﻿1
00:00:04,004 --> 00:00:09,634
‫آه، کی فکرشو می‌کرد اندوور-ساما که به زودی
‫قهرمان نامبروان میشه بیاد خواستگاری دختر ما.

2
00:00:09,634 --> 00:00:12,095
‫تو خواب و خیالم هم فکرشو نمی‌کردم.

3
00:00:12,095 --> 00:00:14,723
‫واقعاً باعث افتخاره که اینجایین!

4
00:00:14,723 --> 00:00:19,769
‫ماها، یعنی خانواده‌ی هیمورا تاریخچه‌ی غنی و طولانی‌ای داریم،

5
00:00:19,769 --> 00:00:26,526
‫پس فکر کنم لایق بودیم که عروسی
‫در خور یه قهرمان رده‌بالا پرورش بدیم.

6
00:00:26,526 --> 00:00:29,529
‫اون زن عینهو یخ بود.

7
00:00:29,529 --> 00:00:33,116
‫اون ازدواج جوری ترتیب داده شده بود
‫که یه ازدواج برنامه‌ریزی شده باشه،

8
00:00:33,116 --> 00:00:35,577
‫اما در واقع یه ازدواج برای کوسه بود.

9
00:00:35,577 --> 00:00:40,457
‫تو این نوع از ازدواج عروسی انتخاب می‌شه
‫که کوسه‌ی فرد رو ارتقاء یافته به نسل بعد منتقل کنه،

10
00:00:40,457 --> 00:00:43,710
‫هدف از ازدواج هم صرفاً تولد بچه‌ یا بچه‌هاشونه.

11
00:00:43,710 --> 00:00:45,837
‫این چیزی بود که خودم می‌خواستم.

12
00:00:45,837 --> 00:00:48,131
‫اگه کوسه‌ی آتش من...

13
00:00:48,131 --> 00:00:52,343
‫با کوسه‌ی خاندان هیمورا ترکیب می‌شد،

14
00:00:52,343 --> 00:00:56,806
‫امیدوار بودم بچه‌ای به دنیا بیاد
‫که بتونه از آلمایت پیشی بگیره.

15
00:00:56,806 --> 00:01:01,770
‫با اینکه خاندان هیمورا زمانی شهیر و برجسته بودن،
‫اما اون موقع خیلی اوضاع خوبی نداشتن.

16
00:01:01,770 --> 00:01:06,691
‫به خاطر پرستیژ قهرمان شماره 2 و
‫شیربهایی که برای عروس پرداخت می‌شد،

17
00:01:06,691 --> 00:01:10,904
‫پدرش خیلی راحت به خواستگاری من جواب مثبت داد.

18
00:01:13,073 --> 00:01:16,451
‫خودش هم می‌تونست منو رد کنه.

19
00:01:16,451 --> 00:01:21,081
‫اگرچه، اون دختر، با اینکه می‌دونست این ازدواج برای کوسه‌ست،

20
00:01:21,081 --> 00:01:24,250
‫به خاطر خانواده‌ش قبول کرد که زن من بشه.

21
00:01:29,714 --> 00:01:31,966
از گل خوشت میاد؟

22
00:01:31,966 --> 00:01:35,553
‫بله، همه‌شون قشنگن.

23
00:01:35,553 --> 00:01:40,934
‫قوی بود... اما انگار با تلنگر آب می‌شد و از بین می‌رفت...

24
00:01:43,770 --> 00:01:50,110
ر-ری... تو... حالت... خوبه؟

25
00:01:50,735 --> 00:01:52,695
‫اصلاً خوب نیستم.

26
00:01:52,695 --> 00:01:54,114
‫برای همین اومدم.

27
00:01:54,656 --> 00:01:56,991
‫اونی که بیشترین زجرو می‌کشه تو نیستی.

28
00:01:57,450 --> 00:02:01,079
‫چون فقط تو نبودی که اون بچه رو ندیدی.

29
00:03:18,114 --> 00:03:20,325
‫بدجوری کباب شدم...

30
00:03:20,325 --> 00:03:22,827
‫هیچی حس نمی‌کنم.

31
00:03:22,827 --> 00:03:25,163
‫اون یارو بابای منه.

32
00:03:25,163 --> 00:03:28,791
‫اونم به خاطر همچین‌چیزایی نمی‌میره.

33
00:03:28,791 --> 00:03:34,839
‫حتی اگه خودش بخواد سقط شه هم، جایگاهش
‫به عنوان قهرمان نامبروان این اجازه رو نمی‌ده.

34
00:03:34,839 --> 00:03:38,343
‫تقریباً وقتشه که دوباره تو انظار عمومی ظاهر شه.

35
00:03:38,343 --> 00:03:41,054
‫کاش بتونم اون ریخت داغونشو زود ببینم.

36
00:03:41,054 --> 00:03:42,722
‫خیلی حال می‌ده.

37
00:03:42,722 --> 00:03:44,641
‫خیلی طول کشید تا به اینجا برسم.

38
00:03:45,225 --> 00:03:51,648
‫تودوروکی انجی، مامان، فویومی-چان، ناتسو-کن، شوتو...

39
00:03:52,523 --> 00:03:54,734
‫خوب منو تماشا کنین.

40
00:03:54,734 --> 00:03:57,070
‫از عمق جهنم.

41
00:03:57,070 --> 00:04:01,074
روش غلط اطفاء حریق

42
00:04:01,824 --> 00:04:03,618
‫هی! چرا آخه؟!

43
00:04:03,618 --> 00:04:07,163
‫امروز تعطیلی، چرا با من تمرین کوسه نمی‌کنی، بابا؟!

44
00:04:07,163 --> 00:04:09,791
‫برای چی یهویی می‌گی که نمی‌تونی؟!

45
00:04:09,791 --> 00:04:13,169
‫چند بار بهت بگم... به خاطر خودته!

46
00:04:15,964 --> 00:04:17,423
‫من دیگه برم...

47
00:04:19,259 --> 00:04:21,844
خیلی وضعیت عجیبیه، نه؟

48
00:04:21,844 --> 00:04:25,848
‫عناصر کوسه‌ش میل بیشتری سمت کوسه‌ی شعله دارن،

49
00:04:25,848 --> 00:04:29,644
‫ولی انگار از لحاظ فیزیکی بیشتر سمت مادرش کشیده شده.

50
00:04:29,644 --> 00:04:36,109
‫به عبارت دیگه، انگار بدنش انجماد و سرما رو بهتر از شعله تحمل می‌کنه.

51
00:04:36,109 --> 00:04:39,195
‫آه، انگار دنبال یه بچه‌ی طراحی‌شده بودین...

52
00:04:39,195 --> 00:04:42,031
‫ولی این تو این دوره و زمونه، حرام محسوب می‌شه،

53
00:04:42,031 --> 00:04:44,367
‫پس فکر کنم بهتره دست بردارین.

54
00:04:44,367 --> 00:04:49,414
‫در هر حال، تا می‌تونین به تویا-کن
‫اجازه ندین از کوسه‌ش استفاده کنه.

55
00:04:49,414 --> 00:04:52,333
‫در بدترین حالت، می‌تونه خودشو با شعله‌های خودش خاکستر کنه،

56
00:04:52,333 --> 00:04:54,085
‫امکان آسیب‌دیدگی خیلی بالاست.

57
00:04:55,169 --> 00:04:56,879
‫تویا...

58
00:04:56,879 --> 00:04:59,882
‫فکر کردم از آلمایت پیشی می‌گیری...

59
00:04:59,882 --> 00:05:03,594
‫آخه شعله‌هات از مال من قوی‌ترن.

60
00:05:03,594 --> 00:05:05,555
ولی آخه چرا؟

61
00:05:05,805 --> 00:05:09,142
‫امروزم 62 بخش رو نجات داده!

62
00:05:09,142 --> 00:05:10,601
‫تا وقتی آلمایتو داشته باشیم،

63
00:05:10,601 --> 00:05:16,024
‫امکان نداره اسیر دست شیطان شیم!
فویومی-چان، فکر می‌کنی چرا دیگه نمی‌تونم با کوسه تمرین کنم؟

64
00:05:16,024 --> 00:05:17,025
‫چه‌می‌دونم...

65
00:05:17,025 --> 00:05:19,193
‫من فقط یه کوچولو سوختم، همین.

66
00:05:19,193 --> 00:05:21,154
واقعاً هیچیم نیست، می‌دونی؟

67
00:05:21,154 --> 00:05:24,824
‫من که خودم می‌دونم بدنم چقدر قویه!

68
00:05:24,824 --> 00:05:29,329
‫ولی منم دوست ندارم که بیشتر از این خودتو زخمی کنی!
‫دوست ندارم!

69
00:05:29,329 --> 00:05:31,080
‫فویومی-چان، تو که نمی‌فهمی!

70
00:05:31,080 --> 00:05:33,207
‫اصلاً زنا حالیشون نیست!

71
00:05:33,207 --> 00:05:36,002
‫ولی دلم برات می‌سوزه خب!

72
00:05:36,002 --> 00:05:37,920
‫من دیگه تصمیممو گرفتم.

73
00:05:37,920 --> 00:05:41,382
‫منم می‌خوام از اون بهتر شم!

74
00:05:41,382 --> 00:05:43,801
‫تقصیر خودته، باباخان!

75
00:05:46,220 --> 00:05:47,847
‫امکان نداره...

76
00:05:47,847 --> 00:05:50,600
‫این... دیگه زیادیه!

77
00:05:50,600 --> 00:05:52,352
‫خیلی ظالمانه‌ست!

78
00:05:52,352 --> 00:05:56,773
‫تویا همین الانش هم می‌دونه که چی از بچه‌ها می‌خوای.

79
00:05:56,773 --> 00:06:02,153
‫مهم نیست چی بگم... هرروز با یه سوختگی جدید میاد پیشم...

80
00:06:02,153 --> 00:06:04,864
‫حماقتش کاملاً به خود من رفته...

81
00:06:04,864 --> 00:06:08,201
‫فقط یه راه هست که بشه جلوشو گرفت.

82
00:06:08,201 --> 00:06:11,621
‫تویا نمی‌تونه از اون پیشی بگیره.

83
00:07:00,294 --> 00:07:03,464
‫بابا، منم می‌تونم از اون بهتر شم...

84
00:07:03,464 --> 00:07:07,927
‫آخه همین الانشم شعله‌های به این قوی‌ای دارم.

85
00:07:07,927 --> 00:07:10,263
‫همه‌ش دارم تمرین می‌کنم...

86
00:07:10,263 --> 00:07:11,848
‫من می‌تونم از پسش بربیام...

87
00:07:11,848 --> 00:07:16,018
‫من می‌تونم از اون بهتر شم.

88
00:07:16,018 --> 00:07:18,187
‫باید منو تماشا کنی.

89
00:07:19,564 --> 00:07:21,691
‫نمی‌شه! چرا نمی‌فهمی؟!

90
00:07:21,691 --> 00:07:25,111
‫چرا وقتی همه‌جات سوخته، بازم اینو نمی‌فهمی؟!

91
00:07:25,111 --> 00:07:28,239
‫تویا! باید اطرافتو هم ببینی!

92
00:07:28,239 --> 00:07:30,074
‫برو با فویومی و ناتسوئو بازی کن!

93
00:07:30,074 --> 00:07:32,410
‫برو تو مدرسه دوست پیدا کن!

94
00:07:32,410 --> 00:07:34,954
‫اگه قهرمان نشی هم باز یه دنیای بزرگ اون بیرون منتظرته.

95
00:07:34,954 --> 00:07:36,414
‫می‌فهمی که...

96
00:07:36,414 --> 00:07:39,459
‫به زودی همه‌ی اینا یادت می‌ره.

97
00:07:39,459 --> 00:07:42,837
‫همه‌ی بچه‌ها تو مدرسه می‌گن که می‌خوان قهرمان شن.

98
00:07:44,005 --> 00:07:46,424
‫ولی اونا هیچی حالیشون نیست.

99
00:07:46,424 --> 00:07:50,761
‫آخه من... پسر تو ام، بابا...

100
00:07:50,761 --> 00:07:54,348
‫تویا... نباید داغ کنی...
‫خودِ باباخان آتیش منو روشن کرده...

101
00:07:54,348 --> 00:07:56,642
‫من بیخیال نمی‌شم...

102
00:07:56,642 --> 00:08:00,730
‫نمی‌تونم بگم که این اتفاق نیفتاده...

103
00:08:00,730 --> 00:08:04,233
‫منو تماشا کن... اندوور!

104
00:08:06,194 --> 00:08:07,570
‫ببین!

105
00:08:07,570 --> 00:08:10,031
‫منو تماشا کن!

106
00:08:17,663 --> 00:08:23,294
‫از امروز، شوتو نباید نزدیک بقیه‌ی بچه‌ها باشه.

107
00:08:23,294 --> 00:08:26,297
‫من باید برم سر کار، پس وقت ندارم تمام مدت مراقبش باشم،

108
00:08:26,297 --> 00:08:29,091
‫ولی برای اون کار کمک استخدام می‌کنم.

109
00:08:29,091 --> 00:08:32,512
‫تو هم نباید بذاری تویا از جلوی چشمت دور شه.

110
00:08:32,512 --> 00:08:36,724
‫اون بچه... فقط می‌خواد که بهش امیدوار باشی.

111
00:08:36,724 --> 00:08:41,687
‫من فقط می‌تونم... دنیای یه قهرمانو نشون بدم.

112
00:08:41,687 --> 00:08:43,981
قهرمان؟

113
00:08:43,981 --> 00:08:46,400
‫به نظرت فقط فرار نمی‌کنی؟

114
00:08:54,200 --> 00:08:55,451
‫داداش تویا!

115
00:08:56,494 --> 00:08:58,621
‫بیا بازی کنیم!

116
00:08:58,621 --> 00:08:59,914
‫باشه.

117
00:09:00,122 --> 00:09:01,374
‫بگیر!

118
00:09:03,209 --> 00:09:05,002
تو خوبی؟

119
00:09:05,002 --> 00:09:06,671
‫شوتو، نگاشون نکن!

120
00:09:07,672 --> 00:09:10,508
‫دنیای اونا با دنیای تو فرق داره!

121
00:09:10,508 --> 00:09:14,428
نمی‌شه یکم با داداش تویا و اینا بازی کنم؟

122
00:09:14,428 --> 00:09:16,597
‫نمی‌شه... تو تمرین داری.

123
00:09:21,561 --> 00:09:24,313
‫خب... من اون موقع اشتباه می‌کردم.

124
00:09:24,313 --> 00:09:26,649
‫شوتو کار اشتباهی نکرده.

125
00:09:26,649 --> 00:09:29,151
‫ولی باباخانم اشتباه می‌کنه.

126
00:09:29,151 --> 00:09:32,154
‫ما برای اون شکست محسوب می‌شیم،
‫برای همین با ما حرف نمی‌زنه.

127
00:09:32,154 --> 00:09:35,199
‫خیلی عجیبه... بچه داری اما نمی‌خوای اونا رو...

128
00:09:35,199 --> 00:09:38,244
‫یه قهرمان نسل جدید این‌طوریه.

129
00:09:38,244 --> 00:09:40,871
‫اینو هزار بار گفتی.

130
00:09:40,871 --> 00:09:43,624
چرا اینا رو به آبجی نمی‌گی یه بار؟

131
00:09:43,624 --> 00:09:46,210
ناتسو-کن، فکر می‌کنی تقصیر منه؟

132
00:09:46,210 --> 00:09:50,214
‫بس کن! من دارم اینا رو به تو می‌گم،
‫چون فقط تو می‌تونی بفهمی!

133
00:09:50,214 --> 00:09:55,469
‫می‌فهمی دیگه؟! همه‌ی زنای این خانواده به‌دردنخورن!

134
00:09:55,469 --> 00:09:58,472
وایسا! تو دوباره می‌خوای بری کوهستان، مگه نه؟

135
00:09:58,472 --> 00:10:00,641
چرا نمی‌ری یه بارم که شده با همکلاسیات بازی کنی؟

136
00:10:00,641 --> 00:10:01,892
‫من نیازی به دوست ندارم!

137
00:10:01,892 --> 00:10:03,269
‫دنیامون فرق داره!

138
00:10:03,269 --> 00:10:08,399
تویا... تو واقعاً می‌خوای قهرمان شی؟

139
00:10:10,818 --> 00:10:17,199
‫از نظر من، بابات تو رو زنجیر کرده و داری زجر می‌کشی.

140
00:10:17,199 --> 00:10:22,413
‫تویا، دنیا پر از راه برای پیشرفته،
‫هزاران انتخاب داری.

141
00:10:22,413 --> 00:10:25,625
‫فقط باباتو نبین... برو بقیه‌ی دنیا رو هم ببین.

142
00:10:25,625 --> 00:10:28,628
‫اگه بری بیرون یه راه خوب برای خودت پیدا می‌کنی...

143
00:10:28,628 --> 00:10:31,047
تو چی حالیته، مامان؟

144
00:10:32,173 --> 00:10:34,467
‫نکنه کتاب روانشناسی و اینا خوندی؟!

145
00:10:34,467 --> 00:10:38,304
بابابزرگ و مامانبزرگ، چون فقیر بودن تو رو فروختن، مگه نه؟

146
00:10:38,304 --> 00:10:41,474
تو چاره‌ای جز گوش‌دادن به حرفاشون نداشتی، مگه نه؟

147
00:10:41,474 --> 00:10:43,059
‫تو...

148
00:10:43,059 --> 00:10:44,852
‫برای همینم من به دنیا اومدم...

149
00:10:46,854 --> 00:10:49,440
‫تو هم همدستشی، مامان.

150
00:10:50,650 --> 00:10:52,234
‫تو... یا...

151
00:10:54,070 --> 00:10:56,322
‫آتیش... خاموش نمی‌شه.

152
00:10:57,531 --> 00:11:00,034
‫از بچه‌های هم‌سن و سالم ریزه‌میزه‌تر بودم...

153
00:11:00,034 --> 00:11:03,454
ولی ‫بالاخره داشتم به سن بلوغ می‌رسیدم.

154
00:11:03,454 --> 00:11:09,710
‫همون‌طور که بدنم تغییر می‌کرد،
‫شعله‌های سرخم، کم‌کم آبی شدن.

155
00:11:09,710 --> 00:11:12,672
‫که این‌طور... اینم از عملکردای بدنیه پس...

156
00:11:12,672 --> 00:11:15,925
‫وقتی هیجانی می‌شم، یه پیوند مستقیم
‫با قدرت آتیشم به وجود میاد.

157
00:11:15,925 --> 00:11:21,180
‫خیلی محشره این...!
‫بابا کاملاً جا می‌خوره!

158
00:11:21,180 --> 00:11:27,228
آه، ولی... لعنتی... چرا وقتی هیجانی می‌شم گریه‌م میاد؟

159
00:11:29,730 --> 00:11:34,193
‫باباخان، سری بعد که مرخصی داشتی،
‫بیا نوک قله‌ی سِکوتو!

160
00:11:37,738 --> 00:11:39,198
‫سوختگی؟!

161
00:11:39,198 --> 00:11:42,451
‫رفته جایی که کسی تماشاش نمی‌کنه، تمرین کرده!

162
00:11:42,451 --> 00:11:44,370
‫تویا... تو بازمـ...

163
00:11:44,370 --> 00:11:47,289
‫خیلی خفن شده بودم! باید حتماً بیای!

164
00:11:47,289 --> 00:11:49,792
‫شاید به سطح شوتو هم برسم اصلاً!

165
00:11:49,792 --> 00:11:52,753
‫تازه فکر نکنم به آلمایتم ببازم!

166
00:11:52,753 --> 00:11:56,382
‫تازه باباخانم، این‌سری منو قبول می‌کنه!

167
00:11:56,382 --> 00:11:59,468
‫خیلی از اینکه به دنیا اومدم خوشحالم!

168
00:12:02,304 --> 00:12:04,432
‫برای چی جلوی تویا رو نگرفتی؟!

169
00:12:04,432 --> 00:12:05,725
‫مگه بهت نگفته بودم؟!

170
00:12:05,725 --> 00:12:07,643
‫مامانو اذیت نکن!

171
00:12:07,643 --> 00:12:09,770
‫بس کن! اذیتش نکن!

172
00:12:09,770 --> 00:12:11,021
‫شوتو، تو گمشو بیرون!

173
00:12:11,021 --> 00:12:12,523
‫اصلاً به تو ربطی نداره!

174
00:12:15,317 --> 00:12:18,404
تو چی حالیته، مامان؟

175
00:12:18,404 --> 00:12:21,741
‫ انتخابای من محدود بودن...

176
00:12:21,741 --> 00:12:25,453
‫ولی خودم تصمیم گرفتم و روی پای خودم حرکت کردم.

177
00:12:25,453 --> 00:12:27,204
‫حداقل...

178
00:12:27,204 --> 00:12:30,750
‫فکر می‌کردم که بتونم اون لبخندو حفظ کنم، ولی...

179
00:12:33,043 --> 00:12:36,380
‫نتونستم جلوشو بگیرم.

180
00:12:36,380 --> 00:12:39,717
‫خودت درستش کن! به من مربوط نیست!

181
00:12:41,469 --> 00:12:44,054
‫خودت درستش کن!

182
00:12:44,054 --> 00:12:48,934
می‌گم... الان... چی پشت چشماته؟

183
00:12:48,934 --> 00:12:51,562
‫با اون چشما نگام نکن...

184
00:12:52,313 --> 00:12:54,398
‫با اون چشما نگام نکن...

185
00:12:56,442 --> 00:12:58,110
‫با اون چشما...

186
00:13:02,740 --> 00:13:04,784
‫مجبور شدم تو بیمارستان بستری شم،

187
00:13:04,784 --> 00:13:07,578
‫و همون‌جا قضیه‌ی تویا رو شنیدم.

188
00:13:07,578 --> 00:13:11,957
‫بعد از اون هم، ذهنم کاملاً از هم پاشید.

189
00:13:13,083 --> 00:13:16,462
‫اشکا... نیاین! من گریه نمی‌کنم!

190
00:13:16,462 --> 00:13:19,006
‫تو نرفتی قله‌ی سِکوتو.

191
00:13:19,590 --> 00:13:25,721
‫اگه رفته بودم، فکر کنم فقط هیزم رو آتیش احساساتش می‌شدم.

192
00:13:25,721 --> 00:13:26,639
‫نه...

193
00:13:27,264 --> 00:13:31,977
‫شایدم نمی‌دونستم که
‫چی قراره بهش بگم...

194
00:13:32,812 --> 00:13:34,939
‫باباخان.

195
00:13:35,481 --> 00:13:37,316
‫منم همین‌طوری بودم.

196
00:13:41,529 --> 00:13:44,990
‫خیلی داغه! خاموش نمی‌شه!

197
00:13:49,161 --> 00:13:51,497
‫بد آتیشِ کوفتی بود.

198
00:13:52,164 --> 00:13:55,334
‫خب... هرچی بکاری، درو می‌کنی.

199
00:13:55,334 --> 00:13:59,839
‫آخه تو فقط یادم دادی که چطوری قدرت شعله‌هامو بیشتر کنم.

200
00:14:07,054 --> 00:14:11,600
‫اون روز... ای کاش می‌تونستم از خیر همه‌چی بگذرم...

201
00:14:12,726 --> 00:14:17,314
‫ولی بعد از اینکه تویا رو به کشتن دادم،
‫دیگه راه برگشتی نبود.

202
00:14:17,982 --> 00:14:22,194
‫تنها کاری که ازم برمیومد، تمرکز روی شوتو بود.

203
00:14:22,194 --> 00:14:25,698
‫همون‌طور که احساساتت تشدید می‌شد،
‫از من متنفرتر می‌شدی...

204
00:14:25,698 --> 00:14:30,202
‫حتی می‌تونستم اثری که روی بچه‌ها گذاشته بودی رو هم ببینم...

205
00:14:30,661 --> 00:14:35,624
‫حتی با اینکه داشتم از هم‌پاشیدنمونو می‌دیدم،
‫بیش از اون ترسیده بودم که بخوام کاری بکنم.

206
00:14:35,624 --> 00:14:39,378
‫تنها کاری که کردم...
‫این بود که فقط حضور داشته باشم...

207
00:14:39,712 --> 00:14:43,716
‫همه‌چی رو خودت شروع کردی،
‫دلیل تمام این مصیبت خودتی...

208
00:14:44,008 --> 00:14:47,970
‫ولی اگه منم می‌تونستم یکم تویا رو سر عقل بیارم...

209
00:14:48,304 --> 00:14:50,014
‫نیازی نبود که دابی ازش ساخته شه.

210
00:14:50,014 --> 00:14:53,601
‫شاید می‌تونستم یه بار برای شوتو هم سوبا درست کنم.

211
00:14:54,184 --> 00:14:55,519
‫مسئولیت این کار...

212
00:14:55,519 --> 00:14:57,771
‫فقط روی دوش تو نیست.

213
00:14:57,771 --> 00:14:59,398
‫حتی اگه روحت چند پاره شده باشه،

214
00:14:59,398 --> 00:15:01,901
‫کمکت می‌کنیم که سرِ پا شی.

215
00:15:01,901 --> 00:15:05,029
‫چاره‌ای جز جنگیدن با دابی نداری.

216
00:15:05,821 --> 00:15:10,200
تو... واقعاً... رِی هستی؟

217
00:15:10,868 --> 00:15:13,829
‫بچه‌مون که از خود ما بیشتر آسیب دیده...

218
00:15:13,829 --> 00:15:18,459
‫با اینکه حق داشت ازم متنفر باشه، دوباره «مامان» صدام کرد.

219
00:15:19,251 --> 00:15:21,962
‫اون توی دبیرستان U.A دوست پیدا کرد

220
00:15:22,338 --> 00:15:25,758
‫و خانواده‌مونو نجات داد.

221
00:15:26,091 --> 00:15:29,178
‫شوتو قهرمان خانواده‌ی ماست.

222
00:15:30,804 --> 00:15:34,099
‫قبل اینکه بیایم اینجا، با مامان حرف زدم.

223
00:15:34,642 --> 00:15:37,603
‫فکر کردم دیگه نمی‌تونی بجنگی.

224
00:15:38,729 --> 00:15:41,690
‫فکر کردم چاره‌ای ندارم جز اینکه خودم انجامش بدم.

225
00:15:41,690 --> 00:15:44,818
‫اما انگار اینطور نیست.

226
00:15:44,818 --> 00:15:47,404
‫هروقت گریه‌ت تموم شد، پاشو.

227
00:15:47,404 --> 00:15:50,324
‫همگی باهم می‌ریم تا تویا رو متوقف کنیم.

228
00:15:50,783 --> 00:15:53,243
‫شو... شوتو...

229
00:15:55,788 --> 00:15:57,706
‫شوتو...!

230
00:15:57,706 --> 00:16:01,794
‫شرمنده، گوش وایساده بودیم.

231
00:16:01,794 --> 00:16:06,507
‫اجازه می‌دین به سفر خانوادگیتون بپیوندیم؟

232
00:16:06,757 --> 00:16:09,468
‫بست جینیست... هاکس...!

233
00:16:09,802 --> 00:16:12,179
‫دیروز از بیمارستان مرخص شدم

234
00:16:12,179 --> 00:16:14,515
‫و یه اطلاعاتی جمع کــــ...

235
00:16:14,515 --> 00:16:17,351
‫من عمیقاً بابت عمل پسرم پوزش می‌خوام.

236
00:16:17,685 --> 00:16:18,519
‫عه؟!

237
00:16:18,519 --> 00:16:20,771
‫واسه این نیومدیم.

238
00:16:20,771 --> 00:16:22,481
‫لطفاً تمومش کنین، خانوم.

239
00:16:22,731 --> 00:16:25,651
‫فقط می‌خواستیم چندتا سؤال درباره‌ی دابی ازتون بپرسیم.

240
00:16:25,651 --> 00:16:28,028
‫با این حال گوش‌واستادن یه عمل از کتون‌به‌دوره.

241
00:16:28,028 --> 00:16:29,863
از کتون‌به‌دور چیه؟

242
00:16:30,114 --> 00:16:33,367
‫منبع رنجشش می‌تونه به راهنمایی برای نحوه‌ی برخورد باهاش تبدیل بشه.

243
00:16:33,367 --> 00:16:40,541
‫می‌تونیم ازش بپرسیم چجوری زنده مونده
‫و چطوری به دابی تبدیل شده.

244
00:16:40,541 --> 00:16:44,294
‫من قبلاً خیلی ویدیوهای قدیمی از شما می‌دیدم،

245
00:16:44,294 --> 00:16:49,466
‫ولی هیچوقت فکر نمی‌کردم که سرسختیتونتو جوونی،
‫تبدیل به بهمنی که درگیرشیم، بشه.

246
00:16:49,466 --> 00:16:51,802
‫شوکه شدم.

247
00:16:51,802 --> 00:16:55,264
‫وقتی درمورد تویا-کون صحبت می‌کردین این موضوع مطرح نشد،

248
00:16:55,264 --> 00:16:58,142
ولی سوختگی صورت شوتو-کن هم کار اندوور-سان بوده؟

249
00:16:58,142 --> 00:16:58,934
‫تمومش کن.

250
00:16:59,184 --> 00:17:00,269
‫کار من بوده.

251
00:17:00,519 --> 00:17:03,063
‫ماما...

252
00:17:03,313 --> 00:17:08,193
‫با اینکه حق داشت ازم متنفر باشه، دوباره «مامان» صدام کرد.

253
00:17:08,193 --> 00:17:09,820
‫که اینطور.

254
00:17:10,362 --> 00:17:14,366
‫نتونستم با اون دوتا مقابله کنم.

255
00:17:15,117 --> 00:17:18,454
‫تسلیم شدم و رهاشون کردم.

256
00:17:18,454 --> 00:17:19,747
‫شوتو-کن.

257
00:17:20,372 --> 00:17:22,458
‫تو خیلی باحالی.

258
00:17:24,168 --> 00:17:27,171
‫اندوور-سان، بیرون، الان جهنمه.

259
00:17:28,172 --> 00:17:29,423
‫آره...

260
00:17:29,715 --> 00:17:34,386
‫شیگاراکی، دابی، توگا هیمیکو، اسپینر، اسکپتیک،

261
00:17:34,386 --> 00:17:38,307
‫و 132 عضو فراری جبهه‌ی آزادی.

262
00:17:38,307 --> 00:17:41,643
‫درضمن، هفت نوموی شبه‌های‌اِند هم هستن.

263
00:17:41,643 --> 00:17:43,687
‫این که کجان اصلاً مشخص نیست.

264
00:17:44,063 --> 00:17:48,233
‫علاوه‌براین، به‌جز تارتاروس، توی شش زندان دیگه هم رخنه شده،

265
00:17:48,233 --> 00:17:53,030
‫و حداقل 10،000 زندانی از زندان فرار کردن.

266
00:17:53,363 --> 00:17:56,784
‫ما همچنین توانایی دور هم جمع‌کردن قهرمانا رو از دست دادیم.

267
00:17:56,992 --> 00:17:59,745
‫قهرمانایی که فهمیدن باد کدوم‌طرفی می‌وزه،

268
00:17:59,745 --> 00:18:02,039
‫یکی پس از دیگری دارن استعفاء می‌دن.

269
00:18:02,247 --> 00:18:05,084
‫غیرنظامی‌هایی که دیگه ایمان کاملی به قهرمانا ندارن

270
00:18:05,084 --> 00:18:08,128
‫خودشون اسلحه به‌دست گرفتن و با شرورها می‌جنگن،

271
00:18:08,128 --> 00:18:10,881
‫و وضعیت فعلی طوریه که یه آسیب
‫باعث آسیب‌های بیشتری می‌شه.

272
00:18:11,256 --> 00:18:14,134
‫درحال حاضر، دولت درخواست تیم‌های
‫نجات و قهرمانا از کشورهای دیگه رو داره،

273
00:18:14,134 --> 00:18:16,345
‫اما از اونجایی که کمیته امنیت از کار افتاده،

274
00:18:16,345 --> 00:18:20,891
‫کاغذبازی مورد نیاز برای احضار قهرمانا انجام نمی‌شه.

275
00:18:21,558 --> 00:18:24,812
‫همه‌ی اینا فقط توی دو روز اتفاق افتاده.

276
00:18:24,812 --> 00:18:29,858
‫همونطور که همسرتون گفتن، شما چاره‌ای جز جنگیدن ندارین.

277
00:18:29,983 --> 00:18:31,777
‫درضمن، ما هم همین‌وضعیتو داریم.

278
00:18:31,777 --> 00:18:33,112
‫مسئولیت وضعیت فعلی،

279
00:18:33,112 --> 00:18:35,322
‫بارِ قهرمان شماره یک نیست که تنهایی به‌دوش بکشدش.

280
00:18:35,322 --> 00:18:38,033
‫و این فقط واسه خانواده‌ی شما نیست.

281
00:18:38,408 --> 00:18:40,869
‫چرا...؟ چی می‌گی؟

282
00:18:41,662 --> 00:18:45,499
‫حتی اگه چیزایی که دابی درباره‌ی خانواده‌ی تودوروکی گفت درست باشه،

283
00:18:45,499 --> 00:18:47,751
‫مطمئنم الان همه‌چی متفاوته.

284
00:18:47,751 --> 00:18:52,089
‫من می‌خوام از کسایی حمایت کنم که در تلاشن تا کار درست رو انجام بدن!

285
00:18:52,381 --> 00:18:56,218
‫بنابراین، بیاین یه تیم از سه قهرمان برتر داشته باشیم!

286
00:18:56,760 --> 00:19:00,180
‫من قبلاً زندگیمو روی هاکس شرط بستم.

287
00:19:00,180 --> 00:19:03,100
‫به راه‌رفتن توی راهروهای جهنمی عادت دارم.

288
00:19:03,350 --> 00:19:05,727
‫ببینین، با خانواده‌تون و ما...

289
00:19:05,727 --> 00:19:07,688
‫آیا بارتون کمی سبک‌تر نمی‌شه

290
00:19:07,688 --> 00:19:09,815
‫و فکر نمی‌کنین که می‌تونین دوباره سرِ پا شین؟

291
00:19:12,484 --> 00:19:14,403
‫چرا...

292
00:19:14,403 --> 00:19:15,654
‫آره.

293
00:19:16,947 --> 00:19:20,325
‫فقط تا وقتی که داداش تویا رو متوقف کنیم.

294
00:19:21,451 --> 00:19:22,870
‫آره...!

295
00:19:25,372 --> 00:19:26,415
‫حالا، برای شروع کار.

296
00:19:26,415 --> 00:19:29,251
‫اول، باید به عموم توضیح بدیم.

297
00:19:29,251 --> 00:19:33,046
‫بعد از اتهامات دابی، ما نمی‌تونیم ازش اجتناب کنیم.

298
00:19:33,046 --> 00:19:35,799
‫تقریباً بهش فکر کردم که چطوری می‌تونیم پاسخ بدیم،

299
00:19:35,799 --> 00:19:38,302
‫ولی هنوز یه‌چیز وجود داره که برام واضح نیست.

300
00:19:39,428 --> 00:19:42,556
‫«وان‌فورآل» چیه؟

301
00:19:42,848 --> 00:19:46,393
‫حالا که بهش اشاره کردین، قبلاً...

302
00:19:46,393 --> 00:19:47,895
‫وقتی اون داشت با شیگاراکی می‌جنگید،

303
00:19:47,895 --> 00:19:50,647
‫اندوور یه‌چیزی درباره‌ی «وان‌فورآل» گفت.

304
00:19:50,647 --> 00:19:52,232
‫می‌دونین اون چیه؟

305
00:19:52,232 --> 00:19:56,904
‫ربطی به اون ابرشرور، آل‌فوروان داره؟

306
00:19:56,904 --> 00:19:58,447
‫«وان‌فورآل.»

307
00:19:58,447 --> 00:20:02,951
‫باید حقیقتی که پشتش نهفته‌ست رو پیدا کنیم.

308
00:20:04,912 --> 00:20:06,580
‫ببخشین که از خط شخصی استفاده می‌کنم.

309
00:20:06,580 --> 00:20:10,083
‫ممکنه شیگاراکی دنبال من باشه!

310
00:20:13,212 --> 00:20:15,088
‫دکو...؟

311
00:20:15,464 --> 00:20:17,216
‫دکو، نفله‌ی عوضی!

312
00:20:17,716 --> 00:20:26,016
‫چرا وقتی تو تمرگیدی من باید بیدار باشم؟!
‫ داد نزن!
‫وقتی این یارو بیداره وقتی برای ناراحت‌بودن نیست.
‫ببخشید، سو. ممنون!
‫بالأخره رفتن...

313
00:20:26,141 --> 00:20:29,478
‫وقتی جراحتشو دیدم، فکر کردم بد باشه، ولی...

314
00:20:29,478 --> 00:20:31,813
‫از همیشه پرسروصداتره.

315
00:20:32,272 --> 00:20:33,273
‫نماینده!

316
00:20:33,690 --> 00:20:36,443
‫توکویامی و کامیناری هم می‌تونن مرخص بشن!

317
00:20:36,443 --> 00:20:38,528
‫واقعاً؟ این که عالیه!

318
00:20:38,737 --> 00:20:41,990
‫اوراراکا، بدن میدوریا خوبه، نه؟

319
00:20:42,574 --> 00:20:44,451
‫اینطور شنیدم، ولی...

320
00:20:45,744 --> 00:20:47,537
‫نگرانم...

321
00:20:49,957 --> 00:20:51,208
‫سلام.

322
00:20:51,667 --> 00:20:54,253
‫قدرت‌الله انفجارپور ملقب به دینامیت.

323
00:20:54,253 --> 00:20:55,003
‫روبه‌راهی؟

324
00:20:55,003 --> 00:20:56,588
‫روبه‌راه به‌نظر میام؟!

325
00:20:56,964 --> 00:20:59,925
‫می‌خوایم با میدوریا ایزوکو-کن صحبت کنیم.

326
00:20:59,925 --> 00:21:03,887
‫همین الان، آلمایت گفت تنهاشون بذاریم.

327
00:21:03,887 --> 00:21:05,597
‫آلمایت گفت؟

328
00:21:05,597 --> 00:21:09,685
‫اندوور-سان گفت شیگاراکی دنبال میدوریا-کن بوده.

329
00:21:09,685 --> 00:21:13,021
‫اگه آلمایتو به این معادله اضافه کنیم...

330
00:21:13,021 --> 00:21:16,858
‫آخه... «وان‌فورآل» چی می‌تونه باشه؟

331
00:21:18,652 --> 00:21:20,570
‫میدوریای جوان...

332
00:21:20,570 --> 00:21:27,494
‫می‌تونم حسش کنم... منِ درونِ این جوان... منِ درون وان‌فورآل...

333
00:21:27,494 --> 00:21:31,581
‫الان، داری با کاربرای قبلی صحبت می‌کنی، درسته؟
