﻿1
00:00:07,549 --> 00:00:10,343
، توی داخل کاخ ، این خروجی ها

2
00:00:10,844 --> 00:00:14,014
. به تخت سلطنتی نزدیک تر هستن

3
00:00:19,102 --> 00:00:21,771
. باشه ، همه قانع شدیم

4
00:00:22,480 --> 00:00:27,068
، همه به نزدیکترین خروجی میریم
. و از همونجا به پلکان مرکزی میریم

5
00:01:47,190 --> 00:01:52,195
پریشانی × و × انتظار

6
00:01:58,201 --> 00:02:03,164
. وقتی " نِن " ـم قویتر شده ، شکمم انگاری بزرگتر شده

7
00:02:03,706 --> 00:02:05,208
. ایده ی بدی بودش

8
00:02:06,209 --> 00:02:10,338
. برای یه دختر ، بهم ریختن وضعیت بدنی ، بدترین چیزه

9
00:02:10,672 --> 00:02:13,800
! باید از لئول ساما پاداش بزرگتری بخوام

10
00:02:13,800 --> 00:02:14,843
درسته ، شیدورو ؟

11
00:02:18,054 --> 00:02:21,975
... چون یه سرباز هست میتونه حرفُ بفهمه ، اما

12
00:02:22,809 --> 00:02:26,229
. حقیقتاً نیازه یکم بیشتر حرف بزنی

13
00:02:29,983 --> 00:02:33,111
! وقتی پیداش کردی ، میتونید بزنیدش

14
00:02:33,486 --> 00:02:36,739
. به عنوان یک خارجی ، اون نمیتونه با شهروندا مخلوط بشه

15
00:02:37,198 --> 00:02:39,534
! لعنت ! لعنت به اون زنیکه

16
00:02:40,285 --> 00:02:41,911
اون چه چیزی میخواد ؟

17
00:02:42,162 --> 00:02:42,871
! هوی

18
00:02:49,794 --> 00:02:53,089
چند بار باید بهت بگم که از گوشیت اینجا استفاده نکن ؟

19
00:02:53,381 --> 00:02:56,384
، امواج رادیوئیش میره تو گوش هام
! و بعدش سردرد میگیرم

20
00:02:56,885 --> 00:02:58,636
. به علاوه ، میتونم بفهمم که چیا میگی

21
00:02:59,512 --> 00:03:02,682
، دفعه ی بعدی تکرار بشه
. گوشیتُ همراه با دستت ، له میکنم

22
00:03:02,682 --> 00:03:06,895
. خب ... مسائل ضروری ای بود که باید حلشون میکردم

23
00:03:06,895 --> 00:03:09,022
. بخاطر همین به گوشی نیاز دارم

24
00:03:10,273 --> 00:03:13,026
خیلی ضروری هست که اون زن فراری رو پیدا کنی ؟

25
00:03:15,570 --> 00:03:17,363
. من میتونم برات پیداش کنما

26
00:03:17,697 --> 00:03:19,032
واقعاً ؟

27
00:03:19,490 --> 00:03:22,368
... دماغ من خیلی تیز هستش

28
00:03:22,994 --> 00:03:26,206
. اگه چیزی که مال اون بوده رو داشته باشی ، میتونم فوراً پیداش کنم

29
00:03:26,748 --> 00:03:29,792
، کار کردن تورو محافظین سلطنتی قبول دارن

30
00:03:29,792 --> 00:03:31,461
. و منم بهت احترام میزارم

31
00:03:31,878 --> 00:03:36,049
. خب ، با کمی آسون گرفتن ، جفتمون میتونیم سود ببریم

32
00:03:36,841 --> 00:03:37,800
! باشه

33
00:03:38,259 --> 00:03:40,511
. الان برات میارم ، کمی صبر کن

34
00:03:44,224 --> 00:03:46,267
. من پادشاه پُشت پرده میشم

35
00:03:46,267 --> 00:03:50,021
برای انجام اون ، باید با بیزف
. دوستانه رفتار کنم ، نه با پادشاه

36
00:03:50,271 --> 00:03:54,359
. ولفین ساما ، یه وضع اضطراری پیش اومده

37
00:03:54,359 --> 00:03:54,943
. ایش

38
00:03:56,444 --> 00:03:57,695
... این

39
00:03:57,695 --> 00:03:59,405
. بوی خون تاراگتُ میده

40
00:03:59,697 --> 00:04:01,950
. این کفش ها هم به خون ، آغشته هستن

41
00:04:02,158 --> 00:04:03,284
. یه جاسوس داشتیم

42
00:04:03,701 --> 00:04:06,955
، اگه کفش هاشُ اینجا در آورده ، تا اثر پاش نمونه

43
00:04:07,455 --> 00:04:10,208
. پس به عبارتی اون بیشتر داخل شده

44
00:04:10,667 --> 00:04:12,460
اون کفشاشُ بخاطر اینکه

45
00:04:12,460 --> 00:04:16,714
... نمیخواست زمانُ از دست بده ، مخفی نکرده

46
00:04:17,632 --> 00:04:19,717
هفته ی قبل ، اون روزی که بارون می اومد ؟

47
00:04:20,343 --> 00:04:24,180
. همون روزی بود که تاراگت ، غیبش زده

48
00:04:24,597 --> 00:04:27,600
. اون جاسوس ، بدون شک اونُ کشته

49
00:04:28,476 --> 00:04:32,355
اما اینجوری ، بدن تاراگت غیبش زده

50
00:04:32,355 --> 00:04:34,190
. ولی اون کفشاشُ باقی گذاشته

51
00:04:34,732 --> 00:04:36,609
. هیچ اثر خون دیگه ای نیست

52
00:04:37,026 --> 00:04:40,488
، اگه بدن اونُ توی چیزی پوشونده و حرکتش داده

53
00:04:40,488 --> 00:04:43,241
. یعنی اون از قبل آماده بوده

54
00:04:43,574 --> 00:04:45,243
اون ماموریتش ، سرباز دزدی بوده ؟

55
00:04:45,576 --> 00:04:46,786
!به چه هدفی اینکارو کرده ؟

56
00:04:47,245 --> 00:04:48,496
! لعنتی ، نمیفهمم

57
00:04:49,080 --> 00:04:51,165
باید از شایاپوف ، برای راهنمایی بپرسم ؟

58
00:04:51,708 --> 00:04:55,003
. نه ، من جاسوس رو میگیرم و از خودش پاسخُ میشنوم

59
00:05:01,134 --> 00:05:04,304
! اون به سمت داخل کاخ رفته

60
00:05:04,929 --> 00:05:07,265
... بجای اون زنی که بیزف گفته ، این اولویت داره

61
00:05:08,057 --> 00:05:09,517
! دنبالم بیاید

62
00:05:19,444 --> 00:05:21,904
اسمت چی هست ؟

63
00:05:21,904 --> 00:05:25,033
. کـ - کـ - کو - کوموگی هستم

64
00:05:25,575 --> 00:05:27,994
میشه شما هم اسمتونُ بگید ، اعلیحضرت ؟

65
00:05:32,206 --> 00:05:35,543
... نباید اسمشُ میپرسیدم

66
00:05:41,257 --> 00:05:43,968
! دلم میخواد بازم بازی کنم

67
00:05:52,101 --> 00:05:54,187
من کیم ؟

68
00:05:56,230 --> 00:05:59,776
. یه پادشاه بی نام ... یک قلعه ی قرضی

69
00:06:01,194 --> 00:06:04,280
... اگه این سرنوشتی هست که بهشت بهم بخشیده

70
00:06:08,242 --> 00:06:12,622
، از آروم بودن
! دارم خسته میشم

71
00:06:24,092 --> 00:06:25,301
. دنبالم نیا

72
00:06:25,676 --> 00:06:26,761
باشه ، ولی ــ

73
00:06:28,805 --> 00:06:30,056
. کاری نکن حرفمُ دوباره بزنم

74
00:06:36,479 --> 00:06:39,524
. حالا همه ـمون توسط پادشاه نوازش شدیم

75
00:06:43,069 --> 00:06:45,822
. پادشاه گفت " اِن " تو ، رو اعصابشه

76
00:06:47,198 --> 00:06:50,451
. حساب میکردم اینُ به این زودی ها بگه

77
00:06:50,451 --> 00:06:53,329
... اما نمیتونم بیخیال امنیت بشم

78
00:06:54,163 --> 00:06:56,082
! پس خودت برو بهش بگو

79
00:06:56,082 --> 00:06:58,292
. دلم نمیخواد دوباره نوازش بشم

80
00:06:59,627 --> 00:07:01,379
این چطوره ؟

81
00:07:02,213 --> 00:07:05,716
ما میتونیم هاله رو تا یه شعاع
. از اعلیحضرت ، دور نگه داریم

82
00:07:06,384 --> 00:07:10,721
. اینجوری ، حضور من شمارو نخواهد رنجاند

83
00:07:11,222 --> 00:07:13,349
به عبارتی داری بهم میگی که حرکت نکنم ؟

84
00:07:14,267 --> 00:07:16,352
حفاظت هاله ای

85
00:07:16,352 --> 00:07:21,315
. وقتی میخوام آزادانه حرکت کنم ، غیرممکنه

86
00:07:21,315 --> 00:07:25,027
. باید از حرکت کردن بخاطر مراقبت دائمی ، اجتناب کنم

87
00:07:25,361 --> 00:07:29,365
. خیر ، این پیشنهاد ما نبوده

88
00:07:29,740 --> 00:07:34,370
، پس اگه نخوام حضورتُ حس کنم
، من فقط میتونم

89
00:07:34,370 --> 00:07:36,873
. تو یه منطقه ی خاص ، حرکت کنم

90
00:07:37,331 --> 00:07:42,628
من باید بهت دستور بدم ، که منطقه
رو به جای دیگه تغییر بدی ؟

91
00:07:43,546 --> 00:07:45,590
. چیزی بیشتر از این نمیتونم بگم

92
00:07:46,090 --> 00:07:49,635
. اِن " خودتُ فقط برای بیرون کاخ ، متمرکز کن "

93
00:07:50,052 --> 00:07:53,598
. تا گزینش فردا ، تحملش میکنم

94
00:07:54,849 --> 00:07:55,850
ناراضی هستی ؟

95
00:07:56,225 --> 00:08:00,146
مگه محافظت از حملات بیرونی ، کافی نیست ؟

96
00:08:00,688 --> 00:08:04,775
یا اینکه داری میگی که قبلاً اونا وارد کاخ شدن ؟

97
00:08:05,526 --> 00:08:12,617
این به این معناست که " اِن " تو اصلاً فایده ای نداره ، درست نیست ؟

98
00:08:13,075 --> 00:08:14,285
. شما درست میگید

99
00:08:15,077 --> 00:08:20,166
اگه از " اِن " ـم فقط برای بیرون کاخ استفاده کنم

100
00:08:20,166 --> 00:08:22,710
. نمیتونم حمله ی زیرزمینی به کاخُ کشف کنم

101
00:08:23,628 --> 00:08:24,504
، به علاوه

102
00:08:24,504 --> 00:08:30,760
، اگه شخصی از قبل وارد شده باشه
. من نمیتونم با " اِن " تشخیصش بدم

103
00:08:30,968 --> 00:08:33,679
منظورت کوموگی هستش ؟

104
00:08:34,055 --> 00:08:39,393
، نه ، هنوز 11 سرباز داخل کاخ هستن

105
00:08:39,936 --> 00:08:44,815
. که ورود و خروجشون به کاخ ، آزاده

106
00:08:45,525 --> 00:08:49,028
، ورود و خروج سربازا چک میشه

107
00:08:49,362 --> 00:08:52,865
، اما اگه یکی از سربازا به وسیله ی دشمن ، تحت کنترل باشه

108
00:08:52,865 --> 00:08:55,326
. ما حتماً به مشکل برمیخوریم

109
00:08:55,826 --> 00:08:56,494
به عبارتی ــ

110
00:08:56,494 --> 00:08:57,370
. کافیه

111
00:08:57,703 --> 00:09:00,206
. تو میتونی از " اِن " ـِت تا طبقه ی اول استفاده کنی

112
00:09:00,623 --> 00:09:03,960
. اینجوری میتونی از حمله ی زیرزمینی هم با خبر بشی

113
00:09:04,794 --> 00:09:07,713
. به همه بگو که حق ندارن توی طبقه ی دوم ، بیان

114
00:09:08,089 --> 00:09:12,468
اگه مزاحمی پیداش بشه ، خودم
. شخصاً به خدمتش میرسم

115
00:09:13,052 --> 00:09:15,680
! همچنین ، تا احضارتون نکردم ، پیشم نیاید

116
00:09:15,680 --> 00:09:18,224
، اگه مزاحمم بشید
! مجازات خشنی در انتظارتون هست

117
00:09:19,976 --> 00:09:21,435
... از اولشم

118
00:09:21,435 --> 00:09:25,481
... مورچه های دیگه مجاز نبودن وارد طبقه ی دوم بشن

119
00:09:26,357 --> 00:09:29,151
اما حالا من کجا باشم ؟

120
00:09:29,151 --> 00:09:33,114
... پلکان مرکزی طبقه ی اول به دوم ، تصور میکنم اونجا خوب باشه

121
00:09:34,031 --> 00:09:36,492
، اگه مزاحمی از زیرِ زمین بیاد

122
00:09:36,492 --> 00:09:38,869
. تو آمادگیِ مقابله باهاشُ داری

123
00:09:39,287 --> 00:09:42,415
. اما این پادشاهم اخیراً خیلی بی حوصله شده

124
00:09:42,873 --> 00:09:46,168
یعنی اینقدر از باخت توی گانگی ، ناراحته ؟

125
00:09:47,920 --> 00:09:51,966
. من علتی برای این اخلاق پادشاه دارم

126
00:09:52,675 --> 00:09:58,139
، توانایی من ، پیام روحانی
. سوءظن هامُ ، تائید میکنه

127
00:09:59,307 --> 00:10:03,394
. با این وجود ، این یه توهین بزرگ به پادشاه هست

128
00:10:04,061 --> 00:10:06,439
... نه ، من فقط دارم بهونه میارم

129
00:10:07,315 --> 00:10:10,693
. راستیتش ، از حقیقت داشتنش ، هراسانم

130
00:10:12,069 --> 00:10:14,155
چیزی که

131
00:10:15,156 --> 00:10:18,200
، درون پادشاه داره رشد میکنه

132
00:10:19,493 --> 00:10:20,786
... نمیتونم اینُ تحمل کنم

133
00:10:28,836 --> 00:10:32,798
. ایش ، بخاطر بارون ، رایحه ـش ، شسته شده

134
00:10:32,798 --> 00:10:34,342
. اما حالا جوابُ پیدا کردم

135
00:10:35,509 --> 00:10:38,679
، جاسوس تا اینجا برای رفتن به طبقه ی دوم اومده

136
00:10:39,221 --> 00:10:41,974
. اما بجای رفتن به بالا ، خارج شده

137
00:10:42,808 --> 00:10:45,019
یه چیزی باعث شده که بیخیال ماموریتش بشه ؟

138
00:10:45,645 --> 00:10:48,439
یا اینکه ماموریتشُ انجام داده ؟

139
00:10:48,439 --> 00:10:51,067
! نه ، اون ممکنه از تواناییش استفاده کرده باشه

140
00:10:53,069 --> 00:10:54,820
... باید بهت احتمالاً خبر بدم

141
00:10:55,237 --> 00:10:58,699
، اگه شماها برید به طبقه ی دوم
. بدون شک پادشاه میکشتتون

142
00:10:59,533 --> 00:11:01,952
. به بقیه افراد تو کاخم ، بگو

143
00:11:02,703 --> 00:11:03,454
. اطاعت

144
00:11:03,913 --> 00:11:05,289
! بال ها

145
00:11:05,289 --> 00:11:08,250
!چی میشه اگه جاسوس ، توانایی پرواز داشته باشه ؟

146
00:11:08,709 --> 00:11:10,795
. اون کفش و رایحه ، فقط برای گمراه کردن بوده

147
00:11:11,462 --> 00:11:14,715
! اون میتونست تا طبقه ی دوم ، پرواز کنه

148
00:11:15,091 --> 00:11:16,050
... یوپی دونو

149
00:11:16,425 --> 00:11:16,967
هاه ؟

150
00:11:17,259 --> 00:11:18,886
... نه ، هیچی

151
00:11:19,345 --> 00:11:21,555
. پیتو با " اِن " طبقه ی دومُ پوشش میداد

152
00:11:21,847 --> 00:11:26,018
... اگه توی اون وضع میرفت به طبقه ی دوم ، حتماً گیر می افتاد

153
00:11:26,018 --> 00:11:28,896
. آه ، شرمنده ... چیز مهمی نیست

154
00:11:29,146 --> 00:11:30,106
هاه ؟

155
00:11:30,106 --> 00:11:31,315
! این معنی نداره

156
00:11:31,315 --> 00:11:34,652
پس چرا جون کنده تا پلکان خودشُ برسونه ؟

157
00:11:34,652 --> 00:11:35,528
... یوپی دونو

158
00:11:35,986 --> 00:11:37,488
هاه ؟ چیه ؟

159
00:11:38,114 --> 00:11:41,075
تا حالا شده پیتو‏ دونو از ‏"‏ اِن ‏"‏ استفاده نکنه ؟

160
00:11:41,367 --> 00:11:44,870
مثلاً ‏،‏ هفتۀ گذشته ‏،‏ اون روزی که داشت بارون میومد ؟

161
00:11:45,413 --> 00:11:47,957
چی ؟ نشنیدی چه اتفاقی افتاده بود ؟

162
00:11:47,957 --> 00:11:49,667
آشوبی به پا شده بود ‏.‏‏.‏‏.‏

163
00:11:50,084 --> 00:11:52,378
پادشاه بازوی خودشُ بریده بود ‏!‏

164
00:11:53,754 --> 00:11:58,676
پیتو باید پادشاه و درمان میکرد برای همین
بجاش پوف از ‏"‏ اِن ‏"‏ خودش استفاده کرد ‏.‏

165
00:11:58,676 --> 00:12:01,637
‏"‏ اِن ‏"‏ اون چقدر گسترش پیدا میکنه ؟

166
00:12:02,054 --> 00:12:04,098
اونُ دیگه نمیدونم‏ .‏‏.‏‏.‏

167
00:12:04,098 --> 00:12:05,766
مگه نباید به بزرگی ‏"‏ اِن ‏"‏ پیتو باشه ؟

168
00:12:06,517 --> 00:12:11,230
نه ‏،‏ فکر کنم ‏"‏ اِن ‏"‏ پوف فقط تا راهرویِ پله ها میرسه ‏.‏

169
00:12:11,856 --> 00:12:13,566
جاسوس با دیدن اون هاله ‏،‏

170
00:12:13,566 --> 00:12:15,484
ترسید و دیگه بالا نرفته ‏!‏

171
00:12:15,484 --> 00:12:16,402
اینطوری با عقل جور درمیاد ‏.‏

172
00:12:16,986 --> 00:12:18,904
سوال اینجاست که هدفِ جاسوس چی بوده ‏،‏

173
00:12:18,904 --> 00:12:23,284
و هنوز هم این اطراف پنهان شده ؟

174
00:12:24,285 --> 00:12:26,412
باید به یوپی بگم ؟

175
00:12:26,412 --> 00:12:28,289
نه ‏،‏ نمیتونم این کارُ بکنم ‏.‏‏.‏‏.‏

176
00:12:29,582 --> 00:12:31,917
باید به پیتو یا به پوف گزارش بدم ‏.‏

177
00:12:31,917 --> 00:12:33,461
پوف بهترین گذینه ـست ‏.‏

178
00:12:33,878 --> 00:12:37,047
و اگه بتونم ‏،‏ باید بفهمم

179
00:12:37,047 --> 00:12:38,924
هدفِ جاسوس چی بوده ‏.‏

180
00:12:39,967 --> 00:12:41,552
وگرنه باید گزارش بدم که

181
00:12:41,552 --> 00:12:44,889
جاسوس یه جورایی تونسته وارد کاخ بشه ‏،‏

182
00:12:44,889 --> 00:12:48,309
اما وقتی ‏"‏ اِن ‏"‏ پوف رو احساس میکنه ‏،‏ میترسه و فرار میکنه ‏.‏

183
00:12:48,309 --> 00:12:50,144
پاداشی که گیرم نمیاد ‏.‏

184
00:12:51,145 --> 00:12:54,440
میتونم همینطوری یه چیزی سرِ هم کنم ‏،‏

185
00:12:54,440 --> 00:12:57,109
اما اگه جاسوس رو دستگیر کنن ‏،‏
اون وقت میفهمن که دروغ گفتم ‏.‏

186
00:12:57,485 --> 00:13:02,156
اما اگه سوء ظن هام رو به محافظین سلطنتی بگم
و جاسوس رو هم هیچ وقت پیدا نکنن ‏،‏

187
00:13:02,156 --> 00:13:06,786
اینطوری فقط وقتشون تلف میشه و به موقعیتم لطمه میزنه ‏.‏

188
00:13:08,329 --> 00:13:09,830
باز هم گوشیِ بیزِفِ ‏!‏؟

189
00:13:11,373 --> 00:13:13,000
یه ایدۀ عالی دارم ‏.‏‏.‏‏.‏

190
00:13:14,168 --> 00:13:17,588
اون جاسوس یکی از افرادِ منُ میگیره ‏.‏

191
00:13:17,588 --> 00:13:21,967
طبقِ گفته های ‏،‏ لِئول ‏،‏ جاسوس
. توانایی تلپورت کردن داشته

192
00:13:22,384 --> 00:13:24,929
مطمئنم اون و زنه با همدیگه دستشون تو یه کاسه ـست ‏.‏

193
00:13:24,929 --> 00:13:27,389
مطمئناً اونا به بیرون تلپورت کردن ‏.‏

194
00:13:28,182 --> 00:13:31,560
لعنتی ‏،‏ اما برای چی باید یه همچین کاری بکنن ؟

195
00:13:31,560 --> 00:13:33,479
بله ‏،‏ سوال همینه ‏.‏

196
00:13:34,021 --> 00:13:37,566
اما ‏،‏ من هدفشونُ فهمیدم ‏.‏

197
00:13:37,566 --> 00:13:38,108
هدفشون چیه ؟

198
00:13:39,360 --> 00:13:41,612
میخوان کاخ رو منفجر کنن ‏.‏

199
00:13:42,279 --> 00:13:43,072
عجب دروغی ‏.‏

200
00:13:43,072 --> 00:13:43,906
چـی ؟

201
00:13:43,906 --> 00:13:45,533
باید به محافظین سلطنتی خبر بدیم ‏!‏

202
00:13:45,533 --> 00:13:46,492
صبر کن ‏.‏

203
00:13:47,326 --> 00:13:48,702
اینقدر عجله نکن ‏.‏

204
00:13:48,702 --> 00:13:51,121
میتونیم بعد از پیدا کردنِ بمب بهشون خبر بدیم ‏.‏

205
00:13:51,539 --> 00:13:52,957
وقت نداریم ‏!‏

206
00:13:53,457 --> 00:13:56,460
آروم باش و از دیدِ اونا به قضیه نگاه کن ‏.‏‏.‏‏.‏

207
00:13:56,794 --> 00:13:57,628
هـا ؟

208
00:13:57,628 --> 00:14:01,173
اگه اونا بخوان کاخ رو منفجر کنن ‏،‏ تا وقتی که
کاملاً مطمئن بشن پادشاه اینجاست صبر میکنن ‏.‏

209
00:14:01,507 --> 00:14:02,466
و اون کِی هست ؟

210
00:14:03,133 --> 00:14:05,135
وقتی که شهروندا گزینش میشن ‏.‏‏.‏‏.‏

211
00:14:05,636 --> 00:14:08,055
دقیقاً قبل از اینکه مراسم شروع بشه ‏!‏

212
00:14:08,681 --> 00:14:10,933
اونجا پنج میلیون انسان هست ‏!‏

213
00:14:10,933 --> 00:14:12,268
عجب صحنۀ دیدنی میشه ‏.‏‏.‏‏.‏

214
00:14:12,685 --> 00:14:14,395
فقط نگاه کردن به اونا رو تصور کن ‏!‏

215
00:14:14,854 --> 00:14:17,898
پادشاه به کسی اجازه نمیده که لذتشُ خراب کنن ‏!‏

216
00:14:18,357 --> 00:14:21,151
پس حتماً خودش شخصاً اونجا میاد ‏!‏

217
00:14:21,694 --> 00:14:24,780
این کاملاً منطقیِ که فرض کنیم
دشمن هم به همچین نتیجه ای رسیده باشه ‏.‏

218
00:14:24,780 --> 00:14:25,781
درسته‏.‏‏.‏‏.‏

219
00:14:26,198 --> 00:14:30,244
تو خیلی از این مراسم ها در کنارِ عالیجناب بودم ‏.‏‏.‏‏.‏

220
00:14:31,161 --> 00:14:35,666
تجربه ای که لذتی فرا تر ارمغان میاره ‏.‏

221
00:14:35,916 --> 00:14:38,419
هنوز بیشتر از نصفِ روز تا قبل از مراسم وقت داریم ‏.‏

222
00:14:38,794 --> 00:14:41,338
اگه از بینیم برای پیدا کردنِ ردِ جاسوس استفاده کنم ‏،‏

223
00:14:41,755 --> 00:14:44,425
میتونیم به موقع بمب رو پیدا کنیم ‏.‏

224
00:14:45,009 --> 00:14:49,638
اگه وقتی داریم به محافظین سلطنتی گذارش میدیم
مدرک هم داشته باشیم ‏،‏ خیلی برامون بهتره ‏.‏

225
00:14:50,055 --> 00:14:54,184
اگه جونِ پادشاه رو نجات بدیم خیلی ازمون ممنون میشن ‏.‏

226
00:14:54,852 --> 00:14:55,561
درسته ؟

227
00:14:56,437 --> 00:14:59,231
آره ‏.‏‏.‏‏.‏ حق با توئه ‏.‏

228
00:15:00,482 --> 00:15:03,485
به محضِ اینکه بمب رو پیدا کردم بهت خبر میدم ‏.‏

229
00:15:03,736 --> 00:15:05,112
باشه ‏،‏ فهمیدم ‏.‏

230
00:15:08,240 --> 00:15:11,535
ترسو بالاخره آروم شد ؟

231
00:15:13,829 --> 00:15:18,292
اینطوری به پادشاهِ پشتِ صحنه شدن نزدیک تر شدم ‏!‏

232
00:15:26,717 --> 00:15:28,052
هفت دقیقه تا حرکت ـمون مونده ‏.‏

233
00:15:28,427 --> 00:15:31,055
وقتی یه دقیقه مونده بود بهتون خبر میدم ‏.‏

234
00:15:31,055 --> 00:15:32,598
بعدش کنارِ خروجی جمع بشین ‏.‏

235
00:15:33,015 --> 00:15:34,683
تا اون موقع ‏،‏ آماده باشین ‏.‏

236
00:15:36,477 --> 00:15:39,313
مِلِئورون ‏،‏ دربارۀ قدرتت ‏.‏‏.‏‏.‏

237
00:15:39,313 --> 00:15:40,648
میدونم ‏.‏

238
00:15:40,648 --> 00:15:44,068
ده ثانیه قبل از اینکه لازم باشه نفس بکشم میزنم رو شونه ـت ‏.‏‏.‏‏.‏

239
00:15:44,860 --> 00:15:48,822
بعدش وقتی باز نفسم رو نگه داشتم دوباره رویِ شونه ـت میزنم ‏!‏

240
00:15:50,449 --> 00:15:53,285
لازم نیست به خودت فشار بیاری ‏.‏

241
00:15:53,285 --> 00:15:56,538
فقط باید هر وقت لازم داشتی دوباره نفس بکشی ‏.‏

242
00:15:56,956 --> 00:16:02,211
وقتی ‏"‏ شریکِ خدا ‏"‏ دیگه فعال نیست
میتونی بهم اعتماد کنی و بقیه چیزا رو بسپاری به من ‏.‏

243
00:16:08,258 --> 00:16:10,928
چرا سیگار نمیکشی ؟

244
00:16:11,387 --> 00:16:15,975
اگه احساسِ بویاییِ اونا رو دستِ کم بگیری ، درجا دخلت اومده ‏.‏‏.‏‏.‏

245
00:16:15,975 --> 00:16:19,812
ردیابیِ کسی که بویِ سیگار میده برای اونا خیلی آسون تره ‏.‏

246
00:16:19,812 --> 00:16:23,899
به محضِ اینکه اولین بار نفسم رو رها کنم درجا پیدامون میکنن ‏.‏‏.‏‏.‏

247
00:16:24,274 --> 00:16:28,404
رئیس وقتی بریم داخل پردۀ دود ایجاد میکنه ‏.‏ مشکلی پیش نمیاد ‏.‏

248
00:16:28,404 --> 00:16:32,992
میدونم اما بهتره الکی خطر نکنیم ‏.‏

249
00:16:34,159 --> 00:16:36,286
دلم نمیخواد از تصمیمم پشیمون بشم ‏.‏

250
00:16:38,205 --> 00:16:40,290
محافظین سلطنتی دارن حرکت میکنن ‏.‏

251
00:16:42,167 --> 00:16:46,338
سه تاشون بالای دروازۀ جلویی جمع شدن تا دربارۀ یه چیزی مشورت کنن ‏.‏

252
00:16:46,755 --> 00:16:49,383
پیتو همونجا ایستاده و یوپی برگشت داخل ‏.‏

253
00:16:50,509 --> 00:16:52,720
پوف داره پرواز میکنه تا فلس هاشُ پخش کنه ‏،‏

254
00:16:52,720 --> 00:16:55,389
پس فکر نمیکنم چیزی تغییر کرده باشه ‏.‏

255
00:16:57,641 --> 00:16:59,643
اگه اتفاقِ دیگه ای افتاد ، خبرتون میکنم ‏.‏

256
00:17:00,310 --> 00:17:04,273
آره ‏،‏ تا وقتی که حرکتمونُ شروع میکنیم ، هر چی میتونی اطلاعات بهمون بده ‏.‏

257
00:17:06,442 --> 00:17:09,319
احتمالاً ‏،‏ امکانش هست محافظین سلطنتی رو

258
00:17:09,319 --> 00:17:10,279
بیرون از قصر از بین ببریم ‏.‏

259
00:17:10,904 --> 00:17:14,283
احتمالاً ‏،‏ نه کاملاً ‏.‏‏.‏‏.‏

260
00:17:14,575 --> 00:17:18,370
خُب ‏،‏ من تضمین میکنم که اونا کنارِ پادشاه میمونن ‏.‏

261
00:17:18,370 --> 00:17:19,538
تو نمیتونی چیزی رو تضمین کنی ‏.‏

262
00:17:20,080 --> 00:17:22,750
ما باید برای هر اتفاقی آمادگی داشته باشیم ‏،‏

263
00:17:22,750 --> 00:17:24,710
وگرنه اگه مشکلی پیش بیاد ، دیر واکنش نشون میدیم ‏!‏

264
00:17:25,169 --> 00:17:28,589
تو اینُ میگی برای اینکه نمیدونی اونا چقدر وفادارن ‏.‏

265
00:17:28,589 --> 00:17:31,008
غیرِ ممکنه اونا پادشاه رو ترک کنن ‏!‏

266
00:17:31,008 --> 00:17:34,303
محافظین سلطنتی همیشه همراهِ پادشاهِ ‏!‏

267
00:17:34,303 --> 00:17:37,097
باور کردنش اشکالی نداره ‏!‏

268
00:17:37,097 --> 00:17:39,266
اما باید برای هر استثنائی آماده باشیم ‏!‏

269
00:17:39,266 --> 00:17:41,060
یکی از اون استثنا ها رو برای من مثال بزن ‏!‏

270
00:17:41,310 --> 00:17:42,061
استثنا های زیادی وجود داره ‏!‏

271
00:17:42,061 --> 00:17:44,104
واقعاً که ‏،‏ چطور میتونن تو این لحظات آخر دعوا کنن ؟
استثنا های زیادی وجود داره ‏!‏

272
00:17:44,104 --> 00:17:46,356
تو زیادی غیرِ واقعی تصور میکنی ‏!‏
واقعاً که ‏،‏ چطور میتونن تو این لحظات آخر دعوا کنن ؟

273
00:17:47,066 --> 00:17:49,318
یکی از اون استثنا ها میتونه یه زن باشه ‏.‏‏.‏‏.‏

274
00:17:51,070 --> 00:17:53,572
مگه یکی از اهدافِ پادشاه تکثیر نیست ؟

275
00:17:53,989 --> 00:17:58,494
، مطمئن نیستم پادشاه تو کاخ چیکار میکنه
اما اون باید تکثیر کنه ‏.‏

276
00:17:58,494 --> 00:17:59,703
این امکانش هست ‏.‏

277
00:18:00,370 --> 00:18:01,497
که اینطور ‏.‏‏.‏‏.‏

278
00:18:01,872 --> 00:18:07,753
اینطوری پادشاه محافظین سلطنتی رو از اتاق خوابش دور میکنه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

279
00:18:08,212 --> 00:18:12,216
شاید بیزف اونارو برای پادشاه داخلِ کاخ میبرده ‏.‏

280
00:18:16,595 --> 00:18:18,388
ما طبقِ نقشه پیش میریم ‏.‏‏.‏‏.‏

281
00:18:18,806 --> 00:18:21,600
مهم نیست چه اتفاقی برای پالم میوفته ‏!‏

282
00:18:23,143 --> 00:18:25,104
گون اصلاً نمیدونه اونا دارن دربارۀ چی حرف میزنن ‏.‏

283
00:18:25,771 --> 00:18:28,857
خوشحالم قبل از اینکه بریم داخل اینُ فهمیدیم ‏.‏

284
00:18:28,857 --> 00:18:31,360
اگه همچین چیزی رو بدونِ اختارِ قبلی میدیدیم ‏،‏

285
00:18:31,360 --> 00:18:33,362
حتماً درجا خُشکمون میزد ‏.‏

286
00:18:33,779 --> 00:18:35,114
حالا فهمیدی ؟

287
00:18:35,114 --> 00:18:37,950
هیچ وقت نمیتونی دربارۀ چیزی مطمئن باشی ‏.‏

288
00:18:38,325 --> 00:18:41,245
، حتماً شرایطِ غیرِ قابلِ پیش بینیِ دیگه ای هم هست
که ما هنوز در نظر نگرفتیمش ‏.‏

289
00:18:42,121 --> 00:18:44,998
آره ‏،‏ هنوز یه چیزی منُ اذیت میکنه ‏.‏

290
00:18:45,707 --> 00:18:46,416
گون ‏.‏‏.‏‏.‏

291
00:18:47,459 --> 00:18:48,627
متوجه شدی ؟

292
00:18:48,627 --> 00:18:50,671
بزار پالم مواظبِ خودش باشه ‏!‏

293
00:18:51,088 --> 00:18:54,216
مهم نیست چی میبینی ‏،‏ باید تمام تمرکز ـت روی پیتو باشه ‏.‏

294
00:18:54,633 --> 00:18:55,384
باشه ‏!‏

295
00:18:56,218 --> 00:18:59,888
این منُ اذیت میکنه ‏،‏ اما چه پایِ
یه زن در میون باشه چه نباشه ‏،‏

296
00:18:59,888 --> 00:19:02,474
مطمئنم باید انتظار یه شخصِ سومی هم تو قصر داشته باشیم ‏.‏

297
00:19:03,267 --> 00:19:05,394
احساس میکنم اون شخصِ سوم

298
00:19:05,394 --> 00:19:07,604
باعثِ اضطرابم میشه ‏.‏

299
00:19:08,397 --> 00:19:11,400
چرا پادشاه به خودش صدمه زده ؟

300
00:19:11,775 --> 00:19:13,527
صبر کن ‏.‏‏.‏‏.‏

301
00:19:13,527 --> 00:19:16,405
این فقط یکی از نظریه های خودت بود ‏.‏

302
00:19:16,405 --> 00:19:20,450
آره ‏،‏ اما شما هم موافق بودید که توضیحِ منطقیِ دیگه ای وجود نداره ‏.‏

303
00:19:21,076 --> 00:19:23,912
داری حرفِ خودتُ نقض میکنی ‏.‏‏.‏‏.‏

304
00:19:23,912 --> 00:19:27,541
مگه نگفتی ممکنه استثنا های دیگه ای هم وجود داشته باشه ؟

305
00:19:27,916 --> 00:19:29,960
طبقِ اون منطق ‏،‏

306
00:19:29,960 --> 00:19:35,465
پیتو میتونسته به دلایلِ مختلفی از ‏"‏ اِن ‏"‏ استفاده نکنه ‏.‏

307
00:19:35,465 --> 00:19:37,301
اینُ میدونم ‏.‏‏.‏‏.‏

308
00:19:37,301 --> 00:19:38,552
اما این وسط یه چیزی درست نیست ‏.‏

309
00:19:39,136 --> 00:19:45,392
با سه دقیقه مونده تا رفتن ‏،‏ چیزی هست که ارزشِ فکر کردن درموردشُ داشته باشه ؟

310
00:19:45,851 --> 00:19:46,560
آره ‏.‏

311
00:19:46,935 --> 00:19:49,229
آره ‏،‏ به این فکر کن ‏.‏‏.‏‏.‏

312
00:19:49,605 --> 00:19:53,150
کِی سعی میکنی به خودت صدمه بزنی ؟

313
00:19:58,322 --> 00:20:01,450
وقتی نتونم خودمُ ببخشم ‏.‏‏.‏‏.‏

314
00:20:05,913 --> 00:20:08,123
وقتی نتونی خودتُ ببخشی؟

315
00:20:08,999 --> 00:20:10,500
این هم یه نتیجۀ منطقیِ ‏.‏‏.‏‏.‏

316
00:20:11,293 --> 00:20:17,257
اما اون به این معنیِ که پادشاه
حکمرانی با غرورِ شخصیِ ‏،‏

317
00:20:17,257 --> 00:20:18,842
نه فقط یه حکمرانِ بی رحم ‏.‏

318
00:20:18,842 --> 00:20:19,718
درسته ‏.‏

319
00:20:20,594 --> 00:20:25,599
بخاطرِ غرورش حاضرِ درد رو تحمل کنه ‏.‏

320
00:20:26,391 --> 00:20:27,935
حرف از تجربه شد ‏،‏

321
00:20:27,935 --> 00:20:31,605
آدمایی مثلِ اون هرگز حاضر به سازش نیستن ‏.‏

322
00:20:32,314 --> 00:20:35,734
اگه رهبر نخواد حتی با محافظین سلطنتی سازش داشته باشه ‏.‏

323
00:20:36,401 --> 00:20:39,446
باید اینطور فرض کنید که مبارزه تنها گزینه ایِ که خواهیم داشت ‏!‏

324
00:20:41,073 --> 00:20:43,492
مورل خوب میتونه همه چی رو جمع بندی کنه ‏.‏‏.‏‏.‏

325
00:20:43,951 --> 00:20:45,077
اما اشتباه میکنه ‏.‏

326
00:20:46,078 --> 00:20:47,537
صدمه زدنِ پادشاه به خودش ‏.‏‏.‏‏.‏

327
00:20:47,913 --> 00:20:49,498
شخصِ سوم ‏.‏‏.‏‏.‏

328
00:20:50,165 --> 00:20:53,627
ما هنوز نتیجه گیری درستی نکردیم که چه اتفاقی افتاده ‏.‏

329
00:20:54,836 --> 00:20:56,171
احساس میکنم ‏.‏‏.‏‏.‏

330
00:20:56,797 --> 00:21:02,552
اون حقیقت تمام نقشه هامونُ خراب میکنه ‏!‏

331
00:21:03,011 --> 00:21:04,096
وقتشه ‏!‏

332
00:21:05,013 --> 00:21:06,682
یک دقیقه تا حرکتمون مونده ‏.‏

333
00:21:07,182 --> 00:21:08,141
جمع بشین ‏.‏

334
00:21:08,809 --> 00:21:10,894
لعنتی ‏!‏ وقت از دستمون در رفت ‏.‏‏.‏‏.‏

335
00:21:23,073 --> 00:21:25,701
ده ثانیه باقی مانده رو ‏،‏ شمارش معکوس میکنم ‏.‏

336
00:21:27,995 --> 00:21:29,288
پسرا بیایین انجامش بدیم ‏.‏

337
00:21:30,664 --> 00:21:32,708
آمادۀ غرش باشید ‏!‏

338
00:22:57,459 --> 00:22:59,795
قسمتِ بعدی ‏:‏ حمله × و × تهاجم ‏.‏

339
00:22:59,795 --> 00:23:02,339
آره ‏،‏ نابه تو زمستون میچسبه ‏.‏‏.‏‏.‏

340
00:23:02,339 --> 00:23:04,132
منو یادِ قابلۀ مرموز میندازه ‏.‏

341
00:23:04,132 --> 00:23:05,217
حمله به قابلمه ‏!‏

342
00:23:05,217 --> 00:23:06,426
منظورت شیرجه به سمتِ قابلمه ـست ‏.‏‏.‏‏.‏
