﻿1
00:00:01,251 --> 00:00:03,169
نیمه شب

2
00:02:01,121 --> 00:02:06,126
هیولا × و × هیولا

3
00:02:21,182 --> 00:02:25,979
... لحظه ای که وارد کاخ شدن ، کیلوا

4
00:02:25,979 --> 00:02:27,188
! حدس میزدم

5
00:02:27,564 --> 00:02:28,648
. حسش کرد

6
00:02:30,358 --> 00:02:32,861
، اون " اِن " پیتو رو نمیتونست اصلاً حس کنه

7
00:02:33,278 --> 00:02:39,159
و یوپی ، کسی که انتظار نداشت
. روی پلکان باشه ، جلوش بوده

8
00:02:40,368 --> 00:02:42,245
، علیرغم اینکه آماده بودن

9
00:02:42,245 --> 00:02:45,540
اما حالا در یک وضعیتی که برنامه ریزیشُ
. نکرده بودن ، قرار گرفتن

10
00:02:46,291 --> 00:02:50,170
تجربه ی کیلوا بهش کمک کرد
. که در این حالت خونسردیِ خودشُ حفظ کنه

11
00:02:53,256 --> 00:02:55,008
اونا کین ؟

12
00:02:55,008 --> 00:02:56,676
از کجا پیداشون شده ؟

13
00:02:57,635 --> 00:03:01,681
، از دید نظر یوپی
. وضعیت الانش غیرممکنه بود

14
00:03:01,931 --> 00:03:04,893
. یوپی فوراً از فکر کردن دست کشید

15
00:03:35,131 --> 00:03:36,841
. من یه سپرم

16
00:03:37,175 --> 00:03:40,386
. از پادشاه با بدنم محافظت میکنم

17
00:03:40,929 --> 00:03:46,309
از بین محافظین سلطنتی ، یوپی تنها کیمرایی هست
. که از حیوانات جادویی به وجود اومده ، نه انسان

18
00:03:46,809 --> 00:03:48,603
به همین دلیل بوده که

19
00:03:48,603 --> 00:03:52,190
اون در طبیعت یا صیانت نفس از
. دو محافظ دیگر ، کمبود داشته

20
00:03:52,190 --> 00:03:54,859
. با این وجود ، قدرتش جای اون فقدانُ پر کرده

21
00:04:00,949 --> 00:04:05,328
در اون لحظه یوپی تغییر شکل داد
، و یه لبخند ملیح زد

22
00:04:05,328 --> 00:04:07,330
. شوت از حرکت ایستاد

23
00:04:13,127 --> 00:04:18,132
. هر چند حرکت شوت آهسته نبوده

24
00:04:18,925 --> 00:04:23,137
. اگه نزدیکتر برم ، مطمئناً به من حمله میکنه

25
00:04:24,305 --> 00:04:29,894
و اگه اون حمله ـش بر حسب اتفاق ، یه بند انگشت
... به ناکل و مِلِئورن بخوره

26
00:04:32,939 --> 00:04:36,651
، برای اینکه توجه ی یوپی رو به خودش جلب کنه

27
00:04:37,026 --> 00:04:40,446
... قفس و دستاشُ به طرفش ، حرکت داد

28
00:04:41,406 --> 00:04:42,782
. و اون اتفاق افتاد

29
00:04:57,588 --> 00:05:00,049
! این ... شیرجه ی اژدهاست

30
00:05:02,427 --> 00:05:04,470
... پس اون پیری دوستِ پدربزرگ

31
00:05:05,138 --> 00:05:07,849
، فقط کیلوا فهمید که چه خبر شده

32
00:05:07,849 --> 00:05:09,767
. و برای یک لحظه خشکش زد

33
00:05:10,852 --> 00:05:14,564
کسایی که از این اتفاق شوکه زده
. شده بودن ، خشک شدنشون بیشتر بود

34
00:05:15,982 --> 00:05:18,818
، فقط دو نفر از بینشون

35
00:05:22,363 --> 00:05:25,992
، گون و یوپی ، تمام تمرکزشونُ
. روی دشمن قرار داده بودن

36
00:05:26,743 --> 00:05:27,493
! بیخیال

37
00:05:28,077 --> 00:05:29,245
کنترلشُ از دست داده ؟

38
00:05:29,787 --> 00:05:32,290
... کسی که باید باهاش بجنگی  یوپی نیست که

39
00:05:32,874 --> 00:05:35,293
. نه صبر کن

40
00:05:42,633 --> 00:05:44,969
، کیلوا یک لحظه بعد درک کرد

41
00:05:44,969 --> 00:05:49,057
. و چند لحظه بعدش ، دوزاریِ بقیه هم افتاد

42
00:05:50,975 --> 00:05:54,979
، خداییش توی این وضع

43
00:05:54,979 --> 00:05:58,566
چطور میتونه درک کنه و با این سرعت بره ؟

44
00:05:59,650 --> 00:06:06,074
اگه ناکل و مِلئورن به
، وسیله ی شیرجه ی اژدها سوراخ شده باشن

45
00:06:06,074 --> 00:06:10,620
، و توانایی شریک خدا فعال بود و فوراً مرده باشن

46
00:06:11,329 --> 00:06:13,539
آیا نامرئی بودنشون از بین میره ؟

47
00:06:14,540 --> 00:06:21,506
یا اینکه اثر " نِن " باقی میمونه بدون اینکه
کسی ازش خبردار بشه ؟

48
00:06:21,964 --> 00:06:23,800
. هیچ یک جوابی نداشتن

49
00:06:24,759 --> 00:06:30,765
توی این وضع ، راهی نبود که
. بفهمن سالم هستن یا نه

50
00:06:31,933 --> 00:06:35,603
در بدترین سناریو ، یک نفر باید

51
00:06:35,603 --> 00:06:37,814
. به یوپی رسیدگی کنه

52
00:06:39,774 --> 00:06:42,068
... در اصل این باید وظیفه ی من میشد

53
00:06:43,861 --> 00:06:44,821
! گون

54
00:06:45,696 --> 00:06:47,323
. شوت اشتباهی نکرد

55
00:06:47,949 --> 00:06:51,536
حتی منم دیرتر از کیلوا متوجه شدم
. و عکس العمل نشون دادم

56
00:06:54,247 --> 00:06:56,582
... شوت ، خودتُ سرزنش نکن

57
00:06:57,208 --> 00:06:58,960
! ذهنتُ درست کن

58
00:06:59,502 --> 00:07:01,337
، اگه گون و کیلوا با یوپی بجنگن

59
00:07:01,963 --> 00:07:03,548
! تو باید بری سراغ پیتو

60
00:07:07,135 --> 00:07:08,511
، هر چند

61
00:07:08,511 --> 00:07:13,558
احساس شوت یک چیز دیگه
. در اون لحظه حس میکرد

62
00:07:15,726 --> 00:07:16,811
! گون

63
00:07:17,562 --> 00:07:20,523
... میخوام برای تمام دنیا فریاد بزنم

64
00:07:21,274 --> 00:07:22,984
! اون گونِ

65
00:07:24,735 --> 00:07:27,447
، یه پسر با نصف سنِ من

66
00:07:28,448 --> 00:07:30,241
. و کسی که زندگیمُ بهش بدکارم

67
00:07:32,160 --> 00:07:36,747
من همیشه از انجام دادن کار ها یا
، رو به رو شدن با خطر ، فرار میکردم

68
00:07:36,747 --> 00:07:43,504
، خودمُ داخل یه قفس پنهون میکردم
. تا کسی نتونه بهم آسیبی بزنه

69
00:07:45,673 --> 00:07:48,134
... از خودم متنفر بودم

70
00:07:48,968 --> 00:07:51,053
. اما نمیتونستم خودمُ تغییر بدم

71
00:07:52,138 --> 00:07:56,225
، دوست و استادم منُ تشویق میکردن

72
00:07:56,225 --> 00:07:59,896
، اما هرگز نتونستم ، منطق قوی بودنُ
. درک کنم

73
00:08:00,730 --> 00:08:02,648
... اما به طریقی

74
00:08:05,651 --> 00:08:08,988
یه پسری با نصف قدرتم

75
00:08:11,032 --> 00:08:13,618
! قفس دورمُ شکوند

76
00:08:17,038 --> 00:08:21,792
شوت ، بدون شک با کمی تاخیر و با کمی
. عقب کشیدن ، شروع به حرکت کرد

77
00:08:23,211 --> 00:08:24,795
... من زنده میمونم

78
00:08:26,047 --> 00:08:27,548
! و ازت تشکر میکنم

79
00:08:28,299 --> 00:08:30,468
با این وجود درک نکرده بود که

80
00:08:30,468 --> 00:08:36,641
، این چنین تغییری در رشته افکارش
. ممکنه چه چیزی به بار بیاره

81
00:08:39,268 --> 00:08:40,311
! خوبه

82
00:09:10,341 --> 00:09:11,717
... ناکل و مِلِئورن

83
00:09:12,260 --> 00:09:13,094
. زنده ـن

84
00:09:38,744 --> 00:09:39,870
چی ؟

85
00:09:43,666 --> 00:09:46,711
کی بهم حمله کرد ؟

86
00:09:50,131 --> 00:09:51,591
... یه چیزیُ نتونستم ببینم

87
00:09:52,216 --> 00:09:54,760
از پُشت ، از نقطه ی کورم حمله کرد ؟

88
00:10:03,936 --> 00:10:06,480
! فصل 7 ورشکستگی ، فعال

89
00:10:07,523 --> 00:10:12,111
قبلاً قطعاً آزمایش کرده بودن که
شریک جرم با

90
00:10:12,111 --> 00:10:14,947
. فصل 7 ورشکستگی ، سازگار هست یا نه

91
00:10:15,781 --> 00:10:21,495
، حالا که شریک جرم فعال هست
. رو ببینه APR یوپی نمیتونه

92
00:10:21,912 --> 00:10:25,041
بدین ترتیب ، طبیعی بود که یوپی تردید کنه

93
00:10:25,041 --> 00:10:30,046
که چه اتفاقی افتاده و
. روی کسی که ازش گذشته ، تمرکز کرده

94
00:10:31,964 --> 00:10:33,883
. هیچ آسیبی یا اثر غیرعادی رو نمیتونم حس کنم

95
00:10:34,550 --> 00:10:37,136
... و الان چیزی که مهمِ

96
00:10:48,648 --> 00:10:52,318
تا کنون ، همه چیز بر طبق
. نقشه ی ناکل پیش رفته

97
00:10:53,069 --> 00:10:59,283
، هر چند بعد از اون ضربه
. بدن ناکل به لرزش افتاد

98
00:11:01,369 --> 00:11:02,787
جدی ؟

99
00:11:05,873 --> 00:11:07,750
! نمیتونم اندازه ی حالشُ بفهمم

100
00:11:16,217 --> 00:11:19,679
، پس از به جان بردن از 5 هزار نبرد

101
00:11:19,679 --> 00:11:23,140
ناکل تجربه ی کافی روی فهمیدن
. میزان قدرت حریف پیدا کرده بود

102
00:11:23,974 --> 00:11:27,770
برای اون تازگی نداشته که با یه حریقی

103
00:11:27,770 --> 00:11:29,730
. قَدر تر از خودش بجنگه

104
00:11:33,317 --> 00:11:37,446
با این وجود هیچ کدوم از حریفاش

105
00:11:37,446 --> 00:11:41,742
. قابل مقایسه با حریف رو به روش نبودن

106
00:11:43,160 --> 00:11:47,081
. یه هیولا با هاله ی خیلی وسیع

107
00:11:50,960 --> 00:11:52,294
پنج برابر رئیس ؟

108
00:11:52,920 --> 00:11:53,754
ده بار ؟

109
00:11:54,588 --> 00:11:55,673
بیشتر ؟

110
00:11:57,216 --> 00:11:58,718
! نمیتونم بگم

111
00:11:59,510 --> 00:12:01,929
. هرگز چیزی شبیه به اینُ تجربه نکرده بود

112
00:12:11,897 --> 00:12:15,109
، اگه ده برابر قویتر باشه

113
00:12:16,402 --> 00:12:18,779
، با 700 هزار هاله

114
00:12:20,656 --> 00:12:22,908
چقدر زمان میبره که حسابشُ برسم ؟

115
00:12:32,626 --> 00:12:33,419
! پادشاه

116
00:12:37,256 --> 00:12:38,299
در اون موقع

117
00:12:40,760 --> 00:12:42,887
، تمام هانتر ها

118
00:12:44,096 --> 00:12:46,640
. هاله ی بی حدُ مرز پیتو رو حس کردن

119
00:12:47,975 --> 00:12:51,687
. یوپی نذاشت این فرصت از دستش بگذره

120
00:12:53,230 --> 00:12:56,192
! اعلیحضرت

121
00:13:08,037 --> 00:13:09,830
! اعلیحضرت

122
00:13:28,974 --> 00:13:31,519
، از اونجایی که پیتو فاقد بال بوده

123
00:13:31,519 --> 00:13:35,189
. تنها انتخابش ادامه دادن به سقوط آزاد بوده

124
00:13:35,606 --> 00:13:37,733
. در واقع یه اتفاق خوش یمن بوده

125
00:13:38,734 --> 00:13:40,903
، چون انتخابی وجود نداره

126
00:13:40,903 --> 00:13:45,866
پیتو به پوف ملحق میشد و پیش
، پادشاه با عجله میرفت

127
00:13:45,866 --> 00:13:48,577
. این طبیعت محافظین سلطنتی هست

128
00:13:49,078 --> 00:13:52,373
در این سناریو ، احتمال داره که پیتو

129
00:13:52,373 --> 00:13:54,208
. از " اِن " برای حضور ذهن خودش استفاده کنه

130
00:13:56,001 --> 00:13:57,044
... در نتیجه

131
00:14:07,721 --> 00:14:10,266
... اتاق مهمان در طرف غربی طبقه ی دوم برج

132
00:14:12,560 --> 00:14:15,646
. پادشاه ، با اون زن چشم بسته هست

133
00:14:31,453 --> 00:14:34,123
. اونا هم از " اِن " استفاده کردن تا برن پیش پادشاه

134
00:14:35,040 --> 00:14:41,839
اینجوری شد که که پیتو
. وخامت وضعیتُ درک کرد

135
00:14:42,756 --> 00:14:47,469
، فوراً پیتو ، مثل جانوران چهار پا ، حالت گرفت

136
00:14:47,928 --> 00:14:50,097
عظلات بالایی پاشُ مثل فولا سفت کرد

137
00:14:50,097 --> 00:14:55,644
و وسعتشونُ بزرگتر کرد ، درست
. مثل زمانی که به کایت حمله کرده بود

138
00:15:13,704 --> 00:15:15,497
برای اینکه بتونه

139
00:15:16,290 --> 00:15:18,375
. قبل از دشمن به پادشاه برسه

140
00:15:21,253 --> 00:15:23,047
... اما توی یک لحظه

141
00:15:23,422 --> 00:15:27,676
بزرگی این حس کاری کرد که
. پیتو از تصمیمش متاسف باشه

142
00:15:30,054 --> 00:15:31,263
... اون

143
00:15:31,680 --> 00:15:32,681
... پادشاه

144
00:15:34,725 --> 00:15:37,186
، هاله ی متساعد شده ی پادشاه

145
00:15:37,186 --> 00:15:41,649
ذهن و روانشُ مثل
. روز روشن نشون میداد

146
00:15:42,316 --> 00:15:45,361
در نتیجه ، پیتو یک نتیجه میتونست بگیره

147
00:15:45,361 --> 00:15:51,325
اونم این بوده که وضعیت از
. اونی که حس کرده ، وخیم تر هست

148
00:16:46,255 --> 00:16:49,216
! پلکان اصلی فرو ریخته

149
00:17:45,105 --> 00:17:49,902
، وقتی پادشاه صورتشُ آورد پایین
. زمان دوباره به حرکت افتاد

150
00:17:50,569 --> 00:17:54,573
. نه ، زمان به غیر از پادشاه ، برای بقیه ساکن شده بود

151
00:18:01,789 --> 00:18:05,375
، نفوذی هایی که برای جون پادشاه اومده بودن

152
00:18:05,918 --> 00:18:08,921
، دلیل بی حرکت ایستادنشون

153
00:18:10,130 --> 00:18:11,924
... اون دختر آغشته به خون بود

154
00:18:12,883 --> 00:18:17,679
، و اینکه یه جانور غریب ، با لطافت هر چه تمام

155
00:18:18,138 --> 00:18:23,185
بدنشُ در آغوش گرفته بود و به
. معالجش اهمیت میداد ، نه چیز دیگه ای

156
00:18:43,247 --> 00:18:44,206
. پیتو

157
00:18:44,414 --> 00:18:46,208
. بـ - بله

158
00:18:47,584 --> 00:18:50,754
. صورت پادشاه به حالت عادیش برگشته بود

159
00:18:51,213 --> 00:18:54,591
. این بیشتر پیتو رو نگران میکرد

160
00:18:57,427 --> 00:18:59,221
. کوموگی رو شفا بده

161
00:19:00,264 --> 00:19:01,431
. روت حساب میکنم

162
00:19:27,833 --> 00:19:32,504
دو کهنه کار ایستاده و

163
00:19:32,504 --> 00:19:35,465
و با احترام ، فقط به دشمن

164
00:19:35,465 --> 00:19:37,217
. خیره شده بودن

165
00:19:44,558 --> 00:19:48,854
. این رفتار از روی عشق برای زندگی هست

166
00:19:53,650 --> 00:19:57,321
... این عملش اینکه اون عاطفه ی انسانی نداره رو

167
00:19:57,654 --> 00:19:59,406
. نقض کرده

168
00:20:05,746 --> 00:20:09,333
. این اون چیزی نیست که انتظارشُ داشتم

169
00:20:09,791 --> 00:20:12,836
. برای زنو این یه نظریه ی طبیعی بوده

170
00:20:13,420 --> 00:20:16,715
. نِتِرو ، همونُ احساس میکرد

171
00:20:21,845 --> 00:20:23,305
. اینجا نه

172
00:20:26,433 --> 00:20:27,976
. بریم یه جای دیگه

173
00:20:28,936 --> 00:20:31,230
مطمئنم یه محل دیگه

174
00:20:33,148 --> 00:20:35,192
. به سود شما هم باشه

175
00:20:36,944 --> 00:20:42,074
نِترو ، برای اینکه زنو توی
، جداسازی پادشاه از محافظین سلطنتی کمک کنه

176
00:20:42,074 --> 00:20:44,618
. پول زیادی خرج کرد

177
00:20:45,202 --> 00:20:46,995
. هیچ دلیلی برای اینکه پیشنهاد پادشاه رد کنه ، نداشت

178
00:20:47,704 --> 00:20:48,830
... هر چند

179
00:20:49,873 --> 00:20:51,792
. خب ، باشه

180
00:20:52,584 --> 00:20:56,630
، اون چاره ای نداشت
... اما احساس میکرد که ابتکار دست اونه

181
00:21:02,761 --> 00:21:04,263
. دکتر بلایت

182
00:21:08,433 --> 00:21:11,645
، لحظه ای که توانایی پیتو فعال شد

183
00:21:18,443 --> 00:21:21,405
، اون دو فکر حس کردن که یک لحظه گاردُ پایین آوردن

184
00:21:21,405 --> 00:21:24,283
. مساوی با کشته شدن هست

185
00:21:30,122 --> 00:21:37,087
. برای اینکه پادشاه به آسونی از میانشون ، گذشت

186
00:21:40,882 --> 00:21:44,636
. دشمنشون ، یه هیولای باورنکردنی هست

187
00:23:09,262 --> 00:23:11,640
. در قسمت بعدی : یک × بدهکار × حشره

188
00:23:11,640 --> 00:23:13,809
گون ، چی داری میلومبونی ؟

189
00:23:13,809 --> 00:23:16,269
. آه ، آبنبات . حشرات چسبناک

190
00:23:16,269 --> 00:23:18,563
حشره مگه آبنباتِ ؟
