﻿1
00:01:16,230 --> 00:01:17,238
‫مگه می‌شه!

2
00:01:24,126 --> 00:01:25,344
‫متوجه شدم.

3
00:01:27,528 --> 00:01:28,494
‫فویو-ساما!

4
00:01:28,494 --> 00:01:29,712
‫لطفاً صبر کنید!

5
00:02:06,378 --> 00:02:07,848
‫وای، سرده!

6
00:02:07,848 --> 00:02:10,242
‫الان مدتی می‌شه توی پایتخت مستقریم،

7
00:02:10,242 --> 00:02:12,972
‫ولی عادت کردن به سرمای صبحگاهی همچنان سخته.

8
00:02:12,972 --> 00:02:15,450
‫دلم برای ماسه و آفتاب زادگاهم تنگ می‌شه.

9
00:02:15,450 --> 00:02:18,474
‫هرچند، اون‌جا توی پایتخت غربی هم صبح‌ها و شب‌ها سرد بودن.

10
00:02:18,474 --> 00:02:20,238
‫آه،‌ پایتخت غربی...

11
00:02:20,238 --> 00:02:22,380
‫انگار حرف خیلی پیشه.

12
00:02:22,380 --> 00:02:26,454
‫اما‌ انگار همین دیروز بود که
‫گیوکویو-ساما وارد کاخ شدن.

13
00:02:26,874 --> 00:02:30,654
‫راستی، از پدرم خبرهای خوبی شنیدم.

14
00:02:30,654 --> 00:02:34,728
‫مثل اینکه،‌ تجارت بین پایتخت‌های غربی و مرکزی رونق گرفته.

15
00:02:35,148 --> 00:02:37,668
‫واقعاً‌ که امپراتور عاشق گیوکویو-ساما هستن.

16
00:02:38,004 --> 00:02:41,154
‫اون‌جا خانه پدری همنشین محبوب امپراتوره.

17
00:02:41,154 --> 00:02:43,212
‫افسران مرکزی مطمئناً نمی‌تونن نسبت بهش بی‌اعتنا باشن.

18
00:02:43,800 --> 00:02:47,286
‫نظافت آشپزخونه؟ پس ما هم‌ـــ

19
00:02:47,286 --> 00:02:51,066
‫نه،‌ باید تقسیم شیم وگرنه هیچ‌وقت کار رو تموم نمی‌کنیم.

20
00:02:51,066 --> 00:02:53,040
‫به‌هرحال نمی‌تونیم روی خدمتکارهای دیگه حساب کنیم.

21
00:02:53,040 --> 00:02:55,938
‫بله،‌ یادمه قبلاً دوران بارداری‌شون چقدر سخت بود،

22
00:02:55,938 --> 00:02:59,088
‫مثلاً اون‌موقع که یه سوزن سمی توی لباس‌شون بود.

23
00:02:59,088 --> 00:03:02,532
‫یه بخشش احتمالاً واسه اینه که ‫شاهدخت یه سرزمین غریب‌ان.

24
00:03:02,532 --> 00:03:06,312
‫مشکلی نیست. الان یه ندیمه‌ی دیگه هم داریم، درسته؟

25
00:03:09,126 --> 00:03:11,772
‫مائومائو،‌ داری چی درست می‌کنی؟

26
00:03:11,772 --> 00:03:13,200
‫داروی سرماخوردگی‌ـه.

27
00:03:13,200 --> 00:03:15,132
‫این‌چیزام از دستت برمیاد؟

28
00:03:15,972 --> 00:03:18,114
‫ندیمه‌ی جدید خیلی بااستعداده.

29
00:03:23,028 --> 00:03:25,548
‫هی، مطمئنی به چیزی احتیاج نداری؟

30
00:03:25,548 --> 00:03:27,018
‫خوردوخوراکت به‌اندازه‌ست؟

31
00:03:27,018 --> 00:03:28,404
‫زیر سایه‌تون بله...

32
00:03:28,404 --> 00:03:30,924
‫لطفاً مشکلاتت رو تنهایی به‌دوش نکش!

33
00:03:30,924 --> 00:03:32,016
‫بـــاش...

34
00:03:33,444 --> 00:03:38,694
‫راستی از این شایعه‌ای که همه در موردش حرف می زنین، خبر داری؟

35
00:03:38,694 --> 00:03:39,576
‫نه.

36
00:03:40,290 --> 00:03:42,516
‫می‌گن یه روح کاخ اندرونی رو تسخیر کرده.

37
00:03:43,818 --> 00:03:45,204
‫روح؟

38
00:03:45,204 --> 00:03:48,060
‫خبر دارم! زن سفیدپوش روح‌مانند، مگه نه؟

39
00:03:48,522 --> 00:03:49,740
‫معروفه، پس؟

40
00:03:50,202 --> 00:03:53,772
‫خدمتکارها، آقا و همه دارن ‫راجع‌بهش حرف می‌زنن!

41
00:03:54,360 --> 00:03:56,712
‫گمونم از چند هفته پیش شروع شد.

42
00:03:56,712 --> 00:04:01,080
‫می‌گن یه زن سفیدپوش روح‌مانند
‫توی فضای باز زیر نور ماه می‌رقصه!

43
00:04:02,340 --> 00:04:05,448
‫و هرشب روی دیوارهای کاخ شرقی پیداش می‌شه!

44
00:04:08,598 --> 00:04:09,942
‫هـــه...

45
00:04:11,160 --> 00:04:14,100
‫کاخ اندرونی کاملاً توسط دیوارهای کاخ احاطه شده.

46
00:04:14,520 --> 00:04:19,854
‫تنها راه ورود از طریق چهار دروازه‌ی شمالی،‌ جنوبی، شرقی و غربی‌ـه.

47
00:04:21,828 --> 00:04:26,868
‫دروازه‌ها همیشه نگهبان دارن،
‫و دیوارها رو یه خندق احاطه کرده.

48
00:04:26,868 --> 00:04:28,842
‫ورود و خروج یواشکی عملاً غیرممکنه.

49
00:04:29,766 --> 00:04:33,924
‫گفته می‌شه اجساد غرق‌شده توی خندق...

50
00:04:37,998 --> 00:04:41,904
‫مال اوناییه که سعی داشتن فرار کنن.

51
00:04:41,904 --> 00:04:45,264
‫یا به عبارتی، صرفاً یه داستان ارواح تکراری دیگه‌ست.

52
00:04:45,600 --> 00:04:48,246
‫اگه راست‌راستکی دیدمش چه خاکی به سرم بریزم؟

53
00:04:48,246 --> 00:04:50,220
‫فقط یه شایعه‌ست.

54
00:04:53,538 --> 00:04:56,352
‫جسارتاً... می‌شه یه نگاه به این دارو بندازین؟

55
00:04:56,898 --> 00:05:00,384
‫اوه، خانم کوچولو. یه‌لحظه صبر کن.

56
00:05:00,384 --> 00:05:03,996
‫فکرشو که می‌کنم تا همین چندوقت پیش
‫خیلی پیشم احتیاط به خرج می‌داد.

57
00:05:04,878 --> 00:05:10,800
‫از وقتی فهمید می‌تونم دارو درست کنم،
‫بهم اجازه داد تا اینجا کارمو بکنم.

58
00:05:10,800 --> 00:05:13,488
‫موادی رو هم که نیاز دارم در اختیارم می‌ذاره.

59
00:05:13,488 --> 00:05:15,420
‫حتی واسه‌م چای دم می‌کنه.

60
00:05:16,176 --> 00:05:19,032
‫بد نیست انقدر بی‌خیال باشه؟

61
00:05:20,082 --> 00:05:21,384
‫ببخشید منتظرت گذاشتم.

62
00:05:23,358 --> 00:05:24,618
‫وای...

63
00:05:24,996 --> 00:05:27,600
‫شور رو به شیرین ترجیح می‌دی، مگه نه؟

64
00:05:27,600 --> 00:05:29,574
‫می‌شه کمی هم به من بدین؟

65
00:05:30,246 --> 00:05:31,254
‫الساعه!

66
00:05:35,790 --> 00:05:37,764
‫بابت کارت خسته نباشی.

67
00:05:37,764 --> 00:05:39,444
‫وظیفه‌ست تشکر.

68
00:05:40,536 --> 00:05:42,594
‫این یارو کاری مفیدتر از این نداره؟

69
00:05:43,266 --> 00:05:45,954
‫نباید الان به‌عنوان یه آقا 
‫تو بخش خدمات داخلی باشه؟

70
00:05:45,954 --> 00:05:50,070
‫به‌جاش انگاری که وظیفه‌ی نظارت داشته باشه
‫دور کل کاخ اندرونی پرسه می‌زنه...

71
00:05:51,918 --> 00:05:55,908
‫با این حساب، رتبه‌‌ی این یارو باید از
‫سرپرست زنان خدمتگزار بالاتر باشه.

72
00:05:56,622 --> 00:06:00,402
‫شاید قیم امپراتور باشه ولی...

73
00:06:00,402 --> 00:06:02,418
‫ولی واسه اون زیادی جوونه.

74
00:06:03,216 --> 00:06:06,156
‫الان داری به یه چیز نامتعارف فکر می‌کنی؟

75
00:06:06,156 --> 00:06:08,466
‫هه! خیالات برتون داشته جناب.

76
00:06:09,138 --> 00:06:13,338
‫سنسه،‌ بی‌زحمت این رو برام می‌رسونی؟

77
00:06:18,462 --> 00:06:20,940
‫خب، این‌دفعه قضیه چیه؟

78
00:06:22,620 --> 00:06:24,468
‫درمورد تسخیر روح شنیدی؟

79
00:06:24,846 --> 00:06:26,400
‫درحد چندتا شایعه، بله.

80
00:06:26,400 --> 00:06:28,752
خب... خواب‌گردی چی؟

81
00:06:31,104 --> 00:06:32,280
‫خواب‌گردی...

82
00:06:33,330 --> 00:06:34,926
‫مثل اینکه، توجهت رو جلب کردم.

83
00:06:39,336 --> 00:06:40,764
‫چطور می‌شه درمانش کرد؟

84
00:06:41,520 --> 00:06:45,258
‫اطلاعی ندارم. هیچ دارویی نیست که بتونه خواب‌گردی رو درمان کنه.

85
00:06:45,258 --> 00:06:47,778
‫درمانی به جز دارو هم وجود داره؟

86
00:06:47,778 --> 00:06:50,172
‫تخصص من توی داروهاست.

87
00:06:52,356 --> 00:06:53,658
‫خیلی بد شد.

88
00:06:57,354 --> 00:06:59,160
‫واقـعـاً بد شد.

89
00:07:00,672 --> 00:07:04,116
‫عــه! چه‌قدر این یارو سمجه!

90
00:07:06,930 --> 00:07:08,484
‫تلاشمو می‌کنم.

91
00:07:21,546 --> 00:07:24,570
‫این یارو اصلاً شبیه آقا ‌ها نیست.

92
00:07:26,250 --> 00:07:27,426
‫مائومائو-ساما.

93
00:07:27,846 --> 00:07:32,760
‫لطفاً تشریفات رو بذارید کنار. گائوشون-ساما مقام شما خیلی از من بالاتره.

94
00:07:33,558 --> 00:07:35,742
‫پس اگه این‌طوره، شیائومائو چطوره؟
مائوی کوچک

95
00:07:36,204 --> 00:07:39,270
‫پسوند «شیائو»؟ یهویی چه خودمونی شد.

96
00:07:39,270 --> 00:07:45,066
می‌شه لطفاً دیگه طوری به جینشی-ساما چشم‌غره
نرین که انگار دارین به یه حشره نگاه می‌کنین؟

97
00:07:45,066 --> 00:07:46,914
‫ای وای، در جریانه.

98
00:07:47,292 --> 00:07:49,266
‫مدتی پیش که برگشتن،

99
00:07:49,266 --> 00:07:54,264
‫داشتن با خوشحالی تعریف می‌کردن؛‫ طوری
‫بهشون خیره شده بودید انگار یه کرم سمی هستن.

100
00:07:55,902 --> 00:07:57,792
‫حواسمو بیشتر جمع می‌کنم.

101
00:08:00,900 --> 00:08:05,562
‫اگه کسی بدون آمادگی ایشون رو اون‌طوری می‌دید، امکان داشت از حال بره.

102
00:08:06,864 --> 00:08:08,880
‫گمونم هرکسی نظر خودشو داره...

103
00:08:16,818 --> 00:08:17,952
‫اونجاست.

104
00:08:28,536 --> 00:08:30,846
‫ایشون همنشین فویوـه.

105
00:08:31,854 --> 00:08:33,198
‫یه همنشین میان‌رتبه هستن،

106
00:08:33,198 --> 00:08:36,474
‫و قراره به‌عنوان پاداش به یه افسر نظامی اعطا بشن.

107
00:08:45,798 --> 00:08:48,108
‫فکر می‌کنم، دوسالی شده باشه،

108
00:08:48,108 --> 00:08:50,334
‫ایشون شاهدخت کم‌رویی‌ هستن.

109
00:08:50,880 --> 00:08:54,366
رقاص ماهری بودن، ‫اما توی اولین اجراشون سکندری خوردن.

110
00:08:54,366 --> 00:08:59,868
‫امپراتور حتی لمسشون هم نکردن و ایشون هم از اون موقع خودشون رو حبس کردن.

111
00:08:59,868 --> 00:09:02,262
‫به گمونم بعضی چیزها قابل اجتناب نیستن، اما...

112
00:09:03,144 --> 00:09:05,370
‫فویو-ساما!
‫اعطا شدن؟ دلم به حالشون می‌سوزه.

113
00:09:07,596 --> 00:09:10,914
‫از شوک اینکه مثل یه پاداش باهاش رفتار می‌شه، شروع به خواب‌گردی کرده؟

114
00:09:10,914 --> 00:09:14,358
‫می‌گن بیماری نتیجه‌ی یه ذهن نامتعادله...

115
00:09:15,618 --> 00:09:18,852
‫نه، اطلاعات بیشتری لازم دارم.

116
00:09:18,852 --> 00:09:20,784
‫شاید یه نگاه دیگه بهش بندازم.

117
00:09:21,330 --> 00:09:23,430
‫اتاق همنشین فویو کجاست؟

118
00:09:24,312 --> 00:09:26,370
‫ساختمون ایشون توی ضلع شمالیه.

119
00:09:26,832 --> 00:09:30,276
‫ممنونم. همین‌طور برای خوراکی‌ها.

120
00:09:30,948 --> 00:09:32,334
‫به‌ این زودی می‌رین؟

121
00:09:34,182 --> 00:09:36,870
‫امیدوارم حالشون بهتر باشه.

122
00:09:37,332 --> 00:09:40,020
‫شنیدم که شاهدخت یکی ازکشورهای تبعه‌ی کوچکن.

123
00:09:40,020 --> 00:09:42,036
‫مطمئنم که دلشون نمی‌خواد برگردن.

124
00:09:43,296 --> 00:09:44,472
‫برگرده؟

125
00:09:44,934 --> 00:09:46,782
‫اوه، آره. اون...

126
00:09:48,000 --> 00:09:50,646
‫دلم به حال همنشین فویو می‌سوزه.

127
00:09:50,982 --> 00:09:53,796
‫آره، می‌خوان تقدیمش کنن به یه افسر نظامی؟

128
00:09:53,796 --> 00:09:55,476
‫فکرش به‌ تنهایی تن آدم رو به لرز میندازه.

129
00:10:05,010 --> 00:10:10,134
‫نسبت به جوری که روی دیوار می‌رقصه خیلی متفاوت به‌نظر می‌رسه.

130
00:10:10,134 --> 00:10:14,250
‫بله، منم باری اولی که دیدمشون شوکه شدم.

131
00:10:14,796 --> 00:10:16,854
‫ایشون بیشتر اوقات ساده و متواضع هستن.

132
00:10:18,156 --> 00:10:20,844
‫واقعاً شبیه یه گل رز پنبه‌ای مهتابی‌ـه.

133
00:10:21,222 --> 00:10:22,734
گل؟

134
00:10:23,154 --> 00:10:23,994
‫بله.

135
00:10:24,624 --> 00:10:27,144
‫گل فویو، که همچنین به‌عنوان رز پنبه‌ای هم شناخته می‌شه،

136
00:10:27,144 --> 00:10:29,370
‫صبح‌ها به شکل یه گل سفید بزرگ می‌شکفه.

137
00:10:30,000 --> 00:10:35,376
‫هرچند، تا غروب، به رنگ صورتی تیره در میاد.

138
00:10:36,006 --> 00:10:40,458
‫به عبارتی، این گل ظاهرش رو در طول یک‌روز تغییر می‌ده؟

139
00:10:40,458 --> 00:10:41,172
‫بله.

140
00:10:47,808 --> 00:10:49,488
‫داستان شبح؟

141
00:10:49,488 --> 00:10:54,024
‫اوهوم، می‌خواستم بیشتر در موردش بدونم. ‫چیز دیگه‌ای می‌دونی؟

142
00:10:55,158 --> 00:11:00,660
‫خب، شنیدم اولین‌بار روی دیوار ضلع شمالی ظاهر شد.

143
00:11:06,876 --> 00:11:07,884
‫باید برم.
‫تازه...

144
00:11:08,346 --> 00:11:10,740
‫اوه، آره. اون...

145
00:11:11,328 --> 00:11:14,562
‫که این‌طور. پس همنشین فویو واقعاً...

146
00:11:19,560 --> 00:11:24,264
‫پدرم بهم می‌گفت براساس حدس و گمان صحبت نکن، ولی...

147
00:11:26,448 --> 00:11:30,228
‫اطلاعات زیادی در مورد خواب‌آلودگی یا خواب‌گردی وجود نداره.

148
00:11:30,228 --> 00:11:32,706
‫گفته می‌شه که دلیلش از استرس نشأت می‌گیره.

149
00:11:32,706 --> 00:11:36,696
‫بیمار طوری توی خواب حرکت می‌کنه، انگار که بیداره.

150
00:11:37,914 --> 00:11:42,618
‫مدتی پیش توی منطقه‌ی سرگرمی، ‫یه رقاصه رو با همین بیماری دیدم.

151
00:11:43,500 --> 00:11:46,482
‫هرچند، اون پیشنهاد به سرانجام نرسید.

152
00:11:47,364 --> 00:11:52,866
‫شب‌ها طوری توی منطقه‌ی سرگرمی خواب‌گردی
‫می‌کرد، انگاری که یه روح شیطانی تسخریش کرده باشه.

153
00:12:01,098 --> 00:12:03,786
‫عه. دخترا چی شده؟

154
00:12:04,626 --> 00:12:08,280
‫هیچی از شب گذشته یادش نمیومد.

155
00:12:08,910 --> 00:12:10,968
‫و بعدش چی شد؟

156
00:12:10,968 --> 00:12:16,512
‫هیچی. وقتی پیشنهاد خرید منتفی شد،
‫خواب‌گردی‌ها هم تموم شدن.

157
00:12:16,806 --> 00:12:20,964
‫پس یعنی... اون رقاصه نمی‌خواست فروخته بشه؟

158
00:12:23,106 --> 00:12:24,240
‫امکانش هست.

159
00:12:25,122 --> 00:12:26,928
‫پیشنهاد از یه تاجر ثروتمند بود،

160
00:12:27,516 --> 00:12:30,834
‫ولی نه تنها زن و بچه داشت، بلکه نوه هم داشت.

161
00:12:31,842 --> 00:12:36,168
‫جدای اون، فقط یه سال از قرارداد اون رقاصه مونده بود.

162
00:12:40,200 --> 00:12:42,678
‫شاید همنشین فویو هم همین بوده.

163
00:12:43,014 --> 00:12:47,046
‫هوممم. واقعاً این‌طوره؟

164
00:12:50,658 --> 00:12:51,792
‫هست.

165
00:12:52,842 --> 00:12:54,522
‫واقعاً؟

166
00:12:56,706 --> 00:12:58,554
‫لطفاً آروم باشید.

167
00:12:58,932 --> 00:13:00,528
‫من برمی‌گردم سر کارم.

168
00:13:08,928 --> 00:13:12,792
‫از اون‌روز به بعد، همنشین فویو از ترک کردن اتاقش منع شد.

169
00:13:13,548 --> 00:13:18,042
‫تا روز اعطا چندتا آقا  گذاشتن تا حواسشون بهش باشه.

170
00:13:22,074 --> 00:13:24,258
‫ولی امیدوارم جواب بده.

171
00:13:28,962 --> 00:13:32,952
‫اخیراً رفتار مائومائو عجیب نشده؟

172
00:13:33,456 --> 00:13:35,178
این‌طور فکر می‌کنین؟

173
00:13:43,158 --> 00:13:44,166
‫درست حدس زدم.

174
00:13:44,880 --> 00:13:46,518
‫واقعاً یه‌چیزی شده.

175
00:13:53,742 --> 00:13:57,522
‫امروز همنشین فویو می‌رن، درسته؟

176
00:13:58,614 --> 00:14:00,336
‫من این‌طور شنیدم.

177
00:14:17,598 --> 00:14:18,354
‫هی.

178
00:14:18,858 --> 00:14:24,864
‫می‌تونی راستش رو بهم بگی، می‌دونی.

179
00:14:25,662 --> 00:14:29,232
‫از اون‌جایی که خودم پرسیدم، عصبانی نمی‌شم.

180
00:14:32,634 --> 00:14:37,968
‫صرفاً حدس و گمانه، پس می‌شه بین خودمون باشه؟

181
00:14:37,968 --> 00:14:39,942
‫دهن من قرصِ قرصه.

182
00:14:43,008 --> 00:14:46,284
‫اون داستان رقاصه ای که براتون تعریف کردم رو خاطرتونه؟

183
00:14:46,956 --> 00:14:48,678
‫همون خواب‌گرده؟

184
00:14:48,678 --> 00:14:49,728
‫بله.

185
00:14:50,064 --> 00:14:53,130
‫راستش یه رقاصه دیگه هم بود...

186
00:14:53,130 --> 00:14:56,238
‫که پیشنهاد خریدش به دلیل مشابهی منتفی شد.

187
00:14:56,238 --> 00:15:01,236
‫بعد از اون یه پیشنهاد خرید دیگه مطرح شد،

188
00:15:01,236 --> 00:15:06,528
‫اما چون رقاصه بیمار بود، نصف قیمت پیشنهاد دادن.

189
00:15:07,620 --> 00:15:10,644
‫هرچند، همه‌ش کلاهبرداری بود.

190
00:15:11,064 --> 00:15:12,282
‫کلاهبرداری؟

191
00:15:12,870 --> 00:15:17,196
‫اون دو مردی که پیشنهاد خرید رو دادن همدیگه رو می‌شناختن.

192
00:15:17,994 --> 00:15:23,118
‫زن تظاهر به بیماری کرد تا پیشنهاد اول رو ملغی کنه.

193
00:15:23,118 --> 00:15:28,074
‫بعد، خریدار واقعی با پیشنهاد نصف قیمت اولیه پا پیش گذاشت.

194
00:15:29,124 --> 00:15:33,114
‫مرد نقره‌ی کافی برای اینکه با همدیگه باشن رو نداشت،

195
00:15:33,114 --> 00:15:35,424
‫و زن هم هنوز از مهلت قراردادش باقی مونده بود.

196
00:15:36,558 --> 00:15:40,590
‫پس یعنی می‌گی همنشین فویو هم مثل همون رقاصه اس؟

197
00:15:40,968 --> 00:15:43,488
‫همنشین فویو و اون افسر نظامی...

198
00:15:43,488 --> 00:15:47,310
‫دوست‌های دوران بچگی‌ان که توی یه سرزمین بزرگ شدن.

199
00:15:47,310 --> 00:15:48,276
‫ها؟

200
00:15:48,276 --> 00:15:54,576
‫شنیدم که اون مرد چند روز پیش توی نبرد
‫با وحشی‌ها دلاوری‌های زیادی از خودش نشون داده.

201
00:16:25,026 --> 00:16:27,126
‫وقتی ازش پرسیدن برای پاداش چی می‌خواد،

202
00:16:27,126 --> 00:16:30,444
‫قویاً روی گرفتن همنشین فویو اصرار داشته.

203
00:16:33,636 --> 00:16:38,382
‫احتمالاً حتی از قبل از اینکه از زادگاهش بره این خیال رو توی ذهنش داشته.

204
00:16:39,012 --> 00:16:42,834
‫به عنوان یه افسر نظامی، هیچوقت نمی‌تونسته به یه شاهدخت پیشنهاد ازدواج بده.

205
00:16:43,884 --> 00:16:47,916
‫ولی بعدش، اون یهو به کاخ اندرونی کشیده شده...

206
00:16:48,714 --> 00:16:51,864
‫و شاهدخت هم به دوست دوران بچگیش احساس عاطفی داشتن.

207
00:16:52,620 --> 00:16:55,350
‫پس می‌شه گفت؛ برای همین توی رقصش اشتباه کردن.

208
00:16:55,644 --> 00:16:59,382
‫تا توجه عالیجناب رو به‌خودش جلب نکنن.

209
00:17:00,096 --> 00:17:04,590
‫و همون‌طور که قصدش رو داشتن، امپراتور
‫هیچوقت بهشون دست نزدن،  

210
00:17:08,118 --> 00:17:09,756
‫با این‌همه، احتمالش هست...

211
00:17:09,756 --> 00:17:12,024
‫حالا که قراره همنشین فویو پاداش داده بشن...

212
00:17:12,024 --> 00:17:14,628
‫توجه امپراتور بهشون جلب بشه.

213
00:17:15,132 --> 00:17:18,156
‫برای همین... تظاهر به خواب‌گردی می‌کنه...

214
00:17:18,828 --> 00:17:23,406
‫اصلاً از جانب امپراتور نمی‌تونم چیزی بگم، کاملاً امکانش هست.

215
00:17:23,742 --> 00:17:26,934
‫جنگ وحشی‌ها توی منطقه‌ی شرقی انجام گرفته.

216
00:17:26,934 --> 00:17:30,000
‫و رقص‌های شبونه‌ی همنشین فویو هم توی...

217
00:17:31,344 --> 00:17:32,520
دروازه‌ی شرقی؟

218
00:17:33,738 --> 00:17:36,510
‫احتمالاً داشتن برای اینکه اون افسر به سلامت برگردن دعا می‌کردن.

219
00:17:36,510 --> 00:17:38,862
‫ولی بازم، همه‌ی اینا حدس و گمانه.

220
00:18:12,210 --> 00:18:14,058
‫هی مائومائو.

221
00:18:14,058 --> 00:18:14,898
‫بله؟

222
00:18:15,528 --> 00:18:21,660
‫اگه بگم به همنشین فویو حسادت می‌کنم زن خیلی بدجنسی‌ام؟

223
00:18:30,102 --> 00:18:33,546
‫اون شب همنشین فویو... زیبا بود.

224
00:18:38,880 --> 00:18:41,316
‫همچین حرفی نمی‌زنم.

225
00:19:08,028 --> 00:19:09,120
‫بریم؟

226
00:19:09,540 --> 00:19:10,422
‫چشم.

227
00:19:31,800 --> 00:19:35,118
‫اگه عشق یه زن رو زیبا می‌کنه،

228
00:19:37,680 --> 00:19:40,242
‫چه طور دارویی می‌شه ازش درست کرد؟

229
00:20:07,626 --> 00:20:11,448
‫یه درخواست از داروسازی که ازش زیاد می‌گن دارم.

230
00:21:47,334 --> 00:22:02,328
‫پیش‌نمایش قسمت بعد
قسمت چهارم
تهـــــدید
