﻿1
00:01:28,338 --> 00:01:31,549
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد.

2
00:01:31,883 --> 00:01:32,592
‫هوم؟

3
00:01:32,592 --> 00:01:36,971
‫اون اکثر مواقع بدون تعلل به خرج دادن،
‫با یه مشکل میاد سروقتم تا حلش کنم.

4
00:01:36,971 --> 00:01:39,307
‫نمردیم و دودلی جینشی-ساما رو هم دیدیم.

5
00:01:40,934 --> 00:01:42,477
‫چیزی شده؟

6
00:01:42,477 --> 00:01:43,478
‫واقعیتش...

7
00:01:44,104 --> 00:01:47,732
‫مسئله‌ای مربوط به آشنای یکی از آشناهاست.

8
00:01:49,067 --> 00:01:52,070
‫یه فلزکار که تأمین‌کننده‌ی کاخ بوده،

9
00:01:52,070 --> 00:01:56,783
‫قبل از اینکه فرصت کنه فنون کارش رو به فرزندانش
‫که شاگرداش هم محسوب می‌شدن یاد بده، فوت شده.

10
00:01:58,159 --> 00:02:02,747
‫این‌طور که می‌گن، بعضی از اون فنون کاملاً سرّی و ناشناخته بودن.

11
00:02:03,873 --> 00:02:08,503
‫به عبارتی،‌ شما می‌خواید از فنون سری فلزکار سر دربیارید.

12
00:02:09,462 --> 00:02:11,589
‫جوری می‌گی انگار خیلی ساده‌ست.

13
00:02:11,923 --> 00:02:15,635
‫درضمن، چرا این‌سری انقدر به وجد اومدی؟

14
00:02:17,220 --> 00:02:18,805
‫شما این برداشت رو داشتید؟

15
00:02:21,599 --> 00:02:25,854
‫هرسه فرزندِ فلزکار، شاگردهاش بودن.

16
00:02:25,854 --> 00:02:30,358
‫گفته می‌شه بعد از فوت پدر، یکی از
‫فرزندانش جاشو به‌عنوان تأمین‌کننده پر می‌کنه.

17
00:02:31,568 --> 00:02:35,947
‫توی وصیت‌نامه، چگونگی تقسیم میراث پدر ذکر شده.

18
00:02:36,489 --> 00:02:39,033
‫کارگاه کوچک برای پسر بزرگ.

19
00:02:39,742 --> 00:02:42,495
‫اثاثیه خوش‌ساخت برای پسر وسط.

20
00:02:43,037 --> 00:02:45,373
‫یه تنگ ماهی برای پسر کوچک.

21
00:02:45,707 --> 00:02:52,255
‫و یه جمله‌ی پایانی: «همه‌تون باید مثل قدیم‌ها به صرف چای دور هم جمع بشید.»

22
00:02:52,589 --> 00:02:56,718
‫به صرف چای؟ چه وصیت‌نامه‌ی مرموزی.

23
00:02:57,218 --> 00:03:01,890
‫منظورش واقعاً صرف چای بوده؟ یا معنی دیگه‌ای داره؟

24
00:03:02,849 --> 00:03:06,019
‫پسرها هم بعد از شنیدن وصیت‌نامه، عقل‌شون به جایی قد نداده.

25
00:03:06,394 --> 00:03:10,064
‫میراث هم به‌نظر خیلی نابرابر میان.

26
00:03:11,608 --> 00:03:14,652
‫یه کارگاه، اثاثیه، و یه تنگ ماهی؟

27
00:03:14,652 --> 00:03:18,072
‫ظاهراً، سن فرزندان و ارزش میراث باهم رابطه‌ی مستقیم دارن.

28
00:03:19,407 --> 00:03:21,451
‫اون موارد چه شکلی بودن؟

29
00:03:21,451 --> 00:03:25,038
‫جزئیات رو نشنیدم. ولی...

30
00:03:25,914 --> 00:03:29,709
‫اگه احیاناً حس کنجکاوی‌تون رو قلقلک داد، این نشانی‌ـه.

31
00:03:31,252 --> 00:03:35,215
‫گفت،‌ اگه حس کنجکاوی‌ت رو قلقلک داد، برو یه سروگوشی آب بده.

32
00:03:38,134 --> 00:03:39,594
‫معلومه کاملاً مجهز اومده.

33
00:03:40,178 --> 00:03:44,515
‫انگار که این اتفاق رو از قبل پیش‌بینی می‌کرده. جالبه.

34
00:03:45,266 --> 00:03:48,436
‫با اجازه فردا کمی وقت می‌خوام...

35
00:03:50,563 --> 00:03:51,481
‫آره...

36
00:03:51,481 --> 00:03:55,318
‫احتمالاً وقتی برگردم هزارتا کار می‌ریزه رو سرم.

37
00:03:55,944 --> 00:03:59,906
قسمت شانزدهم
سرب

38
00:04:00,740 --> 00:04:02,992
‫عه‌وا، اون...

39
00:04:02,992 --> 00:04:05,078
‫اگه اشتباه نکنم، باتسن  بود؟

40
00:04:05,411 --> 00:04:09,165
‫مثل دفعه‌ی قبل، تو زیردستمی.

41
00:04:09,165 --> 00:04:10,917
‫سرخود کاری نکن.

42
00:04:11,542 --> 00:04:12,919
‫متوجه شدم.

43
00:04:14,128 --> 00:04:18,508
‫مثل دفعه‌ی قبل، حرفشو مفید و مختصر می‌زنه.

44
00:04:18,508 --> 00:04:20,301
‫فکر کنم زیاد ازم خوشش نمیاد.

45
00:04:21,594 --> 00:04:24,514
‫به‌شرطی که آزارش بهم نرسه، فاقد اهمیته.

46
00:04:28,768 --> 00:04:29,769
‫بله.

47
00:04:31,896 --> 00:04:35,525
‫باسِن-ساما، درسته؟ بهمون خبر داده بودن که تشریف میارید.

48
00:04:37,068 --> 00:04:37,986
‫هوم؟

49
00:04:43,074 --> 00:04:45,368
‫آه، اون متعلق به پدرم بود.

50
00:04:46,035 --> 00:04:48,538
‫سرگرمی نامتعارفی داشت، چیزهای عجیب جمع می‌کرد.

51
00:04:49,622 --> 00:04:50,999
‫هــــــــه...

52
00:04:51,749 --> 00:04:54,544
‫اونجا کارگاهه؟

53
00:04:54,544 --> 00:04:58,339
‫بله. البته، ما الان توی خونه‌ی اصلی به کارهامون رسیدگی می‌کنیم.

54
00:04:58,756 --> 00:05:01,509
‫کارگاه رو صنعتگرها برای صرف چای استفاده می‌کنن.

55
00:05:03,970 --> 00:05:04,762
‫بفرمائید داخل.

56
00:05:05,555 --> 00:05:07,640
‫برادرها، مهمون‌ها رو آوردم.

57
00:05:08,725 --> 00:05:09,434
‫آره.

58
00:05:09,434 --> 00:05:10,893
‫قدم‌رنجه فرمودین.

59
00:05:10,893 --> 00:05:15,898
‫این‌ها باید برادرهای بزرگ‌تر باشن، و اولی حتماً کم‌سن‌وسال‌ترین‌شونه.

60
00:05:16,232 --> 00:05:18,443
‫اثاثیه، چیدمان عجیبی دارن.

61
00:05:18,943 --> 00:05:19,694
‫هـ‌ ـ هوی.

62
00:05:20,069 --> 00:05:21,112
‫بیراه نمی‌گه...

63
00:05:21,112 --> 00:05:23,823
‫این‌شکلی قرار دادنِ لوازم توی اتاق، باعث می‌شه توی دست‌وپا گیر کنن.

64
00:05:24,282 --> 00:05:27,076
‫با این‌حال اتاق همچنان یه‌جورایی دلباز به‌نظر میاد،

65
00:05:27,076 --> 00:05:30,204
‫احتمالاً به‌خاطر حس یکپارچگی عجیبی‌ـه که
‫طرز قرارگیری میز به‌وجودش آورده،

66
00:05:30,663 --> 00:05:32,749
‫و البته نمای شیک کمد.

67
00:05:36,794 --> 00:05:40,089
‫گوشه‌هاش فلزکاری شده.

68
00:05:40,089 --> 00:05:44,761
‫ردیف بالا سه کشو داره. و کشوی وسطی توی ردیف دوم یه سوراخ کلید داره.

69
00:05:44,761 --> 00:05:48,181
‫اینجا از فلز متفاوتی برای برجسته‌کاری استفاده شده...

70
00:05:49,474 --> 00:05:50,558
‫هوم؟

71
00:05:50,558 --> 00:05:53,102
‫به زمین چفت شده؟

72
00:05:53,102 --> 00:05:55,146
‫هوی، اون برای منه.

73
00:05:55,563 --> 00:05:58,399
‫نگاه کردن ایرادی نداره، ولی حق نداری بهش دست بزنی.

74
00:05:59,400 --> 00:06:02,904
‫درسته، ارث پسر دوم اثاثیه بود.

75
00:06:03,237 --> 00:06:04,364
‫هوم!

76
00:06:04,364 --> 00:06:07,116
‫اگه این کمد، اثاثیه‌ی گفته‌شده باشه،

77
00:06:07,116 --> 00:06:09,243
‫پس این مرد باید پسر وسط باشه.

78
00:06:10,370 --> 00:06:14,499
‫که یعنی، اون مرد قدبلند پسر بزرگه.

79
00:06:17,835 --> 00:06:20,588
‫جای پنجره هم عجیبه.

80
00:06:20,588 --> 00:06:23,341
‫سبک شرقی‌ـه و به‌طور غیرعادی مرتفعه.

81
00:06:23,341 --> 00:06:26,010
‫باوجود اینکه می‌تونست آفتاب زیادی به داخل بتابه،

82
00:06:26,010 --> 00:06:29,847
‫درخت شاه‌بلوط تنومندی که اون بیرونه، کارو خراب کرده.

83
00:06:30,681 --> 00:06:33,267
‫آفتابی که به داخل می‌تابه، از میون شاخه‌ها می‌گذره.

84
00:06:33,267 --> 00:06:36,312
‫و این تنها نقطه‌ایه که اون نور بهش می‌تابه.

85
00:06:37,563 --> 00:06:38,314
‫هوم؟

86
00:06:38,689 --> 00:06:42,318
‫این رد. از چیزی به جا مونده که مدت طولانی اینجا قرار داشته؟

87
00:06:42,318 --> 00:06:46,322
‫واقعاً می‌تونی از چیزی که پدرمون به‌جا گذاشته سر دربیاری؟

88
00:06:46,906 --> 00:06:48,324
‫اون...

89
00:06:54,747 --> 00:06:58,626
‫شما هم باید به نوبه خودتون قضیه رو مفصل شرح بدید
‫تا ما اطلاعات بیشتری دست‌گیرمون شه.

90
00:06:59,877 --> 00:07:02,338
‫چیز بیشتری برای گفتن نیست.

91
00:07:02,338 --> 00:07:06,008
‫پدرمون بدون گفتن فنون سری بهمون، گور به گور شد.

92
00:07:06,008 --> 00:07:09,512
‫و تنها چیزی که برام به‌جا گذاشت، این کارگاه فکستنی بود.

93
00:07:09,512 --> 00:07:12,140
‫و برای من، این کمد رو.

94
00:07:13,015 --> 00:07:15,768
‫بـ‌ ـ برای منم، این رو.

95
00:07:15,768 --> 00:07:17,937
‫شیشه‌ایه، پس خیلی می‌ارزه.

96
00:07:17,937 --> 00:07:22,108
‫خیال می‌کردم تنگ ماهی چوبی، یا در بهترین حالت سفالی باشه.

97
00:07:22,108 --> 00:07:27,238
‫با این حساب، گمونم همه‌ی ارث‌ها تاحدودی باارزشن.

98
00:07:28,698 --> 00:07:32,201
‫چی تو کله‌ی پدر می‌گذشت؟

99
00:07:32,201 --> 00:07:37,331
‫ممنون بابت این هدیه، ولی فقط یه کلید داره که
‫اون هم توی سوراخ کلید نمی‌ره.

100
00:07:37,832 --> 00:07:39,459
‫توی سوراخ کلید نمی‌ره؟

101
00:07:39,459 --> 00:07:44,547
‫این احتمالاً کلید ردیف میانی‌ـه، ولی توی سوراخ کلید نمی‌ره.

102
00:07:44,964 --> 00:07:48,885
‫سه کشوی بالایی از قرار معلوم با یه کلید باز می‌شن،

103
00:07:49,510 --> 00:07:52,180
‫ولی اون کلید هم معلوم نیست کدوم گوریه.

104
00:07:52,180 --> 00:07:54,557
‫فایده‌ی به ارث بردنش چیه؟

105
00:07:55,475 --> 00:08:01,230
‫همدردیم. فایده‌ی به ارث بردن این کارگاه چیه
‫وقتی‌ نمی‌تونم کمد رو بیرون ببرم؟

106
00:08:01,230 --> 00:08:02,982
‫عجب داستانی شده.

107
00:08:02,982 --> 00:08:04,233
‫پدر...

108
00:08:05,276 --> 00:08:08,196
‫پـ ـ پدر احتمالاً پیش خودش فکر کرده...

109
00:08:08,196 --> 00:08:13,201
‫بهت غبطه می‌خورم. یه‌چیزی گیرت اومده که به‌راحتی می‌تونی آبش کنی.

110
00:08:13,201 --> 00:08:18,498
‫راست می‌گه. زیاد کاسب نمی‌شی، ولی بازم
‫انقدری هست که یه‌مدت رو باهاش سر کنی.

111
00:08:18,956 --> 00:08:21,209
‫اصلاً پدر رو درک نمی‌کنم.

112
00:08:21,209 --> 00:08:24,962
‫الان دور هم چای خوردن چه فایده‌ی احتمالی می‌‌تونه داشته باشه؟

113
00:08:27,423 --> 00:08:29,592
‫ای داد بیداد، حالا باید چیکار کنیم؟

114
00:08:29,592 --> 00:08:34,347
‫دو برادر بزرگ به‌نظر زیاد با برادر کوچیک‌شون کنار نمیان.

115
00:08:34,972 --> 00:08:37,308
‫همگی، بس کنید!

116
00:08:37,308 --> 00:08:40,269
‫این چه طرز رفتار جلوی مهمون‌هاست.

117
00:08:40,686 --> 00:08:44,815
‫معذرت می‌خوام. نمی‌دونم از کِی شروع به درآوردن این ادا و اصول کردن.

118
00:08:44,815 --> 00:08:47,818
‫دو پسر بزرگم خیلی نمک‌نشناس شدن.

119
00:08:48,402 --> 00:08:50,863
‫و کوچیکه حتی نمی‌تونه حرفشو به زبون بیاره.

120
00:08:50,863 --> 00:08:56,369
‫همسرم تا آخرین لحظه‌ی مرگش دلشوره‌ی اون‌ها رو داشت.

121
00:08:57,537 --> 00:08:59,205
‫گمونم نگرانی بابت بچه‌هات،

122
00:08:59,205 --> 00:09:02,667
‫فارغ از اینکه چقدر بزرگ شده باشن، بخشی از والد بودنه.

123
00:09:05,378 --> 00:09:08,130
‫لطفاً چای میل کنید. با اجازه.

124
00:09:14,303 --> 00:09:19,725
‫همه‌شون ناخودآگاه اومدن جاهای فعلی‌شون نشستن.
‫گمونم هرکدوم جای مشخصی دارن.

125
00:09:20,560 --> 00:09:24,188
‫شاید فقط از سر عادت باشه، تا جلوی تابش نور رو نگیرن.

126
00:09:24,188 --> 00:09:27,733
‫این موقع روز، آفتاب از پنجره می‌تابه.

127
00:09:28,067 --> 00:09:31,862
‫اگه آفتاب یکم جلوتر می‌تابید، شاید به کمد می‌خورد...

128
00:09:31,862 --> 00:09:34,198
‫ولی هیچ اثری از آفتاب‌خوردگی روی کمد نیست.

129
00:09:35,575 --> 00:09:36,951
‫آفتاب‌خوردگی...؟

130
00:09:38,786 --> 00:09:39,829
‫هوی.

131
00:09:43,583 --> 00:09:46,919
‫آفتاب مدت زیادی به داخل نمی‌تابه.

132
00:09:59,015 --> 00:10:01,058
‫یه‌چیزی داخل گیر کرده؟

133
00:10:01,058 --> 00:10:02,852
‫چیزی فهمیدی؟

134
00:10:03,519 --> 00:10:07,189
‫آه! هی با خودم می‌گفتما آشنا می‌زنه.

135
00:10:07,189 --> 00:10:10,067
‫با گائوشون مو نمی‌زنه!

136
00:10:13,279 --> 00:10:14,405
‫خب؟

137
00:10:15,406 --> 00:10:18,868
‫قفل کشوی وسطی باز نمی‌شه، درسته؟

138
00:10:18,868 --> 00:10:24,790
‫قبلاً باز می‌شد، ولی از وقتی پدر روش کار کرد، ظاهراً گیر کرده.

139
00:10:25,416 --> 00:10:26,834
‫و فقط یه کلید هست؟

140
00:10:27,251 --> 00:10:29,003
‫فقط همین.

141
00:10:29,003 --> 00:10:33,841
‫پدر گفت اگه قفل رو بشکنیم، باعث می‌شه چیزی هم که داخلشه بشکنه.

142
00:10:34,425 --> 00:10:36,802
‫برای همین به‌زور هم نمی‌تونیم بازش کنیم.

143
00:10:38,846 --> 00:10:42,475
‫ارثی که برای هر فرزند به‌جا گذاشته شده.

144
00:10:42,475 --> 00:10:45,978
‫یه کارگاه، یه کمد‌، و یه تنگ ماهی.

145
00:10:46,479 --> 00:10:49,065
‫کمد به کارگاه چفت شده.

146
00:10:49,065 --> 00:10:51,150
‫کمد کشوهایی داره که قفل‌شون باز نمی‌شه.

147
00:10:51,651 --> 00:10:52,568
‫و...

148
00:10:53,402 --> 00:10:56,614
‫«همه‌تون باید مثل قدیم‌ها به صرف چای دور هم جمع بشید.»

149
00:11:00,534 --> 00:11:01,869
‫نکنه...؟

150
00:11:09,210 --> 00:11:15,007
‫ببخشید. تنگ ماهی در اصل اونجا روی اون کمد گذاشته می‌شد؟

151
00:11:15,007 --> 00:11:17,760
‫ها؟ اوه، آره.

152
00:11:17,760 --> 00:11:21,222
‫قبلاً‌ها یه ماهی توش بود و می‌ذاشتیمش اونجا.

153
00:11:21,931 --> 00:11:23,808
‫اگه هوا خیلی سرد می‌شد، ماهی می‌مرد.

154
00:11:24,350 --> 00:11:27,853
‫برای همین، زمستون‌ها فقط زمانی که به صرف چای دور هم
‫جمع می‌شدیم و آفتاب گرم نگهش می‌داشت، می‌ذاشتیمش اینجا.

155
00:11:27,853 --> 00:11:29,814
‫درواقع، حول و حوش این وقت روز.

156
00:11:30,272 --> 00:11:35,778
‫هرچند، چند سالی هست ماهی‌ قرمزی نداشتیم.

157
00:11:35,778 --> 00:11:37,446
‫هومم.

158
00:11:38,948 --> 00:11:40,324
‫هی تو!

159
00:11:40,324 --> 00:11:43,035
‫می‌رم یکم آب بگیرم.

160
00:11:43,035 --> 00:11:45,788
‫بازم بدون اجازه‌ی من سرشو میندازه پایین میره!

161
00:11:51,043 --> 00:11:54,046
قبلاًها اینطوری با آب پرش می‌کردین؟

162
00:11:54,422 --> 00:11:58,467
‫بله. طرحش اینطرفی قرار می‌گرفت.

163
00:12:02,012 --> 00:12:02,805
‫می‌دونستم.

164
00:12:03,806 --> 00:12:05,266
‫هـ ـ هی! این چیه؟

165
00:12:08,477 --> 00:12:09,186
‫بهش دست نزن!

166
00:12:10,604 --> 00:12:14,442
‫ببخشید، اگه به چشمتون بخوره، ممکنه کورتون کنه.

167
00:12:14,442 --> 00:12:16,777
‫و اینکه جلوش هستین، اگه می‌شه برید کنار.

168
00:12:16,777 --> 00:12:18,487
‫نمی‌تونین بازش کنین.

169
00:12:31,792 --> 00:12:34,336
‫مثل اینکه درخت شاه‌بلوط داره سایه میندازه.

170
00:12:37,298 --> 00:12:39,967
‫داغه. و اینکه... یه بوی عجیبی میاد.

171
00:12:39,967 --> 00:12:42,470
‫هی، معنی این کارا چیه؟

172
00:12:42,470 --> 00:12:46,223
‫حالا لطفاً این کشو رو با اون کلید باز کنید.

173
00:12:46,640 --> 00:12:49,310
‫گفتم که بهش نمی‌خوره.

174
00:12:49,310 --> 00:12:50,227
‫بفرمایید.

175
00:12:50,686 --> 00:12:51,687
‫هومف.

176
00:12:55,983 --> 00:12:57,818
‫چـ ـ چه خبره؟!

177
00:12:58,861 --> 00:13:03,783
‫احیاناً پدرتون از کم‌خونی و معده‌درد مزمن رنج می‌بردن؟

178
00:13:04,784 --> 00:13:06,452
‫بله. درسته.

179
00:13:06,744 --> 00:13:09,455
‫حالت تهوع و افسردگی هم؟

180
00:13:09,455 --> 00:13:10,664
‫بله داشتن.

181
00:13:11,290 --> 00:13:14,668
‫من زیاد از کار با فلز سر در نمیارم،

182
00:13:15,711 --> 00:13:18,339
‫ولی توی کارگاه از لحیم استفاده می‌کنین؟

183
00:13:18,339 --> 00:13:19,715
‫بله استفاده می‌کنیم.

184
00:13:20,216 --> 00:13:21,592
‫جریان چیه؟

185
00:13:21,592 --> 00:13:28,557
‫من فقط خواسته‌ی توی وصیت‌نامه؛ که ‫گفتن
‫مثل قدیم‌ها به صرف چای دور هم جمع بشید رو دنبال کردم.

186
00:13:31,393 --> 00:13:35,564
‫یه قالب برای یه کلید.
‫می‌شه از توی قالب درش بیارم؟

187
00:13:35,564 --> 00:13:36,774
‫ آ ـ آره.

188
00:13:37,233 --> 00:13:40,694
‫هنوز یکم داغه... نرمم هست.

189
00:13:41,237 --> 00:13:44,907
‫حتماً آهنی که توی سوراخ کلید گیر کرده بود با حرارت دیدن ذوب شده،

190
00:13:44,907 --> 00:13:47,743
‫و قبل از اینکه سفت بشه، توی قالب زیرش ریخته شده.

191
00:13:56,669 --> 00:13:57,628
‫باز شد!

192
00:13:57,628 --> 00:13:58,504
‫چی داخلشه؟

193
00:14:00,798 --> 00:14:01,966
‫این چیه؟

194
00:14:02,466 --> 00:14:08,639
‫این بلور مایل به آبی به‌نظر... مثل همون بلور توی ورودی‌ـه.

195
00:14:08,973 --> 00:14:12,810
‫لعنتی! منظورش از اینکه با هم کنار بیاین چیه؟

196
00:14:12,810 --> 00:14:16,355
‫فقط بازیچه‌ی آخرین شوخیِ پدر شدیم!

197
00:14:16,355 --> 00:14:17,606
‫عجب گرفتاری شدیم!

198
00:14:18,148 --> 00:14:20,234
‫سرب و قلع...؟

199
00:14:21,694 --> 00:14:26,699
‫یه صنعتگر بدخلق از مشتری‌هامون بود که می‌گفت تکنیک‌ها رو باید ببینی و بدزدی.

200
00:14:27,491 --> 00:14:32,621
‫منم حرفشو جدی گرفتم و سعی کردم طبق چیزایی
‫که از کارای پدرم دیدم، داروهای خودم رو بسازم.

201
00:14:32,621 --> 00:14:34,540
‫آخرش خودمو مسموم کردم و...

202
00:14:34,540 --> 00:14:36,709
‫باید اول بپرسی.

203
00:14:36,709 --> 00:14:39,003
‫این درسی بود که بهم یاد داد.

204
00:14:39,336 --> 00:14:44,008
‫مثل اینکه پسر کوچکتر تنها کسی بود که قصد پدر مرده‌ش رو فهمیده.

205
00:14:44,675 --> 00:14:48,512
‫به گوشم خورده، با ترکیب کردن چند نوع فلز با همدیگه،

206
00:14:48,512 --> 00:14:52,641
‫لحیم توی دمای پایین‌تری از دمای اولیه‌ی فلزها به‌طور جداگونه ذوب می‌شه.

207
00:14:53,225 --> 00:14:56,687
‫از سه تیکه، دو تاش سرب و قلع بودن.

208
00:14:56,687 --> 00:15:03,027
‫اونا و هرچی این سومی هست احتمالاً برای ساخت یه فلز جدید با هم ترکیب می‌شن.

209
00:15:03,694 --> 00:15:07,489
‫همچنین نور با استفاده از تنگ ماهی متمرکز شد،

210
00:15:07,489 --> 00:15:10,576
‫ولی برای مدت زیادی دما ندید.

211
00:15:10,576 --> 00:15:13,537
‫پس نقطه‌ی ذوبش باید خیلی پایین باشه.

212
00:15:14,288 --> 00:15:16,707
‫اندازه‌های متفاوت کشوها احتمالاً بیانگرِ...

213
00:15:16,707 --> 00:15:19,043
‫نسبت مقداری که فلزها باید با هم ترکیب بشن، هست.

214
00:15:19,877 --> 00:15:22,796
‫ولی لازم نیست من در این مورد چیزی بگم.

215
00:15:23,422 --> 00:15:25,549
‫این دیگه چطور وصیتی‌ـه؟ بریم.

216
00:15:26,133 --> 00:15:28,218
‫حیف وقت.

217
00:15:29,219 --> 00:15:30,638
‫صبر کن برادر!

218
00:15:31,889 --> 00:15:33,849
‫این یه شوخی نیست.

219
00:15:33,849 --> 00:15:36,352
‫پس چیه دقیقاً؟

220
00:15:36,644 --> 00:15:42,775
‫پدر واقعاً یه وصیت گذاشت تا باعث شه دوباره رابطه‌مون با هم خوب شه!

221
00:15:44,485 --> 00:15:50,824
‫برای همین می‌خوام... از الان به بعد به کار کردن با شماها ادامه بدم.

222
00:15:55,955 --> 00:15:58,374
با هم؟ با ماها؟

223
00:15:59,416 --> 00:16:03,796
‫چه مسخره. تو... با ما فرق داری.

224
00:16:03,796 --> 00:16:09,218
‫تو استعداد داری. پدر هم فقط به تو اهمیت می‌داد.

225
00:16:09,218 --> 00:16:12,179
‫ایـ ـ اینطور نیست!

226
00:16:12,179 --> 00:16:15,599
‫پدر همیشه به شما دو نفر اعتماد داشت.

227
00:16:16,308 --> 00:16:18,394
‫اون همیشه بهم می‌گفت...

228
00:16:19,061 --> 00:16:23,899
‫برادر چانگ، تو همیشه توی هرکاری که انجام می‌دی آروم و دقیقی.

229
00:16:23,899 --> 00:16:26,819
‫پدر می‌گفت توی هرکاری می‌تونه بهت اعتماد کنه چون اشتباه نمی‌کنی.

230
00:16:27,444 --> 00:16:30,197
‫برادر تزو، تو توی شناخت آدما خوبی.

231
00:16:31,699 --> 00:16:36,912
‫پدر می‌گفت باید به این موهبت
‫که می‌تونی با هرکسی صمیمی بشی، افتخار کنی!

232
00:16:38,163 --> 00:16:43,460
‫بابا به هر سه‌نفرمون دید برابری داشت.

233
00:16:50,592 --> 00:16:53,429
‫حداقل، من اینطور فکر می‌کنم.

234
00:16:56,765 --> 00:16:57,683
‫ما رو ببخشید.

235
00:16:57,683 --> 00:16:59,518
‫اوه، ببخشید.

236
00:17:00,811 --> 00:17:05,733
‫پدر... خب، به من که ربطی نداره.

237
00:17:06,692 --> 00:17:08,318
‫ممنونم.

238
00:17:08,944 --> 00:17:11,613
‫ولی باید فقط همین یه چیزو بهش بگم.

239
00:17:12,031 --> 00:17:13,198
‫هوی.

240
00:17:15,367 --> 00:17:17,911
‫یه داروساز به اسم لوئومن توی خانه‌ای...

241
00:17:17,911 --> 00:17:20,289
‫به اسم خانه‌ی یشم، توی منطقه‌ی سرگرمی هست.

242
00:17:20,289 --> 00:17:22,499
‫پزشک حاذقی هم هست.

243
00:17:22,499 --> 00:17:26,003
‫اگه احساس کسالت کردین، لطفاً بهش سر بزنین.

244
00:17:26,003 --> 00:17:27,504
‫بـ ـ بله.

245
00:17:42,186 --> 00:17:44,480
‫بابت اون‌روز ممنونم.

246
00:17:44,480 --> 00:17:48,609
‫خیلی خیلی جالب توجه شد.

247
00:17:48,609 --> 00:17:54,239
‫آخرش هم پسر کوچکتر ماهرترینشون بود.

248
00:17:55,074 --> 00:17:58,077
‫ جناب رزم‌آرا همه‌ چیزو می‌دونسته.

249
00:17:58,077 --> 00:18:03,248
‫یه دفعه این استعدادش رو نشون داد.

250
00:18:03,248 --> 00:18:07,795
‫می‌گن جای پدرش رو می‌گیره و آثار فلزیش رو به قصر می‌فروشه.

251
00:18:08,879 --> 00:18:14,384
‫دو پسر بزرگتر، دیگه به عنوان صنعتگر کار نمی‌کنن.

252
00:18:15,260 --> 00:18:16,386
‫اون...

253
00:18:16,386 --> 00:18:19,807
‫چیه... چیز بدی که نیست.

254
00:18:19,807 --> 00:18:24,603
‫احتمالاً متوجه نکته‌ی حرف پدر مرده‌شون شدن.

255
00:18:25,104 --> 00:18:27,356
‫پسر بزرگتر حسابداری رو به عهده می‌گیره.

256
00:18:27,815 --> 00:18:30,025
‫پسر دوم مشتری‌های جدید پیدا می‌کنه.

257
00:18:30,526 --> 00:18:35,447
‫هر دوشون از زوایای مختلفی به خانواده کمک می‌کنن.

258
00:18:35,864 --> 00:18:40,911
‫به عبارتی، هرکدوم جایگاه خودشون رو پیدا کردن.

259
00:18:43,247 --> 00:18:45,958
‫نمی‌دونم توی عمارت چه اتفاقی افتاده.

260
00:18:46,500 --> 00:18:50,712
‫حتماً... اون دختر داروساز می‌دونه و ساکت مونده.

261
00:18:50,712 --> 00:18:54,716
‫کارهای فلزکار مرحوم واقعاً فوق‌العاده بودن.

262
00:18:55,342 --> 00:19:02,474
‫یه تکه‌ی فلزی ساده بود، اما اگر توی یک ظرف
‫تشریفاتی استفاده می‌شد، بی‌نظیر می‌شد.

263
00:19:04,393 --> 00:19:05,853
‫درسته.

264
00:19:06,311 --> 00:19:08,397
‫چه مرد رو اعصابیه.

265
00:19:08,397 --> 00:19:13,068
‫خوب می‌دونه با جایگاهی که من دارم ظروف تشریفاتی و امثالهم برام اهمیتی ندارن.

266
00:19:13,360 --> 00:19:15,112
‫برام سواله جناب رزم‌آرا چرا این موضوع رو‌ـــ

267
00:19:15,112 --> 00:19:21,702
‫نه چرا... فقط نمی‌خواستم استعداد خوب ناشناخته بمونه.

268
00:19:21,702 --> 00:19:23,453
‫برادر بزرگتر یا کوچکتر اهمیتی نداره.

269
00:19:23,871 --> 00:19:28,167
‫باید به کسایی که استعداد دارن توجه بشه.

270
00:19:30,127 --> 00:19:33,797
‫پر بیراه هم نمی‌گه. لاکان شاید مرد مرموزی باشه،

271
00:19:33,797 --> 00:19:36,133
‫اما قطعاً می‌تونه استعداد افراد رو تشخیص بده.

272
00:19:36,633 --> 00:19:40,679
‫جای بحث نداره که از این توانایی برای رسیدن به مقام فعلی‌ـش استفاده کرده.

273
00:19:42,222 --> 00:19:43,432
‫راستی...

274
00:19:44,141 --> 00:19:46,894
‫امکانش هست ادامه‌ی اون داستان رو بشنوم؟

275
00:19:47,519 --> 00:19:49,563
‫کدوم داستان؟

276
00:19:50,939 --> 00:19:53,859
‫داستان مربوط به روسپی.

277
00:19:54,276 --> 00:19:58,697
‫آه! چطور یه روسپی رو کم‌ارزش کنیم؟

278
00:20:00,991 --> 00:20:05,954
‫باید این سوالو پیش کسی که اون دنیا رو می‌شناسه مطرح کنین.

279
00:20:08,457 --> 00:20:10,792
‫وای وای، دیگه وقتش شده.

280
00:20:10,792 --> 00:20:13,670
‫اگه بیشتر بمونم، زیردست‌هام از دستم عصبانی می‌شن.

281
00:20:18,759 --> 00:20:23,222
‫لطفاً اینو به خدمتکارتون بدین.

282
00:20:23,222 --> 00:20:26,767
‫نوشیدنی خوبیه، زیاد شیرین نیست.

283
00:20:26,767 --> 00:20:29,436
‫خب دیگه... فردا می‌بینمتون.

284
00:20:35,776 --> 00:20:37,152
‫جینشی-ساما.

285
00:20:37,152 --> 00:20:38,487
‫هوممم؟

286
00:20:39,363 --> 00:20:41,448
‫عذرخواهی می‌کنم که وقتی انقدر خسته‌اید اذیتتون می‌کنم، اما...

287
00:20:46,203 --> 00:20:47,537
‫با من کاری داشتین؟

288
00:20:48,163 --> 00:20:50,624
‫تو در مورد آرایش چیزی می‌دونی؟

289
00:20:51,041 --> 00:20:54,628
‫خب، بله چیزای ابتدایی.

290
00:20:54,628 --> 00:20:56,171
‫پس...

291
00:20:56,171 --> 00:20:58,465
‫می‌تونی منو آرایش کنی؟

292
00:21:01,343 --> 00:21:02,261
جانم؟
