﻿1
00:00:01,292 --> 00:00:04,838
‫« بر اساس رویدادهای واقعی »

2
00:00:04,838 --> 00:00:08,925
‫« برخی از عناصر به مقاصد نمایشی
‫به صورت داستانی درآمده‌ یا ساخته شده‌اند »

3
00:00:09,259 --> 00:00:11,553
‫آنچه در «زیر پل» گذشت.

4
00:00:12,262 --> 00:00:15,557
‫خواهرزاده‌ی من گم شده
‫ و هیچکس هم براش مهم نیست.

5
00:00:15,557 --> 00:00:17,600
‫به مامان بگو زودی میام خونه.

6
00:00:17,600 --> 00:00:19,519
‫به خودشون میگن «ک.م.ک»

7
00:00:19,519 --> 00:00:21,980
‫«کریپ مافیا کارتل»

8
00:00:22,605 --> 00:00:24,774
‫میشه یه راز بهت بگم؟

9
00:00:25,900 --> 00:00:27,610
‫چیزی که تا الان مشخص شده،

10
00:00:27,610 --> 00:00:29,446
‫موقعیت جسد اون دختره.

11
00:00:29,446 --> 00:00:31,489
‫امروز بعد از ظهر،
‫در نزدیکیِ...

12
00:00:31,489 --> 00:00:35,076
‫ربکا داره درمورد من کتاب می‌نویسه؛
‫قراره با هم بریم نیویورک.

13
00:00:35,076 --> 00:00:38,496
‫جوزفین بل دختر زیاد خوبی نیست.

14
00:00:38,496 --> 00:00:41,124
‫ظاهراً بابا ورک سابقه جنایی داره.

15
00:00:41,124 --> 00:00:43,084
‫- چی؟
‫- این رو از کجا آوردی؟

16
00:00:43,084 --> 00:00:46,171
‫اگه باهام حرف بزنی؛
‫ شاید بتونم بهتون کمک کنم.

17
00:00:46,171 --> 00:00:48,006
‫مانجیت هیچ ربطی به این ماجرا نداره.

18
00:00:48,465 --> 00:00:50,258
‫کفش‌هات رو از کجا گیر آوردی؟

19
00:00:50,258 --> 00:00:52,927
‫دایی‌‌ـم واسه تولدم برام خرید.

20
00:00:52,927 --> 00:00:53,762
‫«استیو مدن» ان.

21
00:00:53,762 --> 00:00:56,681
‫- ‫میایم مامان‌بابای اُسکلت رو می‌بینیم. ‫
‫- ‫عالیه پس‫.

22
00:00:57,265 --> 00:00:59,184
‫- خوش می‌گذره.
‫- آره.

23
00:00:59,184 --> 00:01:01,603
‫- کلی؟
‫- ‫این‌ها کفش‌های رینا ان؟

24
00:01:01,603 --> 00:01:03,396
‫به‌خاطر تو کُشتمش!

25
00:01:06,441 --> 00:01:09,444
‫چهاردهم نوامبر ۱۹۹۷،

26
00:01:10,403 --> 00:01:12,072
‫کلی الارد من رو کشت.

27
00:01:23,374 --> 00:01:25,126
‫رینای عزیزم.

28
00:01:25,126 --> 00:01:28,046
‫شاید بعضی‌ها فکر کنن که این
‫ پایان داستان زندگی‌ـم باشه.

29
00:01:31,716 --> 00:01:34,094
‫اما پدرم همیشه بهم یاد داده که...

30
00:01:39,516 --> 00:01:42,060
‫...داستان‌ها هیچ پایان و شروعی ندارن.

31
00:01:45,605 --> 00:01:48,066
‫هرکی یه سهمی داره،
‫یه تیکه از تموم چیزها.

32
00:01:48,066 --> 00:01:50,151
‫خب.
‫لبخند بزن.

33
00:01:52,070 --> 00:01:54,155
‫داستان‌های آیندگان‌مون،

34
00:01:54,739 --> 00:01:56,574
‫همون داستان‌های نیاکان‌مون هستن.

35
00:01:59,035 --> 00:02:01,746
‫برای این که بفهمین
‫چه اتفاقی برای من افتاده،

36
00:02:01,746 --> 00:02:04,040
‫باید از زندگی پدر و مادربزرگم تعریف کنم.

37
00:02:04,040 --> 00:02:07,210
‫سال ۱۹۵۱ رسیدن به کانادا.

38
00:02:09,712 --> 00:02:12,090
‫♪ اینجا سرزمین منه ♪

39
00:02:12,090 --> 00:02:16,761
‫♪ از بوناویستا تا جزیره ونکوور ♪

40
00:02:16,761 --> 00:02:21,850
‫♪ از قطب شمال تا گریت لیکس ♪ 
« !تازه عروس و داماد »

41
00:02:23,226 --> 00:02:26,146
‫فکر می‌کردن تو این کشور قشنگ
‫به آرزوهاشون می‌رسن.

42
00:02:31,901 --> 00:02:33,486
‫برای یادگرفتن انگلیسی

43
00:02:33,486 --> 00:02:37,532
‫موکاند ضرب‌المثل‌هایی که ‫ تو مدرسه
 ،یاد گرفته بود رو تمرین می‌کرد

44
00:02:37,532 --> 00:02:40,326
‫«مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسه»

45
00:02:40,326 --> 00:02:43,538
‫«کم بیا، شیرین بیا»

46
00:02:43,538 --> 00:02:45,415
«یه سیب گندیده کل سبد رو فاسد می‌کنه»

47
00:02:45,415 --> 00:02:47,375
‫♪ اینجا سرزمین توئه ♪

48
00:02:47,375 --> 00:02:50,044
‫♪ اینجا سرزمین منه ♪

49
00:02:50,044 --> 00:02:53,339
‫♪ از بوناویستا تا جزیره ونکوور ♪

50
00:02:53,339 --> 00:02:55,675
‫با این که خونواده‌هاشون هنوز هند بودن،

51
00:02:55,675 --> 00:02:59,929
‫تنها خواسته پدر و مادربزرگ‌ـم این بود که
‫متعلق به این سرزمین جدید باشن.

52
00:02:59,929 --> 00:03:03,850
‫♪ این سرزمین برای ما ساخته شده ♪

53
00:03:03,850 --> 00:03:06,269
‫- ♪ اینجا سرزمین توئه ♪
‫- ♪ اینجا سرزمین منه ♪

54
00:03:06,269 --> 00:03:08,479
‫♪ اینجا سرزمین منه ♪

55
00:03:08,479 --> 00:03:13,151
‫♪ از بوناویستا تا جزیره ونکوور ♪

56
00:03:13,151 --> 00:03:17,155
‫♪ از قطب شمال تا گریت لیکس ♪
« برین خونه‌ی‌ خودتون »

57
00:03:17,155 --> 00:03:19,282
‫تا این که یه روز...

58
00:03:19,282 --> 00:03:20,950
‫♪ این سرزمین برای ما ساخته شده ♪

59
00:03:20,950 --> 00:03:22,994
‫...اون احساس تعلق اومد سراغ‌شون

60
00:03:29,584 --> 00:03:32,170
‫به‌خاطر تولد سومان اومدین؟

61
00:03:32,170 --> 00:03:33,922
‫اومدیم تا درمورد یهووه
‫باهاتون صحبت کنیم.

62
00:03:35,256 --> 00:03:39,344
‫- خیلی خوشحال میشیم که‫ شما رو به اجتماع‌مون دعوت کنیم.
برمایید داخل -

63
00:03:39,510 --> 00:03:41,888
‫♪ اینجا سرزمین توئه ♪

64
00:03:41,888 --> 00:03:44,974
‫♪ اینجا سرزمین منه ♪

65
00:03:44,974 --> 00:03:49,145
‫♪ این سرزمین برای ما ساخته شده! ♪

66
00:03:49,854 --> 00:03:53,566
‫داستان من خیلی قبل‌تر از این که
‫ به دنیا بیام، شروع شد.

67
00:03:53,566 --> 00:03:54,692
‫« زیر پل »

68
00:03:59,239 --> 00:04:04,827
‫« قسمت چهارم: بریتیش کلمبیای زیبا »

69
00:04:06,079 --> 00:04:09,123
‫- سلام.
‫- سلام. من کلی‌ام.

70
00:04:09,123 --> 00:04:10,917
‫- من هم جو ام.
‫- اسم من داستی‌ـه.

71
00:04:11,000 --> 00:04:13,461
‫خوش‌اومدین.
‫ببخشین شما...

72
00:04:13,461 --> 00:04:15,046
‫من مامان کلی‌ام.
‫سوزان.

73
00:04:15,046 --> 00:04:16,422
‫من هم سومان هستم.

74
00:04:16,422 --> 00:04:18,967
‫مثل سوزان می‌مونه
‫ولی وسطش «میم» میاد.

75
00:04:18,967 --> 00:04:20,593
‫تقریباً یکی‌ان.

76
00:04:20,593 --> 00:04:23,221
‫- سلام بچه‌ها. چه‌خبر؟
‫- سلام.

77
00:04:23,221 --> 00:04:25,306
‫- سلام.
‫- چه‌خبر؟

78
00:04:27,558 --> 00:04:29,310
‫دوست ندارم کفشام رو در بیارم‌ها.

79
00:04:30,520 --> 00:04:32,855
‫بیخیال جو.
‫نمی‌تونی همچین حرفی بزنی.

80
00:04:32,855 --> 00:04:35,900
‫سلام.
‫اشکالی نداره.

81
00:04:35,900 --> 00:04:39,362
‫اگه دوست دارین
‫می‌تونین کفش‌هاتون رو در نیارین.

82
00:04:39,362 --> 00:04:42,240
‫دوست داریم اینجا رو
‫مثل خونه‌ی خودتون بدونین.

83
00:04:44,534 --> 00:04:46,077
‫خوبه.

84
00:04:46,536 --> 00:04:49,539
می‌خواین طبقه‌ی بالا رو نشون‌تون بدم؟

85
00:04:49,539 --> 00:04:51,374
‫- حتماً.
‫- خیلی‌خب.

86
00:04:52,667 --> 00:04:55,211
‫- بفرمایین.
‫- اینجا اتاق نشیمن‌ـه.

87
00:04:57,755 --> 00:05:00,341
‫- خونه‌ی خیلی قشنگی دارین.
‫- ممنونم.

88
00:05:00,842 --> 00:05:03,928
‫- لطفاً تا شام تشریف داشته باشین.
‫- نه، خیلی ممنون.

89
00:05:04,012 --> 00:05:05,513
‫باشه واسه یه وقت دیگه.

90
00:05:09,559 --> 00:05:11,853
‫این بره‌اس؟

91
00:05:11,936 --> 00:05:14,272
.تو خونه‌ی مامان مامان‌بزرگم‌ تو هنده

92
00:05:14,355 --> 00:05:15,982
‫با چشم‌های خودم دیدم به دنیا اومد.

93
00:05:16,065 --> 00:05:18,568
‫- می‌خوای باز هم عکس ببینی؟
‫- آره، حتماً.

94
00:05:18,568 --> 00:05:22,280
‫اینجا با دوست‌های مامان‌بابام
 ...رفته بودیم کمپ

95
00:05:22,280 --> 00:05:25,283
‫آقای ورک،
‫خونه‌ی زیبایی دارین.

96
00:05:25,283 --> 00:05:28,411
‫- ممنونم.
‫- خونه‌ی کلی هم خیلی قشنگ‌ـه.

97
00:05:28,411 --> 00:05:30,371
‫حتی وان آب گرم هم داره.

98
00:05:30,455 --> 00:05:33,666
‫انگار خونواده‌ی خیلی خوبی داری کلی.

99
00:05:33,666 --> 00:05:35,710
‫این چه باحاله.
‫از کجا آوردینش؟

100
00:05:35,710 --> 00:05:37,879
‫از اپکات.
‫نمایشگاه جهانی.

101
00:05:37,879 --> 00:05:39,339
‫آره،
‫تاحالا دوبار رفتم اونجا.

102
00:05:39,339 --> 00:05:42,842
‫راستش تو سفرمون به‌ ژاپن
‫این رو گرفتیم.

103
00:05:42,842 --> 00:05:44,719
‫دو هفته تو آسیا بودیم.

104
00:05:44,719 --> 00:05:48,556
‫- حرف نداشت.
‫- کلی، تو تاحالا آسیا رفتی؟

105
00:05:56,189 --> 00:05:57,231
‫خواهر برادر داری؟

106
00:05:58,232 --> 00:06:01,819
‫آره خب، این آمان‌ـه، برادر کوچیک‌ترم.
‫این هم...

107
00:06:01,819 --> 00:06:03,821
‫میشه بقیه‌ی جاهای خونه‌تون رو هم ببینیم؟

108
00:06:03,988 --> 00:06:05,823
‫آره حتماً.
‫نشون‌تون میدم.

109
00:06:06,532 --> 00:06:08,076
‫بیاین،
‫از این سمت.

110
00:06:09,827 --> 00:06:12,080
‫نوشیدنی‌ای چیزی نمی‌خواین؟

111
00:06:12,080 --> 00:06:15,166
‫- قضیه چیه سومان؟
‫- هرچی دل‌تون خواست بگین.

112
00:06:16,542 --> 00:06:18,503
‫فقط دارن از خونه‌مون تعریف می‌کنن.

113
00:06:19,754 --> 00:06:23,633
‫این دخترها خونواده‌ی اینطوری ندارن
‫و اگه ما کمک‌شون کنیم...

114
00:06:25,301 --> 00:06:27,303
‫انگار به رینا کمک کردیم.

115
00:06:27,303 --> 00:06:29,138
‫هرروز بیشتر از قبل
‫شبیه‌شون میشه.

116
00:06:29,222 --> 00:06:31,224
‫بس کن.

117
00:06:31,849 --> 00:06:35,853
‫یه زمانی، خودمون بچه‌هایی نبودیم
‫که پدرمادرمون می‌خواستن باشیم.

118
00:06:36,437 --> 00:06:38,940
‫همم؟
‫یادته؟

119
00:06:45,863 --> 00:06:49,951
‫پدرم سال ۱۹۷۹ از هند اومد
‫تا خواهرش رو ببینه.

120
00:06:49,951 --> 00:06:52,745
‫فکر می‌کردم دیگه آخرهای سفرشه،

121
00:06:52,745 --> 00:06:56,332
‫اما درواقع شروعِ مهم‌ترین بخش
‫ از زندگی‌‌ـش بود.

122
00:06:58,543 --> 00:06:59,669
‫مانجیت.

123
00:06:59,669 --> 00:07:02,839
‫«دفعه هزارمته که اومدی مرکز شهر»

124
00:07:02,839 --> 00:07:04,257
‫خب شاید دفعه‌ی آخر باشه.

125
00:07:04,257 --> 00:07:08,553
‫می‌خوام وقتی برگشتم، ‫کلی عکس
.واسه نشون دادن به مامان داشته باشم

126
00:07:08,553 --> 00:07:11,973
.به دلت صابون نزنی که زود برگردی‌ها

127
00:07:13,224 --> 00:07:15,059
‫یه چیزایی تو کله‌ـته، مگه نه؟

128
00:07:15,560 --> 00:07:18,062
‫«خیلی مردم مهمون‌نوازی بودن»

129
00:07:18,062 --> 00:07:18,896
‫«گفتم...»

130
00:07:18,896 --> 00:07:21,274
‫«...شاید بدت نیاد اینجا هم
‫ با چندنفر آشنا شی»

131
00:07:21,274 --> 00:07:23,776
‫این کشور پر از فرصته.

132
00:07:24,569 --> 00:07:26,612
‫منظورت چیه؟

133
00:07:26,612 --> 00:07:28,197
‫چه فرصتی؟

134
00:07:28,197 --> 00:07:29,782
‫بیا اینجا.

135
00:07:31,909 --> 00:07:32,910
‫«راستش...»

136
00:07:32,910 --> 00:07:35,830
‫«...دیگه لازم نیست نگرانِ منقضی شدنِ
‫ ویزای توریستی‌ـت باشی»

137
00:07:35,830 --> 00:07:38,166
‫«اگه اینجا با یه نفر آشنا شی
‫و زوج خوبی بشین...»

138
00:07:38,166 --> 00:07:39,000
‫«نه!»

139
00:07:39,000 --> 00:07:41,002
‫اَمَر، فکرش هم نکن.

140
00:07:42,420 --> 00:07:45,673
‫بعدش هم، واقعاً فکر کردی که
‫اینجا از کسی خوشم بیاد؟

141
00:07:45,673 --> 00:07:47,216
‫فقط یه پیشنهاد بود.

142
00:07:47,300 --> 00:07:50,136
‫بده دلم می‌خواد برادرم
‫ تو کانادا پیشم باشه؟

143
00:07:50,136 --> 00:07:52,930
‫هروقت دلت خواست
‫می‌تونی برگردی خونه‌مون توی هند.

144
00:07:55,016 --> 00:07:57,393
‫انگار بدجور عوضت کردن، نه؟

145
00:07:57,393 --> 00:07:59,604
‫خیلی کار سختی نبود.

146
00:08:04,525 --> 00:08:06,652
‫سلام!
‫چقدر خوشگل شدی.

147
00:08:06,736 --> 00:08:09,113
‫بله، ایشون برادرم‌ـه.
‫خیلی خوشتیپ‌ـه.

148
00:08:17,497 --> 00:08:18,998
‫باز هم ممنون.

149
00:08:20,208 --> 00:08:22,502
‫راج، خاموشش کن لطفاً.

150
00:08:24,587 --> 00:08:25,630
‫سومان.

151
00:08:27,673 --> 00:08:29,133
‫ببین چی برات آوردم.

152
00:08:32,595 --> 00:08:34,263
‫سومی، می‌خوام یکی رو بهت معرفی کنم.

153
00:08:34,388 --> 00:08:37,600
‫مهندسه،
‫«شاهد یهوه» هم هست.

154
00:08:39,143 --> 00:08:41,521
‫- مامان!
‫- چیه؟

155
00:08:41,604 --> 00:08:44,649
‫حداقل این دفعه
‫ یه خوش‌تیپ‌ـش رو برات پیدا کردم.

156
00:08:44,649 --> 00:08:46,275
‫بذار مهمونی بهش خوش بگذره تارسم.

157
00:08:46,359 --> 00:08:48,152
‫می‌تونه چندسال دیگه یکی رو پیدا کنه.

158
00:08:48,402 --> 00:08:51,113
‫خب پسره خیلی خونواده‌ی‌ خوبی داره.

159
00:08:53,991 --> 00:08:56,244
‫باید تا تنور داغه
‫نون رو بچسبونیم.

160
00:08:56,327 --> 00:08:58,412
‫- به من خبر نداده بودی.
‫- بهت گفته بودم.

161
00:08:58,496 --> 00:09:00,706
‫احتمالاً خیلی بهم بیان.

162
00:09:00,790 --> 00:09:03,376
‫خانم ماسیهاجار،
‫از آشنایی باهاتون خیلی خوشوقتم.

163
00:09:03,376 --> 00:09:04,835
‫من برادر امرجیت‌ـم.

164
00:09:06,045 --> 00:09:07,880
‫خیلی تعریف‌تون رو کرده.

165
00:09:09,423 --> 00:09:12,552
‫اشکالی نداره یه چندلحظه
‫مزاحم دخترتون بشم؟

166
00:09:12,552 --> 00:09:15,763
‫امیدوار بودم بهم نشون بدن
‫که این بوی خوب از کجا میاد.

167
00:09:15,763 --> 00:09:18,683
‫- بیرون باز هم غذا هست.
‫- من که دارم ضعف می‌کنم.

168
00:09:24,647 --> 00:09:26,649
‫می‌دونستی امرجیت برادر داره؟

169
00:09:27,817 --> 00:09:30,027
‫امرجیت کیه؟

170
00:09:32,321 --> 00:09:36,993
‫همیشه واسه اینجور نقشه و برنامه‌ها
‫حس شیشم قوی‌ای دارم.

171
00:09:36,993 --> 00:09:39,620
‫- بله، واقعاً جونم رو نجات دادین.
‫- اسم من منجیت‌ـه.

172
00:09:40,413 --> 00:09:41,872
‫- سومان هستم.
‫- سومان.

173
00:09:45,251 --> 00:09:47,503
‫- بفرمایین.
‫- ممنونم.

174
00:09:59,932 --> 00:10:02,226
‫اینجا اتاق‌‌ـته؟

175
00:10:02,226 --> 00:10:03,853
‫چه بزرگه.

176
00:10:03,853 --> 00:10:05,980
‫آره به گمونم.

177
00:10:11,110 --> 00:10:13,696
‫هی، اسم پرنده‌ـت چیه؟

178
00:10:13,696 --> 00:10:15,406
‫اسموچ.

179
00:10:24,332 --> 00:10:26,167
‫چقدر چندشه که در نداری.

180
00:10:44,143 --> 00:10:45,811
‫اینجا چیه؟

181
00:10:46,896 --> 00:10:48,898
‫این کمد لباسی مامانمه.

182
00:10:55,363 --> 00:10:56,656
اوه  

183
00:10:57,865 --> 00:10:59,533
‫زدیم تو خال.

184
00:11:01,035 --> 00:11:03,287
‫دیدی؟
‫گفتم باید بیایم.

185
00:11:06,374 --> 00:11:08,334
‫این‌ها مالِ...

186
00:11:11,003 --> 00:11:13,214
‫مادر مادر مادربزرگ‌ـم بودن.

187
00:11:13,297 --> 00:11:16,092
‫بهشون میگن جومکا.

188
00:11:16,092 --> 00:11:18,511
‫از امپراتوری گورکانی اومدن

189
00:11:18,511 --> 00:11:21,055
‫قبل از استعمار بریتانیایی‌ها.

190
00:11:22,640 --> 00:11:24,100
‫راستش...

191
00:11:24,100 --> 00:11:27,061
‫چندین سال پیش مادرم این‌ها رو بهم داد.

192
00:11:28,688 --> 00:11:30,898
‫چندسال دیگه...

193
00:11:31,982 --> 00:11:33,943
‫این‌ها رو به رینا...

194
00:11:34,485 --> 00:11:35,986
‫هدیه میدم.

195
00:11:52,670 --> 00:11:54,130
‫عاشق این ساری‌ام.

196
00:11:54,130 --> 00:11:55,798
‫ساری موردعلاقمه.

197
00:11:55,798 --> 00:11:59,093
‫آره، خیلی قشنگ‌ـه.
‫نه؟

198
00:12:00,094 --> 00:12:02,513
‫صد در صد.
‫خیلی دلم می‌خواست بپوشمش،

199
00:12:02,513 --> 00:12:05,433
‫اما فکر نکنم اندازه‌ـم باشه.

200
00:12:06,392 --> 00:12:08,394
‫داستی،
‫شاید اندازه‌ی تو بشه.

201
00:12:09,729 --> 00:12:12,481
‫اندازه‌ی همه هست.

202
00:12:13,023 --> 00:12:15,943
‫بنظرم خیلی بهت بیاد داستی.
‫می‌خوام بپوشی‌ـش؟

203
00:12:17,403 --> 00:12:19,405
‫آره خب.

204
00:12:19,989 --> 00:12:21,782
‫بیا.

205
00:12:23,617 --> 00:12:24,660
‫بدو.

206
00:12:25,077 --> 00:12:28,080
‫خب،
‫این بلوزشه...

207
00:12:29,248 --> 00:12:31,459
‫بیا جو.
‫فکر کنم این خیلی بهت بیاد.

208
00:12:34,712 --> 00:12:36,714
‫- باشه.
‫- خیلی رنگش قشنگه.

209
00:12:42,553 --> 00:12:44,847
‫می‌خوای لباس عوض کردن‌مون رو ببینی؟

210
00:12:44,847 --> 00:12:47,433
‫معلومه که نه.

211
00:12:47,600 --> 00:12:50,978
‫- بابا، برو!
‫- میرم شام رو گرم کنم.

212
00:12:52,897 --> 00:12:54,190
‫می‌تونی...

213
00:12:54,190 --> 00:12:56,650
‫اگه دلت خواست این رو هم بپوشی.

214
00:12:56,650 --> 00:12:58,277
‫- خانم ورک؟
‫- بله؟

215
00:12:58,277 --> 00:12:59,695
‫روشویی‌تون کجاس؟

216
00:12:59,695 --> 00:13:02,865
‫آخر راهروئه،
‫بعد از اتاق رینا.

217
00:13:02,865 --> 00:13:04,825
‫- ممنون.
‫- خواهش می‌کنم.

218
00:13:04,825 --> 00:13:07,745
‫می‌دونستی رنگ موردعلاقم آبی‌ـه؟

219
00:13:07,745 --> 00:13:09,413
‫جدی؟

220
00:13:09,413 --> 00:13:11,540
‫می‌خوام همینجا بپوشمش.

221
00:13:11,540 --> 00:13:13,751
‫باشه حتماً.

222
00:13:13,751 --> 00:13:15,669
‫باشه.

223
00:13:38,651 --> 00:13:40,820
‫چیزی نیست،
‫چیزی نیست.

224
00:13:40,820 --> 00:13:43,280
‫هی، هی، هی.

225
00:13:43,280 --> 00:13:46,033
‫ببخشید.
‫بیا اینجا ببینم.

226
00:13:58,963 --> 00:14:00,756
‫چندوقته که اومدی کانادا؟

227
00:14:01,549 --> 00:14:03,551
‫چندماهی میشه.

228
00:14:03,551 --> 00:14:05,261
‫طالع‌بین‌ـم گفته که

229
00:14:05,261 --> 00:14:07,888
‫سرنوشت‌ـم تو خارج رقم می‌خوره.

230
00:14:09,974 --> 00:14:13,269
‫غرب عین یه رویا می‌مونه.

231
00:14:13,269 --> 00:14:15,312
‫مشخصه که تازه‌واردی.

232
00:14:16,021 --> 00:14:17,523
‫منظورت چیه؟

233
00:14:18,357 --> 00:14:21,026
‫به همه‌چیز خوش‌بینانه نگاه می‌کنی.

234
00:14:21,610 --> 00:14:25,114
‫فکر می‌کنی که اینجا
‫ پر شده از گرد پریان.

235
00:14:26,490 --> 00:14:28,742
‫انگار خونواده‌ـت خیلی زود سازگار شدن.

236
00:14:28,742 --> 00:14:30,035
‫کار راحتی نبود.

237
00:14:30,035 --> 00:14:32,621
‫اما خونواده‌ـم مردم خودشون رو پیدا کردن.

238
00:14:33,497 --> 00:14:35,165
‫«شاهدها».

239
00:14:35,833 --> 00:14:40,337
‫به‌خدا اگه بدونی چقدر پیدا کردنِ
.یه «شاهد» هندی دیگه، کار سختی‌ـه

240
00:14:40,337 --> 00:14:43,340
‫مطمئنم مامانم چندماه
‫ اون مهندسه رو زیر نظر داشته.

241
00:14:43,340 --> 00:14:46,677
‫پس حتماً خیلی از دست من عصبانی شده.

242
00:14:50,014 --> 00:14:53,475
‫راستش ما پیروی آین «سیک‌» هستیم.

243
00:14:55,311 --> 00:14:58,022
‫- پس ریش‌ـت به‌خاطر همینه.
‫- اوهوم.

244
00:15:00,482 --> 00:15:04,236
‫مردهای آیین ما به‌خاطر اعتقادات‌شون
‫ریش‌هاشون رو می‌زنن.

245
00:15:04,236 --> 00:15:05,863
‫چون ریش «نشونه‌ی سرکشی» هست.

246
00:15:05,863 --> 00:15:08,574
‫اما ریش برای سیک‌ها خیلی مهمه.

247
00:15:08,574 --> 00:15:11,911
‫از معدود کارهایی‌ـه که
‫ یه قانون‌شکن مثل من رعایتش می‌کنه.

248
00:15:12,912 --> 00:15:15,164
‫اصلاً از همون اول بوی دردسر می‌دادی.

249
00:15:16,123 --> 00:15:18,918
‫خب می‌دونی، من چندماه پیش
‫رفته بودم هند

250
00:15:18,918 --> 00:15:20,628
‫التماس می‌کردم بذارن
‫از هواپیماها بپرم پایین

251
00:15:20,628 --> 00:15:24,089
‫- پس فکرکنم حق با تو باشه.
‫- چرا؟

252
00:15:26,050 --> 00:15:29,762
‫می‌خواستم برم تو نیروی چتربازی
‫ارتش هند.

253
00:15:31,263 --> 00:15:33,724
‫اما نشد.

254
00:15:33,724 --> 00:15:36,894
‫راستش رو بخوای؛ واقعاً حالم داغون بود.

255
00:15:37,728 --> 00:15:39,855
‫من هیچوقت تا حالا سوار هواپیما نشدم.

256
00:15:40,898 --> 00:15:42,816
‫وقتی سوار هواپیما می‌شی
‫و پرواز می‌کنی،

257
00:15:42,900 --> 00:15:44,902
‫یه حس سرشار از سرزندگی بهت دست می‌ده.

258
00:15:46,362 --> 00:15:49,323
‫انگار رفتی پیش خدا.

259
00:15:51,200 --> 00:15:54,703
‫می‌تونی بفهمی خدا که اون بالاست
‫چه حسی داره.

260
00:16:00,501 --> 00:16:03,587
‫اگه دست خودت بود توی
‫زندگی‌ات چیکار می‌کردی؟

261
00:16:07,633 --> 00:16:09,343
‫من فقط یه زندگی آروم می‌خوام؛

262
00:16:10,511 --> 00:16:12,513
‫با کسی که باورهاش مثل خودم باشه.

263
00:16:14,932 --> 00:16:16,934
‫یه خانواده خوشحال.

264
00:16:20,562 --> 00:16:23,649
‫وقتی که بچه بودم پدرم توی ارتش بود.

265
00:16:26,068 --> 00:16:28,153
‫زیاد پیش‌مون نبود.

266
00:16:29,780 --> 00:16:33,283
‫خانواده‌مون...اون
‫حسی که باید رو نداشت.

267
00:16:36,245 --> 00:16:38,288
‫اما با دیدن تو، و زندگی‌ات...

268
00:16:40,249 --> 00:16:43,002
‫شاید منم فقط یه زندگی
‫آروم و بی‌دغدغه می‌خوام.

269
00:16:49,508 --> 00:16:51,969
‫بابا؛ گفتی از بیرون غذا سفارش می‌دین!

270
00:16:52,052 --> 00:16:55,139
‫اما این خیلی بهتره!
‫پنیر بز و فلفل.

271
00:16:57,850 --> 00:16:58,976
‫چقدر به‌تون میاد.

272
00:17:01,520 --> 00:17:04,231
‫ممنونم واقعاً لطف داری.

273
00:17:06,567 --> 00:17:08,277
‫و اینم برای تو.

274
00:17:09,445 --> 00:17:11,947
‫- راستش این واقعاً خوشمزه‌ست!
‫- ممنونم.

275
00:17:11,947 --> 00:17:14,908
‫واقعاً از چیزی که توی اونجا
‫به‌مون می‌دن خیلی بهتره!

276
00:17:16,785 --> 00:17:19,747
‫- ببخشید.
‫- هرچی موند رو براتون می‌ذارم ببرید.

277
00:17:20,581 --> 00:17:24,918
‫خانواده‌ی ما همیشه قبل از
‫خوردن غذا دعا می‌کنه!

278
00:17:24,918 --> 00:17:26,211
‫مامان؛ قول داده بودی!

279
00:17:26,295 --> 00:17:28,172
‫مانجیت؛ اشکالی نداره...

280
00:17:28,589 --> 00:17:29,840
‫بی‌خیال.

281
00:17:30,799 --> 00:17:31,842
‫خواهش می‌کنم.

282
00:17:38,932 --> 00:17:40,642
‫ پدرِ آسمانی،

283
00:17:40,642 --> 00:17:43,312
‫تو را بابت غذایی که بر سر سفره
‫ماست شکر می‌گوییم؛

284
00:17:44,021 --> 00:17:45,397
‫ما از رحمت و سخاوت بی‌پایان تو مطلع‌ایم؛

285
00:17:45,397 --> 00:17:48,942
‫باشد که ما نیز این سخاوت را
‫با دیگران به اشتراک بگذاریم.

286
00:17:49,985 --> 00:17:52,529
‫به نام مسیح؛ آمین.

287
00:17:52,529 --> 00:17:53,947
‫آمین.

288
00:17:54,239 --> 00:17:55,240
‫آمین.

289
00:18:03,415 --> 00:18:05,876
‫بهم گفته بودی عاشقِ بستی ساندای‌ای...

290
00:18:05,876 --> 00:18:08,754
‫خب داستی...

291
00:18:08,754 --> 00:18:11,590
‫حتماً زندگی کردن توی خوابگاه

292
00:18:11,590 --> 00:18:12,674
‫بدون خانواده واقعاً سخته اینطور نیست؟

293
00:18:13,717 --> 00:18:16,178
‫خب آره.

294
00:18:17,137 --> 00:18:20,140
‫قبلاً با خواهرم زندگی می‌کردم اما...

295
00:18:20,140 --> 00:18:21,892
‫یکم خراب‌کاری کردم
‫و من رو انداخت بیرون.

296
00:18:23,102 --> 00:18:24,103
‫اوه.

297
00:18:24,645 --> 00:18:27,231
‫حتماً خیلی ناراحت شدی...

298
00:18:27,231 --> 00:18:31,026
‫من و خواهرم خیلی با هم صمیمی بودیم؛
‫قبل از این‌که برگرده هند.

299
00:18:32,653 --> 00:18:35,948
‫برات دعا می‌کنیم که
‫با خواهرت آشتی کنی.

300
00:18:35,948 --> 00:18:38,283
‫خانواده خیلی مهمه...

301
00:18:40,702 --> 00:18:43,539
‫نه؛ نه نیازی نیست.

302
00:18:43,622 --> 00:18:45,249
‫همینطوری راحتم.

303
00:18:45,249 --> 00:18:47,042
‫من می‌رم.

304
00:18:47,668 --> 00:18:48,919
‫جو؛ می‌دونی این من
‫رو یاد چی می‌اندازه؟

305
00:18:49,002 --> 00:18:51,505
‫یادته وقتی بچه‌تر بودیم زنگ می‌زدیم
‫اون پیتزا فروشیـه رو ایسگا می‌کردیم؟

306
00:18:51,588 --> 00:18:54,091
‫جو یه تیکه دیگه پیتزا می‌خوای؟

307
00:18:56,552 --> 00:18:59,179
‫- هنوز این تموم نشده.
‫- می‌دونید، پدر من توی ارتش بود

308
00:19:00,180 --> 00:19:02,558
‫و هرگز درست حسابی بالا سرمون نبود.

309
00:19:02,558 --> 00:19:04,768
‫هیچوقت نتونستم پدرم رو
‫الگوی زندگی‌ام قرار بدم.

310
00:19:05,811 --> 00:19:09,481
‫خب جوزفین؛ یکم از خودت بگو
‫اهل کجایی...

311
00:19:13,819 --> 00:19:16,488
‫رینا بهم گفت زندگی خیلی سختی داشتی.

312
00:19:16,488 --> 00:19:19,283
‫مانجیت؛ نظرت چیه غذامون رو بخوریم؟

313
00:19:19,283 --> 00:19:22,786
‫این‌که تمام عزیزانت رهـات کردن
‫و حاضر نشدن ازت مراقبت کنن.

314
00:19:22,786 --> 00:19:24,955
‫- بابا بس‌کن!
‫- واقعاً دلم می‌سوزه!

315
00:19:24,955 --> 00:19:28,333
‫نه خونه‌ای داری؛ نه خانواده‌ای.

316
00:19:28,333 --> 00:19:29,710
‫بچه ها باید در آغوش خانواده باشن؛

317
00:19:29,710 --> 00:19:33,630
‫نه رها بشن و مجبور باشن از این
‫سن کم روی پای خودشون وایستن.

318
00:19:33,630 --> 00:19:36,592
‫- خیلی دوست دارم بهت کمک کنم جوزفین!
‫- خفه‌شو!

319
00:19:36,592 --> 00:19:38,719
‫- تو...
‫- تو حتی من رو نمی‌شناسی!

320
00:19:38,719 --> 00:19:41,054
‫بابا! این چه چرت و پرتی بود گفتی آخه!
‫خفه‌شـو!

321
00:19:41,054 --> 00:19:43,599
‫- رینا؟ رینا؟ لطفاً بیا...
‫- جو؛ صبرکن!

322
00:19:48,103 --> 00:19:50,647
‫مامان؟ بابا؟ مانجیت رو یادتونه؟

323
00:19:52,316 --> 00:19:56,111
‫- آره؛ قراره باهامون شام بخوره؟
‫- اشکالی نداره؟

324
00:20:03,076 --> 00:20:05,078
‫ازتون خواستم بیاین این‌جا چون...

325
00:20:05,913 --> 00:20:08,165
‫طی این چند هفته گذشته،

326
00:20:08,165 --> 00:20:10,417
‫ما یکم بیرون رفتیم و
‫هم دیگه رو بیشتر شناختیم،

327
00:20:11,418 --> 00:20:12,920
‫و...

328
00:20:15,464 --> 00:20:17,883
‫می‌خوایم که با هم باشیم!

329
00:20:17,966 --> 00:20:20,219
‫واقعاً؟

330
00:20:21,261 --> 00:20:22,930
‫اما همین الان گفتی که مدت زیادی

331
00:20:23,013 --> 00:20:24,681
‫نیست که می‌شناسیش!

332
00:20:25,224 --> 00:20:27,267
‫خب خودتم یهو زن یه غریبه شدی اون موقع‌ها!

333
00:20:28,477 --> 00:20:30,145
‫حتی دین‌تون هم با هم یکی نیست...

334
00:20:31,021 --> 00:20:32,022
‫بابا.

335
00:20:32,022 --> 00:20:34,024
‫می‌دونی؛ حس می‌کنم
‫برای ازدواج هنوز خیلی زوده.

336
00:20:34,024 --> 00:20:35,692
‫اما بابا...

337
00:20:35,692 --> 00:20:36,860
‫موکاند؟

338
00:20:39,863 --> 00:20:41,949
‫خاله، لطفاً
‫من دخترتون رو دوست دارم.

339
00:20:41,949 --> 00:20:43,283
‫خاله؟

340
00:20:43,283 --> 00:20:46,453
‫تا این حد نزدیک شدیم؟

341
00:20:46,536 --> 00:20:49,957
‫ماه پیش می‌گفتی خانم ماسیهاجار
‫و الان می‌گی خاله؟

342
00:20:49,957 --> 00:20:52,542
‫مامان بی‌خیال...

343
00:20:53,168 --> 00:20:55,295
‫چرا اینطوری می‌کنی؟
‫من خودم می‌دونم چی می‌خوام!

344
00:20:55,295 --> 00:20:59,049
‫آخه تو چی می‌دونی سومان؟

345
00:20:59,049 --> 00:21:00,842
‫می‌دونم که قید زندگی‌اش

346
00:21:00,842 --> 00:21:03,262
‫توی هند رو می‌زنه تا با من باشه.

347
00:21:03,262 --> 00:21:06,348
‫من درمورد مانجیت یه‌سری
‫تحقیقات انجام دادم.

348
00:21:06,348 --> 00:21:07,432
تو چی؟

349
00:21:09,893 --> 00:21:13,855
‫بهت گفته ویزای توریستی‌اش
‫هفته‌هاست منقضی شده؟

350
00:21:15,941 --> 00:21:17,859
‫خواهرش خیلی دهن لقه...

351
00:21:17,859 --> 00:21:21,446
‫باید اقامت دائم بگیره؛

352
00:21:21,446 --> 00:21:23,282
‫اونم خیلی زود.

353
00:21:24,408 --> 00:21:28,745
‫خواهرش هم اونقدری پول در نمیاره که
‫از پس مخارجش بر بیاد،

354
00:21:28,745 --> 00:21:31,665
‫اما یه‌راه دیگه هم هست.

355
00:21:33,292 --> 00:21:34,543
‫نیست؟

356
00:21:47,556 --> 00:21:49,224
‫چطور بود؟

357
00:21:49,808 --> 00:21:50,475
‫خیلی بد.

358
00:21:54,604 --> 00:21:55,772
‫گند زدی توی همه‌چی.

359
00:21:55,772 --> 00:21:57,232
‫- رینا؟
‫- رینا؟

360
00:21:57,232 --> 00:21:58,317
‫صبرکنید!

361
00:22:13,623 --> 00:22:15,125
‫مگه من چیکار کردم؟

362
00:22:37,189 --> 00:22:37,814
‫نه.

363
00:22:57,125 --> 00:22:58,627
‫اسموچ؟

364
00:23:02,339 --> 00:23:03,840
‫اسموچ؟

365
00:23:06,009 --> 00:23:07,052
‫ریـنا؟

366
00:23:09,221 --> 00:23:11,681
‫رینا؟ گوشواره‌هـام گم شدن.
‫گوشواره‌های جومـکا ام.

367
00:23:12,140 --> 00:23:13,892
‫اون‌ها از خونه‌مون دزدی کردن!

368
00:23:13,892 --> 00:23:15,644
‫- زنگ می‌زنم پلیس!
‫- بس کن خواهشاً

369
00:23:15,644 --> 00:23:17,854
‫دیگه اجازه نمی‌دیم باهاشون بگردی.

370
00:23:17,938 --> 00:23:20,148
‫شما از هیچی خبر ندارید!

371
00:23:20,148 --> 00:23:21,233
‫رینا!

372
00:23:21,233 --> 00:23:23,693
‫- دوست‌های من عمراً همچین کاری کنن!
‫- خودت رو نگاه کن آخه!

373
00:23:23,693 --> 00:23:25,654
‫چطوری اون‌ها رو دوست خودت صدا می‌زنی؟

374
00:23:25,654 --> 00:23:27,406
‫خب حداقل اجازه می‌دن
‫باهاشون بگردم.

375
00:23:29,783 --> 00:23:31,326
‫بقیه ازم فراری ان.

376
00:23:36,581 --> 00:23:39,084
‫رینا؛ خودت ببین دارن چطوری
‫باهات رفتار می‌کنن!

377
00:23:39,084 --> 00:23:40,669
‫شماها هیچی نمی‌دونید!

378
00:23:41,586 --> 00:23:43,088
‫دخترهایی مثل جو، اون‌ها...

379
00:23:44,297 --> 00:23:46,341
‫اون‌ها عشق و حال دنیا رو می‌کنن؛

380
00:23:46,341 --> 00:23:47,968
‫اما من هیچوقت!

381
00:23:47,968 --> 00:23:50,762
‫تو هرچی نیاز داری
‫ما برات فراهم کردیم!

382
00:23:50,762 --> 00:23:53,723
‫مادر و پدری که هرکاری بگی
‫بـرات انجام می‌دن!

383
00:23:54,474 --> 00:23:56,226
‫غذا می‌ذاریم جـلوت!

384
00:23:56,226 --> 00:23:58,186
‫می‌بریمت مسافرت.

385
00:23:58,186 --> 00:24:00,439
‫اون‌ها هیچ کدوم‌شون
‫چنین چیزایی رو تجربه نمی‌کنن.

386
00:24:00,522 --> 00:24:01,440
‫رینا.

387
00:24:03,483 --> 00:24:06,736
‫رینا؛ ما دوستت داریم
‫مگه تو رو ما دوست نداری که اینطوری می‌کنی؟

388
00:24:09,239 --> 00:24:11,408
‫مانجیت؛ مگه تو ما رو دوست نداری؟

389
00:24:11,408 --> 00:24:12,576
‫پس این چه کاریه داری می‌کنی؟

390
00:24:12,659 --> 00:24:15,912
‫موضوع این نیست مامان؛
‫خودم دلم می‌خواد

391
00:24:17,747 --> 00:24:19,583
‫باور دارم که می‌شه.

392
00:24:20,876 --> 00:24:22,669
‫می‌دونم که با این‌کار
‫از دین‌مون خارج می‌شم،

393
00:24:24,296 --> 00:24:26,298
‫اما از ته قلبم می‌خوامش!

394
00:24:28,216 --> 00:24:30,719
‫فقط باید یک‌سری فداکاری‌ انجام بدم.

395
00:24:35,098 --> 00:24:38,101
‫- اون‌جا رو دوست داری؟
‫- آره؛ دوست دارم.

396
00:24:39,478 --> 00:24:41,771
‫یه زندگی خوب این‌جا توی کانادا
‫در انتظار منـه.

397
00:24:43,690 --> 00:24:44,941
‫و من سومان رو دوست دارم.

398
00:24:47,235 --> 00:24:50,906
‫گفتی شاهدین هیچوقت ریـش نمی‌ذارن.

399
00:24:53,658 --> 00:24:55,452
‫مانجیت، من هیچوقت ازت نخواستم
‫این‌کار رو بکنی!

400
00:24:55,452 --> 00:24:57,412
‫می‌دونم.

401
00:25:00,207 --> 00:25:01,333
‫انتخاب خودمه.

402
00:25:02,709 --> 00:25:04,085
‫ببین، حس بین مـا

403
00:25:05,879 --> 00:25:07,756
‫می‌خوام دین‌مون یکی باشه.

404
00:25:07,756 --> 00:25:11,343
‫می‌خوام زندگی‌مون با هم باشه.

405
00:25:12,052 --> 00:25:15,055
‫از اولش هم قصدم همین بوده؛ قول می‌دم.

406
00:25:18,475 --> 00:25:19,935
‫درمورد سیبیل چیزی نگفته بودی!

407
00:25:27,692 --> 00:25:30,946
‫من و تو می‌تونیم زندگی‌مون رو
‫این‌جا بسازیم. می‌دونم.

408
00:25:30,946 --> 00:25:33,031
‫هرکاری می‌کنم.

409
00:25:33,782 --> 00:25:36,493
‫برای خودمون، برای آینده‌مون

410
00:25:37,661 --> 00:25:39,162
‫برای خانواده‌مون.

411
00:25:49,256 --> 00:25:50,882
‫بابام یه دیوانه به‌تمام عیـاره.

412
00:25:55,762 --> 00:25:57,639
‫و دیگه اجازه نمی‌دن باهاتون بگردم.

413
00:25:58,265 --> 00:26:00,433
‫- واقعاً؟
‫- آره.

414
00:26:01,518 --> 00:26:03,770
‫برای همین اومدم باهاتون خداحافظی کنم.

415
00:26:03,853 --> 00:26:04,896
‫چقدر دردناک!

416
00:26:08,316 --> 00:26:12,279
‫مامانم گفت گشواره‌هاش و پرنده‌ام اسموچ
‫رو دزدیدید!

417
00:26:15,782 --> 00:26:19,077
‫آخه چرا باید اون گوشواره‌ها
‫و اون پرنده‌ رو بدزدیم؟

418
00:26:19,160 --> 00:26:20,787
‫درمورد اسموچ اینطوری صحبت نکن!

419
00:26:20,870 --> 00:26:22,289
گمشو 

420
00:26:22,372 --> 00:26:25,333
‫اصلاً چطوری توی اون خونه زندگی می‌کنی؟

421
00:26:28,378 --> 00:26:30,213
‫مثل کمپ زندانی‌ها می‌مونه.

422
00:26:30,547 --> 00:26:33,675
‫فکر کردی خودم نمی‌دونم؟
‫از اون‌جا متنفرم.

423
00:26:35,677 --> 00:26:37,178
‫راستش...

424
00:26:38,013 --> 00:26:39,681
‫واقعاً دلم برات می‌سوزه.

425
00:26:39,681 --> 00:26:41,349
‫حالا که خونه‌ی شما رو دیدم،

426
00:26:41,349 --> 00:26:43,852
‫اون یتیم‌خونه واقعاً بهشته...

427
00:26:44,769 --> 00:26:46,605
‫خودم خواستم از خونه‌مون برم.

428
00:26:47,772 --> 00:26:49,107
‫می‌دونستی؟

429
00:26:49,566 --> 00:26:51,860
‫مامانم التماس می‌کرد پیشش بمونم.

430
00:26:51,860 --> 00:26:53,612
‫زانو زده بود و گریه می‌کرد.

431
00:26:54,487 --> 00:26:56,740
‫راستش واقعاً صحنه غم‌انگیزی بود.

432
00:26:56,740 --> 00:26:58,158
‫اما با قوانین اون خونه...

433
00:26:58,783 --> 00:27:00,410
‫نه ممنون.

434
00:27:00,452 --> 00:27:02,954
‫این‌ بیرون هرکاری که بخوام انجام می‌دم.

435
00:27:06,333 --> 00:27:08,376
‫واقعاً عالیه...

436
00:27:10,253 --> 00:27:12,255
‫می‌دونی؛ اگه واقعاً از اون‌جا خسته شدی

437
00:27:13,173 --> 00:27:15,592
‫یه‌راهی بلدم که بهت کمک می‌کنه
‫از شرشون خلاص بشی.

438
00:27:16,968 --> 00:27:18,803
‫اما باید یه گنگستر بشی!

439
00:27:19,971 --> 00:27:21,681
‫مثل من.

440
00:27:23,516 --> 00:27:25,685
‫مشکلی نداره.

441
00:27:28,563 --> 00:27:31,399
‫می‌تونم.

442
00:27:33,818 --> 00:27:35,904
‫خوابگاهِ سون اوکس، مارتا هستم.

443
00:27:49,668 --> 00:27:51,461
‫باید یه‌چیزی درمورد پدرم

444
00:27:52,504 --> 00:27:53,880
‫به‌تون بگم.

445
00:28:08,728 --> 00:28:09,979
‫سومان؟

446
00:28:10,980 --> 00:28:12,524
‫دارم می‌رم مغازه.

447
00:28:12,524 --> 00:28:14,234
‫این وقت صبح؟

448
00:28:18,154 --> 00:28:20,323
‫داری کجا می‌ری؟

449
00:28:30,875 --> 00:28:32,377
‫مانجیت واقعاً من رو دوست داره.

450
00:28:34,546 --> 00:28:36,798
‫می‌خواد دین‌ش رو عوض کنه.

451
00:28:36,798 --> 00:28:38,717
‫می‌دونم.

452
00:28:38,717 --> 00:28:40,802
‫به‌گوشم رسوندن.

453
00:28:44,305 --> 00:28:45,348
‫صبرکن.

454
00:29:02,574 --> 00:29:03,616
‫این رو بگیر.

455
00:29:14,627 --> 00:29:16,296
‫و این رو هم...

456
00:29:18,173 --> 00:29:20,341
‫بده به هرکسی که خودت صلاح می‌دونی.

457
00:29:23,386 --> 00:29:24,888
‫بابا چی؟

458
00:29:26,389 --> 00:29:27,891
‫یکم زمان نیاز داره.

459
00:30:16,272 --> 00:30:19,359
‫- اسموچ؟

460
00:30:19,359 --> 00:30:22,237
‫اسموچ؟

461
00:30:26,324 --> 00:30:28,034
‫سلام.

462
00:30:34,541 --> 00:30:37,836
تو این هوای سرد کجا رفتی آخه؟

463
00:30:51,724 --> 00:30:52,392
‫سلام آقایون.

464
00:30:54,143 --> 00:30:56,479
‫- کمکی از دستم برمیاد؟
‫- مانجیت ورک؟

465
00:30:56,855 --> 00:30:58,690
‫- خودمم
‫- بفرمائید بیرون.

466
00:30:58,731 --> 00:30:59,983
‫- شما بازداشتیـد.
‫- چی؟

467
00:31:00,275 --> 00:31:01,150
‫ لطفاً بفرمائید بیرون.

468
00:31:01,150 --> 00:31:01,734
ماجیت؟؟

469
00:31:01,734 --> 00:31:03,486
کجا میبرینش؟

470
00:31:03,736 --> 00:31:05,864
خواهش میکنم 
میشه بریم داخل حرف بزنیم؟

471
00:31:06,364 --> 00:31:09,117
‫- باهاتون همکاری می‌کنم.
‫- چی شده؟

472
00:31:09,742 --> 00:31:12,161
‫ایشون متهم به آزار دخترتون، رینا ورک هستن.

473
00:31:13,830 --> 00:31:15,373
‫- کی همچین حرفی زده؟
‫- خود رینا.

474
00:31:15,874 --> 00:31:19,168
‫به یکی از مددکاران اجتماعی خوابگاه دختران
‫بی‌سرپناه گفته.

475
00:31:21,087 --> 00:31:22,672
‫بهش تجاوز شده!

476
00:31:22,672 --> 00:31:23,548
‫دروغـه!

477
00:31:23,548 --> 00:31:25,842
‫حقیقت نداره. من دخترم رو دوست دارم.

478
00:31:46,863 --> 00:31:48,281
‫قصه‌ها هیچ پایانی ندارن؛

479
00:31:49,282 --> 00:31:50,283
‫و همچنین هیچ شروعی.

480
00:31:54,787 --> 00:31:57,624
‫ما همیشه فقط یه قسمت
‫کوتاهی ازشون رو شاهد هستیم.

481
00:32:02,086 --> 00:32:04,881
‫خیلی‌خب؛ اینم از اتاقت.

482
00:32:22,607 --> 00:32:24,984
‫«مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسه»

483
00:32:27,528 --> 00:32:30,657
‫«کم بیا، شیرین بیا»

484
00:32:34,118 --> 00:32:36,913
‫«یه سیب گندیده کل سبد رو فاسد می‌کنه»
