﻿1
00:00:39,125 --> 00:00:43,250
‫[ بوستون، ماساچوست، 1783 ]

2
00:00:58,500 --> 00:01:02,375
‫فکر می‌کردم قراره با شر بجنگم.
‫فکر می‌کردم هدف همین باشه

3
00:01:03,000 --> 00:01:05,291
‫خدایا، چرا باید سر همه‌چی بحث کنی؟

4
00:01:05,916 --> 00:01:08,916
‫من مادرتم.
‫ فکر می‌کنم تو فرانسه جات امن‌تر باشه

5
00:01:09,000 --> 00:01:10,041
‫نمیفهمم چطور

6
00:01:10,541 --> 00:01:13,250
‫خاله ترا شکارچی خون‌آشامـه؟ نه

7
00:01:13,291 --> 00:01:15,750
‫خب اینجوری جام پیشش امنـه؟ بازم نه

8
00:01:15,791 --> 00:01:18,416
‫باید پیش تو باشم، با هم با شرارت بجنگیم

9
00:01:21,208 --> 00:01:22,791
‫متاسفم ریچر

10
00:01:23,708 --> 00:01:26,458
‫می‌دونم حس می‌کنی که
دارم از خودم دورت می‌کنم

11
00:01:27,541 --> 00:01:29,166
‫ولی واقعاً داری منو از خودت دور می‌کنی

12
00:01:31,166 --> 00:01:32,708
‫ببخشید عزیزم

13
00:01:33,708 --> 00:01:35,083
‫ولی راه دیگه‌ای ندارم

14
00:01:36,541 --> 00:01:38,708
‫به حرفش گوش نکن ریچر

15
00:01:38,791 --> 00:01:40,666
‫همیشه یه راهی هست

16
00:01:53,041 --> 00:01:54,625
‫جولیا بلمونت

17
00:01:55,750 --> 00:01:56,750
‫بالاخره

18
00:01:57,916 --> 00:01:58,916
‫اولروکس

19
00:01:59,500 --> 00:02:00,875
‫برو تو کشتی ریچر

20
00:02:01,541 --> 00:02:02,500
‫بعداً پیدات می‌کنم

21
00:02:06,500 --> 00:02:08,375
‫اشتباه بزرگی کردی

22
00:02:08,416 --> 00:02:10,500
‫مامانم می‌زنه نصفت می‌کنه

23
00:02:12,291 --> 00:02:15,250
‫می‌دونی ‫توی این 250 سال،

24
00:02:15,291 --> 00:02:19,875
چند تا شکارچی خون‌آشام
‫قسم خوردن که نصفم می‌کنن؟

25
00:02:20,000 --> 00:02:22,250
‫بدو ریچر. برو تو کشتی

26
00:03:03,833 --> 00:03:05,541
‫بزنش مامان

27
00:04:02,208 --> 00:04:03,333
‫ریچر

28
00:04:18,333 --> 00:04:19,416
‫لعنتی!

29
00:04:27,916 --> 00:04:29,041
‫مامان

30
00:04:40,333 --> 00:04:41,666
‫متاسفم ریچر

31
00:04:42,916 --> 00:04:43,916
‫خیلی متاسفم

32
00:05:43,166 --> 00:05:44,166
‫آه...

33
00:05:45,333 --> 00:05:47,083
‫بلمونت کوچولو

34
00:05:52,583 --> 00:05:54,041
‫می‌دونم چه حسی داری

35
00:05:55,791 --> 00:05:56,791
‫دردی که داری

36
00:05:57,583 --> 00:05:58,583
‫نفرتت

37
00:05:59,166 --> 00:06:03,041
‫عطش سوزان و غیرقابل تحمل انتقام گرفتن

38
00:06:04,708 --> 00:06:05,916
‫چون می‌‌دونی

39
00:06:06,666 --> 00:06:09,291
‫مامانت کسی رو از من گرفت که
‫خیلی دوستش داشتم

40
00:06:10,041 --> 00:06:12,166
‫همونقدر که تو مامانت رو دوست داشتی

41
00:06:13,291 --> 00:06:15,291
‫پس باید می‌مرد

42
00:06:16,791 --> 00:06:18,791
‫تو رو هم می‌تونم بکشم

43
00:06:19,333 --> 00:06:21,666
‫و این کار رو یه روزی

44
00:06:22,666 --> 00:06:23,666
‫ خواهم کرد

45
00:06:25,708 --> 00:06:27,666
‫ولی امشب نه

46
00:07:29,541 --> 00:07:32,083
‫میگن که نظام طبیعیـه

47
00:07:34,375 --> 00:07:37,250
‫[ وانده، غرب فرانسه، 9 سال بعد ]

48
00:07:37,291 --> 00:07:39,833
‫اون‌ها پولدار بدنیا اومدن و ما فقیر

49
00:07:40,416 --> 00:07:42,166
‫و این خواست خدا بوده

50
00:07:44,083 --> 00:07:48,416
‫نظام طبیعیـه که اون‌ها
‫ با گرفتن اجاره‌ و مالیات زیاد

51
00:07:48,458 --> 00:07:50,916
‫خون‌مون رو تو شیشه کنن و پولدارتر بشن

52
00:07:52,916 --> 00:07:56,541
‫مامان من سال‌هاست که مالیاتش رو نداده

53
00:07:56,583 --> 00:07:58,291
‫فقط به این دلیل که خیلی فقیره

54
00:07:59,916 --> 00:08:02,583
‫همین روز‌ها پسر‌های شرخرشون رو می‌فرستن

55
00:08:03,583 --> 00:08:05,791
‫و خودتون می‌دونید منظورم چیـه

56
00:08:06,791 --> 00:08:09,833
‫فکر می‌کردن که اوضاع
تا آخرالزمان همینجور می‌مونه

57
00:08:11,291 --> 00:08:14,541
‫خب، پادشاه فکر می‌کرد که
‫پادشاهی حق مُسلمشه

58
00:08:14,583 --> 00:08:16,583
‫می‌دونید چی به سرش اومد؟

59
00:08:16,666 --> 00:08:18,666
الان ‫دستگیر شده

60
00:08:18,708 --> 00:08:23,208
‫دولت پاریس سلطنت رو برانداخته و
‫اعلام استقرار جمهوری کرده

61
00:08:24,291 --> 00:08:26,416
‫لعنت به نظام طبیعی

62
00:08:26,958 --> 00:08:29,916
‫دیگه نه شاهی قراره باشه نه اشراف‌زاده‌ای

63
00:08:30,458 --> 00:08:32,333
‫زنده‌باد انقلاب!

64
00:08:32,416 --> 00:08:34,916
‫زنده‌باد انقلاب!

65
00:08:34,958 --> 00:08:36,666
‫ووو!

66
00:09:02,583 --> 00:09:05,791
‫نزدیک بمونید. کنار هم باشید.
‫به سمت درخت‌ها فرار نکنید

67
00:10:08,666 --> 00:10:12,541
‫می‌تونی منو بکشی ریچر بلمونت،
‫ولی چیزی گیرت نمیاد

68
00:10:13,166 --> 00:10:16,666
‫قبل از کامل شدن ماه،
‫منجی خون‌آشام‌ها ظهور خواهد کرد

69
00:10:17,583 --> 00:10:20,291
‫بلعندۀ نور،‌ کسی که خورشید را خواهد خورد

70
00:10:21,041 --> 00:10:26,291
‫تو و هرکسی که دوستش داری،
‫با زجر خواهید مرد

71
00:10:27,083 --> 00:10:29,666
‫تقریباً هیچی از حرف‌هات نفهمیدم

72
00:10:50,416 --> 00:10:54,458
‫بهت گفتم اینجا برای گردهمایی انقلابی
‫جای مزخرفیـه

73
00:10:54,541 --> 00:10:56,916
‫از این به بعد باید توی شهر برگزارشون کنیم

74
00:10:57,041 --> 00:10:58,958
‫فقط نگران اینم که مردم نیان

75
00:10:59,041 --> 00:11:01,916
‫ماریا اگه مردم از شایعات بیشتر از
‫ خون‌آشام‌ها می‌ترسن

76
00:11:02,041 --> 00:11:04,666
‫شاید خیلی به درد انقلاب‌کردن نمی‌خورن

77
00:11:05,458 --> 00:11:07,958
‫منظورش از منجی خون‌آشام‌ها چی بود؟

78
00:11:08,041 --> 00:11:10,541
‫کی‌ می‌دونه؟ چه مفهوم مسخره‌ای

79
00:11:10,583 --> 00:11:14,291
‫شاید دلیل این باشه که
‫ چرا اخیراً اینقدر خون‌آشام زیاد شده

80
00:11:14,416 --> 00:11:16,041
‫یه‌ جایی دارن جمع میشن

81
00:11:16,083 --> 00:11:18,166
‫مطمئنم که عمارت «شاتو»ـه

82
00:11:18,833 --> 00:11:22,041
‫خب اگه من خون‌آشام بودم، می‌رفتم اونجا

83
00:11:22,666 --> 00:11:23,916
‫می‌خوای بریم چک کنیم؟

84
00:11:25,666 --> 00:11:28,041
‫ژاک بیا همه‌ رو برگردونیم شهر

85
00:11:31,083 --> 00:11:33,291
‫گفت «بلعندۀ نور»

86
00:11:33,916 --> 00:11:34,916
‫به نظر چیز بدیـه

87
00:11:35,541 --> 00:11:39,041
‫چرا بیان اینجا؟
‫چه چیز خاصی راجع به اینجاست؟

88
00:11:39,541 --> 00:11:40,541
‫گوشت و لوبیا

89
00:11:41,041 --> 00:11:43,416
‫گوشت و لوبیای محلی اینجا شاهکاره

90
00:11:43,458 --> 00:11:45,666
‫مزۀ خیلی خوبی به خون محلی میده

91
00:11:46,291 --> 00:11:47,541
وای ‫خدا، خیلی عوضی‌ای

92
00:11:54,916 --> 00:11:57,541
‫شاید باید با راهب اعظم صحبت کنیم

93
00:11:58,458 --> 00:12:00,708
‫می‌دونم خیلی با انقلاب موافق نیست

94
00:12:00,791 --> 00:12:03,833
‫ولی احتمالاً با خون‌آشام‌ها هم رفیق نباشه

95
00:12:04,791 --> 00:12:08,541
‫تازه زیر دستش راهب جنگجو هم داره.
‫به هر حال قدرت تو تعداد نفراتـه

96
00:12:09,083 --> 00:12:10,333
‫حق با توئـه

97
00:12:10,416 --> 00:12:11,708
‫جدی؟

98
00:12:11,791 --> 00:12:13,458
‫می‌تونیم درخواست اتحاد موقت بدیم

99
00:12:13,541 --> 00:12:16,833
‫بهمون کمک می‌کنن ببینیم چخبره و
‫بعد کمک می‌کنن بجنگیم

100
00:12:16,916 --> 00:12:20,541
‫چی شد، الان بریم؟ فکر می‌کردم قراره
‫تا صبح باهام سرش بحث کنی

101
00:12:21,583 --> 00:12:24,291
‫شاید بهتر باشه
‫ دربارۀ پرنده‌های جادوئی بهش چیزی نگی

102
00:12:24,291 --> 00:12:26,125
دربارۀ تو ‫می‌دونه که
خون‌آشام‌ها رو می‌کشی

103
00:12:26,541 --> 00:12:27,916
‫من یه این کار مشهورم و

104
00:12:28,041 --> 00:12:31,291
‫مردم به خاطر کار‌های قهرمانانه و
‫خوشتیپ بودنم باهاش کنار میان

105
00:12:31,333 --> 00:12:34,166
‫ولی وقتی ببینن یه دختر کوچیک از
‫یه دنیای دیگه موجودات رو احضار می‌کنه

106
00:12:34,166 --> 00:12:37,541
‫شروع می‌کنن چوب‌ برای آتش ساختن جمع می‌کنن

107
00:12:38,166 --> 00:12:40,791
‫یجور حرف می‌زنی که
‫انگار نمی‌دونم کی باید دهنم بسته باشه

108
00:13:04,833 --> 00:13:06,916
‫سلام میزراک. ما باید با راهب اعظم صحبت کنیم

109
00:13:07,541 --> 00:13:09,041
‫فکر کنم داره عبادت می‌کنه

110
00:13:09,083 --> 00:13:12,791
‫مطمئنم ناراحت نمیشه اگه
‫ بخواید کنارش عبادت کنید

111
00:13:12,833 --> 00:13:14,333
‫برای عبادت نیومدیم

112
00:13:16,916 --> 00:13:20,458
‫امشب تو جنگل نزدیک شاتو،
‫سه تا خون‌آشام کشتیم

113
00:13:21,083 --> 00:13:24,916
‫و یکیشون یچیزی راجع به منجی خون‌آشام‌ها گفت

114
00:13:41,666 --> 00:13:44,791
‫میگن کار ضروری‌ای مربوط به خو‌ن‌آشام‌ها دارن

115
00:13:46,541 --> 00:13:48,416
‫یه زمانی بود که اصلاً پیداشون نبود

116
00:13:48,541 --> 00:13:52,166
‫تو دو سال گذشته
‫ چندماه یکبار یکیشون رو می‌کشتم

117
00:13:52,208 --> 00:13:54,916
‫که برای این کارت «مشکول» تا ابد قدر دانـه

118
00:13:55,041 --> 00:13:56,708
‫ولی این دفعه سه تاشون رو تو یه شب کشتیم

119
00:13:57,541 --> 00:13:59,666
‫سه تا تو یه شب

120
00:13:59,791 --> 00:14:02,416
‫پس یه خبرایی هست. یه خبرای بزرگ

121
00:14:02,958 --> 00:14:06,458
‫قبل این‌که یکیشون بمیره،
‫لطف کرد بهم هشدار داد که

122
00:14:06,541 --> 00:14:08,791
‫یه منجی خون‌آشام‌ها تو راهـه

123
00:14:09,416 --> 00:14:11,791
‫انگار لقبش بلعندۀ نورـه

124
00:14:13,416 --> 00:14:15,958
‫بلعندۀ نور

125
00:14:16,041 --> 00:14:19,291
‫که توضیح میده که چرا خون‌آشام‌ها
‫دارن توی شاتو جمع میشن

126
00:14:19,333 --> 00:14:21,791
‫خون‌آشام؟ اونم توی شاتو؟

127
00:14:21,833 --> 00:14:23,083
‫کجا دیگه باید برن؟

128
00:14:23,916 --> 00:14:26,833
‫مارکی یکی از رکن‌های اصلی این جامعه‌مونه

129
00:14:27,416 --> 00:14:29,958
‫همینطور که خانواده‌ش قبل اون بودن

130
00:14:30,666 --> 00:14:31,791
‫قرن‌هاست که این طوره

131
00:14:31,916 --> 00:14:36,166
‫نمی‌تونم باور کنم که خون‌آشام‌ها رو
‫به خونش راه داده باشه

132
00:14:36,291 --> 00:14:37,958
‫رکن جامعه کجا بود

133
00:14:38,041 --> 00:14:40,416
‫قبل از انفلاب کل وقتش رو توی دربار بود و

134
00:14:40,541 --> 00:14:42,916
‫احتمالاً حتی یادش هم نبود که
‫ ما هم وجود داریم با این‌که

135
00:14:43,041 --> 00:14:46,458
‫ثروتش به لطف درد و رنج تمام
‫ روستایی‌های این حوالی جمع شده

136
00:14:47,541 --> 00:14:48,666
‫اوه ماریا

137
00:14:49,291 --> 00:14:55,583
‫قلبم رو به درد میاره که می‌بینم مثل طوطی
‫حرف‌های ارازل خدا نشناس رو تکرار می‌کنی

138
00:14:55,666 --> 00:14:58,666
‫- خدا نشناس؟
‫- از این همه تنفر چیز خوبی بیرون نمیاد

139
00:14:59,166 --> 00:15:02,041
‫تنفر، حسادت و تفرقه افکنی،

140
00:15:02,541 --> 00:15:05,958
‫فقط منتهی به خون‌ریزی و عذاب بیشتر میشن

141
00:15:06,458 --> 00:15:07,583
‫ولی برات دعا می‌کنم

142
00:15:08,416 --> 00:15:10,416
همین‌طور ‫برای تو ریچر بلمونت

143
00:15:11,166 --> 00:15:14,166
‫می‌دونم چقدر روحت در عذابـه

144
00:15:14,666 --> 00:15:17,291
‫چقدر غم و اندوه

145
00:15:17,791 --> 00:15:19,791
‫دست شما درد نکنه، جدی میگم، ولی...

146
00:15:19,916 --> 00:15:21,666
‫به هرحال ممنون... بابت دعاتون

147
00:15:22,208 --> 00:15:24,333
‫ولی فکر می‌کنیم خون‌آشام‌ها دارن
‫ تو شاتو جمع میشن

148
00:15:24,416 --> 00:15:25,916
‫و شاید دلیلش همین باشه

149
00:15:26,458 --> 00:15:29,416
‫می‌تونیم خودمون بریم ببینیم،
‫شاید فقط چند تا اشراف‌زاده بی‌گناهی باشن که

150
00:15:29,416 --> 00:15:32,000
‫دندون‌هاشون تا الان به جز شراب قرمز،
‫با هیچ چیز دیگه‌ای سرخ نشده

151
00:15:32,000 --> 00:15:33,458
‫ولی اگه کمک باشه بد نمیشه

152
00:15:37,208 --> 00:15:39,916
‫خیلی‌خب. می‌گردم ببینم چی پیدا می‌کنم

153
00:15:40,583 --> 00:15:42,166
من ‫جاسوس‌های خودم رو دارم

154
00:15:42,916 --> 00:15:44,458
‫کار بی‌ملاحظه‌ای نکنید

155
00:15:45,458 --> 00:15:49,041
‫مارکی از لکه‌دار کردن اسمش خوش‌حال نمیشه

156
00:15:49,791 --> 00:15:51,208
‫ولی خب

157
00:15:51,291 --> 00:15:54,416
‫اگه در‌های خونه‌ش رو
‫ برای نامیرایان باز کرده باشه

158
00:15:54,541 --> 00:15:57,416
‫می‌تونیم با هم بریم و همشون رو خاکستر کنیم

159
00:15:58,166 --> 00:16:00,583
‫فرقی نداره که عقایدمون متفاوتـه ماریا

160
00:16:01,208 --> 00:16:04,166
‫شرارت دشمن مشترک ماست

161
00:16:06,041 --> 00:16:10,541
‫ولی شر معمولاً زیرک‌تر از چیزیه که
‫مردم فکر می‌کنن

162
00:16:15,333 --> 00:16:16,333
‫ممنون

163
00:16:22,083 --> 00:16:23,541
‫«من جاسوس‌های خودم رو دارم»

164
00:16:24,041 --> 00:16:26,541
‫اوه ترسیدم، جاسوس‌ داره.
‫همه‌جا جاسوس هست

165
00:16:27,083 --> 00:16:29,458
‫واقعاً همه‌جا هستن ریچر. کل شهر

166
00:16:29,541 --> 00:16:31,041
‫برای همین میریم تو جنگل

167
00:16:31,916 --> 00:16:34,708
‫ولی کار درست رو کردیم.
‫این‌که باهاش حرف زدیم

168
00:16:34,791 --> 00:16:36,541
‫تو هم اصلاً طلا بودی

169
00:16:36,583 --> 00:16:38,833
کاملاً می‌دونی کی باید دهنت بسته باشه

170
00:16:38,916 --> 00:16:41,291
‫خب، خیلی تحمل این مزخرفات رو ندارم

171
00:16:41,416 --> 00:16:42,791
‫شاید باید تمرین کنی

172
00:16:46,416 --> 00:16:47,958
‫برو یه چیزی بخور اگه می‌خوای

173
00:16:48,041 --> 00:16:50,458
‫به مادرت قول دادیم که برمی‌گردیم خونه

174
00:16:50,541 --> 00:16:53,416
‫- پس می‌ریم خونه
‫- یا به بیان دیگه، گشنتـه

175
00:16:53,541 --> 00:16:56,416
‫خب داره شام درست می‌کنه.
‫نکنه فکر کردی بی‌ادبم که نرم؟

176
00:17:53,791 --> 00:17:58,000
‫هر روز، هر لحظه در کاخ ورسای

177
00:17:58,125 --> 00:18:02,125
‫یه چیز هیجان انگیز و
‫ جالب برای انجام دادن بود...

178
00:18:03,791 --> 00:18:07,125
‫ولی اینجا، حتی رعیت‌ها...

179
00:18:12,166 --> 00:18:18,500
‫شما رعیت‌های اینجا، چه چیز خاصی دارید که
‫همه‌چی حتی خون تو رگ‌هاتون،

180
00:18:18,625 --> 00:18:20,625
‫اینقدر بی‌امان حوصله‌سربره؟

181
00:19:08,666 --> 00:19:11,208
‫لازم نیست من به مردم بگم که
‫زندگی‌هاشون سخته

182
00:19:12,416 --> 00:19:14,833
‫ولی دربارۀ انقلاب تردید دارن

183
00:19:14,916 --> 00:19:18,791
‫از مردمی که فکر می‌کنن مورد اعتمادن،
‫راجع‌ به هرچیزی دروغ می‌شنوند

184
00:19:19,541 --> 00:19:23,708
‫راهب اعظم مرد خوبیـه ماریا.
‫و چیز‌هایی که میگه، دروغ نیستن

185
00:19:23,791 --> 00:19:24,791
‫حداقل به نظر خودش نیستن

186
00:19:25,958 --> 00:19:27,916
‫خودت گفتی مردم بهش اعتماد دارن

187
00:19:31,541 --> 00:19:32,583
‫متاسفم ریچر

188
00:19:33,208 --> 00:19:35,666
‫- قرن‌ها به کلیسا اعتماد داشتم
‫- خیلی متاسفم

189
00:19:37,416 --> 00:19:40,833
‫دنیا داره تغییر می‌کنه.
‫حتی اینجا تو مشکول

190
00:19:41,416 --> 00:19:42,791
‫دنیا داره تغییر می‌کنه

191
00:19:43,416 --> 00:19:45,791
‫مثلا امشب قبل حملۀ خون‌آشام‌ها

192
00:19:45,916 --> 00:19:47,208
‫مردم داشتن با جون و دل گوش می‌کردن

193
00:19:47,291 --> 00:19:48,666
‫مگه نه ریچر؟

194
00:19:50,416 --> 00:19:51,708
‫چی؟

195
00:19:51,791 --> 00:19:54,291
‫امشب مردم داشتن با جون و دل گوش می‌دادن

196
00:19:58,916 --> 00:20:00,708
‫من که گوش نمی‌دادم

197
00:20:00,791 --> 00:20:04,416
‫خب اگه اینقدر بی‌علاقه‌ای
‫چرا خون‌آشام شکار می‌کنی؟

198
00:20:04,458 --> 00:20:06,916
‫بهترین تفریحیـه که
‫ میشه وقتی شلوار پاتـه 

199
00:20:07,583 --> 00:20:09,708
‫اون از خانواده بلمونتـه. خدا حفظش کنه

200
00:20:10,916 --> 00:20:12,166
‫یه سرنوشتی داره

201
00:20:12,291 --> 00:20:14,291
‫من سرنوشت رو قبول ندارم

202
00:20:14,333 --> 00:20:17,833
‫تو هیچی رو قبول نداری.
‫به خاطر اینه که اون‌ها شرورن ریچر

203
00:20:17,916 --> 00:20:21,666
‫خون‌آشام رو میگی؟ جدی شرورن؟
‫تو رو خدا، مطمئنی؟

204
00:20:22,208 --> 00:20:24,166
‫و باید با شرارت مبارزه بشه

205
00:20:27,666 --> 00:20:29,000
‫من تو و مادرت رو قبول دارم

206
00:20:30,708 --> 00:20:34,541
‫باور دارم که شما از مهربون‌ترین و
‫شجاع‌ترین آدم‌های این دنیایید

207
00:20:35,291 --> 00:20:38,333
‫پس نیازی نیست چیز‌هایی که
‫قبول دارید رو بفهمم

208
00:20:38,416 --> 00:20:40,916
‫و قطعاً نیاز نیست که
‫ من هم قبولشون داشته باشم

209
00:20:42,208 --> 00:20:43,916
‫فقط باید کنارتون باشم

210
00:20:44,958 --> 00:20:45,958
‫همیشه

211
00:20:49,416 --> 00:20:50,833
‫خیلی خری

212
00:21:02,958 --> 00:21:04,333
‫تو دیگه چی هستی؟

213
00:21:05,166 --> 00:21:07,166
‫- می‌دونی چین؟
‫- نه

214
00:21:08,291 --> 00:21:10,708
‫خب، هرچی که هستن

215
00:21:10,791 --> 00:21:12,708
‫مطمئنم که میشه کشتشون

216
00:22:41,958 --> 00:22:43,625
‫موجودات شبگرد بودن مگه نه؟

217
00:22:44,958 --> 00:22:48,583
‫نمی‌دونم چه کوفتی بودن.
‫تا حالا چیزی شبیه‌شون ندیده بودم

218
00:22:49,500 --> 00:22:50,833
‫موجودات شبگرد بودن

219
00:22:50,958 --> 00:22:54,625
‫اهریمن‌هایی که از ترکیب جنازه انسان‌ها
‫با روح‌های جهنمی ساخته شدن

220
00:22:54,708 --> 00:22:56,708
‫قرن‌ها بود که کسی از این‌ها نساخته بود

221
00:22:56,750 --> 00:22:57,875
‫شما کی هستین؟

222
00:22:58,458 --> 00:23:01,000
‫مشخصاً ساحره‌ای ولی از کجا اومدید؟

223
00:23:01,500 --> 00:23:04,250
‫هرکی که هستید... ممنونم

224
00:23:05,458 --> 00:23:08,000
‫ اتفاقی به وجود نمیان.
‫یکی باید اون‌ها رو بسازه

225
00:23:08,083 --> 00:23:10,250
چی ‫داری میگی؟ جدی کی هستید؟

226
00:23:10,333 --> 00:23:12,041
‫و این کار آهنگر شیطان باید باشه

227
00:23:12,958 --> 00:23:15,833
‫یا یه افسونگر، جادو‌گر یا ساحری با

228
00:23:15,958 --> 00:23:17,833
‫قدرت خیلی، خیلی زیاد

229
00:23:18,333 --> 00:23:20,208
‫این حوالی باید یه آهنگر شیطان باشه

230
00:23:20,333 --> 00:23:22,250
‫میشه به سوالم جواب بدی؟

231
00:23:23,208 --> 00:23:24,583
‫اسم من انتـه

232
00:23:24,708 --> 00:23:25,708
‫و منم ادواردـم

233
00:23:26,250 --> 00:23:29,708
‫ما اهل جزیرۀ سانتو دومینگو
‫ توی دریای کارائیب هستیم

234
00:23:32,458 --> 00:23:34,958
‫اونور آب؟

235
00:23:35,083 --> 00:23:36,958
‫دنبال آدمی به اسم بلمونت می‌گردیم

236
00:23:37,000 --> 00:23:39,458
‫همین مرتیکۀ نمک‌نشناسـه

237
00:23:44,083 --> 00:23:47,458
‫احیاناً چیزی راجع به
‫ منجی خون‌آشام‌ها نمی‌دونید؟

238
00:23:48,125 --> 00:23:49,333
چرا

239
00:23:50,833 --> 00:23:51,958
‫برای همینـه اینجاییم

240
00:24:01,500 --> 00:24:03,791
‫[ نانت، فرانسۀ غربی ]

241
00:24:24,208 --> 00:24:28,083
‫مرسی که اومدی پیشواز والبانک،
‫ولی خودم راه رو بلدم

242
00:24:29,208 --> 00:24:30,208
‫با این حال...

243
00:24:31,375 --> 00:24:33,250
‫می‌تونی به منجی‌تون بگی...

244
00:24:33,875 --> 00:24:34,708
‫من اینجام
