﻿1
00:00:01,459 --> 00:00:08,466
‫حسش می‌کنم... داخل این جوان...
‫منی که داخل وان‌فورآل هستمو، حس می‌کنم...

2
00:00:09,676 --> 00:00:13,930
تو الان... داری با کاربرای قبلی حرف می‌زنی، مگه نه؟

3
00:00:14,764 --> 00:00:20,729
بـ...بقیه... چی شدن؟

4
00:00:20,729 --> 00:00:22,522
‫لطفاً...

5
00:00:22,522 --> 00:00:25,025
‫لطفاً... حالتون خوب باشه...

6
00:00:27,235 --> 00:00:30,447
‫قبل از به‌هوش اومدنت، باید دو کلوم باهات حرف بزنیم.

7
00:00:35,702 --> 00:00:38,621
‫ببخشید... تو چنین موقعیتی مزاحمت شدیم.

8
00:00:41,249 --> 00:00:42,792
‫اینم کار سرنوشته.

9
00:00:43,126 --> 00:00:46,046
‫خب، نه... دیگه کم‌کم وقتش بود.

10
00:00:46,504 --> 00:00:50,216
بانجو-سنپای، تو قبلاً هم با این پسر حرف زده بودی، مگه نه؟

11
00:00:52,969 --> 00:00:57,140
‫کاربرای قبلی وان‌فورآل...

12
00:00:57,140 --> 00:00:59,976
‫دوباره... تو رویام ظاهر شدن.

13
00:02:29,482 --> 00:02:33,403
‫تا قبل از این، فقط می‌تونستیم به شکاف بین نوسانات ورود کنیم،

14
00:02:33,778 --> 00:02:36,197
‫ولی دیگه همچین محدودیتی وجود نداره.

15
00:02:36,739 --> 00:02:40,160
‫چون تقریباً 4 ماه پیش، قدرت من...

16
00:02:40,160 --> 00:02:44,789
‫وان‌فورآل... یهویی شروع به یه رشد فوق‌سریع کرد.

17
00:02:44,789 --> 00:02:46,291
‫همراه با اون رشد،

18
00:02:46,291 --> 00:02:50,670
‫کاربرای پیشین وان‌فورآل تونستن تجسم پیدا کنن،

19
00:02:50,670 --> 00:02:54,591
‫و با همدیگه ارتباط بگیرن.

20
00:02:55,383 --> 00:03:00,638
‫درضمن، تو نبرد قبلی، به زور قدرت برادرم، بیرون کشیده شدیم...

21
00:03:00,638 --> 00:03:03,933
‫و برامون آسون‌تر شد که روبروی تو ظاهر شیم.

22
00:03:04,225 --> 00:03:07,937
‫البته... برای حریم خصوصیت
‫احترام قائلیم، خودتو نگران نکن!

23
00:03:10,398 --> 00:03:12,734
آها... دهن‌مهن نداری، نه؟

24
00:03:13,401 --> 00:03:16,571
‫نه... اون موقع...

25
00:03:19,908 --> 00:03:22,493
‫می‌تونستم چند کلمه به زبون بیارم...

26
00:03:22,493 --> 00:03:26,164
‫دهنم... یه نیمه شکلکی داره.

27
00:03:26,414 --> 00:03:28,499
در چه مورد حرف می‌زنین؟

28
00:03:28,499 --> 00:03:31,544
اوه! پس می‌تونی حرف بزنی؟

29
00:03:31,544 --> 00:03:32,754
‫من براش توضیح می‌دم.

30
00:03:36,549 --> 00:03:40,553
میدوریا ایزوکو و شیکاراکی تومورا

31
00:03:41,512 --> 00:03:46,184
‫من کاربر چهارم هستم.
‫نام من شینوموری هیکاگه هستش.

32
00:03:46,184 --> 00:03:50,813
‫در نبرد قبلی، ناخودآگاه کوسه‌ی من رو استفاده کردی.

33
00:03:52,690 --> 00:03:57,153
‫کاربر چهارم کوسه، قابلیت احساس خطر داشته.

34
00:03:57,403 --> 00:03:59,322
‫اینقدر ناگهانی بود که از جا در رفته‌ام.

35
00:03:59,364 --> 00:04:00,615
عذر می‌خوام

36
00:04:00,990 --> 00:04:04,827
‫می‌خواستم تجلی حسِ خطر رو حس کنم.

37
00:04:04,827 --> 00:04:06,663
‫می‌خواد ادای خوش‌زبونا رو در بیاره!

38
00:04:06,663 --> 00:04:12,919
‫شینوموری-سان یه آدم عجیب و غریب بوده
‫که از زندگی اجتماعی دست شسته و مثل راهبا زندگی می‌کرده.

39
00:04:14,712 --> 00:04:16,631
‫دوران وحشتناکی بود.

40
00:04:16,631 --> 00:04:19,217
‫همه به جز من عجیب و غریب بودن.

41
00:04:19,759 --> 00:04:23,137
‫تو شنیدی که من چطور مردم
‫یا اینکه در چه سنی مردم؟

42
00:04:23,638 --> 00:04:26,724
‫40 سالگی که فوت کردین... دلیل مرگ...

43
00:04:27,767 --> 00:04:31,062
‫تو یادداشتای آلمایت که چیزی نیومده بود...

44
00:04:31,062 --> 00:04:35,149
‫راستش، انگار یه چیزایی نوشته بود و بعد روشون خط کشیده بود.

45
00:04:35,149 --> 00:04:37,277
‫فکر کنم به خاطر کهولت سن مردم.

46
00:04:37,694 --> 00:04:40,280
‫کهولت سن؟ تو چهل سالگی؟!

47
00:04:40,488 --> 00:04:42,448
‫حرف من اینه که...

48
00:04:42,448 --> 00:04:46,619
‫نه بانجو و نه خودم نمی‌تونستیم دلیل مرگمونو بدونیم.

49
00:04:46,869 --> 00:04:50,290
‫یاگی کسی بوده که تحقیق کرده و ما رو از این موضوع مطلع کرده.
توشینوری یاگی: آلمایت

50
00:04:50,623 --> 00:04:52,542
‫اون‌طور که بوش میاد،

51
00:04:52,542 --> 00:04:56,379
‫وان‌فورآل دیگه نمی‌تونه مورد استفاده‌ی انسان عادی قرار بگیره.

52
00:04:59,215 --> 00:05:03,720
‫بعد از یاگی من بیشتر از همه کاربر وان‌فورآل بودم.

53
00:05:04,429 --> 00:05:07,890
‫18 سال تمام، از وان‌فورآل فرار کردم...

54
00:05:07,890 --> 00:05:10,977
‫و تمام روزهامو صرف ارتقای نیروم کردم.

55
00:05:11,519 --> 00:05:15,815
‫چرا که از همون لحظه‌ی اول که وارث کوسه شدم،
‫فهمیدم شانسی برای مقابله با اون یارو ندارم.

56
00:05:15,815 --> 00:05:19,360
‫با خودم گفتم که نوبت من
‫باید نوبت انباشتن قدرت باشه.

57
00:05:19,694 --> 00:05:23,072
‫بعد از اون هم تو سالهای آخر زندگیم،
‫این ترک‌ها روی بدنم ایجاد شدن.

58
00:05:23,781 --> 00:05:28,328
‫گفتم شاید به حد کافی تمرین نکردم،
‫یا اینکه دلیل ایجادشدنشون یه بیماری خاص باشه...

59
00:05:28,328 --> 00:05:30,330
‫به این چیزا فکر می‌کردم.

60
00:05:30,663 --> 00:05:35,293
‫ولی یاگی رفت و سوابق پزشکی
‫و کالبدشکافیم رو بررسی کرد.

61
00:05:35,293 --> 00:05:38,588
‫اونجا حقیقت رو فهمید.

62
00:05:38,588 --> 00:05:40,381
‫کهولت سنی که بهش اشاره شد،

63
00:05:40,381 --> 00:05:43,843
‫درواقع به دلیل داشتن چند کوسه در بدنم بوده،

64
00:05:43,843 --> 00:05:46,554
‫و باعث شده که طول عمرم کوتاه بشه.

65
00:05:46,679 --> 00:05:49,349
‫طول عمر...! امکان نداره...!

66
00:05:50,433 --> 00:05:52,769
‫ولی...! صبر کنین یه لحظه!

67
00:05:53,061 --> 00:05:56,064
آلمایت وقتی که اون قدرت قوی‌تر بوده

68
00:05:56,064 --> 00:05:58,816
اونو برای مدت خیلی بیشتری داشته!

69
00:05:59,108 --> 00:06:00,485
‫دقیقاً همینه.

70
00:06:00,485 --> 00:06:03,571
‫چیزی که ماها باید بهت بگیم...

71
00:06:03,988 --> 00:06:09,494
‫عین همون‌چیزیه که یاگی در مورد
‫فشارِ داشتن وان‌فورآل متوجه شده.

72
00:06:09,869 --> 00:06:13,998
‫بقیه‌ی وان‌فورآل رو خیلی نداشتن و همگی هم تو نبرد کشته شدن،

73
00:06:13,998 --> 00:06:16,959
‫پس من تنها نمونه‌ی مشابه برای بررسی بودم.

74
00:06:16,959 --> 00:06:22,423
‫برای همین... به این فکر افتادیم که
‫شینوموری چی داشته که من نداشتم.

75
00:06:26,344 --> 00:06:28,971
‫آلمایت بی‌کوسه بوده!

76
00:06:29,180 --> 00:06:32,934
‫درسته. اطلاعاتی که یاگی که در
‫حال حاضر هم زنده‌ست، به دست آورد،

77
00:06:33,267 --> 00:06:37,980
‫به ما از طریق هشیاریِ مستقر در وان‌فورآلِش گفته شده.

78
00:06:38,272 --> 00:06:42,610
‫درضمن، با شنیدن اون حرف از برادرم،
‫دیگه اطمینان پیدا کردم.

79
00:06:42,902 --> 00:06:47,281
‫حرفی زد در مورد اینکه هشیاری هر فرد
‫روی عنصر یا فاکتور کوسه نقش می‌بنده.

80
00:06:47,573 --> 00:06:49,867
‫ولی چرا با اینکه یاگی کوسه‌ای از خودش نداره،

81
00:06:49,867 --> 00:06:52,412
باز هم هشیاریش به این شکل اینجاست؟

82
00:06:52,620 --> 00:06:58,709
‫ماها همیشه فکر می‌کردیم که هشیاری کاربرهای قبلی
‫داخل خودِ وان‌فورآل زنده بودن.

83
00:06:59,168 --> 00:07:02,713
‫ولی دقیق بخوام بگم، هشیاری کابرهای دوم تا هفتم،

84
00:07:02,713 --> 00:07:06,634
‫داخل عنصر و فاکتور کوسه‌ای بودن که توسط وان‌فورآل کسب شده.

85
00:07:06,634 --> 00:07:09,345
‫یاگی، خودش یه استثناست.

86
00:07:09,345 --> 00:07:14,934
‫اون تنها کسی بوده که داخل خودِ
‫وان‌فورآل هشیاری به دست آورده.

87
00:07:15,268 --> 00:07:17,854
‫ظرفِ حاملِ کوسه‌ای که یه نفر باهاش متولد می‌شه،

88
00:07:17,854 --> 00:07:22,358
‫نمی‌تونه خود وان‌فورآل رو به صورت کامل بپذیره،
‫یعنی وان‌فورآل از اون ظرف سر می‌ره یا دچار اختلال می‌شه.

89
00:07:22,358 --> 00:07:25,278
‫درست مثل کهولت سنِ زودرسی که برای کاربر چهارم پیش اومده.

90
00:07:25,820 --> 00:07:29,699
‫ولی یاگی چهل ساله که وان‌فورآل رو داشته.

91
00:07:29,699 --> 00:07:32,952
‫چرا که ظرفِ کوسه‌ش از اول خالی بوده
‫و بعد از اون وان‌فورآل داخلش ریخته...

92
00:07:32,952 --> 00:07:35,872
‫و این‌طوری به کوسه‌ی حقیقیش تبدیل شده.

93
00:07:36,330 --> 00:07:38,624
‫نمی‌دونم چرخ سرنوشت چطوری چرخیده که این کوسه‌ی قابلِ انتقال،

94
00:07:38,624 --> 00:07:45,798
‫فقط می‌تونه جوری قدرت واقعیشو نشون بده که
‫توسط یه آدم بدون قدرت استفاده شه.

95
00:07:47,633 --> 00:07:48,718
...به عبارت دیگه

96
00:07:48,885 --> 00:07:54,682
‫حالا که کوسه‌ی تمام کاربرا تجلی پیدا کرده،
‫نمی‌تونم اینو به آدم معمولی دیگه‌ای بدم.

97
00:07:55,641 --> 00:08:01,522
دیگه نمی‌شه وان‌فورآلو واگذار کرد،
‫اینه حرفی که می‌خواین بزنین، درسته؟

98
00:08:03,733 --> 00:08:07,153
‫نه تا زمانی که یه نفر بی‌کوسه پیدا شه...

99
00:08:07,153 --> 00:08:13,034
‫یه نفر مثل تو که تو این نسل سرشار از کوسه
در ‫معرض انقراضی و به قدرت نیاز داری.

100
00:08:13,034 --> 00:08:15,661
‫و این چیزی نبود که ما بتونیم ازش خبر داشته باشیم.

101
00:08:15,661 --> 00:08:19,707
‫و این کار سرنوشت بوده که الان به دست شما دونفر افتاده.

102
00:08:20,208 --> 00:08:26,714
‫اگه این موضوع رو از اول می‌دونستیم و به کار می‌گرفتیم،

103
00:08:26,714 --> 00:08:31,802
‫ممکن بود آدمای کمتری زجر بکشن یا تو این مسیر دچار بحران شن.

104
00:08:34,138 --> 00:08:35,890
‫به عبارت دیگه، بزغاله...

105
00:08:36,599 --> 00:08:39,977
‫ممکنه که تو آخرین کاربر وان‌فورآل باشی.

106
00:08:41,103 --> 00:08:45,191
...من... آخرین... کاربرم

107
00:08:46,484 --> 00:08:48,194
‫پس بریم سر اصل مطلب...

108
00:08:49,153 --> 00:08:50,655
‫ایزوکو...

109
00:08:51,113 --> 00:08:54,408
تو... می‌تونی شیگاراکی تومورا رو بکشی؟

110
00:09:05,127 --> 00:09:08,881
تو... می‌تونی شیگاراکی تومورا رو بکشی؟

111
00:09:10,508 --> 00:09:12,134
‫درخواست نکردم که این‌کارو بکنی.

112
00:09:12,468 --> 00:09:14,470
‫بحث من ذهنیتیه که داری.

113
00:09:14,470 --> 00:09:16,764
‫تو، وقتی صورت اون بچه رو دیدی...

114
00:09:16,764 --> 00:09:21,561
با خودت فکر کردی که «انگار داره درخواست کمک می‌کنه»، درسته؟

115
00:09:22,103 --> 00:09:25,314
‫ما به احساسات تو واکنش نشون می‌دیم.

116
00:09:25,314 --> 00:09:28,234
‫پس این بخش از فکرتو فهمیدیم.

117
00:09:28,234 --> 00:09:32,613
‫منتها مشکل اینه که... خیلی باهات هم‌عقیده نیستیم.

118
00:09:32,863 --> 00:09:37,994
‫البته اینو درک می‌کنیم که به خاطر
‫تسخیر آل‌فوروان دچار رنج و عذابه.

119
00:09:37,994 --> 00:09:42,123
‫ولی اصلاً به نظر نمیومد که درخواست کمک داشته باشه.

120
00:09:42,123 --> 00:09:47,128
‫حتی تو اون شرایط هم، اون چشما... میزبان چیزی به جز نفرت نبودن.

121
00:09:47,920 --> 00:09:50,881
‫آل‌فوروان این‌طوری تربیتش کرده.

122
00:09:51,340 --> 00:09:54,135
‫وقتی که بدن خودش به این روز افتاده،

123
00:09:54,135 --> 00:09:59,265
‫برادرم احتمالاً می‌خواد، قدرت بدنی و ذهن اونو در اختیار بگیره.

124
00:09:59,724 --> 00:10:02,685
تا بتونه وان‌فورآل رو بدزده، می‌دونی؟

125
00:10:03,060 --> 00:10:05,813
‫من و کوهای‌ـَم...
کوهای: برعکس سنپای

126
00:10:05,813 --> 00:10:11,569
‫آل‌فوروان دو بار سعی کرده، وان‌فورآلو از ما بدزده و دوبار شکست خورده.

127
00:10:12,361 --> 00:10:15,364
‫برای اینکه بتونه وان‌فورآلو تسلیم کنه،

128
00:10:15,364 --> 00:10:20,786
‫به یه احساس خیلی قدرتمند نیاز داره،
‫احساساتی اونقدر قوی که بتونه از وان‌فورآل پیشی بگیره.

129
00:10:21,078 --> 00:10:24,290
‫احساساتی که یه نفر آدم به تنهایی نتونه از پسشون بربیاد.

130
00:10:24,749 --> 00:10:28,294
‫و احتمالاً می‌خواد از نفرت شدید شیگاراکی استفاده کنه.

131
00:10:31,005 --> 00:10:32,465
‫وان‌فورآل...

132
00:10:32,465 --> 00:10:38,012
‫خاستگاهش عزم قدرتمندیه که نخواسته به اسارت آل‌فوروان دربیاد.

133
00:10:38,721 --> 00:10:44,518
‫فرضیه اینه که وان‌فورآل برای نابودی آل‌فوروان خلق شده.

134
00:10:44,894 --> 00:10:47,813
‫به نظر میومد که یاگی تونسته این امرو محقق کنه...

135
00:10:47,813 --> 00:10:52,109
‫ولی برادرم خیلی سرسخته
‫و سعی داره ورقو برگردونه.

136
00:10:53,444 --> 00:11:00,159
‫ایزوکو... فکر نکنم منصفانه باشه که بعد از اینکه
‫بهت گفتیم راه فراری نداری، این درخواستو داشته باشیم.
‫به خاطر اینکه احتمالاً آخرین کاربره، می‌گه راه فراری نداری.

137
00:11:00,743 --> 00:11:03,454
‫شیگاراکی تومورا نوه‌ی منه.

138
00:11:03,454 --> 00:11:06,999
‫برای جنگیدن با آل‌فوروان، پسر خودمو ترک کردم.

139
00:11:07,583 --> 00:11:09,710
‫و حالا این شده نتیجه‌ش.

140
00:11:10,002 --> 00:11:12,004
‫می‌دونم که این مایه‌ی شرمساریه،

141
00:11:12,004 --> 00:11:17,968
‫آخه ما یه مشت آدم بزرگ شکست‌خورده‌ایم که
‫یه بچه‌ی 16 ساله رو برای تحقق هدفمون فرستادیم جلو...

142
00:11:17,968 --> 00:11:19,095
‫ولی...

143
00:11:21,472 --> 00:11:23,307
‫وقتی که یه هیولای شیطانی کامل شه،

144
00:11:23,849 --> 00:11:26,644
‫دیگه کسی نیست که بتونه جلوشو بگیره.

145
00:11:26,644 --> 00:11:30,606
‫کار اون دیگه از درک و بخشش گذشته.

146
00:11:30,898 --> 00:11:34,610
‫آدمایی هستن که دیگه راه برگشت ندارن.

147
00:11:35,111 --> 00:11:40,616
‫وقتی آدمی که کار از کارش گذشته به نظر میاد درخواست نجات داره،

148
00:11:41,283 --> 00:11:43,327
‫تو...

149
00:11:43,661 --> 00:11:46,997
‫عزمشو داری که جلوشو بگیری،
‫حتی اگه بنا باشه اونو بکشی؟

150
00:11:54,213 --> 00:11:55,297
برای من...

151
00:11:56,006 --> 00:11:57,883
‫به نظر میومد که تو دردسر باشه...

152
00:11:59,093 --> 00:12:01,554
نه... این حسو برداشت کردم

153
00:12:03,013 --> 00:12:08,102
‫وقتی که هشیاری شیگاراکی به وان‌فورآل نفوذ کرد،

154
00:12:08,102 --> 00:12:12,398
‫وقتی که شیگاراکی حس قدرتمندی به رویاش داشت.

155
00:12:12,398 --> 00:12:14,775
‫تو اعماق اون نفرت...

156
00:12:14,775 --> 00:12:17,361
‫صدای گریه‌ی یه بچه رو شنیدم.

157
00:12:20,114 --> 00:12:23,743
‫تا الان با آدمای زیادی جنگیدم.

158
00:12:23,743 --> 00:12:25,995
‫عزمشون رسوخ‌ناپذیر بود.

159
00:12:25,995 --> 00:12:29,248
‫جنگیدم که متوقفشون کنم.

160
00:12:29,248 --> 00:12:35,004
‫ولی اینکه چرا به اون حال و روز افتادنو، نفهمیدم.

161
00:12:35,963 --> 00:12:40,718
‫اگه می‌فهمیدم، شاید اوضاع فرق می‌کرد.

162
00:12:40,718 --> 00:12:44,388
‫شاید هنوزم می‌خواستم که بجنگم.

163
00:12:45,389 --> 00:12:48,058
‫اونم آدمای زیادی رو کشته،

164
00:12:48,058 --> 00:12:50,311
‫به عزیزای خودم آسیب رسونده.

165
00:12:52,438 --> 00:12:54,774
‫ولی...

166
00:12:54,774 --> 00:12:57,943
‫وان‌فورآل قدرتی برای کشتن نیست.

167
00:12:57,943 --> 00:13:00,321
‫قدرتی برای نجات‌دادنه.

168
00:13:00,321 --> 00:13:03,407
‫این چیزیه که از آلمایت یاد گرفتم.

169
00:13:04,325 --> 00:13:06,368
‫فقط هم اون نبوده.

170
00:13:06,368 --> 00:13:09,914
‫فکر کنم قدرتی که آلمایت و شماها پرورش دادین،

171
00:13:09,914 --> 00:13:13,793
‫منبع الهام خیلی از آدمای خوب در طی نسل‌ها بوده.

172
00:13:15,544 --> 00:13:19,381
‫حتی اگه اون قدرت برای نابودی خلق شده باشه،

173
00:13:19,381 --> 00:13:23,219
‫وقتی شما از زندگیتون گذشتین تا عزمتونو بهش تزریق کنین،

174
00:13:23,219 --> 00:13:26,096
‫الان به نظرم یه دلیل دیگه برای خلق‌شدن داره.

175
00:13:28,724 --> 00:13:32,269
‫شاید تنها راه متوقف‌کردن اون کشتنش باشه.

176
00:13:32,269 --> 00:13:35,481
‫هنوزم خیلی مطمئن نیستم که باید چیکار کنم، ولی...

177
00:13:38,734 --> 00:13:41,028
‫من دوست دارم اون بچه رو نجات بدم!

178
00:13:45,574 --> 00:13:46,784
‫هوم.

179
00:13:47,159 --> 00:13:50,204
‫برای همین چشم امیدمون به توـه.

180
00:13:54,208 --> 00:13:58,420
‫واقعاً خوشحالم که وان‌فورآل به دست شما دو تا افتاده.

181
00:14:00,673 --> 00:14:02,758
‫از اینکه تستت کردیم...

182
00:14:02,758 --> 00:14:04,343
‫عذر می‌خوایم.

183
00:14:05,302 --> 00:14:07,805
‫گران‌تورینو زنده‌ست.

184
00:14:08,222 --> 00:14:11,350
‫وقتی بیدار شدی، سلام منو بهش برسون.

185
00:14:13,269 --> 00:14:15,521
‫سوراهیکو...

186
00:14:15,521 --> 00:14:18,649
‫ما تو تصمیم‌گیری اشتباه کردیم.

187
00:14:18,649 --> 00:14:23,153
‫ولی، از نظر شاگرد، خیلی خیلی شانس آوردیم.

188
00:14:26,699 --> 00:14:29,660
‫شما دوتام بهتره کمکو شروع کنین.

189
00:14:30,286 --> 00:14:32,162
‫برای آزادکردن کامل وان‌فورآل...

190
00:14:32,162 --> 00:14:34,498
‫به همکاری همه نیاز داریم.

191
00:14:37,918 --> 00:14:41,672
‫تو احساساتی غرق شدم که در کلام نمی‌گنجن.

192
00:14:41,672 --> 00:14:43,966
‫هم‌کلام‌شدن با کاربرای قبلی...

193
00:14:43,966 --> 00:14:46,260
‫حقایقی که از وان‌فورآل روشن شد...

194
00:14:46,260 --> 00:14:48,762
‫عدم تفاهمی که با استادم داشتم...

195
00:14:48,762 --> 00:14:51,432
‫خیلی سخت بتونم اوضاعو به طور کامل درک کنم...

196
00:14:51,432 --> 00:14:54,059
‫ولی همچنان در این احساس غرقم.

197
00:14:54,059 --> 00:14:57,605
‫غرق حرفای تویی که کوسه نداری... نه به عنوان حرف خالی...

198
00:15:00,399 --> 00:15:02,651
‫از دیدنتون خوشحالم، آلمایت-سان.

199
00:15:02,651 --> 00:15:03,819
‫شما...

200
00:15:03,819 --> 00:15:07,865
‫می‌شه بریم سر اصل مطلب
‫تا یه‌چیزی ازتون بپرسم؟

201
00:15:07,865 --> 00:15:10,492
‫وضعیت میدوریا خوب نیست؟

202
00:15:10,492 --> 00:15:12,244
‫نه، حالش خوبه.

203
00:15:12,244 --> 00:15:14,330
‫مطمئنم زود به‌هوش میاد.

204
00:15:14,330 --> 00:15:16,081
‫مهم‌تر از اون، اینجا چیکار می‌کنی، هاکس؟

205
00:15:16,373 --> 00:15:19,168
‫درباره‌ی وان‌فورآل و میدوریائه.

206
00:15:21,462 --> 00:15:27,259
‫این چیزی بود که یه قهرمان که توی نبرد
‫آخر شرکت کرده بود به رسانه‌ها گفته بود.

207
00:15:27,509 --> 00:15:29,845
‫کم‌کم داره حرفش می‌پیچه.

208
00:15:29,845 --> 00:15:32,640
‫و بعدش، همین الان از اندوور-سان شنیدیم

209
00:15:32,640 --> 00:15:36,268
‫که شیگاراکی دنبال میدوریا بوده.

210
00:15:36,810 --> 00:15:39,271
‫من می‌خوام اطلاعاتو باهم تطبیق بدم.

211
00:15:40,356 --> 00:15:43,192
‫چون از این به بعد، ما فقط با اشرار نمی‌جنگیم...

212
00:15:43,192 --> 00:15:45,444
‫ما با افکار عمومی هم می‌جنگیم.

213
00:15:46,695 --> 00:15:50,324
‫این راز هم باید برای جلوگیری از هرج‌ومرج

214
00:15:50,324 --> 00:15:53,160
‫و هم به‌خاطر خودت مخفی بمونه.

215
00:15:53,160 --> 00:15:55,579
‫دیگه حرف از این چیزا گذشته.

216
00:15:56,789 --> 00:15:59,708
‫اینا بیخیال نمی‌شن، نه؟

217
00:16:00,292 --> 00:16:02,127
‫بیاین یه‌جای دیگه صحبت کنیم.

218
00:16:03,295 --> 00:16:05,172
‫همه‌چی رو بهتون می‌گم.

219
00:16:06,924 --> 00:16:09,385
‫سه روز از حادثه گذشته.

220
00:16:09,385 --> 00:16:11,345
‫وحشت فروکش نمی‌کنه.

221
00:16:11,345 --> 00:16:14,014
‫پریشونی، واگیردار بوده.

222
00:16:14,014 --> 00:16:18,644
‫ولی فکر نمی‌کنم همه فقط قهرمان‌ها رو مقصر بدونن.

223
00:16:19,269 --> 00:16:21,689
‫«لطفاً انسجام بی‌عیب و نقص داشته باشین.»

224
00:16:21,689 --> 00:16:24,149
‫«لطفاً بگین که کار اشتباهی نکردین.»

225
00:16:24,525 --> 00:16:27,361
‫«ما نگرانیم، پس بهمون بگین که مشکلی پیش نمیاد.»

226
00:16:27,361 --> 00:16:30,906
‫عده‌ای از مردم، به قهرمانا التماس می‌کردن.

227
00:16:31,115 --> 00:16:37,329
‫دابی از لیگ اشرار، پسر منه، تودوروکی تویا.
‫شکی تو این مورد نیست.

228
00:16:37,329 --> 00:16:38,288
‫این حقیقته.

229
00:16:38,914 --> 00:16:41,542
‫از این بابت صمیمانه عذرخواهی می‌کنم.

230
00:16:42,209 --> 00:16:47,798
‫اندوور به‌طور مفصل درمورد گذشته‌ی بدقواره‌ی خانواده‌ش صحبت کرد.

231
00:16:48,590 --> 00:16:51,844
‫پسر، دوره‌ی اندوور به‌سر اومده.

232
00:16:52,094 --> 00:16:53,804
‫عجب داستان وحشتناکی.

233
00:16:54,221 --> 00:16:57,808
‫برام مهم نیست که دروغ بگی، فقط بگو این درست نیست.

234
00:16:58,183 --> 00:17:00,811
‫همین الان گفتین که این حقیقته، ولی...

235
00:17:01,061 --> 00:17:05,065
‫با این حال، هاکس و بست جینیست ادعاهای دابی رو رد کردن.

236
00:17:05,065 --> 00:17:07,693
‫آره، آره! موضوع چیه؟

237
00:17:07,693 --> 00:17:12,865
‫قتل بست جینیست، طبق نقشه و به‌خاطر نفوذ بود،

238
00:17:12,865 --> 00:17:16,827
‫ولی همه‌ی چیزایی که دابی گفت، نادرست نبود.

239
00:17:17,161 --> 00:17:21,165
‫بخش مربوط به پدرم و اینکه چطوری یه شرور درحال فرار رو کشتم، هم...

240
00:17:21,165 --> 00:17:22,291
‫ درسته.

241
00:17:23,375 --> 00:17:28,756
‫از اینکه حقیقت رو راجع‌به پدرم پنهان کردم، عذر می‌خوام.

242
00:17:29,673 --> 00:17:33,552
‫درمورد بوبایگاوارا، که نام شروریش توایس بود،

243
00:17:33,552 --> 00:17:37,556
این ماهیت واقعی یک قهرمان است
‫اون‌موقع فکر کردم که تنها انتخابم همینه.

244
00:17:38,098 --> 00:17:40,851
‫اگه کوسه‌ش رو فعال می‌کرد،

245
00:17:40,851 --> 00:17:46,190
‫خسارت به‌طرز قابل توجهی فراتر از
‫اون چیزی می‌شد که الان بهش رسیدیم.

246
00:17:46,190 --> 00:17:53,530
‫تقصیر من بود که نتونستم اونو مجبور
‫به پرداخت تاوان جنایتش کنم.

247
00:17:53,530 --> 00:17:55,365
‫واقعاً حس بدی درباره‌ش دارم.

248
00:17:55,365 --> 00:17:57,159
‫می‌شه یه سوال ازتون بپرسم؟

249
00:17:57,159 --> 00:18:02,331
‫مادر من توی مسیر گیگانتوماکیا به‌شدت مجروح شد.

250
00:18:02,331 --> 00:18:04,750
‫نمی‌تونین فقط بگین: «همه‌ش حقیقت بود، متأسفم.»

251
00:18:04,750 --> 00:18:07,336
‫اینطوری که نمی‌شه!

252
00:18:07,336 --> 00:18:11,715
‫می‌دونین چقدر آدم در هفته‌ی گذشته خونه‌هاشونو از دست دادن؟

253
00:18:11,715 --> 00:18:14,635
‫چطور می‌تونین اونجا وایستین و انقدر خونسرد باشین؟!

254
00:18:14,635 --> 00:18:16,011
‫اشرار بودن که این کارو کردن!

255
00:18:16,011 --> 00:18:20,641
‫ولی انگار با این عبارات شما نمی‌فهمین که به‌دلیل اشتباهات شما بوده!

256
00:18:21,183 --> 00:18:23,685
‫اگه با چهره‌های خسته گریه می‌کردیم،

257
00:18:23,685 --> 00:18:25,145
‫ممکن بود که این اتفاق نیفته؟

258
00:18:25,145 --> 00:18:27,481
‫ها؟! معلومه که نه!

259
00:18:27,481 --> 00:18:29,399
‫ناراحتی جامعه رو از بین ببرین!

260
00:18:29,399 --> 00:18:31,360
‫حواستون به همه‌ی اشرار باشه!

261
00:18:31,360 --> 00:18:31,944
‫این...!

262
00:18:33,779 --> 00:18:35,405
‫این...!

263
00:18:35,739 --> 00:18:37,950
‫همینطوره که شما می‌گین.

264
00:18:37,950 --> 00:18:41,662
‫این همون کاریه که من، اندوور، می‌تونم برای جبران انجام بدم.

265
00:18:42,079 --> 00:18:44,790
‫ولی درحال حاضر، با تعداد قهرمانان کمتر،

266
00:18:44,790 --> 00:18:47,918
‫سخته که بتونیم از همه‌جا محافظت کنیم.

267
00:18:48,043 --> 00:18:51,839
‫بنابراین، مناطقی که قراره تحت حفاظت قرار بدیم رو کاهش می‌دیم.

268
00:18:52,422 --> 00:18:54,299
‫بعد از مشورت با دولت،

269
00:18:54,299 --> 00:18:57,511
‫از امروز با دبیرستان U.A،

270
00:18:57,511 --> 00:19:01,765
‫مدارس دارای دوره‌های قهرمانی، که
‫دارای فضای کافی و امنیت هستند،

271
00:19:01,765 --> 00:19:05,811
‫به‌عنوان پناهگاه انتخاب می‌شن.

272
00:19:06,145 --> 00:19:09,398
‫خانواده‌های دانش‌آموزان هم‌اکنون درحال تخلیه هستن.

273
00:19:10,149 --> 00:19:13,152
‫چطوری می‌تونیم بدون اطلاع از آینده
‫قبول کنیم که برای همیشه تخلیه کنیم؟!

274
00:19:14,444 --> 00:19:16,405
‫این برای دیدن آینده‌ست.

275
00:19:16,905 --> 00:19:20,909
‫امیدوارم سرزنش و ناراحتیتون رو فقط شامل خودم کنین.

276
00:19:21,243 --> 00:19:24,163
‫نه شامل کسایی که از این به بعد جونشونو به خطر می‌ندازن.

277
00:19:25,789 --> 00:19:28,000
‫همگی، منو ببینین.

278
00:19:30,460 --> 00:19:32,921
‫قهرمان‌ها داشتن الک می‌شدن.

279
00:19:33,380 --> 00:19:37,176
‫اگه قهرمانا به‌عنوان کسایی تعریف
‫می‌شدن که مردم اونا رو فرا می‌خونن،

280
00:19:37,426 --> 00:19:40,179
‫قهرمانا اون روز ناپدید می‌شدن.

281
00:19:41,263 --> 00:19:42,181
‫با این حال،

282
00:19:42,931 --> 00:19:45,684
‫هنوز کسایی بودن که وایستاده بودن.

283
00:19:46,685 --> 00:19:49,938
‫یعنی هنوز کافی نیست؟

284
00:19:53,483 --> 00:19:56,195
‫وقتی درباره‌ی «وان‌فورآل» پرسیده شد،

285
00:19:56,445 --> 00:19:59,072
‫اندوور فقط گفت «نمی‌دونم.»

286
00:19:59,615 --> 00:20:03,577
‫برای اینکه هیچ سنگی به‌سمت دکو و آلمایت پرتاب نشه.

287
00:20:04,244 --> 00:20:05,829
‫بچه‌ها، بدبخت شدیم!

288
00:20:05,829 --> 00:20:08,290
‫یه نامه از طرف میدوریا روی در من بود.

289
00:20:08,582 --> 00:20:10,542
‫مینتا، تو هم گرفتیش؟

290
00:20:10,542 --> 00:20:11,793
‫این دیگه چیه؟

291
00:20:12,252 --> 00:20:15,505
‫آل‌فوروان... اشرار دنبالشن...

292
00:20:15,505 --> 00:20:16,924
‫قضیه چیه؟!

293
00:20:17,549 --> 00:20:19,134
‫میدوریا-چان...

294
00:20:20,219 --> 00:20:23,680
‫اوراراکا-سان، ممنون بابت همه‌چی.

295
00:20:23,680 --> 00:20:28,310
‫فکر کردم باید به همه توی کلاس A رازمو بگم،

296
00:20:28,310 --> 00:20:31,480
‫پس نامه‌هایی می‌نویسم که واسه همه‌تون بفرستم.

297
00:20:31,480 --> 00:20:36,109
‫قدرت من قدرت ویژه‌ایه که از آلمایت دریافت کردم،

298
00:20:36,109 --> 00:20:39,655
‫و شیگاراکی و آل‌فوروان دارن میان دنبالم.

299
00:20:40,822 --> 00:20:45,202
‫با این وضعیت، همه‌تونو درگیر این موضوع می‌کنم،

300
00:20:45,202 --> 00:20:49,581
‫بنابراین قراره دبیرستان U.A رو ترک کنم.

301
00:20:49,581 --> 00:20:51,750
‫ورود به دوره‌ی قهرمانی

302
00:20:51,750 --> 00:20:54,419
‫و دیدنتون توی کلاس A،

303
00:20:54,419 --> 00:20:57,172
‫واقعاً خوشحالم کرد.

304
00:20:57,172 --> 00:20:59,299
‫ممنون.

305
00:20:59,299 --> 00:21:00,842
‫خدانگهدار.

306
00:21:02,719 --> 00:21:04,179
‫احمق.

307
00:21:06,139 --> 00:21:10,477
‫اگه قهرمانا اوناییَن که از رفتن تو مسیر سخت خودداری نمی‌کنن،

308
00:21:10,811 --> 00:21:15,232
‫پس وقتی خودشون رنج می‌کشن، کی قراره...

309
00:21:19,444 --> 00:21:24,199
‫توی آپریل، دکو آکادمی قهرمانی ما رو ترک کرد.

310
00:21:36,795 --> 00:21:38,630
‫یه شرور بزرگ...

311
00:21:42,759 --> 00:21:46,263
اَکت نهایی به جریان افتاده
