﻿1
00:00:00,875 --> 00:00:03,336
‫گفتم تکون نخور! می‌میریا!

2
00:00:03,336 --> 00:00:06,256
‫تکون نخور! وایسا دیگه!

3
00:00:06,256 --> 00:00:08,425
مگه نگفتن از جات بلند نشی؟

4
00:00:08,425 --> 00:00:12,345
‫خفه شین! اگه شما نفله‌ها منو بکشین عقب
‫که بیشتر زور می‌زنم و زودتر سقط می‌شم!

5
00:00:12,345 --> 00:00:14,889
تو اصلاً با چه‌ احساسی داری همچین حرفی می‌زنی؟

6
00:00:14,889 --> 00:00:17,017
‫الان که بری هم فایده نداره!

7
00:00:17,017 --> 00:00:18,768
‫مگه نشنیدی سِرو چی گفت؟!

8
00:00:20,270 --> 00:00:23,606
‫برات تعریف می‌کنیم، فقط قول بده که آروم باشی.

9
00:00:23,606 --> 00:00:25,525
‫تودوروکی بدجوری سوخته...

10
00:00:25,525 --> 00:00:28,153
‫آیزاوا-سنسه هم بدجوری داغون شده، ولی...

11
00:00:28,153 --> 00:00:30,697
‫هر دو زنده‌ن.

12
00:00:30,697 --> 00:00:33,366
‫بقیه هم هشیاریشونو به دست آوردن...

13
00:00:36,286 --> 00:00:40,874
‫ولی این‌طور که شنیدم، انگار میدوریا هیچ نشونی از هشیاری نداره.

14
00:00:41,666 --> 00:00:44,085
‫کثافت...

15
00:00:44,085 --> 00:00:46,463
‫بمیری... کشتمت!

16
00:01:04,856 --> 00:01:07,358
تو دنیایی بدون سفیدی و سیاهی

17
00:01:07,358 --> 00:01:09,986
در اعماق نفرت همچنان ضجه برپاست

18
00:01:09,986 --> 00:01:13,281
قدرتی برای توقف هم وجود نداره

19
00:01:13,281 --> 00:01:15,075
فقط به سوی دوردست می‌تازیم

20
00:01:15,075 --> 00:01:17,702
وقتی که در آستانه‌ی تسلیمی و چاره نداری

21
00:01:17,702 --> 00:01:20,246
من اونجام تا دستتو بگیرم

22
00:01:21,206 --> 00:01:26,669
تک تکِ احساساتمون به ما چسبیدن و ول نمی‌کنن

23
00:01:26,669 --> 00:01:30,173
به هر قیمتی می‌خوام کنارت باشم، حتی اگه بیهوده باشم

24
00:01:30,173 --> 00:01:32,217
به این می‌گن قهرمان

25
00:01:32,217 --> 00:01:37,180
تک تک دعاهامون، دونه دونه همین‌جا معلقن و گم نمیشن

26
00:01:37,180 --> 00:01:41,059
برای همین هرچقدر بخورم زمین، دوباره پا میشم

27
00:01:41,059 --> 00:01:43,228
بذار قدرت زندگی شعله بکشه

28
00:01:43,228 --> 00:01:47,440
با فریاد، یه روح داره پاسخ احساساتتو می‌ده

29
00:01:47,440 --> 00:01:51,402
دیگه تردید بسه، باید بریم سمت جایگاه حقیقی

30
00:01:51,402 --> 00:01:53,196
یالا، راه بیفت

31
00:02:03,665 --> 00:02:10,672
دیگه امن و امانه

32
00:02:15,552 --> 00:02:16,719
می‌پرسین، چرا؟

33
00:02:17,804 --> 00:02:19,180
چون من اینجام

34
00:02:25,061 --> 00:02:27,063


35
00:02:29,440 --> 00:02:31,526
‫مشت آتشین رعدآسا...

36
00:02:32,944 --> 00:02:34,863
‫جت‌برن!

37
00:02:40,285 --> 00:02:48,293
‫عوضی تو باختی، چون روبروی من قرار گرفتی.
...قهرمانا، همیشه

38
00:02:49,002 --> 00:02:52,755
‫اون سمتِ قاب تلویزیون بودن.

39
00:02:52,755 --> 00:02:56,134
‫اونا رو خیالی تصور می‌کردم...

40
00:02:56,134 --> 00:02:59,095
‫مثل موجودات تخیلی تو رویاپردازیام.

41
00:03:03,349 --> 00:03:04,350
‫کیگو...

42
00:03:04,601 --> 00:03:06,853
رفتی شهر، چه غلطی بکنی؟

43
00:03:07,270 --> 00:03:09,939
‫فکر کردی من خرم؟ احمق

44
00:03:09,939 --> 00:03:11,649
‫چرا رفتی؟ ها؟!

45
00:03:11,649 --> 00:03:13,568
‫رفتی منو بفروشی؟!

46
00:03:13,568 --> 00:03:15,028
‫منو به کی فروختی؟!

47
00:03:15,028 --> 00:03:17,155
‫فکر کردی من خرم بچه؟!

48
00:03:17,155 --> 00:03:20,033
‫بالام... می‌خارید...

49
00:03:20,033 --> 00:03:23,453
‫فکر کردم شاید تو شهر یه اتفاقی افتاده باشه...

50
00:03:23,453 --> 00:03:27,081
‫ولی خارشش تموم شد، منم قبل از اینکه کاری کنم برگشتم خونه.

51
00:03:27,081 --> 00:03:28,625
‫هیچکس منو ندید به خدا.

52
00:03:28,625 --> 00:03:29,876
‫خالی نبند برای من!

53
00:03:29,876 --> 00:03:32,503
نه با کسی حرف می‌زنی، نه دیگه از خونه می‌ری، حالیته؟

54
00:03:32,503 --> 00:03:33,963
‫عزیزم...

55
00:03:33,963 --> 00:03:35,965
‫تلویزیون... خرابه...

56
00:03:35,965 --> 00:03:38,885
‫ها؟! به من چه؟!

57
00:03:38,885 --> 00:03:41,054
‫عه... فرار نکنیا...

58
00:03:41,054 --> 00:03:43,514
‫زود باش یه کار دیگه پیدا کن!

59
00:03:45,183 --> 00:03:50,104
‫ظاهراً پدرم به خاطر یه‌ذره پول،
‫تو گذشته یکی رو کشته بود.

60
00:03:52,315 --> 00:03:56,653
‫وقتی متواری شده بود... مادرم بهش پناه داده بود.

61
00:03:56,653 --> 00:03:59,155
‫منم بعد از اون متولد شدم.

62
00:03:59,155 --> 00:04:01,199
‫گمشو بچه!

63
00:04:01,199 --> 00:04:02,742
‫دیگه پشتتو به من نکنیا!

64
00:04:02,742 --> 00:04:06,371
‫چندبار بگم؟ حالیت نمی‌شه؟!

65
00:04:06,371 --> 00:04:08,831
‫معذرت می‌خوام.

66
00:04:08,831 --> 00:04:12,085
‫نباید رو کوسه‌ی تومیه حساب باز می‌کردم...

67
00:04:12,085 --> 00:04:16,214
‫نه، اگه فقط تومیه این بچه رو نمیاورد...

68
00:04:16,214 --> 00:04:18,841
‫اگه این هیولا به دنیا نمیومد...

69
00:04:18,841 --> 00:04:21,511
‫هنوزم آزاد و رها بودم!

70
00:04:21,511 --> 00:04:24,555
هی... فرار نکنیا، باشه؟

71
00:04:26,224 --> 00:04:29,310
‫چون پدر و مادرم ورشکست بودن...

72
00:04:29,310 --> 00:04:33,648
‫من دلزده بودم، آرزو می‌کردم که شبیه اونا نشم.

73
00:04:33,648 --> 00:04:35,525
‫اگه تحمل می‌کردم...

74
00:04:35,525 --> 00:04:37,735
‫اگه زمان می‌گذشت...

75
00:04:37,735 --> 00:04:38,945
‫مطمئن بودم...

76
00:04:42,323 --> 00:04:45,368
‫پدرتو... انگار دستگیر کردن...

77
00:04:46,494 --> 00:04:48,329
عه؟

78
00:04:48,329 --> 00:04:50,665
چیکار کنیم، کیگو؟

79
00:04:50,665 --> 00:04:53,042
‫ماشینو دزدید و فرار کرد...

80
00:04:53,042 --> 00:04:57,255
‫ولی وسط راه گرفتنش...

81
00:04:57,255 --> 00:04:59,340
‫اندوور گرفتش.

82
00:05:00,091 --> 00:05:03,094
انـ...ـدوور؟

83
00:05:04,554 --> 00:05:07,515
‫همون چند لحظه... رویام... واقعیت پیدا کرد.

84
00:05:10,101 --> 00:05:14,605
‫کسی که تو تلویزیون دیده بودمش...

85
00:05:14,605 --> 00:05:19,110
‫یه قهرمان... واقعاً وجود داشت.

86
00:05:19,110 --> 00:05:21,863
‫فرار کنیم... الان پلیس میاد...

87
00:05:21,863 --> 00:05:23,573
‫می‌گیرنمون...

88
00:05:23,573 --> 00:05:25,908
‫شوک مادرم... دوومی نداشت.

89
00:05:25,908 --> 00:05:28,661
‫از ترس مجازات جرمش برای پناه‌دادن به پدرم،

90
00:05:28,661 --> 00:05:33,041
‫مادرم دستمو گرفت و با هم از خونه زدیم بیرون.

91
00:05:33,041 --> 00:05:38,254
‫ولی مادرم کاری از دستش برای گذران زندگی بر نمیومد.

92
00:05:38,254 --> 00:05:41,758
‫بیا بریم... پیش پلیس.

93
00:05:41,758 --> 00:05:45,303
‫من... سعی داشتم کار درستو انجام بدم.

94
00:05:45,303 --> 00:05:49,390
‫کیگو... برام مهم نیست چیکار می‌کنی،
‫فقط یکم پول گیر بیار.

95
00:05:49,390 --> 00:05:51,225
‫تو پسر همون آدمی.

96
00:05:51,225 --> 00:05:53,644
اصلاً تو چرا به دنیا اومدی؟

97
00:05:53,644 --> 00:05:56,564
پس اون بالا به چه دردی می‌خورن؟

98
00:05:56,564 --> 00:05:57,982
‫بدو!

99
00:05:59,984 --> 00:06:05,698
‫اگه از بالای درنده استفاده می‌کردم،
‫می‌تونستم خیلی راحت کاری که مامانم گفتو، انجام بدم.

100
00:06:05,698 --> 00:06:08,159
‫ولی... من...

101
00:06:09,869 --> 00:06:14,165
تاکامی تومیه-سان و پسرتون کیگو-کن، درسته؟

102
00:06:15,291 --> 00:06:18,294
‫این بچه یه استعداد ذاتی داره.

103
00:06:18,294 --> 00:06:21,005
‫باید تبدیل به قهرمان شه.

104
00:06:21,005 --> 00:06:24,759
‫اگه پیشنهادی که در موردش بحث کردیمو قبول کنین،

105
00:06:24,759 --> 00:06:29,680
‫می‌تونیم تمام و کمال از خانواده‌تون حمایت کنیم.

106
00:06:29,680 --> 00:06:31,516
خانواده؟

107
00:06:31,516 --> 00:06:34,185
‫فکر می‌کنین کسِ دیگه‌ای هم هست؟!

108
00:06:34,185 --> 00:06:37,980
‫بله... به عنوان بخشی از اون حمایت،

109
00:06:37,980 --> 00:06:44,654
‫ما پرونده‌ی ارتباط شما با تاکامی رو پاک می‌کنیم
‫تا یه زندگی جدیدو شروع کنین.

110
00:06:46,489 --> 00:06:49,242
‫کیگو-کن...

111
00:06:49,242 --> 00:06:52,703
‫تو از امروز با این اسم خداحافظی می‌کنی.

112
00:06:52,703 --> 00:06:58,668
‫از همین‌جا وارد پروسه‌ی یه برنامه می‌شی تا به یه قهرمان ویژه بدل شی.

113
00:06:58,668 --> 00:07:01,754
البته تمرینات سختی در پیش داری، مشکلی نداری؟

114
00:07:05,383 --> 00:07:07,009
‫یعنی منم...

115
00:07:07,009 --> 00:07:12,473
مثل این یه قهرمان می‌شم که آدم‌بدا رو می‌زنه؟

116
00:07:12,473 --> 00:07:16,018
‫مثل وقتی که نجاتم داد...

117
00:07:16,018 --> 00:07:18,104
منم می‌تونم دنیا رو برای بقیه نورانی‌تر کنم؟

118
00:07:19,814 --> 00:07:22,483
‫هاکس! هاکس!

119
00:07:23,443 --> 00:07:26,571
‫خدا رو شکر.

120
00:07:26,571 --> 00:07:29,073
نتونستم فرق بین خواب و مرگتو
‫یه لحظه تشخیص بدم.

121
00:07:32,201 --> 00:07:33,744
‫خیلی زود می‌رسیم.

122
00:07:34,078 --> 00:07:36,789
‫شرمنده... فقط منم که می‌تونم چرت بزنم.

123
00:07:37,039 --> 00:07:38,499
‫عجب مکافاتی بود.

124
00:07:38,499 --> 00:07:40,918
‫بدون تکنولوژی پیشرفته‌ی بیمارستان مرکزی،

125
00:07:40,918 --> 00:07:43,337
‫تو همین الانش هم داشتی بین مرگ و زندگی دست و پا می‌زدی.

126
00:07:43,880 --> 00:07:47,425
‫منم مجبور نبودم برم زیر تیغ اون جراحی الهام‌گرفته از نوموها،

127
00:07:47,425 --> 00:07:49,343
‫تا به حالت مرگ موقتی دچار شم.

128
00:07:56,601 --> 00:08:01,230
‫به لطف همون جراحی، بدنم عین کرباس وارفته، داغون شده.

129
00:08:01,230 --> 00:08:02,315
‫معذرت می‌خوام.

130
00:08:02,315 --> 00:08:03,483
‫من به کمیته پیشنهاد دادم...

131
00:08:03,483 --> 00:08:07,278
‫که باید مرگ واقعی باشه تا لیگ اشرار دم به تله بده.

132
00:08:08,154 --> 00:08:11,991
‫آخه اونا یکی رو تو سایه داشتن که می‌تونست نومو بسازه.

133
00:08:12,200 --> 00:08:13,868
‫جراحی هم موفقیت‌آمیز بود.

134
00:08:13,868 --> 00:08:17,121
‫برای همینم جسدتو تو همون حالت بردم برای دابی.

135
00:08:17,121 --> 00:08:19,749
‫اون حتی هویتت رو تأیید کرد،

136
00:08:19,749 --> 00:08:22,919
‫ولی چون جسد واقعیت اونجا بود،
‫تونستیم تأییدشو بگیریم.

137
00:08:22,919 --> 00:08:26,255
‫دابی باور کرده بود که مردی،
‫درضمن...

138
00:08:28,174 --> 00:08:30,843
‫خودش پیشنهاد داد که جسدت رو حفظ کنن.

139
00:08:31,135 --> 00:08:35,264
‫تا موقعش برسه و بتونن از بدنت استفاده کنن.

140
00:08:37,975 --> 00:08:43,564
‫برای همینم جسدتو تو یکی از مؤسساتشون نگهداری کردن.

141
00:08:43,981 --> 00:08:48,569
‫البته، زمانی که فکر می‌کردم بهترین موقعه،
‫مخفیانه اومدم و آزادت کردم.

142
00:08:48,569 --> 00:08:49,695
‫محکم بچسب!

143
00:08:51,864 --> 00:08:52,490
چی شده؟

144
00:08:53,074 --> 00:08:54,784
‫یه نقطه فرسودگی دیدم.

145
00:08:58,913 --> 00:09:00,873
‫وقت آشوبگریه!

146
00:09:04,669 --> 00:09:09,674
‫اینجانب، خدای پرخوری، این بازارو تحت کنترل می‌گیرم.

147
00:09:12,552 --> 00:09:14,095
‫فایبر آن!

148
00:09:14,095 --> 00:09:15,054
‫فایبر فایر!

149
00:09:23,354 --> 00:09:25,189
‫بدرود، خدای پرخوری!

150
00:09:26,440 --> 00:09:27,233
صیقل

151
00:09:27,733 --> 00:09:31,445
‫چون تو این وضعیتم، این دستگیری پر سر و صدا شد، باید ببخشید.

152
00:09:31,445 --> 00:09:32,738
‫خیلی ممنون، نجاتمون دادی!

153
00:09:32,738 --> 00:09:33,739
‫بست‌جینیست!

154
00:09:33,739 --> 00:09:34,991
‫احسنت به قهرمان شماره 3!

155
00:09:35,741 --> 00:09:37,618
پس پلیس و قهرمانای محلی کجان؟

156
00:09:39,078 --> 00:09:39,912
‫نمیان.

157
00:09:41,831 --> 00:09:46,419
‫پلیسا سرشون به اشراری گرمه که از زندان فرار کردن.

158
00:09:46,419 --> 00:09:50,339
‫قهرمانامون هم... دفتراشونو بستن و رفتن.

159
00:09:50,339 --> 00:09:53,134
‫از همون روزی که مردم شروع کردن بهشون انتقاد کنن.

160
00:09:54,468 --> 00:09:55,970
قهرمانا، ها؟

161
00:09:56,470 --> 00:09:58,222
کی اونا رو می‌خواد؟

162
00:09:59,640 --> 00:10:03,978
‫متوجه شدم... پس... چند تا از دستیارای خودمو می‌فرستم.

163
00:10:08,691 --> 00:10:09,984
اینجام همین‌طوره؟

164
00:10:12,903 --> 00:10:17,325
‫بی‌اعتمادی به قهرمانا...
‫روز به روز داره پررنگتر می‌شه.

165
00:10:20,578 --> 00:10:21,162
کدومشونه؟

166
00:10:22,204 --> 00:10:24,165
‫همون پشتیه.

167
00:10:24,165 --> 00:10:29,045
‫چیزی هست که باید قبل از بهبود و برگشتن به انظار عمومی بررسی کنم.

168
00:10:34,383 --> 00:10:36,010
از شهر رفته؟

169
00:10:40,765 --> 00:10:42,892
‫کیگوی عزیزم،

170
00:10:42,892 --> 00:10:47,938
معذرت می‌خوام... مردای ترسناکی اومدن خونه

171
00:10:47,938 --> 00:10:51,275
‫و منو تهدید کردن که باید داستان خانواده‌ رو تعریف کنم.

172
00:10:51,275 --> 00:10:56,614
‫منم آخرش دووم نیاوردم و داستان پدرتو براشون گفتم.

173
00:10:56,614 --> 00:10:58,908
‫واقعاً عذر می‌خوام.

174
00:10:58,908 --> 00:11:02,745
‫دیگه نمی‌خوام برات دردسری ایجاد کنم...
‫برای همین از خونه می‌رم.

175
00:11:02,745 --> 00:11:05,039
‫لطفاً مراقب خودت باش.

176
00:11:05,039 --> 00:11:10,628
‫من... خیلی به تو... افتخار می‌کنم.

177
00:11:11,712 --> 00:11:13,005
‫تاکامی کیگو!

178
00:11:16,008 --> 00:11:18,552
پس دابی کمک استخدام کرده؟

179
00:11:18,552 --> 00:11:21,430
‫کی فکرشو می‌کرد که تا اینجا پیش بیان...

180
00:11:23,933 --> 00:11:27,645
‫مطمئن بودم که اگه قرار باشه نشت اطلاعات صورت بگیره از طرف مادرمه.

181
00:11:27,645 --> 00:11:30,022
‫این که خیلی بده.

182
00:11:30,022 --> 00:11:31,691
‫مثل این می‌مونه که یه شلوار جین تنگ بپوشی...

183
00:11:31,691 --> 00:11:33,025
‫نه...

184
00:11:33,025 --> 00:11:34,735
‫وقتی ما ارتباطمون با تاکامی رو پاک کردیم،

185
00:11:34,735 --> 00:11:38,614
‫معنیش این بود که ارتباطم با مادرم رو هم انکار کردیم.

186
00:11:38,614 --> 00:11:41,200
‫اون کار برای من اشکالی نداشت.

187
00:11:41,200 --> 00:11:43,953
‫به جای نجاتش، اونو رها کردم.

188
00:11:43,953 --> 00:11:46,205
‫با اینکه هدفم نجات مردم بود.

189
00:11:48,290 --> 00:11:50,960
‫مثل وقتی که نجاتم داد...

190
00:11:50,960 --> 00:11:53,379
منم می‌تونم دنیا رو برای بقیه نورانی‌تر کنم؟

191
00:11:55,089 --> 00:11:59,051
‫هر کاری که کردم تف سربالا بوده.

192
00:11:59,051 --> 00:12:01,303
‫راستش احساس سبک‌تری دارم.

193
00:12:01,303 --> 00:12:04,265
‫البته در جایگاهی نیستم که این حرفو بزنم.

194
00:12:05,015 --> 00:12:08,978
‫کمیته‌ی امنیت عملاً از کار افتاده.

195
00:12:08,978 --> 00:12:11,897
‫دیگه کسی نیست که به من دستور بده.

196
00:12:12,314 --> 00:12:13,774
‫چیزی نمونده...

197
00:12:15,151 --> 00:12:16,902
‫که پابندم کنه.

198
00:12:20,823 --> 00:12:22,825
به بابات چیزی نگیا، باشه؟

199
00:12:24,410 --> 00:12:27,371
‫مادرم منو برده بود اونجا...

200
00:12:27,371 --> 00:12:30,958
‫تا دیگه دهنمو ببندم و بهش نگم که بریم بیرون.

201
00:12:34,044 --> 00:12:35,504
این دیگه خوبه، مگه نه؟

202
00:12:35,504 --> 00:12:38,215
‫عروسک آلمایت خیلی گرونه.

203
00:12:38,215 --> 00:12:41,844
‫البته تو هم وقتی بزرگ شدی مثل اون قوی می‌شی.

204
00:12:43,554 --> 00:12:46,265
‫ولی... اون...

205
00:12:49,769 --> 00:12:51,145
‫جینیست-سان...

206
00:12:53,981 --> 00:12:58,694
‫وقتی مردم تو تنگنا میفتن،
‫یا وقتی بود آزادی به مشامشون می‌خوره...

207
00:12:58,694 --> 00:13:02,573
اون‌وقته که ذات واقعیشونو نشون می‌دن، مگه نه؟

208
00:13:02,573 --> 00:13:06,660
‫برای همین می‌گم... بوبایگاوارا آدم خوبی بود.

209
00:13:09,955 --> 00:13:12,333
‫گذشته از اعمالی که مرتکب شده بود...

210
00:13:12,333 --> 00:13:15,795
‫اون بنده‌خدا دربه‌درِ کمک به دیگران بود.

211
00:13:16,921 --> 00:13:20,049
‫منم... دوست دارم اون‌طوری باشم.

212
00:13:21,258 --> 00:13:24,345
پس اون بالا به چه دردی می‌خورن؟

213
00:13:26,222 --> 00:13:27,473
‫من...

214
00:13:31,143 --> 00:13:32,478
‫من...

215
00:13:38,234 --> 00:13:40,152
‫می‌خواستم کار درستو بکنم.

216
00:13:42,363 --> 00:13:47,535
‫حتی اگه حرف دابی در مورد خانواده‌ی تودوروکی درست باشه هم....

217
00:13:47,535 --> 00:13:51,121
‫مطمئنم که اوضاع فرق کرده.

218
00:13:51,121 --> 00:13:53,290
خب... حالا برنامه چیه؟

219
00:13:53,791 --> 00:13:59,880
‫یه عالمه سر نخ باز هست که باید گره بزنم.

220
00:13:59,880 --> 00:14:03,175
‫اول هم می‌رم سراغ سر نخای زندگی خودم...

221
00:14:04,635 --> 00:14:06,303
‫اندوور-سان...

222
00:14:08,222 --> 00:14:09,723
‫کمک می‌خواد.

223
00:14:21,652 --> 00:14:24,280
‫مناطق شهری در وحشت به سر می‌بردن.

224
00:14:28,075 --> 00:14:31,245
‫قبل از اینکه کسی بتونه خسارات دو روز گذشته رو حساب کنه،

225
00:14:31,245 --> 00:14:36,083
‫وضعیت بی‌سابقه‌ای از آزادی تعداد زیادی شرور به‌وجود اومد،

226
00:14:36,083 --> 00:14:40,129
‫و وجود نوموها ضربۀ شدیدی وارد کرد.

227
00:14:40,129 --> 00:14:45,092
‫شایعاتی که قبلاً به اندوور-سان گفته بودم...

228
00:14:45,092 --> 00:14:49,680
‫گزارشات دست اول از مشاهده‌ی نومو که در سراسر کشور پخش شد...

229
00:14:49,680 --> 00:14:54,393
‫از زمانی که سر و کله‌ی این موجودات انسان‌نما توی دبیرستان U.A پیدا شد،

230
00:14:54,393 --> 00:14:59,064
‫تصورشون، اعماق ذهن مردم رو به خودش مشغول کرده.

231
00:14:59,064 --> 00:15:04,111
‫گسترش شایعات نشان از نارضایتی و اضطراب مردم داشت،

232
00:15:04,111 --> 00:15:07,281
‫و ناامیدی و یأسی که ایجاد شد،

233
00:15:07,281 --> 00:15:13,078
‫با شکست‌های مکرر قهرمانان و فرار اشرار از زندان...

234
00:15:14,538 --> 00:15:17,499
‫... دیگه نمی‌شد جلوشو گرفت.

235
00:15:20,085 --> 00:15:22,630
‫اول، بهم غذا و پول بدین!

236
00:15:22,630 --> 00:15:25,215
‫باورم نمی‌شه بتونم جسورانه وسط خیابون راه برم!

237
00:15:25,215 --> 00:15:27,885
‫خدایان حتماً دارن بهمون لبخند می‌زنن!

238
00:15:27,885 --> 00:15:30,471
‫نمی‌ذارم فرار کنی!

239
00:15:32,014 --> 00:15:35,017
‫نگاش کن، یه پادو می‌خواد خفن به‌نظر ــ ــ ــ

240
00:15:35,017 --> 00:15:36,560
‫آیتم پشتیبانی؟!

241
00:15:36,560 --> 00:15:37,853
‫قهرمانا!

242
00:15:37,853 --> 00:15:39,355
‫دیگه بهشون...

243
00:15:39,355 --> 00:15:41,315
‫... تکیه نمی‌کنیم!

244
00:15:42,024 --> 00:15:44,485
‫یه شاهد عینی از شینجوکو اودوری

245
00:15:44,485 --> 00:15:46,528
‫درباره‌ی زندانی فراری، سایدر هاوس گزارش داده!

246
00:15:46,528 --> 00:15:50,407
‫قهرمانان منطقه باید سریعاً به اونجا برن!
‫واش!

247
00:15:54,745 --> 00:15:57,498
‫بذرها قبلاً کاشته شدن!

248
00:15:58,415 --> 00:16:02,628
‫آره، بذرها قبلاً کاشته شده بودن.

249
00:16:05,255 --> 00:16:10,094
‫وقتی افرادی که از قهرمانا دست کشیده بودن
‫دنبال راهی برای محافظت از خودشون بودن،

250
00:16:10,094 --> 00:16:12,805
‫اونا داشتن توی بازار پخش می‌شدن.

251
00:16:13,931 --> 00:16:15,349
‫واش!

252
00:16:15,349 --> 00:16:17,935
‫غیرنظامیان مسلح و غیرآموزش‌دیده در مبارزه با اشرار

253
00:16:17,935 --> 00:16:22,398
‫اجازه می‌دن که نبردهاشون تا مناطق اطرافشون گسترش پیدا کنه

254
00:16:22,398 --> 00:16:25,651
‫و موجب آسیب بیشتر بشه.

255
00:16:25,651 --> 00:16:29,613
‫فقط ظرف دو روز،

256
00:16:29,613 --> 00:16:33,701
‫حوادثی از این دست به‌طور مکرر در سراسر کشور اتفاق افتاده.

257
00:16:33,701 --> 00:16:34,743
‫واش...

258
00:16:34,743 --> 00:16:37,121
‫چرا انقدر طولش دادی؟! چه غلطی داشتی می‌کردی؟

259
00:16:39,623 --> 00:16:40,833
‫گرفتارش شدیم!

260
00:16:40,833 --> 00:16:44,128
‫نمی‌تونستیم از خونه بریم بیرون، واسه
‫همین بی‌سروصدا توی خونه منتظر بودیم!

261
00:16:44,128 --> 00:16:46,630
‫هی، واش! چه غلطی داشتی می‌کردی؟!

262
00:16:46,630 --> 00:16:48,215
‫آره، آره!

263
00:16:49,842 --> 00:16:52,469
‫زخم‌ها رو ضدعفونی کنین و به بیمارستان ببرینشون، ش!

264
00:16:53,637 --> 00:16:57,933
‫شمار قهرمان‌ها کاهش یافت...

265
00:16:57,933 --> 00:17:02,563
‫با این‌همه آسیبی که وارد شده، چاره‌ای جز زمین‌گذاشتن شمشیرم ندارم.

266
00:17:02,563 --> 00:17:05,774
‫موفقیت و محبوبیت متوسط.

267
00:17:05,774 --> 00:17:08,235
‫مردان میانسالی که برای ادامه‌ی کار،

268
00:17:08,235 --> 00:17:11,155
‫به حسن نیتی که تو جوانی ایجاد کرده بودن، تکیه کردن.

269
00:17:11,155 --> 00:17:13,365
‫یعنی داری استعفاء می‌دی، آره؟!

270
00:17:13,365 --> 00:17:15,534
‫فقط داری از مسئولیت فرار می‌کنی!

271
00:17:15,534 --> 00:17:19,163
‫قهرمان شماره 9: یوروئی موشا.

272
00:17:19,163 --> 00:17:20,831
‫بازنشستگیش رو اعلام کرد.

273
00:17:21,040 --> 00:17:22,624
‫چرا الان کشیدی کنار؟!

274
00:17:22,624 --> 00:17:25,335
‫لعنت بهت پیرمرد، منم طرفدارت بودم!

275
00:17:25,335 --> 00:17:27,713
‫با این شروع،

276
00:17:27,713 --> 00:17:31,175
‫قهرمانا یکی پس از دیگری استعفاء می‌دن.

277
00:17:35,763 --> 00:17:39,099
‫توی دنیایی که همگی صلح رو بدیهی می‌دونستن،

278
00:17:39,099 --> 00:17:42,144
‫آخه... چند نفر آدم...

279
00:17:43,937 --> 00:17:49,485
‫... یه بار دیگه از خودشون می‌پرسن قهرمان‌بودن یعنی چی؟

280
00:17:54,615 --> 00:17:57,701
‫چه تعداد قهرمان...

281
00:18:00,162 --> 00:18:02,372
‫... درحال حذف‌شدنن؟

282
00:18:04,249 --> 00:18:10,631
‫درضمن، مردم تمام
‫مسئولیت این وضعیت رو...

283
00:18:10,631 --> 00:18:14,384
‫روی دوش این مرد می‌دونن.

284
00:18:15,177 --> 00:18:19,139
‫شوتو-کن و بقیه چیزیشون نمی‌شه.

285
00:18:19,139 --> 00:18:21,934
‫شما یه‌جورایی تونستین از مرگ نجات پیدا کنین.

286
00:18:23,185 --> 00:18:24,520
‫اندوور-سان...

287
00:18:28,065 --> 00:18:30,275
‫من ازتون حمایت می‌کنم.

288
00:18:38,784 --> 00:18:42,579
‫من... می‌تونم نفس بکشم...

289
00:18:42,579 --> 00:18:47,042
‫سرم... گیج می‌ره...

290
00:18:47,042 --> 00:18:49,211
‫داروهای بیهوشی... هنوز اثر دارن...

291
00:18:55,217 --> 00:18:58,804
‫من... زنده‌ام...

292
00:19:00,639 --> 00:19:03,767
‫بیا تو جهنم با من برقص!

293
00:19:06,353 --> 00:19:12,860
‫تویا می‌دونست... که من از اون مبارزه جون سالم به در می‌برم.

294
00:19:13,360 --> 00:19:16,113
‫لطفاً، حرکت کن! ازشون محافظت کن!

295
00:19:16,113 --> 00:19:18,615
‫هی! بعداً این کارو بکن!

296
00:19:20,284 --> 00:19:22,494
‫نتونستم حرکت کنم...

297
00:19:24,371 --> 00:19:25,914
‫مثل اون موقع بود.

298
00:19:27,624 --> 00:19:30,377
‫وقتی پسرم جلوم تو خطر بود،

299
00:19:30,377 --> 00:19:33,255
‫من...

300
00:19:33,255 --> 00:19:35,090
‫... خشکم زد...

301
00:19:36,842 --> 00:19:40,804
‫حتی وقتی که به‌نظر می‌رسید بست‌جینیست
‫بخشی از گفته‌های اونو تکذیب می‌کنه،

302
00:19:40,804 --> 00:19:43,974
‫نمی‌شد حقیقت رو تکذیب کرد.

303
00:19:43,974 --> 00:19:47,394
‫ولی ظاهراً، من یه شکست بودم،

304
00:19:47,394 --> 00:19:49,354
‫و اون خیلی زود ازم دست کشید،

305
00:19:49,354 --> 00:19:52,149
‫و من ترک و فراموش شدم.

306
00:19:53,609 --> 00:19:56,028
‫تازه برگشته...

307
00:19:56,028 --> 00:20:02,034
‫هرکاری که قبلاً انجام دادم، برگشته و اومده سراغم...

308
00:20:02,034 --> 00:20:04,203
‫حتی اگه زنده بمونم...

309
00:20:06,872 --> 00:20:11,668
‫... قهرمان، اندوور، مُرده...

310
00:20:14,087 --> 00:20:16,840
‫من نمی‌تونم با پسر خودم بجنگم.

311
00:20:19,009 --> 00:20:19,968
‫بـ...

312
00:20:24,723 --> 00:20:27,434
‫شــــــــــوتــــــــــو...!

313
00:20:28,852 --> 00:20:30,687
‫بابا!

314
00:20:30,729 --> 00:20:34,399
‫خدا رو شکر، بالأخره می‌تونیم همگی همدیگه رو ببینیم.

315
00:20:36,068 --> 00:20:37,653
‫شما دوتا خوبین؟

316
00:20:37,653 --> 00:20:40,614
‫واسه چی داری گریه می‌کنی؟

317
00:20:41,198 --> 00:20:42,991
‫شرمنده...

318
00:20:42,991 --> 00:20:45,911
‫خیلی شرمنده‌م...

319
00:20:47,663 --> 00:20:48,538
‫شرمنده‌م...!

320
00:20:49,915 --> 00:20:51,583
‫خیلی دیر بود...

321
00:20:51,583 --> 00:20:54,044
‫حسرتم...

322
00:20:54,044 --> 00:20:57,798
‫حالا... گناه من...

323
00:21:01,301 --> 00:21:04,554
‫قلبم... دیگه...

324
00:21:05,514 --> 00:21:07,724
‫قلبت چی؟

325
00:21:09,393 --> 00:21:14,564
‫حسرت و گناه.
‫همه‌مون خیلی بیشتر از تو حسش می‌کنیم.

326
00:21:14,564 --> 00:21:15,857
‫ری؟!

327
00:21:15,857 --> 00:21:17,776
‫اینجا چیکار می‌کنی؟

328
00:21:18,235 --> 00:21:20,279
‫اومدم حرف بزنم.

329
00:21:21,154 --> 00:21:24,491
‫درباره‌ی خانواده‌مون...

330
00:21:24,491 --> 00:21:31,081
‫و همینطور...
‫... درباره‌ی تویا.

331
00:21:31,123 --> 00:21:34,876
راهمونو باز می‌کنیم
