﻿1
00:01:23,249 --> 00:01:26,336
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

2
00:01:27,629 --> 00:01:31,674
قسمت یازدهم
کاهش دو به یک

3
00:01:36,763 --> 00:01:38,598
‫نامه‌ای ازطرف همنشین گیوکویو؟

4
00:01:38,890 --> 00:01:41,768
‫بله. بهم دستور دادن این نامه رو شخصاً تحویل بدم.

5
00:01:41,768 --> 00:01:44,896
‫آدوئو-ساما به یه مهمانی چای رفتن.

6
00:01:48,608 --> 00:01:51,945
‫باید درمورد مسئله‌ای باهاتون صحبت کنم، فنگ‌مینگ-ساما.

7
00:01:52,737 --> 00:01:54,030
‫متوجه شدم.

8
00:02:03,623 --> 00:02:07,460
‫باروبندیلش رو بسته. با این حساب، همون‌طور که حدس می‌زدم...

9
00:02:07,752 --> 00:02:08,920
‫بفرما.

10
00:02:14,759 --> 00:02:18,054
‫خب، امروز باهام چیکار داشتی؟

11
00:02:18,054 --> 00:02:20,431
‫نظافت کاخ رو که تموم کردیم.

12
00:02:20,431 --> 00:02:22,267
‫چه زمانی قراره اینجا رو ترک کنید؟

13
00:02:25,186 --> 00:02:26,980
‫دختر باهوشی هستی.

14
00:02:27,313 --> 00:02:29,983
‫روز تمیزکاری بزرگ یه بهونه بود.

15
00:02:30,483 --> 00:02:35,071
‫برای رفتن به پیشواز یه همنشین عالی‌رتبه جدید درطول جشن سال نو،

16
00:02:35,071 --> 00:02:38,324
‫همنشین آدوئو باید این کاخ رو ترک کنن.

17
00:02:40,118 --> 00:02:43,037
‫همنشین آدوئو دیگه نمی‌تونن بچه‌دار شن، مگه نه؟

18
00:02:45,331 --> 00:02:47,876
‫موقع تولد چه اتفاقی افتاد؟

19
00:02:47,876 --> 00:02:51,171
‫نمی‌فهمم این چطور به تو ربط پیدا می‌کنه.

20
00:02:52,255 --> 00:02:54,174
‫ربط پیدا می‌کنه.

21
00:02:56,509 --> 00:03:00,054
‫پزشکی که اونجا حضور داشت، پدر من بود.

22
00:03:02,307 --> 00:03:04,934
‫حدسم اینه که از بدِ حادثه همنشین آدوئو،

23
00:03:04,934 --> 00:03:06,561
‫که اون‌موقع همنشینِ شاهزاده بودن،

24
00:03:06,561 --> 00:03:10,315
‫همزمان با ملکه‌ی مادر صاحب فرزند شدن.

25
00:03:19,449 --> 00:03:21,576
‫پزشک کِی برمی‌گرده؟!

26
00:03:21,576 --> 00:03:23,244
‫هنوز توی اقامتگاه ملکه‌ی مادره.

27
00:03:23,244 --> 00:03:24,204
‫آدوئو-ساما!

28
00:03:24,204 --> 00:03:27,957
‫آدوئو-ساما، نگران نباشید! فنگ‌مینگ کنارتونه!

29
00:03:27,957 --> 00:03:30,418
‫اولویت اصلی با ملکه‌ی مادر بود،

30
00:03:30,418 --> 00:03:33,213
‫و زایمان همنشین آدوئو باید به تعویق می‌افتاد.

31
00:03:37,800 --> 00:03:39,010
‫آدوئو-ساما.

32
00:03:40,011 --> 00:03:43,890
‫حتماً اون‌موقع بود که همنشین آدوئو باروریشون رو از دست دادن.

33
00:03:45,016 --> 00:03:50,271
‫مدتی از تولد بچه همنشین آدوئو نگذشته بود که بچه‌شون از دنیا رفت.

34
00:03:51,564 --> 00:03:55,151
‫فنگ‌مینگ-ساما، شما بابت این موضوع خودتون رو سرزنش می‌کنید؟

35
00:03:55,652 --> 00:04:02,742
‫حتماً شما به‌جای همنشین آدوئو وظیفه‌ی
‫مراقبت از بچه رو به عهده داشتید.

36
00:04:05,370 --> 00:04:07,580
‫می‌بینم زیروبمش رو درآوردی،

37
00:04:08,039 --> 00:04:11,751
‫علیرغم اینکه دختر همون حکیم شارلاتانی هستی
‫که نتونست به آدوئو-ساما کمکی بکنه.

38
00:04:14,045 --> 00:04:15,463
‫حق با شماست.

39
00:04:15,463 --> 00:04:16,464
... لوئومن اخراج شد...

40
00:04:18,174 --> 00:04:20,802
‫تصور بر اینه که علت مرگ بچه...

41
00:04:20,802 --> 00:04:23,721
‫مثل باقی قضایا، همون پودر سمی‌ـه،

42
00:04:24,722 --> 00:04:26,307
‫ولی این‌طور نیست، مگه نه؟

43
00:04:28,184 --> 00:04:33,022
‫اون حکیمی که شما شارلاتان صداش می‌زنید،
‫شک ندارم که استفاده از اون پودر رو قدغن کرده بود.

44
00:04:33,314 --> 00:04:37,944
‫شما فرد عاقلی هستید. اجازه نمی‌دادید
‫همچین چیزی باعث مرگ بچه شه.

45
00:04:37,944 --> 00:04:41,572
‫علت اصلی مرگ، این بوده.

46
00:04:42,865 --> 00:04:46,327
‫توی طبیعت گل‌های سمی زیادی پیدا می‌شن،

47
00:04:46,327 --> 00:04:48,955
‫مثل خربق زمستانی یا آزالیا.

48
00:04:48,955 --> 00:04:51,291
‫شهدشون هم می‌تونه سمی باشه.

49
00:04:52,208 --> 00:04:53,793
‫می‌دونم.

50
00:04:53,793 --> 00:04:55,503
‫اما اون‌موقع...

51
00:04:56,254 --> 00:04:57,463
‫نمی‌دونستید.

52
00:04:57,755 --> 00:05:00,508
‫نمی‌دونستید عسلِ عادی بدون سم،

53
00:05:00,967 --> 00:05:03,845
‫دارویی که خیال می‌کردید برای سلامتی مفیده،

54
00:05:04,846 --> 00:05:06,973
‫می‌تونه برای یه نوزاد تازه‌متولدشده مضر باشه.

55
00:05:11,227 --> 00:05:13,730
‫ممنون که همیشه کمک‌حالی، فنگ‌مینگ.

56
00:05:13,730 --> 00:05:16,899
‫انجام وظیفه می‌کنم، آدوئو-ساما.

57
00:05:16,899 --> 00:05:18,985
‫لطفاً استراحت کنید تا خیلی‌زود سرپا شید.

58
00:05:23,448 --> 00:05:26,617
‫و به این ترتیب، فرزند آدوئو-ساما از دنیا رفت.

59
00:05:28,703 --> 00:05:30,955
‫علت مرگ نوزاد مشخص نشد.

60
00:05:30,955 --> 00:05:33,958
‫پدرم لوئومِن که اون‌موقع پزشک معالج بود،

61
00:05:33,958 --> 00:05:37,962
‫به‌خاطر اشتباهات مکرر، از جمله اشتباهی که
‫حین زایمان مرتکب شده بود مقصر شناخته شد.

62
00:05:37,962 --> 00:05:39,922
‫و از کاخ اندرونی اخراج شد.

63
00:05:40,631 --> 00:05:46,012
‫اما مدتی بعد، به‌طور اتفاقی از علت واقعی مرگ بچه خبردار شدید.

64
00:05:47,680 --> 00:05:52,185
‫از گفته‌ی یه‌نفر فهمیدید که عسل می‌تونه برای
‫نوزاد شیرخوار مضر باشه، مگه نه؟

65
00:05:54,354 --> 00:05:57,357
‫باید مطمئن می‌شدید که همنشین آدوئو از این قضیه بو نمی‌برن.

66
00:05:57,357 --> 00:06:00,485
‫نباید می‌فهمیدن شما کسی بودید که تنها فرزندشون رو کشتید.

67
00:06:01,444 --> 00:06:04,489
‫برای همین، سعی کردید کلک‌شون رو بکنید.

68
00:06:05,156 --> 00:06:06,741
‫اون شخص...

69
00:06:08,868 --> 00:06:10,286
‫همنشین لیشوـه.

70
00:06:12,455 --> 00:06:13,998
‫دوران سلطنت امپراتور پیشین،

71
00:06:13,998 --> 00:06:18,044
‫همنشین لیشو با همنشین آدوئو که
‫از ایشون بزرگ‌تر بودن، رابطه‌ی صمیمانه‌ای داشتن.

72
00:06:18,503 --> 00:06:21,214
‫همنشین آدوئو هم به همنشین لیشو علاقه‌مند بودن.

73
00:06:21,798 --> 00:06:24,509
‫دختر جوونی که از والدینش جدا شده،

74
00:06:25,093 --> 00:06:27,929
‫و زنی که دیگه نمی‌تونه صاحب فرزند شه.

75
00:06:29,138 --> 00:06:32,100
‫احتمالاً داشت بینشون یه‌جور وابستگی شکل می‌گرفت.

76
00:06:32,725 --> 00:06:35,144
‫در طول اون مدت، از همنشین لیشو شنیدید...

77
00:06:35,144 --> 00:06:38,272
‫که وقتی بچه بودن، به‌خاطر عسل خوردن نزدیک بود بمیرن.

78
00:06:40,066 --> 00:06:42,693
‫برای اینکه مطمئن شید همنشین آدوئو هرگز اون داستان رو نمی‌شنون،

79
00:06:42,693 --> 00:06:45,613
‫شروع کردید به بیرون روندن همنشین لیشو از کاخ لعل.

80
00:06:46,656 --> 00:06:49,575
‫مدتی بعد، امپراتور پیشین از دنیا رفتن،

81
00:06:49,575 --> 00:06:53,830
‫و همنشین لیشو بدون اینکه دلیل بیرون رونده‌‌شدن‌شون رو بفهمن،
‫مجبور به ترک کاخ اندرونی شدن.

82
00:06:56,290 --> 00:06:59,377
‫حتماً بعد اون اتفاق یه نفس راحت کشیدید.

83
00:06:59,377 --> 00:07:02,964
‫اما همنشین لیشو، که خیال می‌کردید دیگه هرگز نمی‌بینیدشون،

84
00:07:03,423 --> 00:07:05,258
‫به کاخ اندرونی برگشتن.

85
00:07:06,509 --> 00:07:08,678
‫به‌عنوان یه همنشین عالی‌رتبه‌ی دیگه.

86
00:07:08,678 --> 00:07:11,222
‫به‌عنوان تهدیدی برای جایگاه همنشین آدوئو.

87
00:07:12,265 --> 00:07:16,269
‫مثل یه بچه‌ی گستاخ که می‌خواد پیش مادرش باشه،

88
00:07:16,269 --> 00:07:18,563
‫بارها سعی کرد به ملاقات همنشین آدوئو بیاد.

89
00:07:19,939 --> 00:07:22,984
‫برای حفاظت از همنشین آدوئو، که قادر به وضع حمل نبودن،

90
00:07:22,984 --> 00:07:26,028
‫و مخفی‌کردن مشکل مربوط به عسل...

91
00:07:26,487 --> 00:07:30,074
‫شما سوپ همنشین لیشو رو مسموم کردید.

92
00:07:33,995 --> 00:07:35,788
‫دنبال چی هستی؟

93
00:07:36,497 --> 00:07:38,124
‫چیزی نیاز ندارم.

94
00:07:40,334 --> 00:07:42,128
‫هرچی که می‌خواد باشه.

95
00:07:49,260 --> 00:07:52,805
‫حتماً می‌دونید که اون حرف بی‌معنیه.

96
00:08:12,158 --> 00:08:18,873
‫می‌گم؛ می‌دونی برای عزیزترین شخصت، عزیز‌ترین چیز چیه؟

97
00:08:21,250 --> 00:08:24,170
‫لحظه‌ای که آدوئو-ساما رو ملاقات کردم،

98
00:08:24,170 --> 00:08:27,840
‫می‌دونستم که قرار نیست به شخص دیگه‌ای خدمت کنم.

99
00:08:28,382 --> 00:08:29,842
‫ایشون باوجودی که یک زن بودن،

100
00:08:29,842 --> 00:08:33,554
‫اراده‌ی قوی‌ای داشتن و قادر بودن به‌صورت برابر با شاهزاده هم‌کلام بشن.

101
00:08:34,430 --> 00:08:37,308
‫من چیزی جز احترامی عمیق نسبت به آدوئو-ساما قائل نبودم.

102
00:08:37,725 --> 00:08:42,438
‫در مقایسه با من، کسی که تنها جلوی دستورات
‫ والدینش مبنی بر ندیمه شدن، سر خم کرده بود،

103
00:08:42,438 --> 00:08:45,024
‫ایشون فرد شگفت‌انگیزی بودن.

104
00:08:46,442 --> 00:08:47,902
‫بااین‌وجود، من...

105
00:08:48,986 --> 00:08:53,282
‫من چیزی که برای آدوئو-ساما عزیزترین بود رو با دست‌های خودم گرفتم...

106
00:08:53,824 --> 00:08:55,785
‫من اون رو ازشون گرفتم!

107
00:08:55,785 --> 00:08:59,205
‫بچه‌ای که آدوئو-ساما با جون‌و‌دل دوستش داشت!

108
00:09:00,414 --> 00:09:01,624
‫با همین دست‌ها!

109
00:09:02,333 --> 00:09:03,417
‫اون‌موقع...

110
00:09:04,293 --> 00:09:06,629
‫آدوئو-ساما این رو بهمون گفتن؛

111
00:09:07,171 --> 00:09:09,507
‫خودتون رو از این بابت سرزنش نکنید.

112
00:09:09,882 --> 00:09:12,843
‫بچه‌ها تا قبل‌از هفت‌سالگی می‌تونن به هر دلیلی بمیرن.

113
00:09:13,219 --> 00:09:16,264
‫حتی کوچک‌ترین مریضی می‌تونه اون‌ها رو به‌راحتی از پا دربیاره.

114
00:09:16,722 --> 00:09:20,476
‫بچه‌ی من هم صرفاً حکمِ بهشتیان رو دنبال کرد.

115
00:09:26,232 --> 00:09:32,321
‫و بازم، می‌دونستم که آدوئو-ساما هرشب رو با گریه می‌خوابیدن!

116
00:09:40,538 --> 00:09:45,084
‫توی شونزده‌سال گذشته که داشته به آدوئو-ساما
‫خدمت می‌کرده، وضعیت روحیش چطوری بوده؟

117
00:09:46,085 --> 00:09:50,881
‫بدون این که برای خودش شریک زندگی‌ای داشته
‫باشه همه‌چیزش رو فدای همنشین آدوئو کرده...

118
00:09:52,133 --> 00:09:53,217
‫درک نمی‌کنم.

119
00:09:53,217 --> 00:09:58,139
‫من دلِ این رو ندارم که کسی رو این‌قدر نزدیک خودم نگه دارم.

120
00:09:59,515 --> 00:10:04,186
‫اگه جینشی-ساما داستانم رو بشنوه، قطعاً فنگ‌مینگ رو دستگیر می‌کنه.

121
00:10:04,645 --> 00:10:07,690
‫امکان نداره که بتونه از مجازات اعدام فرار کنه.

122
00:10:08,149 --> 00:10:11,986
‫اون زن باهوشیه. خودش به همه‌ی این‌ها واقفه.

123
00:10:14,488 --> 00:10:16,574
‫من یه پیشنهاد دارم.

124
00:10:20,244 --> 00:10:25,041
‫تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که
‫هردو انگیزه‌تون رو در نظر بگیرم و یکی‌شون کنم.

125
00:10:25,750 --> 00:10:27,335
‫تغییری توی نتیجه ایجاد نمی‌شه،

126
00:10:28,002 --> 00:10:31,422
‫ولی اگه هنوزم براتون ارجحیت داره، لطفاً به حرفم گوش کنید.

127
00:10:43,392 --> 00:10:44,727
‫خسته شدم...

128
00:10:45,770 --> 00:10:48,981
‫حموم می‌خوام... نه، دیگه زیادی دیروقته.

129
00:10:48,981 --> 00:10:50,608
‫گمونم حداقل بتونم لباس عوض کنم.

130
00:10:52,902 --> 00:10:56,530
‫محض اطمینان، لایه‌های سفت‌شده‌ی کاغذ روغنی پوشیدم.

131
00:10:56,530 --> 00:10:58,324
‫خوشحالم که لازمم نشدن.

132
00:10:58,741 --> 00:11:01,035
‫چاقو خوردن خیلی درد داره.

133
00:11:03,913 --> 00:11:08,084
‫و بنابراین، فنگ‌مینگ خودش رو تحویل داد.

134
00:11:08,084 --> 00:11:09,251
‫چیزی از ماجرا می‌دونی؟

135
00:11:09,502 --> 00:11:11,128
‫منظورتون چیه؟

136
00:11:11,128 --> 00:11:14,215
‫شنیدم از گائوشون خواستی یه‌سری اطلاعات جمع‌آوری کنه.

137
00:11:14,215 --> 00:11:18,803
‫بله. امید داشتم بتونم از چیزی سر در بیارم، ولی همه‌ش به‌خاطر هیچ‌و‌پوچ بود.

138
00:11:20,304 --> 00:11:24,642
‫طبق گفته‌ی تو؛ انگیزه‌ی فنگ‌مینگ این بوده که مطمئن بشه...

139
00:11:24,642 --> 00:11:27,895
‫همنشین آدوئو موقعیتش رو به‌عنوان یکی از چهار همنشین حفظ می‌کنه.

140
00:11:28,479 --> 00:11:29,689
‫همین‌طوره.

141
00:11:30,022 --> 00:11:34,485
‫اما همنشین آدوئو از قبل مصمم بود که کاخ اندرونی رو ترک کنه.

142
00:11:34,485 --> 00:11:38,155
‫اون قراره توی قصر مستقلی در جنوب زندگی کنه.

143
00:11:38,781 --> 00:11:41,450
‫این حادثه ربطی به اون موضوع داره؟

144
00:11:41,450 --> 00:11:43,703
‫نه، تصمیمش از مدتی پیش گرفته شده بود.

145
00:11:44,412 --> 00:11:46,664
‫دستور شخصِ امپراتور بوده.

146
00:11:46,664 --> 00:11:47,665
‫که این‌طور.

147
00:11:49,417 --> 00:11:50,334
‫این گل‌ها.

148
00:11:51,293 --> 00:11:53,713
‫هونیان یه‌کم پیش برای تزیین آوردشون.

149
00:11:55,548 --> 00:11:58,008
‫آره، فصلشون گذشته.

150
00:12:07,685 --> 00:12:08,769
‫چه شیرینه.

151
00:12:08,769 --> 00:12:09,770
‫هرچند که سمی‌ان.

152
00:12:11,647 --> 00:12:14,525
‫کشنده نیستن. نگران نباشید.

153
00:12:16,569 --> 00:12:19,238
‫اون‌موقع، پیشنهادم به فنگ‌مینگ این بود که...

154
00:12:21,198 --> 00:12:24,952
‫مسمومیت همنشین لیشو. علت مرگ نوزاد؛

155
00:12:24,952 --> 00:12:27,204
‫اگه هردوی این انگیزه‌ها یکی می‌شدن،

156
00:12:27,204 --> 00:12:31,584
‫اون می‌تونست علت مرگ نوزاد رو از همنشین آدوئو مخفی نگه‌داره.

157
00:12:32,501 --> 00:12:34,712
‫حتی اگه مرگ خودش اجتناب‌ناپذیر باشه...

158
00:12:35,504 --> 00:12:40,634
‫به‌عنوان دختری که هیچ قدرتی نداره،
‫این بهترین کاری بود که می‌تونستم براش انجام بدم.

159
00:12:54,356 --> 00:12:55,733
‫خوابم نمی‌بره.

160
00:12:57,693 --> 00:12:59,653
‫گمونم برم یه قدمی بزنم.

161
00:13:20,966 --> 00:13:23,219
‫فنگ‌مینگ اعدام شد.

162
00:13:23,761 --> 00:13:26,972
‫همنشین آدوئو هم قراره فردا کاخ اندرونی رو ترک کنه.

163
00:13:27,765 --> 00:13:29,725
‫اوه، یکی از قبل جامو گرفته؟

164
00:13:32,770 --> 00:13:36,524
‫تو همون دختری هستی که اون‌روز برای کمک توی تمیزکاری اومد.

165
00:13:36,524 --> 00:13:38,400
‫همین الان از اینجا می‌رم.

166
00:13:38,400 --> 00:13:39,360
‫نه.

167
00:13:39,902 --> 00:13:41,654
‫برای یه نوشیدنی بهم ملحق نمی‌شی؟

168
00:13:42,404 --> 00:13:44,365
‫اوه! نوشیدنی!

169
00:13:45,699 --> 00:13:47,326
‫خیلی ازتون ممنونم.

170
00:13:57,002 --> 00:13:58,587
‫مردونه رفتار می‌کنم، نه؟

171
00:13:59,046 --> 00:14:01,966
‫حس می‌کنم از عمد چنین رفتاری نشون می‌دید.

172
00:14:03,592 --> 00:14:05,427
‫از اون رک‌و‌راست‌هایی.

173
00:14:06,846 --> 00:14:14,311
‫از روزی که پسرم ترکم کرد، من دیگه همنشین نه، بلکه دوست امپراتور بودم.

174
00:14:14,854 --> 00:14:18,524
‫یا بهتره بگم، دوباره دوستش شدم.

175
00:14:20,067 --> 00:14:23,237
‫هیچ‌وقت فکرشم نمی‌کردم که یه همنشین بشم.

176
00:14:24,655 --> 00:14:27,950
‫من فقط اسماً همنشین بودم،
‫از روی ترحم این نقش رو بهم دادن.

177
00:14:28,534 --> 00:14:31,287
‫می‌خواستم هرچه زودتر بدمش به یکی دیگه.

178
00:14:32,788 --> 00:14:35,541
‫چرا باید این‌همه وقت بهش بچسبم...؟

179
00:14:36,125 --> 00:14:41,505
‫احتمالاً هرکسی رو این بالا می‌دید، این حرفا رو بهش می‌زد.

180
00:14:47,011 --> 00:14:49,597
‫حتماً بودن توی اون آب خیلی سرد بوده.

181
00:14:51,098 --> 00:14:53,183
‫حتماً خیلی دردناک بوده.

182
00:14:57,855 --> 00:14:59,064
‫حق با شماست.

183
00:15:00,065 --> 00:15:01,692
احمق بوده، نه؟

184
00:15:03,402 --> 00:15:05,029
‫شاید بوده.

185
00:15:06,780 --> 00:15:08,490
‫ما همه احمقیم.

186
00:15:15,581 --> 00:15:17,333
‫شاید هستیم.

187
00:15:26,717 --> 00:15:28,552
‫فکر کنم الان کم‌کم دارم می‌فهمم.

188
00:15:30,220 --> 00:15:33,599
‫اون خدمتکار واقعاً خودکشی کرده بود.

189
00:15:34,266 --> 00:15:36,644
‫همنشین آدوئو متوجه این موضوع شد.

190
00:15:37,311 --> 00:15:40,731
‫شاید فنگ‌مینگ توی این‌کار کمکش کرده.

191
00:15:41,857 --> 00:15:44,526
‫برای اینکه شک از روی همنشین آدوئو برداشته بشه،

192
00:15:44,526 --> 00:15:47,112
‫خدمتکار انتخاب کرد که توی آب سرد غرق بشه.

193
00:15:47,780 --> 00:15:50,115
‫و برای اینکه رازش رو مخفی نگه داره،

194
00:15:50,115 --> 00:15:52,826
‫فنگ‌مینگ انتخاب کرد تا پای چوبه‌ی دار بره.

195
00:15:54,286 --> 00:15:56,872
‫صرف نظر از خواسته‌های خودِ همنشین آدوئو،

196
00:15:56,872 --> 00:16:00,042
‫کسایی هستن که زندگیشون رو براش فدا می‌کنن.

197
00:16:02,002 --> 00:16:04,380
‫من هم دیگه باید برم.

198
00:16:08,050 --> 00:16:09,385
‫داری چیکار می‌کنی؟

199
00:16:13,263 --> 00:16:15,474
آخ... تو یهویی از کجا پیدات شد؟

200
00:16:15,474 --> 00:16:17,101
‫ببخشید.

201
00:16:27,653 --> 00:16:31,115
‫هیچ کدومشون به‌نظر خسته نمیان.

202
00:16:31,448 --> 00:16:33,534
‫همنشین آدوئو برای ترک کاخ اندرونی،

203
00:16:33,534 --> 00:16:35,703
‫تاجی که نشان‌دهنده‌ی ایشون به عنوان ‫همنشین پاک هست رو تحویل می‌دن.

204
00:16:36,537 --> 00:16:42,209
‫اون تاج به دختر دیگه‌ای که به کاخ اندرونی میاد، اعطاء می‌شه.

205
00:16:48,465 --> 00:16:50,426
‫آه، که این‌طور.

206
00:16:50,426 --> 00:16:52,553
‫می‌گفتم شبیه کسیه ها.

207
00:16:53,178 --> 00:16:55,514
‫پس شبیه جینشی-ساماست.

208
00:16:56,932 --> 00:17:00,561
‫این دونفر شاید بتونن لباساشونو با همدیگه عوض کنن...

209
00:17:01,228 --> 00:17:02,563
‫عوض کنن...

210
00:17:03,397 --> 00:17:06,650
‫از روزی که پسرم ترکم کرد، همیشه...

211
00:17:06,650 --> 00:17:10,654
‫«ترکم کرد»، نگفت «مرد»؟

212
00:17:11,238 --> 00:17:14,575
‫تقریباً می‌تونم این حرفو این‌طور تفسیر کنم که هنوز زنده‌ست.

213
00:17:14,575 --> 00:17:19,288
‫بچه‌ی همنشین آدوئو و بچه‌ی ملکه‌ی مادرِ اون زمان...

214
00:17:19,288 --> 00:17:22,291
‫نکنه دوتا بچه رو با هم جابه‌جا کردن؟

215
00:17:23,292 --> 00:17:27,337
‫باید برای همنشین آدوئو، باتوجه به تجربه‌ای که طی زایمان داشته، روشن شده باشه.

216
00:17:27,588 --> 00:17:30,132
‫دارین چیکار می‌کنین؟ من هنوز باید به آدوئو-ساما...

217
00:17:30,132 --> 00:17:31,800
‫اولویت با ملکه‌ی مادره!

218
00:17:31,800 --> 00:17:33,677
‫نـ ـ نه!

219
00:17:33,677 --> 00:17:38,682
‫هرچی نباشه اون فقط دختر یه پرستار بوده،
‫یه دوست دوران کودکیِ شاهزاده.

220
00:17:38,682 --> 00:17:43,854
‫پسرش به عنوان پسر ملکه‌ی مادر زندگی بهتری در پیش رو داشته.

221
00:17:45,022 --> 00:17:49,359
‫شاید توی وضعیتی نبوده که تصمیم بگیره چی درسته و چی غلط.

222
00:17:49,818 --> 00:17:53,280
‫اما اگه اون تصمیم منجر به زنده‌موندن فرزندش باشه...

223
00:17:54,031 --> 00:17:57,076
‫این همه‌ی چیزی بوده که همنشین آدوئو آرزوش داشته.

224
00:17:57,785 --> 00:18:01,288
‫اگر بعداً مردم می‌فهمیدن بچه‌ها عوض شدن چی؟

225
00:18:01,830 --> 00:18:04,500
‫اگه این موضوع بعد از مرگ یکی از نوزادها بوده باشه،

226
00:18:04,500 --> 00:18:10,214
‫همین توضیح می‌ده که چرا پدرم بابت متوجه نشدن، تنبیه شد.

227
00:18:11,673 --> 00:18:13,175
‫و اگه قضیه این بوده،

228
00:18:13,175 --> 00:18:16,595
‫همین توضیح می‌ده چرا برادر کوچکتر امپراتور توی موقعیت حساسیه،

229
00:18:17,346 --> 00:18:20,307
‫و چرا همنشین آدوئو که انتظار می‌رفت واقع‌گرا باشه،

230
00:18:20,307 --> 00:18:22,976
‫برای این‌همه مدت توی کاخ اندرونی موندگار شد...

231
00:18:26,188 --> 00:18:29,691
‫مزخرف محض، توهمات احمقانه‌ای که از یه داستان برمیاد.

232
00:18:29,691 --> 00:18:30,943
‫لطفاً صبر کنید!

233
00:18:30,943 --> 00:18:32,277
‫لیشو-ساما!

234
00:18:35,948 --> 00:18:37,825
‫مثل همیشه.

235
00:18:39,034 --> 00:18:43,205
‫همنشین تنهایی که فقط یه ندیمه‌ی مورد اعتماد داره...

236
00:18:44,081 --> 00:18:47,334
‫چقدر هم که واقعاً اطمینان‌بخشه.

237
00:18:49,294 --> 00:18:50,337
‫لیشو-ساما!

238
00:18:58,303 --> 00:19:04,935
‫توی اون لحظه، چهره‌ی مردانه و اشرافیش،
‫ناگهان حالت مادرانه به‌خودش گرفته بود.

239
00:19:13,068 --> 00:19:16,071
‫این لیست خانواده‌ی فنگ‌مینگ و کسانی که به ایشون مرتبط بودن.

240
00:19:17,406 --> 00:19:20,909
‫شنیده بودم دزدیده و فروخته شده، ولی...

241
00:19:20,909 --> 00:19:25,080
مائومائو
کاخ یشم
