﻿1
00:03:41,429 --> 00:03:44,140
‫زیادی عزاداری نکن

2
00:03:44,140 --> 00:03:47,352
‫اون در ماموریت زندگیش موفق شد،

3
00:03:47,352 --> 00:03:49,312
‫تا ببینه که تو یه شاه میشی،

4
00:03:49,312 --> 00:03:52,732
‫و بعد از تختت حفاظت کرد.

5
00:03:52,732 --> 00:03:56,653
‫بخاطر تو مشکلات و سختی‌های زیادی رو گذروند

6
00:04:00,323 --> 00:04:03,284
‫الان وظیفه‌ت اینه که با تبدیل شدن

7
00:04:03,284 --> 00:04:06,788
‫به پادشاهی بزرگ، پاسخ عشقش رو بدی

8
00:04:43,032 --> 00:04:44,784
‫سکوت!

9
00:04:50,581 --> 00:04:52,417
‫سلاحتون رو انتخاب کردید

10
00:04:52,417 --> 00:04:54,627
‫اگه سپرتون شکست،

11
00:04:54,627 --> 00:04:56,087
‫می‌تونید یک سپر دیگه بردارید

12
00:04:57,880 --> 00:05:00,383
‫این نبرد تا مرگ یکی‌تون ادامه داره

13
00:05:00,383 --> 00:05:02,635
‫جفت‌تون وارد دایره‌ی مقّدس می‌شید،

14
00:05:02,677 --> 00:05:05,555
‫ولی فقط یکی‌تون زنده خارج میشه

15
00:05:05,555 --> 00:05:09,350
‫شاه فرودو، اگه بمیری، مردمت اینجا ساکن میشن

16
00:05:09,350 --> 00:05:10,935
‫اگه اوبه بمیره،

17
00:05:10,935 --> 00:05:13,313
‫با همدیگه به وسیکس حمله می‌کنیم

18
00:05:13,313 --> 00:05:14,897
‫قانون اینه

19
00:05:41,966 --> 00:05:44,010
‫بجنب بجنب

20
00:07:28,573 --> 00:07:32,577
،امیدوارم روح شیطانی الان از بدنت خارج بشه

21
00:07:34,287 --> 00:07:36,706
،چرا که نفس زنده‌ها به راحتی

22
00:07:38,416 --> 00:07:42,420
ارواح قدیسان را از آتش خارج می‌سازد

23
00:07:43,421 --> 00:07:45,047
!من در کتگات هستم

24
00:07:45,339 --> 00:07:46,340
نه

25
00:07:47,383 --> 00:07:48,885
اینجا وسیکسه

26
00:07:51,387 --> 00:07:54,432
‫وقتی پیدات کردم داشتی می‌مردی

27
00:07:55,725 --> 00:07:57,351
‫حالا،

28
00:07:57,351 --> 00:07:59,854
‫دوباره متولد شدی

29
00:08:09,530 --> 00:08:12,867
‫زندگی قبلیت مرده

30
00:08:12,867 --> 00:08:14,785
‫باید فراموشش کنی

31
00:08:17,455 --> 00:08:20,333
‫- چی، داری چیکار می‌کنی؟
‫- نگران نباش

32
00:08:36,474 --> 00:08:40,353
‫این شروع زندگی جدیدته

33
00:09:13,886 --> 00:09:15,555
می‌دونم اینجایید

34
00:09:15,888 --> 00:09:17,598
می‌تونم حسش کنم

35
00:09:18,224 --> 00:09:20,226
درونم حسش می‌کنم

36
00:09:27,358 --> 00:09:29,026
...مطمئنم دارم می‌شنوم که

37
00:09:29,360 --> 00:09:31,487
،دورف‌ها در دل زمین

38
00:09:32,697 --> 00:09:34,699
دارن با سندان‌شون کار می‌کنن

39
00:12:14,984 --> 00:12:17,361
‫فرودو، بلند شو!

40
00:13:19,298 --> 00:13:20,382
‫اودین

41
00:13:22,134 --> 00:13:23,219
‫خدای خدایان

42
00:13:24,637 --> 00:13:25,846
‫کمکم کن

43
00:13:26,889 --> 00:13:28,182
‫کمک

44
00:13:42,404 --> 00:13:45,074
‫تمومش کن! تمومش کن!

45
00:14:01,131 --> 00:14:02,258
‫بجنب!

46
00:15:02,234 --> 00:15:03,694
‫اوبه برنده شد

47
00:15:04,653 --> 00:15:06,447
‫پسر رگنار برنده شد

48
00:15:12,995 --> 00:15:17,458
‫اوبه!

49
00:15:17,499 --> 00:15:21,045
‫اوبه!

50
00:15:21,045 --> 00:15:25,424
‫اوبه!

51
00:15:25,424 --> 00:15:27,259
‫اوبه!

52
00:15:37,102 --> 00:15:38,854
‫چی سر اوبه اومده؟

53
00:15:41,065 --> 00:15:42,691
‫اوبه بدجور صدمه دیده

54
00:15:42,691 --> 00:15:45,819
‫- ببرش به اقامت‌گاه من
‫- ولی جلوی جنگ رو گرفت

55
00:15:50,991 --> 00:15:53,410
‫لاگرتا؟

56
00:15:53,410 --> 00:15:56,580
‫زنده‌ای؟

57
00:15:56,580 --> 00:15:59,667
‫بله زنده‌ام

58
00:16:00,793 --> 00:16:03,462
‫همونطور که می‌بینی، کشتن من سخته

59
00:16:09,093 --> 00:16:11,512
‫ولی اوبه چی؟

60
00:16:17,726 --> 00:16:19,478
‫بچه‌ی من کجاست؟

61
00:16:19,478 --> 00:16:21,939
‫- باهاش چیکار کردی؟
‫- مهم نیست کجاست

62
00:16:21,939 --> 00:16:24,692
‫بهانه‌ت برای به دنیا آوردن همچین هیولایی چیه؟

63
00:16:24,692 --> 00:16:27,569
‫بهم قول دادی، بهم قول یه بچه‌ی زیبا رو دادی

64
00:16:27,569 --> 00:16:30,072
‫اون بچه‌مون بود

65
00:16:30,072 --> 00:16:32,491
‫بچه‌ی یه خدا

66
00:16:32,491 --> 00:16:34,410
‫بچه‌ی تو

67
00:16:34,410 --> 00:16:36,495
‫بچه‌ی من؟ پسر اودین

68
00:16:36,495 --> 00:16:39,123
‫سفید‌ترین و زیباترین خدایان بود

69
00:16:39,123 --> 00:16:41,500
‫- فکر می‌کردم...
‫- مهم نیست

70
00:16:42,001 --> 00:16:44,211
‫آیوار، لطفاً بهم بگو...

71
00:16:46,672 --> 00:16:48,632
‫با بچه‌م چیکار کردی؟

72
00:16:48,632 --> 00:16:50,551
‫با پسرمون؟

73
00:16:50,551 --> 00:16:52,678
‫تقصیر من نیست

74
00:16:52,678 --> 00:16:53,929
‫تو باعثش شدی

75
00:16:53,929 --> 00:16:55,723
‫بچه‌ی من کجاست؟

76
00:16:57,558 --> 00:16:59,476
‫بچه‌ی من کجاست؟

77
00:17:58,243 --> 00:18:00,913
‫بهت اخطار دادم رویین‌تن!

78
00:18:00,913 --> 00:18:02,790
‫بهت اخطار دادم!

79
00:18:06,126 --> 00:18:08,629
‫بادبان‌ها رو جمع کنیم؟

80
00:18:08,629 --> 00:18:11,131
‫نه! طوفان ما رو با خودش می‌بره

81
00:18:18,639 --> 00:18:20,390
‫اسمت چیه زن مبارز؟

82
00:18:20,390 --> 00:18:21,475
‫آما

83
00:18:21,475 --> 00:18:23,352
‫مواظب برادر کوچک‌ترم مگنوس باش

84
00:18:23,352 --> 00:18:26,647
‫- خیلی‌خب
‫- وای خدا!

85
00:18:32,111 --> 00:18:33,987
‫عیسی مسیح، لطفاً منو نجات بده

86
00:18:33,987 --> 00:18:35,989
‫وای خدا، دعا می‌کنم!

87
00:18:35,989 --> 00:18:37,241
‫لطفاً کمکم کن

88
00:18:37,241 --> 00:18:39,576
‫چرا خدای مسیحی‌ها باید نجاتت بده؟

89
00:18:43,705 --> 00:18:46,500
‫مگنوس، بادبان رو جمع کن

90
00:21:22,990 --> 00:21:26,702
‫- می‌دونی کجاییم؟
‫- مطمئن نیستم

91
00:21:28,704 --> 00:21:30,163
‫یه فکری دارم

92
00:21:31,540 --> 00:21:33,750
‫فکر می‌کنم اون کوه‌ها رو می‌شناسم

93
00:21:33,750 --> 00:21:36,295
‫نمی‌دونم چند تا کشتی توی طوفان از دست دادیم

94
00:21:37,296 --> 00:21:39,756
‫اونقدری نیستن که قصدم رو تغییر بدن

95
00:21:39,756 --> 00:21:42,759
‫از اون کوه‌ها گذر می‌کنیم و
‫به کتگات حمله می‌کنیم،

96
00:21:42,759 --> 00:21:44,177
‫و از چنگ آیوار درش میاریم

97
00:21:44,177 --> 00:21:45,512
‫و این خیلی خوبه،

98
00:21:45,512 --> 00:21:47,514
‫ولی این ارتش منه، نه تو،

99
00:21:47,514 --> 00:21:49,683
‫و طبق گفته‌ی من عمل می‌کنن

100
00:21:50,976 --> 00:21:53,228
‫نمی‌فهمم

101
00:21:53,228 --> 00:21:54,771
‫تصمیمت عوض شده؟

102
00:21:54,771 --> 00:21:56,606
‫نمی‌خوای به کتگات حمله کنی؟

103
00:21:56,606 --> 00:21:58,400
‫شاید بخوام

104
00:21:58,400 --> 00:21:59,484
‫بستگی داره

105
00:22:00,485 --> 00:22:03,530
‫شاید یه معامله‌ای با آیوار بکنم. کی می‌دونه؟

106
00:22:06,783 --> 00:22:09,953
‫خب، اگه با آیوار معامله بکنی،
‫مجبوری منم بکشی

107
00:22:13,123 --> 00:22:15,042
‫می‌دونم

108
00:22:16,460 --> 00:22:19,963
‫و اگه نخوای با آیوار معامله‌ای کنم،

109
00:22:19,963 --> 00:22:23,383
‫پس شاید مجبور باشی منو بکشی بیورن رویین‌تن

110
00:22:24,593 --> 00:22:30,140
‫می‌دونم، میگن که خدایان ازت حفاظت می‌کنن،

111
00:22:30,140 --> 00:22:33,560
‫و بنابراین فناناپذیر هستی

112
00:22:34,603 --> 00:22:36,980
‫ولی اینطور فکر نمی‌کنم

113
00:22:36,980 --> 00:22:40,776
‫فکر می‌کنم مثل هر مرد دیگه‌ای خون‌ریزی می‌کنی

114
00:22:46,198 --> 00:22:48,533
‫مثل هر مرد دیگه‌ای!

115
00:23:13,683 --> 00:23:16,311
‫جفت‌تون خیلی احمقین

116
00:23:16,311 --> 00:23:18,522
‫شما یه چیز رو می‌خواین

117
00:23:18,522 --> 00:23:20,107
‫پادشاهی کتگات رو می‌خواید

118
00:23:20,107 --> 00:23:21,983
‫ولی تا از آیوار نگرفتینش

119
00:23:21,983 --> 00:23:23,777
‫نمی‌تونین داشته باشینش.

120
00:23:23,777 --> 00:23:25,195
‫پس چرا الان دارین می‌جنگین؟

121
00:23:27,572 --> 00:23:29,991
‫اگه لازم بود، بعداً بجنگید

122
00:23:29,991 --> 00:23:31,743
‫درباره‌ی کتگات بجنگید

123
00:23:31,743 --> 00:23:33,745
‫یا هر چیز دیگه‌ای که می‌خواید درباره‌ش بجنگید

124
00:24:48,528 --> 00:24:50,822
‫چرا خدای مسیحی‌ها رو صدا کردی؟

125
00:24:50,822 --> 00:24:52,073
‫چی؟

126
00:24:52,073 --> 00:24:55,285
‫توی طوفان. از عیسی خواستی تا نجاتت بده

127
00:24:55,285 --> 00:24:57,162
‫به خدای مسیحی‌ها ایمان داری،

128
00:24:57,162 --> 00:24:59,372
‫اگرچه برادر بیورن رویین‌تن هستی؟

129
00:24:59,372 --> 00:25:00,582
‫البته که ندارم

130
00:25:00,582 --> 00:25:02,083
‫پس چرا ازش کمک خواستی؟

131
00:25:02,083 --> 00:25:04,586
‫من سال‌ها بین ساکسون‌ها زندگی کردم

132
00:25:04,628 --> 00:25:06,254
‫مجبور بودم به کلیساشون برم

133
00:25:06,296 --> 00:25:08,298
‫مجبور بودم وانمود کنم به خدایانشون باور دارم

134
00:25:08,924 --> 00:25:10,759
‫وگرنه منو می‌کشتن

135
00:25:10,759 --> 00:25:13,929
‫ولی بازم، وقتی از مردن ترسیدی اسم اون رو آوردی،

136
00:25:13,929 --> 00:25:16,973
‫پس فکر می‌کنم حتماً بهش ایمان داری

137
00:25:16,973 --> 00:25:19,267
‫چرا همش این سوالات رو ازم می‌پرسی؟

138
00:25:19,267 --> 00:25:21,436
‫چون بیورن ازم خواست مراقبت باشم

139
00:25:21,478 --> 00:25:23,730
‫نیاز ندارم کسی مراقبم باشه

140
00:25:23,730 --> 00:25:25,690
‫مخصوصاً تو

141
00:25:34,991 --> 00:25:38,328
‫می‌دونستی که برادر کوچیکت مسیحیه؟

142
00:26:05,063 --> 00:26:06,439
‫پادشاه

143
00:26:36,886 --> 00:26:38,805
‫سرزمینتون اینجاست،

144
00:26:38,805 --> 00:26:41,016
‫دنیای جدیدتون اینجاست،

145
00:26:41,016 --> 00:26:43,560
‫دنیایی که رگنار لاثبروک بهتون وعده داده بود،

146
00:26:43,560 --> 00:26:46,521
‫و پسرش اوبه، بهتون تحویلش داد

147
00:26:46,563 --> 00:26:50,025
‫این شروع چیزی جدید برای همه‌ی ماست

148
00:26:50,025 --> 00:26:53,069
‫باشد که خدایان شما و من باعث خیر
‫و موفقیت این سکونت‌گاه بشوند،

149
00:26:53,069 --> 00:26:56,364
‫و باشد که به سمت صلح ابدی
‫بین همه‌ی مردمانمان سوقش دهند.

150
00:26:56,406 --> 00:26:59,367
‫در چنین سرزمینی شاه آلفرد،
‫مطمئناً کامیاب خواهیم شد،

151
00:26:59,409 --> 00:27:02,621
‫چرا که مردمان سخت‌کوش و با پشتکاری هستیم

152
00:27:02,621 --> 00:27:05,665
‫در گذشته، ما رو با وحشی‌ها اشتباه گرفتین

153
00:27:05,665 --> 00:27:08,835
‫بله

154
00:27:25,226 --> 00:27:28,605
‫رگنار، اینو می‌بینی؟

155
00:27:30,565 --> 00:27:32,942
‫داری اینو می‌بینی؟

156
00:27:34,819 --> 00:27:36,905
‫این رویای ماست

157
00:27:45,664 --> 00:27:46,998
‫درود بر آیوار!

158
00:28:13,066 --> 00:28:14,359
‫ادامه بدید

159
00:28:18,655 --> 00:28:20,532
‫ادامه بدید!

160
00:28:31,918 --> 00:28:34,045
‫پسرمون رو پیدا کردن

161
00:28:36,840 --> 00:28:39,342
‫خب، بخشی ازش رو پیدا کردن

162
00:28:39,342 --> 00:28:40,719
‫شکارچی‌ها

163
00:28:40,719 --> 00:28:44,055
‫رفته بودن شکار روباه، و تو لونه‌شون...

164
00:28:50,937 --> 00:28:53,940
‫فقط فکر کن،

165
00:28:53,940 --> 00:28:56,568
‫پسر یه خدا،

166
00:28:56,568 --> 00:28:58,069
‫به درون زمین کشیده شده،

167
00:28:58,069 --> 00:28:59,904
‫و توسط روباه‌ها خورده شده

168
00:29:02,073 --> 00:29:04,159
‫برام سواله هنوز زنده بود؟

169
00:29:06,995 --> 00:29:08,329
‫نه

170
00:29:08,413 --> 00:29:09,456
‫نه، البته که نبود

171
00:29:10,790 --> 00:29:13,585
‫خیلی سرد بود

172
00:29:18,047 --> 00:29:20,842
‫از کجا می‌دونستن اون بود؟

173
00:29:20,842 --> 00:29:24,554
‫حق با توئه، می‌تونست هر بچه‌ای باشه

174
00:29:24,554 --> 00:29:27,932
‫و شاید اشتباه کردم که
‫درباره‌ی بچه‌ی خودمون صحبت کردم،

175
00:29:27,932 --> 00:29:29,768
‫چرا که اون یه خدا بود

176
00:29:30,143 --> 00:29:33,062
‫هر چی باشه، بازم یه بچه بود

177
00:29:35,690 --> 00:29:37,984
‫حقیقت رو بهم بگو آیوار

178
00:29:38,276 --> 00:29:40,820
‫تو پسرمون رو کشتی؟

179
00:29:42,572 --> 00:29:45,074
‫بعد از اون همه کاری که برات کردم

180
00:29:45,074 --> 00:29:48,953
‫بعد از اون همه کاری که برام کردی؟

181
00:29:48,953 --> 00:29:51,539
‫برام چیکار کردی فریدیس، ها؟

182
00:29:55,126 --> 00:29:56,920
‫اون واقعاً پسر من بود؟

183
00:29:56,920 --> 00:30:00,673
‫بود؟ می‌دونی، دیگه زیاد مطمئن نیستم!

184
00:30:00,673 --> 00:30:04,636
‫مطمئن نیستم که اون عوضی
‫بیچاره‌ی ناقص پسر من بود

185
00:30:04,636 --> 00:30:05,970
‫- بله
‫- بود؟

186
00:30:05,970 --> 00:30:07,680
‫بله

187
00:30:08,473 --> 00:30:10,600
‫نه. بهم دروغ گفتی

188
00:30:10,600 --> 00:30:13,937
‫- نه
‫- بهم دروغ گفتی

189
00:30:13,937 --> 00:30:17,482
‫هر چیزی که تا حالا گفتی یه دروغ بود

190
00:30:18,817 --> 00:30:19,859
‫هر چیز

191
00:30:21,861 --> 00:30:23,029
‫نه

192
00:31:11,286 --> 00:31:13,663
‫خب، رسیدیم

193
00:31:13,663 --> 00:31:17,667
‫- بله
‫- هنوز برام سواله

194
00:31:17,709 --> 00:31:20,003
‫که تصمیم درستی گرفتم یا نه

195
00:31:20,003 --> 00:31:23,298
‫با چیزایی که درباره‌ی آیوار شنیدم،

196
00:31:23,298 --> 00:31:26,175
‫باعث میشه باور کنم اون مردیه که،

197
00:31:26,217 --> 00:31:28,553
‫برخلاف بقیه‌ی مردها،

198
00:31:28,553 --> 00:31:30,597
‫قدرتی ماورایی داره

199
00:31:32,140 --> 00:31:33,808
‫اگه به سرنوشت باور داری،

200
00:31:33,808 --> 00:31:35,810
‫پس بنظر میرسه که ستاره‌ی اون،

201
00:31:35,810 --> 00:31:38,479
‫در فراز آسمونه

202
00:31:38,479 --> 00:31:42,108
‫فکر می‌کنم درکت از سرنوشت خیلی سطحیه

203
00:31:44,903 --> 00:31:46,529
‫کمی موفقیت می‌بینی،

204
00:31:46,571 --> 00:31:49,490
‫و فکر می‌کنی اون مرد خیلی قدرتمنده

205
00:31:49,490 --> 00:31:52,619
‫و فکر می‌کنی سرنوشت با اون همراهه

206
00:31:52,619 --> 00:31:54,871
‫تمام عمرم رو صرف این کردم،

207
00:31:54,913 --> 00:31:58,416
‫تا بفهمم سرنوشت چی برام کنار گذاشته

208
00:31:58,416 --> 00:32:02,795
‫و فقط می‌دونم که خدایان
‫روش‌های اسرارآمیزی دارن،

209
00:32:02,795 --> 00:32:05,548
‫روش‌هایی که من و تو
‫اصلاً نمی‌تونیم درکشون کنیم

210
00:32:05,590 --> 00:32:07,884
‫خیلی باهوشی ایتسرک

211
00:32:07,884 --> 00:32:10,053
‫اینو بدون

212
00:32:10,053 --> 00:32:14,599
‫ولی هنوز نمی‌دونم تصمیم درستی گرفتم یا نه

213
00:32:15,099 --> 00:32:21,731
‫می‌تونیم همین الان با پای خودمون،

214
00:32:21,731 --> 00:32:23,441
‫به سمت مرگ‌مون حرکت کنیم

215
00:33:23,918 --> 00:33:25,503
‫زنده بودن حس خوبی داره

216
00:33:28,089 --> 00:33:31,801
‫باید بهت بگم که رویای پدرت رو تحقق بخشیدی

217
00:33:31,801 --> 00:33:35,179
‫سه هزار دانمارکی به سکونت‌گاه رفتن

218
00:33:35,179 --> 00:33:37,015
‫سه هزار

219
00:33:37,015 --> 00:33:40,435
‫حالا می‌تونه به خودش متکی باشه،
‫حالا می‌تونه بقا پیدا کنه

220
00:33:41,936 --> 00:33:44,313
‫خوشحالم

221
00:33:45,023 --> 00:33:46,399
‫واقعاً خوشحالی؟

222
00:33:47,734 --> 00:33:49,569
‫بله

223
00:33:49,569 --> 00:33:51,738
‫بله. هزار بار بله

224
00:33:57,160 --> 00:33:58,286
‫ترکمون کنین

225
00:34:08,796 --> 00:34:10,298
‫پس چی شده؟

226
00:34:10,298 --> 00:34:13,634
‫چی شده؟ می‌تونم ببینم که یه مشکلی هست

227
00:34:13,634 --> 00:34:15,303
‫صلیب رو برام بیار

228
00:34:34,197 --> 00:34:36,824
‫یه چیزی درونم تغییر کرده

229
00:34:36,824 --> 00:34:39,243
‫منظورت چیه؟

230
00:34:39,243 --> 00:34:41,704
‫نمی‌دونم در طول مبارزه این اتفاق افتاده،

231
00:34:41,704 --> 00:34:44,457
‫یا بعدش، وقتی فکر می‌کردم دارم می‌میرم...

232
00:34:48,086 --> 00:34:50,171
‫ولی این صلیب برام معنایی نداره

233
00:34:50,171 --> 00:34:52,465
‫مثل یه سیخ می‌ندازمش گردنم،

234
00:34:52,465 --> 00:34:54,634
‫یه گردن‌بند، یه چیز تزیینی

235
00:34:55,718 --> 00:34:58,221
فقط با بقیه صحبت می‌کنه

236
00:34:59,222 --> 00:35:00,890
‫با من صحبت نمی‌کنه

237
00:35:02,308 --> 00:35:04,811
‫ولی خودت می‌خواستی مسیحی بشی

238
00:35:04,811 --> 00:35:08,940
‫نه. می‌خواستم بدونم مسیحی بودن
‫برای من و مردمم،

239
00:35:08,940 --> 00:35:11,067
‫چه فایده‌ای داره.

240
00:35:15,446 --> 00:35:18,282
‫چطور می‌تونم برای یه خدای مسیحی بجنگم؟

241
00:35:18,282 --> 00:35:20,785
‫یه غریبه

242
00:35:20,785 --> 00:35:22,328
‫نه

243
00:35:22,328 --> 00:35:25,623
‫من با شهامت اودین لبریز شده بودم،

244
00:35:25,623 --> 00:35:27,125
‫ثور،

245
00:35:27,125 --> 00:35:28,209
‫و فری

246
00:35:31,587 --> 00:35:33,881
‫اون‌ها برای من آشنا بودن

247
00:35:35,883 --> 00:35:38,636
‫در قلبم، صداشون کردم،
‫و اون‌ها پاسخم رو دادن

248
00:35:41,806 --> 00:35:45,810
‫پس یه بار دیگه، یه بار دیگه...

249
00:35:47,562 --> 00:35:49,564
‫به خدایان حقیقی ایمان میارم...

250
00:35:49,564 --> 00:35:51,399
‫خدایان پدرم...

251
00:35:53,317 --> 00:35:55,486
‫خدایان مردمم

252
00:36:26,726 --> 00:36:28,728
‫بدرود اوبه

253
00:36:28,728 --> 00:36:30,897
‫من و کشورم بهت دِین بزرگی بدهکاریم

254
00:36:30,897 --> 00:36:32,648
‫امیدوارم روزی دوباره همدیگه رو ببینیم،

255
00:36:32,648 --> 00:36:36,027
‫زمانی که صلح بالاخره به کشورم بیاد

256
00:36:36,319 --> 00:36:40,823
‫ثابت کردی که شاه خوب و دانایی هستی آلفرد

257
00:36:40,823 --> 00:36:43,451
‫کسی بهتر از تو برای رهبری کشورت وجود نداره

258
00:36:43,451 --> 00:36:46,454
‫و به تو هم بدرود میگم توروی، و بچه‌هات

259
00:36:46,454 --> 00:36:48,497
‫خیلی چیزا برای تشکر ازت داریم

260
00:36:48,497 --> 00:36:50,374
‫باشد که خداوند نگهدار و حافظت باشد،

261
00:36:50,374 --> 00:36:52,376
‫در تمام روزهای زندگی‌ت

262
00:36:52,376 --> 00:36:54,212
‫وایسا!

263
00:36:55,546 --> 00:36:57,715
‫اگه از نظرت اشکالی نداره اوبه،

264
00:36:57,715 --> 00:36:59,550
‫می‌خوام باهات بیام

265
00:36:59,550 --> 00:37:01,636
‫وقتشه که برم خونه

266
00:37:21,906 --> 00:37:23,908
مردم من

267
00:37:23,950 --> 00:37:25,952
بهار داره میاد

268
00:37:25,952 --> 00:37:28,162
‫زمین حیات تازه یافته

269
00:37:28,162 --> 00:37:30,081
‫چیزی که مُرده بود،

270
00:37:30,081 --> 00:37:31,666
‫دوباره زنده شده

271
00:37:31,666 --> 00:37:33,292
‫همه چی تغییر می‌کنه

272
00:37:34,293 --> 00:37:38,005
‫همسرم بچه‌ای به دنیا آورد

273
00:37:38,005 --> 00:37:40,841
‫پسری بسیار زیبا

274
00:37:40,841 --> 00:37:43,594
‫تو دستانم نگهش داشتم و اون به زیبایی،

275
00:37:43,594 --> 00:37:47,390
‫و درخشانی پسر اودین، بالدور بود

276
00:37:47,390 --> 00:37:49,600
‫قلبم سرشار شد از،

277
00:37:49,600 --> 00:37:51,769
‫عشق به اون بچه.

278
00:37:56,065 --> 00:37:57,858
‫ولی خدایان،

279
00:37:57,858 --> 00:38:00,069
‫زندگیش رو کوتاه کردن

280
00:38:00,069 --> 00:38:02,488
‫اصلاً نمی‌دونم چرا

281
00:38:02,488 --> 00:38:04,991
‫دلایل خودشون رو دارن

282
00:38:04,991 --> 00:38:07,034
‫ولی برای یک مادر سخته،

283
00:38:07,034 --> 00:38:09,954
‫تا چنین چیزهایی رو قبول کنه،

284
00:38:09,954 --> 00:38:14,625
‫بچه‌ای رو که خدایان درونش کاشتن رو از دست بده

285
00:38:17,461 --> 00:38:20,589
‫ولی نمیشه منکر خواست خدایان شد

286
00:38:20,589 --> 00:38:22,425
‫اون‌ها نقشه‌های دیگه‌ای دارن

287
00:38:22,425 --> 00:38:24,343
‫و، با کمال فروتنی،

288
00:38:24,343 --> 00:38:27,305
‫باید رای اون‌ها رو بپذیریم

289
00:38:28,973 --> 00:38:32,476
‫شاه هارالد و برادرم بیورن یورک رو ترک کردن،

290
00:38:32,476 --> 00:38:35,563
‫و ساکسون‌ها دوباره شهر رو گرفتن

291
00:38:36,272 --> 00:38:40,776
‫نقشه‌مون برای این فصل آماده کردن یه ارتش،

292
00:38:40,776 --> 00:38:42,111
‫رفتن به یورک،

293
00:38:42,111 --> 00:38:43,571
‫و دوباره بدست آوردنش،

294
00:38:43,571 --> 00:38:46,782
‫بعنوان بخشی از امپراطوری کتگات بود.

295
00:38:47,658 --> 00:38:52,288
‫منتظر برادرم ایتسرک بودم،

296
00:38:52,288 --> 00:38:55,541
‫تا با شاه اولاف و ارتشش برگرده

297
00:38:55,541 --> 00:38:58,544
‫می‌خواستیم تا با هم به یورک حمله کنیم

298
00:39:01,464 --> 00:39:03,466
‫متاسفانه...

299
00:39:05,092 --> 00:39:06,927
‫اون‌ها اینجا نیستن

300
00:39:09,722 --> 00:39:11,265
‫می‌دونم. می‌دونم

301
00:39:12,892 --> 00:39:14,643
‫اوضاع تغییر کرده

302
00:39:46,384 --> 00:39:48,469
‫سلام ایتسرک

303
00:39:48,469 --> 00:39:49,804
‫بیورن

304
00:39:51,889 --> 00:39:54,767
‫با همچین ارتشی داری کجا میری؟

305
00:39:56,227 --> 00:39:58,187
‫برای حمایت از آیوار احتمالاً؟

306
00:40:01,190 --> 00:40:03,025
‫برعکس

307
00:40:03,025 --> 00:40:04,985
‫میرم بهش حمله کنم

308
00:40:04,985 --> 00:40:07,321
‫میرم با شاه اولاف به کتگات حمله کنم

309
00:40:07,321 --> 00:40:09,490
‫و با تو،

310
00:40:09,490 --> 00:40:11,242
‫به گمونم

311
00:40:20,000 --> 00:40:21,085
‫برادرم!

312
00:40:21,085 --> 00:40:25,089
‫این یکی از شادترین روزهای زندگی منه

313
00:40:25,089 --> 00:40:27,466
‫عجیب نیست که مسیرمون اینطور به هم رسیده؟

314
00:40:27,466 --> 00:40:30,386
‫چرا عجیب باشه؟ سرنوشتمون اینطور نبوده؟

315
00:40:30,386 --> 00:40:31,387
‫همم

316
00:40:31,387 --> 00:40:33,389
‫سرنوشتمون این بوده که آیوار رو بکشیم؟

317
00:40:33,389 --> 00:40:36,183
‫با وجود جرائمش، هنوز برادرمونه

318
00:40:36,183 --> 00:40:39,603
‫در نزد خدایان کار شرم‌آوری نیست؟

319
00:40:39,603 --> 00:40:41,689
‫بارها از خدایان پرسیدم،

320
00:40:41,689 --> 00:40:43,274
‫چرا از کشتی پریدم،

321
00:40:44,275 --> 00:40:47,695
‫چرا اوبه رو ترک کردم تا پیش آیوار بمونم

322
00:40:47,695 --> 00:40:49,905
‫چرا اجازه دادم آیوار

323
00:40:49,905 --> 00:40:52,908
‫منو تحقیر کنه، بهم بخنده

324
00:40:52,908 --> 00:40:56,704
‫تمام این سال‌ها خدایان و خودم رو...

325
00:40:56,704 --> 00:40:58,247
‫زیر سوال بردم

326
00:40:58,247 --> 00:41:01,083
‫ولی الان دلیلش رو می‌دونم

327
00:41:01,083 --> 00:41:03,169
‫سرنوشتم رو می‌دونم

328
00:41:03,752 --> 00:41:07,756
‫سرنوشتم اینه که آیوار رو بکشم

329
00:41:16,849 --> 00:41:19,435
‫مردم من، ما بی‌گدار به آب نمی‌زنیم

330
00:41:19,435 --> 00:41:21,604
‫به یورک حمله نمی‌کنیم

331
00:41:22,104 --> 00:41:26,400
‫در عوض، با توجه به
‫آسیب‌پذیری خودمون در برابر حمله،

332
00:41:26,400 --> 00:41:30,696
‫دفاعیات شهر بزرگ خودمون رو
‫تجدید و تقویت می‌کنیم

333
00:41:30,696 --> 00:41:31,864
‫آره

334
00:41:31,864 --> 00:41:33,282
‫من با شما هستم!

335
00:41:33,282 --> 00:41:35,743
‫از جانب شما حرف می‌زنم!

336
00:41:35,743 --> 00:41:37,536
‫آره

337
00:41:37,536 --> 00:41:41,457
‫بذارید اونا که می‌خوان ما رو نابود کنن، اینو بدونن

338
00:41:41,457 --> 00:41:44,960
‫هیچوقت نمی‌تونین به کتگات غلبه کنید!

339
00:41:44,960 --> 00:41:48,339
‫همیشه شکست‌تون میدیم!

340
00:41:48,339 --> 00:41:50,883
‫خدایان با ما هستن

341
00:41:50,883 --> 00:41:51,967
‫آره!

342
00:41:51,967 --> 00:41:53,177
‫خدایان عاشق ما هستن

343
00:41:53,177 --> 00:41:56,055
‫- آره!
‫- عاشق ما مردم!

344
00:41:57,056 --> 00:41:59,183
‫آیوار!

345
00:41:59,183 --> 00:42:02,770
‫آیوار! اودین! آيوار! اودین!

346
00:42:02,770 --> 00:42:06,815
‫آیوار! اودین! آيوار! اودین!

347
00:42:06,815 --> 00:42:09,109
‫آیوار! اودین!

348
00:42:09,109 --> 00:42:10,861
‫آیوار! اودین!
