:11:21,791 --> 00:11:23,833
‫عذر خواهم سرورم...

191
00:11:26,041 --> 00:11:27,291
‫ملکه هدویگ من رو فرستادن ببینم

192
00:11:27,333 --> 00:11:30,958
‫کارتون در... آم... زمینۀ امور حیاتیِ
‫دولتی تموم شده یا نه؟

193
00:11:31,041 --> 00:11:35,416
‫گفتن بهتون بگم که رسیدن.
‫شاید خواستید سلامی بهشون بکنید.

194
00:11:35,916 --> 00:11:38,041
‫اوه بله، کاملا تموم شدم.

195
00:11:38,083 --> 00:11:40,166
‫ولی هنوز دو ضربه مونده.

196
00:11:40,208 --> 00:11:42,583
‫بازی می‌تونه صبر کنه
‫ولی هدویگ قشنگم خیر.

197
00:11:42,666 --> 00:11:46,083
‫اعلی‌حضرتا، به عنوان مشاور ارشد شما،
‫شدیدا مضطرب هستم در باب...

198
00:11:46,166 --> 00:11:47,916
‫زیادی مضطربی تو.

199
00:11:49,541 --> 00:11:52,958
‫سیگسموند فقط بخاطر منـه
‫که اینجا صاحب منصبی.

200
00:11:53,583 --> 00:11:54,791
‫یادت بمونه.

201
00:12:01,083 --> 00:12:03,916
‫بدون دونستن من،
‫حتی اجابت مزاجم نمی‌کنه.

202
00:12:04,041 --> 00:12:06,833
‫هیچکس در غیاب من،
‫نمی‌تونه باهاش هم‌صحبت بشه.

203
00:12:06,916 --> 00:12:10,708
‫رادوید بهمون گفت که این کار رو کردن.
‫حق با اون بود و دوباره دارن این کار رو انجام می‌دن.

204
00:12:11,416 --> 00:12:13,166
‫وزمیر تنهایی برنامه‌ریزی نمی‌کنه.

205
00:12:13,833 --> 00:12:17,166
‫اخیرا ملکه هدویگ
‫خیلی روحیۀ مفید واقع شدن داشته.

206
00:12:17,791 --> 00:12:19,916
‫شاید وقتـش شده کاری کنیم
‫که برای ما هم سودمند باشه.

207
00:12:19,958 --> 00:12:21,166
‫یا که خودم باید انجامش بدم؟

208
00:12:21,666 --> 00:12:23,916
‫نه، به اندازۀ کافی ‫درگیر هستی.

209
00:12:23,958 --> 00:12:25,166
‫اوهوم.

210
00:12:25,208 --> 00:12:27,833
‫اتفاقا به طرز آزاردهنده‌ای،
‫از طریق دریچه‌ای

211
00:12:27,916 --> 00:12:31,041
به شکل یک کارگاه هنری ‫به بن‌بست رسیدم.

212
00:12:31,166 --> 00:12:34,458
‫ظاهرا یه احمقی از رینس حمایت می‌کنه.

213
00:12:34,541 --> 00:12:39,208
‫منظورم خودِ دریچه بود.
‫گفته بودی احساس متفاوتی داره و قدرتمندتـره.

214
00:12:40,208 --> 00:12:43,166
‫شاید وقتش شده باشه که با
‫یکی از دوستانت توی انجمن ارتباط برقرار کنی.

215
00:12:43,833 --> 00:12:46,416
‫ممکنه تسایا به دردبخور باشه.

216
00:12:46,458 --> 00:12:49,916
‫تموم حرفـم اینه که
‫اگه حرف‌های اون شاعر درست باشه،

217
00:12:50,541 --> 00:12:52,333
‫ویچر در نزدیکیِ ماست.

218
00:12:52,416 --> 00:12:55,333
‫اگه زودتر از ما دستش به رینس برسه،
‫دختره از کفـمون در می‌ره.

219
00:12:55,416 --> 00:12:56,916
‫و همچنین قدرت نفوذمون.

220
00:12:56,958 --> 00:12:59,041
‫که بخاطر همینـم باید
‫هردوتامون فورا اقدام کنیم.

221
00:12:59,541 --> 00:13:03,041
‫هردوی ما خوب می‌دونیم که راه‌های
‫زیادی برای متقاعد کردنِ افراد لجباز وجود داره.

222
00:13:03,666 --> 00:13:06,666
‫از رادوید استفاده کن.
‫وقتـشه که خودش رو ثابت کنه.

223
00:13:08,833 --> 00:13:10,083
‫بله دیکسترا.

224
00:13:10,791 --> 00:13:11,791
‫از من استفاده کن.

225
00:13:12,708 --> 00:13:15,416
‫لازمه که با خدمتکارهای
‫توی آشپزخونه صحبت کنم؟

226
00:13:15,541 --> 00:13:18,458
‫آم... منتظر رسیدن گاری‌های مشکوک باشم؟

227
00:13:19,916 --> 00:13:21,541
‫زن‌داداشـم رو تعقیب کنم؟

228
00:13:22,666 --> 00:13:25,958
‫ظاهرا هیچ ردّی از این
‫شاهدخت سیریلای قدرتمند نداری.

229
00:13:26,458 --> 00:13:29,083
‫واقعا خیلی درگیر وظایف سلطنتیـت شدی،

230
00:13:29,166 --> 00:13:30,833
‫جرئت نمی‌کنم تمرکزتون رو به هم بریزم.

231
00:13:31,666 --> 00:13:33,416
‫به کمکتون نیازی ندارم.

232
00:13:34,916 --> 00:13:36,416
‫خب این‌ها رو به پادشاهت

233
00:13:37,791 --> 00:13:39,166
‫و رئیست بگو.

234
00:13:50,666 --> 00:13:51,541
‫اومدی.

235
00:13:53,541 --> 00:13:54,833
‫عجیبه، مگه نه؟

236
00:13:56,791 --> 00:13:59,166
‫ملت بخاطر این چیزها
‫همدیگه رو می‌کشن و خون و خونریزی به راه می‌اندازن.

237
00:14:00,833 --> 00:14:02,041
‫فقط برای اینکه توی چنین جایی خاک بخوره.

238
00:14:03,541 --> 00:14:04,791
‫توی چنین فضاهای تاریکی.

239
00:14:04,916 --> 00:14:06,416
‫چون ارزشی ندارن.

240
00:14:06,458 --> 00:14:08,916
‫انقدر ضعیف هستن
‫که تاثیری روی چیزی ندارن.

241
00:14:09,041 --> 00:14:11,041
‫نمی‌شه خوردشون و نمی‌شه کاری کرد.

242
00:14:11,583 --> 00:14:13,833
‫هرچند پادشاه ایدرین
‫امتحانـشون کرده بود.

243
00:14:15,416 --> 00:14:17,541
‫زمانی قدرتمنده که
‫به ارزشش ایمان داشته باشی.

244
00:14:17,583 --> 00:14:20,916
‫توهمی‌ـه که برای کنترلِ بشر طراحی شده.

245
00:14:21,458 --> 00:14:24,166
‫رهبر انجمن برادری باید
‫به چنین چیزهایی واقف باشه.

246
00:14:25,166 --> 00:14:26,916
‫ظاهرا بقیه چیزها رو خوب می‌دونه.

247
00:14:28,208 --> 00:14:31,083
‫می‌دونی، از الندر،
‫مثل خوره به جونـم افتاده.

248
00:14:32,791 --> 00:14:34,291
‫مردم شمال دارن بخاطرش
‫هم‌نوع‌های خودشون رو می‌کشن.

249
00:14:35,583 --> 00:14:39,083
شایعاتی مبنی بر پاداش‌های جورواجور
‫برای پیدا کردن سیریلا از سینترا پخش شده.

250
00:14:39,166 --> 00:14:42,166
‫تا جایی که همه خبر داشتن،
سیریلا ‫توی قتل‌عام کشته شده بود.

251
00:14:44,791 --> 00:14:47,541
‫به نظرم تو فهمیدی که سیریلا زنده‌ست
‫و این خبر رو همه‌جا پخش کردی،

252
00:14:47,583 --> 00:14:49,916
‫با این امید که لطف شریرانۀ
‫پادشاهان شمالی شامل حالت بشه.

253
00:14:51,833 --> 00:14:55,208
‫با این اوصاف کسی هم نتونسته پیداش بکنه.
‫انجمن برادری توی لیست مزخرفـشونه،

254
00:14:55,291 --> 00:14:58,166
‫و انقدر غرق در
‫هراسوندنِ یه بچه یتیم‌ان

255
00:14:58,208 --> 00:15:01,208
‫که چشـمشون نمی‌بینه یه امپراطوری
‫مشتاقانه به دنبال نابود کردنـشونه.

256
00:15:04,791 --> 00:15:05,958
‫لطف شریرانه؟

257
00:15:06,708 --> 00:15:08,541
‫نمی‌دونم کدومشون توهین‌آمیزتره.

258
00:15:09,291 --> 00:15:11,708
‫اینکه به نظرت اهدافِ من
‫انقدر معمولی هستن،

259
00:15:12,291 --> 00:15:14,708
‫یا اینکه رفتی یه اسیر جنگیِ
‫نیلفگاردی رو آزاد کردی،

260
00:15:14,791 --> 00:15:16,541
‫حالا اومدی داری درمورد
‫اتحاد شمالی‌ها واسم سخنرانی می‌کنی.

261
00:15:17,416 --> 00:15:19,291
‫این دفعه قراره چه گندکاری‌هایی
‫واسه‌مون به بار بیاری؟

262
00:15:22,833 --> 00:15:24,291
‫گندکاری زیاد کردم.

263
00:15:26,666 --> 00:15:27,666
‫و بابتـشون شرمنده‌ام.

264
00:15:29,416 --> 00:15:33,541
‫وقتی که سعی کردم توی آریتوزا خودم رو بکشم،
‫برای کنترل کردنِ سرنوشتـم خیلی ناامید بودم.

265
00:15:34,541 --> 00:15:36,666
‫کنترلـش نمی‌کردی
‫بلکه داشتی از دستـش می‌دادی.

266
00:15:36,708 --> 00:15:37,708
‫می‌دونم.

267
00:15:38,291 --> 00:15:40,208
‫و هنوزم گاهی‌اوقات
‫همون احساس رو دارم.

268
00:15:41,541 --> 00:15:42,666
‫که انگار به خودم ضرر می‌زنم.

269
00:15:44,916 --> 00:15:46,916
‫رینس، جادوگرِ آتشین.

270
00:15:47,541 --> 00:15:50,916
‫اونـم دنبال سیریلاست اما یه شخصِ
‫به شدت قدرتمند داره ازش حمایت می‌کنه.

271
00:15:51,541 --> 00:15:53,083
‫نباید بذاریم دستش بهش برسه.

272
00:15:55,416 --> 00:16:00,541
‫از من می‌خوای کمک کنم شاهدختی رو مخفی کنیم
‫که وجودش به معنای جنگـه؟

273
00:16:00,583 --> 00:16:02,041
‫تقاضای بیشتر از این دارم.

274
00:16:03,541 --> 00:16:05,541
‫سیریلا خارق‌العاده‌ست.

275
00:16:05,583 --> 00:16:09,166
‫همونطوری که شنیدم، وارث برحقِ سینترا
‫و خیلی چیزهای دیگه‌ست.

276
00:16:09,291 --> 00:16:11,666
‫اگه جنگ قریب‌الوقوع باشه،
‫ابدا نمی‌شه ازش مخفیـش کرد.

277
00:16:11,791 --> 00:16:14,041
‫خب شاید بتونه ما رو از این جنگ خلاص کنه.

278
00:16:15,041 --> 00:16:18,083
‫علی‌رغم همۀ ایراداتِ انجمن برادری،
‫اعضای انجمن برای جادو احترام قائلن.

279
00:16:19,541 --> 00:16:21,916
‫حقـشه که بدونه جادوش چه قدرتی داره.

280
00:16:22,916 --> 00:16:26,166
‫مستحق اینه که کنترل سرنوشتـش
‫رو به دست بگیره.

281
00:16:28,791 --> 00:16:29,791
‫خواهش می‌کنم.

282
00:16:30,833 --> 00:16:33,791
‫لطفا بهم کمک کن این مسئله رو حلّش کنم.
‫بخاطر خودمون.

283
00:16:35,541 --> 00:16:36,541
‫بخاطر سیریلا.

284
00:16:39,291 --> 00:16:40,958
‫بعد از این همه مدت...

285
00:16:43,541 --> 00:16:46,958
‫بعد از تموم جستجوهایی که کردی،
‫بالاخره موفق شدی.

286
00:16:48,166 --> 00:16:49,166
‫توی چی موفق شدم؟

287
00:16:51,708 --> 00:16:52,958
‫توی مادر شدن.

288
00:16:59,291 --> 00:17:00,791
‫نرخ‌های هوشمندانه برای یک خانم باهوش.

289
00:17:01,583 --> 00:17:04,541
‫- بانک جیانکاردی، اسمش را خوب بخاطر بسپار.
‫- بله، چهارتاست.

290
00:17:05,083 --> 00:17:07,666
‫- نرخ‌های هوشمندانه برای یک آقای باهوش.
‫- نه ممنون پسر.

291
00:17:07,708 --> 00:17:10,291
‫- نرخ‌های هوشمندانه برای یه بانوی باهوش؟
‫- اوه، گمشو.

292
00:17:10,333 --> 00:17:13,916
‫نرخ‌های هوشمندانه. به بانک جیانکاردی،
‫اسمش را خوب بخاطر بسپار مراجعه کنید و حساب باز کنید.

293
00:17:13,958 --> 00:17:15,041
‫آره، برو دیگه.

294
00:17:15,083 --> 00:17:16,708
‫نرخ‌های هوشمندانه برای یه بانوی باهوش.

295
00:17:16,791 --> 00:17:19,708
‫شاید اگه انقدر آویزون بازی درنیاری،
‫شانس بهت رو کنه.

296
00:17:20,583 --> 00:17:22,208
‫شاید شانس بهم رو می‌کرد

297
00:17:22,291 --> 00:17:25,333
‫اگه همراه یه دختری نبودم که
‫مثل گاو دونات می‌خوره.

298
00:17:25,833 --> 00:17:28,291
‫- می‌خوری؟
‫- به گندم حساسیت دارم.

299
00:17:29,083 --> 00:17:31,291
‫به بانک جیانکاردی، اسمش را
‫خوب بخاطر بسپار، مراجعه کنید قربان.

300
00:17:38,708 --> 00:17:39,833
‫اونجا کجاست؟

301
00:17:40,416 --> 00:17:41,541
‫جزیرۀ تاند.

302
00:17:42,458 --> 00:17:46,041
‫زادگاهِ آریتوزا.
‫اینـم برجِ مرغ دریایی، تور لاراست.

303
00:17:47,083 --> 00:17:48,416
‫ترسناک به نظر میاد، نه؟

304
00:17:49,083 --> 00:17:52,583
‫افسانه‌ها حاکی از اینه که، نوزادان ناقص رو به غارهای زیر این برج می‌برن

305
00:17:52,666 --> 00:17:54,083
‫و به مارماهی تبدیلـشون می‌کنن.

306
00:17:59,083 --> 00:18:01,041
‫هیجان‌انگیزتر از این بازار به نظر میاد.

307
00:18:02,291 --> 00:18:05,666
‫اینجا نمایش‌هایی انجام می‌دن که
‫تا آخر عمرت فراموش نمی‌کنی گستاخ بی‌شرم.

308
00:18:05,791 --> 00:18:06,791
‫امتحانـم کن.

309
00:18:08,708 --> 00:18:10,333
‫نیلفگارد!

310
00:18:11,333 --> 00:18:12,625
‫کسی واست دردسر درست کرده؟

311
00:18:12,708 --> 00:18:15,333
‫بیخیال، این آشغال‌های الفیِ
‫عهد بوقی به هیچ جای ملت نیست.

312
00:18:22,250 --> 00:18:24,708
‫- کتاب کو؟
‫- کتابی به اسم مونوتون‌ها نبود.

313
00:18:25,208 --> 00:18:27,083
‫- مونولیت‌ها.
‫- حالا هرچی.

314
00:18:27,208 --> 00:18:29,125
‫چرا هست.
‫خودم چند ماهه دارم روش تحقیق می‌کنم.

315
00:18:29,208 --> 00:18:32,208
‫کادرینگر و فن تایید کردن که
‫توی یه غاری توی زینتریا دفن شده.

316
00:18:32,333 --> 00:18:33,833
‫اون کتاب کجاست؟

317
00:18:33,875 --> 00:18:37,000
‫اگه اجازه بدی حرفـم تموم بشه، باید بگم که
‫این کتابِ هرچی که هست، قبلا پیدا شده.

318
00:18:37,083 --> 00:18:40,083
‫- فکر می‌کردم واسه تو فرستادنش.
‫- چرا باید همچین فکری بکنی؟

319
00:18:40,708 --> 00:18:42,000
‫چون به آریتوزا فرستاده شده بود.

320
00:18:42,583 --> 00:18:44,583
‫اونـم به دستور خودِ امپراطور.

321
00:18:45,083 --> 00:18:47,000
‫20‏ تا بهم بدهکاری استرد.

322
00:18:50,375 --> 00:18:51,500
‫ایستردم.

323
00:18:52,708 --> 00:18:53,708
‫حالا هرچی.

324
00:18:55,000 --> 00:18:56,583
‫زنده باد شعلۀ سفید.

325
00:19:17,000 --> 00:19:19,958
‫وقتی داشتم از اون دروازه‌ها رد می‌شدم،
‫تعجب کردم.

326
00:19:20,875 --> 00:19:23,458
‫تا حالا هیچ چیزی
‫شبیه به اینجا ندیدم.

327
00:19:23,583 --> 00:19:25,000
‫خب پس صبر کن.

328
00:19:25,083 --> 00:19:29,125
‫اگه امپراطور از پیشنهادمون خوشش بیاد،
‫بیشتر از این چیزها خواهی دید.

329
00:19:30,208 --> 00:19:33,125
‫افرادم گفتن که شما
‫جبهۀ اسکویاتل اومدید.

330
00:19:33,208 --> 00:19:35,208
‫چه خبری آوردید پسر جان؟

331
00:19:35,333 --> 00:19:36,458
‫گالاتین هستم، قربان.

332
00:19:36,583 --> 00:19:38,958
‫خبرهای بد داریم.
‫داریم قتل‌عام می‌شیم.

333
00:19:40,333 --> 00:19:42,833
‫من رو ببخشید.
‫من یه جنگجو هستم، نه یک سیاستمدار.

334
00:19:42,958 --> 00:19:45,458
‫واقعا بلد نیستم چطوری
‫حقیقت رو خوشایند جلوه بدم.

335
00:19:46,083 --> 00:19:47,458
‫همین بهتره.

336
00:19:48,625 --> 00:19:49,750
‫ادامه بده.

337
00:19:51,333 --> 00:19:53,208
‫کل زندگیم سرباز بودم.

338
00:19:53,250 --> 00:19:54,875
‫غلبه بر فرمانده‌هام واسم لذت‌بخش نیست.

339
00:19:54,958 --> 00:19:58,458
‫ولی فرانچسکا بهترین جنگجوها
‫و منابعـمون رو ربوده،

340
00:19:58,583 --> 00:20:01,875
‫و افرادم رو به ماموریت‌هایی می‌فرستاد
‫که منجر به مرگـشون می‌شد.

341
00:20:01,958 --> 00:20:05,708
‫خب فرانچسکا فداکاری‌های زیادی
‫برای مردمـش کرده.

342
00:20:05,833 --> 00:20:08,125
‫چی باعث شده فکر کنید
‫تصمیماتـش قابل اعتماد نیستن؟

343
00:20:08,208 --> 00:20:10,583
‫چون تصمیماتـشون برخلاف
‫دستورات شما هستن قربان.

344
00:20:10,625 --> 00:20:14,458
‫برای تضعیفِ شمال به جنگ نرفته،
‫بلکه به دنبال یه دختریـه.

345
00:20:20,208 --> 00:20:21,708
‫مایلم که مدتی اینجا بمونید.

346
00:20:22,458 --> 00:20:24,458
‫شکی ندارم که می‌تونیم
‫این مشکل رو برطرف کنیم.

347
00:20:25,250 --> 00:20:27,208
‫- به این آقا غذا بدید.
‫- بله سرورم.

348
00:20:28,958 --> 00:20:29,958
‫ممنونـم.

349
00:20:39,583 --> 00:20:41,083
‫ممنونـم سرورم.

350
00:20:41,708 --> 00:20:43,708
‫می‌دونستم شما درستکارید.

351
00:20:43,750 --> 00:20:46,708
‫با این شیادی قصد داری
‫به مجازاتت خاتمه بدی؟

352
00:20:46,833 --> 00:20:50,208
‫چون یادت نره، بخاطر همون شیادیـت بود
‫که الان به اینجا رسیدی.

353
00:20:50,250 --> 00:20:51,500
‫نه سرورم.

354
00:20:52,208 --> 00:20:53,958
‫ابدا در این مورد دروغ نمی‌گم.

355
00:20:55,375 --> 00:20:58,083
‫برای محافظت از راز شما،
‫درخواست ملاقات خصوصی دادم.

356
00:20:59,083 --> 00:21:01,625
‫اما سیریلا... سیریلا زنده‌ست.

357
00:21:06,333 --> 00:21:08,083
‫چند وقتیه که خوابـش رو می‌بینم.

358
00:21:08,583 --> 00:21:11,458
‫- می‌خواد که من پیداش کنم.
‫- یک بار تلاشت رو کردی.

359
00:21:12,708 --> 00:21:13,833
‫شکست خوردی.

360
00:21:14,958 --> 00:21:18,000
‫سرورم من تجربۀ میدون جنگ رو دارم.
‫گالاتین جنگجوی ماهریـه.

361
00:21:18,083 --> 00:21:20,208
‫این سرزمین رو می‌شناسه
‫و الف‌ها بهش وفادارن.

362
00:21:20,333 --> 00:21:21,958
‫می‌تونه ما رو به شمال ببره.

363
00:21:26,583 --> 00:21:29,833
‫تفرقۀ بین الف‌ها در هردو جبهه
‫به هدفـمون آسیب می‌رسونه.

364
00:21:32,583 --> 00:21:33,583
‫اما، آم...

365
00:21:35,000 --> 00:21:37,833
‫یه ارتش به اندازۀ فرمانده‌اش ماهره...

366
00:21:39,958 --> 00:21:42,208
‫چشم بندازم می‌تونم بفهمم
‫کی فرماندۀ خوبی هست یا نیست.

367
00:21:48,250 --> 00:21:51,583
‫مجازات کردنِ تو... برای لذت‌بخش نبوده.

368
00:21:54,833 --> 00:21:56,833
‫اما باید مطمئن می‌شدم
‫که قابل اعتمادی.

369
00:21:58,708 --> 00:22:01,208
‫که از دستت ندادم.

370
00:22:03,708 --> 00:22:05,458
‫آماده‌ای که به خونه برگردی کهیر؟

371
00:22:08,583 --> 00:22:09,583
‫بله.

372
00:22:17,000 --> 00:22:18,000
‫ثابت کن.

373
00:22:27,208 --> 00:22:33,083
‫به نظرم به اندازۀ دو یا سه قرن،

374
00:22:34,333 --> 00:22:37,083
‫اینجا هیزم تلنبار کردی.

375
00:22:40,208 --> 00:22:41,625
‫نقشه چیه گرالت؟

376
00:22:44,458 --> 00:22:47,083
‫منتظر می‌مونیم که بیدار بشه،
‫مطمئن می‌شیم حالش خوبه،

377
00:22:47,208 --> 00:22:49,583
‫رینس و جادوگری که این کار رو کرد
‫رو پیدا می‌کنیم و می‌کشیمشون.

378
00:22:49,708 --> 00:22:50,958
‫و بعدش چی؟

379
00:22:51,583 --> 00:22:55,458
‫یارپن بهم گفت که دیده داشتی
‫با فیلیپا ارهارت توی بن‌گلین صحبت می‌کردی.

380
00:22:56,208 --> 00:22:57,500
‫مشکلی نیست یسکیر.

381
00:22:58,333 --> 00:22:59,875
‫دیکسترا می‌خواست که
‫چیکار بکنی؟

382
00:23:02,125 --> 00:23:05,500
‫می‌خواست متقاعدت کنم

383
00:23:06,583 --> 00:23:08,083
‫که سیری رو به ریدینیا ببری.

384
00:23:09,458 --> 00:23:10,625
‫و منم باهاش موافقـم.

385
00:23:12,083 --> 00:23:16,458
‫با یه ارتش، یه ارتش کامل
‫در کنارش در امانه.

386
00:23:16,500 --> 00:23:20,208
‫نقش سیری برای تاج و تخت سینترا
‫مثل یه عروسک خیمه شب بازی خواهد بود.

387
00:23:20,250 --> 00:23:22,208
‫اون شاهدختـه گرالت.

388
00:23:22,250 --> 00:23:24,000
‫کار شاهدخت‌هام همینه دیگه.

389
00:23:24,083 --> 00:23:27,375
‫روی تخت سلطنتی کوچولوشون می‌شینن
‫و بچه‌های سلطنتی به دنیا میارن.

390
00:23:27,458 --> 00:23:30,583
‫و به قلمرو پادشاهیـشون حکومت می‌کنن.
‫سیری همین رو می‌خواد.

391
00:23:30,625 --> 00:23:34,083
‫دوست داره یه مُهرۀ سیاسی بشه
‫تو چنگِ وزمیر و دیکسترا؟

392
00:23:34,125 --> 00:23:35,250
‫- نه...
‫- نه.

393
00:23:35,958 --> 00:23:37,250
‫همین روال رو ادامه می‌دیم.

394
00:23:37,333 --> 00:23:38,833
‫بی‌طرفی هم عواقب داره گرالت.

395
00:23:38,875 --> 00:23:43,208
‫همینجوریـشم عواقبی وجود دارن یسکیر
‫و فقط هم برای سیری نیست.

396
00:23:44,083 --> 00:23:47,333
‫فکر می‌کردم با دور کردنـش از اونجا،
‫ملت دیگه سعی نمی‌کنن که ازش استفاده کنن.

397
00:23:48,083 --> 00:23:50,333
‫در عوض، فقط دارن از بقیه
‫در جایگاهـش استفاده می‌کنن.

398
00:23:50,375 --> 00:23:51,958
‫و دست بردار هم نیستن.

399
00:23:52,000 --> 00:23:56,250
‫چون شیوۀ صاحبان قدرت به همین منوالـه.

400
00:23:57,208 --> 00:23:58,458
‫ولی این دختر ویچر نیست.

401
00:23:59,208 --> 00:24:05,833
‫قطعا هم یه جادوگر آریتوزایی نیست
‫که از سنگ، یا شاهدونه،

402
00:24:05,875 --> 00:24:09,083
‫یا گیاهان و نمی‌دونم هرچیزی که
‫ینفر استفاده می‌کنه، جادو جمبل بکنه.

403
00:24:09,208 --> 00:24:10,958
.اون یه شاهدخته

404
00:24:12,083 --> 00:24:13,583
.به نظرم باید بهش اعتماد کنی

405
00:24:15,708 --> 00:24:17,000
.به منشاءِ اون باید اعتماد کنم

406
00:24:18,250 --> 00:24:19,500
ببخشید به چیش؟

407
00:24:22,208 --> 00:24:23,333
.تو درست میگی

408
00:24:26,458 --> 00:24:27,583
...من دارم درست میگم

409
00:24:29,333 --> 00:24:31,833
.خب این دیگه خیلی نگران‌کنندست
چی؟

410
00:24:36,958 --> 00:24:37,958
...گرالت

411
00:24:38,083 --> 00:24:40,208
.تو باید بیدار بشی -
.گرالت، نه -

412
00:24:40,250 --> 00:24:41,833
.هنوز خیلی زوده  -
صدای من رو می‌شنوی؟  -

413
00:24:41,833 --> 00:24:43,541
با این عجله ممکنه توی
.طلسمِ استخراج، اختلال ایجاد کنی

414
00:24:44,583 --> 00:24:46,208
.تو گفتی همیشه یه منشاء وجود داره

415
00:24:46,250 --> 00:24:48,125
منظورت چی بود؟

416
00:24:49,625 --> 00:24:51,125
همیشه منشاءِ چه چیزی وجود داره؟

417
00:24:52,208 --> 00:24:53,375
.جادو

418
00:24:54,250 --> 00:24:56,000
میتونی اسمت رو به من بگی؟

419
00:24:57,208 --> 00:24:58,333
.ترین

420
00:24:58,833 --> 00:24:59,958
.خوبه

421
00:25:00,083 --> 00:25:02,208
یه اتفاقی افتاده که
.روی ذهنت تاثیر گذاشته

422
00:25:04,250 --> 00:25:05,750
یادت میاد چه اتفاقی افتاده؟

423
00:25:09,583 --> 00:25:11,458
.من رو از اتاقم کشیدن بیرون

424
00:25:11,500 --> 00:25:12,500
.درسته

425
00:25:13,500 --> 00:25:14,708
.کارِ یه مرد بود

426
00:25:15,458 --> 00:25:16,458
مردی که جای زخم داشت؟

427
00:25:16,583 --> 00:25:17,833
.مراقب باش، گرالت

428
00:25:17,875 --> 00:25:20,875
.اونم اونجا بود
.گاهی اوقات

429
00:25:23,708 --> 00:25:26,750
.و یه زنه بود که صدای مسخره‌ای داشت

430
00:25:27,750 --> 00:25:29,708
.همشون به اون مرد کمک میکردن

431
00:25:30,875 --> 00:25:32,083
...اون مرد، اون

432
00:25:34,583 --> 00:25:36,125
.همیشه من رو می‌ترسوند

433
00:25:37,250 --> 00:25:38,333
.تو اونو میشناختی

434
00:25:39,250 --> 00:25:40,583
.توی مدرسه بود

435
00:25:42,083 --> 00:25:43,458
.توی اریتوزا بود

436
00:25:46,708 --> 00:25:48,708
...اوه

437
00:25:48,833 --> 00:25:50,333
.باید دوباره بخوابونیمش

438
00:25:50,375 --> 00:25:52,416
.باید اسمش رو بهم بگی -
.میرم اکسیر رو بیارم -

439
00:25:52,458 --> 00:25:53,750
.همه‌چی مرتبه

440
00:25:53,833 --> 00:25:55,625
.فقط اسمش رو بگو -
اسمش چی بود، ترین؟ -

441
00:26:05,833 --> 00:26:07,583
.ای ویچر احمق

442
00:26:07,625 --> 00:26:10,750
شما محکوم به نابودی هستید
.و حتی خودتون هم خبر ندارین

443
00:26:11,458 --> 00:26:13,958
.من تقدیرِ سیریلا هستم

444
00:26:14,583 --> 00:26:16,208
...هرچقدر دوست دارین، ضجه بزنید

445
00:26:16,250 --> 00:26:19,958
.چرا که "ویرانگر ملت‌ها" به سراغ ما اومده

446
00:26:24,750 --> 00:26:25,958
!آنیکا

447
00:26:31,750 --> 00:26:33,458
!گرالت

448
00:26:33,500 --> 00:26:35,333
!یسکیر، سنگ طلسم رو بردار

449
00:26:36,500 --> 00:26:37,708
.نه، نه، نه، نه
!ترین. ترین

450
00:26:37,833 --> 00:26:39,875
!یسکیر

451
00:26:40,875 --> 00:26:42,250
!گرالت

452
00:26:47,000 --> 00:26:49,458
.هیس. هیس

453
00:26:54,833 --> 00:26:56,875
.هیس. هیس

454
00:27:02,250 --> 00:27:04,333
!جمع بشید! جمع بشید

455
00:27:04,458 --> 00:27:06,208
!همه بیاید

456
00:27:06,250 --> 00:27:07,708
...بیاید و با چشمای خودتون

457
00:27:07,833 --> 00:27:11,208
هولناک‌ترین موجودی که
!خدایان خلق کردن، ببینید

458
00:27:11,250 --> 00:27:16,125
یک باسیلیسک زنده، وحشتِ زهرآلودی که
!بر صحرای زریکانیان، سایه انداخته

459
00:27:16,208 --> 00:27:18,708
!یک آدم‌خوارِ سیری‌ناپذیر

460
00:27:18,750 --> 00:27:20,208
.فقط به قیمت 15 گروت -
.بهت که گفته بودم -

461
00:27:20,333 --> 00:27:22,583
این 15 گروته دیگه؟
.هی، تو، بزن به چاک

462
00:27:22,708 --> 00:27:25,625
.همه 15 گروت بدین. آره، برو تو
.پول رو بدین به این پسره

463
00:27:25,708 --> 00:27:27,583
.برید داخل. خوش بگذره
.برید داخل

464
00:27:27,708 --> 00:27:30,500
.از نمایش لذت ببرید
.از نمایش لذت ببرید

465
00:27:35,708 --> 00:27:36,708
!یالا، عجله کنین

466
00:27:36,708 --> 00:27:40,625
مراقب باش. این هیولاها
.معروفن به غیر قابل پیش بینی بودن

467
00:27:40,708 --> 00:27:42,500
من انقدر باهاشون جنگیدم
.که اینو بدونم

468
00:27:44,458 --> 00:27:46,583
.هی، بیا بریم جلو

469
00:27:48,458 --> 00:27:51,083
.قفسش چقدر کوچیکه -
.شاید یه بچه باسیلیسک باشه -

470
00:27:51,583 --> 00:27:52,625
.اگه این باشه که سرمون کلاه رفته

471
00:27:53,000 --> 00:27:54,625
مگه بچه اژدها چقدر ترسناکه؟

472
00:27:55,708 --> 00:27:57,000
.وقتی جوابت رو بگیری، غافلگیر میشی

473
00:27:57,958 --> 00:27:59,375
.اونا قابل پیش‌بینی نیستن

474
00:28:00,333 --> 00:28:02,250
،و چیزی که قابل‌پیش بینی نباشه
.یعنی دردسر

475
00:28:02,333 --> 00:28:04,208
مگه یه ذره دردسر چه ایرادی داره؟

476
00:28:04,250 --> 00:28:06,583
،اگه مثل من زندگی کرده باشی
.خیلی ایراد داره

477
00:28:08,333 --> 00:28:09,833
.انگار منو به چالش دعوت کردی

478
00:28:15,500 --> 00:28:19,875
!خانم ها و آقایون

479
00:28:21,833 --> 00:28:24,250
.سلطان همه‌ی خزندگان

480
00:28:24,333 --> 00:28:26,750
.این هیولای بسیار کمیابیه

481
00:28:28,083 --> 00:28:32,958
فقط از تخمی که یک
!خروسِ فرومایه گذاشته باشه، بیرون میاد

482
00:28:33,000 --> 00:28:35,583
...خروسی که مثل یک مرغ 

483
00:28:35,708 --> 00:28:38,958
خودش رو برای خروس دیگه‌ای
!به نمایش میذاره

484
00:28:39,083 --> 00:28:40,708
!اووووه

485
00:28:40,750 --> 00:28:43,208
!قوقولی قوقو

486
00:28:44,833 --> 00:28:45,958
!اینم از این

487
00:28:47,083 --> 00:28:49,083
...تخمی که باید 101 مارِ زهرگین

488
00:28:49,750 --> 00:28:52,750
.روی اون بنشینن تا گرم بمونه

489
00:28:54,208 --> 00:28:57,333
.مردم نیک، فاصله‌تون رو حفظ کنین

490
00:28:57,875 --> 00:29:00,333
کافیه هوای نفسش بهتون بخوره
.تا مسموم بشید

491
00:29:00,458 --> 00:29:03,000
.اون که باسیلیسک نیست

492
00:29:03,083 --> 00:29:04,625
.وسط برنامه نپر، عزیزم

493
00:29:06,083 --> 00:29:08,375
...وقتی باسیلیسک از تخم درمیاد

494
00:29:08,458 --> 00:29:11,250
،مارها رو می‌بلعه
.و زهرِ اون‌ها رو به خودش جذب میکنه

495
00:29:11,333 --> 00:29:14,083
و وقتی یک شوالیه
...با شمشیر بهش ضربه میزنه

496
00:29:14,125 --> 00:29:16,583
،زهر از تیغه شمشیر بالا میره
...شوالیه رو می‌کشه

497
00:29:16,625 --> 00:29:18,625
.بلافاصله کارش یه‌سره میشه

498
00:29:18,708 --> 00:29:20,208
.این دروغین‌ترین دروغه

499
00:29:20,250 --> 00:29:21,750
.این حقیقی‌ترین حقیقته

500
00:29:22,333 --> 00:29:26,208
برای همینه که باسیلیسک فقط درصورتی
.کشته میشه که انعکاس خودش توی آینه رو ببینه

501
00:29:26,250 --> 00:29:27,708
!کاملا درسته، آقا

502
00:29:27,833 --> 00:29:30,333
.نکن -
.همتون اشتباه می‌کنین. این یه اژدهای وایورنه -

503
00:29:30,458 --> 00:29:34,125
،و هنوز بچه‌ست و خیلی هم گرسنه‌ست
!چون توی قفس زندانیش کردی

504
00:29:36,083 --> 00:29:38,500
ببین عزیزم، اگه از
...نمایش کوچیک من خوشت نمیاد

505
00:29:38,583 --> 00:29:41,083
چرا دهنت رو نمی‌بندی و
 گورت رو گم نمی‌کنی؟

506
00:30:20,208 --> 00:30:22,125
!ای کثافت کوچولو

507
00:30:24,958 --> 00:30:27,625
این دختر از طرف بانکِ جیانکاردی
.محافظت میشه

508
00:30:27,708 --> 00:30:29,458
.حواست به این اسم باشه، عوضی

509
00:30:37,208 --> 00:30:38,333
چاقوی من کجاست؟

510
00:30:46,583 --> 00:30:47,583
!بگیر

511
00:30:53,500 --> 00:30:55,083
اون کیه؟
حالش خوبه؟

512
00:30:55,208 --> 00:30:58,583
!از روش بلند شو، سگ اهریمنی

513
00:31:01,333 --> 00:31:03,208
!تو منو نجات دادی، شوالیه شجاع

514
00:31:03,250 --> 00:31:05,333
!ما یه قهرمان در جمع خودمون داریم

515
00:31:05,375 --> 00:31:07,208
.اون همه ما رو نجات داد -
من نجات دادم؟ -

516
00:31:08,958 --> 00:31:11,125
!من نجات دادم -
!باید از اینجا برم -

517
00:31:11,208 --> 00:31:14,083
!این باورنکردنی بود
دیدی یارو رو کتک زدم؟

518
00:31:14,208 --> 00:31:16,875
.ینیفر منو میکشه -
!اخراج هم بشم واسم مهم نیست -

519
00:31:16,875 --> 00:31:18,708
پول‌های من کدوم گوری رفته؟ -
.میتونم برم سفر -

520
00:31:18,833 --> 00:31:20,083
،میتونم سرتاسر این اقلیم کوفتی
!حسابی بزن بهادر باشم

521
00:31:20,125 --> 00:31:21,291
پول‌های من کجاست؟

522
00:31:21,333 --> 00:31:22,875
!هی، دردسر

523
00:31:26,708 --> 00:31:28,125
.اونجا کارت حرف نداشت

524
00:31:33,708 --> 00:31:35,333
.من باید برم
.ممنون

525
00:31:36,083 --> 00:31:36,750
کجا میری؟

526
00:31:37,083 --> 00:31:38,625
!توی بزن بهادری موفق باشی

527
00:31:52,958 --> 00:31:54,125
تو کجایی، ینیفر؟

528
00:32:00,958 --> 00:32:03,250
.اینم یه فراری دیگه
.به اندازه کافی تفریح کردی، نوآموز

529
00:32:03,333 --> 00:32:05,333
.برگرد به خوابگاه -
!دستت رو بکش -

530
00:32:06,958 --> 00:32:09,250
.باید منو بانو لوانتیل خطاب کنی

531
00:32:09,333 --> 00:32:11,750
،و به خاطر گستاخیت
.میری دستشویی‌ها رو تمیز میکنی

532
00:32:11,833 --> 00:32:13,208
.از اینجا به بعد رو بسپر به من

533
00:32:13,250 --> 00:32:14,750
.ین

534
00:32:14,833 --> 00:32:16,708
تو اینجا چی کار میکنی؟

535
00:32:18,083 --> 00:32:20,208
نگهبانم رو آوردم که
...درست و حسابی تحت تعلیم قرار بگیره

536
00:32:20,333 --> 00:32:22,250
چیزی که به وضوح
.به‌شدت بهش نیاز داره

537
00:32:23,458 --> 00:32:25,000
.اونو ببخش، ریتا

538
00:32:29,125 --> 00:32:30,458
.پس این همون دختره‌ست

539
00:32:34,583 --> 00:32:35,625
.به اون نگاه نکن

540
00:32:38,250 --> 00:32:39,250
.به من نگاه کن

541
00:32:42,750 --> 00:32:45,125
.فکرشم نکن که از من چشم برداری

542
00:32:53,083 --> 00:32:55,583
.به اندازه کافی به هم معرفی شدیم

543
00:32:56,083 --> 00:32:58,125
...به عنوان عذرخواهی برای گستاخی اون

544
00:32:58,208 --> 00:33:00,500
اجازه بدین شما خانم‌ها رو
.به ضیافت مهمون کنم

545
00:33:01,083 --> 00:33:02,458
.خداروشکر، من که حوصله‌م سر رفته بود

546
00:33:02,583 --> 00:33:04,750
بریم توی سیلور هرون، صفا کنیم؟

547
00:33:05,833 --> 00:33:07,958
،منو با وعده‌ی خوش‌گذرونی
.تهدید نکن

548
00:33:16,708 --> 00:33:19,333
تو چه مرگته؟ -
.خفه خون بگیر -

549
00:33:19,375 --> 00:33:20,125
.تا همه‌چی رو خراب نکردی

550
00:33:20,208 --> 00:33:23,000
من نمیتونم چیزی رو خراب کنم
 !که خودش فاسد شده

551
00:33:23,083 --> 00:33:25,500
!این مکان، این زن‌ها، وحشتناکه

552
00:33:25,583 --> 00:33:28,208
این مکان"؟"
.تو اینجا شاهدخت نیستی

553
00:33:28,750 --> 00:33:31,333
.یه نوآموزِ سطح پایینی
.عادت کن مثل اونا باهات رفتار بشه

554
00:33:31,375 --> 00:33:33,458
.با حق به جانب بودن به جایی نمیرسی

555
00:33:33,500 --> 00:33:35,958
.من دلم نمیخواد این کار رو بکنم

556
00:33:36,500 --> 00:33:38,166
.میدونی، منم دلم نمیخواد این کار رو بکنم

557
00:33:38,750 --> 00:33:41,208
فردا ازم انتظار میره
...دست از پا درازتر، سینه خیز

558
00:33:41,333 --> 00:33:43,708
،برگردم توی انجمن برادری
.و التماس کنم منو ببخشن

559
00:33:43,750 --> 00:33:45,083
.و منم این کار رو خواهم کرد

560
00:33:45,125 --> 00:33:49,208
چون اریتوزا بهترین امیدیه که من دارم
.که از تو درمقابل شکارچیانت، محافظت کنم

561
00:33:49,250 --> 00:33:51,500
.بهترین شانسِ "ما" برای اینکه در امان باشیم

562
00:33:52,458 --> 00:33:53,791
گاهی باید با حرف دیگران رو قبول کنی
.تا مشکلی بینتون پیش نیاد

563
00:33:53,875 --> 00:33:55,083
که چی بشه؟

564
00:33:55,750 --> 00:33:57,375
اگه نتونم یاد بگیرم
 ...قدرت‌هام رو کنترل کنم

565
00:33:57,666 --> 00:33:59,750
به تیسیا اجازه میدی
 منو به مارماهی تبدیل کنه؟

566
00:33:59,833 --> 00:34:02,833
و اگه به یه خدمتکارِ اریتوزایی تعلیم‌دیده
...و قدرتمند تبدیل بشم

567
00:34:02,958 --> 00:34:04,708
بهش اجازه میدی
...دلم و روده‌م رو دربیاره

568
00:34:04,750 --> 00:34:07,625
،تا مثل بقیه دوستات
بی‌روح و تشنه‌ی قدرت بشه؟

569
00:34:07,708 --> 00:34:11,083
تیسیا یکی از قوی‌ترین
!ساحره‌های این اقلیمه

570
00:34:11,125 --> 00:34:13,583
باید خیلی هم ممنون باشی
!که حاضره به تو آموزش بده

571
00:34:17,708 --> 00:34:19,583
...فقط چون جون تو رو نجات داده

572
00:34:21,083 --> 00:34:23,458
دلیل نمیشه بقیه‌ی عمرت رو
.به اون بدهکار باشی

573
00:34:24,958 --> 00:34:27,333
به من گفتی که هیچوقت
...به خاطر قدرتم عذرخواهی نکنم

574
00:34:27,375 --> 00:34:29,708
ولی ظاهرا خودت
.فقط همین کار رو انجام میدی

575
00:34:30,583 --> 00:34:31,916
میخوای رهبر بزرگی بشی؟

576
00:34:32,500 --> 00:34:34,208
میخوای دنیا رو عوض کنی؟

577
00:34:34,750 --> 00:34:36,333
:خب اینو داشته باش
...زندگی روزمره‌ی یک رهبر

578
00:34:36,458 --> 00:34:39,125
یعنی سروکله زدن با یه عالمه
!آدم عوضیِ بی‌روح و تشنه‌ی قدرت

579
00:34:43,708 --> 00:34:44,833
.من گرالت نیستم

580
00:34:45,958 --> 00:34:47,333
.اینجا هم کائر مورهن نیست

581
00:34:48,458 --> 00:34:50,875
من اینجا آدمی هستم که
.مجبورم باشم

582
00:34:51,458 --> 00:34:54,708
پس تو هم یه نسخه از خودت رو پیدا کن
.که بتونه با اینجا بودن، کنار بیاد

583
00:34:55,208 --> 00:34:57,083
،بهم اعتماد کن
.من میدونم تو گرالت نیستی

584
00:34:57,833 --> 00:35:00,333
اون هیچوقت حاضر نیست
.اینطوری روحش رو بفروشه

585
00:35:22,333 --> 00:35:23,750
.همه چی مرتبه

586
00:35:26,333 --> 00:35:27,708
.به لطف اوتو

587
00:35:29,333 --> 00:35:31,708
تاحالا ندیده بودم کسی
.انقدر سریع معجون درست کنه

588
00:35:32,750 --> 00:35:33,875
.خوب بهش تعلیم دادی

589
00:35:35,333 --> 00:35:37,333
همونطور که ویسنا
.به من تعلیم داد

590
00:35:43,583 --> 00:35:44,958
اون زجر کشید؟

591
00:35:47,708 --> 00:35:50,333
،وقتی داشت به یه روستایی کمک میکرد
.با اِلف اشتباه گرفتنش

592
00:35:53,125 --> 00:35:54,750
.خیلی بدجور کتک خورد

593
00:35:58,583 --> 00:36:00,833
دونستنش باعث میشه
 احساس بهتری پیدا کنی یا بدتر؟

594
00:36:02,125 --> 00:36:03,625
.من هیچوقت نمیخواستم اون درد بکشه

595
00:36:06,583 --> 00:36:09,583
.فقط میخواستم بفهمه که چی کار کرده -
.اوه، اینو فهمیده بود -

596
00:36:10,208 --> 00:36:12,125
...عشق به فرزند، والدین رو مجبور میکنه که

597
00:36:12,166 --> 00:36:14,125
.سخت‌ترین انتخاب‌های زندگیشون رو بکنن

598
00:36:15,250 --> 00:36:16,625
.حتی انتخاب‌های غیرممکن

599
00:36:18,625 --> 00:36:21,708
،احتمالش هست که تا آخر عمرشون
.بابت تصمیماتشون رنج بکشن

600
00:36:31,250 --> 00:36:33,208
.یه قسمت‌هایی از زندگیمون رو یادمه

601
00:36:38,000 --> 00:36:39,583
.اون بوی چوب سوخته میداد

602
00:36:40,958 --> 00:36:45,000
به خاطر اینکه اون آتش‌های کوچک رو
.توی شب‌های طولانی، روشن نگه میداشت

603
00:36:48,458 --> 00:36:49,958
.یادمه گرسنه بودم

604
00:36:51,208 --> 00:36:53,708
.و شکم اون، دو برابر شکم من صدا میداد

605
00:36:56,333 --> 00:36:57,625
...اون از جادوش استفاده میکرد

606
00:36:59,083 --> 00:37:01,833
تا غذاهای استادانه‌ای درست کنه که
.خودمون پول نداشتیم بخریم

607
00:37:08,500 --> 00:37:10,750
حاضر بودم هرکاری بکنم
.که لبخند به لبش بیاد

608
00:37:13,833 --> 00:37:14,958
...و با همه این ها

609
00:37:17,458 --> 00:37:18,750
...روزی که من رو ترک کرد

610
00:37:19,583 --> 00:37:20,833
.مریض بود

611
00:37:24,458 --> 00:37:26,708
،آب نیاز داشت
.پس رفتم براش آب بیارم

612
00:37:27,208 --> 00:37:28,583
...و وقتی برگشتم

613
00:37:31,083 --> 00:37:32,208
.اون رفته بود

614
00:37:34,625 --> 00:37:35,958
.صداش زدم

615
00:37:40,000 --> 00:37:41,000
.ولی اون رفته بود

616
00:37:42,583 --> 00:37:44,375
،اون به بهترین شکلی که می‌تونست
.تو رو دوست داشت

617
00:37:46,500 --> 00:37:48,750
،برای اینکه نجاتت بده
.مجبور بود رهات کنه

618
00:37:51,000 --> 00:37:54,083
.محاله این تنها گزینه بوده باشه -
.تنها گزینه نبود -

619
00:37:55,708 --> 00:37:57,208
.فقط همون گزینه‌ایه که اون انتخاب کرد

620
00:37:58,458 --> 00:38:00,958
.وحالا تو هم سرِ دوراهیِ غیرممکن خودت قرار گرفتی

621
00:38:01,083 --> 00:38:02,833
.من سیری رو رها نمیکنم

622
00:38:04,208 --> 00:38:06,000
.حتی اگه به قیمت جونم تموم بشه

623
00:38:11,583 --> 00:38:12,583
.ترین

624
00:38:15,000 --> 00:38:18,083
میشه تا وقتی یه راهی برای
کمک بهش پیدا کنم، همین‌جا بمونه؟

625
00:38:18,208 --> 00:38:20,750
.معلومه که میشه -
.ممنون -

626
00:38:21,875 --> 00:38:23,000
خودت کجا میری؟

627
00:38:25,583 --> 00:38:27,500
.اریتوزا

628
00:38:39,000 --> 00:38:40,208
حالت خوبه؟

629
00:38:41,500 --> 00:38:42,708
.نه

630
00:38:45,833 --> 00:38:47,333
.جادو یه بحث جداست

631
00:38:48,708 --> 00:38:50,375
...ولی سیاست

632
00:38:51,500 --> 00:38:54,458
حتی اگه انقدر چاپلوسی کنم که
...بتونم برگردم داخل انجمن برادری

633
00:38:54,500 --> 00:38:56,208
،و کاری کنم که اونو تعلیم بدن
.به هرحال حق با توئه

634
00:38:56,333 --> 00:38:58,583
،جنگ قریب‌الوقوعه
.و اونم در مرکز این جنگ قرار داره

635
00:39:00,000 --> 00:39:02,625
،قرن‌هاست که جادوگرها
.پادشاه‌ها رو تحت کنترل دارن

636
00:39:04,750 --> 00:39:05,791
.یه راهی پیدا می‌کنیم

637
00:39:05,958 --> 00:39:08,083
.هوای زهرآلود سریع همه‌جا پخش میشه

638
00:39:09,875 --> 00:39:11,833
.پادشاه‌ها با هم دشمن شدن

639
00:39:12,208 --> 00:39:14,333
چقدر زمان میبره تا جادوگرها هم
راه اونا رو در پیش بگیرن؟

640
00:39:15,083 --> 00:39:18,458
،اگه بخوایم مناطق شمالی رو متحد کنیم
.خودمون هم باید باهم متحد باشیم

641
00:39:22,208 --> 00:39:23,458
.یه انجمن

642
00:39:24,583 --> 00:39:25,583
چی؟

643
00:39:26,958 --> 00:39:28,875
.انجمنِ جادوگرها رو برپا میکنیم

644
00:39:30,500 --> 00:39:33,833
.آخرین انجمن مال قبل از نبرد سادنه -
.بعدش هم رفتیم جنگ -

645
00:39:33,958 --> 00:39:35,708
.پس این بار متفاوت انجامش میدیم

646
00:39:35,833 --> 00:39:40,583
،به جای بحث و اختلاف
.روی اعتماد تمرکز میکنیم

647
00:39:41,500 --> 00:39:42,500
.روی باهم بودن

648
00:39:47,958 --> 00:39:49,708
اینم تاثیرِ اون دختره‌ست؟

649
00:39:50,333 --> 00:39:53,458
اگه کوچک‌ترین امیدی داریم که
...بتونیم به پادشاه‌ها درخواست بدیم

650
00:39:54,500 --> 00:39:57,083
اول باید خودمون بهترین
.شخصیتی باشیم که می‌تونیم

651
00:40:00,250 --> 00:40:01,458
.من که حاضرم امتحانش کنم

652
00:40:03,125 --> 00:40:04,125
تو چی؟

653
00:40:23,833 --> 00:40:24,833
.گرالت

654
00:40:25,500 --> 00:40:26,958
هی، گرالت، تو کجایی؟

655
00:40:27,000 --> 00:40:29,500
گرالت، تو کجایی؟

656
00:40:29,583 --> 00:40:31,250
گرالت کیه؟

657
00:40:31,250 --> 00:40:32,833
تو کجایی؟

658
00:40:35,083 --> 00:40:37,208
.اون داره میاد. الان

659
00:40:37,250 --> 00:40:38,958
.به زودی دوباره دیدار خواهیم کرد

660
00:40:41,375 --> 00:40:44,333
.نگرانی تو رو درک میکنم
.ولی من تصمیمم رو گرفتم

661
00:40:44,375 --> 00:40:46,750
،این مزخرفات مربوط به سیریلا
.زیادی دردسره

662
00:40:47,625 --> 00:40:49,458
.منم کاملا با شما موافقم، عالی‌جناب

663
00:40:50,333 --> 00:40:52,958
،ولی مذاکره با نیلفگارد
 .راه‌حل این مشکل نیست

664
00:40:53,708 --> 00:40:57,208
.ملکه، قوی و خیره‌سره -
.مثل یه گاومیش -

665
00:40:57,250 --> 00:40:58,750
.و رادوید هم دنبال جلبِ رضایتِ دیگرانه

666
00:40:58,875 --> 00:41:00,958
...ولی هر سه نفر شما مهم‌تر از این هستین که

667
00:41:01,000 --> 00:41:04,250
خودتون رو با جزئیات بی‌اهمیتِ
.نیروهای اطلاعاتیِ ردانیا، اذیت کنید

668
00:41:05,083 --> 00:41:06,250
پیشنهاد خودت چیه؟

669
00:41:07,125 --> 00:41:11,125
.امیدوارم مزاحم نشده باشم
.اینو پیشِ خدمتکار من گذاشته بودن

670
00:41:12,333 --> 00:41:14,333
.یادداشتش میگه که مال شماست

671
00:41:15,083 --> 00:41:16,875
.یه هدیه

672
00:41:21,125 --> 00:41:22,250
"به نشانه حسن نیتِ نیلفگارد"

673
00:41:22,291 --> 00:41:23,583
.دیدی، بهت که گفته بودم، دیکسترا

674
00:41:23,625 --> 00:41:24,958
...اونا خیلی هم بد نی

675
00:41:35,083 --> 00:41:37,833
.برای هر در و پنجره نگهبان بذارید
!هیچکس جز من داخل و خارج نشه

676
00:41:37,875 --> 00:41:40,083
به دربان بگید که
.محوطه رو جست‌وجو کنه

677
00:41:40,208 --> 00:41:42,375
!فورا خدمتکارِ رادوید رو بیارید پیش من

678
00:41:42,458 --> 00:41:44,583
!با من بیاید! فورا

679
00:41:45,125 --> 00:41:47,083
!برای هر در، نگهبان بذارید
!چند نفر غیرمجاز وارد شدن

680
00:41:47,125 --> 00:41:51,208
قسم میخورم که نمیذارم
.قسر در برن

681
00:41:51,708 --> 00:41:53,458
!نگهبان‌ها به طرف دروازه

682
00:41:53,500 --> 00:41:55,375
.بیاید. بیاید -
!محوطه رو محصور کنین -

683
00:41:56,458 --> 00:41:58,333
.از توی اون دروازه -
!همراه من -

684
00:41:59,833 --> 00:42:01,333
!فورا از اونجا برید -
.بیاید -

685
00:42:01,875 --> 00:42:03,875
.پادشاه رو به خوابگاهش ببر -
.سرورم -

686
00:42:17,708 --> 00:42:18,750
.هوم

687
00:42:24,583 --> 00:42:25,708
.هوم. خوبه

688
00:42:28,208 --> 00:42:29,208
.تو

689
00:42:31,083 --> 00:42:34,333
...این همه حرفی که زدی
.که ملکه نقش مفیدتری داشته باشه

690
00:42:35,833 --> 00:42:36,875
.تو و فیلیپا این کار رو کردین

691
00:42:39,333 --> 00:42:40,708
.نمی‌تونی قسر در بری

692
00:42:42,208 --> 00:42:43,458
.این خیانته

693
00:42:45,458 --> 00:42:47,750
.به برادرم میگم -
دقیقا چی میگی؟ -

694
00:42:49,333 --> 00:42:52,625
،که ملکه‌ی قوی و خیره‌سرِ اون
...که خدا رحمتش کنه

695
00:42:52,708 --> 00:42:54,875
توی جلسات مخفی
...یکم خودرای عمل کرد

696
00:42:55,583 --> 00:42:57,208
و حقش بود که کشته بشه؟

697
00:42:58,708 --> 00:42:59,875
اونم تحت نظارت تو؟

698
00:43:00,875 --> 00:43:02,375
.شاه به تو اعتماد داشت -
.داره -

699
00:43:05,708 --> 00:43:06,750
.به من اعتماد داره

700
00:43:08,333 --> 00:43:09,458
.حالا بیشتر از همیشه

701
00:43:10,875 --> 00:43:12,875
.من مهم‌ترین مشاورِ اونم

702
00:43:13,375 --> 00:43:18,208
درحالیکه تو کثافت کوچولوی
...ضعیف، احمق و بی‌خاصیتی هستی

703
00:43:18,250 --> 00:43:20,958
که همین الان، سر همسرش رو
.توی جعبه، تحویلش دادی

704
00:43:22,333 --> 00:43:24,125
...خب، حالا که بهش فکر میکنم

705
00:43:24,208 --> 00:43:26,875
از کجا معلوم که تو هم
توی خیانتِ ملکه، نقش نداشتی؟

706
00:43:30,083 --> 00:43:30,583
میخوای کمک کنی؟

707
00:43:30,750 --> 00:43:33,208
...برگرد و به عشق و حال سلطنتی ادامه بده

708
00:43:33,250 --> 00:43:36,583
تا وقتی که انقدر نوشیدنی بخوری
.که این تراژدی وحشتناک رو فراموش کنی

709
00:43:37,458 --> 00:43:39,333
.و دهنت هم بسته نگه دار

710
00:43:41,375 --> 00:43:44,375
،چون دفعه بعدی
.ممکنه سر تو توی اون جعبه باشه

711
00:44:00,875 --> 00:44:03,958
من فقط برای این
...قبول کردم این کارِ کوفتی رو انجام بدم

712
00:44:04,083 --> 00:44:07,208
که تو به من گفتی
.برای نیلفگارد کار نمیکنی

713
00:44:07,250 --> 00:44:09,333
.درسته. من برای سرورم کار میکنم

714
00:44:09,458 --> 00:44:11,708
!اونم برای نیلفگارد لعنتی کار میکنه

715
00:44:11,750 --> 00:44:15,625
.رینس، انقدر آشفته نباش
.اینطوری زشت‌تر میشی

716
00:44:16,458 --> 00:44:18,916
...درمورد سرورم، کار کردن "همراه" نیلفگارد

717
00:44:18,958 --> 00:44:21,208
.با کار کردن "برای" نیلفگارد فرق میکنه

718
00:44:21,333 --> 00:44:24,208
شعله سفید فقط وسیله‌ایه
.برای اینکه به هدفمون برسیم

719
00:44:24,250 --> 00:44:26,458
.قطعه کوچکی از یک پازلِ خیلی بزرگتر

720
00:44:27,333 --> 00:44:29,875
.چهره‌ی کوچولوی کریهت رو نگران نکن

721
00:44:30,833 --> 00:44:32,625
.حداقل من هنوز یه چهره دارم

722
00:44:34,458 --> 00:44:36,750
.به جای اینکه یه چهره موهوم داشته باشم

723
00:44:38,833 --> 00:44:42,583
بهش بگو من از اینکه
.هیچی رو بهم نمیگه، خسته شدم

724
00:44:43,208 --> 00:44:45,375
...اگه میخواد طبق نقشه‌ی کوچیکش پیش برم

725
00:44:47,208 --> 00:44:48,833
.منم یه درخواستی دارم

726
00:45:08,958 --> 00:45:10,250
.هی

727
00:45:11,833 --> 00:45:14,833
.تو... خیلی خسته شدی

728
00:45:15,625 --> 00:45:16,416
.باید غذا بخوری

729
00:45:17,125 --> 00:45:18,083
.تا اونا نخورن، نمیخورم

730
00:45:20,333 --> 00:45:21,583
از نیروهای اطلاعاتی چه خبر؟

731
00:45:21,625 --> 00:45:23,791
شایعه شده بود که اون زن توی
.ماریبور رویت شده

732
00:45:24,333 --> 00:45:25,458
.ولی به جایی نرسیدیم

733
00:45:27,375 --> 00:45:28,500
گالاتین چی؟

734
00:45:28,583 --> 00:45:32,000
داره همراه ژنرال
.به سمت زینتریا حرکت میکنه

735
00:45:32,958 --> 00:45:35,583
...پس شاید عاقلانه باشه که

736
00:45:36,208 --> 00:45:37,708
.با یه نقشه فرار فکر کنیم

737
00:45:38,708 --> 00:45:42,708
.مرگ تنها راه فراریه که می‌پذیرم، فیلاوندرل

738
00:45:47,375 --> 00:45:49,250
...دلم برای افاده‌بازی‌های شهر تنگ نشده

739
00:45:49,250 --> 00:45:52,125
.ولی واقعا دلم واسه خدماتشون تنگ شده

740
00:45:52,208 --> 00:45:54,833
،شعله سفیدِ تو
.خوب بلده میزبانی کنه

741
00:45:54,958 --> 00:45:56,583
...خب

742
00:45:57,208 --> 00:45:58,458
...گمونم تحت تاثیر قرار دادنِ

743
00:45:58,583 --> 00:46:01,000
،عقب افتاده‌ی گوش تیزی مثل تو
کار سختی نیست، نه؟

744
00:46:01,083 --> 00:46:03,708
ترجیح میدم عقب‌افتاده‌ی گوش تیزی باشم
...که به قصر دعوت شده

745
00:46:03,750 --> 00:46:06,458
به جای اینکه کثافت کوچولوی پولداری باشم
.که از قصر انداختنش بیرون

746
00:46:06,583 --> 00:46:07,208
.این منصفانه نیست

747
00:46:08,083 --> 00:46:10,500
من خیلی قبل‌تر از اینکه
.از قصر بیرونم کنن، ثروتم رو از دست داده بودم

748
00:46:12,875 --> 00:46:14,833
.پدرم یه نجیب‌زاده بود

749
00:46:15,958 --> 00:46:20,125
،انتظار داشت منم مثل برادرهام
.شخصیتِ یک سیاستمدار رو داشته باشم

750
00:46:20,750 --> 00:46:23,958
.ولی من بی‌پروا بودم
.تند مزاج، قضاوت عجولانه

751
00:46:24,000 --> 00:46:26,750
.برای همین از جنگیدن خوشم میاد -
.تو؟ نه بابا -

752
00:46:27,583 --> 00:46:32,208
خب اگه به اون مرحله‌ای از رفاقت رسیدیم
...که برای همدیگه داستان‌های احساسی تعریف میکنیم

753
00:46:32,750 --> 00:46:34,833
،بگم که به نظرم توی بچگی
.دوستای خوبی میشدیم

754
00:46:34,875 --> 00:46:38,458
البته شاید تصادفا یکی دو تا شهر رو
.خاکستر میکردیم، ولی... بازم

755
00:46:44,875 --> 00:46:46,708
...وقتی غاصب، نیلفگارد رو تصرف کرد

756
00:46:46,875 --> 00:46:49,208
.پدر و برادرهای من رو به بردگی گرفت

757
00:46:49,875 --> 00:46:53,833
از نیروی اونا و تواناییشون
...برای اینکه یه روز انتقام بگیرن، می‌ترسید، ولی

758
00:46:54,625 --> 00:46:55,625
...ولی من

759
00:46:56,625 --> 00:46:58,625
...من فقط یه پسربچه بودم

760
00:46:59,625 --> 00:47:01,208
ضعیف‌تر از این بودم
.که مایه نگرانی باشم

761
00:47:01,250 --> 00:47:03,083
.منو رها کردن تا گشنگی بکشم یا بمیرم

762
00:47:03,125 --> 00:47:06,083
کهیر، من میدونم که تو کم و بیش
...با زره‌ای از جنس استخون مرغ

763
00:47:06,208 --> 00:47:10,333
،و یه چوب به جای شمشیر
.به میدون جنگ قدم گذاشتی

764
00:47:10,458 --> 00:47:13,333
.بیخیال غاصب
.اون احمق بود

765
00:47:13,958 --> 00:47:17,083
وقتی شعله سفید اومد سراغم تا
.آزادم کنه، همینو بهم گفت

766
00:47:18,250 --> 00:47:20,750
پسرم، غاصب احمق بود"
...که تو رو رها کرد

767
00:47:21,250 --> 00:47:23,375
".چرا که تو از همشون قوی‌تری

768
00:47:23,458 --> 00:47:25,833
خب گمونم به عنوان یه آدمِ لاغر
...و استخونی، قوی

769
00:47:43,125 --> 00:47:44,125
.متاسفم

770
00:47:44,708 --> 00:47:47,208
.متاسفم که باید اینطوری میشد

771
00:49:01,375 --> 00:49:02,833
...سیری

772
00:49:13,750 --> 00:49:15,833
!سیریلا

773
00:49:16,333 --> 00:49:18,750
!سیریلا

774
00:49:21,958 --> 00:49:23,333
!سیریلا

775
00:49:23,333 --> 00:49:26,083
!سیریلا

776
00:49:30,833 --> 00:49:33,083
.نه. شما روحید. جنازه‌اید

777
00:49:33,625 --> 00:49:38,458
،بله، ما جنازه هستیم
!ولی تو خودِ مرگی

778
00:49:44,583 --> 00:49:46,333
.به ما ملحق شو

779
00:50:05,250 --> 00:50:06,583
.پیدام کردی

780
00:50:34,375 --> 00:50:35,500
.اونا واقعی بودن
