﻿1
00:01:27,962 --> 00:01:31,174
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد
‫می‌گم، قضیه‌ی آتیش‌سوزی اون‌روز رو شنیدی؟

2
00:01:31,174 --> 00:01:33,968
‫لی‌هاکوی پدرسوخته خوب جمع‌و‌جورش کرد.

3
00:01:33,968 --> 00:01:36,596
‫هیچ‌وقت انتظارشو نداشتم اون حلش کنه.

4
00:01:36,846 --> 00:01:42,060
‫راستش، شایعاتی شنیدم که
‫یه دختر خدمتکار توی حل پرونده بهش کمک کرده.

5
00:01:42,393 --> 00:01:43,478
خدمتکار؟

6
00:01:43,478 --> 00:01:46,022
‫می‌گن اون خدمتکار شخصی جینشی-ساماست.

7
00:01:46,022 --> 00:01:48,024
‫عـــه، جدی؟

8
00:01:48,024 --> 00:01:49,859
‫مگه جینشی-ساما...

9
00:01:49,859 --> 00:01:52,862
‫اون‌روز یه رقاص از خانه‌ی یشم نخریده بود؟

10
00:01:52,862 --> 00:01:56,866
‫شنیدم یه بانوی زیبا و فرهیخته با چشم‌های بی‌روحه.

11
00:01:56,866 --> 00:01:59,828
‫آره، اون‌هایی که دیدنش
‫یه بند داشتن در موردش حرف می‌زدن.

12
00:02:00,829 --> 00:02:02,413
‫اوه، لاکان-ساما شمایید؟

13
00:02:05,333 --> 00:02:09,754
‫اون قضیه... می‌شه بیشتر در موردش بگی؟

14
00:02:10,713 --> 00:02:14,759
قسمت پانزدهم
ماهی خام

15
00:02:18,680 --> 00:02:21,307
‫شائومائو، یه لحظه وقت داری؟

16
00:02:21,307 --> 00:02:23,726
‫گائوشون-ساما. چیزی شده؟

17
00:02:25,353 --> 00:02:27,814
‫یه چیزی هست که می‌خواستم نگاهی بهش بندازی.

18
00:02:29,065 --> 00:02:31,359
‫شرح وقایع حوادث قدیمی.

19
00:02:31,818 --> 00:02:33,695
‫ده‌سال پیش، توی خونه‌ی یه تاجر،

20
00:02:33,695 --> 00:02:37,323
‫یه حادثه‌ی مسومیت غذایی رخ داده
‫که غذاش شامل یه ظرف ماهی پُفی خام بوده.

21
00:02:37,699 --> 00:02:39,742
‫سم ماهی پُفی...

22
00:02:39,742 --> 00:02:42,453
‫عاشق اون گِزگِز و سوزشی‌ام که میاره.

23
00:02:42,453 --> 00:02:44,330
‫آه، دلم خواست!

24
00:02:44,789 --> 00:02:48,501
‫می‌تونم بعداً یه‌وقتی ببرمتون یه‌جایی که سرو می‌کنن.

25
00:02:51,421 --> 00:02:52,964
‫خب، داستان مربوط به چیه؟

26
00:02:52,964 --> 00:02:58,761
‫مدتی پیش، من رسماً توی این پرونده دخیل بودم.

27
00:03:00,054 --> 00:03:06,186
‫یکی از همکارهام ازم مشاوره خواست،
‫چون اخیراً یه حادثه‌ی مشابه رخ داده بوده.

28
00:03:06,769 --> 00:03:08,354
‫حادثه‌ی مشابه؟

29
00:03:08,354 --> 00:03:13,818
‫یه دیوان‌سالار ماهی پُفی خامی رو که با چاشنی
‫سرکه ترکیب شده بود، خورد و به کما رفت.

30
00:03:13,818 --> 00:03:15,778
‫کما؟

31
00:03:16,905 --> 00:03:19,616
‫خیلی عذر می‌خوام، گائوشون-ساما.

32
00:03:19,616 --> 00:03:22,827
‫مشکلی نداره که من در این مورد مطلع بشم؟

33
00:03:23,119 --> 00:03:27,999
‫اونش مشکلی نداره. تو کسی هستی که جایگاه خودش رو می‌دونه.

34
00:03:28,833 --> 00:03:30,710
‫به عبارتی؛ صدات در نمیاد.

35
00:03:31,294 --> 00:03:36,799
‫تازه، توی این داستان سم هم دخیله.
‫مطمئنی که دلت نمی‌خواد ادامه بدم؟

36
00:03:38,426 --> 00:03:40,845
‫ادامه بدید، خواهش می‌کنم.

37
00:03:44,557 --> 00:03:50,772
ماهی پُفی
‫توی این مورد، اون‌ها گوشت و پوست
‫ماهی پُفی رو به‌صورت آپ‌پز سرو کردن.

38
00:03:51,189 --> 00:03:54,567
‫ایشون ازش خوردن و به کما رفتن.

39
00:03:54,567 --> 00:03:59,864
‫گوشت؟ بیشتر سمش توی روده‌هاشه.

40
00:03:59,864 --> 00:04:01,950
‫آره، پوست و گوشت.

41
00:04:03,076 --> 00:04:05,954
‫گوشتش نباید سم زیادی داخلش داشته باشه...

42
00:04:06,412 --> 00:04:11,960
‫شاید به نوع ماهی پُفی و جایی که ازش اومده ربط داشته باشه.

43
00:04:12,543 --> 00:04:14,921
‫چیزی نبود که خارج از عرف به‌نظر برسه؟

44
00:04:15,380 --> 00:04:19,300
‫موضوع اینه؛ توی هردو مورد، هم این‌یکی و هم قبلی،

45
00:04:19,300 --> 00:04:23,680
‫آشپز مدعی بود که توی غذا از ماهی پُفی استفاده نکردن.

46
00:04:24,138 --> 00:04:26,516
‫جالب به‌نظر می‌رسه.

47
00:04:26,516 --> 00:04:28,851
‫این تنها وجه اشتراک‌شون نیست.

48
00:04:29,227 --> 00:04:30,812
‫هردو نفری که مریض شدن...

49
00:04:31,229 --> 00:04:33,940
‫دیوان‌سالار مربوط به این مورد ‫و تاجر مربوط به مورد پیشین...

50
00:04:33,940 --> 00:04:37,277
‫افراد خوش‌خوراک و عاشق خوردن غذاهای کمیاب بودن.

51
00:04:38,111 --> 00:04:43,574
‫هردوی اون‌ها اغلب ماهی خام می‌خوردن
‫و ماهی پُفی یکی از غذاهای مورد علاقه‌شون بود.

52
00:04:44,575 --> 00:04:50,915
‫بعد از این حادثه، تمام اعضای بدن
‫و پوست ماهی‌ها توی سطل زباله پیدا شدن،

53
00:04:50,915 --> 00:04:53,668
‫بنابراین مشخص شد که هرگز از روده‌هاش استفاده نشده.

54
00:04:54,877 --> 00:05:01,134
‫توی هردو پرونده، آشپزها با گفتن اینکه؛
‫ماهی پُفی شب قبل هم سرو شده ادعای بی‌گناهی داشتن،

55
00:05:01,134 --> 00:05:06,139
‫و همین‌طور توی روز حادثه، اون‌ها از ماهی متفاوتی استفاده کردن.

56
00:05:06,139 --> 00:05:09,517
‫هرچند، هیچ شاهدی برای اثبات حرف‌شون وجود نداشت.

57
00:05:10,435 --> 00:05:12,520
‫دیوان‌سالار تمام غذایی که سرو شد رو خورد،

58
00:05:12,520 --> 00:05:15,606
‫نیم ساعت بعدش مسموم شد و از حال رفت.

59
00:05:15,940 --> 00:05:18,609
‫اون رو درحال تشنج پیدا کردن.

60
00:05:19,569 --> 00:05:22,613
‫خیلی دقیق‌تر از اون چیزی که انتظار داشتم تحقیق کرده.

61
00:05:22,613 --> 00:05:27,660
‫خیلی از دیوان‌سالارای دیگه زحمتی به
‫خودشون نمی‌دن و صرفاً یکی رو مظنون می‌کنن.

62
00:05:28,536 --> 00:05:30,246
‫نظرت چیه؟

63
00:05:30,246 --> 00:05:33,249
‫علائمش مثل سم ماهی پُفی به‌نظر می‌رسن،

64
00:05:33,249 --> 00:05:35,668
‫ولی بدون جزئیات بیشتر نمی‌تونم نظر قطعی بدم.

65
00:05:37,045 --> 00:05:41,382
‫گائوشون-ساما، می‌شه سعی کنید اطلاعات بیشتری به‌دست بیارید؟

66
00:05:41,758 --> 00:05:44,427
‫متوجه شدم. بهش رسیدگی می‌کنم.

67
00:05:49,974 --> 00:05:55,021
‫توی این‌موقع سال، بیرون موندن
‫آشغال‌های غذا به‌مدت چندروز چیز عجیبی نیست.

68
00:05:55,730 --> 00:06:01,527
‫اینکه اذعان کردن از ماهی متفاوتی استفاده کردن
‫با مدارک ته‌مونده‌های غذایی جور در میاد...

69
00:06:01,527 --> 00:06:03,112
‫داشتید در مورد چی حرف می‌زدید؟

70
00:06:04,489 --> 00:06:07,158
‫همچین نگاهی هرکسی رو نابود می‌کنه، حتی من.

71
00:06:10,953 --> 00:06:14,540
‫مثل اینکه داشتی با اشتیاق به داستان گائوشون گوش می‌کردی.

72
00:06:14,540 --> 00:06:18,795
‫طبیعتاً مردم به داستان‌هایی که جالب توجهن بادقت گوش می‌کنن.

73
00:06:18,795 --> 00:06:21,881
‫هوی، وایسا ببینم. تو که همیشه‌ی خدا می‌پری وسط حرف‌های من-

74
00:06:21,881 --> 00:06:25,927
‫خب، مثل اینکه داره دیر می‌شه. با اجازه‌تون من رفع زحمت کنم.

75
00:06:25,927 --> 00:06:28,262
‫هوی، حرفم هنوز تموم نشده ها-

76
00:06:28,262 --> 00:06:30,223
‫عه‌وا عه‌وا، تکون نخورید.

77
00:06:31,015 --> 00:06:33,768
‫بیخیال، تکون نخورید دیگه.

78
00:06:39,690 --> 00:06:42,860
‫شائومائو، در مورد صحبتی که دیروز داشتیم...

79
00:06:44,362 --> 00:06:46,614
‫این‌ها یادداشت‌های آشپزن.

80
00:06:46,614 --> 00:06:52,370
‫به گفته‌ی خدمتکار، هرچیزی که برای ارباب‌شون سرو شده رو ثبت کرده.

81
00:06:52,370 --> 00:06:53,663
‫خیلی ممنونم.

82
00:06:57,500 --> 00:07:02,004
‫«ماهی رو آب‌پز کنید. سبزیجات خردشده رو اضافه کنید.
‫بهش چاشنی سرکه بزنید.»

83
00:07:02,004 --> 00:07:06,008
‫دستور طبخش که عادی به‌نظر می‌رسه.

84
00:07:06,008 --> 00:07:09,429
‫انواع مختلفی از مخلوط سرکه وجود داره،

85
00:07:09,429 --> 00:07:11,889
‫اما این لیست فاقد هرگونه جزئیاته.

86
00:07:11,889 --> 00:07:16,978
‫باید به این دلیل باشه که انواع ماهی
‫و سبزیجات موجود، بسته به هر فصل متفاوته.

87
00:07:17,478 --> 00:07:21,983
‫این بهمون کمک نمی‌کنه بفهمیم عوامل اصلی،
‫که واقعاً توی پخت این غذا استفاده شدن چی بودن.

88
00:07:23,151 --> 00:07:24,735
‫متوجه نمی‌شی؟

89
00:07:25,570 --> 00:07:28,030
‫می‌خواد خودشو قاطی کنه.

90
00:07:29,532 --> 00:07:31,951
‫خب، چی رو متوجه نمی‌شی؟

91
00:07:34,829 --> 00:07:36,664
‫غذا به‌زودی آماده می‌شه.

92
00:07:37,206 --> 00:07:38,374
‫می‌دونم.

93
00:07:38,833 --> 00:07:41,252
‫چه‌قدر بچه‌بازی در میاره.

94
00:07:42,211 --> 00:07:44,130
‫حادثه کی رخ داده؟

95
00:07:44,130 --> 00:07:46,048
‫حدود یک هفته پیش.

96
00:07:46,632 --> 00:07:52,805
‫که یعنی فصل سبزیجات زمستانی، پس احتمالاً تربچه و هویج بودن؟

97
00:07:52,805 --> 00:07:56,392
‫راستش، شنیدم که از جلبک دریایی استفاده کردن.

98
00:07:56,976 --> 00:07:58,352
‫جلبک دریایی؟

99
00:07:58,811 --> 00:08:00,062
‫جلبک دریایی.

100
00:08:00,646 --> 00:08:05,401
‫اگه از غذاهای خاص خوشش میومده،
‫حدسم اینه که رفته سراغ یه جلبک دریایی عجیب‌غریب.

101
00:08:06,861 --> 00:08:12,283
‫اگه امکانش هست، می‌تونم یه نگاهی
‫به این آشپزخونه‌ی مورد بحث بندازم؟

102
00:08:26,506 --> 00:08:30,218
‫من به دستور گائوشون-ساما اینجا هستم.

103
00:08:30,218 --> 00:08:33,471
‫من باسِن‌ام. در موردت شنیدم.

104
00:08:33,471 --> 00:08:34,889
‫مائومائو هستم.

105
00:08:34,889 --> 00:08:39,060
‫الان می‌ریم به‌سمت عمارت، ولی یادت باشه، تو زیردست منی.

106
00:08:39,393 --> 00:08:42,396
‫حواست باشه، سرازخود کاری انجام نمی‌دی.

107
00:08:42,396 --> 00:08:43,731
‫متوجه شدم.

108
00:08:47,818 --> 00:08:51,572
‫وقتی رسیدیم، خدمتکارِ اونجا آشپزخونه رو بهمون نشون می‌ده.

109
00:08:51,989 --> 00:08:52,698
‫چشم.

110
00:08:53,199 --> 00:08:56,285
‫ماشالا به گائوشون-ساما، کارها سریع پیش می‌رن.

111
00:08:56,702 --> 00:08:57,954
‫اون به‌ کنار...

112
00:08:58,579 --> 00:09:00,581
‫قبلاً هیچ‌وقت این افسرو ندیده بودم.

113
00:09:00,581 --> 00:09:03,084
‫ولی، چهره‌ش آشنا به‌نظر می‌رسه.

114
00:09:04,794 --> 00:09:07,380
‫به‌نظر نمی‌رسه تصور خوبی در مورد من داشته باشه.

115
00:09:07,380 --> 00:09:08,673
‫فاقد اهمیت.

116
00:09:14,345 --> 00:09:16,013
‫اینجا آشپزخونه‌ست.

117
00:09:19,725 --> 00:09:22,895
‫از زمان حادثه‌ی مسمومیت دیگه ازش استفاده نشده.

118
00:09:27,275 --> 00:09:28,442
‫همم؟ هوی!

119
00:09:31,529 --> 00:09:33,281
‫کی گذاشت بیاید داخل؟! برید بیرون!

120
00:09:33,281 --> 00:09:36,534
‫داری چیکار می‌کنی؟!
‫تو این آدم‌ها رو آوردی اینجا؟!

121
00:09:37,743 --> 00:09:42,123
‫من از بانوی منزل اجازه گرفتم، و تازه این کار رسمیه.

122
00:09:42,790 --> 00:09:44,500
‫داری راست می‌گی؟

123
00:09:44,500 --> 00:09:48,671
‫می شه ادامه بدیم؟ یا اینکه به دلیلی باعث آزارتون می‌شه؟

124
00:09:49,589 --> 00:09:50,798
‫هرکاری دوست داری بکن.

125
00:09:53,759 --> 00:09:54,594
‫ایشون کی بودن؟

126
00:09:55,094 --> 00:09:57,722
‫برادر کوچیک‌تر ارباب هستن.

127
00:09:57,972 --> 00:10:02,727
‫بعد از اینکه ارباب به کما رفتن و بانو هم از فرط خستگی مریض شدن،

128
00:10:02,977 --> 00:10:06,314
‫برادر کوچیک‌شون امور عمارت رو به‌دست گرفتن.

129
00:10:06,897 --> 00:10:09,066
‫پس که این‌طور.

130
00:10:09,817 --> 00:10:10,985
‫باسِن-ساما.

131
00:10:10,985 --> 00:10:11,652
‫آره.

132
00:10:14,113 --> 00:10:17,617
‫آشپز تمام وسایل آشپزی رو شسته.

133
00:10:19,243 --> 00:10:20,828
‫جدای اون...

134
00:10:31,547 --> 00:10:32,673
‫این چیه؟

135
00:10:32,673 --> 00:10:35,092
‫اوه، ارباب عاشق اون‌یکی بود.

136
00:10:35,551 --> 00:10:38,262
‫چون دوستش داشتن، بیشتر مواقع ازش میل می‌کردن.

137
00:10:38,262 --> 00:10:40,431
‫فکر نمی‌کنم که سمی باشه...

138
00:10:41,724 --> 00:10:43,934
‫مثل اینکه دروغی توی کارش نیست.

139
00:10:43,934 --> 00:10:45,728
‫پس تموم شد.

140
00:10:46,228 --> 00:10:48,064
‫اگه کارتون اینجا تموم شده، زود تشریف ببرید.

141
00:10:48,981 --> 00:10:50,232
‫درسته.

142
00:10:54,403 --> 00:10:56,572
‫ببخشید که مزاحم‌تون شدیم.

143
00:11:00,076 --> 00:11:02,328
‫چرا به همین راحتی پا پس کشیدی؟

144
00:11:02,328 --> 00:11:04,622
‫من که بهش نمی‌گم پا پس کشیدن.

145
00:11:08,084 --> 00:11:09,377
‫اینو با خودت آوردی؟

146
00:11:10,086 --> 00:11:12,421
‫این... عجیبه.

147
00:11:12,421 --> 00:11:16,050
‫هنوز فصل این جلبک دریایی نرسیده.

148
00:11:16,050 --> 00:11:21,389
‫ولی حتی اگه از سال گذشته نمک‌سود شده
‫و نگهش داشتن، بازم این‌قدر دووم نمیاره.

149
00:11:21,847 --> 00:11:23,099
‫که این‌طور.

150
00:11:23,516 --> 00:11:26,977
‫فکر نمی‌کنم توی منطقه‌ی ما جمع‌آوری شده باشه.

151
00:11:27,561 --> 00:11:31,732
‫مثلاً... شاید از جنوب وارد شده باشه.

152
00:11:32,566 --> 00:11:35,945
‫اگه می‌تونستیم بفهمم از کجا اومده، خوب می‌شد.

153
00:11:40,241 --> 00:11:42,201
‫فکر کنم متوجه منظورم هست.

154
00:11:42,201 --> 00:11:46,038
‫پس، منم کاری که باید رو انجام می‌دم.

155
00:11:54,171 --> 00:11:55,673
‫این چیه؟

156
00:11:56,132 --> 00:11:58,592
‫جلبک دریایی که از عمارت آوردم.

157
00:11:58,592 --> 00:12:02,346
‫دو تیکه‌ش کردم و گذاشتمشون توی آب.

158
00:12:03,305 --> 00:12:06,016
‫چرا جینشی-ساما اینجاست؟

159
00:12:06,016 --> 00:12:10,604
‫طبق تحقیقات، جلبک دریایی از جنوب وارد شده بود.

160
00:12:11,021 --> 00:12:17,486
‫طبق صحبت‌های خدمتکار، ارباب هیچوقت اون جلبک رو توی زمستون نخورده.

161
00:12:18,070 --> 00:12:22,408
‫آشپز هم گفت این هموم جلبکیه که عموماً استفاده می‌کنن،

162
00:12:22,408 --> 00:12:23,993
‫و نمی‌تونه سمی باشه.

163
00:12:24,243 --> 00:12:28,622
‫صرفاً چون همون جلبکه نمی‌شه گفت سمی نیست.

164
00:12:29,081 --> 00:12:34,754
‫شاید این جلبک زیاد توی جنوب مصرف نمی‌شه.

165
00:12:35,463 --> 00:12:39,175
‫شاید یه تاجر فهمیده که موردِ علاقه‌ی این دیوان‌سالاره،

166
00:12:39,175 --> 00:12:41,218
‫و به دنبال کسب منفعت ازش،

167
00:12:41,218 --> 00:12:45,973
‫خودشو به زحمت انداخته و از یکی از
‫بومی‌ها خواسته تا نمونه‌ی نمک‌سودش رو درست کنه.

168
00:12:46,390 --> 00:12:48,642
‫این کجاش مشکل داره؟

169
00:12:49,018 --> 00:12:53,397
‫گاهی‌اوقات، سم‌ها می‌تونن سمی نباشن.

170
00:12:53,939 --> 00:12:57,693
‫برای مثال، مارماهی در اصل سمیه،

171
00:12:57,693 --> 00:13:01,614
‫اما با خالی‌کردن خون‌ـش یا پختنش، قابل خوردن می‌شن.

172
00:13:01,614 --> 00:13:07,369
‫در مورد این جلبک هم، فکر می‌کنم اول باید توی آب ولرم خیس بخوره.

173
00:13:07,369 --> 00:13:13,459
‫چیزی که اینجا دارم؛ یه دسته‌ی خیس خورده توی آب ولرم و یه‌دسته‌ی خیس نخورده‌ست.

174
00:13:15,544 --> 00:13:16,754
‫داری چیکار می‌کنی؟

175
00:13:16,754 --> 00:13:18,339
‫مشکلی نیست.

176
00:13:18,339 --> 00:13:18,923
‫احتمالاً.

177
00:13:18,923 --> 00:13:20,758
‫منظورت از «احتمالاً» چیه؟

178
00:13:20,758 --> 00:13:24,720
‫نگران نباشید. یه ماده‌ی تهوع‌آور دارــــــ

179
00:13:25,012 --> 00:13:26,889
‫اینطور با اعتماد بنفس نگو!

180
00:13:26,889 --> 00:13:27,723
‫گائوشون!

181
00:13:27,723 --> 00:13:28,641
‫بله.

182
00:13:28,641 --> 00:13:29,266
‫هی‌ـــ

183
00:13:29,892 --> 00:13:31,310
‫بالا بیــــار.

184
00:13:35,689 --> 00:13:40,611
‫می‌خواستم ببینم می‌شه یه شبه سم‌زدایی کرد یا نه...

185
00:13:41,278 --> 00:13:43,531
‫خب، برگردیم سر اصل موضوع.

186
00:13:43,823 --> 00:13:52,039
‫خب، مسئله اینه که: کی پیشنهاد داد تا اون تاجر این جلبک‌های نمک‌سود رو بیاره؟

187
00:13:52,373 --> 00:13:54,917
‫اگه کسی که خوردتش خودش واردش کرده باشه،

188
00:13:54,917 --> 00:13:56,502
‫می‌شه گفت خودکرده را تدبیر نیست.

189
00:13:57,545 --> 00:14:00,297
‫اما، اگه کار خودش نباشه...

190
00:14:01,757 --> 00:14:04,718
‫آوردنش از منطقه‌ای که نمی‌خورنش...

191
00:14:04,718 --> 00:14:07,221
‫مشخصاً به جون خریدن خطر بزرگیه.

192
00:14:09,056 --> 00:14:10,057
‫ملتفت شدم.

193
00:14:10,850 --> 00:14:15,604
‫آدمایی که اینجان باهوشن. نیازی به توضیح بیشتر نیست.

194
00:14:16,605 --> 00:14:19,567
‫فکر کنم فعلاً قضیه حل شد.

195
00:14:24,113 --> 00:14:25,072
‫هی!

196
00:14:27,533 --> 00:14:31,120
‫مجرم برادر کوچکتر اون مقام رسمی بود.

197
00:14:31,787 --> 00:14:34,123
‫وقتی متوجه شدیم از کجا جلبک‌ها رو خریده،

198
00:14:34,123 --> 00:14:36,417
‫اعتراف کرد که خودش خریدتشون.

199
00:14:39,211 --> 00:14:42,882
‫انگیزه‌ش بابت این بود که به‌عنوان برادر کوچکتر باهاش درست رفتار نمی‌شد.

200
00:14:42,882 --> 00:14:46,135
‫می‌خواست برادرش رو از میون برداره.

201
00:14:46,135 --> 00:14:47,428
‫یه داستان معمولی.

202
00:14:47,428 --> 00:14:52,975
‫ولی چطور کسی که برای همچین دلیل بی‌خودی نقشه‌ی مرگ کسی رو می‌کشه...

203
00:14:52,975 --> 00:14:55,769
‫در مورد سم جلبک دریایی فهمیده؟

204
00:14:57,021 --> 00:15:01,233
‫گویا اتفاقی از کسی که توی کافه کنارش نشسته بوده، شنیده.

205
00:15:01,817 --> 00:15:04,403
‫«اتفاقی»؟ عجب...

206
00:15:08,991 --> 00:15:13,621
‫آخرش هم نتونستم جلبک دریایی سمی رو امتحان کنم...

207
00:15:14,121 --> 00:15:16,999
‫راستی، از این باید برای چی استفاده کنم؟

208
00:15:16,999 --> 00:15:21,378
‫اون قارچ... رنگ برگای خشکی که از حشره رشد کرده!

209
00:15:21,378 --> 00:15:25,090
‫ازش نوشیدنی دارویی درست کنم؟ قرص درست کنم؟

210
00:15:29,386 --> 00:15:31,305
‫خیلی خوش اومدین!

211
00:15:31,305 --> 00:15:34,850
‫خیلی خوش اومدین!

212
00:15:42,775 --> 00:15:44,401
‫چه خبره؟

213
00:15:44,944 --> 00:15:46,487
‫من بی‌تقصیرم.

214
00:15:50,616 --> 00:15:52,868
‫به‌نظر خسته میاین.

215
00:15:52,868 --> 00:15:55,329
‫یه عالمه کار تلنبار شده دارم،

216
00:15:55,329 --> 00:15:57,623
‫ولی یه‌نفر هست که اصلاً باهاش کنار نمیایم.

217
00:15:57,623 --> 00:15:59,416
‫آبمون با هم توی یه جوب نمی‌ره.

218
00:15:59,792 --> 00:16:03,045
‫هیچوقت فکر نمی‌کردم شما با کسی مشکل داشته باشین، جینشی-ساما.

219
00:16:04,630 --> 00:16:07,508
‫این مرد یه مقام رسمی بسیار زیرک توی ارتشه.

220
00:16:08,634 --> 00:16:12,972
‫اصل و نسب خوبی داره، ولی با وجود اینکه چهل رو رد کرده، هنوز مجرده.

221
00:16:12,972 --> 00:16:16,809
‫برادرزاده‌ش رو به فرزندخوندگی گرفت ‫و سرپرستی خانواده رو بهش سپرده.

222
00:16:16,809 --> 00:16:18,143
‫یه عجیب‌غریب معروف.

223
00:16:18,852 --> 00:16:23,983
‫بیش از چهل‌سالشه، یه مقام رسمی عالی‌رتبه‌ی نظامی... که عجیبه؟

224
00:16:24,274 --> 00:16:29,321
‫تنها علایقش؛گو، شوگی و شایعاته.

225
00:16:30,114 --> 00:16:32,658
‫شکایت می‌کنه، دخالت می‌کنه...

226
00:16:32,658 --> 00:16:35,703
‫و تصمیماتی که باید گرفته بشن رو به ‌تعویق میندازه.

227
00:16:36,537 --> 00:16:39,373
‫حس می‌کنم به دلیلی به من گیر داده.

228
00:16:39,665 --> 00:16:43,002
‫چند روزه که پشت سر هم خراب شده توی دفتر من.

229
00:16:45,379 --> 00:16:47,381
‫خب، فراموش می‌کنیــــم!

230
00:16:47,381 --> 00:16:49,717
‫زیاد فکر کردن بهش فایده‌ای نداره.

231
00:16:52,594 --> 00:16:55,806
‫هرچند، هرچقدر هم سعی می‌کنم فراموش کنم،

232
00:16:55,806 --> 00:16:58,559
‫مثل همیشه حدسام ردخور ندارن.

233
00:16:58,559 --> 00:17:01,437
‫این موضوع دیگه حل شده.

234
00:17:01,729 --> 00:17:04,023
‫تماشای گل در زمستان سخته.

235
00:17:04,023 --> 00:17:06,650
‫فکر می‌کردم این یکی بهتر باشه.

236
00:17:08,027 --> 00:17:11,989
‫این مرد لاکان‌ـه. یه رزم‌آراست.

237
00:17:11,989 --> 00:17:14,158
‫مثل اینکه دلیلی که مدام به دیدنم میاد...

238
00:17:14,825 --> 00:17:18,746
‫به‌خاطر اینه که من مائومائو، که به خانه‌ی یشم مرتبطه رو خدمتکار خودم کردم.

239
00:17:19,788 --> 00:17:24,460
‫راستی، من یه آشنا توی خانه‌ی یشم دارم.

240
00:17:24,960 --> 00:17:29,673
‫غیرمنتظره بود. فکر می‌کردم علاقه‌ای به مسائل عاشقانه نداره.

241
00:17:30,591 --> 00:17:31,967
‫چطور رقاص‌ای بودن؟

242
00:17:34,845 --> 00:17:36,263
‫بی‌حواس پرسیدم.

243
00:17:36,805 --> 00:17:39,141
‫رقاص خیلی خوبی بود.

244
00:17:39,141 --> 00:17:44,897
‫توی گو و شوگی مهارت داشت. می‌تونستم شکستش بدم، اما نه با یک دور بازی.

245
00:17:45,814 --> 00:17:49,943
‫استاد رزم‌آرای ما رو شکست می‌داد؟ حتماً کارش خوب بوده.

246
00:17:49,943 --> 00:17:52,654
‫در نظر داشتم بخرمش،

247
00:17:52,654 --> 00:17:57,034
‫چون حس می‌کردم هیچوقت دیگه با ‫زنی به جذابیت اون ملاقات نمی‌کنم.

248
00:17:57,534 --> 00:18:00,537
‫اما گاهی اوقات، اوضاع بر وفق مراد پیش نمی‌ره.

249
00:18:01,705 --> 00:18:07,044
‫دو مرد با سلیقه‌ی عجیب، بی‌وقفه تلاش کردن از همدیگه پیشی بگیرن.

250
00:18:07,586 --> 00:18:09,004
‫اوه؟

251
00:18:09,671 --> 00:18:11,840
‫می‌گن، گاهی اوقات خریدن یه رقاص...

252
00:18:11,840 --> 00:18:14,635
‫می‌تونه به اندازه‌ی یک کاخ کوچیک هزینه‌بر باشه.

253
00:18:15,052 --> 00:18:17,596
‫رقاص عجیبی بود.

254
00:18:18,097 --> 00:18:22,059
‫ولی با این داستان می‌خواد به کجا برسه؟

255
00:18:22,059 --> 00:18:25,020
‫مهارت‌هاش رو می‌فروخت، اما خودش رو هرگز.

256
00:18:25,020 --> 00:18:28,398
‫در واقع، هیچوقت با میهمان‌ها مثل مشتری رفتار نمی‌کرد.

257
00:18:29,024 --> 00:18:33,570
‫حتی زمانی که چای سرو می‌کرد، نگاه مغرورانه‌ای به صورت داشت،

258
00:18:33,570 --> 00:18:35,948
‫انگار که داشت به یه دهقان دون‌پایه، لطف می‌کرد.

259
00:18:36,782 --> 00:18:40,828
‫اما آدم‌هایی با سلیقه‌ی عجیبِ زیادی بودن که یک دل نه صد دل عاشقش بودن.

260
00:18:41,662 --> 00:18:44,748
‫طبیعتاً منم جزءشون بودم.

261
00:18:45,207 --> 00:18:49,795
‫جوری که یخ می‌کردم... غیرقابل مقاومت بود.

262
00:18:53,048 --> 00:18:57,469
‫یادم اومد یه روز چقدر دلم می‌خواست، باهاش باشم.

263
00:19:00,722 --> 00:19:03,684
‫در نهایت، نتونستم ازش دست بکشم.

264
00:19:03,684 --> 00:19:06,854
‫برای همین چاره‌ای جز اینکه یه حقه‌ی کثیف رو به‌کار بگیرم، نداشتم.

265
00:19:07,688 --> 00:19:08,897
‫منظور؟

266
00:19:08,897 --> 00:19:14,236
‫اگه چیزی خیلی گران باشه، صرفاً باید ارزشش رو پایین بیارید.

267
00:19:14,236 --> 00:19:16,738
‫کاری کردم دیگه اونقدر نفیس نباشه.

268
00:19:18,824 --> 00:19:21,618
‫می‌خواین بدونین چطور این کارو کردم؟

269
00:19:22,536 --> 00:19:25,038
‫چرا یهویی موش‌وگربه بازی می‌کنین؟

270
00:19:31,211 --> 00:19:35,257
‫خب، قبل از اینکه برم سراغ اون، یه درخواستی دارم.

271
00:19:35,841 --> 00:19:38,093
‫چی هست؟

272
00:19:38,093 --> 00:19:43,223
‫شنیدم دخترک خدمتکاری که اخیراً استخدام کردین بسیار بسیار جالبه.

273
00:19:43,682 --> 00:19:46,852
‫می‌گن استعداد عجیبی توی حل معماها داره.

274
00:19:49,980 --> 00:19:55,611
‫من با یه فلزکار که تأمین‌کننده‌ی قصره آشنا بودم.

275
00:19:55,611 --> 00:19:58,655
‫ناغافل چند روز پیش فوت کرد،

276
00:19:58,655 --> 00:20:01,366
‫و نتونست وارث درستی برای خودش انتخاب کنه.

277
00:20:02,159 --> 00:20:05,996
‫سه فرزند داشت، که شاگردانش هم بودن.

278
00:20:05,996 --> 00:20:11,501
‫متأسفانه، قبل از اینکه فنون سری کارش رو به فرزندانش یاد بده، فوت کرده.

279
00:20:11,501 --> 00:20:16,924
‫یه وصیت‌نامه‌ی رمزآلود به‌جا گذاشته که احتمالاً یه سرنخه.

280
00:20:16,924 --> 00:20:19,593
‫مدتیه که فکرم رو مشغول کرده.

281
00:20:21,094 --> 00:20:23,180
‫می‌خواین به چی برسین؟

282
00:20:23,180 --> 00:20:26,558
‫نه. به هیچ‌چیز واقعاً.

283
00:20:27,100 --> 00:20:31,772
‫فقط می‌خوام بدونم آیا راهی هست که بشه از اون فن سری سر درآورد؟

284
00:20:32,814 --> 00:20:34,483
‫شاید، مثلاً...

285
00:20:34,858 --> 00:20:40,489
‫از خدمتکار زیرک شما بخوایم نگاهی بهش بندازه.

286
00:20:45,244 --> 00:20:49,414
‫خب... گمونم تونستم از کل ماجرا سر در بیارم.

287
00:20:57,172 --> 00:20:58,924
‫چقدر بارون میاد.
