﻿1
00:00:01,376 --> 00:00:04,295
هـی‏،‏ یوپی ‏!‏

2
00:00:07,841 --> 00:00:10,301
بیا اینجا احمق !‏

3
00:00:14,764 --> 00:00:19,477
بهش میگم باید نگرانِ یه دشمنِ دیگه هم باشه ‏.‏

4
00:00:20,895 --> 00:00:22,397
اشکالی نداره ‏.‏

5
00:00:23,189 --> 00:00:26,651
اینطوری باعث میشه یوپی حواسش پرت بشه ‏،‏

6
00:00:26,651 --> 00:00:29,154
و شوت نجات پیدا کنه ‏.‏

7
00:01:50,151 --> 00:01:55,198
وظیفه × و × سئوال

8
00:02:01,287 --> 00:02:02,789
. " هاگیا ساما "

9
00:02:02,789 --> 00:02:06,000
، ایکالگو بدون اینکه درک کنه
اسمیُ گفت که باعث شد

10
00:02:06,376 --> 00:02:10,338
، ولفین و براودا بهش سوءظن پیدا کنن

11
00:02:10,588 --> 00:02:13,383
و در این حال ایکالگو به سمت زیرزمین کاخ

12
00:02:13,383 --> 00:02:15,844
. برای جستجوی پالم رفت

13
00:02:42,162 --> 00:02:43,746
! سنجاقک های ماهواره ای

14
00:02:50,044 --> 00:02:53,756
ایکالگو فقط از روی اطلاعات
. پالم رو میشناخت

15
00:02:54,465 --> 00:02:56,843
... با این وجود ، اون قبلاً تصمیمشُ گرفته بود

16
00:02:56,843 --> 00:03:01,764
. که بدون پیدا کردن اون ، پاشُ از کاخ بیرون نزاره

17
00:03:03,266 --> 00:03:05,018
. هر جوری شده نجاتش میدم

18
00:03:05,518 --> 00:03:07,270
. پالم دوستِ دوستامِ

19
00:03:08,771 --> 00:03:10,023
... پس دوست منم هست

20
00:03:11,149 --> 00:03:12,775
! دوست منِ

21
00:03:16,070 --> 00:03:19,240
. پالم زندگیشُ به خطر انداخته

22
00:03:19,240 --> 00:03:22,577
. این حقیقت ، باعث احترامِ ایکالگو به اون بوده

23
00:03:30,126 --> 00:03:32,503
. ربطی به وظیفه یا ماموریت نداره

24
00:03:34,964 --> 00:03:36,174
... میخوام نجاتش بدم

25
00:03:38,551 --> 00:03:40,803
. برای اینکه تصمیم گرفتم که بهش کمک کنم

26
00:03:43,681 --> 00:03:45,808
، آسانسوری که به زیرزمین منتهی میشد

27
00:03:46,309 --> 00:03:50,104
. داری دوربین امنیتی و حس گرهای وزنی بوده

28
00:03:50,438 --> 00:03:52,106
، پس از رسیدن به زیرزمین

29
00:03:52,106 --> 00:03:54,817
، به طور خودکار شناسایی میکنه که کسی داخلش نبوده

30
00:03:54,817 --> 00:03:56,861
. و سپس به بالا برمیگرده

31
00:03:57,946 --> 00:04:00,490
، هر چند نفری که بخوان میتونن بیان پایین

32
00:04:00,490 --> 00:04:03,326
. ولی فقط یک دور میشه به بالا رفت

33
00:04:03,326 --> 00:04:07,205
. و یه کد رمز وجود داره

34
00:04:07,580 --> 00:04:11,000
رمز هشت رقمی برای هر شخص فرق میکن ، تا شخصی

35
00:04:11,000 --> 00:04:13,336
. که از آسانسور استفاده میکنه ، مشخص باشه

36
00:04:13,920 --> 00:04:16,839
، اگه قد و وزن شخص
، و همچنین کد رمز هشت رقمی

37
00:04:16,839 --> 00:04:22,553
که اطلاعاتش از قبل ثبت شده هست
، مطابق هم نباشد ، آژیر هشدار به صدا در میاد

38
00:04:22,553 --> 00:04:25,306
. و آسانسور به زندان تبدیل میشه

39
00:04:27,016 --> 00:04:31,354
، بعد از ورود یک رمز نادرست
. یه صدای اخطار زده میشه و در ها قفل میشن

40
00:04:32,563 --> 00:04:36,234
، وقتی کد رمز ، سه بار غلط وارد بشه

41
00:04:36,234 --> 00:04:39,862
، آسانسور پُر از گاز خواب آور میشه
. و  متجاوز گیر میوفته و شکنجه میشه

42
00:04:40,280 --> 00:04:42,865
. به عبارتی ، سه اشتباه مساوی با مرگِ

43
00:04:49,330 --> 00:04:55,878
، سازنده و دارنده ی رمز اصلی کشته شده بودن

44
00:04:56,170 --> 00:04:59,173
. برای اینکه رمز مثل یه زندگی با ارزش بوده

45
00:05:00,633 --> 00:05:03,344
و تنها دارنده های کد رمز که بدون

46
00:05:03,344 --> 00:05:06,806
هیچ محدودیتی میتونن از
، آسانسور استفاده کنن

47
00:05:06,806 --> 00:05:09,017
. بیزف و مارکوس بودن

48
00:05:10,768 --> 00:05:15,440
بخاطر همین بود که آسانسور
، وسیله ای راحت تر برای قاچاق چیزهای مختلف

49
00:05:15,440 --> 00:05:18,693
، شامل انسان ، بجای ورودیه محموله ها

50
00:05:18,693 --> 00:05:22,030
. که توسط سربازا حمل میشده ، بوده

51
00:05:36,878 --> 00:05:38,880
!این بو چیه ؟

52
00:05:39,380 --> 00:05:43,426
فلوتر عوضی ، توی مرده شور خونه ای چیزی بوده ؟

53
00:05:48,306 --> 00:05:52,852
همچنین بوی  " برو " که قبل از

54
00:05:52,852 --> 00:05:55,229
. من وارد آسانسور شده رو میتونم حس کنم

55
00:05:56,439 --> 00:06:00,443
... لعنتی ، بدون شک یه بوی دیگه هم غاطیشِ

56
00:06:01,527 --> 00:06:05,531
بویِ قوی بدن در حال تجزیه ی فلوتر به

57
00:06:05,531 --> 00:06:07,742
. مشام ولفین رسیده

58
00:06:09,118 --> 00:06:12,330
، از اونجایی که " برو " هم رفته به زیرزمین

59
00:06:13,331 --> 00:06:17,251
اونم باید به گفته ی فلوتر در
. مورد " هاگیا ساما " شک کرده باشه

60
00:06:19,087 --> 00:06:22,673
یا اینکه ، دست بروادا هم تو کاسست ؟

61
00:06:25,760 --> 00:06:28,930
، وقتی داشتم صحنه رو نگاه میکردم

62
00:06:30,598 --> 00:06:34,185
نکنه که " برو " هم داشت منُ نگاه میکرد ؟

63
00:06:37,188 --> 00:06:41,109
، اگه اینطوری باشه و اون دستش با اونا تو یه کاسه بوده باشه

64
00:06:41,109 --> 00:06:45,530
... باید فهمیده باشه که من به رفتار عجیب فلوتر مشکوک شدم

65
00:06:46,322 --> 00:06:50,535
... پس دلیل اینکه زودتر رفته پایین

66
00:06:53,538 --> 00:06:57,208
. کمین کردن برای منِ

67
00:07:00,294 --> 00:07:02,547
! لعنتی ، این شانسم بودا

68
00:07:04,424 --> 00:07:06,926
. بدون شک فلوتر مشکوکِ

69
00:07:06,926 --> 00:07:10,471
اگه اونُ مثلاً به عنوان بمب گذار بگیرم

70
00:07:11,264 --> 00:07:15,435
. بیزف بهم مدیون میشه

71
00:07:16,436 --> 00:07:17,395
! بیزف

72
00:07:20,064 --> 00:07:21,274
!بیزف کجاست ؟

73
00:07:22,692 --> 00:07:23,818
... اصلاً خوب نیست

74
00:07:24,986 --> 00:07:30,032
، اگه در طول این حمله بمیره
! تمام برنامه هام خراب میشه

75
00:07:30,825 --> 00:07:35,037
! بیخیال فلوتر ... اول باید بیزفُ پیدا کنم

76
00:07:42,712 --> 00:07:43,713
... یو

77
00:07:44,672 --> 00:07:45,882
... پدربزرگ

78
00:07:53,306 --> 00:07:54,932
. تغییر کرده

79
00:07:59,020 --> 00:08:02,106
. کار من همینجا تموم شد

80
00:08:02,565 --> 00:08:05,443
. دیگه به من این ماموریت ، ربطی نداره

81
00:08:08,446 --> 00:08:12,116
خودتون میدونید که میخواید داخل
. اونجا بشید یا نه

82
00:08:13,493 --> 00:08:14,452
داخل ؟

83
00:08:19,874 --> 00:08:22,585
، بقیه ی حرفشُ قورت داد

84
00:08:23,461 --> 00:08:25,838
. زنو در تاریکی ناپدید شد

85
00:08:42,688 --> 00:08:47,151
، در همین اثناء ، در نزدیکیِ خرابه های پلکان مرکزی

86
00:08:47,818 --> 00:08:54,075
ناکِل که خودشُ نشون داده که جزو
. نقشه ی اصلی نبوده

87
00:08:55,159 --> 00:08:57,662
... مِلئورون و شوت

88
00:08:58,746 --> 00:09:00,540
. نفس هاشون حبس شده بود

89
00:09:09,215 --> 00:09:11,384
! بیا جلو

90
00:09:15,846 --> 00:09:17,765
! بیا جلو

91
00:09:26,857 --> 00:09:30,278
. که اینطور ... پس این مال توئه

92
00:09:31,779 --> 00:09:32,947
. وقتشه

93
00:09:33,447 --> 00:09:35,116
. اضافه میشه

94
00:09:37,827 --> 00:09:39,662
عددش افزایش پیدا کرده ؟

95
00:10:06,564 --> 00:10:08,816
حمله های من روش اثر ندارن ؟

96
00:10:09,400 --> 00:10:10,943
این دیگه چه کوفتیه ؟

97
00:10:14,322 --> 00:10:15,489
! فرار نکن

98
00:10:15,489 --> 00:10:16,699
! جوابمُ بده

99
00:10:17,283 --> 00:10:18,701
!این چیه ؟

100
00:10:23,456 --> 00:10:27,793
! کی بهت توضیح میده ، احمق خان

101
00:10:27,793 --> 00:10:30,755
! اگه میخوای بدونی ، اول منُ بگیر

102
00:10:42,933 --> 00:10:46,729
... ناکِل عوضی ، میخواد تنهایی باهاش رو در رو بشه

103
00:10:47,396 --> 00:10:53,110
، توی این گردُ غبار و اون دستای مرگبار
. نمیتونم بهش نزدیک بشه

104
00:10:54,779 --> 00:10:58,949
، در این صورت ، نه سریع و نه آهسته
، جوری قدم بر میدارم

105
00:10:58,949 --> 00:11:02,286
! که اکسیژن رو بتونم نگه دارم

106
00:11:30,272 --> 00:11:34,777
... نباید هوشیاریمُ از دست بدم

107
00:11:35,194 --> 00:11:37,196
، اگه بیهوش بشم

108
00:11:38,572 --> 00:11:43,160
... اثر هتل رافلزیا از بین میره

109
00:11:44,620 --> 00:11:52,128
... هر قدر آسیب کمی هم باشه ، بیهوده نیست

110
00:12:04,098 --> 00:12:09,061
هنوز میتونم مبارزه کنم ‏.‏‏.‏‏.‏

111
00:12:10,396 --> 00:12:13,691
هنوز میتونم ‏.‏‏.‏‏.‏

112
00:12:34,712 --> 00:12:38,591
نمیتونم ‏.‏‏.‏‏.‏ نمیتونم بگم ‏!‏

113
00:12:40,342 --> 00:12:43,971
نمیتونم به شوت بگم همچنان مبارزه کنه ‏!‏

114
00:12:51,187 --> 00:12:55,483
الان ‏،‏ کارِ من ‏.‏‏.‏‏.‏

115
00:12:56,609 --> 00:12:59,445
کمک کردن به شوت نیست ‏!‏

116
00:13:02,156 --> 00:13:05,284
باید از قدرتم استفاده کنم و به بقیه کمک کنم ‏،‏

117
00:13:05,284 --> 00:13:09,246
اینطوری اونا میتونن سریعتر مأمورتشونُ تموم کنن ‏!‏

118
00:13:10,122 --> 00:13:13,125
تو باید زنده بمونی ‏،‏ شوت ‏!‏

119
00:13:14,001 --> 00:13:16,545
نـــمــــیــــر ‏!‏

120
00:13:30,976 --> 00:13:32,728
هیچ کس اینجا نیست ‏.‏

121
00:13:37,066 --> 00:13:38,692
آروم باش ‏.‏‏.‏‏.‏

122
00:13:38,692 --> 00:13:40,903
با دقت اطرافُ نگاه کن ‏.‏

123
00:13:43,614 --> 00:13:47,785
اگه منُ بگیرن ‏،‏ هنوز میتونم وانمود کنم
که طرفِ اونام ‏.‏

124
00:13:49,161 --> 00:13:50,371
البته ‏.‏‏.‏‏.‏

125
00:13:51,121 --> 00:13:55,042
ممکنه کار ساز نباشه ‏،‏ بستگی داره به کی برخورد کنم ‏.‏

126
00:13:57,503 --> 00:14:00,381
نقشۀ عالی ‏.‏‏.‏‏.‏ غیرِ فعال شو ‏!‏

127
00:14:08,639 --> 00:14:09,557
خُب ‏!‏

128
00:14:10,057 --> 00:14:11,016
فعال شو ‏!‏

129
00:14:20,651 --> 00:14:25,114
اون زندانِ دودیِ مورلِ ‏.‏

130
00:14:25,114 --> 00:14:26,448
که یعنی ‏.‏‏.‏‏.‏

131
00:14:26,949 --> 00:14:31,453
مورِل و پوف دارن بدونِ هیچ مزاحمتی ‏،‏
تو اتاقِ پادشاه مبارزه میکنن ‏!‏

132
00:14:32,580 --> 00:14:35,457
پس فقط میمونه ‏.‏‏.‏‏.‏

133
00:14:35,833 --> 00:14:38,002
گون و کیلوا ‏!‏

134
00:14:41,505 --> 00:14:44,925
اونا کجان ؟ گون و کیلوا کجان ؟

135
00:14:46,260 --> 00:14:48,178
از کدوم طرف رفتن ؟

136
00:14:58,105 --> 00:14:59,356
وِلفین ‏!‏؟

137
00:15:00,482 --> 00:15:01,483
لعنتی ‏!‏

138
00:15:02,526 --> 00:15:04,820
معامله کردن باهاش سخته ‏.‏‏.‏‏.‏

139
00:15:04,820 --> 00:15:07,781
بینِ فرمانده هایِ اسکادران اون از همه شکاک تره ‏!‏

140
00:15:07,781 --> 00:15:11,744
اگه بهت شک کنه ‏،‏ تا وقتی که
نمیری بهت اعتماد نمیکنه ‏!‏

141
00:15:17,583 --> 00:15:21,170
دیگه نمیتونم نفسمُ نگه دارم ‏.‏‏.‏‏.‏ یعنی فرار کنم ؟

142
00:15:21,629 --> 00:15:23,172
از کدوم طرف برم ؟

143
00:15:25,633 --> 00:15:28,052
اگه از همون سمتی که من میرم بیاد ‏،‏ چی ؟

144
00:15:30,262 --> 00:15:31,722
وایسم تا بره ؟

145
00:15:33,515 --> 00:15:35,601
یعنی تا اون موقع میتونم دووم بیارم ؟

146
00:15:39,939 --> 00:15:42,232
نه ‏.‏‏.‏‏.‏ نمیتونم نفسمُ نگه دارم ‏!‏

147
00:15:43,525 --> 00:15:44,985
دیگه طاقت ندارم ‏!‏

148
00:15:57,331 --> 00:16:01,335
باید خیلی سریع تو یه لحظه دَم و بازدم کنم ‏!‏

149
00:16:01,919 --> 00:16:04,129
نقشۀ عالی ‏،‏ غیرِ فعال شو ‏!‏

150
00:16:09,009 --> 00:16:11,762
حالا دَم ‏.‏‏.‏‏.‏

151
00:16:11,762 --> 00:16:13,138
فعال شو ‏!‏

152
00:16:17,851 --> 00:16:20,938
برای یه لحظه ‏،‏ یه چیزی احساس کردم ‏.‏

153
00:16:30,698 --> 00:16:31,615
دشمنِ ؟

154
00:16:33,951 --> 00:16:38,998
قدرتِ وِلفین منعکس کنندۀ ماهیتِ خودشِ ‏،‏

155
00:16:38,998 --> 00:16:42,459
انتقالِ شَکِش به یه سلاحِ مؤثرِ ‏.‏

156
00:16:44,128 --> 00:16:44,962
مردِ تخمِ مرغی
مردِ موشکی

157
00:16:44,962 --> 00:16:46,046
مردِ موشکی ‏!‏
مردِ تخمِ مرغی
مردِ موشکی

158
00:16:46,046 --> 00:16:47,673
مردِ تخمِ مرغی
مردِ موشکی

159
00:16:48,215 --> 00:16:51,135
کسی که پشتِ ساختمون پنهان شدی ‏،‏

160
00:16:51,135 --> 00:16:54,972
تا سه میشمارم ‏،‏ تسلیم شو و خودتُ نشون بده ‏!‏

161
00:16:56,140 --> 00:16:58,726
اگه تسلیم نشی ‏،‏ حمله میکنم ‏!‏

162
00:17:03,731 --> 00:17:04,773
سه ‏!‏

163
00:17:07,234 --> 00:17:08,235
دو ‏!‏

164
00:17:10,779 --> 00:17:11,697
یک ‏!‏

165
00:17:14,825 --> 00:17:16,493
آتش ‏!‏

166
00:17:29,798 --> 00:17:32,259
هیچ کس اونجا نیست ‏.‏‏.‏‏.‏ یعنی خیال کردم ؟

167
00:17:33,469 --> 00:17:37,306
با استفاده از مردِ موشکی ‏،‏ وِلفین اهدافشُ شناسایی میکنه

168
00:17:37,306 --> 00:17:40,309
و مهماتِشُ در قالبِ سئوالات و دستورات پُر میکنه ‏.‏

169
00:17:40,309 --> 00:17:44,980
اگر کسی پاسخِ دروغ بده یا اطاعت نکنه ‏،‏
حمله شروع میشه ‏.‏

170
00:17:46,356 --> 00:17:51,987
لحظه ای که وِلفین متوجه حضورِ یک نفر شد ‏،‏
مِلئورون از اونجا جابجا شده بود ‏.‏

171
00:17:52,529 --> 00:17:55,824
اگه ملِئورون همونجا مونده بود ‏،‏

172
00:17:55,824 --> 00:18:01,080
با وجودِ عدم توانایی وِلفین در شناسایی هدف ‏،‏
حمله ـَش حتماً موفق میشد ‏.‏

173
00:18:01,622 --> 00:18:05,375
با عدمِ پیدا کردنِ چیزی بعنوانِ هدف
حمله شکست خورد ‏.‏

174
00:18:07,211 --> 00:18:12,508
به محضِ شلیکِ مردِ موشکی
تا زمانِ برخورد به هدف اون رو دنبال میکنه ‏.‏

175
00:18:13,092 --> 00:18:16,678
هیچ کس از اون برخورد زنده نمیمونه ‏.‏

176
00:18:18,097 --> 00:18:23,310
هر چند ‏،‏ وِلفین میدونست که
تواناییش کامل نیست ‏.‏

177
00:18:24,144 --> 00:18:27,815
قدرتش چیزی جز یک ابزار نیست ‏.‏

178
00:18:28,315 --> 00:18:33,153
وِلفین حتی به قدرتِ خودش هم شک داشت ‏.‏

179
00:18:33,153 --> 00:18:36,949
اون به دنبالِ این بود که پادشاهِ پشتِ صحنه بشه ‏،‏

180
00:18:36,949 --> 00:18:42,329
برای اینکه اگه پادشاهِ واقعی میشد ‏،‏
بیش از اندازه شَک میکرد ‏.‏

181
00:18:43,914 --> 00:18:45,707
خیال کردم ؟

182
00:18:47,459 --> 00:18:49,711
نه ‏،‏ صبر کن ‏.‏‏.‏‏.‏

183
00:18:55,008 --> 00:18:57,928
بویِ خوشبو کنندۀ بی بو رو احساس میکنم ‏.‏‏.‏‏.‏

184
00:18:59,346 --> 00:19:01,348
نمیتونی بینیِ منُ گول بزنی ‏.‏

185
00:19:02,266 --> 00:19:05,477
میدونستم ‏!‏ یه نفر اینجا بوده ‏!‏

186
00:19:05,978 --> 00:19:09,982
چون فقط یه لحظه احساس ـشون کردم ‏،‏
پس باید خیلی ماهر باشن ‏.‏

187
00:19:10,941 --> 00:19:15,904
استفاده از خوشبو کننده نشون میده
که اونا دربارۀ بینیم میدونستن ‏.‏

188
00:19:16,488 --> 00:19:20,617
این تأیید میکنه که بینمون خائن داریم ‏!‏

189
00:19:22,119 --> 00:19:24,079
یعنی به غیر از فلوتر کسایِ دیگه ای هم هستن ؟

190
00:19:24,705 --> 00:19:26,248
جوابش احتمالاً بله ـست ‏!‏

191
00:19:27,040 --> 00:19:30,127
و کسیِ که میشناسمش ‏.‏‏.‏‏.‏

192
00:19:30,586 --> 00:19:33,046
برای همینه که اونا بوشونُ پنهان کردن ‏.‏

193
00:19:34,631 --> 00:19:35,549
اونا کی هستن ؟

194
00:19:37,301 --> 00:19:39,344
نمیخوان با من مبارزه کنن ؟

195
00:19:41,013 --> 00:19:42,890
چون هر وقت بخوان میتونن حساب منُ برسن ؟

196
00:19:54,776 --> 00:19:55,736
یعنی من ‏.‏‏.‏‏.‏

197
00:19:56,737 --> 00:19:57,738
یعنی من ‏.‏‏.‏‏.‏

198
00:20:01,825 --> 00:20:03,452
یعنی من واقعاً

199
00:20:04,077 --> 00:20:06,205
دلم میخواد طرفِ مورچه هایِ کیمرا رو بگیرم ؟

200
00:20:07,873 --> 00:20:10,834
واقعاً الان باید

201
00:20:12,294 --> 00:20:15,797
دنبالِ بیزف بگردم ؟

202
00:20:20,469 --> 00:20:25,641
هنگامیکه وِلفین داشت به اهدافش شَک میکرد ‏.‏‏.‏‏.‏

203
00:21:02,052 --> 00:21:07,683
بالاخره گون و کیلوا نِفِرپیتو رو پیدا کردند ‏،‏

204
00:21:08,433 --> 00:21:12,187
هدفِ اونا گرفتنِ انتقامِ کایتِ ‏.‏

205
00:23:23,819 --> 00:23:26,405
قسمتِ بعدی ‏:‏ انتقام × و × درمان

206
00:23:26,405 --> 00:23:27,280
مِلئورون ‏!‏

207
00:23:27,280 --> 00:23:27,989
ایکالگو ‏.‏

208
00:23:27,989 --> 00:23:28,782
ناکِل ‏!‏

209
00:23:28,782 --> 00:23:29,491
شوت ‏.‏

210
00:23:29,491 --> 00:23:30,325
مورِل‏-‏سان ‏!‏

211
00:23:30,325 --> 00:23:31,034
نوو ‏.‏

212
00:23:31,034 --> 00:23:31,785
پالم ‏!‏

213
00:23:31,785 --> 00:23:32,327
گون ‏.‏

214
00:23:32,327 --> 00:23:33,036
کیلوا ‏.‏‏.‏‏.‏

215
00:23:33,036 --> 00:23:35,080
مهم نیست چه اتفاقی میوفته ‏،‏ همیشه ایمان داشته باش ‏.‏
