﻿1
00:00:14,973 --> 00:00:18,268
مثل آسمان در شب

2
00:00:18,768 --> 00:00:21,771
در اعماق تاریکی

3
00:00:22,814 --> 00:00:25,692
میتونی ترست رو قایم کنی

4
00:00:26,526 --> 00:00:29,195
میتونی دروغ بگی عزیزم

5
00:00:29,362 --> 00:00:32,699
تو مسیرت بمون

6
00:00:32,824 --> 00:00:36,578
رویاهات رو تجسم کن

7
00:00:37,245 --> 00:00:43,168
بالهایت را باز کن

8
00:00:43,376 --> 00:00:48,423
بالهایی که در خون خیس شده‌اند

9
00:00:48,715 --> 00:00:49,716
کدوم حرف دروغه؟

10
00:00:52,010 --> 00:00:53,762
حقیقت چیه؟

11
00:00:55,472 --> 00:00:57,474
چی رو باور کنیم؟

12
00:00:58,349 --> 00:01:01,436
مثل یک فرشته سقوط کرده

13
00:01:01,770 --> 00:01:05,523
رانده شده توسط گذر زمان

14
00:01:06,066 --> 00:01:11,821
و سقوط کرده

15
00:01:12,113 --> 00:01:16,076
در شب پرستاره

16
00:01:16,201 --> 00:01:19,913
مانند یک الهه منو در آغوش بکش

17
00:01:20,914 --> 00:01:27,253
و ابدی بودن رو به عنوان خودت حمل کن

18
00:01:27,712 --> 00:01:29,214
به بهشت پرواز کن

19
00:01:30,965 --> 00:01:35,970
"داستان قدیمی"

20
00:01:36,513 --> 00:01:42,143
من توی یه مزرعه‌ی کوچیک توی
بخش شمالی دیوار رز به دنیا اومدم

21
00:01:42,143 --> 00:01:45,605
اون مزرعه توی زمینی بود که
مالکش خانواده‌ی اشرافی ریس بود

22
00:01:48,650 --> 00:01:53,780
،از وقتی که یادمه
داشتم توی مزرعه کمک می‌کردم

23
00:01:56,991 --> 00:02:03,164
ولی مادرم همیشه مشغول خوندنِ کتاب بود
و حتی یه بار هم ندیدم کار خونه بکنه

24
00:02:03,164 --> 00:02:05,542
...اون زن زیبایی بود

25
00:02:07,460 --> 00:02:10,630
...شبا، یه نفر با ارابه میومد دنبالش

26
00:02:10,630 --> 00:02:14,759
و اون با لباس‌های مجلل می‌رفت به شهر

27
00:02:15,844 --> 00:02:19,055
برای من، اون تنها زندگی‌ای بود که می‌شناختم

28
00:02:21,641 --> 00:02:27,522
،بعد از اینکه خوندن و نوشتن یاد گرفتم
یه کتاب برداشتم تا از مادرم تقلید کنم

29
00:02:27,522 --> 00:02:30,984
فقط اونموقع بود که فهمیدم چقدر تنها بودم

30
00:02:32,152 --> 00:02:35,989
،توی تمام کتابا
والدین به بچه‌ها اهمیت می‌دادن

31
00:02:35,989 --> 00:02:40,535
...اونا حرف می‌زدن، بغل می‌کردن، دعوا می‌کردن
یا اینکه داستان‌ها اینطور بودن

32
00:02:41,703 --> 00:02:45,039
من هرگز هیچکدوم از اونا رو تجربه نکرده بودم

33
00:02:46,166 --> 00:02:51,880
،یه روز، از روی کنجکاوی
تصمیم گرفتم بغل کردن مادرم رو امتحان کنم

34
00:02:51,880 --> 00:02:55,049
فقط می‌خواستم ببینم صورتش چطوری میشه

35
00:02:55,925 --> 00:02:57,135
!مامان

36
00:03:03,099 --> 00:03:08,980
،اون آخرش منو پرت کرد اونطرف
ولی اون اولین کاری بود که مادرم باهام کرده بود

37
00:03:11,149 --> 00:03:13,234
واسه همین خیلی منو خوشحال کرد

38
00:03:15,945 --> 00:03:20,366
...اگه فقط شجاعتش رو داشتم
...تا دختره رو بکشم

39
00:03:24,037 --> 00:03:28,166
اونا اولین چیزایی بودن که مادرم بهم گفت

40
00:03:29,542 --> 00:03:34,923
بعد از اون، خونه رو ترک کرد
و زندگیش رو یه جای دیگه شروع کرد

41
00:03:36,466 --> 00:03:42,555
...و بعدش، پنج سال پیش
...یه شب چند روز بعد از سقوط دیوار ماریا

42
00:03:42,972 --> 00:03:45,516
،برای اولین بار
پدرم رو دیدم

43
00:03:46,809 --> 00:03:49,812
از دیدنت خوشحالم، هیستوریا

44
00:03:49,812 --> 00:03:53,566
اسم من رود ریس ـه...من پدرتم

45
00:03:54,776 --> 00:03:59,364
اون مرد...اون لردی بود که
مالک زمینی بود که توش زندگی می‌کردیم

46
00:04:00,531 --> 00:04:04,869
مادری که سال‌ها ندیده بودمش
حسابی وحشت زده به نظر میومد

47
00:04:05,995 --> 00:04:09,666
هیستوریا...الان دیگه با من زندگی می‌کنی

48
00:04:17,882 --> 00:04:19,842
این یه مشکل ـه، لرد ریس

49
00:04:20,510 --> 00:04:23,221
بیاید منطقی رفتار کنیم

50
00:04:23,596 --> 00:04:27,725
سقوط دیوار ماریا تو رو یکم ترسونده؟

51
00:04:28,559 --> 00:04:29,811
!مادر

52
00:04:29,811 --> 00:04:33,314
!نه! من مادر اون دختر نیستم

53
00:04:33,314 --> 00:04:36,192
!اون هیچ ربطی به من نداره

54
00:04:37,485 --> 00:04:41,281
اوه؟ این حقیقت داره، لرد ریس؟

55
00:04:41,281 --> 00:04:45,660
واقعا هیچ ارتباطی با این
زن و بچه نداری؟

56
00:04:52,375 --> 00:04:53,710
...چه میشه کرد

57
00:04:55,545 --> 00:04:58,715
این دو نفر هیچ ربطی به من ندارن

58
00:04:58,715 --> 00:05:00,925
فکر می‌کردم اینطور باشه

59
00:05:02,593 --> 00:05:04,220
چی؟! چیکار می‌کنی...؟

60
00:05:04,220 --> 00:05:06,723
تو هرگز وجود داشتی

61
00:05:06,723 --> 00:05:09,225
هرگز توی شهر هم کار نکردی

62
00:05:09,475 --> 00:05:11,811
هیچکس نمی‌دونه کی هستی

63
00:05:11,811 --> 00:05:16,399
!اینطور نیست...ارباب
!لطفا بهش بگید این حقیقت نداره

64
00:05:17,233 --> 00:05:19,068
...مامان

65
00:05:20,903 --> 00:05:22,613
...فقط اگه

66
00:05:22,613 --> 00:05:24,866
!...فقط اگه هرگز تو رو نداشتم

67
00:05:32,874 --> 00:05:36,169
اونا آخرین کلمات مادرم بودن

68
00:05:41,174 --> 00:05:42,300
صبرکن

69
00:05:43,134 --> 00:05:47,764
،چند لحظه قبل اینکه کشته بشم
پدرم پیشنهادی داد

70
00:05:48,306 --> 00:05:52,310
که اگه به جای دوری فرستاده بشم
،و زندگی ساکتی داشته باشم

71
00:05:52,310 --> 00:05:54,228
شاید بتونن از جون من بگذرن

72
00:05:54,812 --> 00:05:58,316
اسم تو میشه، کریستا لنز

73
00:06:07,533 --> 00:06:09,660
لطفا بابت همه چیز منو ببخش

74
00:06:10,119 --> 00:06:13,873
،برای حفاظت از تو
راه دیگه‌ای نداشتم

75
00:06:14,415 --> 00:06:16,501
...پدر

76
00:06:17,126 --> 00:06:19,796
همیشه فکر و ذکرم تو بودی

77
00:06:20,463 --> 00:06:23,925
همیشه رویای روزی رو داشتم که
بتونم اینطوری بغلت کنم

78
00:06:24,842 --> 00:06:28,763
.تو خاصی
.خون سلطنتی در رگ‌هات جریان داره

79
00:06:31,265 --> 00:06:32,975
جدی؟

80
00:06:33,434 --> 00:06:35,561
درسته، هیستوریا

81
00:06:36,396 --> 00:06:40,316
خانواده‌ی ریسِ ما خاندان سلطنتیِ واقعی ـه

82
00:06:40,316 --> 00:06:45,530
،و چون تو خاص هستی
فقط تو می‌تونی بشریت رو نجات بدی

83
00:06:45,988 --> 00:06:48,074
بیا بریم، هیستوریا

84
00:06:48,449 --> 00:06:50,827
...به جایی که همه چیز شروع شد

85
00:06:55,164 --> 00:06:56,374
!سانس

86
00:06:56,707 --> 00:06:58,876
!حالت...خوبه؟

87
00:07:00,753 --> 00:07:02,964
...هی، نگو که

88
00:07:03,214 --> 00:07:05,591
تو که چیزی بهشون نگفتی، درسته؟

89
00:07:06,175 --> 00:07:08,511
...وفاداری ما به پادشاه بیشتر

90
00:07:09,762 --> 00:07:10,847
!سانس

91
00:07:10,847 --> 00:07:13,683
!دیگه نمی‌تونم حرفاتو تحمل کنم

92
00:07:13,683 --> 00:07:17,145
!تو از همون اول بهم خیانت کردی

93
00:07:19,105 --> 00:07:21,441
!چطور به تو اعتماد کردم

94
00:07:21,607 --> 00:07:24,485
سانس! اون هرگز چیزی به ما نگفت

95
00:07:24,485 --> 00:07:26,696
درواقع، اصلا ازش بازجویی نکردیم

96
00:07:28,823 --> 00:07:33,870
ما رالف رو با یه خنجر تهدید کردیم و
مجبورش کردیم این متنی که نوشتم رو بخونه

97
00:07:33,870 --> 00:07:34,912
فقط همین

98
00:07:41,085 --> 00:07:41,919
...پس

99
00:07:42,920 --> 00:07:43,963
...من

100
00:07:44,630 --> 00:07:46,924
من به شاه خیانت کردم؟

101
00:07:51,429 --> 00:07:53,639
!ای آدمای پلید

102
00:07:56,476 --> 00:08:02,940
سعی ندارم انکارش کنم، ولی...مطمئنم
نیک هم مثل تو عذاب کشید

103
00:08:03,483 --> 00:08:05,985
واسه همین اون حرف رو زدم

104
00:08:05,985 --> 00:08:09,113
که کم کم دلم داره به حالت می‌سوزه

105
00:08:09,113 --> 00:08:13,743
!ببین چقدر رقت انگیزید
!مردای گنده‌ی مشغول گریه زاری

106
00:08:13,743 --> 00:08:16,746
!حقتونه، احمقا

107
00:08:16,746 --> 00:08:21,334
ببینم نظر شما درباره‌ی گذروندن
!بقیه‌ی عمرتون توی یه سلول کوچیک چیه

108
00:08:21,334 --> 00:08:22,919
به امید دیدار

109
00:08:23,961 --> 00:08:25,922
...نفر بعدی

110
00:08:27,632 --> 00:08:31,928
این نقش ما...یه نظمی داره

111
00:08:32,470 --> 00:08:37,266
،وقتی نقش یکی تموم میشه
یکی دیگه پا پیش می‌ذاره تا دوباره نمایش رو شروع کنه

112
00:08:38,851 --> 00:08:42,104
بنابراین، دنیا هرگز نمی‌تونه از شرش خلاص بشه

113
00:08:44,398 --> 00:08:46,776
موفق باشی، هانجی

114
00:08:49,946 --> 00:08:51,489
فرمانده‌ی بخش؟

115
00:09:06,462 --> 00:09:09,590
ببخشید...شلوغ کاری کردم

116
00:09:10,216 --> 00:09:11,634
یه سوسک بودش

117
00:09:12,176 --> 00:09:17,139
که اینطور...حتما یدونه لگدت
اونو تیکه تیکه کرده

118
00:09:17,890 --> 00:09:20,101
وقتشه اونا رو در جریان بذاری

119
00:09:20,101 --> 00:09:22,812
آره، بهتره اینکارو بکنم

120
00:09:23,396 --> 00:09:25,106
!ارن خورده میشه؟

121
00:09:25,481 --> 00:09:26,148
آره

122
00:09:26,732 --> 00:09:29,902
ارن یه گفتگویی رو به یاد آورده
...که اینطوری بوده

123
00:09:30,236 --> 00:09:32,071
به خاطرش از من متنفری؟

124
00:09:32,738 --> 00:09:34,031
...مطمئن نیستم

125
00:09:34,532 --> 00:09:36,951
من...نمی‌دونم

126
00:09:37,785 --> 00:09:40,830
...احتمالا تو هم نمی‌خواستی یه آدم بخوری

127
00:09:41,539 --> 00:09:46,794
از این میشه برداشت کرد که
یمیر یه غول بوده که بیرون دیوار پرسه می‌زده

128
00:09:46,794 --> 00:09:51,215
برتولت، راینر و آنی
یه دوستی داشتن که اون خورده

129
00:09:51,215 --> 00:09:55,303
،وقتی یه غول یه آدم رو می‌خوره
به یه آدم تبدیل نمیشه

130
00:09:55,303 --> 00:09:58,639
ولی اگه یه غول یکی از
دوستای راینر رو خورده باشه چی؟

131
00:09:58,639 --> 00:10:02,226
اونا آدم‌هایی هستن که
می‌تونن تبدیل به غول بشن

132
00:10:02,226 --> 00:10:07,732
به عبارت دیگه، اگه یه غول یکی رو
با این قدرت بخوره، دوباره تبدیل به آدم میشه

133
00:10:07,732 --> 00:10:10,985
بنابراین اونا قدرت کسایی که
می‌خورن رو به دست میارن

134
00:10:12,111 --> 00:10:15,990
ارن قدرت اینو داره که با فریادش
غول‌ها رو کنترل کنه

135
00:10:15,990 --> 00:10:19,035
اون می‌خواسته این قدرت رو
با اون غول‌ها بدزده

136
00:10:19,035 --> 00:10:24,498
در این صورت، ارن فقط یه حامل ـه
که باید جایگزین بشه

137
00:10:24,957 --> 00:10:30,796
،اساسا، اگه دولت یه غول برای خودش داشته باشه
اونا می‌تونن کسی باشن که ارن رو می‌خورن

138
00:10:33,674 --> 00:10:35,051
آروم باش

139
00:10:35,051 --> 00:10:39,430
،حتی اگه بری وحشی بازی در بیاری
اونا قرار نیست ارن رو بهمون پس بدن

140
00:10:39,722 --> 00:10:43,351
به هر حال، ما میریم
به زمین‌های این رود ریس

141
00:10:43,351 --> 00:10:45,394
برای رفتن آماده بشید

142
00:10:45,394 --> 00:10:46,520
!چشم، قربان

143
00:10:49,565 --> 00:10:53,569
من میرم به اروین بگم درباره‌ی
خانواده‌ی ریس چی فهمیدیم

144
00:10:53,569 --> 00:10:55,655
مطمئنم منتظره خبری ازمون بشنوه

145
00:10:56,197 --> 00:10:57,239
درسته

146
00:10:57,239 --> 00:11:01,160
.می‌تونیم همدیگه رو توی زمین‌های ریس ببینیم
.همون جای همیشگی منتظر خبر از من باش

147
00:11:05,247 --> 00:11:09,085
.ببخشید فرمانده اروین
.پیکسیس برای دیدنتون اومدن

148
00:11:09,335 --> 00:11:10,419
فرمانده پیکسیس؟

149
00:11:10,419 --> 00:11:13,297
بله. می‌خوان شما رو ببینن

150
00:11:15,049 --> 00:11:16,050
بذار بیاد داخل

151
00:11:16,050 --> 00:11:17,134
!چشم

152
00:11:21,555 --> 00:11:23,891
بابت دیدار آخرمون متاسفم

153
00:11:24,934 --> 00:11:27,603
فقط نمی‌تونستم یه جا وایسم

154
00:11:28,104 --> 00:11:30,147
من نامه‌ی شما رو خوندم

155
00:11:30,564 --> 00:11:33,067
یه فکرهایی به ذهنم رسید

156
00:11:35,486 --> 00:11:39,323
ولی، قبلش باید بپرسم...تو جدی هستی؟

157
00:11:40,825 --> 00:11:41,575
بله

158
00:11:42,868 --> 00:11:47,373
،برای باز پس گیری دیوار ماریا
ما دولت رو سرنگون می‌کنیم

159
00:11:57,133 --> 00:11:59,635
می‌دونستم یه روزی این اتفاق میفته

160
00:12:00,177 --> 00:12:03,514
این دنیای محدود فقط تا
قبل از شروع بی‌قراریِ

161
00:12:03,514 --> 00:12:05,808
مردم، می‌تونه اونا رو نگه داره

162
00:12:05,808 --> 00:12:11,647
،و وقتی این زمان فرا برسه
منم مجبور میشم تفنگم رو به سمت پادشاه نشونه بگیرم

163
00:12:12,690 --> 00:12:19,530
اگه حدس‌های من درست باشن، این نقشه
برای عملی شدن نیازی به نیروی نظامی نداره

164
00:12:19,530 --> 00:12:22,658
همچنین نباید لازم باشه کسی بمیره

165
00:12:22,658 --> 00:12:28,414
.عه؟ پس بهم بگو ببینم
چنین روشی عملی میشه؟

166
00:12:29,206 --> 00:12:33,294
هرچند، پایه و اساس عملیات هنوز کاملاً آماده نیست

167
00:12:33,919 --> 00:12:39,925
و اگر کارها طبق چیزی که میخوایم پیش نره
.من و بقیه اعدام میشیم، بدون شک

168
00:12:40,259 --> 00:12:42,428
همش همین بود؟

169
00:12:42,678 --> 00:12:43,554
همم؟

170
00:12:44,263 --> 00:12:47,266
.پدر من... یه معلم بود

171
00:12:53,189 --> 00:12:54,523
تو این دنیا چه خبره؟

172
00:12:54,523 --> 00:12:55,941
...فرمانده، اون

173
00:12:55,941 --> 00:12:57,943
.آره، میدونم

174
00:13:01,572 --> 00:13:02,865
!ببخشید

175
00:13:03,240 --> 00:13:03,908
...اروین

176
00:13:06,535 --> 00:13:07,828
.منم به همین فکر میکردم

177
00:13:08,496 --> 00:13:11,415
.خانواده سلطنتی فعلی تقلبیه

178
00:13:11,415 --> 00:13:13,584
خانواده ریس خانواده اصلی سلطنتیه

179
00:13:14,418 --> 00:13:15,586
!نمیدونم چی بگم

180
00:13:16,086 --> 00:13:20,508
در حال حاضر، جوخه لیوای تو راهه نجات ارن و هیستوریاست

181
00:13:20,508 --> 00:13:25,179
محض اینکه اونارو پس بگیریم، ما هیستوریا ریس
.رو به عنوان ملکه بر تخت میشونیم

182
00:13:25,763 --> 00:13:28,474
.به عنوان فردی که دارای خون سلطنتی واقعی است

183
00:13:30,226 --> 00:13:34,355
و پادشاه رو مجبور میکنید که تاج و تخت رو بیخیال بشه؟

184
00:13:34,355 --> 00:13:36,232
...بخاطر ملکه واقعی

185
00:13:36,482 --> 00:13:40,444
بدون ریختن قطره‌ای خون
ما حکومت رو سرنگون میکنیم

186
00:13:40,444 --> 00:13:45,866
و در مقابل مردم، ما این حقیقت رو آشکار میکنیم
.که سیستم حکومتی که اونا میشناسن تمامش دروغ بوده

187
00:13:48,118 --> 00:13:50,996
بسیار خوب
من نقشه شمارو پشتیبانی میکنم

188
00:13:52,248 --> 00:13:57,461
خواه یا ناخواه باید انجامش بدیم تصمیمش با ما نیست

189
00:13:57,461 --> 00:14:00,005
تو اینو میفهمی، مگه نه، اروین؟

190
00:14:00,339 --> 00:14:02,508
البته، فرمانده

191
00:14:08,097 --> 00:14:10,516
چیزی از تحقیق درباره‌ی ریس به دست آوردیم؟

192
00:14:10,891 --> 00:14:12,768
.تا جایی که میتونستم اطلاعات به دست آوردم

193
00:14:14,228 --> 00:14:17,523
بین چیزایی که فهمیدم
یه واقعه به طور جدی توجهم رو جلب کرد

194
00:14:17,523 --> 00:14:18,649
واقعه؟

195
00:14:19,733 --> 00:14:23,612
فرمانده اروین! جوخه سربازان داخلی
!خواستن که شما خودتون رو تحویل بدید

196
00:14:24,613 --> 00:14:29,034
اونا وسط شهر یه صحنه قتل درست کردن
!و جرمشو انداختن گردن شما

197
00:14:29,743 --> 00:14:32,705
انگار دشمنان هم تو این مدت برای خودشون نقشه میکشیدن

198
00:14:33,038 --> 00:14:34,999
.هانجی، ازینجا برو

199
00:14:34,999 --> 00:14:37,668
ها؟! میخوای چیکار کنی؟

200
00:14:38,002 --> 00:14:40,713
.من باید به عنوان فرمانده گروه شناسایی به طور ظاهری جلوی چشم باشم

201
00:14:41,213 --> 00:14:43,799
.باید به صلاح دید خودت عمل کنی

202
00:14:44,258 --> 00:14:47,469
...به علاوه، فرمانده بعدی گروهان شناسایی

203
00:14:47,928 --> 00:14:49,722
.تو هستی، هانجی زوئه

204
00:14:51,348 --> 00:14:53,183
سربازان رو به تو میسپارم

205
00:14:58,898 --> 00:15:00,065
.هی، اینجاست

206
00:15:00,065 --> 00:15:01,609
.اروینه

207
00:15:06,822 --> 00:15:09,909
فکر کنم میدونی این کیه، اروین؟

208
00:15:11,368 --> 00:15:13,454
.رئیس کارخانه رویس

209
00:15:13,954 --> 00:15:15,706
آقای دیمو ریوس

210
00:15:15,706 --> 00:15:18,876
دیروز، و در همین مکان

211
00:15:18,876 --> 00:15:21,879
ارن یاگر توسط افراد ریوس دزدیده شد

212
00:15:21,879 --> 00:15:27,343
هرچند... اینا همش دسیسه بین گروه شناسایی و کارخانه ریوس بوده

213
00:15:27,343 --> 00:15:31,472
تا اجازه ندن ارن یاگر رو تحویل دولت بدن

214
00:15:32,431 --> 00:15:38,312
و بعدش... وقتی دیگه به ریوس نیازی نبوده
.می‌کُشنش تا نتونه حرفی بزنه

215
00:15:38,312 --> 00:15:42,191
قاتل هنوز اون بیرونه
.و باید همراه ارن قایم شده باشه

216
00:15:42,775 --> 00:15:44,735
.چه داستان خوب و راه دستی

217
00:15:45,319 --> 00:15:47,404
...شما عوضیا چیکار دارین

218
00:15:47,404 --> 00:15:51,158
دقیقاً شبیه داستانیه که
.برای داشتن قدرت ارن از خودتون ساختید

219
00:15:51,158 --> 00:15:55,287
و این اقدام بند شش قانون حقوق بشر رو نقض میکنه

220
00:15:55,287 --> 00:15:57,498
میدونی کدوم رو میگم، مگه نه؟

221
00:15:57,831 --> 00:16:02,544
که منافع شخصی رو به بقای بشریت ترجیه بدی، درسته؟

222
00:16:03,504 --> 00:16:04,964
.درسته

223
00:16:04,964 --> 00:16:10,469
بنابراین، با توجه به قانونی که گفتم
!تمام گردان شناسایی دستگیر میشن

224
00:16:11,053 --> 00:16:12,221
...پیرمرد

225
00:16:19,478 --> 00:16:22,439
فکر میکنی این مایه دارا هم راضی میشن؟

226
00:16:22,898 --> 00:16:26,819
.شرط میبندم که ریوس در نهایت ازینکه کمک کرد خوشحال بود

227
00:16:26,819 --> 00:16:28,904
...هنوز باید به لیوای رسیدگی کنیم

228
00:16:28,904 --> 00:16:31,865
.گفتم که، خودش پیداش میشه

229
00:16:31,865 --> 00:16:33,659
.و اون موقع، نابودش میکنیم

230
00:16:40,207 --> 00:16:41,917
!الان باید چیکار کنیم؟

231
00:16:44,586 --> 00:16:45,879
میشه چند لحظه بهم وقت بدین؟

232
00:16:45,879 --> 00:16:46,964
همم؟

233
00:16:51,719 --> 00:16:54,388
!از همسرم دورشو، آشغال

234
00:16:56,223 --> 00:16:58,392
در نبرد ناحیه تروست

235
00:16:58,392 --> 00:17:02,938
آقای ریوس تخلیه‌ی مردم رو برای
.تخلیه ثروت خودش به تاخیر انداخت

236
00:17:04,481 --> 00:17:07,401
!خب که چی؟! داری میگی حقش بوده بمیره؟

237
00:17:07,901 --> 00:17:12,906
...ولی... با وضع فعلی که تروست در معرض نابودی قرار داره

238
00:17:13,157 --> 00:17:16,702
پاش رو گذاشت تو شهر
...و همه کار کرد

239
00:17:16,869 --> 00:17:20,664
به بی خانمان ها جا و مکان داد
.و به گرسنه ها کمک کرد

240
00:17:21,999 --> 00:17:26,837
غیر ازینکه، یه آدم آرزوش رو نابود کرد

241
00:17:26,837 --> 00:17:30,299
.بهتون قول میدم... انتقامش رو میگیرم

242
00:17:40,476 --> 00:17:43,312
.پدرم... یه معلم بود

243
00:17:44,563 --> 00:17:46,648
.یک روز، درس تاریخ داشتیم

244
00:17:47,566 --> 00:17:50,194
،برای محافظت از خودشون در برابر غول ها

245
00:17:50,486 --> 00:17:54,490
بشریت داخل دیوارها رفت و برای صدسال به آرامش رسید

246
00:17:55,324 --> 00:18:01,205
با اینکار، تمام اطلاعات تاریخ قبلش نابود شد

247
00:18:01,914 --> 00:18:03,832
این چیزیه که یاد ما دادن

248
00:18:05,042 --> 00:18:10,714
،هرچند، من... شک داشتم
.و از پدرم یه سوال پرسیدم

249
00:18:11,882 --> 00:18:17,179
پدرم از پاسخ دادن طفره رفت و کلاس رو طبق معمول تموم کرد

250
00:18:18,138 --> 00:18:19,098
...ولی

251
00:18:20,516 --> 00:18:24,937
وقتی رسیدیم خونه
.پدرم پاسخ سوالم رو داد

252
00:18:24,937 --> 00:18:27,064
گفت کتاب های تاریخی که دولت میده

253
00:18:27,064 --> 00:18:30,109
.پُر از تناقضات و اسراره

254
00:18:30,984 --> 00:18:36,657
پدرم توضیحات بیشتری بهم داد
.و با اینکه بچه بودم مات و مبهوت موندم

255
00:18:37,783 --> 00:18:42,079
نگفتن داستان به تمام کلاس یه دلیل داشت

256
00:18:42,079 --> 00:18:44,665
.ولی من اون موقع عقلم قد نمیداد

257
00:18:45,999 --> 00:18:48,919
داشتم داستان پدرم رو به بقیه‌ی بچه ها میگفتم

258
00:18:49,336 --> 00:18:52,172
و یه روز، ژاندارمری اومد سراغم تا ازم بازجویی کنه

259
00:18:53,382 --> 00:18:58,971
...پدرم اون روز به خونه برنگشت
.تو یه شهر دورافتاده تو تصادف مُرد

260
00:18:59,721 --> 00:19:04,226
طبق چیزی که میدونستم
.پدرم به دست جکومت به قتل رسید

261
00:19:05,978 --> 00:19:10,524
...صدوهفت سال پیش
...انسان‌هایی که به داخل این دیوارها اومدن

262
00:19:10,524 --> 00:19:14,236
پادشاه حافظه‌شون رو عوض کرد
.تا بتونه به راحتی بهشون جکومت کنه

263
00:19:15,154 --> 00:19:17,197
.این فرضیه‌ی پدرم بود

264
00:19:17,656 --> 00:19:23,954
اوه؟ چون در غیر اینصورت
تمدن داخل دیوارها هرگز شکل نمیگرفت؟

265
00:19:24,329 --> 00:19:25,038
.بله

266
00:19:25,581 --> 00:19:28,333
از وقتی بچه بودم
..با خودم فکر میکردم

267
00:19:28,333 --> 00:19:33,213
چرا پدرم باید برای رسیدن به حقیقت کُشته میشد؟

268
00:19:33,505 --> 00:19:37,968
حتی افراد داخل دولت طرز فکرشون اینه که
.دارن عدالت رو اجرا میکنن

269
00:19:38,886 --> 00:19:42,723
...ولی، یه چیز رو درباره‌شون فهمیدم

270
00:19:43,432 --> 00:19:49,188
هدف اونها نجات بشریت نیست
بلکه محافظت از باغها، خونه‌ها و زمین هاشونه

271
00:19:49,897 --> 00:19:54,067
در اصل، اگر کسی بخواد جایگاهشون رو تهدید کنه

272
00:19:54,067 --> 00:19:56,737
هرکی میخواد باشه، نابودش میکنن

273
00:19:57,154 --> 00:20:00,991
در آخر، هیج مدرکی نبود که مرگ پدرم رو توجیه کنه

274
00:20:02,117 --> 00:20:07,164
...پدرم به دست طمع انسان کُشته شد
.و به دست حماقت پسر خودش

275
00:20:07,915 --> 00:20:12,669
قبل ازینکه بفهمم چیشده
فرضیه‌ی پدرم در قلبم تبدیل به حقیقت شد

276
00:20:13,462 --> 00:20:18,842
حالا، ماموریتم تو زندگی... اینه که یکبار برای همیشه فرضیه پدرم رو ثابت کنم

277
00:20:23,055 --> 00:20:25,974
!گروه شناسایی یه شهروند رو کُشته

278
00:20:26,516 --> 00:20:30,229
!بعضیاشون در رفتن
!دارن برای خودشون ول میچرخن

279
00:20:30,229 --> 00:20:33,982
اگر اونارو دیدین
!فوراً گزارش بدید

280
00:20:34,233 --> 00:20:35,901
بهت گفتم، مگه نه؟

281
00:20:35,901 --> 00:20:40,322
اونا جنگ بین غولارو به اینجا کشوندن
!و همه چیو تقریباً نابود کردن

282
00:20:40,739 --> 00:20:44,409
شرط میبندم میخوان از ارن هیولا استفاده کنن
!تا همه رو نابود کنن

283
00:20:47,537 --> 00:20:49,998
کاپیتان؛ آذوقه آوردیم

284
00:20:50,457 --> 00:20:52,584
.ژاندارمری اینارو پخش میکرد

285
00:20:54,628 --> 00:20:58,548
اگه حقیقت داشته باشه، گروه شناسایی به کل منحل میشه

286
00:20:58,924 --> 00:21:01,426
.شنیدم امشب میان سراغمون

287
00:21:01,426 --> 00:21:04,346
تو مسیرای مهم هم نگهبان میذارن

288
00:21:04,346 --> 00:21:07,057
و غیرممکنه که بشه بدون رمز عبور رد شد

289
00:21:07,474 --> 00:21:09,393
کاپیتان، چیکار کنیم؟

290
00:21:09,393 --> 00:21:11,395
...اگه عجله نکنیم، ارن

291
00:21:11,395 --> 00:21:12,980
آروم باش

292
00:21:12,980 --> 00:21:15,148
.دارن از یه ارابه استفاده میکنن

293
00:21:15,148 --> 00:21:18,527
حداقل یه روز زمان میبره تا به منطقه‌ی ریس برسن

294
00:21:19,111 --> 00:21:22,614
همین قدر برای نقشه کشیدن وقت داریم

295
00:21:22,614 --> 00:21:24,283
.کاپیتان، صدای پا میشنوم

296
00:21:27,035 --> 00:21:28,912
دارن به این سمت میان

297
00:21:40,048 --> 00:21:45,178
آسمان و زمین

298
00:21:45,178 --> 00:21:50,517
چرا انقدر از هم دور افتادن؟

299
00:21:50,517 --> 00:21:55,731
دنیا بی‌رحمه

300
00:21:55,731 --> 00:22:01,278
با اینحال انقدر زیبا باقی مونده

301
00:22:01,486 --> 00:22:04,072
کسانی که سنگ میریزند

302
00:22:04,072 --> 00:22:06,658
و کسانی که مورد حمله قرار میگیرند

303
00:22:06,658 --> 00:22:09,202
بین آنها حصار دروغینه

304
00:22:09,202 --> 00:22:11,955
غلبه کردن بهش دشواره

305
00:22:12,039 --> 00:22:14,666
اگر موضع یه طرف تغییر کنه

306
00:22:14,666 --> 00:22:17,210
زانوهای عدالت میشکنه

307
00:22:17,210 --> 00:22:20,630
در پایان، کدام طرف قفس

308
00:22:20,630 --> 00:22:22,924
عذادار خواهد بود؟

309
00:22:26,345 --> 00:22:29,890
مواجهه با غروب نمیتواند به

310
00:22:29,890 --> 00:22:34,144
انتهای یک شب بازگردد

311
00:22:34,144 --> 00:22:37,439
بهشت در کجا یافت میشود...؟

312
00:22:38,523 --> 00:22:42,110
رمقی، رمقی

313
00:22:42,110 --> 00:22:45,864
گلهای بی‌نام که در شب پراکنده اند

314
00:22:45,864 --> 00:22:49,117
لطفا در آرامش باشید

315
00:22:49,117 --> 00:22:54,081
همانطور که سپیده دم میشکند

316
00:23:08,720 --> 00:23:10,389
..کسانی که زندگیشون رو دور میریزن

317
00:23:10,389 --> 00:23:12,557
...کسانی که به عدالت ایمان دارن

318
00:23:12,557 --> 00:23:14,267
...کسانی که از شهر محافظت میکنن

319
00:23:14,935 --> 00:23:20,315
شجاعتی که از خاطرات نشات میگیره
به مردم شجاعت جنگیدن رو میده

320
00:23:21,066 --> 00:23:23,068
"اعتماد"
"قسمت بعد: "اعتماد
