﻿1
00:00:04,838 --> 00:00:05,672
! پادشاه

2
00:01:59,160 --> 00:02:04,165
یک × حشره × بدهکار

3
00:02:17,679 --> 00:02:21,808
. با حمله ی یوپی ، گروه از هم جدا شدن

4
00:02:39,325 --> 00:02:41,828
، پلکان مرکزی کاملاً نابود شده بود

5
00:02:42,162 --> 00:02:46,332
. و یوپی در انتظار کسایی که قصد بالا اومدنُ داشتن ، بود

6
00:02:48,168 --> 00:02:51,296
، در پُشت سر اون ، مِلئورن و ناکل

7
00:02:51,296 --> 00:02:54,215
. به سختی تونسته بودن ، به طبقه ی دوم راه پیدا کنن

8
00:02:57,635 --> 00:02:58,428
، در زیر

9
00:03:00,847 --> 00:03:04,767
کسایی که نزدیکتر به یوپی بودن
... و مورد حمله ـش قرار گرفتن ، شوت

10
00:03:06,394 --> 00:03:07,437
. اصلاً خوب نیست

11
00:03:08,479 --> 00:03:10,190
. پام بلکل نابود شده

12
00:03:11,649 --> 00:03:12,567
! شوت

13
00:03:13,818 --> 00:03:15,236
. و مورل بودن

14
00:03:16,654 --> 00:03:18,406
. بقیشُ میسپرم بهت

15
00:03:20,825 --> 00:03:21,826
... ناکل

16
00:03:23,578 --> 00:03:26,539
. اون نمیتونست اسم ناکل رو بیاره

17
00:03:50,521 --> 00:03:52,190
! کلک مسخره ایِ

18
00:04:00,448 --> 00:04:02,116
یوپی با یک حمله

19
00:04:02,116 --> 00:04:05,370
، تونست به راحتی حساب ارغوانی های تُند رو برسه

20
00:04:05,662 --> 00:04:10,375
. اما مورل این کارُ از عمد کرده بود

21
00:04:17,799 --> 00:04:20,426
اونا فقط طعمه بودن ؟

22
00:04:23,638 --> 00:04:25,390
... این مقاومت

23
00:04:26,140 --> 00:04:28,142
! نشون میده که دود نیست

24
00:04:33,523 --> 00:04:36,150
، تنها چیزی که دود نبود
سلاحش بود ؟

25
00:04:40,321 --> 00:04:43,658
! احمق ! فکر کردی میتونی در بری

26
00:04:46,452 --> 00:04:50,123
، پس از استفاده کردن از اسلحه ـش به عنوان یه طعمه

27
00:04:50,123 --> 00:04:53,167
. مورل انتخابی جز دویدن نداشت

28
00:04:53,626 --> 00:04:54,669
... اما

29
00:04:59,632 --> 00:05:02,927
. ناکل بدون اینکه کسی بهش بگه ، اینُ خوب میدونست

30
00:05:03,928 --> 00:05:05,388
! فصل 7 ورشکستگی

31
00:05:09,475 --> 00:05:10,226
... لعنتی

32
00:05:10,852 --> 00:05:14,314
جوری مُشت بهش زدم که
. بره اون سر دنیا

33
00:05:15,857 --> 00:05:17,942
همش 590 تا شد ؟

34
00:05:19,861 --> 00:05:22,822
... 10ثانیه خیلی طولانیِ

35
00:05:24,240 --> 00:05:27,243
فصل 7 ورشکستگی زیان اضافی رو درست مثل

36
00:05:27,243 --> 00:05:31,998
، زمان فعال سازی توانایی
. اضافه میکنه

37
00:05:36,961 --> 00:05:38,504
... گمش کردم

38
00:05:40,089 --> 00:05:42,592
! لعنتی

39
00:05:42,592 --> 00:05:44,427
، یوپی خشمگین

40
00:05:45,261 --> 00:05:50,058
یدفعه آروم شد ، برای اینکه
. چشمش یه لحظه سایه ای رو دید

41
00:05:56,773 --> 00:05:59,317
، شوت که ساق پاش داغون شده بود

42
00:05:59,317 --> 00:06:03,488
با پای سالمش ، بر روی
. یکی از دست هاش ایستاده بود

43
00:06:04,280 --> 00:06:07,950
، علیرغم اینکه تا حالا سعی به امتحانش نکرده بود

44
00:06:07,950 --> 00:06:12,497
. شوت میخواست تکنیک نهائیشُ انجام بده

45
00:06:18,753 --> 00:06:23,883
و بی دلیل نیست که چشم
. سمت راستشُ پوشوند

46
00:06:25,385 --> 00:06:28,763
، در حقیقت اون

47
00:06:28,763 --> 00:06:33,142
از وضعیت بد موجود ، داشت
. لذت میبرد

48
00:06:42,276 --> 00:06:44,112
، شوت تحریک شده

49
00:06:47,865 --> 00:06:49,617
. و پرواز کرد

50
00:07:10,012 --> 00:07:12,682
، بخاطر سرعت و قدرت باورنکردنیش

51
00:07:13,015 --> 00:07:19,063
تونست برای چند ثانیه ، یوپی رو
. به حالت دفاعی ببره

52
00:07:21,607 --> 00:07:22,775
همش بخاطر

53
00:07:23,860 --> 00:07:25,445
. کمک به بقیه بوده

54
00:07:29,991 --> 00:07:32,535
... شوت ، ناکل

55
00:07:38,791 --> 00:07:44,505
وقتی کارمون تموم شد ، یه دلی از
. عزا در میاریم و جشن میگیریم

56
00:07:45,673 --> 00:07:50,887
اینجوری تنها راه ـش هست که بتونم
. شما ها رو در آغوش بگیرم

57
00:07:54,265 --> 00:07:57,810
، حالا که ابر های دودی همه جا رو فرا گرفته

58
00:07:57,810 --> 00:08:02,398
مورل ، هاله ی دودیشُ وسیع و
، سرتاسر کاخ پخش کرده

59
00:08:02,398 --> 00:08:04,775
. تا بتونه محدوده رو ، تحت نظر داشته باشه

60
00:08:06,569 --> 00:08:09,322
. هدف مورل ، اتاق تخت پادشاه هست

61
00:08:11,657 --> 00:08:14,911
، وقتی که یوپی ، پلکان مرکزی رو نابود کرد

62
00:08:16,746 --> 00:08:22,293
، گون و کیلوا ، بخاطر فرار از حمله
. مسیر خودشونُ تغییر دادن

63
00:08:35,348 --> 00:08:37,141
نقشه ی اونا این هست که

64
00:08:37,141 --> 00:08:42,230
که از طبقه ی دوم برج شرقی بر روی
. طبقه ی سوم برج مرکزی ، جایی که تخت پادشاه هست ، بپرن

65
00:08:43,064 --> 00:08:47,401
در همین مدت ، ایکالگو در حال گذشتن از حیاط
،  و به سمت آسانسور زیرزمینی

66
00:08:49,820 --> 00:08:51,280
. در حرکته

67
00:08:53,449 --> 00:08:56,869
، توانایی اون بهش این اجازه رو میده که
، اجسادُ کنترل کنه

68
00:08:57,161 --> 00:09:02,542
زنده کردن عروسک های مرده " بهش این امکانُ میده "
، از چندین مجموعه چشم استفاده کنه

69
00:09:02,750 --> 00:09:05,878
و بتونه از شیرجه ی اژدها
. جون سالم بدر ببره

70
00:09:13,135 --> 00:09:16,806
کیلوا با گوشه ی چشمش

71
00:09:19,684 --> 00:09:21,727
... دو سرباز مورچه رو تشخیص داد

72
00:09:23,563 --> 00:09:25,523
. که سر راه ایکالگو برای آسانسور هستن

73
00:09:36,075 --> 00:09:39,287
. در لحظه ی بعدی ، کیلوا حرکت کرد

74
00:10:24,957 --> 00:10:25,916
کیلوا ؟

75
00:10:26,459 --> 00:10:28,419
چرا به سمت آسانسور داره میدوه ؟

76
00:10:32,381 --> 00:10:34,175
چه غلطی دارم میکنم ؟

77
00:10:34,967 --> 00:10:36,302
دارم چیکار میکنم ؟

78
00:10:36,761 --> 00:10:40,973
طبیعی بود که کیلوا بخاطر
. عمل خودش ، متعجب بشه

79
00:10:41,974 --> 00:10:44,018
اون بوده که

80
00:10:44,018 --> 00:10:47,647
به همه سخت میگرفت که که به وظیفه ی
. خودشون ، وفادار باشن

81
00:10:49,357 --> 00:10:52,693
. در اون لحظه ، ذهن کلیوا از کار افتاد

82
00:11:08,584 --> 00:11:13,464
، با وجود اینکه ذهنش از کار افتاده بود

83
00:11:17,593 --> 00:11:20,805
، بدنش به حرکت خودش ادامه میداد

84
00:11:21,597 --> 00:11:26,018
، هاله ی دفاعیشُ به کمترین حد گذاشت

85
00:11:29,146 --> 00:11:32,191
سریع و با دقت

86
00:11:37,697 --> 00:11:42,868
، توانایی های اون دو مورچه ی سربازُ اندازه گیری
. و حمله ی خودشُ ترتیب داد

87
00:11:50,793 --> 00:11:54,964
تنها کسایی که اینُ دیدن ، ایکالگو
. و اون یک مورچه ی سرباز دیگر بود

88
00:12:20,906 --> 00:12:22,116
لعنتی ‏.‏‏.‏‏.‏

89
00:12:23,451 --> 00:12:24,660
من ‏.‏‏.‏‏.‏

90
00:12:26,871 --> 00:12:28,456
‏.‏‏.‏‏.‏ چیکار کردم ؟

91
00:13:19,256 --> 00:13:20,216
کیلوا ‏،‏

92
00:13:23,052 --> 00:13:24,178
بهت مدیونم ‏.‏

93
00:13:27,973 --> 00:13:32,144
بعد از اینکه فهمید چیکار کرده ‏،‏
احساساتِ درهمی

94
00:13:32,645 --> 00:13:35,439
باعثِ سردرگمی کیلوا شد ‏،‏

95
00:13:35,898 --> 00:13:37,983
تا زمانی که حرفِ ایکالگو اونُ به خودش آورد ‏.‏

96
00:13:46,534 --> 00:13:50,037
در همون لحظه ای که دو مورچه روی زمین افتادند ‏،‏

97
00:13:51,038 --> 00:13:54,124
کیلوا داشت به حرکتِ خودش ادامه میداد ‏.‏

98
00:13:58,671 --> 00:13:59,922
فلاتِر ؟

99
00:14:03,008 --> 00:14:04,426
یه جای کار میلنگه ‏.‏

100
00:14:05,803 --> 00:14:12,685
در هر دو انتهای سالن در محلِ سکونتِ خدمتکار ها
آسانسورِ زیرزمینی قرار داشت ‏،‏

101
00:14:12,685 --> 00:14:15,771
که در حالِ حاضر مورچه های سرباز اونجا زندگی میکردن ‏.‏

102
00:14:17,731 --> 00:14:21,151
ایکالگو به سرعت از دو مورچه عبور کرد ‏،‏

103
00:14:21,694 --> 00:14:25,155
و در همان لحظه ای که به آسانسور رسید ‏،‏

104
00:14:28,868 --> 00:14:33,831
درهای هر دو انتهای راهرو همزمان باز شدند ‏.‏

105
00:14:35,165 --> 00:14:38,460
از در ها ظاهر شدند ‏.‏‏.‏‏.‏

106
00:14:47,136 --> 00:14:48,137
چیتو ‏.‏‏.‏‏.‏

107
00:14:50,556 --> 00:14:51,599
برووادا ‏!‏

108
00:14:58,147 --> 00:15:00,733
وِلفین بعد از دیدنِ فِلاتر ‏،‏

109
00:15:00,733 --> 00:15:04,737
درجا خودشُ پنهان کرد چون احساس کرده بود
که یه جای کار ایراد داره ‏.‏

110
00:15:07,698 --> 00:15:09,033
خیلی سریع بود ‏.‏

111
00:15:11,160 --> 00:15:14,955
به محضِ اینکه دشمنُ دیدن ‏،‏
دو تا سرباز ها آژیرِ خطر رو زدن ‏.‏

112
00:15:15,456 --> 00:15:17,666
که بلافاصله کشته شدن ‏.‏

113
00:15:18,125 --> 00:15:22,338
زمانِ بینِ برگشتِ متجاوز از پایینِ راهرو ‏،‏

114
00:15:22,963 --> 00:15:28,385
و اومدنِ فِلاتر خیلی کم بود ‏!‏

115
00:15:31,180 --> 00:15:37,227
که یعنی باید توی راهرو از کنارِ هم عبور کرده باشن ‏.‏

116
00:15:37,978 --> 00:15:41,398
پس چرا سرباز ها کشته شدن ‏،‏

117
00:15:41,732 --> 00:15:44,151
اما فِلاتر کشته نشد ؟

118
00:15:45,527 --> 00:15:47,237
یعنی فِلاتر طرفِ دشمنِ ؟

119
00:15:47,696 --> 00:15:48,697
که یعنی ‏.‏‏.‏‏.‏

120
00:15:49,949 --> 00:15:51,033
اون خائنِ ‏!‏

121
00:15:53,118 --> 00:15:54,745
خودش داره این کار رو میکنه ‏،‏ یا ‏.‏‏.‏‏.‏

122
00:15:56,580 --> 00:15:58,290
از دستورِ ‏.‏‏.‏‏.‏ هیوگا ‏.‏‏.‏‏.‏

123
00:15:59,708 --> 00:16:01,835
یا لئول پیروی میکنی ؟

124
00:16:18,686 --> 00:16:20,562
خیلی رقت انگیزه ‏.‏

125
00:16:21,981 --> 00:16:24,316
زمانی که بهم نیاز داشت ‏،‏ اونجا نبودم ‏.‏

126
00:16:25,317 --> 00:16:28,028
چطور میتونم به خودم بگم محافظِ سلطنتی ؟

127
00:16:29,780 --> 00:16:31,907
حتی نمیدونم پادشاه کجاست ‏.‏

128
00:16:33,575 --> 00:16:36,412
اون وقت به خودم میگم محافظِ سلطنتی ؟

129
00:16:38,122 --> 00:16:38,831
نـه ‏.‏

130
00:16:41,417 --> 00:16:43,127
من یه بازنده اَم ‏.‏

131
00:16:46,255 --> 00:16:47,923
به همین راحتی ‏.‏‏.‏‏.‏

132
00:16:50,300 --> 00:16:55,556
وفاداری پوف هم باعثِ ضعفِ ـش بود هم قدرتش ‏.‏

133
00:16:58,017 --> 00:17:02,146
اولویت هدف های اون
تسلیم نشدن و کامل بودنِ ‏.‏

134
00:17:11,363 --> 00:17:13,615
پوف ‏،‏ محافظِ سلطنتیِ سابق ‏.‏

135
00:17:14,116 --> 00:17:15,534
حالا ‏،‏ پوف ‏.‏‏.‏‏.‏

136
00:17:15,534 --> 00:17:16,994
پوفِ بدرد نخور ‏.‏‏.‏‏.‏

137
00:17:17,411 --> 00:17:18,871
یه احمقِ به تمامِ معنا ‏.‏

138
00:17:19,496 --> 00:17:21,790
بعنوانِ محافظِ سلطنتی شکست خوردی ‏!‏

139
00:17:22,499 --> 00:17:24,126
حالا کجا داری میری ؟

140
00:17:24,543 --> 00:17:26,253
اصلاً نمیدونی ؟

141
00:17:27,254 --> 00:17:30,007
اگه پادشاه اونجا نباشه ‏،‏

142
00:17:30,007 --> 00:17:33,135
از تفاله هم بدرد نخور تری ‏،‏ مگه نه ؟

143
00:17:34,094 --> 00:17:37,139
نه ‏،‏ پوفِ بدرد نخور ‏.‏‏.‏‏.‏

144
00:17:38,098 --> 00:17:40,476
فقط نمیخوای واقعیت رو قبول کنی ‏.‏

145
00:17:42,936 --> 00:17:43,645
دلت نمیخواد اون وقتشُ
با اون زن بگذرونه ‏!‏‏!‏‏!‏

146
00:17:43,645 --> 00:17:48,108
دلت نمیخواد اون وقتشُ
با اون زن بگذرونه ‏!‏
دلت نمیخواد اون وقتشُ
با اون زن بگذرونه ‏!‏‏!‏‏!‏

147
00:17:48,108 --> 00:17:48,817
دلت نمیخواد اون وقتشُ
با اون زن بگذرونه ‏!‏‏!‏‏!‏

148
00:17:52,029 --> 00:17:55,908
احساساتش معطوفِ پادشاه و خودش بود ‏.‏

149
00:17:58,035 --> 00:18:01,705
پادشاهِ مطلق ‏،‏

150
00:18:02,498 --> 00:18:04,708
برای یه انسانِ پست نگرانِ ‏.‏‏.‏‏.‏

151
00:18:05,334 --> 00:18:08,629
به اختیارِ خودش از اتاقِ یه انسانِ پست بازدید میکنه ‏.‏‏.‏‏.‏

152
00:18:09,338 --> 00:18:10,923
غیرِ قابلِ بخششِ ‏!‏

153
00:18:12,216 --> 00:18:13,383
اما ‏.‏‏.‏‏.‏

154
00:18:14,218 --> 00:18:16,345
احتمالاً پادشاه اونجاست ‏.‏‏.‏‏.‏

155
00:18:19,973 --> 00:18:24,436
قبل از اینکه بیام اینجا ‏،‏ اینُ میدونستم ‏.‏

156
00:18:25,062 --> 00:18:29,817
بعنوانِ محافظِ سلطنتی شکست نخوردم چون
‏‏نمیدونستم پادشاه کجاست ‏.‏

157
00:18:30,567 --> 00:18:34,363
برای این شکست خوردم ‏،‏ چون میدونستم
کجاست اما نرفتم اونجا ‏!‏

158
00:18:35,739 --> 00:18:39,326
آره ‏،‏ پوف ‏،‏ تو خائنی ‏،‏ از تفاله هم پست تری ‏.‏

159
00:18:40,327 --> 00:18:42,871
الان یه حشرۀ پستی ‏!‏

160
00:18:43,580 --> 00:18:45,916
دیگه نمیتونی انتظاری از خودت داشته باشی ‏.‏

161
00:18:46,750 --> 00:18:50,963
چه برسه یه اینکه بخوای انتظاری از پادشاه داشته باشی ‏!‏

162
00:18:52,005 --> 00:18:54,466
فقط میتونم برای پادشاه کار کنم ‏.‏‏.‏‏.‏

163
00:18:54,758 --> 00:18:58,345
برای پادشاه ‏.‏‏.‏‏.‏ برای پادشاه ‏.‏‏.‏‏.‏
برای پادشاه ‏.‏‏.‏‏.‏ برای پادشاه ‏.‏‏.‏‏.‏

164
00:18:58,679 --> 00:19:01,348
برای پادشاه ‏!‏ برای پادشاه ‏!‏ برای پادشاه ‏!‏

165
00:19:01,640 --> 00:19:02,516
برای پادشاه ‏!‏

166
00:19:03,267 --> 00:19:05,018
برای پادشاه ‏!‏

167
00:19:06,603 --> 00:19:10,357
به محضِ اینکه واردِ اتاقِ تاج و تخت شد ‏،‏

168
00:19:10,858 --> 00:19:17,156
احساساتِ متعصبانه ـش ‏،‏
اونُ از درست فکر کردن منحرف کرد ‏.‏

169
00:19:23,120 --> 00:19:25,581
باید برم پیشِ پادشاه ‏.‏

170
00:19:34,506 --> 00:19:35,632
یـو ‏.‏

171
00:19:41,805 --> 00:19:42,890
میخوای منُ نادیده بگیری ‏!‏؟

172
00:19:46,059 --> 00:19:48,812
بدونِ توجه به اطرافش مستقیماً میره سمتِ پادشاه ‏.‏

173
00:19:50,022 --> 00:19:53,901
متأسفانه ‏،‏ محاصره شدی ‏.‏

174
00:19:56,904 --> 00:19:58,155
باید چیکار کنم

175
00:20:00,115 --> 00:20:01,617
که بزاری برم ؟

176
00:20:03,410 --> 00:20:06,413
اوه ‏،‏ نمیزارم بری ‏.‏

177
00:20:07,206 --> 00:20:08,415
که اینطور ‏.‏‏.‏‏.‏

178
00:20:24,973 --> 00:20:25,766
پیامِ روحانی
عشقِ بهار به فلسِ پروانه

179
00:20:25,766 --> 00:20:27,726
پیامِ روحانی
پیامِ روحانی
عشقِ بهار به فلسِ پروانه

180
00:20:27,726 --> 00:20:28,310
پیامِ روحانی
عشقِ بهار به فلسِ پروانه

181
00:20:44,117 --> 00:20:47,537
اون زندانِ دودیِ مورلِ ‏.‏‏.‏‏.‏

182
00:20:49,081 --> 00:20:52,626
توانایی که ازش برای جدا کردنِ
پوف از پادشاه استفاده میکنه ‏.‏

183
00:20:53,752 --> 00:20:56,797
اگه طبقۀ سوم از برج رو
دود احاطه کرده باشه ‏،‏

184
00:20:57,756 --> 00:20:59,883
پس یعنی پادشاه و پیتو اونجا نیستن ‏.‏

185
00:21:00,801 --> 00:21:01,802
اونا کجان ؟

186
00:21:55,647 --> 00:21:58,734
گون مشتاقِ مبارزه ـست ‏.‏

187
00:23:23,819 --> 00:23:25,862
قسمتِ بعدی ‏:‏ جدا کردن × و × پیروزی

188
00:23:25,862 --> 00:23:27,989
نه ‏،‏ نمیخوام از پیشت برم ‏!‏

189
00:23:27,989 --> 00:23:31,159
اشکالی نداره ‏!‏ ما با پیوندی نامرئی بهم متصلیم ‏!‏

190
00:23:31,159 --> 00:23:32,119
باز دوباره از این حرفا زدی ـــ

191
00:23:32,119 --> 00:23:32,869
دو طرفِ یه سکه ‏.‏
باز دوباره از این حرفا زدی ـــ

192
00:23:32,869 --> 00:23:33,495
دو طرفِ یه سکه ‏.‏

193
00:23:33,495 --> 00:23:35,205
دو تا نخود تو یه پوسته ‏!‏
