﻿1
00:00:01,251 --> 00:00:05,171
گریمورِ فلامه، جادوگر افسانه‌ای؟

2
00:00:05,755 --> 00:00:09,175
میگن کتاب‌هایی که به اسم فلامه
.وجود دارن، هیچ‌کدوم واقعی نیستن

3
00:00:09,634 --> 00:00:13,096
.هرچی پیدا شده، تا الان جعلی بوده

4
00:00:13,805 --> 00:00:17,559
.اما این یکی شبیه‌ترین گریمور تقلیدی‌ایه که تاحالا دیدم

5
00:00:18,018 --> 00:00:21,271
.به عنوان دستمزدی برای شکست دادن یه هیولا، بدک نیست

6
00:00:21,271 --> 00:00:23,606
.من که نمیفهمم کجاش جالبه

7
00:00:24,274 --> 00:00:27,193
...وقتی همیشه هرچی پیدا کنی جعلی باشه

8
00:00:27,193 --> 00:00:31,072
.کم کم به این شک میفتی که اصلا نسخه‌ی اصلیش وجود داره یا نه

9
00:00:31,448 --> 00:00:37,495
.فلامه، موسس جادوی انسانی هم خودش شبیه یه افسانه‌ست

10
00:00:37,996 --> 00:00:39,789
افسانه، هان؟

11
00:00:41,875 --> 00:00:45,712
.همینطوره. زمان زیادی از اون موقع میگذره

12
00:00:46,838 --> 00:00:51,593
.احتمالا من تنها کسی هستم که صورتشو به یاد داره

13
00:01:00,894 --> 00:01:02,103
.صبح شده

14
00:01:06,775 --> 00:01:09,402
!بانو فریرن زود بیدار شدن

15
00:01:09,402 --> 00:01:11,821
یعنی انقد چیز عجیبیه؟

16
00:01:11,821 --> 00:01:13,073
.معلومه که هست

17
00:01:14,032 --> 00:01:16,951
.باید حسابی ازشون تعریف کنیم

18
00:01:24,584 --> 00:01:25,710
داریم چیکار میکنیم؟

19
00:01:46,231 --> 00:01:55,156
آن‌ســــــــــــــوی پــــــــــــــایـــــــــــان ســــــــــــــفر

20
00:02:56,009 --> 00:02:59,012
‫‫قسـمـت هفـتم : مـثل یــــک افســـــانه

21
00:03:04,309 --> 00:03:10,732
‫‫‫28 سال بعد از مرگ قهرمان هیمل،
‫جاده‌ی اِنگل،
‫واقع در سرزمین‌های مرکزی

22
00:03:11,357 --> 00:03:13,151
.خیلی ممنونم

23
00:03:13,151 --> 00:03:17,405
.جاده بسته شده بود، نمیدونستم چیکار کنم

24
00:03:24,245 --> 00:03:27,665
هی، واقعا لازمه این کارو بکنیم؟

25
00:03:27,999 --> 00:03:31,169
.خوشحال نیستی؟‌ دستمزدش بدک نیست

26
00:03:31,169 --> 00:03:36,299
منظورم این نیست، میگم مگه نمیتونی با جادو ارابه رو ببری اون طرف؟

27
00:03:36,674 --> 00:03:39,260
.اونطوری آدمایی که بعد از ما میان اینجا، باز گیر میفتن

28
00:03:39,844 --> 00:03:41,554
.فرن اینطوری میگه

29
00:03:42,931 --> 00:03:45,308
.خیلی خودخواهیا، استارک خان

30
00:03:45,308 --> 00:03:47,310
.دیگ به دیگ میگه روت سیاه

31
00:03:51,147 --> 00:03:52,941
.خسته نباشید

32
00:03:52,941 --> 00:03:54,984
.اوه، خیلی ممنون

33
00:04:01,658 --> 00:04:05,912
راستی، چرا اینجا زمینش انقد رانش داشته؟

34
00:04:06,371 --> 00:04:12,502
.سرزمین‌های شمالی این اطراف با شیاطین میجنگیدن

35
00:04:12,752 --> 00:04:15,505
.لغزش زمین هم احتمالا بخاطر درگیری بین اوناست

36
00:04:16,130 --> 00:04:18,633
پس اینا همه‌ش نتیجه‌ی جنگه، هان؟

37
00:04:23,221 --> 00:04:28,935
جناب استارک، میشه یه لحظه دست نگه دارید و بیاید اینجا کمک من؟

38
00:04:31,521 --> 00:04:32,397
جناب استارک؟

39
00:04:33,815 --> 00:04:37,527
هی، میشه انقد بهم نگی جناب استارک؟

40
00:04:38,820 --> 00:04:42,573
.موهای تنم سیخ میشه. تفاوت سنیمون که زیاد نیست

41
00:04:44,826 --> 00:04:47,787
.که اینطور، بسیار خب

42
00:04:49,080 --> 00:04:52,208
.استارک، الکی وقت تلف نکن، زودباش بیا اینجا کمکم

43
00:04:52,208 --> 00:04:53,167
!چه بی‌ادب

44
00:04:54,460 --> 00:05:00,508
منظورم این بود نمیتونی یکم معمولی‌تر یا یه لحن آشناتر حرف بزنی؟

45
00:05:00,508 --> 00:05:01,175
.ها

46
00:05:01,467 --> 00:05:06,472
...تازه نمیشه یکم دوستانه‌تر باشه؟ من خیلی دل‌نازکم آخه

47
00:05:06,472 --> 00:05:07,932
.گیر عجب سبک‌مغزی افتادم

48
00:05:07,932 --> 00:05:09,475
!چی بهم گفتی؟

49
00:05:09,767 --> 00:05:11,936
اون طرف کار چطور پیش میره؟

50
00:05:12,395 --> 00:05:14,772
.بیاید عجله کنیم، جناب استارک

51
00:05:16,316 --> 00:05:17,191
.باشه

52
00:05:19,736 --> 00:05:21,946
.واقعا خیلی ممنونم

53
00:05:21,946 --> 00:05:25,158
.اگه بخواید، میتونم راهی که به طرف شهر میره رو نشونتون بدم

54
00:05:26,117 --> 00:05:28,661
یه اِلف، هان؟

55
00:05:29,078 --> 00:05:33,416
.من خیلی عمر کردم، ولی اولین باره یه اِلف میبینم

56
00:05:33,416 --> 00:05:35,585
.به گمونم ماها خیلی کمیاب باشیم

57
00:05:35,877 --> 00:05:40,965
.حالا که گفتید، من تاحالا هیچ اِلفی بجز شما ندیدم

58
00:05:40,965 --> 00:05:43,176
.تعداد زیادی از ماها وجود نداره

59
00:05:43,718 --> 00:05:47,555
.خودمم فقط چندباری هم‌نوع‌های خودمو دیدم

60
00:05:48,306 --> 00:05:51,267
...اِلف‌ها زمان زیادی عمر میکنن

61
00:05:51,267 --> 00:05:56,147
.ولی خب ما فاقد احساسات عاشقانه و غرایز تولید مثل هستیم

62
00:05:57,231 --> 00:06:00,234
.بی‌سروصدا در حال انقراضیم

63
00:06:00,234 --> 00:06:04,155
.آخرین باری که یه اِلف دیدم، 400 سال پیش بود

64
00:06:05,031 --> 00:06:07,617
.به گمونم زودتر از اونچه که فکرشو میکردم در حال انقراضیم

65
00:06:15,958 --> 00:06:18,127
.انگار رسیدیم به شهر

66
00:06:19,712 --> 00:06:21,464
.یه عالمه ارابه تو صفن

67
00:06:21,714 --> 00:06:23,925
.انگار تاجرن

68
00:06:23,925 --> 00:06:26,260
.جشنواره‌ی آزادی امشبه

69
00:06:26,969 --> 00:06:30,014
...امروز روزیه که هیمل و گروه قهرمانان

70
00:06:30,390 --> 00:06:34,936
.شیطانی که به این سرزمین حکومت میکرد رو شکست دادن

71
00:06:36,145 --> 00:06:38,564
واقعا جدی میگی؟

72
00:06:39,649 --> 00:06:42,985
.جشنواره‌ی آزادی یادآور همینه

73
00:06:43,569 --> 00:06:48,241
...مجسمه‌ی جناب هیمل و همراهانش در مرکز شهر تزئین شده و

74
00:06:48,241 --> 00:06:51,452
.کل شهر جشن بزرگی میگیره

75
00:06:52,036 --> 00:06:54,288
.آدما حسابی عاشق آشوب و سروصدا هستنا

76
00:06:54,288 --> 00:06:56,999
.واسه همه‌چی جشنواره میگیرن

77
00:06:56,999 --> 00:07:02,171
.بیشتر از 80 سال از زمانی که اون شیطان شکست داده شده میگذره

78
00:07:02,964 --> 00:07:08,636
.زمان زیادی برای از یاد انسان‌ها رفتنه

79
00:07:10,138 --> 00:07:16,978
.ولی امروز، همه به یاد گروه قهرمانان میفتن

80
00:07:21,441 --> 00:07:22,817
.احسنت به شما

81
00:07:24,402 --> 00:07:26,362
پنجمین مجسمه‌ست، هان؟

82
00:07:26,362 --> 00:07:28,990
.این دفعه زودتر از معمول راضی شد

83
00:07:29,365 --> 00:07:32,994
.هیمل، همیشه میگی مجسمه‌ات رو درست کنن

84
00:07:33,536 --> 00:07:36,414
.چون دلم میخواد همه مارو به یاد بیارن

85
00:07:37,248 --> 00:07:41,252
.بر خلاف تو، ماها زیاد عمر نمیکنیم

86
00:07:42,336 --> 00:07:46,716
.باید مطمئن بشم که نسل‌های آینده، بدونن چقد خوشتیپ بودم

87
00:07:46,716 --> 00:07:48,342
.من برمیگردم مسافرخونه

88
00:07:49,552 --> 00:07:52,889
...ولی... به گمونم بزرگترین دلیلش

89
00:07:53,764 --> 00:07:58,144
.اینه تا تو در آینده تنها نمونی

90
00:08:00,229 --> 00:08:01,272
منظورت چیه؟

91
00:08:02,398 --> 00:08:04,150
.ماها افسانه نیستیم

92
00:08:04,901 --> 00:08:08,362
.ما واقعا وجود داشتیم

93
00:08:13,409 --> 00:08:19,790
هر ساله، ما کار بزرگی که توسط
.گروه قهرمانان انجام شده رو جشن میگیریم

94
00:08:21,000 --> 00:08:24,754
...حالا که نگاه میکنم، شما

95
00:08:24,754 --> 00:08:27,757
.خیلی شبیه مجسمه‌ی بانو فریرن از گروه قهرمانانی

96
00:08:29,926 --> 00:08:33,137
صدسال بعد هم قراره همینطوری جشن بگیرن؟

97
00:08:33,638 --> 00:08:36,265
.تا وقتی این شهر وجود داشته باشه، بله

98
00:08:36,724 --> 00:08:37,934
هزار سال بعد چی؟

99
00:08:39,018 --> 00:08:42,313
.خب، اونشو دیگه نمیدونم

100
00:08:48,611 --> 00:08:50,446
خب، دیگه بریم؟

101
00:08:51,322 --> 00:08:53,533
.داریم میریم به سمت شمال

102
00:08:54,283 --> 00:08:58,829
.راستی، هنوز مقصدتونو بهم نگفتیدا

103
00:08:59,205 --> 00:09:00,414
کجا داریم میریم؟

104
00:09:03,334 --> 00:09:04,460
.بهشت

105
00:09:05,044 --> 00:09:07,004
.حالا شد یه چیزی

106
00:09:08,005 --> 00:09:14,053
‫‫‫28 سال بعد از مرگ قهرمان هیمل،
‫قلمروی کنت گرانات،
‫واقع در سرزمین‌های مرکزی

107
00:09:24,814 --> 00:09:26,649
.یه عالمه نگهبان اینجاست

108
00:09:27,149 --> 00:09:28,776
قراره اتفاقی بیفته؟

109
00:09:30,236 --> 00:09:32,822
.بیاید مشخص کنیم کی بره خرید

110
00:09:40,329 --> 00:09:42,707
.بانو فریرن، تو شهریم

111
00:09:42,707 --> 00:09:43,874
.یه شیطان اونجاست

112
00:09:43,874 --> 00:09:44,667
عه؟

113
00:09:55,469 --> 00:09:57,930
!هی! داری چه غلطی میکنی؟

114
00:10:05,271 --> 00:10:09,483
کنت گرانات، شما دستورشو دادید؟

115
00:10:10,151 --> 00:10:15,656
...لرد لوگنِر، درسته که من از شما دل خوشی ندارم و آرزوی مرگتونو دارم

116
00:10:16,115 --> 00:10:21,954
‫ولی اونقدی احمق نیستم که وسط شهر،
‫اینطور آشکارا به فرستادگان متحدانم حمله کنم.

117
00:10:22,330 --> 00:10:23,914
فرستادگان متحد؟

118
00:10:24,832 --> 00:10:28,878
.اونا احتمالا ماجراجوهایی هستن که در جریان اتفاقات نیستن

119
00:10:29,587 --> 00:10:31,922
.هرطور شما میگید

120
00:10:34,508 --> 00:10:38,512
.تو اون چشمای آروم و خون‌سردش، خون‌خواهی موج میزنه

121
00:10:40,598 --> 00:10:46,354
‫حتی مردم شهر که از ما متنفر هستن و ازمون وحشت دارن هم...

122
00:10:46,354 --> 00:10:49,732
.من رو به چشم یه انسان میبینن

123
00:10:50,316 --> 00:10:56,155
.ولی تو طوری به من نگاه میکنی انگار یه جانور وحشی‌ام

124
00:10:56,614 --> 00:10:58,741
مگه نیستی؟

125
00:10:58,741 --> 00:11:01,827
شما شیاطین یه مشت جونور وحشی‌ هستید
 ...که حرف زدن رو از آدما تقلید میکنن

126
00:11:02,328 --> 00:11:04,747
.شماها هیچ درکی از گفت‌وگو با بقیه ندارید

127
00:11:06,290 --> 00:11:08,626
.بندازیدش تو سیاه‌چال زیر کاخ

128
00:11:08,626 --> 00:11:09,377
.اطاعت

129
00:11:12,338 --> 00:11:13,255
عه؟

130
00:11:16,801 --> 00:11:17,718
!اوی

131
00:11:32,441 --> 00:11:34,235
.حوصلم سر رفت

132
00:11:38,572 --> 00:11:39,865
.بانو فریرن

133
00:11:40,700 --> 00:11:43,411
.گفتن دو، سه سالی باید اینجا به کارای بدت فکر کنی

134
00:11:43,411 --> 00:11:45,788
.کوتاه‌تر ازونیه که انتظار داشتم

135
00:11:45,788 --> 00:11:48,332
‫میتونین بعداً برام چندتا گریمور هم بیارین؟

136
00:11:49,709 --> 00:11:54,088
‫بانو فریرن، واقعاً از تلف‌کردن وقت خوشتون میاد.

137
00:11:54,088 --> 00:11:57,258
‫من که به‌خاطر خواست خودم اینجا نیستم.

138
00:11:57,925 --> 00:12:02,054
‫خب، منظورت از اون شیاطین به‌عنوان سفیر صلح چی بود؟

139
00:12:02,471 --> 00:12:04,932
‫وقتی داشتیم خرید میکردیم در موردش تحقیق کردیم.

140
00:12:05,433 --> 00:12:08,185
‫شما آورای گیوتین رو میشناسین، نه؟

141
00:12:08,477 --> 00:12:12,732
‫اون یکی از هفت دانای نابودیه که به پادشاه شیاطین خدمت میکرد.

142
00:12:13,441 --> 00:12:17,069
‫اون تقریباً اکثر زیردست‌هاش رو در نبرد مقابل ما از دست داد.

143
00:12:17,069 --> 00:12:19,155
‫آخرین چیزی که ازش شنیدم، این بود که محل مخفی‌شدنش نامعلومه.

144
00:12:19,572 --> 00:12:21,115
‫اخیراً خبری ازش شده؟

145
00:12:21,574 --> 00:12:25,911
‫آورا 28 سال قبل قدرت‌هاش رو دوباره به‌دست آورده.

146
00:12:26,245 --> 00:12:31,167
‫نیروهاش مدت زیادیه که درگیر نبرد با این شهر هستند، ولی...

147
00:12:31,584 --> 00:12:34,378
‫از این کشتارهای بی‌نتیجه خسته شدن، پس...

148
00:12:34,378 --> 00:12:36,756
‫به‌دنبال یه راهی برای صلح میگردن.

149
00:12:37,840 --> 00:12:40,676
‫پس برای همین به‌عنوان سفیر قبول‌شون کردن.

150
00:12:40,676 --> 00:12:42,136
‫این کار اشتباه بوده.

151
00:12:42,553 --> 00:12:45,431
‫مذاکره با شیاطین بی‌فایده‌س.

152
00:12:46,098 --> 00:12:48,225
‫بی‌فایده نیست.

153
00:12:48,225 --> 00:12:49,810
‫اونا هم میتونن گفت‌وگو کنن.

154
00:12:49,810 --> 00:12:53,439
‫مگه راهی بهتر از حل‌کردن مشکلات با گفت‌وگو هم هست؟

155
00:12:53,856 --> 00:12:56,525
‫بی‌فایده‌س چون که نتیجه‌ای رو به همراه نداره.

156
00:12:58,194 --> 00:13:00,821
‫شیاطین، هیولاهایی آدم‌خوارن.

157
00:13:01,280 --> 00:13:05,868
‫تا حالا برات سؤال شده که چرا شیاطین
‫به همون زبانی که انسان‌ها دارن، حرف‌ میزنن؟

158
00:13:10,206 --> 00:13:12,917
‫جناب قهرمان، زود باشین بکشینش!

159
00:13:18,005 --> 00:13:19,757
‫ولی اون فقط یه بچه‌ست.

160
00:13:19,757 --> 00:13:25,471
‫خب که چی؟ اون چیز دخترِ ما رو خورد!

161
00:13:31,352 --> 00:13:32,520
‫درد داره...

162
00:13:35,105 --> 00:13:39,401
‫درد داره، مادر...

163
00:13:45,991 --> 00:13:48,619
‫کافیه. خودم انجامش میدم.

164
00:13:49,078 --> 00:13:52,665
‫اینجوری که فرقی بین ما و شیاطین وجود نداره.

165
00:13:54,500 --> 00:13:59,338
‫اینطوری نیست که باید انسان‌ها رو بخوره تا زنده بمونه، نه؟

166
00:13:59,797 --> 00:14:03,175
‫چرا بهش یه فرصت ندیم تا اشتباهاتش رو جبران کنه؟

167
00:14:03,759 --> 00:14:05,135
‫رئیس...

168
00:14:05,135 --> 00:14:06,595
‫مسخره‌بازی رو تموم کن!

169
00:14:07,096 --> 00:14:10,599
‫دخترم... دخترم رو بهم پس بده!

170
00:14:15,604 --> 00:14:17,481
‫بریم توی خونه زخم‌هات رو درمان کنیم.

171
00:14:18,482 --> 00:14:22,778
‫من دنبال یکی میگردم که توی کارهای مزرعه بهم کمک کنه.

172
00:14:24,822 --> 00:14:29,785
‫هیمل، اگه الان نکشیش، بعداً پشیمون میشی. آخه اون-

173
00:14:30,369 --> 00:14:33,789
‫فریرن، ما قادر به گفت‌وگو با همدیگر هستیم.

174
00:14:34,248 --> 00:14:36,500
‫ما به‌هر‌حال قراره که توی این روستا بمونیم.

175
00:14:36,917 --> 00:14:38,544
‫چرا صبر نکنیم و ببینیم چطور پیش میره؟

176
00:14:41,213 --> 00:14:42,131
‫باشه.

177
00:15:16,081 --> 00:15:18,250
‫چرا رئیس روستا رو کشتی؟

178
00:15:23,964 --> 00:15:28,010
‫میدونستم باید همون موقع میکشتیمش.

179
00:15:28,802 --> 00:15:30,262
‫باز شروع شد.

180
00:15:32,806 --> 00:15:36,727
‫هرروز این میلتون رو که میخواین منو بکشین، رو حس میکنم.

181
00:15:37,561 --> 00:15:40,147
‫من فقط میخوام در صلح زندگی کنم.

182
00:15:41,065 --> 00:15:47,905
‫پس به‌عنوان یه جایگزین برای دختری که خوردم، این رو براتون آوردم.

183
00:15:50,199 --> 00:15:52,660
‫اون که دختر رئیس روستاست.

184
00:15:53,410 --> 00:15:55,913
‫اما رئیس روستا دیگه مُرده.

185
00:16:02,503 --> 00:16:07,591
‫انگاری، یه‌جورایی اشتباه کردم.

186
00:16:07,591 --> 00:16:11,011
‫پس چاره‌ای ندارم.
‫این بچه رو به‌عنوان گروگان نگه میدارم.

187
00:16:18,435 --> 00:16:20,187
‫دیگه جلوم رو نمیگیری، نه؟

188
00:16:21,313 --> 00:16:22,064
‫نه.

189
00:16:22,982 --> 00:16:24,483
‫مادر...

190
00:16:31,115 --> 00:16:33,158
‫بازم «مادر» گفتنت شروع شد؟

191
00:16:33,909 --> 00:16:37,830
‫شیاطین، مثل هیولاها بچه‌هاشون رو بزرگ نمیکنن.

192
00:16:37,830 --> 00:16:41,875
‫اونا بیشتر وقتشون رو بعد از به‌دنیا اومدن در تنهایی کامل میگذرونن.

193
00:16:43,293 --> 00:16:49,508
‫شما موجوداتی ذاتاً منزوی هستین.
‫برای شما کلمه‌ای به نام خانواده معنایی نداره.

194
00:16:50,342 --> 00:16:54,430
‫پس چرا اون موقع از کلمه‌ی «مادر» استفاده کردی؟

195
00:16:55,931 --> 00:16:59,768
‫آخه اینطوری منو نمیکشین.

196
00:17:00,477 --> 00:17:04,732
‫یه کلمه‌ی جادوییه، کلمه‌ای بسیار فوق‌العاده...

197
00:17:07,985 --> 00:17:12,322
‫برای اون‌ها، کلمات صرفاً ابزاری برای گول‌زدن انسان‌هاست.

198
00:17:13,073 --> 00:17:18,245
‫فلامه، جادوگر افسانه‌ای هیولاهایی‌ با
‫قدرت گفت‌وگو رو به‌عنوان شیاطین نامید.

199
00:17:18,746 --> 00:17:22,166
‫اجداد این شیاطین، هیولاهایی‌بودن که
‫از میان سایه‌ها ناله‌هایی برای...

200
00:17:22,583 --> 00:17:26,170
‫«کمک خواستن» سر میدادند تا انسان‌ها رو به سمت خودشون بکشن.

201
00:17:32,301 --> 00:17:34,178
‫گریمور فراموشتون نشه.

202
00:17:39,016 --> 00:17:41,894
‫کنت گرانات خیلی دیر کردن.

203
00:17:41,894 --> 00:17:44,438
‫این احتمالاً یکی از تاکتیک‌های دیپلوماسی انسان‌هاست.

204
00:17:45,314 --> 00:17:49,151
‫در‌هر‌صورت، چیزی که بیشتر نگرانش هستم، اون جادوگره.

205
00:17:49,985 --> 00:17:51,987
‫چهره‌ش رو از یه جایی به یاد دارم.

206
00:17:54,615 --> 00:17:57,576
نمیشه با هیولاها گفت‌وگو کرد، هان؟

207
00:17:58,243 --> 00:18:00,746
‫این یه توصیف دقیقه.

208
00:18:01,246 --> 00:18:06,335
‫اون تنها فردیه که توی این شهره و درک درستی از
‫ذات واقعیِ ما شیاطین داره.

209
00:18:07,336 --> 00:18:09,588
‫تنها یه دلیل هست که شکارچیان آدم‌خوار،

210
00:18:09,588 --> 00:18:13,050
‫به زبان انسان‌ها حرف میزنن.

211
00:18:13,592 --> 00:18:18,555
‫اون‌ها حرف‌ نمیزننن تا ما رو درک کنن، بلکه برای گول‌زدن ماست.

212
00:18:19,640 --> 00:18:22,101
‫این شهر زیاد دوام نمیاره.

213
00:18:22,601 --> 00:18:25,395
‫باید به‌محض پیداکردن فرصت،
‫در اولین حواس‌پرتی از اینجا فرار کنم.

214
00:18:32,986 --> 00:18:33,946
‫اینجا کجاست؟

215
00:18:35,531 --> 00:18:37,366
‫اتاق پسرم.

216
00:18:41,245 --> 00:18:43,664
‫پسر خوبی بود.

217
00:18:43,664 --> 00:18:49,920
‫اون اغلب با یه غرور خاصی در مورد اینکه چه‌جوری به زودی این
‫ خانواده رو تحت کنترل میگیره تا من یه نفس راحتی بکشم حرف میزد.

218
00:18:57,177 --> 00:19:01,056
‫اعلی‌حضرت وقتی در حضورشون جنگید،
‫بهش این شمشیر رو دادن.

219
00:19:01,557 --> 00:19:03,851
‫پسرتون الان کجا هستند؟

220
00:19:07,729 --> 00:19:11,316
‫10 سال پیش در نبرد با آورا مُرد.

221
00:19:19,283 --> 00:19:21,785
‫تمام چیزی که ازش به خونه برگشت این شمشیر بود.

222
00:19:22,286 --> 00:19:23,495
‫لوگنر!

223
00:19:25,956 --> 00:19:30,335
‫فقط برای این اینجا دعوتت کردم تا انتقام پسرم رو بگیرم.

224
00:19:30,335 --> 00:19:32,921
‫تمام شما سفیرها رو همینجا و همین الان میکشم.

225
00:19:33,297 --> 00:19:35,591
‫صلحتون رو با خودتون به جهنم ببرین!

226
00:19:46,435 --> 00:19:49,563
‫این اتاق بسیار تمیزه.

227
00:19:50,230 --> 00:19:53,525
‫مطمئنم که درست مثل ده سال پیشش نگه‌ش داشتین.

228
00:19:54,776 --> 00:19:56,570
‫خب حالا که چی؟

229
00:19:57,070 --> 00:20:02,534
‫منم اتاق پدرم رو که تو کشتیش همینطور نگه داشتم.

230
00:20:04,870 --> 00:20:07,831
‫چرا به این روند خاتمه ندیم، کنت گرانات؟

231
00:20:08,540 --> 00:20:14,087
‫یا به ریختن خون یکدیگه ادامه بدیم و باعث غم‌و‌اندوه بیشتر بشیم؟

232
00:20:17,174 --> 00:20:19,760
‫ما قادر به گفت‌و‌گو با یکدیگه‌ایم.

233
00:20:19,760 --> 00:20:22,596
‫لطفاً این فرصت رو به ما بدین تا این مشکل رو با حرف‌زدن حل کنیم.

234
00:20:33,774 --> 00:20:36,151
‫به اتاق مهمون‌ها راهنمایی‌شون کنین.

235
00:20:41,823 --> 00:20:43,492
‫بهش فکر میکنم.

236
00:20:52,626 --> 00:20:53,835
‫جناب لوگنر،

237
00:20:53,835 --> 00:20:55,921
‫«پدر» که گفتین یعنی چی؟

238
00:20:56,922 --> 00:20:58,382
‫منم نمیدونم.

239
00:21:07,391 --> 00:21:13,939
‫کنت گرانات ازمون کینه به دل داره ولی
‫به‌نظر مردی‌ئه که بتونه حس متقابل رو درک کنه و کنار بیاد.

240
00:21:15,274 --> 00:21:18,902
‫اگه بتونیم از همین موضوع استفاده بکنیم، و متقاعدش کنیم تا...

241
00:21:18,902 --> 00:21:21,822
‫مانع‌های دفاعی دور شهر رو به اسم صلح برداریم...

242
00:21:22,406 --> 00:21:26,868
‫بعد هم نیروهای بانو آورا این شهر رو با خاک یکسان میکنن.

243
00:21:30,497 --> 00:21:35,168
‫راستی؛ لینیه، دورات رو یه‌مدتیه نمیبینم.

244
00:21:35,752 --> 00:21:38,380
‫گفت که میره از شر مانع سر راهمون خلاص بشه.

245
00:21:39,172 --> 00:21:41,174
‫چقدر عجول رفتار میکنه.

246
00:21:41,174 --> 00:21:44,052
‫این جوون‌هایی که خیلی زود واکنش
‫ نشون میدن همیشه باعث دردسر میشن.

247
00:21:47,723 --> 00:21:52,394
‫جناب دورات، شما نباید اینجا باشین.

248
00:21:52,728 --> 00:21:53,979
‫لطفاً به اتاق مهمان‌ها برگرد-

249
00:22:05,699 --> 00:22:09,286
‫شما؟ ساعت ملاقات تموم شده.

250
00:22:11,246 --> 00:22:16,376
‫من دورات یکی از جلادان آورای گیوتین هستم.

251
00:22:16,835 --> 00:22:18,754
‫اومدم تا بکشمت.

252
00:22:19,671 --> 00:22:23,383
‫که اینطور. تظاهر‌کردن‌هاتون برای مذاکرات تموم شد دیگه؟

253
00:22:23,925 --> 00:22:25,052
‫تازه شروع کردیم.

254
00:22:25,719 --> 00:22:27,220
.همممم

255
00:22:27,220 --> 00:22:32,476
‫طبق حرف جناب لوگنر، این دختر مانعی بر سر راهمونه.

256
00:22:32,476 --> 00:22:39,191
‫اگه اونو بکشم و بتونیم کنت گرانات رو متقاعد کنیم،
‫سقوط این شهر آسون خواهد بود.

257
00:22:40,317 --> 00:22:42,736
‫فقط محض اطلاعت، من خیلی قوی هستم ها.

258
00:22:44,237 --> 00:22:45,864
‫قوی‌تر از من؟

259
00:22:46,740 --> 00:22:49,242
‫قوی‌تر از آورای گیوتین.
