﻿1
00:00:20,353 --> 00:00:22,772
‫خیله‌خب.
‫همونجا. فکر کنم خوبه.

2
00:00:24,149 --> 00:00:27,652
‫باورم نمیشه واقعاً اینو خریدیم.

3
00:00:27,819 --> 00:00:30,530
‫یه دلیلی وجود داره که مزایده‌های خیریه
‫بار مجانی دارن.

4
00:00:30,697 --> 00:00:34,367
‫فکر نمی‌کنی، نمی‌دونم، یجورایی ترسناکه؟

5
00:01:22,874 --> 00:01:26,002
‫عزیزم، چراغ‌ها رو روشن کن.
‫هیچی نمیتونم ببینم.

6
00:01:31,716 --> 00:01:33,343
‫چیزی ریختی؟

7
00:01:35,095 --> 00:01:36,513
‫آن؟

8
00:01:36,805 --> 00:01:39,015
‫آن؟ آن!

9
00:02:04,040 --> 00:02:06,459
‫امروز چیکاره‌ایم، دین؟ ستاره راکیم؟
‫یا تکاورهای ارتشیم؟

10
00:02:06,459 --> 00:02:08,336
‫چند روز پیش جنازه جفتشون تو خونه پیدا شده.

11
00:02:08,336 --> 00:02:10,213
‫احتمالاً یه قتل پیش پا افتاده‌ست،
‫ربطی به کار ما نداره.

12
00:02:10,213 --> 00:02:11,923
‫- نه، بابا چیز متفاوتی میگه.
‫- منظورت چیه؟

13
00:02:11,923 --> 00:02:16,511
‫ببین. بابا درمورد سه قتل در اطراف شمال نیویورک
‫یادداشت نوشته.

14
00:02:16,511 --> 00:02:20,890
‫اولیش اینجا، 1912، دومیش در 1945...

15
00:02:21,099 --> 00:02:24,060
‫و سومی در 1970، دقیقا شرایطی مشابه با تلسکاها.

16
00:02:24,227 --> 00:02:27,063
‫گلوها بریده شده، در خونه‌ها از تو قفل بودن.

17
00:02:27,272 --> 00:02:30,650
‫بین قتل‌ها فاصله زمانی وجود داشته.
‫کسی این الگو رو دنبال نکرده به جز بابا.

18
00:02:30,650 --> 00:02:32,235
‫خیله‌خب، من باهاتم.
‫ارزش بررسی کردن داره.

19
00:02:32,402 --> 00:02:34,946
‫در هر حال نمی‌تونیم تا فردا صبح کاری بکنیم، درسته؟

20
00:02:35,155 --> 00:02:36,239
‫- آره.
‫- خوبه.

21
00:02:36,656 --> 00:02:37,866
‫ دین.

22
00:02:53,548 --> 00:02:55,091
‫پسر، من زیاد خوب نیستم.

23
00:02:55,091 --> 00:02:58,094
‫با الکترومحرک خونه تلسکاها رو بررسی کردم.
‫چیزی نبود.

24
00:02:58,428 --> 00:03:03,516
‫- و دیشب، وقتی که هوشیار نبودی...
‫- چه حال خوبی بود.

25
00:03:03,516 --> 00:03:06,227
‫تاریخچه خونه رو بررسی کردم.
‫نه تسخیر شده، نه جرم خشونت‌آمیزی رخ داده.

26
00:03:06,227 --> 00:03:08,062
‫هیچ چیز عجیبی درمورد تلسکاها وجود نداره.

27
00:03:08,062 --> 00:03:11,733
‫خب اگه موضوع آدماش نباشن،
‫به خونه ربطی نداره...

28
00:03:11,900 --> 00:03:14,152
‫پس، شاید اشیاء داخلش باشن،
‫وسیله‌های نفرین شده.

29
00:03:14,319 --> 00:03:16,404
‫- خونه پاکه.
‫- آره، میدونم، گفتی.

30
00:03:16,571 --> 00:03:19,365
‫نه، میگم خالیه.
‫نه مبلی هست نه چیزی.

31
00:03:19,532 --> 00:03:21,743
‫وسایلشون کجاست؟

32
00:03:47,227 --> 00:03:50,355
‫مزایده‌های امانی، فروش دارایی.

33
00:03:50,521 --> 00:03:52,982
‫اگه از من می‌پرسی شبیه فروختن یه گاراژ
‫از وسایل سفیدپوستان انگلوساکسون پروتستانه.

34
00:03:52,982 --> 00:03:54,359
‫می‌تونم کمکتون کنم آقایون؟

35
00:03:57,487 --> 00:03:59,447
‫من نوشیدنی می‌خورم، لطفاً.

36
00:04:00,531 --> 00:04:01,824
‫ایشون گارسن نیستن.

37
00:04:05,036 --> 00:04:07,247
‫من سم کانرز هستم.

38
00:04:09,582 --> 00:04:12,418
‫این برادرم دینه. ما تو کار فروش کارهای هنری هستیم،
‫با شرکت کانرز.

39
00:04:12,585 --> 00:04:14,545
‫- شما فروشنده هستین؟
‫- درسته.

40
00:04:14,712 --> 00:04:17,382
‫من دنیل بلیک هستم.
‫اینجا سالن مزایده منه.

41
00:04:17,548 --> 00:04:20,218
‫حالا آقایون، این یه مراسم خصوصیه...

42
00:04:20,385 --> 00:04:22,971
‫و یادم نمیاد شما رو تو لیست مهمون‌ها دیده باشم.

43
00:04:23,137 --> 00:04:25,807
‫اسم ما همون‌جاست، خوش‌اخلاق،
‫فقط باید یه بار دیگه نگاه کنی.

44
00:04:26,849 --> 00:04:29,352
‫اوه. بالاخره. هوم.

45
00:04:30,728 --> 00:04:31,896
‫به سلامتی.

46
00:04:50,373 --> 00:04:53,042
‫یه مصداق خوب برای تمدن آمریکا، اینطور نیست؟

47
00:04:55,962 --> 00:04:59,132
‫خب، من میگم بیشتر شبیه کارهای گرنت ووده
‫تا گرندما موزز. (هر دو نقاش هستن)

48
00:05:01,384 --> 00:05:03,970
‫اما اینو میدونستی.
‫میخواستی ببینی من میدونم یا نه.

49
00:05:04,929 --> 00:05:10,310
‫من مقصر و سر به هوام. عذرخواهی می‌کنم.
‫من سارا بلیک هستم.

50
00:05:11,561 --> 00:05:17,400
‫من سم هستم. این برادرم، دینه.

51
00:05:17,567 --> 00:05:20,486
‫دین. می‌خوای برات یکم دیگه خوراک گوشت بیاریم؟

52
00:05:20,653 --> 00:05:25,533
‫- کافیه. ممنونم.
‫- خب می‌تونم کمکتون کنم؟

53
00:05:26,367 --> 00:05:30,580
‫آره، واقعاً. چی می‌تونین در مورد ملک تلسکا بهمون بگید؟

54
00:05:30,747 --> 00:05:32,999
‫اگه از من می‌پرسین، داستان وحشتناکیه...

55
00:05:33,166 --> 00:05:36,753
‫که داریم وسایلشون رو به این زودی می‌فروشیم،
‫اما بابا در مورد یه چیزی راست میگه...

56
00:05:36,961 --> 00:05:41,841
‫احساس‌گرایی مردم رو می‌کشه بیرون.
‫حتی پولدارها رو.

57
00:05:44,761 --> 00:05:49,974
‫- ممکنه گواهی‌های مبدا رو ببینیم؟
‫- متاسفانه امکانش نیست.

58
00:05:52,060 --> 00:05:53,895
‫- چرا که نه؟
‫- اسمتون توی مهمون‌ها نیست.

59
00:05:54,645 --> 00:05:55,897
‫فکر کنم وقتشه برید.

60
00:05:56,064 --> 00:05:58,441
‫- خب، لازم نیست دوبار بهمون گفته شه.
‫- ظاهراً، لازمه.

61
00:05:58,608 --> 00:06:01,986
‫باشه. مشکلی نیست.
‫ما دنبال دردسر نیستیم. میریم.

62
00:06:08,993 --> 00:06:11,746
‫بابا، کار بی‌ادبانه‌ای بود.

63
00:06:13,748 --> 00:06:17,502
‫- گرنت‌ وود، گرندما موزز؟
‫- درس تاریخ هنر.

64
00:06:17,668 --> 00:06:21,506
‫- برای ملاقات با دخترها خوبه.
‫- انگار اصلاً نمی‌شناسمت.

65
00:06:39,816 --> 00:06:42,360
‫- حالا اون گواهی مالی چی بود؟
‫- گواهی مبدا!

66
00:06:42,527 --> 00:06:45,071
‫یه گواهی که خاستگاه چیزی رو نشون میده،
‫مثل بیوگرافی.

67
00:06:45,238 --> 00:06:49,325
‫می‌تونیم ازشون برای ردیابی تاریخ استفاده کنیم.
‫ببینیم آیا گذشته ترسناکی داره یا نه.

68
00:06:49,534 --> 00:06:52,703
‫خب، چیزی از اون آقای خوش‌اخلاق گیرمون نمیاد
‫اما، آه، سارا...

69
00:06:52,870 --> 00:06:55,456
‫شاید بتونی مجبورش کنی اونو
‫روی دستمال نوشیدنی بنویسه.

70
00:06:55,456 --> 00:06:56,374
‫من نه.

71
00:06:56,374 --> 00:06:57,792
‫اوه، نه، نه، نه.

72
00:06:57,959 --> 00:07:01,671
‫- با دختر آشنا شدن کار توئه، دین.
‫- به من که خیره نشده بود.

73
00:07:02,338 --> 00:07:05,007
‫یعنی می‌خوای ازش سواستفاده کنم
‫و حرف بکشم.

74
00:07:05,174 --> 00:07:09,178
‫گاهی مجبوری برای تیم این کارو بکنی.
‫بهش زنگ بزن.

75
00:07:22,150 --> 00:07:27,530
‫- خوشحالم زنگ زدی. غافلگیر شدم، اما خوشحال.
‫- جدی؟

76
00:07:27,697 --> 00:07:30,533
‫با اینکه به نظر می‌اومد گفتن یه سری کلمات
‫برات سختــه:

77
00:07:30,700 --> 00:07:32,368
‫میخوای شام بخوری؟

78
00:07:32,743 --> 00:07:36,706
‫آره. مدت زیادیه که سر قرار نرفتم.

79
00:07:36,873 --> 00:07:39,584
‫- درست مثل من.
‫- شوخی نکن.

80
00:07:40,960 --> 00:07:42,587
‫- بفرمایید.
‫- ممنون.

81
00:07:44,130 --> 00:07:45,631
‫لیست نوشیدنی‌ها.

82
00:08:00,396 --> 00:08:03,733
‫رومئویی که اینجاست رو نمیدونم،
‫اما من نوشیدنی عادی میخورم.

83
00:08:05,735 --> 00:08:06,777
‫و شما؟

84
00:08:06,944 --> 00:08:09,489
‫- دوتاش کن.
‫- حتماً.

85
00:08:09,614 --> 00:08:13,284
‫- خب، دانشگاه هنر درس خوندی، ها؟
‫- درسته. یه هنرمند بودم.

86
00:08:14,619 --> 00:08:16,954
‫برای همینه که تو حرفه مزایده هستم.

87
00:08:17,121 --> 00:08:18,873
‫- و تو هم دانش‌آموز وکالتی؟
‫- آره.

88
00:08:19,040 --> 00:08:21,375
‫اما دانشگاه حقوق نرفتی. چطوری؟

89
00:08:21,542 --> 00:08:25,379
‫آه، داستانش مفصله بذاریم برای بعد.

90
00:08:25,546 --> 00:08:28,341
‫شبیه فروشنده‌هایی که تا حالا دیدم نیستی.

91
00:08:33,471 --> 00:08:37,642
‫خب، منظورت چی بود از اینکه گفتی
‫مدتیـــه سر قرار نرفتی؟

92
00:08:37,850 --> 00:08:41,687
‫- می‌خوای این حسو بهم بدی که بدبخت نیستم؟
‫- مطمئنم که خیلی ویژگی‌ها داری.

93
00:08:41,687 --> 00:08:44,065
‫و مطمئنم که بدبخت بودن جزوشون نیست.

94
00:08:48,861 --> 00:08:53,366
‫بخاطر مامانمه.
‫یه سال پیش فوت کرد.

95
00:08:54,492 --> 00:08:56,118
‫کاملاً غیرمنتظره.

96
00:08:58,037 --> 00:08:59,455
‫واقعاً زمینم زد.

97
00:09:01,832 --> 00:09:07,213
‫اما اخیراً داشتم فکر می‌کردم این چیزی نیست
‫که اون برام می‌خواست.

98
00:09:07,380 --> 00:09:09,048
‫برای همین...

99
00:09:14,554 --> 00:09:18,683
‫تو چی؟ تو انصافاً مرد جذابی هستی.

100
00:09:20,476 --> 00:09:24,188
‫- انصافاً؟
‫- چرا مدتهاست سر قرار نرفتی؟

101
00:09:33,364 --> 00:09:36,701
‫حتماً یه داستان مفصل دیگه برای یه وقت دیگه‌ست.

102
00:09:42,707 --> 00:09:45,084
‫پس همینطوری گواهی مالی رو داد دستت، ها؟

103
00:09:45,251 --> 00:09:47,378
‫- گواهی مبدا.
‫- گواهی مبدا؟

104
00:09:47,545 --> 00:09:51,257
‫و اینکه آره، رفتیم همونجا،
‫یه کپی از کاغذها گرفتم...

105
00:09:51,424 --> 00:09:55,303
‫- و؟
‫- و هیچی. همین. اومدم.

106
00:09:56,554 --> 00:10:00,349
‫مجبور نبودی اعتمادشو جلب کنی
‫یا لطف خاصی در حقش بکنی؟

107
00:10:00,516 --> 00:10:02,852
‫دین، میشه انقدر فضولی نکنی؟

108
00:10:03,227 --> 00:10:05,062
‫وقتی همه چی انجام شد،
‫میتونیم یکم اینجا بمونیم.

109
00:10:05,062 --> 00:10:06,647
‫- چرا؟
‫- که بتونی دوباره ببریش بیرون.

110
00:10:06,814 --> 00:10:10,860
‫- مشخصه ازش خوشت اومده. می‌تونم بفهمم.
‫- هی، فکر کنم یه چیزی به دست آوردیم.

111
00:10:15,239 --> 00:10:18,826
‫«تابلوی خانواده آیسایا مرچنت، نقاشی شده
‫در سال 1910.»

112
00:10:18,826 --> 00:10:21,621
‫حالا اسامی مالکینش رو توی دفتر بابا ببین.

113
00:10:24,790 --> 00:10:28,336
‫«اولین خرید توسط پیتر سیمز در سال 1912.»

114
00:10:28,878 --> 00:10:30,630
‫«پیتر سیمز در سال 1912 کشته شد.»

115
00:10:35,051 --> 00:10:39,513
‫همین اتفاق در 1945 افتاده.
‫اوه و همینطور سال 1970.

116
00:10:39,680 --> 00:10:43,476
‫بعدش در انبار نگه داشته شده
‫تا اینکه ماه پیش به یه مزایده خیریه واگذار شده...

117
00:10:43,643 --> 00:10:45,394
‫جایی که تلسکاها اونو خریدن.

118
00:10:45,561 --> 00:10:48,356
‫خب، چی فکر می‌کنی، تسخیر یا نفرین شده؟

119
00:10:48,522 --> 00:10:50,316
‫در هر حال، مایه دردسره.

120
00:10:54,070 --> 00:10:55,780
‫زود باش.

121
00:11:13,673 --> 00:11:15,341
‫برو تو کارش.

122
00:11:59,009 --> 00:12:00,344
‫چه چیز زشتی.

123
00:12:01,220 --> 00:12:03,222
‫اگه از من می‌پرسی،
‫داریم به دنیای هنر لطف می‌کنیم.

124
00:12:35,713 --> 00:12:39,383
‫- به مشکل خوردیم. نمی‌تونم کیف پولمو پیدا کنم.
‫- چرا مشکل من باشه؟

125
00:12:39,550 --> 00:12:42,428
‫چون فکر کنم دیشب توی انبار افتاده.

126
00:12:43,137 --> 00:12:44,388
‫شوخی می‌کنی، نه؟

127
00:12:44,555 --> 00:12:47,516
‫نه. آخه اثرانگشتم روشه، کارت شناساییم...
‫خب، کارت شناسایی جعلیم.

128
00:12:47,683 --> 00:12:50,603
‫اما باید قبل از بقیه پیداش کنیم.
‫زود باش.

129
00:12:59,820 --> 00:13:02,573
‫چطوری کیفت رو گم کردی، دین؟

130
00:13:04,074 --> 00:13:07,661
‫- هی، بچه‌ها.
‫- سارا، هی.

131
00:13:07,828 --> 00:13:09,914
‫اینجا چی کار می‌کنین؟

132
00:13:10,206 --> 00:13:11,290
‫اوه.

133
00:13:11,499 --> 00:13:15,002
‫داریم از شهر میریم.
‫و می‌دونی اومدیم خداحافظی کنیم.

134
00:13:15,169 --> 00:13:16,837
‫اوه، درمورد چی حرف میزنی، سم؟

135
00:13:17,004 --> 00:13:19,757
‫یکی دو روز دیگه اینجا هستیم.

136
00:13:20,758 --> 00:13:24,970
‫سم، ضمناً باید اون 20 دلاری که
‫به بدهکارم رو بدم.

137
00:13:25,137 --> 00:13:26,430
‫همیشه یادم میره، می‌دونین.

138
00:13:28,474 --> 00:13:30,267
‫بیا.

139
00:13:32,937 --> 00:13:37,399
‫خب، شما دو تا بچه دیوونه رو تنها می‌ذارم.
‫میرم یه کاری چیزی انجام بدم.

140
00:13:44,657 --> 00:13:47,910
‫- خب.
‫- دیشب بهم خوش گذشت.

141
00:13:48,118 --> 00:13:52,957
‫- آره. آره. به منم.
‫- شاید بهتر باشه بازم بریم.

142
00:13:55,292 --> 00:13:59,797
‫می‌دونی دوست دارم، واقعاً،
‫اما دین فقط مسخره‌بازی درمیاره.

143
00:13:59,964 --> 00:14:02,925
‫- واقعاً داریم امروز می‌ریم.
‫- اوه. اوه.

144
00:14:04,218 --> 00:14:05,970
‫- اوه، خیلی بد شد.
‫- اوه، خدای من.

145
00:14:06,136 --> 00:14:09,473
‫- چی؟
‫- این...

146
00:14:09,640 --> 00:14:12,726
‫اون نقاشی عالیه.

147
00:14:12,893 --> 00:14:18,148
‫اگه به این نقاشی ترسناک میگی خوب،
‫پس آره، خوبه فکر کنم.

148
00:14:18,315 --> 00:14:21,986
‫- درمورد این نقاشی چی میدونی؟
‫- زیاد نمیدونم، فقط اینکه منو می‌ترسونه.

149
00:14:22,152 --> 00:14:26,156
‫توی مزایده خیریه اینو به تلسکاها فروختیم،
‫همون شبی که کشته شدن.

150
00:14:26,323 --> 00:14:27,992
‫حالا می‌خواید دوباره بفروشیدش؟

151
00:14:28,158 --> 00:14:31,245
‫با اینکه پدرم می‌خواد بفروشه، اما نه،
‫اجازه نمیدم.

152
00:14:31,412 --> 00:14:34,206
‫- فکر کنم خاطره بدی بجا گذاشته.
‫- خوبه. آره.

153
00:14:34,373 --> 00:14:36,250
‫میدونی چیه؟
‫مطمئن شید فروحته نمی‌شه، خب؟

154
00:14:36,417 --> 00:14:39,169
‫چرا؟ نگو که ازش خوشت اومده.

155
00:14:39,336 --> 00:14:42,339
‫نه. نه. خدایا، نه. نه اینکه بخوام بخرمش.
‫میدونی چیه؟ باید برم.

156
00:14:42,506 --> 00:14:46,176
‫باید یه کاری انجام بدم.
‫اما بهت زنگ میزنم. زنگ میزنم.

157
00:14:46,343 --> 00:14:49,179
‫- بعداً می‌بینمت.
‫- صبر کن، پس قرار نیست امشب بری؟

158
00:14:50,180 --> 00:14:53,100
‫نه، فکر نکنم. می‌بینمت.

159
00:14:54,810 --> 00:14:57,313
‫باشه.

160
00:14:59,523 --> 00:15:02,192
‫نمی‌فهمم، دین.
‫ما که اون لعنتی رو سوزوندیم.

161
00:15:02,359 --> 00:15:04,862
‫آره، ممنونم آقای تابلو.

162
00:15:05,029 --> 00:15:08,782
‫خیله‌خب، باید یه راهی برای خلاص شدن
‫از شرش پیدا کنیم. فکری نداری؟

163
00:15:08,949 --> 00:15:12,536
‫خیله‌خب. در تمام تحقیقات انجام شده
‫در مورد نقاشی‌های تسخیر شده...

164
00:15:12,703 --> 00:15:14,580
‫شخص موجود توی اون نقاشی
‫تسخیرشون می‌کنه.

165
00:15:14,747 --> 00:15:17,833
‫جدی؟ پس باید هر چیزی که لازمه بدونیم...

166
00:15:18,000 --> 00:15:21,420
‫درمورد اون خانواده لعنتی
‫و اون نقاشی ترسناک لعنتی.

167
00:15:21,587 --> 00:15:23,547
‫اسمشون چی بود؟

168
00:15:24,548 --> 00:15:27,635
‫- گفتین خانواده آیسایا مرچنت، درسته؟
‫- بله، درسته.

169
00:15:27,801 --> 00:15:31,138
‫هر چی درمورد تاریخ محلی پیدا کردم رو
‫جستجو کردم.

170
00:15:31,305 --> 00:15:34,725
‫- خب شما علاقمند به داستان‌های جنایی هستین؟
‫- یجورایی.

171
00:15:34,892 --> 00:15:37,394
‫- آره. چرا می‌پرسی؟
‫- خب...

172
00:15:41,231 --> 00:15:44,652
‫- آره. آره، این درسته.
‫- تمام خانواده کشته شدن؟

173
00:15:44,818 --> 00:15:47,404
‫به نظر میاد آیسایا، گلوی بچه‌هاشو بریده...

174
00:15:47,571 --> 00:15:49,740
‫بعدش گلوی بچه‌شو، بعدشم خودشو.

175
00:15:49,907 --> 00:15:53,744
‫اون یه آرایشگر بوده.
‫از تیغ سلمونی استفاده می‌کرده.

176
00:15:53,953 --> 00:15:57,247
‫- چرا این کارو کرده؟
‫- خب، بذارید ببینیم.

177
00:15:57,414 --> 00:16:01,377
‫«آدم‌هایی که اونو می‌شناختن آیسایا رو
‫خشن و عصبی توصیف کردن.

178
00:16:01,543 --> 00:16:06,131
‫که خانواده‌ش رو با خشونت کنترل می‌کرده.
‫زن، دو پسر، یه دختر که به فرزندی قبول شده.»

179
00:16:06,298 --> 00:16:07,549
‫آه... آره. آره، آره.

180
00:16:07,758 --> 00:16:10,928
‫زمزمه‌هایی بود که زن می‌خواسته بچه‌ها رو
‫برداره و بره...

181
00:16:11,095 --> 00:16:13,389
‫آه، که البته می‌دونین، اون موقع‌ها چطوری بوده...

182
00:16:13,555 --> 00:16:18,352
‫در عوض، آیسایای پیرمرد، همگی‌شون رو اصلاح می‌کنه!
‫(با تیغ سلمونی می‌کشه)

183
00:16:21,355 --> 00:16:25,192
‫- چه اتفاقی برای جنازه‌ها افتاده؟
‫- سوزونده شدن.

184
00:16:27,403 --> 00:16:28,779
‫- چیز دیگه‌ای نیست؟
‫- چرا.

185
00:16:28,946 --> 00:16:33,450
‫راستش، یه عکس از خانواده پیدا کردم.
‫همین‌جاست، یه جایی.

186
00:16:33,617 --> 00:16:35,995
‫درسته. اینجاست.

187
00:16:43,961 --> 00:16:48,048
‫- میشه یه کپی ازش داشته باشیم؟
‫- هوم. حتماً.

188
00:16:52,302 --> 00:16:56,348
‫بابا، بهم قول دادی اون نقاشی رو نمی‌فروشی.

189
00:16:56,515 --> 00:16:59,977
‫میدونم عزیزم، اما اولین پول وسوسه‌انگیزی
‫پیشنهاد داده.

190
00:17:01,228 --> 00:17:03,731
‫واقعاً بی‌حیایی، می‌دونستی اینو؟

191
00:17:03,897 --> 00:17:06,942
‫برای چنین پولی، می‌تونم اینطور باشم.

192
00:17:11,113 --> 00:17:12,906
‫دارم بهت میگم، پسر، مطمئنم.

193
00:17:13,073 --> 00:17:15,409
‫توی نقاشی سالن مزایده، باباهه سرش پایینه.

194
00:17:15,576 --> 00:17:18,829
‫تو این نقاشی، باباهه روبرو رو نگاه می‌کنه.
‫نقاشی عوض شده، دین.

195
00:17:18,996 --> 00:17:21,832
‫یعنی فکر می‌کنی این بابای عزیزی که
‫توی این نقاشیه...

196
00:17:21,999 --> 00:17:23,667
‫میاد بیرون و با بقیه همون کاریو می‌کنه
‫که با خانواده‌ش کرده؟

197
00:17:23,834 --> 00:17:25,294
‫آره، همینطور به نظر میاد.

198
00:17:25,461 --> 00:17:28,505
‫اما اگه استخوون‌هاش تبدیل به خاکستر شده،
‫چطور می‌تونیم جلوشو بگیریم؟

199
00:17:28,672 --> 00:17:32,676
‫اگه ژست آیسایا عوض شده، پس شاید
‫چیزهای دیگه‌ای توی نقاشی عوض شده باشه.

200
00:17:32,843 --> 00:17:36,722
‫- میدونی، می‌تونه سرنخی بهمون بده.
‫- چی، مثل رمز داوینچی؟

201
00:17:36,889 --> 00:17:39,850
‫نمی‌دونم. فعلاً منتظر فیلمشم.

202
00:17:40,017 --> 00:17:42,352
‫در هر حال، باید برگردیم و اون نقاشی رو ببینیم.

203
00:17:42,519 --> 00:17:45,773
‫که چیز خوبیه. چون وقت بیشتری رو
‫می‌تونی با دوستت بگذرونی.

204
00:17:45,939 --> 00:17:48,192
‫- رفیق، بسه دیگه.
‫- چی؟

205
00:17:48,358 --> 00:17:51,779
‫چی؟ از وقتی اومدیم اینجا، سعی داشتی
‫منو به این سارا بچسبونی.

206
00:17:51,945 --> 00:17:54,740
‫- بی‌خیال شو، باشه؟
‫- خب، ازش خوشت میاد، نه؟

207
00:17:54,907 --> 00:17:57,451
‫خب تو ازش خوشت میاد، اونم از تو خوشش میاد،
‫شما عاقل و بالغید.

208
00:17:57,618 --> 00:17:58,869
‫منظورت چیه، دین؟

209
00:17:59,036 --> 00:18:02,247
‫- ما میریم. همیشه میریم.
‫- درمورد ازدواج حرف نمیزنم.

210
00:18:02,414 --> 00:18:04,750
‫متوجه نمی‌شه.
‫اگه من با کسی باشم، چی به تو می‌رسه؟

211
00:18:04,917 --> 00:18:07,586
‫چون بعدش دیگه دائماً بداخلاق نیستی.

212
00:18:10,923 --> 00:18:14,051
‫میدونی، جدی میگم، سم،
‫موضوع فقط آشنایی نیست، خب؟

213
00:18:14,051 --> 00:18:17,387
‫آخه فکر می‌کنم این سارا می‌تونه برات خوب باشه.

214
00:18:20,808 --> 00:18:25,062
‫و نمی‌خوام بی‌احترامی کنم، اما
‫مطمئنم این به جسیکا مربوطه، درسته؟

215
00:18:26,438 --> 00:18:30,400
‫حالا نمی‌دونم از دست دادن چنین آدمی
‫چه حسی داره...

216
00:18:30,567 --> 00:18:34,822
‫اما فکر کنم اون می‌خواست تو خوشحال باشی.

217
00:18:37,241 --> 00:18:41,411
‫خدا نکنه ولی می‌خواست یکم خوش بگذرونی.
‫اینطور نیست؟

218
00:18:46,083 --> 00:18:47,835
‫آره، میدونم همینطوره.

219
00:18:53,090 --> 00:18:56,927
‫آره، راست میگی، بخشی ازش
‫مربوط به جسیکاست.

220
00:18:58,178 --> 00:19:01,598
‫- اما بخش اصلیش نه.
‫- درمورد چیه؟

221
00:19:06,478 --> 00:19:08,313
‫آره، خیله‌خب.

222
00:19:09,731 --> 00:19:14,653
‫بازم باید اون نقاشی رو ببینیم،
‫که یعنی باید باز به جسیکا زنگ بزنی، پس...

223
00:19:26,582 --> 00:19:29,918
‫سارا، هی، منم سم. هی. سلام.

224
00:19:30,085 --> 00:19:32,880
‫خوبم. خوبم، آره. تو چطوری؟

225
00:19:33,046 --> 00:19:34,965
‫- آره، خوبم، واقعاً خوب.
‫- آروم.

226
00:19:35,966 --> 00:19:39,595
‫خب... گوش کن، من و برادرم، داشتیم فکر می‌کردیم...

227
00:19:39,761 --> 00:19:43,015
‫که شاید بخوایم برگردیم و یه نگاهی دوباره
‫به اون نقاشی بندازیم.

228
00:19:43,182 --> 00:19:46,059
‫فکر کنم به خریدنش علاقه پیدا کردیم.

229
00:19:46,226 --> 00:19:50,397
‫صبر کن. چی؟ به کی فروختینش؟

230
00:19:50,564 --> 00:19:52,816
‫سارا، یه آدرس می‌خوام، همین الان.

231
00:20:40,948 --> 00:20:44,368
‫- سم، چه اتفاقی افتاده؟
‫- بهت گفتم نباید می‌اومدی.

232
00:20:47,913 --> 00:20:50,249
‫- آهای. کسی خونه‌ست؟
‫- گفتی «اولین» ممکنه در خطر باشه.

233
00:20:50,415 --> 00:20:52,709
‫- چجور خطری؟
‫- نمی‌تونم بشکنمش.

234
00:20:52,876 --> 00:20:54,544
‫باید بازش کنم.

235
00:20:56,046 --> 00:20:58,423
‫شما چیکاره‌این، دزدین؟

236
00:20:58,590 --> 00:21:01,093
‫ای‌کاش انقدر ساده بود.
‫باید تو ماشین منتظر باشی.

237
00:21:01,260 --> 00:21:04,763
‫- برات بهتره.
‫- فکر کن یه درصد. اولین دوستمه.

238
00:21:05,430 --> 00:21:08,225
‫- اولین؟
‫- اولین.

239
00:21:12,312 --> 00:21:14,106
‫اولین؟

240
00:21:24,283 --> 00:21:28,912
‫اولین؟ من سارا بلیک هستم.

241
00:21:29,079 --> 00:21:30,914
‫- خوبین؟
‫- سارا، نکن. سارا.

242
00:21:36,586 --> 00:21:38,588
‫اوه، خدای من. اوه، خدای من!

243
00:21:40,257 --> 00:21:41,967
‫اوه، خدای من.

244
00:21:49,850 --> 00:21:51,977
‫هی. خوبی؟

245
00:21:52,144 --> 00:21:55,814
‫نه راستش. به پلیس‌ها دروغ گفتم که تنها رفتم خونه اولین

246
00:21:55,981 --> 00:21:58,608
‫و اون جوری پیداش کردم.

247
00:21:59,776 --> 00:22:02,112
‫- ممنون.
‫- ازم تشکر نکن. اگه بهم نگید...

248
00:22:02,279 --> 00:22:06,033
‫چه اتفاقی داره می‌افته، بهشون زنگ میزنم.
‫کی داره این آدما رو می‌کشه؟

249
00:22:10,037 --> 00:22:12,205
‫- یه چیز.
‫- چی؟

250
00:22:12,372 --> 00:22:16,460
‫شخص نیست، یه چیزیه که داره اون آدما رو می‌کشه.

251
00:22:19,504 --> 00:22:22,174
‫سارا، دیدی که اون نقاشی تکون میخوره.

252
00:22:23,258 --> 00:22:27,554
‫نه. نه، داشتم توهم میزدم.

253
00:22:27,763 --> 00:22:30,515
‫- غیرممکنه.
‫- آره، خب، به دنیای ما خوش اومدی.

254
00:22:30,682 --> 00:22:33,352
‫سارا، میدونم احمقانه به نظر میاد...

255
00:22:34,269 --> 00:22:36,855
‫اما فکر می‌کنیم اون نقاشی تسخیر شده.

256
00:22:40,692 --> 00:22:42,694
‫شوخی می‌کنی.

257
00:22:46,323 --> 00:22:48,658
‫شوخی نمی‌کنی.

258
00:22:49,785 --> 00:22:52,996
‫- خدایا. آدمایی که باهاشون میرم بیرون.
‫- سارا درموردش فکر کن.

259
00:22:53,163 --> 00:22:56,541
‫اولین، تلسکاها، جفتشون نقاشی رو داشتن.

260
00:22:56,708 --> 00:22:59,753
‫و قبلش آدمای دیگه‌ای هم بودن.
‫این نقاشی هر جا میره، مردم می‌میرن.

261
00:22:59,920 --> 00:23:02,047
‫و ما فقط سعی داریم جلوش رو بگیریم.

262
00:23:02,214 --> 00:23:04,216
‫حقیقت همینه.

263
00:23:05,717 --> 00:23:09,429
‫خب، گمونم بهتره نشونم بدی.
‫باهاتون میام.

264
00:23:09,596 --> 00:23:13,433
‫چی؟ نه. سارا، نه.
‫بهتره بری خونه.

265
00:23:14,476 --> 00:23:16,395
‫و نمی‌خوام که صدمه ببینی.

266
00:23:16,561 --> 00:23:19,064
‫ببین، شما ممکنه دیوونه باشین، اما اگه
‫حق با شما باشه چی؟

267
00:23:19,231 --> 00:23:22,901
‫خب، من و بابام این نقاشی رو فروختیم.
‫ممکنه باعث کشته شدن این آدما شده باشیم.

268
00:23:23,068 --> 00:23:25,487
‫نمی‌گم نترسیدم، چون ترسیدم...

269
00:23:25,654 --> 00:23:28,865
‫اما نمی‌خوام فرار کنم و قایم بشم.

270
00:23:30,659 --> 00:23:31,868
‫با این دختر ازدواج کن.

271
00:23:35,747 --> 00:23:38,375
‫آه، اینجا صحنه جرم نیست؟

272
00:23:38,542 --> 00:23:41,920
‫خب، همین الانشم به پلیس دروغ گفتی.
‫یه تخلف دیگه چشه مگه؟

273
00:24:01,356 --> 00:24:04,359
‫نگران نیستید که قراره، میدونین، ما رو بکشه؟

274
00:24:04,359 --> 00:24:08,738
‫نه. انگار کارشو شب انجام میده.
‫فکر کنم توی روشنایی روز چیزیمون نمیشه.

275
00:24:12,576 --> 00:24:14,703
‫سم، اینو ببین.

276
00:24:14,870 --> 00:24:17,372
‫تیغ اصلاح، آه... بسته‌ست.
‫اما تو اون یکی بازه.

277
00:24:17,539 --> 00:24:19,541
‫- چی؟
‫- اگه این روح داره چیزی رو...

278
00:24:19,708 --> 00:24:22,461
‫در نقاشی تغییر میده،
‫شاید به دلیلی داره انجامش میده.

279
00:24:23,587 --> 00:24:27,215
‫هی، هی. اینو ببین.
‫نقاشی توی نقاشی.

280
00:24:32,095 --> 00:24:34,139
‫مثل یه آرامگاه مجلل به نظر میاد.

281
00:24:45,567 --> 00:24:46,610
‫مرچنت.

282
00:24:55,285 --> 00:24:57,913
‫این سومین قبرستونیه که چک کردیم.

283
00:24:58,079 --> 00:25:00,582
‫فکر کنم این روح داره دستمون میندازه.

284
00:25:01,583 --> 00:25:04,920
‫خب این کاری که می‌کنید شغلتونه؟

285
00:25:05,086 --> 00:25:09,299
‫نه دقیقا. پولی نمی‌گیریم.

286
00:25:09,466 --> 00:25:11,927
‫خب، تبریک میگم.

287
00:25:14,221 --> 00:25:15,847
‫اونجا.

288
00:25:48,755 --> 00:25:51,967
‫خیله‌خب. اینی که اونجاست
‫ترسناک‌ترین چیزیه که تا حالا دیدم.

289
00:25:52,133 --> 00:25:55,470
‫اون موقع یجور رسم بوده.

290
00:25:55,637 --> 00:25:58,515
‫وقتی یه بچه می‌مرد،
‫گاهی اسباب‌بازی مورد علاقه بچه رو...

291
00:25:58,682 --> 00:26:02,978
‫توی یه جعبه شیشه‌ای میذاشتن.
‫بعد میذاشتن کنار سنگ قبر یا آرامگاهش.

292
00:26:08,108 --> 00:26:10,860
‫- متوجه چیز عجیبی نشدی اینجا؟
‫- آه، از کجا شروع کنم؟

293
00:26:11,027 --> 00:26:13,613
‫نه، منطورم این نیست.
‫به خاکسترها نگاه کنید.

294
00:26:16,658 --> 00:26:19,995
‫- آره، فقط چهارتاست.
‫- آره، مادر و سه بچه.

295
00:26:20,161 --> 00:26:22,414
‫مال بابای عزیز اینجا نیست.

296
00:26:24,040 --> 00:26:25,458
‫پس کجاست؟

297
00:26:26,501 --> 00:26:28,503
‫خب برادرت دقیقاً چیکار می‌کنه؟

298
00:26:28,670 --> 00:26:32,465
‫داره گواهی‌های فوت شهر رو چک می‌کنه.
‫تا بفهمه چه بلایی سر جنازه آیسایا اومده.

299
00:26:32,632 --> 00:26:35,051
‫چطوری وارد اونجا شد؟

300
00:26:35,218 --> 00:26:38,638
‫معمولاٌ دروغ و بهانه آوردن.

301
00:26:40,849 --> 00:26:42,142
‫یه... آم...

302
00:26:42,309 --> 00:26:44,227
‫یه مژه روی...

303
00:26:44,436 --> 00:26:46,730
‫روی سمت راست... نه، میدونی چیه؟

304
00:26:48,440 --> 00:26:49,691
‫- عیبی نداره من بردارم؟
‫- نه.

305
00:26:49,858 --> 00:26:51,693
‫خیله‌خب.

306
00:26:52,152 --> 00:26:53,737
‫خیله‌خب، برش داشتم.

307
00:26:54,321 --> 00:26:56,031
‫یه آرزو کن.

308
00:27:03,163 --> 00:27:05,248
‫- سم، میشه یه چیزی ازت بپرسم؟
‫- آره، حتماً.

309
00:27:05,457 --> 00:27:10,587
‫نمی‌خوام پررو باشم،
‫اما یه دختر می‌تونه برای همیشه اینجا منتظر باشه.

310
00:27:12,005 --> 00:27:16,718
‫چیزی بین ما هست؟ یا دارم توهم میزنم؟

311
00:27:16,885 --> 00:27:19,054
‫توهم نمیزنی.

312
00:27:19,220 --> 00:27:21,681
‫اما بعدش یه «اما» وجود داره.

313
00:27:21,848 --> 00:27:26,728
‫اما فکر نمی‌کنم فکر خوبی باشه.

314
00:27:28,897 --> 00:27:31,024
‫میتونم بپرسم چرا؟

315
00:27:32,233 --> 00:27:34,194
‫چون ازت خوشم میاد.

316
00:27:35,862 --> 00:27:38,531
‫صبر کن. متوجه نمیشم.

317
00:27:40,200 --> 00:27:42,410
‫ببین، توضیح دادنش سخته.

318
00:27:43,244 --> 00:27:46,915
‫فقط وقتی آدما اطرافم هستن...

319
00:27:47,499 --> 00:27:49,459
‫نمیدونم، صدمه می‌بینن.

320
00:27:49,626 --> 00:27:52,587
‫- منظورت چیه؟
‫- یعنی، از لحاظ فیزیکی صدمه می‌بینن.

321
00:27:53,797 --> 00:27:56,716
‫با کاری که من و برادرم انجام میدم،

322
00:28:01,763 --> 00:28:03,223
‫سارا...

323
00:28:05,600 --> 00:28:07,227
‫من یه نامزد داشتم.

324
00:28:09,729 --> 00:28:14,734
‫و اون مرد. مادرم هم همینطور.

325
00:28:15,443 --> 00:28:17,529
‫نمی‌دونم، انگار...

326
00:28:19,072 --> 00:28:21,950
‫انگار نفرینی چیزی شدم.

327
00:28:22,117 --> 00:28:24,661
‫انگار مرگ دنبالم می‌کنه.

328
00:28:24,828 --> 00:28:28,123
‫خیلی ازش نمی‌ترسم. اما اگه
‫اجازه بدم به کسی حسی داشته باشم...

329
00:28:28,289 --> 00:28:30,625
‫می‌ترسی اونا همه صدمه ببینن.

330
00:28:33,420 --> 00:28:37,590
‫- خیلی عالیه. و خیلی قدیمی.
‫- ببخشید؟

331
00:28:37,757 --> 00:28:39,968
‫ببین. من دختر بزرگی‌ام، سم.
‫این کارت نیست که...

332
00:28:40,135 --> 00:28:43,680
‫برام تصمیم می‌گیره.
‫همیشه احتمال صدمه دیدن وجود داره.

333
00:28:43,847 --> 00:28:46,683
‫درمورد یه قلب شکسته و یه سطل بستنی حرف نمیزنم.

334
00:28:46,850 --> 00:28:49,811
‫- دارم درمورد مرگ و زندگی حرف میزنم.
‫- همین فردا ممکنه یه اتوبوس بزنه بهم.

335
00:28:49,978 --> 00:28:52,147
‫زندگی همینه.

336
00:28:52,313 --> 00:28:55,442
‫ببین. میدونم از دست دادن کسی که
‫دوسش داری وحشتناکه.

337
00:28:55,608 --> 00:28:59,320
‫کلاً خودت رو می‌بازی. باور کن، میدونم.

338
00:29:00,697 --> 00:29:04,367
‫اما وقتی درد رو میذاری کنار،
‫بقیه چیزها رو هم باهاش میذاری کنار.

339
00:29:04,576 --> 00:29:08,121
‫سارا، متوجه نیستی.
‫دردی که باهاش روبرو شدم...

340
00:29:09,497 --> 00:29:13,168
‫نمی‌تونم دیگه باهاش روبرو شم. نمی‌تونم.

341
00:29:17,589 --> 00:29:19,174
‫مزاحمتون شدم؟

342
00:29:19,340 --> 00:29:20,633
‫- نه.
‫- نه اصلاً.

343
00:29:20,800 --> 00:29:23,178
‫- هاه. ظاهراً.
‫- خب چی گیرت اومد؟

344
00:29:23,344 --> 00:29:26,806
‫موفق شدم. آشناهای بازمانده خانواده مرچنت...

345
00:29:26,973 --> 00:29:30,477
‫خیلی بابت آیسایا شرمسار بودن،
‫برای همین نمی‌خواستن با خانواده دفن شه.

346
00:29:30,643 --> 00:29:33,897
‫دادنش به شهر.
‫شهر هم یه مراسم پیش پا افتاده براش گرفت.

347
00:29:34,105 --> 00:29:37,984
‫مراسم اقتصادی. معلوم شد سوزونده نشده،
‫توی یه جعبه چوب کاج دفن شده.

348
00:29:38,151 --> 00:29:40,820
‫- پس استخوون برای سوزوندن وجود داره.
‫- استخوون برای سوزوندن وجود داره.

349
00:29:40,820 --> 00:29:42,655
‫حالا بگو کجا.

350
00:29:54,459 --> 00:29:55,710
‫فکر کنم یه چیزی پیدا کردم.

351
00:30:21,486 --> 00:30:24,197
‫واقعاً آدم رو مخی بودی، آیسایا.

352
00:30:25,573 --> 00:30:27,367
‫شرت کنده شد.

353
00:30:38,545 --> 00:30:39,838
‫موتور رو روشن نگه دار.

354
00:30:40,004 --> 00:30:42,590
‫فکر می‌کردم نقاشی دیگه خطری نداشته باشه.

355
00:30:43,174 --> 00:30:45,677
‫بهتره احتیاط کنیم بعداً پشیمون نشیم.
‫می‌خوایم این آشغال رو دفن کنیم.

356
00:30:45,844 --> 00:30:47,720
‫- میخوام باهاتون بیام.
‫- مطمئنی؟

357
00:30:47,887 --> 00:30:49,764
‫- آره.
‫- هی، هی.

358
00:30:49,806 --> 00:30:52,225
‫من اینجا می‌مونم، تو برو تو کارش.

359
00:30:52,433 --> 00:30:54,978
‫سم. جدی میگم.

360
00:31:21,671 --> 00:31:26,342
‫آه، سم، تو توی مسائل ارواح واردی.

361
00:31:26,509 --> 00:31:29,095
‫نقاشی باید این شکلی باشه؟

362
00:31:30,763 --> 00:31:32,682
‫دختر کوچیکه کجاست؟

363
00:31:35,393 --> 00:31:37,186
‫و تیغ سلمونی.

364
00:31:51,868 --> 00:31:54,370
‫دین! هی. تویی؟

365
00:31:54,579 --> 00:31:56,247
‫سمی، خوبی؟

366
00:32:01,252 --> 00:32:04,088
‫- بگو که تو در رو بستی.
‫- کار من نبود. کار دختره ست.

367
00:32:04,255 --> 00:32:05,423
‫دختره؟ کدوم دختر؟

368
00:32:05,590 --> 00:32:07,759
‫اون از نقاشی اومده بیرون.
‫ممکنه همش کار اون بوده باشه.

369
00:32:07,926 --> 00:32:10,178
‫باباهه به اون نگاه نمی‌کرد؟

370
00:32:10,428 --> 00:32:13,139
‫- شاید می‌خواسته بهمون هشدار بده.
‫- بیا بعداً حرف بزنیم، خب؟ ما رو بیار بیرون.

371
00:32:13,306 --> 00:32:15,183
‫سعی دارم قفل رو باز کنم. در باز نمیشه.

372
00:32:15,391 --> 00:32:18,186
‫- پس بشکنش.
‫- خیله‌خب نابغه. بذار میله درشکنم رو بیارم.

373
00:32:18,394 --> 00:32:20,021
‫- دین، داره میاد.
‫- طاقت بیار...

374
00:32:20,188 --> 00:32:22,315
‫تا وقتی یه راهی پیدا کنم.
‫نمک یا آهن پیدا کن.

375
00:32:22,523 --> 00:32:23,650
‫زود باش.

376
00:32:27,153 --> 00:32:30,114
‫این خونه نمک نداره.
‫این دیوونه‌های بی سدیم. آهن پیدا می‌کنی؟

377
00:32:30,281 --> 00:32:32,283
‫- نه. برای چی؟
‫- آهن شیطان رو دفع می‌کنه.

378
00:32:32,283 --> 00:32:34,327
‫اما بای خالص باشه. زود باش.

379
00:32:35,411 --> 00:32:37,789
‫آه، دین. یه لحظه وقت بده.
‫هیچ جا نرو.

380
00:32:39,123 --> 00:32:41,793
‫صندلی رو نگاه کن. پایه‌هاشون رو.

381
00:32:59,894 --> 00:33:01,479
‫سم.

382
00:33:16,619 --> 00:33:18,371
‫این خیلی اشتباهه.

383
00:33:40,309 --> 00:33:41,060
‫آهن؟

384
00:33:41,060 --> 00:33:42,687
‫آره.

385
00:33:43,104 --> 00:33:45,773
‫- سمی، خوبی؟
‫- آره، فعلاً.

386
00:33:45,940 --> 00:33:48,526
‫- چطوری باید از بین ببریمش؟
‫- نمی‌دونم. اون سوزونده شده.

387
00:33:48,693 --> 00:33:50,820
‫- چیزی برای سوزوندن نیست.
‫- پس چطوری هنوز هست؟

388
00:33:50,987 --> 00:33:53,114
‫باید چیز دیگه‌ای باشه.

389
00:33:53,614 --> 00:33:55,658
‫عالیه، سارا، اما چیش الان مهمه؟

390
00:33:55,825 --> 00:33:58,244
‫خب اون موقع‌ها سعی می‌کردن
‫عروسک‌ها رو شبیه بچه‌ها درست کنن.

391
00:33:58,244 --> 00:34:01,080
‫دین. سارا میگه اون عروسک ممکنه
‫موهای دختره رو داشته باشه.

392
00:34:01,289 --> 00:34:03,082
‫بقایای انسانی. درست مثل استخوون.

393
00:34:04,333 --> 00:34:05,877
‫آرامگاه.

394
00:34:28,024 --> 00:34:31,319
‫سم! زود باش، هل بده! زود باش.

395
00:34:55,176 --> 00:34:57,178
‫زود باش، دین.

396
00:35:16,322 --> 00:35:18,074
‫زود باش، زود باش.

397
00:36:06,497 --> 00:36:08,499
‫سم، خوبی؟

398
00:36:11,586 --> 00:36:12,712
‫بد نیستم.

399
00:36:30,104 --> 00:36:32,690
‫این توی اسناد شهر نگهداری می‌شد.

400
00:36:32,857 --> 00:36:34,901
‫دختر فرزندخوانده مرچنت، ملانی.

401
00:36:35,234 --> 00:36:39,405
‫می‌دونید چرا برای فرزندخواندگی انتخاب شده؟
‫خانواده واقعیش توی تختخواب کشته شدن.

402
00:36:39,572 --> 00:36:40,573
‫دختره اونا رو کشته؟

403
00:36:40,740 --> 00:36:42,408
‫کی بهش مشکوک میشه؟ دختر کوچیک بامزه.

404
00:36:42,909 --> 00:36:46,621
‫برای همین بعدش آیسایا و خانواده‌ش رو کشته.
‫اون پیرمرد سرزنش شده.

405
00:36:46,829 --> 00:36:49,207
‫روحش از اون موقع سعی داشته به مردم هشدار بده.

406
00:36:49,373 --> 00:36:52,585
‫- این یکی کجا میره؟
‫- ببریدش بیرون و بسوزونیدش.

407
00:36:54,754 --> 00:36:57,590
‫جدی میگم، بچه‌ها. ممنون.

408
00:36:59,926 --> 00:37:01,969
‫خب چرا باید دختره این کارو بکنه؟

409
00:37:02,136 --> 00:37:04,430
‫اینکه بقیه رو بکشه؟ خودشو بکشه؟

410
00:37:04,597 --> 00:37:07,475
‫بعضیا با عذاب به دنیا اومدن.
‫برای همین وقتی می‌میرن...

411
00:37:07,642 --> 00:37:10,436
‫- روحشون همونطور تاریکه.
‫- شاید. برام مهم نیست.

412
00:37:10,603 --> 00:37:12,772
‫تموم شده. ازش عبور می‌کنیم.

413
00:37:15,483 --> 00:37:18,277
‫گمونم یعنی دارید میرید.

414
00:37:24,283 --> 00:37:27,954
‫میرم تو ماشین منتظر باشم.
‫می‌بینمت، سارا.

415
00:37:32,124 --> 00:37:33,751
‫من اونی‌ام که عروسک رو سوزوند...

416
00:37:33,918 --> 00:37:36,671
‫و روح رو نابود کردم،
‫اما اصلاً ازم تشکر نکنید.

417
00:37:41,801 --> 00:37:44,136
‫میلیون‌ها چیز هست که میخوام بگم...

418
00:37:44,303 --> 00:37:47,807
‫اما نمی‌تونم اصلاً به هیچ‌کدومشون فکر کنم.

419
00:37:47,974 --> 00:37:50,017
‫آره، منم دلم برات تنگ میشه.

420
00:37:51,602 --> 00:37:54,981
‫- میدونی، یه درسی توی این ماجراها بود.
‫- چه درسی؟

421
00:37:55,147 --> 00:37:57,984
‫صحیح و سالم این مرحله رو رد کردیم.

422
00:37:58,150 --> 00:37:59,694
‫صدمه ندیدم.

423
00:37:59,902 --> 00:38:01,946
‫آره، خوشحالم.

424
00:38:02,113 --> 00:38:07,159
‫پس شاید نفرین نشده باشی. شاید...

425
00:38:11,289 --> 00:38:13,332
‫شاید برگردی و منو ببینی.

426
00:38:17,295 --> 00:38:18,629
‫حتماً.

427
00:38:46,741 --> 00:38:48,701
‫آفرین پسر.
