﻿1
00:00:02,377 --> 00:00:04,170
‫آنچه گذشت...

2
00:00:04,838 --> 00:00:06,047
‫«سمی».

3
00:00:06,214 --> 00:00:08,925
‫هر چه سریعتر برادرت رو ببر بیرون. بدو.

4
00:00:12,470 --> 00:00:13,680
‫بابا رفته شکار.

5
00:00:13,847 --> 00:00:15,598
‫و چند روزه که خونه نیومده.

6
00:00:19,102 --> 00:00:20,353
‫این کتاب باباست.

7
00:00:20,520 --> 00:00:22,564
‫و می‌خواد کاری رو که رها کرده،
‫ما ادامه‌ش بدیم.

8
00:00:22,772 --> 00:00:24,399
‫می‌دونی، نجات مردم، شکار ارواح.

9
00:00:24,566 --> 00:00:26,026
‫شغل خانوادگی.

10
00:00:26,192 --> 00:00:27,360
‫باید بابا رو پیدا کنم.

11
00:00:27,527 --> 00:00:29,362
‫این تنها چیزیه که میتونم بهش فکر کنم.

12
00:00:43,752 --> 00:00:46,880
‫بی‌خیال رفیق.
‫یعنی انقدر دوره؟ سردمــه.

13
00:00:47,047 --> 00:00:48,923
‫باید همین بالا باشه.

14
00:00:53,094 --> 00:00:55,889
‫بفرمایید.

15
00:00:56,056 --> 00:00:58,224
‫چطوری اینجا رو پیدا کردی «ترستون»؟

16
00:00:59,225 --> 00:01:01,019
‫دختر عموم دربارش بهم گفت.

17
00:01:02,645 --> 00:01:06,149
‫من اصلا اونجا نمیرم.

18
00:01:07,150 --> 00:01:08,610
‫ای ترسوها.

19
00:01:08,777 --> 00:01:11,237
‫ما با هم تا اینجا اومدیم،
‫باید با هم بریم ببینیم.

20
00:01:11,404 --> 00:01:13,740
‫فقط زود باشید که برگردیم سمت ماشین.

21
00:01:13,907 --> 00:01:16,242
‫خیلی سرده.

22
00:01:19,162 --> 00:01:20,497
‫چیه؟

23
00:01:33,718 --> 00:01:35,178
‫امکان نداره.

24
00:01:35,678 --> 00:01:38,014
‫اینا رو ببین.

25
00:01:38,181 --> 00:01:41,518
‫زود باشید. از این طرف.

26
00:01:47,857 --> 00:01:50,360
‫میگن توی انبار زیرزمینی زندگی می‌کنه.

27
00:01:50,527 --> 00:01:53,530
‫میره دنبال دخترها. همیشه.

28
00:01:53,696 --> 00:01:57,075
‫اونا رو حلق‌آویز میکنه.

29
00:01:57,242 --> 00:02:01,788
‫اونا میگن؟ کیا میگن؟
‫این چرندیات رو کجا شنیدی؟

30
00:02:01,955 --> 00:02:04,541
‫- بهت گفتم که، دخترعموم.
‫- اون از کجا شنیده؟

31
00:02:05,542 --> 00:02:07,710
‫نمیدونم. فقط شنیده.

32
00:02:09,045 --> 00:02:11,798
‫حالا هر چی. اونو بده من.

33
00:02:32,694 --> 00:02:36,823
‫اوه، ببین. انبار زیرزمینی شیطان.

34
00:02:36,990 --> 00:02:40,076
‫نه، جایی که شیطان سبزیجاتش رو ذخیره می‌کنه.

35
00:02:41,077 --> 00:02:44,080
‫خب خودتون پاشید بیاید اینجا ببینید.

36
00:02:44,247 --> 00:02:49,711
‫اینجا فقط یه زیرزمینه توی یه مزرعه مزخرف
‫که پر از شیشه‌های حال بهم‌زنــه.

37
00:02:50,753 --> 00:02:52,463
‫من چیز ترسناکی نمی‌بینم.

38
00:02:54,591 --> 00:02:55,967
‫شما چی؟

39
00:02:59,929 --> 00:03:01,264
‫چیه؟

40
00:03:03,099 --> 00:03:04,350
‫چیه؟ چی شده؟

41
00:04:04,244 --> 00:04:06,079
‫هار هار. خیلی خنده‌داره.

42
00:04:07,497 --> 00:04:08,539
‫متاسفم.

43
00:04:08,706 --> 00:04:11,918
‫توی تگزاس هیچ منظره قشنگی وجود نداره.
‫مجبور میشی خودت بسازیش.

44
00:04:13,211 --> 00:04:14,921
‫مرد ما دیگه بچه نیستیم، «دین».

45
00:04:15,630 --> 00:04:17,257
‫قرار نیست دوباره این مسخره‌بازی رو شروع کنیم.

46
00:04:17,507 --> 00:04:18,508
‫چیو شروع کنیم؟

47
00:04:19,008 --> 00:04:21,552
‫این شوخی‌ شهرستانی‌هارو.
‫احمقانه‌‌ست و همیشه از دستت در میره.

48
00:04:21,552 --> 00:04:22,762
‫مشکل چیه، سمی؟

49
00:04:22,929 --> 00:04:26,641
‫می‌ترسی دوباره توی شامپوت کِرِم مو بر پیدا کنی؟ ها؟

50
00:04:26,933 --> 00:04:30,770
‫- خیله‌خب. فقط یادت باشه. خودت شروع کردی.
‫- معطل چی هستی کچل جون.

51
00:04:31,938 --> 00:04:36,025
‫- کجاییم اصلا؟
‫- چند ساعته که از «ریچاردسون» خارج شدیم.

52
00:04:36,192 --> 00:04:38,194
‫اطلاعات محرمانه رو بازگو کن.

53
00:04:40,363 --> 00:04:42,115
‫خیله‌خب، یکی دو ماه پیش...

54
00:04:42,282 --> 00:04:44,784
‫چند تا بچه داشتن توی یه خونه محلی تسخیر شده
‫پرسه می‌زدن.

55
00:04:44,951 --> 00:04:48,621
‫- تسخیر شده توسط چی؟
‫- ظاهرا، یه روح زن‌گریـــز.

56
00:04:48,788 --> 00:04:53,710
‫افسانه‌ها می‌گن، دختــرها رو می‌گیرهو
‫اونا رو از سقف حلق‌آویـــز می‌کنه.

57
00:04:53,876 --> 00:04:56,379
‫این بچه‌ها یه دختر مـــُرده رو پیدا کردن
‫که توی زیرزمین دار زده شده.

58
00:04:56,546 --> 00:04:59,132
‫- کسی جسد رو شناسایی نکرده؟
‫- خب ،موضوع همینـــه.

59
00:04:59,299 --> 00:05:01,801
‫زمانی که پلیس‌ها رسیدن اونجا،
‫جسدی وجود نداشته.

60
00:05:01,968 --> 00:05:04,053
‫پلیس‌ها می‌گن این بچه‌ها دارن خالی می‌بندن.

61
00:05:04,220 --> 00:05:05,680
‫شاید درست می‌گن.

62
00:05:06,180 --> 00:05:09,309
‫شاید، اما من در مورد داستان اصلی این بچه‌ها
‫یه چیـــزایی خوندم.

63
00:05:09,475 --> 00:05:12,061
‫- به نظر میاد راست می‌گن.
‫- این داستان‌ها رو کجا خوندی؟

64
00:05:15,565 --> 00:05:17,400
‫می‌دونستم که قراره از تگزاس بگذریم...

65
00:05:17,567 --> 00:05:23,072
‫برای همین دیشب توی سایت‌های
‫ماوراءالطبیعه محلی می‌چرخیدم.

66
00:05:23,239 --> 00:05:25,742
‫- و یکی پیدا کردم.
‫- اسم سایتش چیه؟

67
00:05:29,829 --> 00:05:31,581
‫Hellhoundslair.com

68
00:05:32,707 --> 00:05:35,001
‫بذار حدس بزنم. حتما داشتن از زیرزمین خونه مامانشون گــزارش تهیه می‌کردن.

69
00:05:35,710 --> 00:05:37,086
‫- آره شاید.
‫- آره.

70
00:05:37,253 --> 00:05:38,504
‫بیشتر این وب‌سایت‌ها...

71
00:05:38,713 --> 00:05:41,215
‫اصلا روحی رو نمی‌شناسن،
‫مگر اینکه سایت‌های دیگه رکوردشون رو بشکنن.

72
00:05:42,842 --> 00:05:47,430
‫ببین، ما گذاشتیم بابا بره،
‫که اتفاقا یه اشتباه بود.

73
00:05:47,597 --> 00:05:49,015
‫حالا نمیدونیم که کجاست.

74
00:05:49,265 --> 00:05:51,267
‫بنابراین، در همین حین،
‫باید یه چیــزی برای شکار پیدا کنیم.

75
00:05:51,434 --> 00:05:52,727
‫چک کردنش ضرری نداره که.

76
00:05:53,144 --> 00:05:55,104
‫خیله‌خب،
‫کجا باید این بچه‌ها رو پیدا کنیم؟

77
00:05:56,272 --> 00:05:58,775
‫همونجایی که توی چنین شهری
‫می‌شه بچه‌ها رو پیدا کرد.

78
00:06:06,532 --> 00:06:09,035
‫ترسناک‌ترین چیــزی بود که تا حالا دیدم.
‫به خدا قســم.

79
00:06:09,243 --> 00:06:12,121
‫از لحظه‌ای که وارد شدیم،
‫تمام دیوارها به رنگ سیاه بود.

80
00:06:12,288 --> 00:06:13,790
‫- قرمز.
‫- فکر کنم خون بود.

81
00:06:13,956 --> 00:06:17,210
‫- همش نمادهای عجیب غریب داشت.
‫- صلیب و ستاره و..

82
00:06:17,377 --> 00:06:19,045
‫- پنج‌ضلعی.
‫- فرقه اصول‌گرا.

83
00:06:19,253 --> 00:06:22,006
‫مهم نیست بقیه چی می‌گن،

84
00:06:22,173 --> 00:06:23,841
‫- دختر بیچاره.
‫- با موهای تیره...

85
00:06:24,008 --> 00:06:26,677
‫- بلوند.
‫- موهای قرمز داشت و آویزون بود.

86
00:06:26,844 --> 00:06:28,846
‫- تقلا می‌کرد.
‫- حتی حرکت هم نمی‌کرد.

87
00:06:29,013 --> 00:06:31,015
‫- واقعی بود.
‫- صد در صد مطمئنم.

88
00:06:31,182 --> 00:06:32,975
‫یجورایی جذاب بود.

89
00:06:34,185 --> 00:06:37,355
‫- خب می‌‌دونین، در حالت مرگ منظورمه.
‫- خیله‌خب.

90
00:06:39,065 --> 00:06:41,359
‫چطوری این مکان رو پیدا کردین؟

91
00:06:41,526 --> 00:06:43,027
‫- «کریگ».
‫- کریگ ما رو برد.

92
00:06:50,576 --> 00:06:53,079
‫بچه‌ها. میتونم کمکتون کنم؟

93
00:06:53,246 --> 00:06:56,207
‫- تو کریگ ترستون هستی؟
‫- بله.

94
00:06:56,791 --> 00:06:59,043
‫ما خبرنگاران «اخبار صبح دالاس» هستیم.

95
00:06:59,210 --> 00:07:01,003
‫- من دین هستم، این هم سم‌ــه.
‫- امکان نداره.

96
00:07:02,296 --> 00:07:06,426
‫آره، منم نویسنده‌ام.
‫من برای مجله مدرسه‌مون می‌نویسم.

97
00:07:06,592 --> 00:07:08,511
‫خب، خوش به حالت «موریسی».
‫(شاعر و خواننده‌ای در سال 1980)

98
00:07:09,095 --> 00:07:11,556
‫ما داریم در مورد تسخیرات روح این محل
‫مقالــه می‎نویسیم.

99
00:07:11,722 --> 00:07:13,808
‫شایعه‌ها می‌گن تو یه داستانی داری.

100
00:07:15,309 --> 00:07:18,020
‫- منظورتون خونه جهنمیـــه؟
‫- خودشــه.

101
00:07:18,604 --> 00:07:20,731
‫فکر نمی‌کردم موضوع مهمی باشه.

102
00:07:20,898 --> 00:07:22,525
‫چرا داستان رو بهمون نمیگی.

103
00:07:26,028 --> 00:07:28,322
‫خب ظاهرا در دهه سی...

104
00:07:28,823 --> 00:07:30,575
‫کشاورزی به اســم «موردکای مرداک»،

105
00:07:30,741 --> 00:07:33,411
‫توی خونه‌ش با شش تا از دخترهاش زندگی می‌کرده.

106
00:07:33,578 --> 00:07:36,414
‫موقع رکود بوده و زمینش هیچ ثمری نداشته...

107
00:07:36,581 --> 00:07:39,041
‫پول کافی هم برای غذا دادن به بچه‌هاش نداشته.

108
00:07:39,667 --> 00:07:42,253
‫برای همین فکر کنم همون موقع بود که
‫زده به سیـــم آخر.

109
00:07:42,420 --> 00:07:43,838
‫چطور؟

110
00:07:45,590 --> 00:07:49,760
‫خب، به این فکر کرد که خیلی خوب میشه
‫اگه دخترهاش زود بمیــرن...

111
00:07:49,927 --> 00:07:52,597
‫تا اینکه از گشنگی تلف شن.

112
00:07:52,763 --> 00:07:54,682
‫برای همین بهشون حمله کرد.

113
00:07:55,850 --> 00:07:58,686
‫اونا فریاد می‌زدن،
‫التماس می‌کردن که تمومش کنه.

114
00:07:59,812 --> 00:08:02,356
‫اما اون یکی یکی حلق‌آویزشون کرد.‌

115
00:08:02,940 --> 00:08:06,360
‫و وقتی که کارش نموم شد،
‫خودش رو دار زد.

116
00:08:07,820 --> 00:08:10,865
‫حالا می‌گن روحش توی اون خونه
‫برای همیشه حبس شده...

117
00:08:11,073 --> 00:08:13,284
‫هر دختری وارد شه اونو هم حلق‌آویز می‌کنه.

118
00:08:14,327 --> 00:08:16,829
‫این ماجرا رو از کجا شنیدی؟

119
00:08:16,996 --> 00:08:21,375
‫دختر عموم «دانا» بهم گفت.
‫نمیدونم از کجا شنیده بوده.

120
00:08:21,584 --> 00:08:24,003
‫باید بدونید که یه لحظه هم باورش نکردم.

121
00:08:24,170 --> 00:08:26,214
‫اما حالا می‌کنی.

122
00:08:28,174 --> 00:08:30,551
‫نمیدونم چه فکری کنم رفیق.

123
00:08:30,718 --> 00:08:34,138
‫بچه‌ها من دقیقا چیزی رو بهتون میگم
‫که به پلیس گفتم، باشه؟

124
00:08:34,305 --> 00:08:39,310
‫اون دختر حقیقت داشت و مرده بود.
‫این موضوع شوخی نبود.

125
00:08:39,477 --> 00:08:41,646
‫به خدا قســـم، اصلا نمیخوام دوباره نزدیکِ...

126
00:08:41,812 --> 00:08:43,314
‫اون خونه بشم، خب؟

127
00:08:46,609 --> 00:08:48,110
‫ممنون.

128
00:08:56,994 --> 00:09:00,998
‫- نمیتونم بگم سرزنشش می‌کنم.
‫- آره، خیلی خونــه جذابیـــه.

129
00:09:16,347 --> 00:09:17,848
‫چیزی فهمیدی؟

130
00:09:18,015 --> 00:09:20,893
‫- آره اما محرک الکتریکی مشکل داره.
‫- چرا؟

131
00:09:21,060 --> 00:09:25,189
‫فکر کنم هنوز یه مقداری برق توش هست.
‫تمام داده‌ها رو خراب می‌کنه.

132
00:09:26,357 --> 00:09:28,442
‫- آره، همینطوره.
‫- آره.

133
00:09:28,776 --> 00:09:30,361
‫زود باش، بریم.

134
00:09:53,676 --> 00:09:57,722
‫انگار این پیرمرده، مرداک، تمام مدت
‫گرافیتی می‌کشیده.

135
00:09:59,223 --> 00:10:00,474
‫بعد مرگش هم همینطور.

136
00:10:01,976 --> 00:10:04,979
‫قرن‌هاست که صلیب واروونه
‫توسط شیطان‌پرست‌ها استفاده میشه...

137
00:10:05,187 --> 00:10:09,275
‫اما این «نماد سولفور» تا دهه 60 توی
‫سان‌فرانسیسکو وجود نداشته.
‫(نماد نادر شیطان‌پرستی)

138
00:10:10,443 --> 00:10:12,486
‫دقیقا بخاطر همین چیزهاست که
‫هیچ‌وقت با کسی قرار نداری.

139
00:10:19,118 --> 00:10:21,912
‫این یکی چطور؟
‫اینو قبلا دیدی؟

140
00:10:26,584 --> 00:10:28,502
‫نه.

141
00:10:30,004 --> 00:10:31,505
‫من دیدم.

142
00:10:32,298 --> 00:10:33,758
‫یجایی.

143
00:10:40,139 --> 00:10:41,974
‫رنگه.

144
00:10:42,975 --> 00:10:45,269
‫به نظر خیلی تازه میاد.

145
00:10:46,729 --> 00:10:48,439
‫نمیدونم، سم.

146
00:10:48,606 --> 00:10:51,859
‫یعنی متنفرم که با مقامات هم عقیده باشم...

147
00:10:52,026 --> 00:10:54,654
‫اما شاید پلیس‌ها در این مورد راست بگن.

148
00:10:56,322 --> 00:10:57,657
‫آره شاید.

149
00:11:15,257 --> 00:11:19,136
‫کات. دو تا آدمن.

150
00:11:19,303 --> 00:11:20,680
‫اینجا چیکار می‌کنین؟

151
00:11:20,846 --> 00:11:22,473
‫شما اینجا چیکار می‌کنین؟

152
00:11:22,807 --> 00:11:25,726
‫ما متعلق به اینجاییم. ما حرفه‌ای هستیم.

153
00:11:25,893 --> 00:11:29,897
‫- در چه زمینه‌ای؟
‫- محققان ماوراءالطبیعه.

154
00:11:31,774 --> 00:11:34,819
‫بفرمایید. یه نگاهی بندازین پسرها.

155
00:11:35,486 --> 00:11:37,697
‫اوه، شوخی می‌کنید.

156
00:11:39,407 --> 00:11:41,659
‫- «اد زدمود» و «هری اسپنگلر».
‫- بله.

157
00:11:42,159 --> 00:11:44,745
‫سایت Hellhoundslair.com
‫شما این سایت رو اداره می‌کنین؟

158
00:11:44,912 --> 00:11:48,499
‫- آره.
‫- اوه، آره آره. ما طرفدار شماییم.

159
00:11:48,666 --> 00:11:50,835
‫و ما هم میدونیم شما کی هستین.

160
00:11:52,712 --> 00:11:55,172
‫- اوه، جدی؟
‫- تازه‌کار.

161
00:11:56,173 --> 00:11:59,260
‫که دنبال ارواح و هیجانات بی‌ارزش هستن. آره.

162
00:11:59,427 --> 00:12:00,761
‫پس اگه اشکالی نداره...

163
00:12:00,928 --> 00:12:03,681
‫داریم سعی می‌کنیم در اینجا به صورت جدی
‫تحقیقات علمی انجام بدیم.

164
00:12:03,848 --> 00:12:06,267
‫جدی؟ چی به دست آوردین حالا؟

165
00:12:06,434 --> 00:12:08,602
‫هری، چرا در مورد نیروی محرک الکتریکی
‫چیزی بهشون نمیگی؟

166
00:12:09,437 --> 00:12:11,021
‫- خب...
‫- محرک الکتریکی؟

167
00:12:11,897 --> 00:12:14,108
‫میدان الکترومغناطیس.

168
00:12:14,817 --> 00:12:17,778
‫موجودات روح‌مانند می‌تونن باعث نوسانات انرژی بشن...

169
00:12:17,945 --> 00:12:20,448
‫که دستگاه آشکارساز نیروی محرکه الکتریکی
‫میتونه اونو بخونه.

170
00:12:21,240 --> 00:12:23,033
‫درست مثل این پسر بدی که اینجاست.

171
00:12:24,368 --> 00:12:25,745
‫عجب. عجب.

172
00:12:25,953 --> 00:12:27,413
‫- این 2.8ــه.
‫- دو ممیز هشت.

173
00:12:27,580 --> 00:12:29,540
‫- اینجا خیلی گرمه.
‫- عجب.

174
00:12:29,707 --> 00:12:33,836
‫شما تا حالا روحی دیدین یا...؟

175
00:12:35,546 --> 00:12:37,882
‫یه بار. ما...

176
00:12:38,549 --> 00:12:41,302
‫داشتیم رو یه خونه قدیمی تحقیق می‌کردیم...

177
00:12:41,469 --> 00:12:44,138
‫و دیدیم که یه گلدون از روی میز افتاد.

178
00:12:44,346 --> 00:12:47,933
‫- خودش افتاد.
‫- در واقع ندیدیمش...

179
00:12:48,100 --> 00:12:51,729
‫اما شنیدیم و چیزی شبیه به این...

180
00:12:51,896 --> 00:12:55,065
‫- آدمو تغییر میده.
‫- آره.

181
00:12:55,983 --> 00:12:57,651
‫فکر کنم من گرفتم قضیه رو.

182
00:12:57,860 --> 00:12:59,737
‫باید بریم، بذاریم به کارشون برسن.

183
00:12:59,904 --> 00:13:01,155
‫- آره، بهتره برید.
‫- سم.

184
00:13:01,363 --> 00:13:02,740
‫آره، کار.

185
00:13:05,743 --> 00:13:08,913
‫متاسفم. اون موادی که کشیدیم،
‫باعث خنده‌م شده.

186
00:13:16,420 --> 00:13:18,339
‫- هی.
‫- هی. چی گیرت اومد؟

187
00:13:18,506 --> 00:13:20,007
‫نتونستم مردکای رو پیدا کنم...

188
00:13:20,174 --> 00:13:23,803
‫اما «مارتین مرداک» رو پیدا کردم که
‫در دهه سی در این خونه زندگی می‌کرده.

189
00:13:23,969 --> 00:13:26,764
‫اون بچه داشته،
‫اما فقط دوتا اونم پســر.

190
00:13:26,931 --> 00:13:28,641
‫و هیچ گزارشی مبنی بر اینکه
‫کسی رو کشته باشه نیست.

191
00:13:28,808 --> 00:13:30,768
‫- آها.
‫- تو چی؟

192
00:13:30,935 --> 00:13:34,772
‫این بچه‌ها توضیح واضحی از اون دختر ندادن.
‫منم رفتم ایستگاه پلیس.

193
00:13:34,939 --> 00:13:37,691
‫هیچ فرد گمشده‌ای با این دختره مطابقت نداره.
‫انگار اصلا وجود نداشته.

194
00:13:37,900 --> 00:13:40,277
‫رفیق، بی‌خیال. ما تحقیقاتمون رو کردیم.
‫این یکی دروغـــه.

195
00:13:40,444 --> 00:13:43,531
‫تا اونجایی که می‌دونیم،
‫اون پسرهای «هل هوند» همه چیز رو از خودشون درآوردن.

196
00:13:45,950 --> 00:13:48,494
‫- باشه، خیله‌خب.
‫- میگم یه بار پیدا کنیم...

197
00:13:48,661 --> 00:13:51,205
‫و یکم نوشیدنی بزنیم و بذاریم این داستان‌ها
‫برای محلی‌ها باقی بمونه.

198
00:13:59,922 --> 00:14:00,965
‫چه کوفتی بود؟

199
00:14:06,929 --> 00:14:09,557
‫این تمام توانته؟ ضعیف عمل کردی.

200
00:14:10,474 --> 00:14:13,060
‫مطابق استانداردها نیست!

201
00:14:19,233 --> 00:14:21,151
‫اینم از این.

202
00:14:22,570 --> 00:14:25,739
‫- نقطه‌ای که بازگشت نداره.
‫- چرا باید برم داخل؟

203
00:14:25,948 --> 00:14:28,325
‫چون تو جرات رو به حقیقت ترجیح دادی، «جیل».

204
00:14:28,534 --> 00:14:31,328
‫یا باید یه شیشه از زیرزمین مردکای بیاری...

205
00:14:31,495 --> 00:14:33,664
‫و برش گردونی، یا...

206
00:14:34,164 --> 00:14:35,833
‫یا میتونی منو بغل کنی

207
00:14:36,500 --> 00:14:38,836
‫این روح قاتل رو ترجیح میدم، ممنون.

208
00:14:57,187 --> 00:15:00,024
‫- تو باشی همچین کاری می‌کنی؟
‫- نه بابا.

209
00:15:21,378 --> 00:15:23,881
‫آهای؟

210
00:15:24,798 --> 00:15:26,717
‫آهای؟

211
00:15:29,011 --> 00:15:30,888
‫کسی اونجاست؟

212
00:16:48,132 --> 00:16:49,675
‫خیله‌خب.

213
00:16:52,511 --> 00:16:55,097
‫خب، خب، خب.

214
00:17:31,800 --> 00:17:33,844
‫یه لحظه صبر کنید، آقای «گودوین».

215
00:17:34,553 --> 00:17:35,804
‫چی شده؟

216
00:17:35,971 --> 00:17:38,474
‫پلیس‌ها می‌گن یه دختر بیچاره خودشو
‫حلق‌‌آویز کــرده.

217
00:17:39,224 --> 00:17:40,684
‫- خودکشی؟
‫- آره.

218
00:17:40,851 --> 00:17:44,146
‫اون دانش‌آموز نخبه‌ای بود
‫و برای دانشگاه بورسیه کامل می‌گرفت.

219
00:17:44,313 --> 00:17:46,440
‫با عقل جور در نمیاد.

220
00:17:50,360 --> 00:17:52,738
‫چی فکر می‌کنی؟

221
00:17:55,866 --> 00:17:57,451
‫فکر کنم یه چیزی رو جا انداختیم.

222
00:18:13,467 --> 00:18:16,178
‫پلیس‌ها نمیخوان دیگه بچه‌ای این اطراف بیاد.

223
00:18:16,970 --> 00:18:19,473
‫آره اما با این حال ما باید بریم.

224
00:18:23,519 --> 00:18:25,479
‫باورم نمیشه.

225
00:18:28,607 --> 00:18:30,400
‫یه فکری دارم.

226
00:18:33,362 --> 00:18:34,571
‫به کی میخوای زنگ بزنی؟

227
00:18:35,239 --> 00:18:36,615
‫- هی، تو.
‫- اون چیه؟

228
00:18:37,116 --> 00:18:38,784
‫- بایست.
‫- فرار کن.

229
00:18:40,744 --> 00:18:42,079
‫- زود باش.
‫- برگرد اینجا.

230
00:18:42,246 --> 00:18:44,081
‫- وایسا.
‫- بی‌خیال منو اینجا رها نکن.

231
00:18:54,299 --> 00:18:56,426
‫این نماد رو کجا دیدم؟
‫دارم دیوونه میشم.

232
00:18:56,593 --> 00:18:59,096
‫بی‌خیال. خیلی وقت نداریم.

233
00:19:34,548 --> 00:19:36,633
‫هی، سم. اگه راست میگی اینو سر بکش.

234
00:19:38,969 --> 00:19:40,679
‫چرا باید این کارو کنم؟

235
00:19:44,683 --> 00:19:46,685
‫تو رو به چالش دعوت می‌کنم.

236
00:20:16,089 --> 00:20:17,299
‫از موش متنفرم.

237
00:20:17,883 --> 00:20:20,969
‫- ترجیح میدی روح باشه؟
‫- آره.

238
00:20:33,607 --> 00:20:35,859
‫این چه روحیه که نسبت به سنگ نمک
‫مقاومت نشون میده؟

239
00:20:36,026 --> 00:20:37,194
‫نمیدونم.

240
00:20:37,527 --> 00:20:39,154
‫زود باش، زود باش.

241
00:20:49,873 --> 00:20:51,416
‫برو. از اینجا برو بیرون.

242
00:21:04,554 --> 00:21:06,265
‫- شاید بهتر باشه بریم.
‫- نه.

243
00:21:06,431 --> 00:21:07,724
‫اگه «جان ادوارد» بود می‌رفت؟

244
00:21:07,891 --> 00:21:09,601
‫نه، ما کلی پلیس از دست دادیم.

245
00:21:09,768 --> 00:21:12,187
‫بیا متمرکز شیم و کارو به انجام برسونیم.

246
00:21:12,354 --> 00:21:14,564
‫باشه؟ خیله‌خب. باشه.

247
00:21:19,736 --> 00:21:22,364
‫- این لعنتی رو از صورتم بردار.
‫- برو، برو، برو.

248
00:21:22,531 --> 00:21:24,658
‫- ای ارباب نازنینِ...
‫- حلقه‌ها!
‫(اشاره به ارباب حلقه‌ها)

249
00:21:25,450 --> 00:21:29,413
‫فرار کن. برو، برو، برو.

250
00:21:30,372 --> 00:21:32,791
‫ببینید... ببینید.
‫یکی اونجاست.

251
00:21:32,958 --> 00:21:35,585
‫- دیدمش... کجا رفت؟
‫- پسرها، بیخیال.

252
00:21:35,752 --> 00:21:37,796
‫نه. اون... اون...

253
00:21:52,311 --> 00:21:53,979
‫این نماد چیه دیگه؟

254
00:21:54,604 --> 00:21:56,315
‫داره دیوونه‌م می‌کنه.

255
00:21:57,232 --> 00:21:58,984
‫کل این ماجرا داره اذیتم می‌کنه.

256
00:21:59,192 --> 00:22:02,404
‫فکر کنم افسانه‌ها می‌گفتن که
‫مردکای فقط به دنبال دخترها می‌ره.

257
00:22:02,571 --> 00:22:03,822
‫- درسته.
‫- خیله‌خب.

258
00:22:03,989 --> 00:22:06,325
‫اینکه بیاد دنبال تو یه چیزی.
‫اما چرا باید بیاد سراغ من؟

259
00:22:06,950 --> 00:22:08,702
‫هاهاها خندیدیم!

260
00:22:09,286 --> 00:22:12,164
‫داستان‌ها میگن اون خودشو هم دار زده.
‫اما اون مچ‌هایی که رگشون زده شده بود رو دیدی؟

261
00:22:12,331 --> 00:22:14,499
‫- آره.
‫- موضوع اونا چیه؟

262
00:22:14,708 --> 00:22:16,001
‫و همینطور تبر؟

263
00:22:16,209 --> 00:22:18,170
‫آخه ارواح معمولا سختگیرن، درسته؟

264
00:22:18,337 --> 00:22:20,297
‫همیشه همون الگوهای سابق رو دنبال میکنن.

265
00:22:20,464 --> 00:22:22,507
‫- اما این احمق دائم عوض میشه.
‫- دقیقا.

266
00:22:23,008 --> 00:22:26,136
‫دارم بهت میگم، طبق داستان...

267
00:22:27,262 --> 00:22:28,680
‫صبر کن.

268
00:22:28,847 --> 00:22:30,307
‫چیه؟

269
00:22:30,807 --> 00:22:33,852
‫یکی مطلب جدیدی رو توی سایت Hellhound
‫پست کرده. گوش کن:

270
00:22:34,019 --> 00:22:36,438
‫«میگن مردکای مرداک شیطان‌پرست بوده

271
00:22:36,605 --> 00:22:40,150
‫که قربانی‌هاشو قبل از بریدن رگ‌ مچ دستهای خودش،
‫با تبر تیکه تیکه می‌کرده.

272
00:22:41,151 --> 00:22:43,362
‫حالا برای همیشه توی اون خونه حبس شده."

273
00:22:43,987 --> 00:22:45,614
‫این ماجرا به کجا میرسه؟

274
00:22:47,866 --> 00:22:51,495
‫نمیدونم. اما فکر کنم فهمیدم که
‫این ماجرا از کجا شروع شده.

275
00:23:13,392 --> 00:23:14,684
‫هی، «کریگ».

276
00:23:14,851 --> 00:23:16,520
‫ما رو یادتــه؟

277
00:23:18,146 --> 00:23:22,025
‫بچه‌ها، ببینید من خیلی رو فرم نیستم که
‫بخوام سوالاتتون رو جواب بدم.

278
00:23:22,192 --> 00:23:25,570
‫اوه نگران نباش.
‫ما فقط اومدیم اینجا یه آلبوم بخریم، همین.

279
00:23:32,702 --> 00:23:35,163
‫میدونی، من نتونستم بفهمم اون نماد چیه.

280
00:23:35,330 --> 00:23:38,917
‫بعدش فهمیـــدم
‫معنی خاصی نداره.

281
00:23:52,180 --> 00:23:54,433
‫حالا چرا در مورد اون خونه چیزی بهمون نمیگی.

282
00:23:54,891 --> 00:23:57,310
‫بدون اینکه این بار دروغ بگی.

283
00:24:01,606 --> 00:24:03,108
‫خیله‌خب.

284
00:24:04,234 --> 00:24:07,863
‫دختر عموم دینا، از دانشگاه تگزاس مرخصی گرفته بود.

285
00:24:08,029 --> 00:24:11,074
‫فکر کنم حوصله‌مون سر رفته بود،
‫دنبال این بودیم یه کاری انجام بدیم.

286
00:24:11,700 --> 00:24:13,952
‫برای همین این خونه متروکــه رو نشونش دادم.

287
00:24:14,953 --> 00:24:18,039
‫فکر کردیم شاید باحال باشه که
‫یجوری درستش کنیم انگار تسخیر شده.

288
00:24:18,206 --> 00:24:21,710
‫برای همین این داستان روی زبون مردم گشت.

289
00:24:22,878 --> 00:24:26,006
‫و این دو نفر این چیزها رو گذاشتن روی سایت مسخره‌شون.

290
00:24:27,549 --> 00:24:29,050
‫همه چی...

291
00:24:29,217 --> 00:24:30,886
‫از کنتـــرل خارج شد.

292
00:24:32,596 --> 00:24:35,724
‫یعنی اولش باحال بود اما...

293
00:24:37,726 --> 00:24:39,561
‫حالا اون دختـــر مرده.

294
00:24:42,772 --> 00:24:44,399
‫فقط یه شوخی بود.

295
00:24:44,566 --> 00:24:48,195
‫میدونین، آخه هیچی واقعیت نداشت.
‫همه چی رو از خودمون درآوردیم.

296
00:24:48,987 --> 00:24:50,614
‫قســم می‌خورم.

297
00:24:53,033 --> 00:24:54,493
‫خیله‌خب.

298
00:24:59,623 --> 00:25:03,251
‫اگه هیچکدومش حقیقت نداشت،
‫پس چجوری مردکای رو توضیح میدی؟

299
00:25:21,394 --> 00:25:22,812
‫هی، من برگشتــم.

300
00:25:23,021 --> 00:25:24,898
‫هی،کجا بودی؟

301
00:25:25,065 --> 00:25:26,900
‫اوه، رفتم بیـــرون.

302
00:25:27,067 --> 00:25:29,945
‫خب من یه فرضیه دارم در مورد این ماجرا.

303
00:25:30,111 --> 00:25:33,240
‫- اوه، جــــدی؟
‫- آره، اگه مردکای یه «تولپا» باشه چی؟
‫(کسی که با فکر مداوم به یک شخصیت، به همون آدم تبدیل میشه)

304
00:25:33,406 --> 00:25:36,660
‫- تولپا؟
‫- آره، یه «شخصیت شکل گرفته» ار نظر تبتی‌ها.

305
00:25:36,826 --> 00:25:39,287
‫آهان آره، میدونم تولپا چیـــه.

306
00:25:39,454 --> 00:25:42,541
‫هی، چرا لباس نمی‌پوشی؟
‫میخوام یه چیزی بگیــرم بخوریم.

307
00:25:50,465 --> 00:25:52,926
‫- بفرمایید آقایون.
‫- ممنون.

308
00:25:57,097 --> 00:25:58,515
‫رفیق، مشکل چیـــه؟

309
00:25:58,682 --> 00:26:00,141
‫- هیچی، خوبم.
‫- واقعا؟

310
00:26:00,308 --> 00:26:01,601
‫آره.

311
00:26:01,768 --> 00:26:03,979
‫خیله‌خب. ادامه بده.
‫این تولپاها چی هستن؟

312
00:26:04,145 --> 00:26:08,275
‫خب یه حادثه‌ای در سال 1915 در تبت اتفاق افتـــاده.

313
00:26:08,441 --> 00:26:10,777
‫یه سری راهب یه آدم ساختگی رو
‫توی ذهنشون مجســم می‌کردن.

314
00:26:10,944 --> 00:26:14,114
‫خیلی شدید روی اون آدم تمرکز می‌کردن
‫و اون وارد زندگیشون می‌کردن.

315
00:26:14,281 --> 00:26:15,615
‫- از عالــم غیب.
‫- خب؟

316
00:26:16,950 --> 00:26:18,451
‫20تا راهب بودن.

317
00:26:18,618 --> 00:26:20,662
‫تصور کن، ده هـــزار نفر توی اینترنت میتونن
‫این کارو کنن.

318
00:26:21,830 --> 00:26:24,291
‫منظورم اینه که کریگ یه داستانی رو
‫درمورد مردکای شروع کرد

319
00:26:24,457 --> 00:26:25,959
‫بعدش به صورت آنلاین بین همه پخش شد.

320
00:26:26,126 --> 00:26:28,461
‫حالا مردم بی‌شماری بهش باور دارن.

321
00:26:28,628 --> 00:26:30,171
‫صبر کن. داری سعی می‌کنی بگی...

322
00:26:30,338 --> 00:26:33,842
‫که مردم به مردکای باور دارن؟ به اینکه واقعیه؟

323
00:26:34,718 --> 00:26:36,303
‫نمیدونم. شاید.

324
00:26:37,304 --> 00:26:40,724
‫مردم به بابا نوئل هم اعتقاد دارن.
‫چطوریه که هیچ کریسمسی غافلگیـــر نمیشم؟

325
00:26:41,141 --> 00:26:44,144
‫چون آدم بدی هستی.
‫و بخاطــــر این:

326
00:26:46,396 --> 00:26:48,106
‫این نماد ارواح تبتــه.

327
00:26:48,523 --> 00:26:50,358
‫روی دیوار خونه.

328
00:26:50,525 --> 00:26:52,652
‫مریک گفت اونا از روی کتاب نمادها رو کشیدن.

329
00:26:52,819 --> 00:26:55,238
‫شرط می‌بندم بدون اینکه بدونن چیه
‫اینو کشیدن.

330
00:26:55,405 --> 00:26:57,324
‫این نماد قرن‌هاست که استفاده می‌شده.

331
00:26:57,490 --> 00:27:00,160
‫افکار متمرکز و مکاشفه‌ای،
‫میتونه مثل یه ذره‌بین عمل کنه.‌

332
00:27:00,327 --> 00:27:02,203
‫برای همین مردم در سایت Hellhound

333
00:27:02,370 --> 00:27:04,831
‫به نماد خیره شدن،
‫درمورد مردکای فکر کردن

334
00:27:06,207 --> 00:27:09,544
‫یعنی نمیدونم اما ممکنه به حدی کافی باشه
‫که بتونه یه تولپا رو ایجاد کنه.

335
00:27:09,711 --> 00:27:11,671
‫همین موضوع تغییرات مداومش رو توجیه می‌کنه.

336
00:27:11,838 --> 00:27:14,841
‫درسته. وقتی افسانه‌ها تغییر می‌کنن،
‫مردم هم متفاوت فکر می‌کنن

337
00:27:15,008 --> 00:27:16,509
‫برای همین مردکای هم تغییر می‌کنه.

338
00:27:16,676 --> 00:27:18,219
‫مثل بازی «تلفن».

339
00:27:18,386 --> 00:27:20,430
‫این موضوع حتی توضیح میده که
‫چرا سنگ نمک کار نکرد.

340
00:27:20,639 --> 00:27:22,849
‫آره چون این یه روح باستانی نیست به خودی خودش.

341
00:27:23,016 --> 00:27:24,684
‫- آره.
‫- خب پس نظرت چیه که

342
00:27:24,851 --> 00:27:27,729
‫بریم و این نماد ارواح رو از روی دیوار و وبسایت پاک کنیم؟

343
00:27:27,896 --> 00:27:29,105
‫خب، به این راحتی نیست.

344
00:27:29,272 --> 00:27:32,776
‫میدونی، زمانی که تولپاها خلق میشن،
‫کنترلشون دست خودشونه.

345
00:27:35,070 --> 00:27:37,697
‫عالیــه. خیله‌خب،
‫پس اگه یه انسان ساختگی باشه

346
00:27:37,864 --> 00:27:40,241
‫چطور میشه یه فکر ساختگی رو کشت؟

347
00:27:40,450 --> 00:27:43,036
‫خب، با کمک این دوستان کار آسونی نیست.

348
00:27:43,203 --> 00:27:44,579
‫صفحه اصلیشون رو ببین.

349
00:27:47,374 --> 00:27:48,708
‫از وقتی ویدئو رو پست کردن...

350
00:27:48,875 --> 00:27:51,753
‫فقط در روز اخیـــر، بازدیدهاشون چهار برابر شده.

351
00:27:54,089 --> 00:27:56,132
‫یه فکری دارم. زود باش.

352
00:27:56,299 --> 00:27:58,885
‫- کجا میریم؟
‫- باید یه مغازه کپی پیدا کنیم.

353
00:28:00,762 --> 00:28:03,390
‫مرد. فکر کنم به صابونمون حساسیت دارم.

354
00:28:05,266 --> 00:28:06,559
‫تو این کارو کردی؟

355
00:28:08,603 --> 00:28:11,731
‫- خیلی آشغالی.
‫- اوه، آره.

356
00:28:24,452 --> 00:28:25,954
‫نه، نه.

357
00:28:26,955 --> 00:28:29,582
‫نه، فراموشش کن.
‫من دوباره نمیرم اون تو.

358
00:28:29,749 --> 00:28:32,919
‫«هری»، منو ببین. ببین. باشه؟

359
00:28:34,921 --> 00:28:37,257
‫تو یه شکارچی روح هستی، خب؟

360
00:28:37,424 --> 00:28:40,427
‫میدونم «اد» اما تا حالا اصلا روح ندیدم.

361
00:28:40,593 --> 00:28:42,262
‫- حتی یه شبح مرئی رو.
‫- این چیزهایی که اینجاست...

362
00:28:42,429 --> 00:28:46,766
‫بلیطمون برای رسیدن به رویامونه.
‫شهرت، پول، قدرت

363
00:28:46,891 --> 00:28:48,017
‫میدونم اما اد، اون از من قوی‌تــره.

364
00:28:48,184 --> 00:28:49,394
‫عیبی نداره.

365
00:28:51,312 --> 00:28:52,689
‫- کیـــه؟
‫- بیاید بیرون.

366
00:28:52,856 --> 00:28:54,065
‫صداتونو داریم می‌شنویم.

367
00:28:54,232 --> 00:28:56,025
‫اونا هستن.

368
00:28:59,696 --> 00:29:00,947
‫اوه، نگاشون کن.

369
00:29:01,614 --> 00:29:04,242
‫مجسمه شخصیت‌های کارتونی در بسته‌بندی اصلی!
‫چه شوک بزرگی!

370
00:29:04,409 --> 00:29:05,618
‫بچه‌ها، باید صحبت کنیم.

371
00:29:05,827 --> 00:29:10,707
‫آهان، متاسفم آقایون.
‫الان یکم سرمون شلوغــه.

372
00:29:10,874 --> 00:29:14,043
‫خب، سریع تموم میشه.
‫میخوایم که وبسایتتون رو ببندید.

373
00:29:14,586 --> 00:29:18,047
‫اینا باعث شدن دیشب بگیرنمون.
‫شب رو توی زندان گذروندیم.

374
00:29:18,214 --> 00:29:21,092
‫مجبور شدم جلو مردم دستشویی کنم
‫و اینکه هول برم داشته بود.

375
00:29:21,342 --> 00:29:23,720
‫- چرا باید بهتون اعتماد کنیم؟
‫- ببینید آقایون...

376
00:29:23,887 --> 00:29:26,097
‫همه‌مون میدونیم دیشب چی دیدیم.
‫اینکه چی تو اون خونه‌ست.

377
00:29:26,556 --> 00:29:27,932
‫به لطف وبسایت شما...

378
00:29:28,141 --> 00:29:30,393
‫هزاران آدم هستن که داستان مردکای رو می‌فهمن.

379
00:29:30,560 --> 00:29:33,062
‫که یعنی مردم پا میشن میان خونه جهنمی

380
00:29:33,229 --> 00:29:35,064
‫با اون یارو طرف میشن و صدمه می‌بینن.

381
00:29:35,231 --> 00:29:36,649
‫- آره.
‫- شاید یه منظوری داره.

382
00:29:36,858 --> 00:29:38,401
‫- نه.
‫- نه.

383
00:29:38,568 --> 00:29:41,613
‫خیله‌خب، ما نسبت به طرفدارهامون و واقعیت
‫یه تعهـــدی داریم.

384
00:29:41,780 --> 00:29:43,656
‫منم این حق رو دارم که لت و پارتون کنم

385
00:29:43,865 --> 00:29:46,910
‫دین. دین. هی، فراموش کنین، خب؟ این بچه‌ها...

386
00:29:48,119 --> 00:29:49,496
‫می‌تونستی بزنی ناکارشون کنی.

387
00:29:49,662 --> 00:29:52,415
‫حتی میتونستم اون موضوع رو در مورد مردکای بهشون بگم.

388
00:29:53,917 --> 00:29:56,294
‫اما فعلا که کمکمون نمی‌کنن.

389
00:29:56,461 --> 00:29:58,254
‫- بیا بریم.
‫- آره راست میگی.

390
00:29:58,421 --> 00:30:00,340
‫- چی می‌گفتی؟
‫- نه. صبر کن.

391
00:30:00,507 --> 00:30:02,133
‫- صبر کن. صبر کنین.
‫- یه لحظه وایسین.

392
00:30:02,300 --> 00:30:04,135
‫موضوع مردکای چیه بچه‌ها؟

393
00:30:04,302 --> 00:30:07,138
‫- بهشون نگو.
‫- اگه قبول کنن که وبسایت رو ببندن...

394
00:30:07,305 --> 00:30:08,681
‫این کارو نمی‌کنن. خودتون گفتین.

395
00:30:08,890 --> 00:30:11,935
‫نه صبر کنین. بهش گوش نکنین، خب؟ ما انجامش میدیم.

396
00:30:13,478 --> 00:30:14,938
‫انجامش میدیم.

397
00:30:15,104 --> 00:30:16,815
‫این یه رازه سم.

398
00:30:17,440 --> 00:30:20,485
‫ببینید، خیلی مسئل بزرگیه.
‫و فهمیدنش راحت نبوده.

399
00:30:20,652 --> 00:30:23,321
‫پس فقط در شرایطی میگیم که
‫همه چی رو پاک کنید.

400
00:30:23,488 --> 00:30:25,114
‫حتمـــا.

401
00:30:25,657 --> 00:30:27,534
‫خیله‌خب.

402
00:30:30,495 --> 00:30:33,164
‫یه گواهی فوت از دهه 30 وجود داره.

403
00:30:33,331 --> 00:30:34,707
‫توی کتابخونه گیرش آوردیم.

404
00:30:34,916 --> 00:30:36,125
‫بر اساس پزشکی قانونی

405
00:30:36,292 --> 00:30:39,671
‫دلیل اصلی مرگ، زخم ایجاد شده توسط
‫شلیک به خوده.

406
00:30:39,838 --> 00:30:41,297
‫اون خودشو دار و یا رگش رو نزده.

407
00:30:41,464 --> 00:30:45,134
‫- به خودش شلیک کرده؟
‫- آره، با یه هفت تیر 45.

408
00:30:45,301 --> 00:30:48,638
‫- میگن از این هفت تیر میترسه.
‫- اگه با یه 45 بهش شلیک کنین

409
00:30:48,805 --> 00:30:51,182
‫که از گلوله‌های آهنی محکم پر شده باشه...

410
00:30:51,808 --> 00:30:53,810
‫میتونین اون عوضی رو بکشین.

411
00:30:58,815 --> 00:31:00,525
‫هـــری. یواشتر برو رفیـــق.

412
00:31:00,692 --> 00:31:02,193
‫می‌فهمن که هیجان‌زده شدیم.

413
00:31:11,703 --> 00:31:14,831
‫اگه دوباره اینو بِکِشی، می‌کشمت.

414
00:31:20,253 --> 00:31:22,755
‫بیخیال مرد.
‫توی زندگی به خنده بیشتــری نیـــاز داری.

415
00:31:22,964 --> 00:31:24,465
‫میدونی، خیلی عصبی هستی.

416
00:31:27,176 --> 00:31:29,012
‫مطلب رو گذاشتن؟

417
00:31:33,266 --> 00:31:35,184
‫"از طریق منابع معتبـــر متوجه شدیم

418
00:31:35,351 --> 00:31:37,979
‫که مردکای مرداک وحشت بسیاری نسبت به
‫سلاح گرم داره."

419
00:31:38,521 --> 00:31:40,523
‫خیله‌خب. چقدر صبــر کنیم؟

420
00:31:41,858 --> 00:31:45,278
‫به حدی که برای پخش شدن داستان جدید
‫و تغییر افسانه وقت کافی باشه.

421
00:31:45,486 --> 00:31:48,698
‫فکر کنم تا غروب،
‫گلوله‌های آهنی روی اون احمق کار کنه.

422
00:31:49,490 --> 00:31:51,034
‫خوبه.

423
00:31:58,708 --> 00:32:00,043
‫تو که این کارو نکردی.

424
00:32:00,877 --> 00:32:02,420
‫اوه. چـــرا.

425
00:32:24,025 --> 00:32:27,236
‫دارم بهت میگم، یه چیـــزی شنیدم.

426
00:32:27,403 --> 00:32:28,613
‫از اونجا میاد.

427
00:32:32,867 --> 00:32:34,202
‫می‌بینی؟ می‌بینی؟

428
00:32:34,369 --> 00:32:35,995
‫ببین دوباره اومد.

429
00:32:40,792 --> 00:32:42,460
‫این چیه؟

430
00:32:46,881 --> 00:32:48,716
‫این دیگه...؟

431
00:33:09,153 --> 00:33:11,781
‫لعنتی هیچ پوستی برای کف دستم نمونده.

432
00:33:11,948 --> 00:33:14,617
‫بخدا اینش دیگه کار من نبود.

433
00:33:29,799 --> 00:33:32,135
‫خب، فکر می‌کنی مردکای پیــر خونه‌ست؟

434
00:33:33,302 --> 00:33:34,971
‫نمیدونم.

435
00:33:35,138 --> 00:33:36,347
‫منم.

436
00:33:36,556 --> 00:33:38,599
‫وای! وای!

437
00:33:38,766 --> 00:33:40,309
‫میخواین خودتونو به کشتـــن بدین؟

438
00:33:40,476 --> 00:33:42,478
‫ما سعی داریم یه کتاب و فیلم بسازیم.

439
00:33:46,858 --> 00:33:48,568
‫اوه لعنتی.

440
00:33:53,364 --> 00:33:57,869
‫شما... شما میخواین اون در رو برای ما باز کنین؟

441
00:33:58,077 --> 00:33:59,704
‫چرا شما باز نمی‌کنین؟

442
00:34:15,678 --> 00:34:18,056
‫اوه، خدا. اون رفتـــه. رفتـــه.

443
00:34:18,222 --> 00:34:20,224
‫- گرفتیش؟
‫- آره، اونا گرفتنش.

444
00:34:20,391 --> 00:34:22,310
‫نه، منظورم دوربینه.
‫ازش فیلم گرفتی؟

445
00:34:22,477 --> 00:34:24,979
‫- خب، من...
‫- بذار ببینم. بذار ببینم.

446
00:34:33,905 --> 00:34:35,907
‫شما اون داستانی که بهتون دادیم رو پست نکردین؟

447
00:34:36,115 --> 00:34:37,909
‫- البته که کردیم.
‫- بعدش سرورمون خراب شد.

448
00:34:38,076 --> 00:34:40,161
‫- آره.
‫- پس ارسال نشد نه؟

449
00:34:41,037 --> 00:34:43,164
‫پس این اسلحه‌ها کار نمی‌‌کنه؟

450
00:34:43,331 --> 00:34:44,749
‫آره.

451
00:34:45,750 --> 00:34:48,169
‫عالیــه. سم، فکری نداری؟

452
00:34:48,336 --> 00:34:50,421
‫- از اینجا میریم بیرون.
‫- آره.

453
00:34:50,588 --> 00:34:51,923
‫زود باش اد.

454
00:34:52,173 --> 00:34:53,508
‫باشه.

455
00:34:58,346 --> 00:35:01,182
‫خیله‌خب، بریم. بریم.

456
00:35:04,185 --> 00:35:05,853
‫مادر، «مری» و «جوزف»...

457
00:35:06,020 --> 00:35:09,357
‫قدرت مسیح تو را برمی‌انگیــــزد.
‫قدرت مسیح تو را برمی‌انگیــــزد.

458
00:35:12,110 --> 00:35:14,529
‫بیا و بگیرش عوضی زشت.

459
00:35:24,372 --> 00:35:26,374
‫- از اینجا برید بیرون، همین حالا.
‫- فرار کن.

460
00:35:26,541 --> 00:35:27,750
‫داریم میریم بیرون.

461
00:35:41,180 --> 00:35:42,932
‫دین.

462
00:35:47,061 --> 00:35:48,312
‫برو، برو.

463
00:35:51,149 --> 00:35:52,733
‫زود باش.

464
00:35:52,900 --> 00:35:55,319
‫مردکای نمیتونه از خونه خارج شه،
‫نمیتونیم بکشیمش.

465
00:35:55,695 --> 00:35:57,446
‫باید موقتا یه چاره پیدا کنیم.

466
00:36:17,967 --> 00:36:19,218
‫این راه حلتــه؟

467
00:36:19,760 --> 00:36:21,929
‫اینکه کل خونه رو به آتیش بکشی؟

468
00:36:22,096 --> 00:36:23,431
‫اینجوری دیگه کسی نمیره داخل.

469
00:36:23,931 --> 00:36:27,310
‫آخه اگر خونه‌ای وجود نداشته باشه،
‫مردکای هم نمیتونه خونه‌ای رو تسخیــر کنه.

470
00:36:27,476 --> 00:36:29,770
‫کار سریع و کثیفی بود، اما جواب میده.

471
00:36:30,188 --> 00:36:33,274
‫اگه افسانه تغییر کنه و مردکای بتونه از خونه خارج شه چی؟

472
00:36:34,650 --> 00:36:36,777
‫خب، مجبور میشیم برگردیم.

473
00:36:42,033 --> 00:36:43,284
‫یجورایی تعجب می‌کنی.

474
00:36:43,868 --> 00:36:45,369
‫بین تمام چیزهایی که شکار کردیم

475
00:36:46,287 --> 00:36:48,956
‫چند تاشون بخاطر اینکه مردم بهشون باور دارن،
‫وجود داشتــن؟

476
00:37:14,899 --> 00:37:16,567
‫رفیق، همین الان خوراکی‌ها دستم رسید.

477
00:37:16,734 --> 00:37:19,111
‫- آقایون.
‫- هی بچه‌ها.

478
00:37:21,113 --> 00:37:23,074
‫- باید بهشون بگیم؟
‫- خب شاید.

479
00:37:23,241 --> 00:37:25,243
‫قراره بعدا همه جا بشنون.

480
00:37:25,409 --> 00:37:28,579
‫همین امروز صبح یه کارگردان هالیوودی بهم زنگ زد.

481
00:37:28,746 --> 00:37:31,499
‫- اوه جدی، اشتباه نگرفته بود؟
‫- نه بچه زرنگ.

482
00:37:31,666 --> 00:37:34,085
‫اون در مورد خونه جهنمی توی سایتمون خونده بود

483
00:37:34,252 --> 00:37:37,171
‫و میخواست بهمون پیشنهاد ساخت فیلم بده.

484
00:37:37,338 --> 00:37:39,590
‫شاید حتی بخوان براشون بنویسیم.

485
00:37:39,757 --> 00:37:42,510
‫- و همینطور خواستن که "ب.ن.آ" رو انجام بدیم.
‫- چی رو؟

486
00:37:42,843 --> 00:37:45,221
‫- بازی نقش آفرینی.
‫- آهان.

487
00:37:45,388 --> 00:37:49,517
‫یکم این واژه‌ها براتون سختــه.
‫به هر حال، ما رو ببخشید.

488
00:37:49,725 --> 00:37:51,102
‫ما میخوایم به لس‌آنجلس بریم.

489
00:37:51,644 --> 00:37:53,896
‫خب، تبریک می‌گیم بچـــه‌ها.
‫خیلی عالیـــه.

490
00:37:54,063 --> 00:37:55,773
‫آره عالیـــه. خوش‌شانس باشید.

491
00:37:55,940 --> 00:37:59,068
‫اوه، آره شانس. این هیـــچ ربطی به شانس نداره.
‫یه نوع استعداده.

492
00:37:59,235 --> 00:38:01,112
‫میدونین، یه استعداد نهفته ناب.

493
00:38:03,948 --> 00:38:05,449
‫تا بعـــد.

494
00:38:14,250 --> 00:38:15,876
‫می‌بینمتون.

495
00:38:20,256 --> 00:38:21,799
‫عجب.

496
00:38:22,800 --> 00:38:24,802
‫- باید یه اعترافی بکنم.
‫- چی؟

497
00:38:25,970 --> 00:38:29,307
‫من بودم که بهشون زنگ زدم
‫گفتـــم کارگردانم.

498
00:38:32,893 --> 00:38:35,313
‫من بودم که ماهی مرده گذاشتم توی
‫صندلی عقبشون.

499
00:38:41,110 --> 00:38:42,320
‫آتش بس؟

500
00:38:43,821 --> 00:38:46,657
‫آره، آتش بس.
‫حداقل برای صدها کیلومتـــری که پیش رومونه.
