﻿1
00:00:02,335 --> 00:00:03,461
کیلوا ‏.‏‏.‏‏.‏

2
00:00:05,005 --> 00:00:06,673
ازت ممنونم ‏.‏

3
00:00:08,591 --> 00:00:11,136
از وقتی به هوش اومدم اینطوری شده بودم ‏.‏

4
00:00:12,303 --> 00:00:14,764
نگو هیچ کاری ازت ساخته نیست ‏.‏

5
00:00:19,144 --> 00:00:23,940
اگه کاری برای کمک به گون از دستم
بربیاد ‏،‏ خوشحال میشم انجامش بدم ‏.‏

6
00:00:25,775 --> 00:00:27,444
ولی نباید فراموش کنی ‏.‏‏.‏‏.‏

7
00:00:29,487 --> 00:00:33,908
کسی که گون بیشتر از همه بهش نیاز داره تویی ‏.‏

8
00:00:47,756 --> 00:00:50,717
اشک های جاریتُ

9
00:00:50,717 --> 00:00:53,720
به شجاعت تبدیل کن

10
00:00:53,720 --> 00:00:57,015
بال های فرشته مانندتُ باز کن

11
00:00:57,015 --> 00:00:59,893
! ‏ و به بالاها پرواز کن

12
00:01:06,691 --> 00:01:12,572
تا آخرش تسلیم نمیشیم

13
00:01:12,572 --> 00:01:17,827
! ‏‏ برای پُرفشاری ‏،‏ حتماً دلیل خوبی وجود داره

14
00:01:17,827 --> 00:01:21,539
. میتونی دوباره سعی کنی

15
00:01:21,539 --> 00:01:23,917
. از تاریکی فرار کن

16
00:01:23,917 --> 00:01:27,879
. تو فقط باید بری

17
00:01:27,921 --> 00:01:32,967
. آینده همیشه منتظرِ ماست

18
00:01:32,967 --> 00:01:35,553
. ماوراء آسمان برو

19
00:01:35,553 --> 00:01:36,721
. اقیانوس ها رو طی کن

20
00:01:37,180 --> 00:01:40,683
( ! ‏‏‏‏‏‏ ‏ بگیر ‏!‏ ‏( تو میتونی تلاش کنی

21
00:01:40,683 --> 00:01:46,481
! ‏‏ بیا با هم بریم به یک ماجراجویی که هیچ وقت تمام نمیشه

22
00:01:46,481 --> 00:01:52,737
! ‏‏برای همیشه و هر جایی

23
00:01:57,200 --> 00:02:02,247
قدرت زیاد ‍‍‍× و × قدرت نهایی

24
00:02:04,999 --> 00:02:07,627
ابراز احساساتِ کیلوا نسبت به گون

25
00:02:07,627 --> 00:02:11,131
بصورت معجزه آسایی پالم رو به خودش آورد ‏.‏

26
00:02:13,800 --> 00:02:16,219
در همین زمان ‏،‏ در طبقۀ دومِ برجِ غربی ‏،‏

27
00:02:16,678 --> 00:02:19,514
ناکِل اخطار هایِ ملئورون رو نادبده گرفت ‏،‏

28
00:02:19,973 --> 00:02:23,434
و برای مبارزه با پوف

29
00:02:23,434 --> 00:02:26,646
تو اتاق در برابر اونا ظاهر شد ‏.‏

30
00:02:31,067 --> 00:02:32,110
پوف ‏.‏‏.‏‏.‏

31
00:02:44,414 --> 00:02:45,999
بیا بیرون ‏.‏

32
00:02:52,463 --> 00:02:53,631
بسیار خوب ‏.‏

33
00:02:54,340 --> 00:02:55,758
باهات مبارزه میکنم ‏.‏

34
00:02:56,718 --> 00:03:00,513
اما اول ‏،‏ باید یه چیزی بگم ‏.‏

35
00:03:02,974 --> 00:03:05,768
اونی که روبروته فقط یه کپیِ ‏.‏

36
00:03:06,769 --> 00:03:10,273
بدنِ اصلیم داره پیشِ پادشاه میره ‏.‏

37
00:03:19,824 --> 00:03:24,120
بخاطرِ فرار از زندانِ دودی ‏،‏

38
00:03:24,495 --> 00:03:28,791
پوف مطمئن بود ناکِل و مورل با هم تماس گرفتن ‏.‏

39
00:03:29,209 --> 00:03:31,002
تصمیم گرفت فرض کنه

40
00:03:31,002 --> 00:03:34,214
که دشمنش میدونه ‏،‏ توانایی اون
در ساختنِ کپیِ

41
00:03:34,214 --> 00:03:35,924
و عملاً این کارُ کرده ‏.‏

42
00:03:36,174 --> 00:03:37,842
اون تصمیم درستی بود ‏.‏

43
00:03:39,177 --> 00:03:42,013
رئیس بهم گفت که میتونی کپی بسازی ‏.‏

44
00:03:42,805 --> 00:03:43,890
داری حقیقتُ میگی ‏.‏

45
00:03:47,352 --> 00:03:51,481
ناکِل بخاطرِ گون ‏،‏ اینُ با صدای بلند گفته بود ‏.‏

46
00:03:52,690 --> 00:03:57,403
با گفتن اولین حقیقت ‏،‏ پوف تلاش کرده بود
تا برتری ذهنی رو بدست بیاره ‏.‏

47
00:03:58,821 --> 00:04:01,157
نقشۀ پوف موفقیت آمیز بود ‏.‏

48
00:04:03,618 --> 00:04:06,537
اما برای چی داری اینُ بهم میگی ؟

49
00:04:08,081 --> 00:04:10,708
نگرانی پوف بخاطر یوپی بود ‏.‏

50
00:04:12,085 --> 00:04:13,920
از اونجایی که ناکِل اینجا بود ‏،‏

51
00:04:14,379 --> 00:04:17,632
به این معنی بود که یوپی از جونِ اون گذشته

52
00:04:17,632 --> 00:04:20,009
و چیزی در موردش به پوف نگفته بود ‏.‏

53
00:04:23,221 --> 00:04:25,056
بستگی به دلیلش داره ‏.‏‏.‏‏.‏

54
00:04:29,143 --> 00:04:30,520
جوابمُ بده ‏!‏

55
00:04:35,108 --> 00:04:37,277
برای راضی کردنِ اون ‏.‏

56
00:04:44,117 --> 00:04:49,539
لازم بود پوف به آرومی از اتاق بره بیرون
اون وقت میتونست ناکِل رو متقاعد کنه

57
00:04:49,956 --> 00:04:53,418
تا علت تغییری که در یوپی احساس کرده بود رو بهش بگه ‏.‏

58
00:04:54,877 --> 00:04:58,298
بهت که گفتم برای راضی کردنِ اون ‏.‏

59
00:04:59,340 --> 00:05:03,594
ازم خواست که اتاقُ ترک نکنم ‏.‏

60
00:05:04,262 --> 00:05:06,306
اگه بخواییم با هم مبارزه کنیم ‏،‏

61
00:05:06,306 --> 00:05:10,768
لازمه اون بهم اجازه بده
که بتونم از اینجا برم بیرون ‏.‏

62
00:05:13,062 --> 00:05:14,981
من یه کپی‌م ‏.‏‏.‏‏.‏

63
00:05:15,732 --> 00:05:17,442
نمیتون از فلس های بالم استفاده بکنم ‏.‏

64
00:05:18,276 --> 00:05:20,987
با این حال ‏،‏ هنوز دلم میخواد باهات مبارزه کنم ‏.‏

65
00:05:22,655 --> 00:05:25,533
هدفم مذاکره کردنه ‏.‏

66
00:05:25,950 --> 00:05:28,077
برای همینم حقیقتُ گفتم ‏.‏

67
00:05:30,079 --> 00:05:35,585
پوف میدونست وقتی با کسی که از پشت
صداش میزنه و ازش میخواد باهاش مبارزه کنه ‏،‏

68
00:05:36,419 --> 00:05:41,466
ظاهراً گفتنِ حقیقت بیشتر تأثیر میزاره ‏.‏

69
00:05:46,137 --> 00:05:47,096
داری دروغ میگی ‏.‏‏.‏‏.‏

70
00:05:50,767 --> 00:05:54,604
میخواستی منو از پُشت بکشی ‏.‏

71
00:05:58,733 --> 00:06:00,568
حتی تصدیقش هم کردی ‏.‏

72
00:06:01,402 --> 00:06:03,613
ناکِل ‏،‏ نزار گولت بزنه ‏!‏

73
00:06:06,574 --> 00:06:10,203
اولاً ‏،‏ ادعاکردی یه کپی هستی ‏.‏

74
00:06:11,079 --> 00:06:13,122
میتونی ثابت کنی ؟

75
00:06:15,166 --> 00:06:16,125
حق با اونه ‏.‏

76
00:06:25,385 --> 00:06:28,137
این بچه خیلی دردسر سازه ‏.‏

77
00:06:30,306 --> 00:06:36,270
با جرأت میتونم بگم ‏،‏ بینِ دشمن هامون
اون قوی‌ترین اراده رو داره ‏.‏

78
00:06:39,565 --> 00:06:44,028
احتمالاً باید راضی باشم

79
00:06:44,028 --> 00:06:47,156
که اون با پیتو اینجا گیر کرده ‏.‏

80
00:06:48,199 --> 00:06:53,663
چون ارادۀ قویش اونُ اینجا نگه داشته ‏.‏

81
00:06:58,501 --> 00:07:04,298
اگه بخوام کپی بودنمُ ثابت کنم ‏،‏ خودمُ به خطر میندازم ‏.‏

82
00:07:04,590 --> 00:07:05,967
برای همینم چیزی نمیتونم بگم ‏.‏

83
00:07:07,260 --> 00:07:10,304
باید از قضاوتِ خودت استفاده کنی ‏.‏

84
00:07:10,680 --> 00:07:11,931
و ‏.‏‏.‏‏.‏

85
00:07:15,268 --> 00:07:17,520
بهت اجازه میدم

86
00:07:19,730 --> 00:07:22,191
که تصمیم بگیری که بعدش چه اتفاقی میوفته ‏.‏

87
00:07:23,526 --> 00:07:25,945
پوف منظورت این نیست که ‏.‏‏.‏‏.‏‏،‏

88
00:07:32,076 --> 00:07:33,202
بس کن ‏.‏‏.‏‏.‏

89
00:08:07,069 --> 00:08:09,739
تا ده دقیقه جلوی ورودی منتظرت میمونم ‏.‏

90
00:08:09,739 --> 00:08:12,408
بخوای بیایی یا نه انتخاب با خودتِ ‏!‏

91
00:08:17,330 --> 00:08:18,498
صبر کن ‏.‏‏.‏‏.‏

92
00:08:18,956 --> 00:08:20,541
من هنوز اینجام ‏!‏

93
00:08:20,958 --> 00:08:22,627
بابتِ رفتارِ پوف ازت معذرت میخوام ‏!‏

94
00:08:23,211 --> 00:08:24,837
من تنها کسی‌م که میخوایی ‏،‏ درسته ؟

95
00:08:31,135 --> 00:08:32,011
ده دقیقه ‏.‏

96
00:08:34,472 --> 00:08:38,518
کمتر از ده دقیقه وقت داری که اونُ درمان کنی ‏.‏

97
00:08:45,233 --> 00:08:47,527
پیتو ترسیده بود ‏.‏

98
00:08:48,402 --> 00:08:51,197
این به اندازۀ کافی نگران کننده بود که

99
00:08:51,197 --> 00:08:55,701
پوف با توجه به عواقبش
حاضر شده بود از اونجا بره ‏،‏

100
00:08:56,327 --> 00:09:00,456
اما اونچه که واقعاً ترسناک بود این بود که
گون طعنه های پوف رو نادیده گرفته بود ‏،‏

101
00:09:00,456 --> 00:09:03,918
و بجاش با آرامش منتظر بود تا زمانِ توافق‌شون تموم بشه ‏.‏

102
00:09:08,965 --> 00:09:10,091
چقدر ؟

103
00:09:10,758 --> 00:09:12,051
چقدر دیگه باید صبر کنم ؟

104
00:09:14,845 --> 00:09:17,056
برای درمانِ کاملش

105
00:09:17,765 --> 00:09:19,809
سه تا چهار ساعتِ دیگه زمان لازمه ‏.‏

106
00:09:20,434 --> 00:09:22,061
نه ‏،‏ تا اون موقع نمیتونم صبر کنم ‏.‏

107
00:09:24,981 --> 00:09:27,066
اگه یک ساعت زمان داشته باشم ‏،‏

108
00:09:28,109 --> 00:09:31,320
میتونم زخم های خطرناکشُ درمان کنم ‏.‏

109
00:09:32,738 --> 00:09:37,368
درواقع ‏،‏ برای محافظت از کوموگی و درمانِ کاملِ اون ‏،‏

110
00:09:37,368 --> 00:09:42,081
پیتو به عمد زمانُ بیشتر از حدِ لازم گفته بود ‏،‏

111
00:09:42,081 --> 00:09:44,083
و گون اونُ رد کرده بود ‏.‏

112
00:09:44,417 --> 00:09:47,628
یک ساعت همون زمانِ واقعی بود که اونا توافق کرده بودن

113
00:09:47,628 --> 00:09:53,593
پیتو معتقد بود که لازمه
کوموگی کاملاً درمان بشه ‏.‏

114
00:09:55,094 --> 00:09:56,137
هرچند ‏،‏

115
00:09:56,846 --> 00:10:02,184
با گذشتِ زمان دکتر بلایت قوی‌تر شده بود ‏.‏

116
00:10:04,020 --> 00:10:05,521
احتمالش بود

117
00:10:05,521 --> 00:10:08,232
بشه طیِ ده دقیقه به روندِ درمان سرعت بده ‏.‏

118
00:10:08,649 --> 00:10:11,027
با این فکر ‏،‏ پیتو فهمید ‏.‏‏.‏‏.‏

119
00:10:12,320 --> 00:10:13,988
اون ممکنه فقط یه تصادف باشه ‏،‏

120
00:10:14,530 --> 00:10:19,744
اما احتمالش هم بود که گون طی اون ده دقیقه
فکرش مشغولِ حرف های پوف بشه ‏.‏

121
00:10:21,329 --> 00:10:26,751
با این حال پیتو نمیتونست بترسه ‏.‏

122
00:10:28,836 --> 00:10:30,546
باید جونمُ به خطر بندازم ‏.‏

123
00:10:31,881 --> 00:10:33,883
و گرنه دندونای اون

124
00:10:37,219 --> 00:10:40,389
ممکنه به گردنِ پادشاه برسه ‏!‏

125
00:10:43,934 --> 00:10:45,019
فهمیدم ‏.‏

126
00:10:46,812 --> 00:10:47,730
ناکِل ‏.‏

127
00:10:49,106 --> 00:10:51,609
تنهایی اینجا مشکلی ندارم ‏.‏

128
00:10:52,568 --> 00:10:54,278
بهت گفتم پوف داره دروغ میگه ‏،‏

129
00:10:54,654 --> 00:10:59,867
اما احتمالاً بدنِ اصلی‌ش
داره میره پیشِ پادشاه ‏.‏

130
00:11:02,078 --> 00:11:04,288
پادشاه تو جنوبِ ‏.‏

131
00:11:12,296 --> 00:11:16,801
گون و کیلوا هر چیزی که بیرون اتفاق افتاده بود رو دیده بودن ‏.‏

132
00:11:18,094 --> 00:11:20,137
اما از اونجایی که پیتو اینُ نمیدونست ‏،‏

133
00:11:20,137 --> 00:11:24,100
طبیعی بود فرض کنه که گون

134
00:11:24,100 --> 00:11:26,811
نقشه هایِ پیتو رو فهمیده ‏.‏

135
00:11:27,478 --> 00:11:32,024
بدترین ترسِ پیتو به حقیقت پیوست ‏.‏

136
00:11:32,942 --> 00:11:37,530
الان پیتو کاملاً مصمم بود
که حداقل مأموریتشُ کامل کنه ‏.‏

137
00:11:48,624 --> 00:11:50,543
باید اونُ بکشم ‏.‏

138
00:11:51,752 --> 00:11:53,337
مهم نیست به چه قیمتی ‏!‏

139
00:11:53,963 --> 00:11:55,131
باید اونُ بکشم ‏.‏‏.‏‏.‏

140
00:11:56,465 --> 00:11:57,925
بخاطرِ پادشاه ‏!‏

141
00:12:00,010 --> 00:12:02,096
به محضِ اینکه کوموگی درمان شد باید حرکتمُ شروع کنم ؟

142
00:12:02,555 --> 00:12:03,723
نه ‏،‏ اون فایده ای نداره ‏.‏

143
00:12:04,098 --> 00:12:05,975
نمیتونم این دخترُ به خطر بندازم ‏.‏

144
00:12:08,853 --> 00:12:12,314
اول ‏،‏ اونُ باید بسپارم به یه نفرِ دیگه ‏.‏

145
00:12:13,149 --> 00:12:16,694
پوف و یوپی از کوموگی بدشون میاد ‏.‏

146
00:12:18,070 --> 00:12:19,363
فایده نداره ‏.‏

147
00:12:19,864 --> 00:12:24,368
اگه برم ‏،‏ کی کوموگی رو پیشِ پادشاه میبره ؟

148
00:12:26,746 --> 00:12:27,663
گون ‏،‏

149
00:12:28,247 --> 00:12:30,791
میفهمم چی میگی ‏.‏

150
00:12:31,375 --> 00:12:32,543
هرچند ‏.‏‏.‏‏.‏

151
00:12:33,210 --> 00:12:35,337
هنوز هم کار ها رو به روش خودم انجام میدم ‏.‏

152
00:12:40,009 --> 00:12:40,843
یوپی ‏.‏‏.‏‏.‏

153
00:12:50,728 --> 00:12:53,189
نه ‏،‏ مهم نیست ‏.‏

154
00:12:54,774 --> 00:12:59,195
اگه اطلاعاتِ ناکِل باعثِ تردیدِ گون میشد ‏،‏

155
00:12:59,904 --> 00:13:03,115
نتیجه‌ش میتونست باعث مرگ‌ش بشه ‏.‏

156
00:13:04,450 --> 00:13:05,576
بعداً میبینمت ‏.‏

157
00:13:08,454 --> 00:13:12,082
ناکل تونست خودشُ کنترل کنه ‏.‏

158
00:13:27,515 --> 00:13:30,684
از کجا اسمِ منو میدونی ؟

159
00:13:36,857 --> 00:13:41,278
زیر دستام لحظۀ مرگِ مادرت حضور داشتن ‏.‏

160
00:13:43,948 --> 00:13:47,576
در آخرین لحظاتِ زندگیش اسمِ تو رو به زبون آورد ‏.‏

161
00:13:48,786 --> 00:13:53,791
الان ممکنه اون زیردستام طیِ مبارزه
با محافظانِ سلطنتی تو مرده باشن ‏ ‏.‏

162
00:14:00,548 --> 00:14:02,925
حالا علاقه مند شدی باهام مبارزه کنی ؟

163
00:14:06,387 --> 00:14:10,099
اگه بتونی منو مجبور به قبولِ شکست کنی ‏،‏

164
00:14:10,099 --> 00:14:12,518
اسمتُ بهت میگم ‏.‏

165
00:14:15,271 --> 00:14:19,733
مجبورت کنم شکستُ قبول کنی بدونِ اینکه بکشمت ؟

166
00:14:24,363 --> 00:14:27,157
پس ‏‏‏،‏‏‏ خیلی شبیه فیل و شانسِ قلعه ـست ‏.‏‏.‏‏.‏

167
00:14:37,042 --> 00:14:38,294
اشکالی نداره ‏.‏

168
00:14:38,294 --> 00:14:40,504
خیلی زود کیشُ ماتِت میکنم ‏.‏

169
00:14:56,145 --> 00:14:58,147
هنگامی که پادشاه ایستاد ‏،‏

170
00:14:58,647 --> 00:15:00,274
نترو پرواز کرد ‏.‏

171
00:15:34,600 --> 00:15:36,185
از کی بود ‏.‏‏.‏‏.‏

172
00:15:41,106 --> 00:15:44,735
منتظر میموندم تا دشمن بهم حمله کنه ؟

173
00:15:47,613 --> 00:15:49,239
هر وقت حاضر بودی ‏،‏

174
00:15:50,491 --> 00:15:51,450
بهم حمله کن ‏.‏

175
00:16:34,785 --> 00:16:34,827
الهۀ رحمتِ 100 دست ‏.‏‏.‏‏.‏

176
00:16:34,827 --> 00:16:36,495
الهۀ رحمتِ 100 دست
الهۀ رحمتِ 100 دست ‏.‏‏.‏‏.‏

177
00:16:36,495 --> 00:16:38,998
الهۀ رحمتِ 100 دست

178
00:16:51,677 --> 00:16:53,303
نود و نُه دست

179
00:16:53,303 --> 00:16:55,389
نود و نُه دست ‏!‏
نود و نُه دست

180
00:16:55,389 --> 00:16:57,182
نود و نُه دست

181
00:17:35,929 --> 00:17:38,682
از کی بود

182
00:17:43,604 --> 00:17:47,274
که تو بخشیدن تردید کردم‏،‏

183
00:17:48,192 --> 00:17:50,736
گرفتن دستِ حریف های شکست خورده

184
00:17:51,987 --> 00:17:56,533
وقتی سرشونُ بخاطر شکست خم کرده بودند ‏.‏

185
00:17:59,203 --> 00:18:01,205
اون نمیتونست

186
00:18:01,955 --> 00:18:04,833
تمامِ قدرتی باشه که دنبالش بودم ‏!‏

187
00:18:19,807 --> 00:18:21,934
این مبارزه ای با تمامِ وجوم ‏،‏ در برابر

188
00:18:22,601 --> 00:18:25,229
حریفی که قدرتِ شکست دادنِ منو داره ‏!‏

189
00:19:48,353 --> 00:19:50,272
این قبره ‏.‏

190
00:19:55,068 --> 00:19:56,612
قبرِ توئه ‏.‏

191
00:21:25,075 --> 00:21:26,868
خیلی ممنونم ‏.‏

192
00:21:35,669 --> 00:21:37,713
بابتِ همه چیز ممنونم

193
00:21:38,630 --> 00:21:41,008
که باعث شدی همدیگرو ببینیم ‏!‏

194
00:21:54,563 --> 00:22:00,944
. خوش گذرونی در صبح و تمامِ شب رو بیرون موندن ، این طبیعتِ ماست

195
00:22:00,944 --> 00:22:06,992
این احساسِ اشتیاق سیاهِ یا سفیده ؟

196
00:22:07,284 --> 00:22:13,874
. حرکتی دایره وار که گذشته رو تدائی میکنه

197
00:22:13,874 --> 00:22:19,713
. با صدای ترق و تروقی ما رو به آینده ای که آرزوشُ داریم پیوند میدهد

198
00:22:19,838 --> 00:22:26,386
. چشم هاتُ ببند و از مسیرِ مارپیچ عبور کن

199
00:22:26,386 --> 00:22:34,353
. در پایانِ این رویایِ مرموز ، زیبایی رو پیدا میکنی

200
00:22:35,354 --> 00:22:41,485
. قطعاً ، سکۀ پرتاب شده همیشه در آسمان می رقصد

201
00:22:41,485 --> 00:22:47,324
آرزویِ چه پایانی رو داشته باشم ؟

202
00:22:47,449 --> 00:22:53,246
. قطعاً ، نور درخشنده ای به سایه ها نقش میدهد

203
00:22:53,246 --> 00:22:59,002
، پس به این سمت بیا

204
00:22:59,169 --> 00:23:04,508
. بزار آیندمون یکی بشه

205
00:23:18,021 --> 00:23:20,148
قسمتِ بعدی ‏:‏ صفر × و × رُز ‏.‏

206
00:23:20,440 --> 00:23:22,359
مدتیِ که همدیگرو ندیدیم ‏.‏

207
00:23:22,359 --> 00:23:23,026
آره ‏.‏

208
00:23:23,026 --> 00:23:25,070
اما احساس میکردم همیشه همراهمی ‏.‏

209
00:23:25,070 --> 00:23:26,029
آره ‏.‏

210
00:23:26,029 --> 00:23:27,823
آینده مالِ ماست ‏.‏
