﻿1
00:02:09,379 --> 00:02:11,798
‫اوتر

2
00:02:11,798 --> 00:02:15,426
‫برگشتی. خوش اومدی، خوش اومدی

3
00:02:18,763 --> 00:02:19,889
‫خوش اومدی

4
00:02:21,057 --> 00:02:22,392
‫اوتر

5
00:02:23,560 --> 00:02:26,437
‫لطفاً، بنشین. بنوش

6
00:02:27,605 --> 00:02:28,982
‫اوتر

7
00:02:29,691 --> 00:02:31,317
‫با اوبه آشنا شو،

8
00:02:31,317 --> 00:02:34,279
‫پسر رگنار لاثبروک

9
00:02:34,279 --> 00:02:36,322
‫راه درازی اومده تا تو رو ببینه

10
00:02:37,490 --> 00:02:39,701
‫تو اوتر هستی

11
00:02:42,453 --> 00:02:44,497
‫این همسرم توروی هست

12
00:02:48,543 --> 00:02:53,673
‫اوبه بطور بخصوص به سفرهای شما
‫به غربی‌ترین نقطه از اینجا علاقه‌منده

13
00:02:56,176 --> 00:02:57,802
‫برا مدت‌ها پیش بود

14
00:02:57,802 --> 00:03:01,723
‫لطفاً لطفاً. مایلم درباره‌ش بشنوم

15
00:03:01,723 --> 00:03:04,225
‫مایلم درباره‌ی این سرزمین جدیدی
‫که پیدا کردی بشنوم

16
00:03:14,360 --> 00:03:16,905
‫خیلی‌خب پس

17
00:03:16,905 --> 00:03:21,743
‫داشتم در طول ساحل
‫به سمت غرب اینجا می‌رفتم،

18
00:03:21,743 --> 00:03:25,955
‫که یک طوفان قایقم رو از مسیر خارج کرد

19
00:03:25,955 --> 00:03:29,000
‫وقتی طوفان تموم شد، دیگه خشکی‌ای ندیدم

20
00:03:29,000 --> 00:03:31,419
‫و نمی‌دونستم کجا هستم

21
00:03:32,795 --> 00:03:35,673
‫روزها پشت هم

22
00:03:35,673 --> 00:03:38,760
‫غذا و آبم داشت تمام میشد

23
00:03:39,844 --> 00:03:41,846
‫داشتم خودم رو برای مرگ آماده می‌کردم

24
00:03:45,808 --> 00:03:48,561
‫ولی بعدش...

25
00:03:48,561 --> 00:03:52,982
‫یک روز صبح، خورشید پشت سرم طلوع کرد

26
00:03:52,982 --> 00:03:57,195
‫و دیدمش، یک سرزمین جدید رو دیدم

27
00:03:59,280 --> 00:04:03,534
‫بادها تمام روز در طول خط ساحلی
‫قایقم رو پیش می‌بردن

28
00:04:03,534 --> 00:04:06,704
‫زمین‌هاش بسیار مرتفع بود،

29
00:04:06,704 --> 00:04:13,336
‫با کوه‌های بسیار مرتفع، که بسیار زیبا بودن،

30
00:04:13,336 --> 00:04:15,922
‫و هزاران شکل داشتن،

31
00:04:15,922 --> 00:04:18,424
‫و پُر از درختانی رفیع بودن،

32
00:04:18,424 --> 00:04:21,511
‫که بنظر به آسمون می‌رسیدن

33
00:04:24,472 --> 00:04:30,770
‫و درختستان‌های کاج باشکوه
‫و دشت‌های حاصلخیز و پنهاور دیدم

34
00:04:30,770 --> 00:04:34,857
‫بهت بگم اوبه، پسر رگنار،

35
00:04:36,526 --> 00:04:40,363
‫که اونجا واقعاً سرزمین طلایی بود

36
00:04:51,791 --> 00:04:53,793
‫چرا اونجا نموندی؟

37
00:04:53,793 --> 00:04:58,256
‫امواج زمستانی بسیار قوی بودن
‫و من رو از اونجا بردن

38
00:04:58,256 --> 00:05:01,509
‫و صبح، دوباره دیدم که تو اقیانوس آزادم

39
00:05:03,303 --> 00:05:08,182
‫اونقدری خوش‌شانس بودم که جزیره‌ای کوچک
‫که آب و شکار داشت پیدا کردم،

40
00:05:08,182 --> 00:05:12,562
‫و بالاخره، امواج منو به اینجا برگردوندن

41
00:05:12,562 --> 00:05:15,898
‫ولی هیچوقت فراموش نکردم چی دیدم

42
00:05:24,365 --> 00:05:26,951
‫تو، تو پیش ما بمون

43
00:05:26,951 --> 00:05:28,870
‫سعی میکنی تا دوباره این سرزمین رو پیدا کنی

44
00:05:34,959 --> 00:05:37,253
‫شاید، اگه فکر میکنی می‌تونم کمکی بهتون بکنم

45
00:05:40,131 --> 00:05:41,424
‫به افتخار سرزمین‌های طلایی!

46
00:05:41,424 --> 00:05:44,010
‫سرزمین‌های طلایی!

47
00:05:50,683 --> 00:05:52,352
‫و فلوکی چی، همم؟

48
00:05:53,478 --> 00:05:56,314
‫فلوکی؟ من هیچوقت فلوکی رو ندیدم

49
00:05:58,816 --> 00:06:03,112
‫فلوکی قبل اینکه اوتر برسه اینجا
‫و به سمت غرب بره ناپدید شده

50
00:06:05,656 --> 00:06:08,201
‫روز درازی بوده. من خسته‌ام

51
00:06:11,537 --> 00:06:14,123
‫از همه ممنون بابت مهمانی

52
00:06:14,123 --> 00:06:18,669
‫ما خیلی خوشحالیم که اینجا در ایسلند هستیم،
‫در گوشه‌ی دنیا

53
00:06:18,669 --> 00:06:20,671
‫- خوب بخوابید
‫- شب بخیر

54
00:06:29,263 --> 00:06:31,265
‫نیاز نیست همه چیز رو بدونه

55
00:07:27,113 --> 00:07:29,157
‫ملکه گانهیلد

56
00:07:29,157 --> 00:07:30,366
‫اریک

57
00:07:30,867 --> 00:07:33,077
‫اریک خالی

58
00:07:35,121 --> 00:07:38,332
‫خیلی تحت تاثیرتون قرار گرفتم

59
00:07:38,332 --> 00:07:40,877
‫تحت تاثیر؟ چرا؟

60
00:07:40,877 --> 00:07:44,255
‫که حسادت نمی‌کنین،
‫که اجازه دادین این ازدواج صورت بگیره

61
00:07:52,013 --> 00:07:53,848
‫اریک

62
00:07:53,848 --> 00:07:58,644
‫تو جون شوهرم رو نجات دادی،
‫ولی جون منو نجات ندادی

63
00:07:58,644 --> 00:08:01,981
‫اونقدری منو نمی‌شناسی که وانمود کنی
‫احساساتم رو می‌دونی

64
00:08:01,981 --> 00:08:03,483
‫اونا متعلق به خودم هستن

65
00:08:04,942 --> 00:08:07,278
‫متاسفم ملکه گانهیلد

66
00:08:08,070 --> 00:08:09,363
‫من رو ببخشین

67
00:08:24,086 --> 00:08:25,421
‫تو جوونی

68
00:08:25,421 --> 00:08:28,591
‫برام سواله به درستی
‫داستان‌های خدایان رو می‌دونی یا نه

69
00:08:30,134 --> 00:08:32,178
‫البته که می‌دونم

70
00:08:32,178 --> 00:08:35,306
‫پس داستان فریر رو می‌دونی

71
00:08:35,306 --> 00:08:38,935
‫بله، ایشون الهه‌ی باروری هستن

72
00:08:38,935 --> 00:08:40,895
‫در تالاری به اسم سسرومنیر زندگی میکنه،

73
00:08:40,895 --> 00:08:42,897
‫و در ارابه‌ای که گربه‌ها می‌کشنش سفر میکنه

74
00:08:42,897 --> 00:08:45,858
‫بله بله بله. هر بچه‌ای اینو می‌دونه

75
00:08:47,276 --> 00:08:50,696
‫حقیقت اینه که، گردنبندش، بریزینگامن،

76
00:08:50,696 --> 00:08:54,158
‫هزینه‌ش  کوتوله‌هایی
‫که ساختنش پرداخت شده

77
00:08:54,158 --> 00:08:59,163
‫لوکی متهمش کرد

78
00:08:59,163 --> 00:09:02,458
و تو مرگ نصف کسایی که تو
‫نبرد با اودین کشته شدن سهیمه

79
00:09:02,458 --> 00:09:05,878
‫ولی وقتی شوهر خودش میره جایی، گریه میکنه

80
00:09:05,878 --> 00:09:10,675
‫ولی نه اشک‌های از آب اینگرید.
‫اشک‌هایی از طلا

81
00:09:10,675 --> 00:09:12,593
‫گنجینه‌ای واقعی

82
00:09:22,019 --> 00:09:23,980
‫و با یک نیمه‌خدا ازدواج کردم

83
00:09:24,939 --> 00:09:26,983
‫مثل خودت

84
00:09:26,983 --> 00:09:29,026
‫درباره‌ی چیزای مسخره باهام حرف نزن،

85
00:09:29,026 --> 00:09:31,404
‫درباره‌ی حسودی‌های انسان،

86
00:09:31,404 --> 00:09:35,157
‫نگرانی‌های همیشگی و ناچیز انسان‌ها

87
00:09:35,157 --> 00:09:36,867
‫فکر می‌کردم بزرگ‌تر از این تفکرات هستی

88
00:09:37,702 --> 00:09:41,998
‫فکر می‌کردم روح آزاده‌ای داری

89
00:09:47,461 --> 00:09:50,256
‫حالا آزادی

90
00:09:50,256 --> 00:09:54,218
‫برو و با دعای خیر من با شوهرم ازدواج کن

91
00:10:04,061 --> 00:10:05,980
‫نمی‌خواستم ناراحتت کنم

92
00:10:07,273 --> 00:10:09,191
‫مطمئن نبودم

93
00:10:31,297 --> 00:10:33,466
‫میدونم که شاه هارالد میاد سراغم

94
00:10:33,466 --> 00:10:37,720
‫اگه میخواد که شاه تمام نروژ بشه،
‫پس باید منو حذف کنه،

95
00:10:37,720 --> 00:10:40,681
‫که در این صورت باید گشتی‌هامون
‫در آب‌دره رو دو برابر کنیم

96
00:10:41,557 --> 00:10:43,351
‫و تو باید رهبری‌شون کنی

97
00:10:46,479 --> 00:10:47,813
‫من؟

98
00:10:51,067 --> 00:10:55,946
‫بهت اعتماد دارم، چون باید منو زنده نگه داری،

99
00:10:57,406 --> 00:10:59,075
‫تا خودت بتونی زنده بمونی

100
00:11:04,538 --> 00:11:06,457
‫مطمئناً داره خیلی طول میکشه

101
00:11:08,709 --> 00:11:10,002
‫چیه؟

102
00:11:13,297 --> 00:11:15,758
‫بچه تو موقعیت درست قرار نگرفته

103
00:11:15,758 --> 00:11:17,635
‫توروی نمی‌تونه طبیعی به دنیا بیارش

104
00:11:25,476 --> 00:11:28,145
‫اومدم تا برای زن و بچه‌ش دعا کنم

105
00:11:57,133 --> 00:11:59,260
‫این برای چیه؟

106
00:11:59,260 --> 00:12:01,762
‫شاید مجبور باشم شکمش رو ببرم
‫تا بچه رو در بیارم

107
00:12:07,268 --> 00:12:08,728
‫این یعنی توروی می‌میره؟

108
00:12:48,601 --> 00:12:50,019
‫نه هنوز

109
00:12:51,562 --> 00:12:53,063
‫عزیز دلم

110
00:13:11,415 --> 00:13:12,792
‫حالا شروع کن

111
00:13:16,337 --> 00:13:17,797
‫دارم سرش رو می‌بینم!

112
00:13:19,423 --> 00:13:20,674
‫یه بار دیگه! آره!

113
00:13:20,674 --> 00:13:22,843
‫همینطوری! همینطوری! آره!

114
00:13:24,053 --> 00:13:26,096
‫آره! اومدش!

115
00:14:14,270 --> 00:14:16,522
‫اینا کی هستن؟

116
00:14:16,522 --> 00:14:18,107
‫نمیدونم

117
00:14:18,107 --> 00:14:20,025
‫ولی وایکینگ نیستن

118
00:14:20,025 --> 00:14:22,069
‫و یکی از کشتی‌های شاه هارالد هم نیستن

119
00:14:22,862 --> 00:14:24,738
‫اونا پیش‌آهنگ هستن

120
00:14:24,738 --> 00:14:26,657
‫ولی از کجا؟

121
00:16:08,425 --> 00:16:10,219
‫شبیه عن شدی

122
00:16:12,972 --> 00:16:14,598
‫همین حس رو دارم

123
00:16:20,354 --> 00:16:21,981
‫این چه لباسیه پوشیدی؟

124
00:16:48,507 --> 00:16:50,300
‫چرا همش برمی‌گردی پیشم؟

125
00:16:51,135 --> 00:16:52,136
‫همم؟

126
00:16:52,136 --> 00:16:54,221
‫چرا اینطوری دنبالم میای؟

127
00:16:56,306 --> 00:16:57,641
‫نمی‌فهمم

128
00:17:02,396 --> 00:17:04,148
‫ولی از دیدنت خوشحالم

129
00:17:08,777 --> 00:17:10,320
‫واقعاً از دیدنت خوشحالم

130
00:17:46,106 --> 00:17:47,649
‫این آدما کی هستن؟

131
00:17:47,649 --> 00:17:50,527
‫روس، همون آدمایی که تو کیف دیدیم

132
00:17:50,527 --> 00:17:52,404
‫همون آدمایی که آيوار پیششون می‌مونه

133
00:17:56,408 --> 00:17:58,077
‫این یعنی چی؟

134
00:17:58,077 --> 00:18:00,746
‫چرا به اینجا حمله کردن؟

135
00:18:00,746 --> 00:18:02,831
‫حمله نمی‌کردن. داشتن ارزیابی می‌کردن

136
00:18:04,208 --> 00:18:05,876
‫با کاوش کردن در دفاعیات ما

137
00:18:05,876 --> 00:18:07,836
‫برنامه دارن تا به کشورمون حمله کنن

138
00:18:09,588 --> 00:18:12,341
‫من داستان‌هایی از روس شنیدم

139
00:18:12,341 --> 00:18:16,178
‫قلمرو پنهاوری دارن، سرشار از منابع

140
00:18:16,178 --> 00:18:18,597
‫ارتش‌های بزرگی دارن

141
00:18:18,597 --> 00:18:21,225
‫شاید قصد دارن به تمام اسکاندیناوی حمله کنن

142
00:18:22,643 --> 00:18:25,229
‫با دانش و کمک آیوار

143
00:18:25,229 --> 00:18:27,356
‫چقدر باید خوشحال باشه،

144
00:18:27,356 --> 00:18:30,234
‫که فکر میکنه برای پیروزی برمی‌گرده

145
00:18:30,234 --> 00:18:34,613
‫امکان نداره بتونیم در برابر حمله‌ی
‫چنین دشمن قدرتمندی مقاومت کنیم

146
00:18:34,613 --> 00:18:36,365
‫ولی باید مقاومت کنیم!

147
00:18:38,742 --> 00:18:41,036
‫تو زمستون ارتششون رو حرکت نمیدن

148
00:18:42,830 --> 00:18:45,082
‫تا بهار وقت داریم تا تصمیم بگیریم چیکار کنیم

149
00:18:51,088 --> 00:18:53,173
‫تو قلبت، می‌دونی باید چیکار کنی

150
00:18:54,591 --> 00:18:57,010
‫هارالد شاه تمام نروژه

151
00:18:57,010 --> 00:19:01,181
‫باید بهش پیغام بفرستی،
‫درخواست صلح و اتحاد ارتش‌هاتون رو بکنی

152
00:19:02,391 --> 00:19:04,434
‫اینو بخاطر گذشته‌ت میگی

153
00:19:05,936 --> 00:19:07,229
‫منظورت چیه؟

154
00:19:08,605 --> 00:19:12,067
‫شنیدم که شاه هارالد ازت خواستگاری کرده بود

155
00:19:12,067 --> 00:19:17,114
‫با احترام، چه جنگ دیگه‌ای می‌تونه در میون باشه؟

156
00:19:17,114 --> 00:19:19,783
‫کتگات نمی‌تونه در برابر روس بایسته

157
00:19:19,783 --> 00:19:21,368
‫حق با توئه

158
00:19:21,368 --> 00:19:25,330
‫و گانهیلد درست میگه.
‫باید با شاه هارالد متحد بشیم

159
00:19:25,330 --> 00:19:28,667
‫بهت دستور میدم تا سریعاً
‫به قلمرو شاه هارالد بری

160
00:19:28,667 --> 00:19:31,461
‫شاید سر عقل بیاد و از روی غرور تصمیم نگیره

161
00:19:33,964 --> 00:19:35,674
‫روس‌ها باورشون چیه؟

162
00:19:36,592 --> 00:19:38,010
‫مسیحی هستن

163
00:19:40,512 --> 00:19:42,181
‫به خدای مسیحی‌ها باور دارن

164
00:19:42,181 --> 00:19:45,976
‫پس فقط برای خودمون نمی‌جنگیم،
‫بلکه بخاطر خدایانمون می‌جنگیم!

165
00:19:47,519 --> 00:19:50,272
‫و با کمک اودین، حتماً موفق میشیم

166
00:19:57,696 --> 00:19:59,323
‫هرچقدر که غیرممکن باشه

167
00:20:04,411 --> 00:20:07,915
‫میخوام که هممون به افتخار تولد پسرمون بنوشیم

168
00:20:07,915 --> 00:20:11,627
‫تصمیم گرفتیم که از روی اسم پدربزرگش،
‫اسمش رو رگنار بذاریم

169
00:20:14,254 --> 00:20:17,216
‫درود بر رگنار! زنده باد رگنار!

170
00:20:17,216 --> 00:20:19,426
‫- نوش
‫- نوش!

171
00:20:21,970 --> 00:20:23,805
‫میخوام از همتون بخاطر کمکتون تشکر کنم

172
00:20:25,557 --> 00:20:27,309
‫و میخوام از تو هم تشکر کنم اوتر

173
00:20:28,810 --> 00:20:31,897
‫بخاطر دعاهات، بخاطر همسرم، و بخاطر پسرم

174
00:20:35,317 --> 00:20:38,153
‫ولی از وقتی که در انگلستان زندگی کردم،
‫همش به خاطرم میان

175
00:20:41,698 --> 00:20:45,077
‫مردمش به یک خدای مسیحی دعا می‌کردن

176
00:20:54,002 --> 00:20:57,881
‫من فقط به خدایان خودمون متوسل شدم.
‫بعدشم، چرا باید جور دیگه‌ای رفتار کنم؟

177
00:20:59,591 --> 00:21:02,386
‫نمیدونم. تو بهم بگو

178
00:21:14,356 --> 00:21:16,316
‫من...

179
00:21:16,316 --> 00:21:19,736
‫یا بهتر بگم، مدت‌ها پیش
‫یک راهب در انگلستان بودم

180
00:21:22,072 --> 00:21:24,157
‫اسمم در اونموقع اتلستن بود

181
00:21:27,995 --> 00:21:29,288
‫اتلستن؟

182
00:21:30,080 --> 00:21:31,206
‫همم

183
00:21:36,128 --> 00:21:38,964
‫من رو به یک مدرسه‌ی علوم دینی در رُم فرستادن

184
00:21:41,800 --> 00:21:45,512
‫تصمیم گرفتن تا منو بعنوان
‫یک مبلغ مذهبی معرفی کنن،

185
00:21:47,055 --> 00:21:50,600
‫تا سخن خدا رو نزد کسانی بازگو کنم
‫که هیچوقت نشنیدنش

186
00:21:53,103 --> 00:21:57,107
‫هنوزم سفر دریاییم به اسکاندیناوی رو یادم میاد

187
00:21:57,107 --> 00:22:01,445
‫مردم محلی که قصدم رو فهمیدن
‫نزدیک بود کشته بشم،

188
00:22:02,988 --> 00:22:05,407
‫و منو از اونجا روندن

189
00:22:05,407 --> 00:22:07,367
‫و همچنین، در سایر نقاط هم،

190
00:22:07,784 --> 00:22:10,662
‫در تبلیغ دین ناکام بودم

191
00:22:12,289 --> 00:22:14,833
‫مقداری از فرهنگ شمالی‌ها رو آموختم و...

192
00:22:20,589 --> 00:22:22,632
و دیدم

193
00:22:24,092 --> 00:22:28,263
‫آواره‌ای دانمارکی به اسم اوتر رو دیدم

194
00:22:28,889 --> 00:22:32,517
‫ ‫از سفرهاش برام گفت،

195
00:22:32,517 --> 00:22:37,814
‫از مناظر شگفت‌انگیز و معجزاتی
‫که در طول مسیر دیده بود

196
00:22:41,651 --> 00:22:44,946
‫ولی مریض بود و داشت می‌مرد

197
00:22:57,376 --> 00:22:58,794
‫من خاکش کردم

198
00:23:00,921 --> 00:23:02,881
‫و اسمش رو برداشتم

199
00:23:10,055 --> 00:23:17,396
‫بعدش، اومدم اینجا، به این سکونت‌گاه جوان

200
00:23:19,606 --> 00:23:21,316
‫دوباره متولد شدم

201
00:23:25,487 --> 00:23:29,282
‫اونموقع بود که تصمیم گرفتم دوباره به آب بزنم،

202
00:23:31,535 --> 00:23:35,539
‫و در همین سفر بود که،

203
00:23:36,832 --> 00:23:41,044
‫سرزمین طلایی رو دیدم

204
00:23:44,714 --> 00:23:51,388
‫ولی همونطور که می‌دونین،
‫شکست‌خورده برگشتم،

205
00:23:51,805 --> 00:23:57,894
‫مجبور شدم تا آخر عمرم
‫با این هویت غلط زندگی کنم

206
00:24:02,566 --> 00:24:05,485
‫تو به همه‌ی آدمای اینجا دروغ گفتی

207
00:24:06,987 --> 00:24:09,197
‫و از اونموقع داری با اون دروغ زندگی میکنی

208
00:24:11,616 --> 00:24:13,827
‫تو یه مسیحی هستی

209
00:24:13,827 --> 00:24:16,455
‫تو دشمن خدایان ما هستی

210
00:24:18,165 --> 00:24:19,749
‫پس حقت هست که بمیری

211
00:24:23,962 --> 00:24:25,255
واقعیت نداره

212
00:24:28,049 --> 00:24:30,552
همیشه می‌دونستم اوتر
اونی که ادعا میکرد نیست

213
00:24:31,094 --> 00:24:34,014
،ولی با اون شرایط بدمون، هر کسی که ضرری

214
00:24:34,097 --> 00:24:37,434
نداشت رو قبول کردم -
پس اشتباه کردی -

215
00:24:40,187 --> 00:24:43,315
،اوتر شاید تهدید فیزیکی نداشت

216
00:24:43,398 --> 00:24:45,692
،ولی افکارش، باورهاش

217
00:24:45,775 --> 00:24:47,402
!دروغ‌هاش

218
00:24:50,614 --> 00:24:51,990
تهدید واقعی، اون‌ها هستن

219
00:24:53,575 --> 00:24:55,202
برای هممون

220
00:24:56,161 --> 00:24:57,329
برای بچه‌هامون

221
00:24:57,412 --> 00:24:58,872
نمیفهمی؟

222
00:25:04,461 --> 00:25:06,505
باید در پیشگاه خدایانمون قربانی بشی

223
00:25:09,424 --> 00:25:14,471
‫و بعد، عزیزم، هیچوقت
‫سرزمین طلایی رو پیدا نمی‌کنیم

224
00:25:15,764 --> 00:25:19,518
‫بدون اوتر، هیچ شانسی نداریم.
‫بهتره همین الان تسلیم بشیم

225
00:25:26,650 --> 00:25:28,360
‫ ‫این صلیبیه که زمانی مینداختی

226
00:25:29,444 --> 00:25:32,030
‫چطور یادت رفته؟

227
00:25:32,030 --> 00:25:35,116
‫بعنوان یه مسیحی غسل داده شدی

228
00:25:35,116 --> 00:25:36,993
‫به درگاه خدای مسیحی‌ها دعا کردی

229
00:26:13,071 --> 00:26:14,489
‫تو کی هستی؟

230
00:26:14,489 --> 00:26:16,575
‫اسمم اریک هست

231
00:26:16,575 --> 00:26:20,620
‫من بعنوان فرستاده‌ی شاه بیورن اومدم.
‫این هم حلقه‌شون برای اثبات حرفم.

232
00:26:20,620 --> 00:26:21,788
‫خیلی‌خب

233
00:26:22,747 --> 00:26:28,295
‫و چرا شاه بیورن تو رو فرستاده؟

234
00:26:28,295 --> 00:26:29,838
‫میخوان پیمان اتحاد ببندن

235
00:26:33,091 --> 00:26:34,676
‫اتحاد؟

236
00:26:34,676 --> 00:26:37,971
‫من نیازی به اتحاد با بیورن ندارم

237
00:26:37,971 --> 00:26:41,266
‫اون الانشم خراج‌گزار منه،
‫و من پادشاه و ارباب اونم

238
00:26:42,100 --> 00:26:43,727
‫نکنه فراموش کرده

239
00:26:43,727 --> 00:26:45,687
‫فکر نمی‌کنم فهمیده باشین

240
00:26:45,687 --> 00:26:48,773
‫- نمی‌دونین که دشمنی که...
‫- برعکس!

241
00:26:51,151 --> 00:26:55,196
‫همه چیز رو میدونم

242
00:26:57,198 --> 00:27:01,536
‫تو رو می‌شناسم، تبعیدی جنگل

243
00:27:01,536 --> 00:27:03,538
‫یه یاغی!

244
00:27:05,498 --> 00:27:07,876
‫قبلآً به قلمرو من اومدی

245
00:27:07,876 --> 00:27:11,379
‫یه معامله‌ي مخفیانه‌ی برده‌ها رو داشتی

246
00:27:11,379 --> 00:27:14,507
‫و گذشته‌ای پُربار از خشونت داری

247
00:27:15,550 --> 00:27:17,218
‫یه قتل

248
00:27:18,928 --> 00:27:24,059
‫اینجا درگیر شدی و چندین نفر
‫از افراد من رو کُشتی

249
00:27:31,441 --> 00:27:36,863
‫همه می‌دونن که یه تبعیدی،
‫اگه از جنگل بیاد اینجا،

250
00:27:36,863 --> 00:27:39,658
‫می‌تونه بدون ترحم کشته بشه

251
00:27:52,545 --> 00:27:56,633
‫بنابراین، تو صبح اعدام خواهی شد

252
00:27:57,717 --> 00:27:59,386
‫خواهش میکنم

253
00:28:03,390 --> 00:28:05,350
‫ببرینش

254
00:28:05,350 --> 00:28:06,726
‫زنجیرش کنین

255
00:28:07,852 --> 00:28:10,230
‫تمام شب روش آب سرد بریزین،

256
00:28:10,230 --> 00:28:13,650
‫تا لحظه‌ای سرنوشتش رو فراموش نکنه

257
00:28:15,735 --> 00:28:17,904
‫نه! نه! باید گوش کنین

258
00:28:17,904 --> 00:28:20,323
‫بهم گوش بدین! هممون در خطریم!

259
00:28:31,626 --> 00:28:34,629
‫برادرمون ذهنت رو مسموم کرده،

260
00:28:34,629 --> 00:28:39,134
‫متقاعدت کرده که من دشمنت هستم.
‫من دشمنت نیستم

261
00:28:47,809 --> 00:28:50,812
‫خوب شو، قوی شو

262
00:28:52,772 --> 00:28:55,734
‫نیروهامون رو علیه برادرانمون رها می‌کنیم

263
00:28:57,360 --> 00:28:59,821
‫اون‌ها شاهد پیروزی ما خواهند بود

264
00:29:00,655 --> 00:29:01,698
‫همم؟

265
00:29:16,755 --> 00:29:18,548
‫من کشتمش آیوار

266
00:29:20,967 --> 00:29:24,053
‫کار من بود، نه تو

267
00:29:24,679 --> 00:29:26,014
‫من

268
00:29:27,265 --> 00:29:29,559
‫من کشتمش و الان مُرده

269
00:29:30,685 --> 00:29:32,103
‫کی؟

270
00:29:32,103 --> 00:29:33,772
‫میدونی کی

271
00:29:34,314 --> 00:29:35,690
‫لاگرتا

272
00:29:36,649 --> 00:29:37,984
‫اون زنیکه

273
00:29:40,612 --> 00:29:42,405
‫فکر می‌کردی تقدیر توئه

274
00:29:44,741 --> 00:29:47,035
‫تقدیر من بود آیوار

275
00:29:47,952 --> 00:29:49,162
‫من

276
00:29:55,752 --> 00:29:57,253
‫من کشتمش

277
00:30:00,548 --> 00:30:01,966
‫من کشتمش

278
00:30:28,284 --> 00:30:30,286
‫چیزی براتون آوردم

279
00:30:42,507 --> 00:30:44,300
‫یه حلقه‌ی ازدواجه. که چی؟

280
00:30:44,300 --> 00:30:47,512
‫فقط یه حلقه‌ی ازدواج نیست.
‫حلقه‌ی ازدواج فلوکی‌ـه

281
00:30:51,599 --> 00:30:53,518
‫چرا حلقه‌ی فلوکی دست توئه؟

282
00:30:57,647 --> 00:31:00,984
‫فلوکی رو دیدم. فلوکی رو می‌شناختم

283
00:31:00,984 --> 00:31:02,819
‫فلوکی می‌دونه که تو یه مسیحی هستی!؟

284
00:31:03,945 --> 00:31:07,156
‫بله، مطمئنم

285
00:31:07,156 --> 00:31:10,243
‫خب اینجا چی شده؟
‫چرا فلوکی ناپدید شده؟

286
00:31:10,743 --> 00:31:11,953
‫همم؟

287
00:31:11,953 --> 00:31:16,291
‫می‌دونم حتمآً اتفاق وحشتناکی افتاده.
‫کار کتیل بوده؟ چیکار کرده؟

288
00:31:18,126 --> 00:31:22,338
فلوکی رفت، چون دیگه
‫هیچ امیدی به انسان‌ها نداشت

289
00:31:26,551 --> 00:31:28,678
‫حلقه‌ش رو به تو داد؟

290
00:31:30,054 --> 00:31:32,473
‫باارزش‌ترین داراییش بود

291
00:31:33,766 --> 00:31:35,351
‫ولی دیگه نمی‌خواستش

292
00:31:36,603 --> 00:31:38,271
‫اینجا رو لبدونی چیزی ترک کرد

293
00:31:44,694 --> 00:31:46,237
‫من فلوکی رو دوست داشتم

294
00:31:46,237 --> 00:31:49,365
‫حقیقت رو بهتون گفتم

295
00:31:49,365 --> 00:31:54,037
‫التماس میکنم تا منو با خودتون ببرین که
‫سرزمین طلایی رو پیدا کنم. برام خیلی ارزش داره

296
00:31:54,037 --> 00:31:55,580
‫اسمت واقعاً اتلستن هست؟

297
00:32:02,128 --> 00:32:05,298
‫روحت هم خبر نداره
‫این اسم چه معنایی برام داره

298
00:32:09,260 --> 00:32:11,804
‫چی میخوای پیر احمق؟

299
00:32:13,431 --> 00:32:15,600
‫یادم رفته بود وجود داری

300
00:32:18,561 --> 00:32:23,358
‫یه بار بهم گفتی
‫تنها دلیلی که منو زنده نگه داشتی،

301
00:32:23,358 --> 00:32:28,613
‫برا اینه که شاید یه روز چیز عاقلانه‌ای،

302
00:32:28,613 --> 00:32:30,365
‫در قالب یه پیر احمق بگم

303
00:32:32,492 --> 00:32:36,245
‫پس، الان بهت میگم

304
00:32:36,245 --> 00:32:38,456
‫به حرف اون مرد گوش بده

305
00:32:40,083 --> 00:32:42,669
‫مگه مهمه که یه تبعیدیه!؟

306
00:32:42,669 --> 00:32:46,965
‫هممون تبعیدی هستیم.
‫هممون از جنگل اومدیم

307
00:32:48,675 --> 00:32:50,510
‫اگه میخوای اعدامش کن،

308
00:32:50,510 --> 00:32:55,515
‫ولی قبلش، گوش کن،
‫به حرفاش گوش بده

309
00:32:57,225 --> 00:32:59,894
‫زندگیش رو به خطر انداخت تا به اینجا برگرده

310
00:33:01,270 --> 00:33:04,315
‫اینقدر غرور داری که دلیلش رو ازش بپرسی؟

311
00:33:14,867 --> 00:33:18,121
‫همون نشان‌ها، همون آدم‌ها

312
00:33:19,163 --> 00:33:20,498
‫این‌ها روس هستن

313
00:33:22,041 --> 00:33:26,337
‫و باید بفهمین چقدر قدرتمندن
‫و چه تهدیدی هستن

314
00:33:29,173 --> 00:33:31,884
‫با اینحال،

315
00:33:31,884 --> 00:33:38,141
‫باعث رنجش و ناراحتیم میشه که من باید
‫به حرفای مجرمی مثل تو گوش بدم

316
00:33:42,437 --> 00:33:45,606
‫یا یه شاه شکست‌خورده مثل بیورن

317
00:33:51,279 --> 00:33:55,533
‫بزرگ‌ترین آرزوم، هدف تمام زندگیم،

318
00:33:55,533 --> 00:33:57,869
‫این بود که شاه تمام نروژ بشم

319
00:33:57,869 --> 00:34:03,416
‫و حالا که بهش دست پیدا کردم، نمی‌دونم چرا...

320
00:34:03,458 --> 00:34:09,422
‫باید کشیده بشم پایین،
‫مجبور بشم تا به متحدینی غیرقابل‌پیشبینی اتکا کنم،

321
00:34:09,422 --> 00:34:13,009
‫که قبلاً نشون دادن ضعیف
‫و غیرقابل‌اطمینان هستن

322
00:34:17,472 --> 00:34:19,348
‫چرا باید اینطوری باشه؟

323
00:34:20,391 --> 00:34:21,392
‫همم؟

324
00:34:22,810 --> 00:34:26,564
‫تو رویاهام، هیچوقت اینطوری نبود

325
00:34:28,649 --> 00:34:32,445
‫کلمات نمی‌تونن چیزی رو تغییر بدن

326
00:34:39,118 --> 00:34:41,370
‫روس‌ها دارن میان

327
00:34:55,384 --> 00:34:59,555
‫خیلی‌خب، من قبول میکنم

328
00:34:59,555 --> 00:35:03,643
‫ولی تنها در صورتی که نیروهای بیورن،
‫جنگجویانش،

329
00:35:03,643 --> 00:35:05,603
‫و زنان جنگجوش بیان سمت من،

330
00:35:05,603 --> 00:35:08,898
‫تا نه از کتگات، بلکه از پایتخت دفاع کنن،
‫اونموقع قبول میکنم

331
00:35:11,275 --> 00:35:15,655
‫می‌تونیم متحد باشیم. ها؟ چرا نه؟ چرا نه؟

332
00:35:15,655 --> 00:35:18,825
‫مطمئنم که بیورن موافقت میکنه

333
00:35:18,825 --> 00:35:22,495
‫- بهرحال، احتمال قوی...
‫- موافقت کردیم

334
00:35:28,209 --> 00:35:31,754
‫به بیورن پیغام بفرست
‫تا نیروهاش رو به اینجا بفرسته

335
00:35:34,257 --> 00:35:38,344
‫و من باید به تمام شاه‌های خراج‌گزارم پیام بفرستم

336
00:35:38,344 --> 00:35:42,723
‫بنظر میرسه که هرچی باشه
‫به تمام کمکشون نیاز داریم

337
00:35:49,188 --> 00:35:50,982
‫شاهزاده اولگ

338
00:35:50,982 --> 00:35:52,608
‫شاهدخت کاتیا

339
00:35:52,608 --> 00:35:54,735
‫عالی‌جنابان

340
00:35:54,735 --> 00:35:58,698
‫اجازه بدین تا برادرم ایتسرک رو
‫بهتون معرفی کنم

341
00:36:00,032 --> 00:36:02,160
‫که همین تازگی از مرگ برخاسته

342
00:36:02,160 --> 00:36:03,411
‫اعلی‌حضرت

343
00:36:03,411 --> 00:36:06,080
‫یه پسر دیگه‌ی رگنار لاثبروک

344
00:36:06,080 --> 00:36:07,498
‫خوش اومدی

345
00:36:08,833 --> 00:36:10,626
‫تو زمان جالبی رسیدی

346
00:36:11,377 --> 00:36:13,421
‫همینطور فهمیدم

347
00:36:13,421 --> 00:36:16,382
‫برادرم بهم گفته که قصد دارین
‫تا به سرزمین مادری‌مون حمله کنین

348
00:36:18,426 --> 00:36:19,468
‫همم

349
00:36:21,179 --> 00:36:23,639
‫زمانی سرزمین مادری من بوده

350
00:36:23,639 --> 00:36:27,018
‫فقط دارم گذشته رو دوباره تصاحب میکنم

351
00:36:27,018 --> 00:36:30,855
‫مطمئنم که خوشحالی که در این امر بزرگ،

352
00:36:30,855 --> 00:36:33,900
‫به من و شاه آیوار می‌پیوندی

353
00:36:37,737 --> 00:36:39,530
‫جای دیگه‌ای برا رفتن ندارم

354
00:36:41,157 --> 00:36:44,035
‫من در خدمت شما هستم شاهزاده اولگ

355
00:36:44,035 --> 00:36:47,747
‫من هم، باید گذشته‌م رو دوباره تصاحب کنم

356
00:36:47,747 --> 00:36:51,918
‫من و شاهزاده خیلی خوشحالیم که تو در
‫دربار ما هستی ایتسرک

357
00:36:53,085 --> 00:36:56,589
‫آیوار خیلی درباره‌ت حرف زده

358
00:36:56,589 --> 00:37:02,178
‫وقتی بچه بودین،
‫وقتی از کشتی پریدی

359
00:37:02,178 --> 00:37:06,724
‫بهم گفت که همیشه اعتقاد داشتین
‫که تقدیرتون اینه که با هم داشتین،

360
00:37:06,724 --> 00:37:10,770
‫گرچه سرنوشت بارها شما رو از هم جدا کرده

361
00:37:12,939 --> 00:37:17,693
‫من فکر میکنم که سرنوشت راه‌های مرموزی داره

362
00:37:26,994 --> 00:37:28,829
‫ارتش ما داره گرد هم میاد

363
00:37:31,165 --> 00:37:35,002
‫امشب، بخشی ازش رو می‌بینین،

364
00:37:36,128 --> 00:37:38,047
‫رژه از جلوی کاخ عبور میکنه

365
00:37:45,012 --> 00:37:47,306
‫باید تجربه‌ی جالبی باشه

366
00:38:02,280 --> 00:38:03,614
‫خب؟

367
00:38:04,198 --> 00:38:05,408
‫خب؟

368
00:38:07,285 --> 00:38:08,452
‫چی فکر میکنی؟

369
00:38:09,870 --> 00:38:14,292
‫- درباره‌ی اولگ؟
‫- نه، اولگ نه، زنش

370
00:38:14,292 --> 00:38:16,877
‫از نظرم جذاب میومد،
‫ ‫نسبتاً تحریک‌کننده هم بود

371
00:38:16,877 --> 00:38:18,462
‫چیز دیگه؟

372
00:38:18,462 --> 00:38:21,048
‫نه. مثلاً چی؟

373
00:38:21,048 --> 00:38:23,175
‫تو رو یاد کسی نمینداخت؟

374
00:38:24,593 --> 00:38:26,804
‫تو دیدیش. میدونی کیه

375
00:38:26,804 --> 00:38:29,181
‫- جدی؟
‫- البته که میدونی برادر

376
00:38:31,225 --> 00:38:32,643
‫اون فریدیس هست

377
00:38:34,186 --> 00:38:35,563
‫زنت؟

378
00:38:38,149 --> 00:38:40,776
‫فریدیس مُرده آیوار. من جسدش رو دیدم...

379
00:38:40,776 --> 00:38:43,404
‫آره آره آره. میدونم که من کشتمش

380
00:38:43,404 --> 00:38:45,823
‫ولی الان زنده شده، و نمیدونم چطور

381
00:38:45,823 --> 00:38:48,534
‫ولی خودشه. عین همونه

382
00:38:50,536 --> 00:38:51,912
‫هنوزم دیوونه‌ای آیوار

383
00:39:06,302 --> 00:39:07,678
‫آیوار

384
00:39:09,221 --> 00:39:11,223
‫شاهزاده دیر بهت سلام رسوند

385
00:39:12,308 --> 00:39:14,935
‫میدونه که برادرت بهت پیوسته

386
00:39:14,935 --> 00:39:19,106
‫برای جناحتون آرزوی موفق میکنه

387
00:39:19,106 --> 00:39:24,445
‫ولی بعدش، میخوان تا برای سرنگونی
‫شاهزاده اولگ بهش بپیوندین

388
00:39:24,445 --> 00:39:28,199
‫و نجات شاهزاده ایگور از بردگی

389
00:39:28,199 --> 00:39:31,118
‫اگه هنوز با این نقشه موافقین،
‫فقط سرتون رو تکون بدین

390
00:39:32,787 --> 00:39:34,121
‫خوبه

391
00:39:34,121 --> 00:39:35,915
‫می‌دونین که شاهزاده دیر چقدر دوستتون داره

392
00:41:45,753 --> 00:41:47,963
‫کی می‌تونه در برابر چنین ارتشی بایسته؟

393
00:41:48,631 --> 00:41:49,882
‫هیچکس

394
00:41:51,217 --> 00:41:55,638
‫نه شاه هارالد، نه بیورن رویین‌تن

395
00:41:56,889 --> 00:42:00,267
‫اونا مثل بچه‌ها می‌مونن

396
00:42:00,267 --> 00:42:02,895
‫اونا و خدایانشون نابود میشن

397
00:42:04,313 --> 00:42:09,485
‫این، دوستان خوب من،
‫پایان بی‌دینی هست

398
00:42:10,903 --> 00:42:13,656
‫پایان خدایان کفار
